PDA

نمايش نسخه نهائي : مدعیان بی ایمان!


Folaani
Monday 22 September 2008, 10:39PM
آیا آنان که محتاجند برای آرامش خویش اعتقاد خویش را به دیگران تحمیل کنند یا بقبولانند براستی ایمان دارند، و یا ایمان راسخی دارند؟
آیا این خود نشانهء بی ایمانی و تزلزل و عدم اطمینان قلبی نیست؟
البته نمیتوان مطلق گرا بود و مدعی شد که نیازی به هیچ بحثی نیست و هر بحثی چنین اهدافی دارد.
و شاید راه رسیدن و حفظ و تقویت ایمان نیز میتواند از چنین مناظری عبور کند.
اما این حقیقت درک میشود، از گفتار و رفتار عده ای، که آنان آنقدر که مدعی و ناصح در باب ایمان هستند خویش ایمان ندارند!
وگرنه کسی که به حقانیت چیزی ایمان قبلی راسخ دارد از مخالفت و ناباوری دیگران آشفته و متزلزل نمیشود و دچار تعصب و رفتار و گفتار غیرمنطقی نمیگردد، حتی اگر نتواند اعتقاد خود را ثابت یا حتی بیان کند.
و زمانیکه چیزی برای گفتن ندارد خاموش میگردد؛ قلب او معتقد و در آرامش است.
و اگر خاموش نشود و آشکارا مدام وقت و انرژی خویش را بر روی چیزی که نمیتواند آنرا ثابت کند صرف کند، گرچه اغلب با ادعای قصد کمک و هدایت دیگران، نشانهء ضعف و تزلزل خودش است و نیازمندی ایمان او به همراه کردن دیگران با خودش. یا حداقل احمق و بی بینش بودن در این وادی؛ که نمیدانم خود با ایمان تعارض دارد یا خیر.

بنابراین چنین حالتی اصولا ایمان بحساب نمی آید. حداقل تاجایی که ایمان تعریف شده و ما میدانیم.
آری تفاوت مرحلهء ایمان با باور و پذیرش عادی چنین است گویی.

... (حذف)

هرچیز که عملا منجر به برداشت و عمل اشتباه و غیرمنطبق با واقعیت و تجربه های گریزناپذیر شود ضد معنویت و ضد دین است.
ارزیابی ایمان و میزان تعهد دینی جامعه، بر عمل و بر معیارهای کاملا علمی باید استوار باشد. و حتی با دیدی کاملا دینی و مبتنی بر معیارهای آن، بازهم درمیابیم که ارزیابی ایمان واقعی و کیفیت و حقیقت باور و عمل دینی جامعه گاها مورد خطای آشکار قرار میگیرد.

Folaani
Monday 22 September 2008, 11:02PM
یک فرد با ایمان، حتی از خواندن چنین مطلبی نیز، گرچه آنرا مربوط به خود تلقی کند، نباید ناراحتی شخصی و تزلزلی در ایمان خویش احساس کند.
باید آرامش داشته باشد و لبخند بزند.
و حتی خوشنود باشد. از ایمان خویش، از اطمینان خویش، از سربلندیش در امتحان الهی، از اینکه دیگران او را بزرگتر از آنچه هست نمیدانند، ... .

و آنگاه که شما ناجوانمردانه و از نفس خویش، نه خیرخواهی و انسانیت، نه حکم و معیار الهی حقیقی، به ذهن دیگران میتازید، به ذهن شما تاخته خواهد شد.
عدالت در جهان هستی، عمل و عکس العمل، جزو برترین قوانین بنیادین هستند.
دین، وجههء اسلام، و هر عامل دیگری که فکر کنید و اسمش را بگذارید، برتر از این قوانین نیستند.
اینها از قوانین پایهء کایناتند.

در داستان مکتبی عرفانی میخواندم که آنگاه که خداوندگاری (فردی با مقام بسیار بالا و فر الهی که تقریبا جانشین خداوند است) خطایی را در این باب مرتکب شد و یکی از یاران پاسدار غیرتمند که مذاق آتشینی داشت با سلاحش بسوی او روان شد، خداوندگار گریخت.
به او گفتند چرا گریختی، تو خداوندگاری و کسی بر تو دست ندارد و سلاحی را بر تو اثری نیست.
گفت نه، در اینجا عدالت باعث میشود که تیغ حتی بر من نیز موثر افتد؛ و من برای حفظ خویش براستی گریختم.

ایمان ندارد کسی که مردمان را در پاسخ نیازشان به ایمان حکم میکند.
آیا بزرگان ما چنین بوده اند؟
حکم کردن با نصیحت و راهنمایی تفاوت میکند.
اگر ایمان داشته باشی مردمان را دوست میداری.
حتی بی ایمانان را.
کسی که جرم آشکارش در دیدگان تو، جز ضعف و حقارت و محرومیت نیست.
و دستگیریشان خواهی کرد.
به حکم بازوی پرتوان.
به شکرانهء ایمان.
آنکه ایمان دارد منبع بخشش و لطف است و با دیگرانی که ایمانی ندارند تفاوتی باید داشته باشد که ایمان او را ثابت میکند.