mohammad sadeq
Sunday 21 September 2008, 09:40PM
شیعه بودن مسئولیت است، نه مصونیت!
وهم و خیال برمان داشته که شیعه بودن مصونیت است، مصونیت از معصیت و مسئولیت و جامعه و حتی تاریخ!
تو گویی شیعه بودن سپری شده است برایمان، سپر از زیر کار در رفتن، سپر بی نظمی، سپر تنبلی، سپر باج گرفتن از خدا، که چه؟
آخدا...
اگر ما نباشیم دیگر اسم علی و شیعه علی از زمین پاک می شود!
خب به درک!
اگر قرار است نام علی گره بخورد با عده ای تنبل و تن پرور و کسل فکر و بی اندیشه، همان بهتر که نباشیم و این کلمه پر از ملکوت سه حرفی را به گند نکشیم!
می نشینیم گوشه ای و باج تنبلی ها و مسئولیت گریزی ها و بی برنامگی ها و ترس ها و زبونی ها و ضعف هایمان را به اسم شیعه بودن ازخدا می خواهیم.
نخیر عزیز دل...
شیعه بودن مصونیت نیست! مسئولیت است!
به محض آنکه نام تشیع را تزویج کردی بر عقایدت، یک دنیا مسئولیت را به جان خریده ای. شیعه علی، رها در جهان خلقت برای خود و لذت خود نمی چَرَد، که او مسئول است. همینکه ادعای حب علی و آل علی و راه علی و فکر علی و ایدئولوژی علی و مخلص کلام، تشیع علی را بر زبان آوردی، در برابر سلول سلول جهان آفرینش مسئولی، حتی در برابر حیوانات و درختان!
(در رساندن حیوانات، آن را بدست چوپانی که خیرخواه و مهربان و امین و حافظ بسپار که ستمکار و سختگیر نباشد، بین شتر و نوزادش جدایی نیفکند، بر سوار شدن بر شتر عدالت را رعایت کند، و مراعات حال شتر خسته یا زخمی را که سواری دادن برای او سخت است بکند. نهج البلاغه: نامه 25)
شیعه علی در برابر عالم و آدم مسئولیت دارد، اگر به علی اقتدا کرده ای در برابر پست مدیریت و مسئولیت ناچیزت در اداره و سازمانت مسئولی!
(همانا پُست فرمانداری برای تو وسیله آب و نان نبوده که امانتی در دست توست، در دست تو اموالی از از ثروتهای خدای بزرگ و عزیز است و تو خزانه دار آنی تا به من بسپاری.نهج البلاغه: نامه5)
شیعه علی مسئول است حتی در نوع نگاهش به خلق خدا که مخاطب غیر کلامی اویند!
(در نگاه هایت، و در نیم نگاه و خیره شدن به مردم به تساوی رفتار کن، تا بزرگان در ستمکاری طمع نکنند و ناتوان ها در عدالتت مایوس نگردند.نهج البلاغه:نامه27)
شیعه ی منتظر از اجتماع نمی بُرد و در دخمه ای ندبه بر لب، انتظار نمی کشد، شیعه واقعی علی، همه نبردهای حق و باطل تاریخ را، از کشته شدن هابیل تا قیام درخشان مهدی، مجزا و مستقل از هم نمی بیند، از نگاه شیعه، کل جنبش های حق طلبانه تاریخ چونان سلسله های زنجیر به یکدیگر متصلند و یقینا یکی از زنجیره های این سلسله، خودِ اوست در زمان خودش و در نهایت، زنجیره آخرین این سلسله نبردهای بین حزب شیطان و حزب الله، قیام پیرزومندانه مهدی موعود است و اگر او از جامعه بُرید و به گوشه ای خزید، یقینا یکی از زنجیره های این سلسله قطع شده و رسیدن به حلقه نهایی آن به تاخیر خواهد افتاد.
آری...
یک شیعه واقعی در متن جامعه خود حضور دارد و چونان استادش علی، با تفکر و علم و کار و تلاش و شمشیر و مباحثه و منطق، به جنگ فاسدان زمان خویش می رود و اینکه وسیله اش شمشیر باشد یا منطق، بسته به دشمن اوست که چه جنسی دارد.
شیعه علی در اندیشه ی خور صرف و خواب صرف و حقوق بگیر صرف و توسل و کمیل و ندبه خواندن صرف نیست، او یک مسلمان متعهد عالِم مسئول است، که حتی در برابر آینده خود، و مردم خود و فرمانده نهایی جبهه خود، مسئولیت دارد!
(سوگند به خدایی که دانه را شکافت اگر از علما عهد و پیمان نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند خلافت را رهایش می کردم تا ببینید که دنیای شما نزد من از آب بینی بزغاله ای بی ارزش تر است. نهج البلاغه: خطبه 3)
او همانقدر که در خلوت های شبانه اش با توسل، به علی و فرزندان علی چنگ می زند و با کمیل، از ناتوانی اش در برابر حکومت مطلق خدا زار می گرید و خود را حقیر می داند ولی در عین حال چونان تندر، بر عمل باطل و اندیشه ی باطل و فکر باطل و جبهه باطل و مکتب باطل و ایدئولوژی باطل می تازد و شمیم حق را بر اذهان جاری می سازد.
(نیایش علی: مولای من، مولای من، تو خدای منی و من بنده توام و جز مولا چه کسی بر بنده اش رحم می کند؟، مولای من، مولای من، تو مالک منی و من تحت مالکیت توام و جز مالک چه کسی بر مملوک رحم می کند؟ به تو پناه می برم از روزی که مجرمین از سیمایشان شناخته می شوند.مفاتیح الجنان: نیایش مسجد کوفه حضرت امیر)
(علی در پاسخ به تهدید نظامی معاویه: مرا به جنگ خوانده ای! اگر راست میگویی مردم را بگذار و به جنگ من بیا و دو لشکر را از کشتار بازدار. من ابوالحسن، کُشنده ی جد و دایی و برادر تو در جنگ بدر هستم که سر آنان را شکافتم! نهج البلاغه: نامه10)
شیعه یعنی تندر آتش فروز
شیعه یعنی زاهد شب، شیر روز
مسئولیت در برابر فرزند خودت، هم از آن جهت که تو پدر یا مادر اویی و هم از آن جهت که شاید فردا روز، بنای کج تربیت تو از این کودک، درنده ای خونخوار بسازد که چونان موریانه ای به جان فکر و عقیده و مال و جان و ناموس مردم بیفتد.
(پسرم چون دیدم سالیانی بر من گذشت و توانایی بر من کاسته شد، به نوشته وصیت شتاب کردم، پیش از آنکه خواهش های دنیا بر تو هجوم آورند، زیرا قلب نوجوان چونان زمین کاشته نشده آماده پذیرش هر بذری است که در آن پاشیده شود، پس در تربیت تو شتاب کردم پیش از آنکه دل تو سخت شود و عقل تو به چیزهای دیگر مشغول گردد. نهج البلاغه: نامه 31)
مسئولیت در برابر حق پایمال شده ای که می توانی آن را بفریاد آوری ولی مصلحت پرستانه سکوت می کنی!
(خدا را! خدا را! در خصوص محرومین جامعه که هیچ چاره ای ندارند، امور کسانی از آنان را بیشتر رسیدگی کن که از کوچکی به چشم نمی آیند و دیگران آنان را کوچک می شمارند. نهج البلاغه: نامه53)
مسئولیت در برابر ناله هایی که صاحبانشان جز خدا شنونده ای ندارند! که لرزه به اندام علی افتاد و فریاد برآورد: اگر مَردی بر این فاجعه دق کند نباید او را ملامت کرد، آن هنگام که دشمن حرمت زنی تحت حکومت او را هتک کرد!
(ذلیل ترین افراد(مظلومین) نزد من عزیزند، تا حق شان را بازستانم. نهج البلاغه: خطبه 37)
مسئولیت در برابر جهاد، و مپندار که جهاد شمشیر زدن است و دیگر هیچ، هر عصری جهاد خود را دارد، گاه چونان علی باید سلاح بر دست و صُفحه بر لب بر فرق دشمن فرود آیی، گاه چونان فرزندش حسن باید علی وار سکوت کنی تا ریشه نسل جدید محکم تر گردد و مانعی شوی در برابر ریشه کن کردن فرزندان ریشه دار عقیده و ایمان، گاه چونان حسین، علی وار بر بُن ظلم و کج راهه ای که آرام آرام مکتب را به چرای تجمل و استحمار خلق می برد حمله ور شوی، گاه چون سجاد، علی وار، آنگاه که همه منافذ را بستند، از عقیده منحرف شده ی آن زمان(دعا)، عقیده راستین آگاهی و زلزله فکری بسازی، گاه چون باقر و صادق، علی وار قلم به دست و تفکر بر عقل و شاگرد پرور، به جهاد منحطان و کج فکران و دجال مکتبان بروی ...
(خدا را! خدا را! درباره جهاد با اموال و جانها و زبانها. نهج البلاغه: نامه 47)
می بینی که چگونه هر کدام از فرزندان علی، علی وار در عصر خود جهاد کردند، تو نیز اکنون در خط مقدم نبردی، آنگونه که صادق فرزند علی گفته است: کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا و کل شهر محرم.
که عاشورا و کربلا تنها در حسین ختم نمی شود، که حسین نمادی از حق بود و یزید نمادی از باطل، حسین پرچمدار حق بود و یزید پرچمدار باطل، حسین صراط مستقیم بود و یزید کج راهه ای منحرف، و حسین خود را مسئول دید در برابر انحراف این کج راهه که بنام حق مردم را به بند می کشد، حتی به قیمت فنای خود و اسیری اهل بیتش، و عاشورا نمادی از برخورد الی الابد حق و باطل است.
هر کجا که حب علی و فکر علی و اندیشه علی و ایدئولوژی علی وجود دارد، روزش عاشوراست و زمینش کربلا و ماهَش محرم، و اگر از من بجویی که جهاد عصر ما چیست؟ قطعا پاسخی روشن دارد: جهاد علمی!
شیعه عصر حاضر یک مجاهد معلم و متعلم است در خط نبرد زمان خویش، پیوسته از دیگران می پرسد و حکمت می جوید و یافته هایش را چونان زکات مال، به دیگران می بخشد!
و دیگر این به انتخاب توست که در کدامین عرصه این خط نبرد تواناتری، شیعه ای پزشک، شیعه ای مهندس، شیعه ای نظریه پرداز،شیعه ای هنرمند، شیعه ای بیولوژیست، شیعه ای تئورسین، شیعه ای مورخ، شیعه ای جانور شناس، شیعه ای فیلسوف، شیعه ای جامعه شناس، شیعه ای ژورنالیست، شیعه ای معلم، شیعه ای واعظ، شیعه ای متفکر، شیعه ای محقق و یا هر شیعه ای دیگر در هر زمینه ای دیگر!
اینها همه اعضای لشکر تشیع اند در خط مقدم نبرد حق و باطل، و هر کدامشان متناسب با توانایی و علم شان مسئولند، و هر کدام بنا به تخصص شان به جنگ باطل می روند.
آری دوست عزیز...
اگر یقین داری که در نبرد فکری و به زیر سوال کشیدن مکاتب و نظریاتی که هر کدامشان دجال گونه و یک بُعدی به انسان می نگرند تواناتری، پس بشتاب که گذراندن در تئوری های مته وار ریاضیات بسی وقت تلف کردن است.
اگر یقین داری که در عرصه های تکنولوژیک و فن آوری قادر به شکستن انحصار دشمنان بشریتی که انها را مبهوت علم خویش کنی، پس بشتاب که غرق شدن در قال الصادق و قال الباقر های مدرسه های علمیه بسی وقت کُشی است.
اگر یقین داری که با قال الباقر و قال الصادق های مدرسه های علمیه توانایی بلندگو بودن مکتب رهایی بخش انسانیت و نقش واحد تبلیغات لشکر حق را داری، پس بشتاب که اِشغال کردن کرسی های تدریس دانشکده فنی، جز ضرر چیزی عاید خط نبرد نخواهد کرد.
اگر یقین داری که در عرصه پی ریزی جامعه ای مبتنی بر انسانیت و اخلاق تواناتری، آن گونه که در کلام و عمل علی پیدا بود، پس بشتاب که اکنون مکاتب تک بعدی جامعه شناسی و انسان شناسی و شناخت شناسی و روان شناسی چونان بت علم شده اند، که اگر دُگم هایشان را بشکنی، تو نیز چونان ابراهیم که بت زمان خویش را شکست، بت شکنی!
درون خود فرو رو و بیندیش که هدفت چیست؟
اگر واقعا قصد یاری رساندن جبهه حق را داری و اگر یقین داری که در عرصه های دیگری جز عرصه فعلی تواناتری و اگر در برابر اطرافیانت رویین تنی، پس بدان که مسئولیت تو در همانی است که تواناتری و مفید تر. پس به آن جهت راه پیما و از مشکلات و ناهمواری های مسیر آزرده مشو و بدان که خداوند نیز وعده یاری داده است:
و اما کسی که به خدا ایمان آورده و نیکو کار گردد، نیکوترین اجر را خواهد یافت و ما هم امور را بر او سهل و آسان گیریم(کهف،88)
یقینا اگر هدفت الهی باشد و الهی وار چونان علی در این مسیر قدم برداری، خداوند علی هم تو را یاری خواهد کرد، کافی است کمی در آخرین جمله آیه فوق بیندیشی!
ولی مبادا پنداری همین که هدفت را دقیق و الهی نشانه رفتی دیگر کار تمام است، نه !
نگاهی به علی بینداز!
او در همان حال که در کشاکش نبرد، فکر می کند و طرح می ریزد و اطلاعات کسب می کند و علمش از دشمن را بالا می برد و در تعیین استراتژی و آموزش، اندکی کاهلی و سستی به خود راه نمی دهد و گوشه گوشه مسیر را از نظر می گذراند و به اتفاقات پیرامون خود حساس است و در مقام تهییج فرمانده سپاهش به وی می گوید جمجمه ات را به خدا بسپار و به نهایت اردوی سپاه دشمن بنگر، تمام نکات مهم و تاکتیکی را مراعات می کند...
(و ببین تاکتیک نظامی علی را: زره پوشیده ها را در پیشاپیش لشکر قرار دهید و آنها که کلاه خود ندارند در پشت سر قرار گیرند. در برابر نیزه های دشمن پیچ و خم به خود دهید که نیزه ها را می لغزاند و کمتر به هدف اصابت می کند. پرچم لشگر را بالا نگاه دارید و پیرامون آن را خالی مگذارید. دندان ها را به هم بفشارید تا مقاومت شما در برابر ضربات شمشیر دشمن بیشتر گردد، زره نبرد را کامل کنید، پیش از آنکه شمشیر را از غلاف بیرون کشید چند بار تکان دهید، با گوشه چشم به دشمن بنگرید، ضربت را از چپ و راست فرود آورید و با تیزی شمشیر بزنید.نهج البلاغه: خطبه های 66 و 124)
ولی در همان حال دست به دعا می برد که:
خدایا، اگر پیروز شدیم از غرور و ستم های ویژه فاتحان مصون مان بدار و اگر شکست خوردیم ما را از بردگی و ذلت نگاه دار!
میدانی معنی جملات بالا چیست؟
شیعه علی در نبرد زمان خویش(عصر علی اقتضا می کرد شمشیر بدست گیرد، عصر تو چه چیزی اقتضا می کند؟) در نهایت تلاش و تکاپوست، لحظه ای خاموش نمی نشیند، احتمالات گوناگون را از نظر می گذراند و برایشان فکر می کند و طرح و برنامه می ریزد، گوشه ای نمی نشیند و که خدا او را پیروز گرداند که جهاد وظیفه خدا نیست، این مسئولیت و وظیفه اوست که به مبارزه برخیزد، تاکتیک وار در پی هدف خویش است، لحظه ای غفلت نمی کند و در خواب خرگوشی فرو نمی رود، دشمنش را از خودش بهتر می شناسد، بدون برنامه دست به هیچ اقدامی نمی زند، ولی در عین حال در پی کسب نتیجه نیست؟ که هدف او ادای وظیفه و مسئولیتش است به بهترین وجه ممکن و نتیجه در اولویت بعدی است.
از همین روست که با در نظر گرفتن همه اتفاقات ممکن و برنامه ریزیهای دقیق و طرح ریزی های همه جانبه، از خداوند می خواهد که او را از ذلت در شکست حفظ کند.
شیعه علی می نگرد که علی از کجا قدم بر می دارد و جا پای علی می گذارد.
در هدف خود از ادامه راه و توانایی خود بیندیش و اگر به این نتیجه رسیدی که باید مسیر را تغییر دهی،شک نکن. فقط کاملا مراقب باش که هدف و توانایی ات چیست؟ اهمیت زیادی دارد تفکر در این مرحله.
و اگر هم به مقصد نرسیدی و شکست را تجربه کردی آزرده مباش که مهم حرکت در این جهت است و وظیفه و تکلیفت را به بهترین وجه ادا کرده ای، که شیعه علی، یک مبارز آگاه مسئول است و در عین آگاهی دقیق و علم از شرایط زمانی و مکانی، ادای وظیفه بیش از نتیجه برایش اهمیت دارد(هرچندگفتن این سخنان بسیار سهل است و عمل به آنها...)
وهم و خیال برمان داشته که شیعه بودن مصونیت است، مصونیت از معصیت و مسئولیت و جامعه و حتی تاریخ!
تو گویی شیعه بودن سپری شده است برایمان، سپر از زیر کار در رفتن، سپر بی نظمی، سپر تنبلی، سپر باج گرفتن از خدا، که چه؟
آخدا...
اگر ما نباشیم دیگر اسم علی و شیعه علی از زمین پاک می شود!
خب به درک!
اگر قرار است نام علی گره بخورد با عده ای تنبل و تن پرور و کسل فکر و بی اندیشه، همان بهتر که نباشیم و این کلمه پر از ملکوت سه حرفی را به گند نکشیم!
می نشینیم گوشه ای و باج تنبلی ها و مسئولیت گریزی ها و بی برنامگی ها و ترس ها و زبونی ها و ضعف هایمان را به اسم شیعه بودن ازخدا می خواهیم.
نخیر عزیز دل...
شیعه بودن مصونیت نیست! مسئولیت است!
به محض آنکه نام تشیع را تزویج کردی بر عقایدت، یک دنیا مسئولیت را به جان خریده ای. شیعه علی، رها در جهان خلقت برای خود و لذت خود نمی چَرَد، که او مسئول است. همینکه ادعای حب علی و آل علی و راه علی و فکر علی و ایدئولوژی علی و مخلص کلام، تشیع علی را بر زبان آوردی، در برابر سلول سلول جهان آفرینش مسئولی، حتی در برابر حیوانات و درختان!
(در رساندن حیوانات، آن را بدست چوپانی که خیرخواه و مهربان و امین و حافظ بسپار که ستمکار و سختگیر نباشد، بین شتر و نوزادش جدایی نیفکند، بر سوار شدن بر شتر عدالت را رعایت کند، و مراعات حال شتر خسته یا زخمی را که سواری دادن برای او سخت است بکند. نهج البلاغه: نامه 25)
شیعه علی در برابر عالم و آدم مسئولیت دارد، اگر به علی اقتدا کرده ای در برابر پست مدیریت و مسئولیت ناچیزت در اداره و سازمانت مسئولی!
(همانا پُست فرمانداری برای تو وسیله آب و نان نبوده که امانتی در دست توست، در دست تو اموالی از از ثروتهای خدای بزرگ و عزیز است و تو خزانه دار آنی تا به من بسپاری.نهج البلاغه: نامه5)
شیعه علی مسئول است حتی در نوع نگاهش به خلق خدا که مخاطب غیر کلامی اویند!
(در نگاه هایت، و در نیم نگاه و خیره شدن به مردم به تساوی رفتار کن، تا بزرگان در ستمکاری طمع نکنند و ناتوان ها در عدالتت مایوس نگردند.نهج البلاغه:نامه27)
شیعه ی منتظر از اجتماع نمی بُرد و در دخمه ای ندبه بر لب، انتظار نمی کشد، شیعه واقعی علی، همه نبردهای حق و باطل تاریخ را، از کشته شدن هابیل تا قیام درخشان مهدی، مجزا و مستقل از هم نمی بیند، از نگاه شیعه، کل جنبش های حق طلبانه تاریخ چونان سلسله های زنجیر به یکدیگر متصلند و یقینا یکی از زنجیره های این سلسله، خودِ اوست در زمان خودش و در نهایت، زنجیره آخرین این سلسله نبردهای بین حزب شیطان و حزب الله، قیام پیرزومندانه مهدی موعود است و اگر او از جامعه بُرید و به گوشه ای خزید، یقینا یکی از زنجیره های این سلسله قطع شده و رسیدن به حلقه نهایی آن به تاخیر خواهد افتاد.
آری...
یک شیعه واقعی در متن جامعه خود حضور دارد و چونان استادش علی، با تفکر و علم و کار و تلاش و شمشیر و مباحثه و منطق، به جنگ فاسدان زمان خویش می رود و اینکه وسیله اش شمشیر باشد یا منطق، بسته به دشمن اوست که چه جنسی دارد.
شیعه علی در اندیشه ی خور صرف و خواب صرف و حقوق بگیر صرف و توسل و کمیل و ندبه خواندن صرف نیست، او یک مسلمان متعهد عالِم مسئول است، که حتی در برابر آینده خود، و مردم خود و فرمانده نهایی جبهه خود، مسئولیت دارد!
(سوگند به خدایی که دانه را شکافت اگر از علما عهد و پیمان نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند خلافت را رهایش می کردم تا ببینید که دنیای شما نزد من از آب بینی بزغاله ای بی ارزش تر است. نهج البلاغه: خطبه 3)
او همانقدر که در خلوت های شبانه اش با توسل، به علی و فرزندان علی چنگ می زند و با کمیل، از ناتوانی اش در برابر حکومت مطلق خدا زار می گرید و خود را حقیر می داند ولی در عین حال چونان تندر، بر عمل باطل و اندیشه ی باطل و فکر باطل و جبهه باطل و مکتب باطل و ایدئولوژی باطل می تازد و شمیم حق را بر اذهان جاری می سازد.
(نیایش علی: مولای من، مولای من، تو خدای منی و من بنده توام و جز مولا چه کسی بر بنده اش رحم می کند؟، مولای من، مولای من، تو مالک منی و من تحت مالکیت توام و جز مالک چه کسی بر مملوک رحم می کند؟ به تو پناه می برم از روزی که مجرمین از سیمایشان شناخته می شوند.مفاتیح الجنان: نیایش مسجد کوفه حضرت امیر)
(علی در پاسخ به تهدید نظامی معاویه: مرا به جنگ خوانده ای! اگر راست میگویی مردم را بگذار و به جنگ من بیا و دو لشکر را از کشتار بازدار. من ابوالحسن، کُشنده ی جد و دایی و برادر تو در جنگ بدر هستم که سر آنان را شکافتم! نهج البلاغه: نامه10)
شیعه یعنی تندر آتش فروز
شیعه یعنی زاهد شب، شیر روز
مسئولیت در برابر فرزند خودت، هم از آن جهت که تو پدر یا مادر اویی و هم از آن جهت که شاید فردا روز، بنای کج تربیت تو از این کودک، درنده ای خونخوار بسازد که چونان موریانه ای به جان فکر و عقیده و مال و جان و ناموس مردم بیفتد.
(پسرم چون دیدم سالیانی بر من گذشت و توانایی بر من کاسته شد، به نوشته وصیت شتاب کردم، پیش از آنکه خواهش های دنیا بر تو هجوم آورند، زیرا قلب نوجوان چونان زمین کاشته نشده آماده پذیرش هر بذری است که در آن پاشیده شود، پس در تربیت تو شتاب کردم پیش از آنکه دل تو سخت شود و عقل تو به چیزهای دیگر مشغول گردد. نهج البلاغه: نامه 31)
مسئولیت در برابر حق پایمال شده ای که می توانی آن را بفریاد آوری ولی مصلحت پرستانه سکوت می کنی!
(خدا را! خدا را! در خصوص محرومین جامعه که هیچ چاره ای ندارند، امور کسانی از آنان را بیشتر رسیدگی کن که از کوچکی به چشم نمی آیند و دیگران آنان را کوچک می شمارند. نهج البلاغه: نامه53)
مسئولیت در برابر ناله هایی که صاحبانشان جز خدا شنونده ای ندارند! که لرزه به اندام علی افتاد و فریاد برآورد: اگر مَردی بر این فاجعه دق کند نباید او را ملامت کرد، آن هنگام که دشمن حرمت زنی تحت حکومت او را هتک کرد!
(ذلیل ترین افراد(مظلومین) نزد من عزیزند، تا حق شان را بازستانم. نهج البلاغه: خطبه 37)
مسئولیت در برابر جهاد، و مپندار که جهاد شمشیر زدن است و دیگر هیچ، هر عصری جهاد خود را دارد، گاه چونان علی باید سلاح بر دست و صُفحه بر لب بر فرق دشمن فرود آیی، گاه چونان فرزندش حسن باید علی وار سکوت کنی تا ریشه نسل جدید محکم تر گردد و مانعی شوی در برابر ریشه کن کردن فرزندان ریشه دار عقیده و ایمان، گاه چونان حسین، علی وار بر بُن ظلم و کج راهه ای که آرام آرام مکتب را به چرای تجمل و استحمار خلق می برد حمله ور شوی، گاه چون سجاد، علی وار، آنگاه که همه منافذ را بستند، از عقیده منحرف شده ی آن زمان(دعا)، عقیده راستین آگاهی و زلزله فکری بسازی، گاه چون باقر و صادق، علی وار قلم به دست و تفکر بر عقل و شاگرد پرور، به جهاد منحطان و کج فکران و دجال مکتبان بروی ...
(خدا را! خدا را! درباره جهاد با اموال و جانها و زبانها. نهج البلاغه: نامه 47)
می بینی که چگونه هر کدام از فرزندان علی، علی وار در عصر خود جهاد کردند، تو نیز اکنون در خط مقدم نبردی، آنگونه که صادق فرزند علی گفته است: کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا و کل شهر محرم.
که عاشورا و کربلا تنها در حسین ختم نمی شود، که حسین نمادی از حق بود و یزید نمادی از باطل، حسین پرچمدار حق بود و یزید پرچمدار باطل، حسین صراط مستقیم بود و یزید کج راهه ای منحرف، و حسین خود را مسئول دید در برابر انحراف این کج راهه که بنام حق مردم را به بند می کشد، حتی به قیمت فنای خود و اسیری اهل بیتش، و عاشورا نمادی از برخورد الی الابد حق و باطل است.
هر کجا که حب علی و فکر علی و اندیشه علی و ایدئولوژی علی وجود دارد، روزش عاشوراست و زمینش کربلا و ماهَش محرم، و اگر از من بجویی که جهاد عصر ما چیست؟ قطعا پاسخی روشن دارد: جهاد علمی!
شیعه عصر حاضر یک مجاهد معلم و متعلم است در خط نبرد زمان خویش، پیوسته از دیگران می پرسد و حکمت می جوید و یافته هایش را چونان زکات مال، به دیگران می بخشد!
و دیگر این به انتخاب توست که در کدامین عرصه این خط نبرد تواناتری، شیعه ای پزشک، شیعه ای مهندس، شیعه ای نظریه پرداز،شیعه ای هنرمند، شیعه ای بیولوژیست، شیعه ای تئورسین، شیعه ای مورخ، شیعه ای جانور شناس، شیعه ای فیلسوف، شیعه ای جامعه شناس، شیعه ای ژورنالیست، شیعه ای معلم، شیعه ای واعظ، شیعه ای متفکر، شیعه ای محقق و یا هر شیعه ای دیگر در هر زمینه ای دیگر!
اینها همه اعضای لشکر تشیع اند در خط مقدم نبرد حق و باطل، و هر کدامشان متناسب با توانایی و علم شان مسئولند، و هر کدام بنا به تخصص شان به جنگ باطل می روند.
آری دوست عزیز...
اگر یقین داری که در نبرد فکری و به زیر سوال کشیدن مکاتب و نظریاتی که هر کدامشان دجال گونه و یک بُعدی به انسان می نگرند تواناتری، پس بشتاب که گذراندن در تئوری های مته وار ریاضیات بسی وقت تلف کردن است.
اگر یقین داری که در عرصه های تکنولوژیک و فن آوری قادر به شکستن انحصار دشمنان بشریتی که انها را مبهوت علم خویش کنی، پس بشتاب که غرق شدن در قال الصادق و قال الباقر های مدرسه های علمیه بسی وقت کُشی است.
اگر یقین داری که با قال الباقر و قال الصادق های مدرسه های علمیه توانایی بلندگو بودن مکتب رهایی بخش انسانیت و نقش واحد تبلیغات لشکر حق را داری، پس بشتاب که اِشغال کردن کرسی های تدریس دانشکده فنی، جز ضرر چیزی عاید خط نبرد نخواهد کرد.
اگر یقین داری که در عرصه پی ریزی جامعه ای مبتنی بر انسانیت و اخلاق تواناتری، آن گونه که در کلام و عمل علی پیدا بود، پس بشتاب که اکنون مکاتب تک بعدی جامعه شناسی و انسان شناسی و شناخت شناسی و روان شناسی چونان بت علم شده اند، که اگر دُگم هایشان را بشکنی، تو نیز چونان ابراهیم که بت زمان خویش را شکست، بت شکنی!
درون خود فرو رو و بیندیش که هدفت چیست؟
اگر واقعا قصد یاری رساندن جبهه حق را داری و اگر یقین داری که در عرصه های دیگری جز عرصه فعلی تواناتری و اگر در برابر اطرافیانت رویین تنی، پس بدان که مسئولیت تو در همانی است که تواناتری و مفید تر. پس به آن جهت راه پیما و از مشکلات و ناهمواری های مسیر آزرده مشو و بدان که خداوند نیز وعده یاری داده است:
و اما کسی که به خدا ایمان آورده و نیکو کار گردد، نیکوترین اجر را خواهد یافت و ما هم امور را بر او سهل و آسان گیریم(کهف،88)
یقینا اگر هدفت الهی باشد و الهی وار چونان علی در این مسیر قدم برداری، خداوند علی هم تو را یاری خواهد کرد، کافی است کمی در آخرین جمله آیه فوق بیندیشی!
ولی مبادا پنداری همین که هدفت را دقیق و الهی نشانه رفتی دیگر کار تمام است، نه !
نگاهی به علی بینداز!
او در همان حال که در کشاکش نبرد، فکر می کند و طرح می ریزد و اطلاعات کسب می کند و علمش از دشمن را بالا می برد و در تعیین استراتژی و آموزش، اندکی کاهلی و سستی به خود راه نمی دهد و گوشه گوشه مسیر را از نظر می گذراند و به اتفاقات پیرامون خود حساس است و در مقام تهییج فرمانده سپاهش به وی می گوید جمجمه ات را به خدا بسپار و به نهایت اردوی سپاه دشمن بنگر، تمام نکات مهم و تاکتیکی را مراعات می کند...
(و ببین تاکتیک نظامی علی را: زره پوشیده ها را در پیشاپیش لشکر قرار دهید و آنها که کلاه خود ندارند در پشت سر قرار گیرند. در برابر نیزه های دشمن پیچ و خم به خود دهید که نیزه ها را می لغزاند و کمتر به هدف اصابت می کند. پرچم لشگر را بالا نگاه دارید و پیرامون آن را خالی مگذارید. دندان ها را به هم بفشارید تا مقاومت شما در برابر ضربات شمشیر دشمن بیشتر گردد، زره نبرد را کامل کنید، پیش از آنکه شمشیر را از غلاف بیرون کشید چند بار تکان دهید، با گوشه چشم به دشمن بنگرید، ضربت را از چپ و راست فرود آورید و با تیزی شمشیر بزنید.نهج البلاغه: خطبه های 66 و 124)
ولی در همان حال دست به دعا می برد که:
خدایا، اگر پیروز شدیم از غرور و ستم های ویژه فاتحان مصون مان بدار و اگر شکست خوردیم ما را از بردگی و ذلت نگاه دار!
میدانی معنی جملات بالا چیست؟
شیعه علی در نبرد زمان خویش(عصر علی اقتضا می کرد شمشیر بدست گیرد، عصر تو چه چیزی اقتضا می کند؟) در نهایت تلاش و تکاپوست، لحظه ای خاموش نمی نشیند، احتمالات گوناگون را از نظر می گذراند و برایشان فکر می کند و طرح و برنامه می ریزد، گوشه ای نمی نشیند و که خدا او را پیروز گرداند که جهاد وظیفه خدا نیست، این مسئولیت و وظیفه اوست که به مبارزه برخیزد، تاکتیک وار در پی هدف خویش است، لحظه ای غفلت نمی کند و در خواب خرگوشی فرو نمی رود، دشمنش را از خودش بهتر می شناسد، بدون برنامه دست به هیچ اقدامی نمی زند، ولی در عین حال در پی کسب نتیجه نیست؟ که هدف او ادای وظیفه و مسئولیتش است به بهترین وجه ممکن و نتیجه در اولویت بعدی است.
از همین روست که با در نظر گرفتن همه اتفاقات ممکن و برنامه ریزیهای دقیق و طرح ریزی های همه جانبه، از خداوند می خواهد که او را از ذلت در شکست حفظ کند.
شیعه علی می نگرد که علی از کجا قدم بر می دارد و جا پای علی می گذارد.
در هدف خود از ادامه راه و توانایی خود بیندیش و اگر به این نتیجه رسیدی که باید مسیر را تغییر دهی،شک نکن. فقط کاملا مراقب باش که هدف و توانایی ات چیست؟ اهمیت زیادی دارد تفکر در این مرحله.
و اگر هم به مقصد نرسیدی و شکست را تجربه کردی آزرده مباش که مهم حرکت در این جهت است و وظیفه و تکلیفت را به بهترین وجه ادا کرده ای، که شیعه علی، یک مبارز آگاه مسئول است و در عین آگاهی دقیق و علم از شرایط زمانی و مکانی، ادای وظیفه بیش از نتیجه برایش اهمیت دارد(هرچندگفتن این سخنان بسیار سهل است و عمل به آنها...)