نمايش نسخه نهائي : ..*سفربه کربلای معلی"../ خاطرات+تصاویر+. . .
saleh57
Tuesday 9 September 2008, 08:04PM
سلام بر رمضان:smile07:و اهل اش:)
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین الشهید و علی اولادک و علی اصحابک.
جای این سرنگار خیلی خالی بود. البته نه اینکه یادمون رفته باشه..نه.. بلکه منتظرشده بودیم که زمانش برسه و مثلا درایام محرم و صفر و یا ایامی مرتبط با ان این سرنگار را راه بیاندازیم که از جهت زمان هم دارای اثرخاص خودش باشه. اماخب دیدیم که دیگه خیلی داره دیر میشه . لذا بسم الله می گوییم و شروع می کنیم.
این همه کربلا رفته توی باشگاه داریم.خیلی حیفه که انها توفیق ثبت خاطرات ارزشمندشان و ما نیز توفیق مطالعه ی ان را نداشته باشیم.
پس منتظریم.
موفق باشید.:)
یا علی:smile07:
saleh57
Friday 2 January 2009, 01:03PM
سلام بر سیدالشهدا(ع) و اولاد و اصحابشان
-در این ایام بسیار شایسته است که این دسته خاطرات دوستان عرضه شود.
- اگر شما کاربر عزیز نیز در انجام این امر ما را یاری فرمایید بسیار بجاست.
موفق و موید باشید.
یا علی
saleh57
Friday 2 January 2009, 04:39PM
سلام بر حسین (ع) و اولاد و اصحابش:smile07:
تا به حال سه بار توفیق زیارت عتبات نصیبم شده است .به عنوان تشبیه به عملیاتهای زمان جهاد و شهادت هشت ساله آنها را کربلای 1 و کربلای 2 و 3 می گذارم.
در این میان , سفر کربلای یک اینجانب پر شور و حال تر از دیگر سفرها یم بود. خاطرات بسیاری از این سفر در ذهنم مانده است که امیدوارم با دعای خیرشما عزیزان سعی و تلاشم بر ارائه ی ان مثمر ثمر باشد.
واما:
کربلای1 / بخش اول ؛
تازه حکومت طاغوت ظالم عراق ساقط شده بود , خیلی پیگیری کردم که بروم اما مسیرش فراهم نشد تا اینکه دوستان هم هیئتی مان عزمشان جزم شد که بروند .
داشتم با انها عازم می شدم که از سوی والدین منعی صادر شد که خب راضی نیستیم و الی اخر. ما هم انها(بچه های هیئت) را واگذاشتیم وبعدها با کاروان هلال احمری ها که داشتند وسایل به عراق می بردند عازم شدیم. قصه ی عجیب و طول و درازی دارد که از ان می گذرم. خلاصه اش اینکه به مهران که رسیدیم گفتند شما نمی توانید با ماشینها همراه شوید و باید جداگانه بیایید.
خواستیم پیاده راه بیافتیم و برویم که گفتند مرز گاهی باز است و گاهی بسته است. کمی منتظر شدیم تا باز شود اما خبری نشد. جمعیت فراوانی در شهر مهران حضور داشتند. به ما گفتند که یک راهنما هست که از مسیر خیلی راحت و روانی ما را می برد. چند نفری شدیم و گوش به زنگ خبر حرکت . زمان هم در اوج گرمای تابستان بود فکر می کنم مردادماه بود.
در میان افرادی که در مهران بودند همه جور ادمی دیده می شد. متمکن و متوسط و مستضعف . ایرانی و افغانی و پاکستانی و ... .
تهرانی و اصفهانی و اذری و خراسانی و اراکی و قمی و کرد و ... . خلاصه از بسیاری جاهای ایران اسلامی امده بودند که خود را به مرقد سید و سالار شهیدان برسانند.
تا اینجاش جای همه ی شما عزیزان خالی . بقیه اش برای فرصت بعدی که امیدوارم خیلی زود باشد.
یک خواهش:
اگر ممکن است در ادامه ی این نوشته فقط به ارائه خاطرات ارزشمندتان بپردازید و از ابراز لطفتان که پیشاپیش مورد امتنان است:smile07: بپرهیزید.:)
موفق باشید.
یا علی:smile07:
saleh57
Monday 5 January 2009, 09:03PM
السلام علی الحسین:smile07: و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین
قسمت 2 از خاطرات سفر کربلای معلی.
ببخشید! یه خرده طولانی شده.:)
تا اینجا گفتم که گوش به زنگ خبر از سوی راهنما(بلدچی مسیر) بودیم . راه افتادیم و به منطقه اسلامیه مهران رفتیم. اما منتفی شد یکی 2 بار دیگر هم این کش و قوس ها ادامه داشت تا اینکه یک راهنما گفت ما رو از مسیر کوتاهی به ایستگاه مورد نظر می رساند البته وسط روز ان هم در گرمای شدید تابستان منطقه مهران.
الان که دارم این خاطره را می نویسم روز هشتم محرم الحرام(شب تاسوعا) هستش و این روزها اب به اهل بیت بسته شده یاد یه خاطره در مورد اب افتادم.
همون ابتدا به ما گفتند 2-3 تا بطری اب یک و نیم لیتری بردارید بسه. خودم از روی احتیاط و نیز تعرق شدیدی که عادتا دارم 2برابر برداشتم الان که فکر می کنم یادم میاد که6شش تایی بطری رو در چفیه پیچیدم و با خودم بردم. تعداد همسفرانم نزدیک20 نفر بود که خب 6 تا از همراهان در همان ابتدای مسیر کم اوردند و نفسشون در تپه های ابتدای مسیر برید. بعدا از راهنما شنیدم که اینها چون سیگاری بودند نفس کم اوردند. خلاصه در طول مسیر کمی که پیش رفتیم دیدم نمودار مصرف اب ما به شدت رو به پایین هست و حال انکه به قول بلدچی حتی به نیمه راه هم نرسیده بودیم! به بقیه افراد پیشنهاد دادم که ابها را متمرکز کنیم و در دست یک نفر باشد که در مصرف افراط نشه بقیه هم قبول کردند.ابها رو ریختم داخل کلمن و با کمک یه نفر هم سن و سال خودم شروع به جیره بندی کردیم{هرچندصد متر یه ته لیوان! }. همون اوایل بعضی ها کمی دلخور می شدند که چرا کم اب می دید؟ اما خب تایید بقیه افراد و نیز راهنما اون ها رو ساکت می کرد. وقتی در طول مسیر به کاروانهای دیگر میرسیدیم که اب نداشتند و برای ادامه مسیر امکان ادامه نداشتند همون منتقدین سابق کلی ابراز خوشوقتی می کردند که چه خوب شد که ما صرفه جویی کردیم.
مسیر ما از کف روخانه ی فصلی منطقه بود که خشک بود اما هموار و صاف بود. این از پختگی اون راهنما بود که به جای مسیر میان بر پر از پستی و بلندی ما رو از اینجا اورد. البته در طول مسیر کمی اب را می دیدیم که گوشه رودخانه باقی مانده بود اما خب هم کم بودو هم کثیف بطوری که لجنی شده بود مسیر داشت طولانی می شد و ما هم ذخیره مان رو به اتمام بود. دیگر خیلی بی تاب شده بودم چاره ای هم نداشتم جز تحمل اما خب هنوز نرسیده بودیم در مسیر بعضی از افراد را می دیدیم که از تشنگی مفرط از ادامه مسیر باز مانده بودند نه راه پس داشتند و نه پیش. کمی اب بهشون دادیم اما خب خودمون چکار بایست می کردیم اینجا معنی ایثار معلوم می شد.به راهنمایمان گفتم اینها اخرشون چی میشه گفت توی مسیر برگشت برشون میگردونیم.این راهنما خیلی با معرفت بود و بعدها که ازش سراغ همون زائرا رو گرفتم گفت برگشتیم و بهشون اب دادیم و رسوندیمشون.
حال همسفران مون قابل توصیف نیست هم تشنه بودند و هم به شدت خسته. افرادی که برای خودشون در شهرشون شان و رتبه ای داشتند اما اینجا با پای پیاده به کوه و کمر زده اند تا به زیارت مولایشان برسند.
یک بار که خیلی بی تاب شده بودم و طاقت از دستم رفته بود در دل خودم به سیدالشهدا(ع) و ابوالفضل العباس(س) گفتم من دیگه طاقت ندارم تا همین نیم ساعت دیگه بایست به مقصد برسم و ازت می خوام به یه جای خنک مثل جایی که کولر گازی روشن باشه برسیم خداشاهد است این را بعدها که دقت کردم متوجه شدم؛ همین حدود طول کشید یه دفعه یکی از همسفران گفت زیر ان صخره را نگاه کنید, وقتی به ان سمت رفتیم دیدیم رودخانه زیر ان صخره را شسته و اب زیاد و بسیار خنکی (چون زیر سایه بود) در ان جمع شده بود. اب هم تمیز بود و البته ما هم سر از پا نشناختیم و به درون ان رفتیم و تن خسته مان را به سر حال اوردیم کلمن هایی را که خالی شده بود از ان اب پر کردیم تا در طول مسیر بر سر و روی مان بریزیم که خنک شویم و طاقت بیاوریم. این اب خیلی برکتی شد چون در طول مسیر به سرو کله ی همان در راه ماندگان می ریختیم که از شدت حرارت از دست نروند.
این خاطره ی اب" در ان سفر برای خودم بسیار بسیار.. خاص و با اهمیت است چرا که خودم با تمام وجود ان را حس کردم و جز خودم با هیچ کس دیگری ان توسل ام را در میان نگذاشته بودم. این را از کرم مولایم سیدالشهدا(ع) و سقای لب تشنگان ابوالفضل العباس می دانم.
السلام علیک یا ابا عبد الله
صلی الله علیک یا ابا عبدالله
رحمک الله یا ابا عبدالله
لعن الله من قتلک
ولعن الله من شرک فی دمک
ولعن الله من سمع بذالک فرضی به.
انا الی الله من ذلک بریئ
saleh57
Sunday 11 January 2009, 12:15AM
سلام بر حسین (ع) و اولاد و اصحابش:smile07:
دیروز یک از هم سفران کربلای 2 ام را دیدم ان هم به صورتی به شدت غیر منتظره. از دیدن هم بسیار بسیار خوشحال شدیم. خودم دقت نکرده بودم اما بهم گفت یادته 5 سال پیش دقیقا در چنین روزی(به سال قمری سه روز بعد از عاشوراء حسینی(ع) ) داشتیم از نجف به سمت طهران حرکت می کردیم؟ این یاد آوری خیلی غافلگیرم کرد. داشتیم خاطرات را مرور می کردیم که متوجه شدم همسرشان در گوشه ای دیگر از ان مکان منتظر ایشان است. خب چاره ای نبود بایست بقیه خاطرات را درز می گرفتیم و گرنه اسمم می رفت توی لیست سیاه;)
سراغ برادر کوچک اش که همراه باصفای کاروان ما بود را گرفتم گفت تازه متاهل شده. خلاصه اش اینکه این جور رفاقت های انشاالله خداپسندانه کهنگی نداره. انگار تازه همین دیروز بود که این دو برادر به واسطه دوستم که از بستگانشان بود به کاروان مان ملحق شدند.
یادش به خیر.
بقیه خاطرات کربلای 1 را انشاالله در فرصتی نزدیک تقدیم خواهم کرد.
موفق باشید.:)
یا علی :smile07: روحی فداک
هستي
Thursday 19 March 2009, 11:59AM
با سلام
در مقام تل زینبیه این جمله از حضرت زینب در باره امام حسین امده است:
مسلوب العمامه والرداء، مقطع الاعضاء
میشه ترجمه ان را بنویسید
beatris
Thursday 19 March 2009, 02:03PM
سلام دوست گرامی
معنای سَلَبَsalaba ... در فرهنگ معاصر عربی-فارسی آذرتاش آذرنوش:به سرقت بردن،دزدیدن،به زور گرفتن،قاپیدن،ربودن(از کسی چیزی را)،محروم کردن(کسی را از چیزی)، غارت کردن، به یغما بردن، چپاول کردن(مالی را از کسی)... به غنیمت گرفتن (لباس و سلاح دشمن را)...
مسلوب: محروم شده،...
قطع ه: قطعه قطعه کردن،تکه تکه کردن(چیزی را)، تکه کردن،خرد کردن...پاره کردن،بریدن،به سختی بریدن(مثلا:دست خود را)...
مقطع muqatta: ریز ریز، پاره، تکه تکه.
شاید معنای عبارت این باشد که؛
کسی که عمامه و ردایش به غارت رفته و اعضایش تکه تکه شده.
جانم به فدایشان...
saleh57
Saturday 25 April 2009, 05:10PM
سلام بر حسین(ع) و اولاد و اصحابش:smile07: ؛
واقعیتش اینه که وقتی این روزها خبر شهادت زائران مراقد اهل بیت (ع) در عراق را می شنوم چه انها که در کاظمین به شهادت رسیدند و چه آنها که در راه کربلا درشهر دیالی توسط عمال امریکا(تکفیریون وهابی و منافقین و بعثی ها) به شهادت رسیدند یاد خاطرات سفری افتادم که ان واقعه مشهور بمبگذاری سهمگین در عاشورای حسینی (ع) و در کربلا رخ داد.
یکی از دوستانم در همان روز و ساعات بیرون امده بود و نگران شدیم که نکند او هم در میان زخمی ها و یا شهدا باشد لذا بود که هر مرکز درمانی ای که توانستیم سر زدیم و زیر پا گذاشتیم.
به بیمارستان " الحسین"(ع) که رفتم صحنه ها قابل توصیف نیست که بیانش کنم اما تنها به همان فرازهای زیارت نامه ی ناحیه مقدسه اشاره می کنم که گوشه هایی از صدماتی که در ان زیارت بر می شمرد بر انها وارد شده بود و شهید و ... شده بودند.
بیشتر ادامه نمی دهم چون توان تشریح اش را ندارم.
اللهم العن قتله الحسین و اصحاب الحسین و من بذل مهجته دون الحسین(ع)
امین
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.