PDA

نمايش نسخه نهائي : ..* خاطرات کوتاه و جالب از سفرعظیم "حج"..


saleh57
Monday 8 September 2008, 05:51PM
سلام بر رمضان:smile07: و اهل اش ؛:)
در حین نوشتن مطالب مرتبط به سفر دیدم بعضی خاطرات پراکنده هست که در ان نکته ی خاص و ویژه ای نیست که در سرنگار" نکات حج" ان را قرار دهیم.لذا این سرنگار را ایجاد نمودم برای همین مطالب.
از سوی دیگر ، شما کاربران گرامی نیز لابد خاطرات کوتاه و درعین حال جالبی از این سفر ارزشمند دارید که دوست دارید بدون مقدمه مفصلی ان را ارائه نمایید.
اگر صلاح می دانید اینجا را به این گونه از نوشته ها اختصاص بدهید.

بسم الله ؛
موفق باشید.:)
ارواحنا لک الفداء یا علی:smile07:

saleh57
Thursday 11 September 2008, 06:27PM
السلام علی ام المومنین و زوجه سیدالمرسلین و ام فاطمه الزهرا سیده نساء العالمین
رحلت بانوی بزرگ اسلام خدیجه ی کبری (س)را تسلیت عرض می نمایم.
یک خاطره مرتبط با وجود مقدس ایشان :

در مکه مکرمه مسیر هر روزه ی رفت و امد ما از کنار مزار حضرت ابوطالب و حضرت خدیجه(ع) می گذشت.
هربار که سرویس ما از کنار این مراقد مطهر عبور میکرد زائران به روح مطهر این بزرگواران صلوات وفاتحه ای تقدیم می شد وطبعا خاطره ی رشادتهای ایشان در پیروی از رسول الله الاعظم (ص) و پایداری وپاسداری از اسلام غریب ان زمان در ذهنها خلجان می کرد.
خیلی خیلی باشکوه می نمود این شخصیت غریب ؛ اما نگاهی بر مرقد مطهرشان که از فرط بی نشانی به سختی بسیار قابل نشان دادن و اشاره کردن بود غمی جانکاه را بر دل هر محب اهل البیت(ع) می افزود. یاد مضمون یک بیت شعر در مرثیه اهلبیت افتادم که می گفت :هرکه به رسول الله(ص) نزدیکتر است از همه مظلومتر و غریب تر است.
هتل ما هم در نزدیکی "مسجد الاجابه" بود که گفته می شود محل قرار های حضرت خدیجه(س) با رسول اکرم بوده که وقتی پیامبر به غار حرا جهت عبادت رفته بودند برای دریافت اذوقه و خورد و خوراک لازم شان از کوه پایین می امدند و در این محل که الان مسجد اجابه نام دارد ان را از همسر گرانقدر شان دریافت می نمودند ..

روح مطهرشان را شاد کنید با صلوات بر محمدو ال محمد
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم
امین

saleh57
Monday 15 September 2008, 02:52AM
السلام علیک یا ابا محمد یا حسن بن علی یابن رسول الله :) :smile07:

این خاطره به مناسبت ایام میلاد ان امام همام ؛

یکی از دوستان که ماه قبل به سفر حج رفته بودند در پیغام(اس ام اس) هایی که برایم مرتبا ارسال می کرد در جریان حال و هوای روزانه اش قرارم می داد..

یک بار همان روز اولی که به مدینه رسیده بود برایم فرستاد که :
وای .. چقدر امام حسن غریبه .. دارم می ترکم .. نمی دونم به کی درد دل کنم ..

براش جواب فرستادم که:
راست میگی علیرضا ؛ امام حسن(ع) خیلی غریبه .. ائمه ی بقیع (ع) و صدیقه کبری (س) هم حقیقتا خیلی خیلی غریب اند اما از اقا رسول الله(ص) در اونجا غریب تر پیدا نمی کنی

این حرف رو اونهایی که به حج رفته باشند وقتی کمی دقت کنند به خوبی و با تمام وجود درک و تصدیق می کنند

ارواحنا لک الفداء یا علی:smile07:

tirana
Monday 15 September 2008, 10:19PM
مدینه

ماه رجب بود و خدا توفقی به ما داد که به این سفر بریم
سفر پر برکت حج
سفر آرامش دهنده حج
سفر رویایی حج

به جده رسیدیم و از اونجا به سمت مدینه حرکت کردیم . وقتی قدم در این سفر می ذاری صبرت زیاد می شه و عوض می شی . یه جور دیگه رفتار می کنی و با همه محربونتر از قبل می شی .
توی راه مدینه اتوبوس ما خراب شد وبا چند ساعت تاخیر به مدینه رسیدیم ولی اصلا ناراحت نبودیم و خم به ابرو نمی آوردیم ولی بی تاب بودیم که زودتر به مدینه برسیم .
به مدینه رسیدیم و از دور مناره های مسجد پیامبر رو دیدم و بی تابی ما تموم شد ولی یه بی تابی جدید در ما به وجود اومد .
مدینه آرامشی داشت و روشنایی عجیب . این روشنایی از خورشید نبود چون خورشید توان درست کردن چنین نوری رو نداره . نوری که آرامش می ده و نوری که امینت و آسودگی خاطر و احساس لطف خدا رو داره.
احساس می کنی پیامبر تو رو داره می بینه نزدیکتر از همیشه و زیر لطف اون هستی.
اصلا احساس غريبه بودن بهت دست نمی ده ، شاید آرامشی که در این شهر داری رو حتی توی شهر خودت هم نداشته باشی
فکر می کردم گنبد سبز رنگ مسجد النبی برام جذاب باشه و اینطور بود ولی گنبد سبز رنگ آسمان مدینه بود و اون جذاب بود و گنبد مسجد النبی هم جزئی از ان بود
گرمای جغرافیایی هم برات چندان سخت نیست چون اصلا برات خیلی چیز ها توی این سفر مهم نیست. خیلی چیزهایی که تو زندگی روزمره فکر ما رو مشغول می کنه دیگه توی این سفر برات معنی نداره.

صدای اذان رو شنیدم و به سمت مسجد نبی برای نماز صبح حرکت کردم . باز هم هیجان داشتم و شاد بودم که داره به مسجدی پیامبر می رسم و این انتظار تموم می شه .
وقتی وارد مسجد النبی می شی با خودت می گی خدا من باورم نمی شه دارم جایی قدم می زنم که پیامبر قدم زده. موقعیت من در الان هموم موقعیت پیامبر در هزار و چهار صد سال پیشه.
و به ستون های قدیمی مسجد النبی می رسی و ستون هایی رو می بینی که پیامبر بهش تکیه می داد و یارانش دور او جمع می شدند.
ستون سریر ،ستون محرس ،ستون وفود ،ستون قرعه ،ستون مخلقه ،ستون توبه
که همه اینها یه داستانی داره
خوشا به حال آنان که پیامبر رو دیدند و چشمشون به سیمای نورانی پیامبر روشن شد.
منبر پیامبر (ص) هم حال و هوایی به آدم می ده . وقتی تصور می کنی پیامبر در این مکان می شسته و با مردم صبحت می کرده آرزوت این می شه که ای کاش من هم اون زمان بودم و پیامبر می دیدم.
می گویند که این محوطه تکه ای از بهشت و انگار توی بهشت نشستی .

ادامه دارد...

asalbanoo
Tuesday 16 September 2008, 10:44AM
من هم دو بار مشرف شدم و اين توفيق يك بار در سن 22 سالگي از طرف دانشگاه ( حج عمره دانشجويي ) و يك بار در امسال از طرف اداره در 23 سالگي بود.
جالب اينجا بود كه هردو بار بصورت كاملا اتفاقي و با قرعه كشي بود.
به نظر من حال و هواي مدينه با تمام شهرهاي زيارتي متمايز بود. در هر دو سفر ابتدا با كاروان به مدينه رفتيم و يك هفته بعد به مكه رفتيم.
در سفر اول به محض ورود به مدينه ( حول و هوش ساعت 11 شب) همرا با كاروان و مدير كاروان به زيارت مسجدالنبي رفتيم( گنبد خضراء)....... حس غريبي داشتم.... بي جهت گريه ميكردم........ فضاي شهر محبوس و گرفته بود........ گويا تموم غربت دنيا در آن شهر بودو اين موضوع فرداي اون روز با زيارت بقيع برايم به يقين تبديل شده بود......... يك قرستان به ظاهر سوت و كور ولي با دنيايي حرف..........
بريم سراغ خاطره:
سال پيش وقتي در مكه بوديم( روز چهارم) :اون روز قرار بود همراه با كاروان به زيارت دوره برويم ....... اين زيارت حدود 7 ساعت طول كشيد!!!!!!!!!!! گرماي مرداد ماه عربستان و زيارت مكانهايي كه دوست داشتم از ثانيه ثانيه هاي آن كمال استفاده را ببرم و در هر مكان و مسجد و مخصوصا در نخلستان حضرت علي (ع) و مسجد آنجا به قدري نماز خوندم كه تقريبا نيمه هوش بودم... قسمت آخر زيارت، زيارت مادر امام رضا (ع) بود كه من در اونجا در حين پياده شدن از اتوبوس بيهوش شده بودم ........ و وقتي به هوش اومدم در يكي از درمانگاه هاي اونجا بودم... حرف جالب و خنده داري كه پس از هوشياري از همسر مدير كاروان شنيدم وهنوزم برام بصورت يك خاطره مونده اين بود كه هم كارواني هاي ديگم گفته بودن اين دختر حتما يكي از ائمه رو ديده و بيهوش شده:D
ادامه دارد........

tirana
Tuesday 16 September 2008, 10:59AM
عسل خانم شکست نفسی می کنید:D

asalbanoo
Tuesday 16 September 2008, 11:19AM
عسل خانم شکست نفسی می کنید:D



سلام آقا هادي.... باور كنيد هنوزم كه ميگم خندم ميگيره:D

zbjr
Tuesday 16 September 2008, 02:35PM
خيلي با حال بود بقيه اش رو بگو:D
حالا كي رو ديده بودي؟:D

asalbanoo
Tuesday 16 September 2008, 02:40PM
خيلي با حال بود بقيه اش رو بگو:D
حالا كي رو ديده بودي؟:D



هيشكيوعزيزم
از خستگي و گرما و گشنگي بيهوش شده بودم:smile07:

a_d
Tuesday 16 September 2008, 02:45PM
من كه ميدونم تو يكي رو ديدي و رو نمي كني :D

asalbanoo
Tuesday 16 September 2008, 02:47PM
من كه ميدونم تو يكي رو ديدي و رو نمي كني :D

بي خيال داداشي.......... ديدن اونا سعادت ميخواد كه ما نداريم:smile07:

دماوند
Tuesday 16 September 2008, 10:51PM
چه تاپیک زیبایی
جناب تیرانا و خانم عسل بانو لطفا ادامه دهید.

tirana
Wednesday 17 September 2008, 05:57PM
موردی که در مسجد النبی برای من جالب بود این بود که در بالای دو صحن در مسجدالنبی اسم های بزرگان و نامداران اسلام رو نوشته بودند . مثلا امامان ما و پیشگامان صدر اسلام ولی نکنه جالبش ذوق طراح آن بود که اسم مبارک حضرت مهدی رو طوری طراحی کرده بود که یک کلمه ی " حی" به زیبایی از اسم حضرت مهدی معلوم بود

ولی گوشه ای از آسمان مدینه که نزدیک به مسجد النبی مظلومیتی قابل احساس هست.
دقت می کنی علائم زمینی به اون سمت اشاره کردند و نوشته اند : بقیع
و واقعا مظلومیت ائمه رو در اونجا احساس می کنی و گریه می کنی .
شاید این حس از عدم وجود مقبره ای زیبا برای امامان ما و عموی پیامبر(ص) و فاطمه بنت اسد(ع) نباشه و این غم نمی تونه ناشی از این تجملات باشه ولی سنگینی فشار ها و مظلومیت امامان در طول زندگی خود و ستم هایی که به اونها شده رو کاملا احساس می کنی . نمی دونم چرا این قبرستان اینطوری بود ولی باد مظلومیت این بزرگان رو از سالیان دور در اینجا برای تو می آورد. خورشید هم در این جا طور دیگری طلوع می کنه که نور نارنجی رنگش هنگام طلوع خاطره ای از مظلومیت ائمه رو بر جانت می ندازه و بر شدت این غم اضافه می کنه .
این حس باز فقط محدود به این نمی تونه باشه.
از مرقد مطهر پیامبر این مظلومیت شروع می شه ، هنگامی که می خوای جلوی مقبره پیامبر گریه کنی و نمی ذارند و بهت به زبان عربی اشاره می کنند که برو و اینجا توقف نکن.
این مظلومیت می تونه حاصل از قبر مخفی حضرت فاطمه (س) باشه . می تونه حاصل از گریه های حضرت علی(ع) باشه . شهر مدینه این مظلومیت ها رو فراموش نمی کنه

ادامه دارد ....

saleh57
Wednesday 24 September 2008, 06:22PM
سلام
جناب تیرانا" جناب عسل بانو " و دیگر کاربران محترمی که این توفیق را داشته اند بدانید که ما منتظر ادامه نوشته های تان خصوصا در این ایام پر برکت ماه رمضان هستیم.

دوستان دیگر هم این را با تایید و تشکر ابراز نموده و می نمایند. لطفا ادامه دهید.
با تشکر.

ضمنا این ارسال را بعدا حذف می کنم که سیر مطالب تان به هم نخورد اما لطفا ادامه دهید.
موفق باشید.
یا علی

ملخ سابق
Thursday 25 September 2008, 10:46AM
تاپیک قشنگیه ..........ممنون از همتون .................

asalbanoo
Saturday 27 September 2008, 10:01AM
تاپیک قشنگیه ..........ممنون از همتون .................



علي شما هم كه دوبار مشرف شدين..... لطفا اگه خاطره اي داري بزار:smile07:

رایحه اسمانی
Saturday 18 October 2008, 03:04AM
اما از اقا رسول الله(ص) در اونجا غریب تر پیدا نمی کنی

واقعا همين طوره
هميشه ميگفتن قران معجزه پيامبر ماست
اما من با ديدن اونا تازه فهميدم بابا پيامبر ما خودش معجزه بوده كه اصلا تونسته حالي اينا كنه خدا هست چه برسه به بقيش
درسته در ميان اونها تنها چيزي كه براشون ارزشي نداره همون پيامبره
پيامبر از همه غريبتر و غريبتره
مطمئنن اگر اسم پيامبر مستقيما در قران نبود او را هم انكار ميكردن
تازه فهميدم اهانتايي كه به پيامبر ميشه به خاطر اين ادمايي كه خودشون را پيرو واقعي اسلام و رسول الله ميدونن

yamahdi
Saturday 25 October 2008, 12:02PM
یکی دو نفر از بندگان خدا که عازم حج تمتع خواهند شد التماس دعا داشتند خواستم اینجا بگم تا شما هم دعایشان کنید.

asalbanoo
Tuesday 18 November 2008, 12:43PM
http://salinazem.googlepages.com/Image138.jpg

سارا.جون
Monday 29 December 2008, 08:44AM
تا كسي خودش شخصا مشرف نشه نمي تونه اون حس رو بيان كنه :smile07:

asalbanoo
Sunday 3 May 2009, 02:04PM
http://files.myopera.com/brightestvega/God/DSC00642.jpg