nima2tehran
Thursday 28 August 2008, 01:27AM
هرچه دل تنگتان مي خواهد بنويسيد...
دوستان نازنينم
جهل و ناداني معلق بودن در فضايي تاريك است
در كودكي هميشه از تاريكي فرار ميكنيم، چون ميترسيم سرو كله يه غول بي شاخ و دم پيدا بشه و بخورد مون!!!
اما درسنين بالاتر در تاريكي ميترسيم كه مورد هجوم واقع بشيم، بدون اينكه بدونيم از كجا، توسط چه كسي، با چه وسيله اي...
روستايي گاو در آخور ببست شير گاوش بخورد و بر جايش نشت
اون روستايي بيچاره، در تاريكي شب ميره سري به گاوش بزنه و به خيال اينكه گاوش در طويله هست، دستي بر پشت شير مي مالد....
گفت شير ار روشني افزون شدي زهره اش بدريدي و دل خون شدي
اين چنين گستاخ زان مي خارلدم كه در اين شب گاو مي پنداردم
اين روزها هر بچه كوچولويي كه به سن بلوغ ميرسه اولش عاشق ميشه...
بعدها كه دوستاشو ميبينه هر روزي با يه نفر مشغوله... ميگه خاك بر سرم ... دارم از قافله عقب ميمونم!!
اما مقصد اين قافله كجاست؟؟
چرا مرزي بين تقاضاي دوستي و تقاضاي جنسي وجود نداره؟؟(اگر هم وجود داره، روز به روز كم رنگ تر ميشه!!)
ميدونم چي تو ذهنت ميگذره!!
روي ديگر قضيه:
به نظر شما اين وضعيت به خاطر چند بعدي بودن ماها نيست؟؟
يه پسر به يه خانم اگه بگه: من به شما علاقه جنسي دارم...چي پيش مياد؟
حتي اگه اون خانم هم دوست داشته باشه اين رابطه جنسي رو ...هموني پيش مياد كه انتظار داشتيم...
به نظر شماها رو راست بودن چطوره؟
يا اينكه تسليم حركت اين قافله بمانيم؟؟ و هر روز با گفتاري عشقانه، دامي رو پهن كنيم تا شايد شكاري براي سير كردن خود بيابيم!!
در ايران يك نفر (دختر يا پسر) در انرژيتيك ترين و مهمترين سالهاي عمرش، بيشترين چيزي كه ذهن اون رو مشغول ميكنه چي هست؟
اگه فرصت(ويا جرات) پيدا كنه، به دنبال چي ميره؟
فاجعه!!!
ميدوني فاجعه چي هست؟؟؟
توي اين كشور يه تعدادي پسر هست و يه تعدادي دختر، كه دوست دارند به مسايل جنسي بيشتر بپردازند...
اما يك گروه ديگه هستند كه دوست ندارند تا زمان ازدواج سكس كنند و يا ميخواهند تمام توجه شون صرف مسايل ديگري باشه ...
مرز بين اين دو گروه در جامعه ديده ميشه؟؟
نمي خواهم بگم كي كارش درسته يا اشتباه!!!
اما اون پسر يا دختري كه كانال يابش رو فعال كرده و هي آنتنش رو ميگردونه اينور و اونور، براي گروه دوم مزاحمت ايجاد نميكنه؟
مايلم كه نظرات شما رو بشنوم...
دوستان نازنينم
جهل و ناداني معلق بودن در فضايي تاريك است
در كودكي هميشه از تاريكي فرار ميكنيم، چون ميترسيم سرو كله يه غول بي شاخ و دم پيدا بشه و بخورد مون!!!
اما درسنين بالاتر در تاريكي ميترسيم كه مورد هجوم واقع بشيم، بدون اينكه بدونيم از كجا، توسط چه كسي، با چه وسيله اي...
روستايي گاو در آخور ببست شير گاوش بخورد و بر جايش نشت
اون روستايي بيچاره، در تاريكي شب ميره سري به گاوش بزنه و به خيال اينكه گاوش در طويله هست، دستي بر پشت شير مي مالد....
گفت شير ار روشني افزون شدي زهره اش بدريدي و دل خون شدي
اين چنين گستاخ زان مي خارلدم كه در اين شب گاو مي پنداردم
اين روزها هر بچه كوچولويي كه به سن بلوغ ميرسه اولش عاشق ميشه...
بعدها كه دوستاشو ميبينه هر روزي با يه نفر مشغوله... ميگه خاك بر سرم ... دارم از قافله عقب ميمونم!!
اما مقصد اين قافله كجاست؟؟
چرا مرزي بين تقاضاي دوستي و تقاضاي جنسي وجود نداره؟؟(اگر هم وجود داره، روز به روز كم رنگ تر ميشه!!)
ميدونم چي تو ذهنت ميگذره!!
روي ديگر قضيه:
به نظر شما اين وضعيت به خاطر چند بعدي بودن ماها نيست؟؟
يه پسر به يه خانم اگه بگه: من به شما علاقه جنسي دارم...چي پيش مياد؟
حتي اگه اون خانم هم دوست داشته باشه اين رابطه جنسي رو ...هموني پيش مياد كه انتظار داشتيم...
به نظر شماها رو راست بودن چطوره؟
يا اينكه تسليم حركت اين قافله بمانيم؟؟ و هر روز با گفتاري عشقانه، دامي رو پهن كنيم تا شايد شكاري براي سير كردن خود بيابيم!!
در ايران يك نفر (دختر يا پسر) در انرژيتيك ترين و مهمترين سالهاي عمرش، بيشترين چيزي كه ذهن اون رو مشغول ميكنه چي هست؟
اگه فرصت(ويا جرات) پيدا كنه، به دنبال چي ميره؟
فاجعه!!!
ميدوني فاجعه چي هست؟؟؟
توي اين كشور يه تعدادي پسر هست و يه تعدادي دختر، كه دوست دارند به مسايل جنسي بيشتر بپردازند...
اما يك گروه ديگه هستند كه دوست ندارند تا زمان ازدواج سكس كنند و يا ميخواهند تمام توجه شون صرف مسايل ديگري باشه ...
مرز بين اين دو گروه در جامعه ديده ميشه؟؟
نمي خواهم بگم كي كارش درسته يا اشتباه!!!
اما اون پسر يا دختري كه كانال يابش رو فعال كرده و هي آنتنش رو ميگردونه اينور و اونور، براي گروه دوم مزاحمت ايجاد نميكنه؟
مايلم كه نظرات شما رو بشنوم...