PDA

نمايش نسخه نهائي : فضیلت ایرانیان درقرآن


ghadem
Thursday 7 August 2008, 08:47AM
در روایات اسلامی همواره خلق و روحیه ایرانی مورد ستایش قرار گرفته است به ویژه از دو جهت دینداری و دانش دوستی. در آیه کریمه قرآن آمده است: «ولو نزلناه علی بعض الاعجمین فقراه علیهم ماکانو به مومنین». یعنی اگر قرآن را به فردی از عجم فرو می فرستادیم اینان (اعراب) هرگز به آن ایمان نمی آوردند. امام جعفر صادق (ع) در همین زمینه می‌فرمایند: آری اگر قرآن بر عجم نازل شده بود، عرب به آن ایمان نمی‌آورد ولی بر عرب نازل گشت و عجم ایمان آورد و این فضیلت ایرانیان است. (تفسیر صافی ذیل همین آیه و سفینه البحار، ماده (عجم) نقل از تفسیر علی بن ابراهیم قمی).

و جای دیگر در آیه 54 سوره مائده چنین آمده است: «یا ایها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی الله بقوم یحبهم و بحبونه اذله علی المومنین اعزه علی الکافرین، بجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومه لائم ذلک فضل الله یوتیه من یشاء و الله واسع علیم». یعنی «ای آنان که گرویدید، کسی که بر گردد از شما از دینش، پس به زودی بیاورد خدا گروهی را که دوست دارد آنان را و دوست دارند او را، فروتنی کنندگانند بر گروندگان، درشتی کنندگان بر ناگروندگان، کارزار کنند در راه خدا و نترسند از سرزنش سرزنش کننده. این است فزون بخشی خدا. می‌دهد آن را به هر که خواهد و خدا فراخ بخشش است و دانا».

معنی آیه ساده و روشن است. روی سخن با عرب‌های مسلمان است که گروهی از آنان در پایان زندگی پیغمبر از دین برگشتند و خودسری آغاز کردند و به سزای بداندایشی خود رسیدند.

در این جا به مسلمانان عرب هشدار می دهد و می‌گوید:« اگر شما از دین برگردید، خداوند به جای شما گروهی را می آورد که آنان را دوست دارد و آنان نیز او را دوست دارند. این گروه در برابر گروندگان به دین فروتن ولی با ناگروندگان سخت گیر هستند، در راه خدا کارزار می کنند و از سرزنش کنندگان نمی ترسند.

در تفسیر« ابوالفتوح رازی» فشرده این داستان این گونه آمده است که سه گروه در پایان زندگی پیغمبر مکرم(ص) از دین برگشتند. گروه نخست از بنی مذحج بودند که مهتر آنان ذوالخماربن عبهله بن کعب الغنسی نام داشت. گروه دوم بوخلیفه بودند در یمامه. مهتر آنان مسیلمه نام داشت که از زبان پیامبر اسلام مسیلمه کذاب خوانده می شد. یعنی مسیلمه سخت دروغ گو. مسیلمه کذاب در پایان سال دوم هجری خود را پیغمبر خواند. گروه سوم بنو اسد بودند. بزرگشان طلحه بن خویلد نام داشت. او نیز خود را پیغمبر خواند. ابوبکر خالد ولید را به جنگ او فرستاد. پس از نبردهای طلحه به شام گریخت ولی در آن جا به دین برگشت و اسلام آورد و پابرجا ماند.

خلاصه، هنگامی که این آیه فرود آمد، یاران پیغمبر(ص) پرسیدند: اینان چه کسانی هستند که اگر ما برگردیم خدا آنان را به جای ما می آورد؟ در آن هنگام سلمان پارسی، نزد پیغمبر نشسته بود. پیغمبر خدا بر دوش او دست گذاشت و فرمود: «هذا و قومه» یعنی: «این و کسان او، یا مردمی که این از آنان است». سپس حضرت رسول اکرم سخن مهمی را اداء کردند ایشان فرمودند: «اگر دانش یا دین و یا ایمان در ستاره پروین باشد، هر آینه گروهی از مردمان ایران یا مردم ایران، به آن دست خواهند یافت».

در کتاب المسند فرمایش پیامبر از زبان ابوهزاره بدین گونه است: «لوکان العلم بالثریا لتناوله اناس من ابناء فارس» یعنی: «اگر دانش در ستاره پروین باشد، هر آینه به دست می آورد آن را مردمانی از فرزندان ایران.» در کتاب ذکر اخبار اصفهان (تالیف ابو نعیم احمد پسر عبدالله اصبهانی که در سال 403 فوت کرد) گفتار پیامبر را از زبان اباهریره سه گونه می گوید:
۱- لوکان العلم بالثریا لتناوله رجال من ابناء فارس.
۲- لوکان العلم معلقا بالثریا و لناله ناس من ابناء فارس.
۳- لوکان هذا العلم معلقا بالثریا، لتناوله ناس من ابنا، فارس.

همه اینها می رساند که « اگر دانش در ستاره پروین باشد، مردمانی از ایرانیان به آن دست خواهند یافت». در همان صفحات، از زبان عایشه همسر پیامبر چنین یاد می کند: «لوکان العلم معالقا بالثریا لتناوله اناس من ابنا فارس».

سومین کتاب، فارسنامه این بلخی، در قرن ششم و نیز جلد چهارم بحار الانوار و کتاب نفیس نقس الرحمان فی فضائل سلمان، تالیف حاج میرزا نوری مازندرانی و بر کتاب های دیگر می باشد که همه آنها به یک مضمون اشاره دارد.

در باب دوم کتاب نفس الرحمان، که از کتاب قرب الاسناد حمیری می آورد، گفتار پیامبر مکرم اسلام(ص) را از حضرت امام جعفر صادق(ع) و پدربزرگوارشان یاد می کند که ارزشمند است. در آنجا سخنان پیغمبر از زبان امام چنین است: «لوکان العلم منوط بالثریا، لتناوله رجال من فارس» یعنی «اگر دانش به ستاره پروین آویخته شود باشد‍، هر آینه آن را به دست می آورد مردمانی از ایرانیان».

فرمایش پیامبر گرامی اسلام(ص) در بیشتر تفسیرها دوگونه دیده می شود:
۱- « والذی نفسی بیده، لوکان الایمان منوط بالثریا، لتناوله رجال من فارس». یعنی« سوگند به آن کسی که جان من در دست اوست، اگر ایمان به ستاره پروین آویزان باشدة هر آینه مردمانی از ایرانیان آن را به دست خواهند آورد».

۲- « والذی نفسی بیده، لوکان معلقا بالثریا لتناوله رجال من فارس.» یعنی: سوگند به آن کسی که جان من در دست اوست، اگر دین در ستاره پروین آویزان باشد هر آینه به آن خواهند رسید مردمی از ایرانیان».

دنباله آیه واپسین سوره محمد(ص) چنین است: «ان تتولوایستبدل قوما غیر کم ثم لایکونو امثالکم» یعنی «اگر روی بگردانید، خدا به جای شما می آورد گروهی جز شما. پس نباشند مانندهای شما».

دراین جا یاران پیامبر پرسیدند: آنان چه کسانی هستند، اگر ما برگردیم، خدا آنها را به جای ما می آورد و مانند ما نخواهند بود‍؟ پیامبر اکرم(ص) دست بر دوش سلمان گذاشت دوباره فرمود: «هذا و قومه و سپس سخنان پیشین را درباره ایرانیان تکرار فرمود.

nikmanesh
Thursday 7 August 2008, 12:16PM
در روایات اسلامی همواره خلق و روحیه ایرانی مورد ستایش قرار گرفته است به ویژه از دو جهت دینداری و دانش دوستی.

خلاصه، هنگامی که این آیه فرود آمد، یاران پیغمبر(ص) پرسیدند: اینان چه کسانی هستند که اگر ما برگردیم خدا آنان را به جای ما می آورد؟ در آن هنگام سلمان پارسی، نزد پیغمبر نشسته بود. پیغمبر خدا بر دوش او دست گذاشت و فرمود: «هذا و قومه» یعنی: «این و کسان او، یا مردمی که این از آنان است». سپس حضرت رسول اکرم سخن مهمی را اداء کردند ایشان فرمودند: «اگر دانش یا دین و یا ایمان در ستاره پروین باشد، هر آینه گروهی از مردمان ایران یا مردم ایران، به آن دست خواهند یافت».


در کتاب المسند فرمایش پیامبر از زبان ابوهزاره بدین گونه است: «لوکان العلم بالثریا لتناوله اناس من ابناء فارس» یعنی: «اگر دانش در ستاره پروین باشد، هر آینه به دست می آورد آن را مردمانی از فرزندان ایران.» در کتاب ذکر اخبار اصفهان (تالیف ابو نعیم احمد پسر عبدالله اصبهانی که در سال 403 فوت کرد) گفتار پیامبر را از زبان اباهریره سه گونه می گوید:
۱- لوکان العلم بالثریا لتناوله رجال من ابناء فارس.
۲- لوکان العلم معلقا بالثریا و لناله ناس من ابناء فارس.
۳- لوکان هذا العلم معلقا بالثریا، لتناوله ناس من ابنا، فارس.

همه اینها می رساند که « اگر دانش در ستاره پروین باشد، مردمانی از ایرانیان به آن دست خواهند یافت». در همان صفحات، از زبان عایشه همسر پیامبر چنین یاد می کند: «لوکان العلم معالقا بالثریا لتناوله اناس من ابنا فارس».

سومین کتاب، فارسنامه این بلخی، در قرن ششم و نیز جلد چهارم بحار الانوار و کتاب نفیس نقس الرحمان فی فضائل سلمان، تالیف حاج میرزا نوری مازندرانی و بر کتاب های دیگر می باشد که همه آنها به یک مضمون اشاره دارد.

در باب دوم کتاب نفس الرحمان، که از کتاب قرب الاسناد حمیری می آورد، گفتار پیامبر مکرم اسلام(ص) را از حضرت امام جعفر صادق(ع) و پدربزرگوارشان یاد می کند که ارزشمند است. در آنجا سخنان پیغمبر از زبان امام چنین است: «لوکان العلم منوط بالثریا، لتناوله رجال من فارس» یعنی «اگر دانش به ستاره پروین آویخته شود باشد‍، هر آینه آن را به دست می آورد مردمانی از ایرانیان».

فرمایش پیامبر گرامی اسلام(ص) در بیشتر تفسیرها دوگونه دیده می شود:
۱- « والذی نفسی بیده، لوکان الایمان منوط بالثریا، لتناوله رجال من فارس». یعنی« سوگند به آن کسی که جان من در دست اوست، اگر ایمان به ستاره پروین آویزان باشدة هر آینه مردمانی از ایرانیان آن را به دست خواهند آورد».

۲- « والذی نفسی بیده، لوکان معلقا بالثریا لتناوله رجال من فارس.» یعنی: سوگند به آن کسی که جان من در دست اوست، اگر دین در ستاره پروین آویزان باشد هر آینه به آن خواهند رسید مردمی از ایرانیان».




زمانی که این سرفصل را دیدم، شگفت زده شدم که یکی از پیروان سرسخت حدیث چگونه توانسته به چنین کشف عظیمی در قرآن نائل گردد و ایرانیان را تافته جدا بافته و افضل از ملل دیگر بداند.

اما زمانی که نوشته های ایشان خوانده شد بوی نامطبوع حدیث در سراسر آن استشمام گردید.

ایشان بهتر بود که عنوان سرفصل را چنین برمی گزیدند:

فضیلت ایرانیان در احادیث


بارها گفته ام پیروان حدیث را عادت بر آن است ( و ترک عادت موجب مرض است) که آیه های قرآن را مُثله شده می خوانند. یک آیه یا بخشی از یک آیه را بیرون می کشند و از آن بعنوان آجر و مصالح استفاده می کنند و به آیه های قبل و بعد کاری ندارند.

سپس یک تئوری مطابق با فرقه خود برای آن آیه مثله شده، می سازند و آن بخش از آیه را بر مبنای تئوری خویش ترجمه و تفسیر می کنند.

و از اینجا به بعد احادیث را بعنوان آجرهای دیگر برای ساخت کاخ خیالات خود بکار می گیرند.

در نزد خدا هیچ قومی از قوم دیگر و هیچ نژادی از نژاد دیگر برتر نیست. اولین کسانی که بعد از مرگ پیامبر، آیه های قرآن درباره برابری و تساوی

انسانها و برابری نژادها را نقض کردند و نادیده گرفتند، حاکمان بنی امیّه بودند.

خلفای اموی، نژاد عرب را برتر از دیگر نژادها می دانستند و داعیه سیادت عرب داشتند.

اکنون حکم خدا در قرآن را می بینیم:

[49:13] يأيها الناس إنا خلقنكم من ذكر وأنثى وجعلنكم شعوبا وقبائل لتعارفوا إن أكرمكم عند الله أتقيكم إن الله عليم خبير

اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفريديم و شما را در ملّیت ها و قبیله های گوناگون قرار دادیم تا با يكديگر شناسايى متقابل حاصل كنيد (و بدانید که) در حقيقت ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست بى‏ترديد خدا داناى آگاه است


و این آیه:

[30:22] ومن ءايته خلق السموت والأرض واختلف ألسنتكم وألونكم إن في ذلك لءايت للعلمين

و از نشانه‏هاى [قدرت] او آفرينش آسمانها و زمين و اختلاف زبانهاى شما و رنگهاى شماست قطعا در اين [امر] براى دانشوران نشانه‏هايى است


معیار فضیلت فقط تقوی است و نه قبیله و کشور و نژاد.

و اکنون آیه ای را که موسس این سرفصل، مُثله کرده اند می آوریم:

«ولو نزلناه علی بعض الاعجمین فقراه علیهم ماکانو به مومنین».


و چنین ترجمه نموده اند ( ترجمه مثله شده و جهت دار):

یعنی اگر قرآن را به فردی از عجم فرو می فرستادیم اینان (اعراب) هرگز به آن ایمان نمی آوردند.



قوم عرب به هر زبان غیر عربی می گفتند: اعجمی

اعجم به معنای گنگ و نامفهوم است و عرب هر زبانی را که نمی فهمید آن را اعجم می نامید که می تواند کردی، فارسی، رومی یا هندی و .... باشد.


اکنون آیه های کامل از سوره شعراء را می خوانیم:




[26:192] وإنه لتنزيل رب العلمين
[26:193] نزل به الروح الأمين
[26:194] على قلبك لتكون من المنذرين
[26:195] بلسان عربي مبين
[26:196] وإنه لفي زبر الأولين
[26:197] أولم يكن لهم ءاية أن يعلمه علمؤا بني إسرءيل
[26:198] ولو نزلنه على بعض الأعجمين
[26:199] فقرأه عليهم ما كانوا به مؤمنين
[26:200] كذلك سلكنه في قلوب المجرمين
[26:201] لا يؤمنون به حتى يروا العذاب الأليم


ترجمه:

192- این وحیی از سوی پروردگار جهان است

193- آن با روح الامین (جبرئیل) نازل شد

194- بر قلب تو، تا تو یکی از هشداردهندگان باشی

195- به یک زبان عربی واضح و شفاف

196- و (وصف آن) در کتابهای آسمانی پیشین آمده است

197- آيا براى آنان اين خود دليلى روشن نيست كه علماى بنى‏اسرائيل از آن (قرآن) اطلاع دارند

198- اگر این(قرآن) را بر برخی مردمی که زبانشان عربی نیست، نازل می کردیم

199- و آن را ( به زبان عربی) برایشان می خواند، به آن ایمان نمی آوردند

200- به همین صورت ( مانند یک زبان بیگانه) این(قرآن) را در دلهای گناهکاران وارد می کنیم

201- که تا زمانی که عذاب پردرد را نبینند، به آن ایمان نمی آورند


از این آیات می توان برداشت کرد که قرآن باید به تمام زبانها ترجمه شود تا کسانی که عرب نیستند بتوانند به قرآن ایمان بیاورند، و نیز می توان دریافت که عرب بودن و زبان عربی دانستن برای درک قرآن کافی نیست، بلکه تسلیم خدا بودن و خود را در اختیار خدا قرار دادن لازمه فهم قرآن است.

امروزه در مکه و مدینه، مردمانی هستند که فکر می کنند اصل اسلام را در اختیار دارند و هر روز قرآن را به عربی فصیح و با لهجه حجاز می خوانند ولی قرآن را نمی فهمند و به آن عمل نمی کنند. اینان با اینکه عرب هستند ولی قرآن را غامض، پیچیده، نامفهوم و ناقص می دانند و از کتابهای حدیث و سنّت بعنوان مکمّل قرآن استفاده می کنند.

در ایران نیز امروزه افرادی به تبعیت از خلفای بنی امیّه شعار نژادپرستی سر می دهند و ایرانی را برترین نژاد دنیا می دانند و قرآن را به کناری نهاده اند و از کتابهای حدیثی که با کتابهای حدیث عربها فرق دارد بهره می گیرند.

اگر هم سری به قرآن زده شود برای اثبات برتری فرقه ای است و نه فهمیدن و دانستن.

ghadem
Thursday 7 August 2008, 03:53PM
مسلمانان به مدت یک قرن به پیروی از دستور خلیفه دوم و نظر برخی صحابه دیگر،نوشتن و کتابت‏حدیث را مکروه می‏شمردند به عذر این که حدیث‏با قرآن مشتبه نشود و یا اهتمام به حدیث جای اهتمام به قرآن را نگیرد،ولی پیروان اهل البیت از همان صدر اول همچنانکه نسبت‏به استماع و ضبط و نقل احادیث اهتمام می‏ورزیدند نسبت‏به کتابت آنها نیز اهتمام داشتند.
عامه در اول قرن دوم متوجه اشتباه خود شدند و این سد که به وسیله خلیفه دوم به وجود آمده بود،در قرن دوم به دست عمر بن عبد العزیز خلیفه اموی زاهد-که خود از طرف مادر از احفاد خلیفه دوم بود-شکسته شد.این بود که شیعه حداقل یک قرن در تدوین و کتابت‏حدیث از اهل تسنن جلو افتاد.
علامه جلیل و محقق و متتبع عالیقدر،مرحوم سید حسن صدر در کتاب نفیس تاسیس الشیعه از صحیح مسلم و فتح الباری ابن حجر نقل می‏کند که گفته‏اند:
«صحابه در نوشتن حدیث اختلاف نظر داشتند.عمر بن الخطاب،عبد الله بن مسعود و ابو سعید خدری و جمعی دیگر مکروه می‏شمردند،اما علی بن ابیطالب علیه السلام و انس بن مالک و برخی دیگر به خلاف نظر می‏دادند.لهذا پیروان علی از صدر اسلام به نوشتن احادیث پرداختند بر خلاف پیروان عمر،تا آنکه در قرن دوم اجتماع شد بر ضد نظر عمر.» (2)
اولین و دومین کتاب حدیثی شیعه یکی کتابی است‏به خط علی علیه السلام که در نزد ائمه اطهار علیهم السلام بوده و ائمه گاهی آن را به دیگران ارائه می‏داده‏اند و یا از آن نقل می‏کرده‏اند که در کتاب علی چنین آمده است،دیگر کتابی ست‏به نام‏«مصحف فاطمه علیها السلام‏».
حال ما شیعیان به دلایل زیر احادیث را محترم می شماریم...همانطورهم که مشخص است صحابه ی راستین پیامبر خود از راویان علوم حدیث بوده اند و نظر آنها نیز بر دیگر صحابی که از اسلام عدول کرده اند ارجعیت دارد.

nikmanesh
Thursday 7 August 2008, 04:45PM
اولین و دومین کتاب حدیثی شیعه یکی کتابی است‏به خط علی علیه السلام که در نزد ائمه اطهار علیهم السلام بوده و ائمه گاهی آن را به دیگران ارائه می‏داده‏اند و یا از آن نقل می‏کرده‏اند که در کتاب علی چنین آمده است،دیگر کتابی ست‏به نام‏«مصحف فاطمه علیها السلام‏».
حال ما شیعیان به دلایل زیر احادیث را محترم می شماریم...همانطورهم که مشخص است صحابه ی راستین پیامبر خود از راویان علوم حدیث بوده اند و نظر آنها نیز بر دیگر صحابی که از اسلام عدول کرده اند ارجعیت دارد.


1- این دو کتاب اکنون کجاست؟ و چرا از این دو کتاب نسخه برداری نشد و به شیعیان داده نشد تا فرقه های متعدد در شیعه ایجاد نشود؟

2- آیا بحارالانوار و اصول کافی از این دو کتاب کپی برداری شده؟

3- می گویند امام پنجم و ششم شیعیان کلاس درس داشتند و سالهای زیادی تدریس علمی می کردند، آیا ایشان هم کتاب حدیث نوشته اند؟

4- آن صحابه راستین را که شیعه از آنها حدیث نقل کرده نام ببرید و از حدیث ایشان مثال بزنید.

ghadem
Thursday 7 August 2008, 07:22PM
از امام صادق علیه السلام پرسیدند:« مصحف فاطمه چیست؟»
امام مدتی طولانی سکوت کرد، آن‌گاه فرمود:« فاطمه علیهاسلام بعد از رسول خدا، با یک دنیا غم و اندوه از دوری پدر، هفتاد و پنج روز زندگی کرد. در این مدت جبرئیل علیه السلام نزد او می‏رفت و برای دلداری او، از پدر بزرگوارش و جایگاه بلندش در بهشت و نیز از آینده فرزندانش سخن می گفت. سخنان جبرئیل را امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‏نوشت و حاصل آن نوشته‌ها مصحف فاطمه شد.»
عظمت مصحف فاطمه:
امام صادق علیه السلام فرمود:« مصحف فاطمه نزد ما ائمه است و شما نمی‏دانید چه کتاب با عظمتی است. نوشته‏های مصحف فاطمه برابر با قرآن است، ولی حتی یک حرف از قرآن نیز در آن نیست؛ در آن مطالبی است که خدای تعالی به آن بانو وحی فرموده است.»

در چندین حدیث آمده که در مصحف هیچ کلمه‏ای از قرآن نیست. معنای این سخن این است که چون یکی از معانی مصحف، قرآن است، خیال نکنیم منظور از مصحف فاطمه، قرآن فاطمه است؛ نه، بلکه منظور وحی الهی است بعد از رحلت رسول الله.

خبری از مصحف فاطمه:
امام صادق علیه السلام فرمود در سال 128، زنادقه ظهور می‏کنند و من این مطلب را در مصحف فاطمه خوانده‏ام.

علوم اولین و آخرین در مصحف فاطمه :
امام باقر علیه السلام می‌فرمود:« در مصحف فاطمه علیهاسلام اخبار پیشینیان و آیندگان تا روز قیامت آمده است و نیز اخبار آسمان‏ها و تعداد ملائکه و اسامی همه انبیاء و قوم هر پیغمبر و هر مؤمن و کافری از اولین تا آخرین؛ در این مصحف اسامی همه پادشاهان طاغوت و مدت سلطنتشان، مدت عمر جمیع مخلوقات خداوند، بهشتیان و جهنمیان، و همه علوم قرآن و تورات و انجیل نیز آمده است.»


در مورد سوال دوم همین قدر اطلاع دارم که:
بحار الانوار تالیف شیخ الاسلام،علامه المحدثین،محمد باقر بن محمد تقی مجلسی.این کتاب جامعترین کتب حدیث است.آنچه در سایر کتب حدیث‏به طور متفرق موجود بوده در این کتاب یکجا جمع آمده است.هدف مؤلف بیشتر جلوگیری از تلف شدن کتب حدیث‏بوده است،لهذا صحیح و سقیم یکجا ذکر شده است.مجلسی در سال 1111 در گذشته است.
کتاب اصول کافی مجموعه‌ای از احادیث شیعه امامیه و یکی از کتب اربعه است، شیخ کلینی این اثر را با انتخاب شانزده‌ هزار حدیث از میان هزاران نسخه در ظرف مدت بیست سال جمع‌آْوری کرد تا جوابگوی مسائل اعتقادی و بیانگر همه احکام شرعی باشد، در کتاب فوق از مباحث عقل و جهل، خداشناسی، امامت و نبوت، احترام به پدر و مادر و دهها مسئله دیگر سخن به میان آمده که جهت اطلاع سرفصلهای کتاب به طور مفصل به حضورتان ارائه می‌گردد، در اینجا به عنوان مشت نمونه خروار اولین حدیث این کتاب شریف را که در مورد عقل است به حضورتان تقدیم می‌گردد، باشد که راهنمایمان گردد.

نیمه اول قرن دوم یعنی زمان امام باقر و امام صادق علیهما السلام که تا حدودی برای شیعه آزادی بوده است،دوره اوج نقل و روایت و ضبط و کتابت‏حدیث است.نام چهار هزار نفر برده می‏شود که از محضر امام صادق استفاده کرده‏اند.اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهما السلام چهار صد کتاب حدیثی تالیف کرده‏اند که به‏«اصول اربعماه‏»معروف است.مؤلفان این کتابها از ملیتهای مختلفند.

ابو رافع غلام آزادشده ی رسول خدا-امیرالمومنین علی(ع)-نجاشی-ابوذر-سلمان فارسی-اصبغ بن نباته-
ببخشید استاد ازین صحابی به غیر از امیرالمومنین احادیث زیادی در دست نیست ویا اینکه من اطلاعی ازآن ها ندارم...

ویلسون
Thursday 7 August 2008, 07:50PM
می گم قادم جون تو تاپیک نزنی کسی هست بهت بگه تاپیک بزن؟؟؟؟

nikmanesh
Saturday 9 August 2008, 11:43AM
از امام صادق علیه السلام پرسیدند:« مصحف فاطمه چیست؟»
امام مدتی طولانی سکوت کرد، آن‌گاه فرمود:« فاطمه علیهاسلام بعد از رسول خدا، با یک دنیا غم و اندوه از دوری پدر، هفتاد و پنج روز زندگی کرد. در این مدت جبرئیل علیه السلام نزد او می‏رفت و برای دلداری او، از پدر بزرگوارش و جایگاه بلندش در بهشت و نیز از آینده فرزندانش سخن می گفت. سخنان جبرئیل را امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‏نوشت و حاصل آن نوشته‌ها مصحف فاطمه شد.»

..


نفرمودید که مصحف فاطمه اکنون کجاست؟

و نیز بفرمایید آیا علی بن ابیطالب و همسرشان هر دو جبرئیل را می دیدند و صدای او را می شنیدند یا اینکه جبرئیل فقط بر دختر پیامبر ظاهر می شد؟ آیا معتقد به نزول وحی بر ایشان هستید؟

nikmanesh
Sunday 10 August 2008, 10:44AM
نفرمودید که مصحف فاطمه اکنون کجاست؟

و نیز بفرمایید آیا علی بن ابیطالب و همسرشان هر دو جبرئیل را می دیدند و صدای او را می شنیدند یا اینکه جبرئیل فقط بر دختر پیامبر ظاهر می شد؟ آیا معتقد به نزول وحی بر ایشان هستید؟



لطف کنید به پرسشهای فوق پاسخ دهید.

و نیز در مورد کتاب علی بن ابیطالب که در پست 3 به آن اشاره نمودید، اطلاعاتی ارائه دهید.