PDA

نمايش نسخه نهائي : قطره ای از کمالات گل نرگس


حسینی
Wednesday 6 August 2008, 11:49PM
بسم الله الرحمن الرحیم

در فاصله 10 روز به نیمه شعبان به ذهن حقیر رسید که گوشه ای از کمالات :smile07: حضرت صاحب العصر و الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف :smile07: را بر شماریم.
مطالب از کتاب شریف و گرانسنگ "مکيال المکارم في فوائد الدعاء للقائم" می آید در شباهت آن حضرت به انبیاء و ائمه اطهار علیهم السلام.

انشاءالله

دعا برای فرج فراموش نشود

:smile07:

حسینی
Wednesday 6 August 2008, 11:52PM
بسم الله الرحمن الرحیم



اگر بشنوي مردي که کمال يا کمالاتي دارد، به ناراحتي يا ناراحتي هايي دچار شده، عقل تو را وامي دارد که به ياري اش برخيزي و براي خلاصي او اقدام کني. و اگر نتواني اين کار را انجام دهي مبادرت به دعا نمايي که براي او فرج و خلاص حاصل آيد، و شفقت و اخلاص هم در وجود تو نسبت به او پيدا مي شود. اکنون که اين مطلب را توجّه کردي مي گويم: مولاي ما حضرت صاحب الزمان - عجّل اللَّه فرجه الشريف - تمام مرزهاي کمال را احاطه کرده و به برترين مراتب جمال و جلال دست يافته است، با اين همه او مبتلا به اهل ضلالت و گمراهي است و دور مانده از اهل و عيال و خانه و وطن، و اين معني براي اهل بينش کاملاً روشن است. امّا عظمت مصيبت آن حضرت به مقدار عظمت خود او است. و امّا کمالاتش، زبان از بيان آن الکن و انديشه ها از پرواز به قله هاي رفيع آن ناتوان مي باشد. شايد با مطالعه اين کتاب گوشه هايي از اين مطالب را به دست آوري و از سرچشمه زلال آن سيراب شوي و در اين جا نيز مطالبي مي افزاييم که بداني آن حضرت مجموعه اي از کمالات پيامبران و امامان و مظهر آنان است.

در روايتي که شيخ اجل محمد بن الحسن الحرّ عاملي در کتاب «اثبات الهداة بالنصوص والمعجزات» از کتاب «اثبات الرجعة» فضل بن شاذان به سند صحيح آورده چنين مي خوانيم:

از امام صادق عليه السلام است که فرمود: هيچ معجزه اي از معجزات انبيا و اوصيا نيست مگر اين که خداوند تبارک و تعالي مثل آن را به دست قائم عليه السلام ظاهر مي گرداند تا بر دشمنان اتمام حجّت کند. [1] .

و چه خوش گفته اند: :smile07:آنچه خوبان همه دارند تو تنها داري. :smile07:

و نيز فاضل علامه مجلسي در بحار حديثي از مفضّل بن عمر از امام ابوعبد اللَّه صادق عليه السلام نقل کرده که فرمود: و در آن هنگام آقاي ما قائم عليه السلام به خانه خدا به پشت خود تکيه زده مي گويد: اي مردم! هر آن که مي خواهد آدم و شيث را ببيند، بداند که من آدم و شيث هستم، و هر که مي خواهد نوح و فرزندش سام را ببيند، بداند که من همان نوح و سامم. و هر شخصي که مايل است ابراهيم و اسماعيل را ببيند، بداند که من همان ابراهيم و اسماعيل مي باشم. و هر که مي خواهد موسي و يوشع را ببيند، من همان موسي و يوشع هستم. و هر کس مي خواهد عيسي و شمعون را ببيند، من همان عيسي و شمعون هستم. و هر کس مي خواهد محمد و امير المؤمنين علي عليهما السلام را ببيند، بداند که من همان محمد و علي عليهما السلام هستم. و هر که مي خواهد حسن و حسين عليهما السلام را ببيند، بداند که من همان حسن و حسين عليهما السلام هستم. و هر که مي خواهد امامان از ذريه حسين عليه السلام را ببيند، بداند که من همان ائمه اطهارعليهم السلام هستم. دعوتم را بپذيريد و به نزدم جمع شويد که هرچه گفته اند و هرچه نگفته اند را به شما خبر مي دهم. [2] .

مي گويم: اين حديث دلالت دارد بر اين که تمام صفات انبياي عظام و مکارم ائمه اطهارعليهم السلام در وجود امام زمان ما - ارواحنا فداه - جمع است و از آن حضرت آشکار مي گردد. و نيز روايتي که قبلاً از پيغمبر اکرم صلي الله عليه وآله آورديم که: «نهمين آن ها قائمشان است و او ظاهر و باطن آن ها است» بر اين معني دلالت مي کند.

همچنين شيخ صدوق در کتاب کمال الدين به سند خود از ابوبصير روايت کرده که گفت: شنيدم حضرت ابوعبد اللَّه صادق عليه السلام مي فرمود: سنّت هاي پيغمبران عليهم السلام و آنچه از غيبت ها برايشان واقع شد، در قائم ما اهل بيت نيز به طور کامل و صد در صد واقع خواهد شد.

ابوبصير گويد: عرض کردم: يابن رسول اللَّه! قائم شما اهل بيت کيست؟ فرمود: اي ابوبصير! او پنجمين از نسل فرزندم موسي است، او فرزند بهترين کنيزان است، غيبتي خواهد داشت که در آن باطل کيشان به ترديد مي افتند، سپس خداوند - عزّوجلّ - او را آشکار مي کند و بر دست او شرق و غرب زمين را فتح مي نمايد و حضرت روح اللَّه، عيسي بن مريم از آسمان فرود مي آيد و پشت سرش نماز مي خواند. [3] .

حال که سخن به اين جا رسيد خوب است اين مطلب را در سه فصل بيان نماييم. [فصل اوّل: شباهت آن حضرت به پيغمبران عليهم السلام؛ فصل دوم: شباهت آن حضرت به ائمه معصومين عليهم السلام؛ فصل سوم: شباهت آن حضرت به امام حسين عليه السلام] .


پاورقي
-----------------------------------------------------
[1] اثبات الهداة: 357:7.

[2] بحار الانوار: 9:53.

[3] کمال الدين: 345:2.

Abdolhusain
Thursday 7 August 2008, 12:03AM
سلام بر استاد گرانقدر جناب حسيني

بسيار کار خوب و عالي انجام ميدهيد.اجرتان با مولايمان حجه بن الحسن صلوات الله عليهما.

حسینی
Thursday 7 August 2008, 02:51PM
علیکم السلام و رحمة الله و برکاته

از اینکه به بنده لطف دارید بی نهایت از شما سرور گرامی متشکرم.
شما دعا بفرمایید که حضرت (ارواحنا فداه) از این حقیر سراپا تقصیر بپذیرند.

حسینی
Thursday 7 August 2008, 02:52PM
شباهت به آدم


خداوند آدم را خليفه خود در تمام زمين قرار داد و او را وارث آن ساخت و چنين فرمود: «إِنِّي جاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً»؛ [1] همانا من در زمين جانشيني قرار مي دهم. و خداوند حضرت حجّت عليه السلام را نيز وارث زمين، و خليفه خود در زمين قرار خواهد داد، چنان که از حضرت ابي عبد اللَّه صادق عليه السلام مروي است که در تفسير آيه: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الأَرْضِ»؛ [2] خداوند به کساني از شما که ايمان آورده اند و کارهاي شايسته انجام داده اند وعده داده که آنان را در زمين خلافت بخشد. فرمود: او قائم و اصحابش مي باشند و هنگام ظهورش در مکّه در حالي که دست بر صورت مي کشد، مي گويد: «اَلْحَمْدُ للَّهِِ الَّذِي صَدَقَنا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنَا الأَرْضَ...»؛ [3] سپاس خداوندي که وعده اش را درباره ما راست گردانيد و زمين را به ميراث ما درآورد. [4] .

و در حديث مفضّل آمده که: خروج مي کند در حالي که ابري بالاي سرش سايه افکنده و در آن منادي ندا مي کند: اين مهدي خليفه خدا است، از او پيروي کنيد.

گريه آدم عليه السلام:

از پيامبرصلي الله عليه وآله آمده که فرموده: آدم عليه السلام آن قدر بر فراق بهشت گريست تا اين که اشک از دو گونه اش مانند آبراه جاري شد. [5] از امام صادق عليه السلام نيز همين معني روايت شده است. [6] .

حضرت قائم عليه السلام نيز - مانند آدم - گريه بسيار دارد، چنان که در زيارت ناحيه از آن حضرت است که - خطاب به جدّش حسين عليه السلام - مي گويد: شب و روز برايت ندبه مي کنم و به جاي اشک بر تو خون مي گريم.

درباره آدم عليه السلام آيه نازل شده که: خداوند تمام اسم ها را به آدم تعليم فرمود. [7] وامّا قائم - عجّل اللَّه فرجه الشريف -: خداوند آنچه به آدم آموخت به او نيز آموخته و اضافه بر آن هم مطالب ديگري آموخته است، چه اين که آدم بيست و پنج حرف از اسم اعظم را آموخته بود - چنان که در حديث آمده - و پيغمبر اکرم صلي الله عليه وآله هفتاد و دو حرف از آن را آموخت، و تمام اموري که خداوند متعال به پيامبرش داده، به اوصياي آن حضرت نيز داده شده تا به مولاي ما حضرت قائم - عجّل اللَّه فرجه الشريف -.

و در خبر صحيحي ثقة الاسلام کليني از حضرت امام صادق عليه السلام مروي است که فرمود: آن علمي که بر آدم عليه السلام نازل شد ديگر برداشته نشد، و هيچ عالمي نمرده مگر اين که علمش را به ارث گذاشته است، زمين بدون عالم باقي نمي ماند. [8] .

آدم عليه السلام زمين را با عبادت خدا زنده کرد، پس از آن که جنّيان با کفر و طغيانشان آن را ميرانده بودند. قائم عليه السلام نيز زمين را با دين خدا و عبادت و عدالت و برپايي حدودش زنده خواهد کرد، بعد از مردن آن به کفر و معصيت اهل زمين.

در بحار از حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام درباره آيه: «يُحْيِي الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»؛ [9] زمين را پس از مرگ آن زنده مي سازد.

آمده که فرمود: خداوند - عزّوجلّ - به وسيله قائم عليه السلام زمين را بعد از مرگش زنده گرداند ومنظور از مرگ آن، کفر اهل آن مي باشد که کافر در حقيقت مرده است. [10] .

و در وسائل درباره آيه: «يُحْيِي الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها» آمده که حضرت ابوابراهيم موسي بن جعفرعليهما السلام فرمود: به وسيله باران احيا نمي کند، بلکه خداوند مرداني برمي انگيزد که عدالت را زنده مي کنند، و زمين به خاطر احياي عدالت، زنده مي شود، و به درستي که اگر يک حدّ در زمين برپا شود، سودمندتر از چهل روز باران است. [11] .

و در همان کتاب از پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله منقول است که فرمود: يک ساعت امام عادل بهتر است از عبادت هفتاد سال، و يک حدّ که براي خدا در زمين برپا شود سودمندتر است از چهل روز باران.

:smile07::smile07::smile07:
:smile07: با اين همه تا کي و تا چند، آدم و قائم را با هم مقايسه کنم در حالي که آدم به خاطر قائم خلق شد :smile07:
:smile07::smile07::smile07:

إِنَّ الَّذِي خَلَقَ المَکارِمَ حازَها

فِي صُلْبِ آدَمَ لِلإِمامِ القآئِمِ

آن که مکارم اخلاق را آفريد همه را در صلب آدم قرار داد براي امام قائم - عجّل اللَّه فرجه الشريف -.


پاورقي
--------------------------------------------------------------------
[1] سوره بقره، آيه 30.
[2] سوره نور، آيه 55.
[3] سوره زمر، آيه 74.
[4] تفسير البرهان: 146:3.
[5] بحار الانوار: 204:11.
[6] بحار الانوار: 320:101.
[7] سوره بقره، آيه 31.
[8] کافي: 223:1.
[9] سوره روم، آيه 19.
[10] بحار الانوار: 54:51.
[11] وسالئ الشيعه: 308:18.

حسینی
Friday 8 August 2008, 06:38AM
شباهت به هابيل

نزديک ترين و خويشاوندترين افراد، هابيل را کشت - يعني برادرش قابيل - خداوند متعال در کتاب عزيز خود مي فرمايد: «وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَي آدَمَ بِالحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الاخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ المُتَّقِينَ»؛ [1]

و بر آنان، داستان دو پسر آدم را به حقّ تلاوت کن، که چون قرباني اي تقديم داشتند، از يکي از آنان پذيرفته شد و از ديگري پذيرفته نشد، [قابيل به هابيل] گفت: تو را خواهم کشت. گفت: خداوند تنها از تقوي پيشگان مي پذيرد.

همچنين نزديک ترين و خويشاوندترين افراد، قصد کشتن امام قائم - روحي وارواح العالمين فداه - را نمود و او عموي آن حضرت، جعفر کذّاب بود، که از امام زين العابدين عليه السلام آمده است که فرمود: گويا جعفر کذّاب را مي بينم که سرکش زمانش را بر تفتيش امر وليّ خدا و آن که در غيب الهي محفوظ و بر حرم پدرش موکل است وادار کند، به خاطر جهل او به ولادتش و حرص بر کشتنش - اگر بر او دست يابد - از روي طمع در ميراث پدرش تا آن را به ناحق بگيرد. [2] .


پاورقي
---------------------------------------------------------------
[1] سوره مائده، آيه 27.
[2] کمال الدين: 320:1.

حسینی
Friday 8 August 2008, 06:44AM
شباهت به شيث


هبة اللَّه شيث، اجازه نيافت که علم خودش را آشکار کند، چنان که در روضه کافي روايت شده که حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام در خبري طولاني چنين فرمود: وقتي هبة اللَّه، پدرش آدم را دفن کرد، قابيل به نزدش آمد و گفت: اي هبة اللَّه من ديدم که پدرم آدم تو را از علم آن قدر عطا کرد که به من عطا نکرد، و آن همان علمي است که برادرت هابيل به آن دعا کرد و قرباني اش قبول شد، و بدين جهت او را کشتم که فرزنداني نداشته باشد تا بر فرزندان من افتخار کنند و بگويند ما فرزندان کسي هستيم که قرباني اش قبول شد و شما فرزند کسي هستيد که قرباني او قبول نشد. و تو اگر علمي را که پدرم به تو اختصاص داده آشکار کني تو را هم مي کشم همان طور که برادرم هابيل را کشتم. پس هبة اللَّه و فرزندان او مخفي مي کردند آنچه از علم و ايمان نزد آن ها بود.... [1] .

حضرت قائم عليه السلام نيز اجازه نيافته که علم خود را آشکار کند تا روز وقت معيّن؛ چنان که درباره حضرتش روايت شده: هنگام ولادت بر زانو قرار گرفت و دو انگشت سبّابه اش را به سوي آسمان بلند کرد، و عطسه اي زد و گفت: «اَلحَمْدُ للَّهِِ رَبِّ العالَمِينَ وَصَلَّي اللَّهُ عَلي مُحَمَّدٍ وَآلِهِ»؛ ستمگران پنداشته اند که حجّت الهي باطل و نابود است، و حال آن که اگر در سخن گفتن به ما اجازه داده شود شک از بين مي رود. [2] .

اين خبر را رئيس المحدثين شيخ صدوق در کمال الدين آورده است.


پاورقي
------------------------------------------------------------------
[1] روضه کافي: 114.

[2] کمال الدين: 430:2

حسینی
Friday 8 August 2008, 04:56PM
شباهت به نوح


نوح، شيخ الانبيا است. از امام صادق و امام هادي عليهما السلام روايت است که حضرت نوح عليه السلام دو هزار و پانصد سال عمر کرد. و حضرت قائم عليه السلام شيخ الاوصيا است؛ (بنا به روايت کافي)، در نيمه شعبان سال دويست و پنجاه و پنج هجري متولد شد. [1] پس عمر آن حضرت تاکنون - روز يکشنبه دهم ذي القعدة الحرام سال هزار و سيصد و سي و يک هجري - هزار و هشتاد و پنج سال مي شود.

و از امام زين العابدين عليه السلام روايت است که فرمود: در قائم، روشي از آدم و نوح است و آن طول عمر مي باشد. [2] تمام اين خبر قبلاً گذشت.

نوح عليه السلام زمين را با سخن خود از کافرين پاک کرد و گفت: پروردگارا! بر روي زمين ديّار البشري از کافران برجاي مگذار. [3] قائم - عجّل اللَّه فرجه الشريف - نيز زمين را با شمشير از لوث وجود کافرين پاک مي گرداند تا جايي که هيچ اثري از آن ها باقي نماند - چنان که گذشت.

نوح عليه السلام نهصد و پنجاه سال صبر کرد، چنان که خداوند مي فرمايد: «فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاَّ خَمْسِينَ عاماً فَأَخَذَهُمُ الطُّوفانُ وَهُمْ ظالِمُونَ»؛ پس در ميان آنان هزار سال منهاي پنجاه سال به سر برد، آن گاه طوفان آنان را فرو گرفت، در حالي که ايشان ستمکار بودند.
قائم - عجّل اللَّه فرجه الشريف - نيز از اوّل امامتش تاکنون صبر کرده، و نمي دانم تا کي صبر خواهد کرد.

هر که از نوح عليه السلام تخلّف جست هلاک شد. هر که از قائم - عجّل اللَّه فرجه الشريف - تخلف جويد نيز هلاک مي شود - چنان که در حديث آمده -. [4] .

فرج نوح عليه السلام و اصحابش را خداوند آن قدر به تأخير انداخت تا اين که بيشتر معتقدين به آن حضرت از او برگشتند. فرج قائم - عجّل اللَّه فرجه الشريف - را نيز خداوند آن قدر به تأخير مي اندازد که بيشتر معتقدين به آن حضرت از او برمي گردند - چنان که در حديثي از امام عسکري عليه السلام آمده است -. [5] .

ادريس عليه السلام به ظهور نوح عليه السلام بشارت داد، و به ظهور قائم - عجّل اللَّه فرجه الشريف - خداوند تعالي فرشتگان را بشارت داد و پيغمبر و امامان عليهم السلام بلکه پيغمبران گذشته ظهورش را بشارت دادند - که اگر بخواهيم آن ها را ذکر کنيم کتاب طولاني مي شود -.

نداهاي نوح عليه السلام به شرق و غرب عالم مي رسيد و اين يکي از معجزات آن حضرت عليه السلام بود - چنان که در کتاب زبدة التصانيف آمده -. قائم عليه السلام نيز هنگام ظهور، بين رکن و مقام مي ايستد و فريادي برمي آورد و مي گويد: اي نقبا و سرداران من؛ و اي خواصّ من؛ و اي کساني که خداوند پيش از ظهور، آنان را بر روي زمين براي ياري من ذخيره کرده! با خواست و رغبت به سوي من آييد. پس صداي آن حضرت عليه السلام به آن ها مي رسد در حالي که در محراب ها و بر فرش ها و رختخواب هايشان باشند و با يک فرياد، همه صداي او را مي شنوند و هر يک از آن ها به گوشش مي رسد، و به سوي آن صدا اجابت مي کنند، و يک چشم برهم زدن نمي گذرد که همگي آن ها بين رکن و مقام قرار مي گيرند،

چنان که در حديث مفضّل از امام صادق عليه السلام آمده است. [6] .


پاورقي
--------------------------------------------------------------------------
[1] اصول کافي: 514:1.
[2] کمال الدين: 322:1.
[3] سوره نوح، آيه 26.
[4] در بحار الانوار از پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله مروي است که فرمود: قيامت برپا نخواهد شد مگر اينکه قائم از ما بپاخيزد، و آن هنگامي است که خداوند به او اجازه دهد، هر کس از او پيروي کند نجات يابد و هر آنکه از او تخلف جويد هلاک گردد. اي بندگان خدا! خدا را خدا را! که به سوي او بياييد هرچند بر روي برف و يخبندان باشد که او خليفه خدا و خليفه من است. (مؤلف).
[5] چکمال الدين: 385:2.
[6] بحار الانوار: 7:53.

حسینی
Saturday 9 August 2008, 10:31AM
شباهت به ادريس


ادريس عليه السلام جدّ پدر نوح عليه السلام است که نامش اخنوخ بوده، خداوند او را به جايگاه بلندي بالا برد؛ گفته مي شود: به آسمان چهارم بالا رفت. و گفته مي شود که به آسمان ششم برده شد.

در مجمع البيان از مجاهد نقل کرده که گفت: ادريس به آسمان بالا برده شد، همان گونه که عيسي به آسمان برده شد، و او زنده است و نمرده. و ديگران گفته اند: بين آسمان چهارم و پنجم قبض روح شده است. اين معني از امام باقرعليه السلام نيز روايت شده است. [1] قائم عليه السلام را نيز خداوند به جايگاه والايي به آسمان برد.

ادريس عليه السلام را خداوند بر بال فرشته اي نشانيد که در فضاي آسمان او را به پرواز درآورد، چنان که علي بن ابراهيم قمي از پدرش از محمد بن ابي عمير از کسي که براي او حديث گفته بود، نقل کرده که گفت: امام ابوعبد اللَّه صادق عليه السلام فرمود: خداوند تبارک و تعالي بر فرشته اي از فرشتگان غضب کرد و بال هايش را بُريد، و او را در يکي از جزيره هاي دريا افکند؛ پس زماني طولاني - که خدا مي داند - در آن دريا ماند. و چون خداوند ادريس را به رسالت برانگيخت، آن فرشته نزد وي آمد و گفت: اي پيغمبر خدا! دعا کن خداوند از من راضي شود و بال هايم را برگرداند. ادريس فرمود: آري، [چنين خواهم کرد] . آن گاه از پروردگار درخواست نمود، و خداوند بال هاي آن فرشته را بازگرداند و از او راضي شد، سپس آن فرشته به ادريس گفت: آيا حاجتي داري؟ فرمود: آري! دوست دارم مرا به آسمان بالا ببري تا به ملک الموت نگاه کنم، چون با ياد او زندگي ندارم. پس فرشته او را برگرفت و بر بال هاي خود به آسمان ها برد تا به آسمان چهارم رسيد که ناگهان ديد ملک الموت سر خود را از روي تعجب حرکت مي دهد. ادريس بر ملک الموت سلام کرد و به او گفت:
چرا سرت را تکان مي دهي؟ گفت: چون خداوند به من امر فرمود که تو را بين آسمان چهارم و پنجم قبض روح کنم. گفتم: پروردگارا! چگونه اين کار را انجام دهم و حال آن که غلظت آسمان چهارم به مقدار پانصد سال راه است و از آسمان چهارم تا آسمان سوم مقدار پانصد سال راه است و غلظت آسمان سوم نيز پانصد سال است، و هر آسمان از مابين آن به همين ترتيب است، اين چگونه شدني است؟ سپس او را بين آسمان چهارم و پنجم قبض روح نمود. و همين است که خداوند مي فرمايد: «وَرَفَعْناهُ مَکاناً عَلِيّاً»؛ و ما او را به جايگاه بلندي رسانيدم. و بدين جهت او را ادريس ناميدند که کتاب هاي بسيار درس مي گفت. [2] و گفته مي شود که او در بهشت زنده است، و اين قول مروي از ابن عباس است.

قائم عليه السلام را هم روح القدس بر بال خود گرفت و به آسمان ها برد. در حديثي که در کتاب کمال الدين از حکيمه نقل شده، در باب ميلاد حضرت قائم عليه السلام آمده است: پس امام حسن عسکري عليه السلام فرزندش را گرفت، در حالي که کبوترها بالاي سرش پرواز مي کردند، آن گاه امام به يکي از کبوترها بانگ زد که: او را بردار و حفظ کن و هر چهل روز به ما برگردان. آن کبوتر او را برگرفت و به سوي آسمان پرواز کرد؛ بقيه کبوترها نيز پيروي کردند. آن گاه شنيدم که حضرت ابومحمد (امام عسکري عليه السلام) مي فرمود: تو را به کسي مي سپارم که مادر موسي فرزنش را به او سپرد. نرجس گريه کرد، آن حضرت به او فرمود: آرام باشد که شير جز از پستان هاي تو بر او حرام است و به زودي به تو باز خواهد گشت، چنان که موسي به مادرش بازگردانده شد. خداي - عزّوجلّ - مي فرمايد: «فَرَدَدْناهُ إِلي أُمِّهِ کَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَلا تَحْزَنَ»؛ [3] سرانجام ما او را به مادرش بازگردانديم تا ديده اش روشني يابد، و غمگين نشود.
حکيمه گويد: عرض کردم: اين پرنده چيست؟ فرمود: اين روح القدس است که موکّل به امامان است. آن ها را تسديد و توفيق مي دهد و به علم تربيت مي کند.... [4] .

ادريس عليه السلام از قومش غايب شد، هنگامي که مي خواستند او را بکشند - چنان که در حديثي از حضرت باقرعليه السلام آمده است -. قائم عليه السلام نيز همين طور، هنگامي که دشمنان مي خواستند آن حضرت را بکشند، غايب شد. چنان که در بحث ظلم دشمنان بر آن حضرت در حرف «ظ» گذشت.

غيبت ادريس عليه السلام به طول انجاميد به حدّي که شيعيان و پيروان او در سختي و شدّت و فشار واقع شدند. قائم - عجّل اللَّه فرجه الشريف - نيز غيبتش طولاني است تا جايي که شيعيانش به منت هاي سختي و فشار و مشقّت واقع شوند. در بحار از پيغمبر اکرم صلي الله عليه وآله روايت شده که فرمود: پيوسته وضع شما چنين خواهد بود تا اين که در ميان فتنه و جور، کسي متولّد شود که مردم او را نشناسند. آن گاه زمين به حدّي از ظلم و ستم پر شود که هيچ کس نتواند «اللَّه» بگويد [و نام حقّ ببرد] سپس خداوند - عزّوجلّ - مردي از من و از عترت من برانگيزد که او زمين را پر از عدل سازد، هم چنان که قبل از او آن را پر از ظلم و ستم کرده باشند. [5] .

و از امير المؤمنين عليه السلام مروي است که فرمود: البته زمين پر از ظلم و جور مي شود، تا جايي که کسي - جز مخفيانه - اللَّه نگويد. سپس خداوند قومي صالح را مي آورد که آن را پر از قسط و عدل نمايند، چنان که پر شده است از ظلم و جور. و در حرف «ف» بعضي دلايل گذشت.

وقتي غيبت ادريس عليه السلام به طول انجاميد، مردم بر توبه اتفاق کردند و به سوي خدا بازگشتند؛ خداوند متعال هم او را ظاهر ساخت و شدّت و بدي را از آنان دور کرد. قائم - عجّل اللَّه فرجه الشريف - نيز همين طور است که اگر مردم بر توبه اتّفاق کنند و تصميم قطعي بر ياري اش داشته باشند، خداي تعالي او را ظاهر خواهد ساخت - که ان شاء اللَّه در بخش هشتم مطالبي در اين باره خواهد آمد.

هنگامي که ادريس عليه السلام ظهور کرد، پادشاه ستمگر و مردم براي او تسليم شدند. قائم - عجّل اللَّه فرجه الشريف - نيز چنين است: هرگاه ظاهر شود، پادشاهان و امراي جبّار و مردم عالم به آن حضرت مي گروند و سر فرود مي آورند.

اگر بخواهيد بيش از اين بر احوال ادريس اطلاع يابيد به کتاب هاي مفصلي مانند کمال الدين و بحار و حيات القلوب مراجعه کنيد، ما اگر بيش از اين در اين باره مطالبي ذکر کنيم از منظور اصلي مان مي مانيم، لذا به همين مقدار اکتفا مي کنيم، اميد آن که خداوند ما را با اولياي خود محشور گرداند.


پاورقي
------------------------------------------------------------------------
[1] مجمع البيان: 519:6.
[2] تفسير القمي: 51:2.
[3] سوره قصص، آيه 13.
[4] کمال الدين: 428:2.
[5] بحار الانوار: 68:51.

السيد الاميني
Saturday 9 August 2008, 11:01PM
http://www.qaaem.com/farsi1/Slide/images/picture-002.jpg

حسینی
Sunday 10 August 2008, 02:46PM
شباهت به هود


نام هودعليه السلام عابر است، و نوح عليه السلام ظهورش را بشارت داد. در کتاب کمال الدين از امام صادق عليه السلام آمده که فرمود: هنگامي که وفات نوح نزديک شد، شيعيان و پيروان خود را فراخواند و گفت: بدانيد که پس از من غيبتي خواهد بود که طاغوت ها ظاهر مي شوند، و البته خداوند - عزّوجلّ - به وسيله قيام کننده اي از فرزندانم که هود ناميده مي شود بر شما گشايشي مي رساند. او هيبت و سکينه و وقار دارد، در خلقت و اخلاق شبيه من است، و خداوند هنگام ظهور او دشمنان شما را به وسيله باد هلاک مي کند. پس پيوسته منتظر و مراقب ظهور و قيام هود بودند، تا اين که مدّت بر آن ها طولاني شد و دل بيشترشان را قساوت گرفت. سپس خداوند متعال پيغمبرش، هود را فرستاد، بعد از آن که نوميد شده بودند و بلا و گرفتاري وجودشان را پر کرده بود، و دشمنان به وسيله باد بدون نفع هلاک شدند، بادي که خداوند متعال آن را در قرآن چنين توصيف کرده است: «ما تَذَرُ مِنْ شَيْ ءٍ أَتَتْ عَلَيْهِ إِلاَّ جَعَلَتْهُ کَالرَّمِيمِ»؛ [1] بر هيچ چيزي نگذشت مگر اين که آن را همچون استخوان خاک شده ساخت. آن گاه غيبت بر او واقع شد تا اين که هودعليه السلام ظاهر گشت. [2] قائم عليه السلام را نيز با تمام خصوصيات پدران بزرگوارش مژده داده اند، و غيبت و ظهورش را بيان فرموده اند، که پاره اي از آن ها گذشت.

هودعليه السلام؛ خداوند - عزّوجلّ - کافرين را به وسيله او هلاک کرد، و باد عظيم را بر آن ها فرستاد، چنان که خداوند مي فرمايد: «إِذْ أَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ الرِّيحَ العَقِيمَ - ما تَذَرُ مِنْ شَيْ ءٍ أَتَتْ عَلَيْهِ إِلاَّ جَعَلَتْهُ کَالرَّمِيمِ»؛ [3] که بر آنان تندبادي بي باران فرستاديم که بر هيچ چيزي نگذشت مگر اين که آن را همچون استخوان خاک شده ساخت. قائم عليه السلام نيز چنان است که خداوند متعال به وجود او جمعي از کافرين را به وسيله باد سياهي نابود مي کند. - چنان که در روايت مفضّل گذشت، و در بحث نداهاي آن حضرت ان شاء اللَّه خواهد آمد -.


پاورقي
-----------------------------------------------------------------------
[1] سوره ذاريات، آيه 41.
[2] کمال الدين: 145:1.
[3] سوره ذاريات، آيه 41 و42.

حسینی
Sunday 10 August 2008, 02:52PM
شباهت به صالح


صالح عليه السلام از قومش غايب شد و پس از آن که به سوي آن ها بازگشت، عده کثيري او را انکار کردند، چنان که در کمال الدين از امام ابوعبد آللَّه صادق عليه السلام مروي است که فرمود: صالح مدّتي از قومش غايب شد، روزي که از آنان غيبت يافت، ميانسال و خوش هيکل و خوش اندام بود، ريش انبوه و شکم خفته اي داشت، گونه هايش سبک و در ميان مردمان ميان بالا بود. هنگامي که به قومش بازگشت او را به صورتش نشناختند، و آن ها را بر سه طايفه ديد: يک طايفه منکر و کافر، و طايفه ديگر اهل شک و ترديد بودند، و طايفه سوم يقين و ايمان داشتند. اوّل، آن طايفه که اهل شک و ترديد بودند را دعوت کرد، و به آنان گفت: من صالح هستم. آن ها او را تکذيب کردند، و دشنام دادند و راندند، و گفتند: خداوند از تو بيزار است، صالح به صورت تو نبود. سپس نزد منکرين و کافرين آمد، و آن ها را دعوت فرمود، ولي از او نپذيرفتند و به بدترين وجهي از او رميدند. آن گاه نزد طايفه سوم آمد و گفت: من صالح هستم. گفتند: نشانه اي بگو که بدانيم تو صالح هستي،چون که ما ترديد نداريم که خداوند تعالي آفريدگار است، هر کس را به هر شکل که بخواهد درمي آورد، ما در ميان خودمان نشانه هاي قائم را به يکديگر اطلاع داده و بررسي کرده ايم تا اين که هرگاه بيايد براي ما معلوم باشد و صحت آن به وسيله يک خبر آسماني بر ما محقق گردد. صالح عليه السلام فرمود: من همان صالح هستم که شتر را براي شما برآوردم.
گفتند: راست مي گويي؛ همين مطلب را ما با هم بررسي مي کرديم. نشانه هاي آن چيست؟ فرمود: يک روز او آب مي آشاميد و روز ديگر شما. گفتند: ما به خداوند و آنچه تو از جانب او آورده اي ايمان داريم. اين جا است که خداوند تبارک و تعالي مي فرمايد: «إِنَّ صالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ»؛ [1] همانا صالح از سوي پروردگارش فرستاده شده است. و اهل يقين و ايمان گفتند: «إِنَّا بِما أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ»؛ [2] ما به آنچه او فرستاده شده ايمان داريم. و کساني که تکبر کردند - که شک کنندگان باشند - گفتند: «إِنَّا بِالَّذِي آمَنْتُمْ بِهِ کافِرُونَ»؛ [3] ما به آنچه شما ايمان آورده ايد، کفر ورزيده ايم.
راوي گويد: آيا آن زمان، ميان آن ها عالمي هم بود که به صالح آگاه باشد؟ فرمود: خداوند عادل تر از آن است که زمين را بدون عالمي بگذارد که مردم را به سوي خداوند رهبري کند، وآن مردم تنها هفت روز پس از خروج صالح از ميان آن ها، در حال حيرت که امامي را نمي شناختند به سر بردند، که در همان حال هم دين خداي - عزّوجلّ - را در اختيار داشتند، و با هم متحد بودند، و چون صالح عليه السلام ظاهر شد، پيرامونش جمع شدند، و همانا مَثَل قائم عليه السلام نيز مَثَل صالح است. [4] .

آري، قائم عليه السلام هم مانند صالح عليه السلام خواهد بود. آنچه بر صالح جاري شده بي کم و کاست بر او جاري مي شود. با آن که در سنّ پيري و پس از عمري طولاني ظهور مي کند، به صورت جواني کم تر از چهل سال است.

مردم نيز بر سه دسته خواهند بود: اهل يقين؛ شک؛ و انکار. اهل شک و انکار را دعوت مي کند، و چون منکر شوند و نفي کنند، آن ها را مي کشد. و اهل يقين از او نشانه مي خواهند که به آن ها ارائه مي دهد، پس با او بيعت مي کنند. و در تمام اين ها رواياتي هست که بعضي از آن ها را پيش تر آورديم و بعضي ديگر را بعداً خواهيم آورد - ان شاء اللَّه تعالي -.

پاورقي
--------------------------------------------------------------------
[1] سوره اعراف، آيه 75.
[2] سوره اعراف، آيه 75.
[3] سوره اعراف، آيه 76.
[4] کمال الدين: 136:1.

حسینی
Monday 11 August 2008, 11:26PM
شباهت به ابراهيم


ابراهيم عليه السلام دوران حمل و ولادتش مخفيانه بود. قائم عليه السلام نيز حمل و ولادتش مخفي بود.

ابراهيم عليه السلام در روز به قدري رشد مي کرد که ديگران در يک هفته رشد مي کنند، و در يک هفته آن قدر رشد داشت که ديگران در يک ماه رشد مي نمايند، و در يک ماه به مقداري که ديگران در يک سال رشد دارند. - چنان که از امام صادق عليه السلام روايت شده است -. [1] قائم عليه السلام نيز چنين بود، چنان که در خبر حکيمه عليها السلام آمده که گفت: پس از گذشت چهل روز به خانه حضرت ابومحمد (امام عسکري عليه السلام) وارد شدم که ناگاه مولايم صاحب الزمان را ديدم که در خانه راه مي رود، از او زيباروي تر و فصيح تر نديدم. حضرت ابومحمدعليه السلام به من فرمود: اين است مولود گرامي نزد خداوند - عزّوجلّ -. عرض کردم: اي آقاي من چهل روزه است و من اين وضع را در او مي بينم؟ فرمود: اي عمه من! مگر ندانستي که ما گروه اوصيا در يک روز به مقدار يک هفته ديگران و در يک هفته به مقدار يک ماه ديگران و در يک ماه به مقدار يک سال ديگران رشد مي کنيم. [2] .

ابراهيم عليه السلام از مردم عزلت گزيد، خداوند - عزّوجلّ - به نقل از او فرموده: «وَأَعْتَزِلُکُمْ وَما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ»؛ [3] و از شما و آنچه غير خداوند مي پرستيد، کناره مي گيرم. قائم عليه السلام نيز از مردم اعتزال جسته که در حرف «ع» گذشت.

ابراهيم عليه السلام دو غيبت داشته است. قائم - عجّل اللَّه فرجه الشريف - نيز دو غيبت دارد.

ابراهيم عليه السلام هنگامي که در آتش افکنده شد، جبرئيل برايش جامه اي از بهشت آورد. قائم - عجّل اللَّه فرجه الشريف - نيز همان جامه را هنگامي که قيام کند خواهد پوشيد. در کتاب کمال الدين از مفضّل از امام صادق عليه السلام آمده که فرمود: آيا مي داني جامه يوسف چه بود؟ گفتم: نه. فرمود: وقتي براي ابراهيم عليه السلام آتش افروختند، جبرئيل عليه السلام يکي از جامه هاي بهشتي را آورد و بر او پوشانيد، پس با آن جامه گرمي و سردي به او اثر نمي کرد. و چون هنگام وفاتش رسيد، آن را در بازوبندي قرار داد و بر اسحاق آويخت، و اسحاق هم بعداً آن را بر يعقوب آويخت، و هنگامي که يوسف متولد شد يعقوب آن را بر او آويخت، و اين در بازوي او بود تا بر او گذشت آنچه گذشت، و هنگامي که يوسف عليه السلام آن پيراهن را از بازوبند بيرون ساخت، يعقوب بوي آن را شنيد، و همين است که خداوند به حکايت از او فرموده: «إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْلا أَنْ تُفَنِّدُونِ»؛ [4] همانا من بوي يوسف را مي شنوم اگر مرا به کم عقلي نسبت ندهيد. اين همان پيراهني است که از بهشت نازل شده بود.
عرض کردم: فدايت شوم! پس اين پيراهن به که مي رسد؟ فرمود: به اهل آن و پيراهن همراه قائم ماست هنگامي که خروج نمايد. سپس فرمود: هر پيغمبري که علمي يا چيزي را وارث بود، به محمدصلي الله عليه وآله رسيده است. [5] .

مي گويم: اين خبر با حديثي که فاضل علامه مجلسي در بحار از نعماني نقل کرده منافاتي ندارد. حديث چنين است: به سند خود، از يعقوب بن شعيب، از حضرت امام صادق عليه السلام که فرمود: آيا جامه قائم - عجّل اللَّه فرجه الشريف - را که در آن بپاخيزد به تو نشان دهم؟ عرض کردم: آري. پس آن حضرت جعبه اي را خواست و آن را گشود، و از آن پيراهن کرباسي بيرون آورد، و آن را باز کرد. ديدم آستين چپش خون آلود است. سپس فرمود: اين همان پيراهن رسول خداصلي الله عليه وآله است روزي که دندان هاي جلويش ضربت ديد آن را پوشيده بود و حضرت قائم عليه السلام همين پيراهن را برتن دارد و قيام مي کند. من آن خون را بوسيدم و بر صورت نهادم. سپس آن حضرت، آن را تا کرد و برداشت. [6] زيرا که احتمال دارد هر يک از اين دو پيراهن را در بعضي اوقات بپوشد، و محتمل است که پيراهن ابراهيم عليه السلام را با خود داشته، و بر بازويش بسته باشد يا مانند آن؛ زيرا که در حديث اوّل صراحت ندارد که آن حضرت آن را پوشيده باشد. واللَّه العالم.

ابراهيم عليه السلام خانه کعبه را بنا کرد و حجر الاسود را در جايش نصب فرمود. خداوند - عزّوجلّ - مي فرمايد: «وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ القَواعِدَ مِنَ البَيْتِ وَإِسْماعِيلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِيعُ العَلِيمُ»؛ [7] و [به ياد آور] هنگامي که ابراهيم و نيز اسماعيل پايه هاي خانه [کعبه] را بالا بردند و گفتند: پروردگارا! از ما بپذير که همانا تو شنواي دانا هستي. و در برهان و غير آن، از عقبة بن بشير، از يکي از دو امام (باقر و صادق عليهما السلام) روايت است که فرمود: خداوند - عزّوجلّ - به ابراهيم دستور داد که خانه کعبه را بسازد و پايه هاي آن را بنا نمايد، و به مردم محل عبادت و مناسکشان را ارائه دهد. پس ابراهيم و ا سماعيل خانه کعبه را هر روز به مقدار يک ساق مي ساختند تا به جايگاه حجر الاسود رسيدند. حضرت باقرعليه السلام فرمود: پس در اين جا کوه ابوقبيس او را ندا کرد که تو نزد من امانتي داري، آن گاه حجر الاسود را به ابراهيم داد و آن حضرت آن را در جاي خودش نصب کرد. [8] .

قائم عليه السلام نيز مانند آن را دارد. در بحار از حضرت ابوعبد اللَّه صادق عليه السلام مروي است که فرمود: هرگاه قائم عليه السلام بپاخيزد، مسجد الحرام را منهدم مي کند تا به اساس آن برساند و مقام ابراهيم را به جايي که در آن بوده باز مي گرداند.... [9] .

و در خرايج، از ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولويه مروي است که گفت: در سال سيصد و سي و هفت به قصد تشرّف به حج به بغداد رسيدم، آن سال بنا بود قرامطه حجر الاسود را به جايگاهش بازگردانند، و بيشترين کوشش من براي آن بود که به کسي که حجر الاسود را در جاي خودش نصب مي کند دست يابم، زيرا که در کتاب ها خوانده بودم که آن را جز حجّت زمان کسي نمي تواند به جاي خود نصب نمايد - چنان که در زمان حجّاج امام زين العابدين عليه السلام آن را در جاي خود قرار داد - ولي به بيماري شديدي دچار شدم که از آن بر خود ترسيدم، و با آن حال نتوانستم به سفر خود ادامه دهم، و مي دانستم که ابن هشام به مکه سفر مي کند، لذا نامه اي نوشتم و مهر کرده، به او سپردم. در آن نامه از مدت عمرم پرسيده بودم که آيا مرگ من در اين بيماري است يا نه؟ و به ابن هشام گفتم: سعي من بر اين است که اين نامه به دست کسي که حجر الاسود را به جاي خودش نصب مي کند برسد، من تو را براي اين کار فراخواندم.

ابن هشام گويد: وقتي به مکه رسيدم و موقع جاي گذاري حجر الاسود فرا رسيد، به خدّام حرم پولي دادم که در آن وقت معيّن بگذارند جايي باشم که ببينم نصب کننده آن کيست، و آن ها را با خود همراه کردم تا ازدحام جمعيت را از من دور سازند، ديدم هر کس خواست حجر را در جايش نصب کند نمي توانست و حجر الاسود قرار نمي يافت و مي افتاد.

پس جواني گندمگون و خوش صورت آمد، آن را گرفت و در جايش قرار داد، آن چنان بند شد که انگار اصلاً از آن جا کنده نشده بود. فريادهاي مردم به خاطر آن بلند شد و آن جوان رفت که از درب خارج شود، من از جاي خود برخاستم به دنبالش رفتم، مردم را از راست و چپ کنار مي زدم که خيال کردند ديوانه ام. مردم براي او راه مي گشودند و من چشم از او نمي گرفتم تا از مردم جدا شد. من به سرعت مي رفتم و او با تأنّي و آرامش مي رفت، و چون به جايي رسيد که غير از من کسي او را نمي ديد، به سمت من برگشت و فرمود: آنچه با خود داري پيش آور. من نامه را تقديم کردم، بدون اين که به آن نگاهي کند فرمود: به او بگو که از اين بيماري ترسي بر تو نيست و مرگي که ناچار از آن است پس از سي سال مي رسد. اشک در چشمم حلقه زد، و نتوانستم از جا حرکت کنم، مرا به حال خود گذاشت و رفت.
ابوالقاسم مي گويد: اين جريان را ابن هشام برايم گفت.
راوي مي افزايد: پس از سي سال از آن ماجرا ابوالقاسم بيمار شد، پس به امور خود رسيدگي کرد، وصيت نامه اش را نوشت، و جدّيت عجيبي در اين کار داشت. به او گفتند: اين ترس چيست؟ اميدواريم خداوند به سلامت تو منّت بگذارد؟ جواب داد: اين همان سالي است که ترسانيده شدم و در همان بيماري درگذشت. خداوند رحمتش کند. [10] .

ابراهيم عليه السلام را خداوند از آتش نجات داد، خداي - عزّوجلّ - در کتاب خود مي فرمايد: «قُلْنا يا نارُ کُونِي بَرْداً وَسَلاماً عَلي إِبْراهِيمَ»؛ [11] اي آتش بر ابراهيم! سرد و سلامت باش. قائم عليه السلام نيز به همين ترتيب خواهد شد، چنان که در بعضي از کتاب ها از محمد بن زيد کوفي از امام صادق عليه السلام منقول است که فرمود: هنگامي که قائم عليه السلام خروج مي کند، شخصي از اصفهان نزد آن حضرت مي آيد، و معجزه حضرت ابراهيم خليل عليه السلام را تقاضا مي کند؛ پس آن جناب دستور مي دهد که آتش عظيمي برافروزند و اين آيه را مي خواند: «فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَيْ ءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»؛ [12] پس منزّه است خداوندي که مالکيت و زمام همه چيز در دست اوست؛ و به سوي او بازگردانده مي شويد. سپس داخل آتش مي شود و آن گاه به سلامت از آن بيرون مي آيد. آن مرد ملعون اين معجزه را انکار مي کند و مي گويد: اين سحر است. پس آن حضرت عليه السلام به آتش دستور مي دهد، مرد را مي گيرد و مي سوزاند، و مي فرمايد: اين جزاي کسي است که صاحب الزمان و حجّت الرحمن را انکار نمايد.

ابراهيم عليه السلام مردم را به سوي خداوند فرا خواند. خداوند فرمايد: «وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالحَجِّ»؛ [13] و در مردم به حج اعلام و دعوت عمومي کن. و در برهان از حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام است که فرمود: ابراهيم در ميان مردم به حج بانگ زد و گفت: اي مردم! من ابراهيم خليل اللَّه هستم، خداوند شما را امر فرمود که حجّ اين خانه را بجاي آوريد، پس شما حجّ را انجام دهيد. و هر کس به حجّ مي رود - تا روز قيامت - ابراهيم را اجابت کرده است. [14] قائم عليه السلام نيز مردم را به سوي خدا دعوت مي کند، چنان که قبلاً مطالبي در حرف «د» گذشت و مطالب ديگري نيز ان شاء اللَّه خواهد آمد.


پاورقي
------------------------------------------------------------------
[1] بحار الانوار: 19:12.
[2] بحار الانوار: 27:51.
[3] سوره مريم، آيه 48.
[4] سوره يوسف، آيه 94.
[5] کمال الدين: 142:1.
[6] بحار الانوار: 355:52؛ و غيبت نعماني: 128.
[7] سوره بقره، آيه 127.
[8] البرهان: 153:1.
[9] بحار الانوار: 638:52.
[10] الخرايج: باب 13؛ جاي اين سؤال است که چرا ابن قولويه - با همه جلالت قدر - تنها از تاريخ وفات خود مي پرسد، از درگاه خداوند فرج امام و حلّ مشکلات عموم را خواهانيم. (مترجم).
[11] سوره انبياء، آيه 69.
[12] سوره يس، آيه 83.
[13] سوره حج، آيه 27.
[14] البرهان: 154:1؛ و کافي: 205:4

حسینی
Tuesday 12 August 2008, 07:06PM
شباهت به اسماعيل

اسماعيل عليه السلام؛ خداوند به ولادت او بشارت داد، چنان که فرمود: «فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِيمٍ»؛ [1] پس او را به پسر بردباري مژده داديم. خداوند به ولادت و قيام قائم عليه السلام نيز بشارت داده است، چنان که در بخش سوم گذشت. و همچنين پيغمبر و ائمه معصومين عليهم السلام بشارت داده اند، و نيز بر اين معني دلالت مي کند آنچه در کتاب هاي تبصرة الولي و بحار از اسماعيل بن علي نوبختي رحمه الله آمده که گفت: روزي در مرض فوت امام حسن عسکري عليه السلام در خدمتش بودم. آن حضرت به خادم خود عقيد - غلام سياه چهره اي که اهل نوبه و پيش از آن هم خدمتگزار امام علي النقي عليه السلام بود و امام حسن عسکري عليه السلام را بزرگ کرده بود - فرمود: اي عقيد! قدري آب مصطکي براي من بجوشان. عقيد اطاعت کرد و پس از فراهم شدن آب مصطکي، صيقل، مادر امام زمان - عجّل اللَّه فرجه الشريف - آن را به خدمت آن حضرت آورد.
حضرت ظرف را گرفت و خواست بياشامد، ولي دست مبارکش لرزيد و به دندان نازنينش خورد، آن گاه آن را زمين نهاد و به عقيد فرمود: داخل اتاق شو، خواهي ديد کودکي در سجده است، او را نزد من بياور.
ابوسهل [نوبختي] گويد: عقيد گفت: هنگامي که براي آوردن آن کودک به اندرون اتاق رفتم، ديدم کودکي در حال سجده است و انگشت سبّابه خود را به سوي آسمان گرفته است. من سلام کردم، او نمازش را کوتاه کرد. عرض کردم: آقا شما را مي طلبد که به خدمتش درآيي. در اين موقع مادرش صيقل آمد، دستش را گرفت و او را نزد پدرش آورد.
ابوسهل گويد: موقعي که خدمت آن حضرت رسيد، سلام کرد، ديدم رنگش بسان درّ سفيد، موهاي سرش کوتاه و ميان دندان هايش گشاده بود. چون چشم امام حسن عسکري عليه السلام بر او افتاد گريه کرد و گفت: اي آقاي خاندانم، اين آب را به من بده که به سوي پروردگارم مي روم. آقازاده اطاعت کرد و ظرف آب مصطکي را برداشت و به دهان پدرش نزديک برد تا آن را نوشيد. سپس امام عسکري عليه السلام فرمود: مرا براي نماز آماده سازيد. آن کودک حوله اي در دامان امام گسترد، پس آن کودک پدر را وضو داد و آن حضرت سر و دو پايش را مسح کشيد، آن گاه فرمود: اي فرزند! به تو مژده مي دهم که صاحب الزمان و حجّت خدا در روي زمين تويي، تو فرزند و جانشين مني، از من متولد شده اي و تو (م ح م د) فرزند حسن فرزند علي فرزند محمد فرزند علي فرزند موسي فرزند جعفر فرزند محمد فرزند علي فرزند حسين فرزند علي بن ابي طالب عليهم السلام مي باشي از نسل پيامبرصلي الله عليه وآله و خاتم ائمه طاهرين هستي، و پيغمبر خداصلي الله عليه وآله به تو بشارت داده و نام و کنيه تو را گفته. اين مطلب را پدرم از پدران طاهرين تو به من خبر داده است، درود خداوند بر اهل البيت باد، پروردگارمان ستوده باعظمت است. اين سخن را فرمود و همان موقع امام حسن بن علي عسکري عليه السلام بدرود حيات گفت. صلوات اللَّه عليهم اجمعين. [2] .

مؤلّف گويد: وفات آن حضرت که بر اثر مسموم شدن صورت گرفت، هشتم ربيع الاول سال دويست و شصت واقع شد و عمر شريفش بيست و هشت سال بود، صلوات اللَّه عليه.

اسماعيل عليه السلام چشمه زمزم از زمين برايش جوشيد. قائم عليه السلام نيز آب از سنگ سخت برايش خواهد جوشيد - چنان که در بحث شباهت آن حضرت به موسي عليه السلام خواهد آمد - و چندين بار نيز آب از زمين براي آن بزرگوار جوشيده است. چنان که در بحار از کتاب تنبيه الخاطر از شيخ اجل علي بن ابراهيم عريضي علوي حسيني، از علي بن علي بن نما منقول است که گفت: حسن بن علي بن حمزه اقساسي در خانه شريف علي بن جعفر بن علي مدايني علوي براي ما تعريف کرد که: پيرمردي رخت شوي در کوفه بود که به زهد و پارسايي و عبادت و عزلت موصوف بود، و پيوسته در پي آثار و اخبار نيکان مي رفت. در يکي از روزها که من در مجلس پدرم بودم، ديدم اين پيرمرد براي پدرم سخن مي گويد و پدرم خوب گوش مي دهد.
پيرمرد مي گفت: شبي در مسجد جعفي - که مسجدي قديمي و در بيرون کوفه است - بودم، شب به نيمه رسيده بود و من در آن جا براي عبادت خلوت داشتم که ناگاه سه نفر داخل مسجد شدند و چون به وسط حياط رسيدند يکي از آن ها به زمين نشست، سپس دست خود را به چپ و راست روي زمين کشيد که آبي جوشيد و از آن جا بيرون زد. آن گاه وضو گرفت و به آن دو نفر هم اشاره کرد، آن ها نيز وضو گرفتند، سپس جلو ايستاد و آن دونفر به او اقتدا کردند، من هم رفتم به او اقتدا کردم و نماز خواندم.
پس از آن که نماز را سلام داد و آن را بجاي آورد، وضع او مرا مبهوت کرد و آب بيرون آوردنش را بزرگ شمردم از يکي از آن دو نفر که سمت راست من بود پرسيدم: اين کيست؟ به من گفت: اين صاحب الامر فرزند امام حسن عسکري عليه السلام است. پيش رفتم و دست هاي مبارک حضرت را بوسيدم و عرضه داشتم: يابن رسول اللَّه! درباره شريف عمر فرزند حمزه چه مي فرمايي آيا او بر حقّ است؟ فرمود: خير، ولي بسا که هدايت شود و پيش از مرگ مرا مي بيند.
راوي مي گويد: اين حديث جالب را نگاشتيم، و مدتي از اين قضيه گذشت تا اين که شريف عمر فرزند حمزه وفات يافت و شنيده نشد که او امام زمان عليه السلام را ديده باشد. روزي با آن پيرمرد زاهد در جايي ملاقات نمودم و جرياني که گفته بود به يادش انداختم و از او - به طور ايراد - پرسيدم: مگر شما نگفتيد شريف قبل از مرگش حضرت صاحب الامر را - که به او اشاره نمودي - خواهد ديد؟ پيرمرد گفت: از کجا دانستي که او آن حضرت را نديده است؟ بعد از آن روزي شريف ابوالمناقب پسر شريف عمر فرزند حمزه را ديدم، و درباره پدرش با او گفتگو کردم.
شريف ابوالمناقب گفت: در يکي از شب هايي که پدرم در بستر مرگ قرار داشت، نزد او بودم، آخر شب نيروي بدني پدرم تحليل رفته، صدايش ضعيف شده و درها به روي ما بسته بود. ناگهان مردي بر ما وارد شد که هيبت او ما را گرفت، و آمدنش را با وجود بسته بودن درها مهم تلقي کرديم، ولي توجهي نداشتيم که از وي سؤال کنيم. آن مرد کنار پدرم نشست، و مدتي آهسته با وي گفتگو کرد و پدرم مي گريست. سپس برخاست و رفت و چون از ديدگان ما غايب شد، پدرم به سختي تکان خورد و گفت: مرا بنشانيد، ما هم او را نشانديم چشم هاي خود را باز کرد و گفت: اين شخص که نزد من بود کجاست؟ گفتم: از همانجا که آمده بود بازگشت. گفت: دنبالش برويد. رفتيم ولي او را ديگر نيافتيم، درها بسته بود. نزد پدر بازگشتيم و جريان را به او گفتيم، سپس از او پرسيديم: اين شخص که بود؟ گفت: اين صاحب الامرعليه السلام بود، پس از آن سختي بيماري اش عود کرد و بيهوش شد. [3] .

مي گويم: در حرف «ظ» مناسب اين معني گذشت، مراجعه شود.

اسماعيل عليه السلام گوسفند چراني مي کرد. قائم عليه السلام نيز اين برنامه را خواهد داشت، در حديث مفضّل از امام صادق عليه السلام آمده که فرمود: و قسم به خدا اي مفضّل! گويا مي نگرم او را که داخل مکّه شده و جامه پيغمبرصلي الله عليه وآله را پوشيده و عمامه زردي به سر نهاده، و نعلين وصله شده پيغمبر را به پا کرده، و عصاي آن حضرت را به دست گرفته، چند بز لاغر را مي راند و با اين وضع مي رود تا به خانه کعبه مي رسد. در آن هنگام کسي نيست که او را بشناسد، او در سنّ جواني آشکار مي گردد. [4] .

اسماعيل عليه السلام تسليم امر خداي - عزّوجلّ - بود، او گفت: «يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ»؛ [5] اي پدر! آنچه امر مي شوي انجام ده ان شاء اللَّه مرا از صابرين خواهي يافت. قائم عليه السلام نيز تسليم امر الهي است.


پاورقي
----------------------------------------------------------
[1] سوره صافات، آيه 101.
[2] بحار الانوار: 16:52.
[3] بحار الانوار: 55:52.
[4] بحار الانوار: 6:53.
[5] سوره صافات، آيه 102.

حسینی
Wednesday 13 August 2008, 08:19AM
شباهت به اسحاق


اسحاق عليه السلام؛ خداوند تعالي - پس از آن که ساره از بچه دار شدن مأيوس شده بود - ولادت او را بشارت داد. خداي - عزّوجلّ - چنين فرموده: «وَامْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْناها بِإِسْحقَ وَمِنْ وَراءِ إِسْحقَ يَعْقُوبَ، قالَتْ يا وَيْلَتي أَ أَلِدُ وَأَنَا عَجُوزٌ وَهذا بَعْلِي شَيْخاً إِنَّ هذا لَشَيْ ءٌ عَجِيبٌ»؛ [1] زنش در حالي که ايستاده بود [از خوشحالي] بخنديد، پس او را به اسحاق و بعد از او به يعقوب بشارت داديم. (سارا) گفت: آيا مي شود من بزايم در حالي که پيرزني هستم و اين شوهرم پيرمردي است! همانا اين چيز شگفتي است.

قائم عليه السلام نيز بعد از آن که مردم از ولادت او مأيوس شدند، ولادتش بشارت داده شده، چنان که در خرايج از عيسي بن صبيح (يا مسيح) روايت شده که گفت: امام حسن عسکري عليه السلام با ما وارد زندان شد، من در حقّ او معرفت داشتم، به من فرمود: تو شصت و پنج سال و يک ماه و دو روز عمر داري. کتاب دعايي همراه من بود که در آن تاريخ ولادتم نوشته شده بود، وقتي به آن نگريستم ديدم همان طور است که آن حضرت فرمود، سپس فرمود: آيا اولاد داري؟ عرض کردم: نه. دست به دعا برداشت که: خدايا! فرزندي به او روزي کن تا بازوي او باشد که فرزند چه خوب بازويي است. سپس به اين بيت از شعر متمثّل شد و گفت:

مَنْ کانَ ذا عَضُدٍ يَدْرِکُ ظُلامَتَهُ
إِنَّ الدَّلِيلَ الَّذِي لَيْسَتْ لَهُ عَضُدٌ

هر که بازويي داشته باشد حقوق پايمال شده خود را به دست مي آورد، ذليل آن است که بازويي نداشته باشد.

به آن حضرت عرض کردم: آيا شما فرزند داري؟ فرمود: آري، به خدا سوگند! براي من فرزندي خواهد بود که زمين را از قسط و عدل پر مي کند، امّا الان فرزندي ندارم، سپس باز (به اين اشعار) متمثّل شد، فرمود:

لَعَلَّکَ يَوْماً أَنْ تَرانِي کَأَنَّما
بَني حَوالِيَ الأَسْوَدِ اللَّوابِدِ

فَإِنَّ تَمِيماً قَبْلَ أَنْ يَلِدَ الحِصي
أَقامَ زَماناً وَهْوَ فِي النّاسِ واحِدٌ

شايد که روزي فرا رسد تو ببيني که فرزندانم همچون شيراني پيرامونم هستند.

پس به راستي که تميم، پيش از آن که فرزندان زيادي را به دنيا آورد روزگاري دراز در ميان مردم تنها بود. [2] .


پاورقي
---------------------------------------------------------
[1] سوره هود، آيه 71 و 72.
[2] الخرايج: 72.

حسینی
Wednesday 13 August 2008, 08:26AM
شباهت به لوط

لوط عليه السلام؛ فرشتگان براي ياري اش نازل شدند: «قالُوا يا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّکَ لَنْ يَصِلُوا إِلَيْکَ»؛ [1] گفتند: اي لوط همانا ما فرستادگان پروردگارت هستيم، هرگز آنان به تو نمي رسند [که آزارت دهند] .
قائم عليه السلام نيز، فرشتگان براي ياري اش فرود خواهند آمد، چنان که مطالبي در اين زمينه گذشت، و در خبر کنيز حضرت ابومحمد (امام عسکري عليه السلام) آمده که: وقتي سيّد - يعني حضرت حجّت عليه السلام - متولّد شد نور درخشنده اي ديد که از آن حضرت آشکار شد و تا افق آسمان رفت و پرندگان سفيدي را ديد که از آسمان فرود مي آيند و بال هاي خود را بر سر و صورت و بدنش مي کشند، سپس پرواز مي کنند. وقتي به حضرت ابومحمد (امام عسکري عليه السلام) اين مطلب را گفتم خنديد و فرمود: اين ها فرشتگاني هستند، فرود آمده اند تا به اين مولود تبرک جويند، و اين ها ياران او خواهند بود هنگامي که خروج مي کند. [2] .

در بحث قوّت مؤمنين نيز مطالب مناسبي گذشت.

و نيز از شباهت هاي حضرت قائم عليه السلام به لوط اين است که لوط عليه السلام از بلاد فاسقين بيرون رفت، حضرت قائم عليه السلام نيز از بلاد فاسقين بيرون رفته است.


پاورقي
--------------------------------------------------------------
[1] سوره هود، آيه 81.
[2] کمال الدين: 431:2.

حسینی
Wednesday 13 August 2008, 08:29AM
شباهت به يعقوب


يعقوب عليه السلام؛ خداوند - پس از مدتي طولاني - پراکندگي او را جمع فرمود و فراهم آورد. قائم عليه السلام نيز، خداوند پريشاني و پراکندگي او را پس از مدتي درازتر جمع خواهد ساخت.

يعقوب عليه السلام براي يوسف آن قدر گريست تا اين که چشمانش از اندوه سفيد شد در حالي که خشم خود را فرو مي برد. [1] قائم عليه السلام نيز براي جدّش حسين عليه السلام گريسته [و مي گريد] و در زيارت ناحيه فرموده است: «وَلَأَبْکِيَنَّ عَلَيْکَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً»؛ به جاي اشک بر تو خون مي گريم. [2] .

يعقوب عليه السلام منتظر فرج بود و مي گفت: «لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ القَوْمُ الکافِرُونَ»؛ [3] از رحمت خداوند نااميد نشويد که همانا کسي، جز گروه کافران از رحمت خداوند مأيوس نشود. قائم عليه السلام نيز منتظر فرج است، چنان که روايات شاهد بر اين معني است.

پاورقي
----------------------------------------------------------
[1] سوره يوسف، آيه 84.
[2] بحار الانوار: 320:101.
[3] سوره يوسف، آيه 87.

حسینی
Friday 15 August 2008, 11:36PM
شباهت به يوسف


يوسف عليه السلام زيباترين اهل زمان خود بود. قائم عليه السلام نيز زيباترين اهل زمان خود مي باشد، چنان که در بحث جمال آن حضرت گذشت.

يوسف عليه السلام مدتي طولاني غايب شد تا اين که برادران بر او داخل شدند پس آنان را شناخت در حالي که آن ها او را نشناختند. [1] .

قائم عليه السلام نيز از خلق غايب شده، در عين حالي که در ميان آن ها راه مي رود و آنان را مي شناسد ولي آن ها او را نمي شناسند، که در بحث غيبت آن حضرت در حرف «غ» گذشت.

يوسف عليه السلام، خداوند امرش را يک شبه اصلاح فرمود، که پادشاه مصر آن خواب را ديد. قائم عليه السلام نيز، خداوند متعال امرش را در يک شب اصلاح مي فرمايد، پس در آن يک شب ياران آن حضرت را از بلاد دور جمع مي کند.

شيخ صدوق در کمال الدين از حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام روايت کرده که فرمود: در صاحب اين امر شباهتي از يوسف عليه السلام هست و آن اين که خداوند - عزّوجلّ - در يک شب امر او را اصلاح مي فرمايد. [2] و از پيغمبر اکرم صلي الله عليه وآله مروي است که فرمود: مهدي از ما اهل البيت است، خداوند امر او را در يک شب اصلاح مي کند. [3] .

يوسف عليه السلام دچار زندان شد، وي گفت: «رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ»؛ [4] پروردگارا! زندان برايم خوش تر از چيزي است که اينان مرا به آن فرا مي خوانند. قائم عليه السلام نيز، در حديثي که از حضرت امام باقرعليه السلام آورديم چنين آمده که فرمود: در صاحب اين امر سنّتي از موسي و سنّتي از عيسي و سنّتي از يوسف و سنّتي از محمدصلي الله عليه وآله هست - تا آن جا که فرمود -: و امّا سنّت از يوسف، زندان و غيبت است. [5] .

:smile07::smile07::smile07:
مي گويم: اي دوست پيرو خاندان عصمت از اين بيان عبرت بگير و در عظمت مصيبت و محنت مولايت، انديشه کن که دنيا با همه فراخي و زمين با همه پهناوري اش براي او زندان شده، به طوري که از ستم معاندين و مخالفتشان ايمن نيست. از درگاه خداوند متعال مي خواهيم که فرجش را تعجيل و خروجش را سهل و آسان گرداند.
:smile07::smile07::smile07:

يوسف عليه السلام چند سالي در زندان ماند. و امّا قائم عليه السلام، اي کاش مي دانستم که چقدر در اين زندان غيبت به سر خواهد برد و کي بيرون خواهد آمد!

يوسف عليه السلام از خاصّ و عامّ غايب شد و از برادرانش مخفي ماند، و امر او بر پدرش يعقوب مشکل شد با اين که مسافت ميان او و خاندان وشيعيانش نزديک بود - چنان که در حديث آمده -.

قائم عليه السلام نيز - چنان که در حديث ديگري آمده - همين طور است. در کمال الدين از حضرت امام باقرعليه السلام در بيان شباهت حضرت قائم عليه السلام به جمعي از پيغمبران چنين است: و امّا شباهت او به يوسف بن يعقوب عليهما السلام، غيبت از خاصّ و عامّ، مخفي بودن از برادران و پوشيده شدن امر او از پدرش يعقوب پيغمبرعليه السلام با وجود نزديک بودن مسافت بين آن حضرت با پدر و خاندان و پيروانش.... [6] .

مي گويم: اخباري که دلالت مي کند بر اين که آن حضرت - عجّل اللَّه فرجه الشريف - با ما است و بر احوال ما آگاه مي باشد، بسيار است که شايد بعضي از آن ها را در اين کتاب بياوريم، ان شاء اللَّه تعالي.


پاورقي
--------------------------------------------------
[1] کمال الدين: 329:1.
[2] کمال الدين: 329:1.
[3] بحار الانوار: 280:52.
[4] سوره يوسف، آيه 33.
[5] کمال الدين: 329:1.
[6] کمال الدين: 327:1.

حسینی
Monday 18 August 2008, 04:13PM
شباهت به خضر


خضرعليه السلام؛ خداوند عمرش را طولاني نموده، و اين موضوع نزد شيعه و سنّي مسلّم است و روايات بسياري بر آن دلالت دارد، از جمله:

در بحار به نقل از مناقب از داوود رقّي روايت شده که گفت: دو تن از برادرانم به قصد زيارت مسافرت کردند، يکي از آن دو از شدّت تشنگي بي تاب شد به طوري که از الاغ خود به زمين افتاد و ديگري نيز دچار زحمت گرديد، ولي از جاي برخاست و نماز خواند و به درگاه خدا و پيغمبر و امير المؤمنين و امامان عليهم السلام استغاثه کرد و يک يک آن ها را نام برد تا به نام جعفر بن محمدعليهما السلام رسيد و شروع کرد التماس کردن و صدا زدن آن حضرت را، که ناگاه مردي را ديد به بالينش ايستاده، مي گويد: جريان تو چيست؟ ماجراي خود را برايش بازگو کرد. آن مرد قطعه چوبي به او داد و گفت: اين را بين دو لب او (دوست از حال رفته) بگذار. همين کار را کرد ناگهان ديد او چشمش را گشود و برخاست نشست و اصلاً تشنگي احساس نمي کند، رفتند و قبر مطهّر را زيارت کردند.
و چون به سوي کوفه مراجعت کردند، آن کسي که دعا کرده بود، به مدينه سفر کرد و بر امام صادق عليه السلام وارد شد، آن حضرت فرمود: بنشين، حال برادرت چگونه است؟ آن چوب کجاست؟ عرض کرد: اي آقاي من! وقتي برادرم به آن حال افتاد خيلي غمناک شدم و هنگامي که خداوند روح او را بازگرداند از خوشحالي چوب را فراموش کردم. حضرت صادق عليه السلام فرمود: ساعتي که تو در غم برادرت فرو رفتي برادرم خضر نزد من آمد، به دست او براي تو قطعه چوبي از درخت طوبي فرستادم. سپس آن حضرت به خادم خود رو کرد و گفت: برو آن عطردان را بياور، خادم رفت و آن را آورد. حضرت آن را گشود و همان قطعه چوب را بيرون آورد و به آن شخص نشان داد تا آن را شناخت. سپس دوباره آن را به جاي خود بازگرداند. [1] .

قائم عليه السلام نيز، خداوند عمرش را طولاني قرار داده، بلکه از بعضي روايات استفاده مي شود که حکمت اين که عمر خضر طولاني شده اين است که دليل بر طول عمر قائم عليه السلام باشد. شيخ صدوق رحمه الله در کتاب کمال الدين در حديثي طولاني که در باب هشتم ان شاء اللَّه تعالي خواهيم آورد، از حضرت امام صادق عليه السلام نقل کرده که فرمود: و امّا بنده صالح خضرعليه السلام را خداوند عمر طولاني عنايت فرمود نه به خاطر نبوّتي که برايش تقدير کرده باشد يا کتابي که بر او نازل فرمايد و نه آييني که شرايع ديگر را نسخ نمايد، و نه براي امامتي که بندگان خود را به اقتداي او ملزم سازد و نه اطاعتي که بر او فرض فرمايد، بلکه چون در علم خداوند تبارک و تعالي گذشته بود که عمر قائم عليه السلام در دوران غيبت طولاني خواهد شد تا آن جا که بندگان او باور نکنند و آن عمر طولاني را انکار نمايند. خداوند عمر بنده صالح (خضر) را بدون سبب طولاني ساخت مگر به علّت استدلال به وسيله آن بر عمر قائم عليه السلام و تا اين که دليل و برهان معاندين را قطع نمايد که مردم را بر خداوند حجّتي نباشد. [2] .

و نيز در کتاب کمال الدين از امام رضاعليه السلام روايت شده که فرمود: خضرعليه السلام از آب حيات آشاميده پس او زنده است و نمي ميرد تا در صور دميده شود و البته او نزد ما مي آيد و بر ما سلام مي کند، صدايش شنيده مي شود ولي خودش ديده نمي گردد، و او هرجا که نامش به ميان آيد حاضر مي شود، پس هر که از شما او را ياد کرد بر او سلام کند، او هر سال در مراسم حج حاضر است، تمام مناسک را انجام مي دهد و در عرفه وقوف دارد، پس بر دعاي مؤمنين آمين مي گويد، و خداوند وحشت قائم ما را در هنگام غيبتش به وسيله او به انس مبدّل مي سازد، و تنهايي اش را به او برطرف مي نمايد. [3] .

نام خضرعليه السلام بليا است و بعضي اسم هاي ديگري گفته اند. علّت اين که خضر ناميده شده - چنان که از شيخ صدوق آمده - اين است که بر چوب خشکي نمي نشست مگر اين که سبز مي شد، و نيز گفته شده که هرگاه نماز بگزارد اطرافش سبز مي شود. [4] و گفته اند: براي اين که او در سرزمين سفيدي بود که به يکباره تکان خورد و از پي او سبز شد.

و در تلفظ خضر سه لهجه هست: 1 - فتح خاء و سکون ضاد (خَضْر) 2 - کسر خاء و سکون ضاد (خِضْر) 3 - فتح خاء و کسر ضاد (خَضِر).

در نجم الثاقب روايت کرده که حضرت قائم عليه السلام به هر سرزميني که بگذرد، سبز و پرگياه مي شود و آب از آن جا مي جوشد، و چون از آن جا برود آب فرو مي رود و زمين به حال خود برمي گردد. [5] .

مي گويم: اين خبر شواهد ديگري نيز دارد که آوردن آن ها با اين مختصر سازگار نيست.

خضرعليه السلام؛ خداوند متعال به او قدرت و نيرويي عنايت فرموده که به هر شکل که بخواهد، در مي آيد؛ چنان که علي بن ابراهيم در تفسيرش از امام صادق عليه السلام روايت کرده. [6] قائم عليه السلام را نيز خداوند همين قدرت عنايت فرموده، روايات و حکاياتي که بر اين معني دلالت مي کند، بسيار است که قسمتي از آن ها را در اين کتاب آورده ايم.

خضرعليه السلام مأمور به علم باطن بود، چنان که به موسي عليه السلام گفت: «إِنّکَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً وَکَيْفَ تَصْبِرُ عَلي ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً»؛ [7] همانا تو هرگز همراه من صبر نتواني کرد و چگونه صبر نمايي بر آنچه نسبت به آن علم و احاطه نداري؟ قائم عليه السلام نيز، مأمور به علم باطن است، چنان که در علم و حکم آن حضرت گذشت.

خضرعليه السلام؛ وجه کارهايش آشکار نشد مگر بعد از آن که خودش فاش کرد. قائم عليه السلام نيز، وجه غيبتش آن طور که بايد مکشوف نمي شود مگر بعد از ظهور، چنان که در بحث غيبت آن حضرت در حرف «غ» گذشت.

خضرعليه السلام؛ هر سال در مراسم حج شرکت مي کند و تمام مناسک را انجام مي دهد. قائم عليه السلام نيز، هر سال در مراسم حج شرکت مي کند و تمام مناسک را بجاي مي آورد. چنان که در بحث حج آن حضرت گذشت.

در اين جا خوش دارم حکايت لطيف و روايت شريفي را بنگارم که فوايد و عوايد بسياري در آن هست.

شيخ صدوق در کتاب کمال الدين به سند خود از ابونعيم انصاري و نيز علامه مجلسي در بحار از کتاب غيبت شيخ اجل محمد بن الحسن طوسي به سند خود از احمد بن محمد انصاري روايت کرده است، که گفت:

همراه با جماعتي از زهّاد که تعدادشان به سي نفر مي رسيد و در ميان آن ها فرد مخلصي جز محمد بن القاسم علوي عقيقي نبود، در مکه کنار مستجار بودم که روز ششم ذي الحجه سال دويست و نود و سه ناگهان جواني از ميان طواف بر ما برآمد که با دو پارچه احرام بسته بود و نعليني در دست داشت، چون چشم ما به او افتاد همگي از هيبتش برخاستيم و هيچ يک از ما باقي نماند مگر اين که از جاي برخاست و بر او سلام کرد.
سپس نشست و به سمت راست و چپ متوجه شد، آن گاه فرمود: آيا مي دانيد حضرت ابوعبد اللَّه امام صادق عليه السلام در دعاي الحاح چه مي گفت؟ پرسيديم: چه مي گفت؟ فرمود: او چنين مي گفت:

«اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِي بِهِ تَقُومُ السَّماءُ وَبِهِ تَقُومُ الأَرْضُ وَبِهِ تُفَرِّقُ بَيْنَ الحَقِّ وَالباطِلِ وَبِهِ تَجْمَعُ بَيْنَ المُتَفَرِّقِ وَبِهِ تُفَرِّقُ بَيْنَ الُمجْتَمِعِ وَبِهِ أَحْصَيْتَ عَدَدَ الرِّمالِ وَزِنَةَ الجِبالِ وَکَيْلَ البِحارِ أَنْ تُصَلِّيَ عَلي مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأَنْ تَجْعَلَ لِي مِنْ أَمْرِي فَرَجاً وَمَخْرَجاً؛
پروردگارا! من از تو مي خواهم به حقّ اسم تو که آسمان به آن برپا و زمين به آن برجاست و به وسيله آن، بين حقّ و باطل جدا مي کني و به آن پراکنده را جمع مي نمايي، و به آن جمع شده را پراکنده مي کني، و با آن عدد شنها و وزن کوه ها و پيمانه درياها را شماره کردي. از تو مي خواهم که بر محمد و آل محمد درود فرستي و به امر من فرج و راه خلاصي قرار دهي».

سپس برخاست و در طواف داخل شد، ما هم برخاستيم؛ ايستاديم تا رفت، ولي فراموش کرديم که از او بپرسيم که کيست، تا فردا همان وقت که از ميان طواف به سوي ما آمد، ما نيز - همانند روز قبل - به احترام او از جاي برخاستيم، او در وسط نشست، و به راست و چپ نگاهي انداخت و فرمود: آيا مي دانيد که امير المؤمنين عليه السلام بعد از نماز فريضه چه مي گفت؟ گفتيم: چه مي گفت؟ فرمود: چنين مي گفت:

«اَللَّهُمَّ إِلَيْکَ رُفِعَتِ الأَصْواتُ وَدُعِيَتِ الدَّعَواتُ وَلَکَ عَنَتِ الوُجُوهُ وَلَکَ خَضَعَتِ الرِّقابُ وَإِلَيْکَ التَّحاکُمُ فِي الأَعْمالِ، يا خَيْرَ مَسْؤُولٍ وَخَيْرَ مَنْ أَعْطي، يا صادِقُ يا بارِئُ يا مَنْ لا يُخْلِفُ المِيعادَ يا مَنْ أَمَرَ بِالدُّعاءِ وَتَکَفَّلَ بِالإِجابَةِ، يا مَنْ قالَ: أُدْعُونِي أَسْتَجِبْ لَکُمْ، يا مَنْ قالَ: وَإِذا سَأَلَکَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ، يا مَنْ قالَ: يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلي أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الغَفُورُ الرَّحِيمُ، لَبِّيْکَ وَسَعْدَيْکَ ها أَنَا ذا بَيْنَ يَدَيْکَ، المُسْرِفُ وَأَنْتَ القائِلُ: لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً»؛

پروردگارا! صداها به سوي تو بلند و دعاها به جانب تو خوانده مي شود، و چهره ها [سرها] براي تو فرود آمده و گردن ها در برابر تو خضوع يافته و داوري اعمال به دست تو است. اي بهترين خوانده شدگان؛ و بهترين عطا کنندگان! اي راستين؛ اي پديد آورنده! اي آن که خلف وعده نمي کني! اي آن که به دعا کردن فرمان داده اي و اجابت را عهده دار شده اي! اي خدايي که فرمودي: مرا بخوانيد شما را اجابت کنم! اي آن که فرموده اي: و هرگاه بندگانم از من بپرسند، پس همانا من نزديکم، دعاي خواهنده را هرگاه مرا بخواند اجابت نمايم! پس بايد که مرا اجابت کنند، و به من ايمان آورند، باشد که راه رشد يابند. اي آن که فرموده اي: اي بندگانم که بر خود زياده روي کرده ايد! از رحمت خداوند نااميد نشويد که البته خداوند همه گناهان را مي آمرزد. همانا اوست بسيار آمرزنده مهربان! تو را اجابت مي کنم و بسيار ياري ات نمايم، اينک منم در پيشگاه تو که زياده روي کننده ام. و تويي آن خدايي که فرموده اي، از رحمت خدا نااميد نشويد که خداوند همه گناهان را مي آمرزد.

آن گاه بار ديگر پس از اين دعا به سمت راست و چپ نگريست، سپس فرمود: آيا مي دانيد امير المؤمنين عليه السلام در سجده شکر چه مي گفت؟ گفتيم: چه مي گفت؟ فرمود: او مي گفت:

«يا مَنْ لا يُرِيدُهُ إِلْحاحُ المُلِحِّينَ إِلاَّ جُوداً وَکَرَماً، يا مَنْ لَهُ خَزآئِنُ السَّمواتِ وَالأَرْضِ، يا مَنْ لَهُ خَزآئِنُ ما دَقَّ وَجَلَّ لا تَمْنَعُکَ إِسائَتِي مِنْ إِحْسانِکَ إِلَيَّ، إِنِّي أَسْئَلُکَ أَنْ تَفْعَلَ بِي ما أَنْتَ أَهْلُهُ، فَأَنْتَ أَهْلُ الجُودِ وَالکَرَمِ وَالعَفْوِ، يا رَبَّاهُ يا اللَّهُ اِفْعَلْ بِي ما أَنْتَ أَهْلُهُ فَأَنْتَ قادِرٌ عَلَي العُقُوبَةِ وَقَدِ اسْتَحْفَظْتُها لا حُجَّةَ لِي وَلا عُذْرَ لِي عِنْدَکَ أَبُوءُ إِلَيْکَ بِذُنُوبِي کُلِّها وَأَعْتَرِفُ بِها کَيْ تَعْفُوَ عَنِّي وَأَنْتَ أَعْلَمُ بِها مِنِّي بُؤْتُ (أَبُوءُ لَکَ - خ ل) إِلَيْکَ بِکُلِّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ وَبِکُلِّ خَطِيئَةٍ أَخْطَأْتُها وَبِکُلِّ سَيِّئَةٍ عَمِلْتُها يا رَبِّ اغْفِرْ لِي وَارْحَمْ وَتَجاوَزْ عَمَّا تَعْلَمُ إِنَّکَ أَنْتَ الأَعَزُّ الأَکْرَمُ»؛

اي آن که اصرار الحاح کنندگان جز بخشندگي و دهش او را نيفزايد، اي آن که گنجينه هاي آسمان ها و زمين را داري، اي خدايي که گنج هاي هر زير و کلان از آن تو است، بدي من از نيکي نمودنت نسبت به من تو را باز نمي دارد، من از تو درخواست مي کنم که با من آنچه تو را سزد رفتار نمايي، که تو اهل بخشندگي و بزرگواري و گذشت هستي. اي پروردگار؛ اي خداوند! با من چنان کن که تو را سزد، تو بر کيفر توانايي و من آن را سزاوارم و هيچ دليل و عذري به درگاه تو برايم نيست، با تمام گناهانم به سوي تو روي مي آورم و به آن ها اقرار مي کنم تا از من بگذري در حالي که تو بهتر از من آن ها را مي داني. به تو روي آوردم (روي آورم) با هر گناهي که مرتکب شده ام و هر خطايي که انجام داده ام و هر بدي که کرده ام. پروردگارا! مرا بيامرز و رحم آور و از آنچه مي داني بگذر که همانا تو ارجمندترين و گرامي ترين هستي.

آن گاه برخاست وارد طواف شد ما نيز به احترام او برخاستيم، فردا همان وقت بازگشت و ما - همچون روزهاي قبل - از او تجليل کرديم. در ميان ما نشست و به راست و چپ نظري افکند، سپس فرمود: علي بن الحسين سيد العابدين عليه السلام در سجده خود اين جا - اشاره به حِجر اسماعيل زير ناودان - چنين مي گفت:

«عُبَيْدُکَ بِفِنائِکَ، فَقِيرُکَ بِفِنائِکَ، سائِلُکَ بِفِنائِکَ، يَسْأَلُکَ ما لا يَقْدِرُ عَلَيْهِ غَيْرُکَ»
بنده کوچکت در پيشگاه تو است. نيازمند تو به پيشگاه تو است، درخواست کننده ات بر آستانه تو است، از تو درخواست مي کند آنچه را که جز تو کسي نتواند آن را انجام دهد.

سپس به سمت راست و چپ نگريست و به محمد بن القاسم علوي از ميان ما نظري افکند و گفت: اي محمد بن القاسم! تو ان شاء اللَّه بر وضع خيري هستي.
سپس برخاست و در طواف وارد شد، کسي از ما باقي نماند مگر اين که دعاهايي که فرموده بود حفظ شده و فراموش کرديم که درباره او گفتگو کنيم تا آخرين روز.

محمودي به ما گفت: آيا اين شخص را مي شناسيد؟ گفتيم: نه. گفت: واللَّه! اين صاحب زمان شما است. گفتيم: اي ابوعلي! چگونه دانستي؟ يادآور شد که او هفت سال است از خداي - عزّوجلّ - مي خواهد و دعا مي کند که صاحب الزمان را ببيند.

مي گويد: در عصر روز عرفه ناگهان همان مرد را ديدم که دعايي مي خواند که آن را درک و حفظ کردم. از او پرسيدم: از کجا هستي؟ فرمود: از مردم. گفتم: از کدام نژاد مردم؟ گفت: از عرب آن ها. گفتم: از کدامين تيره عرب؟ فرمود: از شريف ترين و بزرگوارترين آن ها. عرض کردم: شريف ترين و بزرگوارترين آن ها کيانند؟ فرمود: بني هاشم. گفتم: از کدام خاندان بني هاشم؟ فرمود: از صاحب برترين مقام ها و عالي ترين مراتب. عرض کردم: آن هاکدامين از بني هاشمند؟ فرمود: از آن ها که سرها را شکافتند و مردم را اطعام کردند و در دل شب که مردم در خوابند نماز خواندند.

با خود گفتم که او علوي است و به همين خاطر که علوي بود او را دوست داشتم ولي يکباره از ديگانم غايب شد و ندانستم که به آسمان بالا رفت يا در زمين فرو شد. از کساني که در اطرافم بودند، پرسيدم: آيا اين علوي را مي شناسيد؟ گفتند: آري، هر سال با ما پياده به حج مي آيد. گفتم: سبحان اللَّه، به خدا قسم! آثار راه رفتن در او نمي بينم، سپس با اندوه و غم فراوان به سوي مزدلفه رفتم و در آن، شب خوابيدم که در خواب رسول خداصلي الله عليه وآله را ديدم به من فرمود: اي محمد! مطلوب خود را ديدي؟ عرض کردم: او کيست اي آقاي من؟ فرمود: آن که امشب ديدي صاحب زمان شما بود.
وقتي اين مطلب را به ما گفت، او را سرزنش کرديم که چرا زودتر به ما نگفت. جواب داد که تا آن وقت اصلاً فراموش کرده بودم. [8] .

مي گويم: بين روايت شيخ صدوق در کمال الدين و روايت فاضل مجلسي در بحار به نقل از غيبت شيخ طوسي، مختصر تفاوتي در بعضي الفاظ بود به طوري که در معني تأثيري نمي گذاشت، مابين اين دو روايت جمع کرديم. توفيق از خداست.


پاورقي
-------------------------------------------------------------------------
[1] بحار الانوار: 138:47.
[2] کمال الدين: 357:2.
[3] کمال الدين: 390:2.
[4] کمال الدين: 391:2.
[5] نجم الثاقب: 84.
[6] تفسير القمي: 404.
[7] سوره کهف، آيه 67.
[8] کمال الدين: 470:2؛ و بحار الانوار: 9:52.

حسینی
Wednesday 21 January 2009, 10:20PM
شباهت به الياس


الياس عليه السلام؛ خداوند عمرش را - همچون خضرعليه السلام - طولاني ساخت. قائم عليه السلام نيز خداوند تعالي عمرش را طولاني نموده است.

الياس عليه السلام نيز - مانند خضرعليه السلام - هر سال به حج مي رود و در آن جا با هم ملاقات مي کنند، دليل بر اين معني اين که در تفسير امام حسن عسکري عليه السلام آمده که: پيغمبر اکرم صلي الله عليه وآله به زيد بن ارقم فرمود: اگر مي خواهي شرّ آن ها (کفّار و منافقين) به تو نرسد و نيرنگشان در تو کارگر نيفتد، هرگاه صبح کردي بگو: «أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ ا لشَّيْطانِ الرَّجِيمِ»؛ به خداوند پناه مي برم از شيطان رانده شده، به درستي که خداوند تو را از شرّ آن هاحفظ مي کند که آن ها شيطان هستند (که بعضي از آن ها به بعضي ديگر وحي مي کنند).
و اگر مي خواهي خداوند تو را از غرق شدن و سوختن و دزد، در امان بدارد، هرگاه صبح کردي بگو: «بِسْمِ اللَّهِ ما شاءَ اللَّهُ لا يَصْرِفُ السُّوءَ إِلاَّ اللَّهُ، بِسْمِ اللَّهِ ما شاءَ اللَّهُ لا يَسُوقُ الخَيْرَ إِلاَّ اللَّهُ، بِسْمِ اللَّهِ ما شاءَ اللَّهُ ما يَکُونُ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ، بِسْمِ اللَّهِ ما شاءَ اللَّهُ لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ العَلِيِّ العَظِيمِ، بِسْمِ اللَّهِ ما شاءَ اللَّهُ وَصَلَّي اللَّهُ عَلي مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّيِّبِينَ».
که هرکس هنگامي که صبح کند سه مرتبه اين را بگويد، از غرق شدن و سوختن و دزد محفوظ مي ماند و هرآن که سه مرتبه در شب اين کلمات را بخواند، تا صبح از غرق شدن و سوختگي و دزد ايمن خواهد بود. و خضر و الياس هر سال در مراسم حج همديگر را ملاقات مي کنند و وقتي از هم جدا مي شوند با اين کلمات جدا مي شوند، و اين شعار شيعيان من است و با اين دشمنان من از دوستانم جدا مي شوند، هنگام خروج قائم آن ها. [1]

قائم عليه السلام، نيز هر سال به حج مي رود - چنان که در باب شباهتش به خضرعليه السلام گذشت - و در بخش پنجم نيز مطالب مناسبي [2] خواهد آمد، ان شاء اللَّه تعالي.

الياس عليه السلام، از قومش فرار کرد و از نظرشان غايب شد هنگامي که مي خواستند او را بکشند. قائم عليه السلام نيز از قوم خود فرار کرد و از ديده مردم غايب شد هنگامي که مي خواستند آن حضرت را بکشند.


الياس عليه السلام، هفت سال غايب شد. قائم عليه السلام، نمي دانم تا کي غيبتش ادامه خواهد يافت
.

الياس عليه السلام، در کوه دشواري سکونت کرد.

قائم عليه السلام، در حديث علي بن مهزيار اهوازي مروي در کمال الدين و بحار و تبصرة الولي و غير اين ها آمده که فرمود: پدرم ابومحمدعليه السلام به من سفارش کرد که مجاورت نکنم قومي را که خداوند بر آن ها غضب کرده و لعنتشان نموده و براي آنان در دنيا و آخرت ننگ و خواري است و براي آن ها عذاب دردناکي است. و مرا دستور فرمود که از کوهساران جز دشوار آن ها و از بلاد، جز جاهاي پست را برنگزينم و خداوند - مولاي شما - تقيّه را آشکار فرمود، و آن را بر من گماشت، پس من در تقيّه ام تا روزي که اجازه داده شود خروج نمايم.
عرض کردم: اي آقاي من! اين امر کي خواهد بود؟ فرمود: هرگاه بين شما و راه کعبه فاصله و جدايي افتاد و آفتاب و ماه جمع شدند، و کواکب و ستارگان آن ها را در ميان گرفتند.... [3] .

الياس عليه السلام؛ خداوند متعال به دعايش يونس پيغمبر را در حالي که کودک بود بعد از چهارده روز از فوتش زنده کرد - چنان که در حديث آمده -. [4]
قائم عليه السلام نيز، خداوند متعال به برکتش و به دعايش مردگان بسياري را زنده خواهد کرد پس از گذشت سال ها از مرگشان، از جمله اصحاب کهف، و بيست و پنج نفر از قوم موسي - که به حقّ قضاوت مي کنند و با آن عدالت مي نمايند - و يوشع بن نون وصيّ حضرت موسي، و مؤمن آل فرعون و سلمان فارسي و ابودجانه انصاري و مالک اشتر، که در بحار و غير آن از امام صادق عليه السلام روايت شده است. [5] و ان شاء اللَّه در حرف «ن» مطالبي در ابن باره خواهد آمد، و نيز خواهد آمد که الياس عليه السلام هم از ياران حضرت قائم عليه السلام است.

الياس عليه السلام را خداوند به آسمان بالا برد، چنان که از ابن عباس روايت شده است. قائم عليه السلام را نيز خداوند متعال به آسمان برد، که در شباهت آن حضرت به ادريس گذشت.

الياس عليه السلام: گفته مي شود: به فرياد دردمندان مي رسد و گمشدگان مضطر را در بيابان ها و دشت ها راهنمايي مي کند، و خضر آن ها را در جزاير درياها فريادرسي مي نمايد. اين مطلب را مجلسي رحمه الله در کتاب حيات القلوب نقل کرده است.
:smile07: قائم عليه السلام نيز به دردمندان رسيدگي مي کند و گمشدگان را هدايت مي نمايد و در خشکي و دريا - بلکه در زمين و آسمان - به فرياد بيچارگان مي رسد. و اين است فضل الهي که به هر که بخواهد عنايت مي کند.:smile07:

الياس عليه السلام؛ به اذن خداي تعالي برايش از آسمان مائده آمده، چنان که در تفسير برهان و غير آن از انس روايت شده که گفت: پيغمبر اکرم صلي الله عليه وآله از قلّه کوهي صدايي شنيد که مي گفت: خدايا! مرا از امت رحمت شده آمرزيده شده قرار ده. پيغمبرصلي الله عليه وآله به آن جا رفت، ناگاه ديد پيرمرد فرتوتي هست که قامتش سيصد ذراع مي باشد، هنگامي که رسول خداصلي الله عليه وآله را ديد با او معانقه کرد سپس گفت: من هر سال يکبار غذا مي خورم و حالا وقت آن است که ناگاه مائده اي از آسمان فرود آمد، و هر دو از آن خوردند. او الياس عليه السلام بود. [6] قائم عليه السلام نيز، برايش مائده از آسمان نازل شد، ما در اين جا به آوردن يک واقعه شريف اکتفا مي کنيم که مجلسي و غير او از ابومحمد عيسي بن مهدي جوهري نقل کرده اند که گفت: در سال دويست و شصت و هشت به سوي حج بيرون رفتم، مقصدم مدينه بود زيرا که براي ما خبر صحيحي رسيده بود که حضرت صاحب الزمان - صلوات اللَّه وسلامه عليه - [در آن جا] ظاهر شده است. در بين راه بيمار شدم، از فيد [7] که بيرون آمديم، دل من هوس ماهي و خرما و ماست مي کرد، هنگامي که به مدينه رسيدم برادران ايماني مرا بشارت دادند که آن حضرت در صابر آشکار شده، به صابر رفتم و چون به بيابان آن مشرف شدم بزهاي لاغري ديدم که به ساختماني که در آن جا بود رفتند، من منتظر خواسته خود ماندم تا وقت نماز مغرب و عشا فرا رسيد، نماز خواندم و دعا و تضرع و التماس کردم که ناگاه ديدم بدر خادم مرا مي خواند: اي عيسي بن مهدي جوهري! وارد شو. من تکبير و تهليل گفتم و حمد و سپاس الهي بسيار بجاي آوردم، و چون به حياط ساختمان رسيدم، سفره گسترده اي ديدم. خادم مرا به کنار آن سفره برد و مرا بر آن نشانيد، او به من گفت: مولايت تو را فرمان مي دهد که آنچه در هنگام بيماري، وقتي از فيد بيرون آمده بودي اشتها داشتي، بخور. گفتم: همين برهان مرا بس، اما چگونه بخورم در حالي که مولايم را نديده ام. پس حضرت عليه السلام بانگ برداشت که: اي عيسي! غذايت را بخور که مرا خواهي ديد. بر سفره نشستم ديدم ماهي داغِ داغ در آن سفره هست، کنار آن خرماي شبيه ترين خرماها به خرماي ما و در کنارش دوغ. با خود گفتم: مريض و ماهي و خرما و دوغ؟! که آن حضرت عليه السلام فرياد زد: اي عيسي! آيا در امر ما شک مي کني؟ آيا تو بهتر مي داني که چه چيز به تو نفع مي رساند و چه برايت ضرر دارد؟ من گريستم و از خداوند متعال طلب مغفرت کردم و از همه غذاهاي موجود خوردم. وقتي دست برداشتم، جاي دستم معلوم نبود، آن غذا را خوشمزه ترين غذاهاي دنيا يافتم و از آن زياد خوردم تا جايي که ديگر خجالت کشيدم. آن حضرت عليه السلام مرا صدا زد که: اي عيسي! خجالت نکش که اين از غذاهاي بهشتي است و آن را دست مخلوقي درست نکرده، من باز هم خوردم ولي هرچه مي خوردم دلم نمي آمد که از آن دست بردارم، عاقبت عرضه داشتم: اي مولاي من! کافي است.
در اين هنگام آن حضرت مرا نزد خود فراخواند و فرمود: بيا نزد من. پيش خود گفتم: مولايم مرا صدا مي زند در حالي که هنوز دستم را نشسته ام. آن حضرت بار ديگر صدا زد: اي عيسي! آيا غذايي که خورده اي احتياج به شستن دست دارد؟ من دستم را بوييدم ديدم که از مشک و کافور خوشبوتر است، به خدمتش رفتم، نوري از او آشکار شد که ديدگانم را خيره کرد، و به طوري سراسيمه شدم که تصور کردم اختلال حواسّ برايم عارض شده. فرمود: اي عيسي! اگر تکذيب کنندگاني نبودند که بگويند او کجاست و کي بوده و در کجا متولد شده و چه کسي او را ديده و چه چيزي از ناحيه او براي شما ظاهر شده و به چه چيزي شما را خبر داده و چه معجزه اي از او برايتان ثابت شده؟ براي تو روا نبود که مرا ببيني، به خدا سوگند! مردم، امير المؤمنين عليه السلام را برکنار کردند و عليه او توطئه نموده و بالاخره او را کشتند، و همچنين پدرانم را، و آن ها را تصديق نکردند و به آن ها نسبت سحر و تسخير جن دادند، با آن همه اموري که مي ديدند و روايت مي کردند. اي عيسي! دوستان ما را به آنچه ديده اي خبر ده، ولي مبادا به دشمنان ما بگويي. عرضه داشتم: اي مولاي من! دعا کن که در عقيده ام ثابت و پايدار بمانم. فرمود: اگر خداوند تو را ثابت قدم نمي داشت مرا نمي ديدي، برو با پيروزي و رستگاري. از خدمتش بيرون آمدم در حالي که حمد و شکر بيشتري براي خداوند بجاي مي آوردم. [8] .


-----------------------------------------------------------------
[1] تفسير العسکري: 5. (چاپ جديد: 19).
[2] در بيان اينکه از آثار نيکي که به وسيله دعا حاصل مي شود تأسي به آن حضرت است، و عَمري آن جناب را کنار بيت اللَّه الحرام ديده بود که چنين دعا مي کرد: «اَللَّهُمَّ انْجِزْ لِي ما وَعَدْتَنِي؛ خدايا وعده اي که به من داده اي تحقق بخش». و در تأييد اين مطلب روايتي است در کمال الدين از عبيد بن زراره که گفت: شنيدم امام صادق عليه السلام مي فرمود: مردم امامشان را نمي يابند، پس او به موسم [حج] حاضر مي شود و آنان را مي بيند، ولي آن ها او را نمي بينند. (مؤلف).
[3] تبصرة الولي: 781.
[4] و گفته اند: آنکه خداوند به دعاي الياس زنده اش کرد، اليَسَع بوده، واللَّه العالم. (مؤلف).
[5] بحار الانوار: 90:53.
[6] البرهان: 33:4.
[7] فيد: گويند منزلي است در راه شام و گفته اند: شهرکي در نجد راه حجاج عراقي است. اين دو قول را مؤلف مجمع البحرين آورده است. (مؤلف).
[8] بحار الانوار: 68:52.

حسینی
Thursday 22 January 2009, 08:05PM
شباهت به ذوالقرنين

ذوالقرنين پيغمبر نبود ولي مردم را به سوي خدا دعوت کرد و به تقوي و خداترسي مي خواند. قائم عليه السلام نيز پيغمبر نيست، زيرا که بعد از پيغمبر ما حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه وآله ديگر پيغمبري نيست، ولي آن حضرت نيز به سوي خداي تعالي و تقوي و پرهيزکاري دعوت مي کند.

ذوالقرنين بر مردم حجّت بود. [1] قائم عليه السلام نيز بر همه اهل عالم حجّت است.

ذوالقرنين؛ خداوند او را به آسمان دنيا بالا برد و از زمين براي او پرده برداري شد، همه جاي زمين - از کوهساران و دشت ها و دره ها - و از مشرق تا مغرب همه را مشاهده کرد و خداوند به او از هر چيزي علمي عنايت فرمود که با آن، حقّ و باطل را بشناسد، و در دو شاخ او قطعه ابري قرار داد که در آن تاريکي ها و رعد و برق بود تا تأييد شود، سپس به زمين فرستاده شد و به او وحي شد که در دو ناحيه غرب و شرق زمين سير کن. اين را علامه مجلسي در مجلّد پنجم بحار [2] ضمن حديثي طولاني از اميرالمؤمنين عليه السلام آورده است. قائم عليه السلام نيز، خداوند تعالي او را به بالاتر از آسمان اوّل برد، سپس به زمين بازگردانده شد - چنان که گذشت -.

ذوالقرنين از قومش غيبتي طولاني داشت. قائم عليه السلام نيز غيبتش طولاني است، و در حديث احمد بن اسحاق از امام عسکري عليه السلام آمده که احمد گفت: چه سنّتي از خضر و ذوالقرنين در او جاري است؟ فرمود: طول غيبت اي احمد...! اين خبر به طور کامل در حرف «غ» در باب غيبت آن حضرت گذشت.

ذوالقرنين؛ بنابر آنچه در قرآن کريم آمده به خاور و باختر زمين رسيد. قائم عليه السلام نيز، همين طور خواهد بود. در کتاب کمال الدين به سند خود از جابر انصاري روايت کرده که گفت: شنيدم رسول خداصلي الله عليه وآله مي فرمود: ذوالقرنين بنده صالحي بود که خداوند او را بر بندگان حجّت قرار داده بود، پس قوم خود را به سوي خدا و تقوي فراخواند، آن ها بر او شاخ زدند که از نظرشان مدّتي غايب شد تا اين که درباره اش گفتند: هلاک شد يا در کدام بيابان رفت؟ سپس ظاهر شد و به سوي قومش بازگشت، ولي آن ها بر شاخ ديگرش زدند، و در ميان شما (=امّت مسلمان)نيز کسي هست که بر سنّت و روش او است، و به درستي که خداوند - عزّوجلّ - ذوالقرنين را در زمين مکنت داد و براي او از هر چيزي سببي عنايت فرمود تا به شرق و غرب زمين رسيد. خداوند - تبارک و تعالي - سنّت او را در قائم از فرزندانم نيز جاري خواهد ساخت، تا به شرق و غرب زمين دست يابد، تا جايي که هيچ آبگاه و جايگاهي از آن - هموار و ناهموار، کوه و دشت - باقي نماند مگر اين که زير پاهاي او قرار دهد، و خداوند - عزّوجلّ - گنجينه هاي زمين و معادن آن را برايش آشکار مي سازد، و او را به وسيله رعب ياري مي کند، و زمين را به او پر از عدل و قسط مي نمايد چنان که از ظلم و جور پر شده باشد. [3] .

ذوالقرنين؛ مابين مشرق و مغرب را گرفت و تصرف کرد. قائم عليه السلام نيز، مشرق و مغرب زمين را به تصرف درخواهد آورد.

ذوالقرنين پيغمبر نبود ولي به او وحي شد - چنان که در حديث آمده -. قائم عليه السلام همچنين پيغمبر نيست ولي - چنان که در حديثي نقل شده - به او وحي مي شود.

ذوالقرنين بر ابر سوار شد. قائم عليه السلام نيز، بر ابر مي نشيند. دليل بر آن روايتي است که مرحوم مجلسي در بحار از بصائر و اختصاص نقل کرده که به سند خود از عبد الرحيم از حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام آورده اند که فرمود: ذوالقرنين ميان دو ابر مخيّر شد، ولي او ابرِ رام را انتخاب کرد، و ابرِ سخت براي صاحب شما ذخيره گرديد. راوي گويد: عرض کردم: سخت کدام است؟ فرمود: هر آن ابري که در آن رعد و صاعقه و يا برق باشد، صاحب شما بر آن سوار مي شود، باري، او سوار ابر مي شود و به سبب ها مي رسد، سبب هاي آسمان هاي هفتگانه و زمين هاي هفتگانه، پنج معمور و دو بخش ويران. [4] .

و در بصائر الدرجات به سند خود از سوره از امام باقرعليه السلام مثل همين روايت را آورده است. [5].

و به سند آن دو (بصائر و اختصاص) از حضرت ابوعبد اللَّه صادق عليه السلام روايت است که فرمود: خداوند به ذوالقرنين اختيار داد که از دو ابر رام و سخت يکي انتخاب کند، او رام را برگزيد، و آن ابري است که برق و رعدي در آن نيست، و اگر سخت را اختيار مي کرد، برايش ميسّر نمي شد، زيرا که خداوند آن را براي قائم عليه السلام ذخيره فرموده است. [6] .




---------------------------------------------------------------
[1] در حديث است که نامش عياش و در حديث ديگر است که نامش عياشا بوده، و مجلسي رحمه الله گفته: از اخبار برمي آيد که اين غير از اسکندر است و او در زمان ابراهيم و اولين پادشاهان بعد از نوح بوده است. (مؤلف).
[2] بحار الانوار: 198:12.
[3] کمال الدين: 394:2.
[4] بحار الانوار: 182:12؛ الاختصاص: 194.
[5] بصائر الدرجات: 308.
[6] بحار الانوار: 183:12.

حسینی
Monday 26 January 2009, 05:21PM
شباهت به شعيب پيغمبر


شعيب عليه السلام قوم خود را به سوي خدا دعوت کرد تا اين که عمرش طولاني و استخوان هايش کوفته شد، سپس از نظرشان غايب گشت - تا آن جا که خدا خواسته بود - و دوباره به صورت جواني به آن ها بازگشت، اين را فاضل مجلسي رحمه الله در مجلد پنجم بحار از امير المؤمنين عليه السلام روايت کرده است [1] .

قائم عليه السلام نيز با وجود طول عمر به صورت جواني ظاهر مي شود که کم تر از چهل سال دارد، در بحار از حضرت ابي عبد اللَّه صادق عليه السلام آمده که: آن که از چهل سال بيشتر داشته باشد، صاحب اين امر نيست. [2] .

و اخبار متعددي به همين مضمون رسيده است.

شعيب عليه السلام؛ چنان که در حديث نبوي صلي الله عليه وآله آمده، از محبت خداوند آن قدر گريست که ديدگانش از بين رفت، خداي - عزّوجلّ - چشمانش را بازگرداند. دوباره گريست تا آن که نابينا شد، باز خداوند ديدگانش را بينا کرد باز هم گريست تا کور شد، بار ديگر خداوند بينايي را به او بازگرداند. [3] قائم عليه السلام در زيارت ناحيه [خطاب به جدّش حسين عليه السلام] چنين گفته است: «وَلَأَبْکِيَنَّ عَلَيْکَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً؛ و به جاي اشک بر تو خون مي گريم».

شعيب عليه السلام در قوم خود گفت: «بَقِيَّةُ اللَّهِ خَيْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»؛ [4] آنچه خداوند باقي گذارده برايتان بهتر است اگر ايمان داشته باشيد. قائم عليه السلام نيز، در کمال الدين آمده که حضرت امام باقرعليه السلام فرمود: هنگامي که قائم عليه السلام خروج کند به کعبه تکيه مي زند، و سيصد و سيزده مرد نزدش حاضر مي شوند، پس اولين سخني که به زبان مي آورد اين آيه است: «بَقِيَّةُ اللَّهِ خَيْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» سپس مي گويد: من بقية اللَّه در زمين و خليفه خدا و حجّت او بر شما هستم. پس هيچ مسلماني بر او سلام نمي کند، مگر اين که چنين مي گويد: «اَلسَّلامُ عَلَيْکَ يا بَقِيَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ» و چون شماره يارانش به يک عقد که ده هزار نفر است رسيد، خروج مي کند. پس در زمين هيچ معبودي جز خداوند - عزّوجلّ - باقي نمي ماند، بت ها و اصنام و غير اين ها نابود مي شود و آتش در آن ها مي افتد، و اين امر پس از غيبتي طولاني خواهد بود تا خداوند معلوم سازد چه کسي در غيبت ايمان مي آورد و اطاعت مي کند. [5] .

شعيب عليه السلام؛ تکذيب کنندگانش به آتشي که از ابري که در آن ها سايه افکنده بودبيرون آمد، سوختند، چنان که خداوند - عزّوجلّ - مي فرمايد:«فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَهُمْ عَذابَ يَوْمِ الظُّلَّةِ إِنَّهُ کانَ عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ» [6] پس او را تکذيب کردند و آن گاه عذاب روز سايبان [ابر صاعقه خيز] آنان را فرو گرفت که همانا آن عذاب روز بزرگي بود.


قائم عليه السلام نيز، تمام بت ها و معبودهاي غير خدا در زمان ظهورش خواهد سوخت، چنان که در حديث گذشته دانستي.


-----------------------------------------------------------
[1] بحار الانوار: 385:12.
[2] بحار الانوار: 319:52.
[3] بحار الانوار: 380:12.
[4] سوره هود، آيه 86.
[5] کمال الدين: 331:1.
[6] سوره شعراء، آيه 189.