نمايش نسخه نهائي : اقوام متعمقون في التوحيد...!
Abdolhusain
Saturday 2 August 2008, 12:26AM
بسمه تعالی شانه
این روایت را که الان مینویسم احتمالا تا به الان اکثر عزیزان شنیده اند.روایتی است که عرفا و فلاسفه بعضا ان را ذکر میکنند و ادعا میکنند که روایت در مورد ما و در مدح ماست!البته ما هم قبول داریم که روایت در خصوص ایشان است،اما در مدح نیست بلکه در تکفیر این جماعت است.روایت چنین است:
عن عاصم بن حمید قال:سئل علی بن الحسین علیه السلام عن التوحید فقال ان الله عزوجل علم انه یکون فی آخرالزمان اقوام متعمقون فانزل الله تعالی "قل هو الله احد" والایات من سوره الحدید الی قوله" علیم بذات الصدور"،فمن رام وراء ذلک فقد هلک.(کافی،1/91)
از امام سجاد علیه السلام در خصوص توحید سوال شد،حضرت فرمودند همانا خدای عزوجل میدانست که در آخرالزمان قومی خواند آمد که "متعمق" میباشند،پس خدا سوره اخلاص و آیاتی از سوره حدید تا آیه علیم بذات الصدور را نازل نمود،پس هر کس ورای آن را قصد کند هلاک خواهد شد.
فلاسفه ادعا میکنند که متعمق به معنی ژرف اندیش است،ما هم در توحید ژرف اندیشی میکنیم،پس این روایت در مدح ماست.زهی خیال محال!
اما ما اکنون با ذکر روایاتی،نشان میدهیم که معنای متعمق هرگز آن مطلب باطللی نبوده که ایشان تصور میکنند!
عن امیرالمومنین علیه السلام:
واعلم ان الراسخین فی العلم هم الذین اغناهم الله عن الاقتحام فی السدد المضروبه دون الغیوب فلزموا الاقرار بجمله ما جهلوا تفسیره من الغیب المحجوب فقالوا:آمنا به کل من عند ربنا،فمدح الله عزوجل اعترافهم بالعجز عن تناول ما لم یحیطوا به علما و سمی ترکهم التعمق فی ما لم یکلفهم البحث عنه منهم رسوخا.(التوحید-باب توحید و نفی تشبیه)
بدانکه راسخین در علم آنهایی هستند که خدا ایشان را از فروافتادن و درگیر شدن در موانع نهاده شده در برابر غیب بی نیاز ساخته است،ایشان به ندانستن غیب سرپوشیده ای که آن را نمیدانند اقرار دارند و بدان پایبند شدند و گفتند به آن ایمان داریم،همه از نزد پروردگارمان است.پس خدای عزوجل اعتراف ایشان به عجز از رسیدن به انچه احاطه علمی ندارند را مدح نموده و ترک تعمق توسط ایشان را در آنچه به جستجوی در خصوص ان تکلیف نشده اند رسوخ نامیده است.
عنه علیه السلام:
الکفر علی اربعه دعائم:علی التعمق والتنازع والزیغ والشقاق،فمن تعمق لم ینب الی الحق...
کفر بر چهار پایه است،بر تعمق،ستیزه جویی،از راه حق منحرف شدن،و دشمنی ورزیدن،پس انکه تعمق ورزید به حق نرسید...(البته تعمق توضیحات جالبی دارد که اگر فرصت شد خواهم داد)
چنانچه ملاحظه میفرمایید تعمق مذموم است،لذا اقوام متعمقون اقوامی هستند که دنبال چیزی میروند که نباید بروند،لذا خدای متعال نیز آیاتی را نازل کرده است که ملاک باشد و انسان حد و مرز خویش را بشناسد،و عجب اینکه چقدر این آیات بر خلاف نظرات فلاسفه است خصوصا سوره توحید،لذا امام معصوم در فرمایششان میفرمایند هر کس ورای این را قصد کند(یعنی بخواهد دنبال تعمق برود و غیر ازانچه قران فرموده غلط کاری بنماید)هلاک خواهد شد!اما با این وجود اهل فلسفه و عرفان اصلا این روایت شریفه را نفهمیده اند و ادعا دارند که در خصوص ایشان و انهم مدح ایشان است!بله خب همانطور که عرض شد در مورد خود خودشان است،اما ذم است نه مدح!
پس همان صحیح است که تابع ائمه معصومین باشیم،و در این حدیث شریف تدبر کنیم که امام صادق علیه السلام در جواب نامه یکی از یارانشان که در مورد مذهب صحیح توحید از آن حضرت سوال فرموده بودند مرقوم فرمودند:
فانف عن الله البطلان والتشبیه،فلا نفی و لا تشبیه،هو الله الثابت الموجود،تعالی الله عما یصفه الواصفون،و لا تعدوا القرآن فتضلوا بعد البیان...(کافی،1/100)
از خدا بطلان و تشبیه را نفی کن،پس نه نفی خدا درست است و نه تشبیه او،او خدای ثابت و موجود است،و برتر است از انچه توصیف کنندگان وصف مینمایند...
توحید صحیح نفی تعطیل و تشبیه است و غایت معرفت الله همین است،نه تعمق بیجا و مزخرفات بعید از مکتب اهل بیت علیهم السلام.
mehrdad_123
Saturday 2 August 2008, 01:09AM
استاد عزیز لطف بفرمایید اگر برایتان مقدور است در رابطه با سیره ی متعمقون اندکی بیشتر توضیح داده و بفرمایید تفکر در چه بابی ممنوع است و آیا اصلا ممنوع است یا نه؟ - (لطفا مصداقی بفرمایید)
با تشکر:smile07:
Abdolhusain
Saturday 2 August 2008, 01:14PM
بسمه تعالی شانه
برادر عزیز جناب مهرداد
تفکر در ذات الهی ممنوع است و انسان را به هیچ نتیجه ای نمیرساند الا کفر.این در روایات نیز امده است که جز تحیر نمی افزاید و به زندقه مینجامد.دلیلش هم این است که بین ذات خالق و مخلوق بینونت کامل است و وقتی تباین باشد دیگر اطلاع و احاطه به کنه ذات ممکن نخواهد بود،لذا انسان هر چه سعی کند گمراه تر میشود و نتیجه ای که میگیرد نتیجه ای غیر صحیح است و غیر صحیح در این وادی جز کفر و شرک چیزی نیست.وقتی تباین باشد تفکری هم در ذات معنا نخواهد داشت و نتیجه تفکر جز یک خدای ساختگی محصول وهم و خیال ما چیزی نخواهد بود.و این روایات در خصوص ممنوعیت تفکر در ذات الهی بسیار هستند و چنانچه مایل باشید انها را جهت اطلاع شما خواهم نوشت.ضمنا منظورتون رو از بیان سیره متعمقون متوجه نشدم.چنانچه مقدور هست دقیقتر توضیح بدهید تا پاسخ بدهم.
موفق باشید.
mehrdad_123
Saturday 2 August 2008, 03:24PM
بسم رب المهدی:
ا...هم عجل لولیک الفرج
عرض سلام به حضور همه ی سروران
توکلت علی ا...
----------------------------
استاد عزیز ضمن تشکر از پاسختان
البته همین روایات حجت را بر هر کسی که ادعای تسلیم شدن در مقابل ثقلین دارد تمام می کند
و فقط بنده خواستم اطلاعاتی بیشتر داشته باشم...
و اما در مورد سیره و مصداقی که عرض کرده بودم منظور حقیر این بود که لطف بفرمایید روش و نوع تفسیرهای این گروه افراد از دین را بیان کنید
از آنجایی که بنده در حد توان تاپیک های بسیار مفید شما را پیگیری می کنم برایم این سئوال پیش آمد که نکند علما و عرفایی که تا بحال به ما شناسانده اند جزو همین متعمقون بوده اند لذا خواستم مصداقی بیان فرمایید
Abdolhusain
Saturday 2 August 2008, 11:37PM
بسمه تعالی شانه
برادر عزیز جناب مهرداد
بنده خادم شما هستم،نه چیز دیگر.
بله حجت را برهمگان تمام میکند،لذا تکلیف برخی مشخص خواهد شد.
از جمله همان افرادی که این همه روایت را در خصوص نهی از تفکر در ذات الهی و ممنوعیت آن و بلکه بی حاصل بودن آن ملاحظه میکنند،اما از انجا که هرگز حاضر به پذیرش حقیقت نیستند این همه نهی را قبول نکرده و میگویند:
النهی ارشادی متعلق بمن لا یحسن الورود فی المسائل العقلیه العمیقه!!(المیزان،19/53)
تفسیر و نوع روش این افراد مشخص است،ابتدا کلام باطلی را که از اساتید خویش میشنوند به عنوان حرف صحیح و بی چون و چرا قبول مینمایند.سپس به هر آیه و روایتی خلاف ان و بلکه متناقض با آن میرسند تاویلش میکنند،تا جایی که این کارشان به دستکاری نصوص و دست بردن در نصوص شرعی و تاویلات شاخدار نیز مینجامد.خدای متعال قران را فرستاده تا راهمان را با آن انتخاب کنیم،نه اینکه راه را از کفار و..گرفته و سپس سری به قران بزنیم،هر چه متشابه بود و ظاهرش به مقصود ما میخورد-اگرچه دهها روایت تفسیر صحیحش را گفته باشند-آن را مدام ذکر کنیم و هر چه محکم و خلاف اعتقاد ما بود بگوییم منظور قران چیز دیگری است!
در یک کلام تفسیر این نوع افراد تفسیر به رای است و باطل و حرام و باعث عذاب اخروی است.
به عنوان مثال فقط دو مورد را ازین افراد برای شما ذکر میکنم،تعجب نکنید،اینها بزرگان همانهایی هستند که به شما معرفی شده اند:
1-قرآن میفرماید ان الشرک لظلم عظیم.آمده اند و گفته اند لظلم عظیم یعنی لجهل عظیم،و به این دلیل که همه اشیاء خدا هستند،و اگر آنها را شریک خدا قرار بدهیم شی را شریک نفسش قرار داده ایم،و این نهایت جهل است،پس ان الشرک لظلم عظیم یعنی ان الشرک لجهل عظیم!!شما را به خدا مهرداد جان کجای این کفریات به اسلام و مذهب میخورد؟؟
2-در مکتب اهل بیت تشبیه خالق به خلق شرک است،و جبر نیز کفر است،اما میبینید که اساس مکتب فلسفه و عرفان را تشبیه خدا به خلق تشکیل میدهد،و جبر نیز در بین ایشان بیداد میکند،تا انجا که گفته اند:
هر آنکس را که مذهب غیر جبر است.....نبی گفتا که او مانند گبر است!
چرا؟چون از ابتدا کلامی غلط را صحیح گرفته اند،و هرگز حاضر به ترک ان نیستند.ولو اینکه نصوص صریحه آیات و روایات را ببینند.
در کل تمایز بین لسان وحی و برهان و فلسفه و عرفان انقدر زیاد است که دهها مورد را میتوان ذکر نمود.
سوال صحیحی برای شما پیش آمده است،اتفاقا خودشان هم اعتراف میکنند جزو همین متعمقون هستند!اگر کمی بیشتر در پی یافتن جواب اگر باشید،به مطالبی خواهید رسید که هوش از سرتان میپرد،و خواهید دید که انانی که سالهای سال به عنوان علامه و فلان و بهمان به شما معرفی شده اند،تا چه میزان غرق در شرک و اهل انکار مسلمات و ضروریات دین هستند!
ضمنا ظاهرا که منظورتان از مصداق ذکر نام برخي ازين افراد بوده است.ميدانيد که چقدر مورد لطف عدل مثال زدني باشگاه هستيم،بنابرين کمي بنده را معذور بداريد بهتر است!در پيام خصوصي حاضر هستم در خدمت شما باشم و با ذکر تک تک نام شياطين،اباطيل ايشان را نيز از کتبشان به شما نشان بدهم.
موفق باشید.
mehrdad_123
Sunday 3 August 2008, 01:25AM
استاد عزیز چندین بار مطالب شما را خواندم و بسیار بهره ها بردم-اجرتان با مولایمان
اما سئوالاتی برایم هنوز مبهم است که به قدر توانم یک به یک اگر اجازه دهید خواهم پرسید اگر لطف بفرمایید اندکی در حد سواد و فهم بنده ی حقیر توضیح بفرمایید
در مورد صاحب تفسیر المیزان آیا می شود گفت که ایشان صفات فعلی را مد نظر قرار داده اند؟
erfanal
Sunday 3 August 2008, 02:34PM
بسمه تعالی شانه
این روایت را که الان مینویسم احتمالا تا به الان اکثر عزیزان شنیده اند.روایتی است که عرفا و فلاسفه بعضا ان را ذکر میکنند و ادعا میکنند که روایت در مورد ما و در مدح ماست!البته ما هم قبول داریم که روایت در خصوص ایشان است،اما در مدح نیست بلکه در تکفیر این جماعت است.روایت چنین است:
عن عاصم بن حمید قال:سئل علی بن الحسین علیه السلام عن التوحید فقال ان الله عزوجل علم انه یکون فی آخرالزمان اقوام متعمقون فانزل الله تعالی "قل هو الله احد" والایات من سوره الحدید الی قوله" علیم بذات الصدور"،فمن رام وراء ذلک فقد هلک.(کافی،1/91)
از امام سجاد علیه السلام در خصوص توحید سوال شد،حضرت فرمودند همانا خدای عزوجل میدانست که در آخرالزمان قومی خواند آمد که "متعمق" میباشند،پس خدا سوره اخلاص و آیاتی از سوره حدید تا آیه علیم بذات الصدور را نازل نمود،پس هر کس ورای آن را قصد کند هلاک خواهد شد.
فلاسفه ادعا میکنند که متعمق به معنی ژرف اندیش است،ما هم در توحید ژرف اندیشی میکنیم،پس این روایت در مدح ماست.زهی خیال محال!
اما ما اکنون با ذکر روایاتی،نشان میدهیم که معنای متعمق هرگز آن مطلب باطللی نبوده که ایشان تصور میکنند!
عن امیرالمومنین علیه السلام:
واعلم ان الراسخین فی العلم هم الذین اغناهم الله عن الاقتحام فی السدد المضروبه دون الغیوب فلزموا الاقرار بجمله ما جهلوا تفسیره من الغیب المحجوب فقالوا:آمنا به کل من عند ربنا،فمدح الله عزوجل اعترافهم بالعجز عن تناول ما لم یحیطوا به علما و سمی ترکهم التعمق فی ما لم یکلفهم البحث عنه منهم رسوخا.(التوحید-باب توحید و نفی تشبیه)
بدانکه راسخین در علم آنهایی هستند که خدا ایشان را از فروافتادن و درگیر شدن در موانع نهاده شده در برابر غیب بی نیاز ساخته است،ایشان به ندانستن غیب سرپوشیده ای که آن را نمیدانند اقرار دارند و بدان پایبند شدند و گفتند به آن ایمان داریم،همه از نزد پروردگارمان است.پس خدای عزوجل اعتراف ایشان به عجز از رسیدن به انچه احاطه علمی ندارند را مدح نموده و ترک تعمق توسط ایشان را در آنچه به جستجوی در خصوص ان تکلیف نشده اند رسوخ نامیده است.
عنه علیه السلام:
الکفر علی اربعه دعائم:علی التعمق والتنازع والزیغ والشقاق،فمن تعمق لم ینب الی الحق...
کفر بر چهار پایه است،بر تعمق،ستیزه جویی،از راه حق منحرف شدن،و دشمنی ورزیدن،پس انکه تعمق ورزید به حق نرسید...(البته تعمق توضیحات جالبی دارد که اگر فرصت شد خواهم داد)
چنانچه ملاحظه میفرمایید تعمق مذموم است،لذا اقوام متعمقون اقوامی هستند که دنبال چیزی میروند که نباید بروند،لذا خدای متعال نیز آیاتی را نازل کرده است که ملاک باشد و انسان حد و مرز خویش را بشناسد،و عجب اینکه چقدر این آیات بر خلاف نظرات فلاسفه است خصوصا سوره توحید،لذا امام معصوم در فرمایششان میفرمایند هر کس ورای این را قصد کند(یعنی بخواهد دنبال تعمق برود و غیر ازانچه قران فرموده غلط کاری بنماید)هلاک خواهد شد!اما با این وجود اهل فلسفه و عرفان اصلا این روایت شریفه را نفهمیده اند و ادعا دارند که در خصوص ایشان و انهم مدح ایشان است!بله خب همانطور که عرض شد در مورد خود خودشان است،اما ذم است نه مدح!
پس همان صحیح است که تابع ائمه معصومین باشیم،و در این حدیث شریف تدبر کنیم که امام صادق علیه السلام در جواب نامه یکی از یارانشان که در مورد مذهب صحیح توحید از آن حضرت سوال فرموده بودند مرقوم فرمودند:
فانف عن الله البطلان والتشبیه،فلا نفی و لا تشبیه،هو الله الثابت الموجود،تعالی الله عما یصفه الواصفون،و لا تعدوا القرآن فتضلوا بعد البیان...(کافی،1/100)
از خدا بطلان و تشبیه را نفی کن،پس نه نفی خدا درست است و نه تشبیه او،او خدای ثابت و موجود است،و برتر است از انچه توصیف کنندگان وصف مینمایند...
توحید صحیح نفی تعطیل و تشبیه است و غایت معرفت الله همین است،نه تعمق بیجا و مزخرفات بعید از مکتب اهل بیت علیهم السلام.
....جناب عبدالحسین شما که اینقدر قشنگ روایت می اورید حداقل لطف نمایید شان و قصه این روایات را هم بیاورید ببینیم حکایت از چه قرار بوده است که منجر به این روایت شده مثلا به عنوان نمونه :
در كافى باب النهى عن الصفه بغير ما وصف به نفسه سؤال و جوابىكتبى كه ميان عبد الرحيم قصير و امام صادق ع بوسيلهعبد الملك بن اعين مبادله شده است نقل شده است مفاد سؤال اينست: مردمى در عراق پيدا شدهاند كه خداوند را با تجسم و خطوط چهرهتوصيف مىكنند استدعا دارم مرا راهنمائى بفرمائيد.
امام در جواب مىنويسد: در باره موضوعى كه پرسش كردهاى خداوند متعالى است از ايننسبتها او را مانند نمىباشد او شنوا و بينا است او منزه است ازتوصيف وصف كنندگان كه او را به مخلوقاتش تشبيه مىكنند و به اوافتراء مىبندند مذهب صحيح همان است كه در قرآن در بارهصفات الهى آمده است پس از خدا هم نفى و بطلان تعطيل از صفاترا منفى بدان و هم تشبيه را او استخداى ثابت موجود برتر استاز آنچه وصف كنندگان او را توصيف مىكنند هرگز از قرآنتجاوز نكنيد كه در اين صورت با آنكه راهنمائى شدهايد گمراهشدهايد .
..
Abdolhusain
Monday 4 August 2008, 12:33AM
استاد عزیز چندین بار مطالب شما را خواندم و بسیار بهره ها بردم-اجرتان با مولایمان
اما سئوالاتی برایم هنوز مبهم است که به قدر توانم یک به یک اگر اجازه دهید خواهم پرسید اگر لطف بفرمایید اندکی در حد سواد و فهم بنده ی حقیر توضیح بفرمایید
در مورد صاحب تفسیر المیزان آیا می شود گفت که ایشان صفات فعلی را مد نظر قرار داده اند؟بسمه تعالی شانه
برادر عزیز جناب مهرداد
خواهش میکنم،هر چقدر دوست دارید آنچه در ذهنتان مطرح است را بپرسید تا در حد توانم در خدمت شما باشم.
در خصوص طباطبایی آنچه فرموده اید اصلا ارتباطی به مطلب ایشان و گفتار بنده ندارد،چون صحبت بر سر تفکر در "ذات" الهی و ممنوعیت و بی حاصل بودن ان بوده است نه افعال الهی که افعال خدا هستند،نه ذات او.
موفق باشید.
Abdolhusain
Monday 4 August 2008, 12:34AM
....جناب عبدالحسین شما که اینقدر قشنگ روایت می اورید حداقل لطف نمایید شان و قصه این روایات را هم بیاورید ببینیم حکایت از چه قرار بوده است که منجر به این روایت شده مثلا به عنوان نمونه :
در كافى باب النهى عن الصفه بغير ما وصف به نفسه سؤال و جوابىكتبى كه ميان عبد الرحيم قصير و امام صادق ع بوسيلهعبد الملك بن اعين مبادله شده است نقل شده است مفاد سؤال اينست: مردمى در عراق پيدا شدهاند كه خداوند را با تجسم و خطوط چهرهتوصيف مىكنند استدعا دارم مرا راهنمائى بفرمائيد.
امام در جواب مىنويسد: در باره موضوعى كه پرسش كردهاى خداوند متعالى است از ايننسبتها او را مانند نمىباشد او شنوا و بينا است او منزه است ازتوصيف وصف كنندگان كه او را به مخلوقاتش تشبيه مىكنند و به اوافتراء مىبندند مذهب صحيح همان است كه در قرآن در بارهصفات الهى آمده است پس از خدا هم نفى و بطلان تعطيل از صفاترا منفى بدان و هم تشبيه را او استخداى ثابت موجود برتر استاز آنچه وصف كنندگان او را توصيف مىكنند هرگز از قرآنتجاوز نكنيد كه در اين صورت با آنكه راهنمائى شدهايد گمراهشدهايد .
..بسمه تعالی شانه
اولا:
آنچه وظیفه ما به عنوان پیرو اهل بیت است جز این نیست که راهمان را از فرمایشات ایشان اتخاذ و انتخاب نماییم.نه اینکه برویم دنبال اینکه قصه این روایت چه بوده و چطور بوده و...که در بحث های علمی موارد اهمیت خاصی ندارند و اصل حکم مهم است.
ثانیا:
داستانش هم کاملا از خود سوال مشخص است،یک مشت افرادی که خدا را به درستی نشناخته بودند و بلکه بهتر است بگوییم اصلا خدای متعال را نشناخته بودند وجود داشتند که اهل تشبیه و تجسیم بودند،همچون عرفا و فلاسفه،خدای ایشان هم لابد زلف و چشم بیمار و خال لبی داشت که میشد به آن گرفتار شد،
اما شیعیان آن زمان مثل بعضی شیعه نمایان این زمان جاهل نبودند،به امام خود رجوع میکردند،و دین صحیح را از او میگرفتند نه از ملحدین،لذا شخص در آن وانفسای شرک و الحاد به امامش نامه مینویسد و میگوید مذهب صحیح توحید چیست؟حضرت هم میفرمایند مذهب صحیح توحید نفی تعطیل و تشبیه است،چیزی که هیچ وقت مورد پسند و خوشایند اهل فلسفه و عرفان نبوده است که اساس اعتقاداتشان را بر تشبیه و بلکه بر عینیت گذاشته اند.
erfanal
Monday 4 August 2008, 10:30AM
بسمه تعالی شانه
اولا:
آنچه وظیفه ما به عنوان پیرو اهل بیت است جز این نیست که راهمان را از فرمایشات ایشان اتخاذ و انتخاب نماییم.نه اینکه برویم دنبال اینکه قصه این روایت چه بوده و چطور بوده و...که در بحث های علمی موارد اهمیت خاصی ندارند و اصل حکم مهم است.
ثانیا:
داستانش هم کاملا از خود سوال مشخص است،یک مشت افرادی که خدا را به درستی نشناخته بودند و بلکه بهتر است بگوییم اصلا خدای متعال را نشناخته بودند وجود داشتند که اهل تشبیه و تجسیم بودند،همچون عرفا و فلاسفه،خدای ایشان هم لابد زلف و چشم بیمار و خال لبی داشت که میشد به آن گرفتار شد،
اما شیعیان آن زمان مثل بعضی شیعه نمایان این زمان جاهل نبودند،به امام خود رجوع میکردند،و دین صحیح را از او میگرفتند نه از ملحدین،لذا شخص در آن وانفسای شرک و الحاد به امامش نامه مینویسد و میگوید مذهب صحیح توحید چیست؟حضرت هم میفرمایند مذهب صحیح توحید نفی تعطیل و تشبیه است،چیزی که هیچ وقت مورد پسند و خوشایند اهل فلسفه و عرفان نبوده است که اساس اعتقاداتشان را بر تشبیه و بلکه بر عینیت گذاشته اند.
....یک دفعه بگو عقل تعطیل=اخباری گری
هزار بار بنده به شما گفتم سخنان ائمه اکثرا ارشادی هستند ان هم در راهنمایی اندیشه و عقل...
اما در مورد حدیث که دوباره نظر به رای نمودین ؛مطلب چیز دیگری است:
...اولا مفاد اين جواب اين نيست كه هيچ كس حق ندارد خداوندرا به هيچ وجه توصيف كند از اين جواب استفاده مىشود كه به تبع قرآن بايد راهى بين نفى و تعطيل از يك طرف و تشبيه از طرف ديگر انتخاب كرد وافراد ناوارد بحث نكنند ...از طرفی دیگر دليل قاطع بر اينكه مقصود اين نيست كه پيروى از قرآن لزوما بايدبصورت تقليد و تعبد باشد(پیروی از الفاظ) نه به صورت الهام گيرى اينست كه در متن حديثخداوند با دو اسم و دو صفتياد شده است كه در قرآن نامى از اين دو اسم نيستآن دو عبارت است از ثابت و موجود.پس معلوم مىشود مقصود عدم انحراف از اصول تعليمات قرآن استنه تقليد و تعبد به الفاظ و ممنوع بودن تفكر و معرفت .
..یا علی..
Abdolhusain
Monday 4 August 2008, 10:48PM
....یک دفعه بگو عقل تعطیل=اخباری گری
هزار بار بنده به شما گفتم سخنان ائمه اکثرا ارشادی هستند ان هم در راهنمایی اندیشه و عقل...
اما در مورد حدیث که دوباره نظر به رای نمودین ؛مطلب چیز دیگری است:
...اولا مفاد اين جواب اين نيست كه هيچ كس حق ندارد خداوندرا به هيچ وجه توصيف كند از اين جواب استفاده مىشود كه به تبع قرآن بايد راهى بين نفى و تعطيل از يك طرف و تشبيه از طرف ديگر انتخاب كرد وافراد ناوارد بحث نكنند ...از طرفی دیگر دليل قاطع بر اينكه مقصود اين نيست كه پيروى از قرآن لزوما بايدبصورت تقليد و تعبد باشد(پیروی از الفاظ) نه به صورت الهام گيرى اينست كه در متن حديثخداوند با دو اسم و دو صفتياد شده است كه در قرآن نامى از اين دو اسم نيستآن دو عبارت است از ثابت و موجود.پس معلوم مىشود مقصود عدم انحراف از اصول تعليمات قرآن استنه تقليد و تعبد به الفاظ و ممنوع بودن تفكر و معرفت .
..یا علی..بسمه تعالی شانه
اینکه قصه روایت به ما چه ربطی دارد چه ارتباطی به تعطیل عقل دارد جناب؟
عقل را آنهایی تعطیل کرده اند که صراحتا اعتراف کرده اند که اعتقاداتشان خلاف عقل است و راهی جز ذوق و مکاشفه و دیگر مزخرفات ندارد،آنهم البته از نوع مکاشفات جناب ابن عربی و امثال او که شیعیان را خوک میدیده اند و مقام ابوبکر و عمر را از مولای متقیان بالاتر!!
آنچه وظیفه ماست جز این نیست که ببینیم روایت چه فرموده است،و همان را برای خودمان چراغ راه قرار بدهیم.کسی که از ائمه جلوتر بیفتد یا عقبتر بیفتد باخته است،و آنکس که به فرامین ایشان چنگ نزند و اعتقاداتش را از مزخرفات ملحدین ضد دین اخذ کند کافر خواهد بود.
رجوع بفرمایید به روایاتی که در مقدمه بحث استناد مکتب عرفان ذکر کرده ام.
شما صد هزار بار دیگر هم بگویید باز شیعیان وظیفه خودشان را میشناسند،حکم ائمه مشخص است،همه انها هم مورد تایید عقل است،هر جا هم آیه ای ظاهرش خلاف عقل باشد خود وحی بهتر و برتر از هر چیز تاویل صحیح ان را بیان نموده و مقصود را روشن کرده است.شما نمیخواهید کلام ائمه را قبول کنید،از طرفی نمیتوانید صراحتا ان را رد نمایید،لذا تفسیر به رای میکنید در حالی که بطلان کلام شما بر عاقلان پوشیده نیست.
اما درباره روایت شریفه:
اولا توصیف خدا تنها به صورت اقرار است نه احاطه،و این چیزیست که مکررا در روایات هم آمده است و غیر ازین جایز نیست،ثانیا همین توصیف نیز تنها باید با الفاظی باشد که از وحی(قرآن و حدیث)برداشت شود،و غیر از آن جایز نیست.لذا وصف خدای متعال با اسامی مزخرفی که اهل فلسفه و عرفان در میاورند صحیح نیست و مشمول نواهی مکرریست که در روایات شریفه آمده است.
ضمنا چشمتان را بیشتر باز کنید خیلی مناسب است،اصلا این روایت را بنده نیاوردم که بگویم نهی از تفکر در این روایت شده است،روایاتی که نهی از تفکر در ذات الهی میکنند و بلکه ان را موجب کفر میدانند بسیار زیاد هستند و هنوز در این رابطه در این بحث روایتی ننوشته ام،این روایت را تنها اوردم که بگویم مذهب صحیح توحید چیست،و مذهب صحیح همین است که فقط بدانیم موجودی هست،و خلاف همه چیز هست.البته در این روایت شریفه صراحتا فلاسفه و عرفا به کناری زده شده اند چون ایشان اهل تشبیه هستند،بلکه جسارت کرده و افرادی که خدا را از تشابه با مخلوقاتش تنزیه میکنند جاهل و...ميخوانند.
erfanal
Tuesday 5 August 2008, 01:06AM
...بسم الله الرحمن الرحیم...
...خوب ایا وجود را می توان احاطه کرد؟؟؟؟؟؟؟؟!!!
...بنده دارم می گویم به کنه هستی (وجود)نمی توان احاطه داشت شما از احاطه حرف می زنید؟؟؟
..اگر جناب عالی توانستی به کنه مگس احاطه پیدا کنی انوقت بنده می ایم برایت کنه هستی را شرح می دهم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
...مشکل شما این است که مکرر می گویید روایت فلان و بهمان ....بله یکی از مسائلی که می فرمایید( بنده از خودم می نویسم) نتیجه ای جز این ندارد..
..پس یک نصیحت خوب است به شما بکنم برای جواب به هر موضوعی ابتدا هر چه داخل مغزت قرار دارد بریز دور بعد برو خوب در مورد موضوع مطالعه کن سپس نظرات دیگران را نیز اگر ورقی بزنی بد نیست ..تازه تمام این ها را که انجام دادی نوبت تعقل می رسد...
...که بعدا نگویی خلقت ملازم با زمان است!!!!!!!!!!!!!
.....نتیجتا از این به بعد بنا بر گفته شما حق اینکه بگوییم خدا احد است را نداریم چون تشبیه حاصل شده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟پس قضیه خدا احد است می شود خدا مرکب نیست نه اینکه واقعا خدا احد است !!که این ارکان توحید را زیر سوال می برد...
..اکثر روایاتی هم که از اهل بیت در این موارد ذکر گردیده به خاطر همین کفریاتی بوده که مردم نا اگاه انجام می دادند ...
...در مورد دو صفت ثابت و وجود بعدا عرایضی خواهم اورد...
Abdolhusain
Tuesday 5 August 2008, 01:30AM
بسمه تعالی شانه
آنچه فلاسفه در خصوص شناخت خدا و تفکر در ذات او مدعی هستند دقیقا ادعای احاطه به کنه ذات اوست.بلکه انچه میگویند که خدا اینطور است و آنطور و...هم همین است.در حالی که احاطه ای وجود ندارد،بلکه هر چه هست اقرار است.این را بارها عرض کردم..
اما نصیحتی که کرده اید،روش ما عقل و وحی در کنار هم است،چون این دو هر دو حجت خدا هستند و با یکدیگر تنافی نخواهند داشت.نظرات اهل بیت علیهم السلام وحی الهی است،نظرات دیگرانی نیست که همینطور ورقی هم بزنیم!شما چون اهل فلسفه هستید دقیقا سیره فلاسفه را بیان کرده اید.سیره اهل فلسفه و عرفان این است که نه با عقل کاری دارند نه با وحی.میبینند استادشان چه میگوید،همان را به عنوان راهشان انتخاب میکنند.سپس سری هم به قران و حدیث میزنند و با وجود مشاهده مغایرت آشکار بین اعتقاداتشان و وحی الهی دست به تاویل و بلکه تغییر نصوص میزنند!
لذا همین است که میبینیم این همه مزخرفات و تناقضات در نوشته های ایشان و همینطور شما وجود دارد.هر چه هست ادعای بی دلیل است و اگر هم دلیلی وجود دارد تنها مورد قبول خودتان است نه شرع!
اما نصیحت بنده به شما این است که بافته های ذهنی را دور بریزید و به سراغ اهل بیت علیهم السلام بیایید،چون علم صحیح جز انچه در بیت ایشان است در هیچ جا نیست.
اگر این کار را بفرمایید خواهید فهمید اعتقاد صحیح چیست.
طلب المعارف من غیر طریقنا اهل البیت مساوق لانکارنا...
اما درباره احد هم باز خلط بین اسم و معنا کردید،ما چقدر باید برای شما این را توضیح بدهیم؟به معنای احد که برای خدا استعمال میشود دقت کنید:
الاحد معناه انه واحد فی ذاته،لیس بذی ابعاض و لا اجزاء و لا اعضاء،و لا یجوز علیه الاعداد والاختلاف...(توحيد صدوق،109)
خب حالا بفرمایید آیا شما این را در مخلوقات هم دیده اید که تشابهی حاصل شده باشد؟؟
اکثر روایات اهل بیت هم که در خصوص نفی تشبیه است به خاطر همین مزخرفاتی است که کفار آن زمان میگفتند و قائل به شباهت بین خالق و مخلوق در صفات بودند.لذا وقتی راوی خدمت امام معصوم میاید و میگوید برخی میگویند خدا سمیع است با آلت،حضرت ایشان را تکفیر میکند،چون خدا سمیع است،اما سمیع بودن خدا با سمیع بودن ما که با آلت است فرق میکند!
انشاءالله روایت زیبایی که در این مورد وجود دارد را در پستهای آینده مینویسم.
خیرالبریه
Tuesday 5 August 2008, 08:34AM
قال الله تعالی :
لو انزلنا هذا القران علي جبل لرايته خاشعا متصدعامن خشيه الله و تلك الامثال نضربها للناس لعلهم يتفكرون: اگر اين قرآن را بر كوهي نازل مي كرديم مي ديدي كه در برابر آن خشوع مي كند و از خوف خدا مي شكافد! و اينها مثالهائي است كه براي مردم مي زنيم تا در آن بينديشند.»
عنصر «فكر و انديشه» از جمله عناصري است كه در رأس تعاليم عاليه دين مقدس اسلام قرار دارد و قرآن كريم به عنوان قانون اساسي اين آئين ارجمند پر از آياتي است كه عموم انسان ها (و نه تنها مسلمانان) را به «تفكر» و «تعقل» فرا مي خواند. و روايات و احاديث اسلامي نيز به عنوان يكي از منابع اربعه فقه اسلامي و يادگارهاي گرانسنگ پيشوايان معصوم (عليهم السلام)، بيشترين تأكيدات را درباره اين موضوع يعني «فكر و انديشه» در خود نهفته دارند. و اين امر آنچنان مورد عنايت و توجه بزرگان دين ما واقع گرديده كه از آن به عنوان «برترين عبادت» ياد شده است، همچنانكه علي(ع) در كلام والاي خود چنين مي فرمايند:
«بالاترين عبادت به كار انداختن نيروي تفكر و تعقل است.»
در خطبه ی اول نهج البلاغه در باب معرفت خداوند و مبدا هستی می خوانیم:
«...آغاز دین معرفت و شناخت کردگار است
وکمال معرفت ایمان به ذات آفریدگار است
کمال دین در توحید اوست
و کمال توحید در اخلاص به ساحت مقدس اوست
وکمال اخلاص در نفی صفات زاید بر ذات اوست
زیرا هر صفتی غیر از موصوف و هر موصوفی غیر از صفتی است که بر آن عارض می شود پس هر کس برای خداوند صفتی زاید قائل شود او را قرین و همدم چیزی ساخته است و هر کس که او را قرین چیزی بداند او را دو چیز انگاشته و هر کس خدا را دو چیز بینگارد برای آن جزء و بخش قائل شده و هر کس چنین اعتقادی داشته باشد خدا را نشناخته است جاهل به مقام ربوبی به سوی آن اشاره می کند و هر کس چنین کند او را محدود ساخته و هر محدودی قابل شمارش است و خدا منزه از این نسبت هاست.»
با توجه به حب و محبت آقا امیرالمومنین به حضرت حق این سخن از ایشان دیدی نسبتا فلسفی و عقلانی به مسئله ی خدا شناسی داره شاید بشه چنین از سخن حضرت استنباط کرد که لازمه ی محبت خداوند معرفت و شناخت عقلی نسبت به اوست!
[ در حدیثی از [امام صادق (ع)[/آمده است که برای یکی از یارانش چنین نوشت : [/
فَاعلَم رَحِمَکَ اللهُ أنَّ المَذهَبَ الصَّحیحَ فی التَّوحید ما نَزَل بِهِ القُرآنُ مِن صِفاتِ اللهِ عَزَّ و جَلَّ فَانفِ عَن اللهِ تَعالی البُطلانَ وَ التَّشبیهَ ، فَلا نَفی وَ لا تَشبیهَ ، هُوَ اللهُ الثَّابِتُ المَوجُودُ تَعالی اللهُ عَمَّا یَصِفُهُ الواصِفُونَ و لاتَعدُوا القُرآن فَتَضَّلوا بَعدَ البَیانِ .
بدان كه - خدايت رحمت كند - روش درستخداشناسىآن است كه قرآن درباره صفات خداى جلوعز به آن نازل شده; بطلان و تشبيه را از خدا بركنار ساز،نه سلب درست است و نه تشبيه. اوستخداى ثابت موجود، برتر استخدا از آنچهتوصيف كنندگان گويند از قرآن تجاوز نكنيد كه پس از توضيح حق گمراه شويد.
اسماء الهي چون قادر، عالم، عادل، حيّ ، مريد و ... كه در قرآن آمده يا آنچه در ”دعاي جوشن كبير“ بيش از هزار اسم و صفت براي خداوند ذكر شده است بيانگر ويژگيها يا تجلّيات ذات الهي است. (معرفت به ذات حق ناممكن است و انسان از تجلّيات اسمايي حق به توحيد و معرفت حق مي رسد) . اگر در اين اسماء و صفات، خداوند به صورت مطلق و بي نهايت علم ، اراده، قدرت، عدل، مهرباني، بخشش، رحمت و ... دارد، انسان بايد متناسب با ظرفيّت وجودي و همت و تلاش خود اين ويژگيها را كسب و تا آنجا كه مي تواند نزديك تر به حق شود. حدّ كمال انسان اين است كه به خدا برسد يعني مظهر صفات حق شود. (از همين جا معني جانشيني خدا با تقرّب به حق و تقوا گره مي خورد) و از آنچه كه صفت خداوند نيست (صفات سلبي خداوند) دوري گزيند
قال ابو جعفر الطوسي ( قلت لابي عبدالله : انتم الصراط في كتاب الله و انتم الزكاه و انتم الحج . قال يا فلان نحن الصراط في كتاب الله عز و جل و نحن الزكاه و نحن الصيام و نحن الحج و نحن الشهر الحرام و نحن البلد الحرام نحن كعبه الله و نحن قبله الله و نحن وجه الله .“ يعني ابو جعفر طوسي نقل ميكند كه به ابي عبدالله گفتم شما صراط در كتاب خدا هستيد و شماييد زكات و حج . گفت اي فلاني , ما صراط در كتاب خداوند عزيز و بزرگ هستيم و ما ييم زكات و صيام و حج و شهر حرام و بلد حرام و ماييم كعبه خدا و قبله خدا و روي خدا.
فلما اسفونا انتقمنا؛ زماني كه نوميد شديم از ايشان انتقام كشيديم كه اين نوميدي از آن رو به خدا نسبت داده شده كه انسان كامل و خليفه الهي از ايشان نوميد شده بود. گاه ديگر در مقام قرب فرايض مي نشيند و در آن زمان خداوند چشم و گوش انسان كامل و امام و خليفه الهي مي شود و هرچه را خداوند به علم غيب و امور ديگر مي داند و يا عمل مي كند خليفه و امام كامل نيز اين گونه است. بنابراين انسان كامل با چشم خدا مي بيند و با گوش خدا مي شنود و با دست خدا عمل مي كند.
در احادیثی كه از ائمه اهل بیت ـ علیهم السلام ـ روایت شده، توحید صفاتی مورد تأكید بسیار قرار گرفته، و اعتقاد به زیادت صفات ذاتی خداوند بر ذات او مردود دانسته شده است. امام علی ـ علیه السلام ـ نفی صفات زائد بر ذات را كمال اخلاص در توحید دانسته فرموده است:
«و كمال توحیده الاخلاص له، و كمال الاخلاص له نفی الصفات عنه».
آنگاه افزوده است: لازمه اعتقاد به صفات زائد بر ذات اعتقاد، به نوعی كثرت انگاری و تجزیه پذیری در ذات خداوندی است كه نشانه جهالت به ساحت و مقام الوهی است.
«فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه، و من قرنه فقد ثناه، و من ثناه فقد جزأه، و من جزأه فقد جهله[3] (http://www.andisheqom.com/Files/kalam.php?idVeiw=5714&level=4&subid=5714#_ftn3)؛ آن كس كه خداوند را به صفاتی (مغایر با ذات او) توصیف كند، برای او قرین قائل شده است، و آن كسی كه برای او قرین قائل شود، او را دوگانه دانسته است. و آن كس كه به دوگانگی او قائل شود، ذات خدا را تجزیه پذیر دانسته، و آن كس كه چنین باوری داشته باشد، به خداوند جهل ورزیده است.»
بدیهی است مقصود از نفی صفات از خداوند صفات زائد بر ذات است، نه واقعیت صفات، زیرا نفی صفات كمال از خداوند محال است، و از طرفی، امام علی ـ علیه السلام ـ در سخنان بسیاری خداوند را به صفات كمال (چون علم، قدرت، اختیار، و...) توصیف كرده است.
امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ فرموده است:
صفات خداوند از نظر واقعیت با یكدیگر اختلاف ندارند، زیرا اگر چنین باشد، ذات خداوند از نظر كمالات وجودی متناهی و محدود خواهد بود: «و لا اختلاف صفه فیتناهی».[4] (http://www.andisheqom.com/Files/kalam.php?idVeiw=5714&level=4&subid=5714#_ftn4)
امام جواد ـ علیه السلام ـ فرموده است:
خداوند «احدی المعنی» است و معانی و صفات كثیر و مختلف در ذات او راه ندارد: «انه واحد احدی المعنی، و لیس بصفات كثیره مختلفه»[5] (http://www.andisheqom.com/Files/kalam.php?idVeiw=5714&level=4&subid=5714#_ftn5)
در اين عقل، ملاك رؤيت است ; رؤيت، نشانه ها. پس عقل وچشم، ارتباط دارند: (و ان تزيدني ايمانا و تثبيتا... و ظاهرا في بطونه ومكتونه ); (دعاي هر روز رجب ) اين چشم، چشم قلب باطن بين و چشم جسمي ظاهر بين و آيه بين را شامل مي شود: (و اجعل اليقين في قلبي والنور في بصري ). رؤيت امام وانسان كامل نيز از همين مقوله است ; يعني رؤيت انسان كامل بر ايمان مي افزايد: (اللهم ارنا الطلعه الرشيده ) وولايت همين معنا را دارد، چون انسان كامل نيز آيه و نشانه خداست: (السلام عليك يا آيه الله العظمي ) (زيارت امير المومنين، مولود).
علی (ع) نیز فرمود خدای نادیده را عبادت نمیکنم !!!
لیست العبادة كثرة الصیام و الصلاة ، و إنما العبادة كثرة التفكر فی أمر الله
عبادت پر روزه گرفتن و پر نماز خواندن نیست ، عبادت پر اندیشه كردن (تعمق) در امر خدا ی متعالست. (اثبات ذات نه ، شناخت ذات)
Abdolhusain
Tuesday 5 August 2008, 11:33PM
بسمه تعالی شانه
جناب خیرالبریه
مطالبی را کپی پیست فرمودید که توجه نداشتید اکثر آنها دقیقا خلاف اعتقادات باطلی است که ما اینجا علیه ان مبارزه میکنیم.دفعه دیگر بیشتر توجه کنید.لذا نوشتن خیلی نیاز نیست،اما برای اینکه از مواردی از اشتباه نوشته شما همینطور نگذریم نیاز است که چند مورد را تذکر بدهیم:
1-در خصوص تفکر و فکر و اندیشه و...کسی شکی ندارد که در اسلام به ان اهمیت بسیاری داده شده و روایات زیادی در این خصوص هست.اما این به این معنی نیست که آنجا که خود دین تفکر را ممنوع کرده و موجب کفر دانسته است هم دست به تفکر بزنیم!تفکر در ذات الهی ممنوع است و فایده ای نداشته و نتیجه ای نیز جز کفر نخواهد داشت.
2-از خطبه اول نهج البلاغه مطالبی را نقل کردید و با رنگ آبی قسمتی را متمایز نمودید و نوشتید که کمال معرفت ایمان به ذات پروردگار است!
چون شخصیت شما بر ما پوشیده نیست دیگر مجالی برای حسن ظن وجود ندارد،و مقصود شما ازین تحریف این بوده که به نحوی سعی کنید با نوشتن این عبارت این مطلب را برسانید که تفکر در ذات باید باشد و...،اما این صحیح نیست و عین عبارت نهج البلاغه این است:
کمال معرفته التصدیق به
روشن است که این فرمایش حضرت مخالف عقاید شماست،چون فراترین درجه شناخت خدا را تصدیق به وجود خدا میداند،که همان نفی تعطیل است.این فرمایش گهربار کجا و ادعای شناخت ذات کجا؟؟
3-ادعا مبنی بر اینکه انسان میتواند علم خدا را کسب کند و خلیفه مثل خدا همان علم غیب را دارد و...!چرند محض است.اطلاعی از غیب هم که برای اهل بیت علیهم السلام وجود دارد به اذن خدا است،نه اینکه هر چه خدا میداند را خلیفه او هم میداند!!
4-در روایت اخری هم که نقل کرده اید آمده است تفکر در امر خدا،و امر خدا خود او نیست،بلکه فعل اوست!لذا کلام شما مبنی بر شناخت ذات باطل است،ثانیا تفکر هم با تعمق کاملا متفاوت میباشد!البته از عادتهای شما تحریف روایات و آیات بوده است،چنانچه در خصوص آیه شریفه یا حسرتی...آن ترجمه عجیب را گفته بودید!
5-دفعه دیگر که خواستید مطالب را از چند جای مختلف کپی بفرمایید کمی دقت کنید و اول ببینید که در یکی از آنها(خط 34 پست شما)به صراحت خلاف اعتقاد شما بیان شده و گفته شده که "معرفت به به ذات حق ناممکن است" بعد آن را کپی بفرمایید تا نگویند چقدر در مطالبتان تناقض وجود دارد!!
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2010, Jelsoft Enterprises Ltd.