نمايش نسخه نهائي : هرچیزی درباره عمر ابن خطاب می دانید بنوسید
133
Monday 28 July 2008, 07:56AM
هرمطلب درباره عمر خطاب از روایت شیعه وسنی داریدبیاوریدسعی کنید کوتاو قابل استفاده باشد
نسب عمر (عمر بن خطاب خليفه دوم مسلمين از محمد بن شهر آشوب و غير او روايت شده است :صهاک کنيز حبشی يکی بزرگان قريش بود و برای مولايش شترچرانی می کرد. پس نفيل با او مواقعه(زنا) نمود و خطاب را به دنيا آورد(دربعضی ازروایت که سندش معتبراست صهاک باده غلام زناکرد). هنگامی که خطاب به سن بلوغ رسيد، به مادرش صهاک علاقمند شدو با او زنا کرد. پس صهاک از اين مواقعه دختری را به دنيا آورد و از ترس مولايش آن دختر را در پارچه ای پيچيد و در سر راه قرار داد، هاشم بن مغيره آن دختر را ديد که در پارچه پيچيده شده است. او را برداشت و پرورش داد و نامش را ( حنتمه ) گذاشت.هنگامی که حنتمه به سن بلوغ رسيد روزی خطاب يعنی پدر حنتمه، او را ديد و به او هم علاقه پيدا کرد و دخترش را از هاشم بن مغيره خواستگاری کرد و با او ازدواج کرد . از اين ازدواج پربرکت يعنی زنای خطاب با حنتمه که هم دخترش بود و هم خواهرش – عمربن خطاب – متولد شد.بنابراين خطاب پدر و دايی و پدربزرگ عمر است و حنتمه هم مادر و خواهر و عمه ی عمر می باشد. ( در اين نسب مبارک کمال دقت را بنماييد ).علامه مجلسی (رحمه الله) می فرمايند در کتاب ( عقد الدرر) از امام صادق (عليه السلام) روايت شده است که صهاک کنيز يکی از بزرگان قريش بود و باسن های بزرگی داشت و شغل او شتر چرانی بود و اهل حبشه بود. او خيلی علاقه به ازدواج داشت. روزی نفيل او را ديد و در چراگاه شتران عاشق او شد و با او زنا کرد پس صهاک به خطاب حامله شد. وقتی خطاب بالغ شد به مادرش صهاک نگاه کرد از باسن های او شگفت زده شد. پس با مادرش زنا کرد و صهاک دختری به نام ( حنتمه ) را به دنيا آورد و چون از خانواده اش ترسيد فرزندش را در پارچه ای پشمی پيچيد و در مسيری در مکه قرار داد. هشام بن مغيره آن بچه را پيدا کرد و به منزلش برد و او را پرورش داد و نامش را حنتمه گذاشت و رسم عرب بر اين بود که اگر شخصی يتيمی را پرورش می داد، او را به عنوان فرزند خود می دانست وقتی حنتمه به حد رشد رسيد خطاب او را ديد و به او تمايل پيدا کرد و از هشام خواستگاريش نمود و با حنتمه – يعنی دختر و خواهرش – ازدواج کرد و عمررا به دنيا آورد، بنابراين خطاب، پدر و دايی و پدربزرگ عمر است و حنتمه هم مادر و خواهر و عمه ی عمر می باشد و به امام صادق ( عليه السلام ) در اين باره شعری منسوب است:من جده خاله و والدهو امه اخته و عمتهاجدر ان يبغض الوصی و انينکر يوم الغدير بيعتهترجمه: کسی که پدر بزرگش ، دايی و پدرش باشد، و مادرش هم خواهر و عمه اش باشد، سزاوارتر است به اين که کينه ی وصی ( امام علی عليه السلام) را داشته باشد و بيعتش در روز غدير را انکار کند.منبع: بحار الانوار /جلد 31 ، باب 24
اينهم مرجع كتب اهل سنت كه نسب عمربن خطاب را كه زنازاده بوده بيان ميكند.
روى محمد بن السائب الكلبي- الصلابة في معرفة الصحابة - الجزء ( 3 ) - رقم الصفحة : ( 212 )
كان نفيل لكلب بن لؤي بن غالب القرشي فمات عنه ثم وليه عبد المطلب , وكانت صهاك ترعى غنمه وكان يفرق بينهما في المرعى فاتفق يوماً اجتماعهما في مراح واحد فهواها وعشقها نفيل , وكان قد ألبسها عبد المطلب سروالاً من الأديم وجعل عليه قفلاً وجعل مفتاحه معه لمنزلتها منه , فلما راودها قالت : مالي إلى ما تقول سبيل وقد ألبست هذا الأديم ووضع عليه قفل فقال : أنا أحتال عليه , فأخذ سمناً من مخيض الغنم ودهن به الأديم وما حوله من بدنها حتى استله إلى فخذيها وواقعها فحملت منه بالخطاب , فلما ولدته ألقته على بعض المزابل بالليل خيفة من عبد المطلب فالتقطت الخطاب امرأة يهودية جنازة وربته , فلما كبر كان يقطع الحطب فسمي الحطاب لذلك بالحاء فصحف بالمعجمة , وكانت صهاك ترتاده في الخفية فرآها ذات يوم وقد تطأطأت عجيزتها , ولم يدر من هي فوقع عليها فحملت منه بحنتمة , فلما وضعتها ألقتها على مزابل مكة خارجها فالتقطها هشام بن مغيرة بن وليد ورباها فنسبت أليه , فلما كبرت وكان الخطاب يتردد على هشام فرأى حنتمة فأعجبته فخطبها إلى هشام فزوجه إياها فولدت عمر ، وكان الخطاب والد عمر لأنه أولد حنتمة إياه حيث تزوجها وحده . لأنه سافح صهاك قبل فأولدها حنتمة والخطاب من أم واحدة وهي صهاك نظريات الخليفتين - الشيخ نجاح الطائي - ج 1 - ص 41 - 43نظرية عمر في الأنساب: ومن نظريات عمر بن الخطاب منعه الناس من الحديث عن الأنساب ( 4 ) . وهذا يعود لنسبه إذا كان الخطاب جد عمر ووالده وخاله : ‹ صفحة 42 › أما كون الخطاب جد عمر فلأن حنتمة أم عمر كما أثبت ابن قتيبة في المعارف وهي بنت الخطاب فصار جده ، وأما كونه والده فلأنه أولد حنتمة إياه حينما تزوجها وحده لأنه سافح صهاك فأولدها حنتمة ، وأما كونه خاله فلأن حنتمة والخطاب من أم واحدة وهي صهاك وحنتمة أم عمر فيكون الخطاب خال عمر . فيكون نفيل وابنه الخطاب قد ارتكبا المنكر مع صهاك ، وصهاك أم الخطاب ! وتزوج الخطاب مع حنتمة وهي ابنته ! ( 1 ) وقال ابن كثير الدمشقي : وكان الخطاب والد عمر بن الخطاب عمه وأخاه لأمه ، وذلك لأن عمرو بن نفيل كان قد خلف على امرأة أبيه بعد أبيه ، وكان لها من نفيل أخوه الخطاب قاله الزبير بن بكار ومحمد بن إسحاق ( 2 ) . ولخطورة الأمر والخوف على سمعته من أن يذكره الذاكرون في عداد أولاد الزنا فقد محا الناشرون ذلك من كتاب الموفقيات ومن سيرة ابن إسحاق - التي تلاعب بها ابن بكاء وابن هشام فطبعوها على ما يوافق هواهم ( 3 ) . وذكر الأستاذ عباس محمود العقاد رأي المستشرقين في الخليفة عمر بن الخطاب : أنه محدود التفكير وأنه يأخذ الأمور بقياس واحد ( 4 ) . ‹ صفحة 43 › وكان عمر طوالا أصلع ، أقبل ، شديد الأدمة أعسر يسرا ( 1 ) ، أحول العينين ( 2 ) ، أشيب ، وكان قليل الضحك لا يمازح أحدا ، مقبلا على شأنه . وقد جعله ابن كثير ، أبيض أحمر أحور العينين ! ( 3 )
‹
هامش ص 41 › ( 1 ) طبقات ابن سعد 3 / 982 . ( 2 ) صحيح البخاري 1 / 37 . ( 3 ) السيرة الحلبية 3 ، 121 ، 122 . ( 4 ) شرح نهج البلاغة ، ابن أبي الحديد 11 / 68 - 69 . ‹ هامش ص 42 › ( 1 ) كلام أبي محنف في نسب عمر ، والمثالب ، محمد بن شهرآشوب ( وهو غير مطبوع وموجود بعضه في البحار 31 / 99 ، ومثاب العرب ، الكلبي . ( 2 ) السيرة النبوية ، ابن كثير 1 / 153 طبع مطبعة عيسى البابي الحلبي وشركاؤه ، القاهرة 1384 ه - 1964 م ، ومطبعة دار الفكر بيروت 1 / 153 سنة 1398 ه - 1978 م فتكون كتب مثالب العرب لابن الكلبي والموفقيات للزبير بن بكار وسيرة ابن إسحاق والسيرة النبوية لابن كثير قد ذكرت نسب عمر ابن الخطاب ) . ( 3 ) وراجع مثالب العرب ، الكلبي . ( 4 ) عبقرية عمر للعقاد ، 40 . ‹ هامش ص 43 › ( 1 ) تاريخ اليعقوبي . ( 2 ) المنمق 405 والمحبر 202 . ( 3 ) البداية والنهاية 7 / 156 . ( 4 ) الفتوحات الإسلامية 2 /
ببخشیدمطلب اول خودم طولانی شد ولی چون شجر ونسب بود باید باروایت و اسنادکامل می آوردم برای اینکه بهتر بیان شود به شجره زیرکه کشیده شده دقت فرمایید.(وآقایون اهل سنت قاب کنند بهش افتخار:smile21::smile28::smile28::smile39::Dکنند):smile59:
alavee
Monday 28 July 2008, 09:07AM
خداوند در سوره الاسراء آیه 88 می فرماید:
قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَـذَا الْقُرْآنِ لاَ يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا
بگو :، اگر جن و انس گرد آيند تا همانند اين قرآن را بياورند نمی توانند همانند آن را بياورند ، هر چند که يکديگر را ياری دهند
اما عمر استثناست و می تواند آیه بیاورد.
در کتاب موافقات عمر، اثر محمد ضیاء القاسمی ، تر جمه غلام محمد سربازی، (صفحه 15 و 16 ) می خوانیم:
وقتی که آیه کریمه ذیل نازل شدکه: «وَلَقَدْ خَلَقْنَاالْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِينٍ»ـ(همانا آفریدیم ما آدمی را از خلاصه گل)ـ
فوراً حضرت فاروق!!! گفت که :« فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ» پس بسیار با برکت است خدا بهترین سازندگان است. به محض اینکه این کلمات بر زبان حضرت!!!! فاروق جاری شد، وحی الهی بدون کم و کاست ، همانطور بر رسول گرامی اش نازل گشت.
:eek:
:smile34:
The Kalif
Monday 28 July 2008, 11:24AM
جناب علوی ..
نمی دانم أیا خود شما چیزی درباره ی دلیلهای این داستان خیلی جالب وخندان که جدی هیچ حرف آن جیزی از درستی وصدق ندارد .. یا اینکه شما می دانید که این حرفهای زیادی که وارد کردید هیج علاقه وهیج دلیلی برای این داستان خندان ودروغین ندارد وسعی کردید مردم رو به ضلال برسانید..
این حرفهای زیادی که گفتید از کتب اهل سنت است هیچ علاقه ای به اهل سنت ندارد ولی شما فکر کردید که چون حرفها عربی است حتما باید از کتابهای اهل سنت باشند وشاید شما چیزی از این حرفها رو نخواندید ونفهمیدید وفکر کردید که کسی عربی بلد نیست حالا هر چه بگم باور میکنند ..
جدی این طریقه هیچ علاقه ای به بحث علمی یا اثباتهای جدی ندارد ومن هم میتوانم در این لحظه برای شما یک داستان خیلی بزرگ درباره ی هر موضوعی تالیف کنم وبگویم که فلان شخص یافلان کس آنرا از فلان روایت کرده وشما چون چیزی درباره ی اینها نمی دانید فکر می کنید که حرفهای من درست است ..
وبزرگترین دلیل برای دروغی این داستان عجیب این است که حضرت محمد خودشان با حفصه دختر حضرت عمر ازدواج کرد وفکر نمی کنم که شما خواهید گفت که عمر او را اجبار کرد ونیز هم فکر نمی کنم که چنان شخص بزرگواری مثل پیامبر امکان دارد با کسی ازدواج کند که همچنین نسبی داشته باشد .. کمی فکر کنید
وواقعا اصلا کسی باسم صهاک در این دنیا وجود نداشت واین داستان همه اش را دشمندان این مرد بزرگوار رو تالیف کردند .. ولی متاسفانه شما - شیعیان - هر حرفی را در هر کتابی پیدا کنید میتوانید أن را دلیل بشمارید .
امیدوارم قبل از نوشتن چنین داستانها وخرافاتهای دروغین کمی درمورد گفتان وراویان آن مطالعه کنید ..
alavee
Monday 28 July 2008, 11:32AM
جناب علوی ..
نمی دانم أیا خود شما چیزی درباره ی دلیلهای این داستان خیلی جالب وخندان که جدی هیچ حرف آن جیزی از درستی وصدق ندارد .. یا اینکه شما می دانید که این حرفهای زیادی که وارد کردید هیج علاقه وهیج دلیلی برای این داستان خندان ودروغین ندارد وسعی کردید مردم رو به ضلال برسانید..
این حرفهای زیادی که گفتید از کتب اهل سنت است هیچ علاقه ای به اهل سنت ندارد ولی شما فکر کردید که چون حرفها عربی است حتما باید از کتابهای اهل سنت باشند وشاید شما چیزی از این حرفها رو نخواندید ونفهمیدید وفکر کردید که کسی عربی بلد نیست حالا هر چه بگم باور میکنند ..
جدی این طریقه هیچ علاقه ای به بحث علمی یا اثباتهای جدی ندارد ومن هم میتوانم در این لحظه برای شما یک داستان خیلی بزرگ درباره ی هر موضوعی تالیف کنم وبگویم که فلان شخص یافلان کس آنرا از فلان روایت کرده وشما چون چیزی درباره ی اینها نمی دانید فکر می کنید که حرفهای من درست است ..
وبزرگترین دلیل برای دروغی این داستان عجیب این است که حضرت محمد خودشان با حفصه دختر حضرت عمر ازدواج کرد وفکر نمی کنم که شما خواهید گفت که عمر او را اجبار کرد ونیز هم فکر نمی کنم که چنان شخص بزرگواری مثل پیامبر امکان دارد با کسی ازدواج کند که همچنین نسبی داشته باشد .. کمی فکر کنید
وواقعا اصلا کسی باسم صهاک در این دنیا وجود نداشت واین داستان همه اش را دشمندان این مرد بزرگوار رو تالیف کردند .. ولی متاسفانه شما - شیعیان - هر حرفی را در هر کتابی پیدا کنید میتوانید أن را دلیل بشمارید .
امیدوارم قبل از نوشتن چنین داستانها وخرافاتهای دروغین کمی درمورد گفتان وراویان آن مطالعه کنید ..
:eek: خوب است شما هم به دقت مطالعه كنيد. ببينيد نويسنده هر قسمت كيست و سپس مخاطب قرار دهيد. :eek:
ghadem
Monday 28 July 2008, 11:59AM
نهي از حج تمتع
علت اينكه اين حج را حج تمتع ميگويند اين است كه در مدت فاصله بين دو احرام ( احرام عمره و حج محظورات احرام مباح و حلال مي گردد و شخص عامل به آن مي تواند دراين مدت از آنچه در احرام عمره حرام بود و در احرام حج نيز حرام ميگردد لذت و تمتع ببرد . اين همان معنايي بود كه عمر و بعضي از اتباعش ناخوش مي داشتند . در مجمع البيان در ذيل آيه « فمن تمتع بالعمره » آمده است كه مردي گفت آيا به قصد حج خارج شويم و سرهاي ما از آب غسل جنابت تر باشد . و پيغمبر به او فرمود تو هيچگاه به اين احكام ايمان نمي آوري .
روز عمر در منبر خطبه مي خواند و ضمن آن با كمال صراحت گفت « متعتان كانتا علي عهد رسول الله و انا انهي عنهما و اعاقب عليهما : متعه الحج و متعه النسا » « دو لذت در زمان پيغمبر بود و من از آن جلوگيري خواهم كرد و مرتكب آنها را مجازات ميكنم لذت بردن در حج و عقد موقت ( صيغه ) »
خداوند متعال و پيامبر ازدواج موقت را تشريع مي كردند و مسلمانان نيز در عصر رسول خدا به آن عمل ميكردند و تا پيغمبر زنده بود اين عمل هم مشروع و معمول بود .در زمان ابوبكر نيز به آن عمل ميكردند . و در ابتداي خلافت عمر هم مسلمين آن را اجرا ميكردند ولي بعد عمر به دلايلي آن را قدغن كرد و گفت عامل آن را به كيفر مي رسانم .
نص صريح قرآن كريم براي مباح بودن ازدواج موقت اين آيه است كه خداوند مي فرمايد :« فما استمتعتم به منهن فآتوهن اجورهن فريضه» « هر يك از زنان را كه از آنان برخوردار شديد واجب است مهر ايشان را كه مزد آنان مي باشد به آنان بدهيد » نصوص سنن و احاديث صريح پيغمبر را اصحاب صحاح ومولفين كتب معتبر اهل تسنن در منابع خودآورده اند از جمله حديث ابو نضره است در صحيح مسلم جلد يك ص 467 باب التمتع بالحج . اين مطلب در كتب « الفصول المهمه ، المسائل الفقهيه الخلافيه ، اجوبه موسي جار الله » و كتب بسياري ديگر از اهل تسنن آمده است حالا ما مي پرسيم كه آيا اين كه عمر اين كارها را حرام كرد اجتهاد او در مقابل نص صريح قرآن نيست .
و غير از اين است كه« حلال محمد حلال الى يوم القيامة و حرام محمد حرام الى يوم القيامة »
«حلال محمد حلال است تا روز قيامت، و حرام محمد حرام است تا روز قيامت».
و نيز در در المنثور سيوطي جلد 2 ص 141 (و عماد الدين طبري ج 1 ص 114 و تفسير فخر رازي ذيل آيه 24 سوره نساء و كتب ديگر) از ابن عباس نقل شده است كه مي گفت متعه رحمتي از جانب خدا بر امت محمد بود اگر عمر نهي نكرده بود جز شقي و بد بخت و گروه اندكي از مردم كسي محتاج به زنا نمي شد.
همچنين در جمع بين صحيحين از جابر از طرق مختلف روايت كرده است كه گفت ما با يك مشت خرما و آرد در زمان رسول الله و ابي بكر و مدتي هم در زمان عمر تا نهي نكرده بود متعه مي كرديم ( صحيح مسلم 3/1203) كه عمر براي خاطر عمر پسر حريت وقتي كه متعه كرده بود نهيش كرد .
و احمد بن حنبل در مسندش از عمران پسر حصين نقل كرده كه متعه زنان در قرآن نازل شده و ما آن را دانسته و در زمان پيامبر به آن عمل مي كرديم و حرام بودنش در قرآن نيامده و پيامبرهم از آن نهي نكرد تا از دنيا رفت . ( مسند احمد بن حنبل جلد 4 صفحه 436 و صحيح بخاري جلد 6 ص 330 )
و در جاي ديگر آمده است كه عبدالله عمر آن را حلال ميدانسته وقتي به او گفتند كه پدرت آن را حرام كرده گفت آيا ما سنت را واگذاشته و سخن پدرم را بگيريم .( تاريخ ابن كثير جلد 5 ص 141 و صحيح ترمذي جلد 3 ص 185) البته ابن حجر عسقلاني و .... چندين حديث در باب حلال بودن متعه اورده اند كه مجال گفتن آن نيست و همين مقدار براي عقلا كافي است.
و در كتبي مثل صحيح مسلم 3/885 و صحيح بخاري كتاب حج حديث 2135 و 1469 آمده است كه عمر آن را حرام كرده است ولي گويا اهل سنت عمر را از پيامبر آگاه تر مي پندارند ( معاذ الله )
The Kalif
Monday 28 July 2008, 12:07PM
اتفاقا من دیدم نویسنده هر قسمت کیست واگر شما ملاحظه کنید قسمتها (1-4) هیچ ربطی به موضوع شما ندارند ولی در مورد صفات عمر حرف می زنند .. پس هر نویسنده از اونها کاری به داستان شما ندارند .. وحتی این قسمت وذكر الأستاذ عباس محمود العقاد رأي المستشرقين في الخليفة عمر بن الخطاب : أنه محدود التفكير وأنه يأخذ الأمور بقياس واحد ( 4 ) نقل آقای عقاد از دانمشندان غربی اوربا است که همه هدفشان نابود کردن اسلام است وحرف خود آقای عقاد نیست ..
وحتی اگر گفتیم که همه ی این نوشته ها در کتابهای اهل سنت است فقط وجود آنها در کتابهای اهل سنت دلیل نیست چون امکان دارد که یک دانشمند این قصه رو در کتابش ذکر کند وبعد بگوید که این قصه یا این داستان باطل است .. حالا شما قسمت اول حرف ایشون را می بینید ومیگویید داستان در کتابهای اهل سنت است !!!!
ghadem
Monday 28 July 2008, 12:17PM
مطالب ذیل برگزیده فتوی های عمری های کثیف میباشد بنده شرحی بر آن ندارم خودتان مشاهده کنید:
ازدواج پدر با دختر(فتوایی در تبرئه ولد الزنا بودن عمر ملعون)
فتواى امام مالك و به تبع او شافعى در حلال بودن ازدواج پدر با دخترش كه از طريق غير مشروع يعنى زنا به دنيا آمده باشد و همچنين با خواهر و دختر پسر و دختر دخترش كه به همين روش به دنيا آمده باشند از فتواهاى نادر روزگار است و دليلى كه بر جواز آن نيز آورده است نادر تر از خود حكم و شنيدنى است.
وى مى گويد: به اين دليل نكاح جايز است كه اين پدر و دختر شرعاً با يكديگر نسبتى ندارند و بيگانه هستند و چون از راه غير مشروع متولّد شده است ارث نمى برد و نفقه او هم واجب نيست.
متن عربي
أفتى] المالك[ بحلية الزواج من بنته من الزنا ، ومن أخته وبنت ابنه ، وبنت بنته، وبنت أخيه وأخته من الزنا ، مستدلا بأنها أجنبية منه ، ولا تنتسب إليه شرعا ، ولا يجري التوارث بينهما ، ولا تعتق عليه إذا ملكها ، ولا تلزمه نفقتها ، فلا يحرم عليه نكاحها كسائر الأجانب. المغني لابن قدامة 7 / 485 .
و أفتى الشافعي بحلية الزواج من بنته من الزنا ، ومن أخته وبنت ابنه ، وبنت بنته ، وبنت أخيه وأخته من الزنا ، مستدلا بنفس دليل الإمام مالك في هذه المسألة كما مر آنفا. المغني لابن قدامة 7 / 485 .
وهذه المسألة ذكرها الفخر الرازي في مناقب الشافعي مسلما بها ومدافعا فيها عنه. مناقب الإمام الشافعي ، ص 532 .
إليها أشار الزمخشري في الأبيات المتقدمة بقوله : فإن شافعيا قلت قالوا بأنني أبيح نكاح البنت والبنت تحرم. المغني لابن قدامة 11 / 34، المحلى 6 / 87
دهم-- جواز زنا با زن خدمتكار
ابن ماجشون از فقيهان مالكى مى گويد: اگر كسى با زنى كه خدمتكار اوست زنا كند حدّ شرعى بر او جارى نمى شود.
متن عربي
قول ابن الماجشون ـ فقيه مالكي وهو صاحب مالك -: (إن المخدمة سنين كثيرة لا حد على المخدِم - بكسر الدال- إذا وطئها ..). المحلى لابن حزم / ج11 / ص251/ ط دار الفكر بتحقيق أحمد شاكر)
یازدهم --بيست سال دوران باردارى
أبو حنيفه گفته است: اگر مردى بيست سال دور از همسرش زندگى كند و در اين مدّت رابطه اى با وى نداشته باشد و افرادى هم شهادت دهند كه در مدّت بيست سال از جمع آنان جدا نشده، سپس همسرش باردار شود فرزند در رحم متعلّق به همان مرد است.
همچنين اگر پس از بازگشت از سفر بچّه اى يكساله يا بيشتر در آغوش همسرش ديد، آن بچّه فرزند خود او خواهد بود.
متن عربي
قال أبو حنيفة :لو أن رجلا غاب عن امرأته عشرين سنة وبها حبل فإن الحبل منه وإن كان في جيش معروف ويشهد أصحابه أنه لم يزل في عسكرهم ، وكذلك لو قدم ومعه ابن سنة وأكثر أن الولد ولده ، وزعم أن من أتى امرأة أو غلاما " بين أفخاذهما فلا حد عليه "فيظن بل يقطع أن هنا في المتن سقطا " ونقصا ".الايضاح - الفضل بن شاذان الأزدي ص 92.
alavee
Monday 28 July 2008, 12:38PM
در اصل توسط The Kalif نوشته شده است http://www.iranclubs.org/forums/images/khazar/buttons/viewpost.gif (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?p=486629#post486629)
اتفاقا من دیدم نویسنده هر قسمت کیست
نگرفتي.:rolleyes:
منظورم نويسنده در اين تاپيك بود.
داستان رو من ننوشتم كه مرا مخاطب قرار داده اي.
هلنا
Tuesday 29 July 2008, 05:03PM
سلام بر اهل غدیر . عمر و اصل و نسب او معلوم است و معرف حضور همه است .
ان چیز که مهم است این است که شیطان که باز معرف حضور هست برای اینکه به رسالتش که همان منحرف کردن نوع بشر است برسد نیاز به همین بی اصلو نسب هایی مانند عمر دارد و خواهد داشت .
حال برای اینکه متوجه موضوع بشوید و واقعیت مطلب هم از راهی متنوع تر از قبل بدستتان بیاید یک داستانی را من یاد اوری میکنم که البته شاید بعضی شنیده باشید ولی خواندنش برای تنوع بد نیست ولی در اخر خودتان تصدیق خواهید کرد که واقعیت دارد . یعنی سیر اتفاقاتی که بعد از رحلت پیامبر پیش امده تا امروز را پیگیری کنید متوجه میشوید این داستان واقعیست .
حالا داستان . روزی شخصی از جنس عمر یعنی نسبی از جنس عمر به این نتیجه رسید که با شیطان دوست شود . شیطان هم که با برای دوستی با این نوع افراد سر از پا نمیشناسد خود را به او نمایاند و سلام بهم کردند و معانقه و معاشقه بیا و ببین . بعد از کلی رفاقت و پیاله به پیاله زدن شیطان که هیچ کارش بی حساب و کتاب نیست و با هیچ کس دوستی نمیکند الا برای شر رسانی و انحراف نوع بشر . شرایط را مناسب دید و به دوست از نوع عمرش گفت حالا چکار کنیم . این دوست شیطان از نوع عمر گفت بیا یک مسابقه بدیم تا ببینیم من زرنگترم یا تو . شیطان گفت باشه خیلی خوبه این مسابقه چطور باشه . این دوست شیطان از نوع عمر گفت بریم هرکه فتنه و اختلاف بیشتر و بزرگتری ایجاد کرد و باعث شد عده بیشتری به جان هم بیفتند و مومنین بیشتری کشته بشن برنده است . شیطان هم که تو دلش قند اب شده بود از این پیشنهاد بروی خودش نیاورد و گفت تو از پیش باخته ای و به پای من نمیرسی . این دوست شیطان از نوع عمر هم الاق بود و از این حرف شیطان الاق تر شد و تو دلش جری تر شد و گفت حالا میبینیم . خلاصه جدا شدند و مشغول مسابقه . این دوست شیطان از نوع عمر یعنی نسبش از نوع عمر راه منافقانه را در پیش گرفت و شروع کرد به ایجاد فتنه در میان مومنین و اختلاف اندازی و دور کردن مومنین از فرمایشات انبیا و اولیا تا جایی که دین خدا را وارونه کرد و همین وارونگی چه بروز مومنین نیاورد و چه افرادی بدام ان نیفتادند و چقدر کشته و بدتر از همه فراموشی راه خدا که همان راه غدیر است . حالا ادامه داستان . بعد چند سالی این دوست شیطان از نوع عمر شاید هم خود عمر . حالا فرقی نمیکند . یاد شیطان افتاد گفت من که تا توانستم فتنه و اشوب ایجاد کردم و فکر میکنم برنده ام ببینم یار دیرینه ام شیطان چکار کرده و به کجا رسیده راه افتاد و رفت که شیطان را ببینه در کنار یک خرابه ای ایستاد و داد زد شیطان . شیطان . شیطان جان کجایی . در همین موقع شیطان ظاهر شد و گفت ااه اه . هیس ساکت . چرا داد میزنی . کارم را خراب میکنی . این دوست شیطان از نوع عمر . شاید هم خود عمر . گفت مگه کارت چیه انقدر حساسی . شیطان گفت نگاه کن . این دوست شیطان از نوع عمر . بلکه خود عمر نگاه کرد دید دو نفر در حال زنا هستند . یک نگاه به شیطان کرد و گفت کارت اینه . انقدر بزرگش میکنی . بدون که من برنده ام . بیا ببین من چکار کرده ام چه جهانی را به انحراف کشیده ام و چه گندی زده ام . انوقت تو عین خلها اینجا ایستادی و این دو تا را وسوسه میکنی . بابا شیطان . شیطان که میگن واقعا تویی . نکنه ما را رنگ کرده ای و شیطان نیستی . اگه تو شیطانی من 100برابر از تو بدترم . شیطان که بهش خیلی بر خورده بود و دیگر نمیتوانست خودش را نگه دارد . حرف دلش را زد و گفت اخه احمق حرامزاده من اگر اینکار را نکنم امثال تو بی پدر مادر حرامزاده بوجود نمیاد که یک عالمی را با فتنه هایش بهم بزنه و بعد از قریب به 1400سال هنوز که هنوز است گندش ادامه داشته باشه . بقیه داستانم که خودتون بهتر حدس میزنید .
حالا خداییش به نظر شما این داستان واقعیت داره یا نداره . من که میگم داره .
.کار بر شیطان تو بگو داره یا نداره
133
Saturday 2 August 2008, 12:22PM
مدارک ولدالزنابودن عمرکه درست و کامل است یقین اهل سنت(اهل بدعت) وشیعیان است وباجوابی که جناب ghadem دادند دیگه جای بحث ندارد
دوم که شبهه کردید به ازدواج پیامبر(ص)
اولاً: اين روش برخورد پيامبر گرامي تعليم روش صحيح برخورد با دشمنان است زيرا هر گونه برخورد خشن با دشمن طبيعت بشري است و از دست همه مي آيد ، هنر آن است كه با وجود اطلاع از كيد دشمن و قدرت بر مقابله با آن انسان با برخورد درست و انساني آن را جذب كند.
آرامش دو گيتي تفسير اين دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
ثانياً: رسول اكرم با ازدواج با افراد مختلف آن روز عامل توجه آنان به عظمت و رأفت اسلامي و در نتيجه مسلمان شدن انبوه كثيري از مردم گرديد
ولی درباره اینکه این ولدالزنا حرام زاده به حضرت زهرا(س) جسارت کرده چه می گویید وهمه بامدارک خوداهل سنت(اهل بدعت) است:
اين كه عمر بن الخطاب به حضرت زهرا سلام الله عليها جسارت كرده است ، از قطعيات تاريخ است .
رواياتى كه در رابطه با هجوم به خانه حضرت صديقه طاهره در كتب اهل سنت آمده به چند دسته مى شود تقسيم كرد .
1. تهديد به سوزاندن خانه:
ذكرالطبرى: باسناده عن زياد بن كليب قال: أتى عمر بن الخطاب منزل علىّ وفيه طلحة والزبير ورجال من المهاجرين فقال: واللّه لأحرقنّ عليكم أو لتخرجنّ إلى البيعة»، فخرج عليه الزبير مصلتاً بالسيف فعثر فسقط السيف من بده فوثبوا عليه فأخذوه.
تاريخ الطبرى: 2/443.
وابن أبي الحديد: عن سلمة بن عبد الرحمان قال: فجاءعمر اليهم فقال: «والذى نفسى بيده لتخرجنّ إلى البيعة أو لأحرقنّ البيت عليكم .
شرح نهج البلاغه: 1/164 (2/45).
2. آوردن وسائل آتش سوزى و بى توجهى خليفه دوم بر اعتراض مردم:
وابن قتيبة: قال: ... وقال عمر: والذى نفس عمر بيده لتخرجنّ أو لأحرقنّها على من فيها! فقيل له: يا أباحفص إنّ فيها فاطمة!! فقال: وإن.
الامامة والسياسة: 1/12، أعلام النساء لعمر رضا كحالة: 4/114.
3 . آوردن وسائل آتش سوزي ودرگيرى لفظى ميان حضرت صديقه و خليفه دوم:
البلاذرى: باسناده عن سليمان التيمى وعن ابن عون: إنّ أبابكر أرسل إلى على(عليه السلام)يريد البيعة فلم يبايع، فجاء عمر ومعه فتيلة فتلقّته فاطمة على الباب، فقالت فاطمة: يابن الخطاب! أتراك محرقاً عليّ بابى؟ قال نعم: وذلك أقوى فيما جاء به أبوك.
انساب الاشراف: 1/586.
أبو الفداء: قال: ... فأقبل عمر بشيء من نار على أن يضرم الدار، فلقيته فاطمة رضى اللّه عنها وقالت: إلى أين يابن الخطاب؟ أجئت لتحرق دارنا؟ قال: نعم.
تاريخ أبي الفداء: 1/164.
وابن عبد ربّه: الذين تخلّفوا عن بيعة أبي بكر: علىّ والعباس، والزبير، وسعد بن عبادة، فأمّا على والعباس والزبير فقعدوا فى بيت فاطمة حتّى بعث اليهم أبو بكر عمر بن الخطاب ليخرجوا من بيت فاطمة وقال له: إن أبوا فقاتلهم. فأقبل عمر بقبس من نار على أن يضرم عليهم الدار فلقيته فاطمة فقالت: يابن الخطاب! أجئت لتحرق دارنا؟ قال: نعم.
العقد الفريد:5/12، طبعة مكتبة الرياض الحديثة.
4 . حمله خليفه دوم به حضرت صديقه طاهره
الشهرستانى: عن الجاحظ: إنّ عمر ضرب بطن فاطمة عليها السلام يوم البيعة حتّى ألقت الجنين من بطنها وكان عمر يصيح: إحرقوا دارها بمن فيها، وماكان فى الدار غير علىّ وفاطمة والحسن والحسين وزينب(عليهم السلام).
الملل والنحل: 1/57. طبعة بيروت، دار المعرفة.
قال المسعودى: فهجموا عليه وأحرقوا بابه، واستخرجواه منه كرهاً، وضغطوا سيّدة النساء بالباب حتّى أسقطت محسناً.
اثبات الوصية:143.
قال ابن حجر العسقلانى: إنّ عمر رفس فاطمة حتّى أسقطت بمحسن.
لسان الميزان:1/268.
قال الصفدى: إنّ عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتّى ألقت المحسن من بطنها.
الوافى بالوفيات: 5/347.
روايات فراواني از طريق اهل سنت و شيعه نقل شده است كه غضب فاطمه ، غضب پيامبر و غضب پيامبر غضب خداوند است :
عن على رضى اللّه عنه قال: قال رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله وسلم لفاطمة: «إنّ اللّه يغضب لغضبك، ويرضى لرضاك . هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه .
المستدرك: 3/153، مجمع الزوائد: 9/203، الآحاد والمثاني للضحاك: 5/363، الذرية الطاهرة النبوية للدولابي: 119، المعجم الكبير للطبراني: 1/108، 22/401، نظم درر السمطين للزرندي الحنفي: 178، الكامل لعبداللّه بن عدي: 2/351، تاريخ مدينة دمشق : 3/156، أسد الغابة :5/522، ذيل تاريخ بغداد: 2/140، 2/141 ميزان الاعتدال :2/492، الإصابة: 8/265،266، تهذيب التهذيب: 21/392، سبل الهدى والرشاد للصالحي الشامي: 11/ 44 .
عن المِسْوَر بن مَخْرَمَة أنّ رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم قال: «فاطمة بَضْعَة منّى فمن أغضبها أغضبني .
صحيح البخارى 4/210، (ص 710، ح 3714)، كتاب فضائل الصحابة، ب 12 ـ باب مَنَاقِبُ قَرَابَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم.
عن المسور بن مخرمة قال قال رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم: «إِنَّمَا فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي يُؤْذِينِي مَا آذَاهَا .
صحيح مسلم 7/141 ح 6202) كتاب فضائل الصحابة رضى الله تعالى عنهم، ب 15 ـباب فَضَائِلِ فَاطِمَةَ بِنْتِ النَّبِيِّ عَلَيْهَا الصَّلاَةُ وَالسَّلاَمُ .
و از قطعيات تاريخ است كه حضرت زهرا سلام الله عليها تا آخر عمر از دست خليفه و دار و دستهاش غضبناك بود و هر گز از آنها راضي نشد .
محمد بن اسماعيل بخاري مينويسد :
فغضبت فاطمة بنت رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم فهجرت ابا بكر فلم تزل مهاجرته حتى توفيت.
صحيح البخارى: 4/42، ش 2862.
بنا بر نقل ابن قتيبه دينوري ، وقتي ابوبكر و عمر به ملاقات حضرت زهرا آمدند ، حضرت زهرا به آنها گفت كه آن دو را تا آخر عمر پس از هر نمازش نفرين خواهد كرد .
واللّه لأدعونّ اللّه عليك في كلّ صلاة أصلّيها .
الإمامة والسياسة، تحقيق الشيري ج 1، ص 31.
اما از ديدگاه روايات شيعه ، اين كه قاتل حضرت زهرا سلام الله عليها ، عمر بن الخطاب است ، قطعي است . ما فقط به نقل يك روايت اكتفا ميكنيم :
وكان سبب وفاتها : أن قنفذا مولى عمر لكزها بنعل السيف بأمره ، فأسقطت محسنا ومرضت من ذلك مرضا شديدا ، ولم تدع أحدا ممن آذاها يدخل عليها
سبب شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها اين بوده است كه قنفذ غلام عمر به دستور او ، آن حضرت را با غلاف شمشيرش زد . و اين سبب شد كه محسن سقط شود و حضرت زهرا شديدا مريض شوند . در مدتي كه مريض بودند ، به هيچ يك از آناني را كه او را اذيت كرده بودند ، اجازۀ ملاقات نداد .
دلائل الإمامة ج 2 ، عنه بحار الأنوار : 8 / 230 - 232 ( ط الكمپاني ) ، 30 / 290 - 295 . 2 . مثالب النواصب : 371 - 374 ، 418 - 419 . 3 . الصراط المستقيم : 3 / 25 . 4 . مطارح النظر في شرح الباب الحادي عشر : 109 .
شما که عربی می فهمید این کتب هم از کتب اصلی اهل سنت (اهل بدعت) می باشد
آیا کسی که این همه ظلم وجنایت درحق حضرت زهرا(ع) انجام دهد مسلمان است آیادر درحرامزادگی وی شکی میتوان کرد ؟؟!!؟؟
جوجو
Tuesday 5 August 2008, 03:25PM
والا چی بگم یه اداره ثبت احوال باید به این انساب رسیدگی کنه ////:D
133
Thursday 28 August 2008, 04:53AM
شخصیت عمـرابن خطاب(م) از زبان خودش
درکنزالعمال(ج6 ص345 چاپ حیدرآبادهند سال 1312)نقل شده که عمرابن خطاب(م) فرموده:ای کاش گوسفندی بودم وبخشی ازبدن مراکباب وبخشی دیگر را قلیه می کردند ومی خوردند و مراهمانند نجاست(مدفوع) ازبدن بیرون می انداختندو بشر نبودم
وهمچنین بازدرهمین کتاب(ج4 ص361) از ابوبکر نقل شده که روزی ابوبکر مرغی رابرشاخه درختی دید وگفت:خوشا به حال تودوست داشتم که مانندتوباشم زیراتوخرما های درختان را می خوری وپرواز می کنی وحساب وعذابی برای کارهایت نداری به خداقسم دوست می داشتم که درختی می بودم درکنار راه وشتری برگ مرامی خوردند ومراچون پشکل ازشکم خارج می کرد وبشر نمی بودم.
حالا خودتان قضاوت کنید همچین زنا زاده ای که خودش را این جور معرفی می کندواون جنایتها رادر باره دختر رسول خدا انجام می دهدآیا حق جانشینی رسول خدا(ص)را دارد ؟
حیدر
Thursday 28 August 2008, 05:12AM
درطبقات الکبری (ج3ص195چاپ لیدن) ابن سعد گوید:رسول خدا(ص) برادری قراردادفی مابین ابوبکر و عمر
این بود خواسته آنان به جای بشری عاقل وخدمتگزابودن چه جالب هردوآرزوی سنده بودن دارند چه برادری و تفاهمی حقاکه ازسنده هم کمتر پست ترهستن به گفته خود شان وای برآن احمق های که این دوسنده را پیشوای خود می دانند
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2010, Jelsoft Enterprises Ltd.