PDA

نمايش نسخه نهائي : راه درست کدام فرقه است؟


یا علی اغاز عشق
Friday 25 July 2008, 06:06PM
راه به سوى سعادت يكى است .

از نخست ، كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله و سلم مردم را به اسلام دعوت كرد ، اين هشدار را داد : تنها يك فرقه رستگار است .

هر چند شهادتين «لااله الاّ االله» ، «محمد الرسول االله» وسيله تشكّل امّت اسلامى ودست آويزى براى همبستگى واتّحاد است .

امّا تنها يك فرقه رستگارند ، تنها يك فرقه راه نجات را مى‏پيمايند ، و همه فرقه‏هاى درون امّتى نمى‏توانند برحق باشند ، چنانكه فرمود : «سَتُفترق اُمّتى ثَلاث و سبعين فرقة ، واحدة منها ناجية و ثنتان و سبعون في النّار» ؛ شيخ طوسى(ره) در الرسائل العشر ، ص‏127 ، و محمد بن حسن بن مطهر الحلّى(ره) در ايضاح الفوائد ، ج‏1 ، ص‏8 و شيخ حر عاملى(ره) در وسائل الشيعه ، ج‏18 ، ص‏31 ، وعلامه مجلسى(ره) در بحار الانوار ، ج‏36 ، ص‏336 ، ح‏198 و حاكم نيشابورى در المستدرك ، ج‏4 ، ص‏430 ، وابن حزم در المحلى ، ج‏1 ، ص‏62 و ج‏11 ، ص‏103 ، و طبرانى در المعجم الكبير ، ج‏18 ، ص‏51 ، و هيثمى در مجمع الزوائد ، ج‏1 ، ص‏430 ص‏448 ، ومتقى هندى در كنز العمال ، ج‏1 ، ص‏209 - 212 و . . .

امّت من به هفتاد وسه فرقه تقسيم مى‏شوند ، يك فرقه اهل نجاتند و هفتاد و دو فرقه در آتشند . »

اين حديث را سنّى و شيعه در منابع حديثى ، تاريخى وملل و نحل

آورده و پيروان هر مذهبى خود را فرقه ناجيه مى‏دانند .

امّا برخى ناآگاه يامغرض مى‏كوشند - بر خلاف دلالت حديث ونظر همه فرق اسلامى - اين هشدار مهمّ رسول خدا را ناديده گرفته ، وبا اهل نجات ورستگار معرفى كردن تمام فرق اسلامى ، زمينه تشتت آراء وبه وجود آمدن فرقه‏هاى مختلف را فراهم ساخته ، پيروان هر فرقه را در عقائد شان سست كرده ، جامعه اسلامى را ازتلاش براى دست يابى به اسلام راستين وپيروى از فرقه ناجيه وپرهيز از گمراهى وپيروى از فرقه‏هاى منحرف وحركت به سوى اتّحاد وراه راست باز دارند .
راه شناخت فرقه رستگار

حضرت محمد صلى الله عليه و اله و سلم براى نجات مردم از ابتداى دعوت به اسلام ، فرقه رستگار را مشخص كرد ، وبا فرموده‏اش :

«إنّما مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي فِيكُمْ كَمَثَلِ سَفِينَةِ نُوحٍ ، مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ . . . » . المعجم الصغير طبرانى ، ج 2 ، ص 12 ، و المعجم الأوسط طبرانى ، ج 6 ، ص 406 ، ح 5866 ، المستدرك حاكم نيشابورى ، ج‏2 ، ص‏343 ، والمصنف ابن ابى شيبه ، ج‏6 ، ص‏372 ، «عن على قال : إنّما مثلنا في هذه الاُمّة كسفينة نوح . . . » ، ومجمع الزوائد هيثمى ، ج‏9 ص‏265 ح 14981 .

«مثل اهل‏بيت من همچون كشتى نوح است ، كه هركس بر آن سوار شد نجات يافت و هر كس از آن تخلف ورزيد غرق گرديد . »

به امر الهى كشتى نجاتى را معرفى نمود .

پس از پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم از 73 فرقه تنها فرقه‏اى كه بر اين كشتى سوار شدند ، رهايى يافتند .

مناديان همبستگى بين مسلمانان

شيعه وعلماى شيعه ، كه بر اين كشتى سوار شده بودند ، از آغاز به پيروى از ائمه اهل‏بيت‏عليهم السلام جامعه را به اتّحاد و همبستگى فرا مى‏خواندند وبا نقشه شوم و سنّت زشت طواغيت و فراعنه تاريخ - كه سبب ايجاد اختلاف وتفرقه بود - مقابله و مبارزه مى‏كردند .

مطالعه و بررسى منابع حديثى و تاريخىِ شيعه ، بر اين سخن گواه گويائى است .

یا علی اغاز عشق
Friday 25 July 2008, 06:08PM
1 - احاديث شيعه و همبستگى با ساير مسلمانان

احاديث فراوانى از ائمه‏عليهم السلام در توجيه به

ونگى معاشرت شيعه با اهل سنّت در كتب روايى شيعه آمده است كه ما به ذكر نمونه‏اى بسنده مى‏كنيم .

شيخ حرّ عاملى در وسائل الشيعه بابى را تحت عنوان «باب وجوب عشرة الناس» به اين موضوع اختصاص داده ، ومى فرمايد :

«بَابُ وُجُوبِ عِشْرَةِ النَّاسِ حَتَّى الْعَامَّةِ بِأَدَاءِ الْأَمَانَةِ وَ إِقَامَةِ الشَّهَادَةِ وَ الصِّدْقِ وَ اسْتِحْبَابِ عِيَادَةِ الْمَرْضَى وَ شُهُودِ الْجَنَائِزِ وَ حُسْنِ الْجِوَارِ وَ الصَّلاةِ فِي الْمَسَاجِدِ» . وسائل‏الشيعه ، ج‏8 ، ص‏398 ، باب 1 ، باب وجوب عشرة الناس حتى العامّة . . .

«باب واجب بودن زندگى مسالمت‏آميز با مردم ، حتّى اهل‏سنت ؛ بدين‏صورت كه امانت آنان را ادا كنيد و به سود آنان شهادت دهيد وبه راستگويى با آنان پايبند باشيد ، مستحب است كه مريض‏هاى آنان را عيادت ، جنازه‏هاى آنان را تشييع ، با همسايگان رفتار نيكو و در مساجد حضور داشته باشيد . »

در اين باب احاديثى آمده كه از آن جمله روايت زير است :

* راوى گويد : از امام‏عليه السلام پرسيدم : سزاوار است رفتار ما ميان خود و آنانكه معاشرت داريم

ونه باشد؟ در حالى كه : «لَيْسُوا عَلَى أَمْرِنَا» ؛ «بر اعتقاد ما شيعيان نيستند» .

فرمود : ببينيد ، ائمه شما

ونه رفتار مى‏كنند ، از آنها پيروى كنيد ، آن چه آنان انجام مى‏دهن/font> از آنها پيشى نگيريد كه گمراه خواهيد شد .

6 - فتمسّكوا بهما ، ولاتقدموهم فتضلّوا» . ندوزى حنفى در ينابيع المودّة ، ص‏116 . به كتاب وعترتم چنگ زنيد واز آنها پيشى نگيريد كه گمراه مى‏شويد .

7 - لاتقصرواعنهما فتهلكوا طبرانى در المعجم الكبير ، ج‏5 ، ص‏166 ، ح‏4971 ، سمهودى در جواهر العقدين : ص‏233 ، هيثمى در مجمع الزوائد ، ج‏9 ، ص‏258 ، ح‏14963 ، قندوزى حنفى در ينابيع المودّة ، ص‏296 ، متقى هندى در كنزالعمال ، ج‏1 ، ص‏188 ، ح‏957 ، سخاوى شافعى در إستجلاب إرتقاء الغرف : الورقة21 . از آنان عقب نمانيد كه هلاك خواهيد شد .

8 - لا تعلّموهما فانّهما اعلم منكم المعجم الكبير ، ج‏5 ، ص‏166 ، ح‏4971 . المعجم الكبير ، ج‏3 ، ص‏63 ، ح‏2681 . جامع الاحاديث : ج‏3 ، ص‏234 ، ح‏8354 . ينابيع المودة ، ص‏37 . مفتاح النجا ، الورقة8 . جواهر العقدين : ص‏233 ، و ص‏237 . إستجلاب إرتقاء الغرف : الورقة 23 . مجمع الزوائد ، ج‏9 ، ص‏258 ، ح‏14963 . به آنها چيزى نياموزيد زيرا آنان از شما داناترند .

9 - انّ االله سائلكم كيف خلفتمونى فى الثقلين بن صباغ مالكى در الفصول المهمّة ، ص‏40 ، سمهورى در جواهر العقدين : ص‏239 ، سخاوى شافعى در استجلاب إرتقاء الغرف : الورقة24 ، قندوزى حنفى در ينابيع المودّة ، ص‏39 .



از

ونگى رفتارتان با ثقلين (قرآن واهل بيتم) باز خواست كننده از شما خداست .

10 - انّى سائلكم حين تردون علىّ الحوض عن الثقلين برانى در المعجم الكبير ، ج‏3 ، ص‏65 ، ح‏2683 وص 180 ، ح‏3052 ، حكيم الترمذى در نوادر الأصول ، ص‏68 ، حلية الاولياء ، ج‏1 ، ص‏355 . البداية والنّهاية ، ج‏7 ، ص‏362 . فرائد السمطين ، ج‏2 ، ص‏274 ، ح‏539 . مجمع الزوائد ، ج‏10 ، ص 658 ، ح‏18460 . جامع الاحاديث : ج‏9 ، ص‏131 ، ح‏27600 . أسد الغابة ، ج‏3 ، ص‏147 . من خود آنگاه كه برحوض كوثر وارد مى‏شويد از ثقلين (كتاب خدا وعترتم) پرسانم .

رابعاً :

با اين همه تأكيد بر تمسّك ومتابعت از اهل بيت‏عليهم السلام وهشدار وترساندن از مخالكلمه ميان مسلمانان است و اينكه شيعه فرق خود را با اهل سنّت (در اهتمام به مسأله اتحاد) آشكار كنند و اين ملاك و حكمت ، امروز هم وجود دارد . پس مستحب است حضور در مساجد اهل سنّت و نماز خواندن با آنان براى اينكه (اين سماحت شيعه )آشكار شود و ميان مسلمانان اتّحاد كلمه به وجود آيد . التنقيح ، ج‏4 ، ص‏319 و إنّما الحكمة في تشريعها هي المداراة وتوحيد الكلمة وإبراز الميزه بينهم و بين العامة ، و عليه فهي تأتي في أمثال زماننا أيضاً ، فيستحب حضور مساجدهم و والصلاة معهم ليمتاز الشيعة بذلك عن غيرهم و تبيين عدم تعصبهم حتى تتحد كلمة المسلمين .

یا علی اغاز عشق
Friday 25 July 2008, 06:10PM
عوامل اختلاف وبد بينى

شايد ، با مراجعه بمنابع حديثى ، فقهى واعتقادى اهل سنّت اين فراخوان به همبستگى واتحاد را نتوان يافت .

بلكه بر عكس در منابع اهل سنّت دروغ ، تهمت وتوهين فراوانى نسبت به شيعه ، مناديان همبستگى واتّحاد ديده مى‏شود ، - از باب اينكه مشت نشانه خروار است - به چند نمونه آن اشاره مى‏كنيم .



دروغ وتهمت مهم‏ترين عامل اختلاف

دشمنان شيعه براى اينكه بهتر بتوانند آنان را منكوب نموده و بر ايشان چيره شوند ، دروغهاى مضحك شاخدارى ساخته وپرداخته ودر غالب ناسزا وفحش نثار شيعه كرده‏اند .

آنان به شيعه چيزهائى را نسبت مى‏دهد كه هي

اه بر قوه واهمه ومخيله آنان خطور نكرده است .

الف : گاه آنچه راشيعه كفر مى‏دانند به آنان نسبت مى‏دهند ، مى‏گويد : شيعه همچون يهود دشمن جبرائيل عليه السلام اند ومى گويند : «غلط جبرئيل بالوحى على محمد صلى الله عليه و اله و سلم» جبرئيل در وحى خيانت كرده‏است .

شيعه مسلّماً اين افراد خيالى را كافر مى‏دانند .

ب : گاه آنچه بر خلاف ضرورت فقه شيعه است به آنان نسبت مى‏دهند ومى‏گويد :

1 - شيعه براى زنان عدّه (طلاق) قائل نيست .

2 - شيعه به جاى «السلام عليكم» «السام عليكم» كه به معناى مرگ است مى‏گويد .

3 - شيعه همچون نصارى زنانشان مهر ندارند ، چون قائل به متعه مى‏باشند ، وحال آنكه شيعه با استناد به آيه (فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً) سوره النساء آيه 24 . اگر در عقد متعه مهر معين نشود عقد راباطل مى‏داند .

4 - شيعه مانند يهود قبل از سجده چند مرتبه سرشان را پائين مى‏آورند . اين امر ناشناخته‏اى مى‏باشد ، كه هر شيعه‏اى از شنيدن آن تعجب مى‏كند .

5 - شيعه «لايعدون الطلاق شيئاً الاّ عند كلّ حيضة» طلاق راصحيح نمى‏دانند مگر در هنگام حيض . وحال آنكه به اتّفاق ، همه فقهاء شيعه طلاق را در هنگام حيض باطل مى‏دانند .

اگر كسى به كتاب‏هاى فقهى شيعه مراجعه كند ، مى‏يابد كه در ميان فقهاء شيعه كسى به خرافات بالا قائل نيست ، واين نسبتها دروغ پردازى از روى دشمنى وعناد وغرض ورزى بوده است ، نه اشتباه .

ج : گاه براى زمينه سازى توهين واتهام به شيعه ، براى يهود وضو ونمازهاى پنج گانه و . . راترسيم كرده اند تا بتواند وضو ونماز شيعه را با آنها مقايسه كنند ، ومى‏گويند :

1 - شيعه - همچون يهود - در وضو مسح بر كفش را جايز نمى‏داند . 2 - شيعه - همچون يهود - نماز مغرب را تا آشكار شدن كامل ستارگان به تأخير مى‏اندازد .

3 - شيعه - همچون يهود - پنجاه نماز در شبانه روز واجب مى‏داند .

4 - شيعه - همچون يهود - بر شاخهايش سجده مى‏كند .

5 - شيعه - همچون يهود - قبل از سجده چند مرتبه سرش را پائين مى‏آورد .

6 - شيعه - همچون يهود - در نماز صبح بر شى‏ء بلندى سجده مى‏كند .

مشاهده مى‏شود كه گروهى از علماء اهل سنّت اين دروغ‏ها را همراه با توهين وناسزاگوئى‏هاى فراوان بازگو كرده‏اند . منهاج السنه ، ج ا ، ص 21 تا 73 .

ما از علماى اهل سنّت انتظار نداريم كه همچون علماء شيعه پرچم دار همبستگى واتّحاد باشند ، تنها متوقّعيم تا شيعه را از دروغهاى رسوائى كه به آنها نسبت داده شده تنزيه كنند ، ويا حد اقل آن دروغ‏ها را كه امروز حربه دشمن مشترك مسلمانان است بازگو نكنند .

یا علی اغاز عشق
Friday 25 July 2008, 06:12PM
مبناى فتوا واجتهاد در شيعه

اولاً : شيعه سخنان پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم وائمه معصومين‏عليهم السلام را فتواى آنان نمى‏داند . بلكه حضرت محمد بن عبداالله 9 رسول خداست وسخنانش تبليغ رسالتش مى‏باشد ، وائمه عليهم السلام ترجمان پيامبرند وسخنانشان باز گوى سنّت است .

ثانياً : رسول خدا صلى الله عليه و اله و سلم وائمه هدى‏عليهم السلام اجتهاد نمى‏كردند ، زيرا اجتهاد كوشش فقيه جاهل نسبت به احكام واقعى است براى دست يابى به واقع ، كه گاه در اثر اين تلاش به واقع مى‏رسد ، كه فتوايش منجز است ، وگاه به واقع نرسيده وخطا مى‏كند ، كه فتوايش معذر مى‏باشد ، يعنى به واسطه ترك وظيفه واقعيش گناه كار نيست .

امّا پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم وائمه هدى‏عليهم السلام به واقع آگاهند ونياز به تلاش واجتهاد ندارند .

از اينرو در بينش شيعى نمى‏توان امام باقر وامام صادق عليهما السلام را به عنوان مجتهدى با ساير فقهاء مقايسه كرد ، وپيروى از امام صادق عليه السلام به معنى تقليد وعمل به فتواى وى نيست .

ثالثاً : انتخاب شيعه ، اهل بيت‏عليهم السلام را به عنوان مرجع دينى ، نه به واسطه به رسمّيت نشناختن خليفه عباسى «القادر باالله» است ، نه به واسطه اختيار يكى از فقهاء ومجتهدين است چون آنان را عالم‏ترين يافته‏اند ونه . . .

بلكه تنها وتنها بواسطه انتخاب پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم آنان را به امر الهى براى مرجعيت دينى است .

شيعه بر مدعى فوق به ده‏ها حديث قطعى الصدور از پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله و سلم استدلال مى‏كند ، كه از آن جمله است «حديث شريف ثقلين» انّى تارك فيكم الثقلين كتاب االله وعترتى اهل بيتى كه در صدورش از رسول اعظم ونبىّ مكرم صلى الله عليه و اله و سلم در بين شيعه واهل سنّت جاى ترديدى نيست . چه اينكه تنها در كتاب شريف «كتاب االله واهل البيت‏عليهم السلام فى حديث الثقلين من الصحاح والسنن والمسانيد و . . من مصادر أهل السنّة» حدود 600 نقل از 160 منبع اهل سنّت از 47 صحابى پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله و سلم آمده است كه گروهى ازمؤلفان اين منابع كه جزء ائمه حديث وتراجم اهل سنّت هستند بر صحّت اين حديث تأكيد دارند .

هر چند برخى در دلالت اين حديث بر «خلافت» با مشاهده صراحتى كه در بعضى از نصوص آن وجود دارد مانند « انّى تارك فيكم خليفتين كتاب االله وعترتى اهل بيتى» مسند أحمد بن حنبل : ج‏8 ، ص‏138 ، ح 21634 و ص‏153 و 154 ، ح‏21711 و فضائل الصحابة ، ج‏2 ، ص‏603 ، ح‏1032 و ص‏786 ، ح‏1403 . كتاب السنة ، ص‏336 ، ح‏754 و ص‏628 ، ح‏1548 . المصنف : ج‏11 ، ص‏452 ، ح‏11725 . المعجم الكبير ، ج‏5 ، ص‏153 ، ح‏4921 و ص‏154 ، ح‏4922 . جامع المسانيد والسنن ، ج‏4 ، ص‏508 ، ح‏2947 . مجمع الزوائد ، ج‏9 ، ص‏256 ، ح‏14957 . جواهر العقدين : ص‏236 . جامع الاحاديث ، ج‏19 ، ص‏473 ، ح‏15139 . البدور السافرة في أمور الآخرة ، ص‏169 ، ح‏32 . فيض القدير ، ج‏3 ، ص‏14 . المعرفة والتاريخ ، ج‏1 ، ص‏537 . كنزالعمال ، ج‏1 ، ص‏172 ، ح‏872 . صحيح الجامع الصغير ، ج‏1 ، ص‏482 ، ح‏2457 . روح المعانى ، ج‏22 ، ص‏16 . ترديد كرده‏اند ، امّا بين علماء شيعه وسنى جاى ترديدى در دلالت آن بر مرجعيّت دينى نيست .

خصوصاً كه در اين حديث عبارات فراوانى وجود دارد ، كه مرجعيّت را در انحصار اهل بيت‏عليهم السلام قرار مى‏دهد ، مانند :

1 - ما ان اخذتم بهما لن تضلّوا مسند أحمد بن حنبل : ج‏4 ، ص‏118 ، ح‏11561 . سنن ترمذى : ج‏5 ، ص‏621 ، ح‏3786 . حكيم ترمذى در نوادر الأصول ، ص‏68 . شيبانى در كتاب السنة ، ص‏630 ، ح‏1558 . طبرانى در معجم الكبير ، ج‏3 ، ص‏62 ، ح‏2678 ، و . . .

‏تا آنگاه كه از كتاب خدا وعترت پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم (معارف واحكام را) بگيريد هي

اه گمراه نخواهيد شد .

2 - ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا احمد بن حنبل در فضائل الصحابة : ج‏1 ، ص‏171 ، ح‏170 . سنن الترمذي ، ج‏5 ، ص‏622 ، ح‏3788 . مسند عبد بن حميد ، ص‏108 ، ح‏240 . طبرانى در معجم الصغير ، ج‏1 ، ص‏135 . بسوى در المعرفة والتّاريخ ، ج‏1 ، ص‏536 . البانى در صحيح الجامع الصغير ، ج‏1 ، ص‏482 ، ح‏2458 / 1138 .

ما داميكه چنگ بر كتاب خدا واهل بيت رسولش زنيد گمراه نمى‏شويد .

3 - لن تضلّوا ان اتّبعتموهما حاكم نيشابورى در المستدرك ، ج‏3 ، ص‏109 ، وذهبى در تلخيص المستدرك ، ج‏3 ، ص‏109 ، سمهودى در جواهر العقدين : ص‏233 ، ابن عساكر در تاريخ مدينة دمشق ، ج‏42 ، ص‏216 ، سيوطى در جامع الاحاديث : ج‏3 ، ص‏430 ، ح‏9591 ، قندوزى حنفى در ينابيع المودّة ، ص‏296 و ص‏36 . هي

اه گمراه نخواهيد شد ، اگر از اهل بيت‏عليهم السلام وقرآن متابعت كنيد .

4 - لن تضلّوا بعدى ان اعتصمتم به سيوطى در جامع الاحاديث : ج‏4 ، ص‏82 ، ح‏10317 . بدخشى در مفتاح النجا ، الورقة8 . متقى هندى در كنزالعمال ، ج‏1 ، ص‏187 ، ح‏951 . بعد از من گمراه نمى‏شويد اگر به قرآن واهل بيت من پناه جوئيد .

5 - لاتقدّموهما فتهلكوا طبرانى در المعجم الكبير ، ج‏3 ، ص‏63 ، ح‏2681 و ج‏5 ، ص‏166 ، ح‏4971 . سمهودى در جواهر العقدين : ص‏233 ، سيوطى در جامع الاحاديث : ج‏3 ، ص‏241 ، ح‏8396 و ج‏3 ، ص‏234 ، ح‏8354 و در الدّر المنثور ، ج‏2 ، ص‏285 ، هيثمى در مجمع الزوائد ، ج‏9 ، ص‏258 ، ح‏14963 و ج‏5 ، ص‏354 ، ح‏8993 ، متقى هندى در كنزالعمال ، ج‏1 ، ص‏188 ، ح‏957 و ص‏186 ، ح‏946 ، قندوزى حنفى در ينابيع المودّة ، ص‏296 ، محمدبن سليمان كوفى در مناقب الإمام أمير المؤمنين ، ج‏2 ، ص‏375 ، ح‏849 . از آنها پيشى نگيريد كه گمراه خواهيد شد .

6 - فتمسّكوا بهما ، ولاتقدموهم فتضلّوا» . ندوزى حنفى در ينابيع المودّة ، ص‏116 . به كتاب وعترتم چنگ زنيد واز آنها پيشى نگيريد كه گمراه مى‏شويد .

7 - لاتقصرواعنهما فتهلكوا طبرانى در المعجم الكبير ، ج‏5 ، ص‏166 ، ح‏4971 ، سمهودى در جواهر العقدين : ص‏233 ، هيثمى در مجمع الزوائد ، ج‏9 ، ص‏258 ، ح‏14963 ، قندوزى حنفى در ينابيع المودّة ، ص‏296 ، متقى هندى در كنزالعمال ، ج‏1 ، ص‏188 ، ح‏957 ، سخاوى شافعى در إستجلاب إرتقاء الغرف : الورقة21 . از آنان عقب نمانيد كه هلاك خواهيد شد .

8 - لا تعلّموهما فانّهما اعلم منكم المعجم الكبير ، ج‏5 ، ص‏166 ، ح‏4971 . المعجم الكبير ، ج‏3 ، ص‏63 ، ح‏2681 . جامع الاحاديث : ج‏3 ، ص‏234 ، ح‏8354 . ينابيع المودة ، ص‏37 . مفتاح النجا ، الورقة8 . جواهر العقدين : ص‏233 ، و ص‏237 . إستجلاب إرتقاء الغرف : الورقة 23 . مجمع الزوائد ، ج‏9 ، ص‏258 ، ح‏14963 . به آنها چيزى نياموزيد زيرا آنان از شما داناترند .

9 - انّ االله سائلكم كيف خلفتمونى فى الثقلين بن صباغ مالكى در الفصول المهمّة ، ص‏40 ، سمهورى در جواهر العقدين : ص‏239 ، سخاوى شافعى در استجلاب إرتقاء الغرف : الورقة24 ، قندوزى حنفى در ينابيع المودّة ، ص‏39 .



از

ونگى رفتارتان با ثقلين (قرآن واهل بيتم) باز خواست كننده از شما خداست .

10 - انّى سائلكم حين تردون علىّ الحوض عن الثقلين برانى در المعجم الكبير ، ج‏3 ، ص‏65 ، ح‏2683 وص 180 ، ح‏3052 ، حكيم الترمذى در نوادر الأصول ، ص‏68 ، حلية الاولياء ، ج‏1 ، ص‏355 . البداية والنّهاية ، ج‏7 ، ص‏362 . فرائد السمطين ، ج‏2 ، ص‏274 ، ح‏539 . مجمع الزوائد ، ج‏10 ، ص 658 ، ح‏18460 . جامع الاحاديث : ج‏9 ، ص‏131 ، ح‏27600 . أسد الغابة ، ج‏3 ، ص‏147 . من خود آنگاه كه برحوض كوثر وارد مى‏شويد از ثقلين (كتاب خدا وعترتم) پرسانم .

یا علی اغاز عشق
Friday 25 July 2008, 06:14PM
رابعاً :

با اين همه تأكيد بر تمسّك ومتابعت از اهل بيت‏عليهم السلام وهشدار وترساندن از مخالفت وتخلف از آنان ، كه به گوشه‏اى از آن اشاره شد ، هيچ شيعه آگاهى نمى‏تواند به خود اجازه دهد كه از غير اهل بيت‏عليهم السلام (امام باقر وامام صادق عليهما السلام و . .) پيروى وتقليد نمايد .

وسنخ جايز دانستن يك شيعه عمل به فتواى يكى از چهار پيشواى اهل سنّت (ابو حنيفه ، شافعى ، احمد بن حنبل ومالك) مانند جايز دانستن يك حنفى عمل به فتواى مالك يا شافعى نيست .

بهمين جهت است كه در حديثى در اصول كافى با سند صحيح از امام باقر عليه السلام آمده است كه پس از اينكه فرمود : اسلام بر پنج چيز بنا شده است ، بر نماز ، زكات ، حج ، روزه و ولايت ، در جواب زراره كه مى‏پرسد : كدام افضل است؟ مى‏فرمايد : ولايت افضل است ، چون كليد آن‏ها است ، و تنها والى است كه راهنماى به سوى آنها مى‏باشد .

ودر ادامه كلامش چنين بيان مى‏كند :

قله وبلنداى امر «دين» وكليدش و دروازه هر چيز (نيكو وپسنديده) ورضايت خداى مهربان ، فرمان بر دارى از امام پس از شناخت اوست .

‏ خدا مى‏فرمايد ، (مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً) كسى كه فرمان رسول خدا را برد از خدا فرمان برده ، وهر كس كه روى گرداند (ونافرمانى كند) ما تو را بر آنان نگهبان نفرستاديم .

امّا اگر كسى شبها را به شب زنده دارى ونماز بگذراد ، روزها را روزه بدارد ، تمام اموالش را صدقه دهد ، هر ساله تا پايان عمر حج رود

و حال آنكه ولايت ولى خدا را نمى‏شناسد تا او را ولى خود قرار داده و همه اعمالش به راهنمايى او باشد ، نه هيچ حق ثواب وپاداشى بر خدا دارد ونه از اهل ايمان است .

امام عليه السلام پس از بيان شرط ثواب وقبولى اعمال - براى اينكه كسى تصوّر نكند كه شرط (ولايت) بدون مشروط (عمل)كافى است - مى‏فرمايد : نيكوكارِ از آنان را خدا به فضل و رحمت خود وارد بهشت مى‏كند . عن أبى جعفر عليه السلام قال : بنى الاسلام على خمسة أشياء : على الصّلاة والزّكاة والحجّ والصوم والولاية ، قال زرارة : فقلت : وأىّ شى‏ء من ذلك أفضل؟ فقال : الولاية أفضل ، لأنّها مفتاحهنّ والوالى هو الدّليل عليهنّ ، . . . قال : ثمّ قال ذروة الأمر وسنامه ومفتاحه وباب الأشياء ورضا الرّحمان الطاعة للامام بعد معرفته ، انّ االله عزّوجلّ يقول : (مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً ) امّالو أنّ رجلاً قام ليله وصام نهاره وتصدّق بجميع ماله وحجّ جميع دهره ولم يعرف ولاية ولىّ االله فيواليه ويكون جميع أعماله بدلالته اليه ، ما كان على االله جلّ وعزّ حقّ فى ثوابه ولاكان من أهل الايمان ، ثمّ قال : اولئك المحسن منهم يدخله االله الجنّة بفضل رحمته . اصول كافى ، ج 2 ، ص 18 و19 ، كتاب الايمان والكفر ، باب دعائم الاسلام ، ح 5 .

از اين حديث فزون بر اهميّت ولايت وپيروى از ائمه‏معصومين‏عليهم السلام مطالبى استفاده مى‏شود :

1 - دو مرتبه تكرار شده است ، كليد نماز ، زكات ، حج و روزه ولايت است ، ودست يابى به نماز وزكات وحج و روزه صحيح ومقبول امكان ندارد مگر از راه ولايت وراهنمائى امام عليه السلام .

2 - امام فرد معيّنى است كه وى را بايد شناخت ، نه اينكه او را انتخاب كنند «الطاعة للامام بعد معرفته» .

3 - از استدلال امام باقر عليه السلام درمورد لزوم اطاعت از امام به آيه (مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ) استفاده مى‏شود كه اطاعت از امام اطاعت از پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم واطاعت از خدا است .

4 - از ادامه آيه ( وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً ) استفاده مى‏گردد كه نافرمانى از امام نافرمانى از خدا است .

5 - اعمال كسى كه ولايت ولى خدا را نشناسد «ولم يعرف ولاية ولىّ االله» واعمالش به پيروى او نباشد ، مستحق هيچ گونه ثوابى نيست .

‏ 6 - كسى كه ولايت ولى خدا را نشناسد «ولاكان من أهل الايمان»از اهل ايمان نمى‏باشد .

7 - آنان كه امام را مى‏شناسند واهل ايمان هستند در صورتى بهشت مى‏روند كه محسن بوده وبه مقتضاى ايمانشان عمل كنند ، «اولئك المحسن منهم يدخله االله الجنّة بفضل رحمته . برخى تصوّر كرده‏اند كه «المحسن منهم» نيكو كار از آنان ، مراد نيكو كار از كسانيستكه امام را نشناخته واهل ايمان نيستند! امّا اين تصور راجمله «ما كان له حقّ فى ثوابه» براى آنان حقى در پاداش نيست ، رد مى‏كند . بلى ، خداوند مستضعفين آنان كه در يافتن حق كوتاهى نكرده‏اند را از هر فرقه‏اى كه باشند عذاب نخواهد كرد خواه يهودى يانصرانى يا مشرك ويا مسلمانانى كه فرقه ناجيه را بر نگزيده‏اند باشند .

یا علی اغاز عشق
Friday 25 July 2008, 06:14PM
خامساً : اجتهاد در نزد شيعه عمل به رأى وقياس نيست ، وتنها دليل معتبر در نزد آنان قرآن وسنّت معتبراست ، به بيان ديگر بيان دين را در انحصار خدا وپيامبرش مى‏دانند ،

عترت واهل بيت (يعنى ائمه معصومين‏عليهم السلام) را به عنوان مفسّران عالم به قرآن وترجمان سنّت مى‏شناسند وبا استناد به قول پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم كه فرمود : «لن يفترقا حتى يردا على الحوض» مسند أحمد بن حنبل ، ج‏4 ، ص‏54 ، ح 11211 و ص‏118 ، ح‏11561و ج‏8 ، ص‏153 و 154 ، ح‏21711 . مسند أبي يعلى ، ج‏2 ، ص‏297 ، ح‏48 - (1021)و ص‏376 ، ح‏1140)166) . كتاب السنة ، ص‏628 ، ح‏1548 . المصنف : ج‏11 ، ص‏452 ، ح‏11725 . المعجم الكبير ، ج‏5 ، ص‏153 ، ح‏4921 . المستدرك ، ج‏3 ، ص‏148 . وده‏ها منبع ديگر . بين قرآن واهل بيت‏عليهم السلام هي

اه مخالفت وتنافى نمى‏يابند .

اجماع در نزد آنان آنگاه حجّت است كه كاشف از سنّت باشد .

عقل چون وسيله درك قرآن وسنت است ، جزء ادلّه اجتهادى به حساب مى‏آيد .

در فقه شيعه اجتهاد وفتوا نمى‏تواند توجيه‏گر جنگ با امام ياقتل امام يا هر مؤمن ديگرى باشد .

شيعه فعل وقول غير معصوم را حجت نمى‏داند .

شيعه رفتار هر صحابى ياتابعى وياهر مسلمان ديگر را باقرآن وسنّت مى‏سنجد و آنان را در مخالفتشان باكتاب وسنت پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم به بهانه اجتهاد معذور نمى‏داند .

در نزد شيعه باب اجتهاد به معناى فتواى به رأى وقياس هيچ گاه باز نبوده است .

در نزد شيعه باب اجتهاد به معناى استفاده از قرآن وسنّت پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم هيچ گاه بسته نخواهد شد .