نمايش نسخه نهائي : راه درست کدام فرقه است؟
یا علی اغاز عشق
Friday 25 July 2008, 06:06PM
راه به سوى سعادت يكى است .
از نخست ، كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله و سلم مردم را به اسلام دعوت كرد ، اين هشدار را داد : تنها يك فرقه رستگار است .
هر چند شهادتين «لااله الاّ االله» ، «محمد الرسول االله» وسيله تشكّل امّت اسلامى ودست آويزى براى همبستگى واتّحاد است .
امّا تنها يك فرقه رستگارند ، تنها يك فرقه راه نجات را مىپيمايند ، و همه فرقههاى درون امّتى نمىتوانند برحق باشند ، چنانكه فرمود : «سَتُفترق اُمّتى ثَلاث و سبعين فرقة ، واحدة منها ناجية و ثنتان و سبعون في النّار» ؛ شيخ طوسى(ره) در الرسائل العشر ، ص127 ، و محمد بن حسن بن مطهر الحلّى(ره) در ايضاح الفوائد ، ج1 ، ص8 و شيخ حر عاملى(ره) در وسائل الشيعه ، ج18 ، ص31 ، وعلامه مجلسى(ره) در بحار الانوار ، ج36 ، ص336 ، ح198 و حاكم نيشابورى در المستدرك ، ج4 ، ص430 ، وابن حزم در المحلى ، ج1 ، ص62 و ج11 ، ص103 ، و طبرانى در المعجم الكبير ، ج18 ، ص51 ، و هيثمى در مجمع الزوائد ، ج1 ، ص430 ص448 ، ومتقى هندى در كنز العمال ، ج1 ، ص209 - 212 و . . .
امّت من به هفتاد وسه فرقه تقسيم مىشوند ، يك فرقه اهل نجاتند و هفتاد و دو فرقه در آتشند . »
اين حديث را سنّى و شيعه در منابع حديثى ، تاريخى وملل و نحل
آورده و پيروان هر مذهبى خود را فرقه ناجيه مىدانند .
امّا برخى ناآگاه يامغرض مىكوشند - بر خلاف دلالت حديث ونظر همه فرق اسلامى - اين هشدار مهمّ رسول خدا را ناديده گرفته ، وبا اهل نجات ورستگار معرفى كردن تمام فرق اسلامى ، زمينه تشتت آراء وبه وجود آمدن فرقههاى مختلف را فراهم ساخته ، پيروان هر فرقه را در عقائد شان سست كرده ، جامعه اسلامى را ازتلاش براى دست يابى به اسلام راستين وپيروى از فرقه ناجيه وپرهيز از گمراهى وپيروى از فرقههاى منحرف وحركت به سوى اتّحاد وراه راست باز دارند .
راه شناخت فرقه رستگار
حضرت محمد صلى الله عليه و اله و سلم براى نجات مردم از ابتداى دعوت به اسلام ، فرقه رستگار را مشخص كرد ، وبا فرمودهاش :
«إنّما مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي فِيكُمْ كَمَثَلِ سَفِينَةِ نُوحٍ ، مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ . . . » . المعجم الصغير طبرانى ، ج 2 ، ص 12 ، و المعجم الأوسط طبرانى ، ج 6 ، ص 406 ، ح 5866 ، المستدرك حاكم نيشابورى ، ج2 ، ص343 ، والمصنف ابن ابى شيبه ، ج6 ، ص372 ، «عن على قال : إنّما مثلنا في هذه الاُمّة كسفينة نوح . . . » ، ومجمع الزوائد هيثمى ، ج9 ص265 ح 14981 .
«مثل اهلبيت من همچون كشتى نوح است ، كه هركس بر آن سوار شد نجات يافت و هر كس از آن تخلف ورزيد غرق گرديد . »
به امر الهى كشتى نجاتى را معرفى نمود .
پس از پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم از 73 فرقه تنها فرقهاى كه بر اين كشتى سوار شدند ، رهايى يافتند .
مناديان همبستگى بين مسلمانان
شيعه وعلماى شيعه ، كه بر اين كشتى سوار شده بودند ، از آغاز به پيروى از ائمه اهلبيتعليهم السلام جامعه را به اتّحاد و همبستگى فرا مىخواندند وبا نقشه شوم و سنّت زشت طواغيت و فراعنه تاريخ - كه سبب ايجاد اختلاف وتفرقه بود - مقابله و مبارزه مىكردند .
مطالعه و بررسى منابع حديثى و تاريخىِ شيعه ، بر اين سخن گواه گويائى است .
یا علی اغاز عشق
Friday 25 July 2008, 06:08PM
1 - احاديث شيعه و همبستگى با ساير مسلمانان
احاديث فراوانى از ائمهعليهم السلام در توجيه به
ونگى معاشرت شيعه با اهل سنّت در كتب روايى شيعه آمده است كه ما به ذكر نمونهاى بسنده مىكنيم .
شيخ حرّ عاملى در وسائل الشيعه بابى را تحت عنوان «باب وجوب عشرة الناس» به اين موضوع اختصاص داده ، ومى فرمايد :
«بَابُ وُجُوبِ عِشْرَةِ النَّاسِ حَتَّى الْعَامَّةِ بِأَدَاءِ الْأَمَانَةِ وَ إِقَامَةِ الشَّهَادَةِ وَ الصِّدْقِ وَ اسْتِحْبَابِ عِيَادَةِ الْمَرْضَى وَ شُهُودِ الْجَنَائِزِ وَ حُسْنِ الْجِوَارِ وَ الصَّلاةِ فِي الْمَسَاجِدِ» . وسائلالشيعه ، ج8 ، ص398 ، باب 1 ، باب وجوب عشرة الناس حتى العامّة . . .
«باب واجب بودن زندگى مسالمتآميز با مردم ، حتّى اهلسنت ؛ بدينصورت كه امانت آنان را ادا كنيد و به سود آنان شهادت دهيد وبه راستگويى با آنان پايبند باشيد ، مستحب است كه مريضهاى آنان را عيادت ، جنازههاى آنان را تشييع ، با همسايگان رفتار نيكو و در مساجد حضور داشته باشيد . »
در اين باب احاديثى آمده كه از آن جمله روايت زير است :
* راوى گويد : از امامعليه السلام پرسيدم : سزاوار است رفتار ما ميان خود و آنانكه معاشرت داريم
ونه باشد؟ در حالى كه : «لَيْسُوا عَلَى أَمْرِنَا» ؛ «بر اعتقاد ما شيعيان نيستند» .
فرمود : ببينيد ، ائمه شما
ونه رفتار مىكنند ، از آنها پيروى كنيد ، آن چه آنان انجام مىدهن/font> از آنها پيشى نگيريد كه گمراه خواهيد شد .
6 - فتمسّكوا بهما ، ولاتقدموهم فتضلّوا» . ندوزى حنفى در ينابيع المودّة ، ص116 . به كتاب وعترتم چنگ زنيد واز آنها پيشى نگيريد كه گمراه مىشويد .
7 - لاتقصرواعنهما فتهلكوا طبرانى در المعجم الكبير ، ج5 ، ص166 ، ح4971 ، سمهودى در جواهر العقدين : ص233 ، هيثمى در مجمع الزوائد ، ج9 ، ص258 ، ح14963 ، قندوزى حنفى در ينابيع المودّة ، ص296 ، متقى هندى در كنزالعمال ، ج1 ، ص188 ، ح957 ، سخاوى شافعى در إستجلاب إرتقاء الغرف : الورقة21 . از آنان عقب نمانيد كه هلاك خواهيد شد .
8 - لا تعلّموهما فانّهما اعلم منكم المعجم الكبير ، ج5 ، ص166 ، ح4971 . المعجم الكبير ، ج3 ، ص63 ، ح2681 . جامع الاحاديث : ج3 ، ص234 ، ح8354 . ينابيع المودة ، ص37 . مفتاح النجا ، الورقة8 . جواهر العقدين : ص233 ، و ص237 . إستجلاب إرتقاء الغرف : الورقة 23 . مجمع الزوائد ، ج9 ، ص258 ، ح14963 . به آنها چيزى نياموزيد زيرا آنان از شما داناترند .
9 - انّ االله سائلكم كيف خلفتمونى فى الثقلين بن صباغ مالكى در الفصول المهمّة ، ص40 ، سمهورى در جواهر العقدين : ص239 ، سخاوى شافعى در استجلاب إرتقاء الغرف : الورقة24 ، قندوزى حنفى در ينابيع المودّة ، ص39 .
از
ونگى رفتارتان با ثقلين (قرآن واهل بيتم) باز خواست كننده از شما خداست .
10 - انّى سائلكم حين تردون علىّ الحوض عن الثقلين برانى در المعجم الكبير ، ج3 ، ص65 ، ح2683 وص 180 ، ح3052 ، حكيم الترمذى در نوادر الأصول ، ص68 ، حلية الاولياء ، ج1 ، ص355 . البداية والنّهاية ، ج7 ، ص362 . فرائد السمطين ، ج2 ، ص274 ، ح539 . مجمع الزوائد ، ج10 ، ص 658 ، ح18460 . جامع الاحاديث : ج9 ، ص131 ، ح27600 . أسد الغابة ، ج3 ، ص147 . من خود آنگاه كه برحوض كوثر وارد مىشويد از ثقلين (كتاب خدا وعترتم) پرسانم .
رابعاً :
با اين همه تأكيد بر تمسّك ومتابعت از اهل بيتعليهم السلام وهشدار وترساندن از مخالكلمه ميان مسلمانان است و اينكه شيعه فرق خود را با اهل سنّت (در اهتمام به مسأله اتحاد) آشكار كنند و اين ملاك و حكمت ، امروز هم وجود دارد . پس مستحب است حضور در مساجد اهل سنّت و نماز خواندن با آنان براى اينكه (اين سماحت شيعه )آشكار شود و ميان مسلمانان اتّحاد كلمه به وجود آيد . التنقيح ، ج4 ، ص319 و إنّما الحكمة في تشريعها هي المداراة وتوحيد الكلمة وإبراز الميزه بينهم و بين العامة ، و عليه فهي تأتي في أمثال زماننا أيضاً ، فيستحب حضور مساجدهم و والصلاة معهم ليمتاز الشيعة بذلك عن غيرهم و تبيين عدم تعصبهم حتى تتحد كلمة المسلمين .
یا علی اغاز عشق
Friday 25 July 2008, 06:10PM
عوامل اختلاف وبد بينى
شايد ، با مراجعه بمنابع حديثى ، فقهى واعتقادى اهل سنّت اين فراخوان به همبستگى واتحاد را نتوان يافت .
بلكه بر عكس در منابع اهل سنّت دروغ ، تهمت وتوهين فراوانى نسبت به شيعه ، مناديان همبستگى واتّحاد ديده مىشود ، - از باب اينكه مشت نشانه خروار است - به چند نمونه آن اشاره مىكنيم .
دروغ وتهمت مهمترين عامل اختلاف
دشمنان شيعه براى اينكه بهتر بتوانند آنان را منكوب نموده و بر ايشان چيره شوند ، دروغهاى مضحك شاخدارى ساخته وپرداخته ودر غالب ناسزا وفحش نثار شيعه كردهاند .
آنان به شيعه چيزهائى را نسبت مىدهد كه هي
اه بر قوه واهمه ومخيله آنان خطور نكرده است .
الف : گاه آنچه راشيعه كفر مىدانند به آنان نسبت مىدهند ، مىگويد : شيعه همچون يهود دشمن جبرائيل عليه السلام اند ومى گويند : «غلط جبرئيل بالوحى على محمد صلى الله عليه و اله و سلم» جبرئيل در وحى خيانت كردهاست .
شيعه مسلّماً اين افراد خيالى را كافر مىدانند .
ب : گاه آنچه بر خلاف ضرورت فقه شيعه است به آنان نسبت مىدهند ومىگويد :
1 - شيعه براى زنان عدّه (طلاق) قائل نيست .
2 - شيعه به جاى «السلام عليكم» «السام عليكم» كه به معناى مرگ است مىگويد .
3 - شيعه همچون نصارى زنانشان مهر ندارند ، چون قائل به متعه مىباشند ، وحال آنكه شيعه با استناد به آيه (فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً) سوره النساء آيه 24 . اگر در عقد متعه مهر معين نشود عقد راباطل مىداند .
4 - شيعه مانند يهود قبل از سجده چند مرتبه سرشان را پائين مىآورند . اين امر ناشناختهاى مىباشد ، كه هر شيعهاى از شنيدن آن تعجب مىكند .
5 - شيعه «لايعدون الطلاق شيئاً الاّ عند كلّ حيضة» طلاق راصحيح نمىدانند مگر در هنگام حيض . وحال آنكه به اتّفاق ، همه فقهاء شيعه طلاق را در هنگام حيض باطل مىدانند .
اگر كسى به كتابهاى فقهى شيعه مراجعه كند ، مىيابد كه در ميان فقهاء شيعه كسى به خرافات بالا قائل نيست ، واين نسبتها دروغ پردازى از روى دشمنى وعناد وغرض ورزى بوده است ، نه اشتباه .
ج : گاه براى زمينه سازى توهين واتهام به شيعه ، براى يهود وضو ونمازهاى پنج گانه و . . راترسيم كرده اند تا بتواند وضو ونماز شيعه را با آنها مقايسه كنند ، ومىگويند :
1 - شيعه - همچون يهود - در وضو مسح بر كفش را جايز نمىداند . 2 - شيعه - همچون يهود - نماز مغرب را تا آشكار شدن كامل ستارگان به تأخير مىاندازد .
3 - شيعه - همچون يهود - پنجاه نماز در شبانه روز واجب مىداند .
4 - شيعه - همچون يهود - بر شاخهايش سجده مىكند .
5 - شيعه - همچون يهود - قبل از سجده چند مرتبه سرش را پائين مىآورد .
6 - شيعه - همچون يهود - در نماز صبح بر شىء بلندى سجده مىكند .
مشاهده مىشود كه گروهى از علماء اهل سنّت اين دروغها را همراه با توهين وناسزاگوئىهاى فراوان بازگو كردهاند . منهاج السنه ، ج ا ، ص 21 تا 73 .
ما از علماى اهل سنّت انتظار نداريم كه همچون علماء شيعه پرچم دار همبستگى واتّحاد باشند ، تنها متوقّعيم تا شيعه را از دروغهاى رسوائى كه به آنها نسبت داده شده تنزيه كنند ، ويا حد اقل آن دروغها را كه امروز حربه دشمن مشترك مسلمانان است بازگو نكنند .
یا علی اغاز عشق
Friday 25 July 2008, 06:12PM
مبناى فتوا واجتهاد در شيعه
اولاً : شيعه سخنان پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم وائمه معصومينعليهم السلام را فتواى آنان نمىداند . بلكه حضرت محمد بن عبداالله 9 رسول خداست وسخنانش تبليغ رسالتش مىباشد ، وائمه عليهم السلام ترجمان پيامبرند وسخنانشان باز گوى سنّت است .
ثانياً : رسول خدا صلى الله عليه و اله و سلم وائمه هدىعليهم السلام اجتهاد نمىكردند ، زيرا اجتهاد كوشش فقيه جاهل نسبت به احكام واقعى است براى دست يابى به واقع ، كه گاه در اثر اين تلاش به واقع مىرسد ، كه فتوايش منجز است ، وگاه به واقع نرسيده وخطا مىكند ، كه فتوايش معذر مىباشد ، يعنى به واسطه ترك وظيفه واقعيش گناه كار نيست .
امّا پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم وائمه هدىعليهم السلام به واقع آگاهند ونياز به تلاش واجتهاد ندارند .
از اينرو در بينش شيعى نمىتوان امام باقر وامام صادق عليهما السلام را به عنوان مجتهدى با ساير فقهاء مقايسه كرد ، وپيروى از امام صادق عليه السلام به معنى تقليد وعمل به فتواى وى نيست .
ثالثاً : انتخاب شيعه ، اهل بيتعليهم السلام را به عنوان مرجع دينى ، نه به واسطه به رسمّيت نشناختن خليفه عباسى «القادر باالله» است ، نه به واسطه اختيار يكى از فقهاء ومجتهدين است چون آنان را عالمترين يافتهاند ونه . . .
بلكه تنها وتنها بواسطه انتخاب پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم آنان را به امر الهى براى مرجعيت دينى است .
شيعه بر مدعى فوق به دهها حديث قطعى الصدور از پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله و سلم استدلال مىكند ، كه از آن جمله است «حديث شريف ثقلين» انّى تارك فيكم الثقلين كتاب االله وعترتى اهل بيتى كه در صدورش از رسول اعظم ونبىّ مكرم صلى الله عليه و اله و سلم در بين شيعه واهل سنّت جاى ترديدى نيست . چه اينكه تنها در كتاب شريف «كتاب االله واهل البيتعليهم السلام فى حديث الثقلين من الصحاح والسنن والمسانيد و . . من مصادر أهل السنّة» حدود 600 نقل از 160 منبع اهل سنّت از 47 صحابى پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله و سلم آمده است كه گروهى ازمؤلفان اين منابع كه جزء ائمه حديث وتراجم اهل سنّت هستند بر صحّت اين حديث تأكيد دارند .
هر چند برخى در دلالت اين حديث بر «خلافت» با مشاهده صراحتى كه در بعضى از نصوص آن وجود دارد مانند « انّى تارك فيكم خليفتين كتاب االله وعترتى اهل بيتى» مسند أحمد بن حنبل : ج8 ، ص138 ، ح 21634 و ص153 و 154 ، ح21711 و فضائل الصحابة ، ج2 ، ص603 ، ح1032 و ص786 ، ح1403 . كتاب السنة ، ص336 ، ح754 و ص628 ، ح1548 . المصنف : ج11 ، ص452 ، ح11725 . المعجم الكبير ، ج5 ، ص153 ، ح4921 و ص154 ، ح4922 . جامع المسانيد والسنن ، ج4 ، ص508 ، ح2947 . مجمع الزوائد ، ج9 ، ص256 ، ح14957 . جواهر العقدين : ص236 . جامع الاحاديث ، ج19 ، ص473 ، ح15139 . البدور السافرة في أمور الآخرة ، ص169 ، ح32 . فيض القدير ، ج3 ، ص14 . المعرفة والتاريخ ، ج1 ، ص537 . كنزالعمال ، ج1 ، ص172 ، ح872 . صحيح الجامع الصغير ، ج1 ، ص482 ، ح2457 . روح المعانى ، ج22 ، ص16 . ترديد كردهاند ، امّا بين علماء شيعه وسنى جاى ترديدى در دلالت آن بر مرجعيّت دينى نيست .
خصوصاً كه در اين حديث عبارات فراوانى وجود دارد ، كه مرجعيّت را در انحصار اهل بيتعليهم السلام قرار مىدهد ، مانند :
1 - ما ان اخذتم بهما لن تضلّوا مسند أحمد بن حنبل : ج4 ، ص118 ، ح11561 . سنن ترمذى : ج5 ، ص621 ، ح3786 . حكيم ترمذى در نوادر الأصول ، ص68 . شيبانى در كتاب السنة ، ص630 ، ح1558 . طبرانى در معجم الكبير ، ج3 ، ص62 ، ح2678 ، و . . .
تا آنگاه كه از كتاب خدا وعترت پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم (معارف واحكام را) بگيريد هي
اه گمراه نخواهيد شد .
2 - ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا احمد بن حنبل در فضائل الصحابة : ج1 ، ص171 ، ح170 . سنن الترمذي ، ج5 ، ص622 ، ح3788 . مسند عبد بن حميد ، ص108 ، ح240 . طبرانى در معجم الصغير ، ج1 ، ص135 . بسوى در المعرفة والتّاريخ ، ج1 ، ص536 . البانى در صحيح الجامع الصغير ، ج1 ، ص482 ، ح2458 / 1138 .
ما داميكه چنگ بر كتاب خدا واهل بيت رسولش زنيد گمراه نمىشويد .
3 - لن تضلّوا ان اتّبعتموهما حاكم نيشابورى در المستدرك ، ج3 ، ص109 ، وذهبى در تلخيص المستدرك ، ج3 ، ص109 ، سمهودى در جواهر العقدين : ص233 ، ابن عساكر در تاريخ مدينة دمشق ، ج42 ، ص216 ، سيوطى در جامع الاحاديث : ج3 ، ص430 ، ح9591 ، قندوزى حنفى در ينابيع المودّة ، ص296 و ص36 . هي
اه گمراه نخواهيد شد ، اگر از اهل بيتعليهم السلام وقرآن متابعت كنيد .
4 - لن تضلّوا بعدى ان اعتصمتم به سيوطى در جامع الاحاديث : ج4 ، ص82 ، ح10317 . بدخشى در مفتاح النجا ، الورقة8 . متقى هندى در كنزالعمال ، ج1 ، ص187 ، ح951 . بعد از من گمراه نمىشويد اگر به قرآن واهل بيت من پناه جوئيد .
5 - لاتقدّموهما فتهلكوا طبرانى در المعجم الكبير ، ج3 ، ص63 ، ح2681 و ج5 ، ص166 ، ح4971 . سمهودى در جواهر العقدين : ص233 ، سيوطى در جامع الاحاديث : ج3 ، ص241 ، ح8396 و ج3 ، ص234 ، ح8354 و در الدّر المنثور ، ج2 ، ص285 ، هيثمى در مجمع الزوائد ، ج9 ، ص258 ، ح14963 و ج5 ، ص354 ، ح8993 ، متقى هندى در كنزالعمال ، ج1 ، ص188 ، ح957 و ص186 ، ح946 ، قندوزى حنفى در ينابيع المودّة ، ص296 ، محمدبن سليمان كوفى در مناقب الإمام أمير المؤمنين ، ج2 ، ص375 ، ح849 . از آنها پيشى نگيريد كه گمراه خواهيد شد .
6 - فتمسّكوا بهما ، ولاتقدموهم فتضلّوا» . ندوزى حنفى در ينابيع المودّة ، ص116 . به كتاب وعترتم چنگ زنيد واز آنها پيشى نگيريد كه گمراه مىشويد .
7 - لاتقصرواعنهما فتهلكوا طبرانى در المعجم الكبير ، ج5 ، ص166 ، ح4971 ، سمهودى در جواهر العقدين : ص233 ، هيثمى در مجمع الزوائد ، ج9 ، ص258 ، ح14963 ، قندوزى حنفى در ينابيع المودّة ، ص296 ، متقى هندى در كنزالعمال ، ج1 ، ص188 ، ح957 ، سخاوى شافعى در إستجلاب إرتقاء الغرف : الورقة21 . از آنان عقب نمانيد كه هلاك خواهيد شد .
8 - لا تعلّموهما فانّهما اعلم منكم المعجم الكبير ، ج5 ، ص166 ، ح4971 . المعجم الكبير ، ج3 ، ص63 ، ح2681 . جامع الاحاديث : ج3 ، ص234 ، ح8354 . ينابيع المودة ، ص37 . مفتاح النجا ، الورقة8 . جواهر العقدين : ص233 ، و ص237 . إستجلاب إرتقاء الغرف : الورقة 23 . مجمع الزوائد ، ج9 ، ص258 ، ح14963 . به آنها چيزى نياموزيد زيرا آنان از شما داناترند .
9 - انّ االله سائلكم كيف خلفتمونى فى الثقلين بن صباغ مالكى در الفصول المهمّة ، ص40 ، سمهورى در جواهر العقدين : ص239 ، سخاوى شافعى در استجلاب إرتقاء الغرف : الورقة24 ، قندوزى حنفى در ينابيع المودّة ، ص39 .
از
ونگى رفتارتان با ثقلين (قرآن واهل بيتم) باز خواست كننده از شما خداست .
10 - انّى سائلكم حين تردون علىّ الحوض عن الثقلين برانى در المعجم الكبير ، ج3 ، ص65 ، ح2683 وص 180 ، ح3052 ، حكيم الترمذى در نوادر الأصول ، ص68 ، حلية الاولياء ، ج1 ، ص355 . البداية والنّهاية ، ج7 ، ص362 . فرائد السمطين ، ج2 ، ص274 ، ح539 . مجمع الزوائد ، ج10 ، ص 658 ، ح18460 . جامع الاحاديث : ج9 ، ص131 ، ح27600 . أسد الغابة ، ج3 ، ص147 . من خود آنگاه كه برحوض كوثر وارد مىشويد از ثقلين (كتاب خدا وعترتم) پرسانم .
یا علی اغاز عشق
Friday 25 July 2008, 06:14PM
رابعاً :
با اين همه تأكيد بر تمسّك ومتابعت از اهل بيتعليهم السلام وهشدار وترساندن از مخالفت وتخلف از آنان ، كه به گوشهاى از آن اشاره شد ، هيچ شيعه آگاهى نمىتواند به خود اجازه دهد كه از غير اهل بيتعليهم السلام (امام باقر وامام صادق عليهما السلام و . .) پيروى وتقليد نمايد .
وسنخ جايز دانستن يك شيعه عمل به فتواى يكى از چهار پيشواى اهل سنّت (ابو حنيفه ، شافعى ، احمد بن حنبل ومالك) مانند جايز دانستن يك حنفى عمل به فتواى مالك يا شافعى نيست .
بهمين جهت است كه در حديثى در اصول كافى با سند صحيح از امام باقر عليه السلام آمده است كه پس از اينكه فرمود : اسلام بر پنج چيز بنا شده است ، بر نماز ، زكات ، حج ، روزه و ولايت ، در جواب زراره كه مىپرسد : كدام افضل است؟ مىفرمايد : ولايت افضل است ، چون كليد آنها است ، و تنها والى است كه راهنماى به سوى آنها مىباشد .
ودر ادامه كلامش چنين بيان مىكند :
قله وبلنداى امر «دين» وكليدش و دروازه هر چيز (نيكو وپسنديده) ورضايت خداى مهربان ، فرمان بر دارى از امام پس از شناخت اوست .
خدا مىفرمايد ، (مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً) كسى كه فرمان رسول خدا را برد از خدا فرمان برده ، وهر كس كه روى گرداند (ونافرمانى كند) ما تو را بر آنان نگهبان نفرستاديم .
امّا اگر كسى شبها را به شب زنده دارى ونماز بگذراد ، روزها را روزه بدارد ، تمام اموالش را صدقه دهد ، هر ساله تا پايان عمر حج رود
و حال آنكه ولايت ولى خدا را نمىشناسد تا او را ولى خود قرار داده و همه اعمالش به راهنمايى او باشد ، نه هيچ حق ثواب وپاداشى بر خدا دارد ونه از اهل ايمان است .
امام عليه السلام پس از بيان شرط ثواب وقبولى اعمال - براى اينكه كسى تصوّر نكند كه شرط (ولايت) بدون مشروط (عمل)كافى است - مىفرمايد : نيكوكارِ از آنان را خدا به فضل و رحمت خود وارد بهشت مىكند . عن أبى جعفر عليه السلام قال : بنى الاسلام على خمسة أشياء : على الصّلاة والزّكاة والحجّ والصوم والولاية ، قال زرارة : فقلت : وأىّ شىء من ذلك أفضل؟ فقال : الولاية أفضل ، لأنّها مفتاحهنّ والوالى هو الدّليل عليهنّ ، . . . قال : ثمّ قال ذروة الأمر وسنامه ومفتاحه وباب الأشياء ورضا الرّحمان الطاعة للامام بعد معرفته ، انّ االله عزّوجلّ يقول : (مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً ) امّالو أنّ رجلاً قام ليله وصام نهاره وتصدّق بجميع ماله وحجّ جميع دهره ولم يعرف ولاية ولىّ االله فيواليه ويكون جميع أعماله بدلالته اليه ، ما كان على االله جلّ وعزّ حقّ فى ثوابه ولاكان من أهل الايمان ، ثمّ قال : اولئك المحسن منهم يدخله االله الجنّة بفضل رحمته . اصول كافى ، ج 2 ، ص 18 و19 ، كتاب الايمان والكفر ، باب دعائم الاسلام ، ح 5 .
از اين حديث فزون بر اهميّت ولايت وپيروى از ائمهمعصومينعليهم السلام مطالبى استفاده مىشود :
1 - دو مرتبه تكرار شده است ، كليد نماز ، زكات ، حج و روزه ولايت است ، ودست يابى به نماز وزكات وحج و روزه صحيح ومقبول امكان ندارد مگر از راه ولايت وراهنمائى امام عليه السلام .
2 - امام فرد معيّنى است كه وى را بايد شناخت ، نه اينكه او را انتخاب كنند «الطاعة للامام بعد معرفته» .
3 - از استدلال امام باقر عليه السلام درمورد لزوم اطاعت از امام به آيه (مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ) استفاده مىشود كه اطاعت از امام اطاعت از پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم واطاعت از خدا است .
4 - از ادامه آيه ( وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً ) استفاده مىگردد كه نافرمانى از امام نافرمانى از خدا است .
5 - اعمال كسى كه ولايت ولى خدا را نشناسد «ولم يعرف ولاية ولىّ االله» واعمالش به پيروى او نباشد ، مستحق هيچ گونه ثوابى نيست .
6 - كسى كه ولايت ولى خدا را نشناسد «ولاكان من أهل الايمان»از اهل ايمان نمىباشد .
7 - آنان كه امام را مىشناسند واهل ايمان هستند در صورتى بهشت مىروند كه محسن بوده وبه مقتضاى ايمانشان عمل كنند ، «اولئك المحسن منهم يدخله االله الجنّة بفضل رحمته . برخى تصوّر كردهاند كه «المحسن منهم» نيكو كار از آنان ، مراد نيكو كار از كسانيستكه امام را نشناخته واهل ايمان نيستند! امّا اين تصور راجمله «ما كان له حقّ فى ثوابه» براى آنان حقى در پاداش نيست ، رد مىكند . بلى ، خداوند مستضعفين آنان كه در يافتن حق كوتاهى نكردهاند را از هر فرقهاى كه باشند عذاب نخواهد كرد خواه يهودى يانصرانى يا مشرك ويا مسلمانانى كه فرقه ناجيه را بر نگزيدهاند باشند .
یا علی اغاز عشق
Friday 25 July 2008, 06:14PM
خامساً : اجتهاد در نزد شيعه عمل به رأى وقياس نيست ، وتنها دليل معتبر در نزد آنان قرآن وسنّت معتبراست ، به بيان ديگر بيان دين را در انحصار خدا وپيامبرش مىدانند ،
عترت واهل بيت (يعنى ائمه معصومينعليهم السلام) را به عنوان مفسّران عالم به قرآن وترجمان سنّت مىشناسند وبا استناد به قول پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم كه فرمود : «لن يفترقا حتى يردا على الحوض» مسند أحمد بن حنبل ، ج4 ، ص54 ، ح 11211 و ص118 ، ح11561و ج8 ، ص153 و 154 ، ح21711 . مسند أبي يعلى ، ج2 ، ص297 ، ح48 - (1021)و ص376 ، ح1140)166) . كتاب السنة ، ص628 ، ح1548 . المصنف : ج11 ، ص452 ، ح11725 . المعجم الكبير ، ج5 ، ص153 ، ح4921 . المستدرك ، ج3 ، ص148 . ودهها منبع ديگر . بين قرآن واهل بيتعليهم السلام هي
اه مخالفت وتنافى نمىيابند .
اجماع در نزد آنان آنگاه حجّت است كه كاشف از سنّت باشد .
عقل چون وسيله درك قرآن وسنت است ، جزء ادلّه اجتهادى به حساب مىآيد .
در فقه شيعه اجتهاد وفتوا نمىتواند توجيهگر جنگ با امام ياقتل امام يا هر مؤمن ديگرى باشد .
شيعه فعل وقول غير معصوم را حجت نمىداند .
شيعه رفتار هر صحابى ياتابعى وياهر مسلمان ديگر را باقرآن وسنّت مىسنجد و آنان را در مخالفتشان باكتاب وسنت پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم به بهانه اجتهاد معذور نمىداند .
در نزد شيعه باب اجتهاد به معناى فتواى به رأى وقياس هيچ گاه باز نبوده است .
در نزد شيعه باب اجتهاد به معناى استفاده از قرآن وسنّت پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم هيچ گاه بسته نخواهد شد .
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2010, Jelsoft Enterprises Ltd.