یا علی اغاز عشق
Friday 25 July 2008, 06:02PM
باسمه تعالي
قبل از آغاز اين مقدّمه لازم است كه به اسباب و علل شوريدن امّت اسلامي بر عثمان بن عفان دقتّي كنيم. بحث خود را از ابتداي حكومت عثمان شروع ميكنيم: راه و روش و خط مشي اساسي كه عثمان بر طبق آن به حكومت رسيد، همان اقرار به پيروي از كتاب خدا و سنّت نبوي به اضافه روش حكومتي عمر و ابوبكر بود. ولي هنگامي كه عثمان به حكومت دست يافت به تقسيم سمتهاي حكومت، به نزديكانش و خاندان پدرش و منصوب كردن آنها بر مسلمانان شتافت و اولين كسي كه اين را تبريك گفت، ابوسفيان بود كه به او گفت: جانشيني و خلافت پس از تيم و عدي به تو رسيده است، پس آنرا همچو توپ پاس بده و ستونهايش را خاندان اميه قرار ده، هماناكه آن ملك و سلطنت است و اعتقادي به بهشت و جهنّم ندارم. [ 1 ] و در عبارت مسعودي آمده: اي خاندان اميه آنرا همچو توپ بين خود پاس دهيد، سوگند به كسي كه ابوسفيان به او قسم ميخورد، آرزوي هميشگي من اين بوده و شما اين حكومت را حتماً به كودكانتان به ارث دهيد. [ 3 ]
با اين روش عثمان سياست خود را در مملكت به اجرا گذاشت، پليدان روي زمين را و دورشدگان از اسلام و كساني كه خونشان مباح شده آنهم به دستور پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله و خاندان اميه و خاندان معيط امثال عبدالله فرزند ابي سرح و وليد فرزند عقبه و عبدالله پسر عامر را كه از پليدان روي زمين و دور شدگان از اسلام و كساني كه خونشان به دستور پيامبر صلّي الله عليه و آله مباح شده است، به سمتهايي رساند. مروان بن حكم دورشده رسول الله صلّي الله عليه و آله را وزير اوّل خود قرار داد و او را تنها مشاور و معاون خود در اداره حكومت و پيشبرد امور دولت قرار داد. پس مسئله بيعت با اين شرايط موجب نزاع ميان حكومت احتكاري قريش كه با اسلام سخت جنگ و ستيز داشته و گروههاي مردمي پيشتاز در پذيرش اسلام هنگام ظهور اسلام شده است. و كسانيكه زمينه را براي عثمان فراهم كردند، و بيعت او را تائيد كردند. از خلافت، امارت و سلطنت قريشي صرف را ميفهمند، بدون اينكه آن را مسئوليتي اسلامي و حامي مستضعفان و دستاوردهاي مردمي و مقبول اسلام بدانند. با واقعيتهايي كه بيان ميكنيم، مشخص ميشود، مردان قريش كه با پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله جنگ و ستيز داشتهاند همان كساني بودند كه عثمان را تأييد كردند و با او در يك صف ايستادند. مانند حكم فرزند ابي عاص، كسي كه پشتسر پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله راه ميرفت و ادا و مسخره ميكرد و به خانههاي همسران پيامبر نگاه ميكرد و خيلي زود رسوا شد، پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله او را به طائف تبعيد كرد. پس از رحلت رسول الله صلّي الله عليه و آله عثمان از ابوبكر خواست كه او را بازگرداند كه ابوبكر نپذيرفت پس از آنكه عمر خليفه شد نيز با او صحبت كرد كه همانند گفته ابوبكر را پاسخ داد. وقتي كه عثمان به خلافت رسيد او را به مدينه آورد [ 4 ] و او را مسؤول جمعآوري زكات قضاعه كرد كه سيصد هزار درهم شد و هنگاميكه آن مبلغ را پيش عثمان آورد، عثمان تمامي آنها را به او بخشيد. [ 5 ] آنگاه عبدالله فرزند ابي سرح را امير آفريقا قرار داد و يك پنجم غنيمتهاي آفريقا را به او اختصاص داد، [ 6 ] با وجود آنكه پسر ابي سرح از كساني بودند كه پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله دستور قتل او را صادر نمودند حتّي اگر اينكه به پردة كعبه متوسل شود. [ 7 ]
همچنان كه وليد پسر عقبه را كه به نص قرآن فاسق است بر كوفه منصوب كرد. او در آشكارا شراب خواري ميكرد و با مستي امام جماعت ميشد. روزي نماز صبح را چهار ركعت خواند و گويند كه سجودش را طولاني كرد و گفت: بياشام و برايم بريز. مردي كه عتاب فرزند عيلان ثقفي بود و پشت سرش و در صف اوّل ايستاده بود به او گفت: چرا سخن هرزه ميگويي؟ خداوند خيري به تو ندهد، به خدا كه از كسي كه تو را به اينجا فرستاده و تو را بر ما امير قرار داده در عجبم. [ 8 ]
قبل از آغاز اين مقدّمه لازم است كه به اسباب و علل شوريدن امّت اسلامي بر عثمان بن عفان دقتّي كنيم. بحث خود را از ابتداي حكومت عثمان شروع ميكنيم: راه و روش و خط مشي اساسي كه عثمان بر طبق آن به حكومت رسيد، همان اقرار به پيروي از كتاب خدا و سنّت نبوي به اضافه روش حكومتي عمر و ابوبكر بود. ولي هنگامي كه عثمان به حكومت دست يافت به تقسيم سمتهاي حكومت، به نزديكانش و خاندان پدرش و منصوب كردن آنها بر مسلمانان شتافت و اولين كسي كه اين را تبريك گفت، ابوسفيان بود كه به او گفت: جانشيني و خلافت پس از تيم و عدي به تو رسيده است، پس آنرا همچو توپ پاس بده و ستونهايش را خاندان اميه قرار ده، هماناكه آن ملك و سلطنت است و اعتقادي به بهشت و جهنّم ندارم. [ 1 ] و در عبارت مسعودي آمده: اي خاندان اميه آنرا همچو توپ بين خود پاس دهيد، سوگند به كسي كه ابوسفيان به او قسم ميخورد، آرزوي هميشگي من اين بوده و شما اين حكومت را حتماً به كودكانتان به ارث دهيد. [ 3 ]
با اين روش عثمان سياست خود را در مملكت به اجرا گذاشت، پليدان روي زمين را و دورشدگان از اسلام و كساني كه خونشان مباح شده آنهم به دستور پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله و خاندان اميه و خاندان معيط امثال عبدالله فرزند ابي سرح و وليد فرزند عقبه و عبدالله پسر عامر را كه از پليدان روي زمين و دور شدگان از اسلام و كساني كه خونشان به دستور پيامبر صلّي الله عليه و آله مباح شده است، به سمتهايي رساند. مروان بن حكم دورشده رسول الله صلّي الله عليه و آله را وزير اوّل خود قرار داد و او را تنها مشاور و معاون خود در اداره حكومت و پيشبرد امور دولت قرار داد. پس مسئله بيعت با اين شرايط موجب نزاع ميان حكومت احتكاري قريش كه با اسلام سخت جنگ و ستيز داشته و گروههاي مردمي پيشتاز در پذيرش اسلام هنگام ظهور اسلام شده است. و كسانيكه زمينه را براي عثمان فراهم كردند، و بيعت او را تائيد كردند. از خلافت، امارت و سلطنت قريشي صرف را ميفهمند، بدون اينكه آن را مسئوليتي اسلامي و حامي مستضعفان و دستاوردهاي مردمي و مقبول اسلام بدانند. با واقعيتهايي كه بيان ميكنيم، مشخص ميشود، مردان قريش كه با پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله جنگ و ستيز داشتهاند همان كساني بودند كه عثمان را تأييد كردند و با او در يك صف ايستادند. مانند حكم فرزند ابي عاص، كسي كه پشتسر پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله راه ميرفت و ادا و مسخره ميكرد و به خانههاي همسران پيامبر نگاه ميكرد و خيلي زود رسوا شد، پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله او را به طائف تبعيد كرد. پس از رحلت رسول الله صلّي الله عليه و آله عثمان از ابوبكر خواست كه او را بازگرداند كه ابوبكر نپذيرفت پس از آنكه عمر خليفه شد نيز با او صحبت كرد كه همانند گفته ابوبكر را پاسخ داد. وقتي كه عثمان به خلافت رسيد او را به مدينه آورد [ 4 ] و او را مسؤول جمعآوري زكات قضاعه كرد كه سيصد هزار درهم شد و هنگاميكه آن مبلغ را پيش عثمان آورد، عثمان تمامي آنها را به او بخشيد. [ 5 ] آنگاه عبدالله فرزند ابي سرح را امير آفريقا قرار داد و يك پنجم غنيمتهاي آفريقا را به او اختصاص داد، [ 6 ] با وجود آنكه پسر ابي سرح از كساني بودند كه پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله دستور قتل او را صادر نمودند حتّي اگر اينكه به پردة كعبه متوسل شود. [ 7 ]
همچنان كه وليد پسر عقبه را كه به نص قرآن فاسق است بر كوفه منصوب كرد. او در آشكارا شراب خواري ميكرد و با مستي امام جماعت ميشد. روزي نماز صبح را چهار ركعت خواند و گويند كه سجودش را طولاني كرد و گفت: بياشام و برايم بريز. مردي كه عتاب فرزند عيلان ثقفي بود و پشت سرش و در صف اوّل ايستاده بود به او گفت: چرا سخن هرزه ميگويي؟ خداوند خيري به تو ندهد، به خدا كه از كسي كه تو را به اينجا فرستاده و تو را بر ما امير قرار داده در عجبم. [ 8 ]