erfanal
Sunday 20 July 2008, 03:54PM
...بسم الله الرحمن الرحیم..
...غرض از ایجاد این تاپیک مناظره نمی باشد فقط و فقط استفاده از دانش عزیزانی است که در این زمینه اطلاعاتی دارند ...به نظر حقیر این طور مباحث بسیار شیرین است ..به هر حال این بحث مانند علوم عقلی و فلسفی جامعیت ندارد ولی ممکن است با پیشرفت این علم دستاوردهای نوینی در این زمینه ایفا گردد....هر چند امروزه نیز حرفهای بسیاری برای خود دارد..البته اگر عزیزان توانستند مباحث را کاملتر و جامعتر نمایند...
...شاید خیلی ها سوالشان این باشد که چگونه ظاهر و باطن همه موجودات برای خداوند یکی است و چگونه است که می گوید من از رگ گردن هم به شما نزدیکترم.
دانشمندان با پیشرفتی که در این علم عقلی انجام گرفته به پیشرفت های عظیمی دست یافته اند به جرات می توان گفت که این علم در تمام علوم ریشه دوانده ؛ و کمتر علمی را می توان یافت که از اعجاز ان در پیشبردش بهره ای نبرده باشد مخصو صا در علوم فنی و فضایی وفیزیک و علوم هسته ای و.... این علم پا را فرا تر گذاشته و با زبان عقلی و شیرین(خودش) به اثبات بعضی از امور اعتقادی نیز پرداخته که یکی از انها اثبات خداوند است برویم سر اصل مطلب.
می دانیم که در ریاضیات حرکت و تغییرات و حالات را با ابعاد می سنجند (وبرای راحتی بحث از دستگاههای ریاضی استفاده می کنند به عنوان مثال ساده ترین ان دستگاه کا رتزین که اکثرا ان را می شناسند).
این دستگاه دارای سه محور وسه صفحه می باشد.
حال فرض کنیم یک خط در یکی از صفحات؛ در جهت یکی از محور ها بکشیم می دانیم که این خط دارای یک بعد می باشد یا به عبارت دیگر دارای یک درجه ازادی می باشد.
از طرف دیگر می دانیم که هر یک از سه صفحه دو بعدی می باشند ؛ یعنی از دو محور برای تحلیل این حالات استفاده می گردد واز طرفی برای بررسی حالات و حرکاتی که دارای سه بعد هستند انها را در کنج سه محور بررسی میکنند یعنی از سه محور برای این حالات استفاده می گردد .
پس خطی راست که در راستای یکی از محور ها در یکی از صفحات کشیده شود دارای یک بعد است (هر چند هر خطی راست در هر جهت در راستای خودش یک بعد است) حال اگر کمی این خط را از مسیر خود بیرون کنیم ؛یعنی کمی به ان انحنا دهیم دیگر از حالت یک بعدی در امده به حالت دو بعدی می رود مثلا یک کمان یا یک دایره در هر یک از صفحات دارای دو بعد می باشد .
از طرفی هر خط راست که در صفحه ای کشیده می شود فقط نقاطی را درک می کند که در راستای یکی از محورها از ان نقاط می گذرد و نسبت به بقیه نقاط صفحه درکی ندارد چون یک بعدی است ؛از طرفی ان صفحه کاملا به ان خط اگاهی دارد یعنی مستولی است به ان خط( چون در روی خود صفحه قرار دارد و جزئی از صفحه است) یعنی این خط همیشه برای صفحه حضور دارد و هضم در ان است.
چون این صفحه دارای دو بعد است وخط روی ان یک بعدی است پس صفحه دو بعد ی مستولی است به خطی که یک بعدی است ؛نتیجتا حالت دو بعدی محیط است به حالت یک بعدی از تمام جهات .
حال فرض کنیم یک دایره روی یکی از صفحات کشیده ایم و می دانیم دایره روی صفحه دو بعدی است و بخواهیم یک خط از مرکز ان به خارج ان بکشیم به طوری که دایره را قطع نکند این به هیچ عنوان امکان ندارد مگر اینکه خط را از روی محیط دایره پل کنیم یا (پرش بزنیم) یعنی مجبوریم از حالت دو بعدی خارج گردیده به بعد سوم برویم تا این امکان فراهم گردد یعنی به بعد فضایی که سه بعدی است برویم.
حال همین صفحه را که دو بعدی می باشد و مشرف به خط یک بعدی نیز هست را در فضا در نظر بگیرید ؛کاملا مشهود است که تمام نقاط این سطح که ان را به وجود اورده اند برای فضا معلومند و برای ان حضور دارند چون این سطح جزئی از فضای سه بعدی است و هضم در ان است یعنی به همان صورت که خط برای صفحه همیشه معلوم است و هضم در ان است همین شرایط را هم صفحه برای فضای سه بعدی دارد.
پس معلوم شد که خط هیچ درکی به صفحه ندارد و صفحه نیز هیچ درکی به فضا ندارد و لی برعکس ان صادق است؛ یعنی فضا مستولی بر هر دو است یعنی بعد سوم مستولی به بعد دوم و اول است وبعد دوم نیز محیط و مستولی به بعد اول است یعنی بعدهای پایین همیشه برای ابعاد بالا کاملا معلو مند از همه جهات.
حال می رویم سراغ این فضا و اجسام مادی که در بعد سوم قرار دارند؛ این بعد نیز برای ابعاد بالاتر که ما هیچ درکی نسبت به انها نداریم کاملا معلوم است یعنی وقتی انسانی می میرد این جسم او را که بی جان است چون از سنخ خود بعد ماست می بینیم ولی روح او را نمی بینیم (واین تامیم داده میشود به هر موجود بالاتر از این جهان) ؛چرا(به حکم همان دایره ای که مثال زدم که خطی از مرکزش به خارجش بکشیم) یعنی روح او از بعدی بالاتر است در اصل؛ اوبرای خروج از این بعد و ورود به بعد بالاتر مجبور است همان پرش یا پل را که در رابطه با دایره گفتیم بزند ؛به همین سبب ما که در بعد هم سطح جسم ان شخص هستیم نمی توانیم این پرش یا پل را ببینیم بلکه باید هم سنخ یا هم فرکانس با روح او شویم تا بتوانیم روح او را ببینیم.
ولی روح او دارای درکی بسیار بالاتر نسبت به ما است چرا؛چون همان گونه که گفتیم ابعاد بالاتر مستولی هستند به ابعاد پست تر در اصل او از دید دیگری ( تقریبامانند دیدن سطح دو بعدی از فضای سه بعدی که قبلا گفتیم) ما را می بیند؛ همانند درک و دید یک صفحه از خود ؛ ودید همین صفحه از بالا یا از فضای سه بعدی که اصلا قابل مقایسه نیستند.
پس؛ از دید روح؛ فرد پشت دیوار و یا پشت چیزی غایم شدن معنی ندارد یعنی برای او پشت دیوار و جلوی دیوار یکی است ویا هر چیز دیگر در این مورد.
در اصل روح از بعدی بالاتر از این جهان سه بعدی به ان نگاه می کند پس مسافت و شرق و غرب و غایم شدن وغیره در این دنیا از دید او معنا ندار د(یعنی برای او حاضرند) چون ان بعد و ان جهان محیط به این عالم است همان طور که در مثال خط و صفحه و فضا اوردم.
پس روح اشخاصی که فوت می کنند دقیقتر از خود ما ما را می بینند و صدای ما را بهتراز ما می شنوند و ولی چون سنخیت و فرکانس ان بعد که روح در ان است با سنخیت و فرکانس این جهان مادی فرق می کند ما که در بعدی پست تر از بعد ان جهان هستیم اصلا نمی توانیم اورا ببینیم یا صدایش را بشنویم وغیره..
ممکن است خداوند جهانهایی دیگر را نیز با ابعاد دیگر خلق کرده باشد که هیچ چیزی را ورود به ان جهانها ممکن نیست مگر خودش بخواهد.
خداوند متعال دارای بعد بی نهایت(مطلق؛چون در این علم بی انتها یعنی بی نهایت) است که تمام ابعاد (همان طور که در مورد خط و صفحه گفتیم) در پیش او حضور دارند و بر تمام موجودات در تمام ابعاد مستولی است و موجودات هضم در اویند (همان طور که برای نزدیکتر شدن به عقل مثال خط را زدیم که هضم در صفحه است وهمیشه جزیی از اوست وهمیشه برای او حضور دارد) پس تمام پدیده ها در محضر خدایند پس ظاهر و باطن و گوشت و روح و فکر و هر چیزی که فکرش را بکنید در همه حال برای خدا حضور دارند و مستولی است به اینها( چون همان طور که گفتم خداوند بعد بی نهایت است محیط است به هر چیزی که در هر ابعادی باشد) و اینکه می گویند خداوند در هیچ جا نیست منظور این است که محدود نیست که در یکجا باشد و در همان حال در جایی دیگر نباشد.
نتیجتا ما که دارای ابعاد پست تری هستیم اصلا درکمان و عقلمان به هیچ وجه من الوجودی به ان نمی رسد که بدانیم خدا چگونه است ما که یک درجه بعد بالاتر را درک نمی کنیم بعد بی نهایت را که بماند؛ اصلا فکرش را هم از سر بیرون کنید پس ذره ذره مو جودات برای خدا حاضرند و همه موجودات هضم در اویند و به همین طریق از رگ گردن نیز به ما نزدیکتر است وهمه موجودات برای او حضور دارند برای او ظاهر و باطن فرقی نمی کند پس در مورد ذات خداوند اصلا فکر نکنید.
ومن الله توفیق
...غرض از ایجاد این تاپیک مناظره نمی باشد فقط و فقط استفاده از دانش عزیزانی است که در این زمینه اطلاعاتی دارند ...به نظر حقیر این طور مباحث بسیار شیرین است ..به هر حال این بحث مانند علوم عقلی و فلسفی جامعیت ندارد ولی ممکن است با پیشرفت این علم دستاوردهای نوینی در این زمینه ایفا گردد....هر چند امروزه نیز حرفهای بسیاری برای خود دارد..البته اگر عزیزان توانستند مباحث را کاملتر و جامعتر نمایند...
...شاید خیلی ها سوالشان این باشد که چگونه ظاهر و باطن همه موجودات برای خداوند یکی است و چگونه است که می گوید من از رگ گردن هم به شما نزدیکترم.
دانشمندان با پیشرفتی که در این علم عقلی انجام گرفته به پیشرفت های عظیمی دست یافته اند به جرات می توان گفت که این علم در تمام علوم ریشه دوانده ؛ و کمتر علمی را می توان یافت که از اعجاز ان در پیشبردش بهره ای نبرده باشد مخصو صا در علوم فنی و فضایی وفیزیک و علوم هسته ای و.... این علم پا را فرا تر گذاشته و با زبان عقلی و شیرین(خودش) به اثبات بعضی از امور اعتقادی نیز پرداخته که یکی از انها اثبات خداوند است برویم سر اصل مطلب.
می دانیم که در ریاضیات حرکت و تغییرات و حالات را با ابعاد می سنجند (وبرای راحتی بحث از دستگاههای ریاضی استفاده می کنند به عنوان مثال ساده ترین ان دستگاه کا رتزین که اکثرا ان را می شناسند).
این دستگاه دارای سه محور وسه صفحه می باشد.
حال فرض کنیم یک خط در یکی از صفحات؛ در جهت یکی از محور ها بکشیم می دانیم که این خط دارای یک بعد می باشد یا به عبارت دیگر دارای یک درجه ازادی می باشد.
از طرف دیگر می دانیم که هر یک از سه صفحه دو بعدی می باشند ؛ یعنی از دو محور برای تحلیل این حالات استفاده می گردد واز طرفی برای بررسی حالات و حرکاتی که دارای سه بعد هستند انها را در کنج سه محور بررسی میکنند یعنی از سه محور برای این حالات استفاده می گردد .
پس خطی راست که در راستای یکی از محور ها در یکی از صفحات کشیده شود دارای یک بعد است (هر چند هر خطی راست در هر جهت در راستای خودش یک بعد است) حال اگر کمی این خط را از مسیر خود بیرون کنیم ؛یعنی کمی به ان انحنا دهیم دیگر از حالت یک بعدی در امده به حالت دو بعدی می رود مثلا یک کمان یا یک دایره در هر یک از صفحات دارای دو بعد می باشد .
از طرفی هر خط راست که در صفحه ای کشیده می شود فقط نقاطی را درک می کند که در راستای یکی از محورها از ان نقاط می گذرد و نسبت به بقیه نقاط صفحه درکی ندارد چون یک بعدی است ؛از طرفی ان صفحه کاملا به ان خط اگاهی دارد یعنی مستولی است به ان خط( چون در روی خود صفحه قرار دارد و جزئی از صفحه است) یعنی این خط همیشه برای صفحه حضور دارد و هضم در ان است.
چون این صفحه دارای دو بعد است وخط روی ان یک بعدی است پس صفحه دو بعد ی مستولی است به خطی که یک بعدی است ؛نتیجتا حالت دو بعدی محیط است به حالت یک بعدی از تمام جهات .
حال فرض کنیم یک دایره روی یکی از صفحات کشیده ایم و می دانیم دایره روی صفحه دو بعدی است و بخواهیم یک خط از مرکز ان به خارج ان بکشیم به طوری که دایره را قطع نکند این به هیچ عنوان امکان ندارد مگر اینکه خط را از روی محیط دایره پل کنیم یا (پرش بزنیم) یعنی مجبوریم از حالت دو بعدی خارج گردیده به بعد سوم برویم تا این امکان فراهم گردد یعنی به بعد فضایی که سه بعدی است برویم.
حال همین صفحه را که دو بعدی می باشد و مشرف به خط یک بعدی نیز هست را در فضا در نظر بگیرید ؛کاملا مشهود است که تمام نقاط این سطح که ان را به وجود اورده اند برای فضا معلومند و برای ان حضور دارند چون این سطح جزئی از فضای سه بعدی است و هضم در ان است یعنی به همان صورت که خط برای صفحه همیشه معلوم است و هضم در ان است همین شرایط را هم صفحه برای فضای سه بعدی دارد.
پس معلوم شد که خط هیچ درکی به صفحه ندارد و صفحه نیز هیچ درکی به فضا ندارد و لی برعکس ان صادق است؛ یعنی فضا مستولی بر هر دو است یعنی بعد سوم مستولی به بعد دوم و اول است وبعد دوم نیز محیط و مستولی به بعد اول است یعنی بعدهای پایین همیشه برای ابعاد بالا کاملا معلو مند از همه جهات.
حال می رویم سراغ این فضا و اجسام مادی که در بعد سوم قرار دارند؛ این بعد نیز برای ابعاد بالاتر که ما هیچ درکی نسبت به انها نداریم کاملا معلوم است یعنی وقتی انسانی می میرد این جسم او را که بی جان است چون از سنخ خود بعد ماست می بینیم ولی روح او را نمی بینیم (واین تامیم داده میشود به هر موجود بالاتر از این جهان) ؛چرا(به حکم همان دایره ای که مثال زدم که خطی از مرکزش به خارجش بکشیم) یعنی روح او از بعدی بالاتر است در اصل؛ اوبرای خروج از این بعد و ورود به بعد بالاتر مجبور است همان پرش یا پل را که در رابطه با دایره گفتیم بزند ؛به همین سبب ما که در بعد هم سطح جسم ان شخص هستیم نمی توانیم این پرش یا پل را ببینیم بلکه باید هم سنخ یا هم فرکانس با روح او شویم تا بتوانیم روح او را ببینیم.
ولی روح او دارای درکی بسیار بالاتر نسبت به ما است چرا؛چون همان گونه که گفتیم ابعاد بالاتر مستولی هستند به ابعاد پست تر در اصل او از دید دیگری ( تقریبامانند دیدن سطح دو بعدی از فضای سه بعدی که قبلا گفتیم) ما را می بیند؛ همانند درک و دید یک صفحه از خود ؛ ودید همین صفحه از بالا یا از فضای سه بعدی که اصلا قابل مقایسه نیستند.
پس؛ از دید روح؛ فرد پشت دیوار و یا پشت چیزی غایم شدن معنی ندارد یعنی برای او پشت دیوار و جلوی دیوار یکی است ویا هر چیز دیگر در این مورد.
در اصل روح از بعدی بالاتر از این جهان سه بعدی به ان نگاه می کند پس مسافت و شرق و غرب و غایم شدن وغیره در این دنیا از دید او معنا ندار د(یعنی برای او حاضرند) چون ان بعد و ان جهان محیط به این عالم است همان طور که در مثال خط و صفحه و فضا اوردم.
پس روح اشخاصی که فوت می کنند دقیقتر از خود ما ما را می بینند و صدای ما را بهتراز ما می شنوند و ولی چون سنخیت و فرکانس ان بعد که روح در ان است با سنخیت و فرکانس این جهان مادی فرق می کند ما که در بعدی پست تر از بعد ان جهان هستیم اصلا نمی توانیم اورا ببینیم یا صدایش را بشنویم وغیره..
ممکن است خداوند جهانهایی دیگر را نیز با ابعاد دیگر خلق کرده باشد که هیچ چیزی را ورود به ان جهانها ممکن نیست مگر خودش بخواهد.
خداوند متعال دارای بعد بی نهایت(مطلق؛چون در این علم بی انتها یعنی بی نهایت) است که تمام ابعاد (همان طور که در مورد خط و صفحه گفتیم) در پیش او حضور دارند و بر تمام موجودات در تمام ابعاد مستولی است و موجودات هضم در اویند (همان طور که برای نزدیکتر شدن به عقل مثال خط را زدیم که هضم در صفحه است وهمیشه جزیی از اوست وهمیشه برای او حضور دارد) پس تمام پدیده ها در محضر خدایند پس ظاهر و باطن و گوشت و روح و فکر و هر چیزی که فکرش را بکنید در همه حال برای خدا حضور دارند و مستولی است به اینها( چون همان طور که گفتم خداوند بعد بی نهایت است محیط است به هر چیزی که در هر ابعادی باشد) و اینکه می گویند خداوند در هیچ جا نیست منظور این است که محدود نیست که در یکجا باشد و در همان حال در جایی دیگر نباشد.
نتیجتا ما که دارای ابعاد پست تری هستیم اصلا درکمان و عقلمان به هیچ وجه من الوجودی به ان نمی رسد که بدانیم خدا چگونه است ما که یک درجه بعد بالاتر را درک نمی کنیم بعد بی نهایت را که بماند؛ اصلا فکرش را هم از سر بیرون کنید پس ذره ذره مو جودات برای خدا حاضرند و همه موجودات هضم در اویند و به همین طریق از رگ گردن نیز به ما نزدیکتر است وهمه موجودات برای او حضور دارند برای او ظاهر و باطن فرقی نمی کند پس در مورد ذات خداوند اصلا فکر نکنید.
ومن الله توفیق