السيد الاميني
Saturday 19 July 2008, 12:11PM
السلام علیکم
یکی از عوامل عمدهای که باعث نقصان و تحریف سنت پیامبر(ص) و روایات اهل بیت(ع) گردید، جعل و دستبرد در احادیث به دست معاندان دین و جاعلان حدیث بود. آنان روایات بسیاری در موضوعات مختلف جعل و در احادیث نبوی و روایات اهل بیت(ع) وارد کردند. جاعلان حدیث حتی در معانی برخی از روایات صحیح نیز دست به تحریف و تغییر زدند؛ درست بر خلاف دستور رسول خدا(ص) که مردم را از جعل و تحریف حدیث منع کرده بود.
امیرالمؤمنین(ع) نیز که بعد از پیامبر(ص) حافظ سنت نبوی و احکام اسلام بود، به شدت با جعل و تحریف حدیث مخالفت میکرد. آن حضرت در خطبه 210 نهجالبلاغه درباره اقسام راویان حدیث، بهترین راویان و همچنین راویان دروغپرداز زمان حضرت رسول(ص) ایراد سخن فرمودهاند و روش جرح و تعدیل احادیث و مجازات اخروی دروغپردازی در حدیث را بیان فرمودهاند.
اقسام احادیث رواج یافته
«إِن فِی أَیدِی الناسِ حَقا وَ بَاطِلا وَ صِدقا وَ کِذبا وَ ناسِخا وَ مَنْسُوخا وَ عَامّا وَ خَاصّا وَ مُحْکَما وَ مُتَشابِها وَ حِفظا وَ وَهما وَ لَقد کُذبَ عَلَی رَسولِ اللَّه(ص) عَلَی عَهْدِهِ حَتّی قَامِ خَطیبا فَقالَ مَنْ کَذَبَ عَلَی مُتَعَمدا فَلْیتبوا مَقْعَدَهُ مِنَ النّار» ؛ نهجالبلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه 210، (مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین(ع)).
در میان احادیثی که در دسترس مردم قرار دارد، هم حق وجود دارد و هم باطل، هم راست و هم دروغ، هم ناسخ و هم منسوخ، هم عام و هم خاص، هم محکم و هم متشابه و هم احادیثی که به درستی ضبط گردیده و هم احادیثی که با ظن و گمان روایت شده است. در روزگار پیامبر اکرم(ص) آن قدر دروغ به آن حضرت نسبت داده شد که ایشان ایستادند و خطابه ایراد فرمودند که هر کس از روی عمد به من دروغ نسبت دهد، جایگاه او پر از آتش است.
اقسام راویان حدیث
«وَ إِنمَا أَتاکَ بِالحَدیثِ أَربَعَةُ رجال لَیْسَ لَهُمْ خَامِس...» ؛ همان. افرادی که حدیث نقل میکنند، چهار دستهاند که پنجمی ندارند:
دسته اول «المنافقون...»؛ منافقان نفوذیاند که تظاهر به ایمان میکنند و نقاب اسلام بر چهره دارند، نه از گناه میترسند و نه از آن دوری میجویند و از روی عمد دروغ به پیامبر(ص) نسبت میدهد.
اگر مردم میدانستند که او منافق دروغگوست، از او نمیپذیرفتند و گفتار دروغین او را تصدیق نمیکردند، اما از روی ناآگاهی میگویند: او از اصحاب پیامبر است؛ رسول خدا را دیده و از او حدیث شنیده و از او گرفته است. پس حدیث دروغین او را قبول میکنند. در صورتی که خداوند تو را از منافقان آن گونه که لازم بود، آگاه کرد و وصف آنان را برای تو بیان داشت.
آنان پس از پیامبر باقی ماندند و پیشوایان گمراهی و دعوت کنندگان به آتش نزدیک شدند. پس به آنان ولایت و حکومت بخشیدند و بر گردن مردم سوار گردیدند و به وسیله آنان به دنیا رسیدند. همانا مردم با سلاطین و دنیا هستند، مگر آن کس که خدا او را حفظ کند.
دسته دوم ؛ «مخطئون: رَجُلٌ سَمِعَ مِنْ رَسول اللَّه شَیئاً لَمْ یَحْفَظْهُ وَجههُ فَوَهِمَ فِیهِ وَ...» ؛ همان. اهل خطا و اشتباه که همان مردمیاند که از پیامبر(ص) چیزی را شنیدهاند، اما سخن آن حضرت را درست حفظ نکرده و با توهم چیزی را فرا گرفتهاند. چنین شخصی از روی عمد دروغ نمیگوید؛ بلکه آنچه در اختیار دارد، روایت و به آن عمل میکند و میگوید: من از پیامبر(ص) آن را شنیدهام، اگر مسلمانان میدانستند که او اشتباه کرده و غیر واقعی پنداشته است، از او نمیپذیرفتند. خودش هم اگر آگاهی مییافت که اشتباه کرده است، آن را رها میکرد.
دسته سوم ؛ «الجاهلون بالحدیث: رَجُلٌ ثَالِثٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ شَیْئاً یَأمُرُ بِهِ ثُمَّ أَنَّهُ نَهَی عَنهُ وَ هُوَ لا یَعلَمُ أَو...» ؛ ناآگاهانی که حدیث شناس نیستند. کسی است که شنیده پیامبر(ص) به چیزی امر فرمود و سپس از آن نهی کرد و او آن نهی را نمیداند، یا شنید چیزی را که رسول خدا نهی کرد و بعد از آن امر کرده است و او این امر را نمیداند؛ یعنی نسخ شده را حفظ کرده است، ولی ناسخ را نمیداند. اگر بداند که حدیث او منسوخ است، ترکش میکند و اگر مسلمانان هم میدانستند که منسوخ است، ترکش میکردند.
دسته چهارم ؛ «الحُفاظُ الصادقون» ؛ همان. حافظان صادقند کسی که نه به خدا دروغ میبندد و نه به پیامبرش دروغ نسبت میدهد. او دروغ را از ترس خدا و حرمت نگه داشتن از رسول خدا(ص) دشمن میدارد. در آنچه از پیامبر(ص) شنیده، اشتباه نکرده؛ بلکه آن را با تمام جوانبش حفظ کرده و آن چنان که شنیده بدون کم و کاست نقل کرده است.
پس او ناسخ را دانسته و به آن عمل کرده است؛ منسوخ را نیز فهمیده و از آن دوری جسته است؛ خاص و عام، و محکم و متشابه را شناخته و هر کدام را در جای خویش قرار داده است.همان.
این خطبه علاوه بر این که منشأ تعارض روایات را بیان میکند، لزوم تدبر در روایات و فهم صحیح از سقیم و واقعی از جعلی را نیز گوشزد مینماید.
در حکمت 98 نهجالبلاغه نیز حضرت علی(ع) ضرورت عمل کردن به روایات صحیح را متذکر شدهاند: «إِعْقِلْوا الْخَبَرَ إِذَا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعایَة لا عَقْلَ رِوایَة فَإِن رُواةَ العِلمِ کَثیِر وَ رُعاتَهُ قَلیل» ؛ همان، حکمت 98. چون روایتی را شنیدید آن را بفهمید و عمل کنید؛ نه این که بشنوید و نقل کنید؛ زیرا راویان علم فراوانند و عمل کنندگان به آن اندک.
از این سخنان گهربار حضرت علی(ع) در نهجالبلاغه استفاده میشود که امام(ع) نسبت به جعل و تحریف و شناخت آن اهمیت فراوانی قایل بودهاند. امام(ع) وظیفه دارد با نظر به منصب امامت و برای دور نگهداری سنت نبوی از تحریف و جعل، به مردم تذکر و هشدار بدهند. بحث تعارض اخبار هم از این خطبه فهمیده میشود. اگر انسان این چهار گروه را بشناسد و احادیث را خوب متوجه شود، دیگر تعارضی پیدا نخواهد شد. میتوان از تقسیمبندی این خطبه، یکی از ادله تعارض روایات را فهمید که همان جعل روایات موضوعه نیست، بلکه این مسأله علل دیگری هم دارد که برخی از آنها عبارت است از: صدور برخی روایات به جهت تقیّه، عدم ضبط صحیح روایت و... .
خلاصه مطلب آن که کلام وحدیث ائمه اطهار(ع) چون در راستای قرآن و تفسیر و بیان تعالیم موجود در کتاب است به دلیل وجود دشمنان و حتی حفظ خود قرآن کریم نمی شد همیشه واضح و یکنواخت باشد به همین دلیل برخی روایات، به ظاهر، مخالف قرآن کریم و از روی تقیه صادر شده است. از سوی دیگر بیان امام معصوم(ع) هم توسط افرادی شنیده شده و برای دیگران نقل می شده است به همین دلیل طبیعی می نمود که ممکن است برخی دنیاطلبان و مغرضان، احادیثی را جعل کنند و به نام دین رواج دهند. چنان که در تاریخ افراد زیادی را نام برده اندکه جاعل احادیث بوده اند اما به هر حال برای حفظ سنت معصومین(ع) راه هایی وجود داشته و دارد که علمای اسلام در ادوار مختلف تاریخ بدان اهتمام ورزیده و عمل می کردند از جمله؛ علم رجال و شناخت راویان اخبار؛ علم الحدیث (جهت صدور روایت، لفظ و محتواشناسی حدیث) که در این زمینه ده ها کتاب تحقیق و تألیف شده است تا احادیث واقعی اهل بیت(ع) از احادیث دروغین بازشناسی شدند.
ادامه دارد
یکی از عوامل عمدهای که باعث نقصان و تحریف سنت پیامبر(ص) و روایات اهل بیت(ع) گردید، جعل و دستبرد در احادیث به دست معاندان دین و جاعلان حدیث بود. آنان روایات بسیاری در موضوعات مختلف جعل و در احادیث نبوی و روایات اهل بیت(ع) وارد کردند. جاعلان حدیث حتی در معانی برخی از روایات صحیح نیز دست به تحریف و تغییر زدند؛ درست بر خلاف دستور رسول خدا(ص) که مردم را از جعل و تحریف حدیث منع کرده بود.
امیرالمؤمنین(ع) نیز که بعد از پیامبر(ص) حافظ سنت نبوی و احکام اسلام بود، به شدت با جعل و تحریف حدیث مخالفت میکرد. آن حضرت در خطبه 210 نهجالبلاغه درباره اقسام راویان حدیث، بهترین راویان و همچنین راویان دروغپرداز زمان حضرت رسول(ص) ایراد سخن فرمودهاند و روش جرح و تعدیل احادیث و مجازات اخروی دروغپردازی در حدیث را بیان فرمودهاند.
اقسام احادیث رواج یافته
«إِن فِی أَیدِی الناسِ حَقا وَ بَاطِلا وَ صِدقا وَ کِذبا وَ ناسِخا وَ مَنْسُوخا وَ عَامّا وَ خَاصّا وَ مُحْکَما وَ مُتَشابِها وَ حِفظا وَ وَهما وَ لَقد کُذبَ عَلَی رَسولِ اللَّه(ص) عَلَی عَهْدِهِ حَتّی قَامِ خَطیبا فَقالَ مَنْ کَذَبَ عَلَی مُتَعَمدا فَلْیتبوا مَقْعَدَهُ مِنَ النّار» ؛ نهجالبلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه 210، (مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین(ع)).
در میان احادیثی که در دسترس مردم قرار دارد، هم حق وجود دارد و هم باطل، هم راست و هم دروغ، هم ناسخ و هم منسوخ، هم عام و هم خاص، هم محکم و هم متشابه و هم احادیثی که به درستی ضبط گردیده و هم احادیثی که با ظن و گمان روایت شده است. در روزگار پیامبر اکرم(ص) آن قدر دروغ به آن حضرت نسبت داده شد که ایشان ایستادند و خطابه ایراد فرمودند که هر کس از روی عمد به من دروغ نسبت دهد، جایگاه او پر از آتش است.
اقسام راویان حدیث
«وَ إِنمَا أَتاکَ بِالحَدیثِ أَربَعَةُ رجال لَیْسَ لَهُمْ خَامِس...» ؛ همان. افرادی که حدیث نقل میکنند، چهار دستهاند که پنجمی ندارند:
دسته اول «المنافقون...»؛ منافقان نفوذیاند که تظاهر به ایمان میکنند و نقاب اسلام بر چهره دارند، نه از گناه میترسند و نه از آن دوری میجویند و از روی عمد دروغ به پیامبر(ص) نسبت میدهد.
اگر مردم میدانستند که او منافق دروغگوست، از او نمیپذیرفتند و گفتار دروغین او را تصدیق نمیکردند، اما از روی ناآگاهی میگویند: او از اصحاب پیامبر است؛ رسول خدا را دیده و از او حدیث شنیده و از او گرفته است. پس حدیث دروغین او را قبول میکنند. در صورتی که خداوند تو را از منافقان آن گونه که لازم بود، آگاه کرد و وصف آنان را برای تو بیان داشت.
آنان پس از پیامبر باقی ماندند و پیشوایان گمراهی و دعوت کنندگان به آتش نزدیک شدند. پس به آنان ولایت و حکومت بخشیدند و بر گردن مردم سوار گردیدند و به وسیله آنان به دنیا رسیدند. همانا مردم با سلاطین و دنیا هستند، مگر آن کس که خدا او را حفظ کند.
دسته دوم ؛ «مخطئون: رَجُلٌ سَمِعَ مِنْ رَسول اللَّه شَیئاً لَمْ یَحْفَظْهُ وَجههُ فَوَهِمَ فِیهِ وَ...» ؛ همان. اهل خطا و اشتباه که همان مردمیاند که از پیامبر(ص) چیزی را شنیدهاند، اما سخن آن حضرت را درست حفظ نکرده و با توهم چیزی را فرا گرفتهاند. چنین شخصی از روی عمد دروغ نمیگوید؛ بلکه آنچه در اختیار دارد، روایت و به آن عمل میکند و میگوید: من از پیامبر(ص) آن را شنیدهام، اگر مسلمانان میدانستند که او اشتباه کرده و غیر واقعی پنداشته است، از او نمیپذیرفتند. خودش هم اگر آگاهی مییافت که اشتباه کرده است، آن را رها میکرد.
دسته سوم ؛ «الجاهلون بالحدیث: رَجُلٌ ثَالِثٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ شَیْئاً یَأمُرُ بِهِ ثُمَّ أَنَّهُ نَهَی عَنهُ وَ هُوَ لا یَعلَمُ أَو...» ؛ ناآگاهانی که حدیث شناس نیستند. کسی است که شنیده پیامبر(ص) به چیزی امر فرمود و سپس از آن نهی کرد و او آن نهی را نمیداند، یا شنید چیزی را که رسول خدا نهی کرد و بعد از آن امر کرده است و او این امر را نمیداند؛ یعنی نسخ شده را حفظ کرده است، ولی ناسخ را نمیداند. اگر بداند که حدیث او منسوخ است، ترکش میکند و اگر مسلمانان هم میدانستند که منسوخ است، ترکش میکردند.
دسته چهارم ؛ «الحُفاظُ الصادقون» ؛ همان. حافظان صادقند کسی که نه به خدا دروغ میبندد و نه به پیامبرش دروغ نسبت میدهد. او دروغ را از ترس خدا و حرمت نگه داشتن از رسول خدا(ص) دشمن میدارد. در آنچه از پیامبر(ص) شنیده، اشتباه نکرده؛ بلکه آن را با تمام جوانبش حفظ کرده و آن چنان که شنیده بدون کم و کاست نقل کرده است.
پس او ناسخ را دانسته و به آن عمل کرده است؛ منسوخ را نیز فهمیده و از آن دوری جسته است؛ خاص و عام، و محکم و متشابه را شناخته و هر کدام را در جای خویش قرار داده است.همان.
این خطبه علاوه بر این که منشأ تعارض روایات را بیان میکند، لزوم تدبر در روایات و فهم صحیح از سقیم و واقعی از جعلی را نیز گوشزد مینماید.
در حکمت 98 نهجالبلاغه نیز حضرت علی(ع) ضرورت عمل کردن به روایات صحیح را متذکر شدهاند: «إِعْقِلْوا الْخَبَرَ إِذَا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعایَة لا عَقْلَ رِوایَة فَإِن رُواةَ العِلمِ کَثیِر وَ رُعاتَهُ قَلیل» ؛ همان، حکمت 98. چون روایتی را شنیدید آن را بفهمید و عمل کنید؛ نه این که بشنوید و نقل کنید؛ زیرا راویان علم فراوانند و عمل کنندگان به آن اندک.
از این سخنان گهربار حضرت علی(ع) در نهجالبلاغه استفاده میشود که امام(ع) نسبت به جعل و تحریف و شناخت آن اهمیت فراوانی قایل بودهاند. امام(ع) وظیفه دارد با نظر به منصب امامت و برای دور نگهداری سنت نبوی از تحریف و جعل، به مردم تذکر و هشدار بدهند. بحث تعارض اخبار هم از این خطبه فهمیده میشود. اگر انسان این چهار گروه را بشناسد و احادیث را خوب متوجه شود، دیگر تعارضی پیدا نخواهد شد. میتوان از تقسیمبندی این خطبه، یکی از ادله تعارض روایات را فهمید که همان جعل روایات موضوعه نیست، بلکه این مسأله علل دیگری هم دارد که برخی از آنها عبارت است از: صدور برخی روایات به جهت تقیّه، عدم ضبط صحیح روایت و... .
خلاصه مطلب آن که کلام وحدیث ائمه اطهار(ع) چون در راستای قرآن و تفسیر و بیان تعالیم موجود در کتاب است به دلیل وجود دشمنان و حتی حفظ خود قرآن کریم نمی شد همیشه واضح و یکنواخت باشد به همین دلیل برخی روایات، به ظاهر، مخالف قرآن کریم و از روی تقیه صادر شده است. از سوی دیگر بیان امام معصوم(ع) هم توسط افرادی شنیده شده و برای دیگران نقل می شده است به همین دلیل طبیعی می نمود که ممکن است برخی دنیاطلبان و مغرضان، احادیثی را جعل کنند و به نام دین رواج دهند. چنان که در تاریخ افراد زیادی را نام برده اندکه جاعل احادیث بوده اند اما به هر حال برای حفظ سنت معصومین(ع) راه هایی وجود داشته و دارد که علمای اسلام در ادوار مختلف تاریخ بدان اهتمام ورزیده و عمل می کردند از جمله؛ علم رجال و شناخت راویان اخبار؛ علم الحدیث (جهت صدور روایت، لفظ و محتواشناسی حدیث) که در این زمینه ده ها کتاب تحقیق و تألیف شده است تا احادیث واقعی اهل بیت(ع) از احادیث دروغین بازشناسی شدند.
ادامه دارد