PDA

نمايش نسخه نهائي : نيمه رجب، هجران غم انگيز احياگر حماسه های جاويد کربلا، زينب (س) را به سوگ می نشينیم


السيد الاميني
Thursday 17 July 2008, 05:13PM
السلام علیکم


بزرگترين دختر اميرمؤمنان، على بن ابى طالب عليه السلام، يعنى حضرت زينب كبرى سلام الله عليهما درسال ششم و بروايتى سال هفتم هجرى ديده به جهان گشودند .
هنگام ولادت نوزاد، جد بزرگوارش رسول خدا، حضرت محمد مصطفى (ص) مسافرت بودند، از اين رو على (ع) منتظر تشريف فرمايى آن حضرت شدند تا ايشان نامى براى كودك برگزينند .
پس از بازگشت پيامبر خدا (ص)، جبرئيل بر حضرتش نازل شد و نام زينب را از جانب خداوند تعالى براى اين كودك برگزيد .
پيك وحى همچنين حوادث تأسف آورى را كه مقدر شده بود در آينده براى اين بانوى گرامى در كربلا اتفاق بيفتد به اطلاع رسول خدا رساند .
بدين ترتيب بين زينب كبرى و برادرش حسين بن على (ع) از همان كودكى پيوندى عميق و پيمانى ناگسستنى منعقد گرديد .
اين دو يار وفادار هيچ گاه از يكديگر جدا نشدند و هيچ حادثه و مصيبتى نتوانست رشته رابطه معنوى بين آنان را پاره كند .
سالها گذشت و عبدالله بن جعفر طيار پسر عموى زينب (س) براى خواستگارى نزد اميرمؤمنان، على (ع) آمد .
مولاى متقيان به دو شرط با اين ازدواج موافقت كردند: نخست آن كه عبدالله مانع ديدار زينب از برادرش، حسين (ع) نشود و ديگر آنكه اگر حسين (ع) تصميم گرفت خواهر را با خود به مسافرت ببرد عبدالله مانع سفر زينب (س) نشود و عبدالله نيز هر دو شرط را پذيرفت .
اين شرط از طرفى حكايت از رشته محكم رابطه معنوى بين اين خواهر و برادر مى كند و از طرفى زمينه ساز حضور آن بانوى مطهر در سرزمين كربلاست تا بتواند رسالت تاريخى خويش را ايفا نمايد و نهضت خونين برادر را استمرار بخشد .
زينب (س) دست پرورده دامان مادرى چون فاطمه زهرا (س) و خوشه چين علم و دانش پدرى چون على مرتضى سلام الله عليه است، هموكه رسول حق او را دوازه شهر علم مى ناميد .
از اين رو زينب كبرى (س) را همواره به فضل و دانش و كمال ستوده اند، بطورى كه امام زين العابدين (ع) خطاب به عمه گراميش مى فرمايد:خدا را سپاس كه تو دانشمندى استاد نديده و دانايى هستى كه از كسى دانش نياموخته اى! و بى جهت نيست كه نام زينب كبرى (س) را در زمره راويان حديث مى بينيم .
آن مخدره شخصيتى است كه خطبه معروف مادرش، فاطمه زهرا (س) را در مسجد پيامبر و در مقام احتجاج با خليفه اول روايت كرده است و اين در حالى بود كه بيش از چهار سال از عمر شريف عقيله بنى هاشم، زينب كبرى (س) نمى گذشت .
و باز شگفت آور نيست كه پس از انتخاب شهر كوفه به عنوان پايتخت خلافت على (ع) و حضور آن حضرت در شهر، زينب (س) حلقه درسى براى بانوان تشكيل مى دهد و به آنان تفسير قرآن مى آموزد
مهمترين برهه عمر شريف زينب (س) را سفر آن بانوى مقدس به كربلا و حضور آن حضرت در كاروان اسرا و حوادث بعدى آن دوران تشكيل مى دهد .
از زمانى كه حسين بن على (ع) مدينه را به مقصد مكه ترك فرمود، زينب (س) همراه برادر بود و در طول نبرد نيز اين خواهر وفادار دو فرزند خود به نامهاى محمد و عون را به جبهه نبرد فرستاد تا در ركاب سرور و سالارشان بجنگند و سرانجام نيز آنان به شهادت رسيدند .
گرچه اين مصيبت براى يك مادر، مصيبتى سخت است، اما زينب (س) در برابر آن كمر خم نكرد و به هيچ وجه ابراز تأسف ننمود .
تنها مصيبتى كه توان اين كوه استقامت را از او گرفت و دل او را سخت به درد آورد، غم از دست دادن شخصيتهايى چون على اكبر و ابوالفضل العباس (عهما) و مهمتر از همه داغ برادر و مشاهده پيكر صدپاره و حلقوم بريده حسين عزيزش بود .
از اين پس او وظيفه داشت از اين خونهاى بناحق ريخته شده پاسدارى كند تا موج خروشانش كاخ بيداد بنى اميه را از بيخ و بن بر كند .
كاروان اسراى اهل بيت پيامبر (ص) وارد شهر كوفه شد و طى مراسمى آنان را نزد عبيد الله بن زياد والى شهر بردند .
حضور بانوان گرامى اسلام در مجلس ابن زياد و سخنان كوبنده و افشاگر ايشان بخوبى نشان داد كه نهضت سرخ حسين همچنان زنده است: ابن زياد: خدا را شكر كه شما را رسوا كرد و مردانتان را كشت و دروغهايتان را آشكار نمود! زينب (س): آنان كه رسوا مى شوند مردم فاسق و دروغگو هستند و آنها ديگران هستند، نه ما! - ديدى خدا با برادرت چه كرد؟ - من جز زيبايى و نيكويى چيزى نديدم! اين كشتگان، مردمى بودند كه خداوند شهادت را براى آنان مقدر فرموده بود و آنان نيز به سوى قتلگاههايشان شتافتند .
اما بزودى خداوند تو و ايشان را براى حساب جمع مى كند و آنان با تو به احتجاج بر مى خيزند .
آن وقت خواهى ديد كه چه كسى رستگار است .
مادرت بر تو بگريد اى پسر مرجانه! اين پاسخ كوبنده و قاطع به جبار سركشى كه هرگز تصور نمى كرد اينچنين تحقير شود، براى ابن زياد بسيار سنگين بود، لذا تصميم گرفت حضرت را به قتل برساند .
اما اطرافيانش او را از اين تصميم منصرف كردند .
دستگاه بنى اميه از ديرباز سعى مى كرد با حفظ ظاهر اسلام، ريشه اين دين الهى را بخشكاند و نيك دريافته بود كه براى رسيدن به اين مقصود راهى جز منحرف كردن اذهان عمومى از خاندان پيامبر خدا (ص) ندارد، چرا كه آنان عالمان وحى الهى و تنها كسانى بودند كه مى توانستند با اجراى دقيق تعاليم آسمانى، جامعه را از انحطاط برهانند .
تبليغات معاويه چشم و دل مردم شام را كور كرده بود .
اهل كوفه نيز گرچه بحسب ظاهر دم از دوستى اهل بيت مى زدند، اما در باطن مردمى سست عنصر بودند كه حاضر نمى شدند براى به حكومت رسيدن خاندان وحى، دنياى خود را از دست بدهند .
آنان كسانى بودند كه وقتى نداى پليد:يا خيل الله اركبى و أبشرى بالجنة: اى سپاهيان خدا سوار شويد و به حسين حمله كنيد، بهشت گواراى شما باد! را از حلقوم عمر سعد فرمانده سپاه كفر در كربلا شنيدند، دعوت خود و نامه هاى فراوانى را كه نوشته بودند، فراموش كردند و براستى گمان كردند كه اصحاب خدا و برگزيدگان بهشتند اين ترفند، يعنى خدايى نشان دادن مقام خلافت براى بنى اميه و خارج از دين جلوه دادن دينداران واقعى، شيوه ديرين و هميشگى دستگاه بنى اميه بود و اكنون نيز عبيدالله بن زياد از همين ترفند استفاده مى كند تا خود را بى تقصير نشان دهد .
او چنين وانمود مى كند كه مخالفان حكومت جابرانه يزيد، مردمى دروغگو هستند و اين دست انتقام الهى بود كه حسين (ع) و يارانش را دچار اين سرنوشت كرد و جا دارد كه خداوند را به خاطر كشتن آنان سپاس گفت! ابن زياد ادعا مى كرد على بن الحسين (يعنى على اكبر عليه السلام) را خدا كشته است نه او و اصحابش! بيقين مقصود او از اين تحليل دروغ و اين سخنان گزاف، چيزى جز تحريف واقيعت و مبرا نمودن دامان خود از اتهامات و تازه كردن داغ دل بازماندگان شهدا نبوده است .
اما بانوى فقيه دانشمند اسلام، زينب كبرى (س) واقعه را بگونه اى ديگر تحليل و تفسير مى كنند: آنچه بر اهل بيت گذشته است رسوايى نبود، بلكه سراسر زيبايى و خير و نيكى بود .
فسق و دروغ نيز شايسته كسانى است كه اكنون بر مصدر رياست تكيه زده اند و به دروغ ادعاى صدق و صلاح مى كنند و پس از آن نيز امام سجاد (ع) مصرانه اعلام مى دارند كه قاتل على اكبر دستگاه ظلم و ستم بنى اميه است تا كسى نپندارد كه اين ادعا مى تواند لكه ننگ دامان ابن زياد را بشويد و خود او نيز گمان نكند كه توانسته است اسراى اهل بيت را به تسليم و خضوع و تغيير عقيده وادارد .
پس از ورود اسرا به شام نيز زينب كبرى (س) به افشاگرى مى پردازد و اين بار شخص يزيد را كه به كرسى خلافت تكيه زده است زير سؤال مى برد و او را كافرى مى خواند كه چند روزى در اين دنيا باقى مى ماند تا بار گناهانش سنگين تر شود .
در اينجا جا دارد كه ترجمه اين خطبه شريف را بنا به روايت دانشمند شهير عالم اسلام، سيد بن طاوس رضوان الله تعالى عليه ذكر كنيم: زينب، دختر على بن ابى طالب (ع) برخاست و چنين گفت: حمد و سپاس مخصوص خداوندى است كه پروردگار جهانيان است و درود خدا بر رسول و خاندانش باد! خداوند راست گفته است آنجا كه مى فرمايد:ثم كان عاقبة الذين اساؤا السوأى أن كذبوا بايات الله و كانوا بها يستهزؤن: سپس سرانجام كسانى كه در گناهان فرو رفتند اين است كه آيات خدا را تكذيب كردند و آنها را به مسخره گرفتند .
اى يزيد! آيا گمان كردى چون جهان وسيع و فضاى آسمان را بر ما تنگ كردى و ما را مانند اسيران به شهرها كشاندى، ما نزد خداوند خوار و بى مقدار شديم و بر بزگوارى و مقام تو افزوده شده و اين پيشامدها از مقام ارجمند تو است؟ بدين جهت برخود مى بالى و ناز مى كنى و بسى خرم و شادى كه دنيايت آباد شده و كار تو بر وفق مراد پيش مى رود و سلطنت و پادشاهى براى هميشه در اختيار تو قرار گرفته است! آهسته باش و تند نرو! مگر سخن خداوند را فراموش كرده اى كه مى فرمايد: و لايحسبن الذين كفروا أنما نملى لهم خير لانفسهم إنما نملى لهم ليزدادوا إثما و لهم عذاب مهين: آنان كه كافر شدند گمان نكنند كه اين مهلتى كه به آنان داديم مقدمه سعادت آنان است! نه، بلكه اين مهلت براى آن است كه بر گناهان خود بيفزايند و براى آنان عذابى خوار كننده مهيا شده است! اى پسر آزادشدگان )
(! آيا اين از دادگرى و عدالت است كه زنان و كنيزان خويش را در پناه پرده جاى دهى و دختران پيامبر را با صورتهاى باز و بى چادر و پوشش، به همراه دشمنانشان در شهرها بگردانى تا اهل منازل آنان را ببينند و دور و نزديك و پست و شريف بر آنان بنگرند، در حالى كه از مردان و حاميان آنان كسى باقى نمانده است؟! آرى، چگونه مى توان اميد رحم و مهربانى از كسى داشت كه جگر آزاد مردان را در دهان بمكد و بيرون اندازد و گوشتش از خون شهيدان برويد )
( و چرا بايد كسى كه همواره با ديده اعتراض و دشمنى و كينه و عداوت به ما مى نگرد در اظهار دشمنى با ما كوتاهى كند! اكنون نيز مست و مغرور و بدون آن كه تصور كنى گناهى انجام داده اى، با چوب به دندانهاى ابى عبد الله، آقاى جوانان بهشت مى كوبى و شعر مى خوانى و مى گويى :اى كاش بزرگان طايفه من كه در جنگ بدر كشته شده اند، بودند و مى ديدند تا از ديدن اين منظره فرياد خوشحاليشان بلند شود و بگويند: اى يزيد! دست مريزاد! چرا اين سخنان را نگويى و چرا اين شعرها را نخوانى، در صورتيكه دست خود را در خون فرزندان محمد (ص) فرو برده اى و ستارگان درخشان زمين را كه دودمان عبدالمطلب بودند، خاموش كرده اى! اما تو با اين كار موجبات مرگ و بدبختى خودت را فراهم كردى! اكنون هم پيران طايفه خودت را صدا مى زنى و خيال مى كنى آنان حرفهايت را مى شنوند .
ولى زود است كه خودت نيز به آنان بپيوندى و در آن هنگام آرزو مى كنى اى كاش دستهايم شل و زبانم لال مى بود و اين سخنان را بر زبان نمى آوردم و اين عمل زشت را مرتكب نمى شدم! خداوندا! انتقام ما را از كسانى كه به ما ظلم كردند بگير و حق ما را از آنان بستان و ايشان را در آتش غضب بسوزان! اى يزيد! تو با اين كارها تنها پوست خود را پاره كردى و گوشت خودت را قطعه قطعه نمودى و طولى نمى كشد كه با اين بار سنگينى كه از ريختن خون فرزندان پيامبر و هتك حرمت اهل بيتش به گردن گرفته اى بر آن حضرت وارد شوى و در آن روز خداوند آنان را گرد يكديگر جمع مى كند و حق آنان را مى گيرد .
و لاتحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله أمواتا بل أحياء عند ربهم يرزقون: و مپندار كسانى كه در راه خدا كشته شده اند، مرده اند، بلكه آنان زندگانى هستند كه نزد پروردگارشان روزى مى خورند .
و همين كه خداوند حاكم باشد و محمد (ص) با تو مخاصمه كند و جبرئيل ياوريش نمايد براى تو كافى خواهد بود! بزودى كسانى كه تو را بر اين مسند نشاندند و بر گروه مسلمانان سوارت كردند خواهند فهميد كه چه جانشين بدى را انتخاب كردند و متوجه خواهند شد كه كدام يك از شما بدبخت تر و بدفرجام تر خواهيد بود .
اكنون فشارهاى روزگار مرا به سخن گفتن با تو وادار كرده است .
با اين حال تو را بى مقدار و حقير و سرزنش تو را بزرگ و سزاوار مى شمرم و تو را مستحق توبيخ مى دانم اما چشمها اشك مى بارد و سينه ها از آتش غم مى سوزد! آه چه شگفت آور است كه سپاه خداوند به دست لشكر شيطان كشته شوند! خون ما از اين دستها مى ريزد و گوشت ما در اين دهانها جويده و مكيده مى شود و آن بدنهاى پاك روى زمين مانده اند و گرگهاى بيابان بنوبت آنان را زيارت مى كنند و درندگان بر خاكشان مى مالند! اى يزيد! اگر امروز مى پندارى كه ما غنيمت جنگى هستيم، بزودى مجبور به پرداخت غرامت خواهى شد و آن، زمانى است كه جز آنچه انجام داده اى، چيزى نداشته باشى و خداوند هرگز به بندگانش ستم نمى كند .
ما به او شكايت مى كنيم و او پناهگاه ماست .
تو نيز - اى يزيد!- به كار خودت مشغول باش و كيد و مكر خودت را به كار ببر و منتهاى تلاشت را بكن، اما به خدا سوگند نمى توانى نام ما را محو كنى و وحى ما را خاموش گردانى و اين ننگ و عار را از دامان خودت بشويى، زيرا عقلت ناتوان و ايام زندگانيت كوتاه است و توانت از دست رفته است روزى كه منادى فرياد بزند: ألا لعنة الله على الظالمين! خدا را سپاس كه ابتداى كار ما را با سعادت و مغفرت و پايان آن را به شهادت و رحمت ختم فرمود! ما از خداوند درخواست مى كنيم نعمتش را بر شهيدان ما تكميل فرمايد و بر اجر و مزد آنان بيفزايد و جانشينان نيكويى براى ما قرار دهد، چرا كه او خداوند رحيم و مهربان است و حسبنا الله و نعم الوكيل! اين سخنان و خطبه هايى نظير اينكه زينب كبرى (س) و امام زين العابدين (ع) در برابر مردم كوفه و شام قرائت كردند، پرده از چهره پليد خاندان ابوسفيان برداشت و واقعيت قضايا را روشن ساخت .
سرانجام اين بانوى داغدار، پس از 56 سال عمر پر بركت و توأم با درد و رنج، در ماه رجب سال 62 هجرى ديده از جهان فروبست و در شام، در محلى كه اكنون نيز معروف است مدفون گرديد . و السلام عليها يوم ولدت و يوم ماتت و يوم تبعث حيا! --

السيد الاميني
Thursday 17 July 2008, 05:22PM
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ روايت شده است كه پس از ولادت حضرت زينب (س )، حسين (ع ) كه در آن هنگام كودك سه چهار ساله بود، به محضر رسول خدا (ص ) آمد و عرض كرد: ((خداوند به من خواهرى عطا كرده است )). پيامبر(ص ) با شنيدن اين سخن ، منقلب و اندوهگين شد و اشك از ديده فرو ريخت . حسين (ع ) پرسيد: ((براى چه اندوهگين و گريان شدى ؟)).
پيامبر(ص ) فرمود: ((اى نور چشمم ، راز آن به زودى برايت آشكار شود.))
تا اينكه روزى جبرئيل نزد رسول خدا (ص ) آمد، در حالى كه گريه مى كرد، رسول خدا (ص ) از علت گريه او پرسيد، جبرئيل عرض ‍ كرد: ((اين دختر (زينب ) از آغاز زندگى تا پايان عمر همواره با بلا و رنج و اندوه دست به گريبان خواهد بود؛ گاهى به درد مصيبت فراق تو مبتلا شود، زمانى دستخوش ماتم مادرش و سپس ماتم مصيبت جانسوز برادرش امام حسن (ع ) گردد و از اين مصايب دردناك تر و افزون تر اينكه به مصايب جانسوز كربلا گرفتار شود، به طورى كه قامتش خميده شود و موى سرش سفيد گردد.))
پيامبر (ص ) گريان شد و صورت پر اشكش را بر صورت زينب (س ) نهاد و گريه سختى كرد، زهرا (س ) از علت آن پرسيد. پيامبر (ص ) بخشى از بلاها و مصايبى را كه بر زينب (س ) وارد مى شود، براى زهرا(س ) بيان كرد. حضرت زهرا (س ) پرسيد: ((اى پدر! پاداش كسى كه بر مصايب دخترم زينب (س ) گريه كند كيست ؟ پيامبر اكرم (ص ) فرمود: ((پاداش او همچون پاداش كسى است كه براى مصايب حسن و حسين (ع ) گريه مى كند))(

الخصائص الزينبيه ، ص 155 ناسخ التواريخ زينب (س ) ص 47

yaaliasghar
Thursday 17 July 2008, 06:55PM
تسلیت میگم :smile22:

فقط همین


زینب امان از دلت زینب

السيد الاميني
Thursday 17 July 2008, 07:08PM
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ روايت شده است كه پس از ولادت حضرت زينب (س )، حسين (ع ) كه در آن هنگام كودك سه چهار ساله بود، به محضر رسول خدا (ص ) آمد و عرض كرد: ((خداوند به من خواهرى عطا كرده است )). پيامبر(ص ) با شنيدن اين سخن ، منقلب و اندوهگين شد و اشك از ديده فرو ريخت . حسين (ع ) پرسيد: ((براى چه اندوهگين و گريان شدى ؟)).<> پيامبر(ص ) فرمود: ((اى نور چشمم ، راز آن به زودى برايت آشكار شود.))
تا اينكه روزى جبرئيل نزد رسول خدا (ص ) آمد، در حالى كه گريه مى كرد، رسول خدا (ص ) از علت گريه او پرسيد، جبرئيل عرض ‍ كرد: ((اين دختر (زينب ) از آغاز زندگى تا پايان عمر همواره با بلا و رنج و اندوهِ دست به گريبان خواهد بود؛ گاهى به درد مصيبت فراق تو مبتلا شود، زمانى دستخوش ماتم مادرش و سپس ماتم مصيبت جانسوز برادرش امام حسن (ع ) گردد و از اين مصايب دردناك تر و افزون تر اينكه به مصايب جانسوز كربلا گرفتار شود، به طورى كه قامتش خميده شود و موى سرش سفيد گردد.))
پيامبر (ص ) گريان شد و صورت پر اشكش را بر صورت زينب (س ) نهاد و گريه سختى كرد، زهرا (س ) از علت آن پرسيد. پيامبر (ص ) بخشى از بلاها و مصايبى را كه بر زينب (س ) وارد مى شود، براى زهرا(س ) بيان كرد. حضرت زهرا (س ) پرسيد: ((اى پدر! پاداش كسى كه بر مصايب دخترم زينب (س ) گريه كند كيست ؟ پيامبر اكرم (ص ) فرمود: ((پاداش او همچون پاداش كسى است كه براى مصايب حسن و حسين (ع ) گريه مى كند))(ِِ

mehrdad_123
Friday 18 July 2008, 01:41AM
نوحه ی آذری حضرت زینب(س)-سلیم موذن زاده (http://www.4shared.com/file/34845453/e6407839/zeynab_zeynab_moazenzadeh_-mamad.html)


چه بگویم که چشمان مولایمان قطعا غرق در خون است
مگر غم بزرگتر از این هم هست...

رایحه اسمانی
Friday 18 July 2008, 02:51AM
شنیدم که امام زمان گفتن برای دعا برای ظهور من خدا را به عمه ام زینب قسم دهید

در برابر شکوه و حماسه زینب هیچی نمیتونم بگم
سکوت
سکوت
سکوت
تنها تسلیت منه !
یا رسول الله تسلیت
یا امیر المومنین تسلیت
یا فاطمه الزهرا تسلیت
یا امامان معصوم تسلیت
یا صاحب الزمان تسلیت
یا رسول الله شکایت همه این ستم ها را نزد تو میارم
بچه ها تمام این ها نشون میده دنیا لیاقت ادمای مثل اونها را نداشته
و ما انسانها چه قدر بد خیانت در امانت کردیم !!!!!!!!!!!
به همه شیعیان عزیز تسلیت میگم
:smile34:اللهم عجل لولیک الفرج بحق زینب کبری :smile34:
:smile34:اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد و اخر تابع له علی ذلک :smile34:

mehrdad_123
Friday 18 July 2008, 02:55AM
:smile34:اللهم عجل لولیک الفرج بحق زینب کبری :smile34:
:smile34:اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد و اخر تابع له علی ذلک :smile34:


آمین

السيد الاميني
Friday 18 July 2008, 04:27AM
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ هر پدرى را كه بشارت به ولادت فرزند دادند، شاد و حرم گرديد، جز على بن ابى طالب (ع ) كه ولادت هر يك از اولاد او سبب حزن او گرديد.
در روايت است كه چون حضرت زينب متولد شد، اميرالمؤ منين (ع ) متوجه به حجره طاهره گرديد، در آن وقت حسين (ع ) به استقبال پدر شتافت و عرض كرد: اى پدر بزرگوار! همانا خداى كردگار خواهرى به من عطا فرموده
اميرالمؤ منين (ع ) از شنيدن اين سخن بى اختيار اشك از ديده هاى مبارك به رخسار همايونش جارى شد. چون حسين (ع ) اين حال را از پدر بزرگوارش مشاهده نمود افسرده خاطر گشت . چه ، آمد پدر را بشارت دهد، بشارت مبدل به مصيبت و سبب حزن و اندوه پدر گرديد، دل مباركش ره درد آمد و اشك از ديده مباركش بر رخسارش جارى گشت و عرض كرد: ((بابا فدايت شوم ، من شما را بشارت آوردم شما گريه مى كنيد، سبب چيست و اين گريه بر كيست ؟))
على (ع ) حسينش را در برگرفت و نوازش نمود و فرمود: ((نور ديده ! زود باشد كه سر اين گريه آشكار و اثرش نمودار شود.))كه اشاره به واقعه كربلا مى كند. همين بشارت را سلمان به پيغمبر داد و آن حضرت هم منقلب گرديد. چنان كه در بعض كتب است كه حضرت رسالت در مسجد تشريف داشت آن وقت سلمان شرفياب خدمت گرديد و آن سرور را به ولادت آن مظلومه بشارت داد و تهنيت گفت . آن حضرت بگريست و فرمود: ((اى سلمان جبرييل از جانب خداوند جليل خبر آورد كه اين مولود گرامى مصيبتش غير معدود باشد تا به آلام كربلا مبتلا شود، الخ )

ghadem
Friday 18 July 2008, 09:51AM
پاشیم بریم به کوفه فقط به عشق زینب.....بیا که سر بزاریم به خاک پای زینب....تو مجلس تو بودن برای من بهشته....خدارو سینه ی من زینب مدد نوشته...همیشه اسم شما ورد زبون و لبه....رو قلاده م نوشتی که این سگ زینبه....آفریدگار عشقی مرا خدای عشقی...به قلب من امیری شهبانوی دمشقی...به درگهت فقیرم به عشق تو اسیرم....برای قصه هایت عمه جونم بمیرم....ای دخت کبریایی ولی و دلربایی....اگه بخوای بی بی جان میشم کرببلایی....

السيد الاميني
Friday 18 July 2008, 09:59AM
نامگذارى زينب از طرف خداوند


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ هنگامى كه زينب (س ) متولد شد، مادرش حضرت زهرا (س ) او را نزد پدرش اميرالمؤ منين (ع ) آورده و گفت : اين نوزاد را نامگذارى كنيد! حضرت فرمود: من از رسول خدا جلو نمى افتم .
در اين ايام حضرت رسول اكرم (ص ) در مسافرت بود. پس از مراجعت از سفر، اميرالمؤ منين على (ع ) به آن حضرت عرض كرد: نامى را براى نوزاد انتخاب كنيد. رسول خدا (ص ) فرمود: من بر پروردگارم سبقت نمى گيرم .
در اين هنگام جبرئيل (ع ) فرود آمده و سلام خداوند را به پيامبر(ص ) ابلاغ كرده و گفت :
نام اين نوزاد را ((زينب )) بگذاريد! خداوند بزرگ اين نام را براى او بر برگزيده است .
بعد مصايب و مشكلاتى را كه بر آن حضرت وارد خواهد شد، بازگو كرد. پيامبر اكرم (ص ) گريست و فرمود: هر كس بر اين دختر بگريد، همانند كسى است كه بر برادرانش حسن و حسين گريسته باشد.)


فرزند فاطمه عليها السلام

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ عليا حضرت زينب ، نخستين دخترى است كه از فاطمه (س ) به دنيا آمده ، و او پس از امام حسن و امام حسين (ع ) بزرگترين فرزندان فاطمه (س ) بوده ، و نيز گفته اند: دليل بر آن است كه راويان حديث و بيان كنندگان اخبار در ايام اضطهار - يعنى روزگار غلبه و چيرگى ظلم و ستم ستمگران بر مؤ منين - هر گاه مى خواستند از اميرالمؤ منين على (ع ) روايتى نقل كنند مى گفتند: اين روايت از ابى زينب است ، و اينكه اميرالمؤ منين (ع ) را به اين كنيه مى ناميدند، براى آن است كه زينب كبرى (س ) پس از امام حسن و امام حسين - عليهماالسلام - بزرگترين فرزندان آن حضرت بوده ، و اميرالمؤ منين (ع ) نزد دشمنانش به اين كنيه معروف نبوده است .(

SAFA
Friday 18 July 2008, 11:10AM
امان از دل زینب ...

السيد الاميني
Friday 18 July 2008, 06:52PM
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ حضرت زينب (س ) مانند دو برادرش حسن و حسين (ع ) از زبان رسول الله (ص ) تغذى مى كرد.
همان طور كه در بسيارى از اخبار آمده است ، پيغمبر (ص ) زبان خود را در دهان حسنين مى گذاشت ، آنان با مكيدن زبان پيغمبر تغذيه مى شدند و از همين طريق گوشت و پوست بدنشان مى روييد و رشد مى كرد، در مورد حضرت زينب (س ) نيز همين عمل را انجام مى داد.
در جلد اول از كتاب خرايج راوندى (صفحه 94) معجزه يكصد و پنجاه و پنج (155) از حضرت صادق (ع ) چنين روايت كرده است :
امام صادق (ع ) فرمود: پيغمبر (ص ) پيوسته نزد فرزندان شير خوار فاطمه مى آمد، از آب دهان خود آنان را تغذيه مى كرد و سپس به فاطمه (س ) مى فرمود به آنان شير ندهيد))

( لقب هاى حضرت زينب (س )


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
الف ) زينب كبرى : اين لقب براى مشخص شدن و تمييز دادن او از ساير خواهرانش (كه از ديگر زنان اميرمؤ منان به دنيا آمده بودند) بود.
ب )الصديقة الصغرى : چون (( صديقة )) لقب مبارك مادرش ، زهراى مرضيه (س ) است ، و از سويى شباهت هاى بى شمارى ميان مادر و دختر وجود داشت ، لذا حضرت زينب را (( صديقه صغرى )) ملقب كردند.
ج ) عقيله / عقيله بنى هاشم / عقيله الطالبين :
(( عقيله )) به معناى بانويى است كه در قومش از كرامت و ارجمندى ويژه اى بر خوردار باشد و در خانه اش عزت و محبت فوق العاده اى داشته باشد.
د) ديگر لقب ها:
از ديگر لقب هاى حضرت زينب ، موثقه عارفه ، عالمه غيرمعلمه ، عابده آل على ، فاضله و كامله است . )

كنيه حضرت زينب (س )


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ كنيه آن عليا حضرت (( ام كلثوم )) است ، و اين كه ايشان را (( زينب كبرى )) مى گويند، براى آن است كه فرق باشد بين او و بين كسى از خواهرانش كه به آن نام و كنيه ناميده شده است .
چنان كه ملقبه به (( صديقه صغرى )) شده است ، براى فرق بين او و مادرش صديقه كبرى فاطمه زهراصلوات الله عليهما.

( زينب عالمه بود


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ امام سجاد (ع ) خطاب به عقيله بنى هاشم ، زينب كبرى (س ) مى فرمايند:
(( يا عمة انت بحمد الله عالمة غير معلمة ، و فهمة غير مفهمة )) . عمه جان ! تو عالمه اى هستى بدون اينكه معلم داشته باشى ، و فهميده اى هستى بى آن كه كسى مطالب را به تو فهمانده باشد

السيد الاميني
Saturday 19 July 2008, 11:28AM
زينب محدثه بود


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ از سخنان فاضل دربندى (متوفى به سال 1286 هجرى ) و جز او از عالمان ديگر - رحمهم الله - ظاهر و هويدا است كه آن خاتون دو سرا حضرت زينب كبرى (س ) علم منايا و بلايا (مرگ ها و پيشامدهاى سخت ) را مى دانسته ، و فرمايش امام سجاد (ع ) به او:
(( يا عمة انت بحمد الله عالمة غير معلمة ، و فهمة غير مفهمة )) ؛ اى خواهر پدرم ! خداى را شكر و سپاس ، تو دانايى هستى كه كسى به تو نياموخته ، و فهميده و درك كننده اى هستى كه كسى به تو نفهمانده است .
دليل و راهنما است به اين كه زينب دختر اميرالمؤ منين (س ) محدثه بوده ، يعنى همه چيز (از جانب خداى تبارك و تعالى ) به او الهام مى شده و در دلش آشكار مى گشته است . همچنين علم و دانش او از علوم لدنية (علومى كه از استاد فرا نگرفته ، بلكه از جانب خداى عزوجل ) بوده است .

عقيله بنى هاشم


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ در برخى روايات است كه او را مجلس علمى بود و زنان به قصد آموختن احكام دين نزد او مى رفتند. اين صفات برجسته كه براى هيچ يك از زنان معاصر او فراهم نشده است ، زينب را از ديگران ممتاز ساخت ؛ چنان كه او را (( عقيله بنى هاشم )) مى گفتند و از وى حديث فرا مى گرفتند.
ابن عباس از او حديث كند و گويد: (( عقيله ما، زينب دختر على (ع ) حديث كرد... و اين لقب بر او ماند؛ چنان كه به عقيله معروف گشت و فرزندان وى را بنى عقيله گفتند. )) )

فصاحت و بلاغت زينب (س )


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ شيخ جعفر نقدى (ره ) مى نويسد:
(( مى گويم : و اين حذلم بن كثير (راوى اين خبر) از فصحاء و سخنوران و نيكو گفتاران عرب است كه كه از فصاحت و زبان آورى و نيكو گفتارى و از بلاغت و رسايى سخن و مطابق اقتضاى مقام و مناسب حال مخاطب سخن گفتن زينب تعجب نموده و به شگفت آمده ، و از براعت و برترى فضل و كمال و علم و دانش و شجاعت ادبيه و دلاورى پسنديده آن مخدره ، حيرت و سرگردانى او را فرا گرفته ، به طورى كه نتواسته او را (به كسى ) تشبيه و مانند نمايد، مگر به پدرش سيد و مهتر هر بليغ و فصيحى . پس (از اين رو) گفته : (( كانها تفرع عن لسان اميرالمؤ منين )) ؛ يعنى گويا عليا حضرت زينب (س ) (سخنانش را در كوفه ) از زبان اميرالمؤ منين (ع ) قصد و آهنگ مى نمود، و هر كه درباره كربلا و در احوال و سرگذشت هاى حسين (ع ) كتابى نوشته ، اين خطبه و سخنرانى را نقل نموده است . و حاحظ در كتاب خود (( البيان و التبيين )) آن را از خزيمة الاسدى روايت نموده كه خزيمه گفته : (( زنان كوفه را در آن روز ديدم به پا ايستاده (بركشته شدگان در كربلا) ندبه و زارى و شيون مى نمودند، در حالى كه گريبان ها (شان را) مى دريدند ()

جود و سخاوت زينب (س )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ روزى ميهمانى براى اميرالمؤ منين (ع ) رسيد. آن حضرت به خانه آمده و فرمود: اى فاطمه ، آيا طعامى براى ميهمان خدمت شما مى باشد؟ عرض كرد: فقط قرض نانى موجود است كه آن هم سهم دخترم زينب مى باشد. زينب (س ) بيدار بود، عرض كرد: اى مادر، نان مرا براى ميهمان ببريد، من صبر مى كنم . طفلى كه در آن وقت ، كه چهار يا پنج سال بيشتر نداشته اين جود و كرم او باشد، ديگر چگونه كسى مى تواند به عظمت آن بانوى عظمى پى ببرد؟ زنى كه هستى خود را در راه خدا بذل بنمايد، و فرزندان از جان عزيزتر خود را در راه خداوند متعال انفاق بنمايد و از آنها بگذرد بايستى در نهايت جود بوده باشد.

cachitora
Saturday 19 July 2008, 12:27PM
يك بار زماني كه زينب(س) پنج ساله بود خواب عجيب و هولناكي ديد باد سهمگيني در شهر ميوزيد كه زمين و آسمان را تيره و تار كرده بود. دختر كوچك به اينسو و آنسو پرت ميشد كه ناگهان درخت تنومندي را پيدا كرد و از شدت وزش باد به آن چسبيد. ولي باد به قدري به قدري سهمگين بود كه درخت را از ريشه كند.زينب به يكي از شاخه هاي درخت آويخت ولي باد آن شاخه را نيز از جاي كند. به شاخه اي ديگر چسبيد ولي آن هم شكست.هراسان به دو شاخه كوچكتر چنگ زد ولي آن دو نيز شكستند و او بدون هيچ كمك و تكيه گاهي رها شد.در اين حال از خواب بيدار شد و ماجرا را براي جدش پيغمبر اكرم(ص) تعريف نمود. رسول خدا(ص) در حاليكه ميگريست فرمود:" دخترم آن درخت من هستم كه به زودي اين جهان را ترك ميكنم شاخه هاي بزرگتر مادرت فاطمه و پدرت علي و دو شاخه كوچك برادرانت حسن و حسين هستند كه همگي قبل از تو اين جهانرا ترك ميكنند و تو فقدان و دوري آنها را تحمل ميكني".***************************************************************One day, when Zeinab was about five years old, she had a strange and terrible dream. A violent wind arose in the city and darkened the earth and the sky. The little girl was tossed hither and hither, and suddenly she found herself stuck in the branches- of a huge tree. But-the wind was so strong that it uprooted the tree. Zeinab caught hold of a branch but that broke. In a panic she grabbed two twigs but these top gave way and she was left falling with no support. Then she woke up. When she told her grand father, the Prophet (PBUH&HF), about this dream he wept bitterly and said, "O my daughter. That tree is me who is shortly going to leave this world. The branches are your father Ali and your mother Fatima, and the twigs are your brothers Hasan and Hossein. They will all depart this world before you do, and you will suffer their separation and loss

zbjr
Saturday 19 July 2008, 08:03PM
عالي بود دست همتون درد نكنه

السيد الاميني
Sunday 20 July 2008, 03:43PM
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ در تاريخ آمده كه روزى اميرمؤ منان (ع ) در ميان دو فرزند خردسالش عباس و زينب نشسته بود كه رو به عباس نموده فرمود: (( قل واحد )) بگو يك .
عباس آن را گفت .
سپس فرمود: (( قل اثنان )) بگو دو.
عباس در پاسخ گفت : (( استحيى ان اقول باللسان الذى قلت واحد، اثنان )) ؛ شرم دارم با زبانى كه يكى گفته ام ، دو بگويم .
آن گاه اميرمؤ منان (ع ) چشمان عباس (ع ) را بوسه زد؛ چرا كه كلام اين فرزند خردسال اشاره به وحدانيت خداى تعالى و توحيد او مى كرد.
سپس رو به زينب (س ) كرد، ولى زينب منتظر سؤ ال پدر نمانده ، خود سؤ الى مطرح كرد و گفت : پدر! ما را دوست دارى ؟
اميرمؤ منان (ع ) فرمود: آرى دخترم ، فرزندان پاره هاى قلب ما هستند.
زينب (س ) با اين مقدمه ، وارد سؤ ال اصلى شد و پرسيد: پدر! دو محبت - محبت خدا و محبت اولاد - در قلب مؤ من جا نمى گيرد. پس اگر بايد دوست داشته باشى ، شفقت و مهربانى را نثار ما كن و محبت خالص را تقديم خداوند.
على (ع ) كه اين درك ، و شناخت و استعداد را در اين دختر و پسر خردسالش مشاهده نمود، بر علاقه اش نسبت به آنان افزوده شد. )) زينب (س ) به دليل همين نبوغ و استعداد و ديگر كمالاتى كه در وجودش بود، از احترام ويژه خانواده پدر برخوردار شد.

(فضايل حضرت زينب (س )


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ مرحوم علامه مامقانى (ره ) در مجلد سوم كتاب شريف (( تنقيح المقال )) درباره سيدتنا زينب الكبرى (س ) مى نويسد:
(( درباره سيدتنا زينب الكبرى مى گويم : زينب و چيست زينب و چه چيز تو را دانا گردانيد (و از كجا درك نموده و دريافتى ) كه (شرافت و بزرگى و فضيلت و برترى ) زينب چيست ؟ (پس به طور اختصاص آن هم يك از هزار هزار آن است كه ) زينب عقيله يعنى خاتون بزرگوار و گرامى فرزندان هاشم (ابن عبد مناف پدر جد رسول خدا) است ، و محققا صفات حميدة و خوى هاى پسنديده را دارا بود كه پس از مادرش ، صديقه كبرى (س ) كسى دارا نبوده است ، تا اين كه حق و سزاوار است گفته شود: او است صديقه صغرى ، زينب را در حجاب و پوشش و عفت و پاكدامنى (از ديگران ) زيادت و افزونى است (و آن اين است ) كه تن او را در زمان پدرش (اميرالمؤ منين ) و دو برادرش (امام حسن و امام حسين ) كسى از مردان نديد تا روز (( طف )) (كربلا، و اين كه زمين كربلا را طف مى نامند، براى آن است كه طف زمينى بلند و جانب و كنار را گويند، و زمين كربلا كنار فرات است ) و زينب (س ) در صبر و شيكبايى (از مصايب و اندوه هاى بزرگ ) و ثبات و پايدارى و قيام و ايستادگى (در آشكار ساختن حق و درستى ) و قوت و نيروى ايمان و گرويدن (به عقايد و احكام دين مقدس ‍ اسلام ) و تقوا و پرهيزكارى و اطاعت و فرمانبرى (از آنچه خداى تعالى فرموده ) وحيده و يگانه بود (كه پس از مادرش عليا حضرت فاطمه (س ) در دنيا چنين خاتونى كه داراى اين صفات حميده و خوى هاى پسنديده بى مانند باشد، سراغ ندارم ) و زينب (س ) در فصاحت و آشكارا سخن گفتن و زبان آورى و در بلاغت و رسايى سخن و سخن گفتن مطابق اقتضاى مقام و مناسب حال ، گويى از زبان (پدر بزرگوارش ) اميرالمؤ منين (ع ) قصد و آهنگ مى نمود، چنان كه پوشيده نيست بر كسى كه در خطبه و سخنرانى او (در مجلس ابن زياد در كوفه ، و مجلس يزيد در شام ) از روى تحقيق و درستى فكر نموده و بينديشد، و اگر ما (علما و بيان كننده اصول و فروع دين مقدس اسلام ) بگوييم : زينب (س ) مانند امام (ع ) داراى مقام عصمت بوده (از گناه بازداشته شده و هيچ گونه گناهى نكرده با اين كه قدرت و توانايى بر آن داشته و معنى عصمت نزد ما اماميه همين است ) كسى را نمى رسد كه (گفتار ما را) انكار كند و نپذيرد. اگر به احوال و سرگذشت هاى او در طف و كربلا و پس از كربلا (در كوفه و شام ) آشنا باشد، چگونه چنين نباشد؟ و اگر چنين نبود هر آينه امام حسين (ع ) مقدار و پاره اى از بار سنگين امامت و پيشوايى را روزگارى كه امام سجاد(ع ) بيمار بود بر او حمل و واگذار نمى نمود، و پاره اى از وصايا و سفارشهاى خود را به او وصيت نمى كرد و امام سجاد (ع ) او را در بيان احكام و آنچه كه از آثار و نشانه هاى ولايت و امامت است . نايبه به نيابت خاصه و جانشين خود نمى گرداند


. مفسر قرآن


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ فاضل گرامى سيد نورالدين جزايرى در كتاب خود (( خصايص ‍ الزينبيه )) چنين نقل مى كند:
(( روزگارى كه اميرالمؤ منين (ع ) در كوفه بود، زينب (س ) در خانه اش مجلسى داشت كه براى زنها قرآن تفسير و معنى آن را آشكار مى كرد. روزى (( كهيعص )) را تفسير مى نمود كه ناگاه اميرالمؤ منين (ع ) به خانه او آمد و فرمود: اى نور و روشنى دو چشمانم ! شنيدم براى زن ها (( كهيعص )) را تفسير مى نمايى ؟ زينب (س ) گفت : آرى . اميرالمؤ منين (ع ) فرمود: اين رمز و نشانه اى است براى مصيبت و اندوهى كه به شما عترت و فرزندان رسول خدا(ص ) روى مى آورد. پس از آن مصايب و اندوه ها را شرح داد و آشكار ساخت . پس آن گاه زينب گريه كرد، گريه با صدا - صلوات الله عليها

السيد الاميني
Monday 21 July 2008, 03:00PM
پاكدامنى و حياى زينب (س )



بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ يحيى مازنى روايت كرده است : (( مدتها در مدينه در خدمت حضرت على (ع ) به سر بردم و خانه ام نزديك خانه زينب (س ) دختر اميرالمؤ منين (ع ) بود. به خدا سوگند هيچ گاه چشمم به او نيفتاده صدايى از او به گوشم نرسيد. به هنگامى كه مى خواست به زيارت جد بزرگوارش رسول خدا (ص ) برود، شبانه از خانه بيرون مى رفت ، در حالى كه حسن (ع ) در سمت راست او و حسين (ع ) در سمت چپ او و اميرالمؤ منين (ع ) پيش رويش راه مى رفتند. هنگامى كه به قبر شريف رسول خدا (ص ) نزديك مى شد، حضرت على (ع ) جلو مى رفت و نور چراغ را كم مى كرد. يك بار امام حسن (ع ) از پدر بزرگوارش درباره اين كار سؤ ال كرد، حضرت فرمود: مى ترسم كسى به خواهرت زينب نگاه كند. ))

گفتن مسائل شرعى


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ شيخ صدوق ، محمد بن بابويه (ره ) مى گويد: حضرت زينب (س ) نيابت خاصى از طرف امام حسين (ع ) داشت و مردم در مسائل حلال و حرام به او مراجعه كرده از او مى پرسيدند، تا اينكه حضرت سجاد (ع ) بهبود يافت .
شيخ طبرسى (ره ) گويد: حضرت زينب (س ) روايات بسيارى را از قول مادرش حضرت زهرا (س ) روايت كرده است .
از عماد المحدثين روايت شده است كه : حضرت زينب (س ) از مادر و پدر و برادرانش و از ام سلمه و ام هانى و ديگر زنان روايت مى كرد و از جمله كسانى كه از او روايت كرده اند، ابن عباس و على بن الحسين (ع ) و عبدالله بن جعفر و فاطمه صغرى دختر امام حسين (ع ) و ديگرانند.
همچنين ابوالفرج گويد: زينب بانويى عقيله كه ابن عباس سخنان حضرت زهرا(س ) را در مورد فدك از قول او نقل كرده و مى گويد: عقيله ما، زينب دختر على (ع ) به من گفت .
از ظاهر فرمايش فاضل دربندى و ديگر عالمان چنين به دست مى آيد كه حضرت زينب كبرى (س ) علم منايا و بلايا (خوابها و حوادث آينده ) را همچون بسيارى از ياران حضرت على (ع )، مانند ميثم تمار و رشيد هجرى و برخى ديگر مى دانسته و بلكه در ضمن اسرارى كه بيان كرده ، به طور قطع و مسلم آن حضرت را از مريم دختر عمران و آسيه دختر مزاحم و ديگر زنان با فضيلت برتر دانسته است .
وى در ضمن فرمايش حضرت سجاد (ع ) كه به آن حضرت فرموده بود: (( اى عمه تو بحمدالله دانشمند بدون آموزگار و فهميده بدون آموزنده هستى . )) ، گويد: اين فرمايش خود دليل و حجت بر آن است كه زينب دختر حضرت اميرالمؤ منين (ع ) محدثه بوده يعنى به او الهام مى شده است و عمل او از علم لدنى و آثار باطنى مى باشد. ()

شجاعتى نظير حسين (ع )


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ شجاعت حسين (ع ) در خواهرش زينب (س ) هم بود؛ يا زينب (س ) هم در مقام شجاعت قطع نظر از جهت امامت ، كمى از حسين (ع ) ندارد قوت قلبش به بركت اتصالش به مبداء تعالى راستى محيرالعقول است .
شيخ شوشترى مى فرمايد: اگر حسين (ع ) در صحنه كربلا يك ميدان داشت ، مجلله زينب (س ) دو ميدان نبرد داشت : ميدان نبرد اولش ‍ مجلس ابن زياد، و دومى مجلس يزيد پليد.
اما تفاوت هايى كه از حيث ظهور دارد، نبرد حسين (ع ) با لباسى كه از پيغمبر به او رسيده بود، عمامه پيغمبر بر سر و جبه او به دوش ، نيزه به همراه و شمشير به دستش سوار بر مركب رسول خدا (ص ) گرديد با عزت و شهامت وارد نبرد مشركين گرديد تا شهيد شد.


( گذشتن از راحتى


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ كسى كه پس از دستگاه سلطنتى ، دستگاه او است ، كمال وسايل موجود به بهترين وجهى برايش مهيا است ، غلامها و كنيزها و وسايل راحتى ، غرض زينب در چنين خانه اى زندگى مى كند كه هيچ كسرى ندارد ناگهان مى بيند حسين (ع ) مى خواهد حركت كند تمام خوشى ها و راحتى ها را رها مى كند و خود را در درياى ناراحتى ها و ناملايمات مى افكند اين ، چه زهدى است ؟ سبحان الله ! واقعا حيرت آور است . اگر جريان را نمى دانست ، مهم نبود، ليكن از همان شب 28 رجب كه به اتفاق برادرش با ترس و هراس ‍ از مدينه فرار كرده به سمت مكه حركت نمودند، براى آنچه جدش ‍ رسول خدا (ص ) و پدر و مادرش گزارش داده بودند از مصيبتها آماده شد.
خلاصه ، با علم به اين معنى ، و يقين به اين كه در بلاهاى سخت سخت مى رود،: براى مثل زينبى كه دختر سلطان حقيقى و ظاهرى و همسر عبدالله است برود در يك دستگاهى كه آخرش اسيرى است ، آواره بيابانها و زحمت مسافرتها گردد؟


) آينه تمام نماى مقام رسالت و امامت


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ محمد غالب شافعى ، يكى از نويسندگان مصرى گفته است :
(( يكى از بزرگترين زنان اهل بيت از نظر حسب و نسب و از بهترين بانوان طاهر، كه داراى روحى بزرگ و مقام تقوا و آيينه تمام نماى مقام رسالت و ولايت بوده ، حضرت سيده زينب ، دختر على بن ابى طالب - كرم الله وجهه - است كه به نحو كامل او را تربيت كرده بودند و از پستان علم و دانش خاندان نبوت سيراب گشته بود، به حدى كه در فصاحت و بلاغت يكى از آيات بزرگ الهى گرديد و در حلم و كرم و بينايى و بصيرت در تدبير كارها در ميان خاندان بنى هاشم و بلكه عرب مشهور شد و ميان جمال و جلال و سيرت و صورت و اخلاق و فضيلت جمع كرده بود.
آنچه خوبان همگى داشتند، او به تنهايى دارا بود. شبها در حال عبادت بود و روزها را روزه داشت و به تقوا و پرهيزكارى معروف بود... )) ()


ايراد خطبه در كودكى


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ از عجايب اينكه زينب (س ) در حدود شش سالگى ، خطبه غرا و طولانى مادرش حضرت زهرا (س ) را كه در مسجد النبى ، پيرامون فدك و رهبرى امام على (ع ) ايراد كرد، حفظ نموده بود، براى آيندگان روايت مى كرد، با اينكه آن خطبه هم مشروح و طولانى است و هم واژه ها و جمله هاى دشوار و پر معنى و بسيار در سطح بالا دارد و اين از عجايب روزگار است و ديگران آن خطبه را از زينب (س ) نقل نموده اند. (


) تلاوت قرآن


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ روايت شده : كه روزى زينب (س ) آيات قرآن را تلاوت مى كرد، حضرت على (ع ) نزد او آمد، ضمن پرسشهايى ، با اشاره و كنايه ، گوشه هايى از مصايب زينب (س ) را كه در آينده رخ مى داده ، به آگاهى او رسانيد.
زينب (س ) عرض كرد: (( من قبلا اين حوادث را كه برايم رخ مى دهد، از مادرم شنيده بودم ))


. () شباهت زينب (س ) به خديجه


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ جالب اينكه شباهت حضرت زينب (س ) به حضرت خديجه (س ) از اميرمؤ منان على (ع ) نيز نقل شده است ، چنان كه در روايت آمده است :
وقتى كه اشعث بن قيس از حضرت زينب (س ) خواستگارى كرد، حضرت على (ع ) بسيار دگرگون و خشمگين شد، و با تندى به اشعث فرمود:
(( اين جراءت را از كجا پيدا كرده اى كه زينب (س ) را از من خواستگارى مى كنى ؟! زينب (س ) شبيه خديجه (س )، پروريده دامان عصمت است ، شير از دامان عصمت خورده ، تو لياقت همتايى از او را ندارى ، سوگند به خداوندى كه جان على در دست او است ، اگر بار ديگر اين موضوع را تكرار كنى ، با شمشير جوابت را مى دهم ، تو كجا كه با يادگار حضرت زهرا (س ) همسر و همسخن شوى ؟! ))

همچنين از پاره اى روايت فهميده مى شود كه به خاطر شباهتى كه حضرت زينب (س ) به خاله پيامبر (ص ) به نام ام كلثوم داشت ، پيامبر(ص ) كنيه او را (( ام كلثوم )) گذاشت