نمايش نسخه نهائي : سفربه نجف اشرف و مرقد امیرالمومنین(ع) و .../ خاطرات+تصاویر و ...
saleh57
Thursday 17 July 2008, 12:32AM
سلام:)
امروز که روز میلاد اقا و مولایمان امیرالمومنین(ع) بود این افتخار را پیداکردیم که این سرنگار را ایجاد کنیم تا دوستانی که به پابوسی ان مرقد مطهر رفته اند خاطرات شان را با دیگر عزیزان در میان بگذارند.
بستگی به خودتون و خودمون داره که به طور مناسبتی ان را به روز کنیم و یا اگر مسافرتی رفتیم ولو مناسبتی هم نداشته باشد دیگر دوستان را درحال و هوای این سفر معنوی قرار بدهیم تا تاثیرات مثبت ان افزون گردد.
پس این شما و این هم یک یا علی :smile07:که برای نوشتن خاطرات ارزشمندتان خواهید گفت.
منتظریم.
ببینیم کسی هست که از ما جلو بزنه و بقیه را با خاطره ارزشمندش و یا حتی یک تصویر مناسب و زیبا از ان حرم باشکوه و مطهر مهمان کنه ؟!:);)
13 رجب 1429 / 26 تیرماه 1387
موفق باشید.:)
یا علی:smile07:
yaaliasghar
Thursday 17 July 2008, 11:58PM
سلام
یکی از خاطراتمو واستون مینویسم که چطور حضرت ناامید ردمون نکردن
یادمه سه روز توی نجف بودیمو و هر روزی که میرفتم حرم از بسکه شلوغ بود دستم به ضریح نمیرسید فقط از بین جمعیت نگاه به حرم میکردم و همونطوریکه له میشدمو دور میشدم گریه و زاری میکردم
خلاصه روز سوم رسید
رفتم حرم
بازهم همون اتفاقات افتاد دستم تا چند سانتی ضریح میرسید اما جمعیت یه دفعه میکشیدم عقب
با یه حال خرابی اومدم عقب واستادم گفتم اقاجون... بابا علی... روز سومه... نشد ..من دارم میرمو هنوز یه بوسه به حرمت نکردما
همونطوریکه ناامید داشتم بر میگشتم یه دیدم اون قسمتی که من واستاده بودم و اون فاصله ای که تا ضریح داشتم یهو خالی از جمعیت شد منم از خدا خواسته دویدم ضریحشو گرفتم اینقد بوس کردمو گریه کردم که خدا وکیلی همین الانم که این خاطره رو نوشتم دارم گریه میکنم :smile22::smile22:
اللهم الرزقنا:smile34:
SAFA
Friday 18 July 2008, 12:48PM
نجف ... کی شود که دوباره بر آستانه ضریح علوی ... بر اعتاب مقدست بوسه زنم ... صدای اذان صبح هایش ضرب آهنگ مظلومیت انسان است ... انسان در سرتاسر نجف غریب است ... تشنه است .. فقط یک جا آرام می گیرد ... ضریح مقدس مولا علی علیه السلام
اولین بار پس از دوران کودکی ... یک ماه بعد از جنگ آخر آمریکا و عراق بود که صبرمان برای دیدار از عتبات عالیات لبریز شده بود ... می گفتند امنیت نیست و نبود ... می گفتند هر کس بدون ویزا برود دستگیر می شود ... می گفتند جای خانم ها نیست ... می گفتند برای گذر از مرز باید بسیار پیاده روی کرد اما دل بی تاب این حرف ها را نمی فهمید ... باید رفت
چه درد سر ها ... چه مشکلات ... چه خطرها ... چه معطلی ها و بلا تکلیفی ها را پشت سر گذاشتیم که هر یک می توانست ما را از ادامه مسیر نهی کند اما مگر ما کمتر از شیعیانی بودیم که در دروان عباسی بهای زیارتشان دست های بریده شان بود ...
دم غروب به نزدیکیهای نجف رسیدیم ... از دور تلالو گنبد خاک گرفته اقا همه را فریاد الله اکبر و سجده شکر واداشت ... در همین حال و احوال بودیم که ناگهان در مسیر حرم دخترکی نورس آمریکایی سوار برتانک مشاهده کردیم ... ( در آن زمان امریکایی ها هنوز داخل شهرها بودند )
اف برما ... تمام تحقیر صد ساله ای که این استعمارگران بدلیل تفوق نظامی شان برما روا داشته بودند انگار همه یکجا مانند پتکی بر سرم رود آمد ... سرم را از پنجره مینی بوس بیرون آوردم
go hell ...
راننده مینی بوس سرعتش را زیاد کرد و از آن منطقه گذر کردیم ... به مهمانسرا که رسیدیم همه اثاث را بالابردم ... بانوان همسفری که همراه ما بودند نیز نیاز به کمک داشتند و تا حد توان به همه کمک کردم چنانچه وقتی روی تخت افتادم فقط یک جمله بیشتر نشنیدم ...
حرم فقط تا نیم ساعت دیگر باز است ...
ادامه دارد ;)
saleh57
Monday 22 September 2008, 11:50PM
السلام علی یعسوب الدین؛ امیرالمومنین علی بن ابیطالب :smile07:(ع)
یه خاطره جالب و کمی تا قسمتی مختصر:
سرعت اجابت دعا
با جمعی از دوستان عازم عتبات شدیم. در نجف اشرف پس از زیارت در حین بیرون امدن از حرم آقا ، شخصی را دیدم که رو به ضریح مطهر دارد درد دل می کند. کمی قیافه اش اشنا بود اما خب جایی برای سلام کردن من نبود. چرا که دراین ایام تا چشمت کار میکرد همشهری و هم محله ای و اشنا می دیدی. اصلا وقت برای گپ زدن و .. نبود. داشتیم می رفتیم که یکی از همراهان ما با این بزرگوار که گویا از قبل اشنایی خاص داشتند رودر رو وهم صحبت شدند و . ما هم منتظر شدیم تا کلامشان تمام شود. دیدم همسفرمان امد پیشم و گفت زودی برو از داخل هتل 50 هزار تومان پول را بیاور. با تعجب به سوی هتل رفتم و دست اخر هم ان پول را به ایشان دادند و امدیم سمت محل سکونت مان. پرسیدیم قضیه چی بود ؟که ایشان گفتند وقتی از ان شخص سراغگیری کرده بودند که خب چه جوری امدید و ... حرف به اینجا می رسد که کاری باری ندارید؟ او کمی با تامل و مکث جواب می دهد که نه مشکل خاصی نیست. این همسفر دقیق ما متوجه می شوند که احتمالا ایشان رو در بایستی دارند . خلاصه ان شخص با اصرار زیاد به ایشان می گوید که: ما در این مدتی که به عراق و خصوصا نجف امده بودیم مهمان خانواده متدین و باصفای طلبه ای عراقی بوده ایم که با وجود محدودیت شدید امکانات بدون هیچ چشم داشتی به خوبی از ما پذیرایی کردند. داشتم کم کم به ایران بر می گشتم اما دوست داشتم به طور مناسبی از خجالت این افراد مهمان نواز در بیایم و هدیه ای و یا وجهی به ایشان تقدیم کنم اما خب چون باعجله به سمت عراق راه افتاده بودیم وقت نشد که پول کافی همراه بردارم. داشتم با آقا امیرالمومنین (ع) درد دل می کردم که آفا کاش میشد می توانستم زحمات میزبانم را جبران کنم که شما را دیدم و ... الی اخر.
این قضیه اصلا به دقیقه شاید نکشید که حاجت این زائر خوش دل و باصفای امیرالمومنین (ع) براورده شد.
ناگفته نماند خودم شاهد بودم که این بزرگوار به زودی وجه قرض گرفته شده را عودت دادند.
یادش به خیر.. جای همه تون خالی..:cool:
گفتم جاتون خالی بگذارید یک خاطره هم از عکسی که در روزهای اخر سفر به نجف انداختیم بگم!;)
بچه ها می خواستند عکس بندازند اما این کبوترها اصلا در فضای پشت تصویر حرکت نمی کردند که عکس شون قشنگ بشه ! یکی از بچه ها ظاهرا با عکاس هماهنگ می کنه که وقتی من لنگه گفشم را سمت کبوترها پرت کردم اونوقت عکس بنداز ! ..
اینم از شرباز بچه های همسفر ما.
باز هم جای همه تون خالی . انشاالله این سفر نورانی به زودی نصیب همه مان بشود. الهی امین.
موفق باشید.:)
ارواحنا لک الفداء یا علی:smile07:
---------------------------
راستی جناب"صفا/ و "یاعلی اصغر(ع)/ و .. منتظر خاطرات تان هستیم. خصوصا که ادامه اش باید زیباتر و با صفا تر این گل چیده ها باشد.
فرزند آدم
Tuesday 23 September 2008, 05:29AM
:(:(
دعا کنید ما هم نصیبمون بشه بتونیم سال آینده یه تاپیک مثل همین بزنیم یا شایدم دوباره تو همین تاپیک یه خاطره براتون از نجف تعریف کنم.:smile34:
beatris
Tuesday 23 September 2008, 05:39PM
بسم الله النور
چیزی که می نویسم نه خاطره است و نه تصویری از سفر به مرقد مطهر مولای متقیان علی(ع) ، که سعادتش را نداشته ام ، ولی با خواندنش می شود در ذهن تصویر سفره ی افطار مولا(ع) را در چنین شب هایی ، ساخت و خاطره ی مولا(ع) را زنده کرد.جایی مناسب تر از اینجا برای نوشتن این شعر ساده و زیبای شاعر عزیز جناب افشین اعلاء پیدا نکردم...
ماه، ماه روزه است
روز، روز ضربت است
از مصیبت علی
در دلم قیامت است
روزهای ماه را
گرچه روزه بوده ایم
ما به لقمه های چرب
روزه را گشوده ایم
هیچ شب نگشته ایم
با یکی دو رنگ ،سیر
در کنار نان، علی
لب نزد به ظرف شیر
توی سفره اش علی
شربت خنک نداشت
در کنار نان جو
او به جز نمک نداشت
زرق و برق سفره ها
کم نمی شود ولی
کاش زندگی کنیم
مثل حضرت علی(ع)...
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.