PDA

نمايش نسخه نهائي : پاسخی به ارجیفات مولوي عبدالمجيد در نماز جمعه زاهدان


mostabser
Monday 2 June 2008, 06:02PM
مولوي عبدالمجيد اسماعيل زهي (شه بخش)،یکی از وهابیون تندرو مسجد مکی زاهدان که برادر خانم مولوی عبدالحمید اسماعيل زهیمیباشد اراجیف سخیفی را به دختران پیامبر و زوجات ان حضرت و حضرت علی درنماز جمعه ایراد کرد که ناشی از ضعف استدلال و پریشانی آنها از اسناد و مدارکی که در کتاب های خودشان آمده است می باشد . چرا که برای رد گم کردن شروع به سفسطه گری و هوچی گری می کنند تا مشغول باشیم و بیشتر باعث افشاگری نشود تا بلکه بتوانند بیسوادهای سني را با یک هوچی گری بیشتر نگه شان دارد . بیچاره اهل تسنن زاهدان که اغلب هم حوصله یادگیری سواد را ندارند با یک سخنرانی آنچنان جو گیر می شوند که فکر می کنند صحابه رسول خدا (ص) بالای منبر آمده است اما صحابه ای در کار نیست بلکه عبدالمجید سرمایه دار است و بس . حال ببینیم این ریش دراز وبلاگ نویس که ظاهرا مطالب سخنرانی اش را هم به جای کتب صحاح سته از طریق گوگل عربی جستجو کرده است و با word2000 هم آن را صفحه بندی کرده است چه افاضه کرده است :
پيامبر اکرم چهار دختر داشتند به نام هاي زينب، رقيه، ام کلثوم و فاطمه کهبه ترتيب زينب را به خواهر زاده خديجه (ابوالعاص) و رقيه و ام کلثوم را بهحضرت عثمان وفاطمه را به علي که يک فقير به تمام معنا بود داد.اين صحبتهايي که در مورد شهادت حضرت زهرا (س) مطرح استدروغ محض و هدف آنها تخريب ابوبکر و عمر نيست، بلکه مي خواهند شخصيت علي را تخريب کنند،علي که شيرخدا و اسدالله الغالب بود و درب خيبر را به يک دست بلند کردچگونه حاضر مي شود ببيند فاطمه را جلوي چشمش مضروب کنند و بعد دخترش را همبه عقد ضارب عمر دربياورد،يا اينکه مي گويد قبر فاطمه نامشخص استمگر قبر حضرت عايشه و سه دختر ديگر پيامبر مشخص است،تازه بين اينها، قبر فاطمه حدودش معلوم است،مي گويند فاطمه را شبانه دفن کرده اند، خوب اين بخاطر وصيت حضرت فاطمه بهاسماء بنت عميس خانم حضرت ابوبکر بود که نمي خواست اندازه جسدش را نامحرمببيند، علت مرگ و وفات زهرا غصه از دست دادن پيامبر بود، بطوريکه حضرتفاطمه چون خيلي وابسته بود به رسول خدا، همان روز وفات بايد مي مرد اماچند ماه دوام آورد و به گفته صحابه و راويان هر روز در غم پيامبر ذوب ميشد تا اينکه وفات نمود.
که این خزعبلات از جانب اقای حسینی قزوینی پاسخ دادهشد که جهت استحضار یاران فرزندان پیامبر تقدیم میشود گرچه میتوان ان مطالبرا در سایت ولی عصر نیز مطالعه کرد.
و اما رد اراجیف سخیف این ریش دراز وبلاگ نویس توسط دکتر حسینی قزوینی که اتفاقا از منابع و اسانید معتبر اهل تسنن هم آمده است و مدارکی است که در صحیح بخاری و غیره ذکر شده است ولی ظاهرا ریش دراز وبلاگ نویس در گوگل این مطالب را ندیده و اگر هم دیده زیر سیبیلی رد کرده است
1– عدم ارتباط حسنه حضرت علی (ع) با ابابکر و عمر در صحیح بخاری
دانلود برای موبایل (http://valiasr-aj.net/zahra/3gp/qazvini1.3gp)
دانلود تصویری (http://valiasr-aj.net/zahra/wmv/qazvini1.wmv)
دانلود صوتی (http://valiasr-aj.net/zahra/mp3/qazvini1.mp3)
2 – توهین برادر خانم مولوی عبدالحمید به ازدواج حضرت علی (ع) با حضرت زهرا (س)
دانلود برای موبایل (http://valiasr-aj.net/zahra/3gp/qazvini2.3gp)
دانلود تصویری (http://valiasr-aj.net/zahra/wmv/qazvini2.wmv)
دانلود صوتی (http://valiasr-aj.net/zahra/mp3/qazvini2.mp3)

3 – آقای مولوي عبدالمجيد اسماعيل زهي بی حیاتر از ابن تیمیه
دانلود برای موبایل (http://valiasr-aj.net/zahra/3gp/qazvini3.3gp)
دانلود تصویری (http://valiasr-aj.net/zahra/wmv/qazvini3.wmv)
دانلود صوتی (http://valiasr-aj.net/zahra/mp3/qazvini3.mp3)

4 - هجوم به خانه حضرت زهرا در منابع اهل تسنن در جواب تکذیب هجوم توسط برخی علمای اهل سنت مولوي عبدالمجيد اسماعيل زهي برادر خانم مولوی عبدالحمی
دانلود برای موبایل (http://valiasr-aj.net/zahra/3gp/qazvini4.3gp)
دانلود تصویری (http://valiasr-aj.net/zahra/wmv/qazvini4.wmv)
دانلود صوتی (http://valiasr-aj.net/zahra/mp3/qazvini4.mp3)

روشنا
Monday 9 June 2008, 02:02PM
صفحه اصلي (http://www.rahyaftegan.com/index.asp) » نشستها و همايشها (http://www.rahyaftegan.com/asp/index.asp?Link=SubjectDes.asp&OnvanID=2) تعداد بازدید: 94008/08/1386
نامه سرگشاده موسسه گفتگوی دینی خطاب به جناب مولوی عبدالحمید درباره موضع ایشان نسبت به دکتر عصام العماد

http://www.rahyaftegan.com/Pic/sheikh.jpg



بسم الله الرحمن الرحیم جناب مولوی عبدالحمید؛ با عرض سلام و آرزوی توفیق الاهی. چنان که در رسانه ها منعکس گردید، جنابعالی بعد از پخش مصاحبه جناب دکتر عصام العماد با شبکه سوم صدا و سیما در برنامه ماه عسل، نکاتی در بیانات نماز جمعه، مطرح نمودید

که نیازمند توضیحاتی برای روشن گردیدن جنابعالی و افکار عمومی داشت. با همین انگیزه دفتر نشر آثار دکتر عصام العماد تصمیم گرفت تا بنا به وظیفه قرآنی «تذکر» (فذکر إنّ الذکری تنفع المومنین) این نامه را خدمت شما ارسال نماید، باشد تا دقت و بررسی بیشتری در مواضعتان نسبت به برادران دیگر مذاهب به عمل آورده تا خدای ناکرده موجبات بی اعتمادی به گفته های جنابعالی در شنوندگان فراهم نگردد.
1. جنابعالی در خطبه های نماز جمعه فرموده بودید: «شبکه سوم سیما با فردی مصاحبه ای انجام داده است که ادعا کرده قبلا سنی بوده و در حال حاضر شیعه شده است... این شخص هیچ گاه سنی نبوده بلکه من شنیده ام این فرد از برادران تشیع یمنی بوده است. پخش این گونه برنامه های ساختگی و جعلی از سوی برخی فیلمسازان که افراد شایسته ای نیستند، در کنال های مملکتی که در این سال از سوی رهبر انقلاب به عنوان سال اتحاد و انسجام اسلامی عنوان شده است و مجمع تقریب مذاهب به هدف وحدت و انسجام فرق اسلامی در آن قرار دارد، بسیار ناپسند و نابجاست».
متاسفانه جنابعالی با اکتفا به شنیده های خود و بدون انجام تحقیق لازم درباره زندگی و فعالیتهای جناب دکتر عصام العماد چنین موضعی را درباره ایشان اتخاذ کردید که لازم است به شکل گذرا به زندگی نامه ایشان اشاره گردد:
جناب دکتر عصام فرزند علامه علی یحیی العماد در سال 1968 میلادی در استان «إب»، روستای «الصبار»به دنیا آمد. روستای الصبار به پایتخت وهابیت در استان إب مشهور می باشد. ساکنان این استان از عقاید وهابیت تاثیر پذیرفته اند. خانواده ایشان خانواده ای است که تکثر مذهبی را پذیرفته است و تفاوت مذهبی در اعضای خانواده ایشان مشهود است. برخی افراد این خانواده معتقد به مذهب «زیدیه» صالحیه می باشند، برخی دیگر وهابی و برخی هم به تشیع دوازده امامی معتقد شده اند. این گروه از زیدیه(یعنی زیدیه صالحیه) از شیفتگان خلیفه اول و دوم و سوم هستند و حتی فتوا به تکفیر و قتل منتقدان خلفای سه گانه بعد از پیامبر می دهند. جنگهای مذهبی دو فرقه زیدیه جارودیه و زیدیه صالحیه به همین جهت بوده است. شیخ طوسی در کتاب «عده الاصول» در بخش ارث، زیدیه صالحیه را اساسا جزو اهل سنّت به حساب آورده است. از ابتدای ظهور وهابیت زیدیه صالحیه تحت تاثیر اندیشه های شیخ محمد عبدالوهاب قرار گرفته است. از جمله می توان از عالمان این فرقه به شخصیت شیخ «محمد اسماعیل امیر الصنعانی» اشاره کرد که کتاب «التنزیه» او در مدارس وهابیت عربستان تدریس شده و شعری در مدح محمد بن عبدالوهاب دارد. همچنین می توان به یکی دیگر از شخصیتهای فرقه صالحیه به نام علامه «محمد بن علی الشوکانی» اشاره نمود. او معاصر شیخ محمد بن عبدالوهاب بوده و از بنیانگذاران وهابیت در یمن به شمار می آید. بعد از مرگ محمد بن عبدالوهاب نیز مرثیه ای درباره او سروده است. کتابهای او نیز مانند «نیل الاوطار» در عربستان تدریس می شود. در نتیجه، ارتباط فرقه صالحیه با وهابیت به دوران محمد بن عبدالوهاب بازگشت دارد. به همین جهت گرایش به وهابیت در خانواده العماد از بیش از 200 سال گذشته به وجود آمده بود. عموی ایشان شیخ «عبدالرحمن العماد» یکی از بزرگترین عالمان سلفی و وهابی کشور یمن است.

شیخ عبدالرحمن العماد

دکتر عصام العماد تحت تربیت عموی خویش شیخ عبدالرحمن العماد رشد کرد و افکار سلفیت و وهابیت را برگزید. به گفته جناب دکتر نخستین بار توسط شیخ عبدالرحمن با کتابهای ابن تیمیه به ویژه کتاب «منهاج السنه» آشنا گردید. شخصیتهایی مانند «دکتر عادل احمد العماد» (پسر عموی دکتر عصام) یکی از وهابیان معروف خانواده عماد است که چندی پیش نامه ای در مخالفت با دکتر عصام نگاشته و در این نامه از شیخ عثمان الخمیس حمایت کرده است. همچنین دکتر «بشری العماد» و دکتر«هدی العماد» دو نفر از خواهران وهابی مسلک جناب دکتر عصام هستند که در دانشکده های وهابی یمن تدریس دارند. چند ماه گذشته رسانه های وهابی یمن با پدر دکتر عصام مصاحبه ای را ترتیب داده بودند و به شکل گسترده این مصاحبه را نشر دادند. در این مصاحبه پدر ایشان از تحول فکری ایشان و فعالیتهایشان بعد از انتقال به مذهب شیعه دوازده امامی اظهار برائت کرده بود.
به علت تاثیر وهابیت در خانواده العماد در طول چند سال شیعه شدن دکتر عصام، تنها پنچ نفر از اعضای خانواده العماد شیعه شده اند که عبارتند از: برادرشان «حسن العماد» که هم اکنون در شهر قم مشغول به تحصیلات دینی می باشد. همچنین سه تن از خواهران دیگر ایشان نیز از وهابیت به مذهب شیعه دوازده امامی تحول فکری پیدا کرده اند. خواهر زاده ایشان نیز به نام «محمد طه الذاری» یکی از شیعیان دوازده امامی و جزو طلاب حوزه علمیه قم می باشد.
خانواده ایشان یکی از خانواده های ریشه دار یمنی و مشهور از نظر سیاسی و دینی می باشند و تحقیق و بررسی صحت و سقم مطالب مطرح شده درباره ایشان به آسانی امکان پذیر است.
قابل توضیح این که یمن هم مرز عربستان و در جنوب این کشور قرار دارد و همین عامل باعث شده که سالهای سال این کشور به مکانی برای تردد و اقامت مبلغان و عالمان وهابی تبدیل گردد. به علت فعالیتهای تبشیری وهابیت، ترکیب اعتقادی این کشور(که شامل شیعیان زیدیه صالحیه و اهل سنّت شافعی بوده) دگرگون شده است. به همین جهت جای تعجب نیست در خانواده ای زیدی صالحی یا شافعی تفکرات وهابیت مشاهده گردد.

اساتید وهابی دکتر عصام در یمن:
ایشان تحصیلات دینی خود را نزد عالمان وهابی یمن ادامه داد. در زیر به مهمترین اساتید شناخته شده وهابی ایشان اشاره می کنیم:
1. شیخ «محمد اسماعیل العمرانی» که رهبر علمی وهابیت در یمن به شمار می رود. اخیرا نیز در صحه گذاری به فشارها و قتل عامهایی که حکومت یمن در حق شیعیان این کشور به عمل آورده، فتوایی در وجوب کشتار شیعیان صادر نموده است که جناب دکتر عصام با حفظ رابطه شاگرد و استادی نامه ای در رد این فتوا نگاشته و از شیخ العمرانی جهت صدور این فتوا گله نموده است.
2. قاضی «احمد سلامه» یکی از مفتیان بزرگ وهابیت در یمن.
3. شیخ «عبدالرزاق الشاحذی» یکی دیگر از عالمان بزرگ وهابی یمن که از دنیا رفته است.
4. شرکت در جلسات عمومی شیخ «مقبل الوادعی». شیخ الوادعی یکی از وهابیان سرسخت در دشمنی با شیعه بود که کتاب «الحاد الخمینی فی ارض الحرمین» را نگاشته است.
بعد از استفاده علمی از عالمان وهابی یمن برای ادامه تحصیل به عربستان سفر نموده و در شهر ریاض پایتخت عربستان در دانشگاه «امام محمد سعود» در دانشکده اصول الدین بخش علوم حدیث به تحصیل مشغول می شود.
مدت اندکی نیز در درسهای شیخ «بن باز» مفتی سابق عربستان که دروسی را در اصول دین تدریس می کرد، شرکت نموده است.
ایشان در شهر ریاض در منطقه «الدرعیه» (پایتخت سابق شیخ محمد بن عبدالوهاب) سکونت داشته است.

فعالیتهای دینی و مذهبی دکتر عصام قبل از تشیع:
1. امامت جمعه و جماعت: ایشان نزدیک به چهار سال در یمن در مساجد «باب القاع»، «الاسطی»، «هایل سعید» و «الدعوه» نماز جمعه و جماعت اقامه کرده و در مسجد الدعوه کتاب «فقه السنه» نوشته شیخ «سید سابق» را تدریس می کرده است.
2. تحت تاثیر اندیشه های ابن تیمیه کتاب «الصله بین الاثنی عشریه و فرق الغلاه» را نوشت که این کتاب دارای دو بخش بوده: بخش نخست درباره مطاعن حضرت علی(ع) و بخش دوم علیه شیعیان نگاشته شده است. خوشبختانه قبل از انتشار کتاب ایشان به مذهب شیعه دوازده امامی گرویدند و این کتاب منتشر نگردید ولی نسخه خطی این کتاب هم اکنون موجود است.

2. جناب مولوی عبدالحمید، در بخش دیگری از سخنانتان آمده بود: «این فرد ادعا کرده که قبلا نسبت به حضرت علی کینه و بغض و عداوت داشته و در حال حاضر خود را بالای مناره ای مرتفع و دیگران را در زیر می بیند».
ما به پیوست نامه نسخه الکترونی(نسخه منتشر شده کتاب در بازار نایاب است و در دست چاپ مجدد می باشد) کتاب (المنهج الجدید و الصحیح فی الحوار مع الوهابیین) و همچنین کتاب (الوهابیه نقد من الداخل) را خدمت جنابعالی عرضه می کنیم تا از نزدیک با اندیشه ها و نوع نگاه این استاد آشنا شوید. ایشان نه تنها از موضع تکبر و خود پسندی به دیگر مذاهب نگاه نمی کنند بلکه یکی از عالمان معتقد به وحدت مذاهب اسلامی می باشند. ایشان نخستین شخصیت علمی هستند که ایده همبستگی و وحدت اسلامی میان وهابیت و شیعه دوازده امامی را در کتاب خود بر مبنایی عالمانه و نگاهی تاریخی و تحلیلی جامعه شناختی مطرح کرده اند و معتقدند باید با روشنگری وهابیت را از خلط تاریخی میان شیعه دوازده امامی و فرقه های غالی نجات داد. ایشان معتقد است فتواهای تکفیری وهابیت نسبت به شیعه دوازده امامی، به دلیل خلط میان منابع معرفتی، خواستگاه، نمادها و شخصیتهای شیعه دوازده امامی و فرق غالی پدید آمده است. بر همین مبنا هم بر جلد کتاب خود، در زیر عنوان اصلی نوشته (محاوله للتقریب بین الوهابیه و الاثنی عشریه)؛(تلاشی برای نزدیک نمودن وهابیت و شیعه دوازده امامی)
به بیان دیگر ایشان معتقدند حقیقت میراث اندیشه شیعی در محاقی از خلط با تفکر غلات، برای بسیاری از وهابیان پنهان شده است و همین سوء تفاهم تاریخی موجب ایجاد گسلهای خونین میان دو گرایش وهابیت و شیعه دوازده امامی گردیده است. ایشان به جد معتقد به تعمیم فعالیتهای تقریبی از شیعه و اهل سنت به وهابیت و تشیع است. علاوه بر این جناب دکتر عصام معتقدند جدایی و تفرقه وهابیت تنها با شیعیان نیست بلکه وهابیت از تمامی گروهها و مذاهب اهل سنّت نیز فاصله گرفته و آنان را نیز تکفیر می نماید و راه حلهایی برای ایجاد همبستگی میان اهل سنّت و وهابیت نیز ارایه داده است. در کتاب «نقد شیخ محمد بن عبدالوهاب از درون» به بیان فهرستی از 83 کتاب نوشته وهابیان پرداخته که با تعبیرات زننده ای از اهل قبله در دیگر مذاهب اسلامی یاد کرده اند که همگی بیانگر ضرورت ایجاد اصلاحات، روشنگری و تحولی حساب شده در اندیشه وهابیت نسبت به دیگر مسلمانان است.

دکتر عصام و جنبشهای اسلامی معاصر
جناب دکتر عصام نه تنها نگاه منفی به دیگر مذاهب اسلامی ندارد بلکه یکی از کارشناسان آشنا با جنبشهای اسلامی معاصر و علاقمندان به شخصیتهای پیشرو در جنبشها از تمامی مذاهب است.
دکتر عصام شیفته اندیشه ها و نگاشته های سید قطب است. بارها در نوشته ها، سخنرانی ها و مناظراتشان از ایشان به عنوان «شهید قرآن» نام برده و در کتاب «نقد شیخ محمد بن عبدالوهاب از درون» به تفصیل نشان داده که چگونه اندیشه های سید قطب باعث شده ایشان و تعداد زیادی از اندیشمندان وهابی از توحید محمد بن عبدالوهاب به توحید قرآنی تغییر نظر بدهند، و در این زمینه به دیدگاههای متفکرانی مانند «المسعری»، «سید قطب»، «سعید حوی»، «سعید بن مسفر» و ... اشاره می کند. ایشان بیان کرده دیدگاه های عدالت خواهانه سید قطب چگونه تحلیل سنّتی حاکم بر اندیشه وهابیت از تاریخ و فتنه های صدر اسلام را پشت سرگذاشته است و ....
جناب دکتر عصام یکی از شیفتگان اندیشه ها و نگاشته های علامه محمد غزالی مصری(معاصر) است و بارها دیدگاههای معتدل این اندیشمند معاصر را مطرح نموده، بیان می نماید چگونه این اندیشمند با تفکرات وهابیت مقابله علمی و منطقی نموده و از وهابیت به (العقل الصحراوی)(اندیشه بادیه نشین) تعبیر نموده است.
جناب دکتر عصام العماد با حرکتهای سیاسی جهان اسلام آشنا است و به دقت تحولات بیداری اسلامی را دنبال می نماید. به شکل نمونه می توان به سخنرانی ایشان در همایش «استراتژی تشیع در مقابله با تفرقه مذهبی» با عنوان «شیوه های وحدت گرا در میان اخوان المسلمین» اشاره کرد که در این سخنرانی به تفصیل به بیان دیدگاههای اخوان المسلمین در مبارزه با تکفیر شیعیان و بررسی کتابها و مقالات این گروه پرداخته است.
در حقیقت دکتر عصام العماد نمونه ای از جوانان روشنفکری است که بر مبنای امواج بیداری اسلامی در جهان اسلام از تفکر وهابیت سنّتی فاصله گرفتند و در گام بعد با پژوهش و تحقیق به تفکر اسلام انقلابی در خواستگاه شیعی آن گرویدند.
قابل ذکر است مستندات مطالب پیش گفته به زودی در سایت شخصی جناب دکتر عصام به نشانی www.esam-al-emad.comنمایش داده خواهد شد.

تحول مذهبی و انسجام اسلامی
معتقدیم وجود تفاوتهای مذهبی در جهان اسلام حقیقتی انکار ناپذیر است که نمی توان از آن چشم پوشید. مهم رسیدن به سطحی از بلوغ فکری و رشد فرهنگی است که باعث شود، همزیستی مسالمت آمیز را با مسلمانان اهل قبله از تمامی مذاهب و گرایشها، به عنوان وظیفه ای انسانی و اسلامی بپذیریم. مسلمانان در تمامی جهان اعم از شیعه و اهل سنت در ایران و عربستان و ... حقوق شهروندی یکدیگر را رعایت کنند، تکیه بر مشترکات و «تعاون در برّ و تقوا» الگوی تعامل مذاهب با هم گردد، تعصبات کور و بی حاصل از بین رفته و جای خود را به تلاش برای کنار گذشتن توهمات و نگاههای منفی دهد و همگی آرمان مقابله با دشمن مشترک یعنی صهیونیسم و استکبار جهانی را واجبی همانند نماز روزه و حج و بلکه مهمتر از عبادات فردی بدانیم و به گونه ای به این واجب عمل کنیم که در برابر خدای متعال توان پاسخگویی داشته باشیم.
به دیدگاه ما تلاش برای شناخت حقیقت در اختلافهای مذهبی در سطح علمی(و نه فتنه انگیزی عملی در سطح توده های جهان اسلام) نه تنها واجبی شرعی است که حقی انسانی می باشد. حالت مطلوب این است که شیعیان و اهل سنّت همگی با پاکسازی کتابهای اعتقادی از توهین، تکفیر، تحقیر و گمراه خوانی دیگر مذاهب؛ عرصه های معرفتی را از حب و بغضهای منفی خالی نموده تا فضایی سالم و آزاد برای گزینش دیدگاه برتر برای محققان فراهم آید. به اعتقاد ما التزام عملی به فرهنگ قرآنی گفتگو و تفاهم امری ممکن بلکه ضروری است: فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه؛ پس بشارت ده به بندگانم آنان که سخن را می شنوند و از بهترینش پیروی می نمایند.
به همین جهت معتقدیم چنان که اسلام اکراه را در حوزه اصل دین برداشته، هیچ قدرت سیاسی، مذهبی یا فکری توان تحمیل تفکر مذهبی خود را به فضای فکری جوامع اسلامی ندارد. وظیفه عالمان دینی عرضه دیدگاهها و اجتهادات اعتقادی خود به نسل جوان و اندیشمند و تشویق آنان به بررسی، مقایسه، نقد و گزینش دیدگاه برتر می باشد و همگی در برابر این قانون انسانی و اسلامی مساوی هستیم و شیعه و اهل سنت در این زمینه تفاوتی ندارند.
به نظر می رسد اساسی ترین عامل حساسیت زا نسبت به تحولات مذهبی وجود تفکرات تکفیری و نفوذ آن در عوام و برخی خواص مذاهب اسلامی است. همین عامل باعث شده، عده ای تحول مذهبی را به «ارتداد» و خروج از دین تفسیر کنند. در حالی که بنا به مبانی صحیح فقه اسلامی هر کس گواهی به «لا اله الا الله» و «محمد رسول الله» دهد مسلمان است و جان و مال و ناموسش در حفاظت اسلام می باشد. بنابراین باید در مواجهه با تحول مذهبی، با «تخطئه و تصویب» برخورد نمود نه «تکفیر» و حکم به ارتداد. به اعتقاد ما اگر نقد علمی ریشه داری از گرایشهای تکفیری انجام گردد و مبارزه با تکفیر اهل قبله، به عنوان فرهنگی عمومی در جوامع اسلامی در میان پیروان تمامی مذاهب ترویج گردد، دیگر با حساسیتهایی از این دست نسبت به متحولان مذهبی مواجه نخواهیم بود. با این دیدگاه، تغییر دهندگان مذهب از محیط زندگی و جامعه خود طرد نخواهند شد و تحت فشارهای فراوان قرار نخواهند گرفت. معتقدیم متحولان مذهبی، آزاد اندیشانی دینی هستند که برای رسیدن به کعبه مقصود، عاشقانه سرزنشهای مغیلان را به جان خریده اند. به اعتقاد ما این عزیزان فرصتی برای وحدت اسلامی هستند و کج سلیقگی است اگر این افراد را به عاملی برای تهدید انسجام اسلامی تبدیل کنیم. البته این عزیزان هم وظیفه دارند هر چه بیشتر خود را به آداب و اخلاق اسلامی آراسته نموده، با تمام توان و به شکل عملی به آرمان وحدت اسلامی خدمت نمایند و نگاشته ها و گفته هایشان خالی از عوامل تشنج زا و تفرقه آفرین باشد. از سوی دیگر این حق انسانی هم باید برای آنان محفوظ بماند تا بتوانند با رعایت آداب صحیح گفتگوی اسلامی تجربه فکری تحول خود را مطرح نمایند.
به دیدگاه ما امکان تکیه بر هویت مذهبی خود، تبیین تفاوتهای خود با دیگر مذاهب، استدلال به برتری گزینه اعتقادی خود، نقد آراسته به ادب اسلامی از باورهای دیگر مذاهب و .... وجود دارد بدون اینکه موجبات حساسیت و خروش دیگران فراهم شود. نمونه های زنده همزیستی مسالمت آمیز میان شعیه و اهل سنت در گذشته و حال گویای امکان توسعه این فرهنگ می باشد.

شناخت اولویت های جهان اسلام و مساله هویت مذهبی
ما ضمن این که حق گزینش مذهبی را حقی مشروع، انسانی و اسلامی می دانیم، معتقدیم نباید تکیه بر هویت مذهبی بر جنبه اسلامی و دینی چیره گردد. به اعتقاد ما جهان اسلام در مرحله ای قرار دارد که باید همواره اولویت های فکری و فرهنگی خود را گوشزد نماید تا مبادا با پیدا شدن جبهه های ساختگی و درجه چندم، نبرد حقیقی امت اسلامی تحریف گردد. به اعتقاد ما اولویت های جهانی امت اسلامی در دنیای معاصر عبارت است از:
بازسازی هویت دینی در سطح زندگی سیاسی و اجتماعی معاصر؛
احیای همه جانبه تمدن اسلامی؛
تشکیل حکومتهای دینی در کشورهای اسلامی با هدف اجرای حقیقی دین اسلام؛
مبارزه با مظاهر عقب ماندگی جهان اسلام؛
تلاش برای رشد علمی و فن آوری کشورهای اسلامی؛
تشکیل اتحادیه های اقتصادی، نظامی، سیاسی و ... در جهان اسلام برای تجمیع و تمرکز قدرت امت اسلامی؛
دفاع از کیان فکری جهان اسلام در برابر شبهات الحادی مدرن و هجمات تبشیری ادیان دیگر؛
مبارزه با فرهنگ تفرقه و تکفیر میان مسلمانان و ترویج فرهنگ تفاهم و انسجام و همزیستی؛
....

نه مناظره و نه مباهله
در پی پخش این مصاحبه مواضعی از جانب جنابعالی مطرح گردید که در مقابل جناب حجت الاسلام دکتر قزوینی هم بیانیه ای صادر نموده جنابعالی را به مناظره طلبیدند. جنابعالی هم در مقابل، ایشان را به مباهله دعوت نمودید.
ما ضمن احترام به دو بزرگوار معتقدیم که نیاز جامعه اسلامی امروز ما در بعد مذهبی، نه مناظره است و نه مباهله. هدف از مناظره اسکات خصم، غلبه فکری بر طرف مقابل و بی آبرو نمودن او در مقابل پیروانش می باشد. همچنین مباهله میان دو دسته ای است که همدیگر را دروغگو می دانند و از خدا می خواهند لعنت خود را بر دروغگو نازل کند. آیا واقعا فضای فکری کنونی جهان اسلام از این دست تقابلها کم دارد تا بخواهیم به آن بیافزاییم؟ معتقدیم، نیاز ما «تفاهم و گفتگو» است نه مناظره و مباهله. شیعه و سنی خصم هم نیستند تا بخواهند یکدیگر را بی آبرو و سیاه رو کنند، شیعه و سنی دروغگو نیستند تا نیازمند به لعن و نفرین همدیگر باشند. اختلافات فکری شیعه و اهل سنّت قرنهاست که توسط برخی سیاستمداران فاسد مورد سوء استفاده قرار گرفته و برای به دست آوردن منافع سیاسی از آن بهره برداری گردیده است. حال که اراده دینی و سیاسی نظام مقدس جمهوری اسلامی بر انسجام و تفاهم مذاهب اسلامی قرار گرفته باید تلاش به گفتگوی برادرانه را جایگزین تقابلهای منفی و ساختگی به ارث رسیده از دوران گذشته نماییم.
گذشته از این، موضوع مورد اختلاف، چنان روشن و بدیهی است که نیازی به مناظره و مباهله ندارد. حتی اگر جنابعالی به زندگی نامه ای که درباره جناب دکتر عصام در اختیارتان قرار داده ایم اعتماد ندارید به آسانی می توانید درباره شخصیت ها و مکان هایی که خدمتتان معرفی شده، تحقیق فرمایید تا حقیقت روشن شود. معتقدیم درخواست مناظره و مباهله درباره چنین موضوعی نشان از غفلت از شناخت اولویتهای کنونی جهان اسلام باشد.
البته لحن و ادبیات جناب آقای قزوینی به گونه ای بود بیانگر قصد ایشان در ایجاد تفاهم و گفتگو و حل نظری مباحث بوده است.

اهل سنّت و محبّت اهل بیت(علیهم السلام)
شاید تصوری در برخی عوام شیعه وجود داشته باشد که اهل سنّت، اهل بیت پیامبر را دوست ندارند ولی این نگاه، نگاهی عوامانه است و خواص و فقهای شیعه این دیدگاه را ندارند و تلاش دارند برای توده ها تفاوت میان اهل سنّت و نواصب را تشریح نمایند. در فقه شیعه به شکل روشن میان اهل سنّت و نواصب تفاوت قایل شده است. اگر به مباحث طهارت و نجاسات در کتابهای فقهی شیعه مراجعه نمایید، مشاهده می فرمایید که فقها، نواصب را به دلیل دشمنی قلبی با پیامبر و اهل بیت ایشان یا دشنام و ناسزا گفتن به آنان کافر و نجس شمرده اند و ازدواج با آنان حرام دانسته اند، نماز خواندن پشت سر آنان جایز نیست و نمی توان بعد از مرگ آنان را در قبرستان مسلمانان دفن نمود، در حالی که همین فقها در باب ازدواج به صراحت بیان کرده اند که ازدواج با اهل سنّت جایز است ولی ازدواج با نواصب حرام می باشد. در فقه شیعه اقتدا به جمعه و جماعت اهل سنّت نه تنها جایز است که روایاتی از اهل بیت گویای ثوابهای فراوان این عمل می باشد. در فقه شیعه بیان شده اگر شخصی از مذاهب اهل سنّت به تشیع تغییر مذهب دهد، نیازمند اعاده نماز و روزه و عبادت گذشته خود نیست. اساسا در فقه شیعه به اهل سنّت عنوان «مخالف»(به معنای مخالف با شیعه در مساله امامت) اطلاق گردیده در حالی که از دشمنان اهل بیت عنوان «نواصب» یاد می شود و احکام فقهی این دو گروه با یکدیگر قابل مقایسه نیست. اگر به مناظره 15 قسمتی جناب دکتر عصام العماد با جناب شیخ عثمان الخمیس(شیخ سلفیت در کویت) مراجعه نمایید مشاهده می کنید که جناب دکتر عصام هم در متن مناظرات و هم در بخش تکمیلی که به قلم خود نگاشته است با بیان استدلالهای فقهی متعدد، دیدگاه شیعه را در این زمینه تشریح نموده است.
ولی آنچه در برنامه ماه عسل شبکه 3 سیما و برنامه رهروان تلویزیون مشهد از زبان ایشان بیان گردید و در دیگر سخنرانیها و نگاشته های ایشان مورد تاکید است، حالتی از نصب و بغض پنهان نسبت به امیر مومنان علی(علیه السلام) می باشد که پیروان ابن تیمیه و تفکر وهابی بدان گرفتار می باشند. ایشان بارها میان اهل سنّت و وهابیت در این مساله تفکیک قائل شده است. شکی نیست که اهل سنت کتابهای فراوانی در مناقب و فضایل علی بن ابی طالب نگاشته اند و حسابشان در این مساله از حساب کسانی که برای مقابله با تشیع، به انکار بسیاری از فضایل از امیر مومنان دچار شده اند، متفاوت است. در برنامه ماه عسل به دو نکته به صراحت اشاره شده بود:

روشنا
Monday 9 June 2008, 02:19PM
اولا: این که فضایل اهل بیت(علیهم السلام) از مرحله ثنا و مدح به عمل نرسیده است و فضایل اهل بیت باعث نشده اهل سنّت آنگونه که باید و شاید از میراث فکری و فقهی اهل بیت بهره مند شوند. این مساله همان تفاوت شیعه و اهل سنّت در اعتقاد به امامت عده ای برگزیده از اهل بیت پیامبر(ص) می باشد.
دوم: نوع برخورد ابن تیمیه با مسایل صدر اسلام در رابطه با حضرت علی(علیه السلام) و همچنین برخورد خاص او در انکار فضایل صحیح السند روایت شده در کتابهای اهل سنت بوده که باعث پدید آمدن فرهنگ خاصی در میان پیروان او نسبت به امیر مومنان علی شده است. هر چند ابن تیمیه در کتابهای خود شکر خدا را به جا می آورد که او را از ناصبیان قرار نداده، ولی در نوشته هایش به ویژه کتاب منهاج السنه بارها در حق امیر مومنان جفا و بی وفایی نموده است و همین فرهنگ به پیروان او تعمیم یافته است.
برای اثبات این مدعا کافی است به سخنان بزرگان اهل سنّت درباره او نگاهی گذرا داشته باشیم:
1. «شیخ ناصر الدین الالبانی» حدیث شناس بزرگ وهابی معاصر و نویسنده کتابهای «سلسله الاحادیث الصحیحه» و «سلسله الاحادیث الضعیفه» که از او به بخاری دوران یاد می کنند، بعد از تصحیح حدیث نبوی ولایت (علی ولی کل مومن بعدی) می نویسد: «عجیب این که چگونه شیخ الاسلام این حدیث را تکذیب و انکار می کند، همان کاری که با حدیث سابق کرد، با وجود سندهای صحیح که برای حدیث وجود دارد و این چیزی جز تسرّع و مبالغه گویی در ردّ بر شیعه نیست» .
2. «ابن حجر العسقلانی» درباره افراط ابن تیمیه و بی مهری او به مقام حضرت علی(علیه السلام) می نویسد: «چه بسیار از مبالغه اش در توهین کلام رافضی(علامه حلی) که منجر به تنقیص و توهین به علی گردید» . در جای دیگر بیان می کند: «مردم درباره ابن تیمیه اختلاف دارند: برخی او را به تجسیم نسبت می دهند و گروهی نیز او را به کفر و عده ای به نفاق نسبت داده اند، به جهت نسبت ناروایی که به علی(ع) می دهد» .
3. «ابن حجر الهیتمی» درباره ابن تیمیه می نویسد: «وی کسی است که خداوند متعال او را خوار و گمراه و کور و کر و ذلیل نمود. صاحبان علم به این مطلب تصریح نموده اند»
4. علامه «زاهد الکوثری» در بخشی از کلماتش در ردّ بر ابن تیمیه می گوید: «از کلمات او آثار بغض و دشمنی با علی(ع) ظاهر می گردد»
5. شیخ «عبدالله الغماری» در بخشی از ردیه اش بر ابن تیمیه می گوید: «علمای عصرش او را به جهت انحرافش از علی(ع) به نفاق نسبت دادند»
6. علامه شیخ «کمال الحوت» در ردّ خود بر ابن تیمیه بابی را به نام «افتراءات ابن تیمیه بر امام علی(ع)» به این موضوع اختصاص داده است .
7. شیخ «عبدالله الحبشی» می گوید: «ابن تیمیه علی بن ابی طالب (ع) را سرزنش می کرد و می گفت: جنگ های او به ضرر مسلمین بوده است» .
کسانی که با اندیشه های ابن تیمیه آشنایی دارند می دانند که او چگونه احادیثی مانند «مواخات»، «ولایت»، «رد الشمس»، «سد ابواب»، «مدینه علم»، «اقضاکم علی»، «قتال ناکثین و ...»، «محبّت حضرت علی(ع)» را تکذیب، تضعیف یا انکار نموده است. و از همه دردناکتر از ابن ملجم به عنوان کسی یاد می کند که: «نماز به جا می آورد، روزه می گرفت و قرآئت قرآن می کرد و علی را با اعتقاد به این که خدا و رسولش کشتن او را دوست دارند، به قتل رسانید»!!
کسانی که با کتاب منهاج السنه آشنا باشند می دانند که ابن تیمیه ادعا دارد اغلب امت بعد از مقتل عثمان با علی بیعت نکردند، به شکوه و حزن حضرت زهرا(س) و وصیت ایشان به دفن شبانه اعتراض می کند و اعلمیت امام حسن و حسین علیهما السلام را زیر سوال می برد.
ابن تیمیه در کنار مبارزه با فضایل امام علی به صراحت به تطهیر دامان بنی امیه از گناهان بزرگشان اقدام نموده: یزید را از فرمان دادن به قتل امام حسین(ع) تطهیر می کند، انتقال سر مبارک امام حسین به شام را منکر می شود و اسارت بردن حریم امام حسین(ع) را نادرست می داند. او جنایت تاریخی حرّه را دروغ می داند و فرمان دادن یزید به خراب کردن کعبه را منکر می شود.

بازتاب تفکرات ابن تیمیه در میان وهابیان معاصر:
وهابیان بر خلاف قاعده اعتقادی مشهور اهل سنت نسبت به فتنه های صدر اسلام که «سکوت نسبت به نزاعهای پدید آمده میان صحابه» را مبنای نگاه خود به تاریخ صدر اسلام قرار داده است، نسبت به فتنه های پدید آمده علاوه بر تحلیل و موضع گیری، حبّ و بغض نشان می دهند و متاسفانه در بسیاری از وقایع صدر اسلام از جریان مخالف با اهل بیت پیامبر(ص) جانبداری کرده و حضرت علی(ع) و دیگر بزرگان اهل بیت را برای مواضعشان سرزنش می کنند. در زیر به برخی از این کتابها و نویسندگان اشاره می شود:
الف) کتابهای نویسنده معاصر «محب الدین الخطیب» به ویژه حاشیه او بر کتاب «العواصم من القواصم» که از دیدگاه ابن عربی المالکی در سرزنش امام حسین(ع) در قیام علیه یزید دفاع کرده است. او دوست صمیمی شیخ «بن باز» مفتی سابق عربستان بوده و با همکاری او کتاب «فتح الباری» شرح صحیح البخاری را تحقیق نموده اند.
دلیل اثبات این گرایش در محب الدین الخطیب، مناظرات و مقالات متعددی است که میان شیخ محمد غزالی مصری و محب الدین الخطیب در نشریات جهان عرب منتشر گردید. شیخ محمد غزالی به شدت این گرایش را نقد نموده بود.
ب) نمونه دیگر از وهابیان معاصر دکتر «اکرم العمری» است که کتابهای تاریخی متعددی را با این گرایش منتشر کرده.
نویسنده معاصر عربستانی «حسن فرحان المالکی» که به «الثائر علی الوهابیه» مشهور گردیده، کتابی با نام «نحو انقاذ التاریخ الاسلامی» و کتاب دیگری که با همکاری همسرش «ام مالک» در نقد پایان نامه های منتشر شده در عربستان نوشته است. او در این کتابها به نقد پایان نامه هایی اقدام کرده که به تبعیت از تفکر ابن تیمیه، بیعت حضرت علی(ع) را بعد از مقتل عثمان بیعتی ناصحیح می دانند. جالب این که این گرایش به مشروعیت بیعتی که معاویه برای یزید از مردم گرفته بود، اعتقاد دارند!!
بر اساس همین تفکر، جلسات متعدد در عربستان و یمن در نقد عملکرد حضرت علی(ع) درباره فتنه های صدر اسلام برگزار می شود. جناب دکتر عصام نیز در دوره ای در این نشستها حضور پیدا می کرده. در این جلسات به صراحت بیان می شده: اگر امام علی وجود خارجی نداشت هیچ آسیبی به اسلام نمی رسید و اسلام تمام جهان را می گرفت. آنها امام علی و شیعیان او را ستون پنجم در میان مسلمانان می دانستند.
جهت بررسی صحت و سقم انجام چنین جلساتی در یمن، می توانید درباره جلسات انجام شده در منزل علامه «احمد عبدالله الحجری» که با حضور شخصیتهایی مانند «حسن الحکیمی» «حارث الشوکانی» برگزار می گردیده، تحقیق کنید. این شخصیتها هنوز زنده هستند و دسترسی و پرسش از آنها یا شاگردان و پیروانشان با توجه به پیشرفت وسایل ارتباط جمعی کار دشواری نیست.

سلامتی و توفیق جنابعالی و همه خدمتگذاران به اسلام عزیز را از خدا خواهانیم.

دبیر موسسه گفتگوی دینی
حمیدرضا غریب رضا






نظرات قبلی :

1- جناب آقاي غريب رضا (زيده عزه) سلام عليكم با تشكر از نامه شما به جناب آقاي مولوي عبدالحميد در اينجا لازم ميدانم به مطلبي در مورد ديدگاه تقريبي دكتر اشاره نمايم كه در جهان اسلام قابل تامل است .آقاي دكتر عماد حتي دربحث تقريب امت اسلام به تعامل با وهابيت روشن و اگاه اشاره دارند و به دشمن شناسي در بين مسلمين مي پردازند كه مسلمين بايد دشمن حقيقي ودسيسه چين را بشناسند. به جملاتي از ايشان اشاره مي گردد. در حال حاضر در عربستان هم تفکرات وهابي اصلاح طلب موجود است و هم گرايشات تندرو و درباري. سلمان فهدالعوده : وی شخص بزرگی است و احترام زیادی در عربستان دارد. وی قبلا تندرو بوده ولی الان شخصیت تقریبی است. وی هم انقلابی است و هم مخالف شیعه کشی. گروه های معتدل وهابی حتی یک کتاب علیه شیعه ننوشته اند ولی کتاب های زیادی علیه وهابیت تندرو نوشته اند. از سویی دیگربرای توجه به زمینه های فکری متفاوت آنها می توان به مثال زیر دقت کرد: در وهابیت معتدل یزید ملعون است، در حالیکه در وهابیت درباری یزید امیرالمؤمنین است. بهتر است روش ما در مقابل وهابیت مانند روش حضرت امام علی (ع) در مقابل مخالفان خود باشد که اول وارد بحث و گفتگو می شوند وابن عباس را به عنوان سفیر خود به سوی آنها می فرستند.

2- بنام آگاه نهان و آشكار آقاي غريب رضا در مورد جوابيه شما بايد عرض كنم مطالب آورده شده در بالا اگرچه درمورد صحت و سقم آن بايد تحقيق شود داراي نكاتي است كه متذكر مي شوم گفته شده خانواده دكتر تكثر مذهبي را پذيرفته است با تحقيق در اين گونه خانواده ها به اين نتيجه مي رسيم كه پايه و اساس اعتقادي اين خانواده محكم نبوده كه با اندك نسيمي مواضع اعتقادي خانواده كه پايه گذاراصلي تفكرديني در انسان مي باشد دچار دگرگوني شده و باري به هر جهت مي باشند خودتان نمونه هايي در ايران مي توانيد مشاهده كنيد چه بسا جواناني كه مسيحي مي شوندو... اگر نظر جناب دكتر بر تقريب مي باشد وشما خود را از محبان ايشان مي دانيد چرا جوابيه اي سر گشاده ارسال نموديد تا به زعم خودتان با استفاده از كلمات و نامهاي دهن پركن و بسط تفكر گروه اندكي از وهابيان به تمام مسلمين عربستان و يمن به خواننده القا كنيد كه همه وهابي ها اهل بيت را سب مي كنند واين گونه جناب مولانا عبدالحميد را دروغگو جلوه دهيد ولي اين را فراموش نكنيد كه خدا خير الماكرين است در بين شيعه گروهي بهايي هستند و گروهي علي الهي آيا اين درست است كه در رسانه ملي كشوري ايرانيان را بهايي معرفي كنند ؟چرا اين گونه برنامه هاي پخش شده از رسانه ملي را تاييد مي كنيد (اين تذهبون)نتيجه يكطرفه به قاضي رفتن مشخص است اگر به انچه مي گوييد اعتقاد داريد اجازه مي داديد نظر هاي مخالف مطرح شود تا مردم خود تصميم بگيرند ..... مظلوميت اهل سنت در ايران اظهر من الشمس است در تهران پايتخت يك كشور اسلامي كه خويش را طلايه دار جهان اسلام مي داند اهل سنت يك مسجد رسمي ندارند كجاي عدالت علوي اين را مي پذيرد اي مناديان عدالت علوي؟ و هزاران جفاي ديگر كه در حق ما روا داشته ايد ؟دم از تقريب مي زنيد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ---------------------------------------------------------------------------------------- با عرض سلام و آرزوي توفيق براي جنابعالي و تشكر از بازديد از سايت رهيافتگان 1. در اين نامه با كمال احترام با جناب مولوي عبدالحميد گفتگو انجام شده و هيچ وقت ايشان دروغگو معرفي نگرديده است. 2. ما هم از جناب مولوي عبدالحميد تقاضاي تحقيق كرده بوديم نسبت به این مساله تحقیق کنند نه اینکه بنا به تصریح خود بفرمایند که آنچنان که شنیده ام ایشان از برادران تشیع یمنی است. تحقیق در این باره هم از طرف ایشان که با کشورهای متعدد مرتبط هستند هیچ دشواری ندارد. 3. تحول فکری به معنای سست بودن اعتقادات نیست چه این که پیشینه علمی تحصیلات و اساتید ایشان بیانگر این مساله است. از طرف دیگر ایشان هم مانند بسیاری از عالمان وهابی در آن دوره جزو تکفیر کنندگان شیعه بوده اند و در این باره هم کتاب علمی نگاشته اند. بنابراین سست اعتقاد نبوده اند. به اعتقاد بنده تکثر اعتقادی و احترام به دیدگاه مذهبی در یک خانواده نشانه رشد و بلوغ فکری آنان است و نشانه رها شدن از تعصب مذهبی چه این که به حمد الاهی خود از نزدیک در استان هرمزگان خانواده های محترم فراوانی را از این دست دیده ام. تنها تفاوت این خانواده ها این است که مسلمانان اهل قبله را تکفیر نمی کنند، هر چند به دیدگاه مذهبی خود پایبند هستند و هویت مذهبی دارند ولی با دیگر مسلمانان که شهادتین را به زبان می آورند، به عنوان مسلمان برخورد می کنند. ولی متاسفانه جریان وهابیت فاقد این نعمت الاهی است و جهان را پر از شرک و کفر می بیند. 3. ارسال نامه سرگشاده به جناب مولوی عبدالحمید -که متاسفانه نه تنها در سایت ایشان منعکس نشد حتی اعلام وصول نیز نگردید و نامه ای خصوصی هم به نگارنده در این باره ارسال نشد- دلیل ارسال نامه سرگشاده توهین به ایشان نبوده که ادبیات و نوشتار ما بهترین گویای هدف و روش ماست. هدف پاسخ به اشتباهی فاحش از سوی عالمی بوده که پیروان زیادی دارد و رفع تهمت از تلویزیون جمهوری اسلامی که از منبری عمومی متهم به نشر اکاذیب شده بود. وقتی تهمتی عمومی مطرح می شود طبیعتا پاسخ هم عمومی خواهد بود. 4. دوست عزیز ما هیچگاه تمامی مسلمانان عربستان و یمن را به سب اهل بیت متهم نکرده ایم. آنچه مطرح کردیم این بوده که شاکله تفکر ابن تیمیه و پیروان او مبتنی بر جفا و بی مهری نسبت به اهل بیت است. این حقیقتی است که به شکل مستند در نامه بیان شده است. 5. برای انتساب یک گروه و فرقه به یک مذهب باید به دیدگاههای فقهی و کلامی عالمان مذهب مراجعه نمود. اگر به کتابهای فقه شیعه مراجعه فرموده باشید در باب طهارات تمامی عالمان فقه شیعه - از کتابهای شیخ مفید گرفته تا رساله های عملیه معاصر- همگی کسانی که امیر مومنان علی علیه السلام را خدا بدانند غالی و کافر می دانند. و ازدواج با آنها را حرام اعلام کرده اند. بنابراین چگونه چنین کسانی را جزو شیعیان به حساب آوریم؟ از طرف دیگر بهائیان مسلمان نیستند معتقد به ختم نبوت نیستند و دین دیگر دارند. آیا سزاور است دین ساختگی بهائیت را به شیعه منتسب کنید؟ ثانیا هیچ کس اهل سنت را هم ردیف وهابیت قرار نداده اساسا تعجب این است که چرا شما بزرگواران نسبت به برنامه ای که عقاید وهابیت را نشانه گرفته واکنش نشان می دهید. وقتی ما به این تفکیک اصرار داریم و همیشه بین اهل سنت غیر تکفیری و وهابیت تفاوت قائل می شویم چرا نقد وهابیت را به پای توهین به اهل سنت می گذارید؟ 6. درباره برادران عزیز اهل سنت در ایران هم معتقد هستم بیان مطالبات مشروع و قانونی باید همراه با ذکر خدمات نظام همراه باشد: باید بیان کنید که نظام مقدس جمهوری اسلامی امروز فقه مذاهب پنج گانه را رسما در تهران با اساتید خود مذاهب در دانشگاه مذاهب اسلامی آموزش می دهد در حالی که پذیرش دانشجوی شیعی در دانشگاه مدینه ممنوع است تا چه رسد به آموزش فقه شیعه؛ باید گفت که برادران اهل سنّت 20 نفر نماینده در مجلس شورای اسلامی دارند در حالی که در برخی کشورهای اسلامی حتی شیعیان مسلمان به حساب نمی آیند؛ باید بیان کرد که رهبر و رئیس جمهور هر یک نماینده ای در امور اهل سنت دارند؛ باید وجود مساجد و نمازهای جمعه و جماعات و حوزه های علمیه را در مناطق اهل سنت نشین بیان کرد؛ باید بیان کرد که هزاران کتاب درباره عقاید اهل سنت در ایران مجوز نشر گرفته البته کتابهای وهابیان و کتابهایی که شیعه را تکفیر میکند ممنوع است و باید ممنوع باشد؛ باید بیان کرد که کتابهای فراوان اهل سنت اعم از عقاید و تفسیر و... به زبانهای گوناگون به آسانی در نمایشگاه بین المللی تهران فروش می رود و استقبال فراوان برادران اهل سنت از نمایشگاه کتاب گویایی همین مساله است. و هزاران مساله دیگر که در بسیاری کشورهای اسلامی شیعیان از آن محرومند. ما معتقدیم که مطالبات قانونی و شرعی اهل سنت از راههای قانونی باید بیان شود ولی سیاه نمایی و نادیده گرفتن خدمات انصاف نیست. ادعا این نیست که تمامی حقوق اهل سنت در ایران رعایت شده ولی مدعا این است که حقوق اهل سنت در ایران نسبت به شیعیان در بسیاری از کشورهای اسلامی قابل مقایسه نیست. (سايت رهيافتگان)

3- جناب آقاي غريب رضا به شما تبريك مي گويم از اين پاسخ منطقي و متقن و براي شما آرزوي توفيق دارم

4- به نام حق.باسلام خدمت استاد عزیزم آقای غریب رضا .باید بگویم بنده افتخارمیکنم که شاگرد شما بودم وخواهم بود.پیامی دارم به برادران اهل سنت:اولاببینید متن نامه سرگشاده استاد غریب رضا دقیقا پیرو این آیه شریفه است:وجادلهم بالتی هی احسن.ثانیا:بنده ازطلاب حوزه علمیه قم هستم وحافظ کل قرآن,وبه شدت پیگیرتحقیق منطقی درباره عقایداهل سنت میباشم,وتاکنون حق بودن شیعه برایم ثابت شده البته این به معنا نیست به تحقیق خودم ادامه ندهم.لذا در اینجا ازبرادران اهل سنت خصوصا از طلاب علوم دینی دعوت میکنم تا برای یافتن حقیقت,تحقیق کاملا بی طرف ومنطقی راشروع کنیم.چون هدف یافتن حقیقت است تا ازضلالت احتمالی رهایی پیدا کنیم.منتظرنظرات وصحبتهای مودبانه ومنطقی شما مسلمانان جوینگان مخلص حق وحقیقت هستم.ِِِِِِِِِ

5- لطفا ازسایت خود دررسانهای جمعی و صداوسیما تبلیغ کنید و خبر نامیتان به مولوی عبدالحمید را در رسانه های سیستان وبلوچستان انعکاس دهید و برای ترویج تشیع از کتاب شیعه پاسخ می دهد نوشته جعفر سبحانی و کتاب چرا شیعه بر تربت امام حسین (ع) سجده می کند نوشته سید محتبی ذاکر نژاد استفاده کنید

6- بسمه تعالي آقاي غريب رضا درمطلب فوق آورده اندکه"هدف از مناظره اسکات خصم، غلبه فکری بر طرف مقابل و بی آبرو نمودن او در مقابل پیروانش می باشد" . بنده ميخواهم اين نکته رابه ايشان تذکربدهم که اگراسکات خصم وغلبه فکري برطرف مقابل وبي آبرونمودن اودرمقابل پيروان،داراي منشأ نفساني وبراي خودنمايي باشد البته عملي است ناپسندومذموم ولي اگرهدف ازآن اثبات حقيقت مذهب برحق تشيع به پيروان آن شخص ونجات آنهاازضلالت وگمراهي باشد نه تنها ناپسندنيست بلکه ازضروري ترين اموردر زمان ماست.

7- واقعا برای همه شما متاسفم خداهمه مارا هدایت کند

8- بسمه تعالي مگر بايد مساجد ما مسلمانان به مانند كليساي مسيحيان ازيكديگرجدا باشد؟ براي ما شيعيان طبق فتواي همه ي علماي مذهبمان اقتدا به مسلمانان اهل سنت مشكلي ندارد .

9- باسمه تعالی. مساجد مسلمانان نباید از یکدیگر جدا باشد و مسلمانان اعم از شیعه و سنی در مساجد یکدیگر می توانند نماز بخوانند ولی نمی دانم چرا همیشه صحبت از نماز خواندن شیعیان در مساجد اهل سنت است ، نه نماز خواندن اهل سنت درمساجد شیعیان!

روشنا
Monday 9 June 2008, 08:41PM
انتقاد دکتر حسینی قزوینی از مولوی عبدالحمید به دلیل طفره رفتن ایشان از مناظره (اختصاصی)


دکتر سید محمد حسینی قزوینی، مسئول مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولیعصر(عج) با انتشار بیانیه ای از مولوی عبدالحمید به دلیل طفره رفتن مکرر ایشان از مناظره و گفتگوی دوستانه انتقاد کرد.


http://www.shia-news.com/Img/space.gif
http://www.shia-news.com/News/86/08/ghazvini01.jpgدکتر سید محمد حسینی قزوینی، مسئول مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولیعصر(عج) با انتشار بیانیه ای از مولوی عبدالحمید به دلیل طفره رفتن مکرر ایشان از مناظره و گفتگوی دوستانه انتقاد کرد.
به گزارش شیعه نیوز، در این بیانیه که دکتر حسینی قزوینی آن را سخن پایانی خود خطاب به مولوی عبدالحمید اظهار داشته، آمده است:
بسم الله الرحمن الرحیم
1 ـ در این بیانیه عبارتهایی دور از ادبیات اسلامی به کار رفته بود و دو شخصیت جهانی شیعه (آقایان دکتر عصام و دکتر تیجانی) مورد اهانت مجدد قرار گرفته بودند و نظام جمهوری اسلامی و قوه قضائیه نیز به جانبداری متعصبانه متهم شده بودند و... به ایشان و همفکران عزیرشان خالصانه سلام گفته و کریمانه از کنار آن مطالب نادرست مرور می کنم.
2 ـ دعوت اولیه این جانب از جناب مولوی عبدالحمید، مناظره و گفتگوی دوستانه در خصوص مطالبی بود که ایشان در خطبه های نماز جمعه زاهدان نسبت به دو شخصیت شیعه آقایان دکتر عصام و دکتر تیجانی مطرح کرده بودند و ملتزم بودیم که بحث و گفتگو به خارج از آن کشیده نشود و انتظار از جناب مولوی خیلی فراتر از این بود که قضیه را به انحراف کشانده و به یک معضل تبدیل کرده و با جوسازی علیه نظام و قوه قضائیه، بهره برداری سیاسی نمایند.
3 ـ اگر مسأله اتحاد میان مسلمانان از دیدگاه جناب مولوی عبدالحمید این همه حائز اهمیت است، پس چرا در سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی در همایش ختم صحیح بخاری از آقای دکتر محمد إبراهیم رئیس دادگاه مدینه دعوت کردند و ایشان در سخنرانی خود به مقدسات شیعه اهانت کرد و ایشان نه تنها به سخنان وی اعتراض نکردند؛ بلکه در سفر اخیر خود به مدینه منوره از حضور ایشان در همایش، تشکر نمودند.
و چرا در سال اتحاد ملی کتابهای وهابیون که شیعه را به مشرکان عصر رسالت تشبیه کرده و خون و مال آنان را مباح دانسته، در سایت رسمی حوزه علمیه زاهدان قرار داده اند مانند: توسل مشروع ...، رساله شیخ الاسلام ابن تیمیه و...
چرا در برابر حرکت های تند وهابیت بر ضد شیعه عکس العمل مناسبی نداشته اند؟
چرا بیانیه 38 تن از علمای وهابی افراطی عربستان، در وجوب قتل شیعیان و تخریب حرم امامام معصوم (ع) را محکوم ننمودند؟
چرا با فتوای ضدّ اسلامی بن جبرین وبراک، در تخریب حرم امیرالمؤمنین و امام حسین و ابوالفضل علیهم السلام برخورد صریح نداشتند؟ بلکه کتاب بن جبرین و صالح فوزان وعبد الرحمن دمشقیه که از تکفیریون وهابی هستند، هم اکنون روی سایت رسمی حوزه علمیه زاهدان موجود است!! و صدها چراها که فرصت بازگو کردن آن نیست!!!
4 ـ چگونه جناب مولوی عبد الحمید از انتقال دو نفر از مذهب مالکی و وهابی به مذهب شیعه این چنین حساسیت به خرج داده و جوسازی می کنند با این که در تاریخ، افراد متعددی از مذهب حنفی به شافعی و از شافعی به حنفی و... منتقل شده اند، همانگونه که مناوی از شخصیتهای بزرگ اهل سنت می گوید: گروهی از بزرگان اهل سنت از مذهب خویش به دیگر مذهب انتقال یافته اند همانند: عبد العزیز بن عمران که از مذهب مالکی به مذهب شافعی منتقل شد و ابوثور، از حنفی به شافعی وطحاوی، از شافعی به حنفی، و امام سمعانی از حنفی به شافعی، و خطیب بغدادی وآمدی وابن برهان از حنبلی به شافعی، و ابن فارس از شافعی به مالکی، و ابن دهان از حنبلی به حنفی و از حنفی به شافعی انتقال مذهب دادند. فیض القدیر، ج 1، ص 273
5 ـ مقام معظم رهبری ـ مدّ ظلّه الوارف ـ که امسال را «سال اتحاد ملی وانسجام اسلامی» معرفی نمودند، هرگز از مناظره و گفتگوی دوستانه علمی منع نفرموده اند، و به تعبیر شهید مطهری: «آن چه نباید صورت گیرد، کارهایی است که احساسات و تعصّبات و کینه های مخالف را بر می انگیزد، امّا بحث علمی سروکارش با عقل و منطق است، نه عواطف و احساسات». امامت و رهبری، ص 21
6 ـ مگر جناب مولوی عبد الحمید ودیگر عزیزان اهل سنت در مناظره و گفتگوی علمی چه مطالبی می خواهند مطرح کنند که از دادگاه ویژه روحانیت هراس دارند؟ و آیا تا کنون قوه قضاییه به خاطر طرح مسائل علمی دور از تعصب و اهانت، کسی را مورد مؤاخذه قرار داده است؟
7 ـ آیا هدف از کشاندن مناظره به یکی از کشورهای اسلامی و پیش داوری غیر منصفانه، فراهم ساختن زمینه بدبینی و جو سازی علیه نظام جمهوری اسلامی نیست؟ و یا پیشنهاد دعوت از افرادی از خارج از کشور جهت مناظره، نشانگر ضعف علمی نیست؟
8 ـ این جانب مباهله را رد نکرده ام، بلکه پیشنهاد نموده ام که با الهام از سیره نبی مکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) اول مناظره و گفتگوی علمی دوستانه صورت پذیرد و در صورتی که گفتگوی علمی به بن بست رسید، نوبت به مباهله خواهد رسید و آمادگی کامل خود را برای مباهله اعلام نموده ام.
در پایان برای آخرین بار از جناب مولوی عبد الحمید در خواست می کنم با بهانه های واهی از گفتگوی دوستانه که بهترین راه برای حل اختلاف فیمابین و زمینه ساز وحدت می باشد، طفره نروند.
وَالسَّلاَمُ عَلَی مَنْ اتَّبَعَ الْهُدَی.
دکتر سید محمد حسینی قزوینی 7/8/86



منبع خبر: شیعه نیوز http://www.shia-news.com/Img/Space.gifhttp://www.shia-news.com/img/Advertise/service.jpg (http://www.shia-news.com/contact.asp?Recp=2)