PDA

نمايش نسخه نهائي : رد افکار وهابی ابو الفضل برقعی


مسلمان واقعي 10
Monday 2 June 2008, 08:51AM
مقدمه :


قبلا باید عرض کنم اختلافات فراوانی بین شیعه و وهابیت وجود دارد . از ان جمله توحید و شرک ، زیارت ، شفاعت ، علم ، حیات پیامبر و امام و ...


مسئله اساسی در عقیده وهابیت یا سلفی ها در این است که توحید را بسیار محدود کرده و اکثر اعمال شیعه را بدعت ، شرک و خارج از دین می دانند. درصورتی که شیعه اعتقادات خویش را مستند به کتاب و سنت پیامبر می کند و برای اعمال خود دلایل محکمی دارد .


نکته حائز اهمیت این است که وهابیت نه تنها با شیعه ، بلکه با اهل تسنن نیز اختلافات اساسی دارد .


ا بن تیمیه با هردو گروه علمای شیعه و اهل سنت دعوا داشت . محمد بن عبدالوهاب نیز اولین اختلافات را با پدرش شیخ محمد و برادرش شیخ سلیمان که سنی مذهب بودند ، شروع کرد .


درراستای بیان مکتب قرآن و اهل البیت (ع ) در زمینه زیارت , کتاب ((خرافات وفور در زیارات قبور)) نوشته سید ابوالفضل برقعی را پیرامون مسئله زیارت مورد نقد و برسسی قرار می دهیم . پیش از پرداختن به کتاب لازم است چند نکته را تذکر دهم .


1- این جانب از پیروان امام المتقین حضرت علی علیه السلام بوده و هستم . اعتقاد من به ایشان نه در این زمینه است که او را فقط فردی بزرگ بدانم ، بلکه حضرت مولی الموحدین را امامی منصوب از جانب خدا و منصوص می دانم . اصول و فروع دین را از جانب آن بزرگوار و فرزندان معصومش پذیرفته ام .


2 - با توجه به بحث و مطالعه و نشست و برخاست علمی با پیروان اندیشه وهابیت در ایران در طول سالهای متمادی ، اهداف و محتوی و روش های مطرح کنندگان اعتقادات ضد شیعی در زمینه توحید و امامت و زیارت برای اینجانب کاملا روشن و گویا می باشد .


3 - در بررسی موضوع کتاب جز به قرآن وسنت رسول ص و ادله عقلی استدلال نخواهم کرد. و در مورد احادیث هم باید بگویم که اگر رسول خدا (ص )و ائمه معصومین (ع ) درجائی فرموده اند که روایات موافق کتاب خدا را بپذیرید ، به این معنا نیست که آن برگزیدگان الهی برخلاف قرآن سخن می گویند ، بلکه به این معناست که کلام و احادیث ما همواره موافق قرآن و وحی است . با در نظر گرفتن این مطلب ، استفاده ما ار حدیث سنی و شیعه ، در کنار آیات قرآن ، یکی از پایه های اصلی مستندات ماست ، هما نگونه که سلفی ها با این که به قرآن در ظاهر زیاد توجه دارند، از احادیث هم خیلی استفاده می کنند. ابن تیمیه کتابهایش پر از حدیث است و آن احادیث را از صحیحین و کتاب های دیگر اخذ کرده است . محمدبن عبدالوهاب نیز احادیث بسیاری را از صحیحین و از افرادی چون ابوهریره و عایشه و ‌ابن عباس نقل می کند . ابن تیمیه کتابی به نام ((الفتاوی الواضحه)) در 56 جلد دارد که سعودی ها متجاوز از 40 جلد آن را تا به حال چاپ کرده اند.


4 - باب بحث و مذاکره در این زمینه و سایر مطالب مندرج در این وبلاگ باز است ، و اینجانب آماده پاسخگوئی به سوالات جویندگان راه حق و حقیقت هستم.





نهی زیارت قبور در مکه و تأیید در مدینه :


یکی از مطالبی که در کتاب خرافات وفور و سایر منابع سلفی و وهابی به آن استشهاد شده است ، نهی رسول اکرم (ص ) از زیارت قبور می باشد. در این رابطه باید بگوئیم :


رسول خدا (ص ) در مکه مردم را از زیارت قبور نهی کرده اند. دلیل این مطلب آنستکه : مردم در مکه مشرک و بت پرست بوده اند و یکی از رشته های بت پرستی نیاکان پرستی است . آنها برای پدران واجدادشان نوعی الوهیت قائل بودند.


قرآن در این رابطه می فرماید: ((أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ )1 (حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ )2))


افزون طلبی شما را سرگرم کرد تا اینکه به دیدار قبر ها رفتید .


آیات فوق در مذمت کسانی است که به پدران و نیاکان خویش فخر می کردند و دائما خویشان ، بزرگان فامیل و قبیله یکدیگر را به رخ هم می کشیدند. از قبیل اینکه می گفتند: فلان شاعر عموی من است . پس از اینکه زنده هایشان تمام می شد به سراغ مرده ها و قبرها می رفتند و به تفاخر خود اینگونه ادامه می دادند : فلان مرده از شخصیت های قبیله ما بوده است .


قران هم می فرماید : شخصیت و مرده پرستی شما را آن قدر گرفتار کرده که قبور را زیارت می کنید.


آیه اول , انگیزه زیارت قبور در آیه دوم توسط اهالی مکه و مشرکان را توضیح می دهد. شما مشرکان مکه آنقدر افزون طلبی گرفتار و سرگرمتان کرده که برای نیل به آن به زیارت قبرها می روید . واضح است که آیات فوق در مقام نفی مطلق زیارت قبور نیست ، بلکه نوعی از زیارت ( تفاخر) را که عادت مشرکان مکه بوده است ، مورد مذمت قرار می دهد .


بنابراین پیامبر ص در دوران مکه مردم را از زیارت قبور نهی کرده و اساس این نهی هم , منع از زیاده طلبی و تفاخر به مردگان بوده است . اما درمدینه رسول خدا به زیارت قبور امر کرده است . توضیح این امر آنستکه درمدینه مردم مسلمان ایمانشان محکم شده و توهم مرده پرستی از میان رفته بود. در این فضای اعتقادی نه تنها زیارت قبور مومنین شائبه شرک نداشته است ، بلکه باعث تذکر به آخرت و عبرت می شده است .


خود رسول خدا (ص ) به زیارت قبر مادر رضاعی خود حلیمه سعدیه یا پدرش عبدالله می رفت . اگر رفتن برسر قبر نهی شده باشد ، اولین عمل کننده به این نهی باید خود رسول الله(ص ) باشد.


رسول خدا (ص ) می فرمودند: کنار قبر مردگان بروید ، با آنها صحبت کنید و برای آنها طلب مغفرت کنید و بدانید که آنها کلام شما را می شنوند و ناآگاه از احوالات و سخنان شما نیستند . برای مرگ خودتان عبرت آموزی کنید و دل از دنیا بکنید و به یاد مرگ و آخرت بیفتید .


بهره چنین زیارتی که با نیت عبرت و تذکر به آخرت و اتصال به ارواح متعالی انبیاء و ائمه و مومنین و صلحا و شهدا انجام بگیرد به زائر بازگشت می کند. این زیارت را کسی نهی نکرده و نمی کند و چنان چه سلفی ها و وهابیون این نوع زیارت را نهی بکنند دچار اشتباه و تناقض با قرآن و سنت شده اند.





سید ابوالفضل برقعی در مقدمه کتاب خودش می گوید :


((ما در بررسی موضوع کتاب ( زیارت ) جز به کتاب خدا وسنت رسول ص و ادله عقلی استدلال نخواهیم کرد)).


نقد وبررسی :


ایشان در رابطه با سنت از مخالفت احادیث با قرآن سخن می گویند و می خواهند صحت و سقم احادیث را با عرضه به قرآن به دست بیاورند.


.دیدگاه آقای برقعی و همفکرانش این است که روایات را به قرآن عرضه کنند تا معلوم شود که آن روایت موافق قرآن است یا مخالف آن ؟ در این قسمت یادآوری یک نکته بسیار حائز اهمیت است و ابنجانب در جای خود مطرح کرده ام که اصلا ائمه معصومین (ع ) هرگز سخنی مخالف با قرآن بیان نمی کنند . علاوه بر این نکته خطیر چند مطلب را یادآوری می کنم :


اولا : سخن فوق ( تطبیق دادن حدیث با قرآن ) کلی گویی است و هرگز مفید فایده نمی باشد.


این سخنان شعار گونه را وهابیت وطنی مطرح می کند و می گوید:


((ما احادیث ضد قرآن را قبول نداریم )).


آنچه مهم است تبعیت از روش مناسب در تطبیق احادیث با قرآن است ، که به نظر ما این روش در پیروی کردن از معصومین (ع ) و راه و روش و سیره و سخنان آنها به دست می آید.


ثانیا : آیا اصل ادعای فوق موافق قرآن است یا مخالف آن ؟ قرآنی بودن سخن فوق چگونه ثابت می شود ؟ به استناد کدام آیات می گویند که صحت و سقم سخنان پیامبران و اوصیاء الهی را با عرضه کردن به قرآن باید تشخیص دهیم ؟ مگر شان تبیین قرآن را خداوند به پیامبرش نداده است ؟آیا صحت و سقم برای کسی که در حریم عصمت الهی قرار گرفته است معنا دارد ؟کدام آیات قرآن مراجعه به پیامبر و اوصیای او را در تبیین آیات الهی نفی می کند ؟ منع عقلی در استفاده از فرمایشات معلمین آسمانی قران کدام است ؟ چرا کسانی که پرچم مخالفت با احادیث پیامبر(ص ) و ائمه معصومین(ع ) را به دست گرفته اند ، خودشان تفسیر آیات مشکله می نویسند و برای کلمات خویش ، شان توضیح و تبیین برای آیات قرآن قائلند ؟


ثالثا: با چه معیار و ترازوئی قرآنی بودن سخن فوق اثبات می شود ؟ چه کسی باید تشخیص تطابق روایات با قرآن را بدهد ؟ آقای برقعی یا دیگران ؟ مخالفت احادیث با قران را با ترازوی (اصولیین )اثبات می کنید ؟ یا با ملاک (فیلسوفان) و یا با مبانی( اخباری ها )؟


هر کسی با برداشت و اصول و تفکرات خودش به سراغ فهم قرآن می آید و بررسی می کند که آیا این حدیث موافق قرآن است یا مخالف آن .


رابعا : نظر من این است که ما هم در فهم قرآن احتیاج به سنت داریم و هم در فهم سنت احتیاج به قرآن. در واقع قرآن وسنت لازم و ملزوم یکدیگرند. ما نمی توانیم یک قانون کلی وضع کنیم و بگوییم معیار قرآن است و تمام احادیث را با قرآن می سنجیم.


ما مجملات قرآن را با احادیث می سنجیم. پس نمی توان گفت که معیار سنجش حدیث صددرصد با خود قرآن است و ما باید تمام احادیث را با قرآن بسنجیم به عنوان مثال قرآن دستور داده است : (( اقم الصلوه)).


سوال این است که کیفیت نماز را از کجای قرآن باید بفهمیم . ما برای به دست آوردن کیفیت نماز ناچار از مراجعه به حدیث هستیم . حال که قرار است کیفیت صلوه را از حدیث بفهمیم ، چگونه می توانیم این حدیث را برقرآن عرضه کنیم تا متوجه شویم که این حدیث موافق کتاب الله هست یا نه ؟ مجمل بودن آیه , به وسیله حدیث حل می شود . از طرف دیگر حدیث هم باید بر قرآن عرضه شود.


بزرگانی که سعی در تفسیر قرآن به قرآن داشتند در نهایت چاره ای به جز طرح روایات نداشتند .


سوال ما در اینجا این است که :


((ما باید حدیث را به وسیله قرآن بفهمیم یا قرآن را به وسیله حدیث ؟ یا هر دو رابه کمک هم ؟))


خامسا: :هر آیه موضوع خاص و هر حدیثی نیز جایگاه ویژه ای دارد که باید پیرامون آن گفتگو کنیم و با استفاده از علوم مربوط به قرآن پی به منظور آیه و حدیث ببریم . پس ما در اثر تعمق و تدبر در قرآن وحدیث هر دو یعنی قرآن و حدیث را می فهمیم


.


ما نمی توانیم یک قاعده کلی برای همه آیات و احادیث در همه جا وضع کنیم و بگوییم سنگ و ترازوی ما این است و با این ترازو است که همه را می سنجیم . هر آیه برای خودش قاعده ای وهر حدیث هم برای خودش ضابطه ای برای فهمیدن دارد . پس این که ما بخواهیم همه آیات را از یک دریچه و تمام احادیث را از یک روزنه نگاه کنیم صحیح نیست.


سادسا: تفسیر موضوعی قرآن بدون احادیث هم چاره اصلی برای فهم مقاصد الهی نیست . اگر کسی آیات یک موضوع را جمع آوری کرده و بخواهد از آن بهره برداری کند ، به بیراهه رفته است


، زیرا کلمات می توانند هر کدام معانی مختلفی داشته باشند. مثلا کلمه (ولی ) در قرآن معانی مختلفی دارد. ما باید ببینیم ولی در کجاو به چه معنایی مورد استفاده قرار گرفته است ؟ ما نمی توانیم تمام (ولی) های قرآن را در یک جا جمع کنیم و بگوییم در قرآن این کلمه فقط به معنای دوست به کار رفته است و یا همه جا به معنای سرپرست است پس هر آیه در جایگاه خودش باید معنا شود.

مسلمان واقعي 10
Monday 2 June 2008, 08:53AM
زیارت بدعت است یا سنت :


نویسنده کتاب ((خرافات وفور در زیارات قبور)) موضوع زیارت قبور را بدعت دانسته اند.


ایشان می گویند :


((یکی از بدعت هایی که هزاران بدعت در آن مندرج است و اکثر ملت ما به آن مبتلا و دلخوش گردیده وعمر و اموال خود را در آن صرف کرده اند ، زیارت قبور و توجه به آن است. ))


نقد وبررسی :


نوشتار ایشان چند ایراد دارد:


اولا : ایشان زیارت را به عنوان بدعت در دین معرفی کرده است . در ابتدای امر باید توضیح دهیم که بدعت به چیزی می گویند که توسط افرادی در دین ایجاد شده و نو ظهور دردین باشد ، در حالیکه زیارت بدعت نبوده و در ادیان و اقوام گذشته وجود داشته و پیامبران برای زیارت کمر همت بسته اند. ما در مباحث پیشین نشان دادیم که پیامبر اسلام در مدینه توصیه به زیارت کرده و خود نیز به زیارت اهل قبور می رفته است . بنابراین بدعت دانستن زیارت از ناحیه ایشان مردود است .


ثانیا : خواننده باید بداند عبارت (( بدعت حسنه )) در کلمات خلیفه دوم و رفتارهای پیروان او مشاهده شده است و شیعه با تاسی به منابع وحی از واژه ((سنت )) به جای بدعت حسنه استفاده می کند


اقسام سنت :


سنت بر دو نوع می باشد:


1 ـ سنت حسنه


2 ـ سنت سیئه


در روایت از نبی اکرم (ص) بیان شده است :


قول النبی ص من سن سنة حسنة کان له أجرها و أجر من عمل بها إلى یوم القیامة و من سن سنة سیئة کان علیه وزرها و وزر من عمل بها إلى یوم القیامة


ترجمه :


اگر کسی سنه حسنه ای را بنا بگذارد ، برای او اجر آن عمل و اجر عمل کنندگان به آن تا روز قیامت است و اگر کسی سنه سیئه ای را پایه گذاری کند برای او بار آن عمل و عمل کنندگان به آن عمل است تا روز قیامت....


در زندگی خلیفه دوم مشاهده می کنیم که ایشان ابراز کرده ا ند : نماز تراویح را با جماعت بخوانید. به ایشان گفته شد : رسول خدا نماز تراویح را با جماعت نخوانده است . ایشان پاسخ دادند : این بدعت حسنه است! پس بر اساس نظر خلیفه دوم بدعت به خوب و بد تقسیم می شود.در حالیکه در کتاب خداو سنت رسول و ائمه اطهار (ع ) فقط از بدعت نکوهیده سخن به میان رفته است و به جای بدعت حسنه از کلمه (( سنت )) استفاده شده است .


در همین رابطه قرآن از رهبانیت به عنوان بدعت نکوهش می کند:


((وَرَهْبَانِیَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا کَتَبْنَاهَا عَلَیْهِمْ)) (حدید/27)


ترجمه : قرآن می فرماید ما رهبانیت را برای ایشان ننوشته بودیم و ایشان آنرا بدعت گذاری کردند.


نظر به این که خود آقای برقعی بدعت عمر را قبول دارد ، لذا ما با استناد به تقسیم بندی عمر از شخص نویسنده کتاب (( خرافت وفوردر زیارات قبور )) سوال می کنیم : آیا نوظهور بودن زیارت به معنای سیئه بودن آن است ؟ مثلا ما درقرآن آیه ای در رابطه با وقف نداریم ، ولی کل مسلمانان و رسول خدا چیزهایی را وقف کرده ا ند. بنابراین وقف یک سنت حسنه است و به صرف نو ظهور بودن آن ما نمی توانیم بگوییم وقف امر نکوهیده ای می باشد.. با در نظر گرفتن مطالب فوق جا دارد از نویسنده کتاب (( خرافات وفور در زیارات قبور )) سوال کنیم : مبتلا شدن و دلخوشی و صرف مال و عمر برای حقیقتی که هزاران فایده دنیوی و اخروی و دینی و تربیتی دارد ، چه اشکالی دارد ؟آیا اندکی خردورزی ما را به این حقیقت رهنمون نمی کند که زیارت پیامبران و اوصیا ء الهی در حیات دنیوی و اخروی ایشان کمال ایمان است ؟





خلاصه ادعای بی دلیل :


نویسنده کتاب (( خرافات وفور در زیارات قبور )) در رابطه با حیات وممات پیامبر ( ص ) و امام ( ع ) صحبت کرده و خلاصه مدعای ایشان این است که ارواح انبیاء و اولیاء بعد ازشهادت یا وفات دربهشت برزخی و ارواح بدکاران در جهنم برزخی قرار دارند و ما به ارواح انبیاء و اولیاء و ائمه بعد ازشهادت و یا وفات دسترسی نداریم و ایشان از ما بی خبر هستند .


نویسنده کتاب ازصفحه 178 به بعد با استفاده از آیه شریفه ((وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لکِنْ لا تَشْعُرُونَ)) (154/ بقره) در صدد بر آمده است که بگوید : پیامبر و ائمه و شهداء پس از مرگ از زائر خود به هنگام زیارت آگاهی ندارند و علیرغم داشتن حیات برزخی ، از این دنیا بی خبر هستند.


ایشان توضیح می دهند که کشته شدگان در راه خدا (( عندربهم )) یعنی نزد خدای خودشان متنعم به روزی الهی هستند.


نقد و بررسی :


آیات مورد استشهاد نویسنده دلالتی در نفی و یا اثبات آکاهی ارواح از دنیای ما ندارند :


1 - آیه مورد استشهاد و آیه دیگر ((وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ)) (169/آل عمران) که اشاره بر همین مطلب دارد ، دلالتی در نفی و یا اثبات آگاهی ارواح از دنیای ما ندارد ، بلکه فقط مقام قرب معنوی شهید را می رساند .


این گونه آیات دو نکته را یاد آوری می کنند :


I– شما به خودی خود نحوه حیات شهید را درک نمی کنید.


II– هر دو آیه فوق یک مطلب مشترک را بیان می کنند و آن این است که شهداء مرده نیستند و علیرغم مرگ ظاهریشان زنده هستند.


روح مومن و روح کافر در بقاء مساوی هستند :


2 - به دیده قرآن ، روح شهید و مؤمن و کافر در بقاء با هم فرقی ندارند و حتی (در غیر موارد استثنا) جسم هر سه گروه متلاشی می گردد ((وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ )) (100/ مومنون) .


قرآن در باره ارواح آل فرعون ، که در کافر بودن آنان شکی نیست ، می فرماید :


((النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا غُدُوًّا وَعَشِیًّا وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ )) ( 46 / غافر)


ترجمه : [اینک هر] صبح و شام آتش بر آنها عرضه مى‏شود و روزى که رستاخیز بر پا شود [فریاد مى‏رسد که] فرعونیان را در سخت‏ترین [انواع] عذاب درآورید


اما تاکید قرآن بر حیات شهدا و نفی موت از این گروه نشانه این است که حیات روحانی مقتولین فی سبیل الله تفاوتی ماهوی با ارواح سایر اموات دارد .و لازمه چنین حیات والائی شعور و آگاهی ویژه برای آنان می باشد .به گونه ای که فهم آن برای اکثر مردم زنده مقدور نیست .


تفاوت روح مومن با روح کافر:


پس روح فرعون و روح موسی هر دوبعد از مرگ یا شهادت از نظر بقاء وجود دارند، با این تفاوت که فرعون در جهنم برزخی و موسی در بهشت برزخی است. در این جا مطلبی که باید مد نظر قرار گیرد این است که روح شهید با غیر شهید ، روح مومن با غیر مومن تفاوت دارد و ما این تفاوت و چگونگی روح و زنده بودن آن را درک نمی کنیم و لذا خداوند می فرماید: ((و لکن لاتشعرون)).


البته ما در جای خود بیان خواهیم کرد که (( لا تعلمون )) ها و ((لا تشعرون )) های قران با اذن و عنایت الهی و با تعلیم معلمین آسمانی قران تبدیل به (( تشعرون )) و (( تعلمون )) می شوند ، و به بیان دیگر خداوند متعال از طریق وحی و احادیث در مورد چگونگی روح و زندگی ارواح مومنین به فراخور فهم مخاطبین سخن گفته است . امروزه دانش بشری نیز از طریق علوم مربوط به روح و روان پرده از گوشه ای از اسرار ارواح برداشته است .


3 - ((عند رب)) کجا است ؟


باید بگوئیم : همان گونه که (بهشت) یا (دارالسلام) عند رب هستند ، (جنات تجری) نیز عندرب می باشد . همان گونه که اعتقاد داریم بهشت و دارالسلام وجود دارد و ما نمی دانیم کجا هستند ، شهید هم زنده است و ما نمی دانیم کجا ست ؟


نکته ای که باید مد نظر قرار گیرد این است که : خدا همه جا هست . فردی که در امریکا زندگی می کند نزد خدا است ، من و شما هم که زندگی می کنیم عندرب هستیم .آن فرد هم که در هند زندگی می کند عندرب است .اما من در تهران هستم ود ر امریکا یا هند نیستم و فرد امریکایی نیز در آمریکا است و درتهران نیست . ما محدود هستیم و خدا محدود نیست . ما هر جا باشیم عند رب هستیم .


معنای قرب و بعد از خدا :


پس باید توجه کنیم که قرب وبعد ما از خداوند از نوع دوری و نزدیکی مکانی و ظاهری و جسمی نیست ، بلکه از نوع دوری و نردیکی معنوی می باشد و این مطلب مؤمن و کافر را در بر می گیرد.


پس وقتی گفته می شود شهدا (عند رب) هستند ، منظور مقام قرب خداست نه مقام مکانی .


از آنجائیکه خدا همه جا هست پس شهید هم به اذن و قوه الهی احاطه بسیار وسیعتری از زندگی دنیائی اش به مکانها دارد و محدود کردن او به یک مکان خاص دلیل قرانی و روائی و عقلی ندارد .


تاکید الهی بر حیات ویژه شهدا و قرب معنوی آنها منطقی است که این نتیجه را بدست می دهد که ارواح شهدا از احاطه علمی بیشتری نسبت به دیگران برخوردارند و محدود کردن مکانی و علمی ارواح شهدا با ظاهر آیه ناسازگار است

مسلمان واقعي 10
Monday 2 June 2008, 08:53AM
منبع سایت فطرت

http://www.fetrat.com/WFM_Article.aspx?PageNum=1&StartPaging=1

mehrdad_123
Monday 2 June 2008, 12:58PM
احسنت استفاده کردیم
اجرکم عند ا...


ا...هم عجل لولیک الفرج

مسلمان واقعي 10
Tuesday 3 June 2008, 08:52AM
خواهش جناب مهرداد

abdol_x
Tuesday 3 June 2008, 09:48AM
بسم الله الرحمن الرحيم

السلام عليكم ورحمة الله وبركاته

خوب عزيزان بنده خدا براي خودش كسي بود ايت الله بوده جرا يكدفعه كي تغيير بيدا كرده بهش حمله

مي كنيد خدا رحمتش كنه اكه روي حق بود كه ان شاالله جاش بهشته اكر هم بر حق نبود خدا خودش

رحمش كنه

amirrh / حلاج.
Tuesday 3 June 2008, 01:01PM
بنظر من این پریدن به این شخص خاص بیشتر از سر دشمنی شخصی با فرد مورد نظر است و نه از روی حق جویی.
بنده بر این باورم که حق راباید پذیرفت حتی اگر گویند بی خدا باشد. یا هر دین و مذهبی داشته باشد. حرف حق درست است نه بیان کننده آن. مسله آن است که با انصاف و بدون تاکید بر عقاید فعلی خود و فقط بر پایه فرقان ( عقل + قرآن ) آنها را مورد بررسی قرار دهیم

mehrdad_123
Wednesday 4 June 2008, 01:10AM
بنده بر این باورم که حق راباید پذیرفت حتی اگر گویند بی خدا باشد. یا هر دین و مذهبی داشته باشد. حرف حق درست است نه بیان کننده آن. مسله آن است که با انصاف و بدون تاکید بر عقاید فعلی خود و فقط بر پایه فرقان ( عقل + قرآن ) آنها را مورد بررسی قرار دهیم

ما همین بر همین باوریم اما یه سئوال عقل من که از عقل شما کمتره چه جوری باید راه درست بره؟! ممکنه من یه جور تفسیر کنم و شما هم یه جور
ممنون میشم اگر واضح جواب بفرمایید

مسلمان واقعي 10
Wednesday 4 June 2008, 09:54AM
احسنت

amirrh / حلاج.
Wednesday 4 June 2008, 12:33PM
لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ
در قبول دين، اکراهى نيست. (زيرا) راه درست از راه انحرافى، روشن شده است. بنابر اين، کسى که به طاغوت [= بت و شيطان، و هر موجود طغيانگر] کافر شود و به خدا ايمان آورد، به دستگيره محکمى چنگ زده است، که گسستن براى آن نيست. و خداوند، شنوا و داناست.

الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ
همان کسانى که سخنان را مى‏شنوند و از نيکوترين آنها پيروى مى‏کنند؛ آنان کسانى هستند که خدا هدايتشان کرده، و آنها خردمندانند.

وَإِن كَذَّبُوكَ فَقُل لِّي عَمَلِي وَلَكُمْ عَمَلُكُمْ أَنتُمْ بَرِيئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَأَنَاْ بَرِيءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ
و اگر تو را تکذيب کردند، بگو: «عمل من براى من، و عمل شما براى شماست! شما از آنچه من انجام مى‏دهم بيزاريد و من (نيز) از آنچه شماانجام مى‏دهيد بيزارم!»

mehrdad_123
Wednesday 4 June 2008, 12:50PM
جناب امیره:
سخن ما این است که شما می فرمایید عقل هر کس به صرف وجودی خودش میتونه به انتهای حقیقت برسه سخن ما در این نیست که در دین اجباری هست یا نیست(توجه کنید لطفا)

من سئوالم اینه که چه تضمینی هست که همه ی مردم بتونن از قرآن یک تفسیر بدن؟! اگر اینگونه هست پس چرا بین خود شماها هنوز تفسیرهای گوناگونی دیده میشه, اینطور نیست؟
طبق آیاتی که خود شما آوردید باز میبینیم که اولوا الالباب انحصار شده , پس چرا باید ادعا کنیم که هر عقلی می تواند به اسرار قرآن پی ببرد؟
ببینید قرآن در رابطه با حجیت سخن رسول ا...(ص) چه می فرماید:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً ﴿59﴾
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را [نيز] اطاعت كنيد پس هر گاه در امرى [دينى] اختلاف نظر يافتيد اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد آن را به [كتاب] خدا و [سنت] پيامبر [او] عرضه بداريد اين بهتر و نيك‏فرجام‏تر است (59) سوره ی مبارکه ی نساء

salamegarm
Friday 6 June 2008, 12:45AM
سلام به دوستان عزیز
امیدورم که شما ها چه موافق چه مخالف یک کتاب یا مقاله یا حداقل یک سخنرانی از علامه برقعی خوانده و یا شنیده باشید
و بعد قضاوت نمایید
اما به نظر من مرحوم علامه برقعی عالمترین و شجاع ترین و در زمان خودش بی نظیرترین علمای اسلام بود هرچند در حال حاضر هم آثار ایشان از بهترین و نادرترین تآلیفات در زمینه اسلام می باشد. و به قول خودش شیعه واقعیه علی او بود چرا که با وجود اینکه خودش به خیلی از خرافات گرفتار بود ولی اینقدر شجاع و متواضع بود که به اشتباه خودش اعتراف کند . و راهش را به مسیر درست تغییر دهد. او و تمامی پیروان راستین پیامبر اسلام و حضرت علی (که اولین پیرو اسلام می باشد) را خداوند رحمت نماید
دنیا محل گذر و فانی است سعی کنیم خوب گذر کنیم که دیگر راه برگشتی نیست

110shamsi
Sunday 8 June 2008, 07:59AM
چرا که با وجود اینکه خودش به خیلی از خرافات گرفتار بود ولی اینقدر شجاع و متواضع بود که به اشتباه خودش اعتراف کند .



خدا لعنت کند این کسی که به دروغ اسمش را برقعی گذاشته بود

این شخص اصلا از خانواده برقعی نبود و و بچه سر راهی بود که معلوم نیست پدر و مادرش کیست

و خانواده برقعی الان هستند و او را اصلاقبول ندارند که سید باشه

این شخص وقتی مادیت وهابیت را دید دشمن سرسخت اهل بیت رسول الله شد و وهابی سقط شد

خدا او را با عمر ویزید مشهور کند

salamegarm
Monday 9 June 2008, 12:42AM
دوست عزیز 110shamsi (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=12081)
شما خانواده برقعی را می شناسید ؟؟؟
واقعا به خدا و روز قیامت اعتقاد دارید چرا دروغ می گویی؟؟؟؟
چرا؟؟؟
مسلمان مهمترین صفتش باید راستگویی باشد
من به شما توصیه می کنم کتاب سوانح ایام جناب مرحوم علامه برقعی را بخوانید تا با داستان زندگی او آشنا شوید
و از خدا بخواهید تا کمک کند بدون غرض و کدورت به اشخاص نگاه نمایید
دنیا محل گذر است !!!!!!!!!!!!! آخرت در پیش است!

110shamsi
Monday 9 June 2008, 08:31AM
خدا لعنت کند این کسی که به دروغ اسمش را برقعی گذاشته بود

این شخص اصلا از خانواده برقعی نبود و و بچه سر راهی بود که معلوم نیست پدر و مادرش کیست

و خانواده برقعی الان هستند و او را اصلاقبول ندارند که سید باشه

این شخص وقتی مادیت وهابیت را دید دشمن سرسخت اهل بیت رسول الله شد و وهابی سقط شد

خدا او را با عمر ویزید مشهور کند

شريف
Monday 9 June 2008, 11:36AM
درود
جناب استاد برقعى يكى از علماى طراز اول مشهد سالهاى قبل از انقلاب بود جنين سال قبل به مذهب تسنن كرويدند در حال حاض يكى از برجستكان مذهب تسنن هستند ايشان تاليفات زيادى دارند كه ميتوان به كتاب زير كه در رد به برستش قبور نوشته شده
http://islamitxt.googlepages.com/115.zip

مسلمان67
Monday 9 June 2008, 02:45PM
درود
جناب استاد برقعى يكى از علماى طراز اول مشهد سالهاى قبل از انقلاب بود جنين سال قبل به مذهب تسنن كرويدند در حال حاض يكى از برجستكان مذهب تسنن هستند ايشان تاليفات زيادى دارند كه ميتوان به كتاب زير كه در رد به برستش قبور نوشته شده

همیشه همین طور بوده هر گروهی انطور می شنود که به کارش بیاید...
چه کسی گفته که علامه سنی بوده؟ایشان در بسیاری از عقاید با اهل تسنن اختلاف داشتند وبر این عقیده بودند که اسلام دینی خدایی است و مذهب در ان خرافه...
بخاطر همین است که همواره خود را مسلمان می نامیدند و نه شیعه و یا سنی ...
اگر قرار باشد بخاطر شباهت هر کسی را جز فرقه ای بدانیم ایشان با بعضی از عقاید اهل تشیع هم ، هم عقیده بودند!