مسلمان واقعي 10
Monday 2 June 2008, 08:51AM
مقدمه :
قبلا باید عرض کنم اختلافات فراوانی بین شیعه و وهابیت وجود دارد . از ان جمله توحید و شرک ، زیارت ، شفاعت ، علم ، حیات پیامبر و امام و ...
مسئله اساسی در عقیده وهابیت یا سلفی ها در این است که توحید را بسیار محدود کرده و اکثر اعمال شیعه را بدعت ، شرک و خارج از دین می دانند. درصورتی که شیعه اعتقادات خویش را مستند به کتاب و سنت پیامبر می کند و برای اعمال خود دلایل محکمی دارد .
نکته حائز اهمیت این است که وهابیت نه تنها با شیعه ، بلکه با اهل تسنن نیز اختلافات اساسی دارد .
ا بن تیمیه با هردو گروه علمای شیعه و اهل سنت دعوا داشت . محمد بن عبدالوهاب نیز اولین اختلافات را با پدرش شیخ محمد و برادرش شیخ سلیمان که سنی مذهب بودند ، شروع کرد .
درراستای بیان مکتب قرآن و اهل البیت (ع ) در زمینه زیارت , کتاب ((خرافات وفور در زیارات قبور)) نوشته سید ابوالفضل برقعی را پیرامون مسئله زیارت مورد نقد و برسسی قرار می دهیم . پیش از پرداختن به کتاب لازم است چند نکته را تذکر دهم .
1- این جانب از پیروان امام المتقین حضرت علی علیه السلام بوده و هستم . اعتقاد من به ایشان نه در این زمینه است که او را فقط فردی بزرگ بدانم ، بلکه حضرت مولی الموحدین را امامی منصوب از جانب خدا و منصوص می دانم . اصول و فروع دین را از جانب آن بزرگوار و فرزندان معصومش پذیرفته ام .
2 - با توجه به بحث و مطالعه و نشست و برخاست علمی با پیروان اندیشه وهابیت در ایران در طول سالهای متمادی ، اهداف و محتوی و روش های مطرح کنندگان اعتقادات ضد شیعی در زمینه توحید و امامت و زیارت برای اینجانب کاملا روشن و گویا می باشد .
3 - در بررسی موضوع کتاب جز به قرآن وسنت رسول ص و ادله عقلی استدلال نخواهم کرد. و در مورد احادیث هم باید بگویم که اگر رسول خدا (ص )و ائمه معصومین (ع ) درجائی فرموده اند که روایات موافق کتاب خدا را بپذیرید ، به این معنا نیست که آن برگزیدگان الهی برخلاف قرآن سخن می گویند ، بلکه به این معناست که کلام و احادیث ما همواره موافق قرآن و وحی است . با در نظر گرفتن این مطلب ، استفاده ما ار حدیث سنی و شیعه ، در کنار آیات قرآن ، یکی از پایه های اصلی مستندات ماست ، هما نگونه که سلفی ها با این که به قرآن در ظاهر زیاد توجه دارند، از احادیث هم خیلی استفاده می کنند. ابن تیمیه کتابهایش پر از حدیث است و آن احادیث را از صحیحین و کتاب های دیگر اخذ کرده است . محمدبن عبدالوهاب نیز احادیث بسیاری را از صحیحین و از افرادی چون ابوهریره و عایشه و ابن عباس نقل می کند . ابن تیمیه کتابی به نام ((الفتاوی الواضحه)) در 56 جلد دارد که سعودی ها متجاوز از 40 جلد آن را تا به حال چاپ کرده اند.
4 - باب بحث و مذاکره در این زمینه و سایر مطالب مندرج در این وبلاگ باز است ، و اینجانب آماده پاسخگوئی به سوالات جویندگان راه حق و حقیقت هستم.
نهی زیارت قبور در مکه و تأیید در مدینه :
یکی از مطالبی که در کتاب خرافات وفور و سایر منابع سلفی و وهابی به آن استشهاد شده است ، نهی رسول اکرم (ص ) از زیارت قبور می باشد. در این رابطه باید بگوئیم :
رسول خدا (ص ) در مکه مردم را از زیارت قبور نهی کرده اند. دلیل این مطلب آنستکه : مردم در مکه مشرک و بت پرست بوده اند و یکی از رشته های بت پرستی نیاکان پرستی است . آنها برای پدران واجدادشان نوعی الوهیت قائل بودند.
قرآن در این رابطه می فرماید: ((أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ )1 (حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ )2))
افزون طلبی شما را سرگرم کرد تا اینکه به دیدار قبر ها رفتید .
آیات فوق در مذمت کسانی است که به پدران و نیاکان خویش فخر می کردند و دائما خویشان ، بزرگان فامیل و قبیله یکدیگر را به رخ هم می کشیدند. از قبیل اینکه می گفتند: فلان شاعر عموی من است . پس از اینکه زنده هایشان تمام می شد به سراغ مرده ها و قبرها می رفتند و به تفاخر خود اینگونه ادامه می دادند : فلان مرده از شخصیت های قبیله ما بوده است .
قران هم می فرماید : شخصیت و مرده پرستی شما را آن قدر گرفتار کرده که قبور را زیارت می کنید.
آیه اول , انگیزه زیارت قبور در آیه دوم توسط اهالی مکه و مشرکان را توضیح می دهد. شما مشرکان مکه آنقدر افزون طلبی گرفتار و سرگرمتان کرده که برای نیل به آن به زیارت قبرها می روید . واضح است که آیات فوق در مقام نفی مطلق زیارت قبور نیست ، بلکه نوعی از زیارت ( تفاخر) را که عادت مشرکان مکه بوده است ، مورد مذمت قرار می دهد .
بنابراین پیامبر ص در دوران مکه مردم را از زیارت قبور نهی کرده و اساس این نهی هم , منع از زیاده طلبی و تفاخر به مردگان بوده است . اما درمدینه رسول خدا به زیارت قبور امر کرده است . توضیح این امر آنستکه درمدینه مردم مسلمان ایمانشان محکم شده و توهم مرده پرستی از میان رفته بود. در این فضای اعتقادی نه تنها زیارت قبور مومنین شائبه شرک نداشته است ، بلکه باعث تذکر به آخرت و عبرت می شده است .
خود رسول خدا (ص ) به زیارت قبر مادر رضاعی خود حلیمه سعدیه یا پدرش عبدالله می رفت . اگر رفتن برسر قبر نهی شده باشد ، اولین عمل کننده به این نهی باید خود رسول الله(ص ) باشد.
رسول خدا (ص ) می فرمودند: کنار قبر مردگان بروید ، با آنها صحبت کنید و برای آنها طلب مغفرت کنید و بدانید که آنها کلام شما را می شنوند و ناآگاه از احوالات و سخنان شما نیستند . برای مرگ خودتان عبرت آموزی کنید و دل از دنیا بکنید و به یاد مرگ و آخرت بیفتید .
بهره چنین زیارتی که با نیت عبرت و تذکر به آخرت و اتصال به ارواح متعالی انبیاء و ائمه و مومنین و صلحا و شهدا انجام بگیرد به زائر بازگشت می کند. این زیارت را کسی نهی نکرده و نمی کند و چنان چه سلفی ها و وهابیون این نوع زیارت را نهی بکنند دچار اشتباه و تناقض با قرآن و سنت شده اند.
سید ابوالفضل برقعی در مقدمه کتاب خودش می گوید :
((ما در بررسی موضوع کتاب ( زیارت ) جز به کتاب خدا وسنت رسول ص و ادله عقلی استدلال نخواهیم کرد)).
نقد وبررسی :
ایشان در رابطه با سنت از مخالفت احادیث با قرآن سخن می گویند و می خواهند صحت و سقم احادیث را با عرضه به قرآن به دست بیاورند.
.دیدگاه آقای برقعی و همفکرانش این است که روایات را به قرآن عرضه کنند تا معلوم شود که آن روایت موافق قرآن است یا مخالف آن ؟ در این قسمت یادآوری یک نکته بسیار حائز اهمیت است و ابنجانب در جای خود مطرح کرده ام که اصلا ائمه معصومین (ع ) هرگز سخنی مخالف با قرآن بیان نمی کنند . علاوه بر این نکته خطیر چند مطلب را یادآوری می کنم :
اولا : سخن فوق ( تطبیق دادن حدیث با قرآن ) کلی گویی است و هرگز مفید فایده نمی باشد.
این سخنان شعار گونه را وهابیت وطنی مطرح می کند و می گوید:
((ما احادیث ضد قرآن را قبول نداریم )).
آنچه مهم است تبعیت از روش مناسب در تطبیق احادیث با قرآن است ، که به نظر ما این روش در پیروی کردن از معصومین (ع ) و راه و روش و سیره و سخنان آنها به دست می آید.
ثانیا : آیا اصل ادعای فوق موافق قرآن است یا مخالف آن ؟ قرآنی بودن سخن فوق چگونه ثابت می شود ؟ به استناد کدام آیات می گویند که صحت و سقم سخنان پیامبران و اوصیاء الهی را با عرضه کردن به قرآن باید تشخیص دهیم ؟ مگر شان تبیین قرآن را خداوند به پیامبرش نداده است ؟آیا صحت و سقم برای کسی که در حریم عصمت الهی قرار گرفته است معنا دارد ؟کدام آیات قرآن مراجعه به پیامبر و اوصیای او را در تبیین آیات الهی نفی می کند ؟ منع عقلی در استفاده از فرمایشات معلمین آسمانی قران کدام است ؟ چرا کسانی که پرچم مخالفت با احادیث پیامبر(ص ) و ائمه معصومین(ع ) را به دست گرفته اند ، خودشان تفسیر آیات مشکله می نویسند و برای کلمات خویش ، شان توضیح و تبیین برای آیات قرآن قائلند ؟
ثالثا: با چه معیار و ترازوئی قرآنی بودن سخن فوق اثبات می شود ؟ چه کسی باید تشخیص تطابق روایات با قرآن را بدهد ؟ آقای برقعی یا دیگران ؟ مخالفت احادیث با قران را با ترازوی (اصولیین )اثبات می کنید ؟ یا با ملاک (فیلسوفان) و یا با مبانی( اخباری ها )؟
هر کسی با برداشت و اصول و تفکرات خودش به سراغ فهم قرآن می آید و بررسی می کند که آیا این حدیث موافق قرآن است یا مخالف آن .
رابعا : نظر من این است که ما هم در فهم قرآن احتیاج به سنت داریم و هم در فهم سنت احتیاج به قرآن. در واقع قرآن وسنت لازم و ملزوم یکدیگرند. ما نمی توانیم یک قانون کلی وضع کنیم و بگوییم معیار قرآن است و تمام احادیث را با قرآن می سنجیم.
ما مجملات قرآن را با احادیث می سنجیم. پس نمی توان گفت که معیار سنجش حدیث صددرصد با خود قرآن است و ما باید تمام احادیث را با قرآن بسنجیم به عنوان مثال قرآن دستور داده است : (( اقم الصلوه)).
سوال این است که کیفیت نماز را از کجای قرآن باید بفهمیم . ما برای به دست آوردن کیفیت نماز ناچار از مراجعه به حدیث هستیم . حال که قرار است کیفیت صلوه را از حدیث بفهمیم ، چگونه می توانیم این حدیث را برقرآن عرضه کنیم تا متوجه شویم که این حدیث موافق کتاب الله هست یا نه ؟ مجمل بودن آیه , به وسیله حدیث حل می شود . از طرف دیگر حدیث هم باید بر قرآن عرضه شود.
بزرگانی که سعی در تفسیر قرآن به قرآن داشتند در نهایت چاره ای به جز طرح روایات نداشتند .
سوال ما در اینجا این است که :
((ما باید حدیث را به وسیله قرآن بفهمیم یا قرآن را به وسیله حدیث ؟ یا هر دو رابه کمک هم ؟))
خامسا: :هر آیه موضوع خاص و هر حدیثی نیز جایگاه ویژه ای دارد که باید پیرامون آن گفتگو کنیم و با استفاده از علوم مربوط به قرآن پی به منظور آیه و حدیث ببریم . پس ما در اثر تعمق و تدبر در قرآن وحدیث هر دو یعنی قرآن و حدیث را می فهمیم
.
ما نمی توانیم یک قاعده کلی برای همه آیات و احادیث در همه جا وضع کنیم و بگوییم سنگ و ترازوی ما این است و با این ترازو است که همه را می سنجیم . هر آیه برای خودش قاعده ای وهر حدیث هم برای خودش ضابطه ای برای فهمیدن دارد . پس این که ما بخواهیم همه آیات را از یک دریچه و تمام احادیث را از یک روزنه نگاه کنیم صحیح نیست.
سادسا: تفسیر موضوعی قرآن بدون احادیث هم چاره اصلی برای فهم مقاصد الهی نیست . اگر کسی آیات یک موضوع را جمع آوری کرده و بخواهد از آن بهره برداری کند ، به بیراهه رفته است
، زیرا کلمات می توانند هر کدام معانی مختلفی داشته باشند. مثلا کلمه (ولی ) در قرآن معانی مختلفی دارد. ما باید ببینیم ولی در کجاو به چه معنایی مورد استفاده قرار گرفته است ؟ ما نمی توانیم تمام (ولی) های قرآن را در یک جا جمع کنیم و بگوییم در قرآن این کلمه فقط به معنای دوست به کار رفته است و یا همه جا به معنای سرپرست است پس هر آیه در جایگاه خودش باید معنا شود.
قبلا باید عرض کنم اختلافات فراوانی بین شیعه و وهابیت وجود دارد . از ان جمله توحید و شرک ، زیارت ، شفاعت ، علم ، حیات پیامبر و امام و ...
مسئله اساسی در عقیده وهابیت یا سلفی ها در این است که توحید را بسیار محدود کرده و اکثر اعمال شیعه را بدعت ، شرک و خارج از دین می دانند. درصورتی که شیعه اعتقادات خویش را مستند به کتاب و سنت پیامبر می کند و برای اعمال خود دلایل محکمی دارد .
نکته حائز اهمیت این است که وهابیت نه تنها با شیعه ، بلکه با اهل تسنن نیز اختلافات اساسی دارد .
ا بن تیمیه با هردو گروه علمای شیعه و اهل سنت دعوا داشت . محمد بن عبدالوهاب نیز اولین اختلافات را با پدرش شیخ محمد و برادرش شیخ سلیمان که سنی مذهب بودند ، شروع کرد .
درراستای بیان مکتب قرآن و اهل البیت (ع ) در زمینه زیارت , کتاب ((خرافات وفور در زیارات قبور)) نوشته سید ابوالفضل برقعی را پیرامون مسئله زیارت مورد نقد و برسسی قرار می دهیم . پیش از پرداختن به کتاب لازم است چند نکته را تذکر دهم .
1- این جانب از پیروان امام المتقین حضرت علی علیه السلام بوده و هستم . اعتقاد من به ایشان نه در این زمینه است که او را فقط فردی بزرگ بدانم ، بلکه حضرت مولی الموحدین را امامی منصوب از جانب خدا و منصوص می دانم . اصول و فروع دین را از جانب آن بزرگوار و فرزندان معصومش پذیرفته ام .
2 - با توجه به بحث و مطالعه و نشست و برخاست علمی با پیروان اندیشه وهابیت در ایران در طول سالهای متمادی ، اهداف و محتوی و روش های مطرح کنندگان اعتقادات ضد شیعی در زمینه توحید و امامت و زیارت برای اینجانب کاملا روشن و گویا می باشد .
3 - در بررسی موضوع کتاب جز به قرآن وسنت رسول ص و ادله عقلی استدلال نخواهم کرد. و در مورد احادیث هم باید بگویم که اگر رسول خدا (ص )و ائمه معصومین (ع ) درجائی فرموده اند که روایات موافق کتاب خدا را بپذیرید ، به این معنا نیست که آن برگزیدگان الهی برخلاف قرآن سخن می گویند ، بلکه به این معناست که کلام و احادیث ما همواره موافق قرآن و وحی است . با در نظر گرفتن این مطلب ، استفاده ما ار حدیث سنی و شیعه ، در کنار آیات قرآن ، یکی از پایه های اصلی مستندات ماست ، هما نگونه که سلفی ها با این که به قرآن در ظاهر زیاد توجه دارند، از احادیث هم خیلی استفاده می کنند. ابن تیمیه کتابهایش پر از حدیث است و آن احادیث را از صحیحین و کتاب های دیگر اخذ کرده است . محمدبن عبدالوهاب نیز احادیث بسیاری را از صحیحین و از افرادی چون ابوهریره و عایشه و ابن عباس نقل می کند . ابن تیمیه کتابی به نام ((الفتاوی الواضحه)) در 56 جلد دارد که سعودی ها متجاوز از 40 جلد آن را تا به حال چاپ کرده اند.
4 - باب بحث و مذاکره در این زمینه و سایر مطالب مندرج در این وبلاگ باز است ، و اینجانب آماده پاسخگوئی به سوالات جویندگان راه حق و حقیقت هستم.
نهی زیارت قبور در مکه و تأیید در مدینه :
یکی از مطالبی که در کتاب خرافات وفور و سایر منابع سلفی و وهابی به آن استشهاد شده است ، نهی رسول اکرم (ص ) از زیارت قبور می باشد. در این رابطه باید بگوئیم :
رسول خدا (ص ) در مکه مردم را از زیارت قبور نهی کرده اند. دلیل این مطلب آنستکه : مردم در مکه مشرک و بت پرست بوده اند و یکی از رشته های بت پرستی نیاکان پرستی است . آنها برای پدران واجدادشان نوعی الوهیت قائل بودند.
قرآن در این رابطه می فرماید: ((أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ )1 (حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ )2))
افزون طلبی شما را سرگرم کرد تا اینکه به دیدار قبر ها رفتید .
آیات فوق در مذمت کسانی است که به پدران و نیاکان خویش فخر می کردند و دائما خویشان ، بزرگان فامیل و قبیله یکدیگر را به رخ هم می کشیدند. از قبیل اینکه می گفتند: فلان شاعر عموی من است . پس از اینکه زنده هایشان تمام می شد به سراغ مرده ها و قبرها می رفتند و به تفاخر خود اینگونه ادامه می دادند : فلان مرده از شخصیت های قبیله ما بوده است .
قران هم می فرماید : شخصیت و مرده پرستی شما را آن قدر گرفتار کرده که قبور را زیارت می کنید.
آیه اول , انگیزه زیارت قبور در آیه دوم توسط اهالی مکه و مشرکان را توضیح می دهد. شما مشرکان مکه آنقدر افزون طلبی گرفتار و سرگرمتان کرده که برای نیل به آن به زیارت قبرها می روید . واضح است که آیات فوق در مقام نفی مطلق زیارت قبور نیست ، بلکه نوعی از زیارت ( تفاخر) را که عادت مشرکان مکه بوده است ، مورد مذمت قرار می دهد .
بنابراین پیامبر ص در دوران مکه مردم را از زیارت قبور نهی کرده و اساس این نهی هم , منع از زیاده طلبی و تفاخر به مردگان بوده است . اما درمدینه رسول خدا به زیارت قبور امر کرده است . توضیح این امر آنستکه درمدینه مردم مسلمان ایمانشان محکم شده و توهم مرده پرستی از میان رفته بود. در این فضای اعتقادی نه تنها زیارت قبور مومنین شائبه شرک نداشته است ، بلکه باعث تذکر به آخرت و عبرت می شده است .
خود رسول خدا (ص ) به زیارت قبر مادر رضاعی خود حلیمه سعدیه یا پدرش عبدالله می رفت . اگر رفتن برسر قبر نهی شده باشد ، اولین عمل کننده به این نهی باید خود رسول الله(ص ) باشد.
رسول خدا (ص ) می فرمودند: کنار قبر مردگان بروید ، با آنها صحبت کنید و برای آنها طلب مغفرت کنید و بدانید که آنها کلام شما را می شنوند و ناآگاه از احوالات و سخنان شما نیستند . برای مرگ خودتان عبرت آموزی کنید و دل از دنیا بکنید و به یاد مرگ و آخرت بیفتید .
بهره چنین زیارتی که با نیت عبرت و تذکر به آخرت و اتصال به ارواح متعالی انبیاء و ائمه و مومنین و صلحا و شهدا انجام بگیرد به زائر بازگشت می کند. این زیارت را کسی نهی نکرده و نمی کند و چنان چه سلفی ها و وهابیون این نوع زیارت را نهی بکنند دچار اشتباه و تناقض با قرآن و سنت شده اند.
سید ابوالفضل برقعی در مقدمه کتاب خودش می گوید :
((ما در بررسی موضوع کتاب ( زیارت ) جز به کتاب خدا وسنت رسول ص و ادله عقلی استدلال نخواهیم کرد)).
نقد وبررسی :
ایشان در رابطه با سنت از مخالفت احادیث با قرآن سخن می گویند و می خواهند صحت و سقم احادیث را با عرضه به قرآن به دست بیاورند.
.دیدگاه آقای برقعی و همفکرانش این است که روایات را به قرآن عرضه کنند تا معلوم شود که آن روایت موافق قرآن است یا مخالف آن ؟ در این قسمت یادآوری یک نکته بسیار حائز اهمیت است و ابنجانب در جای خود مطرح کرده ام که اصلا ائمه معصومین (ع ) هرگز سخنی مخالف با قرآن بیان نمی کنند . علاوه بر این نکته خطیر چند مطلب را یادآوری می کنم :
اولا : سخن فوق ( تطبیق دادن حدیث با قرآن ) کلی گویی است و هرگز مفید فایده نمی باشد.
این سخنان شعار گونه را وهابیت وطنی مطرح می کند و می گوید:
((ما احادیث ضد قرآن را قبول نداریم )).
آنچه مهم است تبعیت از روش مناسب در تطبیق احادیث با قرآن است ، که به نظر ما این روش در پیروی کردن از معصومین (ع ) و راه و روش و سیره و سخنان آنها به دست می آید.
ثانیا : آیا اصل ادعای فوق موافق قرآن است یا مخالف آن ؟ قرآنی بودن سخن فوق چگونه ثابت می شود ؟ به استناد کدام آیات می گویند که صحت و سقم سخنان پیامبران و اوصیاء الهی را با عرضه کردن به قرآن باید تشخیص دهیم ؟ مگر شان تبیین قرآن را خداوند به پیامبرش نداده است ؟آیا صحت و سقم برای کسی که در حریم عصمت الهی قرار گرفته است معنا دارد ؟کدام آیات قرآن مراجعه به پیامبر و اوصیای او را در تبیین آیات الهی نفی می کند ؟ منع عقلی در استفاده از فرمایشات معلمین آسمانی قران کدام است ؟ چرا کسانی که پرچم مخالفت با احادیث پیامبر(ص ) و ائمه معصومین(ع ) را به دست گرفته اند ، خودشان تفسیر آیات مشکله می نویسند و برای کلمات خویش ، شان توضیح و تبیین برای آیات قرآن قائلند ؟
ثالثا: با چه معیار و ترازوئی قرآنی بودن سخن فوق اثبات می شود ؟ چه کسی باید تشخیص تطابق روایات با قرآن را بدهد ؟ آقای برقعی یا دیگران ؟ مخالفت احادیث با قران را با ترازوی (اصولیین )اثبات می کنید ؟ یا با ملاک (فیلسوفان) و یا با مبانی( اخباری ها )؟
هر کسی با برداشت و اصول و تفکرات خودش به سراغ فهم قرآن می آید و بررسی می کند که آیا این حدیث موافق قرآن است یا مخالف آن .
رابعا : نظر من این است که ما هم در فهم قرآن احتیاج به سنت داریم و هم در فهم سنت احتیاج به قرآن. در واقع قرآن وسنت لازم و ملزوم یکدیگرند. ما نمی توانیم یک قانون کلی وضع کنیم و بگوییم معیار قرآن است و تمام احادیث را با قرآن می سنجیم.
ما مجملات قرآن را با احادیث می سنجیم. پس نمی توان گفت که معیار سنجش حدیث صددرصد با خود قرآن است و ما باید تمام احادیث را با قرآن بسنجیم به عنوان مثال قرآن دستور داده است : (( اقم الصلوه)).
سوال این است که کیفیت نماز را از کجای قرآن باید بفهمیم . ما برای به دست آوردن کیفیت نماز ناچار از مراجعه به حدیث هستیم . حال که قرار است کیفیت صلوه را از حدیث بفهمیم ، چگونه می توانیم این حدیث را برقرآن عرضه کنیم تا متوجه شویم که این حدیث موافق کتاب الله هست یا نه ؟ مجمل بودن آیه , به وسیله حدیث حل می شود . از طرف دیگر حدیث هم باید بر قرآن عرضه شود.
بزرگانی که سعی در تفسیر قرآن به قرآن داشتند در نهایت چاره ای به جز طرح روایات نداشتند .
سوال ما در اینجا این است که :
((ما باید حدیث را به وسیله قرآن بفهمیم یا قرآن را به وسیله حدیث ؟ یا هر دو رابه کمک هم ؟))
خامسا: :هر آیه موضوع خاص و هر حدیثی نیز جایگاه ویژه ای دارد که باید پیرامون آن گفتگو کنیم و با استفاده از علوم مربوط به قرآن پی به منظور آیه و حدیث ببریم . پس ما در اثر تعمق و تدبر در قرآن وحدیث هر دو یعنی قرآن و حدیث را می فهمیم
.
ما نمی توانیم یک قاعده کلی برای همه آیات و احادیث در همه جا وضع کنیم و بگوییم سنگ و ترازوی ما این است و با این ترازو است که همه را می سنجیم . هر آیه برای خودش قاعده ای وهر حدیث هم برای خودش ضابطه ای برای فهمیدن دارد . پس این که ما بخواهیم همه آیات را از یک دریچه و تمام احادیث را از یک روزنه نگاه کنیم صحیح نیست.
سادسا: تفسیر موضوعی قرآن بدون احادیث هم چاره اصلی برای فهم مقاصد الهی نیست . اگر کسی آیات یک موضوع را جمع آوری کرده و بخواهد از آن بهره برداری کند ، به بیراهه رفته است
، زیرا کلمات می توانند هر کدام معانی مختلفی داشته باشند. مثلا کلمه (ولی ) در قرآن معانی مختلفی دارد. ما باید ببینیم ولی در کجاو به چه معنایی مورد استفاده قرار گرفته است ؟ ما نمی توانیم تمام (ولی) های قرآن را در یک جا جمع کنیم و بگوییم در قرآن این کلمه فقط به معنای دوست به کار رفته است و یا همه جا به معنای سرپرست است پس هر آیه در جایگاه خودش باید معنا شود.