PDA

نمايش نسخه نهائي : مرز بین « تعقل » و « وسوسه شیطان » چیست؟


amirrh / حلاج.
Sunday 1 June 2008, 03:57PM
این آخرین سوالی است که برای بنده مطرح است.

مثلا : آیا سوالی که راجع به تضاد ظاهری دو آیه قران بایکدیگر که راجع به یک موضوع نازل شده اند جز عقل حساب نمی شود؟ مرز دقیقی می توان برای سوال عقلی و سوال شیطانی قایل شد؟

shaahiin
Sunday 1 June 2008, 05:36PM
این آخرین سوالی است که برای بنده مطرح است.

مثلا : آیا سوالی که راجع به تضاد ظاهری دو آیه قران بایکدیگر که راجع به یک موضوع نازل شده اند جز عقل حساب نمی شود؟ مرز دقیقی می توان برای سوال عقلی و سوال شیطانی قایل شد؟

اگر آنچه در سر ميگذرد با يکی از آيات قران تناقض داشت القا شيطان است.
در اين مورد خاص اگر فکری در ذهن انسان تناقض در قران را القا و در آن شک ايجاد کند از جانب شيطان است
در عوض عقل هادی ميگويد هيچ تناقضی نيست هر چند من در حال حاضر آن را درک نکنم. از خدا ميخواهم من را هدايت کند. پس از واگذاری مورد به خدا و صبر نتيجه دلگرم کننده آن را خواهيم ديد. به عبارتی خدا هيچ وقت در هيچ زمينه ای که به او توکل کرده ايم ما را تنها نميگذارد
تاکيد ميکنم هيچ وقت در هيچ زمينه ای که به او توکل کرده ايم.

amirrh / حلاج.
Sunday 1 June 2008, 10:25PM
سوال دیگر که برای من مطرح شده این است که چطور شیطان در همه حال با ماست؟ آیا می توان قایل به این موضوع بود؟؟؟ جواب قرآنی در این مورد چیست؟ ایا این قضیه منجر به این نمی شود که شیطان هم مانند خدا در همه حال با هر بنده است؟ همان ایرادی که ما نسبت به فرقه هایی که از مردگان استمداد کمک و توسل می جویند حالی که نمی توانند آن ارواح در همه حال و مکان شنوا و حاضر باشند؟

shaahiin
Sunday 1 June 2008, 10:41PM
هر انسانی با يک يا چندين جن که خواست شيطان را به انسان القا ميکنند قرين و همنشين است و خدا به شيطان چنين قدرتی را داده است.
نا گفته نماند که برخی از همين جن ها هم در طول مهلتی که تا قيامت دارند توبه کرده بخشيده ميشوند.



اين نظر شخصی بنده است که از قران به مدد خدا دريافته ام.

amirrh / حلاج.
Sunday 1 June 2008, 11:04PM
جناب شاهین این استدلال شما باز هم به این معنی خواهد بود که شیطان در آن واحد بر حالات میلیاردها انسان احاطه دارد تا بتواند از طریق واسطه هایی که شما فرض نمودید القا های خود را به هر فرد برساند و این باز هم شرک در صفات الله می شود

shaahiin
Monday 2 June 2008, 01:47AM
جناب شاهین این استدلال شما باز هم به این معنی خواهد بود که شیطان در آن واحد بر حالات میلیاردها انسان احاطه دارد تا بتواند از طریق واسطه هایی که شما فرض نمودید القا های خود را به هر فرد برساند و این باز هم شرک در صفات الله می شود

من فکر ميکنم خدا تا روز قيامت اين قدرت را به شيطان داده تا در مغز انسانها القائات منفی ايجاد کند.
مثلاً در اين آيه ميفرمايد او ما را ميبيند در حالی که ما او را نميبينيم.

يَا بَنِي آدَمَ لاَ يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ يَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْءَاتِهِمَا إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاء لِلَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ 7:27

amirrh / حلاج.
Monday 2 June 2008, 06:44AM
با این فرض پس باز هم شرک در صفات خداوند نمی شود؟

اسلام راستين
Monday 2 June 2008, 07:27AM
اين اشتباه است كه شما فكر كنيد شيطان يك نفر است ودر همه جا يك زمان مي تواند باشد!
خداوند در قرآن از شياطين نامبرده البته آن كس كه در خلقت آدم نافرماني كرد ابليس بود وشيطان لقب است او لشگريان زيادي دارد كه توسط آنها انسانها را وسوسه مي كنند

shaahiin
Monday 2 June 2008, 05:55PM
با این فرض پس باز هم شرک در صفات خداوند نمی شود؟

برادر گرامی. شيطان و دار و دسته اش( جن ها)فقط در زمين آن هم فقط بر فکر انسانها نه ساير مخلوقات آنهم فقط تا قیامت به خواست خدا اين تسلط را دارند نه در تمام کائنات. اگر اين طور فکر کنيم هر قدرتی ولو اندک که هر مخلوقی از جانب خدا دارد ميتواند شرک در صفات خدا به حساب آيد.

shaahiin
Monday 2 June 2008, 05:59PM
اين اشتباه است كه شما فكر كنيد شيطان يك نفر است ودر همه جا يك زمان مي تواند باشد!
خداوند در قرآن از شياطين نامبرده البته آن كس كه در خلقت آدم نافرماني كرد ابليس بود وشيطان لقب است او لشگريان زيادي دارد كه توسط آنها انسانها را وسوسه مي كنند

برادر گرامی. فقط جهت کسب اطلاع از نظر شما ميخواستم نظرتان را درباره آيه 7:27 در پست 6 جويا شوم که خطابش بنی آدم است.
یا این آیه کریمه:

ثُمَّ لآتِيَنَّهُم مِّن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ 7:17

amirrh / حلاج.
Monday 2 June 2008, 09:54PM
جناب شاهین بنده تقریبا موضوع برایم روشن شد. اگر شما هم راجع به این آیات که اشاره که اشاره کردید بیشتر بفرمایید سپاسگزار خواهم بود.

amirrh / حلاج.
Monday 2 June 2008, 10:04PM
بنده را یاری کنید: سوالی که برایم پیش آمده این است که مگر نه اینکه پیامبر ادعای مهجزه طبق قرآن نداشته ؟ پس معجزه زیر به یاران پیامبر هنگام جنگ چگونه معجزه حساب نشده؟؟
3:124
إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَن يَكْفِيكُمْ أَن يُمِدَّكُمْ رَبُّكُم بِثَلاَثَةِ آلاَفٍ مِّنَ الْمَلآئِكَةِ مُنزَلِينَ
در آن هنگام که تو به مؤمنان مى‏گفتنى: «آيا کافى نيست که پروردگارتان، شما را به سه هزار نفر از فرشتگان، که از آسمان فرود مى‏آيند، يارى کند؟!»

kenshin
Monday 2 June 2008, 11:55PM
خدمت شير خورشيد بنالييم كه :

تعريف شما از معجزه غلط است ،

اصولا معجزه عملي مافوق طبيعي است كه پيامبران براي اثبات حقانيت و قدرت خداوند ارائه ميكرده اند ، آنهم به اذن خداوند و در اكثر مواقع به درخواست مردم صورت ميگرفته است.
يعني مردم از پيامبر خدا درخواست معجزه ميكرده اند و اين عمل با اراده ي خداود صورت ميگرفته است

البته ما معجزه را فراتر از اينگونه مسائل ميدانيم اما آنچه در لفظ و عرف به معناي معجزه خوانده ميشود همان است كه عرض كرديم
امداد غيبي خداوند هم معجزه اي است كه با آنچه پيامبران ارائه ميكرده اند كملا متفاوت ميباشد

شما اگر به زندگي خودتان بنگريد ممكن است معجزات زيادي را در آن ببينيد!

amirrh / حلاج.
Wednesday 4 June 2008, 04:33PM
خدمت شير خورشيد بنالييم كه :



ممنون از شما ! چیزی جز نالیدن از شما در جواب ندیدیم!

amirrh / حلاج.
Wednesday 4 June 2008, 04:33PM
براداران موحد
سوال جدید برای بنده مطرح شده : آیا این دو ایه که ظاهرا با هم مخالفت دارند چگونه منافاتی با هم نمی توانند داشته باشند؟ از یک طرف خدواند یکتا برتری داده به بعضی رسل و از طرف دیگر فرقی نباید گذاشت بین آنها؟


2:253
تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِّنْهُم مَّن كَلَّمَ اللّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِن بَعْدِهِم مِّن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَلَكِنِ اخْتَلَفُواْ فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ وَمِنْهُم مَّن كَفَرَ وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا اقْتَتَلُواْ وَلَكِنَّ اللّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ

2:136
قُولُواْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ وَالأسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَمَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

shaahiin
Wednesday 4 June 2008, 05:16PM
خداوند همانطور که ميآن ساير بندگان از نظر ميزان فضل و کرمش در اين دنيا تفاوتی حکیمانه قائل شده است ميآن فضل و کرمش بر پيامبران نيز تفاوت قرارداده است (از ديدگاه خدا). از ديدگاه مومنين ميآن آنها تفاوتی نيست و همگی از جانب خدا پيامی برای انسانها دارند و نبايد تفاوتی قائل شد.
خيلی امورات ديگر هم هست که مختص خدا به عنوان سرپرست مخلوقات است مانند پايان دادن به زندگی هر کس که اراده کند، هدايت هر کس که لايق بداند، روزی دادن به بندگان و...

amirrh / حلاج.
Saturday 7 June 2008, 12:59PM
با تشکر از برادر بزرگوارم شاهین
سوالی که تازه برایم مطرح شده این است که در کرود اصحاب کهف ظاهرا نظر غالب این شد که بر مزار آنها مسجدی بنا شود( سوره 18 ). آیا این صحیح هست در صورتی که خداوند منع بر فخر فروشی مقابر می نماید( سوره 102 ).
و آیا اصولا مسجد سازی بر مزار قرآنا صحیح است؟

shaahiin
Saturday 7 June 2008, 06:15PM
۱- محل مورد اشاره در قرآن قبر اصحاب کهف نبوده است.

۲- طبق آیه زیر سَاختن مسجد همیشه یك امر مثبت مطلق نیست كه بتوان گفت چون فلان عده مسجد ساختند پس عمل خیرى انجام داده اند ضمن این كه ما بهیچ وجه از قصد و نیت هیچ كس به ویژه افرادی در زمانى بیش از ۱۷۰۰ سال پیش خبر نداریم.
وَالَّذِینَ اتَّخَذُواْ مَسْجِدًا ضِرَارًا وَكُفْرًا وَتَفْرِیقًا بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ وَإِرْصَادًا لِّمَنْ حَارَبَ اللّهَ وَرَسُولَهُ مِن قَبْلُ وَلَیَحْلِفَنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ الْحُسْنَى وَاللّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ 9:107

۳- حتّی اگر فرض را بر اين بگيريم که انجا قبر اصحاب کهف بوده است و آنهايی که نظرشان غالب شد افراد مورد رضايت خدا و تصميمشان درست بوده و خدا هم عملشان را تأييد کرده باشد باز در قرآن داريم :

وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا 72:18


بنابر اين تا زمانی که در مساجد فقط ياد و نام خدا و عبادت فقط خدا جريان داشته باشد و هر گونه نشانه شرک از جمله عکس ها، نامها و نشانه ها و ذکر من دون الّله از آن زدوده شده باشد مهم نيست اگر آن مسجد کنار قبر فرد يا افرادی ساخته شده باشد.

پس اگر بر محل دفن یك انسان مسجدى ساخته شود كه در آن به جز نام و یاد خدا چیزى بر دل و زبان و در و دیوار نباشد و از آن فقط براى عبادت خدا استفاده شود (مانند مسجد النبى) ایرادى در آن به نظر نمى رسد.

۴- اگر روزى برسد كه در میان كسانى كه در زیارتگاه هایى كه بر روى قبر انسانهای دیگر بنا شده اند به عبادت غیر خدا مشغول هستند حتى یك نفر یافت نشود كه به قصد رفتن به مسجد و عبادت خدا به آن مكان آمده باشد،در آن روز آن مكان ویران و بر افراد موجود در آن عذاب الهی نازل خواهد شد.
بنابر اين اگر زيارتگاه های مشرکين هنوز پا بر جا هستند به خاطر اين است که عدّه ای(ولو يک نفر) به انجا به قصد رفتن به مسجد و عبادت خدا آمده اند.

amirrh / حلاج.
Tuesday 8 July 2008, 09:43AM
در مورد این استدلال قرآن ستیزان با استتاد به دو آیه زیر اسلام را دینی بومی اعراب می دانند . بنده را ارشاد نمایید:

سوره ابراهيم ١۴ ، آيه ۴: هر پيامبری را فقط برای قومی فرستاديم که به زبانِ آن قوم سخن گويد.
سوره شوری ۴٢ ، آيه ٧: چنين قرآنی را به زبانِ عربی بتو وحی کرديم تا ام القری(مکه) و ساکنينش را
بيم دهی .

nikmanesh
Tuesday 8 July 2008, 01:51PM
در مورد این استدلال قرآن ستیزان با استتاد به دو آیه زیر اسلام را دینی بومی اعراب می دانند . بنده را ارشاد نمایید:

سوره ابراهيم ١۴ ، آيه ۴: هر پيامبری را فقط برای قومی فرستاديم که به زبانِ آن قوم سخن گويد.
سوره شوری ۴٢ ، آيه ٧: چنين قرآنی را به زبانِ عربی بتو وحی کرديم تا ام القری(مکه) و ساکنينش را
بيم دهی .


وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللّهُ مَن يَشَاء وَيَهْدِي مَن يَشَاء وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿14:4﴾

و ما هيچ رسولی را جز به زبان قومش نفرستاديم تا [حقايق را] براى آنان بيان كند، پس خدا هر كه را بخواهد بى‏راه مى‏گذارد و هر كه را بخواهد هدايت مى‏كند و اوست ارجمند حكيم


برادر امیرrh،

مفهوم آیه درست عکس آن چیزی است که نژادپرستان عرب یا قرآن ستیزان ابراز می کنند!

ناسیونالیستهای عرب به زبان خویش بسیار افتخار می کند و می گویند که خدا زبان ما را بر زبانهای دیگر برتری داده، در این آیه خدا می فرماید که هر رسولی برای مردم خویش با زبان همان مردم سخن می گوید و با همان زبان پیام خدا را ابلاغ می کند. خدا عزیز و حکیم است و تمام زبانها آفریده خدا هستند، خدا میتواند با هر کدام از این زبانها پیام خویش را به مردم برساند و با هر قومی با زبان خود آنها سخن بگوید.

در مورد آیه 42:7

و بدين گونه قرآن عربى به سوى تو وحى كرديم تا [مردم] مكه و كسانى را كه پيرامون آنند هشدار دهى و از روز گردآمدن [خلق] كه ترديدى در آن نيست بيم دهى گروهى در بهشتند و گروهى در آتش (7)

شما در ترجمه نوشته بودید: و ساکنينش را

در حالیکه وَمَنْ حَوْلَهَا به معنای کسانی است که در بیرون از مکه زندگی می کنند و نه در خود آن.

به این آیه نیز توجه کنید:

ما آن را قرآنى عربى قرار داديم باشد كه بينديشيد (43:3)

و نیز به این آیه:

و اگر [اين كتاب را] قرآنى غير عربى گردانيده بوديم قطعا مى‏گفتند چرا آيه‏هاى آن روشن بيان نشده ؟چه غير عربى و چه عربی باشد، بگواين [كتاب] براى كسانى كه ايمان آورده‏اند رهنمود و درمانى است و كسانى كه ايمان نمى‏آورند در گوشهايشان سنگينى است و قرآن برايشان نامفهوم است و [گويى] آنان را از جايى دور ندا مى‏دهند (41:44)

در آیه فوق تصریح گردیده که قرآن اگر به زبان دیگری جز عربی هم بود، مایه شفا و هدایت برای مومنان راستین است ولی اگر کسی لایق هدایت نباشد حتی اگر عرب زبان هم باشد، آیات روشن قرآن را نمی فهمد، و این یک معجزه الهی است!
نمونه اش را در کشورهای عربی می بینید که آنها نیز قرآن را مهجور گذاشته و به کتابهای حدیث چسبیده اند.

در 42:7 و 43:3 قرآن عربی به چه معنی است؟

ریشه واژه عربی، ع ر ب می باشد و این ریشه به معنای عالی، واضح و کامل می باشد.

قرآن کتاب و پیامی است که برای تمام انسانها و جن فرستاده شده و فصاحت و شیوایی آن فقط بخاطر این نیست که به زبان عربی است بلکه بخاطر این است که " ع ر ب ی " است!!! یعنی کامل، عالی و واضح است.

بعبارت دیگر مفهوم این آیه درباره نام زبان عربی نیست بلکه درباره مفهوم ادبی واژه عربی ( = کامل، واضح و عالی) است.

مثالی می زنم تا بیشتر مشخص گردد:

هر گردویی گرد است ولی هر گردی گردو نیست!

هر کس که منش نیک داشته نیکمنش است ولی هر نیکمنشی، منش نیک ندارد!

بهمین خاطر قرآن ع ر ب ی است یعنی کامل و عالی است ولی هر کتابی که به زبان عربی باشد چنین خصوصیتی ندارد وکامل و بی عیب نیست.

زبان قرآن عربی، بی عیب و کامل است، زیرا قرآن به زبان عربی بر پیامبری نازل شد که به عربی سخن می گفت، اما فقط خداست که آموزگار و معلم قرآن است:

الرَّحْمَنُ ﴿1﴾

عَلَّمَ الْقُرْآنَ ﴿2﴾

قرآن پیامی است از سوی خدا برای تمام بشریت بدون توجه به زبان آنها.

امیر
Tuesday 8 July 2008, 02:50PM
بسمه تعالی
چه غير عربى و چه عربی باشد،
ترجمتون اشتباهست
ترجمه صحیح اینست :
آیا [کتابی ]غير عربى و [پیامبری] عربی؟
یعنی شما همزه استفهام رو در ((ا اعجمی ))نادیده گرفته اید
باتشکر
والله اعلم بالصواب
والسلام

nikmanesh
Tuesday 8 July 2008, 04:25PM
بسمه تعالی

ترجمتون اشتباهست
ترجمه صحیح اینست :
آیا [کتابی ]غير عربى و [پیامبری] عربی؟
یعنی شما همزه استفهام رو در ((ا اعجمی ))نادیده گرفته اید
باتشکر
والله اعلم بالصواب
والسلام


منتظر اعتراض به این ترجمه بودم، اگر دقت کنید در همان پست این قسمت را سرخ رنگ نوشته ام.

در این آیه همزه استفهام به معنای چه در زبان فارسی است و متاسفانه مترجمان فارسی زبان به این مسئله توجه نکرده اند!

أَأَعْجَمِيٌّ وَعَرَبِيٌّ

چه غیر عربی و چه عربی

این ترجمه با ادامه آیه سازگار و منطبق است:

قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدًى وَشِفَاء وَالَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ فِي آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى أُوْلَئِكَ يُنَادَوْنَ مِن مَّكَانٍ بَعِيدٍ

بگواين [كتاب] براى كسانى كه ايمان آورده‏اند رهنمود و درمانى است و كسانى كه ايمان نمى‏آورند در گوشهايشان سنگينى است و قرآن برايشان نامفهوم است و [گويى] آنان را از جايى دور ندا مى‏دهند


به این آیه نیز دقت کنید، در اینجا همزه استفهام را چگونه ترجمه می کنید، آیا به معنای آیا است یا به معنای چه ؟


إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ ﴿2:6﴾

در حقيقت كسانى كه كفر ورزيدند چه بيمشان دهى چه بيمشان ندهى بر ايشان يكسان است [آنها] نخواهند گرويد

موفق باشید.

nikmanesh
Tuesday 8 July 2008, 04:55PM
مثالهای دیگر:

وَسَوَاء عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ ﴿36:10﴾


وَإِن تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدَى لاَ يَتَّبِعُوكُمْ سَوَاء عَلَيْكُمْ أَدَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنتُمْ صَامِتُونَ ﴿7:193﴾


وَبَرَزُواْ لِلّهِ جَمِيعًا فَقَالَ الضُّعَفَاء لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللّهِ مِن شَيْءٍ قَالُواْ لَوْ هَدَانَا اللّهُ لَهَدَيْنَاكُمْ سَوَاء عَلَيْنَآ أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِن مَّحِيصٍ ﴿21﴾

قَالُوا سَوَاء عَلَيْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَكُن مِّنَ الْوَاعِظِينَ ﴿136﴾

امیر
Tuesday 8 July 2008, 05:37PM
بسمه تعالی
جناب نيكمنش طبق قواعد نحوی (( همزه ِ تسویة )) همواره بعد از کلمه ِ ((سواء )) می آید
اگر دقت کنید در تمامی آیاتی که آوردید کلمه ِ سواء رو ملاحظه میکنید
یعنی شرطش اینه که باید کلمه ی سواء در عبارت باشه تا همزه ، معنای تسویه ( معنای غیر از استفهام ) بدهد
والله اعلم
با تشکر
والسلام

nikmanesh
Tuesday 8 July 2008, 06:53PM
جناب نيكمنش طبق قواعد نحوی (( همزه ِ تسویة )) همواره بعد از کلمه ِ ((سواء )) می آید
اگر دقت کنید در تمامی آیاتی که آوردید کلمه ِ سواء رو ملاحظه میکنید

یعنی شرطش اینه که باید کلمه ی سواء در عبارت باشه تا همزه ، معنای تسویه ( معنای غیر از استفهام ) بدهد




قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَهْلَكَنِيَ اللَّهُ وَمَن مَّعِيَ أَوْ رَحِمَنَا فَمَن يُجِيرُ الْكَافِرِينَ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ ﴿67:28﴾

امیر
Tuesday 8 July 2008, 11:01PM
مثل اینکه متوجه نشدید
من گفتم : شرطش اینه که باید کلمه ی سواء در عبارت باشه تا همزه ، معنای تسویه ( معنای غیر از استفهام ) بدهد
یعنی : " اگر" کلمه سوا باشد "آنگاه" معنی تسویه میدهد
یعنی شما حق نداری معنای "تسویه" رو برای همزه قرار بدی مگر وقتی که کلمه" سواء" در عبارت باشه
والله اعلم
والسلام

erfanal
Friday 18 July 2008, 11:19AM
سوال دیگر:
در آیه های ابتدایی سوره اعراف استنباط می شود:
1-ابلیس از فرشتگان بود.
2- از فرمان خداوند یکتا مبنی ر سجده بر آدم بر تافت.
سوال من این است که با به موارد بالا و بیان ابلیس در جواب به حضرت حق( آیه 12 ) که من را از آتش آفریدی و او ( آدم ) را از گل . همین بیان ابلیس از چه چیز منشا می گیرد؟ چه کسی یا حسی یا ... ابلیش را به این جواب وا داشت؟
چنین رفتاری اگر از انسانی سر بزند معمولا استدلال می کنیم که وسوسه شیطان در او بوده که باعث این رفتار شده؟ حال سوال من این است این بیان و رفتار ابلیس را چگونه باید توضیح داد ؟ چه کسی ابلیس را وسوسه کرده است؟؟؟؟؟؟یا خود بخودی این وسوسه را داشته؟؟؟؟؟؟ اگر او داشته و خود او جز فرشتگان بوده چطور بقیه فرشتگان این حس را نداشته اند؟؟؟؟؟؟؟

..در مورد سوال اول که ابلیس از فرشتگان است...
..مخلوقاتى قبل از حضرت آدم عليه السّلام بوده اند كه خداوند ملائكه را فرستاد و آنها را از بين بردند و ابليس را به عنوان اسير با خود بردند، و به نص قرآن ابليس از ملائكه نبود، بلكه از جن بود. خداوند متعال مى فرمايد: فسجدوا الا ابليس كان من الجن ففسق عن امر ربه (كهف : 50)
پس همه ملائكه سجده نمودند، بجز ابليس كه از جنيان بود و از فرمان پروردگارش سرپيچى نمود...

..در مورد سوال دوم..
..باید دید این امر امری تشریعی بوده یا تکوینی ..امر به سجده بر آدم شبيه به تشريعى بوده و تكوينى نبوده است ، زيرا به نص قرآن ، ابليس تخلف كرد...
خداوند متعال مى فرمايد: ففسق عن اءمر ربه (كهف : 50)
پس ابليس از فرمان پروردگارش تخلف نمود...
و در تكوين تخلف معنى ندارد، زيرا خداوند سبحان در جاى ديگر مى فرمايد: انما اءمره اذا اراد شيئا ان يقول له كن ، فيكون (يس : 82)
- تنها كار خداوند وقتى بخواهد خبرى را پديد آورد، اين است كه به مى گويد: موجود شو، و آن چيز بى درنگ پديد مى آيد...
..حضرت آدم عليه السّلام در ميان بود و خداوند متعال او را عزيز گردانيده بود... ابليس گفت : (انا خير منه ) (ص : 76)..من بهتر از او (آدم عليه السلام ) هستم ...ابليس خود را ديد و (انا) گفت و بدبخت شد...
..یا علی..