نمايش نسخه نهائي : آیا قرآن کافی نیست؟؟ مذهب کجای دین است!!
seratallah
Sunday 1 June 2008, 10:33AM
با سلام
ابتدا با شیوه تبلیغاتی ابراهیم (ع) آشنا می گردیم و سپس در مورد شرک و اطاعت رسول و دیگر مطالب با شما دوستان خواهیم بود . بنده سرنگاری تاسیس کرده بودم به اسم : اسلام حقیقی فقط در قرآن کریم است که متاسفانه مسئولین باشگاه آن را حذف کرده و مطالب آن را به این لینک ارجاع داده اند که از پست 23 به بعد می توانید مطالب آن را پیگیری کنید :
http://iranclubs.org/forums/showpost.php?p=615195&postcount=23
.
مطالب این پست در لینک زیر می باشد :
http://iranclubs.org/forums/showpost.php?p=615220&postcount=31
.......................................................................................................................
حضرت ابراهيم (ع)
ابراهيم، دومين پيامبر صاحب عزم و داراى آيين و شريعت جهانى و از نسل نوح است. اوبر اساس آيه 125 سوره نساء به خليل الله ملقب گشته (وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلاً). داستان زندگانى و دعوت او در بيش از 180 آيه قرآنى آمده و نامش 69 بار در خلال قرآن ذكر شده است.
�داستان دعوت وى در سوره هاى بقره، انعام، شعراء، صافات، انبياء و مريم بيشتر به چشم مى خورد. زندگى پر فراز و نشيب ابراهيم، خانواده و قومش حاوى نكات و شيوه هاى تبليغى بسيار است كه بدان مى پردازيم.
ثناى ابراهيم در قرآن
آيات متعددى در قرآن، متضمن ستايش و تمجيد از شخصيت والاى ابراهيم است و كمتر پيامبرى در قرآن از اين ميزان ستايش و ثنا برخوردار گشته و بر اسوه بودنش، تأكيد گرديده است؛
إِنَّ إِبْراهِيمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ حَنِيفاً وَلَمْ يَكُ مِنَ المُشْرِكِينَ شاكِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَهَداهُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ؛( نحل (16) آيات 120 - 121).
به راستى ابراهيم، پيشوايى مطيع خدا و حق گراى بود و از مشركان نبود. و نعمت هاى او را شكر گزار بود، خدا او را برگزيد و به راهى راست هدايتش كرد.
وَاذكُرْ فِى الكِتابِ إِبْراهِيمَ إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَبِيّاً؛( مريم (19) آيه 41)
و در اين كتاب به ياد ابراهيم پرداز، زيرا او پيامبرى بسيار راستگوى بود.
وَلَقَدْ آتَيْنا إِبْراهِيمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَكُنّا بِهِ عالِمِينَ؛( انبياء (21) آيه 51)
و در حقيقت، پيش از آن، به ابراهيم رشد فكرى اش را داديم و ما به شايستگى او دانابوديم.
إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوّاهٌ مُنِيبٌ؛( هود (11) آيه 75)
به راستى ابراهيم بردبار، نرم دل و بازگشت كننده به سوى خدا بود.
ابراهيم، اسوه توحيد و خدا محورى
براى يافتن بهترين شاخصه تبليغ ابراهيمى، بايد به بررسى آيات مربوط به دعوت او اهتمام ورزيم تا با كشف و استخراج صفات اين پيامبر و شيوه هاى دعوتش، به شيوه محورى يا اساسى ترين شاخصه دعوتش پى ببريم. با دقت در مضمون آيات حكايت كننده احتجاج ابراهيم با نمرود، مجادله او با خورشيدپرستان، گفت وگو با پدر و راز و نياز با خدا و ديگر آيات، روشن مى گردد كه خدامحورى و توحيد، محور تمام تلاش هاى تبليغى و بلكه محور حيات پربركت اوست؛ و اين به جهت جو شرك آلود و كفر آميز حاكم بر آن جامعه بوده كه پرستش خدايان دروغين، از سنگ و چوب گرفته تا خورشيد و ماه در آن رواجى آشكار داشت؛
در مناظره با پدر و قوم، بيانات متعددى حاكى از خدا محورى اوست، مانند:
قالَ بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّمواتِ وَالأَرضِ الَّذِى فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلى ذلِكُمْ مِنَ الشّاهِدِينَ.( انبياء (21) آيه 56)
گفت: «(کاملاً حقّ آوردهام) پروردگار شما همان پروردگار آسمانها و زمين است که آنها را ايجاد کرده؛ و من بر اين امر، از گواهانم!
پس از بناى بيت الله مى گويد:
رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ؛( بقره (2) آيه 127)
پروردگارا از ما بپذير. به راستى تو شنواى دانايى.
پس از محاجّه با ستاره پرستان:
إِنِّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ السَّمواتِ وَالأَرضَ حَنِيفاً وَما أَنَا مِنَ المُشْرِكِينَ؛(انعام آيه 79)
من از روى اخلاص، پاكدلانه روى خود را به سوى كسى گردانيدم كه آسمان ها و زمين را پديد آورده است و من از مشركان نيستم.
و حتى در پايان عمر، به عنوان وصيت بر توحيد تأكيد مى ورزد:
وَوَصّى بِها إِبْراهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يا بَنِىَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى لَكُمُ الدِّينَ فَلاتَمُوتُنَّ إِلّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ؛(بقره آیه 132)
و ابراهيم و يعقوب، پسران خود را به همان آيين سفارش كردند: اى پسران من، خداوند براى شما اين دين را برگزيد؛ پس البته نبايد جز مسلمان بميريد.
از سوى ديگر بخش قابل توجهى از آيات حكايت كننده داستان ابراهيم را مناجات ها و راز و نيازهاى پرمحتواى ابراهيم با پروردگارش تشكيل مى دهد، به طورى كه از ميان حدود120 آيه مربوط به دعوت ابراهيم، حدود سى آيه، گفت وگوهاى ابراهيم خليل را با خداوند متعال باز گو مى كند. از همين رو، حق تعالى او و پيروانش را اسوه اميدواران به خدا و روز قيامت معرفى مى فرمايد:
لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَاليَوْمَ الآخِرَ وَمَن يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ ( ممتحنه (60) آيه 6)
براى شما در زندگى آنها اسوه حسنه (و سرمشق نيکويى) بود، براى کسانى که اميد به خدا و روز قيامت دارند؛ و هر کس سرپيچى کند به خويشتن ضرر زده است، زيرا خداوند بىنياز و شايسته ستايش است!
ادامه مطلب را در صفحه 3 به بعد دنبال کنید ...
hidayat
Sunday 1 June 2008, 12:18PM
اگر از ابتدا مفهوم دین و مذهب را مشخص می کردید بسیار برایتان بهتر بود.
زیرا دین به معنای شریعت ثابت خداوند است.
و مذهب آرای مردمان است که بر اساس اجازه ی خداوند به صحنه ی وجود ظهور می کند و متغیر است.
مانند پرسش و پاسخهایی که اکنون به وجود می آید و هرگز در عهد اول اسلام نبوده است .
برای مثال : استفاده از نطفه ی منجمد زن و مرد برای استفاده ی بعد .
یا ادای نماز در هواپیما یا جایی که آفتاب نیست و اندازه گیری شب و روز بر اساسی مختلف است.
جواب به این پرسشها در سایه ی مذهب ممکن است .
مذهب همیشه بدعت گذار و بد نیست!
مذهب با توجه به احترام خداوند بر عقل انسانهای زمان است تا برای خود راههای خوب عبادت را بشناسند و تنها ممنوعیت در این راه عدم توافق با قرآن است که اصل شریعت است.
و در دین اصل امور بر اباحت است مگر اینکه غیر آن ثابت شود.
پس ایجاد مذهب به مفهوم علمی و فقهی اش از منکرات نیست .
تنها تعصب در آن و انحراف آن از اساس دین مورد رفض است.
و ما اکنون با تعیین و احترام به اوقات ادای نماز و اوقات افطار در ماه مبارک رمضان یک همبستگی زیبا ایجاد می کنیم که مسلمین را در شرق و غرب بهم اتصال می بخشد.
و چه زیباست وقتی مسلمین را در صفهای آراسته در مساجد می بینیم .
و زیباست وقتی مسلمین را در کنار بیت الله طواف کنان می بینیم
srak1355
Sunday 1 June 2008, 02:03PM
اما در مورد مذهب :
قرآن ميفرمايد :(آل عمران ايه 7)
هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ او كسى است كه اين كتاب (آسمانى) را بر تو نازل كرد، كه قسمتى از آن، آيات «محكم» [= صريح و روشن] است؛ كه اساس اين كتاب مىباشد؛ (و هر گونه پيچيدگى در آيات ديگر، با مراجعه به اينها، برطرف مىگردد.) و قسمتى از آن، «متشابه» است [= آياتى كه به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات ديگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفى در آن مىرود؛ ولى با توجه به آيات محكم، تفسير آنها آشكار مىگردد.] اما آنها كه در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنهانگيزى كنند (و مردم را گمراه سازند)؛ و تفسير (نادرستى) براى آن مىطلبند؛ در حالى كه تفسير آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمىدانند. (آنها كه به دنبال فهم و دركِ اسرارِ همه آيات قرآن در پرتو علم و دانش الهى) مىگويند: «ما به همه آن ايمان آورديم؛ همه از طرف پروردگارِ ماست.» و جز صاحبان عقل، متذكر نمىشوند (و اين حقيقت را درك نمىكنند).
بر طبق گفتار اصل اسلام كه اقرار به توحيد و نبوت ختم رسل و ايمان به انبيا است . و اينكه تعبير و تفسير هر مسئله اي در قران .
اما قران به گونه اي شبه انگيز بعضي مسائل را بيان ميكند كه انسانها مريض و بيمار (از لحاظ قلبي) و انسانهاي مومن تعبيرهاي متفاوتي را از آن برداشت ميكنند .اين در حقيقت آزمايشي از سوي خداوند ميباشد كه طايفه مومنين ومسلمين بدون آزمايش رها كرده نميشوند و نخواهند شد.
اما خداوند تعبير مسائل را به عهده راسخون في العلم ميگذارد :
حضرت علي عليه السلام در مورد مرتدين از دين گفته است :
ديروز براي اثبات نزول قران با اينها ميجگيديم و امروز براي تاويل ان
و همين علي است كه پيامبر در مورد او گفته انا مدينه العلم و علي بابها .
يعني تعبيرگر مفسر و پايه گذار مذهب به جز علي كس ديگري نميتواند باشد . اگر كسي به علم لدني و تاويل قران آگاهي نداشته باشد چگونه ميتواند پاسخگوي شبهات و مشكلات امروزي جامعه باشد .
چگونه جامعه اسلامي ميتواند براي سعادت بشري قانونگذاري كند .
شيعه اعتقاد به معصوميت امامان در دين دارد و اگر جز اين باشد خداوند حجت خود را با ماكامل نميداند. چگونه ممكن است يك شخصي كه هرگونه اشتباهي در امور دين از او ممكن است سرزند امام دين باشد ؟ چگونه ممكن است افراد مختلف در مورد يك مسئله اجتهاد كنند با نظرات متفاوت و همه درست بگويند ؟
عقل سليم تفكر خواهد كرد .
محمد م
Sunday 1 June 2008, 02:05PM
برادر عزیز صراط الله
فکر میکنم بدلیل تازه وارد بودن از مباحثی که در این باشگاه در رد عقیده شما د رجریان بوده و میباشد مطلع نیستید. از این رو اگر سخن تازه ای در این رابطه وجود دارد میتوانید به چندین اشکال اساسی که در این سلسله مباحث به عقاید شما از سوی مسلمانان قائل به حدیث وارد شده است و بدون پاسخ نیز مانده، بیان نمایید
سخن نو آر که نو را حلاوت دیگری است
منظر سخن تازه ای از شما هستیم
والله هادی
seratallah
Sunday 22 June 2008, 05:33PM
با سلام به همه دوستان خوشحالم که برای شما هم مهم است که آیا دین اسلام با مذهب معنی پیدا می کند یا فقط با قرآن و عقل خود می توان اگاهی یافت که مذهب چرا باید باشد و چرا نباید باشد. مدتی هست که این مورد فکر مرا مشغول کرده و به دنبال آگاهی هستم ؟ تا واقعیت دین را بدانم . مدتی هست که مذهب را کنار گذاشته ام و با رای و منطق خود که آن را فقط از قرآن کریم پیروی می کنم و فقط طبق آن عمل می کنم اما همیشه برام مهم بوده که بدانم آیا مذهب زمان پیامبر هم بوده یا بعد از مرگ پیامبر ما انسانها دین خدا را با بدعت ها به لجن کشاندیم
seratallah
Monday 23 June 2008, 06:39PM
مطلب امروز با چند آيه از قرآن آغاز می کنم سپس قضاوت را به شما می سپارم که نظر شما در مورد اين آيات چيست ؟
قُلْ إِنَّنِي هَدَانِي رَبِّي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ دِينًا قِيَمًا مِّلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ﴿161﴾
بگو بدرستيکه هدايت کرد مرا پروردگارم به راه راست ,دين درست ,کيش ابراهيم حق گرای و نبود از شرک آورندگان (161 سوره انعام ).
وَيَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللّهَ بِمَا لاَ يَعْلَمُ فِي السَّمَاوَاتِ وَلاَ فِي الأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ﴿18﴾
می پرستند از غير خدا آنچه ضرر نمی رساند ايشان را و نفع نمی دهدشان و می گويند اينها شفيعان مايند نزد خدا , بگو آيا خبر می دهيد خدا را به آنچه نمی داند در آسمانها و نه در زمين , منزه است او و برتر است از آنچه شريک می دانند(آيه 18 يونس ).
أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ وَالأسْبَاطَ كَانُواْ هُودًا أَوْ نَصَارَى قُلْ أَأَنتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللّهُ وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن كَتَمَ شَهَادَةً عِندَهُ مِنَ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ﴿140﴾تِلْكَأُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَعَمَّا كَانُواْ يَعْمَلُونَ﴿141﴾
آيا می گوئيد که ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط بودند يهوديان يا ترسايان , بگو آيا شما داناتريد يا خدا و کيست ستمکارتر از آنکه پوشيد گواهي نزدش را از خدا و نيست خدا غافل از آنچه می کنيد (140) آنها امتی بودند که به حقيقت گذشتند مر آنها راست آنچه کسب کردند و مرشما را است آنچه کسب کرديد و پرسيده نشويد شما از آنچه بودند که می کردند (141 سوره بقره ).
در اينجا فقط چند آيه آوردم تا برای شما بيان کنم چرا مذاهب دين خدا را به لجن کشاندند؟
يکی از دوستان گفته اند که مذهب بايد باشد تا مسائل جديد مثل نماز خواندن درهواپيما, استفاده از نطفه ی منجمد زن و مرد و ... جوابگو باشد.
سوال من اين است مذهب با کدام روش و کتاب به حل اين گونه مسائل پرداخته است مگر نه اين است که با استفاده از قدرت تفکر و بعضی آيات و احاديث جوابی برای اين گونه سوالات دست پا کرده است. مسئله ديگر اينکه اگر مذاهب برای حل مسائل انسانها در زمينه دين بوجود آمدند چرا هر کدام يک ساز نمي زنند و هر کدام به ادعای خود راه اسلام حقيقی را می روند در حالی که اسلام جدا از مذهب است و مذهب ساخته دست بشر است که خدا در هيچ کجای قرآن آن را تائيد نکرده است (سوره روم آيات28 تا 32).
مذهبی که بسياری از مسائل را که در قرآن نهی کرده درست می شمارد و احاديث را که دروغ در آنها بسيار است را به عنوان منبع خود برای توجيح بسياری از مسائل استفاده می کند.
در سوره انعام آيه161 خداوند از کيش ابراهيم حق گرای صحبت می کند و می گويد او از شرک آورندگان نبود. در انجا صحبت در مورد کيش ابراهيم است در حالی که امروزه مذاهبي در دين اسلام هستند که به جای پيروی از کيش محمد (ص) دارند از رفتار محمد (ص) پيروی می کنند می گويند پيامبر 100 تا زن داشت پس اشکالی ندارد ما هم تعداد زيادی زن داشته باشيم (مثلا 15 زن) , با استفاده از حديث و سنت مطالب کذبی را به رسول خدا و ديگر افرادی که واقعا قبولشان دارند می چسبانند و با توجه به آن هر کار غير شرعی را شرعی جلوه می دهند. در حالی که قرآن در آيه 3 سوره نساء به تک همسری و يا نهايتا داشتن چهار همسر را در صورت عدالت ورزيدن مجاز می شمارد.
مورد ديگر در مورد شفاعت است که مذهب شيعه بسيار از آن استفاده می کند و امامان خود را شفيعان خود می دانند و هرروز و شب در حال ذکر آنها و خواندن آنها هستند(دعاهای ندبه و کميل و...) و از انسانهای کمک می خواهند که 1400 سال پيش درگذشتند.
خداوند در آيه 18 سوره يونس بيان می کند آيا شما خدا را به چيزی خبر می دهيد که نمی داند .آيا خداوند متعال آگاه تر است که در روز محشر به چه کسی اذن می دهد که شفاعت کند يامامخلوقات او که نمي دانيم آيا تا چند دقيقه ديگر زنده خواهيم بود يا نه .
از طرف ديگر امامان و تمامي رسولان از حضرت آدم تا محمد(ص) همه مرده اند و اين دنيا را ترک کرده اند . چگونه از يک انسان مرده می توان کمک خواست در حالی که شيعه معتقد به ياری رساندن آنها در اين جهان است. جوا ب خوبی که خداوند در اين مورد بيان می کند در سوره بقره آيات 140 و 141 می باشد اين ايات در مورد ابراهيم(ع) و فرزندان اوست می گوييد : آنها امتی بودند که به حقيقت گذشتند مر آنها راست آنچه کسب کردند و مرشما را است آنچه کسب کرديد و پرسيده نشويد شما از آنچه بودند که می کردند .
شما جوابگوی اقوام گذشته نيستيد و آنها جوابگوی کار شما نيستند , امامان و معصومينی که شيعه به پاک و بی گناه بودن انها معتقد هست در گذشتند و هر چه خوبی و عمل صالح کردند خودشان نزد پروردگار جهانيان بهره می برند و ما انسان های قرن 21 هر چه کنيم خود مسئول آن هستيم و هيچ کس برای ما کاری نخواهد کرد .
آيا وقت آن نرسيده است که بياييم فقط از قرآن مجيد که مژده ای بزرگ از طرف خداوند است بخوانيم و عمل کنيم. مطمئنا خداوند انسان را مواخذه نخواهد کرد که چرا تو از انسانها و پيامبران کمک شفاعت نخواستی تا در روز محشر شفيع تو باشند , خداوندی که مرا خلق کرده بخواهد مرا می بخشد بدون هيچ شفيعی و ياوری و نمی بخشد اگر من به جای اينکه ذکرم هر روز و شب خداوند متعال باشد به ذکر و دعا خوانی از امامان و انسانهای بپردازم که نيستند صدای مرا بشنوند(سوره فاطر آيات 14 تا 25).
در پايان لازم می دانم از تمامی دوستانی که دين برايشان مهم است و معتقد هستند که حقيقت را دريابند کمال تشکر را دارم و خواستارم نظر خود را در مورد اين چند آيه و برداشت من از اين آيات بيان کنيد.
zxcv
Monday 23 June 2008, 07:27PM
روزی که در اینترنت شروع به فعالیت کردم جرات نمی کردم که در مورد عقیده ام حرفی بزنم چون خوف داشتم کسانی که مرا در بحث ( توسل به مردگان ) همراهی می کنند مرا ترک کنند ، ولی به حمد و ستایش خدا همکنون می بینیم که هر روز بر تعداد مسلمانانی که به این یقین رسیده اند که ( تمامی اسلام در قران است ) افزوده می شود . پس حالا با افتخار و سربلندی می گوئیم که دین و احکام اسلام احتیاج به هیچ مرجع و منبعی غیر از کتاب آسمانی و منور قران ندارد که ندارد .
دوست عزیر و بزرگوارم . اگر صادق و پیگیر باشید این تحول خجسته و مبارک باعث دگرگونی های عظیمی در شما می شود، آهسته و به تدریج حقایقی را در قران مشاهده می کنید که در گذشته دیگران آنها را به گونه دیگری برای شما تفسیر کرده بودند . این همان وعده ایست که خداوند در مورد پرده برداری از مقابل چشمان مومنان به آنان داده است پس منتظر باشید تا شگفتی های دیگری را هم از کلام الله ببینید .
:smile07::smile07::smile07:
هاتف
Monday 23 June 2008, 08:36PM
دین مجموعه ای از احکام وتعالیم است که اصول هدایت وسعادت بشر را تبیین کرده است، اما از آن سو نعمتی سترگ به نام عقل در درون آدمی به ودیعت نهاده شده که از آن حجت باطنی(در برابر حجت ظاهری) تعبیر شده است بدین معنا که انسان باید با اتکا بر دین ومنابع ان وخصوصا قرآن با استفاده از عقل خود به حل مسایل مستحدثه بپردازد وراه خود را در کوره راه زندگانی بیابد....
خیرالبریه
Tuesday 24 June 2008, 10:24AM
با سلام
سؤال بی جواب مانده :
مگر خداوند نمیفرماید که مردم امت واحد ومتحدی بودند ولی پس از ارسال پیامبران وکتب ، متفرق گشتند !!!
باز هم بگویید قرآن به تنهایی کافیست ...
الله میگوید کافی نیست و تفرقه آور است بعضی میگویند ....
«لکل جعلنا منکم شرعة و منهاجا و لو شاءالله لجعلهم امة واحدة و لکن لیبلوکم فی ما آتیکم فاستبقوا الخیرات» مائده: 48.
«ولوشاء ربک لجعل الناس امة و لا یزالون مختلفین الا من رحم ربک و لذالک خلقهم» هود: 118 و119.
ولوشاء الله لجعلكم امة واحدة ولكن يضل من يشاء ويهدى من يشاء و لتسئلن عما كنتم تعلمون؛ (29) و اگر خداوند مىخواست شما را امت يگانهاى قرار مىداد، ولى هر كه را بخواهد بيراه مىگذارد و هر كه را بخواهد به راه مىآورد و از چون و چند آنچه كرديد از شما خواهند پرسيد.
كان الناس امة واحدة فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين و انزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه و ما اختلف فيه الا الذين اوتوه من بعد ما جاء تهم البينات بغيا بينهم؛ (31) [در آغاز] مردم امت يگانهاى بودند آنگاه خداوند پيامبران مژدهآور و هشدار دهنده بر انگيخت و بر آنان، به حق، كتاب آسمانى نازل كرد تا در هر آنچه اختلاف مىورزند در ميان آنان داورى كند و در آن اختلاف نكردند مگر كسانى كه به آنان دين و كتاب داده شده بود كه پس از آنكه روشنگرىها نصيبشان شد از رشك و رقابتى كه با هم داشتند [به اختلاف دامن مىزدند].
و لوشاء الله لجعلهم امة واحدة و لكن يدخل من يشاء فى رحمته و الظالمون مالهم من ولى و لانصير؛ (25) و اگر خداوند مىخواست آنان را امت يگانهاى قرار مىداد، ولى هر كس را كه بخواهد در جوار رحمتش در مىآورد و ستمكاران [مشرك] يار و ياورى ندارند.
ولو شاء الله جعلكم امة واحدة ولكن ليبلوكم فيما آتاكم فاستبقوا الخيرات... ؛ (27) و اگر خداوند مىخواستشما را مت يگانهاى قرار مىداد، ولى [چنين كرد] تا شما را در آنچه به شما بخشيده استبيازمايد
ماكان الناس الا امة واحدة فاختلفوا و لولا كلمة سبقت من ربك لقضى بينهم فيما فيه يختلفون؛ (34) و مرم جز امت واحدى نبودند كه سپس اختلاف پيدا كردند و اگر وعده خداوند از پيش مقرر نگشته بود [به تاخير حكم و عذاب] بين آنان در آنچه اختلاف كردند داورى مىشد.
و ما تفرق الذین اوتواالکتاب الا من بعد ما جائتهم البینه ....
seratallah
Saturday 2 August 2008, 09:30AM
شيوه هاى دعوت ابراهيم
پيامبرى چون ابراهيم با آن همه مدح و ثنايى كه قرآن در حق او ابراز داشته و با آن تأكيد بر توحيد و خدا مدارى، بايستى پياده كننده روش هاى اصيل دعوت و مبتكر شيوه هاى جديد تبليغ باشد.
�و چنين بوده است كه قرآن درباره اش فرموده: وَإبراهيمَ الَّذِى وَفَّى (ابراهيم، همان کسى که وظيفه خود را بطور کامل ادا کرد.) اينك به معرفى و شرح شيوه هاى كلى دعوت ابراهيمى و روش هاى عملى آن مى پردازيم:
1-شيوه كلى، بيان شجاعانه عقايد توحيدى
در محيط و اجتماعى كه شرك و كفر در آن ريشه دوانده و همه زواياى آن را فرا گرفته است، اظهار و ترويج توحيد مستلزم شجاعتى كم نظير است كه در شخصيت خدايى ابراهيم وجود داشت؛ او دربرابر پدر يا عمو، ادب و شجاعت را يكجا به ظهور مى رساند و به دعوت او مى پردازد، دربرابر گروه هايى از مردم كه به پرستش اجرام آسمانى دلخوش بودند، به توحيد فرامى خواند. در مقابل نمرود نيز با همان صلابت مى ايستد و نداى توحيد سر مى دهد؛
إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ ما هذِهِ التَّماثِيلُ الَّتِى أَنْتُمْ لَها عاكِفُونَ؛( انبياء (21) آيه 52)
آن هنگام که به پدرش (آزر) و قوم گفت: «اين مجسمههاى بىروح چيست که شما همواره آنها را پرستش مىکنيد؟!»
قالَ لَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْ وَآباؤُكُمْ فِى ضَلالٍ مُبِينٍ؛( انبیاء(21)، آيه 54)
گفت: قطعاً شما و پدرانتان در گمراهى آشكارى بوديد.
قالَ بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّمواتِ وَالأَرضِ الَّذِى فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلى ذلِكُمْ مِنَ الشّاهِدِينَ؛( انبياء آيه 56)
گفت: نه بلكه پروردگارتان، خداى آسمانها و زمين است، همان كسى كه آنها را پديد آورده است و من بر اين از گواهانم.
قالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لايَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَلايَضُرُّكُمْ أُفٍّ لَكُمْ وَلِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَفَلا تَعْقِلُونَ؛(انبيا ء آيات 66 - 67.)
گفت: آيا به جز خدا چيزى را مى پرستيد كه هيچ سود و زيانى به شما نمى رساند؟ اف بر شما و آنچه غير از خدا مى پرستيد. مگر نمى انديشيد؟
در مناظره با نمرود؛
إِذ قالَ إِبْراهِيمُ ربِّىَ الَّذِى يُحْيِى وَيُمِيتُ قالَ أَنا أُحْيِى وَأُمِيتُ قالَ إِبْراهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِى بِالشَّمْسِ مِنَ المَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ المَغْرِبِ؛( بقره (2) آيه 258)
هنگامى كه ابراهيم گفت: پروردگار من همان كسى است كه زنده مى كند و مى ميراند. گفت: من هم زنده مى كنم و هم مى ميرانم. ابراهيم گفت: خداى من خورشيد را از مشرق بر مى آورد، تو آن را ازمغرب برآور.
و چه كسى به شجاعت و رشادت در اظهار توحيد از ابراهيم شايسته تر، در حالى كه او بااعلام و اصرار بر توحيد، خود را به ايمن ترين پشتوانه متكى ساخته و به مقام خلّت رسانده است، چنان كه دربرابرشان بى پروا مى گويد: وَحَآجَّهُ قَوْمُهُ قَالَ أَتُحَاجُّونِّي فِي اللّهِ وَقَدْ هَدَانِ وَلاَ أَخَافُ مَا تُشْرِكُونَ بِهِ إِلاَّ أَن يَشَاء رَبِّي شَيْئًا وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا أَفَلاَ تَتَذَكَّرُونَ (انعام (6) آيه 80)
ولى قوم او [= ابراهيم]، با وى به گفتگو و ستيز پرداختند؛ گفت: «آيا درباره خدا با من گفتگو و ستيز مىکنيد؟! در حالى که خداوند، مرا با دلايل روشن هدايت کرده؛ و من از آنچه شما همتاى (خدا) قرار مىدهيد، نمىترسم (و به من زيانى نمى رسانند)! مگر پروردگارم چيزى را بخواهد! وسعت آگاهى پروردگارم همه چيز را در برمىگيرد؛ آيا متذکّر (و بيدار) نمىشويد؟!
و آن گاه استدلال مى كند كه:
وَكَيْفَ أَخافُ ما أَشْرَكْتُمْ وَلا تَخافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطاناً فَأَىُّ الفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالأَمْنِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ؛( انعام (6) آيه 81)
و چگونه از آنچه شريك مى گردانيد بترسم، با آن كه شما خود از اين كه چيزى را شريك خدا ساخته ايد كه خدا دليلى درباره آن بر شما نازل نكرده است، نمى هراسيد. پس اگر مى دانيد، كدام يك از ما دودسته به ايمنى سزاوارتر است؟ اگر مىدانيد؟!
الف) شروع دعوت با سؤال
مطابق تصويرى كه در قرآن از تبليغ ابراهيم به دست مى دهد، آن حضرت در بيشتر موارد، دعوت خود را با پرسش هايى دقيق و عميق آغاز مى كرده است. اين شيوه علاوه بر آن كه حساسيت و هوشيارى مبلّغ را مى رساند، باعث تحريك انديشه و وجدان مخاطبان و به خودآمدن آنان مى گردد و مى تواند به ذهن و دل آنان آمادگى پذيرش حقايق را عطا كند، ضمن آن كه اين پرسش ها در بطن خود، استدلال هايى نيز به همراه داشت.
پرسش هاى حضرت ابراهيم به اشكال مختلف مطرح مى گشت؛ گاه به شكل استفهام عادى (آيا) مثل؛
وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لأَبِيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَامًا آلِهَةً إِنِّي أَرَاكَ وَقَوْمَكَ فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ ( انعام ، آيه 74)
و ياد كن هنگامى را كه ابراهيم به پدر خود آزر گفت: آيا بتان را خدايان خود مى گيرى؟ من، تو و قوم تو را در گمراهى آشکارى مىبينم.»
قالَ أَفَرَأَيْتُمْ ما كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ؛( شعراء(26) آيه 75)
گفت: آيا در آنچه مى پرستيد تأمل كرده ايد.
قالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذ تَدْعُونَ * أَوْ يَنْفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ؛( شعراء آيات 72 و73)
گفت: آيا وقتى دعا مى كنيد از شما مى شنوند؟ يا به شما سود يا زيان مى رسانند؟
فَما ظَنُّكُمْ بِرَبِّ العالَمِينَ؛( صافّات (37) آيه 87)
پس گمانتان به پروردگار جهانيان چيست؟
و گاهى به صورت استفهام انكارى كه معمولاً همراه با نوعى استدلال است، مانند؛
قالَ أَتَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ * وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَما تَعْمَلُونَ؛( صافات ، آيات 95 - 96)
گفت : آیا می پرستید آنچه را می تراشید ؟! (95) و خدا آفرید شما را و انچه را می سازید
أَإِفْكاً آلِهَةً دُونَ اللَّهِ تُرِيدُونَ؛(صافات، آيه 86)
آيا به دروغ، غير از الله، خدايانى ديگر مى خواهيد؟
و زمانى به شكل پرسش از ماهيت معبود، مانند؛
إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ ماتَعْبُدُون.( شعراء (26) آيه 70)
هنگامى که به پدر و قومش گفت: «چه چيز را مىپرستيد؟!»
إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ ما هذِهِ التَّماثِيلُ الَّتى أنتُم لَها عاكِفُون؛( انبياء (21) آيه 52)
آن گاه كه به پدرش و قوم خود گفت: اين مجسمه هايى كه شما ملازم آن شده ايد، چيستند؟
إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ ماذا تَعْبُدُون؛( صافّات (37) آيه 85)
چون به پدر و قوم خود گفت: چه مى پرستيد؟؟
حتى در خطاب به خدايان دروغين مشركان و بت ها، شبيه آن پرسش ها را مطرح مى كرد و مسلم است كه اين پرسش هارا به منظور تنبّه مشركان اظهار داشته ا ست؛
فَراغَ إِلى آلِهَتِهِمْ فَقالَ أَلا تَأْكُلُونَ * ما لَكُمْ لا تَنْطِقُونَ؛( صافات، آيات 91 - 92)
پس پنهانى به سوى خدايشان رفت و به ريشخند گفت: آيا غذا نمى خوريد؟ چرا سخن نمى گوييد؟
گاهى نيز از چرايى و علت پرستش بت ها پرسش مى نمود؛
إِذْ قالَ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا يَسْمَعُ وَلايُبْصِرُ وَلايُغْنِى عَنْكَ شَيْئاً؛( مريم (19) آيه 42)
چون به پدرش گفت: پدر جان، چرا چيزى را كه نمى شنود و نمى بيند و از تو چيزى را دور نمى كند، مى پرستى؟
اين پرسش نيز حاوى استدلال هايى محكم و استوار است. و آخرين مورد اين كه چون باشجاعت دربرابر تماميت كفر و شرك ايستاد، فرمود: وَكَيْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَكْتُمْ وَلاَ تَخَافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُم بِاللّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَانًا فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالأَمْنِ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ؛( انعام (6) آيه 81)
چگونه من از بتهاى شما بترسم؟! در حالى که شما از اين نمىترسيد که براى خدا، همتايى قرار دادهايد که هيچ گونه دليلى درباره آن، بر شما نازل نکرده است! (راست بگوييد).پس اگر مى دانيد، كدام يك از ما دو دسته به ايمنى سزاوار تر است؟؟
ازجمله پيامدها و فوايد اين پرسش ها كه در برخى موارد به صورت پى درپى ومتوالى طرح و القا مى گرديد، اين بود كه پايه هاى سست باورهاى شرك آميز به لرزه مى افتاد و فرصت براى طرح پيام هاى توحيدى فراهم مى آمد. به عنوان نمونه، درمحاجّه مذكور در سوره انبياء، پس از فرو ريختن كاخ سست بنياد اعتقاد شرك، فرمود:
قالَ بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّمواتِ وَالأَرضِ الَّذِى فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلى ذلِكُمْ مِنَ الشّاهِدِينَ؛( انبياء (21) آيه 56)
گفت: بلكه پروردگار شما خداى آسمان ها و زمين است كه آنها را پديد آورده است و من بر اين واقعيت از گواهانم.
همچنين در احتجاجى كه در سوره مريم دربرابر پدر دارد، پس از طرح پرسش هايى مستدل و تكان دهنده، شروع به القاى پيام مى كند؛
يا أَبَتِ إِنِّى قَدْ جاءَنِى مِنَ العِلْمِ ما لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِى أَهْدِكَ صِراطاً سَوِيّاً؛( مريم (19) آيه 43)
اى پدر، به راستى مرا از دانش، حقايقى به دست آمده كه تو را نيامده است، پس، از من پيروى كن تا تو را به راهى راست هدايت نمايم.
يَا أَبَتِ لَا تَعْبُدِ الشَّيْطَانَ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلرَّحْمَنِ عَصِيًّا(44)يا أَبَتِ إِنِّى أَخافُ أَنْ يَمَسَّكَ عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِ فَتَكُونَ لِلشَّيْطانِ وَلِيّاً؛( مريم، آيه 44 - 45)
پدر جان، شيطان را مپرست، كه شيطان، خداى رحمان را عصيانگر است. پدر جان، من مى ترسم از جانب رحمان عذابى به تو رسد و تو يار شيطان باشي ؟!
ب) برائت از شرك و كفر به صورت هاى مختلف
از آن جا كه بيشترين مبارزه انبيا دربرابر انديشه چندگانه پرستى و شرك بوده، برائت از شرك و مظاهر آن، همواره در دستور كار آنان بوده است. يكى از بارزترين جلوه هاى سيره تبليغى حضرت ابراهيم، همان برائت و بيزارى جستن از شرك و بت پرستى و اعتقاد به تعدد الهه است، كه بارها حتى جان خود را بر سر آن در طبق اخلاص نهاد.
لحن و محتواى تعداد زيادى از آيات، بيانگر آن است كه قرآن نيز بر اين جنبه از جوانب دعوت ابراهيم عنايت ويژه اى دارد و حتى همين عنصر اساسى دعوت ابراهيمى موجب شده است كه پس از پيامبر اسلام(ص) حضرت ابراهيم و پيروان او اسوه مؤمنان معرفى شوند:
قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِى إِبْراهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّا بُرَءاؤُا مِنْكُمْ وَمِمّاتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنا بِكُمْ وَبَدا بَيْنَنا وَبَيْنَكُمُ العَداوَةُ وَالبَغْضاءُ أَبَداً حَتّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ؛( ممتحنه (60) آيه 4)
قطعاً براى شما در پيروى از ابراهيم و كسانى كه با اويند سرمشقى نيكوست، هنگامى كه به قومشان گفتند: ما از شما و آنچه غير از خدا مى پرستيد بيزاريم و ميان ما و شما دشمنى و كينه هميشگى پديد آمده است تا وقتى كه فقط به خدا يگانه ايمان آورید.
سبب اسوه شدن او در برائت نيز بدان جهت است كه صف بندى مشركان و كافران در مقابل ابراهيم، جبهه اى وسيع و نيرومند تشكيل داده بود و مؤمنان پس از غلبه منطقى بر مخالفان، چون با حق ناپذيرى و عناد آنان مواجه شدند، شجاعانه و با پشتكار و جديت، مسير دعوت را پيمودند و به صورت هاى مختلف و متناسب با شرايط، بيزارى و نفرت عميق خويش را از شرك مشركان و كفر كافران ابراز نمودند.
(http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=14481)
mehrdad_123
Saturday 2 August 2008, 04:41PM
دوستان لطفا برای بحث مناظره براداران مسلمان به لینک زیر مراجعه کنید و در صورت تمایل شرایط خود را برای مناظره بیاورید:
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=14481 (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=14481)
البته اگر مناظره ای در پیش باشد...
فعلا که حضرات تاریخ های دو سه ماهه تعیین کرده اید:smile55: گویی ارودی مسابقات بوکس است:smile21:
.
seratallah
Friday 8 August 2008, 10:28AM
مراحل برائت ابراهيمى
ابراهيم، برائت از شرك و انحرافات ديگر قوم خود را در چند مرحله و با اشكال گوناگون اظهار نمود كه عبارتند از:
1- برائت لفظى
در اين مرحله، برائت تنها در قالب الفاظ و جملات مطرح مى گشت و ابراهيم، رسماً مخالفت و نفرت خود را از شرک و بت پرستی و التزام خويش را به توحيد اعلام مى فرمود؛ اين نوع از برائت با بيانى قاطع و شجاعانه دربرابر اجتماع نيرومند مشركان همراه بود؛
فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَذَا رَبِّي هَذَآ أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ؛( انعام (6) آيه 78)
و هنگامى که خورشيد را ديد که (سينه افق را) مىشکافت، گفت: «اين خداى من است؟ اين (که از همه) بزرگتر است!» امّا هنگامى که غروب کرد، گفت: «اى قوم من از شريکهايى که شما (براى خدا) مىسازيد، بيزارم!
إِذ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّا بُرَءاؤُا مِنْكُمْ وَمِمّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنا بِكُمْ وَبَدا بَيْنَنا وَبَيْنَكُمُ العَداوَةُ وَالبَغْضاءُ أَبَداً حَتّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ؛( ممتحنه (60) آيه 4)
چون به قومشان گفتند: ما از شما و آنچه جز خدا مى پرستيد بيزاريم. ما به شما كافريم و ميان ما و شما دشمنى و كينه هميشگى پديدار شده تا وقتى كه فقط به خدا ايمان آوريد.
أُفٍّ لَكُمْ وَلِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَفَلا تَعْقِلُونَ؛( انبياء (21) آيه 67 )
اف بر شما و بر آنچه جز خدا مى پرستيد، آيا نمى انديشيد؟
وَإِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ إِنَّنِى بُرَآءٌ مِمّا تَعْبُدُونَ * إِلّا الَّذِى فَطَرَنِى فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ؛( زخرف (43) آيات 26 - 27)
و به خاطر بياور هنگامى را که ابراهيم به پدرش و قومش گفت: «من از آنچه شما مىپرستيد بيزارم. مگر آن کسى که مرا آفريده، که او هدايتم خواهد کرد!»
وَمَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ إِلاَّ عَن مَّوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لأوَّاهٌ حَلِيمٌ؛( توبه (9) آيه 114)
و استغفار ابراهيم براى پدرش، فقط بخاطر وعدهاى بود که به او داده بود (تا وى را بسوى ايمان جذب کند)؛ امّا هنگامى که براى او روشن شد که وى دشمن خداست، از او بيزارى جست؛ به يقين، ابراهيم مهربان و بردبار بود!.
2- برائت عملى
دومين مرحله برائت ابراهيم، اظهار بيزارى عينى و عملى است، كه به تناسب وضعيت مخاطبان و اصرار آنها بر عقايد باطل و بى اساس اتخاذ شده است: چون پيروان شرك، علاوه بر نپذيرفتن حق، مانع ترويج توحيد و موجب آزار اهل توحيد مى شدند و امنيت آنان را سلب مى نمودند. اين مرحله از برائت به لحاظ ميزان شدت برائت به چند مرحله تفكيك مى شود:
الف) مرحله برائت اعتزالى .
آن گاه كه دربرابر پافشارى لجوجانه پدر و قوم بر انحرافات فكرى و عملى قرار گرفت تصميم به كناره گيرى و اعتزال از قوم خويش اتخاذ كرد و رشته هر گونه وابستگى به آنان را قطع نمود؛
وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُو رَبِّي عَسَى أَلَّا أَكُونَ بِدُعَاءِ رَبِّي شَقِيًّا.( مريم (19) آيه 48)
و از شما، و آنچه غير خدا مىخوانيد، کنارهگيرى مىکنم؛ و پروردگارم را مىخوانم؛ و اميدوارم در خواندن پروردگارم بىپاسخ نمانم!»
گفتنى است، اين برائت از سوى ابراهيم، متعاقب خطاب خشونت آميز و عتاب آلود و تند پدر بود كه گفت:
قَالَ أَرَاغِبٌ أَنتَ عَنْ آلِهَتِي يَا إِبْراهِيمُ لَئِن لَّمْ تَنتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَاهْجُرْنِي مَلِيًّا؛( مريم، آيه 46)
گفت: «اى ابراهيم! آيا تو از معبودهاى من روى گردانى؟! اگر (از اين کار) دست برندارى، تو را سنگسار مىکنم! و براى مدّتى طولانى از من دور شو!»
ب) مرحله برائت قهرآميز (مبارزاتى).
در اين مرحله، برائت شكل جدى ترى يافته و صورت مقابله و مواجهه قهر آميز به خود گرفت. وقتى استدلال ناصحانه و دلسوزى پدرانه و حتى اعتزال معترضانه كارگر نيفتاد و قوم ابراهيم سر در بت پرستى خويش داشتند و به هيچ نداى حقيقتى پاسخ مثبت نمى دادند، ابراهيم تصميم به مبارزه جدى و تلاش براى محو مظاهر شرك گرفت. وى پيش از هر اقدامى با شجاعت تمام تصميم خويش را اعلام فرمود:
وَتَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ.( انبياء (21) آيه 57)
و به خدا سوگند، در غياب شما، نقشهاى براى نابودى بتهايتان مىکشم!»
و آن گاه در فرصت مناسب با خشمى الهى و شجاعتى وصف ناپذير، اراده خود را عملى نمود؛
فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلّا كَبِيراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ؛(انبياء، آيه 58)
پس آنها را - جز بزرگ ترشان را - ريز ريز كرد، باشد كه ايشان به سراغ آن بروند.
فَراغَ عَلَيْهِمْ ضَرْباً بِالْيَمِينِ؛( صافّات (37) آيه 93 )
سپس بسوى آنها رفت و ضربهاى محکم با دست راست بر پيکر آنها فرود آورد (و جز بت بزرگ، همه را درهم شکست).
ج) مرحله هجرت:
وقتى تمام روش هاى تبليغى و شيوه هاى اقناعى كارگر نيفتاد، او ضمن پرهيز از نوميدى در پى يافتن عرصه هاى جديد دعوت و ايجاد فرصت هاى نو بود كه هجرت به سرزمينى ديگر را اختيار كرد و در آن جا با تجديد بناى كعبه پايگاه جهانى توحيد را بنياد نهاد.
ادامه دارد انشا الله ...
mehrdad_123
Friday 8 August 2008, 12:21PM
البته اگررررررررررررررررررر مناظره ای ی ی ی ی ی ی ی در پیش باشد...
فعلا که حضرات تاریخ های دو سه ماهه تعیین کرده اید:smile55: گویی ارودی مسابقات بوکس است:smile21:
توکلت علی ا...:smile07:
seratallah
Saturday 30 August 2008, 09:45AM
با سلام
ما براى مردم در اين قرآن از هر گونه مثال و مطلبى بيان کرديم؛ و اگر آيهاى براى آنان بياورى، کافران مىگويند: «شما اهل باطليد!» (58) اين گونه الله بر دلهاى آنان که آگاهى ندارند مهر مىنهد!(59) اکنون که چنين است صبر پيشه کن که وعده الله حق است؛ و هرگز کسانى که ايمان ندارند تو را خشمگين نسازند (و از راه خود منحرف نکنند)!(60) .سوره روم
mehrdad_123
Saturday 30 August 2008, 12:27PM
با سلام
فعلا که منتظر نسخه های بعدیتان هستیم و سپس تنظیم آنها و سپس منتظر مسافرتتان و دوباره منتظر نسخه هایتان و دوباره تنظیم آنها و دوباره مسافرتتان و....
ا...هم عجل لولیک الفرج
seratallah
Sunday 31 August 2008, 06:31PM
به نام الله
خدايا تنها تو را مي پرستم و تنها از تو ياري مي خواهم
mehrdad_123
Tuesday 2 September 2008, 04:20PM
:smile07:ایاک نعبد و ایاک نستعین:smile07:
کلیک کنید:اندر فرارهای گروهک فقط من من من! از مناظره با مسلمین (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=13296)
alavee
Tuesday 2 September 2008, 05:15PM
سؤال از گروه فقط قرآن.
برای فهم قرآن از چه منبعی استفاده می کنید؟
آیا قرآن به تنهایی برای شما قابل فهم است؟
alavee
Wednesday 3 September 2008, 08:12AM
سؤال از گروه فقط قرآن.
برای فهم قرآن از چه منبعی استفاده می کنید؟
آیا قرآن به تنهایی برای شما قابل فهم است؟
گروه فقط قرآن!
جواب؟؟؟؟؟
غريبه
Wednesday 3 September 2008, 01:13PM
[quote=zxcv;417393]روزی که در اینترنت شروع به فعالیت کردم جرات نمی کردم که در مورد عقیده ام حرفی بزنم چون خوف داشتم کسانی که مرا در بحث ( توسل به مردگان ) همراهی می کنند مرا ترک کنند ، ولی به حمد و ستایش خدا همکنون می بینیم که هر روز بر تعداد مسلمانانی که به این یقین رسیده اند که ( تمامی اسلام در قران است ) افزوده می شود . پس حالا با افتخار و سربلندی می گوئیم که دین و احکام اسلام احتیاج به هیچ مرجع و منبعی غیر از کتاب آسمانی و منور قران ندارد که ندارد .
دوست عزیر و بزرگوارم . اگر صادق و پیگیر باشید این تحول خجسته و مبارک باعث دگرگونی های عظیمی در شما می شود، آهسته و به تدریج حقایقی را در قران مشاهده می کنید که در گذشته دیگران آنها را به گونه دیگری برای شما تفسیر کرده بودند . این همان وعده ایست که خداوند در مورد پرده برداری از مقابل چشمان مومنان به آنان داده است پس منتظر باشید تا شگفتی های دیگری را هم از کلام الله ببینید .
دوست عزیز با شما موافقم که قران کفایت همه چیز است اما ایا شما میتونستی قران رو الان بخونی اگر برای انسان پاکی مثل پیامبر نازل نمی شد اصلا شما میتونستی معنای قران رو بفهمی اگر ائمه اطهار برامون توضح نمیدادن در طی سالها از ابو بکر و عمر عثمان و ابو هریره و بخاری چه دروغهایی به قران و عترت چسبوندن و از ادعیه و زیارات ائمه اطهار کوپی میکنن
و به اسم خودشون ثبت میکنن
تا حالا شما دیدی کسی مثل اهل بیت بتونه مردم رو شفا بدن و از ظلمت نجات بدن
یا اینکه یادتون رفت کی در خیبر رو از جای کند یا چه کسی ماه رو دو نصف کرد یا خورشید برای چه کسی برگشت
باور کن همش از کرم اهل بیت است که ما و همه مردم سلامت اند اینشالله که خدا ما و شما رو هدایت کنه :)
shame
Wednesday 3 September 2008, 02:39PM
قران بهمراه ولایت کافی است (یعنی ثقلین)
و اگر تنها کافی بود خود خداوند سبحان نمی فرمود ادعونی استجب لکم
seratallah
Wednesday 3 September 2008, 05:24PM
با سلام
دوست گرامی شما چرا نمی خواهید کمی در مورد این ترفند شیطان که فهم قران از طریق ائمه و گذشتگان در کتابهای تفسیر و حدیث امده است درس بگیرید که شیطان دشمن قسم خورده ماست و از اول خلقت بوده و هست و با گذشت زمان او هم پیشرفت کرده < زمانی آدم و هوا را وسوسه کرد و از بهشت بیرون انداخت .
زمانی پسران آدم را به جان هم انداخت تا برادر کشی پا بگیرد
زمانی از سنگ و گل بتی ساخت و ملت را به بت پرستی کشاند
و امروزه در کتب حدیث و روایات و تفاسیر متعدد از صالحین خدا بتی ساخته که به ظاهر دیده نمی شود اما همان کاری را انجام می دهد که بت هبل برای مشرکین زمان پیامبر انجام می داد .
شما با چه علم یقینی باور کردید که ائمه مرده توانای شفاعت در این دنیایی خاکی دارند و هر روز در گوشه گوشه این مملکت با این ترفند میلیون ها تومان خرج بت خانه های می شود که اسم امامزاده و قدمگاه و .. را به دوش می کشند و هر لحظه و آنی در حال شفاعت هستند ؟ آیا کمی تعقل نمی کنی که شاید این ترفند شیطان است که تو را از یک سری بنده مخلوق خدا بترسانند .
ما نه کاری به ائمه اطهار داریم و نه کاری به عمر و ابوبکر زیرا معتقدیم آنها انسانهای گذشته بودند که در گذشتند هر چه کردند برای خود کردند و ما هر چه کنیم برای خود می کنیم و بدان با نعل و نفرین گذشتگان نه آنها می شنوند و نه چیزی از آنها کم می شود بلکه ایت ما هستیم که عمر خود را در دشمنی و نفرتی از گذشتگان می گذرانیم بدون آنکه بدانیم الله ما که بود و به کجا باید می رفتیم .
تنها هدایت الله در قرآن است آن را دریاب و بدون تعصب و فیلتر بخوان و برای فهم بهتر پیشنهاد می کنم قرآن کریم به ترجمه عباس مصباح زاده پیدا کن و بخوان
دوست عزیز با شما موافقم که قران کفایت همه چیز است اما ایا شما میتونستی قران رو الان بخونی اگر برای انسان پاکی مثل پیامبر نازل نمی شد اصلا شما میتونستی معنای قران رو بفهمی اگر ائمه اطهار برامون توضح نمیدادن در طی سالها از ابو بکر و عمر عثمان و ابو هریره و بخاری چه دروغهایی به قران و عترت چسبوندن و از ادعیه و زیارات ائمه اطهار کوپی میکنن
و به اسم خودشون ثبت میکنن
تا حالا شما دیدی کسی مثل اهل بیت بتونه مردم رو شفا بدن و از ظلمت نجات بدن
یا اینکه یادتون رفت کی در خیبر رو از جای کند یا چه کسی ماه رو دو نصف کرد یا خورشید برای چه کسی برگشت
باور کن همش از کرم اهل بیت است که ما و همه مردم سلامت اند اینشالله که خدا ما و شما رو هدایت کنه :)
seratallah
Saturday 11 October 2008, 12:09PM
به نام الله یکتا : وَبَرَزُواْ لِلّهِ جَمِيعًا فَقَالَ الضُّعَفَاء لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللّهِ مِن شَيْءٍ قَالُواْ لَوْ هَدَانَا اللّهُ لَهَدَيْنَاكُمْ سَوَاء عَلَيْنَآ أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِن مَّحِيصٍ ﴿21﴾ وَقَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الأَمْرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلاَ تَلُومُونِي وَلُومُواْ أَنفُسَكُم مَّا أَنَاْ بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿22﴾ وَأُدْخِلَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلاَمٌ ﴿23﴾ أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاء ﴿24﴾ تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَيَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ ﴿25﴾ وَمَثلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الأَرْضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ ﴿26﴾ يُثَبِّتُ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الآخِرَةِ وَيُضِلُّ اللّهُ الظَّالِمِينَ وَيَفْعَلُ اللّهُ مَا يَشَاء ﴿27﴾ أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُواْ نِعْمَةَ اللّهِ كُفْرًا وَأَحَلُّواْ قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ ﴿28﴾ جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا وَبِئْسَ الْقَرَارُ ﴿29﴾ وَجَعَلُواْ لِلّهِ أَندَادًا لِّيُضِلُّواْ عَن سَبِيلِهِ قُلْ تَمَتَّعُواْ فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلَى النَّارِ ﴿30﴾ قُل لِّعِبَادِيَ الَّذِينَ آمَنُواْ يُقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَيُنفِقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلانِيَةً مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ يَوْمٌ لاَّ بَيْعٌ فِيهِ وَلاَ خِلاَلٌ ﴿31﴾
و (در قيامت)، همه آنها در برابر خدا ظاهر مىشوند; در اين هنگام، ضعفا (مقلدین) به بزرگان خود مىگويند: «ما پيروان شما بوديم! آيا (اكنون كه بخاطر پيروى از شما گرفتار مجازات الهى شدهايم،) شما حاضريد سهمى از عذاب الهى را بپذيريد و از ما برداريد؟» آنها مىگويند: «اگر خدا ما را هدايت كرده بود، ما نيز شما را هدايت مىكرديم! (ولى كار از اينها گذشته است،) چه بيتابى كنيم و چه شكيبايى، تفاوتى براى ما ندارد; راه گريزى براى ما نيست!» (21) و شيطان، هنگامى كه كار تمام مىشود، مىگويد: «خداوند به شما وعده حق داد; و من به شما وعده (باطل) دادم، و تخلف كردم! من بر شما تسلطى نداشتم، جز اينكه دعوتتان كردم و شما دعوت مرا پذيرفتيد! بنابر اين، مرا سرزنش نكنيد; خود را سرزنش كنيد! نه من فريادرس شما هستم، و نه شما فريادرس من! من نسبت به شرك شما درباره خود، كه از قبل داشتيد، (و اطاعت مرا هم رديف اطاعت خدا قرار داديد) بيزار و كافرم!» مسلما ستمكاران عذاب دردناكى دارند! (22) و كسانى را كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، به باغهاى بهشت وارد مىكنند; باغهايى كه نهرها از زير درختانش جارى است; به اذن پروردگارشان، جاودانه در آن مىمانند; و تحيت آنها در آن، «سلام» است. (23) آيا نديدى چگونه خداوند «كلمه طيبه» (و گفتار پاكيزه (قرآن)) را به درخت پاكيزهاى تشبيه كرده كه ريشه آن (در زمين) ثابت، و شاخه آن در آسمان است؟! (24) هر زمان ميوه خود را به اذن پروردگارش مىدهد. و خداوند براى مردم مثلها مىزند، شايد متذكر شوند (و پند گيرند)! (25) (همچنين) «كلمه خبيثه» (و سخن آلوده(حدیث)) را به درخت ناپاكى تشبيه كرده كه از روى زمين بركنده شده، و قرار و ثباتى ندارد. (26) خداوند كسانى را كه ايمان آوردند، به خاطر گفتار و اعتقاد ثابتشان، استوار مىدارد; هم در اين جهان، و هم در سراى ديگر! و ستمگران را گمراه مىسازد، (و لطف خود را از آنها برمىگيرد) ; خداوند هر كار را بخواهد (و مصلحت بداند) انجام مىدهد! (27) آيا نديدى كسانى را كه نعمت خدا را به كفران تبديل كردند، و قوم خود را به سراى نيستى و نابودى كشاندند؟! (28) (سراى نيستى و نابودى، همان) جهنم است كه آنها در آتش آن وارد مىشوند; و بد قرارگاهى است! (29) آنها براى خدا همتايانى قرار دادهاند، تا (مردم را) از راه او (منحرف و) گمراه سازند; بگو: «(چند روزى از زندگى دنيا و لذات آن) بهره گيريد; اما عاقبت كار شما به سوى آتش (دوزخ) است! (30) به بندگان من كه ايمان آوردهاند بگو نماز را برپا دارند; و از آنچه به آنها روزى دادهايم، پنهان و آشكار، انفاق كنند; پيش از آنكه روزى فرا رسد كه نه در آن خريد و فروش است، و نه دوستى! (نه با مال مىتوانند از كيفر خدا رهايى يابند، و نه با پيوندهاى مادى!) (31)
.///////////////..................////////////////////
با سلام
به حمد الله یکتا قصد دارم در این تایپیک دست نوشته های قرانی از خود و دیگر برادران قرانی را قرار بدهم تا جویندگان راه حقیقت به راحتی به مراجعه به این تایپیک به نقد و بررسی مطالب بپردازند .
در بالا آیات 21تا 31 سوره معظم ابراهیم (ع) برای شما دوستان نوشته شد ، امید است که برروی انها اندکی تعقل کنیم و کلمه پاکیزه را از کلمه خبیثه تشخیص دهیم و پیروی کورکورانه انجام ندهیم .
در ضمن پیشنهاد می کنم به لینکهای موجود در امضا بنده را نیز سری زده تا بیشتر با طریق حقیقی قران آشنا بگردید .
نکته مهم : آنچه در این تایپیک و دیگر تایپیک ها برادارن قرانی ارسال نموده اند فقط شامل تفکر دوستان و تفسیر قرآن با قران است و معمولا هر نوشته ای نواقصی دارد و تنها کلام الله است که نقص و اشتباهی در آن راه ندارد امید است که مطالب دوستان کمکی باشد برای تعقل و تدبر در قرآن کریم .
در ابتدا از دوستان مذهب گرای خواهشمندم فقط چند ماه به دور از حدیث و روایت به سراغ قران بروید و فقط یک یا دو بار به دور از پیش فرض های اهل حدیث قران را بخوانید و در آن تفکر کنید آنگاه خواهید دانست که منظور برادان قرانی در این تایپیک یا دیگر تایپیک ها چیست ؟!
پیشنهاد می کنم قران کریم ترجمه عباس مصباح زاده را خریداری کرده و فقط چند ماه با آن مونس گردید تا بیشتر با حقیقت راه اسلام و قرآن آشنا گردید .
مطلب مهم دیگر اینکه آنچه در این تایپیک و دیگر تایپیک ها از نوشته های این بنده حقیر است ، مایه خوشحالی است که به نقد و بررسی کشانده شود و البته باید به عرض دوستان برسانم ممکن نوشته های این جانب نواقص و مشکلات زیادی داشته باشد ، (که معمولا نوشته های یک مخلوق همینگونه است ) اما تنها کلام الله است که نقصی ندارد و آنچه در این تایپیک ها از آیات قران ارائه می شود قابل انکار نیست و ما دوست نداریم مصداق آیه 2:79 باشیم و نخواهیم بود ، زیرا که نوشته های خود را از طرف خدا نمی دانیم بلکه فقط برداشتی همراه با تفکراز آیات قران ارائه می دهیم تا بررسی گردد وآنچه مسلم است تنها کلام الله است که حق است و هرکس آنرا انکار کند به واقع الله را انکار کرده و عذاب آتش الهی منتظر اوست .
فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِندِ اللّهِ لِيَشْتَرُواْ بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَّهُم مِّمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَّهُمْ مِّمَّا يَكْسِبُونَ ﴿79﴾
پس واى بر آنها كه نوشتهاى با دست خود مىنويسند، سپس مىگويند: «اين، از طرف خداست.; تا آن را به بهاى كمى بفروشند. پس واى بر آنها از آنچه بادست خود نوشتند; و واى بر آنان از آنچه از اين راه به دست مىآورند! (79)
پس یادتان باشد که به الله دروغ نبندید و آنچه را الله نگفته حکم و دستور الله ندانید که به واقع خود را به بهای اندکی به شیطان فروخته اید . و هر انچه ارائه می دهید با مدرک قرانی باشد نه از روی حدیث و روایت .
نباشید مانند انان که رساله ها و کتب بیشمار تفسیر نوشتند و گفتند این کلام خداست و این دستور خداست و این حلال است و این حرام و حکم صادر کردند .
از دیگر برادران قرانی هم خواهشمندم در موضوعات مطرح شده تا حد امکان به این برادر کوچکشان در مطالب ارسالی یاری رسانند و از راهنمایی های خود ما را بی نیاز گردانند .
الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ ﴿2:147﴾
حق از پروردگارتست پس مباش از شک کنندگان
با تشکر صراط الله
seratallah
Saturday 11 October 2008, 12:10PM
به نام الله یکتا : شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَن يَشَاء وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَن يُنِيبُ ﴿13﴾ وَمَا تَفَرَّقُوا إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى لَّقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ أُورِثُوا الْكِتَابَ مِن بَعْدِهِمْ لَفِي شَكٍّ مِّنْهُ مُرِيبٍ ﴿14﴾ فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ لَا حُجَّةَ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ اللَّهُ يَجْمَعُ بَيْنَنَا وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ ﴿15﴾ وَالَّذِينَ يُحَاجُّونَ فِي اللَّهِ مِن بَعْدِ مَا اسْتُجِيبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دَاحِضَةٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ ﴿16﴾اللَّهُ الَّذِي أَنزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِيزَانَ وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِيبٌ ﴿17﴾ سوره شوری
آيينى را براى شما تشريع كرد كه به نوح توصيه كرده بود; و آنچه را بر تو وحى فرستاديم و به ابراهيم و موسى و عيسى سفارش كرديم اين بود كه: دين را برپا داريد و در آن تفرقه ايجاد نكنيد! و بر مشركان گران است آنچه شما آنان را به سويش دعوت مى كنيد! خداوند هر كس را بخواهد برمىگزيند، و كسى را كه به سوى او بازگردد هدايت مىكند. (13) آنان پراكنده نشدند مگر بعد از آنكه علم و آگاهى به سراغشان آمد; و اين تفرقه جويى بخاطر انحراف از حق( و عداوت و حسد) بود; و اگر فرمانى از سوى پروردگارت صادر نشده بود كه تا سرآمد معينى (زنده و آزاد) باشند، در ميان آنها داورى مىشد; و كسانى كه بعد از آنها وارثان كتاب شدند نسبت به آن در شك و ترديدند، شكى همراه با بدبينى! (14) پس به همين خاطر تو نيز آنان را به سوى اين آيين واحد الهى دعوت كن و آنچنان كه مامور شدهاى استقامت نما، و از هوى و هوسهاى آنان پيروى مكن، و بگو: «به هر كتابى كه خدا نازل كرده ايمان آوردهام و مامورم در ميان شما عدالت كنم; خداوند پروردگار ما و شماست; نتيجه اعمال ما از آن ما است و نتيجه اعمال شما از آن شما، خصومت شخصى در ميان ما نيست; و خداوند ما و شما را در يكجا جمع مىكند، و بازگشت (همه) به سوى اوست!» (15) كسانى كه (از روى لجاجت) درباره خدا بعد از پذيرفتن (و ايمان به) او، محاجه مى كنند، دليلشان نزد پروردگارشان باطل و بىپايه است; و غضب بر آنهاست و عذابى شديد دارند. (16) خداوند كسى است كه كتاب را بحق نازل كرد و ميزان (سنجش حق و باطل و خبر قيامت) را نيز; تو چه مىدانى شايد ساعت (قيام قيامت) نزديك باشد! (17(.
..................////////////////........
((آیین نهادن برای الله شرک است؟))
با سلام
خداوند در سوره شوری آیه 13 بیان می کند که برای شما آیین نهادم از دین که به نوح و ابراهیم و موسی و عیسی نیز همین آیین را نهاده بودم و وصیت کرده بودم ، آما بعد از آن مشرکان به این آیین راضی نمانده و توحید را با شرک (خرافات )مخلوط کرده و آن را به عنوان آیین الله به مردم عرضه کردند .
در ادامه آیه 14 سوره شوری می فرمایید این بدعت ها و آیین نهادن های که از طرف الله نیست باعث شده مردم که کتاب (قرآن و دیگر کتب آسمانی ) به میراث برده اند هر آینه در شکی از آن به گمان اندازنده باشند و در تردید باشند که کتاب کافی نیست و باید در کنار کتاب (قرآن) منابع دیگری (حدیث و روایات) را هم قبول داشت و از داخل انها جواب شک و تردید های خود را پیدا کرد ، در حالی که اگر کتاب (قرآن ) را به تنهایی قبول داشتند و از آیین های که خداوند به آنها حکم نکرده و در کتب حدیث و روایات امده پیروی نکرده بودند به هیچ شک و مشکلی بر نمی خوردند.به واقع همین ایین ها و کتب حدیث باعث شده که به قران شک کنند و با تردید به آن بنگرند و بگویند که قران برای هدایت کافی نیست .
اللَّهُ الَّذِي أَنزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِيزَانَ وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِيبٌ ﴿17﴾ الله است كه فرو فرستاد كتاب (قرآن) را به حق و میزان را و چه آگاه کرد تو را ، شاید که باشد قیامت نزدیک (17).
خداوند در سوره شورای آیه 21 این آیین نهادن را شرک برمی شمارد و از آیین نهادن در حکم و آیین الله به عذاب دردناک نوید می دهد :
أَمْ لَهُمْ شُرَكَاء شَرَعُوا لَهُم مِّنَ الدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَن بِهِ اللَّهُ وَلَوْلَا كَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿21﴾ بلکه مر ایشان را است شریکان ، آیین نهادند برای ایشان از دین آنچه را دستوری نداد به آن خدا و اگر نبود کلمه فصل یعنی تقدیر تاخیر ، هرآینه حکم کرده شده بود میانشان و بدرستی که ستمکاران ، مر ایشانراست عذابی دردناک (21).
خداوند در این آیه به صراحت هر آیین نهادن در آیین خدا را محکوم کرده است
در زمان پیامبر چه کسی جرات می کرد حرف از سنت پیامبر بزند ؟!
آیا پیامبر گفته از سنت من پیروی کنید یا گفته از آنچه الله برای شما آیین نهاده پیروی کنید ؟
آیا در زمان پیامبر علم ، پرچم سیاه عزا برای عزیزان و بندگان صالح خدا می ساختند و شب و روز به مدح گذشتگان و مردگان خود می پرداختند؟1
آیا پیامبر مراسم هر ساله برای در گذشتگان و شهیدان که در جنگ بدر و احد می گرفت و آیا محمد رسول الله گفته که من از آینده خبر دارم که احادیث به او جعل کرده اید و مرده پرستی را به عنوان آیین الله به اسلام حقیقی وارد کرده اید ؟!
محمد (ص) مانند دیگر انسانها از آینده خبر نداشت نمی دانست که تا چند لحظه دیگر ممکن چه اتفاقی برایش بیفتد ، چگونه احادیث جعلی که در مورد آینده از طرف او نقل کرده اند به عنوان سند قبول دارید ؟!
بعد از این قرآن محکم به کدام حدیث می گروید و کدام آیین را تعبد می کنید؟!
در واقع می توان معنی کاملی که برای شرک در نظر گرفت این است که : هر انچه را الله حکم نکرده به اسم حکم و آیین الله ترویج بدهی و بگویی این از طرف الله است.
اسْتَجِيبُوا لِرَبِّكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ يَوْمٌ لَّا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ مَا لَكُم مِّن مَّلْجَأٍ يَوْمَئِذٍ وَمَا لَكُم مِّن نَّكِيرٍ ﴿47﴾
اجابت کنید مر پروردگارتان را پیش از انکه آید روزی که نباشد باز گردانیدنی مر او را ، جز الله نباشد مر شما را هیچ پناهی روزی چنین و نباشد مر شما را هیچ انکاری (47)
seratallah
Saturday 11 October 2008, 12:11PM
((شرک گناهی که بخشیده نمی شود ))
ما از قران می آموزیم که شرك تنها گناهی است که اگر تا دم مرگ ادامه یابد بخشیده نمی شود:
إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرى إِثْماً عَظِيماً (48)
خدا شرک را نمی بخشد ولی گناهان کوچک را برای هر که بخواهد می بخشد.هر کس در کنار خدا معبودانی قرار دهد مرتکب گناه هولناکی شده است. (4:48)
إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعِيداً (4:116)
خداوند، شرک به او را نمىآمرزد؛ (ولى) کمتر از آن را براى هر کس بخواهد (و شايسته بداند) مىآمرزد. و هر کس براى خدا همتايى قرار دهد، در گمراهى دورى افتاده است.
………….../////////////////////////.........................
انواع بت از دیدگاه قرآن:
طبق قران انواع مختلف بت ها کدامند.
1-گوساله و مجسمه به عنوان بت (2:51 و 21:53 و21:51)
او به پدر و قومش گفت: "اين مجسمهها چيست كه خود را وقف آنها می كنيد2:51
21:53 آنها گفتند: "ما والدين خود را در پرستش آنها يافتيم."
او گفت: "درواقع، شما و والدينتان به كلی گمراه شدهايد 21:54
با اين حال، هنگامی که موسی را برای چهل شب احضار کرديم، شما در غياب او گوساله را به پرستش گرفتيد و 2:51ستمکار شديد*
2- پرستش خدایان دیگر به معنی پرستش شیطان است(4:117)
آنها حتی در كنار او خدايان مؤنث را مى خوانند؛ درواقع، آنها فقط شيطانی سركش را پرستش مى كنند
3- عیسی به عنوان بت (5:72)
کافران درواقع کسانی هستند که می گويند خدا همان مسيح، پسر مريم است. شخص مسيح گفت: "ای بنی اسرایيل، خدا را بپرستيد؛ پروردگار من و پروردگار شما." هر کس به هر نحوی به خدا شرک آورد، خدا بهشت را بر او حرام کرده است و سرنوشت او دوزخ است. ستمکاران هيچ ياوری نخواهند داشت
4- جن به عنوان بت (6:100)
با اين حال، آنها از ميان جنها شريكانی در كنار خدا قرار می دهند، در حالی كه اوست كه آنها را خلق كرد. آنها بدون هيچ دانشی حتی پسران و دخترانی به او نسبت می دهند. تجليل او را. او بالاترين است، بسيار برتر از ادعاهای آنها.
5- فرزندان به عنوان بت (7:190)
ولی همين که او فرزندی خوب به آنها عطا می کند، آنها هديهٔ او را به بُت تبديل می کنند که رقیب او می شود. تعالی باد خدا، بسی فراتر از هر شراکتى.
6- بشر به عنوان بت (7:194)
معبودانى كه در كنار خدا مى خوانيد، مخلوقاتى مانند شما هستند. برويد و آنها را صدا كنيد؛ بگذاريد به شما پاسخ دهند، اگر حق با شماست.
7- شفیع و میانجی به عنوان بت (10:18) و (2:254)و (2:123) و... از طریق قران آشکارا بیان شده که در روز قضاوت هیچ گونه شفاعتی نخواهد بود.
آنها در کنار خدا معبودانی را عبادت می كنند كه قدرتی ندارند که به آنها نفع يا ضرری برسانند و می گويند: "اينان شفيعان ما نزد خدا هستند!" بگو: "آيا خدا را از چيزی باخبر می كنيد كه او در آسمان ها يا زمين نمی داند؟" تجليل او را. او بلندمرتبه ترين است؛ بسيار بالاتر از آنكه به شريكی نياز داشته باشد10:18
ای کسانی که ايمان آورده ايد، از آنچه به شما روزی داده ايم انفاق کنيد، پيش از آنکه روزی فرا رسد که در آن نه معامله ای در کار است، نه ارفاقی به سبب خويشاوندى و نه هيچ گونه شفاعتی. کافران بى عدالتى مى كنند2:254
آگاه باشيد از آن روزی كه نه نفسی به نفس ديگری كمك خواهد كرد، نه غرامتی پذيرفته خواهد شد و نه شفاعتی مؤثر خواهد بود و نه به كسی ياری خواهد شد2:123
8- پرستش شیطان (14:22)
و پس از آنكه حكم صادر شد، شيطان خواهد گفت: "خدا به شما وعده داده است، وعدهای حقيقی و من هم به شما وعده دادم، اما من به وعدهٔ خود وفا نكردم. من هيچ قدرتی بر شما نداشتم؛ من فقط شما را دعوت كردم و شما دعوت مرا پذيرفتيد. بنابراين، مرا سرزنش نكنيد، فقط خود را سرزنش كنيد. نه شكايت من به شما كمك می كند و نه شكايت شما به من. من باور نكردهام كه شما مرا شريك قرار داديد.
9- دارایی و مال به عنوان بت (18:42)
بی گمان، محصولاتش همه از بين رفت و غم و اندوه او را فرا گرفت. اكنون كه ملکش باير شده بود، از آنچه كه بيهوده در آن خرج كرده بود، لابه و زاری می کرد. و سرانجام گفت: "ای کاش هرگز ملکم را همچون خدا در کنار پروردگارم قرار نمی دادم. تمكاران سزاوار مجازاتی دردناك شدهاند."
10-پیامبران وهمچنین رسولان به عنوان بت(3:79)
هرگز بشری كه خدا او را با كتاب آسمانی و نبوت مورد رحمت قرار داده است، به مردم نمی گويد: "مرا در كنار خدا بت قرار دهيد." بلكه (می گويد): "خود را به طور كامل فقط به پروردگارتان اختصاص دهيد، كه اين بر طبق كتاب آسمانی است كه تعليم می دهيد و درسهايی كه از آن می آموزيد
11- بندگان خدا به عنوان بت (18:102)
آيا كسانی كه ايمان ندارند و بندگان مرا به عنوان خدا در كنار من قرار می دهند، فكر می كنند می توانند رهايی يابند؟ ما دوزخ را آماده كرده ايم كه مكان ابدی كافران باشد
12-نفس به عنوان بت (25:43)
بسیاری از انسانها به سبب نفس خویش نمی توانندخویش را به پرستش خدای یکتا راضی کنند و نظریه های آنها هیچ وقت نمی تواند مطیع نظریه های خدای یکتا باشد.خدا در قران علت این فاجعه را نفس انسانها می داند
آيا آن شخص را ديدهای كه غرورش خدای اوست؟ آيا طرفدار او خواهی بود؟
13- پیروی از منابعی دیگر در کنار قران به عنوان بت پرستی می باشد.
آیه ی زیر این را واضح و آشکار می کند که قران کتابی است که خدا به آن شهادت داده است! بنا براین هر گونه منبعی در کنار قران به بت پرستی است:
بگو شهادت چه کسی بالا تر است؟ بگو شهادت خدا ! او میان من و شما شاهد است که این قران به من وحی شده است تا آن را به شما و هر کس که به آن دست یابد ابلاغ کنم.در واقع شما در کنار خدا به خدایان دیگر هم شهادت می دهید.بگو من مانند شما تشهد نمی گویم.فقط یک خدا وجود دارد و من شرک شما را رد می کنم.6:19
پرستش خدا به معنی اطاعت از تنها کلام او (قران) است نه کلام بشر (طلاب - رهبران مذهبی و غیره )
14- رهبران مذهبی و طلاب به عنوان بت (9:31 و 2:257 و 6:137)
شرک در قانونگذاري و احکام شرع
[42:21] آنها از بت هايي پيروي مي كنند كه براي آنها قوانين مذهبي مقرر مي كنند كه هرگز خدا اجازه نداده است. اگر به خاطر تصميم از پيش تعيين شده نبود، آنها فورا قضاوت شده بودند. حقيقتا، ستمكاران سزاوار مجازاتي دردناك شده اند.*
آنها رهبران مذهبی و علمای خود را به جای خدا ارباب قرار داده اند.* عده ای ديگر برای مسيح، پسر مريم مقام ربوبيّت قائل شدند. به همه آنها امر شده بود که جز خدای واحد را عبادت نکنند. خدايی جز او نيست. شکوه و جلال او ستايش باد، حتی فراتر از آنکه شريکی داشته باشد 9:31
خدا مولاى كسانى است كه ايمان دارند؛ او آنها را از تاريكى ها به روشنايى راهنمايى می كند. و اما كسانى كه ايمان ندارند، معبودانشان مولاى آنها هستند كه آنها را از روشنايى به تاريكى ها رهبرى می كنند- اينان ساكنان دوزخ خواهند بود؛ آنها تا ابد در آن می مانند 2:257
مشركان، اين چنين از طريق معبودان خود فريب می خوردند، به حدی كه فرزندان خود را می كشتند.* درواقع، معبودانشان بر آنها مصيبت بزرگی وارد می آورند و دين آنها را برايشان مبهم و پيچيده می كنند. اگر خدا می خواست، چنين نمی كردند. به آنها و دروغ پردازی هايشان اعتنا نكن 6:137
ادامه .....
seratallah
Saturday 11 October 2008, 12:12PM
ما از قران می آموزیم که بت ها نمی توانند قضاوت و داوری کنند.(40:20)
خدا منصفانه قضاوت می كند، در حالی كه معبودانی كه در كنار او می خوانند، نمی توانند هيچ قضاوتی بكنند. خداست شنوا، بينا
بت ها نمی توانند چیزی را خلق کنند و آنها بی قدرت هستند.(13:16 و 46:4)
بگو: "چه كسی پروردگار آسمانها و زمين است؟" بگو: "خدا." بگو: "پس چرا غير از او مولايانی قرار می دهيد كه قدرتی ندارند كه حتی به خودشان نفع يا ضرری برسانند؟" بگو: "آيا كور مانند بيناست؟ آيا تاريكی مانند روشنايی است؟" آيا غير از خدا معبودانی را يافتهاند كه مخلوقاتی نظير مخلوقات او آفريدند، تا جايی كه نتوان دو خلقت را از هم تشخيص داد؟ بگو: "خدا خالق همه چيز است و اوست واحد، بلندمرتبه 13:16
بگو: "معبودانی را كه در كنار خدا قرار داده ايد، در نظر بگيريد. به من نشان دهيد كه در روی زمين چه چيزی خلق كردند. آيا سهمی از آسمان ها دارند؟ كتاب آسمانی ديگری پيش از اين به من نشان دهيد و يا هر دانش موثقی كه شرك شما را حمايت كند، اگر راست می گوييد 46:4
و همچنین بت ها نمی توانند ما را به خدا نزدیک تر کنند.(39:3)
دين مطلقاً بايد تنها به خدا اختصاص داده شود. كسانی كه غير از او اوليايی قرار می دهند، می گويند: "ما آنها را معبود خود قرار داديم، فقط برای آنكه ما را به خدا نزديك تر كنند؛ زيرا آنها مقربند و مقام بهتری دارند!" خدا دربارهٔ اختلافاتشان قضات خواهد كرد. خدا چنين دروغگويان كافری را هدايت نمی كند
. ما از قران می آموزیم که بت پرستان به دنبال حدیث هایی هستند که تنها حدس و گمان است. (6:148 و 98:1).
مشركان می گويند: "اگر خدا می خواست، ما و والدين ما مشرك نمی شديم و چيزی را حرام نمی كرديم." كسانی كه پيش از آنها بودند، اين چنين ايمان نياوردند تا اينكه مستحق عذاب ما شدند. بگو: "آيا هيچ دانش ثابت شدهای داريد كه بتوانيد به ما نشان دهيد؟ شما از چيزی جز گمان پيروی نمی كنيد؛ شما فقط حدس می زنيد."
و (((اگر به بت پرستان بگویید شما بت پرستیدبا پرخاشگری می گویند : ما بت پرست نیستیم .ماخدا را می پرستیم.)))این سخن را همین حالا و در روز قضاوت خواهند زد.(6:22 و 6:24)
روزی که همهٔ آنان را احضار کنيم، از مشرکان خواهيم پرسيد: "کجا هستند شريکانی که قرار می داديد؟ 6:22
پاسخ مصيبت بارشان چنين خواهد بود: "به خدايی که پروردگار ماست، ما هرگز مشرک نبوديم 6:23
بنگر که چگونه به خود دروغ گفتند و چگونه معبودانی که از خود ساخته بودند، آنها را ترک کرده اند 6:24
خدا در قران می گوید اکثریت کسانی که خدا را می پرستند پرستششان به بت پرستی آلوده است.
اکثر مردم، هر کاری کنی، ايمان نخواهند آورد.12:103
بيشتر كسانی كه به خدا ايمان دارند، ايمانشان آلوده به شرك و بت پرستی است.12:106
بر آمدی بر بت پرستی ( تنها گناهی که بخشیده نمی شود)
33:41 ای کسانی که ايمان آورده ايد، خدا را فراوان ياد کنيد
یک تعریف ساده ای از بت پرستی این است که چیزی یا کسی را بیش از خدا یا به اندازه ی او یاد کنیم(به او اهمیت بدهیم ).
به یاد داشته باشیم که این سخن را خدا از طریق آخرین کتاب آسمانی اثبات شده از جانب خدا به ما می گوید.اگر ما به دنبال کلامی به جز کلام قران باشیم بدرستیکه ما خود را در یک بت پرستی محدود کرده ایم.
هیچ فرقی نمی کند که ما شخصی چون عیسی را با خدا برابر بدانیم یا اینکه سخنان بشر را هم تراز با کلام خدا برابر بدانیم مانند پذیرفتن حدیث به هر عنوان در کنار قران.
seratallah
Saturday 11 October 2008, 12:13PM
قرآن
قران آخرین کتاب آسمانی است که خدا آن را به پیغمبر برگزیده اش محمد در 1400 سال پیش نازل کرد.و این به خواست خدا بود تا از آن محافظت کند:
مسلماً، ما اين تذکر را نازل کرده ايم و مسلماً، آن را حفظ خواهيم کرد 15:9
قران یعنی عربی نازل شد و در آن دستور داده شده بود تا بین هیچ پیغمبر و رسولی فرق نگزاریم و خود را تنها به او اختصاص دهیم و تنها او را بپرستیم:
رسول به آنچه از جانب پروردگارش بر او نازل شد، ايمان آورده است و هم چنين مؤمنان. آنها به خدا، فرشتگان او، كتاب آسمانى او و رسولان او ايمان دارند: "ما هيچ فرقى ميان رسولان او نمی گذاريم." آنها مى گويند، ما می شنويم و اطاعت می كنيم.* پروردگار ما، ما را ببخش. سرنوشت نهايى به سوى توست2:285
ما از قران می آموزیم که همه ی پیغمبران و رسولانی که از جانب خدا آمده بودند ابراهیم-عیسی- موسی – یوسف – محمد و... یک پیامی را برای مردم می آوردند :
تنها خدای یکتا را بپرستید.
انحراف بعد از هر پیغمبر
به هر حال بعد از مرگ هر پیغمبری دین او به انحرافاتی کشیده شد که بر اساس نقشه ی اللهی و خواست خدا بود :
ما اجازه داده ایم که دشمنان هر پیامبری- شياطين انس و جن- کلمات به ظاهر زیبا به يکديگر الهام کنند تا یکدیگر را فریب دهند. اگر پروردگارت می خواست، آنها چنين نمی کردند. به آنها و سخنان ساختگی شان اعتنا نكن.6:112
برای مثال : بعد از مرگ موسی یهودیان از کتابهای میشناه و گماراه بیش از تورات که خدا نازل کرده بود حمایت کردند و به آنها بیشتر از تورات توجه کردند.
مثال دیگر : مسیحیان بعد از 300 سال از مرگ عیسی در شهر نیسن گرد هم آمدند و عقیده ی تثلیت را اختراع کردند که امروزه اگر به ابتدایی ترین کتابهای عقیده ی مسیحی ها مراجعه کنید با مبارزه طلبی از پرستش مطلق خدا حمایت می کند.
مثالی دیگر : مسلمانان 250 سال بعد از مرگ پیغمبر محمد در گرد هماییی نقل حدیث و اجرای سنت پیامبررا به صورت قانونی در آوردند که این بر خلاف خواسته خود محمد بود و این حدیث ها رقیبی سرسختی برای قران (کلام خدا ) بود.امروزه بسیاری از مسلمین به خاطر علاقه به حدیث و سنت قران را ترک کرده اند.
قصد و مقصود خدا از انحرافات بعد از مرگ هر پیغمبری :
این ساخته سازی ها یک امتحان بزرگی است.در صورتی که کسانی که به خدا ایمان ندارند به این ساخته سازی های دست بشر دل می بندند و تنها مومنان هستند که این ساخته سازی ها را رد می کنند
ما اجازه داده ایم که دشمنان هر پیامبری- شياطين انس و جن- کلمات به ظاهر زیبا به يکديگر الهام کنند تا یکدیگر را فریب دهند. اگر پروردگارت می خواست، آنها چنين نمی کردند. به آنها و سخنان ساختگی شان اعتنا نكن
اين برای آن است كه بگذاريم كسانی كه به آخرت ايمان ندارند، به چنين سخنانی ساختگی گوش دل سپرند و آنها را بپذيرند و بدين ترتيب، اعتقادات واقعی خود را برملا سازند.* :6:113
http://www.geocities.com/surush_19 (http://www.geocities.com/surush_19)
با تشكر از دوست گرامی که این مقاله قرانی را نوشته اند امید است که مفید واقع شود و به بدون تعصب و فیلتر مذهب اسلام محمدی را درک کنیم و از شرک و تفرقه نجات یابیم
seratallah
Saturday 11 October 2008, 12:15PM
((آیاتی چند از قرآن ، کلام ناب الله ))
اسلام آخرین دین الهی است و آشنایی با حقایق آن هر انسان با انصافی را وادار به تحسین واحترام می نماید
۱) در اسلام هیچ کس جز خدای دادگر حاکمیّت مطلق ندارد وهیچ انسانی غیر مسئول و بالاتر از قانون نیست. حتی پیامبر خدا (ص) موظف به پیروی از وحی الهی و قوانین آن است.
إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ .1 لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْأَلُونَ .2 وَاتَّبِعْ مَا يُوحَى إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ3
۲) در اسلام معتبر ترین مدرک دینی قرآن است که متن آن عاری از خطا وتناقض در طول 23 سال بر پیامبر اکرم(ص) نازل شده و بعد از گذشت بیشتر از چهارده قرن به دوراز تحریف به جا مانده است. بنابراین هر حدیث و روایتی که مخالف متن قران باشد از درجه اعتبار ساقط می گردد.
اللَّهُ الَّذِي أَنزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِيزَان4
۳) اسلام آیین رحمت واخلاق نیک است و پیامبر بزرگوار آن برای رحمت بر تمامی جهانیان و به کمال رساندن ارزشهای اخلاقی فرستاده شده است.
وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ. 5
۴) اسلام هر گونه تروریسم یا تجاوز به حقوق غیر مسلمانان را نفی می کند و هیچ گونه تعرضی به آنها را مجاز نمی شمارد و مسلمانان تنها دربرابر نیروی نظامی که برای جنگ با آنها آمده اند اجازه مبارزه مسلحانه دارند.
فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقَاتِلُوكُمْ وَأَلْقَوْاْ إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلاً. 6
۵) اسلام هیچ کس را بر دیگری جز در سایه دانش و تقوی برتری نداده است.
هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ. 7 إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ. 8
۶) اسلام در اجرای عدالت پافشاری بسیار دارد بطوریکه مسلمانان موظف به رعایت عدالت حتی در برابر دشمنان خود می باشند.
وَلاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ 9
۷) اسلام هیچ فرد یا طبقه خاصی را حاجب و پرده دار میان مردم و خداوند قرار نداده و هر انسانی می تواند مستقیما به عبادت خداوند پرداخته ، راه بندگی پروردگار و کمال انسانی را بپیماید.
وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِي وَلْيُؤْمِنُواْ بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ 10 فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَاسْتَغْفِرُوهُ 11
۸) اسلام تاکید بسیار بر حفظ سالم چهارچوب خانواده دارد و حقوق زنان را مانند مردان محترم شمرده و درمورد ایشان به نیکی واحترام سفارش نموده است. در عین حال به اعتبار توانایی جسمانی مردان سرپرستی خانواده را بر عهده ایشان سپرده که اگر توانایی و شرایط مدیریت وسرپرستی را از دست دهند این مقام از ایشان سلب می گردد. بطور مثال تامین مخارج زندگی ، آسایش وامنیت خانواده از وظایف این سرپرستی است.
وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ. 12 وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ 13 الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء 14
۹) اسلام فهم دین را مخصوص طبقه خاصی قرار نداده است. راه درک معارف واحکام خدا برای همه کوشندگان باز است و اجتهاد آزاد در اسلام باعث می شود احکام در عین موافقت با نص قرآن و سنت رسول با شرایط زمانی و مکانی سازگار گردند. نتیجه اجرای این روش انتخاب بهترین سخن و نظر فقهی است.
فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ 15
-۱۰) اسلام مسلمانان را از پراکندگی و تفرقه باز می دارد و کتاب قرآن را وسیله اتحاد و یکدلی مسلمانان معرفی می نماید.
وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ 16
منابع :
1:[یوسف 40] 2:[الانبیاء23 ] 3:[الاحزاب2 ] 4:[الشوری 17] 5:[الانبیاء 107] 6:[النساء 90] 7:[الزمر 9] 8:[الحجرات 13 ] 9:[المائده 8] 10:[البقره 186]11: [فصلت 6] 12:[النساء 19] 13:[البقره 228] 14:[النساء 34] 15:[ الزمر 18] 16:[آل عمران 103]
برگرفته از سایت
http://www.quranian.net
seratallah
Saturday 11 October 2008, 12:16PM
بسم الله الرحمن الرحيم
،سلام قولا من ربّ رحيم
قرآن بلاشك كتاب هدايت است: ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين ( بقرة 2 ) و نه فقط براي متقين كه براي همه مردم: شهر رمضان الذي أنزل فيه القرآن هدى للناس ( بقرة 185 )بر خلاف مشهور كسي با قرآن گمراه نمي شود مگر فاسقين: و ما يضلّ به الّا الفاسقين (بقرة 26 ) ، نه طالبان هدايت كه الله متعال وعده هدايتشان را داده است: و الذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا (عنكبوت 69 ) ، بلكه با اخذ غير قرآِن است كه گمراه مي شوند: فماذا بعد الحقّ الّا الضلال فانّي تصرفون ( يونس 32 )، (كلام الله لا تتجاوزه و لا تطلبوا الهدي في غيره فتضلّوا :عيون الاخبار )،(ما من مخلوق يعتصم بمخلوق دوني الّا قطعت ابواب السموات و الارض دونه،فان دعاني لم اجبه...كنز العمال: المتقي الهندي)،(ان تعتصموا بحبل الله جميعااي القران...القرآن حبل الله المتين...و الاعتصام به التمسّك باياته و المحافظة علي العمل بها...فيض القدير:المناوي)،{ قال رسول الله: فضل القرآن علي سائر الكلام كفضل الله علي خلقه – بحار الا نوار ، سنن الترمذي و بسياري از كتب فريقين }
قرآن حبل الله و هادي الي صراط مستقيم و نور و امام مسلمين است و ما مامور به اخذ و اعتصام به آن مي باشيم : و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرّقوا ( آل عمران 103 ) ، خذوا ما اتيناكم بقوّة و اذكروا ما فيه لعلّكم تتّقون (اعراف 171 ) ، و لا تتخذوا ايات الله هزوا (بقرة 231 )، و من قبله كتاب موسي اماما و رحمة ( هود 17 )، (كانّهم ائمة الكتاب و ليس الكتاب بامامهم :نهج البلاغه)
و معصوم به معني واقعي و صحيح آن كسي است كه به قرآن اعتصام داشته باشد چه از نظر لغوي و چه از نظر قرآن و حتّي روايت : " و اعتصموا بحبل الله " ،(فما معني المعصوم؟فقال:هو المعتصم بحبل الله و حبل الله هو القران : معاني الاخبار).
و حقيقتا هيچ امري و كتابي و حديثي بجز قرآن نيست كه مسلمين بر آن اجماع داشته باشند،زيرا فقط قرآن است كه در آن هيچ باطلي نمي آيد : و انّه لكتاب عزيز لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه تنزيل من حكيم حميد ( فصلت 42) و غير از قرآن باطل حتما در آن هست،هر چه باشد:(قول رسول الله انّما انا بشر و انّكم تختصمون الي فلعلّ بعضكم ان يكون الحن بحجة من بعض و اقضي له علي نحو ما اسمع منه...ففي كلّ هذا دلالة بيّنة ان رسول الله لم يقض الّابالظاهر...كتاب الام ،الامام الشافعي)يعني حكم رسول الله چه بسا ممكن بود حقّ نباشد ( البته با قبول داشتن اين حديث ).
و مومن كسي است كه بي چون و چرا و بدون فرق بين آيات ، قرآن را قبول داشته باشد،و هر كس حتي يك آيه از قرآن را منكر باشد به اجماع مسلمين كافر است.و بجز قرآن هيچ كتاب و حديثي اين چنين نيست و نمي توان كسي كه مثلا نهج البلاغه يا صحيح بخاري را قبول نكند و به آن ايمان نياورد كافر ناميد ،حدّاقل روي اين موضوع اجماع نيست.
زماني كه سخن از قرآن و فقط قرآن مي شود ،مخالفين بلافاصله در اثبات سنّت و اجماع وفقهاء و فتوا به آياتي استناد مي كنند كه از نظر آنان مويد سنّت وغير از قرآن را گرفتن است،آياتي نظير : و انزلنا اليك الذكر لتبيّن للناس ما نزّل اليهم ( نحل 44) براي اثبات نياز به مبيّن داشتن قرآن و اينكه قرآن به تنهايي كافي نيست.
يا ايها الذين امنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم ( نساء 59)، و ما اتيكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا ( حشر 7)براي اثبات سنّت رسول الله و اطاعت از رسول الله و افرادي غير از قرآن.
علم الله انّكم كنتم تختانون انفسكم فتاب عليكم و عفا عنكم فالان باشروهن ( بقرة 187) براي اثبات دستوراتي كه در قرآن نيست ولي بر مسلمين واجب بوده است،زيرا حرام بودن مباشرت با همسر در قرآن نبوده و قرآن فقط بخشيدن مومنين را بدليل مراعات نكردن اين نهي و حلال كردن مباشرت را بيان مي كند.
البته دلايل مخالفين براي كافي نبودن قرآن به تنهايي منحصر به اين موارد نيست ،ولي اين موارد از مهمترين و محكمترين مستندات آنها مي باشدكه در اين بحث تا حدّ ممكن به آن مي پردازم.در صورت طولاني شدن بحث ان شاءالله در فرصت ديگري موضوع را پيگيري مي كنم.
قبل از جواب دادن و توضيح آيات مذكور لازم به تذكر است كه اگر مي گويم قرآن قابل فهم است،به اين معنا نيست كه هر كسي قرآن را باز كند و بخوا ند آنرا مي فهمد ،همچنانكه فيزيك و شيمي و رياضي را هم هر كسي نمي فهمد. حديث را هم هر كسي نمي فهمد . براي فهم قرآن مثل هر متني و هر علمي ما نيازمند به مقدمات و اصولي مي باشيم،كه خود اين اصول را هم از قرآن ميتوان فهميد.
1- ابتدا بايد قرآن را قرائت كرد : 4فاقروا ما تيسّر من القران (مزّمل 20)
2- بايد در قرآن و قرائت آن تدبّر كرد: كتاب انزلناه اليك مبارك ليدّبّروا اياته و ليتذكّر اولوا الالباب (ص 29) كه اين امر فقط براي خواص و حتي مومنين نيست و همه مردم به آن مامورند : افلا يتدبّرون القران ام علي قلوب اقفالها ( محمد 24)
3- بايد قرآن را ذكر كرد و تذكّر نمود و باور كرد كه قرآن براي ذكر آسان است و علم آن و عقل آن براي همه ممكن وميسّراست : و انّه لذكر لك و لقومك و سوف تسئلون ( زخرف 44)، و لقد يسّرناالقران للذكر فهل من مدّكر ( قمر 17و 22و 32و 40 )،{ چهار بار آمده و تكرار شده آيا كافي نيست؟!!!لااقلّ مثل آيه خمس به آن اهميّت دهيد،اگر صرف مي كند!!!} ، فذكّر بالقران من يخاف وعيد (ق 45)،كذلك يبيّن الله لكم الايات لعلّكم تعقلون ( نور 61)، قد بيّنّا لكم الايات ان كنتم تعقلون ( آل عمران 118)، و قد كان فريق منهم يسمعون كلام الله ثمّ يحرّفونه من بعد ما عقلوه و هم يعلمون ( بقرة 75) كه شاهد است بر اينكه عقل و علم قرآن قابل تحصيل حتي براي محرّفين است: و اذا علم من اياتنا شيئا اتّخذها هزوا ( جاثية 9)
4- بايد براي فهم قرآن از خود قرآن كمك گرفت:همان قول معروف تفسير قرآن به قرآن.
5- بايد متشابهات را به محكمات ردّ كرد تا هدايت شد،مثلا آيه: نسوا الله فنسيهم ) توبة 67 ) آيا از نظر يك فرد سالم و مسلم اين آيه محكم و قابل قبول و معقول است؟يعني الله متعال فراموش كار است؟مگر نه اين كه آنها خلق ميشوند و زنده اند،پس چگونه خالقشان آنها را در حالي كه خلقشان مي كند فراموش كرده است؟اگر فراموششان كرده است پس چگونه دارد فراموش كردن آنها را بيان مي كند ؟و آيا همين گفتن اين خبر دليل فراموش نكردن نيست؟آيا اين آيه محكم است يا آيه و ما كان ربّك نسيّا ( مريم 64 ) ،يا آيه قال علمها عند ربّي في كتاب لا يضلّ ربّي و لا ينسي ( طه 52 )، يوم يبعثهم الله جميعا فينبّهم بما عملوا احصه الله و نسوه و الله علي كلّ شيئ شهيد ( مجادلة 6 )،و آيا آيه : قال كذلك اتتك اياتنا فنسيتها و كذلك اليوم تنسي( طه 126 )، و يا آيه : فذوقوا بما نسيتم لقاء يومكم هذا انّا نسيناكم ( سجدة 14 )، و نيز آيه : و قيل اليوم ننساكم كما نسيتم لقاء يومكم هذا و ماويكم النار و ما لكم من ناصرين ( جاثية 34 ) به متفكر قرآني نشان نمي دهد منظور ار اين جمله و معني نسيان منسوب به الله چيست؟ ان شاءالله در فرصت مناسب باز هم در اين مورد صحبت مي كنم.
6- براي فهم قرآن بايد با فكر سالم و بدون پيش داوري سراغ قرآن آمد.اگر شما معتقد به مبارزه مسلحانه هستيد و با اين عقيده كه از قرآن بدست نيامده ،به سراغ قرآن بياييد تا براي عقيده خود آيه اي بيابيد،در حقيقت قرآن را مصادره به مطلوب نموده و آنرا تحريف نموده ايد،و معني درست جمله مشهور : من فسُر القران برايه فقد كفر، همين است ،نه آنچه ناآگاهان و مغرضان تصوّر نموده اند كه هر كس با عقلش و با فكر خودش قرآن را تفسير كند شامل اين حديث شده كه در اين صورت اين حديث خلاف امر به تدبّر قرآن است و مردود.
البته راههاي فهم قرآن منحصر به اينها نيست و موارد فوق آن چيزي است كه بنظر بنده آمده است و معلوم است كه اينها قطره اي از درياست ولي بقول معروف :ما لا يدرك كلّه لا يترك كلّه و بقول اصح : لا يكلّف الله الّا وسعها (بقرة 286 ).
ادامه ....
seratallah
Saturday 11 October 2008, 12:16PM
و امّا بعد از اين مقدمه مطوّل در جواب مخالفين به بررسي دلايل آنها مي پردازم:
بيان آيات در خود قرآن است و مبيّن قرآن هر كه باشد از خود قرآن بهره مي برد نه از خارج قرآن ،زيرا قرآن خودش مبيّن است: هذا بيان للناس و هدي و موعظة للمتقين ( آل عمران 138 )، و لقد انزلنا اليكم ايات مبيّنات و مثلا من الذين خلوا من قبلكم و موعظة للمتقين ( نور 34 )، قد جائكم من الله نور و كتاب مبين (مائدة 15)، ونيز آيه: انّ الذين يكتمون ما انزلنا من البيّنات و الهدي من بعد ما بيّنّاه للناس في الكتاب ( بقرة 159 ) كه صريح است در مبيّن بودن كتاب،ضمن اينكه در ادامه آيه بيان مي شود كه مبيِن آيات همين مردم و علماي عادي و وغير معصوم هم مي توانند باشند،همان كساني كه قبلا مستحقّ لعنت بوده و اكنون توبه كرده اند: الّا الذين تابوا و اصلحوا و بيّنوا فاولئك اتوب عليهم و انا التوّاب الرحيم ( بقرة 160 ).
سنّت رسول الله فهم و برداشت ايشان از آيات و عملكرد ايشان بر طبق آن بود و لا غير،زيرا ايشان هم مثل مومنين ديگر مامور به تبعيت از قرآن بود:و اتّبع ما يوحي اليك من ربّك ( احزاب 2 ) ، و اتّبع ما يوحي اليك واصبر حتّي يحكم الله وهو خير الحاكمين ( يونس 109 ) ,و هرگز بجز قرآن چيزي نگفت و وحي را كتمان نكرد و بر آن بخيل نبود : و ما هو علي الغيب بضنين ( تكوير 24 )و بر غيب قبل از قرآن اطّلاعي نداشت : ما كنت تعلمها انت و لا قومك من قبل هذا ( هود 49 ) ، و ان كنت من قبله لمن الغافلين ( يوسف 3 ). پس آنچه گفت و عمل كرد فهم و درك او از آيات بود،مثلا در مورد مقدار انفاق سنّت پيامبر آيا بجز نظر و توجّه و درك ايشان از آياتي مثل :و الذين في اموالهم حقّ معلوم للسائل و المحروم ( معارج 24 )، و الذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما ( فرقان 67 )، و لا تجعل يدك مغلولة الي عنقك و لا تبسطها كلّ البسط فتقعد ملوما محسورا ( اسراء 29 )، لينفق ذو سعة من سعته و من قدر عليه رزقه فلينفق مما اتيه الله لا يكلّف الله نفسا الّا ما اتيها ( طلاق 7 ).يا درمورد مصارف انفاق: يسئلونك ماذا ينفقون قل ما انفقتم من خير فللوالدين و الاقربين و اليتامي و المساكين و ابن السبيل و ما تفعلوا من خير فانّ الله به عليم ( بقرة 215)، انّما الصدقات للفقراء و المساكين و العاملين عليها و المولّفة قلوبهم و في الرّقاب و الغارمين و في سبيل الله و ابن السبيل فريضة من الله و الله عليم حكيم(توبة 60)، فكلوا منها و اطعموا البائس الفقير (حجّ 28)، و يطعمون الطعام علي حبّه مسكينا و يتيما و اسيرا (انسان 8){نه پارتي و به هم نان قرض دادن و نه به افرادي كه اوضاعشان بهتر از طاعم و حدّ اقل در حدّ خود طعام دهنده است و منّت بر شما گذاشته و افتخار داده و به ضيافت شما شرفياب مي شوند !!! با نظر به سفره هاي طعام و نذري معلوم مي شود كه قرآن چقدر مهجور است }،للفقراء الذين احصروا في سبيل الله لا يستطيعون ضربا في الارض يحسبهم الجاهل اغنياء من التعفّف تعرفهم بسيماهم لا يسئلون الناس الحافا و ما تنفقوا من خير فانّ الله به عليم ( بقرة 273)4. درمورد قيام وصيام و حجّ و جهاد و ... هم همين است و سنّت و حكم رسول الله (ص)غير از قرآن نيست،واگر كسي خلاف اين بگويد در واقع و بدون اينكه بفهمد هم عقيده با مخالفين رسول الله و مخالف قرآن شده،زيرا در قرآن اينكه رسول الله غير از قرآن بگويد و عمل كند را آرزوي مشركين دانسته و آنرا ردّ و پيامبر را از آن نهي كرده است: و اذا تتلي عليهم اياتنا بيّنات قال الذين لا يرجون لقائنا ائت بقران غير هذا او بدّله قل ما يكون لي ان ابدّله من تلقاء نفسي ان اتّبع الّا ما يوحي اليّ انّي اخاف ان عصيت ربّي عذاب يوم عظيم (يونس 15)، و لو تقوّل علينا بعض الاقاويل لاخذنا منه باليمين ثمّ لقطعنا منه الوتين ( حاقّة 46- 44 ) آيا اين آيات كافي نيست كه اثبات كند رسول الله بجز تبعيت وحي و قرآن سخني نگفته و عملي انجام نداده تا عدّه اي قبول كنند و ايمان بياورند !!!و آيا اين عقيده افتراء به رسول الله و ارباب گرفتن او نيست؟و لا يامركم ان تتخذوا الملائكة و النبيّين اربابا ايامركم بالكفر بعد اذ انتم مسلمون ( آل عمران 80) چون با اين عقيده حقّ قانون گذاري را كه خاص خداست : قل انّ الامر كلّه لله ( آل عمران 154)، الا له الخلق و الامر ( اعراف 54) به غير از او داده ايم،در حالي كه چنين حقّي براي كسي حتي رسول الله هم نبوده است : ليس لك من الامر شيئ ( آل عمران 128)}.
و قابل توجه است که زمانی که از رسول الله سوال کرده و فتوا می خواهند بر خلاف نظر مفتیان ،ایشان از خودشان نظر و فتوي نمی دهند:یسئلونک ماذا ينفقون قل العفو (بقرة ۲۱۹)،يستفتونك في النساء قل الله يفتيكم فيهنّ (نساء ۱۲۷).
هر چند در تمامي اين متن بطور واضح و روشن ذكر شده ولي بدليل رفع سوء تفاهم و دفع مغرضين ،شهادت مي دهم و اعلام مي كنم :در زمان حيات رسول الله نيازي به اين مبحث نبوده و مومنين بدليل آيات قرآن بايد بي چون و چرا و بدون شرط تسليم او ميشدند،امّا بحث من در مورد زمان فعلي و حقّ و باطل بودن سنّت و احاديث منسوب به رسول الله و راه حلّ تشخيص درست از نادرست آن است.
و امّا در مورد آيه صيام: احلّ لكم ليلة الصيام الرفث الي نسائكم هنّ لباس لكم و انتم لباس لكم علم الله انّكم كنتم تختانون انفسكم فتاب عليكم و عفا عنكم فالان باشروهنّ ( بقرة 187).صيام در لغت عرب مطلق امساك از فعل است و با دقّت بيشتر و توجّه به قرآن ،صيام: امساك و خودداري و كنترل نفس از هواي نفساني و افعال شهواني است.وقتي در آيات قبلي آمده كه: يا ايّهاالذين امنوا كتب عليكم الصيام كما كتب علي اذين من قبلكم لعلّكم تتقون ( بقرة 183) مومنين مي بايست در رابطه با شهوت جنسي در اين ماه خود را كنترل كرده و اين ماه را به عبادت بگذرانند لعلّكم تتقون شود،و معني صيام و حكمتش براي همين است،ولي بدليل ميل مومنين و ضعف نفس،الله روف رحيم به مومنين تخفيف مي دهد و مباشرت را اذن مي دهد.
ببينيد كه نيازي به غير قرآن و گفتن سخناني مثل اينكه اين عمل به سنّت رسول و ولايت و اختيار او و يا وحي غير قرآني حرام شده بود نمي باشد ،البته لقوم يعقلون و لاولي الالباب.
و امّا مهمترين دليل مخالفين ايه: يا ايّهاالذين امنوااطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم ( نساء 59).
در قرآن اطاعت شوهر نيز آمده و مومنات به آن امر شده اند: واضربوهنّ فان اطعنكم فلا تبغوا عليهنّ سبيلا ( نساء 34 ) و مسلّم است كه اطاعت شوهردر رديف و هم عرض اطاعت الله متعال نيست،ولي چون معمولا مردان امكان علم آموزي و رفتن نزد معلمين قرآن و دانستن احكام خدا را داشته و دارند ،اطاعت از آنان فرا گرفتن و عمل به احكام قرآن است نه اطاعت از اوامر و اميال نامشروع شوهر،يعني اطاعت شوهر مقيِد است و مشروط.
البته اطاعت از ديگراني كه در قرآن آمده مثل شوهر و فرمانداران و اولي الامر با اطاعت از رسول الله فرقش در اين است كه اطاعت رسول الله بدون قيد و شرط بوده است: و من يطع الرسول فقد اطاع الله ( نساء 80).
در حقيقت در مورد رسول الله كسي حقّ چون و چرا و فضولي نداشته و بايد از ايشان اطاعت مي كردند،چون اگر هم خطائي از جانب ايشان صورت مي گرفت بلافاصله اصلاح مي شد: عفا الله عنك لم اذنت لهم حتّي يتبيّن لك الذين صدقوا و تعلم الكاذبين (توبة 43)، يا ايّها النبيّ لم تحرّم ما احلّ الله لك تبتغي مرضات ازواجك ( تحريم 1){جالب توجه كساني كه گمان مي كنند سخنان غير قرآني پيامبر هم وحي بوده بدليل : وما ينطق عن الهوي ان هو الّا وحي يوحي ( نجم 4-3)در حاليكه معني ندارد از يك طرف پيامبر هر چه مي گفته وحي باشد از طرف ديگر الله متعال او را مواخذه كند كه چرا اين سخن را گفتي يا اين عمل را انجام دادي،بلكه آنچه رسول الله بعنوان وحي و قرآن براي مردم مي گفته و ادّعا مي كرده حتما وحي بوده و او افتراء بر خدا نمي بسته و هوي نفسش نبوده و بر خلاف قول برادر دكترسروش تراوشات فكريش نبوده است.
امّا اين بدين معنا نبوده كه ايشان مقابل قرآن و جداي از قرآن بوده است.بلكه فهم او و استنباط او از قرآن، برتر و درستتر از همه بوده: و لو ردّوه الي الرسول و الي اولي الامر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم ( نساء 83) و در حقيقت رسول الله قرآن مجسّم بوده اند و به همين دليل كسي حقّ منازعه با او را نداشته است برخلاف اولي الامر: فان تنازعتم في شيئ فردّوه الي الله و الرسول ( نساء 59).
در توضيح اين بحث نظري به آيه : والذين يومنون بما انزل اليك و ما انزل من قبلك ( بقرة 4)مفيد است.اين آيه و آيات نظير آن مثل : و المومنون كلّ امن بالله و ملائكة و كتبه و رسله ( بقرة 286) خبر مي دهد كه مومنون همگي به كتب آسماني قبل ايمان دارند كه اگر نداشته باشند مومن نيستند و قرآن مصدّق همه آنها من جمله تورات و انجيل است.
امّا اين امر به معني اين است كه ما هر چه كه از تورات و انجيل نقل مي شود و در آنها موجود است بپذيريم و به آنها ايمان بياوريم؟!!!
از بهتان و افتراء و منكرات عظيمي كه در آنها هست چگونه بگذريم و ساكت شويم ،چه رسد كه به آنها ايمان هم بياوريم؟آيا معني آيه يومنون بما انزل من قبلك اين است؟پس مي بينيد با اين كه در قرآن به صورت جدا ايمان به آنها ذكر شده ،امّا من مسلم اينك چاره اي بجز ردّ آنها و فقط گرفتن قرآن آن هم به تنهايي ندارم ،و اين عمل مخالفت با آن امر كه ندارد بلكه عمل به آن است ،چون براي من مسلم يقين است كه سخن الله يكي است و عوض نشده و تبديل ندارد ، و گرفتن قرآن همان گرفتن تورات و انجيل واقعي و بدون تحريف است، زيرا قرآن مصدّق آنهاست: و انزلنا اليك الكتاب بالحقّ مصدّقا لما بين يديه من الكتاب و مهيمنا عليه ( مائدة 48)
البته اصحاب حديث خواهند گفت كه ما با آنها فرق مي كنيم و با وسائل و ظرائف( منظورشان رجال و درايةو غيره مي باشد)سره را از ناسره و حقّ را از باطل تشخيص مي دهيم ، در حاليكه اهل سنّت كسي را صحيح و موثق مي دانند و اهل تشيّع كس ديگر را ،و در بعضي موارد موثق در نظر يكي ، جاعل نزد ديگري است.و جالبتر از اين ، اختلاف در موثق و مقبول و ضعيف بودن يا نبودن شخص واحد در نظر يك فرقه است .مثلا فلان شخص در رجال نجاشي توثيق شده و در رجال غضائري ضعيف شمرده شده است . مطمئنا اصحاب تورات و انجيل هم راههايي شبيه به اينها را دارند كما اينكه هر حديثي را هم نمي پذيرند و فقط اناجيل اربعه را قبول دارند و مثلا انجيل برنابا را جعلي مي دانند.
البته بحث در مورد اين موضوع تمامي ندارد ولي براي شروع و براي تدبّر كافي است. ان شاءالله در زمانهاي مناسب بعدي باز هم به اين موضوع مي پردازم.
و ما ارید ان اخالفکم الی ما انهیکم عنه ان ارید الّاالاصللاح ما استطعت و ما توفيقي الّا بالله عليه توكلت و اليه انيب (هود ۸۸)
با تشكر از نویسنده مقاله امید است که مورد استفاده دوستان قرار گیرد .
((الحمد الله ))
seratallah
Saturday 11 October 2008, 12:17PM
بسم الله الرحمن الرحیم
آیا قرآن کافی نیست؟؟
سالهاست که اسلام و عقب ماندگیهای مسلمانان ذهن خیلی ها را در تمام دنیا و بخصوص ایران به خود مشغول کرده است چرا مسلمانان چنین وضعیتی دارند حتی به نوشته های کتاب مقدس خود عمل نمی کنند چه چیزی این مساله را بوجود آورده است چه چیزی آنها را به حیطه انحطاط و تزلزل کشانده است آیا این قوانین و دستورات که در حال حاضر به آن معتقدند مایه محدودیت و عقب ماندگی آنها نیست؟
بسیاری ازمعضلات مسلمانها از تبعیت کتابهای حدیث و سنت است . حدیث و سنت است که تمام مسلمین را به بت پرستی کشانده است . حدیث و سنت مثل زنجیری مغز و قلب مسلمانان را تسخیر کرده است و چنان آنها را به ورطه انحطاط کشانده است که در زمان ما مسلمان بودن یعنی عقب ماندگی یعنی بت پرستی یعنی تبعیت از خرافات و تبعیت از شیطان.
آیه 168و169و170و171 سوره بقره:
168: اى مردم، از محصولات زمین، تمام چیزهایى را که خوب و حلال هستند بخورید و از گام هاى شیطان پیروى نکنید؛ او سرسخت ترین دشمن شماست.
۱۶۹: او فقط شما را به کارهاى پلید و نادرست امر مى کند و اینکه شما درباره خدا چیزى بگویید که نمى دانید.
۱۷۰: هنگامى که به آنها گفته شود، "از آنچه خدا در این نازل کرده است پیروى کنید،" مى گویند، "ما فقط از آنچه از اعمال والدین خود یافتیم، پیروى مى کنیم." اگر والدین آنها نفهمیده بودند و هدایت نشده بودند
۱۷۱ : مثال چنین کافرانى، مانند طوطى هایى است که هر صدا و آوایى را که مى شنوند، بدون آنکه بفهمند، تکرار مى کنند. کر و گنگ و کور؛ آنها نمى توانند بفهمند.
این همان وعده خداوندی است که اگر به گفته شیطان حلال را بر خود حرام کنیم در آن صورت شیطان موفق شده است که ما را به فقر و فحشا و عقب ماندگی بکشاند و این برای مسلمین حاضر پیش آمده است . یکی از راههایی که شیطان میخواهد خداپرستان را به فساد و بدبختی بکشاند پیروی از منبع دیگری به عنوان حدیث و سنت در کنار قرآن است . قرآن کتاب هدایت است و کتاب همه انسانهاست .
در اینجا 34 دلیل جهت ابطال پیروی از غیر قرآن میاورم :
1--- قرآن به مسلمانان دستور میدهدکه فقط از قرآن پیروی کنند و هیچ حدیثی به جز آیات خدا را قبول نکنند.
انعام/114: آیا غیر از خدا، منبع دیگرى را به عنوان قانون، مرجع قرار دهم، در حالى که او این کتاب را با تمام جزئیاتى مفصل براى شما نازل کرده است کسانى که کتاب آسمانى دریافت کردند، تشخیص مى دهند که این از جانب پروردگارت، با حقیقت نازل شده است. هیچ شکى به خود راه نده.
2--- قرآن همان منبع دینی است که جهت نذارت و بشارت آمده است و دنباله تورات و انجیل و سایر کتب آسمانی است .
اگر ما فقط قرآن را منبع هدایت خود قرار دهیم در این صورت از دست خرافات سنت و حدیث خلاص میشویم و با سایر جوامع هماهنگ میشویم. ممکن است این مساله برای خیلی ها قابل هضم نباشد وبگویند که پس این همه حدیث خوب چی میشود. باید عرض کنم که این حرف همان وسوسه شیطان در جهت انحراف دین هدایت کننده بشر است. مسلمانان احادیث را منبع هدایت و قانون خود قرار داده اند و این دقیقا همان چیزی است که شیطان میخواهد.
3--- تنها سنت ذکر شده در قرآن سنت الله است
در هیچ جای قرآن از سنت و حدیث محمد و یا اهل بیت سخنی نرفته است و تنها سنت ذکر شده در قرآن همان سنة الله است
سنة الله فی الذین خلوا من قبل و لن تجد لسنة الله تبدیلا احزاب/6 و فاطر/43 و فتح/23
در قرآن فقط دو آیه است که شرح مى دهد پیغمبر محمد "بشرى بیش از شما نیست."
آیا این تصادفى است که هر دو مورد در پایان آیه شرک را منع مى کند
آیه اول : کهف / 109 تا 110
لمات رب و لو جئنا بمثله مددا (۱۰۹) قل انما أنا بشر مثلکم یوحى ال أنما الهکم اله واحد فمن کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعباده ربه أحدا (۱۱۰)
ترجمه :
بگو(محمد)، "اگر اقیانوس براى کلمات پروردگار من مرکب مى بود، اقیانوس تمام مى شد، قبل از اینکه کلمات پروردگار من به اتمام رسد، حتى اگر مرکب را دو چندان کنیم."۱۱۰- بگو (محمد)، "من هم مانند شما بشرى بیشترنیستم، به من وحى شده که خداى شما خداى واحد است. کسانیکه به دیدار پروردگار خود امیدوار باشند، باید پرهیزکارى کنند و هرگز معبودى در کنار پروردگار خود نگذارد."
در این آیه حرف از این میزند که کلمات خدا هیچوقت به پایان نمیرسد و اگر میخواست کتابی کاملتر به شما میداد و از طرف دیگر میگوید که محمد هم بشری بمانند شماست و این خود همه جیز را ثابت میکند . ثابت میکند که کلمات خدا همین قرآن است و بس.
آیه دوم : فصلت / 6
( قل انما أنا بشر مثلکم یوحى الی أنما الهکم اله واحد فاستقیموا الیه و استغفروه و ویل للمشرکین)
بگو (محمد)، "من بشرى بیش از شما نیستم، که به من وحى شده که خداى شما خداى واحد است. باید فقط به او اخلاص بورزید و از او آمرزش بخواهید. واى بر مشرکین.
مؤمنان واقعى به گفته پروردگارشان ایمان دارند اینکه قرآن کامل، بى عیب و مفصل با جزئیات است وباید فقط آن را منشاء هدایت دینى قرار دهند. فقط مشرکین غیر از قرآن را مى جویند. پیروى از "حدیث و سنت" ساختن بت از پیغمبر محمد است برخلاف خواسته اش.
4--- وظیفه محمد تنها تبلیغ رسالت است و لا غیر
ماعلی الرسول الا البلاغ و الله یعلم ماتبدون و ما تکتمون مائده/99و92 ونحل/35و82 ونور/54 و شوری/48
پیروی از محمد و اسوه بودن محمد :
عده ای میگویند که سنت و احادیث محمد جزو منابع الهی است زیرا خدا خودش گفته محمد اسوه حسنه است. باید عرض کنم که این افراد نمیفهمند که محمد فقط قرآن را آورده و در این مورد اسوه حسنه است (محمدی که در قرآن است اسوه است نه احادیث که اکثرا دروغ است)
لقد کان لکم فی رسول الله أسوه حسنه لمن کان یرجوا الله و الیوم الَآخر و ذکر الله کثیرا (۲۱)
ترجمه : ۲۱ - رسول خدا سرمشق خوبى است براى آن عده از شما که در جستجوى خدا و روز بازپسین هستند و مدام خدا را یاد مى کنند.(۳۳:۲۱)
محمد برای کسانی که در جستجوی خدا و روز بازپسین هستند و کسانی که خدا را یاد میکنند الگو است.
این قرآن ذکر است برای مومنان. و این قرآن بهترین و تنها منشا برای جستجو و شناخت خداست.
اما مسلمانان محمد را در (طریقه دستشویی رفتن و طریقه راه رفتن و ...) هم الگو میدانند.
در حالی که خدا میگوید محمد هم بشری مثل شماست و هربشری راه میرود.
جالب این است که ابراهیم نیز لغت به لغت با چنین کلماتى در قرآن شرح داده شده است.
قد کانت لکم أسوه حسنه فی ابراهیم و الذین معه (۵) لقد کان لکم فیهم أسوه حسنه لمن
کان یرجوا الله و الیوم الَآخر و من یتول فان الله هو الغنی الحمید (۶)
ترجمه : ( مثال خوبى از ابراهیم و کسانى که با او بودند براى شما زده شده است........ آنها سرمشق خوبى هستند براى کسانیکه در جستجوى خدا و روز آخر مى اشند.(۶۰:۶))
خوب حالا اگر کسی توانست فقط یک حدیث از ابراهیم ذکر کند مساله حل است. مطمئنا کسی نمیتواند . خدا خودش میفرماید که ابراهیم برای ما اسوه حسنه است ولی خودش میدانست که ابراهیم 5000 سال پیش زندگی میکرد و کتاب حدیثی از او بجای نمانده است . پس ما از چه چیز ابراهیم پیروی کنیم.
جواب این است که ابراهیم همانی است که خدا در قرآن ذکر کرده است . خدا میگوید ابراهیم مسلمان
بود مشرک نبود نماز به پا میداشت زکات میداد و .... که در قرآن ذکر کرده است .
نماز و روزه و زکات و حج از ابراهیم به ما رسیده است
و ما همه در این مورد تابع ابراهیم هستیم در حقیقت اسوه بودن ابراهیم و یا محمد یعنی پیروی از گفته های قرآن .
(زیرا قرآن است که سرگذشت درست و بدون انحراف آنها را ذکر کرده است.)
5--- در کل قرآن گفته شده (اطاعت از رسول) نه (اطاعت از محمد)
این یعنی اطاعت از محمد از جنبه رسالتش درست است نه از جوانب دیگر. جنبه رسالت محمد هم همان کتاب آسمانی قرآن است. سایر موارد مربوط به زندگی شخصی محمد است و اطاعت از او به عنوان مصدر هدایت یک نوع بت پرستی است. البته اگر چنین حرفی را به یک مسلمان بزنید مثل این است که به یک مسیحی بگویید عیسی پسر خدا نیست.
اطاعت از محمد یعنی اطاعت از محمدی که توی قرآن است نه احادیث که اکثرا دروغ است.این یعنی اطاعت از همان قرآن.
مگر نمیبینید که اکثر آیات قرآن با قل (بگو) شروع میشود. قرآن بوسیله محمد ابلاغ میشد و اطاعت از محمد یعنی اطاعت از گفته های قرآن.
6--- از خود محمد حدیث نقل شده است که دستور داده بود هیچ حدیثی را ننویسند
و این امر تا اواخر قرن دوم هجری رعایت میشد . پیشرفتهای فکری و علمی مسلمین هم در آن اوایل مربوط به عدم محدودیت به سنت خاصی بود. چرا محمد دستور به عدم تدوین حدیث میدهد.؟ اگر دستور نداده است پس چرا خود احادیث (مساله به این مهمی) را ننوشت؟؟
پس آنهایی که قبل از قرن دو م هجری میزیستند (قبل از تدوین احادیث)گمراهند زیرا در آنزمان این کتابهای حدیث موجود نبود.؟؟؟؟!!!!
7--- خدا به پیغمبر دستور میدهدکه به ما بگوید محمد در آنچه بر او نازل میشود اشتباه نمیکند ولی در احادیث و اعمال شخصی خود ممکن است دچار اشتباه شود.
قل انی ضللت فانها اضل علی نفسی و ان اهتدیت فیما یوحی الی ربی انه سمیع قریب سبا/50
ترجمه: بگو، "اگر من گمراه شوم، در اثر کوتاهى خودم گمراه مى شوم. و اگر هدایت شدم، بخاطر الهام پروردگار من است. او شنواست، نزدیک.
خدا خودش میدانست که مسلمانان در چنین ورطه خطرناکی خواهند افتاد به همین خاطر چندین اشتباه از محمد را در قرآن ذکر کرده است که اینجوری میخواهد به ما بگوید که پیروی فقط از قرآن است و در سایر موارد (حدیث - سنت - سیره) هیچگونه پیرویی لازم نیست.
از جمله در آیات زیر سهویات محمد ذکر شده است:
انفال/68 توبه/43 توبه/113 توبه/114 احزاب/37 تحریم/1 عبس /1-11
seratallah
Saturday 11 October 2008, 12:18PM
8---- احتیاجی به تفصیلات دیگر نیست و کامل است انعام/115
9--- قران آسان است و چیزی که آسان است احتیاج به پیوست ندارد
الر تلک ایات الکتاب المبین یوسف /1
فانما یسرناه بلسانک لعلهم یتذکرون دخان /58 و هود /1 و انعام /114
[54:17] ولقد یسرنا القرءان للذکر فهل من مدکر
ما قرآن را برای یادگیری آسان کردیم. آیا هیچ یک از شما می خواهد یاد بگیرد؟
10--- خدا احتیاج ندارد چیزی به کتابش اضافه شود
خدا از طریق قرآن به ما یاد میدهد که کلماتش تمام نمیشود و اگر او میخواست میتوانست کتابی کاملتر و جزئی تر به ما بدهد و ادامه نزول مطالب آسمانی را به بت پرستان محول نمیکرد! (109- 18)
11--- خدا از موءمنان حقیقی میخواهد که با پیروی از کلام رهبران دینی به جای کلام خدا در تله بت پرستی نیفتند این نشان میدهد که منبع بت پرستی پیروی از کلام رهبران دینی به جای قرآن است.
توبه/31
آنها به جاى خدا، رهبران مذهبى و علماى خود را ارباب قرار داده اند. عده اى دیگر مسیح، پسر مریم را بعنوان پروردگار پرستیدند. به همه آنها امر شده بود که فقط یک خدا را پرستش کنند. غیر از او خداى نیست. تجلیل او را، بسیار بالاتر از آنکه شریکى داشته باشد.
12 --- موءمنان حقیقی میدانند که وقتی خدا چیزی میگویند منظوری دارد:
و چیزی که نمیگویند هم به منظوری است . در این صورت هر چیزی که در قرآن ذکر شده برای هدایت کافی است . مگر هدف خدا از فرستادن پیامبران هدایت و تنذیر و تبشیر نیست پس دیگر چرا خود را به مصادر دیگر محدود کنیم . هدف از ارسال رسول یکتا پرستی است یکتا پرستی در همه جهات : مصدر دین - عبادت - نیایش .
13--- خدا از موءمنان حقیقی میخواهد که در هر مورد اطلاعاتی می بینند یا می شنوند تحقیق کنند (36-17)
ولی مسلمانهای فعلی به چیزی باور دارند که قانون احتمالات هم درستی آن را نمیرساند
تکرار تاریخ :
کتاب تورات و انجیل هم فرستاده خدایند و اما تورات فعلی بخشهای مختلف مثل میشناه ) mishnahسیره موسی( و جماره ) gemarah احادیث موسی( و ...را دارا می باشد آیا این همان تکرار تاریخ نیست؟؟! متاسفانه تکرار تاریخ است.
یهودیها میشناه را بر تورات ترجیح میدهند و مسلمانان هم حدیث را بر قرآن ترجیح میدهند و
سیره و سنت و احادیث را در کنار کتاب خدا قرار داده اند.
یهودیها میگویند تورات بدون میشناه معنی ندارد مسلمانان هم میگویند قرآن بدون حدیث معنی ندارد.
تاکتیک هردو گروه یکی است. زیرا منشا آن کسی نیست جز شیطان .
14--- سنت و حدیث در کنار قرآن جزو وسوسه های شیطان است .
عربها اگر از سنت و حدیث پیروی میکنند به این دلیل است که قسمت اعظم آن آئین و سنت دیرینه خودشان است ولی پیروی ایرانیان مسلمان و سایر ملل مسلمان از سنت و حدیث جزو وسوسه های شیطان است . شیطان به این طریق این ملتها را از پیشرفت باز میدارد و فقر و بیچارگی و مریضی روانی را برای این ملتها به ارمغان آورده است و آنها را از قرآن و خدا دور میکند.
کدام آیه قرآن مارا به پیروی از کتابهای حدیث امر میکند ؟ کدام آیه ؟؟
15---عدم وجود اختلاف میان آیات قرآن - اثبات تالیف الهی.
احادیث اکثرا مشکوکند حدیث محکم خیلی کم است کسی که کتب حدیث را نگاه کرده باشد اینها را میفهمد . دوستان جهت آزمایش به منابع اصلی حدیث نگاه کنند . اختلاف توی احادیث خیلی زیاد است . اکثر حدیثها ضدش هم موجود است . چرا اکثر حدیثها ضدش هم موجود است .
آیا محمد ضد و نقیض حرف میزده است؟!!!
با توجه به ایه زیر حدیث جزو منبع الهی نیست .
افلا یتدبرون القران و لو کان من عند غیرالله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا ترجمه :
[4:82]
چرا قرآن را با دقت مطالعه نمى کنند؟ اگر از جانب غیر خدا بود، در آن ضد و نقیضهای بسیار پیدا می کردند.
16--- معیار مهم آیات الهى
بعضى از مردم ادعا مى کنند که "حدیث و سنت" آیات الهى و قدسی هستند. واضح است، آنان آگاه نیستند که معیار آیات الهى حفاظت کامل آن است. چون حدیث و سنت پیغمبر زیاد تحریف شده اند، هرگز نمى تواند معیار آیات الهى شود. این یک واقعیت تصدیق شده است که اکثر حدیث ها دروغ هایى ساختگى هستند.
انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون (۱۵:۹)
ما پیام را نازل کردیم و قطعاٍ ، ما آن را حفظ خواهیم کرد. (۱۵:۹(
جاءهم و انه لکتاب عزیز (۴۱) لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه تنزیل من حکیم حمید (۴۱:۴۲
17--- محمد نه توضیح مى دهد، نه تفسیر مى کند و نه قرآن را پیش بینى مى کند فقط قرآن را تحویل مى دهد و پیروى مى کند.
اما اکثر مسلمانان امروزی ادعا مى کنند که حدیث و سنت براى توضیح دادن قرآن لازم هستند.
هر چند قرآن تعلیم مى دهد که معلم قرآن خداست؛ که اوست کسى که قرآن را در دل مؤمنان قرار مى دهد صرف نظر از زبان مادریشان؛ و محمد قرآن را توضیح نخواهد داد. آیه پایین را مشاهده کنید:
فصلت / 44
[41:44] ولو جعلنه قرءانا اعجمیا لقالوا لولا فصلت ءایته ءاعجمی وعربی قل هو للذین ءامنوا هدى وشفاء والذین لا یؤمنون فی ءاذانهم وقر وهو علیهم عمى اولئک ینادون من مکان بعید
اگر قرآن را به زبانى غیر از عربى قرار مى دادیم مى گفتند، "چرا به آن زبان نازل شد "چه آن به زبان عربى باشد یا غیر عربى، بگو، "براى کسانیکه باور دارند، هدایت و شفا است. و کسانى که باور ندارند، نسبت به آن کر و کور خواهند بود، چنانچه گویى از جاى بسیار دورى آنها را خطاب مى کنند.
قیامت /16 تا 19
لا تحرک به لسانک لتعجل به (۱۶) ان علینا جمعه و قرآنه (۱۷) فاذا قرأناه فاتبع قرآنه (۱۸) ثم ان علینا بیانه (۱۹) اما ترجمه آن :
16- با شتاب زبان (محمد) به بیان آن مگشاى. ۱۷ - این ما هستیم که آن را بصورت قرآن جمع آورى خواهیم کرد. ۱۸ - و چون آن را بخوانیم، تو از چنین قرآنى پیروى کن. ۱۹ - سپس این ما هستیم که آن را شرح خواهیم داد.
در همین آیه آخری فرموده : (ان علینا بیانه) یعنی بیان آن برعهده ماست و دیگر بیش از این چه میتوان گفت به کسانی که میگویند حدیث برای تفسیر قرآن لازم است . قرآن خود مفسر خود است.
18--- آیا محمد از آیه (مشرقین و مغربین) کرویت زمین را میفهمید؟
مسلما نه و محمد هم مثل بقیه دیگران زمین را مسطح فرض میکرد و این البته عیب نیست بلکه این
جزو مقتضای زمان است و فهم قرآن هم برای محمد نسبی بود و این همان معجزه شگفت انگیز قرآن
است . اطاعت از محمد یعنی اطاعت از قرآن یعنی عمل به آن .
19--- یک خدا / یک منشاء
خالق مطلق فرمان مى دهد که قرآن، اختصاصاٍ قرآن، باید تنها منشاء تعلیمات دینى باشد.
علاوه بر آن، به ما فرمان داده مى شودکه پذیرفتن هر منشاء دیگرى براى هدایت دینى مساوى این است که خداى دیگرى در کنار خدا گذاریم و منشا تمام بت پرستیها و بدبختیها هم همین است.
(50-77)
20---فرقه هاى مذهبی محکوم اند
خداوند در قرآن لعنت بر کسانی میفرستد که دین را فرقه فرقه کرده اند و بر علمایی که حرف غیر خدا را به خدا نسبت می دهند
بر این اساس فرقه هاى مذهبی محکوم اند
[6:159] ان الذین فرقوا دینهم وکانوا شیعا لست منهم فی شیء انما امرهم الى الله ثم ینبئهم بما کانوا یفعلون
کسانی که خود را به فرقه های مختلف تقسیم می کنند، با تو نیستند. قضاوت آنها با خداست، سپس او آنها را از آنچه کرده بودند، مطلع خواهد کرد.
ولی در حال حاضر مسلمانهای فعلی به فرقه های مختلفی تقسیم شده اند و هر کس هم به فرقه خود افتخار میکند و به دانسته های خود مینازد . و تمام جر و بحث آنها راجع به مسائل تاریخی است و اختلافات تاریخی را سر لوحه مذاهب خود قرار داده اند . درحقیقت اینها دین ندارند بلکه مذهب دارند. آنچیزی که خدا برای ما فرستاده است دین است نه مذهب.
هر فرقه ای بر فرقه دیگر افتخار میکند . و این درحالی است که خدا یک دین را برای ما فرستاده است نه چند دین.
[,3230:31] منیبین الیه واتقوه واقیموا الصلوة ولا تکونوا من المشرکین. من الذین فرقوا دینهم وکانوا شیعا کل حزب بما لدیهم فرحون
تسلیم او باشید، هیبت و حرمت او را ارج نهید، نمازها (ارتباط با خدا) را به جا آورید و- هر کاری می کنید- هرگز به دام شرک و بت پرستی نیفتید. (به بت پرستی آلوده نشوید،) مانند کسانی که دین خود را به فرقه های مختلف تقسیم می کنند؛ هر گروهی به آنچه دارد، خوشنود است.
21 --- بعد از آیات خدا به چه حدیثی ایمان دارید؟
[45:6] تلک ءایت الله نتلوها علیک بالحق فبای حدیث بعد الله وءایته یؤمنون
اینها آیات خداست که ما به حقیقت بر تو می خوانیم. به کدام حدیث به غیر از خدا و آیاتش ایمان دارند؟
اما مسلمانان امروزی در جواب میگویند که به گفته های راویان احادیث ایمان داریم ؟!
حتی میگویند که قرآن مشکل است و هفتاد بطن دارد و ما نمیفهمیم و به این طریق خود را خلاص کرده اند .
اصول دین مسلمانان را احادیث تشکیل داده است جالب این است که حتی در قرآن به این اصول هم
اشاره ای نشده است ولی چون معتقدند که پیغمبر آن را گفته است آن را اصول خود قرار داده اند و یک بار
هم از خود نمیپرسند که چرا اینها در قرآن نیامده است ؟
22--- تعیین درستی و نادرستی حدیث کاری بس دشوار است
که معیاری جز تعبیرات شخصی ندارد. بیشتر این احادیث سینه به سینه دهن بدهن نقل شده و چه بسا امکان دارد به اصطلاح یک کلاغ چهل کلاغ شده باشد.
- اکثر احادیث تحت تاثیر مسائل کلامی (معتزله - اشاعره - شیعه)و مسائل سیاسی (بنی عباس - علویان - امویان و ...)و علم ارسطویی قرار گرفته اند.
23--- معنای نماز را تغییر داده اند .
چهار شعار دینی(نماز-زکات - روزه - حج ) از ابراهیم به محمد رسیده است و محمد در این مورد پیرو ابراهیم است.
[16:123] ثم اوحینا الیک ان اتبع ملة ابرهیم حنیفا وما کان من المشرکین
سپس ما به تو (محمد) وحی کردیم که از دین ابراهیم پیروی کن، یکتاپرستی؛ او هرگز مشرک نبود.
[19:59] فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوة واتبعوا الشهوت فسوف یلقون غیا
پس از آنها، او نسل هایی را جایگزین آنان کرد که نمازها را ضایع کردند و از شهوات خود پیروی نمودند. آنها از نتایج آن رنج خواهند برد.
[22:77] یایها الذین ءامنوا ارکعوا واسجدوا واعبدوا ربکم وافعلوا الخیر لعلکم تفلحون
ای کسانی که ایمان دارید، به رکوع روید، سجده کنید، پروردگارتان را بپرستید و اعمال پرهیزکارانه انجام دهید، باشد که موفق شوید.
نماز سیستم مشخص است که طی(قیام و سجود و رکوع ) انجام میشود
قرآن تعلیم مى دهد که ابراهیم بدون شک بنیان گذار اسلام به روش امروزى است.
به این ترتیب، ابراهیم براى زندگى روزمره ما مسلمانان چه چیز بر جاى گذاشته است
قرآن تعلیم مى دهد که تمام شعائر دین اسلام (نماز، انفاق واجب زکات، روزه و حج) از طریق ابراهیم نسل به نسل به ما رسیده است.
بنابراین، اسلام در شکل نهایى طبق عرف کنونى، بر دو پایه استوار است:
(۱) قرآن: آنچه که از طریق محمد به ما رسیده و
(۲) مناسک مذهبى: آنچه که از طریق ابراهیم به ما رسیده است .
تمام مناسک مذهبى اسلام قبل از محمد وجود داشته است .
تنها ماموریت محمد تحویل دادن قرآن بود
ابراهیم اولین گیرنده اسم اسلام بود و اولین کسى بود که کلمه "اسلام" را استفاده کرد. (۲:۱۳۱)
درحالى که تنها ماموریت محمد تحویل دادن قرآن بود، تمام مناسک مذهبى از طریق ابراهیم آمد.
و قالوا کونوا هودا أو نصارى تهتدوا قل بل مله ابراهیم حنیفا و ما کان من المشرکین (۱۳۵)
۱۳۵- آنها گفتند، "باید یهودى یا مسیحى باشید تا هدایت شوید." بگو، "ما از دین ابراهیم پیروى مى کنیم- یکتا برستى - او هرگز مشرک نبود."(۲:۱۳۵)
ما کان ابراهیم یهودیا و لا نصرانیا و لکن کان حنیفا مسلما و ما کان من المشرکین (۶۷) ان أولى الناس بابراهیم للذین اتبعوه و هذا النب و الذین آمنوا و الله ول المؤمنین (۶۸)
۶۷ - ابراهیم نه یهودى بود، و نه مسیحى ؛ او یکتابرستى تسلیم شده بود. او هرگز مشرک نبود. ۶۸ - افرادى بیشتر از همه شایستگى ابراهیم را دارند که پیرو او و این پیامبر و کسانى که ایمان دارند هستند. خدا مولا و سرور مؤمنان است.(۳:۶۸)
بنابراین، اسلام بر اساس دو چیز است:
(۱) قرآن: از طریق محمد
(۲) مناسک مذهبى: از طریق ابراهیم
دعاى ارتباطى(نمازى) را که مخالفان محمد مى خواندند
تمام جوامع عرب قبل و بعد از زمان محمد پیرو دین ابراهیم بودند. از این قرار، ابو لهب، ابو جهل و مشرکین قریش نمازهاى پنج گانه را مانند ما انجام مى دادند، با استثناء فاتحه ابراهیمى بجاى فاتحه قرآنى.
و ما کان الله لیعذبهم و أنت فیهم و ما کان الله معذبهم و هم یستغفرون (۳۳)و ما لهم ألا یعذبهم الله و هم یصدون عن المسجد الحرام و ما کانوا أولیاءه ان أولیاؤه الا المتقون و لکن أکثرهم لا یعلمون (۳۴)و ما کان صلاتهم عند البیت الا مکاء و تصدیه فذوقوا العذاب بما کنتم تکفرون (۳۵)
۳۳ - بهر جهت، خدا آنها را تنبیه نمى کند تا زمانیکه تو در میان آنها هستى ؛ خدا آنها را تنبیه نمى کند تا زمانیکه آنها در طلب آمرزش اند. ۳۴ - آیا آنها مستحق عذاب خدا نیستند که دیگران را از مسجدالحرام باز داشتند، با اینکه متولى آن نیستند متولیان واقعى آن پرهیزکارانند، اما بیشتر آنها نمى دانند. ۳۵ - دعاى ارتباطى (نماز) آنان نزد زیارتگاه (کعبه) تمسخرى بیش نبود و وسیله اى بود که مردم را باز دارند. (جمعیت را بیرون کنند) بنابراین، بجهت کفر خود عذاب رابچشید.(۸:۳۵)
اوقات نمازهای پنجگانه و تمام کلماتی که در نماز باید گفته شود در قرآن آمده است.
اوقات نمازهای پنجگانه و تمام کلماتی که در نماز باید گفته شود در قرآن آمده است.
بعضی ها میگویند که تعداد رکعتهای نماز در قرآن نیامده است و به همین جهت خود را محتاج حدیث معرفی میکنند. و به این طریق خود را فریب میدهند و خود را وارد وادی شیطان میکنند. اما خواست خدا بالاتر از خواست شیطان است و آنها نمیدانند که اتفاقا حتی یک حدیث در مورد تعداد رکعتهای نماز موجود نیست.
جالب این است که چیز قابل توجهی در مورد نماز در کتابهای حدیثشان نیامده است. تمام انبارهای حدیثشان را زیر و رو کنید طریقه انجام نماز را نمی یابید.
....:)
seratallah
Saturday 11 October 2008, 12:21PM
24--- مساجدی که برضد خدا و رسول عمل می کنند
[9:107] والذین اتخذوا مسجدا ضرارا وکفرا وتفریقا بین المؤمنین وارصادا لمن حارب الله ورسوله من قبل ولیحلفن ان اردنا الا الحسنى والله یشهد انهم لکذبون
[9:107] کسانی هستند که از مسجد برای کفر سوء استفاده می کنند، مؤمنان را فرقه فرقه می کنند و برای مخالفان خدا و رسولش راحتی فراهم می نمایند. آنها قاطعانه سوگند می خورند: "نیت ما خیر است!" خدا شهادت می دهد که آنها دروغگو هستند.
25--- حجاب را منحرف کرده اند
هیچ جای قرآن دستور به پوشش روسری برای زنان نداده است . پوشش روسری ممکن است فرهنگ جامعه ای باشد ولی چیزی دینی به حساب نمیاید آیاتی از قرآن که راجع به حجاب آمده است:
بلند نگه داشتن لباسها :
[33:59] یایها النبی قل لازوجک وبناتک ونساء المؤمنین یدنین علیهن من جلبیبهن ذلک ادنى ان یعرفن فلا یؤذین وکان الله غفورا رحیما
ای پیامبر، به همسران و دختران خود و همسران مؤمنان بگو که لباس های خود را بلند کنند. بدین ترتیب، آنها (به عنوان زنان پرهیزکار) شناخته خواهند شد و مورد اهانت قرار نخواهند گرفت. خداست عفوکننده، مهربان ترین.
[24:31] وقل للمؤمنت یغضضن من ابصرهن ویحفظن فروجهن ولا یبدین زینتهن الا ما ظهر منها ولیضربن بخمرهن على جیوبهن ولا یبدین زینتهن الا لبعولتهن او ءابائهن او ءاباء بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهن او اخونهن او بنی اخونهن او بنی اخوتهن او نسائهن او ما ملکت ایمنهن او التبعین غیر اولی الاربة من الرجال او الطفل الذین لم یظهروا على عورت النساء ولا یضربن بارجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن وتوبوا الى الله جمیعا ایه المؤمنون لعلکم تفلحون
و به زنان باایمان بگو که نگاه خود را مهار کنند و نجابت خود را حفظ نمایند و هیچ قسمتی از اندام خود را آشکار نکنند، مگر آنچه لازم است. باید سینه های خود را بپوشانند و اصول لباس پوشیدن را در حضور دیگران رعایت کنند، غیر از شوهرانشان، پدارانشان، پدرشوهرانشان، پسرانشان، پسران شوهرانشان، برادرانشان، پسران برادرشان، پسران خواهرانشان، زنان دیگر و خدمتکاران یا کارکنان مرد که دیگر تمایل جنسی ندارند، یا بچه هایی که بالغ نشده اند. و هنگام راه رفتن طوری قدم برندارند تا برخی از اعضای بدنشان را تکان دهند و نمایان سازند. همه شما به خدا توبه کنید، ای ایمان آورندگان، باشد که موفق شوید.
26--- مسلمانان اطیعوالله و اطیعوا الرسول و اولوالامر منکم را نمیفهمند
سوره توبه :
[9:1] براءة من الله ورسوله الى الذین عهدتم من المشرکین
در این اتمام حجتی است از جانب خدا و رسولش به مشرکانی که با شما پیمان می بندند.
سوره توبه برائت است با مشرکان . ولی میبینیم که خدا میگوید برائت از طرف خدا و رسولش. در عین حال میدانیم که سوره توبه از طرف خداست ولی در عین حال خدا میگوید برائت از طرف خداو رسولش.
نکته ای که اینجا روشن است این است که پیام (برائت)از طرف خداست ولی خدا پیام را به خدا و رسول(هردو) نسبت میدهد. زیرا که پیامرسان رسول است و این به آن معنا نیست که رسول خود سوره توبه را ساخته است. بلکه چون سوره از طرف رسول به مردم میرسد پس رسول مسئولیت گفته های رسالت خود (تنها ابلاغ قرآن) را بر عهده باید بگیرد و این هر گونه شک و شبهه ای را در وظیفه رسول (تنها ابلاغ قرآن ) باقی نمیگذارد. و از این نظر احترام رسول (احترام معقولانه از جنبه رسالت نه بت پرستی) به معنای احترام به رسالت است.
در حقیقت اطاعت از رسول یعنی اطاعت از رسالت (تنها ابلاغ قرآن). در قرآن بعضی جاها خدا ضمیر جمع به کار برده است .
هر کجا خداى قادر اول شخص جمع بکار برده است، حتما ً دیگر موجودات مانند فرشتگان هم شرکت داشته اند. براى مثال فرشته جبرییل و محمد پیغمبر در وحى این کتاب شرکت داشته اند. بنابراین، در ۱۵:۹ حالت جمع بکار برده شده است: "ما این کتاب را وحى کردیم، و ما از آن محفاظت خواهیم کرد." بصورت جمع بکار رفتن در اینجا نشان دهنده این است که محمد، پیغمبر خدا و جبرییل، فرشته خدا، در تحویل قرآن شرکت داشته اند.
مثال دیگر دمیدن نفس حیات بخش به آدم و عیسى است. آفرینش آدم در بهشت انجام گرفت، و خدا مستقیما ً نفس حیات بخش را به او دمید. بنابراین، همیشه اول شخص مفرد بکار برده شده است: "من از روح خود به آدم دمیدم" (۱۵:۲۹، ۳۸:۷۲). در صورتیکه آفرینش عیسى در روى زمین انجام گرفت و جبرییل "کلام" خدا را به مریم انتقال داد. در اشاره به خلفت عیسى، مکررا ً حالت جمع بکار برده شده است (۲۱:۹۱، ۶۶:۱۲).
بنابراین وقتی خدا میگوید اطیعوالله و اطیعوا الرسول و اولوالامر منکم , منظور این است که پیام از طرف خداست و رساندن آن برعهده رسول است و همچنین اجرا کردن احکام اجتماعی آن (مثل قصاص ) برعهده صاحبان قدرت است.
27--- سازش ساختگی با قرآن:
بعضى از مسلمانان میخواهند اینچنین سازش کنند که : "اگر حدیثى با قرآن موافقت داشته باشد، ما آن را قبول میکنیم، اما اگر با قرآن مغایرت داشته باشد، آنرا تکذیب خواهیم کرد!" چنین سازشى ثابت میکند که این اشخاص به گفته خدا که قرآن "کامل و مفصل است، با تمام جزییات" ایمان ندارند. هنگامیکه از چیزى غیر از قرآن راهنمایى بجویند، حتى هر چقدر هم که "صحیح" به نظر برسد، باز به دام شیطان مى افتند
زیرا آنها کلام خدا را رد کرده اند، و خداى دیگرى در کنار خدا قرار داده اند (۱۸:۵۷).
سنجش احادیث با قرآن حربه جدیدی است برای در رفتن از زیر تفکر روی قرآن.
[63:1] اذا جاءک المنفقون قالوا نشهد انک لرسول الله والله یعلم انک لرسوله والله یشهد ان المنفقین لکذبون
هنگامی که منافقان نزد تو می آیند، می گویند: "ما شهادت می دهیم که تو رسول خدا هستی." خدا می داند که تو رسولش هستی و خدا شهادت می دهد که منافقان دروغگو هستند.
اکثر احادیث ریشه ای در قرآن ندارند تا که با قرآن سنجیده شوند.اگر در قرآن هست پس دیگر لازم نیست . و اگر هم در قرآن نیست پس اضافی است. قرآن برای فهمیدن و فکر کردن نازل شده است
[29:69] والذین جهدوا فینا لنهدینهم سبلنا وان الله لمع المحسنین
و اما کسانی که در راه ما کوشش می کنند، ما مطمئنا آنها را به راههای خودمان هدایت خواهیم کرد. یقینا، خدا با پارسایان است.
28 --- چرا خدا بر آسان بودن قرآن اصرار دارد؟!
[54:17] ولقد یسرنا القرءان للذکر فهل من مذکر
ما قرآن را برای یادگیری آسان کردیم. آیا هیچ یک از شما می خواهد یاد بگیرد؟
[54:22] ولقد یسرنا القرءان للذکر فهل من مذکر
ما قرآن را برای یادگیری آسان کردیم. آیا هیچ یک از شما می خواهد یاد بگیرد؟
[54:32] ولقد یسرنا القرءان للذکر فهل من مذکر
ما قرآن را برای یادگیری آسان کردیم. آیا هیچ یک از شما می خواهد یاد بگیرد؟
[54:40] ولقد یسرنا القرءان للذکر فهل من مذکر
ما قرآن را برای یادگیری آسان کردیم. آیا هیچ یک از شما می خواهد یاد بگیرد؟
29 --- مسلمانان با پیروی از حدیث قوانین راویان احادیث را بر قرآن ترجیح داده اند
به طور مثال :
الف- کشتن کسى که مرتد است مراجعه شود به آیه ۲:۲۵۶
ب- قطع کردن دست... برای فهمیدن مفهوم بریدن دست در قرآن به آیات ۱۲:۳۱؛ ۵:۳۸ مراجعه شود.
ج- سنگسار کردن زنا کار ۲۴:۲؛ ۴:۲۵
د- کشتن هر کسى که نماز نمیخواند
ه- کشتن کسى که براى بار چهارم مشروبات الکلى خورده است ۱۸:۲۹؛۲:۲۵۶
و- ممنوع کردن عبادت براى زنانى که در عادت ماهانه هستند ۲:۲۲۲
ز- او را "حضرت محمد(ص) " خواندن ۲:۲۸۵
ح- قبر او را "مسجد مقدس" قرار دادن ۱۵۰-۲:۱۴۹
م- اضافه کردن اسم محمد به اولین ستون اسلام 63:1
ن- ظلم به زنان و مجبور کردن ایشان به پوشیدن روسرى و لباسهای غیر منطقی
س- حرام کردن طلا و ابریشم براى مردان
ع- حرام کردن موسیقى و هنر
و ..........
30 --- بهانه شرح جزئیات احکام . یک بهانه بنی اسرائیلی :
هر آنچه احکام در قرآن آمده است برای هدایت کافی است و غیر از آن لازم نیست. زیرا کتاب خدا کامل است
ولی مسلمانهای امروزی میگویند جزئیات احکام نیامده است. و اگر به آنها بگویید که همین مقدار احکام کافی است
میگویند اگر فلان مورد پیش بیاید چه کار کنیم.
بزرگترین سوره قرآن شامل مثلی حیرت انگیز است که به قول معروف به خال زده است :
خدا به بنی اسرائیل دستور میدهد که گاوی را ذبح کنید و گوشت آن را برمرده بزنید. اما بنی اسرائیل با سوالات بیمورد کار را برخود مشکل میکند. البته اگر خدا به بنی اسرائیل میگفت یک گاو ذبح کنید و بخورید فورا این کار را میکردند . و سوال بی مورد هم نمیکردند.
مسلمانان هم کار را برخود مشکل کرده اند . در زمانی که مسئله دین به میان بیاید همه چیز مشکل میشود.همه چیز سوال میشود. آبی که شبانه روز از آن میخورند در موقع وضو گرفتن باید از مرجع تقلید و یا مجتهد خود اجازه بگیرند.
خیلی راحت از مقدسین خود طلب رفع حاجت میکنند. اما اگر بگویید که فقط خدا را بخوانید آنوقت مسئله فلسفی میشود و مسئله شفاعت را پیش میکشند. و همه چیز مشکل میشود. آنوقت دیگر مفهوم استعانت فلسفی میشود !
آیات 2:67 تا 2:74 را بخوانید
31 --- خیلی از آیات قرآن با قل شروع میشود :
قل یعنی بگو . خدا به رسول دستور میدهد که بگو . مثل قل هو الله احد و ....
ولی مسلمانان امروزی در نماز خود به خدا دستور میدهند که بگوید الله احد و این نشان از آن دارد که هنوز معنای پرستش خدا را نمیدانند!
اى پديدآورنده آسمانها و زمين، تو در دنيا و آخرت سرورمولای منى، مرا مسلمان بميران و به صالحین ملحق فرما.»/ یوسف 101«
http://onlyquran.parsibox.com (http://onlyquran.parsibox.com/)
seratallah
Saturday 11 October 2008, 12:22PM
32--- معنای حکمت و تعلیم در قرآن :
بعضی ها میگویند حکمت همان سنت محمد است بهتر است که معنای حکمت را از خود قرآن بخواهیم:
آیه 1: [62:2] هو الذی بعث فی الامین رسولا منهم یتلوا علیهم ءایته ویزکیهم ویعلمهم الکتب والحکمة وان کانوا من قبل لفی ضلل مبین ترجمه :
اوست که برای کسانی که کتاب آسمانی نداشتند، رسولی از میان خودشان فرستاد تا آیاتش را برای آنها بخواند، آنها را خالص کند و به آنها کتاب آسمانی و حکمت بیاموزد. پیش از این، آنها به کلی گمراه شده بودند.
آیه 2: [2:231] : واذا طلقتم النساء فبلغن اجلهن فامسکوهن بمعروف او سرحوهن بمعروف ولا تمسکوهن ضرارا لتعتدوا ومن یفعل ذلک فقد ظلم نفسه ولا تتخذوا ءایت الله هزوا واذکروا نعمت الله علیکم وما انزل علیکم من الکتب والحکمة یعظکم به واتقوا الله واعلموا ان الله بکل شیء علیم
اگر زنان را طلاق دهید، هنگامى که عده (سه عادت ماهانه) آنها به پایان رسد، باید به آنها اجازه دهید در همان خانه دوستانه زندگى کنند، یا بگذارید دوستانه آنجا را ترک نمایند. برای انتقام جویى، آنها را مجبور نکنید تا برخلاف میلشان بمانند. هر کس این کار را بکند به نفس خویش ستم مى کند. آیات خدا را بیهوده نگیرید. نعمت هاى خدا را بر خود به یاد آورید و اینکه او برایتان کتاب آسمانى و حکمت فرو فرستاد تا شما را روشن کند. خدا را در نظر داشته باشید و بدانید که خدا بر همه چیز آگاه است.
آیه 3:
[36:1] ی. س
[36:2] والقرءان الحکیم
یس و قرآن که سرشار از حکمت است.
تزکیه و تعلیم کتاب و حکمت همان قرآن است به دلایل زیر :
1- در 2:231 " الکتب والحکمة یعظکم به" ضمیر به مفرد است و این در حالی است که این ضمیر مفرد اشاره به کتاب و حکمت هردو دارد.
2- پیامبران و رسولان دیگر هم کتاب و حکمت داشته اند
3- در 36:2 گفته است قرآن حکیم . قرآن حکیم یعنی قرآن پر از حکمت . و این یعنی حکمت در همان قرآن است .
4-
[4:105] انا انزلنا الیک الکتب بالحق لتحکم بین الناس بما ارک الله ولا تکن للخائنین خصیما
ترجمه : ما کتاب آسمانی را، بحق، بر تو نازل کرده ایم، تا میان مردم به موجب آنچه خدا به تو نشان داده است، حکم کنی. تو از خیانتکاران جانبداری نکن.
در ایه بالا محمد رسول خدا باید بر حسب کتاب خدا بین مردم حکم کند و این حکمت همان قرآن است.
پس حکمت اصلا به معنی سنت و حدیث نمیتواند باشد همانطور که میدانید تنها سنت ذکر شده در قرآن همان سنت الله است و از سنت محمد ذکری به میان نیامده است حکمت همان قرآن حکیم است .
5- بر فرض مثال شما کتابی را میخوانید و دوستتان هم میخواهد بخواند تو به دوستت میگویید که این کتاب خیلی جالب است و تو هم بروید و این کتاب و فصل هفتمش را بخوانید . فصل هفتم داخل کتاب است و از کتاب جدا نیست ولی تو جهت تاکید و اهمیت فصل هفتم این حرف را زدی خدا میگوید که کتاب و حکمت . منظور این نیست که حکمت از کتاب جداست منظور این است که حکمت در این کتاب خیلی مهم است و قرآن حکیم را یاد آور میشود.
6- مثالی دیگر :
[2:238]
حفظوا على الصلوت والصلوة الوسطى وقوموا لله قنتین ترجمه :
مرتب نمازها) ارتباط با خدا) را به جا آورید، به خصوص نماز میانى را، و خود را کاملا به خدا اختصاص دهید.در ایه بالا خدا بر اهمیت نمازها تاکید میکند و میگوید نمازها و نماز میانی را اهمیت بدهید نماز میانی
از نمازها جدا نیست بلکه نماز وسطی جزو نمازهاست ولی خدا جهت اهمیت بیشتر آن را جدا ذکر میکند
به همین ترتیب وقتی خدا میگوید کتاب و حکمت منظور این نیست که حکمت غیر از قرآن است بلکه
میخواهد به حکمت به عنوان بخشی از کتاب اهمیت دهد. و این همان قرآن حکیم است .
اما معنای تعلیم :
آیه 1: [62:2] هو الذی بعث فی الامین رسولا منهم یتلوا علیهم ءایته ویزکیهم ویعلمهم الکتب والحکمة وان کانوا من قبل لفی ضلل مبین ترجمه :
اوست که برای کسانی که کتاب آسمانی نداشتند، رسولی از میان خودشان فرستاد تا آیاتش را برای آنها بخواند، آنها را خالص کند و به آنها کتاب آسمانی و حکمت بیاموزد. پیش از این، آنها به کلی گمراه شده بودند.
تعلیم کتاب و حکمت یعنی تلاوت و رساندن آیات قرآنی (که شامل حکمت هم هست ) به مردم.
خدا خودش معلم قرآن است زیرا :
[96:3] اقرا وربک الاکرم
بخوان و پروردگارت، بلندمرتبه ترین
[96:4] الذی علم بالقلم
او به وسیله قلم می آموزد.
[96:5] علم الانسن ما لم یعلم
او به انسان چیزی را می آموزد که هرگز نمی دانست.
حتی مشرکین به پیغمبر محمد میگفتند که بشری اورا " تعلیم " میدهد.
[16:103] ولقد نعلم انهم یقولون انما یعلمه بشر لسان الذی یلحدون الیه اعجمی وهذا لسان عربی مبین
ما خوب می دانیم که آنها می گویند: "بشری به او تعلیم می دهد!" زبان آن مرجعی که آنها به آن اشاره می کنند، غیر عربی است و این به زبان عربی کامل است.
پس تعلیم کتاب و حکمت همان قرآن است .
[18:54] ولقد صرفنا فی هذا القرءان للناس من کل مثل وکان الانسن اکثر شىء جدلا
ما هرگونه مثالی در این قرآن آورده ایم، ولی انسان بیش از هر موجودی اهل مجادله است.
33 --- کتمان حرف خدا و تبیین حرف خدا چه معنی میدهد ؟
[3:187] واذ اخذ الله میثق الذین اوتوا الکتب لتبیننه للناس ولا تکتمونه فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمنا قلیلا فبئس ما یشترون
خدا از کسانی که کتاب آسمانی دریافت کردند، پیمان گرفت که: "شما باید آن را به مردم اعلام کنید و هرگز آن را پنهان نکنید." اما آنها به آن پشت کردند و آن را نادیده گرفتند و به بهایی ناچیز معامله کردند. چه معامله بدی.
[16:64] وما انزلنا علیک الکتب الا لتبین لهم الذی اختلفوا فیه وهدى ورحمة لقوم یؤمنون
ما این کتاب آسمانی را بر تو نازل کرده ایم تا هرچه را که در آن اختلاف دارند، برایشان روشن کند و هدایت و رحمتی باشد برای مردمی که ایمان دارند.
[16:44] بالبینت والزبر وانزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم ولعلهم یتفکرون
ما به آنها مدرکها و کتابهای آسمانی دادیم. و این پیام را بر تو نازل کردیم تا آنچه را که برای آنها فرستاده شده است به مردم اعلام کنی، شاید که بیندیشند.
[16:89] ویوم نبعث فی کل امة شهیدا علیهم من انفسهم وجئنا بک شهیدا على هؤلاء ونزلنا علیک الکتب تبینا لکل شیء وهدى ورحمة وبشرى للمسلمین
آن روز خواهد آمد که از میان هر جامعه ای شاهدی برمی انگیزیم و تو را به عنوان شاهد این مردم می آوریم. ما این کتاب را بر تو نازل کرده ایم تا همه چیز را توضیح دهد و هدایت و رحمت و مژده ای باشد برای تسلیم شدگان.
عبارت (الکتب تبینا لکل شیء) یعنی هر چیزی را در کتاب بیان کرده است.
پس بیان کتاب و حکمت توی همان قرآن است و رسول همین را میرساند.
34 --- کسانی که به خدا ایمان دارند و قبول دارند که کتابش کامل است و بدون نقص و با جزئیات است طبق قول خدا همه چیز برایشان راحت خواهد بود. 100:62و 16:97
در حالی که کسانی که به خدا ایمان ندارند و در جستجوی منابعی دیگر در کنار قرآن هستند سختی در این دنیا و در آخرت خواهند داشت و زندگی مشکلی خواهند داشت و بار خود را سنگین کرده اند و مطمئنا منحرف خواهند شد.
اى پديدآورنده آسمانها و زمين، تو در دنيا و آخرت سرورمولای منى، مرا مسلمان بميران و به صالحین ملحق فرما.»/ یوسف 101«
http://zxcv1115.blogfa.com (http://zxcv1115.blogfa.com/)
http://onlyquran.parsibox.com (http://onlyquran.parsibox.com/)
seratallah
Saturday 11 October 2008, 12:24PM
((پيروي از خدا و پيروي از رسول))
چرا خدا امر به پيروي از رسول داده است؟ چرا به ما امر ميكند كه به رسول ايمان بياوريم و چرا خدا پيامبر را پيامبر ناميده است؟ آيا اطاعت از رسول به معناي اطاعت از قرآن است يا به معناي اطاعت از كتب حديث ؟ آيا خدا به ما دستور داده است از كتبي كه سخنان آن به پيامبر نسبت داده شده است پيروي كنيم؟ اگر كسي از شما پرسيد پيامبرتان كيست و چي گفته است شما به او چه جوابي ميدهيد؟ اگر از شما پرسيدند يكتاپرستي چيست شما در جواب كدامين سخن پيامبر را ذكر خواهيد كرد؟ اگر از شما پرسيدند نظر پيامبر شما راجع به پيامبر عيسي چيست شما چه جوابي خواهيد داد؟ اگر از شما پرسيدند كدامين كتاب سخنان پيامبر شماست شما كدام كتاب را به او معرفي ميكنيد كتاب قرآن يا كتب حديث ؟
نزديك به يك قرن بعد از مرگ پيامبر شروع به نوشته شدن كتابهايي به اسم كتب حديث شد . مسلمانان كتاب قرآن را ناكافي دانسته و شروع به جمع آوري ساير گفته هاي پيامبر كردند غافل از اينكه پيامبر خود از قرآن پيروي ميكرد و يكي از دلايل موفقيت پيامبر هم همين بود. مسلمانان آمدند گفتند كه حديث و سنت تشريح كننده قرآن است به اين طريق هرجا كه قرآن با پيشفرضهاي ذهني آنان نميخواند با چند حديث آن را تطبيق ميدادند. چندي بعد از پيامبر عده اي گفتند پيامبر سايه نداشت عده اي ديگر گفتند تمام دنيا و ماوراء آن بخاطر پيامبر ساخته شده است. عده اي ديگر عرض كردند كه پيامبر از چهار طرف ميديد و با چشمهاي باز ميخوابيد عده اي ديگر گفتند كه پيامبر در يك روز 700 يهودي را به قتل رساند و ... .
آخرين خطبه پيامبر در حضور هزاران نفر انجام شد و اين خطبه به چندين حالت مختلف در تاريخ نقل شده است. عده اي گفتند كه پيامبر گفته من دو چيز براي شما باقي ميگذارم و آن هم كتابي و عترتي است و اگر به آندو متمسك شويد منحرف نخواهيد شد. عده دومي گفتند كه پيامبر گفته من دو چيز براي شما باقي ميگذارم و آن هم كتابي و سنتي است و اگر به آندو متمسك شويد منحرف نخواهيد شد. عده اي ديگر گفتند كه پيامبر گفته من يك چيز براي شما باقي ميگذارم و آن هم كتابي است و اگر به آن متمسك شويد هيچوقت منحرف نخواهيد شد. حال شما ميبينيد كه حرف پيامبر در حضور هزاران نفر به سه حالت مختلف و متضاد به ما رسيده است و هر فرقه اي براي خود يكي را انتخاب كرده است.اين در حالي است كه در اكثر احاديث ديگر دو يا سه نفر ديگر حضور داشته اند ولي اين يكي هزاران نفر حضور داشته اند ولي باز هم با وجود اينكه هزاران نفر حرف پيامبر را شنيدند ولي در تاريخ به سه طريق مختلف و متضاد به ما رسيده است. اين براي ما ثابت ميكند كه اكثر احاديث ديد گردآورندگان حديث را نشان ميدهد و بيشتر سياسي است. هزاران نفر نتوانستند يك حرف پيامبر را سالم براي ما منتقل كنند زيرا كه كتب حديث از شايعات گرد آوري شده است و بيشتر ديد مردم قرن دوم و سوم هجري نسبت به دين را نشان ميدهد و اين همان دين آبا و اجدادي است. جالب اين است كه شكل سوم حديث را هيچكدام ار فرقه ها ذكر نميكنند زيرا كه شكل سوم فقط قرآن را توصيه ميكند و فرقه هاي مادرزادي را زير سوال ميبرد.
تا زماني كه كتب حديث در ميان مسلمين شايع نشده بود به پيشرفتهاي خوبي رسيدند و در علوم روز دست آوردهاي جديدي كسب كردند اما از زماني كه تقليد شروع شد و جايي براي فكر كردن روي قرآن نماند مسلمانان در نتيجه رو به دستنوشته هاي راويان حديث آوردند و قدرت علمي آنان يواش يواش رو به زوال نهاد به طوريكه هر قومي به آنان حمله ميكرد از آنطرف كشور خارج ميشد.
خداي مهربان در جاي جاي قرآن به صور مختلف دستور داده است كه از خدا و رسول پيروي كنيد همچون "اطيعوا الله و رسوله" . عده اي آمدند گفتند كه خدا خودش دستور به پيروي از كتب حديث و سنت داده است زيرا كه خدا خودش ميفرمايد از خدا و رسول اطاعت كنيد. زيرا قرآن مال خداست و كتب حديث و سنت هم مال رسول است و هر جاي كتب حديث با قرآن متضاد بود ما دورش مي اندازيم.
مشكل اينجاست كه پيروان حديث فكر ميكنند قرآن نماينده خداست و كتب حديث هم نماينده رسول است. در اينجا 40 دليل را ذكر ميكنم كه ثابت ميكنند پيروي از رسول يعني پيروي از قرآن .
1- خدا و رسول
خداي مهربان در سوره توبه آيه يكم ميفرمايد:
[9:1] براءة من الله ورسوله الى الذين عهدتم من المشركين
[9:1] در اين اتمام حجتي است از جانب خدا و رسولش به مشركاني كه با شما پيمان مي بندند.
خدا ميفرمايد برائت از طرف خدا و رسولش و اسم خدا را همراه اسم رسول ذكر ميكند. در حالي كه خدا سوره توبه را ساخته نه رسول. پس چرا خدا ميگويد برائت از طرف خدا و رسولش؟ اگر به گفته پيروان حديث باشد بايد ميگفت برائتي از طرف خدا زيرا كه سوره مال خداست .
اما واقعيت اين است كه خدا سوره را ساخته و رسول آن را به مردم ابلاغ ميكند. در واقع ما علي الرسول الا البلاغ المبين. رسول پيام خدا را ميرساند. همانطور كه ميدانيد قرآن پيام خداست. اما مشركان زمان پيامبر ميگفتند كه اين را محمد ساخته است. در واقع اين نشان ميدهد كه آنان رسول را با قرآن ميشناختند. همه حرفشان از پيام جديدي بود كه او آورده بود. خدا كه خودش پايين نيامده تا قرآن را به مردم ابلاغ كند. بلكه اين وظيفه بر عهده رسول است. در واقع اينكه خدا فرموده اطيعوالله و اطيعوالرسول به معناي دو اطاعت موازي نيست. زيرا كه پيام رسول همان پيام خداست زيرا رسول وظيفه ديگري غير از آن ندارد. اما پيروان حديث بين پيام خدا و پيام رسول تفرقه انداخته اند بطوريكه قرآن را به خدا و كتب حديث را به رسول نسبت داده اند. به اين طريق خدا حرفي ميزند و رسول حرفهايي ديگر.
2- شاعر
مشركين پيامبر را با قرآن ميشناختند و الا قبلا كه خيلي او را در كوچه و بازار ميديدند. به خاطر قرآن بود كه به او ميگفتند شاعر ديوانه . مشركان ميگفتند قرآن سحر و جادوي پيامبر است نميگفتند كه حديث هاي او به جز قرآن سحر و جادوست. نزديك به 332 جمله اساسي قرآن با قل شروع ميشود و خدا به پيامبر دستور ميدهد كه اين را بگو و پيامبر محمد هم همانها را ميگفت و اينها بهترين جملاتي است كه پيامبر ميتوانسته گفته باشه و پيروي از رسول يعني همين. يعني پيروي از قرآن. زيرا كه مشركين اصلا قبول نداشتند كه اين كتاب از طرف خداست پس به او ميگفتند كه محمد شاعر ديوانه است.
اگر واقعا و الله وكيلي كسي ميخواهد از رسول پيروي كنيد من چندين سخن پيامبر در قرآن را كه با قل شروع ميشود را ذكر ميكنم و شما از آن پيروي كنيد و اين بهترين حرفي است كه پيامبر محمد ميتوانست زده باشد.
[112:1] اعلام كن: "اوست يگانه و تنها خدا.
[112:2] "خداي مطلق.
[112:3] "هرگز نزاده و هرگز زاييده نشده است.
[112:4] "احدي همتاي او نيست."
3- حديث پيامبر را اذيت ميكند
واقعيت اين است كه كاتبان حديث پيش مردم ميرفتند و ميگفتند كه پيامبر چي گفته است ؟ و اين در حالي بود كه دويست سال و حتي بيشتر با پيامبر اختلاف زماني داشتند. مثل اين است همين حالا كسي بيايد از شما بپرسد در زمان قاجار چه خبر بود!!
راويان حديث پيش فرد ميرفتند و او هم با ذكر سلسله مراتب پدر مادري خود جمله اي ميگفت و او را به پيامبر نسبت ميداد و اين دقيقا مثل قصه هاي قديمي است كه نسل به نسل از مادر بزرگ و پدربزرگهايمان به ما رسيده است و تقريبا چيزي شبيه به نصيحت و افسانه.
خداي مهربان صراحتا اعلام ميدارد كه در خانه پيامبر به حديث نپردازيد زيرا حديث او را اذيت ميكند.
[33:53] يايها الذين اءمنوا لا تدخلوا بيوت النبي الا ان يؤذن لكم الى طعام غير نظرين انه ولكن اذا دعيتم فادخلوا فاذا طعمتم فانتشروا ولا مستءنسين لحديث ان ذلكم كان يؤذي النبي فيستحي منكم والله لا يستحي من الحق واذا سالتموهن متعا فسءلوهن من وراء حجاب ذلكم اطهر لقلوبكم وقلوبهن وما كان لكم ان تؤذوا رسول الله ولا ان تنكحوا ازوجه من بعده ابدا ان ذلكم كان عند الله عظيما
[33:53] اي كساني كه ايمان داريد، به منازل پيامبر وارد نشويد مگر آنكه براي خوردن غذا اجازه داشته باشيد و نبايد او را به چنين دعوتي وادار كنيد. اگر دعوت شديد، مي توانيد وارد شويد. هنگامي كه غذا خورديد، برويد؛ او را با صحبت هاي طولاني مشغول نكنيد. اين كار پيامبر را آزار مي داد و او خجالت مي كشيد كه به شما بگويد، اما خدا از حقيقت شرم ندارد. اگر لازم شد از زنان او چيزي بخواهيد، از پشت حايلي از آنها سئوال كنيد. اين براي قلب هاي شما و قلب هاي آنها منزه تر است. باعث ناراحتي رسول خدا نشويد. پس از او با زنانش ازدواج نكنيد، زيرا اين از نظر خدا گناهي بزرگ خواهد بود.
4- تكذيب پيامبر
تكذيب پيامبر به معناي تكذيب قرآن است. مشركين كه پيامبر را قبول نداشتند به خاطر پيام قرآن بود.
[34:34] وما ارسلنا في قرية من نذير الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به كفرون
[34:34] هر بار که هشداردهنده اي براي جامعه اي فرستاديم، پيشوايان آن جامعه گفتند: "ما پيامي را که با تو فرستاده شده است، تکذيب مي کنيم."
5- حق و باطل
خداي مهربان ميفرمايد "اطيعوا الرسول" نه "اطيعوا محمد" .
و اين به آن دليل است كه پيام پيامبر بايد اطاعت شود نه مسائل شخصي او. در اوايل سوره محمد خداي مهربان به طور بسيار جالبي اعلام ميدارد كه حق چيست و باطل چيست!
[47:1] کساني که ايمان نمي آورند و از راه خدا بازمي دارند، او اعمالشان را باطل مي کند.
[47:2] كساني كه ايمان دارند و اعمال پرهيزكارانه انجام مي دهند و به آنچه بر محمد نازل شد- كه حقيقتي است از جانب پروردگارشان- ايمان مي آورند، او گناهانشان را مي بخشد و به آنها رضايت خاطر عطا مي كند.
[47:3] زيرا کساني که ايمان نياوردند از باطل پيروي مي کنند، ولي کساني که ايمان آوردند از حقيقتي که از جانب پروردگارشان آمده است، پيروي مي کنند. خدا اين چنين آنها را براي مردم مثال مي زند.
همانطور كه ميبينيد در اين سوره كه اتفاقا اسم سوره محمد است سه خصوصيت براي مومنان ذكر شده است و آن اين است :
الف - كساني كه ايمان دارند و
ب- اعمال پرهيزكارانه انجام مي دهند و
ج- به آنچه بر محمد نازل شد ايمان مي آورند
و در ادامه ميفرمايد كه اين حق است از طرف خدا. و جالب اين است كه در آيه بعدي ميفرمايد كافرين از باطل پيروي ميكنند. در واقع خداي مهربان اعلام ميدارد كه از آنچه كه بر محمد نازل شده است پيروي كنيد و اين دقيقا همان پيروي از رسول است.
seratallah
Saturday 11 October 2008, 12:25PM
6- پيروي از خدا و پيروي از رسول
زماني كه خدا ميفرمايد "اطيعوالله و اطيعوا الرسول" پيروان حديث انتظار دارند كه خدا يك منبع داشته باشد و رسول هم منابعي ديگر داشته باشد.به همين خاطر زماني كه به آنان ميگوييد از حديث پيروي نكنيد فورا در جواب ميگويند كه مگر خدا نگفته اطيعوا الرسول. بعد ميگويند كه پس شما كه از كتب حديث پيروي نميكنيد رسول را رد كرده ايد.!!!! غافل از اينكه پيروي از رسول يعني پيروي از قرآن. كسي كه از قرآن پيروي كند در واقع و صددرصد از رسول پيروي ميكند.
من چند مثال را از خود قرآن در اين رابطه ذكر ميكنم :
مثال يك :
خداي قادر توانا در سوره مجادله ابتدا يك سري احكام راجع به طلاق ذكر ميكند و سپس در آيه چهارم بيان ميدارد كه اين احكام براي كساني است كه به خدا و رسول ايمان دارند و در ادامه ميفرمايد اين حدود خداست و بايد اجرا شود و در آيه بعدش در ادامه ميگويد كه كساني كه حدود خدا را اجرا نكنند با خدا و رسول جنگيده اند.
همانطور كه ميبنييم احكام را خود خدا بيان ميكند و سپس ميگويد كه اين احكام براي كساني است كه به خدا ورسول ايمان دارند و در ادامه ميفرمايد كه كساني كه اين احكام را اجرا نكنند با خدا و رسول جنگيده اند. همانطور كه ميبينيد همه اش راجع به خود قرآن است و از كتب حديث حرفي به ميان نيامده است.
مثال دو :
در سوره طلاق خداي مهربان ابتدا احكام را بيان ميدارد سپس در 65:11 اعلام ميدارد كه اين آيات خداست كه رسول بيان ميدارد و در واقع به اين طريق اعلام ميدارد كه رسول نماينده خداست و شما بايد از رسول اطاعت كنيد زيرا كه خدا از طريق رسول احكامش را بيان ميدارد.
7- خدا از غيبت خوشش نميايد
پيروان حديث پشت سر پيامبر حرف ميزنند و هزاران تهمت و حرف براي او درست ميكنند بطوريكه ميگويند او سايه نداشت و توانايي جنسي او برابر با سي مرد است و تمام دنيا براي او آفريده شده است و... خدا آنان را از اين كار نهي فرموده :
[58:9] اي كساني كه ايمان آورده ايد، اگر مجبور شديد كه مخفيانه مشورت كنيد، نبايد براي گناه كردن، ستمگري و نافرماني از رسول مشورت كنيد. بايد در جهت پرهيزكاري و تقوا با يكديگر مشورت كنيد. هيبت و حرمت خدا را ارج نهيد، يكتايي كه نزد او احضار خواهيد شد.
[58:10] توطئه مخفيانه ايده شيطان است كه مي خواهد از اين طريق به كساني كه ايمان آوردند، صدمه بزند. اگرچه، او نمي تواند برخلاف خواست خدا به آنها آسيبي برساند. مؤمنان بايد به خدا اعتماد كنند.
8- وظيفه پيامبر
پيامبر بدون قرآن هم ميبايست به يكتاپرستي دعوت ميكرد زيرا يكتاپرستي يك عمل است نه حرف. بايد پاشد و يكتاپرست شد در مرحله عمل نه حرف. در واقع خود پيامبر محمد درك كرده بود كه اين بتها فايده اي ندارند هنوز بيش از چند آيه نازل نشده بود كه خدا او را به تبليغ يكتاپرستي دعوت ميكند (سوره مدثر). و حتي او ميبايست خود را براي اينكار آماده ميكرد و خدا رياضتهايي براي او در نظر گرفته بود (سوره مزمل).
پيامبر در طول 23 سال قرآن به تدريح بر او نازل شد و به همين خاطر كتاب قرآن در طي 23 سال كامل شد. زماني كه خيلي از احكام هنوز بر پيامبر نازل نشده بود در آن موقع وظيفه رسول هنوز تمام نشده بود و پس اصحاب ميبايست در موارد جديد چشم به پيامبر بدوزند تا كه باقي موارد بر او نازل شود. اما در زمان ما كتاب قرآن كامل است و مهمتر از همه اين كه پيامبر زنده نيست و تنها راه پيروي از پيامبر پيروي از كتاب اوست كه همان قرآن است.
9- يك وعده يا دو وعده
خداي مهربان در 33:22 ميفرمايد :
[33:22] ولما رءا المؤمنون الاحزاب قالوا هذا ما وعدنا الله ورسوله وصدق الله ورسوله وما زادهم الا ايمنا وتسليما
[33:22] هنگامي که مؤمنان واقعي گروه ها را ( آماده حمله ) ديدند، گفتند: "اين همان است که خدا و رسولش به ما وعده داده اند و خدا و رسولش راستگو هستند." اين (موقعيت خطرناک) فقط ايمان آنها را قوي تر کرد و بر ميزان تسليم بودنشان افزود.
در اين آيه وعده اي از طرف خدا و رسولش به آنان داده شده بود مطمئنا وعده از طرف خدا بوده است ولي آنان ميگويند كه "اين همان است که خدا و رسولش به ما وعده داده اند ". و در ادامه ميگويند كه " وصدق الله ورسوله " . اين نشان ميدهد كه آنان وعده خدا را از طريق رسول دريافت ميكنند به همين خاطر ميگويند "ماوعدنا الله و رسوله" . و به اين معنا نيست كه خدا يك وعده داده است و رسول هم يك وعده. بلكه فقط يك وعده است.
همچنين در ادامه ميگويند " وصدق الله ورسوله ". ميگويند كه خدا و رسولش راستگو هستند در حالي كه وعده از طرف خدا بوده است فقط از طريق رسول به ما رسيده است.
با اين حال زماني كه خدا ميفرمايد اطيعوا الله و اطيعوا الرسول به اين معنا نيست كه قرآن مربوط به خدا است و كتب حديث و سنت هم مربوط به رسول. بلكه رسول دارد منبع خدا را به ما معرفي ميكند.
آيا شكي باقي مانده است؟!!
10- بزرگترين آيه قرآن
آيه 2:282 بزرگترين آيه قرآن است كه در حدود يك صفحه تمام جاي گرفته است. اين آيه بزرگ و طولاني راجع به نوشتن وصيت حرف ميزند. حال شما توجه كنيد خدايي كه يك آيه طولاني و مفصل راجع به نوشتن وصيت ذكر ميكند چطوري پيامبر به آيه عمل نميكند و ارشادات و توضيحات و سنت خود را كه توضيح دهنده و روشن كننده قرآن است را نمينويسد؟!!! و به دو سه قرن بعد موكول ميشود.!! آيا اين با عقل سازگار است!!؟
11- اطيعوا الله و اطيعوا الرسول
در آيه زير خدا ميفرمايد :
[64:12] واطيعوا الله واطيعوا الرسول فان توليتم فانما على رسولنا البلغ المبين
[64:12] از خدا اطاعت كنيد و از رسول اطاعت كنيد. اگر شما روي بگردانيد، پس تنها ماموريت رسول ما رساندن پيام است.
خداي مهربان در اين آيه اطاعت از رسول و اطاعت از خدا را بطور جداگانه ذكر ميكند بطوريكه يكبار ميگويد "اطيعوا الله" و بار ديگر ميفرمايد "اطيعوا الرسول". دو تا اطاعت ذكر شده است. جالب اين است كه در ادامه ميفرمايد :" تنها ماموريت رسول ما رساندن پيام است."
آيا اين اتفاقي است كه بعد از ذكر " واطيعوا الله واطيعوا الرسول" خدا بگويد كه
":" تنها ماموريت رسول ما رساندن پيام است "
آيا اين اتفاقي است؟؟؟؟
[45:6] تلك ءايت الله نتلوها عليك بالحق فباي حديث بعد الله وءايته يؤمنون
[45:6] اينها آيات خداست كه ما به حقيقت بر تو مي خوانيم. به كدام حديث به غير از خدا و آياتش ايمان دارند؟
12- اقوام بدوي
خداي مهربان به پيامبر اعلام ميكند آنچه را كه نازل شده است براي آنان بيان كند. وصف نذير مبين را براي رسول استفاده ميكند . جالب است كه اين وصف را براي كتاب قرآن هم بيان ميكند. به اين طريق قرآن هم نذير مبين است.
همه ميدانيم كه پيامبر نوح در جامعه اي بدوي زندگي ميكرد . شما در هيچ جاي قرآن نميتوانيد يك آيه هم پيدا كنيد كه خدا به پيروان پيامبر نوح گفته باشد نماز بخوانيد و يا حرف از كتاب آسماني بزند. بلكه همين كه آنان يكتاپرست ميبودند كافي بود . خدا فقط از آنان ميخواست يكتاپرست باشند. نماز و نزول كتاب بعدا از زمان پيامبر ابراهيم شروع شد.
شما اگر سوره نوح را مطالعه كنيد خيلي چيزها را متوجه ميشويد . متوجه خواهيد شد كه نوح خود را نذير مبين مينامد.
[71:2] قال يقوم اني لكم نذير مبين
[71:2] او گفت: "اي قوم من، من براي شما هشداردهنده اي آشکارکننده هستم.
جالب است كه در ادامه ميفرمايد "اطيعون". و اين خود نشان ميدهد كه اطاعت از پيامبر به چه معناست. در حالي كه نه كتابي وجود داشت و حتي مردم هنوز كتابت هم بلد نبودند. ولي با وصف اينها نوح به مردمش ميفرمايد "از من اطاعت كنيد". در واقع اطاعت از او به معناي پرستش فقط خدا بود زيرا نوح آنان را به اين كار دعوت ميكرد.
[71:3] ان اعبدوا الله واتقوه واطيعون
[71:3] "تا شما را هوشيار كنم كه خدا را بپرستيد، هيبت و حرمت او را ارج نهيد و از من اطاعت كنيد.
13- براي يك ليوان شير نبايد يك گاوداري با جنون گاوي خريد
زماني كه خدا ميفرمايد كتاب قرآن كامل است بايد به حرف او اعتماد كنيم زيرا او خالق ماست . او ميداند كه كتاب قرآن براي ما كافي است. اگر به حرف خدا اعتماد نكنيم آينده ناگواري در انتظار ما خواهد بود. پيامبر ابراهيم در خوابش احساس ميكند كه بايد پسرش را قرباني كند و چون مخلص بود اينكار را انجام داد و خدا هم با هديه بهتري جواب اخلاص او را داد. زيرا كه او به خدا اعتماد كرده بود . بنابراين كساني كه كتب حديث را قبول ميكنند به اين معناست كه حرف خدا را قبول ندارند و عدم اخلاص خود را نسبت به خدا نشان ميدهند.
14- قاعده اي عمومي
ممكن است عده اي بگويند كه ما فقط از احاديث صحيح استفاده ميكنيم. بايد عرض كنم كه شما حتي يك نفر را هم نميتوانيد پيدا كنيد كه اعلام كند از احاديث ضعيف استفاده ميكند همه معتقدند احاديثشان قوي است. ولي با وصف اين ميدانيم كه هر فرقه اي باز هم حرفهاي خود را ميزند.
15- اذيت خدا و رسول
اگر آيه 59:4 را نگاه كنيم متوجه نكته زيبايي خواهيم شد.
[59:4] ذلك بانهم شاقوا الله ورسوله ومن يشاق الله فان الله شديد العقاب
[59:4] اين به دليل آن است كه آنها با خدا و رسولش مخالفت كردند. خدا در اجراي مجازات براي كساني كه با خدا و رسول او مخالفت كنند، سخت گيرترين است.
همانطور كه ميبينيم خدا ميفرمايد " شاقوا الله ورسوله " و به اين طريق خدا و رسول را بغل هم قرار ميدهد. ابتدا از اذيت خدا و رسول صحبت ميكند اما در ادامه ميگويد " ومن يشاق الله ". اين به اين معناست كه خدا پشت همه اين قضيه هاست. در واقع مشركين رسول را اذيت ميكردند و اين يعني مخالفت با پيام خدا و در نتيجه يعني مخالفت با خدا.
پس وقتي كه خدا ميفرمايد ار خدا و رسول اطاعت كنيد منظورش دو منبع جداگانه نيست بلكه همه اش يك منبع است كه بوسيله رسول به ما معرفي شده است.
جالب است كه در آيه اي ديگر (8:13) اين جملات دقيقا به همانصورت تكرار شده است به جز اينكه در قسمت آخر آيه "ورسوله" اضافه شده است. حال شما دو آيه را با هم مقايسه كنيد:
[59:4] ذلك بانهم شاقوا الله ورسوله ومن يشاق الله فان الله شديد العقاب
[8:13] ذلك بانهم شاقوا الله ورسوله ومن يشاقق الله ورسوله فان الله شديد العقاب
حال سوالي پيش ميايد و اين است كه چرا در قسمت آخر آيه اولي رسول ذكر نشده است ولي در آيه دومي ذكر شده است همه چيز روشن است واقعا مشخص است كه چرا خدا اسم رسول را پس از اسم خود ذكر ميكند براي اينكه او رساننده پيام خداست و همه مسئوليتها بر عهده رسول است. همه چيزها دست خداست اوست كه همه چيز را كنترل ميكند.بنابراين ميبنييد خدا در آيه 59:4 رسول را ذكر كرده است ولي در 8:13 رسول را ذكر نكرده است و اين بسته به حكمت خداي يكتاست.
16- تبليغ اسلام
زماني كه پيامبر اسلام را تبليغ ميكرد تعداد زيادي از اصحاب ديگر هم مشغول تبليغ اسلام بودند زيرا خود پيامبر نميرسيد براي همه اين مطالب را تكرار كند و علاوه برآن پيامبر وظيفه ديگري علاوه بر تبليغ پيام خدا داشت و آن هم دريافت كلام خدا قرآن بود بطوريكه خيلي از وقت خود را صرف اين مورد ميكرد.كتابي كامل كه آنچه را براي هدايت ما لازم است را داراست.كتاب قرآن علاوه بر آنكه داراي تمام احكام مورد نياز ماست داراي مطالب يكتاپرستي است كه به سبك خاصي در جاهاي مختلف تكرار شده است. شما اگر خوب توجه كنيد ميبينيد كه اكثر مطالب قرآن به طرز خاصي از طريق داستانهاي مختلف تكرار شده است تا كاملا رسا باشد. شما در تمام دنيا كتابي با اين سبك نگارش نخواهيد يافت. واقعا اين كتاب براي كساني كه روي آن فكر ميكنند و تدبر ميكنند هدايت كننده است. اما كساني كه با پيشفرضهاي ذهني خود خو گرفته اند براي آنان فقط خسران است.
همانطور كه در آيه زير ميبينيد كساني ديگر هم همراه پيامبر در جاهاي مختلف آيات خدا را براي مردم ميخواندند. اگر پيام قرآن به تنهايي كافي نيست و احتياج به تفسير دارد پس چطوري پيامبر به ديگران اجازه ميدهد آيات را براي مشركين تلاوت كنند مگر همه مثل پيامبر مفسر قرآنند؟!!
[22:72] واذا تتلى عليهم ءايتنا بينت تعرف في وجوه الذين كفروا المنكر يكادون يسطون بالذين يتلون عليهم ءايتنا قل افانبئكم بشر من ذلكم النار وعدها الله الذين كفروا وبئس المصير
[22:72] هنگامي كه آيات ما آشكارا برايشان خوانده مي شود، پليدي را در چهره كافران تشخيص مي دهي. آنها نزديك است به كساني كه آيات ما را برايشان مي خوانند، حمله كنند. بگو: "آيا مي خواهيد شما را به بسيار بدتر از اين آگاه سازم؟ خدا دوزخ را به كساني كه ايمان ندارند، وعده داده است؛ چه سرانجام فلاكت باري."
پس پيامبر محمد علاوه بر دريافت قرآن به تبليغ يكتاپرستي هم ميپرداخت. او از خود حكم نميساخت بلكه همه اش از طرف خداي يگانه بر او نازل ميشد. او خود يكتاپرستي را درك كرده بود و مثل پيامبر ابراهيم خود راه راست را پيدا كرده بود و البته به اين معنا نيست كه او همه قرآن را ميدانست. نه او چيزي از قرآن نميدانست بلكه او براساس حس خداجويي خدا را يكتا يافته بود بنابراين يكي ديگر از وظايف پيامبر دعوت مردم به يكتاپرستي بود و بيدار كردن دلهاي مردم بود. اين موارد در سوره هاي مزمل و مدثر به خوبي توضيح داده شده است. در سوره مدثر به پيامبر اعلام ميشود كه پا شو . اين دستور عملي است زيرا اعلام يكتاپرستي عملي است نه فقط حكمي ساده. از اينجا مشخص ميشود كه وجود پيامبر لازم بود. ممكن است عده اي بگويند كه اگر پيام رسول فقط قرآن است پس بهتر بود كه كتاب قرآن بيكباره نازل ميشد و در آن صورت رسول لازم نبود!! اين گروه هنوز نقش پيامبر را درك نكرده اند. متوجه نشده اند كه اولين وظيفه پيامبر تبليغ يكتايي خدا بود كه بدون قرآن هم ممكن بود زيرا او به عنوان يك رسول اين مورد را درك كرده بود و براساس ميزان درك خود بايد مردم را به آن فراميخواند. متاسفانه اين گروه هنوز نقش پيامبر را درك نكرده اند و همچنان ميخواهند از دستنوشته هاي قرن سوم و چهارم هجري پيروي كنند. كساني كه پيرو قرآنند پيامبر آنان محمد در سال 570 ميلادي زندگي ميكرد اما كساني كه پيرو كتابهاي خودشانند پيامبرشان در قرن سوم هجري زندگي ميكرد.
اما سوالي كه پيش ميايد آيا قرآن داراي نكات يكتاپرستي است يا نه ؟
جواب اين است بله. بيش از نصف قرآن پر است از داستانهاي پيامبران و اقوام گذشته كه در جاي جاي قرآن به سبكهاي خاص و متنوع تكرار شده است و اين خود الگويي بسيار خوب است براي كساني كه ميخواهند پاشوند و يكتاپرست شوند.
seratallah
Saturday 11 October 2008, 12:26PM
17- بررسي سند
بعد مسلمانان سندها را بررسي ميكنند علم رجال را بوجود آوردند. راجع به راوي حديث قضاوت ميكردند ميگفتند كه طرف دروغگوست يا نه ؟ واقعا خيلي عجيب است شما چطوري به خودتان اجازه ميدهيد كه پشت سر فرد مرده حرف بزنيد و برچسپ دروغگو و راستگو به او بزنيد؟ مگر فقط خدا نيست كه از همه نهانها خبر دارد. ممكن است فردي در ميان مردم خيلي برو بيا داشته باشد اما فردي شيطاني باشد و در جامعه ما مثل اين افراد فراوان است . بدون اطلاع از نهاد دروني فرد شما چطوري قضاوت ميكنيد كه او راستگوست يا دروغگو؟ آن فرد چيزي را كه از اطرافيانش شنيده است براي راوي بازگو كرده است نه چيزي ديگر ! . پيامبر محمد بدون وحي كلامي نميگفت اما بدون وحي همه چيز در كتب حديث يافت ميشود (45:18). رسول هم بايد طبق حكم خدا عمل كند اگر باور نداريد آيات زير را نگاهي بيندازيد:
( 6:19 و 16:89 و 5:48 و 5:45 و 5:47 )
من با اطمينان كامل به شما ميگويم كه كتب حديث همان دين عوام است و همان دين آبا و اجدادي است.كتاب خدا كه از هر جهت معجزه است را ول كرده و به دنبال دستنوشته هاي قرون اوليه افتاده ايد!؟؟؟؟
اگر شما تعريف حديث صحيح را ميخواهيد به آيات زير مراجعه كنيد :
( 39:23 و 31:5 و 7:185 و 45:6 )
18- با اين بترسان
[6:19] قل اي شيء اكبر شهدة قل الله شهيد بيني وبينكم واوحي الي هذا القرءان لانذركم به ومن بلغ ائنكم لتشهدون ان مع الله ءالهة اخرى قل لا اشهد قل انما هو اله وحد وانني بريء مما تشركون
[6:19] بگو: "شهادت چه كسي بالاترين است؟" بگو: "شهادت خدا. او ميان من و شما شاهد است كه اين قرآن* به من وحي شده است، تا آن را به شما و به هر كس كه به آن دست يابد، ابلاغ كنم. درواقع، شما در كنار خدا به خدايان ديگر هم شهادت مى دهيد." بگو: "من مانند شما تشهد نمى گويم؛ فقط يك خدا وجود دارد و من شرك شما را رد مى كنم.
دوستان عزيز لطفا آيه بالا را يكبار بخوانيد . چيزي كه جالب است جمله زير است :
"واوحي الي هذا القرءان لانذركم به ومن بلغ"
"و اين *قرآن* به من وحي شده است، تا آن را به شما و به هر كس كه به آن دست يابد، ابلاغ كنم."
به ضمير "ه" در كلمه "به" توجه كنيد هماطور كه ميبينيد خداي مهربان ميفرمايد كه اين قرآن به من وحي شده است تا با آن (يعني قرآن) شما را هشدار دهم. آيا ديگر حرفي باقي مانده است؟؟!!!
19- پيامبر شاهد است
[16:89] ويوم نبعث في كل امة شهيدا عليهم من انفسهم وجئنا بك شهيدا على هؤلاء ونزلنا عليك الكتب تبينا لكل شيء وهدى ورحمة وبشرى للمسلمين
[16:89] آن روز خواهد آمد كه از ميان هر جامعه اي شاهدي برمي انگيزيم و تو را به عنوان شاهد اين مردم مي آوريم. ما اين كتاب را بر تو نازل كرده ايم تا همه چيز را توضيح دهد و هدايت و رحمت و مژده اي باشد براي تسليم شدگان.
خداي توانا در آيه ميفرمايد آن روز خواهد آمد كه از ميان هر جامعه اي شاهدي انتخاب شود و پيامبر هم به عنوان شاهد اين مردم آورده ميشود .
جالب است كه در ادامه آيه ميفرمايد :
ما اين كتاب را بر تو نازل كرده ايم تا همه چيز را توضيح دهد و هدايت و رحمت و مژده اي باشد براي تسليم شدگان.
پس متوجه خواهيم شد كه آنهايي كه بعد از پيامبر محمد به كتاب خدا راضي نشدند و كتب حديث را اختراع كردند مشمول آيه بالايي هستند مطمئنا خداي مهربان آنان را مورد مواخذه قرار ميدهد و پيامبر هم به عنوان شاهد در قيامت عمل ميكند و اعلام ميكند كه اي خداي مهربان من چيزي به جز قرآن و چيزي بهتر از قرآن به اينان نگفته ام و نميتوانسته ام بگويم.
20- دو نوع متر
شايد تعجب كنيد كه پيروان حديث مثل بزاز و پارچه فروش كلك دو نوع متر دارند يك متر 100 سانتي و يك متر 90 سانتي. اگر طرف گفتگوي آنان باهوش باشد و يا غير خودي باشد از متر صد سانتي استفاده ميكنند ولي اگر در بين خودشان باشد از متر 90 سانتي استفاده ميكنند. تعداد زيادي از احاديث غلو آميز راجع به مقدسين خود دارند اما جالب اين است كه اگر شما به آنها بگوييد اين احاديث چيست به تو خواهند گفت اين احاديث ضعيف است در حالي كه در مجالس خصوصي خود از اين احاديث فراوان بهره ميبرند. و هنوز مشخص نيست كه چرا اين احاديث يكبار ضعيف است و يكبار قوي !! شايد نظرشان راجع به راستگو بودن راوي حديث مرتب عوض ميشود!!
21- سنت پيامبران پيشين
چرا هيچ يك از پيامبران قبل نگفتند كه از سنت ما پيروي كنيد بلكه همه كتابهاي آسمانيشان را توصيه كردند. آن قسمت از كتابهاي آسماني هم كه تحريف شده است دقيقا چند قرن بعد از پيامبرشان بوسيله راويان صورت گرفت.خداي مهربان ميفرمايد پيامبر محمد هم كسي است مثل موسي و عيسي و ادريس. پس آگر آنان سنت نداشته اند چرا پيامبر محمد بايد سنت داشته باشد ؟!!!
22- آيا حديث به درد ميخورد ؟
بعضي ميگويند كه ما احاديث را با قرآن مي سنجيم اگر با قرآن مخالف بود دورش مي اندازيم ! و البته 1000 سال است كه همه همين را ميگويند! واقعا اگر قرار است كه حديث با قرآن سنجيده شود ديگر حديث به چه دردي ميخورد؟ مثلا در مورد نماز خواندن چيزهايي در حديث ذكر شده است كه اتفاقا نبايد در نماز باشد و با آيات قرآني نميسازد همچون سلام بر پيامبر در نماز و... . با توجه به اينكه معتقدند احاديث را با قرآن ميسنجند ولي معلوم نيست كه چرا تا حالا اين موارد را نسنجيده اند و هنوز هيچ تغييري در نماز خود بوجود نياورده اند و سنجشي در كار نبوده است حداقل ميبايست يك كميته سنجش تشكيل ميدادند؟؟!!
23- پيامبر از تحدي قرآن برآمد !!!
خدا بت پرستان را به مبارزه ميطلبد و به آنها اعلام ميكند كه اگر راست ميگوييد سخني مثل قرآن بياوريد.
[52:34] فلياتوا بحديث مثله ان كانوا صدقين
[52:34] بگذار حديثي مانند اين ارائه دهند، اگر راست مي گويند.
جالب است حديثي ذكر شده است كه پيامبر ميگويد: ((به من قرآن و حديثي مثل آن داده شده است)) (نغوذ بالله) و به اين طريق سازندگان اين حديث مي خواهند خدا را حريف شوند و حديث مي سازند . همانطور كه ميبينيد كتابي كه جن و انس در برابرش عاجزند توسط راويان قرن دوم و سوم مثل آن ساخته شد!!!!
24- كلمه حديث و سنت هيچوقت در كنار اسم پيامبر ذكر نشده است
شايد تعجب كنيد كلمه حديث 18 بار در قرآن ذكر شده است ولي هيچوقت در كنار اسم پيامبر ذكر نشده است بلكه هميشه يا به عنوان سخن گمراه ياد شده است و يا اينكه به عنوان آيات قرآن ياد شده است. به عنوان نمونه به آيات زير مراجعه شود :
39:23 و 31:6 و7:185 و45:6
اگر پيامبر حديث و سنت دارد پس چرا در قرآن يكبار هم پيامبر با كلمه حديث و يا سنت ذكر نشده است؟
زيرا كه خداي مهربان بسيار دقيق كلمات را بيان ميكند و همه چيز را تحت كنترل خويش دارد. كلمات قرآن آْنقدر دقيق است كه روي حرف به حرف آن ميتوان استناد كرد و به اين طريق فرقاني به تمام جهانيان اعطا شده است كه بوسيله آن راه راست و نادرست تشخيص داده ميشود. خداي يكتا را سپاس ميگوئيم كه توطئه هاي شيطان عليه دين خدا را آشكار كرد.
25- آيا اين است مبين ؟
همانطور كه در ابتدا گفته شد آخرين خطبه پيامبر به سه طريق مختلف به دست ما رسيده است كه يكي از آنان "كتابي و عترتي" را پيشنهاد ميداد و دومي "كتابي و سنتي" و همچنين سومين حديث "كتابي" را سفارش ميكند. در حالي كه همه ميدانيم يكي از خصوصيات رسول نذير مبين است. يعني رسول پيام را واضح و بدون كجي بيان ميدارد . به آيه زير توجه بفرمائيد:
[16:64] وما انزلنا عليك الكتب الا لتبين لهم الذي اختلفوا فيه وهدى ورحمة لقوم يؤمنون
[16:64] ما اين كتاب آسماني را بر تو نازل كرده ايم تا هرچه را كه در آن اختلاف دارند، برايشان روشن كند و هدايت و رحمتي باشد براي مردمي كه ايمان دارند.
همانطور كه مي بينيد وظيفه رسول روشن كردن اختلافات است. اما همه ديديد كه آخرين خطبه پيامبر شما را در سه راهي قرار ميدهد و در نتيجه نه تنها روشنگر نيست بلكه كاملا گمراه كننده است. همانطور كه خيلي ها را گمراه كرده است نتيجتا كتب حديث نه تنها روشنگر نيست بلكه گمراه كننده است كتب حديث نه تنها پيام پيامبر نيست بلكه پيام شيطان و تفرقه است.
همانطور كه ميبينيد اختلافات در كتب حديث به فراوان يافت ميشود حالا شما خود قضاوت كنيد كه آيا پيامي كه پر از اختلاف است ميتواند از طرف خدا باشد.مگر شما نميگوئيد حديث هم پيام پيامبر است و اطاعت از آن واجب. پس چرا اين همه اختلاف در آن وجود دارد؟ آيا فكر نميكنيد احاديث و روايات مشمول آيه زير ميشوند و از طرف پيامبر نيست بلكه از طرف شيطان است براي تفرقه و گمراهي ما:
[4:82] افلا يتدبرون القرءان ولو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلفا كثيرا
[4:82] چرا قرآن را با دقت مطالعه نمى كنند؟ اگر از جانب غير خدا بود، در آن ضد و نقيضهاي بسيار پيدا مي كردند.
26- رسول بايد خود پيام خود را اعلام كند
خداي مهربان در جاي جاي قرآن اعلام ميدارد كه رسول بايد مسئوليت گفته هاي خود را برعهده بگيرد و بداند كه چه دارد ميگويد. حال آنكه راويان قرن دوم و سوم در غياب پيامبر گفته هاي زيادي را به او نسبت ميدهند و پيامبر هم از اين گفته ها بيخبر است و اگر هم خبر داشته باشد در تصحيح آن سخنان كاري از دست او برنميايد و بر نيامده است . معلوم نيست كه چرا منبع دوم اسلام بايد در غياب پيامبر بوجود آيد؟؟ آيا اين چيزي جز حيله شيطان است؟!!
27- بيعت
عده اي ميگويند كه اگر پيام پيامبر فقط قرآن است پس چرا يك كتاب از آسمان پايين نيفتاد در آن صورت احتياجي به پيامبر هم نبود. اين عده با سفسطه و مغلطه ميخواهند همچنان از راويان حديث پيروي كنند. هنوز نميدانند كه وجود رسول لازم بود و در واقع بدون رسول كاري از پيش نميرفت. پيامبر علاوه بر دريافت پيام خدا در قالب يك كتاب ميبايست عملا يكتاپرستي را براي قوم خود تبليغ كند و برآن اصرار ورزد. بر همين منوال خداي مهربان از او ميخواهد كه با مومنين عهد وفاداري ببندد و تمام اين بيعتها در زمان زنده بودن پيامبر بوده است. وقتي پيامبر زنده نباشد آيات زير چه معنا و مفهومي ميتواند داشته باشد؟خداي توانا هر آنچه كه از سرگذشت پيامبر را لازم دانسته باشد در قرآن براي ما ذكر كرده است . حتي از بيعت مومنان و مومنات با او براي ما ميگويد و از خيلي چيزهاي ديگر. اينها همه اش سرگذشت پيامبر است و به اين طريق آنچه كه از سرگذشت پيامبر در قرآن آمده است پيامي كامل به همراه دارد و اين يعني كتاب قرآن كامل است .
[60:12] اي پيامبر، هنگامي كه زنان باايمان، (که كافران را ترك كردند) از تو تقاضاي پناهندگي كنند و با تو عهد كنند كه هيچ معبودي در كنار خدا قرار ندهند و دزدي نكنند و مرتكب زنا نشوند و فرزندان خود را نكشند و دروغي از خود نسازند و از دستورات پرهيزكارانه تو سرپيچي نكنند، عهد آنها را بپذير و از خدا براي آنها طلب بخشش كن، خداست عفوكننده، مهربان ترين.
[48:18] خدا از مؤمناني که زير درخت با تو پيمان وفاداري بستند، خوشنود است. او مي دانست که در قلبشان چه بود و درنتيجه، به لطف خود، به آنها رضايت خاطر عطا کرد و با يک پيروزي فوري پاداش آنها را داد.
seratallah
Saturday 11 October 2008, 12:28PM
28- جواب دادن به خدا
خداي مهربان در جاي جاي قرآن به صور مختلف دستور داده است كه از خدا و رسول پيروي كنيد همچون "اطيعوا الله و رسوله" . عده اي آمدند گفتند كه خدا خودش دستور به پيروي از كتب حديث و سنت داده است زيرا كه خدا خودش ميفرمايد از خدا و رسول اطاعت كنيد. زيرا قرآن مال خداست و كتب حديث و سنت هم مال رسول است.
مشكل اينجاست كه پيروان حديث فكر ميكنند قرآن نماينده خداست و كتب حديث هم نماينده رسول است.
[42:47] استجيبوا لربكم من قبل ان ياتي يوم لا مرد له من الله ما لكم من ملجا يومئذ وما لكم من نكير
[42:47] شما بايد به پروردگارتان پاسخ دهيد، پيش از آنكه روزي بيايد كه خدا آن را اجتناب ناپذير قرار داده است. در آن روز هيچ پناهي و هيچ پشتيباني براي شما نخواهد بود.
[42:48] فان اعرضوا فما ارسلنك عليهم حفيظا ان عليك الا البلغ وانا اذا اذقنا الانسن منا رحمة فرح بها وان تصبهم سيئة بما قدمت ايديهم فان الانسن كفور
[42:48] اگر آنها روي برگردانند، ما تو را براي حفاظت آنها نفرستاديم. تنها ماموريت تو رساندن پيام است. هرگاه انسان ها را غرق رحمت كنيم، افتخار مي كنند و هرگاه در نتيجه كارهاي خودشان به بدبختي گرفتار شوند، كافر مي شوند.
همانطور كه در آيه بالايي ميبينيد خداي مهربان ميفرمايد كه به خدايتان جواب دهيد و در آيه بعد ميفرمايد كه اگر آنها روي برگرداندند ما تو را براي حفاظت آنها نفرستاديم.
همه ميبينيد وظيفه رسول در اين آيه كاملا مشخص است زيرا ما بايد به خدا جواب دهيم ولي در آيه بعد ميگويد كه تو اي رسول فقط فرستاده ايد نه چيز ديگر و وكيل آنها نيستي. پس مشخص شد كه جواب به خدا يعني پذيرفتن سخنان رسول كه همان قرآن است.
29- حكمت
عده اي ميگويند كه احاديث حكمت است كه همان سنت پيامبر به حساب ميايد. اين عده هنوز معناي حكمت را در قرآن نفهميده اند. هنوز نفهميده اند كه حكمت همان قرآن است. خدا خودش ميگويد قرآن حكيم و اين يعني قرآن پر از حكمت. همچنين آيه زير كه نشان ميدهد آنچه در خانه هاي پيامبر تلاوت ميشد شامل آيات خدا و حكمت است. تلاوت حكمت دقيقا مربوط به همان قرآن است.
[33:34] واذكرن ما يتلى في بيوتكن من ءايت الله والحكمة ان الله كان لطيفا خبيرا
[33:34] آنچه از آيات خدا در خانه هايتان خوانده مي شود و حكمتي را كه در آن نهفته است، به خاطر بسپاريد. خدا بلندمرتبه است، آگاه.
واقعا اگر دست نوشته هاي قرن دوم و سوم هجري حكمت باشد من يكي آن حكمت را نميخواهم زيرا خدا چشم و گوش و عقل به من داده است و در مقابل آنان مسئولم و بايد جوابگو باشم.
30- مقايسه مؤمنان با کافران
همانطور كه ميبينيد خداي مهربان مومنان را با كافران در آيات زير مقايسه ميكند و در واقع بيان ميدارد كه آنچه بر پيامبر نازل شده است حق است و غير از آن نابينايي است.
[13:19] آيا آن كه تشخيص مي دهد آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است، حقيقت است با آن كه نابيناست، يكسان است؟ فقط خردمندان توجه خواهند كرد.
31- خدا چطوري امر ميكند؟
[16:90] خدا به عدل، انفاق و توجه به خويشاوندان امر مي کند و پليدي، فساد و تجاوز را نهي مي نمايد. او به شما پند مي دهد، باشد که توجه كنيد.
همانطور كه ذكر شد بعضي فكر ميكنند كه اطاعت از رسول و اطاعت از خدا دو چيز جداگانه است و به اين طريق بيان ميدارند كه اطاعت از خدا يعني اطاعت از قرآن و اطاعت از رسول هم به معناي اطاعت از كتب حديث است. هنوز متوجه نيستند كه خدا از طريق رسول كلامش را بيان ميدارد . خدا كه خودش پايين نيامده است تا براي ما پيام را بازگو كند.به عنوان مثال خداي مهربان در آيه 16:90 به ما امر ميكند كه نيكي كنيد ؛ حال سوالي پيش ميايد كه خدا چطور امر ميكند؟
در واقع اين كلام از دهان رسول خارج شده است و از يك طرف پيام رسول است و منشاء اصلي پيام هم خداي تواناست.
32- حلال و حرام گفته خداست.
[16:116] به زبان خود دروغ نگوييد: "اين حلال است و آن حرام،" که در اين صورت دروغ ساخته ايد و آن را به خدا نسبت داده ايد. مطمئنا، آنان که دروغ مي سازند و آنها را به خدا نسبت مي دهند، هرگز موفق نخواهند شد.
حلال و حرام در قرآن گفته خداست و جزو حكم خداست كه احدي حق تغيير و زيادكردن و كم كردن آن را ندارد هرچند كه به مذاق بعضي ها خوش نيايد.پيامبر اين حلال و حرامها را براي ما بيان كرده است در حالي كه حتي پيامبر هم از خود اين احكام را نميگفت بلكه از طرف خدا بود به اين طريق مشخص است كه پيام خدا قرآن است كه از طرف رسولش به دست ما ميرسد.
33- همه نوع مثل
[18:54] ما هرگونه مثالي در اين قرآن آورده ايم، ولي انسان بيش از هر موجودي اهل مجادله است.
خداي مهربان اعلام ميدارد كه ما از هر نوع مثلي در اين قرآن براي مردم گفته ايم. اما پيروان حديث به اين حرف خدا اعتماد ندارند و همچنان ميگويند كه نه قرآن خيلي چيزها در آن نيست و به اين طريق خود را فريب ميدهند.وقتي خدا ميگويد از هر نوع مثل و نمونه براي هدايت مردم در اين كتاب آورده شده است بايد به حرف خدا اعتماد كرد. واقعا اگر ما به حرف خدا اعتماد نكنيم پس به حرف چه كس ديگري اعتماد كنيم.!!
كسي كه به حرف خدا اعتماد ندارد چطوري به گفته هاي راويان قرون اوليه اعتماد دارد!!!
34- بيان حرف خدا
[16:44] بالبينت والزبر وانزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم ولعلهم يتفكرون
ما به آنها مدركها و كتابهاي آسماني داديم. و اين پيام را بر تو نازل كرديم تا آنچه را كه براي آنها فرستاده شده است به مردم اعلام كني، شايد كه بينديشند.
بعضي ها فكر ميكنند كه بيان كردن قرآن در آيه بالايي نشان از اين است كه آيه هاي قرآن محتاج به معصوم است تا مردم آن را بفهمند. اما اين نشان از عدم مطالعه شان در قرآن دارد. آنها فقط تقليد ميكنند و بس .آنها فكر ميكنند كه اصول كافي و صحيح بخاري تشريح كننده قرآنند و بدون آن نميتوان قرآن را فهميد. اگر اين كتابها نگاشته نميشد ما بايد چه كار ميكرديم؟ چرا اينان خود را به كوچه علي چپ ميزنند؟
واقعا بيان حرف خدا چه معني ميدهد. "بيان كردن" در قرآن به عنوان "اعلام كردن و يا عدم كتمان" است. بهتر است كه قرآن را بوسيله خود قرآن بفهميم.
خداي مهربان در آيه زير در مورد اهل كتاب ميفرمايد كه اي اهل كتاب بايد كتاب خدا را بيان كني و نبايد آن را كتمان كنيد و آن را از مردم پنهان نكنيد.
[3:187] واذ اخذ الله ميثق الذين اوتوا الكتب لتبيننه للناس ولا تكتمونه فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمنا قليلا فبئس ما يشترون
خدا از كساني كه كتاب آسماني دريافت كردند، پيمان گرفت كه: "شما بايد آن را به مردم اعلام كنيد و هرگز آن را پنهان نكنيد." اما آنها به آن پشت كردند و آن را ناديده گرفتند و به بهايي ناچيز معامله كردند. چه معامله بدي.
وظيفه پيامبر محمد(ص) هم همين بود بيان حرف خدا و عدم كتمان آن.
ما اين كتاب آسماني را بر تو نازل كرده ايم تا هرچه را كه در آن اختلاف دارند، برايشان روشن كند و هدايت و رحمتي باشد براي مردمي كه ايمان دارند.
[16:89] ويوم نبعث في كل امة شهيدا عليهم من انفسهم وجئنا بك شهيدا على هؤلاء ونزلنا عليك الكتب تبينا لكل شيء وهدى ورحمة وبشرى للمسلمين
آن روز خواهد آمد كه از ميان هر جامعه اي شاهدي برمي انگيزيم و تو را به عنوان شاهد اين مردم مي آوريم. ما اين كتاب را بر تو نازل كرده ايم تا همه چيز را توضيح دهد و هدايت و رحمت و مژده اي باشد براي تسليم شدگان.
عبارت (الكتب تبينا لكل شيء) در آيه بالايي يعني هر چيزي را در كتاب بيان كرده است.خداي مهربان عمدا ميفرمايد كتاب بيان كننده هر چيزي است نه كسي ديگر .اين يعني خود قرآن همه چيز را بيان كرده است. و احتياجي به بيان اضافي نيست.فقط فكر ميخواهد.خداي مهربان از تقليد و جموديت فكر خوشش نميايد. او ميخواهد ما خودمان فكرمان را به كار بيندازيم و قرآن را بفهميم.
آيات زير نشان از اين دارد كه حرف خدا كامل است و احتياجي به علماي احاديث ندارد.
الكتاب المستبين (كتاب عميق و بيان كننده) 37:117
هذا بيان للناس (اين توضيح است براي مردم ) 3:138
علمه البيان (به او بيان آموخت ) 4:55
ان علينا بيانه (تفسير و بيان قرآن برعهده ماست يعني در همان قرآن است فقط تدبر ميخواهد ) 19:75
تبيانا لكل شي (تفسيري است براي هرچيزي ) 16:89
الكتاب مفصلا (كتابي است با جزئيات كامل) 6:114
احسن تفسيرا (بهترين تفسير ) 25:32 و 25:33
35- اينها حرف كيست ؟
آيه 17:31 تا 17:39 را نگاه بفرمائيد. همانطور كه ميبينيد خدا در اين آيات دستورات و احكامي را بيان ميدارد و در ادامه ميفرمايد :
[17:39] ذلك مما اوحى اليك ربك من الحكمة ولا تجعل مع الله الها ءاخر فتلقى في جهنم ملوما مدحورا
[17:39] اين بخشي از حكمتي است كه پروردگارت بر تو وحي كرده است. خداي ديگري در كنار خدا قرار نده، مبادا كه عاقبت به جهنم افتي، نكوهيده و شكست خورده.
همانطور كه ميبينيد خدا به پيامبر دستور ميدهد كه :( اين بخشي از حكمتي است كه پروردگارت بر تو وحي كرده است. خداي ديگري در كنار خدا قرار نده.) و اين چيز جالبي است زيرا خدا پيامبر را از اختراع دستورات و حكمتها ميترساند كسي كه منبع ديگري در كنار قرآن درست كند به معناي قرار دادن خدايي در كنار خداي يكتاست.پيامبر هم ميبايست طبق قرآن به مردم امر ميكرد :
[15:94] فاصدع بما تؤمر واعرض عن المشركين
[15:94] بنابراين، دستوراتي را كه به تو داده شده است، اجرا كن و به مشركان (كساني كه منابعي ديگر در كنار قرآن دارند) اعتنا نكن.
36- سوال اساسي
شما فرض كنيد كه حرف پيروان حديث درست باشد و دو منبع (قرآن و حديث) براي اسلام داشته باشيم. حال آيا نبايد پيامبر خود احكام را ابلاغ كند؟ اگر قرار است كه طريقه دستشويي رفتن و غذا خوردن پيامبر براي ما الگو باشد. پس چرا پيامبر اعلام نكرد كه طريقه دسشويي رفتن بايد اينجوري باشد ؟ مگر قرار نيست پيامبر نذير مبين باشد و به روشني و وضوح پيام خود را اعلام كند. پس چرا در اين گونه موارد پيام خود را ابلاغ نكرد. همانطور كه ميبينيد پيروان كتب حديث خود پيام پيامبر را ابلاغ ميكنند و از طرف پيامبر احكام اختراع ميكنند و اين دقيقا همان شرك است.
37- پيامبر امر ميكند
تمام دنيا ميدانند كه يكي از اولين توصيه هاي پيامبران امر به انفاق و توجه به خويشاوندان است حال شما آيه زير را توجه بفرمائيد :
[16:90] ان الله يامر بالعدل والاحسن وايتائ ذي القربى وينهى عن الفحشاء والمنكر والبغي يعظكم لعلكم تذكرون
[16:90] خدا به عدل، انفاق و توجه به خويشاوندان امر مي کند و پليدي، فساد و تجاوز را نهي مي نمايد. او به شما پند مي دهد، باشد که توجه كنيد.
سوالي كه پيش ميايد اين است كه در آيه خدا امر ميكند اما همه ميدانيم كه اين توصيه ها را پيامبر به مردم ميگفت . خدا به عدل، انفاق و توجه به خويشاوندان امر مي کند و پيامبر هم همين كارها را ميكرد و همينها را براي مردم تكرار مينمود.حال با توجه به اين آيا پيامبر منبعي به جز قرآن در اختيار داشته است ؟
38- يك نفر خارجي يادش ميدهد
شما اگر باور نداريد كه پيامبر قرآن را به مردم ميگفت به آيه زير توجه كنيد:
[16:103] ولقد نعلم انهم يقولون انما يعلمه بشر لسان الذي يلحدون اليه اعجمي وهذا لسان عربي مبين
[16:103] ما خوب مي دانيم که آنها مي گويند: "بشري به او تعليم مي دهد!" زبان آن مرجعي که آنها به آن اشاره مي کنند، غير عربي است و اين به زبان عربي کامل است.
همانطور كه ميبينيد مشركين ميگفتند بشري به پيامبر اينها را تعليم مي دهد و جاي سوال است كه مشركين آيا منظورشان حديث بوده است يا قرآن؟ آيا پيامبر حديث را از خارجي ها ياد ميگرفت يا قرآن؟ با اين وصف واضح است كه پيام پيامبر قرآن بوده است و قرآن هم از طرف خداست و پيامبر در اين ميان مبلغ است و مطمئنا پيامبر بايد مسئوليت گفته هاي خويش را بر عهده گيرد و براي به تحقق رساندن آن ايده ها بايد عملا پا شود و در آنراه مجاهدت به خرج دهد. خداي مهربان هم هر آنچه از مجاهدتهاو تلاشهاي پيامبر كه لازم بوده باشد در قرآن آورده است و غير از آن سالم بدست ما نرسيده است و همه اش احتمالات است و عمل به آن نتيجه اي در بر دارد كه كه اكنون در ميان پيروان حديث ميبينيم.
39- تمام مثالها
خداي مهربان اعلام ميدارد كه " کافرانند که نمي پذيرند قرآن کامل است"
[18:54] ولقد صرفنا في هذا القرءان للناس من كل مثل وكان الانسن اكثر شىء جدلا
[18:54] ما هرگونه مثالي در اين قرآن آورده ايم، ولي انسان بيش از هر موجودي اهل مجادله است.
خداي قادر توانا در آيه 18:54 اعلام ميدارد كه در اين قرآن هر گونه مثالي آورده شده است و احتياجي به حديث و سنت نيست. آيا آيه 18:54 آنقدر مبهم است كه مفهومش را نميفهميد؟! آيا خدا در آيه بالايي نعوذ بالله اشتباه كرده است كه گفته ما در اين قرآن از هرگونه (توجه شود گفته هرگونه) مثلي استفاده كرده ايم. آيا شما به اين آيه ايمان داريد يا نه؟!
با يكي از دوستانم بحث ميكردم . زماني كه اين آيه را برايش گفتم فورا گفت: نه قرآن هر مثلي در آن نيست زيرا شما اگر راست ميگويي مثل "شتر در خواب بيند پنبه دانه گه لپ لپ خورد گه دانه دانه" را در قرآن پيدا كنيد؟!!
همانطور كه ميبينيد پيروان روايات و دستنوشته هاي قرون اوليه به حرف خدا اعتماد ندارند و براي رد كردن حرف خدا به استدلالهاي بني اسرائيلي روي مياورند و خنده دار حرف ميزنند.شما چند لحظه وجدانت را قاضي كن و آيه زير را بخوان. آيا آوردن آيه اي در حد آيه زير نشان نميدهد كه كتاب قرن كامل است و هر آن چه كه براي هدايت لازم است را داراست؟!
[24:58] اي كساني كه ايمان آورده ايد، خدمتكاران شما و فرزنداني كه هنوز بالغ نشده اند، بايد (پيش از ورود به اتاق شما) اجازه بگيرند. اين عمل در سه موقع بايد انجام شود- پيش از نماز فجر، هنگام ظهر كه لباس خود را براي استراحت عوض مي كنيد و پس از نماز عشا. اين سه نوبت، اوقات خصوصي شماست. در ساعات ديگر، هيچ گناهي بر شما يا بر آنها نيست كه با هم باشيد. خدا، اين چنين آيات را براي شما روشن مي كند. خداست داناي مطلق، حكيمترين.
40- هر كس چيزي ميگويد
همانطور كه ميدانيد در سوره كهف خداي مهربان به چند مورد جالب اشاره دارد يكي از آن نكات آيه زير است:
[18:22] سيقولون ثلثة رابعهم كلبهم ويقولون خمسة سادسهم كلبهم رجما بالغيب ويقولون سبعة وثامنهم كلبهم قل ربي اعلم بعدتهم ما يعلمهم الا قليل فلا تمار فيهم الا مراء ظهرا ولا تستفت فيهم منهم احدا
[18:22] بعضي مي گويند: "آنها سه نفر بودند؛ سگشان چهارمين بود،" در حالي كه برخي ديگر مي گويند: "پنچ نفر؛ ششمين آنها سگشان بود،" در حالي كه حدس مي زدند. بعضي گفتند: "هفت نفر" و هشتمين سگشان بود. بگو: "پروردگار من به تعداد آنها داناتر است." فقط عده كمي تعداد صحيح را مي دانستند. بنابراين، با آنها مجادله نكن؛ فقط با آنها مدارا كن. احتياجي نيست با كسي در اين باره مشورت كني.
گروه اول مي گويند : "آنها سه نفر بودند؛ سگشان چهارمين بود،"
گروه دوم مي گويند : "پنچ نفر؛ ششمين آنها سگشان بود،"
گروه سوم مي گويند : "هفت نفر" و هشتمين سگشان بود.
و ...
در ادامه خدا ميفرمايد اينها همه اش حدس و گمان است. بنابراين، با آنها مجادله نكن؛ فقط با آنها مدارا كن. احتياجي نيست با كسي در اين باره مشورت كني.
آخرين خطبه پيامبر به سه صورت مختلف نقل شده است :
گروه اول : كتابي و عترتي
گروه دوم : كتابي و سنتي
گروه سوم : كتابي
حال شما تصور كنيد آخرين خطبه پيامبر چرا بايد به سه صورت مختلف نقل شود مگر نعوذ بالله پيامبر ضد و نقيض حرف ميزده است.!!؟مگر پيامبر نبايد پيامش را روشن ابلاغ دارد؟ بر طبق آيه 18:22 نبايد به پيروان حديث و سنت اعتماد كرد . زيرا اينان از شك و گمان پيروي ميكنند. اينان فقط حديث ميزنند . فقط به تعصبات مادرزادي خود خو گرفته اند. كسي كه خود را مسلمان ميداند نبايد و احتياجي نيست با كتب حديث دين خود را روشن نماید.
(( الحمد لله ))
seratallah
Saturday 11 October 2008, 01:09PM
به نام الله يكتا : سوره بقره أيه 213
َانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ الَّذِينَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللّهُ يَهْدِي مَن يَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ ﴿213﴾
مردم (در آغاز) يك دسته بودند; (و تضادى در ميان آنها وجود نداشت. بتدريج جوامع و طبقات پديد آمد و اختلافات و تضادهايى در ميان آنها پيدا شد، در اين حال) خداوند، پيامبران را برانگيخت; تا مردم را بشارت و بيم دهند و كتاب آسمانى، كه به سوى حق دعوت مىكرد، با آنها نازل نمود; تا در ميان مردم، در آنچه اختلاف داشتند، داورى كند. (افراد باايمان، در آن اختلاف نكردند;) تنها (گروهى از) كسانى كه كتاب را دريافت داشته بودند، و نشانههاى روشن به آنها رسيده بود، به خاطر انحراف از حق و ستمگرى، در آن اختلاف كردند. خداوند ، آنهايى را كه ايمان آورده بودند، به حقيقت آنچه مورد اختلاف بود، به فرمان خودش، رهبرى نمود. (اما افراد بىايمان، همچنان در گمراهى و اختلاف، باقى ماندند.) و خدا، هر كس را بخواهد، به راه راست هدايت مىكند. (213)
....................
رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ ﴿8﴾ رَبَّنَا إِنَّكَ جَامِعُ النَّاسِ لِيَوْمٍ لاَّ رَيْبَ فِيهِ إِنَّ اللّهَ لاَ يُخْلِفُ الْمِيعَادَ ﴿9﴾ سوره ال عمران آیات 8 و 9
(راسخان در علم، مىگويند:) «پروردگارا! دلهايمان را، بعد از آنكه ما را هدايت كردى، (از راه حق) منحرف مگردان! و از سوى خود، رحمتى بر ما ببخش، زيرا تو بخشندهاى! (8) پروردگارا! تو مردم را، براى روزى كه ترديدى در آن نيست، جمع خواهى كرد; زيرا خداوند، از وعده خود، تخلف نمىكند. (ما به تو و رحمت بىپايانت، و به وعده رستاخيز و قيامت ايمان داريم.)» (9.(
..............
خدایا هدایت تو تنها هدایت است و راه تو تنها صراط مستقیم است .
بارپروردگارا هر کس که ذره ای در مذهب آبا و اجدادیش شک دارد هدایتش کن و از دام ابلیس برهان و به صراط مستقیم خودت برسان.
بار پروردگارها مهر از دلها بگشا و قلب های خفته و گرفتار هوای نفس را از خود برهان و بیامرز برای ما گناهان ما را و از عذاب آتش حفظ بفرما.
خدایا فهم این قرآن را به هر کس که هنوز در جهل و تعصب خود فرو نرفته بده و به او حقایقی بنما که چشمانش تیز گردد و حق از ناحق را تشخیص دهد.
رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنزَلَتْ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ ﴿53﴾
پروردگارا! به آنچه نازل كردهاى، ايمان آورديم و از فرستاده (تو) پيروى نموديم; ما را در زمره گواهان بنويس!» (53.(
پشتیبانی باشگاه
Saturday 11 October 2008, 07:04PM
با سلام
ترکیب سرنگار "اسلام حقیقی فقط در قران کریم است ! " با گفتگوی جاری .
کاربر seratallah
از تاسیس گفتگوی مشابه و تکراری بپرهیزید . در صورت ادامه این روند گفتگوی جدید التاسیس بدون اطلاع حذف خواهد شد .
پشتیبانی باشگاه جوانان ایرانی
seratallah
Wednesday 15 October 2008, 11:22AM
با سلام
خدمت مسئولین باشگاه
هدف من از تاسیس سرنگار : اسلام حقیقی فقط در قرآن است
این بود که مطالب و تایپیکی مختص مطالب قرآنی ارائه کنم تا تایپیک با روالی که می خواهم مطالب ارائه کنم نوشته و هدایت گردد اما شما باعث شدید مطالب در این تایپیک به هم نامربوط جلوه کنند و به ترتیب موضوعی در تایپیک قرار نگیرند . امیدوارم هرگاه خواستید مطالب این بنده حقیر را در سرنگارها جابجا کنید قبل از آن یک تذکر به بنده بدهید تا من مطالبم را بعد از جا به جایی ارسال بدارم
با تشکر صراط الله
با سلام
ترکیب سرنگار "اسلام حقیقی فقط در قران کریم است ! " با گفتگوی جاری .
کاربر seratallah
از تاسیس گفتگوی مشابه و تکراری بپرهیزید . در صورت ادامه این روند گفتگوی جدید التاسیس بدون اطلاع حذف خواهد شد .
پشتیبانی باشگاه جوانان ایرانی
seratallah
Saturday 18 October 2008, 10:04AM
با سلام
ادامه مطالب شیوه های تبلیغی ابراهیم (ع) رااز ادامه پست 12(صفحه اول) به خدمت دوستان عرضه می گردد . امید است که به مانند ابراهیم گردیم و از بت و بت پرستی مدرن دست برداریم و الله یکتا را بخوانیم و بپرستیم .
........................................................................................
شيوه كلى جدال احسن
بى شك جدال ابراهيم با مشركان زمانش، درخشان ترين جلوه جدال نيكو را در طول تاريخ انديشه بشرى رقم زده است. اين مجادله ها و محاجّه هاى نيكو و هدفدار در عرصه هاى گوناگون و با مخاطبان مختلف، مانند پدر، قوم، پادشاه و درباريان و اشراف صورت گرفته و تأثيرى شگرف بر دل و جان آنان بر جا نهاده است. بى جهت نيست كه خداى تعالى، استدلال هاى او را به خود نسبت داده است: وَتِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهِيمَ عَلى قَوْمِهِ.
مناظره و مجادله ابراهيمى، يكى از شيوه هاى استراتژيك عام دعوت اوست، كه خود حاوى روش هاى متعددى مانند روش استدراج، همراهى، خطاب توأم به عقل و دل، مقايسه و قول لين است و از سويى هر يك از مناظره هاى ابراهيم، حاوى نكات تبليغى قابل ملاحظه اى از قبيل تناسب با حال مخاطب، رعايت ادب و احترام وافر، به كار گيرى مفاهيم متنوع و استفاده از هر فرصتِ حاصل شده است. اينك به ذكر نمونه هايى از آن مناظره ها مى پردازيم؛
نمونه اول: محاجّه ابراهيم با پدر در سوره مريم
و در اين كتاب به ياد ابراهيم پرداز كه او پيامبرى بسيار راستگو بود. چون به پدرش گفت: پدر جان چرا چيزى را كه نمى شنود و نمى بيند و از تو چيزى را دور نمى كند ميپرستى؟
اى پدر، به راستى مرا از دانش، حقايقى به دست آمده كه تو را نيامده است. پس از من پيروى كن تا تو را به راهى راست هدايت كنم. پدر جان، شيطان را مپرست، كه شيطان، خداى رحمان را عصيانگر است.
پدر جان، من مى ترسم از جانب خداى رحمان عذابى به تو رسد و تو يار شيطان باشى.
- گفت: اى ابراهيم، آيا تو از خدايان من متنفرى؟ اگر باز نايستى، تو را سنگسار خواهم كرد و برو براى مدتى طولانى از من دور شو.
- ابراهيم گفت: درود بر تو باد، به زودى از پروردگارم براى تو آمرزش مى خواهم، زيرا او همواره بر من پر مهر بوده است. و از شما و از آنچه غير از خدا مى خوانيد كناره مى گيرم و اميدوارم كه در خواندن پروردگارم نااميد نباشم.( مريم(19) آيات 41 - 48)
در اين مناظره، شاهديم كه ابراهيم با خطابى دلسوزانه و در عين حال استدلالى به طرح پرسش هايى هدفدار مى پردازد و در اين استفهام، در واقع سه دليل براى ابطال عبادت بتان ارائه مى دهد، سپس با اشاره به دانشى كه از سوى پرورگارش يافته از پدر مى خواهد كه از او تبعيت كند. آن گاه دستور ترك عبادت شيطان را مى دهد و در قالب يك هشدار و انذار دلسوزانه، پدر را از عذاب الهى و همراهى شيطان برحذر مى دارد. دربرابر او، پدر بدون توجه به محتواى دلپذير و عقلانى دعوت ابراهيم و بى هيچ برهانى، تنها به تهديد مبادرت مى ورزد. اما جالب آن است كه على رغم اين حق ناشناسى و پاسخ بى ربط، ابراهيم با مهربانى ويژه انبيا، سلامى مى دهد و در واقع، مجادله را با اين عبارت صلح آفرين به پايان مى برد تا به آينده اميدوار باشد و تنها به اعتزال و كناره گيرى از بتان و بت پرستان و دعا به درگاه الهى بسنده مى كند.
نمونه دوم: مناظره با قوم ستاره پرست :
در اين محاجّه كه در سوره انعام آمده است، ابراهيم با استفاده از عقايد مخاطبان و مقبولات ايشان، به مقابله با اعتقاداتشان بر مى خيزد و با برخوردى متين، به تدريج آنها را به حقيقت رهنمون مى شود:
و اين گونه ملكوت آسمان و زمين را به ابراهيم نمايانديم تا از جمله يقين كنندگان باشد. پس چون شب بر او پرده افكند ستاره اى ديد. گفت: اين پروردگار من است و آنگاه چون غروب كرد، گفت: غروب كنندگان را دوست ندارم.
پس چون خورشيد را برآمده ديد، گفت: اين پروردگار من است. اين بزرگ تر است و هنگامى كه افول كرد، گفت: اى قوم من، من از آنچه براى خدا شريك مى سازيد بيزارم.( انعام(6) آيات 75 - 78)
و پس از آن كه با استدلالهايى ساده و محكم، خدايان ادعايى آنان را براى پرستش نالايق مى شمرد، به اظهار صريح عقايد خود مى پردازد؛
إِنِّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ السَّمواتِ وَالأَرضَ حَنِيفاً وَما أَنَا مِنَ المُشْرِكِينَ؛(انعام 79)
من از روى اخلاص، روى خود را پاكدلانه به سوى كسى گردانيدم كه آسمان ها و زمين را پديد آورده؛ و من از مشركان نيستم.
نمونه سوم: مناظره با نمرود، سركرده كافران
وى با نمرود نيز محاجّه هايى داشته است كه نمونه اى از آن در سوره بقره مذكوراست:
أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِى حاجَّ إِبْراهِيمَ فِى رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ المُلْكَ إِذ قالَ إِبْراهِيمُ ربِّىَ الَّذِى يُحْيِى وَيُمِيتُ قالَ أَنا أُحْيِى وَأُمِيتُ؛( بقره (2) آيه 258)
آيا از آن كسى كه چون خدا به او پادشاهى داده بود بدان مى نازيد و درباره پروردگار خود با ابراهيم محاجّه كرد خبر نيافتى؟ آن گاه كه ابراهيم گفت: پروردگار من همان كسى است كه زنده مى كند و مى ميراند. او گفت: من هم زنده مى كنم و مى ميرانم....
چون نمرود به گمان باطلش، خود را زنده كننده و ميراننده دانست، ابراهيم با حجت قاطع ترى او را بر سر جايش نشاند:
قالَ إِبْراهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِى بِالشَّمْسِ مِنَ المَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ المَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِى كَفَرَ؛( بقره (2) آيه 258)
ابراهيم گفت: خداى من خورشيد را از خاور برمى آورد، تو آن را از با ختر برآور.
پس آن كس كه كفر ورزيده بود مبهوت ماند و بدين ترتيب حجت و استدلالى آورد كه جدال پذير و قابل مناقشه نبود.
seratallah
Saturday 18 October 2008, 10:05AM
چنان كه پيش تر گفتيم، شيوه كلى جدال نيكو شامل روش هاى جزيى و عملى متعددى است كه در منطق جدالى ابراهيم(ع) به نيكى به كار رفته است. برخى از اين روش ها عبارتند از:
الف) روش اقناع تدريجى
در تعدادى از مناظره هاى ابراهيم، شاهد نوعى همراهى با مخاطبان و تلاش براى جذب تدريجى آنان به سوى حقيقت هستيم. اين روش را استدراج نيز ناميده اند كه به مفهوم بازكردن راه براى جذب مخاطب به سوى پيام هاى تبليغى مطلوب است. در اين روش گاهى مبلّغ، على رغم اعتقاد قاطع و جازم به عقايدى، در برخورد و مناظره با مخاطب، موقتاً از آن عقايد تنازل مى نمايد و خود را در مقام بحث، همراه و هم عقيده مخاطب قلمداد مى كند. بدين ترتيب نوعى همبستگى و همدلى ميان طرفين مناظره به وجود مى آيد كه در اقناع مخاطب مؤثر خواهد بود.
بارزترين نمونه كاربرد اين شيوه در همان مناظره ستاره پرستان است كه دربرابرشان، در مرحله اول جدال، كواكب آسمان و ماه و خورشيد را خداى خود فرض مى كند؛ فَلَمّا رَءَا القَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّى، در حالى كه آيه پيش از آن صراحت دارد كه او از اهل يقين و بيناى ملكوت آسمان و زمين است، پس فرض جدى بودن كلام ابراهيم، به كلى مردود است:
وَكَذلِكَ نُرِى إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمواتِ وَالأَرضِ وَلِيَكُونَ مِنَ المُوقِنِينَ؛( انعام (6) آيه 75)
و اين گونه ملكوت آسمان ها و زمين را به ابراهيم نمايانديم، تا از جمله يقين كنندگان باشد.
نمونه ديگر زمانى است كه او را به اتهام شكستن بت ها به محاكمه مى كشند و او مى گويد: چون شما اين بتان را قادر مى دانيد پس بزرگشان اين كار را كرده (بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا فَسْأَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ
ب) روش مقايسه
كار برد روش مقايسه در جدال ابراهيمى نيز از نشانه هاى تسلط اين مبلّغ ربانى بر روش هاى مناظره بوده است. وى در گفت وگوها از اين روش به خوبى بهره مى جست و وجدانِ حقيقت جوى مخاطبان را به هشيارى و دقت فرا مى خواند؛ در قسمتى از يك گفت وگو، پس از آن كه مى پرسد:
هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذ تَدْعُونَ * أَوْ يَنْفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ.( شعراء (26) آيه 73)
گفت: «آيا هنگامى که آنها را مىخوانيد صداى شما را مىشنوند؟!72 يا سود و زيانى به شما مىرسانند؟!»
آن گاه مى گويد:
قالَ أَفَرَأَيْتُمْ ما كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ * أَنْتُمْ وَآباؤُكُمُ الأَقْدَمُونَ * فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِى إِلّا رَبَّ العالَمِينَ * الَّذِى خَلَقَنِى فَهُوَ يَهْدِينِ * وَالَّذِى هُوَ يُطْعِمُنِى وَيَسْقِينِ * وَإِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ...؛( شعرا، آيات 75 – 80)
گفت: آيا در آنچه مى پرستيديد تأمل كرده ايد؟ شما و پدران پيشين شما. قطعاً همه آنها جز پروردگار جهانيان دشمن منند. آن كس كه مرا آفريده و همان مرا راهنمايى ام مى كند. وآن كس كه او به من خوراك مى دهد و سيرابم مى گرداند. و چون بيمار شوم او مرا درمان مى بخشد....
اين مقايسه از دل و انديشه سليم او حكايت مى كرد و هدف آن نرم ساختن دل هاى سليم بود.
إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ * إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ ماذا تَعْبُدُونَ * أَإِفْكاً آلِهَةً دُونَ اللَّهِ تُرِيدُونَ * فَما ظَنُّكُمْ بِرَبِّ العالَمِينَ.( صافّات (37) آيات 84 - 87)
هنگامى را که با قلب سليم به پيشگاه پروردگارش آمد؛84 هنگامى که به پدر و قومش گفت: «اينها چيست که مىپرستيد؟! 85 آيا غير از خدا به سراغ اين معبودان دروغين مىرويد؟!86 شما درباره پروردگار عالميان چه گمان مىبريد؟!87.
در اينجا خدايان دروغين و افترايى را با معبود راستين و خداى عالميان مقايسه كرده است.
مقايسه ديگرى نيز در ادامه مناظره فوق به چشم مى خورد؛
قالَ أَتَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ* وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَما تَعْمَلُونَ؛( صافات آيات 95 – 96)
گفت: آيا آنچه را مى تراشيد مى پرستيد در حالى كه خدا شما و آنچه را مى سازيد آفريده است.
ج) روش گفتار نرم (قول ليّن)
بى گمان، اين يكى از روش هاى مشترك تمام مبلّغان الهى است كه با مخاطبان خويش، ازهر گروه و طبقه كه باشند با قول لين و سخن نرم و گفتار دلپذير تكلم كنند و از تندخويى و سختگيرى بپرهيزند. ابراهيم اين روش را همواره مد نظر داشت؛
إِذْ قالَ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا يَسْمَعُ وَلايُبْصِرُ وَلايُغْنِى عَنْكَ شَيْئاً؛( مريم (19) آيه 42)
هنگامى که به پدرش گفت: «اى پدر! چرا چيزى را مىپرستى که نه مىشنود، و نه مىبيند، و نه هيچ مشکلى را از تو حلّ مىکند؟!
و در پاسخ تهديد خشونت آميز پدر گفت:
قالَ سَلامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّى إِنَّهُ كانَ بِى حَفِيّاً؛( مريم (19) آيه 47)
(ابراهيم) گفت: «سلام بر تو! من بزودى از پروردگارم برايت تقاضاى عفو مىکنم؛ چرا که او همواره نسبت به من مهربان بوده است!
ابراهيم در چند نوبت تعبير مهر آميز ((ياابت» را به نشانه مهربانى و دلسوزى به زبان مى آورد و اوج محبت او را در جمله ((سأستغفر لك» در مى يابيم؛
يا أَبَتِ إِنِّى قَدْ جاءَنِى مِنَ العِلْمِ ما لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِى أَهْدِكَ صِراطاً سَوِيّاً * ياأَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّيْطانَ إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلرَّحْمنِ عَصِيّاً * يا أَبَتِ إِنِّى أَخافُ أَنْ يَمَسَّكَ عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِ؛( مریم آيات 44 - 45)
پدر جان، مرا دانشى بدست آمده كه تو را نيامده است پس مرا پيروى كن تا راهى راست به تو نشان دهم، پدر جان، شيطان را مپرست كه او دشمن رحمان است. پدر جان، من مى ترسم كه از جانب خداى رحمان عذابى به تو رسد و....
د) روش استدلال به كمك محسوسات
ابراهيم در عرصه ارشاد مخاطبان به پيام هاى الهى، امور محسوس و مشهود را پايه استدلال هاى خود قرار مى داد، تا ضمن تركيب حس و تعقل، امكان فهم كامل تعاليم الهى را به جملگى مخاطبان با هر ميزان از درك و شعور كه باشند ببخشد. از اين رو از ابزارهاى متنوع و امور محسوس جهت استدلال ارشادى بهره مى جست؛ خورشيد، ماه و ديگر اجرام آسمانى، نطق بت ها، بينايى و شنوايى بتان، تماثيل، تراشيدن سنگ، از جمله محورهاى مناظرات ابراهيمى مى باشند؛
فَلَمّا رَءَا القَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّى... * فَلَمّا رَءَا الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّى...( انعام (6) آيات 77 - 78) - فَسْأَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ (انبيا (21) آيه 63) - لِمَ تَعْبُدُ ما لا يَسْمَعُ (مريم (19) آيه 42) - قالَ أَتَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ (صافات (37) آيه 95) - فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِى بِالشَّمْسِ مِنَ المَشْرِقِ...( بقره (2) آيه 258).
ه') خطاب توأم به عقل و دل و تحريك وجدان
با نگاهى به مناظره هاى حضرت ابراهيم و نوع كلمات و عبارات به كار رفته در آنها روشن مى گردد كه در كنار خطاب به انديشه هاى مخاطبان دل و فطرت آنان نيز از زاويه اى ديگر در همان مناظره مورد توجه و خطاب واقع مى شود. لحن گفتارها و كيفيت تغيير لحن ابراهيم، گوياى اين حقيقت است، به عنوان نمونه، در سوره شعراء پس از ارائه پرسشى تكان دهنده كه طبعاً مخاطب آن عقل و انديشه است (أَفَرَأَيْتُمْ ما كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ؟) به تدريج جهت خطاب را از عقل مخاطب به دل او مى كشاند، آن گاه كه مى گويد:
فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِى إِلّا رَبَّ العالَمِينَ * الَّذِى خَلَقَنِى فَهُوَ يَهْدِينِ؛( شعراء (26) آيات 77 – 78)
همه آنها دشمن من هستند (و من دشمن آنها)، مگر پروردگار عالميان! همان کسى که مرا آفريد، و پيوسته راهنمائيم مىکند،
همچنين در سوره صافات، پس از جدال هاى عقلانى پياپى كه منجر به شكستن بت ها به دست او مى گردد، آن گاه كه به سوى او يورش مى آورند، لحن و خطابش به دل ها متوجه مى شود.
وَقالَ إِنِّى ذاهِبٌ إِلى رَبِّى سَيَهْدِينِ * رَبِّ هَبْ لِى مِنَ الصّالِحِينَ؛( صافّات آيات 99 و100)
گفت: من به سوى پروردگارم روانه ام او مرا هدايت خواهد كرد، پروردگارا مرا فرزندى از صالحان ببخش.
نيز در محاجّه با ستاره پرستان، پس از گفت و شنودى استدلالى، جان ها را مورد خطاب قرار مى دهد كه:
إِنِّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ السَّمواتِ وَالأَرضَ حَنِيفاً وَما أَنَا مِنَ المُشْرِكِينَ
در مناظره با پدر نيز پس از جملاتى كه اصلاح انديشه او را هدف قرار داده بود، در پايان رو به قلب وى كرد و فرمود:
يا أَبَتِ إِنِّى أَخافُ أَنْ يَمَسَّكَ عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِ فَتَكُونَ لِلشَّيْطانِ وَلِيّاً؛
از ولايت شيطان او را برحذر مى دارد و مسلم است كه هيچ انسانى خواهان ولايت شيطان نيست، پس اين نوعى خطاب به دل است و همراه با شفقت و نصحيت فراوان.
seratallah
Saturday 18 October 2008, 10:06AM
3-اتخاذ شيوه هاى متنّوع براى گسترش توحيد
گفتيم كه محور دعوت ابراهيم را تفكر و انديشه هاى توحيدى تشكيل مى دهد و او به عنوان اسوه موحدان و يگانه پرستان در تاريخ بشر مطرح است. اين منزلت والا جز به خاطر آن نيست كه وى نه تنها خود عميقاً به توحيد يقين داشت و زندگى خويش را بر آن استوار ساخته بود بلكه از هر طريق ممكن سعى در ترويج و گسترش آن داشت. او حتى از ارشاد سركردگان كفر همچون نمرود هم ابا نداشت، به طورى كه مى توان گفت تنوع شيوه هاى تبليغى ابراهيم در تاريخ تبليغ دينى كم نظير است.
به عنوان نمونه، فضاهاى تبليغ ابراهيم از تنوعى قابل توجه برخوردار است؛ در خانه، در ميان مردم كوچه و بازار، در بتخانه و عبادتگاه مشركان، در دادگاه علنى مشركان و حتى در دربار نمرود و هر كجاى ديگر، فعاليت تبليغى او استمرار داشت و هرگز متوقف نمى گشت. در اين ميان بد نيست به صحنه محاكمه او نظرى بيفكنيم كه چون او را در ملأ عام به محاكمه كشيدند، هر گز صلابت و استوارى مبلّغ الهى را از دست نداد. او ضمن پرسش ها و پاسخ هايى از آنها خواست تا حقيقت واقعه را از خود بت ها باز پرسند. در اين ماجرا يكى از زيباترين صحنه هاى تبليغى تاريخ پديد آمد؛ آن جا كه نشانه هاى تسليم دربرابر جدال ابراهيم به شكل سرهاى به زير افتاده بزرگان مشركان آشكار گرديد، به نحوى كه يكديگر را ظالم شمردند. ابراهيم در اين صحنه به نيكى از فرصت ها بهره جست و جلسه محاكمه را به عرصه دعوت مبدل كرد.
از نمونه هاى ديگر ايجاد فرصت و اغتنام آن در تبليغ ابراهيمى، ضيافت هاى اوست قرآن مجيد، يك مورد از مهمان نوازى و پذيرايى او را براى فرستادگان الهى و ملائكه مأمور بشارت، كه به هيأت آدميان بر ابراهيم (ع) وارد شده بودند، يادآور مى شود؛
وَلَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِيمَ بِالبُشْرى قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ؛( هود (11) آيه 69)
و به راستى فرستادگان ما براى ابراهيم مژده آوردند، سلام گفتند، پاسخ داد، سلام. و ديرى نپاييد كه گوساله اى بريان آورد.
پيش آوردن گوساله بريان براى مهمانانى كه هنوز هويتشان كشف نشده است، نشانه كرم و مهمان نوازى ابراهيم است.
در سوره ذاريات، پذيرايى به شكل كامل ترى بيان شده است؛
فَراغَ إِلى أَهْلِهِ فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ * فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قالَ أَلا تَأْكُلُونَ؛( ذاريات (51) آيات 26 و27)
سپس پنهانى به سوى خانواده خود رفت و گوساله فربه (و بريان شدهاى را براى آنها) آورد،26 و نزديک آنها گذارد، (ولى با تعجّب ديد دست بسوى غذا نمىبرند) گفت: «آيا شما غذا نمىخوريد؟!»
هرچند شيوه هاى متنوع تبليغى ابراهيم بيش از آن است كه ما در اين گفتار گفته يا خواهيم گفت، اما به هر حال شيوه هاى برجسته او را در ذيل مى آوريم.
الف) عنايت ويژه به خانواده
در سيره تبليغى ابراهيم(ع)، هدايت خانواده و ذريه از جايگاهى با اهميت برخوردار است؛ گويى اين استراتژى كلى تمام انبياى الهى همچون پيامبر اسلام(ص)، نوح، لوط و اسماعيل است كه دعوت دينى را از خانواده و بستگان خويش آغاز كنند. ابراهيم، در آغاز راه، دعوت را از پدر به همراه رعايت مودت و احترام، شروع مى كند. او مناظره هايى با پدر دارد و در چند موضع از مناظره ها خطاب او به پدر و قوم است، اما حداقل در دو موضع تنها خطاب او متوجه پدر است:
وَإِذ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً إِنِّى أَرَاكَ وَقَوْمَكَ فِى ضَلالٍ مُبِينٍ؛
و ياد كن هنگامى را كه ابراهيم به پدر خود ((آزر» گفت: آيا بتهائى را معبودان خود انتخاب مىکنى؟! من، تو و قوم تو را در گمراهى آشکارى مىبينم.»
إِذْ قالَ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا يَسْمَعُ وَلايُبْصِرُ وَلايُغْنِى عَنْكَ شَيْئاً * يا أَبَتِ إِنِّى قَدْ جاءَنِى مِنَ العِلْمِ ما لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِى أَهْدِكَ صِراطاً سَوِيّاً * يا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّيْطانَ إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلرَّحْمنِ عَصِيّاً * يا أَبَتِ إِنِّى أَخافُ أَنْ يَمَسَّكَ عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِ فَتَكُونَ لِلشَّيْطانِ وَلِيّاً؛
چون به پدرش گفت: پدر جان، چرا چيزى را كه نمى شنود و نمى بيند و چيزى را از تو دور نمى كند مى پرستى؟ اى پدر،به راستى مرا از دانش، حقايقى به دست آمده كه تو را نيامده است. پس از من پيروى كن تا تو را به راهى راست هدايت نمايم. پدر جان، شيطان را مپرست كه شيطان، رحمان را عصيانگر است. پدرجان، من مى ترسم از جانب خداى رحمان، عذابى به تو رسد و تو يار شيطان باشى.
بدين ترتيب، با توجهات دلسوزانه و خطاب هاى مملو از عاطفه و محبت، پيام هاى توحيدى را به دل و انديشه پدر عرضه كرد. پس از دعوت پدر، جلوه ديگر عنايت ابراهيم به خانواده را در دعاهاى عميق و پر محتوايى مى يابيم كه درباره خانواده و فرزندان خود به درگاه الهى تقديم مى كند. در واقع اين دعاها ترجمان سلوك و تجلى رفتار و منش خاندان او نيز است:
وَاجْنُبْنِى وَبَنِىَّ أَنْ نَعْبُدَ الأَصْنامَ؛( ابراهيم(14) آيه 35)
و من و فرزندانم را از پرستيدن بتان باز دار.
رَبَّنا اغْفِرْ لِى وَلِوالِدَىَّ وَلِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الحِسابُ؛(ابراهيم، آيه 41)
پروردگارا! من و پدر و مادرم و همه مؤمنان را، در آن روز که حساب برپا مىشود، بيامرز!
رَبِّ اجْعَلْنِى مُقِيمَ الصَّلاةِ وَمِنْ ذُرِّيَّتِى رَبَّنا وَتَقَبَّلْ دُعاءِ؛( ابراهيم، آيه 40)
پروردگارا مرا بر پا دارنده نماز قرار ده و از فرزندانم نيز، پروردگارا دعاى مرا بپذير.
رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَآ إِنَّكَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ( بقره (2) آيه 128)
پروردگارا! ما را تسليم فرمان خود قرار ده! و از دودمان ما، امتى که تسليم فرمانت باشند، به وجود آور! و طرز عبادتمان را به ما نشان ده و توبه ما را بپذير ، که تو توبهپذير و مهربانى!
فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهْوِى إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ؛( ابراهيم 37)
پس دل هاى برخى از مردم را به سوى آنان گرايش ده و آنان را از محصولات روزى بخش. باشد كه سپاسگزارى كنند.
تجلى ديگر عنايت به خانواده در وصيت اصيل و سفارش مؤكد او به فرزندانش هويداست، آن جا كه همه را به كلمه توحيد مى خواند:
وَوَصّى بِها إِبْراهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يا بَنِىَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى لَكُمُ الدِّينَ فَلاتَمُوتُنَّ إِلّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ؛( بقره (2) آيه 132)
و ابراهيم و يعقوب فرزندانشان را سفارش كردند كه خدا براى شما اين دين را اختياركرده پس جز به حال مسلمانى نميريد.
اين توجه عميق تا آن جا پيش مى رود كه علاوه بر ترويج توحيد در ميان آنان، تلاش ابراهيم بر اين است كه هر يك از ذريه و بنين او اسوه و امام مؤمنان شوند؛
قالَ إنّى جاعِلُكَ للنّاسِ إماماً قالَ وَمِن ذُرِّيَّتِى؛( بقره (2) آيه 124)
فرمود: من تو را پيشواى مردمان قرار دادم. گفت (پرسيد): از دودمان من چطور؟
به تعبير ديگر، انتظار او از خاندان رسالت و امامت بيش از آن است كه مؤمنانى خداترس باشند، بلكه از آنان اسوه شدن و امام بودن را توقع دارد تا راهنماى طريق در راه ماندگان و مربى سالكان طريقت باشند.
seratallah
Saturday 18 October 2008, 10:07AM
ب) رحمت و شفقت به مخاطبان
محبت و مهرورزى مبلّغ با مخاطبان، تأثير شگرفى در بازدهى و موفقيت تبليغ دينى مى گذارد. چرا كه ابراز محبت، جلب محبت مى كند و پيامد اين محبت حاصل شده، تبعيت و دلدادگى است. جلوه هاى اعلاى تأثير محبت و مهر و عاطفه در پيشبرد دعوت را در سيره پيامبر اسلام(ص) ديديم. اما در سيره تبليغى ابراهيم نيز آثار رحمت و شفقت بر كافر و مؤمن، بسى مشهود است. روحيه بزرگوارى زايد الوصفى كه در جان شريف ابراهيم لانه كرده بود از يك سو و انگيزه نيرومند او براى هدايت و نجات موجب اين روحيه لطيف و شفقت بى پايان شده بود؛ بى احترامى و خشونت را با نيكى و نرمش پاسخ مى داد و حتى عناد و حق ناشناسى را مورد اغماض قرار مى داد.
با توجه به عمق عاطفه پدرى، زمانى كه عاطفه پدرى يا خويشاوندى با محبت ايمانى پيوند خورد، علاقه اى عميق تر و دو چندان ميان مبلّغ مخاطب برقرار خواهد گرديد، كه مى تواند انگيزه اى قوى براى همراهى و همبستگى طرفين باشد.
در مناظره با پدر، او را بارها با نداى ((يا أبَتِ» كه نشانه دلسوزى وافر نسبت به اوست مورد خطاب قرار مى دهد.
خطابش را با لفظ أبَتِ كه گوياى رابطه پدرى و از قوى ترين پيوندهاست شروع كرد كه قاعدتاً دو طرف را به سرنوشت يكديگر حساس و دلسوز مى گرداند.
و چون با تهديد شديد پدر مواجه مى شود، به جاى پاسخ مشابه، بزرگوارانه به او سلام مى دهد:
قالَ أَراغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِى يا إِبْراهِيمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَاهْجُرْنِى مَلِيّاً * قالَ سَلامٌ عَلَيْكَ
گفت: اى ابراهيم، تو از خدايان من متنفرى؟ اگر باز نايستى تو را سنگسار خواهم كرد. برو و براى مدتى طولانى از من دور شو. ابراهيم گفت: درود بر تو باد.
علامه طباطبائى در اين باره مى گويد:
اما اين كه به او سلام كرد، چون سلام عادت بزرگواران است و با تقديم آن جهالت پدر را تلافى كرد و درمقابل تهديد به رجم و طرد، وعده سلامت و امنيت و احسان داد، همان گونه كه دستور قرآن است؛ و إذا مَرّوا باللغو مرّوا كراماً و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً.
و حتى بنابر همان عاطفه و محبت وافر به مخاطب، به او وعده استغفار مى دهد، شايد خدا راهى براى هدايت او بگشايد:
سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّى إِنَّهُ كانَ بِى حَفِيّاً؛ به زودى از پروردگارم براى تو آمرزش مى خواهم كه همواره به من پر مهر بوده است.
على رغم تهديد و سخان شديد لحن پدر، ابراهيم براى پدر، بر اساس وعده قبلى خود، استغفار مى كند؛ وَاغْفِرْ لِأَبِى إِنَّهُ كانَ مِنَ الضّالِّينَ (و پدرم را بيامرز كه او از گمراهان بود) هرچند بعدها قرآن، استغفار براى مشركان را هرچند از نزديكان باشند ممنوع شمرد و تأكيد كرد كه استغفار ابراهيم به خاطر وعده اى بود كه به پدر داده بود، و چون دشمنى او با خدا بر او روشن گشت، از او بيزارى جست، چون قرابت واقعى در قرابت نسب نيست بلكه در نزديكى عقيده است. و اين موضوع يعنى اهميت رابطه عقيدتى يكى از اصول تربيت اسلامى است.
پس از آن كه پدر او را از خود طرد مى كند و فرمان هجران مى دهد (وَاهْجُرْنِى مَلِيّاً)، پاسخ ابراهيم بسى نرم تر و ملايم تر است؛
وَأَعْتَزِلُكُمْ وَما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُوا رَبِّى.
و از شما و آنچه غير از خدا مى خوانيد كناره مى گيرم و پروردگارم را مى خوانم.
مراد اين است كه اگر تو مرا اين گونه هدف تهديد و طرد قرار مى دهى، من تنها از شما و خدايانتان كناره مى گيرم، اما در عين حال اميد خود را به هدايت آنها از دست نداده است؛
پس از آن كه ((وَاهْجُرْنِى مَلِيّاً» را شنيد، سخن از اعتزال و كناره گيرى به ميان آورد. پس او كناره گرفتن را آغاز نكرد و اميد به هدايتشان داشت و باز هم گفت: براى تو از خدايم آمرزش خواهم طلبيد!
همين طور، انذار توأم با شفقت ابراهيم خطاب به پدر، به خوبى نشان مى دهد كه محور تلاش تبليغى او مهر و عاطفه است نه قهر و غلبه. همدلى و همبستگى عاطفى او با مؤمنان به حدى است كه تمام مؤمنان را از خود مى شمرد و براى نافرمانان و حق ناشناسان نيز تنها غفران مى طلبد؛
رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَمَنْ عَصَانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ
پروردگارا! آنها بسيارى از مردم را گمراه ساختند! هر کس از من پيروى کند از من است؛ و هر کس نافرمانى من کند، تو بخشنده و مهربانى!(( ابراهيم (14) آيه 36))
و آخرين ماجرا كه اوج شفقت و مهر ابراهيم به انسان ها را نشان مى دهد، فرجام خواهى مصرانه براى قوم لوط است كه بر اثر پافشارى بر انحرافات عقيدتى و اخلاقى و اصرار بر گناهانى شرم آور، مستحق عذاب الهى شده بودند.
فَلَمّا ذَهَبَ عَنْ إِبْراهِيمَ الرَّوْعُ وَجاءَتْهُ البُشْرى يُجادِلُنا فِى قَوْمِ لُوطٍ إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوّاهٌ مُنِيبٌ؛( هود (11) آيات 74 – 75)
پس وقتى ترس ابراهيم زايل شد و مژده [فرزند دار شدن ] به او رسيد، درباره قوم لوط باما [به قصد شفاعت ] چون و چرا مى كرد، چرا که ابراهيم، بردبار و دلسوز و بازگشتکننده (بسوى خدا) بود!
حليم آن است كه عوامل غضب را تحمل و شكيبايى اختيار مى كند و دست به اقدامى نمى زند و اَوَّاه كسى است كه با تضرع و از روى خدا ترسى و تقوا دعا مى كند و منيب آن است كه با شتاب به سوى خدا باز مى گردد... اين صفات برجسته، ابراهيم را وا داشت تا با ملائكه درباره سرنوشت قوم لوط مجادله كند. ما نمى دانيم محتواى دقيق اين جدال چه بوده است. به هر حال فرمان الهى رسيد كه جايى براى مجادله نيست و حكم قطعى الهى صادر شده است، يا إِبْراهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا إِنَّهُ قَدْ جاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَإِنَّهُمْ آتِيهِمْ عَذابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ
اى ابراهيم! از اين (درخواست) صرفنظر کن، که فرمان پروردگارت فرا رسيده؛ و بطور قطع عذاب (الهى) به سراغ آنها مىآيد؛ و برگشت ندارد!
seratallah
Saturday 18 October 2008, 10:07AM
ج) تأسيس و تطهير بيت الله و مركز عبادت
يكى از درخشان ترين مقاطع تبليغ دين در طول تاريخ، بى گمان، برپايى كعبه به عنوان مهم ترين پايگاه توحيد و يگانه پرستى و مركزيت يافتن آن براى تمام موحدان عالم است. اين اقدام سرنوشت ساز، پر اهميت، به همت والاى ابراهيم و فرزند برومندش اسماعيل در طى يك مأموريت تبليغى پر مرارت و دشوار اما بابركت به انجام رسيد، تا محور و مركزى ماندگار و هميشگى براى موحدان در طول تاريخ باشد و توفيق نشر دعوت اسلامى را ميسر گرداند. اندك آشنايى با مسائل تبليغى روشن مى گرداند كه وجود يك پايگاه تبليغى ثابت و داراى برد وسيع، چه نفوذ و تأثير شگرفى در گسترش آرمانش مى تواند داشت.
وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ القَواعِدَ مِنَ البَيْتِ وَإِسْمعِيلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ؛( بقره (2) آيه 127)
و هنگامى كه ابراهيم و اسماعيل پايه هاى خانه (كعبه) را بالا مى بردند، (مى گفتند) اى پروردگار ما، از ما بپذير كه تو شنواى دانايى.
وَإِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِيمَ مَكانَ البَيْتِ أَنْ لا تُشْرِكْ بِى شَيْئاً وَطَهِّرْ بَيْتِىَ لِلطّائِفِينَ وَالقائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ؛( حج (22) آيه 26)
و چون براى ابراهيم جاى خانه را معين كرديم، گفتيم: چيزى را با من شريك مگردان و خانه ام را براى طواف كنندگان و قيام كنندگان و راكعان و ساجدان پاكيزه دار.
از مجموع آيات استفاده مى شود كه از جمله مقامات بزرگ ابراهيم، خدمت به عبادتگاه مردم و خانه خدا بوده است، ضمن آن كه در اين زمينه بر اخلاص كامل و خدا خواهى بى شائبه ابراهيم و اسماعيل تأكيد مكرر شده است؛ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا... وَأَرِنا مَناسِكَنا وَتُبْ عَلَيْنا.
از طرف ديگر، با اين اقدام تاريخى، درس بزرگى به تمام مبلّغان جوامع داد. مبنى بر اين كه نفى و طرد معبودهاى دروغين آدميان تنها يك مرحله از تبليغ است و تكميل روند دعوت مستلزم جايگزين كردن كامل تفكر توحيد به طرق مختلف از جمله قرار دادن سمبل توحيد است. ابراهيم، خود اين درس بزرگ را از حق تعالى -كه خود مبلّغ اول و آخر است - گرفته كه ((لا إله إلّا الله» يعنى نفى همه معبودان و اثبات الله، خداى يكتا، را شعار اصلى دين معين فرموده است. اين پيامبر بزرگ. با اين تعليم الهى، آن گاه كه به نفى و مباررزه با بتان و حتى تخريب بتكده مى پردازد، از آن سو، مركزى براى پرستش خداى واحد بنا مى كند و مردم رها شده از زنجير خدايان را به صورت طائف، عاكف، قائم، راكع و ساجد، در بيت الله مى پذيرد و خود را خادم هميشگى آنها مى شمرد و بدين مقام افتخار مى كند. در جاى ديگر هم، براى مؤمنان سرزمين بيت الله الحرام وسعت روزى به سبب ايمان خالصشان از خدا درخواست مى كند.
وَإِذ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ
و چون ابراهيم گفت: پروردگارا، اين سرزمين را شهرى امن گردان و مردمش را -هركس از آنان كه به خدا و روز بازپسين ايمان آورد - از فرآورده ها روزى بخش.
د) تأكيد بر نماز
به موازات اهتمام به ساختن و تطهير بيت الله و بنيانگذارى نخستين مسجد، ابراهيم نماز را به مثابه والاترين جلوه عبادت و كرنش به درگاه الهى در مسجد، گرامى داشت و به نحو احسن ادا نمود، آنجا كه هدف هجرت و اسكان ذريه خود در سرزمين بى كشت و زرع را اقامه نماز اعلام كرد؛
رَبَّنا إِنِّى أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِى بِوادٍ غَيْرِ ذِى زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ المُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ؛
پروردگارا، من فرزندانم را در دره اى بى كشت، نزد خانه محترم تو سكونت دادم، پروردگارا تا نماز را بپا دارند.
تا آن جا كه توفيق اقامه نماز را براى خود و خاندانش از خدا مسألت نمود؛
رَبِّ اجْعَلْنِى مُقِيمَ الصَّلاةِ وَمِنْ ذُرِّيَّتِى رَبَّنا وَتَقَبَّلْ دُعاءِ؛
پروردگارا، مرا بر پا دارنده نماز قرار ده و از فرزندان من نيز، پروردگارا و دعاى مرا بپذير.
بيش از هر چيز، اين هماهنگى ميان قول، دعا و واقعيت جارى در زندگى شايان توجه است. ابراهيم كه توفيق اقامه نماز را از خدا مى طلبد، خود و خاندانش سخت ترين شرايط را به خاطر اقامه و به پاداشتن نماز به جان خريده و پشت سر نهاده اند. اين خصال نيكوست كه شخصيتى را به اسوه تمام مؤمنان تبديل مى كند و مصلايش ميعاد گاه هر آرزومند مى گردد.
وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلّىً
در مقام ابراهيم، نمازگاهى براى خود اختيار كنيد.
ه') هجرت
از آن جا كه پويايى و نشاط تبليغى ويژگى نخست ابراهيم است، پس از اِعمال شيوه هاى متنوع تبليغى و اتخاذ روش هاى برائت هدفدار، سرانجام تصميم به ترك اهل و ديار مى گيرد و براى پايه گذارى پايگاه توحيد و حرم امن الهى و ايجاد فرصتى ديگر براى ترويج يگانه پرستى، هرچند در سرزمينى خشك و بى حاصل، به سرزمين حجاز مسافرت مى كند .
و) پيشتازى در نيكى ها
ابراهيم، ترسيم كننده شخصيتى پويا، فعال و شاداب و با نشاط در عرصه تبليغ و زندگى است. بى جهت نيست كه قرآن او را يك امت مى شمرد. در اثر اين پويايى و نشاط، او در همه فضايل ايمانى و كمالات عملى پيشتاز است؛ او نخستين مؤسس امت مسلمان و موحد است. از آن جا كه تا زمان وى امت اسلامى هرگز شكل نگرفته بود، او در صدد تشكيل آن برآمد و از خداوند نيز يارى خواست؛
ربَّنا وَاجْعَلنا مُسْلِمَينِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُّسلِمةً لَكَ
پروردگارا ما را تسليم فرمان خود قرار ده؛ و از نسل ما، امتى فرمانبردار خود پديدآر.
از سوى ديگر، او به تعليم الهى پيشتاز اداى مناسك حج از طواف و اعتكاف و از قربانى و نماز گشت و اين سنت هاى نيكو را از خويش بر جاى نهاد.
امید است این مقاله قرانی الگویی باشد برای همه مبلغان واقعی اسلام تا در پناه الله یکتا با تبلیغ قرآن کریم ، هر چه بیشتر اسلام حقیقی را به بندگان خدا نشان بدهند .
و همانا الله هدایت می کند و اوست محافظ و نگهدار ما .
((الحمد الله))
seratallah
Saturday 18 October 2008, 10:09AM
((بسم الله الرحمن الرحیم))
((مفاتیح جنان کتابی شرک آمیز و متضاد با قران کریم است ))
سپاس و ستایش ذات مقدّس پروردگار عظیمالشأنی را سزا است که با کمال بزرگی و بینیازی و عزّت، درهای لطف و مرحمت ومهربانی و عطوفت خود را بر بندگان خود گشوده و کوچک و بزرگ و صالح و طالح و مطیع و عاصی و مؤمن و کافر را اذن عام و رخصت داده که هر ساعت و دقیقه از شب و روز و گاه و بیگاه و خلوت او را بخوانند و با خودِ او بدون واسطه مکالمه و خطاب نمایند.
در کتاب خود سورة المؤمن آیة 60 فرموده :
وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَعَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ﴿60﴾ (مؤمن / 60)
«مرا بخوانید تا برای شما اجابت کنم».
و در همین آیه دعا وخواندن خود را عبادت شمرده و فرموده :
وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَعَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ﴿60﴾ (مؤمن / 60)
«هر کس از عبادت من که دعا باشد تکبّر ورزد به زودی داخل دوزخ گردد با کمال خواری».
و دستور داده با حضرتش مناجات و عرض حاجات کنند و حوائج خود را با خود او در میان گذارند. نه امیری گذاشته و نه حاجب و دربانی، نه وزیری گماشته و نه وکیل و معرّفی. هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بخواه. کبر و ناز و حاجب و دربان درین درگاه نیست. هر کس در هر جا که خواهد میتواند با جناب او سخن گوید و او بهتر از دل هر کس و از هر زبانی آگاه است. نه مترجم میخواهد ونه واسطه و رشوهای؛ و نفرموده مقرّبین مرا بخوانید و یا کسی را واسطه و همراه بیاورید بلکه فرموده ایمان و تقوی و زاری خود را وسیله دانید و اینها را بجوئید نه آنکه اینها را بخوانید. چنانکه در سوره مائده آیة 35 فرموده :
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِالْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴿35﴾(مائده / 35)
«ای مؤمنین از خدا بترسید و به سوی او وسیلهای بجوئید».
و نفرموده «ادعوا الوسیلة» وسیله را بخوانید. شبانهروز پنج مرتبه از روی وجود و کرم بندگانش را به درگاه خود خوانده تا او را بخوانند و به او تقرّب جویند و با او تجدید عهد بندگی کنند عجب خدای کارساز بندهنواز دانای راز بینیازی است. «فشکرا له ثم شکرا له».
متأسفانه در زمان ما جهالت و غرور و بدعتها چنان شایع شده که به نام ارادت به مقرّبان خدا و به بهانة رجوع به اخبار و احادیث مجعوله و کتب غیرمعقوله برخلاف دستور قرآن عمل میشود. بلکه رسول خدا و ائمّة هدی سعی و کوشش داشتند که کسی برخلاف کتاب خدا چیزی نگوید و برخلاف قولِ خدا خبری را به ایشان نسبت ندهد. ولی چنانکه در زمان حیاتشان اذیّت و آزار شدند پس از وفاتشان نیز هر کسی به نام ایشان هر چه خواست به هم بافت و میان مردم منتشر ساخت نه حسابی در کار و نه میزانی، چه بسیار دعاهای کفرآمیز و شرکانگیز و مخالف توحید مورد توجّه ملّت شده، نه دانشمندی توجّهی دارد و نه کسی خیرخواهی میکند و نه خردمندی خیرخواه برای بیداری مردم سخن میگوید. عدّهای از ترس دکانداران ساکت و خاموشند، عدّهای برای حفظ دکّان و جمعآوری مریدان با عوام همآواز و دمسازند و اکثر مردم آن قدر گرفتارند که فرصت تأمّل و تفکّر ندارند.
بهترین دعاها، دعاهای قرآن است که حقتعالی از قول انبیاء و دیگران نقل کرده و یا خود دستور داده زیرا قرآن سندی محکم و متواتر است و از دست جعّالین و کذّابین محفوظ مانده و خود خدا حفظ آن را تضمین کرده؛ در سورة حجر آیه 9 فرموده :
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ﴿9﴾(حجر / 9)
ولی دعاهای دیگر که در کتب دعا ذکر کردهاند، نویسندگانِ آنها معصوم از خطا نبودهاند یا به واسطة تسامح در ادلّة سنن هر دعا و زیارتی را جمع کردهاند و توجّه نکردهاند که اکثراً یا سندی ندارد و فلان مقدّس و یا فلان عالم به سلیقة خود آنها را به هم بافته و یا اگر سندی دارد راویان آن یا مجهولالحال و یا اهل غلوّ و یا دارای عقائد باطله بودهاند وعقائد خود را در دعاها و زیارات گنجانیده و منتشر ساختهاند و مردم بیخبر به اعتماد به اینکه فلان مقدّس و یا فلان عالم نوشته میخوانند و این روش باعث نشر عقائد فاسده گردیده و در اثر انتشار آنها بسیاری از بدعتها مورد رغبت شده که دفع آنها بسیار مشکل گردیده. دانشمندان بعدی به سکوت خود گویا تمام آن خرافات و بدعتها را امضاء کردهاند. باید دانشمندان بیدار برای حفظ حقائق قرآنی و دفع این باطلها فکری کنند و یا برای ردّ این اوهام قیامی کنند. بسیاری از علماء اخیار دعاهایی که زاهدی و یا عالمی نوشته ویا در کتابی درج کرده، به واسطة حسن ظنّی که به او داشتهاند، خیال کردهاند سندی از شرع دارد، در حالی که ممکن است آن زاهد و یا آن عالم طبق دستور مطلقات دعا، خواسته به فکر خود دعایی زیبا بسازد و مسجّع و مقفّا کند و اظهار ارادتی در پیشگاه خدا و یا بزرگان دین کرده باشد. محدّثین بعدی از حسن ظنّی که به او داشتهاند، آن را مسند به شرع دانستهاند. چه بسیار دعاهایی که مثلاً حاج شیخ عبّاس قمی از کفعمی و یا ابنطاوس و یا ابوقره و یا از شیخ طوسی و یا ابن عیاش جوهری نقل کرده، گویا اینان را معصوم دانسته و یا به اینان حقّ تشریع داده است. آن مرحوم در مفاتیح در ذیل زیارت وارث بسیار مذمّت کرده از کسانی که زیارت و یا دعایی جعل کردهاند و یا در دعاها کلمهای کم و زیاد کردهاند، در حال یکی از آن مجعولات و یا آن کم و زیادها موجب کفر و شرک نبوده ولی خود او در مفاتیح دعاها و زیاراتی آورده که کفر محض و شرک خالص میباشد، مانند آن که در زیارت ششم امیرالمؤمنینu ذکر شده : (السلام علی الأصل القدیم و الفرع الکریم و الثمر الجنی) که همان تثلیث نصاری را دربارة امام آورده و مثلاً از حسن مثله جمکرانی که مرد مجهول مهملی است، دعایی آورده که میگوید : (یا محمّد یا علی یا علی یا محمد اکفیانی فإنکما کافیای و انصرانی فإنکما ناصرای و احفظانی فإنکما حافظای)، که مخالف قرآن و موجب شرک است. زیرا قرآن میگوید : (ألیس الله بکاف عبده) خدا برای بندة خود کافی است. ولی حسن مثله جمکرانی میگوید : محمد و علی کافیاند.
مرحوم قمی از مجعولات عوام مینالد، ولی از مجعولات و شرکیّات دانشمندان نمینالد. چقدر اذن دخولها برای رفتن به اعتاب امام و امامزادهها تراشیدهاند و امام و امامزادهها را مانند خدا حاضر و ناظر و جوابگو قرار دادهاند و تعجّب این است که زائر برای دخول اذن میخواهد ولی اذن صادر نشده داخل میشود.
اگر کسی دعایی از خود جعل کند و یا از دیگری نقل کند که مطابق قرآن و عقل باشد اشکالی ندارد. اما به قصد ورود از شرع نخواند و به دین نبندد و تذکّر دهد که این دعا مستند به شرع نیست، مثلاً کسی پس از نماز صبح چهل مرتبه خدا را میخواند و یا عزیز یا عزیز میگوید این کار طبق دستور «ادعونی أستجب لکم» عیبی ندارد، ولی این ذکر با این عدد معیّن چون از شرع نرسیده به شرع اسلام نبندد و باید هر دعا و زیارتی میخواند مواظبت کند با قرآن الهی موافق باشد.
شخص مسلمان باید اوّل برود از مطالب قرآن مطّلع گردد تا بفهمد کدام دعا و حدیث موافق قرآن وکدام مخالف قرآن است. متأسفانه ملّت ما به کلّی از قرآن بی خبرند و لذا دعاها و زیارات ضد قرآنی را تمییز نمیدهند و خود را معذور میدانند درحالی که معذور نبوده و مسؤولند.
seratallah
Saturday 18 October 2008, 10:11AM
مفاسد مفاتیح و زیارت نامه ها :
مفاسد دعاها و زیارات مجعوله بسیار است :
1- مخالف با عقل و قرآن که دو حجّت پروردگارند و مخالفت با این دو موجب هلاکت و نکبت و زیان دنیا و آخرت است. پس نفعی که ندارد هیچ بلکه سر تا پا ضرر است. حال اگر کسی بخواهد ایشان را نهی کند، به عذر اینکه ما نمیفهمیم و یا فلان عالم چنین نوشته سرپیچی میکنند، بلکه علاقهای که به دعاهای مجعوله دارند به کتاب خدا ندارند.
2- بسیاری از اهل بدعت و مذاهب باطله همین دعاها و زیارات را مدرک وسند باطلهای خود قرار داده و دکانهای خود را رواج دادهاند.
3- در دعا نباید به غیر خدا توجّه کرد زیرا دعا عبادت است و خواندن خدا به عنوان مدعوّ غیبی مانند خواندن معمولی متعارفی دنیوی نیست. زیرا در خواندن معمولی متعارفی هر یکی از مخلوق را میتوان خواند کسی که پایش درد گرفته میتواند بگوید ای زید دست مرا بگیر، کسی که محتاج به دوا میباشد، میتواند بگوید ای دکتر دوا به من بده، کسی که حاجتی به دیگری دارد میتواند بگوید فلانی حاجت مرا انجام بده، کسی که نان میخواهد میگوید ای شاطر نان بده، در خواندن متعارفی معمولی فقط باید طرف حاضر باشد و صدای او را بشنود. امّا دعای شرعی عبارت است از عبادت و آن خواندن مدعوّ غیبی است که فقط خدا باشد و در این عبادت مانند سایر عبادات نباید به احدی توجّه کرد و غیرخدا را شریک نمود، چنانکه خدا در سورة کهف آیه 110 فرموده :
قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا ﴿110﴾ (کهف / 110)
بگو: «من فقط بشرى هستم مثل شما؛ (امتيازم اين است که) به من وحى مىشود که تنها معبودتان معبود يگانه است؛ پس هر که به لقاى پروردگارش اميد دارد، بايد کارى شايسته انجام دهد، و هيچ کس را در عبادت پروردگارش شريک نکند!))
عبادت مخصوص ذات یکتای پروردگار است و لذا آیات بسیاری در قرآن آمده که غیر خدا را مخوانید و خواندن غیر خدا را شرک دانسته، از آن جمله در سورة جن آیه 20 فرموده :
قُلْ إِنَّمَا أَدْعُو رَبِّي وَلَا أُشْرِكُ بِهِ أَحَدًا ﴿20﴾ (جن / 20)
«بگو من فقط پروردگارم را میخوانم واحدی را شریک او نمیکنم و شرک به او نمیآورم».
و در آیة 18 فرموده :
وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا ﴿18﴾ (جن / 18)
«مساجد برای الله است پس احدی را با الله مخوانید».
و در آیات 13 و 14 سورة فاطر فرموده :
يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُّسَمًّى ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِن قِطْمِيرٍ ﴿13﴾ إِن تَدْعُوهُمْ لَا يَسْمَعُوا دُعَاءكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَلَا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ ﴿14﴾ (فاطر / 13-14)
«آن کسانی را که غیر خدا میخوانید مالک پوست هستة خرمایی نیستند، اگر بخوانیدشان نمیشوند و اگر بشنوند، اجابت نکنند و روز قیامت به شرک شما اعتراض و انکار کنند».
در این آیه صریحاً کسانی را که غیرخدا را میخوانند مشرک خوانده و نمیتوان کلمة الذین و ضمیرهای جمع مذکّر که مخصوص عقلا است و بر عقلا اطلاق میشود، حمل بر بتها کنیم زیرا در لغت عرب کلمة الذین و ضمیر جمع مذکّر بر بت اطلاق نشود؛ به اضافه روز قیامت بتی نیست که اعراض و انکار کند که چرا مشرک شدید. پس این آیه میگوید بزرگان و عقلا را نخوانید ودر سورة احقاف آیه 5 و 6 فرموده :
وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّن يَدْعُو مِن دُونِ اللَّهِ مَن لَّا يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلَى يَومِ الْقِيَامَةِ وَهُمْ عَن دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ ﴿5﴾ وَإِذَا حُشِرَ النَّاسُ كَانُوا لَهُمْ أَعْدَاء وَكَانُوا بِعِبَادَتِهِمْ كَافِرِينَ ﴿6﴾(احقاف / 5-6)
«و کیست گمراهتر ازآنکه غیرخدا را میخواند. آن را میخواند که اجابت او نمیکند تا قیامت؛ و آنان از دعای ایشان آگاه نیستند و چون مردم در قیامت محشور شوند آنان برای ایشان دشمنند و به عبادت ایشان کافر و منکر بودهاند».
و در سورة نحل آیه 20 و 21 فرموده :
وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ لاَ يَخْلُقُونَ شَيْئًا وَهُمْ يُخْلَقُونَ ﴿20﴾ أَمْواتٌ غَيْرُ أَحْيَاء وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ ﴿21﴾ (نحل / 20-21)
«و آنان را که غیر خدا میخوانند، آنان را خواندهاند که چیزی خلق نمیکنند و خود ایشان مخلوقند؛ مردگانی غیرزنده؛ و درک نمیکنند که کی برانگیخته میشوند برای قیامت».
یعنی آنکه را چیزی خلق نکرده و خود مخلوق است و به اضافه از ساعت قیامت و حشر خبر ندارد نباید خواند و به اتّفاق آیات قرآن پیغمبر اسلام خبر از حشر نداشته و ساعت قیام قیامت را نمیدانسته پس نباید او را خواند چه برسد به بندگان دیگر و در سورة اسراء آیة 56 و 57 فرموده :
قُلِ ادْعُواْ الَّذِينَ زَعَمْتُم مِّن دُونِهِ فَلاَ يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنكُمْ وَلاَ تَحْوِيلاً ﴿56﴾ أُولَئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُورًا ﴿57﴾ (اسراء / 56-57)
«بگو بخوانید آنان را که به خیال خود غیرخدا را میخوانید که مالک وتوانای برطرف کردن ضرر از شما نیستند و تغییری نتوانند. همانان را که میخوانند، به سوی پروردگار خودشان وسیله میجویند هر کدام را نزدیکتر و مقرّبترند و امید به رحمت او دارند و از عذاب او میترسند زیرا عذاب پروردگارت حذرکردنی است».
و مانند این آیات که در سورة اعراف آیه 194 میفرماید :
إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿194﴾(اعراف / 194)
«محققا آنان را که غیر از خدا میخوانید بندگانی مانند شمایند»
يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِي الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ ﴿57﴾(یونس: 57)
«اى مردم، از [سوى] پروردگارتان پندى [براى] شما آمده است و شفايى براى آن [دردى] كه در سينههاست و رهنمود و بخشايشى براى مؤمنان».
پس بر فرد فرد از مسلمین واجب است احادیث و یا دعاها و زیاراتی را که مخالف قرآن، یعنی بر خلاف هدایت الهی وارد شده ترک کنند، و در واقع با کتاب الهی جنگ و مبارزه ننمایند، و بدانند که هر متاعی میزانی دارد، یعنی، اگر شما به دکان عطاری بروی و بخواهی مقداری زعفران یا چیز دیگری خریداری کنی باید مقدار متاع و کم و زیاد آن با میزان و ترازوئی معلوم باشد . . آیا دین اسلام که دینی الهی است، و خدا آن را برای بندگان خود تا قیامت مقرر داشته میتوان گفت: میزانی برای آن معین نکرده که هر کس هر چه در این دین وارد کند و یا کم و زیاد نماید و بنام دین به مردم عرضه بدارد صدق و کذب آن معلوم نشود و یک میزان إلهی که با آن میزان بسنجند نباشد، و هر چه کم و زیاد کنند معلوم نباشد؟ البته خیر. زیرا اسلام از یک دکان عطاری کمتر نیست و خدا برای دفع کم و یا زیادی مطالب آن میزانی معین کرده، و در قرآن در سورة شوری آیة 17 فرموده:
اللَّهُ الَّذِي أَنزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِيزَانَ وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِيبٌ ﴿17﴾ (شوری: 17)
«خدا کسی است که این کتاب را نازل نموده بحق و میزان».
خداوند قرآن را میزان قرار داده برای دین خود تا مسلمین هر چه بنام دین به ایشان عرضه میشود با قرآن بسنجند و دین خود را از کم و زیاد و ورود مطالب ضد دینی حفظ نمایند. ولی مسلمین کوتاهی کرده و هر چه بنام دین به دست ایشان رسیده پذیرفته و با این میزان نسنجیدهاند. از آن جمله، کتب دعاهای دینی و زیارات دینی ایشان است که راویان ساده دل و محدثین و مقدسین خوشباور هر چه کفر و زندقه و خرافات و موهومات بوده بنام دعا و یا زیارت در میان مردم منتشر ساختهاند و گویا مسلمین خواب بوده و کسی در صدد نبوده این احادیث و ادعیه و یا زیارات را با عقل و تفکر با قرآن بسنجد. هر خرافهای را بنام دعا و زیارت در میان مسلمین نشر ندهد. در اینجا تمام مسلمین مقصرند و در این امر، بسیار کوتاهی شده است.
و حال چند سوال از مذهبیون :؟
ما نمیدانیم کسانی که امام و یا رسول و یا امامزاده را میخوانند. جواب این آیات را چه میدهند؟ آیا این آیات از قرآن نیست؟ آیا بزرگان دین گفتهاند ما را بخوانید و بر خلاف قرآن رفتار کنید؟ آیا با دعاهای مجعوله میتوان قرآن را رد کرد؟ آیا این کسانی که در دعاهای شرکیّه غیرخدا را میخوانند بر این کار خود دلیلی دارند؟
ما منتظر جواب سوالات مطرح شده می باشیم ؟آیا شما دلیلی از قران برای کارهای شرک آمیز خود دارید ؟ اگر دارید رو کنید ؟!
((برگرفته از کتاب : دعاهای از قرآن و تضاد مفاتیح با قرآن نوشته مرحوم علامه برقعی ))
ادامه دارد انشا الله ...
يا حيدر مدد
Sunday 19 October 2008, 11:35AM
بسم الله الرحمن الرحيم يا علي مدد
باذن الله و اذن رسوله و اذن سيدنا و مولانا حضرت اباصالح المهدي
يا صاحب الزمان ادركني
بر دشمنان امام زمان لعنت بر جبت و طاغوت لعنت
خداوند در قرآن به روشني جواب شبه افكنان در دين را داده و حجت را هم بر آنان تمام كرده
و گفته كه صراط مستقيم صراط راست و درست خدا فقط و فقط
حضرت علي عليه السلام و اولاد طاهرين معصومين وي هستند.
و مذهب شيعه بر حق است . و علي امام اولين و آخرين است.
بسم الله الرحمن الرحيم
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُ مْتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً﴿59﴾
اى كسانى كه ايمانآوردهايد
خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را اطاعت كنيد
پس هرگاه در امرى اختلاف نظر يافتيد اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد آن رابه خدا و پيامبر او عرضه بداريد اين بهتر و نيكفرجامتر است
(59)
2-
وَإِذَاقِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَى مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ رَأَيْتَالْمُنَافِقِينَ يَصُدُّونَ عَنكَ صُدُودًا﴿61﴾
و چون به ايشان گفته شود به سوى آنچه خدا نازل كرده و بهسوى پيامبر بياييد
منافقان را مىبينى كه از تو سخت روى برمىتابند (61)
3-
أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْآمَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنيَتَحَاكَمُواْ إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُواْ أَن يَكْفُرُواْ بِهِ وَيُرِيدُالشَّيْطَانُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلاَلاً بَعِيدًا﴿60﴾
آيا نديدهاى كسانى را كه مىپندارند به آنچه به سوى تو نازل شده و آنچه پيش از تو نازل گرديده ايمان آوردهاند
مىخواهند داورى ميان خود را به سوى طاغوت ببرند با آنكه قطعا فرمان يافتهاند كه بدان كفر ورزند
و شيطان مىخواهد آنان را به گمراهى دورى دراندازد
(60)
الحمدلله الذي جعلنا من المتمسكين بولايه اميرالمومنين
علي بن ابيطالب و ائمه المعصومين صلوات الله عليهم اجمعين
سلامتي وجود نازنين قطب عالم امكان حضرت بقيه الله صلوات
seratallah
Tuesday 21 October 2008, 02:03PM
با سلام
جناب حیدی لطفا چواب سوالاتی که مطرح کرده ام بده مغلطه نکن آیاتی که اوردی صد بار جواب داده شده لطفا جواب سوالات را بفرما و با آیه و دلیل نه حدیث
ما نمیدانیم کسانی که امام و یا رسول و یا امامزاده را میخوانند. جواب این آیات را چه میدهند؟ آیا این آیات از قرآن نیست؟ آیا بزرگان دین گفتهاند ما را بخوانید و بر خلاف قرآن رفتار کنید؟ آیا با دعاهای مجعوله میتوان قرآن را رد کرد؟ آیا این کسانی که در دعاهای شرکیّه غیرخدا را میخوانند بر این کار خود دلیلی دارند؟
seratallah
Wednesday 22 October 2008, 02:11PM
دوستان قرانی نظرتان در مورد وقت های نماز چیست ؟ بهترین زمان اقامه نمازهای پنچ گانه چه وقت است ؟ وقت نماز عصر بهترین زمان چه وقت است
.....................
با سلام
در مورد وقت نماز عصر تنها در یک آیه به آن برخوردم وآن آیه 20:131 طه 131 بود که گفته : پس صبر کن برآنچه می گویند و تسبیح کن به ستایش پروردگارت پیش از بر آمدن افتاب (صبح ) و پیش از غروب (عصر) و از ساعت های شب (عشل) پس تسبیح کن در اطراف روز باشد که تو خشنود شوی .
این گونه از آیه بر می آید باید قبل از غروب آفتاب نماز عصر را خواند اما چون در پایان همین آیه به اطراف روز(دو طرف روز ) اشاره کرده این برداشت را کرده ام که حدود 2 تا 3 ساعت قبل از غروب نماز عصر را بخوانیم .
در طرف صبح نماز صبح خوانده می شود و در طرف عصر نماز عصر خوانده می شود .
از طرفی در آیه 240 بقره گفته : نگهداری کنید بر نماز ها و نماز میانه و برپا ی ایستید برای الله دعا خوانان .
از این آیه برداشت من از نماز میانه نماز عصر است . صیح و ظهر یک طرف و مغرب و عشا در طرف دیگر و نماز عصر نماز میانه می گردد . به هر حال نماز عصر دو سه ساعت قبل از غروب خواندن و معمولا در یک وقت معین از روز مثل ساعت 4 عصر بخوانی عالی است .
seratallah
Wednesday 5 November 2008, 05:09PM
پارادایم و تقليد
نظر شما در مورد اين مطلب علمي چيست ؟؟!
http://www.5littlemonkeys.com/images/mambo%20monkey%20small
گروهی ازدانشمندان 5 میمون را در قفسی قرار دادند. در وسط قفس یك نردبان وبالای نردبان موزگذاشتند . هرزمانی كه میمونی بالای نردبان میرفت دانشمندان بر روی سایر میمونهاآب سرد میپاشیدند.پس از مدتی، هر وقت كه میمونی بالای نردبان میرفت سایرین او راكتك میزدند.پس از مدتی دیگر هیچ میمونی علیرغم وسوسهای كه داشت جرات بالارفتن از نردبان را به خود نمیداد.
دانشمندان تصمیم گرفتند كه یكی ازمیمونها را جایگزین كنند.
اولین كاری كه این میمون جدید انجام داد این بود كه بالای نردبان برود كه بلافاصله توسط سایرین مورد ضرب و شتم قرارگرفت.
پس از چندبار كتك خوردن میمون جدید با این كه نمیدانست چرا؟ اما یادگرفت كه بالای نردبان نرود.
میمون دومی جایگزین گردید و همان اتفاقت كرار شد.
سومین میمون هم جایگزین شد و دوباره همان اتفاق (كتك خوردن ) تكرارگردید. به همین ترتیب چهارمین و پنجمین میمون نیزعوض شدند.
آن چیزی كه باقی مانده بود گروهی متشكل از 5میمون جدید بود كه با اینكه هیچگاه آب سردی بر روی آنها پاشیده نشده بود،میمونی كه بالای نردبان میرفت را كتك میزدند.
اگر امكان داشت كه از میمونها بپرسند كه چرا میمونی كه بالای نردبان میرود را كتك میزنند به احتمال بسیار زیاد پاسخ آنها این خواهد بود :
”نمی دانم. در اینجا همه این کار را انجام می دهند.“
با نظر من موافقید.
این جواب به نظر شما در جامعه امروزی ما آشنا نمیآید ؟ !
چرا ما انسانها با تقليد هاي كور كورانه و پيروي از اين ملا و مفتي و آيت الله راه خود را مي رويم بدون انكه دليل محكمي داشته باشيم كه چرا از وي تقليد مي كنيم و در يك كلام چرا حرف آن فرد يا مرجع تقليد را بدون دليل قبول مي كنيم ؟؟ آيا حكم آنها از جانب خداست كه مثل ميمون هاي اين پاراديم عمل مي كنيم ؟! آيا وقت آن نرسيده كه كمي در مورد راه و روشي كه در پيش گرفته ايم تفكر كنيم ؟ آيا در قران نخوانده ايد كه مي گويد :
وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللّهِ إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ ﴿116﴾
اگر اطاعت كني اكثر كساني را كه در زمينند گمراه مي كنند تو را از راه الله و پيروي نمي كنند مگر گمان را و نيستند ايشان مگر آنكه بگمان حكم مي كنند .
به زودي با اين مطلب علمي به سراغ بررسي كتبي خواهيم رفت كه مذهب دوستان به تقليد و قبول كردن حرف فلان عالم و آيت الله راه دين و مسلك خود را بر اساس ان بنا نهاده اند خواهيم پرداخت و مشكلات و شركيات اين كتب را براي اهل تفكر خواهيم نگاشت .
آلبرت انیشتین:”تنها دو چیز بی پایان هستند:
جهان و حماقت انسان. و من در مورد اولی زیاد مطمئن نیستم.“
seratallah
Wednesday 5 November 2008, 05:17PM
شريعتي ومذهب
گزيده اي از سخنان دكتر علي شريعتي ، جامعه شناس و تاريخ دان معاصر ايران در مورد مذاهب اسلامي : برگرفته ازكتاب جهت گيري طبقاتي اسلام چاپ سال 1359
: و هم اكنون حتي مي بيني كه در آنجا (عربستان) ، قرآن يك موسيقي مقدس و آواز متبرك است وگرنه عقايدشان را از صحيح بخاري و مسند احمد حنبل مي گيرند و در اينجا (ايران) ، قران يك شي متبرك است و ابزار تكنيكي استخاره و آواي قبرستان و گرنه كليد هاي بهشت را مرحوم حاج شيخ عباس قمي به رايگان در اختيار شيعيان گل مولائي قرار داده و زحمت مومنين را كم كرده است ، درست مثل اينكه يكي از ماموران هيات ممتحنه در امتحانات نهائي ، جواب سوالات امتحاني را قبلا در دسترس شيعيان خاص خودش گذاشته باشد ، نه يك كليد ، كه كليد ها همه را ، نه يك بهشت كه از بهشتها همه . مفاتيح الجنان ..(صفحه 67)
آنگاه آن دو جريان جدا(شيعه و سني) و مشخص و متضاد و متخاصمي كه در طول تاريخ روياروي هم مي جنگيدند و ميگذشتند ، بهم پيوستند و دو رود دور از هم و دشمن هم ، يكي مي شوند و شطي واحد را مي ساند به اسم اسلام كه .....
وحدتي دروغين ، همچون نقابي فريبنده و نوين بر قيافه زشت تضاد ، درست توحيد دروغين ، همچون ردائي فريبنده و نوين بر پيكره شوم شرك و سيف الله بردست جلاد و كتاب هدايت برنيزه هاي ضلالت و گوساله هاي سامري نه يكي ، نه ده نه صد ، هزار ها برمنبر پيامبر ، وارث موسي .(ص 68)
مي بينيم كه آخوند اين چنين به حاجيخان وابسته است و اما حاجي خان نيز به اخوند محتاج است .
در يك جامعه اسلامي ، يك عمر زر اندوزي بايد توجيه شرعي داشته باشد ، در ميان پيروان علي ، داشتن كاخ سبز معاويه اي بايد موجه گردد ، اسلام محمد را داشتن و تسليم ابوجهل بودن ، به خاطر حسين گريستن و با يزيد دست داشتن ، همكيش ابوذر بودن و همچون عبدالرحمن عوف زندگي كردن احتياج به يافتن حيله اي فقهي و بافتن كلاهي شرعي دارد .
با خدا هم مي توان معامله كرد . يك عمر در بازار چاپيده ام و به جان خلق افتاده ام و گنج
قاروني نهاده ام . مردم به شك در آن مي نگرند ، فرزندانم مرا خونخوار خلق مي بينند ، دل خودم هم چركين است ، آخر عمر است و سرزنش خلق از يكسو و نهيب مرگ از سوئي ديگر مرا نگران دارد ، بنگاه هائي هست كه "مال صاف مي كنند " و دلال هائي كه زمين هاي دو نبش و مرغوب بهشت را به فروش ميرسانند و حتي غرفه هاي خاص پيامبر و امام و شهداي بدر و احد و كربلا را از اينجا برايت رزرو مي كنند .
مكه اي ميروي و ماليات استطاعتت را از گردنت مي اندازي ، حساب مالت را در محضر آقا ميكني و سهم ايشان را ميپردازي و رسيد مي گيري . اين رسيد خود ، سند شرعي مالكيت تو است بر اموالت ، ديگر چه غم داري ؟ اكنون پس از نيم قرن مكيدن خون ، معصوم شدي ، درست مثل لحظه اي كه از مادر متولد شدي ، تولدي ديگر . اين چنين استخوان سبك ميكني ؟! حمام سوناي مذهبي اين است .؟؟؟؟!!!!!(صفحه 96)
آدمي كه اينطور زندگي اش عوض مي شود ، اسلامش هم عوض مي شود . اسلامي را مي فهمد كه ديگر ماها نمي توانيم بفهميم . مي گويند روزه را براي اين گذاشته اند كه آدم گرسنگي را بفهمد .، اما با اين روزه هائي كه ما مي بينيم ، تمام كمبود هاي ويتامين در ماه رمضان جبران مي شود . اين چه گرسنگي است ؟؟ سر خدا كلاه مي گذاريم ، بازي با مذهب است . ادمي كه كار نمي كند ، چه روزه اي ميگيرد؟؟ روزه را نمي فهمد چيست ؟، تغيير رژيم غذائي است . اينكه ديگر منتي ندارد .
يك نفر از ما مسلمانها ، اگر بتوانيم يك شب به همين جنوب شهري كه 2 كيلومتر با ما فاصله دارد ، پيش همين مسلماني كه از من متقي تر و معتقد تر هم هست ، هم كيش ما هم هست ، برادر ديني مان هم هست ، برويم و اگر يك شب بتوانيم با او ، در جائي كه او عمري زندگي مي كند و بچه هايش را مي پروراند ، بخوابيم ، يك شب سر سفره شان با بچه هاي خودمان بنشينيم ، ميفهميم و حس مي كنيم كه موءاخات يعني چه ؟؟ والا فاصله دو كيلومتري را بين من و كسيكه در سليمانيه زندگي مي كند ، حفظ بكنم و بعد از برادر ديني صحبت كنم ، اين همان لفاظي است ، ولو يك مشت آيه بگويم ، پشتش شعر بگويم ، پشتش روايت بگويم ، پشتش بحث جامعه شناسي بكنم ، اينها حرف مفت است و ربطي به به واقعيت جامعه ندارد .
تا وقتي كه ريش مذهب به پول بند است ، اين مذهب شانسي ندارد . تا وقتيكه باني يي براي دين پيدا نشود ، هيچ مرجعي ، هيچ مفتي يي ، هيچ سخنراني و هيچ نويسنده اي براي دين كار نمي كند . از همين روحانيت خودمان اگر باني نداشته باشد ، كار نمي كند ، اين دين مي خواهد چه بشود ؟؟.. ديني كه باني اش پول باشد ، ان دين حامي همان پول خواهد بود . امكان ندارد طور ديگري باشد . براي اينكه حق نان و نمك به همديگر دارند ، اينها با هم چنان پيوند دارند كه ...
... الان درست است كه هنوز قدرت اساسي و زياد باز دست روحانيت رسمي است – دست همين مراجع تقليد است ، ولي اسلام از درون نسلهاي غير رسمي ، فداكاران و فدائيان و واقعا عاشقاني پيدا كرده كه هيچ انتظاري نمي رفت و آنها بدون اينكه در اين چهار چوب ، پول و دين ، محصور باشند ، عاشقانه اسلام را حس كرده اند و زمان را حس كرده اند و جهت تاريخ را حس كرده اند و الان مي بينيم كه چهره اسلام را در سطح جهاني عوض كرده اند و با مرگ روحانيت رسمي ما ، اسلام خوشبختانه نخواهد مرد .(ص 129)
در كلام شريعتي با نيش و كنايه بسياري از بدعت ها و كارهاي مذهبيون به ريشخند گرفته شده است ، اما ايا مذهبيون حاضر به قبول حقيقت هستند ؟؟!
seratallah
Wednesday 5 November 2008, 05:18PM
پارادایم و تقليد
نظر شما در مورد اين مطلب علمي چيست ؟؟!
http://www.5littlemonkeys.com/images/mambo%20monkey%20small
گروهی ازدانشمندان 5 میمون را در قفسی قرار دادند. در وسط قفس یك نردبان وبالای نردبان موزگذاشتند . هرزمانی كه میمونی بالای نردبان میرفت دانشمندان بر روی سایر میمونهاآب سرد میپاشیدند.پس از مدتی، هر وقت كه میمونی بالای نردبان میرفت سایرین او راكتك میزدند.پس از مدتی دیگر هیچ میمونی علیرغم وسوسهای كه داشت جرات بالارفتن از نردبان را به خود نمیداد.
دانشمندان تصمیم گرفتند كه یكی ازمیمونها را جایگزین كنند.
اولین كاری كه این میمون جدید انجام داد این بود كه بالای نردبان برود كه بلافاصله توسط سایرین مورد ضرب و شتم قرارگرفت.
پس از چندبار كتك خوردن میمون جدید با این كه نمیدانست چرا؟ اما یادگرفت كه بالای نردبان نرود.
میمون دومی جایگزین گردید و همان اتفاقت كرار شد.
سومین میمون هم جایگزین شد و دوباره همان اتفاق (كتك خوردن ) تكرارگردید. به همین ترتیب چهارمین و پنجمین میمون نیزعوض شدند.
آن چیزی كه باقی مانده بود گروهی متشكل از 5میمون جدید بود كه با اینكه هیچگاه آب سردی بر روی آنها پاشیده نشده بود،میمونی كه بالای نردبان میرفت را كتك میزدند.
اگر امكان داشت كه از میمونها بپرسند كه چرا میمونی كه بالای نردبان میرود را كتك میزنند به احتمال بسیار زیاد پاسخ آنها این خواهد بود :
”نمی دانم. در اینجا همه این کار را انجام می دهند.“
با نظر من موافقید.
این جواب به نظر شما در جامعه امروزی ما آشنا نمیآید ؟ !
چرا ما انسانها با تقليد هاي كور كورانه و پيروي از اين ملا و مفتي و آيت الله راه خود را مي رويم بدون انكه دليل محكمي داشته باشيم كه چرا از وي تقليد مي كنيم و در يك كلام چرا حرف آن فرد يا مرجع تقليد را بدون دليل قبول مي كنيم ؟؟ آيا حكم آنها از جانب خداست كه مثل ميمون هاي اين پاراديم عمل مي كنيم ؟! آيا وقت آن نرسيده كه كمي در مورد راه و روشي كه در پيش گرفته ايم تفكر كنيم ؟ آيا در قران نخوانده ايد كه مي گويد :
وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللّهِ إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَخْرُصُونَ ﴿116﴾
اگر اطاعت كني اكثر كساني را كه در زمينند گمراه مي كنند تو را از راه الله و پيروي نمي كنند مگر گمان را و نيستند ايشان مگر آنكه بگمان حكم مي كنند .
به زودي با اين مطلب علمي به سراغ بررسي كتبي خواهيم رفت كه مذهب دوستان به تقليد و قبول كردن حرف فلان عالم و آيت الله راه دين و مسلك خود را بر اساس ان بنا نهاده اند خواهيم پرداخت و مشكلات و شركيات اين كتب را براي اهل تفكر خواهيم نگاشت .
آلبرت انیشتین:”تنها دو چیز بی پایان هستند:
جهان و حماقت انسان. و من در مورد اولی زیاد مطمئن نیستم.“
تقلید و پارادایم
puyan
Thursday 6 November 2008, 01:26AM
سلام
جناب seratallah
در بحث نماز همچنان منتظر هستیم تا بفرمایید نماز مسلمانان آیا استناد قرآنی دارد یا خیر . شما فرمودید که اظهار نظر میکنید . روزهای زیادی گذشته است . ما همچنان منتظر اظهار نظر شما بمانیم ؟
متشکرم
حسینی
Friday 7 November 2008, 01:03AM
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
جناب seratallah
در بحث نماز همچنان منتظر هستیم تا بفرمایید نماز مسلمانان آیا استناد قرآنی دارد یا خیر . شما فرمودید که اظهار نظر میکنید . روزهای زیادی گذشته است . ما همچنان منتظر اظهار نظر شما بمانیم ؟
متشکرم
ماهم در اینجا منتظریم
مناظره گروه فقط قرآن با مذهب گرایان ؟! (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=14481&page=9)
والله العالم
هلنا
Friday 7 November 2008, 01:12AM
سلام بر اهل غدیر . من فکر میکنم تو معنای دین و مذهب اسلام و ارتباط ان را با قران هنوز نمیدانی . من البته رایم را دادم . ولی این را بدان که قران جزیی از مذهب و مذهب جزیی از دین هست و اینها تفکیک ناپذیر هستند . بطور ساده بگویم بفهمی تضمین اطاعت از قران سر فرود اوردن به مذهب هست . و مذهب در مجموعه دین الهی معنی میدهد .
حال قران بدون دین و مذهب مانند این میماند که یک کتابی در قفسه کتابها باشد .
و هر نظری در مورد ان بدون دین و مذهب ممتنع هست .
هلنا
Friday 7 November 2008, 12:35PM
http://www.iranclubs.org/forums/customavatars/avatar13251_5.gif (http://www.iranclubs.org/forums/member.php?u=13251)سلام بر اهل غدیر . تو با اینهمه سغرا کبری بافتن و ادعا ی قران کردن . این جمله را از کجا پیدا کرده ای . و به ان اعتقاد داری . چه معنی میدهد خدا منتظر ماست . خداوند بینیاز مطلق هست . چگونه میتواند منتظر ما باشد . چطور کمال مطلق منتظر هست .
اینجا معلوم شد که فقط تایپ میکنی و تحلیل نداری .
seratallah
Tuesday 11 November 2008, 03:47PM
سلام بر اهل غدیر . تو با اینهمه سغرا کبری بافتن و ادعا ی قران کردن . این جمله را از کجا پیدا کرده ای . و به ان اعتقاد داری . چه معنی میدهد خدا منتظر ماست . خداوند بینیاز مطلق هست . چگونه میتواند منتظر ما باشد . چطور کمال مطلق منتظر هست .
اینجا معلوم شد که فقط تایپ میکنی و تحلیل نداری .
با سلام
خدمت تحلیل گران و انالیزرهای دین شما که خیلی تحلیل گر هستید چرا مذهب آبا اجدادی خود را تحلیل نمی کنید تا این همه موارد شرک امیز را از ان حذف کنید .
عکسی هم که قرار دادم از نظر زیبایی نوشته بود وگر نه خداوند سبحان از هر صفتی که لیاقت مخلوقش است به دور است
به هر حال فکری به حال مذهبتان کنید .
موفق باشید
seratallah
Tuesday 11 November 2008, 03:51PM
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
انشا الله به ياري و مدد الله يكتا درادامه اين تايپيك به بررسي كتاب مفاتيح الجنان خواهيم پرداخت . لازم به ذكر است آنچه براي شما در مورد رد كتاب دعاي شرك آميز مفاتيح نقل مي كنم از دست نوشته هاي آيت الله هدايت يافته اهل تشييع علامه سيد ابوالفضل ابن الرضا برقعي قمی مي باشد و هر انچه گفته مي شود با مدرك و سند قراني ارائه مي گردد ، اميد است كه حقيقت را درك كرده و از خواندن اين كتب شرك آميز فاصله گرفته و به قرآن كريم چنگ زده و راه اسلام حقيقي را از آن دريابيم .؟! متاسفانه با اينكه دعاهاي خوبي در اين كتاب وجود دارد اما چون با شرك و موارد ضد قراني آميخته گرديده است ، آن موارد و حمد ستايش هاي زيبا كه معمولا از قران الهام گرفته شده به انحراف و شرك كشانده است . اميد است كه مذهبيون اقدام به اصلاح اين كتاب نموده و يا از خواندن آن دوري كنند تا از دام شيطان رهايي يابند .
كتاب : تضاد مفاتیح الجنان با آيات قران كريم تاليف علامه برقه اي
كتاب : دعاهاي از قران كريم گرد آوري شده توسط علامه برقه اي
خلاصه اي از كتاب تضاد مفاتيح الجنان با قران كريم خدمت دوستان عرضه مي گردد اميد است مورد استفاده اهل تشيع و ديگر دوستان قرار گيرد تا آيين آبا و اجدادي خود را اصلاح كنند .
بدانکه خدا در چندین آیه از قرآن هدایت را منحصر به هدایت قرآن نموده، و قرآن را هادی و راهنمای مسلمین قرار داده است. در آیات 120 سورة بقره و 71 سوره انعام و آیات دیگر فرموده:
وَلَن تَرْضَى عَنكَ الْيَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ الْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ الَّذِي جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ نَصِيرٍ ﴿120﴾(بقره:120)
«بگو: هدایت خدای تعالی فقط هدایت است».
قُلْ أَنَدْعُو مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ يَنفَعُنَا وَلاَ يَضُرُّنَا وَنُرَدُّ عَلَى أَعْقَابِنَا بَعْدَ إِذْ هَدَانَا اللّهُ كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّيَاطِينُ فِي الأَرْضِ حَيْرَانَ لَهُ أَصْحَابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنَا قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ الْهُدَىَ وَأُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿71﴾(انعام: 71)
«بگو: هدایت خدای تعالی فقط هدایت است».
و در اول سورة بقره فرموده:
ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ ﴿2﴾(بقره: 2).
«آن كتاب با عظمتى است كه شك در آن راه ندارد و مايه هدايت پرهيزكاران است».
يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِي الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ ﴿57﴾(یونس: 57)
«اى مردم، از [سوى] پروردگارتان پندى [براى] شما آمده است و شفايى براى آن [دردى] كه در سينههاست و رهنمود و بخشايشى براى مؤمنان».
پس بر فرد فرد از مسلمین واجب است احادیث و یا دعاها و زیاراتی را که مخالف قرآن، یعنی بر خلاف هدایت الهی وارد شده ترک کنند، و در واقع با کتاب الهی جنگ و مبارزه ننمایند، و بدانند که هر متاعی میزانی دارد، و ميزان اسلام فقط قرآن كريم است .
لذا نویسنده که خود را مسلمان میدانم و سالها در علوم دینی زحمت کشیده و بتصدیق مراجع دینی و علمی چهل و پنج سال است که مجتهد میباشم، برای رضای خدا و خدمت به سایر مسلمین این وظیفة دینی را بر خود لازم و واجب دانستم و چندین کتاب در این مرحله نوشتهام و برای دفع خرافات و موهومات و حفظ دیانت اسلام از غبار اوهام، کتاب بتشکن و یا عرض احادیث اصول بر قرآن و عقول، و هم کتاب خرافات وفور در زیارات قبور و هم کتاب بررسی علمی در احادیث مهدی و کتب دیگری را نوشتم، و همچنین این مختصر را بنام تضاد مفاتیح الجنان با قرآن تحریر نمودم
در ادامه به بررسي كتاب مفاتيح الجنان مي پردازيم .
seratallah
Tuesday 11 November 2008, 03:54PM
حال خواننده مختار است کلام خدا را قبول کند یا روایت مفاتیح را.
در (ص 31) نقل کرده که «هر کس در هر شب جمعه سورة بنی اسرائیل را بخواند، نمیرد تا به خدمت قائم برسد». و این خبر از حضرت صادق نقل شده، در صورتی که زمان حضرت صادق، امام قائمی نبوده جز خودش. و نیز در همان صفحه برای خواندن سورة ص ثوابهائی نقل کرده که ضد عقل و قرآن است، و گوید: «هر که سورة الم سجده را در هر شب جمعه بخواند خدا او را بر اعمال او حساب نکند». و این ضد آیة 6 سورة اعراف است که فرموده:فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ ﴿6﴾ (اعراف: 6)
«البته البته از تمام مردمی که رسول برایشان فرستاده سؤال میکنیم، و البته البته از خود انبیا و پیامبران مرسل (نیز) سؤال خواهیم کرد»
خدا پیامبران را مسئول میداند چگونه هر کس سورهای بخواند مسئول حساب و کتاب خدا نباشد؟!!.
در (ص 32) روایت کرده که «شعر خواندن در شب و روز جمعه مکروه است، و باید ترک شود و اگرچه شعر حقی باشد و حتی نمازش قبول نشود». باید گفت: این روایت حق است، چون مطابق و موافق قرآن است که در سورة شعراء فرموده:
يُلْقُونَ السَّمْعَ وَأَكْثَرُهُمْ كَاذِبُونَ ﴿223﴾ وَالشُّعَرَاء يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ ﴿224﴾ (شعراء: 224)
«و شعرا را گمراهان پیروی میکنند».
ولی پیروان مفاتیح بر ضد این خبر، مسجدها را در شب جمعه پر کردهاند از شعر و مداحی.
و در همین صفحه روایت کرده از شیخ طوسی و سید بن طاووس و کفعمی و سید بن باقی که مستحب است فلان دعا را بخوانند. ما سؤال میکنیم آن دعا اگر از دستور رسول خدا r است، چرا از خود رسول خداr نقل نمیکنید؟ و اگر از رسول خداr نیست شیخ و سید و دیگران چه حق داشتهاند که مستحبی بر دین اضافه کنند؟ و در اعمال روز جمعه (ص 37) روایت کرده که هر کس سه انار بخورد تا صد و بیست روز وسوسة شیطان از او دور گردد و معصیت خدا نکند و داخل بهشت شود. و در (ص 38) گوید: روز جمعه دعای ندبه بخواند در حالی که دعای ندبه سی و پنج جملة آن ضد قرآن است ..
در (ص 42) دعائی از حضرت فاطمه نقل کرده ضد و نقیض مثلاً گفته: «لم آتک بشفاعة مخلوق رجوته أتقرب إلیک بشفاعته إلا محمداً وأهل بیته». یعنی، «خدایا من نیاوردم شفاعت مخلوقی را که به آن امیدوار باشم و تقرب به سوی توجویم جز محمد و اهل بیت او». آیا محمد و اهل بیت او مخلوق مورد امیدند و آیا فاطمه خود از اهل بیت نیست. و بعد از قول ابن طاوس برای هر یک از ائمه نمازهائی نقل کرده با دعاهائی، آیا ابن طاوس و یا هر یک از امامان حق تشریع دارند؟!! به اضافه، در این دعاها هر یک از ائمه اقرار به گناهان خود کرده و طلب عفو و مغفرت میکنند، پس چگونه ایشان آنان را معصوم میدانند.
و از همه بدتر و رسواتر در نماز صاحب الزمان دعائی که موجب کفر و شرک و ضد قرآن است، آورده و گوید: «یا محمد یا علی یا علی یا محمد أکفیانی فإنکما کافیای یا محمد یا علی یا یا علی یا محمد انصرانی فإنکما ناصرای، یا محمد یا علی یا علی یا محمد احفظانی فإنکما حافظای یا مولای یا صاحب الزمان الغوث الغوث الغوث أدرکنی أدرکنی أدرکنی» تا آخر. در این دعا: اولاً، غیر خدا را خوانده که شرک و ضد دهها آیات قرآن است که از آن جمله در سورة جن فرموده:
﴿فَلا تَدْعُو مَعَ اللَّهِ أَحَداً﴾ (الجـن: 18).
یعنی: «احدی را با خدا نخوانید».
و آیة دیگر:
قُلْ إِنَّمَا أَدْعُو رَبِّي وَلَا أُشْرِكُ بِهِ أَحَدًا ﴿20﴾(جن: 20).
«بگو: (ای محمد!) فقط پروردگارم را میخوانم و احدی را شریک او نمیکنم»
و در سورة احقاف آیة 5- 6 فرموده:
وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّن يَدْعُو مِن دُونِ اللَّهِ مَن لَّا يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلَى يَومِ الْقِيَامَةِ وَهُمْ عَن دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ ﴿5﴾ وَإِذَا حُشِرَ النَّاسُ كَانُوا لَهُمْ أَعْدَاء وَكَانُوا بِعِبَادَتِهِمْ كَافِرِينَ ﴿6﴾(احقاف: 5-6)
«و کیست گمراهتر از آنکه غیر خدا را میخواند کسی را میخواند که اجابت او نمیکند تا قیامت، و آنان از دعای ایشان آگاه نیستند. و چون مردم در قیامت محشور شوند آنان برای ایشان دشمنند، و بعبادت ایشان کافر و منکر بودهاند».
و آیات دیگر که خواندن و حاضر و ناظر و سمیع و بصیر دانستن غیرخدا را در همه جا شرک شمرده است.
آیا این صاحب الزمان قرآن نخوانده که سورة زمر آیة 36 میفرماید:
أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ وَيُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِن دُونِهِ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ ﴿36﴾(زمر: 36)
«آيا خدا كفايتكننده بندهاش نيست؟».
و در آیات دیگر فرموده:
) وَكَفَى بِالله حَسِيباً ( و )وَكَفَى بِاللَّهِ نَصِيراً( (نساء آیه ی 6 و 45).
«خداوند حسابرسى را كافى است». «و كافى است كه خدا ياورِ [شما] باشد».
خدا فرموده: من برای نصرت و سرپرستی و حساب و سایر امور کافی هستم، ولی این امام میگوید: ای محمد و علی شما دوتا مرا کفایت و یاری و نصرت دهید. در حالی که محمد r و علی t از دنیا بیخبر و در عالم دارالسلام بدون خوف و حزن و تکلیف ساکن میباشند و جز رضای خدا به چیزی توجه ندارند. اما این دعا سازان از دین بیخبر، دعا ساختهاند که ای محمد و علی «احفظانی»، یعنی مرا حفظ کنید، آیا آیات قرآن نخوانده که خدا در سورة هود آیة 57 فرموده:
فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقَدْ أَبْلَغْتُكُم مَّا أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَيْكُمْ وَيَسْتَخْلِفُ رَبِّي قَوْمًا غَيْرَكُمْ وَلاَ تَضُرُّونَهُ شَيْئًا إِنَّ رَبِّي عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ ﴿57﴾(هود: 57)
«پروردگارم حافظ و نگاهبان هر چيز است».
و در سورة نساء آیة 80 فرموده:
مَّنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ وَمَن تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا ﴿80﴾ (نساء: 80)
«ما تو را بر آنان نگاهبان نفرستادهايم».
و در سورة انعام آیة 107 فرموده:
وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَكُواْ وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ ﴿107﴾ (انعام: 107)
«و نگردانيديم ترا بر ايشان نگاهبان».
و آیات دیگر که خدا به رسول خود میگوید: تو حافظ دیگران نیستی، ما تو را حافظ و نگهبان قرار ندادیم. آیا مدعیان علم و حدیث چرا اینقدر باید خرافی و از قرآن بیخبر باشند تا به شرک وارد شوند و ملت را وارد شرک سازند. آیا آن کسی که به صاحب الزمان خیالی میگوید: الغوث و یا أدرکنی و یا به فریادم برس، فکر نکرده که غیرخدا فریادرس نیست. آیا رسول خدا r و سایر انبیاء کجا خود را فریادرس مردم خواندهاند آن هم پس از وفاتشان.
و در (ص 49) در اعمال روز جمعه نوشته که: «هر کس بعد از نماز صبح یا ظهر فلان صلوات را بفرستد تا یک سال گناهی بر او نوشته نشود». خوبست تمام اراذل و اوباش و فاسق و ستمگران به این حدیث عمل کنند و سالی یک مرتبه این دو کلمه را بگویند که دیگر گناهی بر آنان نوشته نشود و در دنیا بیبند و بار، و در آخرت وارد بهشت شوند.
و در (ص 51) گوید: روز جمعه است که امام عصر زمین را از لوث شرک و کفر پاک میکند و این مخالف آیات قرآن است که فرموده:
﴿وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ﴾. (المائدة: 64).
«و ما تا روز قيامت ميانشان دشمنى و كينه افكندهايم».
که آیات بسیاری در قرآن دلالت دارد که تا روز قیامت کفر و شرک بین بشر وجود خواهد داشت، و کفار از بین نمیروند.
و حال متن دعا شرك اميزي را بخوانيد تا از گمراهي اين ملت و ناآگاهي شان از قران كريم آشنا گرديد :
نماز حضرت صاحب الزَّمان عَجَّل اللّه تَعَالى فَرَجَهُ
دو ركعت است مى خوانى درهر ركعت سوره حَمْد را تا اِيّاكَ نَعْبُدُ وَاِيّاكَ نَسْتَعينُ و چون به اين آيه رسيدى آن را صد مرتبه مى گوئى و در مرتبه آخر سوره را تمام مى كنى پس قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌرا يكبار مى خوانى و چون از نماز فارغ شدى اين دعا را مى خوانى:
اَللّهُمَّ عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَ بَرِحَ الْخَفاَّءُ وَ انْكَشَفَ الْغِطاَّءُ وَ ضاقَتِ الاَرْضُ بِما وَسِعَتِ السَّماَّءُ
خدايا بلاء و گرفتارى بزرگ شد و درد پنهان آشكار گشت و پرده از روى كار برداشته شد و زمين با فراخيش تا آسمان بر ما تنگ شد
وَ اِلَيْكَ يا رَبِّ الْمُشْتَكى وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَةِ وَالرَّخاَّء
و شكوه ما اى پروردگار بسوى توست و اعتماد در سختى و آسانى بر تو
استَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الَّذينَ اَمَرْتَنا بِطاعَتِهِمْ وَ عَجِّلِ
خدايا درود فرست بر محمد و آل محمد آنان كه ما را به پيروى ايشان ماءمور كردى و شتاب كن
اَللّهُمَّ فَرَجَهُمْ بِقاَّئِمِهِمْ وَ اَظْهِرْ اِعْزازَهُ يا مُحَمَّدُ يا عَلىُّ يا عَلِىُّ يا
خدايا در فرج ايشان بوسيله قائمشان و عزتش را آشكار كن اى محمد اى على اى على
اىمُحَمَّدُ اِكْفِيانى فَاِنَّكُما كافِياىَ يا مُحَمَّدُ يا عَلىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّدُ
يامحمد مرا كفايت كنيد كه كفايت كننده ام شمائيد اى محمد و اى على ، اى على و اى محمد
اُنْصُرانى فَاِنَّكُما ناصِراىَ يا مُحَمَّدُ يا عَلىُّ يا عَلِىُّ يا مُحَمَّد
ُمرا يارى كنيد كه ياور من شمائيد اى محمد و اى على ، اى على و
اى محمداِحْفَظانى فَاِنَّكُما حافِظاىَ يا مَوْلاىَ يا صاحِبَ الزَّمانِ يا مَوْلاىَ يا
نگهداريم كنيد كه نگهدارم شمائيد اى مولاى من اى صاحب الزمان اى مولاى من اى
صاحِبَ الزَّمانِ يا مَوْلاىَ يا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ
صاحب زمان اى مولاى من اى صاحب زمان پناه خواهم پناه خواهم پناه خواهم
اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى الاَمانَ الاَمانَ الاَمانَ
دريابم دريابم دريابم امانم ده امانم ده امانم ده
seratallah
Tuesday 11 November 2008, 03:56PM
در (ص 52) نقل کرده صلواتی را از امام مهدی بتوسط ابوالحسن ضراب که میتوان گفت: بسیاری از خرافات و موهومات ضد قرآنی و ضد عقل را در آن جمع کردهاند. مانند اینکه در وصف رسول خدا r میگوید: «المرتجى للشفاعة» که بطلان آن خواهد آمد، و دیگر «المفوض إلیه دین الله»، یعنی: دین خود را واگذار به او کرده که هر چه خواست در دین بگوید و یا عمل کند. و این باطل است، زیرا رسول خدا r یک چیز را بر خود حرام کرد، خدا در سورة تحریم به او عتاب کرده که:
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿1﴾(تحریم: 1)
و اگراین تفویض راست بود دیگر آن عتاب معنی نداشت. و نیز چون گروهی از منافقین برای عدم حضور به جهاد معتذر به عذرها شدند و رسول خداr بدون تحقیق به ایشان اذن داد. حق تعالی او را مورد عتاب قرار داده که:
﴿عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ﴾.
«خداوند تو را ببخشد! چرا به آنها اجازه دادى؟!».
و لذا خدا در سورة مائده به او میگوید:
إِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُواْ لِلَّذِينَ هَادُواْ وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُواْ مِن كِتَابِ اللّهِ وَكَانُواْ عَلَيْهِ شُهَدَاء فَلاَ تَخْشَوُاْ النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلاَ تَشْتَرُواْ بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلاً وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ ﴿44﴾(مائده:44)
«و هر كس كه به آنچه خداوند نازل كرده است حكم نكند، اينانند كه كافرند».
و در آیة دیگر میگوید:
)وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ( (الحاقه: 44- 46).
«و اگر این پیامبر بعضی از گفتگوها را به ما نسبت میداد. او را بقدرت و شدت گرفته بودیم سپس شاهرگش را بریده بودیم».
بنابراین، دین از طرف خداست و محمدr حق ندارد چیزی زیاد و یا کم نماید.
و بعد حجت تراشی کرده و دوازده امام را حجت قرار داد، در حالی که خدا در سورة نساء آیه 165 میفرماید:
رُّسُلاً مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا ﴿165﴾\(نساء: 165)
«پيامبراني بشارت آور و هشدار دهنده [فرستاديم] تا پس از [آمدن] آنها براي مردم نزد خدا حجتي نباشد».
پس از رسولان الهی کسی را خدا حجت قرار نداده است، و امیر المؤمنین در خطبة 90 نهج البلاغه فرموده: «تمت بنیینا محمد rحجته». یعنی: «پس از محمد حجتی نیست». و بعد ائمه را ستونهای دین و ارکان توحید خوانده، یعنی، اگر اینان نبودند دین بیستون و توحید بیساختمان بود. شما ملاحظه کنید اینان غلو را به آخر رسانیدهاند. و بعد میگوید: «خلفائک فی أرضک». و ایشان را خلیفة خدا خوانده است. با اینکه خدای تعالی خلیفه ندارد و خلیفه و جانشین برای کسی است که بمیرد و یا برود و یا معزول گردد، و خدا نه وفات کرده و نه جائی رفته تا خلیفه بگیرد. اینان گویا خلافت رسول برایشان کم بوده و به مقامشان رسا نبوده که خلیفة خدا شده و خود را به خدا رسانیدهاند. اگر چه این دعاها از جعلیات راویان کم سواد میباشد. و بعد گوید: «اصطفیتهم علی عبادک وارتضیتهم لدینک». یعنی، «خدایا ایشان را بر بندگانت برگزیدی و برای دین خود به ایشان راضی شدی». آیا این ادعاها مدرکی دارد؟! آیا خدا دین خود را برای دیگران نفرستاده است. و بعد میگوید: «خصصتهم بمعرفتک». ایشان را مخصوص معرفت خود کردی، یعنی دیگران معرفت به خدا ندارند و بعد میگوید: «ألبستهم نورک ورفعتهم فی ملکوتک». یعنی، «لباس نور به ایشان پوشانیدی و ایشان را به معراج ملکوتت بردی». و اینها تمام کذب و برخلاف اسلام است، بلکه جدشان r بشری مانند دیگران بوده و لباس نور نداشته و فقط او مخصوص به معراج است. و بعد امام را ولی خدا شمرده، با اینکه خدا در آخر سورة اسراء فرموده:
وَقُلِ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَم يَكُن لَّهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَلَمْ يَكُن لَّهُ وَلِيٌّ مِّنَ الذُّلَّ وَكَبِّرْهُ تَكْبِيرًا ﴿111﴾ (اسراء: 111)
«و برای او (خدا) هیچ شریک در ملک (و فرمانروایی) نبوده و نه بخاطر ضعف و ذلّت، ولی (حامى و سرپرستى) براى اوست. و چنان كه سزاوار است او را به بزرگى ياد كن».
همین دعاهای دروغ و شرکآور باعث شده که در اذان اسلامی بدعتی آورده و میگویند: «أشهد أن علیاً ولی الله»، با اینکه خدا فرموده: برای من ولیی نیست. و لذا شیخ صدوق در کتاب من لا یحضر، لعن کرده کسانی را که شهادت به ولایت را در اذان زیاد کردهاند، و با اینکه در اذان رسول خداr و سایر ائمه شهادت به ولایت نبوده طبق روایات خود شیعه. من نمیدانم به چه جرئتی آن را زیاد کردهاند و چگونه مدعیان علم و ارشاد مردم را اعلام نکردهاند. و اگر کسی ایشان را از چنین بدعتی نهی کند، او را تکفیر میکنند و هزاران تهمت به او میزنند. و بعد در این دعا از خدا خواسته که امام را از دست جباران و ستمگران خلاص کند. کسی نبوده به او بگوید: امام غایب شما در دست ظالمین نیست تا خدا او را خلاص کند. این همه بدعت در اسلام آوردهاند و باز فریاد میکنند در این دعا که خدایا دین خود را تجدید کن، و آنچه از دین محو شده و از کتاب تبدیل شده احیا کن، و آنچه تغییر داده شده اظهار کن که بدعتی نزد آن نباشد. این راوی دعا مانند دزدی است که خود چیزی را بدزدد و هی فریاد کند: آی دزد آی دزد! و در آخر ائمه را «عروة الوثقی وحبل المتین وصراط المستقیم» خوانده است. با اینکه حضرت امیر مکرر در نهج البلاغه میفرماید: «عروة الوثقی وحبل الله المتین قرآن است». و میفرماید: «من تابع دین و مطیع حبل الله میباشم» نه خود حبل الله، و در هر نماز عرض میکند: خدایا! ما را به صراط مستقیم هدایت نما، ولی این راوی گمراه میگوید: خود او صراط مستقیم است، پس آن حضرت که میگفته: ﴿اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ﴾[1] (http://iranclubs.org/forums/showthread.php?p=657810#_ftn1). نعوذ بالله، شوخی یا دروغ میگفته است؟! و از بیسوادی و نادانی آنکه در آخر این دعا برای امام غایب خود دعا میکند که «اللهم صل علی ولیک وولاة عهدک والأئمة من ولده ومدفی أعمارهم وزد فی آجالهم وبلغهم أقصی آمالهم»، «خدایا! به والیان عهد خود و امامان از فرزندان او عمر زیاد بده، و در مدت عمرشان زیاد کن»، این راوی خیال کرده امامان همه از فرزندان امام غایب بوده و همه زنده هستند، لذا برای ایشان از خدا طول عمر میخواهد. این است آنچه در کتب مذهبی وارد ساخته و مردم را گمراه ساختهاند. و یک نفر عالم حقگو پیدا نشده مردم را نجات دهد!
seratallah
Tuesday 11 November 2008, 03:58PM
به نام الله : قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ ﴿64﴾ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تُحَآجُّونَ فِي إِبْرَاهِيمَ وَمَا أُنزِلَتِ التَّورَاةُ وَالإنجِيلُ إِلاَّ مِن بَعْدِهِ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ ﴿65﴾ هَاأَنتُمْ هَؤُلاء حَاجَجْتُمْ فِيمَا لَكُم بِهِ عِلمٌ فَلِمَ تُحَآجُّونَ فِيمَا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ﴿66﴾ مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّا وَلاَ نَصْرَانِيًّا وَلَكِن كَانَ حَنِيفًا مُّسْلِمًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ﴿67﴾ إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَاللّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ ﴿68﴾
بگو: «اى اهل كتاب! بياييد به سوى سخنى كه ميان ما و شما يكسان است; كه جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزى را همتاى او قرار ندهيم; و بعضى از ما، بعضى ديگر را -غير از خداى يگانه- به خدايى نپذيرد.» هرگاه (از اين دعوت،) سرباز زنند، بگوييد: «گواه باشيد كه ما مسلمانيم!» (64) اى اهل كتاب! چرا درباره ابراهيم، گفتگو و نزاع مىكنيد (و هر كدام، او را پيرو آيين خودتان معرفى مىنماييد)؟! در حالى كه تورات و انجيل، بعد از او نازل شده است! آيا انديشه نمىكنيد؟! (65) شما كسانى هستيد كه درباره آنچه نسبت به آن آگاه بوديد، گفتگو و ستيز كرديد; چرا درباره آنچه آگاه نيستيد، گفتگو مىكنيد؟! و خدا مىداند، و شما نمىدانيد. (66) ابراهيم نه يهودى بود و نه نصرانى; بلكه موحدى خالص و مسلمان بود; و هرگز از مشركان نبود. (67) سزاوارترين مردم به ابراهيم، آنها هستند كه از او پيروى كردند، و (در زمان و عصر او، به مكتب او وفادار بودند; همچنين) اين پيامبر و كسانى كه (به او) ايمان آوردهاند (از همه سزاوارترند); و خداوند، ولى و سرپرست مؤمنان است. (68).
...................../////////////...................
با سلام
جناب پويان يك نصيحت برادرانه از من بشنو ، كه اين سراي فاني فرصت چنداني برايمان نمي گذارد ، بدان كه با اين رويه اي كه در پيش گفته اي هر روز بيشتر از ديروز در تعصب مذهب فرو خواهي رفت ، بدان كه اين همه آيات روشن قرآن در مورد شرك و چند گانه پرستي به شما مي گويد كه فرصت ها در حال پايان است و مرگ پشت درب خانه منتظر است تا طومار اين دنيايت را بپيچد .
عزيز من ، بيا از تعصب دست بردار و با ديده باز به مسائل نگاه كن ، اين روش اناليز مطالب را كاشكي در مورد نوشته هاي هم كيشان و بزرگان دينت نيز انجام مي دادي ، كاشكي كتاب مفاتيح و تفاسير بزرگان مذهبت را نيز اين گونه آناليز و بررسي مي كردي و به كوچكترين كلام آنها با اين ديد نگاه مي كردي . اما صد افسوس كه مطالب آنها را دست و صحيح مي پنداري و غير از آنها را در اشتباه و توهم مي پنداري حتي اگر بياني از قرآن باشد . بيا در مورد اين همه تناقضات كه در مذهبت است بنگر و ببين منشا اين همه تناقضات كجاست ؟ ببين كه چگونه همين آيت الله هاي كه مريد و ارباب خود گرفته اي چگونه دارند به اسم دين و مذهب ، با پنبه سرت را مي برند و آتش جهنم را برايت كادو پيچي مي كنند .
اين همه آيات واضح در مورد شرك ، تعبد غير خدا و بسياري از مسائل كه نهيب اشتباه بودن مسلك آبا و اجداديت را مي زند ، چرا نمي خواهي بر روي آياتي كه بيان مي شود تفكر كني ، چرا همش در پي توجيه براي مذهب آبا و اجدايت هستي ؟؟، آيا مذهب آبا و اجدايت تو را از عذاب الله مي رهاند؟؟ كه خداوند گفته شرك را نمي بخشم و پايين تر از آن را مي بخشم و اگر از ديدگاه تو من در اشتباهم و گمراهم ، مي پذيرم در اشتباهم اما حداقل آن اين است كه به خداشرك نمي آورم و غير از خدا را هم نمي خوانم و الله براي من كافيست و از خودش مي خواهم كه شفيع و راهنمايم باشد و چه كسي بهتر الله يگانه مي تواند مرا ياري كند ، اما تو چي! ، آيا امامان و اين همه امامزاده كه شما به عنوان شفيع مي خوانيد تو را كفايت مي كنند ، آيا كسي در آن روز به فريادت مي رسد ، بدان كه هيچ كس جز الله فرياد رست نيست ، شايد روزي بفهمي ، اما اي كاش قبل از آنكه دور شود بداني چرا كه مرگ نزديك است ، شايد لحظه اي ديگر و شايدم ساعتي ديگر ، پويان جان تا دير نشده كاري كن .
پويان عزيز از ما گفتن بود كه ديگر فرصتي نيست . تو را به همان امامانت قسم كمي در مورد آيات قران به دور از تعصب فكر كن ، بيا مثل ابراهيم بشو ، ابراهيمي كه نه يهودي بود و نه نصراني ، بلكه فقط مسلمان بود و بدان كه امامان هم فقط مسلمان بودند و هيچ برچسبي به جز مسلماني نداشتند ، نه شيعه بودند و نه سني و فقط تسليم الله يكتا بودند . بيا تو هم مثل آنها شو ، بيا فقط الله را بخوان و فقط از الله ياري بخواه كه هيچ مولا و مددكاري جز او نيست .
دقيقه هاي شمارش عمر به پايان خود نزديك مي شود ، تا دير نشده ، برادر من كمي با خودت خلوت كن و به دور از تعصب و سخن اين آقا و آيت الله كمي در مورد انچه مي گوييم انديشه كن ، مطمئن باش ضرر نخواهي كرد .
پويان جان ، اگر به فرض حرف ما راست باشد و ان روز همين امامان و امامزادگان ، جلويت را بگيرند و بگويند كه چرا ما را مي خوانديد و از ما كمك و ياري مي خواستيد ، چه داريد بگويد ، اگر بگويند ما بيزاريم از شما كه ما را مي خوانديد و طلب ياري از ما داشتيد چه داريد بگويد ؟؟؟ بيا تا دير نشده كاري كن . بيا تا دير نشده كاري كن .
پويان جان ، خدا نگهدار ؟؟!!!
وَمِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَاداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِينَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِيعاً وَأَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ ﴿165﴾ إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُواْ مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُواْ وَرَأَوُاْ الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الأَسْبَابُ ﴿166﴾ وَقَالَ الَّذِينَ اتَّبَعُواْ لَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَمَا تَبَرَّؤُواْ مِنَّا كَذَلِكَ يُرِيهِمُ اللّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَيْهِمْ وَمَا هُم بِخَارِجِينَ مِنَ النَّارِ ﴿167﴾ يَا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُواْ مِمَّا فِي الأَرْضِ حَلاَلاً طَيِّباً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ ﴿168﴾ إِنَّمَا يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاء وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ﴿169﴾ وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَلاَ يَهْتَدُونَ ﴿170﴾
بعضى از مردم، معبودهايى غير از خداوند براى خود انتخاب مىكنند; و آنها را همچون خدا دوست مىدارند. اما آنها كه ايمان دارند، عشقشان به خدا شديدتر است. و آنها كه ستم كردند، (و معبودى غير خدا برگزيدند،) هنگامى كه عذاب (الهى) را مشاهده كنند، خواهند دانست كه تمام قدرت ، از آن خداست; و خدا داراى مجازات شديد است; (165) در آن هنگام كه بيزاري جويند آنانكه پيروي كرده شدند از انانكه پيروي كردند و كيفر خدا را مشاهده مىكنند; و دستشان از همه جا كوتاه مىشود. (166) و (در اين هنگام) پيروان مىگويند: «كاش بار ديگر به دنيا برمىگشتيم، تا از آنها بيزارى بجوييم، آن چنان كه آنان (امروز) از ما بيزارى جستند! (آرى،) خداوند اين چنين اعمال آنها را به صورت حسرتزايى به آنان نشان مىدهد; و هرگز از آتش (دوزخ) خارج نخواهند شد! (167) اى مردم! از آنچه در زمين است، حلال و پاكيزه بخوريد! و از گامهاى شيطان، پيروى نكنيد! زيرا او، دشمن آشكار شماست! (168) او شما را فقط به بديها و كار زشت فرمان مىدهد; (و نيز دستور مىدهد) آنچه را كه نمىدانيد، به خدا نسبت دهيد. (169) و هنگامى كه به آنها گفته شود: «از آنچه خدا نازل كرده است، پيروى كنيد!» مىگويند: «نه، ما از آنچه پدران خود را بر آن يافتيم، پيروى مىنماييم.» آيا اگر پدران آنها، چيزى نمىفهميدند و هدايت نيافتند (باز از آنها پيروى خواهند كرد)؟! (170).
quote=puyan;650988]سلام
جناب seratallah
در بحث نماز همچنان منتظر هستیم تا بفرمایید نماز مسلمانان آیا استناد قرآنی دارد یا خیر . شما فرمودید که اظهار نظر میکنید . روزهای زیادی گذشته است . ما همچنان منتظر اظهار نظر شما بمانیم ؟
متشکرم[/quote]
seratallah
Thursday 13 November 2008, 10:48AM
دعا ی کمیل
علامه مجلسی گفته: آن بهترین دعاها است و آن دعای خضر است که علی گرفته و یاد کمیل داده است؟ باید گفت: شما که علی را از تمام انبیاء بالاتر میدانید! و کسی که اعلم از خضر است چرا باید از خضر دعا تعلیم گیرد؟! باضافه وجود خضر در زمان حضرت امیر دروغ و مخالف قرآن است که خدا در سورة انبیاء آیة 34 به رسول خدا خطاب شده که:
وَمَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِّن قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَفَإِن مِّتَّ فَهُمُ الْخَالِدُونَ ﴿34﴾ (انبیاء: 34)
«ما برای بشری قبل از تو قرار ندادیم که بماند (همه مردهاند)، آیا اگر تو بمیری ایشان میمانند».
و أما متن دعا، حضرت امیر در این دعا خود را گناهکار دانسته و مکرر اقرار به گناه و خطاهای خود میکند و آمرزش میخواهد.
به اضافه میگوید: مرا رسوا مساز به کارهای پنهانی که تو مطلعی، و از دوام تفریط و جهالت و بسیاری شهواتم مرا عقاب مکن تا آنجا که گوید: «فتجاوزت بما جری علی من ذلک بعض حدودک وخالفت بعض أوامرک فلک الحمد علی فی جمیع ذلک» یعنی، خدایا! تجاوز کردم بواسطة جریان قضاء تو بر من برخی از حدود تو را و بعضی از اوامرت را مخالفت کردم، پس در تمام این احوال تو را حمد میکنم. در عوض آنکه بگوید: در تمام این احوال خطا کردم و پشیمانم، میگوید: حمد میکنم یعنی میگویم: الحمدلله که عصیان کردم. نویسنده گوید: گمان نمیکنم هیچ انسان فهمیدهای چنین سخن بگوید. این کلمات یقیناً از جعل راویان عوام است. خدا رحمت کند فرهاد میرزا فرزند فتحعلی شاه را که گفته: فلک الحمد در اینجا اشتباه است، بلکه «فلک الحجة» بوده وقت انتقال خط کوفی به خط نسخ اشتباه شده، زیرا حمد و حجت در خط کوفی مانند یکدیگرند. به هر حال، کسانی که بدلخواهی خود برای امام عصمت قائلند چگونه این دعاها را از آن امام میدانند، و در این دعا مانند شعرا و صوفیه و جوانان هوسران برای خدا فراق و وصال قائل شده، گوید: «فکیف أصبر علی فراقک»، ولی انبیاء ومرسلین و کسانی که معارف خود را از وحی گرفتهاند چنین جسارتی نکرده و برای خدا فراق و وصال قائل نشدهاند. البته خواندن دعای کمیل برای بندگان نادان عصیان کار خوب است ولی بشرط حذف کلمات خرافات آن.
seratallah
Thursday 13 November 2008, 10:50AM
دعای عشرات
یکی از دعاهای مجعوله همین دعای عشرات است، و هم راویانش مجهول الحال و یا ناقص میباشند، و هم متن آن خراب و ضد قرآن و عقل است، اگر چه کلمات و اذکار خوبی نیز در آن وجود دارد. در این دعا مانند دعای روز جمعه خدا را شاهد گرفته برای اقرار به توحید خود و با اینکه خدا برای شهادت کافی است، و دیگر شاهد دگر لازم نیست، «وکفی بک شهیداً» گفته، باز پشیمان شده و گوید: «وأشهد ملائکتک وأنبیائک ورسلک وحملة عرشک وسکان سمواتک وأرضک وجمیع خلقک». آیا جمیع مخلوق و سکان زمین و آسمان و تمام انبیاء و رسل اقرار او را میشنوند تا گواه او باشند، اگر تمام موجودات مانند خدا سمیع و بصیر باشند این جملات ناصحیح و موجب شرک است، و بعد مذهب خود را در دعای وارده کرده، و مقصود از جعل این دعا همین بوده که مذهب خود را بنام دعا به گردن ائمة اهل بیت بیندازد و امامان را حجت بخواند و اگر چه ائمه اگر بشنوند راضی نباشند، و این بدعت را کفر بدانند، زیرا علی در خطبة 90 نهج البلاغه فرموده: «تمت بنبینا محمد حجته» بوسیله ی پیغمر ما محمد صلی الله علیه وآله وسلم حجت بر پا شده است.. یعنی، ائمه حجت از طرف خدا نیستند و برگزیده از طرف پروردگار کسی غیر از انبیاء نیست.
دعای سمات
و آن را دعای شبور یعنی دعای بوق گویند، و این دعا چنانچه مجلسی در جلد 90 بحار نوشته: از بافتههای یهود است. متأسفانه حاج شیخ عباس قمی در مفاتیح سند راویان این دعاها را ذکر نکرده است تا دانشمندان متوجه شوند که راویان این ادعیه چه مردمان گمراه بیسوادی بودهاند.
اما راویان دعای سمات: چنانچه در جلد 90 بحار آمده: راوی اول آن، احمد بن محمد بن عیاش است که مختل العقل و یا مختل الدین بوده، بنابه معرفی علمای رجال شیعه، و او کسی است که دعای پنجم خرافی رجبیه را نقل کرده که چنانکه بیاید که دعای قبیحی است. و این شخص روایت کرده از عبدالعزیز بن احمد مهمل و مجهول الحال، و او روایت کرده است از محمد بن علی بن الحسن الراشدی که او نیز مهمل و مجهول الحال است، یعنی راویان این دعا مرد مجهول و مهملی است از مجهول دیگر و او از مجهول دیگر. حال خواننده بداند که مطالب دینی ما از کجا آمده است! به هر حال این دعا دارای کلمات و لغات مشکله میباشد که سازندة آن در ضمن دعا اقرار کرده و گوید: «اللهم بحق هذا الدعاء وبحق هذا الأسماء التی لا یعلم تفسیرها ولا تأویلها ولا باطنها ولا ظاهرها غیرک»، یعنی، خدایا تو را قسم میدهم به حق این دعا و به حق این اسمائی که غیر تو هیچ کس نمیداند نه تفسیر آن را و نه تأویل آن و نه باطن آن و نه ظاهر آن را. معلوم میشود خود سازنده کلماتی در این دعا بهم بافته که نه خودش بفهمد و نه کس دیگر. حال باید پرسید: دعائی که خواننده معنی آن را نمیفهمد چرا باید بخواند و خواندن آن لغو و باطل است. عجب این است که در این دعا آمده که هیچ کس آن را نمیداند جز خدا، ولی مجلسی در (جلد 90) بحار آمده سی صفحه (از صفحة 96 تا 126) خواسته آن را توضیح دهد. باید گفت: یک عده مردم خرافی عوام برای ما دعا آوردهاند و یک عده اعلم العلماء میخواهند برای ما توضیح دهند و هر خرافتی را تصویب نمایند.
seratallah
Thursday 13 November 2008, 10:51AM
دعای مشلول
و این دعا مشتمل است بر اسماء الهی، و چون حقتعالی در قرآن فرموده:
﴿وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَائِهِ﴾ (اعراف: 180)
یعنی: «و برای خدا است نامهای نیک، پس خدا را به آن نامها بخوانید و رها کنید آنان را که در اسمای او انحراف میجویند».
که طبق این آیه باید خدا را با اسماء الهی خواند، و اسماء الهی باید از وحی برسد، یعنی توقیفی و موقوف است به رسیدن وحی، زیرا خدا بهتر میداند چه اسمی و چه وصفی لائق ذات او است، و غیر حق تعالی حق ندارد برای او نامگذاری نماید، و وحی هم منحصر به انبیاء است. و معلوم نیست این اسماء که در دعای مشلول است تمام از وحی باشد. پس قاعدة کلی این است که ذکر اسماء الهی در دعاها باید از رسول خدا برسد و دعاهائی که از غیر رسول خدا رسیده و مشتمل بر اسمائی هست که معلوم نیست از وحی باشد نمی صد در صد آن ها را از اسمای الهی دانست و بقصد تشریع نمیتوان خواند، و از این قبیل است دعای مشلول و دعای جوشن کبیر، اگرچه جوشن کبیر از رسول خدا روایت شده و بیشتر مورد اعتماد است
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ بِسْمِ اللّهِ
خدايا از تو مى خواهم به نامت بسم الله
الرَّحْمنِ الرَّحيمِ يا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكرامِ يا حَىُّ يا قَيّوُمُ يا حَىُّ لا اِلهَ
الرحمن الرحيم اى صاحب جلال و بزرگوارى اى زنده پاينده اى زنده اى كه معبودى
اِلاّ اَنْتَ ياهُوَ يامَنْ لايَعْلَمُ ما هُوَ وَ لاكَيْفَ هُوَ وَ لا اَيْنَ هُوَ وَ لا حَيْثُ هُوَ
جز تو نيست اى كسى كه جز او كسى نداند كه چيست او و چگونه است او و در كجاست او و در كدام
اِلاّ هُوَ يا ذَاالْمُلْكِ وَالْمَلَكوُتِ يا ذَاالْعِزَّةِ وَالْجَبَروُتِ يا مَلِكُ ياقُدُّوسُ يا
سو است اى داراى ملك و ملكوت اى داراى عزت و جبروت (قهر و قدرت ) اى پادشاه جهان اى منزه از هر عيب اى
سَلامُ يا مُؤْمِنُ يا مُهَيْمِنُ يا عَزيزُ يا جَبّارُ يا مُتَكَبِّرُ يا خالِقُ يا
سالم از هر نقص اى ايمنى بخش اى نگهبان اى عزيز اى داراى قهر اى با عظمت اى آفريننده اى
بارِئُ يا مُصَوِّرُ يا مُفيدُ يا مُدَبِّرُ يا شَديدُ يا مُبْدِئُ يا مُعيدُ يا مُبيدُ
seratallah
Thursday 13 November 2008, 10:54AM
دعای عدیله
یکی از بدعتها اختراع دعائی است بنام عبادت دینی، و از جمله همین دعای عدیله که از مجعولات یکی از شیعیان متعصب و خرافی بوده. و کار بجائی رسیده که نویسندة مفاتیح خود اقرار کرده و از استاد خود شیخ نوری نقل کرده که: «و اما دعای عدیله از مؤلفات بعضی از اهل علم و بافتههای او است، و به روایتی مستند نیست و در کتب احادیث مدرکی ندارد»، با وجود این اقرار، باز آن را در مفاتیح آورده و بلکه دعای دیگری نیز آورده که از رسول خدا نرسیده، و از جعلیات محمد بن سلیمان الدیلمی است که مرد مجهول الحال و مجهول المذهب، و بتصدیق تمام علمای رجال اهل غلو بوده که طبق حدیث امام صادق از مشرکین بدترند. و علمای رجال گفتهاند: او ضعیف غالی است، و نباید به حدیث او اعتناء کرد. این قبیل اشخاص فاسد آمدهاند برای ملت ما، بنام دعا، مذهب ساختهاند. و نویسندگان بعدی خیال کردهاند مذهب را امامی آورده از اهل بیت. دیگر خبر ندارند که جعل مذهب بدست این راویان از خدا بیخبر شده است. و دعای عدیله، دعائی است که ذیل آن نقل شده از جعل مذهب سازان از دین و قرآن بیخبر است که عقاید خرافی خود را در این دعا آوردهاند که دوازده امام غیر منصوص را خواستهاند منصوص کنند. و در وصف امام قائم خود گوید: «ببقائه بقیت الدنیا» یعنی اینکه با ماندنش دنیا باقی مانده است. و حال آنکه بتصریح روایات خود شیعه پس از وفات مهدی نیز دنیا باقی است. و بعد گوید: «بینمه رزق الوری» یعنی: اگر او نبود خدا بندگان خود را روزی نمیداد. و این خود افتراء به خدا و غلو است. و بعد گوید: «بوجوده ثبتت الارض والسماء» و بوسیله ی وجود ایشان آسمان و زمین ثابت ماندند. در حالی که آسمان و زمین ثابت بوده مدتها که نه رسولی بوده و نه امامی. و بعد گوید: «أشهد أن أقوالهم حجة» گواهی میدهم که گفته هایشان حجت است. کسی نبوده به او بگوید: آیا جعل حجت بدست شما دعاسازان است یا حجت الهی را خدا باید حجت قرار دهد؟ خدا کجا گفته اقوال ائمه حجت است؟! تا شما هر خرافتی بنام ائمه و قول ایشان جعل کنید. بلکه خدا در سورة نساء آیة 165 فرموده:
رُّسُلاً مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا ﴿165﴾(نساء: 165)
«پيامبرانى كه بشارتگر و هشداردهنده بودند، تا براى مردم، پس از [فرستادن] پيامبران، در مقابل خدا [بهانه و] حجّتى نباشد، و خدا توانا و حكيم است».
یعنی پس از رسولان الهی کسی حجت نیست، و شما میخواهید مثلاً قول امیر المؤمنین را حجت قرار دهید در حالیکه خود آن حضرت در نهج البلاغه قرآن را حجت کافیه دانسته و به آن تصریح نموده و در خطبة 90 نیز فرموده: «تمت بنبینا محمد حجته». یعنی حجت خدائی با آمدن محمد تمام شد. و کسی پس از او حجت نیست.
به هر حال، این جعالان بنام دعا عقائد خود را به مردم تزریق کرده و مذهبها برخلاف قرآن ایجاد نمودهاند! آیا عقاید دینی را باید خدا بیان کند و یا دعای عدیله ساز.
seratallah
Thursday 13 November 2008, 10:56AM
دعای جوشن کبیر
دعائی است مشتمل بر اسماء الهی و از رسول خدا نقل شده است، و لذا در آن اشکالی نیست، ولی فضیلتی که ابن طاووس و کفعمی برای آن آوردهاند نباید قبول کرد، از قبیل آنکه نعوذ بالله گفتهاند: هر کس آن را بر کفن خود بنویسد حق تعالی حیا میکند که او را به آتش عذاب کند، نعوذ بالله. آری، طبق این حدیث هر شخص آلودهای میخواهد اسماء الهی را به کفن خود بنویسد، اصلا اسماء الهی را نمیتوان به کفن نوشت، زیرا در میان قبر آلوده به خون و چرک خواهد شد، و این توهین به خدا و اسماء او است. و خدا فرموده:
﴿سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى﴾ (الأعلى: 1).
«بپاكى ياد كن پروردگار بزرگوار خود را».
و خدا را نباید قیاس به بندگان کرد. از آن جمله گوید: هر کس آن را در ماه رمضان سه مرتبه بخواند، حق تعالی جسد او را بر آتش دوزخ حرام سازد. و این جری کردن بندگان است، بلکه هر بنده اگر مرتکب محرمات نشده جسد او بر آتش حرام است، و اگر مرتکب شده باید برود توبه و جبران نماید نه آنکه فلان دعا را سه مرتبه بخواند.
نویسندة مفاتیح گوید: خواندن آن در خصوص شبهای قدر مدرکی ندارد لکن علامة مجلسی آن را در ضمن اعمال شب قدر آورده است. باید گفت: آیا مجلسی میتواند آداب شرعی را کم و زیاد کند یا خیر؟ و آیا مجلسی هم حجت است یا خیر؟! مطلبی که در اینجا ذکر آن لازم است و باید گفت، این است که اگر شیعه این دعا و امثال آن را قبول دارد چرا برخلاف آن عمل میکند، اگر آنچه در جوشن ذکر شده حق است، پس اکثر عقائد شیعه باطل است. مثلاً در بند 19 گوید: «یا من لیس أحد مثله». یعنی، «ای خدائی که احدی مثل او نیست»، ولی شیعه امام را مانند خدا همه جا حاضر و ناظر و بر هر چیز دانا میداند. و در بند 22 میگوید: «یا من ستر القبیح یا من لم یهتک الستر» یعنی ای کسی که زشتیها را ستر میکنی و می پوشانی. که خدا را ستار العیوب دانسته، ولی شیعه میگوید: همة گناهان به رسول خدا و ائمه عرضه میشود و خدا ستار العیوب نیست. و در بند 31 میگوید: یا «حیاً لایموت و یا عالماً لا یجهل» ای کسی زنده ای و نمی میری و ای کسی که به همه چیز عالمی و جهالت به تو راهی ندارد، ولی شیعیان عوام امام را زندهای که نمیمیرد و عالمی که به چیزی جاهل نیست میداند. و در بند 38 میگوید: (یا من لا حول ولا قوة إلا به، یا من لا یستعان إلا به، یا من لا یرجی إلا هو) ای کسی که هیچ نیرو وقوتی بجز او نیست و ای کسی که بجز از او کمک خواسته نمیشود و ای کسی که به غیر از او امیدی به کسی نیست. ولی شیعه بر ضد این کلمات از علی و یا از مهدی کمک میخواهد و یاری میجوید و یا مهدی أدرکنی میگوید. و در بند 80 میگوید: «یا من خلق الأشیاء من العدم» ای کسی که همه چیز را از عدم آفریده ای، ولی شیعه و فلاسفة شیعه میگویند: خدا اشیاء را از نور محمد و آل او خلق کرده. و در بند 90 بیان کرده که: «لا یعلم الغیب إلا هو، یا من لا یصرف السوء إلا هو» هیچ کسی بجز او غیب نمیداند و هیچ کسی به جز او بدیها را از کسی دور نمیکند، ولی شیعه امام را عالم به غیب و برطرفکننده و شفادهندة مرض میداند. و همچنین در بسیاری از جملات دیگر. آیا جملة: «لا یصرف السوء إلا هو» منافات ندارد با آنچه در این مفاتیح ذکر شده در اعمال شب بیست و هفتم رجب که «ابن بطوطه» نقل کرده از شفای مریضان بمعجزة قبور ائمه.
حال با متن احاديثي كه با اين دعا ملت را گمراه كرده آشنا گرديد و قسمتي از دعا را نيز مي آوريم كه از قران كريم الهام گرفته است :
در بلد الامين و مصباح كفعمى است و آن مروى است از حضرت سيّد السّاجدين از پدرش از جدّ بزرگوارش حضرت رسول صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمْ اَجْمَعين و اين دعا را جبرئيل عليه السلام آورد براى پيغمبر صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ آله در يكى از غزوات در حالى كه بر تن آن حضرت جوشن گرانى بود كه سنگينى آن بدن مباركش را به درد آورده بود پس جبرئيل عرض كرد كه يا محمّد پروردگارت تو را سلام مى رساند و مى فرمايد كه بكَنْ اين جوشن را و بخوان اين دعا را كه او امان است از براى تو و امّت تو . پس شرحى در فضيلت اين دعا ذكر فرموده كه مقام نقل تمامش نيست از جمله آنكه هر كه آن را بر كفن خويش نويسد حقّ تعالى حيا فرمايد كه او را به آتش عذاب كند و هر كه آن را به نيّت در اوّل ماه رمضان بخواند حقّ تعالى او را روزى فرمايد ليلة القدر و خلق فرمايد براى او هفتاد هزار فرشته كه تسبيح و تقديس كنند خدا را و ثوابش را براى او قرار دهند. پس فضيلت بسيار نقل كرده تا آنكه فرموده و هر كه بخواند او را در ماه رمضان سه مرتبه حرام فرمايد حقّ تعالى جسد او را بر آتش جهنّم و واجب فرمايد براى او بهشت را و دو مَلَك بر او موكّل فرمايد كه حفظ كنند او را از معاصى و در امان خدا باشد مدّت حيوة خود و در آخر خبر است كه جناب امام حسين عليه السلام فرمود وصيّت كرد پدرم علىّ بن ابى طالب صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِ به حفظ اين دعا و آنكه بنويسم آن را بر كفن او و تعليم كنم آن را به اهل خود و ترغيب كنم ايشان را به خواندن آن و آن هزار اسم است و در آن است اسم اعظم فقير گويد كه از اين خبر دو چيز مُستفاد مى شود يكى استحباب نوشتن اين دعا به كفن است .
دوّم استحباب خواندن اين دعا در اوّل ماه رمضان و امّا خواندن آن در خصوص شبهاى قدر در خبر ذكرى از آن نيست ليكن علاّمه مجلسى قَدَّسَ اللّهَ روُحَهُ در زادالمعاد در ضمن اعمال شبهاى قدر فرموده و در بعضى از روايات وارد شده است كه دعاى جوشن كبير را در هر يك از اين سه شب بخوانند و كافيست فرمايش آن بزرگوار ما را در اين مقام اَحَلَّهُ اللّهُ دارَالسَّلامِ بالجمله اين دعا صد فصل است و هر فصلى مشتمل بر ده اسم الهى است و در آخر هر فصل بايد گفت :
سُبْحانَكَ يا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ يا رَبِّ
منزهى تو اى كه نيست معبودى جز تو فرياد فرياد بِرَهان ما را از آتش اى پروردگار
رَبِّ يا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ يا أرْحَمَ الرّاحِمينَ
پروردگار اى صاحب جلال و بزرگوارى اى مهربانترين مهربانان
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ يا اَللّهُ يا رَحْمنُ يا رَحيمُ يا كَريمُ يا
خدايا از تو مى خواهم به حق نامت اى خدا اى بخشاينده اى مهربان اى بزرگوار اى
مُقيمُ يا عَظيمُ يا قَديمُ يا عَليمُ يا حَليمُ يا حَكيمُ سُبْحانَكَ يا لا اِلهَ
برپا دارنده اى بزرگ اى قديم اى دانا اى بردبار اى فرزانه منزهى تو اى كه معبودى جز
اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ يا رَبِّ (2) يا سَيِّدَ السّاداتِ
تو نيست فرياد فرياد بِرَهان ما را از آتش اى پروردگار من (2) اى آقاى آقايان
يا مُجيبَ الدَّعَواتِ يا رافِعَ الدَّرَجاتِ يا وَلِىَّ الْحَسَناتِ يا غافِرَ
اى اجابت كننده دعاها اى بالا برنده مرتبه ها اى صاحب هر نيكى اى آمرزنده
seratallah
Thursday 13 November 2008, 11:08AM
دعای توسل
علامة مجلسی فرموده: در بعضی از کتب معتبره نقل شده از محمد بن بابویه که این دعا از ائمه نقل شده است. ولی نه کتاب را معین نموده و نه راوی آن را، و نه امامی که از او نقل شده است. و قطعاً مدرکی برای آن نیست. و هیچ یک از ائمه در دعای خود متوسل به خود نشدهاند، و مثلاً امام حسین t نگفته: «یا أبا عبدالله! یا حسین بن علی! یا حجة الله! إنی توجهت واستشفعت بک إلی الله» یعنی ای اباعبدالله! وای حسین! وای حجت خدا! من به تو روی آورده ام و بوسیله ی تو از خدا شفاعت میخواهم. و خود را نخوانده، یعنی خود را شفیع خود قرار دادن مضحک و دلیل بر نبودن عقل است. و اما خواندن و خطاب کردن به کسانی که طبق آیات قرآن از دنیا بیخبرند و رفتهاند در دارباقی، یعنی در دارالسلام که قرآن فرموده: آنجا دار سلامتی است و باید نه خوفی باشد و نه غصهای، و اگر از دنیا و مجعولات مذهبی خبر داشته باشند دار حزن و غصه میشود. و هیچ یک از رسول خداr و ائمه نگفتهاند: ما را بخوانید و ما را همه جا حاضر و ناظر بدانید. و توسل و وسیله جستن باید بوسیلهای باشد که وسیلة دسترس وسیلهجو باشد و انبیاء در دسترس نیستند و نمیتوان ایشان را خواند و یا وسیله کرد و اگر خدا در قرآن فرموده:
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ﴾ (المائدة: 35).
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از خدا بترسيد و به او وسيله جوييد».
کلمة ﴿ابْتَغُوا﴾، بمعنای جستن است، یعنی بجوئید و کسی نمیتواند به عالم برزخ برود تا آنان را پیدا کند. وسیله را چنانکه خدا فرموده بجوئید نه اینکه بخوانید. و آن وسیله را که میتوان جست، ایمان و عمل و عبادتست. چنانکه امیر المؤمنین علی u در نهج البلاغه در خطبة 109 فرموده: «أفضل ما یتوسل به المتوسلون الإیمان بالله وبرسوله ثم الصلاة ثم الجهاد» بهترین چیزی که متوسلین به آن توسل میجویند ایمان به خدا و به رسول خداست سپس نماز و سپس جهاد. و همچنین سایر اعمال صالحه که وسیلهای است برای جلب رضای خدا. آری، این دعای توسل چنانکه صاحب مفاتیح الجنان اشاره کرده از مجعولات خواجه نصیر طوسی است که معروف است به دوازده امام خواجه نصیر. و خواجه و امثال او حق تشریع ندارند و قول آنان را خدا حجت قرار نداده است. پس دعای توسل از جعلیات مذهبیون بیپروا میباشد. خواجه این دعا را در خواب به اطراف قبری مکتوب دیده چون بیدار شده آن را به ذهن خود سپرده و خیال کرده که خواب او خواب رحمانی است، در حالی که چنین نیست. به هر حال خواندن رسول خدا r و ائمه به هر عنوانی باشد شرک و ضد قرآن است که آیات بسیاری فرموده:
﴿فَلا تَدْعُو مَعَ اللَّهِ أَحَداً﴾ (الجـن: 18).
یعنی: «احدی را با خدا نخوانید».
و نیز در همان سوره فرموده:
قُلْ إِنَّمَا أَدْعُو رَبِّي وَلَا أُشْرِكُ بِهِ أَحَدًا﴿20﴾(جن: 20).
«بگو: (ای محمد!) فقط پروردگارم را میخوانم و احدی را شریک او نمیکنم».
زیرا دعا و خواندن مدعو غیبی عبادت است، و در سورة غافر آیة 60 فرموده:
وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَعَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ﴿60﴾(غافر: 60)
«و پروردگارتان گفت: مرا [به دعا] بخوانيد تا برايتان اجابت كنم. آنان كه از عبادت من كبر مىورزند، با خوارى به جهنّم در مىآيند».
و عبادت بودن دعا در روایات زیادی نیز تصریح شده، مانند آنکه رسول خدا r فرموده: «الدعاء مخ العبادة». یعنی دعا مغز و مخ عبادت است. و در روایت دیگر فرمود: «الدعاء هو العبادة» یعنی دعا همان عبادت است، و نیز از ائمه نقل شده که: «أفضل العبادة الدعاء»یعنی برترین عبادتها دعاست. ولی چه باید کرد که مردم مبتلا به شرک شده و در دعا غیرخدا را میخوانند و به این کار عادت کردهاند و گویا مشمول این آیهاند که میفرماید:
ذَلِكُم بِأَنَّهُ إِذَا دُعِيَ اللَّهُ وَحْدَهُ كَفَرْتُمْ وَإِن يُشْرَكْ بِهِتُؤْمِنُوا فَالْحُكْمُ لِلَّهِ الْعَلِيِّ الْكَبِيرِ﴿12﴾(غافر: 12)
«چون وقتى خداوند به تنهايى ياد مىشد، انكار مىكرديد. و اگر به او شرك آورده مىشد، ايمان مىآورديد. پس [اينك] داورى با خداوند بلند مرتبه بزرگ است (و شما را مطابق عدل خود كيفر مىدهد)».
و در سورة احقاف آیة 5 فرموده:
وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّن يَدْعُو مِن دُونِ اللَّهِ مَن لَّا يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلَىيَومِ الْقِيَامَةِ وَهُمْ عَن دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ﴿5﴾وَإِذَا حُشِرَ النَّاسُ كَانُوا لَهُمْ أَعْدَاء وَكَانُوابِعِبَادَتِهِمْ كَافِرِينَ﴿6﴾(احقاف: 5-6)
یعنی: «کیست گمراهتر از آنکه غیرخدا را بخواند، کسی را میخواند که تا قیامت جواب او را ندهد، و آنان از دعا و خواندن ایشان غافلند. و چون مردم روز قیامت محشور شوند خوانده شدهها دشمنان خوانندگانند و به عبادت آنان کافر و منکرند».
بنابراین، خواندن انبیاء و اولیاء خدا که از دنیا رفته و دورند و حاضر و ناظر نیستند گمراهی میباشد. و در سورة سبا آیة 22 فرموده:
قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ لَا يَمْلِكُونَ مِثْقَالَذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ وَمَا لَهُمْ فِيهِمَا مِن شِرْكٍوَمَا لَهُ مِنْهُم مِّن ظَهِيرٍ﴿22﴾ (سبا: 22)
یعنی: «بگو: (ای محمد r!) بخوانید کسانی را که گمان کردهاید غیرخدا و دون خدا که مالک ذرهای در آسمانها و زمین نیستند و در آنها شرکتی ندارند و برای خدا پشتیبان نیستند».
که در این آیه خواندن غیرخدا را نکوهش کرده و غیرخدا را مؤثر و مفید برای مخلوق ندانسته. و در سورة نحل آیة 20-21 فرموده:
وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ لاَ يَخْلُقُونَ شَيْئًا وَهُمْيُخْلَقُونَ﴿20﴾أَمْواتٌ غَيْرُ أَحْيَاءوَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ﴿21﴾(نحل: 20-21)
«و آنانی را که میخوانند غیر خدا آنان چیزی را خلق نمیکنند و خودشان مخلوقند و زنده نیستند و نمیدانند چه وقت مبعوث خواهند شد برای روز حشر».
بعضی از دکانداران شرک مذهبی میگویند: انبیاء و اولیاء پس از مرگ در اثر عبادت و اطاعت ارواحشان با دنیا ارتباط دارد و چنین و چنان است، و خوانندگان خود را اجابت میکنند. باید به این لجوجان گفت: ولی قرآن میگوید: از دنیا بیخبرند و چنین و چنان شما مدرکی ندارد. شما جواب خدا را در این چه میگوئید که میفرماید: آنان را که میخوانید خالق چیزی نیستند و خود مخلوقند، یعنی هر کس که خالق نیست و خود مخلوقست نباید او را خواند. به اضافه میفرماید: آنان امواتند و احیا نیستند و از بعثت قیامت آگاه نیستند. آیا انبیاء و اولیاء نمردهاند و آیا از بعثت قیامت آگاهند؟!، خدا جل جلاله فرموده: کسی از بعثت و قیامت آگاه نیست. بنابراین، هر کس میمیرد و از قیامت آگاه نیست نباید خواند.
بعضی از این مشرکان لجوج میگویند: آنان چون از مقربین الهی میباشند، پس خواندشان جایز است؟ جواب ایشان را خدا جل جلاله در سورة اسراء آیة 56 و 57 داده و فرموده:
قُلِ ادْعُواْ الَّذِينَ زَعَمْتُم مِّن دُونِهِ فَلاَ يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّعَنكُمْ وَلاَ تَحْوِيلاً﴿56﴾أُولَئِكَالَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُوَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَمَحْذُورًا﴿57﴾(اسراء: 56-57)
یعنی: «بگو (ای محمد!) بخوانید آنان را که بگمان خود جز خدا میخوانید که آنان مالک و صاحب اختیار کشف ضرر و تغییر حالی از شما نیستند آنان خودشان هر کدام مقربترند به سوی پروردگارشان وسیله تقربی میجویند، و به رحمت او امیدوار و از عذاب او خائفند».
پس در این آیه، خواندن آنان را که مقامشان اقرب به خدا است، خدا هیچ کاره خوانده و آنان خود جویای وسیله هستند نه اینکه وسیلهای را بخوانند بلکه چیزی را میخواهند که ایشان را به رحمت نزدیکشان کند و از عذاب رها شان سازد. باید به این دکانداران گفت: جواب خدا را در این آیات چه میدهید آیا شما از قیامت وحشت ندارید؟ به اضافه عبادت و دعا باید طبق دستور خدا باشد خدا کجا فرموده: بندگان مقرب مرا بخوانید از کجا رسول او r فرموده: هر کس دردی دارد مرا بخواند و یا مرا واسطه کند؟! به اضافه خدا خود همه جا حاضر و ناظر و آگاه است حتی از دل بندگان، دیگر احتیاج بواسطه ندارد، و خود فرموده:
﴿وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ﴾.
یعنی: «و هرگاه بندگانم از تو سؤال کردند از من، بگو که من نزدیکم و اجابت میکنم دعای خواننده را هرگاه که مرا بخواند».
به اضافه مگر بندگان مقربین پس از موت مکلفند و مجبورند که مردم دنیا را جواب دهند آیا بندگان مقربین در اطاعت خدا هستند و یا به اطاعت متملقین؟! و مگر انبیا و اولیاء مردم زمان ما را پس از فوت خود دیده و میشناسند و از صداهای مردم با خبرند. در سورة مائده آیة 109 به بعد انبیاء و مرسلین میگویند:
يَوْمَ يَجْمَعُ اللّهُ الرُّسُلَ فَيَقُولُ مَاذَا أُجِبْتُمْ قَالُواْ لاَعِلْمَ لَنَا إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ﴿109﴾(مائده: 109).
«روزى كه خداوند پيامبران را گرد آورد، آن گاه بگويد: [در برابر دعوت حقّ] چه پاسخى شنيديد. گويند: علمى نداريم. بى گمان تو داناى امور پنهانى».
یعنی ما پس از موت از دنیا بیخبریم. این دکانداران غالی به کلام خدا اعتنائی نکردهاند، آیا به سخن ما اعتنا دارند؟
لا والله، پس ما همین جا ختم کرده و به خود زحمت نمیدهیم. خیلی عجب است که خدا میگوید: مرا بخوانید من از همه چیز به شما نزدیکتر و مهربانترم ولی دکانداران میگویند: خیر باید مقربان را خواند.
﴿فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِآياتِهِ﴾. (یونس: 177).
«چه كسى ستمكارتر است از آن كس كه بر خدا دروغ مىبندد، يا آيات او را تكذيب مىكند؟!».
آری، در دنیا باید آنان که زندهاند یکدیگر را معاونت کنند و یکدیگر را که حاضر و ناظرند بکمک طلبند و وسیله برای همدیگر باشند که خدا فرموده:
﴿وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى﴾ (المائدة: 2).
«و بر نيكوكارى و پرهيزگارى با همديگر همكارى كنيد».
seratallah
Thursday 13 November 2008, 11:09AM
أما در عبادت و دعا هیچ کس را نباید شریک یا وزیر خدا دانست. حال باید از کسانی که دعای توسل را میخوانند پرسید: تو که میخوانی و صدا میزنی یا «أبا القاسم یا رسول الله یا سیدنا ومولانا! إنا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بک إلی الله»، آیا حضرت رسول تو را میشناسد و تو را دیده و نام تو را میداند و صدای تو را میشنود و فوری تو را اطاعت میکند؟! تو که میگوئی: ای سید من و مولای من، آیا او زمان حیات سید و مولی بود برای مردم زمانش یا حال که وفات کرده باز برای تو سرپرست و مولی میباشد؟! تو که میگوئی: استشفعنا، آیا شفاعت بدست تو و باختیار تو است که هر کس را بخواهی شفیع کنی و او هم ناچار است تو را اطاعت کند و شفاعت نماید؟! آیا دلیلی بر این ادعا از کتب آسمانی داری؟! آیا تو عقل داری و قرآن خواندهای که میگوید: شفاعت باختیار بنده نیست بلکه باذن و اختیار خدا است. آیا میدانی انبیاء و اولیاء برخلاف فرمان خدا کاری نمیکنند؟ آیا رسولی که میخواهی از تو شفاعت کند گناهان تو را میداند و از حال و خیال و سرائر و افکار تو مطلع است. من نمیدانم چرا مقدسین نمیخواهند بفهمند با اینکه در عقائد تقلید روا نیست. آیا تو که میگوئی: «و قدمناک بین یدی حاجاتنا» او جلودار تو شده و او را جلو خود و مقدم بر خود میبینی و او حاجات تو را میداند؟! در حالی که قرآن میگوید: هیچ کس از حال بنده و گناه او مطلع نیست جز خدای او (جل جلاله):
وَكَمْ أَهْلَكْنَا مِنَ الْقُرُونِ مِن بَعْدِ نُوحٍ وَكَفَى بِرَبِّكَ بِذُنُوبِعِبَادِهِ خَبِيرًَا بَصِيرًا﴿17﴾(اسراء: 17).
«و كافى است كه پروردگارت از گناهان بندگانش آگاه، و نسبت به آن بيناست».
وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا مِّنَ الْمُجْرِمِينَ وَكَفَىبِرَبِّكَ هَادِيًا وَنَصِيرًا﴿31﴾ (فرقان: 31)
«و پروردگارت [به عنوان] رهنما و ياور كافى است».
آیا تو که به امام زین العابدین در این دعا میگوئی: «یا حجة الله علی خلقه» کدام مدرکی، او را حجت قرار داده؟! آن هم پس از رحلت و شهادت، آیا قرآن نخواندهای که در سورة نساء آیة 65 فرموده:
فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْتَسْلِيمًا﴿65﴾(نساء: 65)
«به پروردگارت سوگند كه آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اينكه در اختلافات خود، تو را به داورى طلبند و سپس از داورى تو، در دل خود احساس ناراحتى نكنند و كاملا تسليم باشند».
پس از رسولان الهی کسی حجت نیست. آیا کجا خدا امامان را پس از رفتن از دنیا حجت قرار داده است؟! یعنی دین تو به این سستی است و باید از همه چیز بیاطلاع باشی؟ آیا تو که در دعای توسل میگویی: «توسلت بکم استنقذونی من ذنوبی». «من به شما متوسلم که مرا از گناهانم نجات دهید». آیا نخواندی قرآن را که خدا به رسول خود میگوید:
﴿أَفَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِي النَّارِ﴾. (زمر: 19).
یعنی، «آیا تو (ای پیامبر) میتوانی آنکه در دوزخ است نجات دهی؟»
یعنی، تو نمیتوانی، استفهام انکاری است. حال که رسول خداr نمیتواند چگونه امامان میتوانند؟! آیا تو که به آنان میگویی: یا أولیاء الله، مقصودت چیست؟ آیا آنان سرپرست خدایند یا دوست او؟ اگر مقصود تو دوست باشد، تمام مؤمنین دوست خدایند، تو اگر واقعاً ایمان داشته باشی، خودت دوست خدائی، تو که میگوئی در دعای توسل: خدایا! از تو میخواهم که بواسطة علی و یا امامان دیگر مرا یاری کنی، آیا خدا بدون آنان نمیتواند تو را یاری کند یا خدا به تو گفته: یاری من و کفایت من و کمک من وجود و کرم من و رزق من و بینیاز کردن من همه همه بواسطة غیر خودم است؟! آیا نباید کوچکترین دلیلی در عقاید خود از قرآن داشته باشی، قرآنی که مسائل گوناگون را بیان کرده آیا میتوان گفت: به این مسئله مهم توجه و اشارهای ننموده باشد؟! در حالی که چنین نیست و بشدت از خواندن غیر خدا و توسل به ارواح انبیاء و اولیاء نهی نموده است، چنانکه پارهای از آیات آن ذکر گردید. آیا این دعای توسل را پیغمبر تو خوانده یا فقط کفعمی و ابن طاووس و امثال ایشان خواندهاند. خدا در سورة احزاب آیة 21 فرموده:
لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُواللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا﴿21﴾(احزاب: 21)
یعنی: «برای شما، رسول خدا r اسوه و مورد تأسی است (نه کس دیگر)».
هیچ امام و مأمومی را خدا در اسلام اسوه قرار نداده جز رسول خداr را.
پس این دعاهای منقول از غیر رسول خدا r و یا منقول از کفعمی و ابن طاووس و زید و عمرو چرا برای تو مورد قبول و تأسی شده است.
seratallah
Thursday 13 November 2008, 11:11AM
فرق بین دین و مذهب
خدای تعالی در قرآن فرموده:
﴿إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللهِ الإِسْلاَمُ﴾ [سورة آل عمران: 19].
یعنی، «دین خدایی اسلام است».
و فرموده:
﴿وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ﴾. [سورة آل عمران (85)].
یعنی، «هر کس دینی غیر اسلام بجوید هرگز از او قبول نشود و او در آخرت از زیانکاران است».
در قرآن ذکر شده که دین تمام انبیاء اسلام بوده و نام دینی فقط اسلام بوده، نه نام دیگر، و نام مذهبی در کتاب خدا نیامده، و دعوت به مذهب نشده، و امامان ‡ مدعی آوردن مذهب نشدند، و مذهبی بنام جعفری و یا غیرجعفری نیاوردند. و این مذاهب را مردم بنام آنان ساختهاند، ولی روح آنان از مذهبسازی بیزار است.
دین اسلام یک دین و یک راه و یک مرام است، و از تفرقه و اختلاف بیزار است. در سورة روم تفرقهاندازان دینی و مذهبی را مشرک خوانده، و در آیة 31 فرموده:
مُنِيبِينَ إِلَيْهِ وَاتَّقُوهُ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَلَا تَكُونُوا مِنَالْمُشْرِكِينَ﴿31﴾مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوادِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ﴿32﴾(روم: 31-32)
«از مشرکین نباشید از آنانکه تفرقة دینی آورده و شیعه شیعه شدند، و هر حزبی به آنچه نزد خویش بوده خوش میباشد».
و علی u در نهج البلاغه از تفرقه مذمت کرده و فرموده: «من دعا إلی هذا الشعار فاقتلوه ولو کان تحت عمامتی هذه». یعنی هر کس دعوت به تفرقه کند او را بکشید و اگر چه زیر عمامة من باشد. یعنی: و اگر چه خود من باشم.
بدانید دین اسلام با مذهب فرق بسیاری دارد که ما در این مختصر به بعضی از آن اشاره میکنیم.
1- دین از طرف خدا و دین الهی اسلام است، و انبیاء همه مسلمان بوده و نام مذهبی نداشتند، و خدا در سورة حج فرموده:
وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَعَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَسَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِن قَبْلُ وَفِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًاعَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُواالزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَالنَّصِيرُ﴿78﴾(حج: 78)
«او (ابراهیم u) شما را مسلمین نام نهاده است».
ولی مذاهب ساختة بشر است، و مخلوط به حق و باطل است. دین الهی خرافات ندارد، ولی مذاهب مخلوط به خرافات است.
2- دین اسلام دعوت به وحدت و اتحاد میکند، و قرآن در سورة آل عمران فرموده:
وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَاللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْفَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَالنَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ آيَاتِهِلَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ﴿103﴾(آل عمران: 103).
«و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد».
ولی مذاهب موجب تفرقه و جنگ و عناد است، و لذا در سورة انعام خداوند تفرقه و اختلاف را در ردیف ارسال عذاب ذکر کرده و فرموده:
قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَن يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِكُمْ أَوْمِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَيُذِيقَ بَعْضَكُم بَأْسَبَعْضٍ انظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ﴿65﴾ (انعام: 65)
«بگو: آن خدا قادر است بر اینکه بر شما عذابی از بالای شما و یا از زیر پاهایتان بفرستد و لباس تفرقه به شما بپوشاند و شما را بصورت گروههای در هم آمیزد».
و نیز در سورة آل عمران فرموده:
وَلاَ تَكُونُواْ كَالَّذِينَ تَفَرَّقُواْ وَاخْتَلَفُواْ مِن بَعْدِ مَاجَاءهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَأُوْلَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ﴿105﴾(آل عمران: 105).
«و مانند كسانى نباشيد كه پراكنده شدند و اختلاف كردند (آن هم) پس از آنكه نشانههاى روشن (پروردگار) به آنان رسيد! و آنها عذاب عظيمى دارند».
3- رسول خدا r فرموده: دین سهل و آسان است، و یک عرب بیسواد در یک ساعت آن را یاد میگرفت، ولی مذهب سخت و مشکل است، و باید پنجاه سال درس بخوانند تا شاید بفهمند. و خدا قرآن را به زبان ساده عرب و روان و ساده و قابل فهم برای همه کس فرستاده و فرموده است:
)هُدىً لِلنَّاسِ( (بقره: 185). «رهنماى است برای مردم».
و )بَيَانٌ لِلنَّاسِ( (آل عمران: 138). «بيانى است براى مردم».
و نفرموده: «هدی للعلماء».
4- در دین کسی حق فتوی و رأی و صدور حکم و قانون ندارد بلکه صدور حکم و قانون مخصوص خدا است. و فرموده: ﴿شرع لکم﴾، و در سورة یوسف آیة 40 فرموده:
) مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤُكُممَّا أَنزَلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَأَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَالنَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ﴿40﴾((یوسف: 40)
«حق اظهار و صدور حکم نیست مگر برای خدا».
و در سورة نساء آیات 127-176 فرموده:
وَيَسْتَفْتُونَكَ فِي النِّسَاء قُلِ اللّهُ يُفْتِيكُمْ فِيهِنَّ وَمَا يُتْلَىعَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ فِي يَتَامَى النِّسَاء الَّلاتِي لاَ تُؤْتُونَهُنَّمَا كُتِبَ لَهُنَّ وَتَرْغَبُونَ أَن تَنكِحُوهُنَّ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَالْوِلْدَانِ وَأَن تَقُومُواْ لِلْيَتَامَى بِالْقِسْطِ وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْخَيْرٍ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِهِ عَلِيمًا﴿127﴾
يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلاَلَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَلَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَلَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَكَ وَهُوَ يَرِثُهَآ إِنلَّمْ يَكُن لَّهَا وَلَدٌ فَإِن كَانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثَانِمِمَّا تَرَكَ وَإِن كَانُواْ إِخْوَةً رِّجَالاً وَنِسَاء فَلِلذَّكَرِ مِثْلُحَظِّ الأُنثَيَيْنِ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ أَن تَضِلُّواْ وَاللّهُ بِكُلِّشَيْءٍ عَلِيمٌ﴿176﴾(نساء: 127-176)
«بگو خدا فتوی میدهد».
ولی در مذهب هر امام و مجتهد و ملاحی حق رأی و فتوی دارد.
seratallah
Thursday 13 November 2008, 11:13AM
5- در دین خدا احکام آن تغییر و تبدیل ندارد و قوانین اسلام تغییر ندارد مانند قوانین فطری و عقلی و حلال محمد r حلال إلی یوم القیامه. ولی در مذهب هر سال فتوی و حکم عوض میشود و به وفات مجتهد احکام او از اعتبار ساقط میگردد. باید گفت: اگر فتوای مجتهد حکم خدا میباشد چرا بفوت او رسالة او بیاعتبار میگردد، و چرا این رسالهها صدها اختلاف با هم دارند؟
6- در دین باید همواره دائماً اولوا الأمری صالح و حاضر میان مردم مجری احکام خدا باشد و ﴿أُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ﴾[1] (http://iranclubs.org/forums/showthread.php?p=660145#_ftn1) میباشد، ولی در مذهب ممکن است صدها سال اولوا الأمر غایب و از دسترس مردم خارج باشد، و در قرآن فرموده: ﴿أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ﴾، یعنی: «ای مؤمنین! از خدا و رسول او و فرمانداران خودتان اطاعت کنید». و اولوا الأمری واجب الاطاعه است که بر خلاف قرآن و سنت رسول حکم نکند.
7- در دین اسلام بحکم آیة: ﴿لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ﴾ [سورة النساء (165)]، يعني: «ما پیامبران را برای بشارت و انذار فرستادیم تا اینکه برای مردم بر خدا حجتی پس از انبیاء نباشد». پس از انبیاء کس دیگر حجت نیست، و جز انبیاء به کسی وحی نمیشود. ولی در مذهب هر امامی حجت، و هر ملائی حجت الاسلام و قول هر قطب و پیشوا حجت است. و علی در خطبة 90 نهج البلاغه فرموده: پس از محمد r حجتی نیست. و حضرت صادق u در جلد اول کافی کتاب العقل والجهل در حدیث 22 فرموده: «حجة الله علی العباد النبی r والحجة فیما بین العباد وبین الله عزوجل العقل» و همین دو چیز را حجت دانسته است.
8- در دین اسلام بحکم آیة: ﴿وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا﴾ [سورة الفرقان (74)]، یعنی: «و ما را پيشواي متقيان قرار ده». هر کسی میتواند با کسب علم و عمل امام المتقین گردد. ولی در مذهب امام منحصر به چند نفری است که اهل مذهب معین کنند، و البته هر مذهبی برای خود روایاتی در این مورد دارد که جعالین جعل کردهاند.
9- در دین اسلام فقط قرآن میزان و سند و مدرک رسمی است، و پیروانش باید آن را درک کرده و میزان قرار دهند، زیرا ممیز صحیح از غیر صحیح قرآن است، چنانکه در سورة شوری فرموده:
اللَّهُ الَّذِي أَنزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَالْمِيزَانَ وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ قَرِيبٌ ﴿17﴾ (شوری: 17)
«خدا کسی است که این کتاب را نازل نموده بحق و میزان».
و در آیة 1 از سورة فرقان فرموده:
تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا ﴿1﴾(فرقان: 1).
«بسيار با بركت است آنكه فرود آورد قرآن را».
و در سورة طارق فرموده:
إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ ﴿13﴾(طارق: 13).
«به يقين [قرآن] سخنى واضح و روشن است».
ولی در مذهب صدها کتب دیگر مدرک و سند رسمی بلکه کافی است. البته باید گفت: حدیث نیز مدرکیت دارد بشرطی که موافق قرآن باشد. متأسفانه اکثر احادیث موافق قرآن نیست.
10- اسلام خدا را همه کاره و مدیر امور میدانند و همة ممکنات را فقیر دانسته و غیر خدا را در عالم هستی مؤثر نمیداند، ولی در مذهب هر پیر و هر مرشد و قطب و قبر و امام و امامزاده بلکه گاهی احجار و اشجار نیز در عالم و در سرنوشت مؤثر است. و در دین تمام معجزات بدست خداست، و معجزه فعل انبیاء نیست، چنانکه خدا در مورد سرد شدن آتش برای ابراهیم u فرموده:
﴿قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ﴾ [سورة الأنبياء (69)].
«گفتيم: اى آتش، بر ابراهيم سرد و سلامت شو».
و در مورد عصای موسی u که خدا آن را تبدیل به مار کرد، موسی u ترسید و فرار نمود، چنانکه در سورة قصص آیة 31 خدا فرموده:
وَأَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَى أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ ﴿31﴾(قصص: 31).
«چون آن را ديد كه مىجنبد كه گويى مارى است، به پشت روى گرداند و باز نگشت. [گفتيم:] اى موسى، پيش آى و مترس».
و همچنین انبیاء نمیتوانند بیمار را شفا دهند، و حضرت ابراهیم خدا را شافی برای بیماری خود میداند، چنانکه در سورة شعراء آیة 80 فرموده:
وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ ﴿80﴾(شعراء: 80)
«هر گاه بیمار شوم خدا مرا شفا میدهد».
بنابراین، معجزه کار خداست. ولی در مذهب هر امام و امامزادهای میتواند معجزه کرده مثلاً به کور چشم داده و بیماران را شفاء دهد.
11- اسلام مردم را فقط به خدا توجه داده، و در عبادت، خواندن غیرخدا را شرک دانسته، و خدا فرموده:
﴿قُلْ إِنَّمَا أَدْعُو رَبِّي وَلا أُشْرِكُ بِهِ أَحَداً﴾ [سورة الجن: (20)].
«بگو كه من فقط خدا را به دعا مي خوانم و احدي را شريك او نمي كنم».
و فرموده:
﴿فَلا تَدْعُو مَعَ اللَّهِ أَحَداً﴾ [سورة الجن: (18)]
«پس هيچ کس را همراه خدا به دعا نخوانيد».
و همچنین آیات 5 سورة احقاف و آیة 14 سورة فاطر و آیات بسیار دیگر. ولی مذاهب مردم را توجه به انبیاء و اولیاء و باب الحوائجها داده، و خواندن بندگان مقرب را لازم و مؤکد دانسته است.
[1] (http://iranclubs.org/forums/showthread.php?p=660145#_ftnref1)- «و از فرمانداران خودتان اطاعت کنید».
seratallah
Thursday 13 November 2008, 11:14AM
12- در اسلام شعائر دینی بجعل الهی بوده و منحصر است به آنچه خدا دستور داده. ولی در مذهب شعائر مذهبی من در آوردی، یعنی شعائر الناس بجای شعائر الله بسیار است، از قبیل گنبد طلا ایجاد کردن و بارگاه و علم و کتل و سینه زدن و زنجیر کوبیدن و دم گرفتن و شمع روشن کردن و دور قبر چرخیدن و امثال اینها، و حتی اگر کسی به این شعائر مذهبی من در آوری و یا به امام و رسول توهین کند موجب قتل است، و قاتل قصاص ندارد، در صورتی که در دین وقتی به خود حضرت رسول r آن همه بدگویی و آزار کردند حضرت او کسی را به قتل نرسانید، بلکه خدا به او فرموده:
﴿خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ﴾ [سورة الأعراف (199)].
«عفو را پيشه كن و به نيكى فرمان ده، و از نادانان روى گردان».
و آن حضرت به آیة:
﴿وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا﴾ [سورة الفرقان (63)].
«و هرگاه جاهلان، به ايشان خطاب مىكنند سلام مىگويند (و با بىاعتنائى به ايشان مىگذرند»
عمل میکرد زیرای جزای فحش و ناسزا, قتل نیست، و خدا فرموده:
﴿وَجَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِّثْلُهَا﴾ [سورة الشورى (40)].
«جزای هر گناهی مانند آن است».
و فرموده:
﴿فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ﴾ [سورة الشورى (40)].
«پس آنكه عفو كرد و اصلاح نمود پس مزد او بر خداست».
13- در دین اسلام لعن و سب و تکفیر و قذف و فحش جایز نیست و حرام است، ولی در مذهب لعن و طعن و تکفیر مستحب و از مواد مذهبی است.
14- فروع دین اسلام عدد معینی بوده و حلال و حرام محدود است، و کسی حق کم و زیاد کردن ندارد. ولی در مذهب زیادتر شده و هزاران مسائل شک و ظن و سهو دارد و بار تکلیف سنگینتری ایجاد کردهاند. اگر حرام در قرآن ده عدده بوده