PDA

نمايش نسخه نهائي : کنیه وجدعمر!!!!


ghadem
Thursday 29 May 2008, 05:05PM
صهاک کنیز حبشی عبدالمطلب بود و برای او شتر می چرانید. نفیل با او زنا کرد و خطاب را به دنیا آورد. خطاب وقتی به سن بلوغ رسید به صهاک طمع کرد و با او زنا نمود و دختری به دنیا آورد. آن دختر را در پارچه ای از پشم پیچید و از ترس مولایش او را بر سر راه گذاشت. هاشم بن مغیره او را دید و برداشت و تربیت کرد و نامش را حنتمه گذاشت. وقتی حنتمه به سن بلوغ رسید روزی خطاب او را دید و از هاشم خواستگاری اش نمود و عمر حاصل این ازدواج است! (5) این داستان خیلی مشکوک و ساختگی به نظر میاد و من تا کنون هیچ گونه اطلاعات موثقی در این زمینه ندیده ام. ولی داستان دیگری که ادعا دارد خطاب (پدر عمر) زنازاده است به احتمال بسیار زیاد درست است:



طبری می گوید عمر به خانه علی رفت که طلحه و زبیر و کسانی از مهاجران آنجا بودند [که بیعت نکرده بودند] و گفت: اگر برای بیعت نیایید خانه را آتش می زنم. زبیر شمشیر کشید و به طرف او آمد که بلغزید و شمشیرش از دستش بیافتاد و برجستند و او را بگرفتند. (6) گویا طبری فراموش کرده است ادامه وقایع را بنویسد! سلیم بن قیس هلالی (متوفی 76 هجری) در کتاب خود ادامه این داستان را این گونه نوشته است: زبیر در حالی که عمر روی سینه اش نشسته بود گفت: "ای پسر صهاک، به خدا قسم اگر شمشیرم در دستم بود از من فاصله می گرفتی." زبیر ادامه داد: "ای پسر صهاک! به خدا قسم اگر این طاغیانی که تو را کمک کردند نبودند تو در حالی که شمشیر همراهم بود نزدیک من نمی آمدی، به خاطر پستی و ترسی که از تو سراغ دارم، ولی طاغیانی یافته ای که به کمک آنان قوی شده ای و قهر و غلبه نشان می دهی. عمر خشمگین شد و گفت: آیا نام صهاک را می آوری؟ زبیر گفت: مگر صهاک کیست؟! چه مانعی از ذکر نام او هست؟ صهاک زنی زناکار بود، آیا این مطلب را انکار می کنی؟ آیا کنیز حبشی جدم عبدالمطلب نبود که جد تو نفیل با او زنا کرد و پدرت خطاب را به دنیا آورد. عبدالمطلب هم صهاک را بعد از زنایش به جدت بخشید و بعد خطاب را به دنیا آورد. خطاب غلام جد من و ولد زنا است. (7)



در بعضی از کتاب های سنی هم اشاراتی به این شده است. در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید (سنی مذهب، متوفی قرن هفتم) که آمیزه ای از حکمت و تاریخ است آمده است:

به عمر بن خطاب خبر رسيد كه گروهى از راويان اشعار و آگاهان از اخبار بر مردم خرده می گيرند و در مورد گذشتگان و نياكان ايشان آنان را سرزنش می كنند. او روى منبر ايستاد و گفت: از بر شمردن و ياد كردن معايب و بحث و جستجو در مورد ريشه‏ها خوددارى كنيد كه اگر هم اكنون بگويم امروز از اين درهاى مسجد هيچ كس جز كسى كه هيچ عيب و ننگى در او نيست بيرون نرود يك تن از شما نمی تواند از اين درها بيرون رود. مردى از قريش، كه خوش نداريم نامش را ببريم، برخاست و گفت: اى امير المومنين در آن صورت من و تو بيرون می رويم. عمر گفت: ياوه می گویی كه در آن صورت به تو خواهند گفت: اى آهنگر، پسر آهنگر بر جاى خود بنشين. می گويم (ابن ابی الحدید): مردى كه برخاست مهاجر پسر خالد بن وليد بن مغيره مخزومى بود... در حضور جعفر بن محمد عليه السلام در مدينه آن را نقل كرده و ايشان فرموده است اى برادرزاده، او را سرزنش مكن كه ترسيده است خودش را در مورد داستان نفيل بن عبد العزى و صهاك كنيز زبير بن عبد المطلب سرزنش كنند. (8)



ابن قتیبه (سنی مذهب، متوفی 276) در کتاب المعارف خود زنان حبشی قریش را نام می برد و نام صهاک (به صورت صهال و صحاک نیز املا شده است) را نیز ذکر می کند و می گوید که او یک کنیز بود و خطاب از او زاده شد. (9)و این آیه قرآن را در انتهای مطلبش ذکر می کند: ای آنان که ایمان آوردید مبادا گروهی از مردان گروهی دیگر را مسخره کند، شاید آن مسخره شدگان بهتر از آنها باشد..!! !(10) محمد بن حبیب بغدادی (سنی مذهب، متوفی 245)، مورخ و نسب شناس برجسته قرن سوم هم در کتاب المنمق خود عینا همین را نوشته است. (11)ابتدا گمان می کردم که این داستان در دوران صفوی وارد کتب شیعه شده است ولی دیدم در کتاب های قدیمی شیعه هم به این داستان اشاره شده است. ابن ابی الحدید در کتاب خود شعری را از قول شیعه نقل می کند که مربوط به قرن هفتم می شود و در آن عمر با عبارت "ابن صحاک" خطاب شده است.

sadegh306
Thursday 29 May 2008, 11:57PM
قادم عزیز سلام
خسته نباشید
به نظر بنده هرچند این مطالب ممکن است همه صحیح باشد ولی ای کاش اول تمام استدلالاتی که مقبول هستند نزد اهل سنت می آوردید و بعد از قبول آنها این مطالب که جز برانگیختن بغض برافروخته آنها اثر دیگری ندارد را می آوردید!
خداوند در قرآن چه خوب ما را نصیحت کرده
لا تسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبواالله عدوا بغیر علم...انعام 108
دوست عزیز اگر کمی به کتابهایشان نگاه کنی به روشنی می بینی که از عمر بتی ساخته اند و چه اوصافی برایش ذکر می کنند که اگر محمد پیامبر نمی شد عمر نبی بود و از این احادیث و اراجیف پس بهتره به عمر خرده بگیری با احادیث و تاریخی که آن را قبول دارند-که الحمدلله عمر آنقدر سوتی داره که نیازی به احادیث ما نداره- چون این احادیث حتی اونهایی رو هم که ممکنه ذره ای وجدان آگاه داشته باشند را غضب ناک می کند مثل تعصب جاهلی و دیگه حرف حق رو هم از من وشما نخواهند پذیرفت
و ما هم ان شاالله هدفی جز هدایت از این بحثها نداریم
موفق باشید

ghadem
Saturday 31 May 2008, 08:56PM
دوست عزیز اهل سنت دست توانایی در انکار دارند حتی اگر از کتاب خودشان هم محکومشان کنی همانطورکه سایر دوستان بارها این کار را کرده اند باز انکار می کنند.