3Reza
Tuesday 27 May 2008, 07:01PM
نماز (file:///G:/sites/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA%20%D8%B9%D9%8 4%D9%85%DB%8C%20%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8% AA%20%D8%B4%D8%AF/post-82.aspx)
ارزش نماز، و نيز ساير عبادات، وقتي بخوبي معلوم ميشود كه دريابيم كه به هنگام نماز گزاردن، و انجام دادن عبادات ديگر، در واقع، چه ميكنيم .
به نظر ميرسد كه هر آنچه در حال نماز گزاردنو انجام دادن هر عبادت ديگري، ميگوييم يا ميكنيم تحت يكي از پنج عنوان زير قابل اندراج است:
ستايش (= حَمْد):
با ستايش خدا، نه فقط اوصاف و كمالات خدا را، كه جان جهان و باطن هستي است، به ياد ميآوريم و در ذهن و ضمير خود رسوخ بيشتر ميدهيم، بلكه اعتراف ميكنيم كه اين اوصاف و كمالات فراتر از حد دريافت همه اذهان و عقولاند، به طوري كه براي اين كه حق خدا را براستي اداء كرده باشيم چارهاي جز اين نداريم كه او را از وراي همه تصورات و تخيلات خود بدانيم (اللهاكبر) و از اين كه از سنخ اذهان، خيالات، عواطف، ارادهها و ابدان ما آدميان باشد منزه و مبرا بدانيم (سبحانالله). از طريق ستايش خدا، همچنين، از شيفتگي نسبت به تصورات و نظرات خودمان راجع به خدا بركنار ميمانيم و نتيجتاً از تعصب و جزم و جمود ديني رهايي مييابيم.
سپاس(= شكر):
سپاس از خدا چيزي نيست جز فهم اين كه ما كل هستي خود و همه چيزهاي خوب، حقيقي، و زيبايي را كه در اختيار داريم، وامدار اوييم. هر وقت كه واقعاً حس و وجدان كنيم كه اگر در مقام عمل كار خوبي انجام دادهايم يا در مقام نظر به حقيقتي دست يافتهايم، يا در ساحت احساسات و عواطف به چيز زيبايي دلبستگي يافتهايم آن خوبي يا حقيقت يا زيبايي را از خودمان نداريم، بلكه جهان هستي نصيب ما كرده است، همان وقت حال سپاسگزاري و قدرشناسياي در ما پديد ميآيد كه شكر واقعي همين است.
اعتراف به خطا و طلب بخشايش (= استغفار):
هر وقت كه احساس نقص و خطا و گناه كنيم ولي اين را نيز دريابيم كه نقائص و خطاها و گناهان ما هر چه قدر عظيم باشند جاي نوميدي نيست، چرا كه ما در محضر موجودي هستيم كه همه اين نقائص و خطاها و گناهان را جبران ميكند، به مقام استغفار ميرسيم. بدين قرار، اعتراف به خطا و طلب بخشايش بديل يأس و نوميدي است.
دعا براي خود:
هر وقت كه احساس كنيم كه خوبيها، حقيقتها، و زيباييهاي جهان هستي منحصر در همانهايي كه ما در اختيار داريم نيستند و بسا خوبيها، حقيقتها، و زيباييها هست كه دست ما از آنها كوتاه است و در عين حال سخت مشتاق آنهاييم، حالت دعا در ما پديد ميآيد. دعا چيزي نيست جز آرزوي بهتر شدن در سه ساحت عمل(= خوبي)، نظر(= حقيقت)، و احساسات و عواطف (= زيبايي) .
دعا براي ديگران:
وقتي كه آدمي پي ميبرد كه همان محدوديتها و نقائصي كه دامنگير اوست، كمابيش، دامنگير جميع همنوعان او هم هست، نسبت به همنوعان خود احساس همدلي و همدردي اي ميكند كه ناشي از همين احساس سرنوشت مشترك است. در اين حال، طبيعيترين واكنش اين است كه شخص براي همنوعان خود دعا كند و بهتر شدنِ آنان را در همان سه ساحت مذكور بخواهد. دعا براي ديگران، در واقع، نوعي شفاعت براي آنان، در پيشگاه هستي، است.
منبع: راهی به رهایی؛ جستارهایی در باب عقلانیت و معنویت، مصطفی ملکیان، چاپ نخست، نشر نگاه معاصر، ۱۳۸۱، ص ص 487-489.
ارزش نماز، و نيز ساير عبادات، وقتي بخوبي معلوم ميشود كه دريابيم كه به هنگام نماز گزاردن، و انجام دادن عبادات ديگر، در واقع، چه ميكنيم .
به نظر ميرسد كه هر آنچه در حال نماز گزاردنو انجام دادن هر عبادت ديگري، ميگوييم يا ميكنيم تحت يكي از پنج عنوان زير قابل اندراج است:
ستايش (= حَمْد):
با ستايش خدا، نه فقط اوصاف و كمالات خدا را، كه جان جهان و باطن هستي است، به ياد ميآوريم و در ذهن و ضمير خود رسوخ بيشتر ميدهيم، بلكه اعتراف ميكنيم كه اين اوصاف و كمالات فراتر از حد دريافت همه اذهان و عقولاند، به طوري كه براي اين كه حق خدا را براستي اداء كرده باشيم چارهاي جز اين نداريم كه او را از وراي همه تصورات و تخيلات خود بدانيم (اللهاكبر) و از اين كه از سنخ اذهان، خيالات، عواطف، ارادهها و ابدان ما آدميان باشد منزه و مبرا بدانيم (سبحانالله). از طريق ستايش خدا، همچنين، از شيفتگي نسبت به تصورات و نظرات خودمان راجع به خدا بركنار ميمانيم و نتيجتاً از تعصب و جزم و جمود ديني رهايي مييابيم.
سپاس(= شكر):
سپاس از خدا چيزي نيست جز فهم اين كه ما كل هستي خود و همه چيزهاي خوب، حقيقي، و زيبايي را كه در اختيار داريم، وامدار اوييم. هر وقت كه واقعاً حس و وجدان كنيم كه اگر در مقام عمل كار خوبي انجام دادهايم يا در مقام نظر به حقيقتي دست يافتهايم، يا در ساحت احساسات و عواطف به چيز زيبايي دلبستگي يافتهايم آن خوبي يا حقيقت يا زيبايي را از خودمان نداريم، بلكه جهان هستي نصيب ما كرده است، همان وقت حال سپاسگزاري و قدرشناسياي در ما پديد ميآيد كه شكر واقعي همين است.
اعتراف به خطا و طلب بخشايش (= استغفار):
هر وقت كه احساس نقص و خطا و گناه كنيم ولي اين را نيز دريابيم كه نقائص و خطاها و گناهان ما هر چه قدر عظيم باشند جاي نوميدي نيست، چرا كه ما در محضر موجودي هستيم كه همه اين نقائص و خطاها و گناهان را جبران ميكند، به مقام استغفار ميرسيم. بدين قرار، اعتراف به خطا و طلب بخشايش بديل يأس و نوميدي است.
دعا براي خود:
هر وقت كه احساس كنيم كه خوبيها، حقيقتها، و زيباييهاي جهان هستي منحصر در همانهايي كه ما در اختيار داريم نيستند و بسا خوبيها، حقيقتها، و زيباييها هست كه دست ما از آنها كوتاه است و در عين حال سخت مشتاق آنهاييم، حالت دعا در ما پديد ميآيد. دعا چيزي نيست جز آرزوي بهتر شدن در سه ساحت عمل(= خوبي)، نظر(= حقيقت)، و احساسات و عواطف (= زيبايي) .
دعا براي ديگران:
وقتي كه آدمي پي ميبرد كه همان محدوديتها و نقائصي كه دامنگير اوست، كمابيش، دامنگير جميع همنوعان او هم هست، نسبت به همنوعان خود احساس همدلي و همدردي اي ميكند كه ناشي از همين احساس سرنوشت مشترك است. در اين حال، طبيعيترين واكنش اين است كه شخص براي همنوعان خود دعا كند و بهتر شدنِ آنان را در همان سه ساحت مذكور بخواهد. دعا براي ديگران، در واقع، نوعي شفاعت براي آنان، در پيشگاه هستي، است.
منبع: راهی به رهایی؛ جستارهایی در باب عقلانیت و معنویت، مصطفی ملکیان، چاپ نخست، نشر نگاه معاصر، ۱۳۸۱، ص ص 487-489.