نمايش نسخه نهائي : بحث صرفا عقلی : « آیا می توان قایل به نا کافی بودن قرآن برای هدایت بود؟ »
amirrh / حلاج.
Tuesday 27 May 2008, 07:44AM
بحث صرفا عقلی : « آیا می توان قایل به نا کافی بودن قرآن برای هدایت بود؟ »
بنام خداوند یکتا
در این تاپیک از همه دوستان و دشمنان دعوت می کنم فقط با استدلال عقلی در رد یا تایید سوال مطرح شده بحث نمایند. در واقع بدون هیچ آیه یا حدیثی لطفا بحث نمایید.
از مدیران سایت هم می خواهم بعنوان قانون این تاپیک پست هایی که با آوردن حدیث یا آیات قرآن بحث را از مسیر خارج می کنند حذف نمایند و این تذکر به این معنی است که مشارکت کنندگان در بحث این قانون را پذیرفته اند و از حذف نظرات نا مربوط ناراحت هیچ شکایتی نمی توانند داشته باشند.
صورت مسله :
پیامبری 1400 سال پیش مبعوث شده و کتابی آورده .(ایشان ادعای هیچ معجزه ای در مقابل مردمان هم عصرش نداشته است) بنا به سایر مفروضات مورد قبول همه فرق ( در اینجا جای بحثش نیست ) قایل به این هستیم که ایشان آخرین پیامبر می باشند و بعد از ایشان پیامبری برای بشر مبعوث نخواهد شد.
سوال :
آیا می توان قبول کرد که غیر از کتابی که ایشان مدعی بوده از طریق وحی از ناحیه خدا بر خود نازل شده برای هدایت کافی نبوده و بعد از فوت و اتمام این کتاب لزومی به سایر مطالب منتسب به ایشان می باشد؟
بعبارت دیگر دین معرفی شده توسط ایشان کامل نبوده و بعد از ایشان با کتب و مطالب دیگر ( مثلا کتاب های احادیث مورد وثوق فرق شیعه و سنی و...و یا افرادی نام امام ) کامل می شده؟ و یا کامل خواهد شد!!!
« اسلام را نمی توان از بین برد چون واقعیت دارد، فقط می توان منحرف کرد، اتفاقی که در سراسر جهان اسلام افتاده است.»
shaahiin
Tuesday 27 May 2008, 08:24AM
آنچه به نام عقل در ميآن مردم شناخته شده است تشکيل شده از القائاتی از جانب خدا به جهت هدايت و القائاتی از جانب شيطان در جهت دوری از خدا ميباشد. بنابراين همان طور که هدايت الهی با خواندن قران چيزهايی را در ان به متقيان نشان ميدهد که سايرين نميبينند و نشان دهنده غيربشری بودن آن کلام و وجود مولفی کامل و بی نقص برای آن ميباشد القائات شيطان در ان به افراد غير متقی چيزهای را نشان ميدهد که آن را کتابی سراسر تناقض پيچيده و نيازمند منبعی ثانوی برای توضيح نشان ميدهد.
به اين خاطر است که خيلی افراد مدعی عقل با قران به مخالفت بر ميخيزند.
بنابراين برای ايمان به الهی بودن آن به کار انداختن آنچه عقل ناميده ميشود شرط اوّل نيست بلکه دعا بدرگاه خدا جهت هدایت و قرار گرفتن در زمره افراد متقی و اجابت دعا توسط خدا اوّلين شرط است.
سجودی
Tuesday 27 May 2008, 09:27AM
امیره=
بحث صرفا عقلی : « آیا می توان قایل به نا کافی بودن قرآن برای هدایت بود؟ »
بله قران بتنهایی برای هدایت کافی نیست
به صد ها علم دیگر نیاز داریم مثلا تاریخ و جغرافیا و لغت عربی وجامعه شناسی وووووو
مثال1
قران میگوید دروقت حج به منی برید به مشعر الحرام بروید
شما که به مکه میروید در قران نقشه مشعر الحرام نیست مجبورید از راننده تاکسی بپرسید
پس برای انجام دستورات قران حتی به راننده تاکسی محتاجید
مثال 2
در فران مثلا کامپیوتر من تاریخ به روز نمیشود میگوید رمضان روزه بگیرید اما قران خودش کافی نیست مجبوریم از مردم بپرسیم که رمضان کی است شعبان کی
مثال 3
قران میگه در وضو دست خود را بشویید
اما اگر مادر ما بما یاد نمیداد که دست همون دو زایده ای است که از کنار شانه بیرون زده
من از کجا میفهمیدم؟
قران که عکس دست را نقاشی نکرده
حالا بشینید یک دلیل پیدا کنید برای فرار از حق
خیرالبریه
Tuesday 27 May 2008, 09:38AM
با سلام
سؤال عقلی از کاتب موضوع :
آیا شما همین قرآن را قبول دارید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگر بلی پس چواب دهید :
مگر در همین قرآن خدای متعال نفرمود :
هو الذي ارسل رسوله بالهدي ودين الحق ليظهره علي الدين كله ولو كره المشركون
حال جواب دهید که چرا قرآنی که کافی بود برای هدایت جهانیان ، جهانیان را بر دین واحدی هدایت نکرد ؟؟
بعبارتی علت این همه اختلاف و تفرقه بین مسلمین و ملل دیگر چیست ؟؟ آیا خداوند دروغ گفته که اسلام دین جهانی میشود یا قرآن بتنهایی کافی نبوده است ؟؟
سجودی
Tuesday 27 May 2008, 12:57PM
بحث صرفا عقلی : « آیا می توان قایل به نا کافی بودن قرآن برای هدایت بود؟ »
قران کافی نیست
در قران به زنان امر شده که حجاب بپوشند اما حدود آنرا تعیین نکرده شما برای تعیین حدود آن به نیکمنش نیاز دارید تا شکل حجاب را یرای شما بکشد :
نیکمنش=جلابيب جمع جلباب است و جلباب نوعي لباس است كه ممكن است كوتاه يا بلند باشد در اينجا دو تصوير از جلباب نشان داده شده، يكي جلباب كوتاه و ديگري جلباب بلند:
http://chic.imageg.net/graphics/product_images/pCHIC1-3866224t220x350.jpg
http://www4.0zz0.com/2007/05/16/11/74052881.jpg
بله ؟ بععله!! کافی نیست قران!!
zxcv
Wednesday 28 May 2008, 01:30AM
« آیا می توان قایل به نا کافی بودن قرآن برای هدایت بود؟ »
قران هم تنها یک وسیله است مانند عقل و تمامی آن اسبابی که انسان به واسطه آن می تواند از جانب خداوند هدایت یابد و اگر غیر از این بود بسیاری هستند که با اینکه خود را تابع قران می دانند ولی چون پرده حجاب تعصب و جهل جلوی چشمان و دل آنها را گرفته نمی توانند مفاهیم حقیقی قران را درک کنند وبه این خاطر دچار شرک و تعبد غیر خدا گشته اند .
امیره جان ، تصور نکن اینهایی را که شما آنها را دشمن خود نامیدی واقعا قصدشان مخالفت با قران است در واقع آنها هم خیال می کنند عقیده و روشی را که در این تالار مبلغ آن گشته اند همان راهیست که قران به آنها معرفی کرده . مشاهده کنید که چگونه سرسختانه و با اطمینان کامل از عقاید خود هر چند از نظر شما خرافی و بیهوده باشد دفاع می کنند ؟ پس قران هرگز برای هدایت هیچ انسانی کافی نیست بلکه احتیاج به نوری دارد که باید تنها از جانب خداوند بر عقل و درک آدمی تابیده شود تا آنگاه او بتوانند واقعیات قران را بفهمد و با جان و دل آیات آن را لمس کند .
ما همه خود را پیرو قران می دانیم ولی برداشتهایمان متفاوت است آنقدر متفاوت که یکی می شود مهرداد ، دیگری اسد ، و آن یکی سجودی و سجودی برای تمسخر تو (بععله!!) می گوید چون یقین دارد که تو اشتباه می کنی و او اشتباه نمی کند و هزاران نفر هستند که می توانند مانند او مغروانه ( بععله ) بگویند و عقاید مخالفین خود را از سر اطمینانی که به باورهای خود دارند مورد تمسخر قرار دهند .
زمانی شیعه بودم و یقین داشتم که شیعه گری همان رسالت قران است ، گذشت و گذشت تا اینکه تصور کردم که توسل به غیر خدا و قبر پرستی تمامی آن بلاییست که قران آن را به عنوان تنها دلیل سقوط و زوال جامعه ما از مسیر توحید و یکتا پرستی معرفی نموده است ، سالها به این عقیده بودم و آن را تبلیغ می کردم و در مقابل مخالفین خود با اطمینان کامل ( بععله ) می گفتم ولی باز هم حقایق دیگری از قران یافتم و متحول شدم و من در این لحظه رسالت قران را غیر از آنچه که در گذشته می پنداشتم می دانم و الان است که در مقابل هر کسی که می گوید خداوند از طریق کتابی غیر از قران با ما مسلمانان صحبت کرده به یقین ( بععله ) می گویم و نظر او را به طور قطع رد می کنم ، چون می دانم که شرک تنها در توسل به غیر خدا نیست بلکه توسل تنها مصداقی از شرک است ، شرک آن است که انسان حکم دین خود را از غیر خدا بگیرد ، شرگ آن است که انسان به خدا دروغ ببندد ، شرک آن است که انسان کلام غیر خدا را تعبد و فرمانبرداری کند ، شرک آن است که انسان به جای قران و یقین در حدس و گمان احکام دینش را جستجو کند و باز هم شاکرم که خدا این حقایق و نور را از قران به من نشان داد . اما امیره جان ، تجربه به من نشان داده که همه این اطمینانها تا عنایت خداوند پشت آن نباشد باطل است پس تنها سفارش من به تو دعوت به قران است آن هم دعوتی که هادی و میزبانش تنها خداوند باشد و آن هنگامیست که من مطمئنم امیره عزیر درک می کند که حجاب چیست و شرک به چه معناست حتی اگر تمامی مردم نظرو عقیده شان مخالف او باشد .
mehrdad_123
Wednesday 28 May 2008, 01:49AM
تو هم سوم شخص می شوی و قاضی القضات جمع و در نظر خودت هم حتما منجی کل جهانی!!!
ما همه خود را پیرو قران می دانیم ولی برداشتهایمان متفاوت است آنقدر متفاوت که یکی می شود مهرداد ، دیگری اسد ، و آن یکی سجودی و سجودی برای تمسخر تو (بععله!!) می گوید چون یقین دارد که تو اشتباه می کنی و او اشتباه نمی کند و هزاران نفر هستند که می توانند مانند او مغروانه ( بععله ) بگویند و عقاید مخالفین خود را از سر اطمینانی که به باورهای خود دارند مورد تمسخر قرار دهند .
mehrdad_123
Wednesday 28 May 2008, 01:53AM
زمانی شیعه بودم و یقین داشتم که شیعه گری همان رسالت قران است ،
همه ی مردم مسلمان (شیعه) آفریده شده بودند اما بعدا سخن شیطان و حزبش را لبیک گفتند به خیال اینکه خودشان یک سر و گردن از همه بالاترن خداوند وقتی انسانها را آفرید همه را فطرتا شیعه وار آفریده بود اما چه کنیم برخی با مرور زمان گمراه شدند مثل تو که می گویی زمانی شیعه بودی;)
اسلام راستين
Wednesday 28 May 2008, 06:39AM
جناب اميره عزيز
بزرگترين مشكل انسان ها افراط وتفريط در كارهايشان است از جمله در دين كه كه بزرگترين عامل انحراف بوده وخداوند متعال از آن نهي فرموده واسلام را يك دين معتدل وميانه معرفي وبه مسلمانان نيز امر فرموده كه راه ميانه را برگزينند ...
در مورد قرآن كريم نيز در طول تاريخ كه شايد بحث طولاني باشد همين قدر عرض كنم عده اي معتقد بودند كه قرآن بتنهائي به درد نمي خورد وبايد بوسيله احاديث وروايات آن را فهميد وعده ديگري هم بودند وهستند كه عقيده دارند كه قرآن خود كافي است ودر اين ميان سنت مسلم رسول الله را نيز منكر مي شوند وحتي مي گويند چون در قرآن ركعات نماز گفته نشده پس ما مي توانيم هر چند ركعت كه خواستيم بخوانيم وبه هر زبان كه بخواهيم اداكنيم.....كه اتفاقا برخي از آنان نيز در اين سايت هستند ...
خداوند متعال در بسياري از آيات قرآن را كافي وهدايت را منحصر بآن دانسته وهيچ چيز ديگر را هادي مردم قرارنداده بعضي از اشخاص نادان وبعضا سفسطه جو چنين عنوان مي كنند كه مثلا در كجاي قرآن تعداد ركعات نماز گفته شده! قرآن كريم كه در آن تبيان هر چيزي شده دستور تبعيت از سنت را نيز داده وفرموده :لقد كان لكم في رسول الله اسوه حسنه سنت رسول خدا مبين مجملات قرآن است كه همان مجملات نيز قابل فهم است اگر خداوند فرموده اقيموالصلوه اين جمله قابل فهم است ولي رسول خدا بايد بعمل خود كيفيت وحدود نماز را معين كند ودر خارج نشاندهد !سنت يعني روش پيامبر در عمل به آيات است والا خود آيات واضح وروشن است وانگهي ما مي گويم هر چه در قرآن آمده قابل فهم است اما آنكه در قرآن نيست نبايد كه از قرآن استخراج كرد
اسلام راستين
Wednesday 28 May 2008, 06:46AM
قرآن براي همه قابل فهم است!
قرآن در لغت عرب بكتابي گويند كه خواندن وفهم آن سهل وآسان باشد .البته واضح است كه هر كسي اگر قدري تلاش كند وبزبان عرب وادبيات عرب آشنا شود وتدبر در قرآن نمايد آنرا مي فهمد.اگر قرآن قابل فهم نباشد بطور يقين احاديث مشكل تر ازقرآن است وبايد احاديث را هم نفهميد!زيراخود ائمه فرموده اند احاديثنا صعب مستصعب
يعني احاديث ما سخت ومشكل است پس بنابراين نه قرآن قابل فهم است ونه احاديث وبايد كه دور دين را خط كشيد!
قرآن چون آياتش نازل شد عرب زمان جاهلي آن را فهميد واز آن متاثرشدوبا شنيدن آياتش مجذوب گشت وبواسطه آن از عقايد وخرافات پدري ومادري وقومي دست برداشت وببركت آن بر جهان آنروز تفوق پيدا كرد اگر قرآن بدون تفسير فهميده نمي شد چگونه عرب جاهل آن را فهميد باضافه اگر قرآن محتاج بتفسير بود خداي تعالي تفسيري براي آن نازل مينمود ويا رسول خدا تفسيري برآن مي نوشت ويا با نازل شدن هر آيه به كاتبان وحي مي فرمود كه تفسير آن را هم بنويسند!وحتي ائمه كه نسبتا وقت بيشتري داشتند تفسيري برقرآن ننوشتند پس معلوم مي شود احتياج بتفسير نداشته!
asad19
Wednesday 28 May 2008, 12:43PM
آيا قرآن كافي است؟
بله قرآن (به عنوان كتاب) كافي است. اما قرآن همه چيز نيست. آيا شما تا بحال نشانه هاي خدا در طبيعت را مشاهده كرده اي؟ آيا ميدانيد كه خدا علاوه بر قرآن ، خيلي نشانه هاي ديگر هم در طبيعت دارد. خدا فقط از طريق رسولان با ما صحبت نميكند. بلكه او خيلي نشانه هاي ديگر هم دارد. زلزله و گرد و خاك و سيل و يا خشكسالي در سال جاري در ايران را در نظر بگيريد. اينها همه اش از طرف خداست. خدا فقط از طريق رسول پيام نميفرستد بلكه از طريق حوادث طبيعي براي ما پيام دارد ؛ براي ما هشدار دارد. مهم پذيرفتن نشانه هاي خداست. در اديان ديگر مانند (مسيحي –يهودي – بودايي و ...) هم مسلمان وجود دارد در حالي كه اصلا قرآن نخوانده اند. مسلمان يعني تسليم آيات خدا بودن. با تسليم شدن است كه نفس ما رشد مي يابد. اگر نفس ما رشد نيابد ، به بهشت نميرويم ؛ هرچند كه تمام قرآن را مثل بلبل حفظ باشي!
من اگر به شما آيه اي از آيات خدا را نشان دهم ، آنوقت اگر شما قبولش نكنيد (به هر دليلي) ، نشان خواهيد داد كه تسليم نيستيد. در آن موقع اصلا كافي بودن و نبودن قرآن بيمعني است. زيرا شما داريد چيزي مانند آفتاب را رد ميكنيد. اين رد كردن ممكن است دلايل مختلفي داشته باشد. ممكن است كه طرف به فرقه مادر زادي خويش خيلي پايبند باشد ؛ ممكن است طرف مانند فرعون مقامش در خطر باشد ؛ ممكن است طرف مثل قارون دارائيش در خطر باشد (زيرا اگر تسليم خدا شود بايد مقداري از مال خويش را به عنوان زكات بدهد.)
آيا تا بحال كسي را ديده اي كه خيلي ثروتمنده و زكاتش را نميدهد. براي چنين فردي چه فرقي ميكند كه قرآن را به تنهايي قبول كند يا كتب حديث را هم قبول كند. ميداني چرا ؟ طرف در اين حالت قرآن را به تنهايي دست نميزند ؛ زيرا او دوست دارد دينش شلوغ باشد (شامل دستورات عجيب و غريب احاديث) ؛ زيرا او در اين شلوغي ميتواند زكات نپردازد. چرا ابولهب نتوانست پيام قرآن را بپذيرد. براي اين نبود كه قرآن مشكل بود. قرآن براي ابولهب اصلا مشكل نبود ، بلكه بسيار خوب هم آن را مي فهميد. زيرا با پذيرفتن قرآن تمام مقام و شغلش را از دست ميداد. كسي كه ميخواهد به سمت خدا برود بايد با تمام مال و جانش و فرقه مادرزاديش به طرف خدا برود و الا همچنان درجا ميزند و روز به روز ايمانش كمتر ميشود.
قرآن قابل فهم نيست !
قرآن مشكل است!
قرآن را بدون احاديث چطور بفهميم!
اگر از احاديث پيروي نكنيد ، در واقع از پيامبر پيروي نكرده ايد!!
بدون احاديث چطوري نماز بخوانيم! و ....
بهانه هاي بالا بهانه هاي بني اسرائيلي است و در واقع نوعي فريب دادن خود است. كتاب قرآن معجزه خداست تا قيامت .نشانه هاي خدا هيچوقت تمام نميشود. مثلا همين رابطه رياضي نوزده خود بزرگترين نشانه خداست در قرآن. پيروان فرقه شيعه و سني آن را رد ميكنند چرا؟
چون با پذيرفتن آن ، بايد از خيلي تعصبات فرقه اي دست بردارند و اين سخت است. تمام پيروان شيعه وسني از رابطه رياضي 19 خوشحال ميشوند اما پيامدهاي بعدي آن را نميپذيرند. هر نشانه اي كه از طرف خدا باشد ، يك سري پيام دارد. پذيرفتن نشانه خيلي ساده است اما مهم پذيرفتن پيامهاي پشت آن است. نوزده ثابت كرد كه كتب حديث و سنت پيام پيامبر محمد نيست زيرا محافظت شده نيست. نوزده ثابت كرد كه تعدادي از صحابه و جماعت 19 سال بعد از مرگ پيامبر دو آيه به قرآن اضافه كردند. بنابراين فرقه اي از مسلمانان كه دل به اصحاب پيامبر بسته اند ، تحت آزمايش مشكلي قرار ميگيرند. دو گزينه در مقابل آنان قرار ميگيرد. خدا يا تعصب فرقه اي. در اين حالت ايمان فرد است كه راه را به او نشان خواهد داد. براي اولين بار كه نوزده كشف شد خيلي از مسلمانان در عربستان و مصر و ساير ملل اسلامي به جشن و پايكوبي پرداختند. اما همينكه فهميدند دو آيه آخر سوره توبه جزو قرآن نيست و بعد از مرگ پيامبر به آن اضافه شده است ، از معجزه 19 دلسرد شدند و حتي بعد زيرش زدند و حتي طوري شد كه در تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحيم مشكل پيدا كردند. اين يعني مسلمانان از آزمايش خدا در قرن 14 موفق بيرون نيامدند.
asad19
Wednesday 28 May 2008, 09:34PM
اطاعت از خدا و اطاعت از رسول
چرا اطاعت از خدا و اطاعت از رسول جدا شده است ؟ آيا اين دو تا اطاعت يكي هستند؟
در واقع نه ، يكي نيستند. بلكه اطاعت از خدا بسيار دامنه اش بيشتر از اطاعت از رسوله.
اطاعت از رسول يعني اطاعت از قرآن (آن قسمت از قرآن كه بوسيله رسول در آن زمان تبليغ ميشود) . اما اطاعت از خدا فقط اطاعت از قرآن نيست. بلكه همه ما ميدانيم كه خدا از طرق مختلف با ما ارتباط برقرار ميكند. خيلي از شماها به خواب معتقدي. بعضي مواقع بعضي چيزها توي خواب به آدمي گفته ميشود ، بعضي اخطارها داده ميشود كه به نوعي براي ما پيام است . اينها به نوعي اطاعت از خداست. ممكن است وجدان شما ، به شما فرمان دهد كه قسمتي از مال خويش را به مستمندان دهيد. در اين حالت مستقيما دستوري از خدا به شما رسيده است. خشكسالي ، زلزله و يا حوادث مرگبار ديگر نوعي اخطار و پيام از طرف خداست كه همه مردم آن را درك ميكنند. بنابراين "اطاعت از خدا" بسيار وسيعتر از "اطاعت از رسول" است.
asad19
Wednesday 28 May 2008, 10:04PM
از زمان پيامبر محمد تا روز قيامت قرآن كتاب خداست. خداي مهربان در هر دوره اي كتابي براي جهانيان ميفرستد . زماني تورات كتاب خدا براي جهانيان بود اما حالا قرآن است. قرآن به عنوان كتاب كافي است. اما اين جمله را بايد به صورتي ديگر نوشت: خدا براي هدايت كافي است. قرآن به خودي خود ما را هدايت نميكند بلكه خدا پشت همه اين قضيه هاست . خداست كه ما را هدايت ميكند. پس بنابراين بهتر است بگوييم : خدا براي هدايت كافي است. رسول ، قرآن ، مبلغين همه وسيله اند. همگي وسيله هدايتند.
كسي كه خواب است را ميشود بيدار كرد ، اما كسي كه خود را به خواب ميزند ، نميشود بيدارش كرد.
[2:272] ليس عليك هدهم ولكن الله يهدي من يشاء وما تنفقوا من خير فلانفسكم وما تنفقون الا ابتغاء وجه الله وما تنفقوا من خير يوف اليكم وانتم لا تظلمون
فقط خداست که هدايت مي کند
[2:272] تو مسئول هدايت هيچ كس نيستى. فقط خداست كه هر كه را بخواهد (هدايت شود) هدايت مي كند. هرچه انفاق كنيد به نفع خود كرده ايد. هر انفاقى كه مي كنيد بايد به خاطر خدا باشد. هرچه انفاق كنيد، بدون كوچک ترين بي عدالتى به شما بازگردانده خواهد شد.
[4:175] فاما الذين ءامنوا بالله واعتصموا به فسيدخلهم في رحمة منه وفضل ويهديهم اليه صرطا مستقيما
[4:175] کساني که به خدا ايمان مي آورند و به او متوسل مى شوند، او آنها را در پرتو رحمت و موهبت خود مي پذيرد و آنها را در راهي مستقيم به سوي خويش هدايت مي کند.
زيـبـا
Wednesday 28 May 2008, 10:22PM
قرآن ذکر است (تا بشر را از غفلت و خواب زدگی به در آورد) :
«ان هو الا ذکر وقرآن مبین»
(نیست مگر ذکر و قرآنی روشن)
«إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ »
(حقیقتا <قرآن> جز ذکری برای جهانیان نیست)
«والقرآن ذی الذکر»
(و قرآنی است حاوی ذکر)
«ولقد ضربنا للناس فی هذا القرآن من کل مثل لعلهم یتذکرون»
(واز هر مثلی در این قرآن زدیم تا بلکه به یاد آورند)
«ولقد صرفنا فی هذا القرآن لیذکروا»
(و به راستى در اين قرآن براى مردم از هر گونه مثلى آورديم تا شاید به خاطر آورند)
نیز کتاب پند است :
«ولقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مدکر»
(و ما قرآن را برای یادآوری آسان کردیم پس آیا کسی هست که پند گیرد)
«ولقد صرفنا للناس فی هذا القرآن من کل مثل»
(و در این قرآن برای مردم از هر چیزی نمونه یی آوردیم)
وکتاب هشدار است به مجرمان :
«واوحی الی هذا القرآن لانذرکم به ومن بلغ»
(و این قرآن بر من وحی تا شما و هر که بدو رسید را بدان هشدار دهم)
«وما تکون فی شان وما تتلو منه من القرآن ولا تعملون من عمل الا کنا علیکم شهودا اذ تفیضون فیه وما یعزب عن ربک من مثقال ذرة فی الارض ولا فی السماء ولا اصغر من ذلک ولا اکبر الا فی کتاب مبین»
(و در هيچ كارى نمی باشى و از سوى او [=خدا] هيچ [آيهاى] از قرآن نمی خوانى و هيچ كارى نمی كنيد مگر اينكه ما بر شما گواه باشيم آنگاه كه بدان مبادرت مىورزيد و هموزن ذرهاى نه در زمين و نه در آسمان از پروردگار تو پنهان نيست و نه كوچكتر و نه بزرگتر از آن نيست مگر اينكه در كتابى روشن [درج شده] است)
«والله خلقکم من تراب ثم من نطفة ثم جعلکم ازواجا وما تحمل من انثی ولا تضع الا بعلمه وما یعمر من معمر ولا ینقص من عمره الا فی کتاب ان ذلک علی الله یسیر»
(و خدا[ست كه] شما را از خاكى آفريد سپس از نطفهاى آنگاه شما را جفت جفت گردانيد و هيچ مادينهاى بار نمىگيرد و بار نمىنهد مگر به علم او و هيچ سالخوردهاى عمر دراز نمىيابد و از عمرش كاسته نمىشود مگر آنكه در كتابى [مندرج] است در حقيقت اين [كار] بر خدا آسان است)
«عالم الغیب لا یعزب عنه مثقال ذرة فی السماوات ولا فی الارض ولا اصغر من ذلک ولا اکبر الا فی کتاب مبین»
(داناى نهان[ها] كه هموزن ذرهاى نه در آسمانها و نه در زمين از وى پوشيده نيست و نه كوچكتر از آن و نه بزرگتر از آن است مگر اينكه در كتابى روشن [درج شده] است)
«وهذا کتاب مصدق لسانا عربیا لینذر الذین ظلموا وبشری للمحسنین»
(و اين [قرآن] كتابى است به زبان عربى كه تصديقكننده [آن] است تا كسانى را كه ستم كردهاند هشدار دهد و براى نيكوكاران مژدهاى باشد)
برکت و عامل تحریک فکر و عقل است :
«کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته و لیتذکر اولوا الالباب»
([اين] كتابى مبارك است كه آن را به سوى تو نازل كردهايم تا در [باره] آيات آن بينديشند و تا که خردمندان به یاد آورند)
«کتاب فصلت آیاته قرآنا عربیا لقوم یعلمون»
(کتابی است که آیاتش به عربی به تفصیل در آمده برای آن عده که می دانند)
«لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیة الله وتلک الامثال نضربها للناس لعلهم یتفکرون» (اگر این قرآن را بر کوهی نازل کرده بودیم آن را از بيم خدا فروتن [و] از هم پاشيده مىديدى و اين مثلها را براى مردم مىزنيم باشد كه آنان بينديشند )
«افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها»
(چرا در قرآن ژرف نمی نگرند یا شاید هم بر قلبها قفل زده اند)
«افلا یتدبرون القرآن ولو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا»
(ایا در قرآن تدبر نمی کنند چنانچه از سوی غیر خدا می بود ، در آن اختلافات بسیاری می دیدند)
«إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ» «وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ»
(ما آنرا قرآنی به زبان عربی نازل کردیم تا بلکه تعقل نمایند)(و همانا كه آن در كتاب اصلى [=لوح محفوظ] به نزد ما سخت والا و پر حكمت است)
نور و هدایت بشریت :
«ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم »
(این قرآن به آن چیزی هدایت می کند که استوارتر است)
«ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین»
(آن کتاب بدون تردید برای متقیان هدایت است)
حکمت :
«تلک آیات الکتاب الحکیم»
(این آیات کتابی است حکیم)
حق و میزان :
«الله الذی انزل الکتاب بالحق والمیزان»
(الله است که کتاب <قرآن> را بر اساس حق و اندازه متعادل فرو فرستاد)
تبیین کننده :
«تلک آیات القرآن وکتاب مبین»
(این آیات قرآن و کتابی است واضح)
بهترین و زیباترین سخن :
«اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاء وَمَن يُضْلِلْ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ»
(خدا زيباترين سخن را [به صورت] كتابى متشابه متضمن وعد و وعيد نازل كرده است آنان كه از پروردگارشان مىهراسند پوست بدنشان از آن به لرزه مىافتد سپس پوستشان و دلشان به ياد خدا نرم مىگردد اين است هدايتخدا هر كه را بخواهد به آن راه نمايد و هر كه را خدا گمراه كند او را راهبرى نيست)
خودِ یقین است :
«وَإِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ»
(و اين [قرآن] بىتردید حقيقتى يقينى است)
آری اگر به زبانی جز زبان مجرمان نازل میشد ، هرگز همین مقدار نیز بدان ایمان نمی آوردند ....
ایمان که چه بگویم ...
قرآن می فرماید :
«وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ» «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ» «عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ» «بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ» «وَإِنَّهُ لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ» «أَوَلَمْ يَكُن لَّهُمْ آيَةً أَن يَعْلَمَهُ عُلَمَاء بَنِي إِسْرَائِيلَ» «وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ» «فَقَرَأَهُ عَلَيْهِم مَّا كَانُوا بِهِ مُؤْمِنِينَ» «كَذَلِكَ سَلَكْنَاهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ» «لَا يُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّى يَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ »
(و راستى كه اين [قرآن] وحى پروردگار جهانيان است)(روح الامين آن را فرود آورد)(بر دلت تا از [جمله] هشداردهندگان باشى)(به زبان عربى روشن)(و [وصف] آن در كتابهاى پيشينيان آمده است)(آيا براى آنها اين خود دليلى روشن نيست كه علماى بنىاسرائيل از آن اطلاع دارند)(و اگر آن را بر برخى از غير عرب زبانان نازل مىكرديم)(و پيامبر آن را برايشان مىخواند به آن ايمان نمىآوردند)(اين گونه در دلهاى تبهكاران نفوذ مىدهيم)(به آن نگروند تا عذاب پردرد را ببينند)
«كَذَلِكَ نَسْلُكُهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ»
(واینگونه آن را در دل تبه کاران نفوذ می دهیم)
این قرآن کتاب آموزشی رسول است تا چهلچراغ حکمت را در دل مؤمنین روشن سازد :
«هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلو علیهم آیاته ویزکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمة وان کانوا من قبل لفی ضلال مبین»
(اوست آن كس كه در ميان بىسوادان فرستادهاى از خودشان برانگيخت تا آيات او را بر آنان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت بديشان بياموزد و [آنان] قطعا پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند )
نتیجه :
قرآن همه چیز است ....
ریشه همه چیز را در اختیار بشر می گذارد ...
اما بدون معلم و راهنما و راهبر الهی که با آن بیش از هر کس دیگر آشنا و از روح قرآن برخوردار باشد ، نمی توان بهره برداری بهینه یا حتی درست از آن نمود ....
این را خود قرآن می گوید ....
در همین آیه آخر ....
باید که رسولی باشد از خود ما ... تا آیات خدا را بر ما تلاوت کند و راهنمای تزکیه ما شود ... و کتاب و حکمت را بر ما بیاموزد .... و گرنه چنین شود ، در همان ضلالت و گمراهی بدیهی خود مانده ایم ....
amirrh / حلاج.
Thursday 29 May 2008, 09:51PM
با تشکر از همه مشارکت کنندگان : ظاهرا سوال بنده خوب فهمیده نشد:
آیا این کتاب قرآن به تنهایی برای هدایت فردی که بخواهد مسلمان باشد کافی است یا احتیاج به احادیث و کتب دیگر و یا افراد دیگر برای تکمیل هدایت می باشد؟
asad19
Thursday 29 May 2008, 11:06PM
با تشکر از همه مشارکت کنندگان : ظاهرا سوال بنده خوب فهمیده نشد:
آیا این کتاب قرآن به تنهایی برای هدایت فردی که بخواهد مسلمان باشد کافی است یا احتیاج به احادیث و کتب دیگر و یا افراد دیگر برای تکمیل هدایت می باشد؟
سلام
قرآن براي هدايت انسان كافي است به شرطي كه شرايط زير برقرار باشد والا نه تنها قرآن ، 1000 قرآن ديگر هم نميتواند باعث هدايت فرد شود.
1-نبايد نشانه ها وآيات خدا در طبيعت ، تاريخ و ... را رد كرد.
2-نبايد معجزات قرآن (علمي و عددي) را رد كرد.
3-بايد شعائر دين فقط براي خدا باشد.
كسي كه نشانه هاي خدا در طبيعت را نميفهمد ، به اين معناست كه هنوز قرآن را كامل قبول نكرده است.
كسي كه معجزات رياضي قرآن را ناتمام قبول كند ، به اين معناست كه كلام خدا را نيمه و ناتمام قبول ميكند.
[15:91] الذين جعلوا القرءان عضين
[15:91] آنها که فـقط بخش هايي از قرآن را مي پذيرند.
در كل قرآن (بدون خدا) كافي نيست. كساني هستند كه حتي يك آيه از قرآن را نشنيده اند اما هدايت يافته اند.
پس كافي بودن يا نبودن قرآن مطرح نيست. بلكه بهتر است بگوييم خدا براي هدايت كافي است. هدايت بدون خدا عملي نيست. كتب حديث نه تنها هدايت كننده نيست بلكه گمراه كننده اند.
اين نظر من بود.
amirrh / حلاج.
Friday 30 May 2008, 06:30AM
جناب اسد 19 لطفا بفرمایید تکلیف کسی که بدون قبول اعجاز عددی ، قران را قبول دارد چیست!!!!
روشنا
Friday 30 May 2008, 07:35AM
[quote=asad19;378555]آيا قرآن كافي است؟
بله قرآن (به عنوان كتاب) كافي است. اما قرآن همه چيز نيست. آيا شما تا بحال نشانه هاي خدا در طبيعت را مشاهده كرده اي؟
بله قرآن به عنوان كتاب كافي است اما همه چيز نيست به اجماع احتياج دارد ولي نه از احاديث پيامبر عمر در زمان خودش اين كار را كرد و بدعتهاي نويني در دين اسلام پايه گذاشت اصلا"بعد از وفات پيامبر چه احتياجي به احاديث كسي است كه در بين ما نيست بله تنها خود كتاب كافي است و هر كس خودش مي تواند آنرا بفهمد و احكامش را عمل نمايد و نه احتياجي به حاكم احساس ميشود و نه قاضي.
چون حاكم يا قاضي ممكن است تفسير به راي كند اگر دزدي به خانه آمد خودمان دستش را قطع ميكنيم حكم اعدام را شخصا" صادر ميكنيم
و احتياجي به هيچ امامي در اين زمينه نداريم.
چنانچه مسئله را نتوانستيم بفهميم در كوچه با همبازي هايمان اجماع ميكنيم و يا با چند نفر فقيه بيابان گرد بيسواد كه ريش داشته باشند مشكل حل ميشوداصلا" چه نيازي به روايات و احاديث پيامبر داريم خدا پدر مبتكر اجماع را بيامرزد كه كار را بر مسلمين سهل و آسان نمود. پس از همين لحظه دست و پاي خود را جمع كنيد و وارد بهشت شويد.
چنانچه در آن دنيا پيامبر جلوتان گرفت و معترض شد كه چرا به حديث ثقلين عمل نكرديد من كه به شما گفته بودم" من در میان شما دو چیز گران بهاء (ثقلین) را به جا می زارم یکی قرآن و دیگری اهل بیتم و تا زمانی که به آن دو چنگ بزنید گمراه نخواهید شد و آن دو از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض کوثر به جوارم آیند "
مگر اين آيه را در قرآن نديديد"لاینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی "
حال دوست دارم ببينم با گفتن اينكه فقيهان واجماع كنندگان را كافي دانستيم از آتش نجات پيدا ميكنيد به شرط اينكه اجازه سخن گفتن به شما را بدهند.
ثقلين
واژة «ثقلين» دوگونه خوانده ميشود؛ گاه بر وزن «حَرَمَين» كه مفرد آن «ثَقَل» است، خوانده ميشود، به معناي چيز گرانمايه و پرارزش و به معناي متاع مسافر نيز آمده است و گاه بر وزن «سِبطَيْن» به معناي شيء سنگين وزن ميآيد. برخي از محقّقان اولي را به معناي گرانماية معنوي و دومي را به معناي اعم گرفتهاند. (ر.ك: التحقيق في كلمات القرآن الكريم، مادة ثقل؛ مجمع البحرين، لسان العرب و...؛ ماده ثقل).
واژة «ثقلان» در كلام الهي دربارة «جن و انس» به كار رفته (الرحمن، آية 3) و در سخن پيامبر گرامي اسلام - صلّي الله عليه و آله- بيانگر «قرآن و اهلبيت-عليهم السلام- » است.
حديث ثقلين
«حديث ثقلين» از پرآوازهترين احاديث گنجينههاي حديث مسلمانان است و دانشمندان و بزرگان مذاهب اسلامي در كتابهايشان، اعم از صحاح و سنن و مسائيد و تفاسير و سيره ها و تواريخ و لغت و غير اينها، از اين حديث ياد كردهاند. شيعيان اين حديث صحيح و متواتر را يكي از دلائل امامت و وصايت بلافصل حضرت امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ ميدانند و آن را به هشتاد و دو طريق، با عبارات گوناگون از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ روايت كردهاند. (دايرة المعارف تشيع، مدخل حديث ثقلين، اعيان الشيعه، ج 1، ص 370). اهل سنّت نيز اين حديث را معتبر دانسته و آن را از دهها طريق و از بيست و اندي صحابه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ روايت كردهاند. «سخاوي شافعي» (شمس الدين ابي الخير) متوفاي 902 ق، در كتاب «استجلاب ارتقاء الغرف» و «سمهودي شافعي» متوفاي 911 ق، در كتاب «جواهر العقدين»، پس از نقل حديث شريف ثقلين به روايت «زيد بن ارقم»، «ابوسعيد خدري»، از مسلم و ترمذي و دارمي و نسايي و ابي يعلي و ابن خزيمه و طبراني و حاكم و ضياء مقدسي ـ كه همة آنها از مشاهير و بعضاً از امامان اهل سنت به شمار ميروند ـ آن را به تفصيل از بيش از بيست صحابي روايت كردهاند. نامهاي صحابيان راوي، به نقل سخاوي عبارت است از: زيد بن ارقم، ابوسعيد خدري، جابر. خديفه بن السيد، خزيمة بن ثابت، سهل بن سعد، ضمرة (الأسلمي)، عامر بن ليلي (الغفاري)، عبد الرحمن بن عوف، عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمر، عدي بن حاتم، علي بن ابي طالب ـ عليه السّلام ـ ، ابيذر، ابيرافع، ابي شريح الخزاعي، ابن قدامة الانصاري، ابي هريرة، ابي الهيثم بن التيهان، و مرداني از قريش و ام سلمه و ام هاني دختر ابي طالب. (خلاصة العبقات، سيد علي حسين ميلاني، ج 1، ص 93 ـ 96، منشورات قم الدراسات الاسلامية).
مرحوم علامه ميرحامد حسين هندي، اسناد اين حديث را در منهج دوّم كتاب گرانسنگ «عبقات الانوار في امامة الائمة الاطهار» كه به چاپ جديد، بر صد جلد بالغ ميشود». به تفصيل آورده است و استاد حسين ميلاني آن را تحت عنوان «خلاصة العبقات»تلخيص نموده و راويان آن را تا قرن چهارده ياد كرده است؛ همچنين فصل بزرگ را براي توثيق راويان و تأييد آنها و اثبات تواتر حديث ـ مستند به گفتار بزرگان اهل سنّت ـ اختصاص داده و گفتههاي معدود مخالفان را استادانه به نقد كشيده است.
صاحب عبقات راويان اين حديث را كه روايت آنها ثبت شود، برشمرده و از امام علي بن ابي طالب ـ عليه السّلام ـ و فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ وحسن بن علي ـ عليه السّلام ـ ياد كرده است. (ر.ك: همان و حديث ثقلين، دار النقريب بين المذاهب الاسلامية، القاهرة)
گفتني است حديث شريف «ثقلين» در مقاطع و زمانها و مكانهاي گوناگوني از پيامبر گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ صادر شده و با اختلافهايي در الفاظ نقل گرديده است كه عموماً در الفاظي چون «كتاب»، «عترت» و «اهل بيت» مشتركاند و «ديگر» الفاظ، در صدر و ذيل روايات اختلافاتي ديده ميشود. مقاطعي كه اين حديث از پيامبر گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل شده عبارت است از: غدير خم در راه بازگشت پيامبر از حجة الوداع (مسلم[1] (http://www.andisheqom.com/Files/hadith.php?idVeiw=29527&&level=4&subid=29527#_ftn1) و نسايي)، در ايام حج و روز عرفه (ترمذي، ج 5، ص 662، حديث 3786، دار احياء التراث العربي)، حجفه (اسد الغابة، في معرفة الصحابة، ابن اثير، ج 3، ص 47، ط مصر)، در بيماري وفات (الصواعق المحرقه، ابن حجر الهيثمي الملكي، ص 75، مطبعة الميمنية ـ مصر)، در حجة الوداع در مسجد خيف (بحار الانوار، علامه مجلسي، 23، ص 129)، هنگام بازگشت از طائف و پس از فتح مكّه (صواعق، ص 89).
در كتاب «صحيح مسلم» كه از معروفترين منابع دست اوّل اهل سنّت است چنين آمده «قام رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ يوماً فينا خطيباً بماءٍ يدعي خمّاً، بين مكة و المدينة، فحمداله و اثني عليه و وَعَظَ و ذكر ثمّ قال: امّا بعد، الا ايها الناس فانما انا بشر، يوشك أن ياتي رسول ربّي فاجيب، و اني تارك فيكم الثقلين، اولهما كتاب الله فيه الهدي و النور، فخدوا بكتاب الله و استمسكوا به فحثّ علي كتاب الله و رغب فيه، ثم قال و اهل بيتي، اذكر كم الله في اهل بيتي، اذكر كم الله في اهل بيتي، اذكر كم الله في اهل بيتي...» (صحيح مسلم، ج 4، حديث 2408)؛ پيامبر خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ در ميان ما برخواست و خطبه خواند، در محلي كه آبي بود به نام «خمّ» (غدير خم) كه در ميان مكه و مدينه قرار داشت. پس حمد خدا را به جا آوردو بر او ثنا گفت و موعظه كرد و پند و اندرز داد؛ سپس فرمود: امّا بعد، اي مردم! من بشري هستم و نزديك است فرستادة پروردگارم بيايد و دعوت او را اجابت كنم و من در ميان شما دو چيز گرانمايه به يادگار ميگذارم؛ نخست، كتاب خدا كه در آن هدايت و نور است، پس كتاب خدا را بگيريد و به آن تمسّك جوييد ـ پيامبر دربارة قرآن تشويق و ترغيب فراواني كرد ـ سپس فرمود: و اهل بيتم را؛ به شما توصيه ميكنم كه خدا را دربارة اهل بيتم فراموش نكنيد، به شما توصيه ميكنم كه خدا را دربارة اهل بيتم فراموش نكنيد، به شما توصيه ميكنم كه خدا را دربارة اهل بيتم فراموش نكنيد (اشاره به اين كه مسئوليت الهي خويش را دربارة آنان رعايت كنيد)...».
روايت ديگري از حديث ثقلين:
در كتاب معروف سنن ترمذي (صحيح ترمذي)، در بحث مناقب اهل بيت ـ عليه السّلام ـ از قول «جابر بن عبدالله» ميخوانيم: «رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ را هنگام حج، روز عرفه ديدم كه بر شتر مخصوص خود سوار بود و خطبه ميخواند. شنيدم كه ميفرمود: يا ايها الناس! ابن قد تركت فيكم ما ان اخذتم به لن تضلوا؛ كتاب الله و عترتي، اهل بيتي (صحيح ترمذي، حديث 3786)؛اي مردم! من در ميان شما دو چيز گذاردم كه اگر آنها را بگيريد (و دست به دامن آنها بياويزيد) هرگز گمراه نخواهيد شد؛ كتاب خدا وعترتم، اهل بيتم» سپس ترمذي ميافزايد:همين معنا را ابوذر و ابوسعيد (خدري) و زيد بن ارقم و خديفه نيز روايت كردهاند.
همو پس از نقل اين روايت با كمي فاصله، از ابوسعيد و زيد بن ارقم نقل ميكند كه هر دو گفتند: «قال رسول ـ صلّي الله عليه و آله ـ اني تارك فيكم ما ان تمسكتم به لن تضلوا بعدي؛ احدهما اعظم من الاخر ما كتاب الله حبلٌ ممدود من السماء الي الارض، و عترتي اهل بيتي، و من يفترقا حتّي يردا عليّ الحوض، فانظروا كيف تخلفوني فيهما (همان، حديث 3788)؛ رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود، من در ميان شما چيزي به يادگار ميگذارم كه اگر به آن تمسك جوييد ، بعد از من هرگز گمراه نخواهيد شد؛ يكي از آن دو بزرگتر از ديگري است؛ كتاب خدا كه ريسماني است كشيده شد از آسمان به سوي زمين و (ديگر) عترتم ـ اهل بيتم ـ واينها هرگز از هم جدا نخواهند شد، تا در كنار حوض (كوثر) بر من وارد شوند؛ پس ببينيد بعد از من، چگونه دربارة آنها رفتار خواهيد كرد».
روايات ديگر اين حديث، چنان كه ذكر شد، در لفظ و محتوا نزديك و شبيه به هم ميباشند، لذا از ذكر آنها خودداري ميكنيم (رك: خلاصه عبقات، حديث ثقلين، دايرة المعارف تشيع، مدخل حديث ثقلين، پيام قرآن، آيت الله مكارم شيرازي و ديگران، ج 9، ص 62 ـ 71، مطبوعاتي هدف، قم و...) .
نكات مهم حديث ثقلين
اين حديث شريف خطوط مهمي را در برابر مسلمانان ترسيم ميكند كه به قسمتي از آنها اشاره ميشود:
1. قرآن و اهل بيت ـ عليه السّلام ـ هميشه همراه يكديگر و جداي ناپذيرند و آنها كه طالب حقايق قرآناند، بايد به اهل بيت ـ عليه السّلام ـ رجوع كنند.
2. همان گونه كه پيروي از قرآن بدون هيچ گونه قيد و شرط بر همة مسلمانان واجب است، پيروي از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ نيز بدون قيد و شرط واجب ميباشد.
3. اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ معصوماند؛ زيرا جدايي ناپذير بودن آنها از قرآن از يك سو و لزوم پيروي بدون قيد و شرط از آنان از سوي ديگر، دليل روشني بر معصوم بودن آنها از خطا و اشتباه و گناه است؛ چرا كه اگر آنها گناه يا خطايي داشتند از قرآن جدا ميشدند، و پيروي از آنان، مسلمانان را از ضلالت وگمراهي بيمه نميكرد و اين كه ميفرمايد: با پيروي از آنان در برابر گمراهيها مصونيّت دارند، (لن تضلوا) دليل روشني بر عصمت آنها است.
4. پيامبر گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ در اين حديث شريف فرمود: «اين دو هميشه با هم هستند تا در كنار حوض كوثر نزد من آيند، اين به خوبي نشان ميدهدكه در تمام طول تاريخ اسلام فردي از اهل بيت ـ عليه السّلام ـ به عنوان پيشواي معصوم وجود دارد و همان گونه كه قرآن هميشه چراغ هدايت است، آنها نيز هميشه چراغ هدايتاند، پس بايد كاوش كنيم و در هر عصر و زمان آنها را بيابيم؛ اين مطلبي است كه برخي از دانشمنداني اهل سنّت مانند «سمهودي»، بدان تصريح كرده است. (رك: خلاصة عبقات الانوار، ج 22، ص 285).
5. از اين حديث شريف استفاده ميشود كه جدا شدن يا پيشي گرفتن از اهل بيت ـ عليه السّلام ـ پاية گمراهياست و هيچ انتخابي را نبايد بر انتخاب آنها مقدم داشت.
6. آنها از همه افضل و اعلم و برترند. (رك: پيام قرآن، ج 9، ص 75).
[1] (http://www.andisheqom.com/Files/hadith.php?idVeiw=29527&&level=4&subid=29527#_ftnref1) . صحيح مسلم، ج 4، باب 4، 2408، دار الفكر؛ خصايص نسايي، ص 20، ط التقدم ـ مصر.
روشنا
Friday 30 May 2008, 07:57AM
سلام
قرآن براي هدايت انسان كافي است به شرطي كه شرايط زير برقرار باشد والا نه تنها قرآن ، 1000 قرآن ديگر هم نميتواند باعث هدايت فرد شود.
1-نبايد نشانه ها وآيات خدا در طبيعت ، تاريخ و ... را رد كرد.
2-نبايد معجزات قرآن (علمي و عددي) را رد كرد.
3-بايد شعائر دين فقط براي خدا باشد.
كسي كه نشانه هاي خدا در طبيعت را نميفهمد ، به اين معناست كه هنوز قرآن را كامل قبول نكرده است.
كسي كه معجزات رياضي قرآن را ناتمام قبول كند ، به اين معناست كه كلام خدا را نيمه و ناتمام قبول ميكند.
[15:91] الذين جعلوا القرءان عضين
[15:91] آنها که فـقط بخش هايي از قرآن را مي پذيرند.
در كل قرآن (بدون خدا) كافي نيست. كساني هستند كه حتي يك آيه از قرآن را نشنيده اند اما هدايت يافته اند.
پس كافي بودن يا نبودن قرآن مطرح نيست. بلكه بهتر است بگوييم خدا براي هدايت كافي است. هدايت بدون خدا عملي نيست. كتب حديث نه تنها هدايت كننده نيست بلكه گمراه كننده اند.
اين نظر من بود.
آري به نظر من هم يكي از چيزهاي كه ميتواند به عنوان مكمل قرآن در نظر گرفته شود خدا است ولي قبل از آن بايد با برو بچ اجماع كنيم شايد نظر آنها چيز ديگري باشد و اين اجماع بايد در طبيعت در يك جاي با صفا باشد مثل لب دريا و عدد 19 هم بايد در اين زمينه لحاظ نمود و نيت ميكنيم كه ايشالا اجماعمان مورد رضاي خدا باشد.و در اين اجماع جهت همراهي دين كساني كه با افكار ما مخالفند با زور رضايتشان را جلب ميكنيم ايشالا خداهدايت مردم را از ما قبول كند.:o
asad19
Friday 30 May 2008, 08:53AM
جناب اسد 19 لطفا بفرمایید تکلیف کسی که بدون قبول اعجاز عددی ، قران را قبول دارد چیست!!!!
ميدانيد گفته شما مثل چيه؟ شما براي يكي با آيه قرآن ثابت ميكنيد كه مشروب حرام است . بعد يكي ميايد مي پرسد جناب تكليف كسي كه قرآن را بدون حرام دانستن مشروب ، قبول دارد چيست؟ اگر فرد مسلمان باشد و نيتش پاك باشد و دست از عقائد فرقه اي كشيده باشد بايد معجزات عددي قرآن را قبول كند. مگر ميشود كسي كه قرآن را بفهمد و نشانه هاي عددي خدا در قرآن را رد كند! اما در عين حال معجزات عددي قران را رد كند! و بگويد من به اينها نيازي ندارم. اگر شما به طور واضح نشانه هاي عددي قرآن را گفتي و طرف قبول نكرد ، آنوقت مطمئن باش كه كاسه اي زير نيم كاسه است.
به طور مثال من تمام دوستان و عزيزان (مخصوصا جناب روشنا كه عقايد ما را مسخره ميكنند ) را يه تفكر در مورد رابطه زير دعوت ميكنم.
چرا براي شما جالب نيست؟؟؟؟؟
همه ميدانيم كه حروف مقطعه 14 حرف است كه عبارتند از حروف زير:
ا ل م ص ر ك ه ي ع ط س ح ق ن
حال به رابطه زير كه خارق العاده و حيرت انگيز است نگاه كنيد:
دقيقا به تعداد 114 آيه در كل قرآن وجود دارد كه تمام 14 حرف مقطعه در آن آيات وجود دارد. به طور مثال آيه 2:19 داراي تمام چهارده حرف مقطعه است.(حروف مقطعه با حروف قرمز مشخص شده اند)
[2:19]أو كصيب من السماء فيه ظلمت ورعد وبرقيجعلونأصبعهم في ءاذانهممنالصوعقحذرالموت واللهمحيط بالكفرين
114 تعداد سوره هاي قرآن هم هست و همچنين 114 يعني 19*6
سبحان الله!
كجايند افرادي كه معجزه رياضي قرآن را بازي رياضي ميگويند؟!!!
خواهر و برادر ، اگر رابطه بالا براي شما جالب نيست ، بايد در فرقه مادرزادي نگرشي دوباره انجام دهيد، شايد فكر و ذهن شما مشغول بازي با تعصبات فرقه اي و قومي است. پذيرش نشانه هاي خدا نشانه تسليم خدا بودن است.اگر تسليم آيات خدا نباشيد مثل اين است كه خود را فريب دهيد و مرتبا از خدا دور شويد. واقعا بايد متاسف بود براي مسلماني كه از رابطه بالا در كتاب خويش خبردار شود و از شنيدن آن خوشحال نشود!!!!!!!
غير از تعصب فرقه اي و قومي (از ترس زير سوال رفتن تعصبات فرقه مادرزادي) چه عامل ديگري ميتواند باعث رد آيات قرآن شود؟؟!!
ليست آن 114 آيه:
=================
[2:19], [2:61], [2:140], [2:187], [2:213], [2:217],[2:220], [2:228], [2:237], [2:260], [2:275], [2:282], [2:285], [2:286], [3:93], [3:120], [3:154], [4:4],[4:34], [4:43], [4:46], [4:47], [4:69], [4:90], [4:92], [4:102], [4:129], [5:2], [5:3], [5:5], [5:6], [5:13], [5:33], [5:53], [5:75], [5:89], [5:95], [5:96], [5:110], [6:71], [6:119], [6:139], [6:151], [6:152], [7:131], [7:160], [7:168], [8:1], [9:29], [9:34], [9:42], [9:71], [9:121], [10:4], [10:24], [10:27], [10:93], [11:81], [11:88], [12:9], [12:36], [12:51], [12:80], [12:101], [13:4], [13:31], [13:41], [14:22], [16:76], [17:33], [18:18], [18:28], [18:45], [18:63], [20:71], [20:130], [20:132], [20:135], [22:11], [22:19], [22:54], [23:27], [24:31], [24:41], [24:56], [24:58], [24:61], [26:49], [27:59], [28:10], [28:19], [28:23], [28:38], [28:82], [30:48], [33:71], [35:11], [38:22], [38:24], [39:6], [40:64], [40:78], [42:52], [46:30], [47:15], [47:32], [48:29], [49:7], [57:25], [58:4], [61:14], [65:1], [72:28], [73:20]
=================
amirrh / حلاج.
Friday 30 May 2008, 02:46PM
بنده متوجه فرمایش شما نمی شوم که چه لزومی به تایید معجزه 19 می باشد؟
shaahiin
Friday 30 May 2008, 05:52PM
در اين که رابطه ای رياضی بين آيات و کلمات قران توسط خدا جهت محافظت از آن قرار داده شده است شکی نيست هر چند ما هنوز آنها را به طور کامل درک نکرده باشيم يا در بعضی موارد در چگونگی آن مرتکب اشتباه شويم.
هدف از این اعجاز حفظ قران و نيز قویتر شدن ايمان مومنان به الهی بودن آن است و ممکن است کسی از صميم قلب به قران ايمان داشته باشد ولی اصلاً اين نشانه ها را نديده باشد ولی فرد مومن با ديدن آنها بر ايمانش افزوده ميشود و دلش گرمتر ميشود.
asad19
Friday 30 May 2008, 07:48PM
بنده متوجه فرمایش شما نمی شوم که چه لزومی به تایید معجزه 19 می باشد؟
چرا لازم است كه نوزده پذيرفته شود؟
برادر امير جواب خيلي ساده است. زيرا كه 19 از طرف خداست. هرچيزي كه از طرف خدا باشد بايد پذيرفت. 19 معجزه قرن حاضر است. نشانه و آيت هر قرن را بايد پذيرفت. پذيرفتن 19 خيلي مهم است. به طور مثال كساني كه نوزده را نمي پذيرند دچار مشكلات اساسي در دين خود ميشوند.
همين حالا در اين گفتمان گروههاي مختلفي وجود دارند:
1-گروه شيعه : معجزات رياضي قرآن را تا حدي قبول دارند ، كه به آنها نگوئيد علي و حسين در نماز نبايد خوانده شوند. و همچنين نبايد به آنها گفت كتب حديث باطل است.
2-گروه سني: معجزات رياضي را قبول دارند به شرطي كه كاري به صحابه نداشته باشي و احاديث را رد نكني.
اما گروه سومي وجود دارند كه شعائرشان فقط براي خداست اما نسبت به 19 موضعگيري دارند. موضعگيري منفي.
درست است كه اين گروه ميگويند شعائرشان فقط براي خداست. اما قادر به اثبات نماز و يا حتي قرآن نيستند. نميتوانند نظم مشخصي براي نماز تعيين كنند و اين خود مشكلات فراواني بوجود مياورد. از جمله فرقه هاي شيعه و سني شروع ميكنند به بهانه گيري ! و ميگويند نماز شما ملقبازي است.
خداي مهربان 19 را گذاشته است تا كه همه راقانع كند. طريقه نماز و قرآن از طريق 19 حفاظت شده است. پيروان فرق شيعه وسني ديگر نميتوانند بهانه بيارند. چون نماز و قرآن حفاظت شده است. شما بدون 19 نميتوانيد نسل جديد را به پيام خدا دعوت كنيد. شايد 19 براي كساني كه سنشان بالاست زياد اهميت نداشته باشد اما نوزده معجزه اي است كه همه را ناتوان و قانع ميكند. توي همين گفتمان برادر zxcv زياد به 19 اهميت نميدهد به همين خاطر در نماز ايده مخصوصي دارند. ميگويند كه تعداد ركعتهاي نماز صبح لازم نيست دو باشد زيرا خدا خودش نگفته است. (اگر نظر او را اشتباه نفهميده باشم)
amirrh / حلاج.
Saturday 31 May 2008, 03:45PM
پس لطفا مطلب را بررسی تطبیقی روایات قرآن آغاز نمایید. تا اولا متوجه شویم چه مقدار در روایات تفاوت وجود دارد.
و همچنین دقیقا بفرمایید چگونه با 19 می توان به نماز های 17 گانه و متد اذکار مورد نیاز در آن دست یافت
asad19
Saturday 31 May 2008, 07:09PM
سلام امير
همانطور كه قبلا گفتم نوشتن آن مقاله كمي وقت مي گيرد . اما دوست عزيز امير شما كم كم داريد نشان ميدهيد كه دنبال حقيقت نيستيد. برادر عزيز اميدوارم كه مثل كاربر زيبا خودتو فريب ندهيد. اين همه رابطه 19 چطوري شما را قانع نكرد !؟
زيـبـا
Tuesday 3 June 2008, 12:37AM
با تشکر از همه مشارکت کنندگان : ظاهرا سوال بنده خوب فهمیده نشد:
آیا این کتاب قرآن به تنهایی برای هدایت فردی که بخواهد مسلمان باشد کافی است یا احتیاج به احادیث و کتب دیگر و یا افراد دیگر برای تکمیل هدایت می باشد؟
........
«هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلو علیهم آیاته ویزکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمة وان کانوا من قبل لفی ضلال مبین»
(اوست آن كس كه در ميان بىسوادان فرستادهاى از خودشان برانگيخت تا آيات او را بر آنان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت بديشان بياموزد و [آنان] قطعا پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند )
نتیجه :
قرآن همه چیز است ....
ریشه همه چیز را در اختیار بشر می گذارد ...
اما بدون معلم و راهنما و راهبر الهی که با آن بیش از هر کس دیگر آشنا و از روح قرآن برخوردار باشد ، نمی توان بهره برداری بهینه یا حتی درست از آن نمود ....
این را خود قرآن می گوید ....
در همین آیه آخر ....
باید که رسولی باشد از خود ما ... تا آیات خدا را بر ما تلاوت کند و راهنمای تزکیه ما شود ... و کتاب و حکمت را بر ما بیاموزد .... و گرنه چنین شود ، در همان ضلالت و گمراهی بدیهی خود مانده ایم ....
amirrh / حلاج.
Tuesday 3 June 2008, 07:18AM
اما دوست عزيز امير شما كم كم داريد نشان ميدهيد كه دنبال حقيقت نيستيد.جناب اسد 19 ممنون از لطفتون!!!
«هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلو علیهم آیاته ویزکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمة وان کانوا من قبل لفی ضلال مبین»
(اوست آن كس كه در ميان بىسوادان فرستادهاى از خودشان برانگيخت تا آيات او را بر آنان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت بديشان بياموزد و [آنان] قطعا پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند )این آیه هم دقیقا خط بطلانی است بر پیروان حدیث ( شامل کلیه فرقه ها ) چرا که بنا به نص قرآن پیامبر مسول خواندن آیات قرآن بوده است ، و مگر غیر از این بوده است؟ اگر باقی صحبت های پیامبر هم آیات خدا بودند بایستی در قرآن می آمد و امروز در اختیار ما می بود. دقیقا تاکید این آیه بر بکارگیری و پیروی از آیات قرآن است و لاغیر
قرآن همه چیز است ....
ریشه همه چیز را در اختیار بشر می گذارد ...
اما بدون معلم و راهنما و راهبر الهی که با آن بیش از هر کس دیگر آشنا و از روح قرآن برخوردار باشد ، نمی توان بهره برداری بهینه یا حتی درست از آن نمود ....
این فرمایش شما هم دقیقا منتهی به این می شود که فقط قرآن بایستی معیار باشد و لا غیر چرا که بنا به ادای شما اگر برای تعلیم قرآن به معلمی در زمان فعلی قایل باشیم پس این سوال پیش می اید که پس این مربی کجاست؟ امام زمان ( به باور شما ) غایب است!!!! و حالا حالا معلوم نیست کی بیاید تا ایشان تعلیم دهند قرآن را ! پس فعلا قرآن ها بگذاریم بر طاقچه! و بعنوان دکور استفاده کنیم! و اگر مقصود شما روایات است ( مورد پسند هر فرقه ای که باشد! ) آنها هم نمی توانیم 100% تایید کنیم بدون تحریف هستند و بالعکس می توانیم تاکید کنیم که آنها چیزی جز مشکل کننده و شاخ وبرگ اضافه دادن به احکام دین کار مفید دیگری تازه با فرض صحیح رسیدن به ما نمی باشند.
زيـبـا
Tuesday 3 June 2008, 02:53PM
یتلوا = برخواند ...
یزکیهم = پاکیزه شان سازد ، تزکیه شان کند ...
یعلمهم = به آنها بیاموزد ...
کتاب = قرآن ...
حکمة = حکمت ...
شرح وظایف رسول اکرم :
1 _ خواندن آیات قرآن بر مردم (تنها موردی که شماها آن را قبول دارید) ...
2 _ پاک نمودن انسانها ... کمکشان کند خود را از هر آلودگی پاک کنند ... خودش مستقیما به این امر مبادرت فرماید ...
3 _ آموزش شان دهد ... کتاب را به آنها بیاموزد .... حکمت را به آنها تعلیم فرماید ....
جز آیات قرآن که توسط آن بزرگوار تلاوت شده و اکنون نیز در دست من و شماست ، سایر موارد کجایند ....؟
زيـبـا
Tuesday 3 June 2008, 03:00PM
اگر من یا شما نتوانیم سره از ناسره را در شناخت احادیث صحیح و متقن از ناصحیح تفکیک کنیم ، دلیل نمی شود همه را یکجا مردود اعلام کنیم و این آیه بسیار مهم قرآن را خنثی نماییم ....
این خود نوعی دشمنی با قرآن است ...
دانشی هست که به ما کمک می کند با استفاده دقیق از آن ، احادیث 100% درست را پیدا کرده و ارائه دهیم ....
تنها مشکلی که هست ، پیدا کردن افراد متخصص و مورد اعتماد است ....
خصوصا در این زمان که اکثرا دچار امتحان سختی شده و بسیاری رد شده اند ....
اما شدنی است ....
amirrh / حلاج.
Tuesday 3 June 2008, 04:02PM
بنابر این شما مصر هستید که این قرآن برای هدایت کافی نیست و احتایج به احادیث یا افرادی برای تکمیل دین خدا وجود دارد . با این فرض پس اسلام زمان پیامبر ناقص بوده وقرار است کامل شود یا در آینده توسط امام زمان !!!! کامل شود!.
خواهرم موفق باشد ولی در اسلامی که من می شناسم من قرآن را کامل می دانم و یک کلام بیش از آن را نه.
amirrh / حلاج.
Tuesday 3 June 2008, 04:05PM
تنها مشکلی که هست ، پیدا کردن افراد متخصص و مورد اعتماد است ....
خواهرم دینی که احتیاج به متخصص داشته باشد دین خدایی که من می شناسم نیست.
sareban
Tuesday 3 June 2008, 04:32PM
خواهرم دینی که احتیاج به متخصص داشته باشد دین خدایی که من می شناسم نیست.
وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ
زيـبـا
Tuesday 3 June 2008, 06:47PM
بنابر این شما مصر هستید که این قرآن برای هدایت کافی نیست و احتایج به احادیث یا افرادی برای تکمیل دین خدا وجود دارد . با این فرض پس اسلام زمان پیامبر ناقص بوده وقرار است کامل شود یا در آینده توسط امام زمان !!!! کامل شود!.
خواهرم موفق باشد ولی در اسلامی که من می شناسم من قرآن را کامل می دانم و یک کلام بیش از آن را نه.
خواهش می کنم برای یکبار هم شده مطلب را کامل و درست بخوانید ...
آیا واقعا شما مسئله به این سادگی را نمی توانید درک کنید ....؟
اگر یک آفریقایی عرب زبان قرآن را بخواند و درست متوجه نشود قرآن چه می گوید ، آنگاه یک مترجم آشنا به زبان عربی حجازی برایش توضیح دهد ، می توان گفت که قرآن نیاز به چیز دیگری دارد ...؟
خیر ....
آن شخص نیاز دارد ... نه قرآن ....
اگر شما قرآن را برای فرزند خود بخوانید ، متوجه نمی شود .... باید برایش ترجمه کنید ... توضیح دهید ... تفسیر (در حد ابتدایی) کنید تا بفهمد ...
آیا دلیل بر نیاز قرآن است ....؟
قرآن کتابی است کامل ....
اما همه چیز را همگان نمی فهمند ....
پس ناچار آنها نیاز به توضیح بیشتر دارند ....
حتی کسانی که قرآن را می فهمند ، فقط ظاهر کلام را درک می کنند ....
متخصصی باید که روح قرآن را درک کرده باشد و بر اساس آن آیات الهی را تأویل نماید تا همان کسان که به صورت قشری قرآن را می فهمند ، اینبار به ژرفای کلام الهی وارد شوند ....
amirrh / حلاج.
Tuesday 3 June 2008, 07:16PM
متخصصی باید که روح قرآن را درک کرده باشد و بر اساس آن آیات الهی را تأویل نماید تا همان کسان که به صورت قشری قرآن را می فهمند ، اینبار به ژرفای کلام الهی وارد شوند ....
همین می شود که شده!!!! تاویل !!!!
موفق باشید!
zxcv
Wednesday 4 June 2008, 01:31AM
اگر یک آفریقایی عرب زبان قرآن را بخواند و درست متوجه نشود قرآن چه می گوید ، آنگاه یک مترجم آشنا به زبان عربی حجازی برایش توضیح دهد
حالا اگر اون عرب حجازی بیاید و تفسیری به او ارائه دهد که تنها مطابق با برداشتهای فرقه اوست آیا باید آن افریقائی بیچاره باور کند که منظور قران همانیست که آن عرب به او می گوید ؟
اگر شما قرآن را برای فرزند خود بخوانید ، متوجه نمی شود .... باید برایش ترجمه کنید ... توضیح دهید ... تفسیر (در حد ابتدایی) کنید تا بفهمد ...
به این می گویند تبعیت از دین ابا و اجدادی ویکی از بزرگترین آفات توحید و یکتاپرستی همین است . شما اگر به بسیاری از مذاهب و ادیان دیگر نگاهی بیاندازید می بینید که سرمنشاء اکثر تعصبات و پیرویهای کورکورانه ای که در تابعین به وجود آمده ازهمین جا بوده .
به طور مثال وقتی به طور دائم از بدو تولد آن هم عزیزان یک نفر به کودکی بگویند که قمه زنی کار خوبی است و مطابق با سفارش خداوند می باشد دیگر بسیار مشکل است که او را در سن رشد وبلوغ قانع کنیم که این کارش جاهلانه و خلاف دستورات خداوند است . نمونه بارز اینگونه اشخاص در همین تالار بسیار است .
متخصصی باید که روح قرآن را درک کرده باشد و بر اساس آن آیات الهی را تأویل نماید تا همان کسان که به صورت قشری قرآن را می فهمند ، اینبار به ژرفای کلام الهی وارد شوند ....
در اینگونه مواقع متخصص در نزد امثال ایشان تنها آن کسانیست که مطابق با عقاید فرقه او قران را تفسیر می کنند و مابقی متخصصین از سایر فرق جاهل و نادان محسوب می شوند .
amirrh / حلاج.
Wednesday 4 June 2008, 12:47PM
فقها دین را پیچیده و بغرنج می کنند و خود را متخصص معرفی می کنند و بعد دکان می سازند تا مردم برای رفع ابهام پیش آنها بروند!
زيـبـا
Thursday 5 June 2008, 01:49AM
همه چنین نیستند .... بسیاری از فقهای شیعه خصوصا فقهای سلف ، انسانهای بسیار وارسته و به دور از هواهای نفس بوده اند ....
(فرقه های دیگر را نمی دانم)
اما اکنون کم شده اند چنین فقهایی ....
در همه فرقه ها ...
مثلا در فرقه خود شما ....
زيـبـا
Thursday 5 June 2008, 02:00AM
حالا اگر اون عرب حجازی بیاید و تفسیری به او ارائه دهد که تنها مطابق با برداشتهای فرقه اوست آیا باید آن افریقائی بیچاره باور کند که منظور قران همانیست که آن عرب به او می گوید ؟
به این می گویند تبعیت از دین ابا و اجدادی ویکی از بزرگترین آفات توحید و یکتاپرستی همین است . شما اگر به بسیاری از مذاهب و ادیان دیگر نگاهی بیاندازید می بینید که سرمنشاء اکثر تعصبات و پیرویهای کورکورانه ای که در تابعین به وجود آمده ازهمین جا بوده .
به طور مثال وقتی به طور دائم از بدو تولد آن هم عزیزان یک نفر به کودکی بگویند که قمه زنی کار خوبی است و مطابق با سفارش خداوند می باشد دیگر بسیار مشکل است که او را در سن رشد وبلوغ قانع کنیم که این کارش جاهلانه و خلاف دستورات خداوند است . نمونه بارز اینگونه اشخاص در همین تالار بسیار است .
در اینگونه مواقع متخصص در نزد امثال ایشان تنها آن کسانیست که مطابق با عقاید فرقه او قران را تفسیر می کنند و مابقی متخصصین از سایر فرق جاهل و نادان محسوب می شوند .
شما گویا متوجه اصل مسئله نشدید ...
بحث بر سر این بود که آیا قرآن برای بشر کافی است یا نیاز به چیز دیگری دارد ...؟
و من گفتم : خیر کافی است ... اما این بشر است که نیاز دارد ...
اگر اینطور است که شما می فرمایید ، از کجا معلوم ترجمه هایی که خود شما از قرآن می آورید هم مثل مترجمین شیعه (فرقه خودم) نباشد و عاری از هواهای نفسانی (آفات توحید) باشد ...؟
من فارس زبان ، چگونه باید متوجه شوم ...؟
چگونه باید اطمینان لازم را به دست آورم ....؟
برای من جواب این سؤال معلوم است ....
اما نمی دانم جواب شما چیست ....؟
من به شما که فردی هستید که هیچ شناختی از شما ندارم جز نوشته هایی چند که از شما دیده ام (بگذریم از شناخت منفی یی که نسبت به شما دارم) اعتماد نخواهم کرد ....
نمی دانم به واقع دنبال چه اهداف یا منافعی هستید ....
اما سعی می کنم کسانی را از نزدیک شناسایی کنم که هم به زبان قرآن آگاه باشند و هم آنقدر وارسته که مظاهر دنیا آنها را به انحرافات نکشانده باشد ....
از آنها می پرسم و می جویم و می پذیرم ....
The Plain Truth
Thursday 5 June 2008, 10:26AM
- قرآن از جنس کلام بشر می باشد و لذا دارای خصوصیت تاویل پذیری بوده و وابسته به متن تاریخی و شرایط زمان نزول می باشد. خوب چه نتیجه ای حاصل می گردد.
1- قرآن نیاز به مفسر دارد.
2- مفسر مورد نظر ضمن برخورداری از راستی و صداقت عالمانه می بایست دانش و تبحر کافی در ادبیات عرب، تاریخ و روش شناسی تحقیق در چنین موضوعی را داشته باشد.
3- تفاوت در برداشت ها و نگاه مفسرین مانند هر متن دیگری ناگزیر و طبیعی خواهد بود.
اما سئوال شروع کنندۀ این سر فصل چیز دیگری است.
آیا به غیر از قرآن و بصورت بدیهی ترجمه و تفسیر آن به روشی که شرح داده شده نیاز به موارد دیگری نیز هست و یا خیر؟ اگر هست آنگاه:
- جنس آن چیست؟--
-- اگر جنس آن از جنس کلام انسان هست آنگاه:
--- مواردی را شامل می شود که الزامی و تعبدی است، ولی در قرآن نیست. آنگاه:
/ تناقض در نظریه با توجه به نص صریح قرآن.
/ مواجهه با فعل غیر عقلانی که با تعریف ما از خدای حکیم در تضاد است. چون متن جدید در زمان نزول براحتی می توانست به متن قدیم ملحق گردد.
و در غیر این صورت
/ اگر صرفا شرح و تفسیری مبتنی بر آرای عالمانۀ فردی خاص هست که در شمول تفاسیر دیگر قرار می گیرد و به عنوان یکی از منابع تحقیق قابل استفاده خواهد بود.
amirrh / حلاج.
Thursday 5 June 2008, 10:35AM
جناب زیبا آیا مطمین هستید این بینش منفی ای که از جناب zxcv در شما بوجود آمده بر اساس یک جانبه نگری شما مبنی بر به حق بودن فرقه مادر زادی تان شکل نگرفته؟! آیا همین بینش نسبت به آن بنده خدا خود عملی ضد قرانی نیست؟ کلام فرد مهم است یا عقبه ای که داشته ؟ آیا قبول ندارید اگر در این تالار نویسندگان هر پست مشخص نمی شد شاد شما خیلی از نوشته های این بنده خدا را قوبل داشتید!
زيـبـا
Thursday 5 June 2008, 11:36AM
جناب زیبا آیا مطمین هستید این بینش منفی ای که از جناب zxcv در شما بوجود آمده بر اساس یک جانبه نگری شما مبنی بر به حق بودن فرقه مادر زادی تان شکل نگرفته؟! آیا همین بینش نسبت به آن بنده خدا خود عملی ضد قرانی نیست؟ کلام فرد مهم است یا عقبه ای که داشته ؟ آیا قبول ندارید اگر در این تالار نویسندگان هر پست مشخص نمی شد شاد شما خیلی از نوشته های این بنده خدا را قوبل داشتید!
حالا هم خیلی از نوشته های ایشان را قبول دارم ....
اما دلیل نمی شود نشناخته به هر کسی که چند نوشته یی از او دیده ام اعتماد کنم و قرآن را از او بیاموزم ....
خود ایشان نیز به همین نکته اشاره فرمودند :
آیا باید آن افریقائی بیچاره باور کند که منظور قران همانیست که آن عرب به او می گوید ؟
آیا من بیچاره باید باور کنم که منظور قرآن همانیست که ایشان می گویند ...؟
خیر ضد قرآنی نیست ....
چه ضدیتی با قرآن دارد ...؟
شناخت من از ایشان بسیار محدود و گاهی هم منفی است .... یعنی مواضعی از ایشان دیده ام فرقه گرایانه ...
چگونه می توانم از ایشان قبول کنم که از من بخواهد دست از اعتقاد خود که نسبت به آن آگاهی نسبی خوبی هم دارم و بر درستی آن اطمینان یافته ام دست بکشم و به فرقه ایشان معتقد شوم ....؟
یا شما ...؟
یا جناب اسد19 ....؟
یا جناب سجودی ...؟
یا دیگر عزیزان ....؟
amirrh / حلاج.
Thursday 5 June 2008, 12:34PM
الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ
زيـبـا
Thursday 5 June 2008, 01:34PM
چه ربطی به شناخت منفی من نسبت به جناب zxcv داشت ...؟
zxcv
Thursday 5 June 2008, 03:45PM
تفاوت در برداشت ها و نگاه مفسرین مانند هر متن دیگری ناگزیر و طبیعی خواهد بود.
عبد الله جان ، این تفاوت تنها تا آنجائی مجاز است که صدمه ای به متن وارد نکند و الا نام این تحقیق و برداشت دیگر تناقض است که اکثر غریب به اتفاق مفسرین به آن دچار شده اند . البته شما هم دقیقا در قسمتی دیگر از پاسختان به چگونگی برخورد ما با اینگونه تفاسیر اشاره کرده اید یعنی تنها مکملی برای تحقیق و نه بیشتر .
اگر صرفا شرح و تفسیری مبتنی بر آرای عالمانۀ فردی خاص هست که در شمول تفاسیر دیگر قرار می گیرد و به عنوان یکی از منابع تحقیق قابل استفاده خواهد بود.
The Plain Truth
Thursday 5 June 2008, 04:05PM
این تفاوت تنها تا آنجائی مجاز است که صدمه ای به متن وارد نکند و الا نام این تحقیق و برداشت دیگر تناقض است که اکثر غریب به اتفاق مفسرین به آن دچار شده اند . البته شما هم دقیقا در قسمتی دیگر از پاسختان به چگونگی برخورد ما با اینگونه تفاسیر اشاره کرده اید یعنی تنها مکملی برای تحقیق و نه بیشتر .
صحیح می فرمائید. مراد از تفسیر همان فرآیند روزمرۀ ما جهت دریافت محتوی متون و گفتار می باشد. بدیهی است که نتیجۀ آن می بایست به دور از تناقض بوده و حتی الامکان منطبق با مراد گوینده باشد و گر نه با پدیده ای به نام تحریف مواجه خواهیم بود.
zxcv
Thursday 5 June 2008, 05:25PM
من به شما که فردی هستید که هیچ شناختی از شما ندارم جز نوشته هایی چند که از شما دیده ام (بگذریم از شناخت منفی یی که نسبت به شما دارم) اعتماد نخواهم کرد ....
نمی دانم به واقع دنبال چه اهداف یا منافعی هستید ....
چندین سال است که در این تالار مطالب می نویسم و به همین خاطری که خواهر بزرگوارم به آن اشاره کردند نتوانسته ام اثر چندانی در مخاطبین خود به وجود بیاورم . یعنی دوستان دیگر از من ذهنیت منفی دارند پس مطالبم مرا به دید نوشته های یک دشمن نگاه می کنند در مقابل به حمد الله با اکثر کسانی که رودرو گفتگو کرده ام یا حرف مرا قبول کرده اند و یا حداقل قسمتهای از آن را پذیرفته اند که به عقیده من این پذیرش سریع آنان به این خاطر است که آنها مرا چون از نزدیک می شناسند و می دانند که نیت بدی ندارم پس عقاید مرا به نگاه یک دوست می بینند و بعد آن را قبول می کنند .
خواهر من ، من دشمن شما نیستم هیچ کدام از آنانی هم که مانند عقاید مرا در این تالار تبلیغ می کنند نیت بدی ندارند والله که قسم به اسم جلاله خداست ما قران را اینگونه یافتیم که می بینید و اصراری هم نداریم که شما تحقیق ما را مطلق و بدون مطالعه بپذیرید . بلکه تنها شما را دعوت می کنیم که اولا ذهنیت بد و منفی خود را به کناری بگذارید بعد از آن قران را خارج از گرایشات و تعصبات مذهبی بخوانید و سپس سعی کنید برداشت خود را با عقاید ما و سایر فرق مقایسه کنید . آنگاه مطمئن باشید به حول و قوه الهی آن راهی را می روید که خداوند به عنوان صراط مستقیم به شما نشان می دهد و نه مسیرهای کج و معوجی که علامه فلانی و مفتی بهمانی و این آیت الله و آن شیخ برای شما قبل از این مشخص کرده اند
بنابر این
هر تفسیری از قران وابسته به هر مذهبی ، مطلقا صحیح نیست حتی اگر پشت نام مفسر آن هزار لقب و عنوان دهان پر کن وجود داشته باشد در مقابل آن برداشتی می تواند درست باشد که مذهب و فرقه و گروه در آن اجازه هیچ گونه دخل و تصرفی نداشته باشد
amirrh / حلاج.
Saturday 7 June 2008, 02:31PM
هر تفسیری از قران وابسته به هر مذهبی ، مطلقا صحیح نیست حتی اگر پشت نام مفسر آن هزار لقب و عنوان دهان پر کن وجود داشته باشد در مقابل آن برداشتی می تواند درست باشد که مذهب و فرقه و گروه در آن اجازه هیچ گونه دخل و تصرفی نداشته باشد
:smile07:
زيـبـا
Saturday 7 June 2008, 03:31PM
حتی به نفع فرقه ... شما ....؟:smile31:
فراموش نکنید خودتان نیز پیرو فرقه یی هستید ....
آنهم فرقه یی بی نام و نشان و بی اصل و نسب و محتوا ....
:smile28:
amirrh / حلاج.
Saturday 7 June 2008, 04:32PM
فرقه من فقط خدامحوری بر پایه قرآن است و بس.
کتاب فرقه من، کتاب راهنمای من و نقشه گنج من فقط قرآن است و بس.
در فرقه من فقط از خدا ترسیدن و پروای او را داشتن ملاک است و از عرضه شدن کارنامه سالانه
نوع بشر به امام زمان و گریه و زجه و تعطیل امور برای تکمیل اسلام با ظهور او خبری نیست!!
در فرقه من، وقتی وحی آیات قرآن تمام شد ، کتاب هدایت تمام و کمال شد و دیگر احتیاجی به هیچ حدیث و فردی نیست.
آیا این فرقه بی اصل و نصب است؟
ولله که امام علی با دعای کمیل و نهج البلاغه اش ، امام سجاد با صحیفه سجادیه اش، امام حسین با دعای عرفه اش بر همین فرقه بوده است.
noor-alzahra
Saturday 7 June 2008, 10:07PM
باعرض سلام خدمت دوستان عزیز مخصوصا دوست عزیز جناب amirrh
اولا این که قران برای هدایت بشر کافی هست به طور قطع و یقین
ثانیا نکته ایی که اینجا وجود داره اینه که طرز سوال کردن دوست عزیزمون جنابamirrh کاملا اشتباهه و اینطوری هم کاملا داره به هدف خودش نزدیک میشه مثل این که یه کسی بیاد یه کتاب ریاضی به بچه های مدرسه نشون بده بعد بگه ایا این کتاب برای گرفتن نمره بیست کافی هست یا نه؟خب همه میگن کافی هست.بعد بیاد بگه خب این کتاب که برای که برای گرفتن نمره بیست کافیه دیگه نیاز یه معلم نداره برید خودتون بخونید خودتون هم بیست بگیرید. اما واقعا همین کتاب نیاز به معلم نداره؟؟؟؟؟؟؟قران هم همینطور هست.بله ما هم قبول داریم قران برای سعادت بشر کافی است.اما همین قران نیاز به تفسیر داره نیاز به اموزش دهنده داره.وقتی خود قران میگه اطیعوالله و اطیعو الرسول واولوالامر منکم.بعد چه صحبتی باقی میمونه؟خود قران اینجا گفته بابا به غیر از من قران کسانی دیگه هستند که باید از اونا هم پیروی کرد.حالا شما که می فرمایید ما علامه دهریم و قران رو خودمون به تنهایی می فهمیم و برای هدایتمون کافیه،بفرمایید کجای قران باید ببینیم که اولوالامر کیان؟؟؟؟چه جوری و از چه طریقی باید اولوالامر رو بشناسیم.ببینید یکی از دوستان به متفاوت بودن تفسیرها ایراد گرفته بودخب این یکی از مشکلات غیبت امام زمان ماست که سبب غیبت گناه خیلی از بنده های خدا بر روی زمین خدا هست.ببینید به هر حال این علمای ما که مستقیم با خدا در ارتباط نیستند که صد در صد حرفشون درست باشه که.همه همشون هم قبول دارند که مخطی هستند.پس هر کس با توجه به فهمی که از ایات و روایات داره میاد تفسیر و حکم خودش رو اعلام میکنه.همشونم ثمره تلاششون رو از خدا میگیرند با توجه به روایاتی که به دست ما رسیده چون دوست عزیزمون جنابamirrh گفتند که روایت نیارید ما هم از ذکر روایت خودداری می کنیم.در صورت درخواست خودشون روایات رو ذکر می کنم.و این مشکل با اومدن امام زمانمون ان شاالله حل میشه.یه ذره از بحث دور شدم شما ببخشید.حالا فقط یک سوال:جنابamirrh شما به من بگید که: ایا نسخه دکتر به تنهایی شفا دهنده امراض هست یا نه؟یا نیاز به کس دیگه ای داره که بتونه نسخه دکتر رو بخونه و داروهای مورد نظر برای شفای درد شما رو بده؟ایا کتاب کامل قران برای هدایت مردم نیاز به یک مفسر نداره که به ما بفهماند که منظور خدا از کلمات و عباراتش چی بوده؟؟؟؟
yamahdi
Saturday 7 June 2008, 10:23PM
بحث صرفا عقلی : « آیا می توان قایل به نا کافی بودن قرآن برای هدایت بود؟ »
بنام خداوند یکتا
در این تاپیک از همه دوستان و دشمنان دعوت می کنم فقط با استدلال عقلی در رد یا تایید سوال مطرح شده بحث نمایند. در واقع بدون هیچ آیه یا حدیثی لطفا بحث نمایید.
از مدیران سایت هم می خواهم بعنوان قانون این تاپیک پست هایی که با آوردن حدیث یا آیات قرآن بحث را از مسیر خارج می کنند حذف نمایند و این تذکر به این معنی است که مشارکت کنندگان در بحث این قانون را پذیرفته اند و از حذف نظرات نا مربوط ناراحت هیچ شکایتی نمی توانند داشته باشند.
صورت مسله :
پیامبری 1400 سال پیش مبعوث شده و کتابی آورده .(ایشان ادعای هیچ معجزه ای در مقابل مردمان هم عصرش نداشته است) بنا به سایر مفروضات مورد قبول همه فرق ( در اینجا جای بحثش نیست ) قایل به این هستیم که ایشان آخرین پیامبر می باشند و بعد از ایشان پیامبری برای بشر مبعوث نخواهد شد.
سوال :
آیا می توان قبول کرد که غیر از کتابی که ایشان مدعی بوده از طریق وحی از ناحیه خدا بر خود نازل شده برای هدایت کافی نبوده و بعد از فوت و اتمام این کتاب لزومی به سایر مطالب منتسب به ایشان می باشد؟
بعبارت دیگر دین معرفی شده توسط ایشان کامل نبوده و بعد از ایشان با کتب و مطالب دیگر ( مثلا کتاب های احادیث مورد وثوق فرق شیعه و سنی و...و یا افرادی نام امام ) کامل می شده؟ و یا کامل خواهد شد!!!
« اسلام را نمی توان از بین برد چون واقعیت دارد، فقط می توان منحرف کرد، اتفاقی که در سراسر جهان اسلام افتاده است.»
وقتی سوال اشتباه است پرداختن به آن اتلاف وقت است .
noor-alzahra
Sunday 8 June 2008, 12:29AM
وقتی سوال اشتباه است پرداختن به آن اتلاف وقت است .
سلام دوست عزیز
من هم کاملا با صحبت شما موافقم. من همین اول صحبتم همین رو گفتم...:smile07::smile07::smile07:
اسلام راستين
Sunday 8 June 2008, 10:53AM
.وقتی خود قران میگه اطیعوالله و اطیعو الرسول واولوالامر منکم.بعد چه صحبتی باقی میمونه؟خود قران اینجا گفته بابا به غیر از من قران کسانی دیگه هستند که باید از اونا هم پیروی کرد.حالا شما که می فرمایید ما علامه دهریم و قران رو خودمون به تنهایی می فهمیم و برای هدایتمون کافیه،بفرمایید کجای قران باید ببینیم که اولوالامر کیان؟؟؟؟چه جوری و از چه طریقی باید اولوالامر رو بشناسیم.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً
اي كسانيكه ايمان آورده ايد اطاعت كنيد خدارا واطاعت كنيد رسول وصاحبان امر خودتان راوهنگامي كه باآنان اختلاف كرديد در هر چيزي پس رجوع كنيد به خدا ورسول اگر ايمان بخدا وروز قيامت داريد واين كار براي شمااز هرچيز بهتر وخوش عاقبت تر خواهد بود.
نكات بسيار مهمي دراين آيه وجود دارد كه اگربه آنها توجه كنيم بسياري ازسئوالات وابهامات برطرف خواهد شد.اطاعت از خدا ورسول كه كاملا واضح است موضوع موردبحث اولي الامراست .
1_اولي الامر جمع است ومنكم مخاطب حاضر پس بايد در زمان خود رسول خدا كه اين آيه نازل شده اولي الامر هائي وجوداشته باشند كه خداوند به مسلمانان زمان پيامبر امر فرموده از آنان اطاعت كنيد.
2_اين اولي الامرها چه كساني بودند؟البته شيعيان معتقدند كه اينها 12 امام هستند ولي همانطور كه مي دانيم قررآن را بايد با قرآن تفسير كرد نه با عقايد وافكار شخصي حزبي وفرقه اي خود!خداوند در چند آيه پايين تر همين سوره فرموده: وَإِذَا جَاءهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُوْلِي الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلاَّ قَلِيلاً
اين آيه درباره جنگ موته است كه خداوند ميفرمايد: وهنگامي امري كه باعث ايمني ويا ترس شود را بايد پنهان مي داشتند ومنتشر نسازند در صورتيكه اگر برسول وصاحبان امرشان رجوع مي كردند همانا تدبير كارزار مي دانستند واگر اين نبود كه فضل خدا شامل حال شماست همانا به جز اندكي همه از شيطان پيروي مي كرديد.
پس معلوم می شود که در زمان رسول خدا(ص) بیش از یک نفر مصداق "اولی الامر" بوده اند و "اولی الامر" زمان آن حضرت، همان منصوبین از جانب پیامبر(ص) به مناصب مختلف و فرمانداران کشوری و لشکری می باشند که البته معصوم نبوده، بلکه قابل عزل نیز بوده اند، در حالیکه معصوم قابل عزل نیست.
پس بنابرگفته خود قرآن اولي الامر يعني فرماندهان لشگري كه از جانب رسول خدا معين مي شدند.
3_آيا اطاعت از اينها بي چون وچرا بوده؟ خير زيرا ميفرمايد فان تنازعتم...در صورتيكه بقول شيعيان امامان معصوم واطاعتشان واجب وبي چون وچراست!!
ومحل مورد اختلاف هم خدا ورسول مي باشد.
4_آيا اين امر (اولي الامر) امر دين بوده ويا امر غير دين؟اين امر امر دين نيست همان طور كه ميفرمايد وشاور هم في الامر وامر هم شوري بينهم آيا مگر مي شود پيامبر در امر دين مشورت كند مثلا مشورت كند كه آيا روزه بگيريم يا خير نماز بخوانيم يا خير نماز ظهر چند ركعت بخوانيم؟!...امر دين امر خداست وبايد اطاعت محض نمود اين امر امر غير دين است كه بايد هم خود پيامبر وهم مسلمانان شور نمايند پس بنابراين اولي الامر اطاعتشان در حد اطاعت رسول خدا نبوده ودر صورت مشاهده دستور خلافي مي توان از آن سر پيچي نيز كرد
اسلام راستين
Sunday 8 June 2008, 10:59AM
اگر ملا حضه بفرمائید خداوند متعال اطاعت خود و اطاعت رسولش را بر اطاعت اولی الامر مقدم داشته و علاوه بر این، فعل امر "اطیعوا" را درباره خود و پیامبرش تکرار فرموده ولی درباره "اولی الامر" به عطف آن به اطاعت از رسول اکتفا نموده است.این کار نه از آن روست که نعوذبالله خداوند از تکرار فعال "اطیعوا" خسته شده یا فراموش کرده، بلکه بدان منظور فعل مذکور را 3 بار تکرار نفرموده تا به تفاوت مراتب اطاعت از "اولی الامر" نسبت به دو مطاع قبل اشاره نمايد و الا اگر عدم تکرار فعل امر، به منظورا جتناب از تکرار لفظ "اطیعوا" می بود، می بایست بار دوم هم آن را تکرار نکند و با ذکر اولین فعل امر، بقیه را با "واو عطف" به هم پیوند دهد تا مبتلا به تکرار نشود.
پس آیه از تکرار اجتناب نداشته بلکه سبب عدم ذکر "اطیعوا" قبل از "اولی الامر" آن است که برساند اطاعت از "اولی الامر" تابعی از اطاعت خدا و رسول خدا است و خود اطاعتی مستقل و همطراز اطاعت از دو مطاع قبلی نیست و در سایه اطاعت از خدا و رسول و در محدوده آن قرار دارد.
به عبارت دیگر، چون اطاعت از رسول خدا را از حیث حرمت تنازع، عین اطاعت از خدا می داند و فرموده "هر که پیامبر را اطاعت کند به راستی خدا را اطاعت کرده است" لذا برای رسول خود فعل "اطیعوا را تکرار کرده ولی چون اطاعت "اولی الامر" را قابل تنازع می داند، از ذکر فعل "اطیعوا" اجتناب می کند و الا اگر "اولی الامر" معصوم بودند و اطاعت از ایشان مانند اطاعت از رسول می بود، تنازع با آنان معنی نداشت زیرا پیامبر در امر و نهی قایل تنازع نیست چنانکه فرمود" هیچ مرد و زن مومنی را نرسد که چون خدا و رسولش به امری فرمان دهند، برای آنان در کارشان اختیاری باشد و هرکه خدا و رسولش را نافرمانی کند به راستی که آشکارا گمراه شده است"
بدین ترتیب میتوان فهمید که اگر امری از جانب "اولی الامر" مغایر اطاعت خدا و رسول باشد، اجرایش لازم نخواهد بود، زیرا مستلزم تناقض است که خدا از یک سو از عصیان نهی فرماید و از سوی دیگر به اطاعت از فرمان مخالف امر الهی فرمان دهد و تناقض از خداوند حکیم علیم محتمل نیست.
اطاعت از "اولی الامر" تابع اطاعت خدا و رسول و در طول آن است علاوه بر این در آیات دیگر مطلقا از اطاعت کسانی که عملشان بر خلاف رضای خداست، نهی شده است طبعا اگر "اولی الامر" همچون آنان عمل کنند، اطاعت از آنها نیز مشمول نهی مطلق آیات مذکور خواهد بود.
قید دیگر اطاعت از "اولی الامر" کلمه "منکم" است.یعنی "اولی الامر" باید از مومنین که مخاطب آیه به شمار می روند، باشد زیرا آیه با "یا ایها الذین آمنوا" آغاز شده است و البته پرواضح است که مومنین، غیر از منافقین و اهل کتاب و کفارند و در بسیاری از آیات قرآن وصف ایشان آمده است و با توجه به آیات مذکور معلوم می شود نباید از هر فاسق و فاجری اطاعت کرد و یا ولایت امر را به ایشان سپرد و چنین کسانی از مقصود آیه خارج اند.
در ذیل آیه نیز قید "فان تنازعتم=اگر نزاع و اختلاف کردید" آمده است که اثبات می کند امکان اختلاف و تنازع با "اولی الامر" منتفی نیست و در اینمورد برای حل اختلاف و تنازع با "اولی الامر" به کتاب خدا و سنت غیر مفرقه پیامبر رجوع شود. از این رو آیه نفرموده که اختلاف را به "اولی الامر" برگردانید و یا با او تنازع نکنید در حالیکه اگر مصداق "اولی الامر" امام معصوم و محدث و منصوب من عند الله بودو تنازع با او همچن تنازع با پیامبر(ص) کفر و حرام بود.
بدین ترتیب "اولی الامر" خود مانند سایر مومنین داخل در مخاطبین "ان تنازعتم" بوده و بر خلاف خدا و رسول خدا، مرجع حل اختلاف نیستند.
کلمه "اولی الامر" یک بار دیگر در آیه 83 سوره نساء تکرار شده و فرموده: "و چون ایشان را خبری از ایمنی و یا ترس و (نا امنی) برسد، آن را نشر و پخش می کنند و حال آنکه اگر آن را به پیامبر و اولیای امر خویش بازگردانند(و آنان را اگاه سازند) کسانی از انان که توان در حقیقت (ماجرا) را دارند، آن را خواهند دانست"
در این آیه خداوند از کسانی که اخبار هراس انگیز یا موجب آرامش و اطمینان را قبل از مراجعه به "اولی الامر"(به صیغه جمع) پخش و نشر کرده اند، مذمت فرموده است.پس معلوم می شود که در زمان رسول خدا(ص) بیش از یک نفر مصداق "اولی الامر" بوده اند و "اولی الامر" زمان آن حضرت، همان منصوبین از جانب پیامبر(ص) به مناصب مختلف و فرمانداران کشوری و لشکری می باشند که البته معصوم نبوده، بلکه قابل عزل نیز بوده اند، در حالیکه معصوم قابل عزل نیست.
دلیل دیگری که اثبات می کند منظور از "اولی الامر" ائمه اثنی عشر نیستند، آن است که در زمان نزول آیه جز حضرت علی(ع) مصداق دیگری نداشته، در حالیکه خطاب آیه و اسم جمع "اولی" لااقل باید مومنین زمان رسول خدا را شامل گردد و ایشان در شمول آیه، نسبت به سایرین حق تقدم دارند و اگر مشمول چنین خطایی نباشند، خطاب به ایشان لغو خواهد بود.
لاجرم مخاطب لفظ "منکم" همان مومنین معاصر پیامبر بوده اند که مامور بودند از "اولی الامر"(به صیغه جمع) خودشان در صورت عدم تخطی از کتاب و سنت اطاعت کنند و طبعا "اولی الامر" یک تن و یا ائمه آینده ناموجود در زمان خطاب و یا علماء و سلاطین پس از رسول اکرم(ص)نمی تواند بود و باید در زمان نزول آیه، اولی الامری از خود مومنین، موجود باشد که آنان جز همان اولیای امور و فرمانداران کشوری و لشکری نیستند.
با توجه به مطالب بالا مخاطب "تنازعتم" و "فردوه" نیز در درجه اول، مومنین و اولی الامر زمان پیامبر بوده اند و اولی الامر از خطاب آیه خارج نبوده اند، به دلیل آنکه لفظ "اولی الامر" در مقطع آیه پس از رسول ذکر نشده و چنانچه ایشان مشمول خطاب "تنازعتم" و "ردوا" نبودند، آیه قطعا می فرمود: "فردوه الی الله و الرسول و اولی الامر" و آنها را نیز مرجع حل اختلاف قرار می داد و همین عدم ذکر ایشان، دلیل آن است که معصوم نیستند.
به هنگام نزول آیه نیز، هیچ یک از ائمه اثنی عشری به عنوان مرجع واجب الاطاعه در جمیع شوون دین و دنیا برای مسلمین، شناخته نبودند و بعدها نیز به گواهی تاریخ، امارت و حکومت در اختیارشان قرار نگرفت و حتی پس از پیامبر(ص) نیز مسلمانان بالاترین مقام بلاد اسلام یعنی خلیفه از جمله خلفای راشدین را مقامی مطلقا واجب الطاعه و تنازع ناپذیر و فوق مرتبه جوابگویی به مردم نمی دانستند.
مشکل دیگر آن استن که چنانچه مقصود از "اولی الامر" را ائمه معصومین دوازده گانه بدانیم در نتیجه آیه شریفه قرآن پس از امام حسن عسکری(ع) صرف نظر از اینکه آن بزرگوار و اجدادش به جز حضرت علی حکومت و امارت نداشتند تا ظهور و قیام امام دوازدهم، بلاموضوع خواهد شد!!
اسلام راستين
Sunday 8 June 2008, 11:08AM
سئوال دارم؟؟؟؟
اگر قرآن نياز به تفسير داشت چرا پيامبر(ص) بعداز نزول هر آيه تفسير آن را بيان نفرموده وهمانطور كه آيات را تلاوت مي فرمودند وحافظان حفظ وكاتبان مي نوشتند تفسير را هم همين كار مي كردند وبعد از ۲۳ سال در كنار قرآن يك كتاب تفسير هم براي نسل هاي بعدي باقي مي گذاشتند!!اگر اينكار را كرده اند كجاست آن تفسير؟؟!!واگر نكرده اند آيا رسالت خود را تمام كرده اند؟؟؟!!!
حضرت علي بقول شما ۲۵ سال خانه نشين بودند وفرصت كافي براي نوشتن تفسير داشتند پس چرا ننوشتند؟؟!!
امامان از جمله امام باقر وامام صادق فرصت خوبي داشتند پس چرا آنها ننوشتند ؟؟!!اصلا هيچ كتابي از آنها دردست نيست!!
اگر قرار بود آنها همه را بگويند پس چرا خداوند اينقدر به مسلمانان تاكيد مي فرمايد در آيات قرآن تدبر كنيد تعقل كنيد تفكر كنيد؟؟؟؟؟
آيا با اين حرف شما قرآن مي توانست جاودان بماند؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
خیرالبریه
Sunday 8 June 2008, 11:29AM
السلام علیکم
قال الله تعالی : ولو ردوه إلى الرسول وإلى أولى الأمر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم
و حقیقت تفسیر ،سينه اهل علم است چنانكه خداوند در آيه 48 سوره عنكبوت فرمايد:بل هو آيات بينات فى صدور الذين اوتوا العلم
بنابراین اولی الامر راسخین در علم و آگاهترین امت به آیات الهی هستند .
زيـبـا
Sunday 8 June 2008, 12:37PM
فرقه من فقط خدامحوری بر پایه قرآن است و بس.
کتاب فرقه من، کتاب راهنمای من و نقشه گنج من فقط قرآن است و بس.
در فرقه من فقط از خدا ترسیدن و پروای او را داشتن ملاک است و از عرضه شدن کارنامه سالانه
نوع بشر به امام زمان و گریه و زجه و تعطیل امور برای تکمیل اسلام با ظهور او خبری نیست!!
در فرقه من، وقتی وحی آیات قرآن تمام شد ، کتاب هدایت تمام و کمال شد و دیگر احتیاجی به هیچ حدیث و فردی نیست.
آیا این فرقه بی اصل و نصب است؟
ولله که امام علی با دعای کمیل و نهج البلاغه اش ، امام سجاد با صحیفه سجادیه اش، امام حسین با دعای عرفه اش بر همین فرقه بوده است.
خطبه 87 :
«و اَمَّا بَعْدُ،
فَإِنَّ اللهَ سُبْحانَهُ لَمْ يَقْصِمْ جَبَّارِي دَهْرٍ قَطُّ إِلاّ بَعْدَ تَمْهِيلٍ وَرَخَاءٍ، وَلَمْ يَجْبُرْ عَظْمَ أَحَدٍ مِنَ الْأُمَمِ إِلاَّ بَعْدَ أَزْلٍ وَبَلاَءٍ، وَفِي دُونِ مَا اسْتَقْبَلْتُمْ مِنْ عِتْبٍ وَاسْتَدْبَرْتُمْ مِنْ خَطْبٍ مُعْتَبَرٌ! وَمَا کُلُّ ذِي قَلْبٍ بَلَبِيبٍ، وَلاَ کُلُّ ذِي سَمْعٍ بِسَمِيعٍ، وَلاَ کُلُّ نَاظِرٍ بِبَصِيٍر. فَيَا عَجَباً! وَمَا لِيَ لاَ أَعْجَبُ مِنْ خَطَإِ هذِهِ الْفِرَقِ عَلَي اختِلاَفِ حُجَجِهَا فِي دِينِهَا! لاَ يَقْتَصُّونَ أَثَرَ نَبِيٍّ، وَلاَيَقْتَدُونَ بَعَمَلِ وَصِيٍّ، وَلاَ يُؤْمِنُونَ بَغَيْبٍ، وَلاَ يَعِفُّونَ عَنْ عَيْبٍ، يَعْمَلُونَ فِي الشُّبُهَاتِ، وَيَسِيرُونَ فِي الشَّهَوَاتِ، الْمَعْرُوفُ فِيهمْ مَا عَرَفُوا، وَالْمُنْکَرُ عِنْدَهُمْ مَا أَنْکَرُوا، مَفْزَعُهُمْ فِي الْمُعْضِلاَتِ إِلَي أَنْفُسِهمْ، وَتَعْوِيلُهُمْ فِي الْمُهِمَّاتِ عَلَي آرَائِهِمْ، کَأَنَّ کُلَّ امْرِيءٍ مِنْهُمْ إِمَامُ نَفْسِهِ، قَدْ أَخَذَ مِنْهَا فِيَما يَرَي بَعُريً ثِقَاتٍ، وأَسْبَابٍ مُحْکَمَاتٍ.»
پس از ستايش پروردگار!
خدا هرگز جباران دنيا را در هم نشکسته مگر پس از آنکه به آنها مهلت داد و نعمتهاي فراوان بخشيد، و هرگز استخوان شکسته ملتي را بازسازي نفرمود (عزیزشان نکرد) مگر پس از امتحان ها و گرفتاریها، در سختيهايي که با آن روبرو هستيد و مشکلاتي که پشت سر گذارديد، درسهاي عبرت فراوان وجود دارد، نه هر که قلبي در سینه دارد ، خردمند است، و نه هر که گوشی دارد ، شنواست، و نه هر که بنگرد ، بيناست. چه شگفت آور است و چرا در شگفت نباشم از خطاي فرقه های پراکنده با دلايل گونه گونشان که هر يک در دینشان دارند! نه از پیامبری پیروی میکنند و نه از عمل جانشين پيغمبر ، نه به غيب ايمان ميآورند و نه خود را از عيب برکنار ميدارند، به شبهات عمل ميکنند و به خواسته های دل خود راه می پیمایند، نيک از دید ایشان همان است که خود ميپندارد، و زشت همان است که آنها انکارش مي کنند. در حل مشکلات به خود پناه ميبرند، و در مبهمات تنها به راي خويش تکيه ميکنند، گويا هر کدام، خود ، امام و راهبر خويش ميباشند که به دستگيرههاي مطمئن و اسباب محکمي که خود خیال میکنند چنگ زده اند .
در فرقه شما نیز همین را مشاهده می کنم ....
خود افراد ، امام و رهبر خودشان هستند ....
noor-alzahra
Sunday 8 June 2008, 02:21PM
ولي همانطور كه مي دانيم قررآن را بايد با قرآن تفسير كرد نه با عقايد وافكار شخصي حزبي وفرقه اي خود!
اولا کی گفته قران رو باید با قران تفسیر کرد؟؟؟؟؟؟ایاتی که متشابه هستند رو شما چه جوری می خواید با خود قران دوباره تفسیر کنید؟؟؟؟ایاتی که خاص هستند رو شما چه طوری می توانید با خود قران تفسیر کنید
ثانیا بر فرض که حرف شما رو هم قبول داشته باشیم شما هم که خلاف حرف خودتون عمل کردید.شما هم یک فهمی از ایات قران که به وسیله عقل خودتون بهش رسیدید رو ارائه کردید و در منظر عموم قرار دادید.کی گفته این تفسیری که از ایات کردید حتما درسته؟؟؟؟؟؟؟؟که ان شاءالله در وقت مقتضی ما به ادله رد بیانات شما هم می پردازیم(ان شاءالله بعد از امتحانام:D).پس لطفا در حرفایتان بیشتر دقت کنید تا حداقل حداقل خودتون خودتون رو نقض نکنید...:smile07::smile07::smile07:
shaahiin
Sunday 8 June 2008, 05:08PM
سئوال دارم؟؟؟؟
اگر قرآن نياز به تفسير داشت چرا پيامبر(ص) بعداز نزول هر آيه تفسير آن را بيان نفرموده وهمانطور كه آيات را تلاوت مي فرمودند وحافظان حفظ وكاتبان مي نوشتند تفسير را هم همين كار مي كردند وبعد از ۲۳ سال در كنار قرآن يك كتاب تفسير هم براي نسل هاي بعدي باقي مي گذاشتند!!اگر اينكار را كرده اند كجاست آن تفسير؟؟!!واگر نكرده اند آيا رسالت خود را تمام كرده اند؟؟؟!!!
حضرت علي بقول شما ۲۵ سال خانه نشين بودند وفرصت كافي براي نوشتن تفسير داشتند پس چرا ننوشتند؟؟!!
امامان از جمله امام باقر وامام صادق فرصت خوبي داشتند پس چرا آنها ننوشتند ؟؟!!اصلا هيچ كتابي از آنها دردست نيست!!
اگر قرار بود آنها همه را بگويند پس چرا خداوند اينقدر به مسلمانان تاكيد مي فرمايد در آيات قرآن تدبر كنيد تعقل كنيد تفكر كنيد؟؟؟؟؟
آيا با اين حرف شما قرآن مي توانست جاودان بماند؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
فتبارک الله احسن الخالقین
noor-alzahra
Sunday 8 June 2008, 08:13PM
سئوال دارم؟؟؟؟
اگر قرآن نياز به تفسير داشت چرا پيامبر(ص) بعداز نزول هر آيه تفسير آن را بيان نفرموده وهمانطور كه آيات را تلاوت مي فرمودند وحافظان حفظ وكاتبان مي نوشتند تفسير را هم همين كار مي كردند وبعد از ۲۳ سال در كنار قرآن يك كتاب تفسير هم براي نسل هاي بعدي باقي مي گذاشتند!!اگر اينكار را كرده اند كجاست آن تفسير؟؟!!واگر نكرده اند آيا رسالت خود را تمام كرده اند؟؟؟!!!
حضرت علي بقول شما ۲۵ سال خانه نشين بودند وفرصت كافي براي نوشتن تفسير داشتند پس چرا ننوشتند؟؟!!
امامان از جمله امام باقر وامام صادق فرصت خوبي داشتند پس چرا آنها ننوشتند ؟؟!!اصلا هيچ كتابي از آنها دردست نيست!!
اگر قرار بود آنها همه را بگويند پس چرا خداوند اينقدر به مسلمانان تاكيد مي فرمايد در آيات قرآن تدبر كنيد تعقل كنيد تفكر كنيد؟؟؟؟؟
آيا با اين حرف شما قرآن مي توانست جاودان بماند؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
اولا کی گفته حضرت تفسیر ایات رو نمی گفتند؟اتفاقا شیعه یکی از اعتقاداتش این هست که قران های ان زمان خیلی بزرگتر از الان بوده(نه این که قران ما با قران ان زمان فرق داشته بلکه ان زمان شان نزول ایه و همچنین تفسیری که پیامبر از ان ایه می گفتند هم در کنار ان ایه اورده می شد)و همه ان قران ها توسط عمر ملعون بر مبنای همین شعری که شما سرلوحه خود قرار دادید حسبنا کتاب الله سوزانده شد و تنها کتابی کامل و جامع که تمام احکام دین در ان نوشته شده بود باقی ماند و محفوظ است در نزد ائمه و هم اکنون در نزد امام زمان(عج) محفوظ است.و ان کتاب به مصحف فاطمه علیها السلام معروف است.که طبق حدیث امام صادق تمام مسایل مسلمانان در ان کتاب هست.حالا من سوال دارم:
با توجه به این همه خفقان که در زمان ائمه بوده چطور ان ها چنین کتابی رو منتشر می کردند در حالی که همین خلفای اهل سنت اجازه هیچ نوع تفسیر از قران و نقل حدیث از پیامبر را نمی دادند؟؟؟؟
زيـبـا
Sunday 8 June 2008, 11:57PM
پیامبر در امر و نهی قایل تنازع نیست چنانکه فرمود" هیچ مرد و زن مومنی را نرسد که چون خدا و رسولش به امری فرمان دهند، برای آنان در کارشان اختیاری باشد و هرکه خدا و رسولش را نافرمانی کند به راستی که آشکارا گمراه شده است"
کافی بود شما ها ، به یک آیه قرآن ایمان می داشتید و بدان عمل می نمودید ....
مثلا این آیه :
«تَرَى الظَّالِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا كَسَبُوا وَهُوَ وَاقِعٌ بِهِمْ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فِي رَوْضَاتِ الْجَنَّاتِ لَهُم مَّا يَشَاؤُونَ عِندَ رَبِّهِمْ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الكَبِيرُ
ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لاَّ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ
أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا فَإِن يَشَأِ اللَّهُ يَخْتِمْ عَلَى قَلْبِكَ وَيَمْحُ اللَّهُ الْبَاطِلَ وَيُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ»
همین را اگر ادا می کردید ، شیعیان کلاه خود را به آسمان می انداختند ....
اما هنوز کفن رسول خدا خشک نشده بود که نزدیکترین نزدیکان آن حضرت را با خشونت آزردید :
«وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ»
محمد (ص) فرستاده یی بیش نیست؛ و پيش از او، فرستادگان ديگرى نيز بودند؛ در صورتی که او بميرد و يا کشته شود، شما به راه نیاکان خود برمىگرديد (و اسلام را رها کرده به دوران جاهليّت و کفر بازگشت خواهيد نمود) و هر کس به راه نیاکان خود باز گردد، هرگز به خدا ضررى نمىزند؛ و خداوند بزودى شاکران (و استقامتکنندگان) را پاداش خواهد داد.
آری به راه نیاکان متعصب جاهلی خویش (فی قلوبهم الحمیة حمیة الجاهلیة ـــ در دلهاشان تعصب افروختند ؛ تعصبی چونان دوران جاهلیت) بازگشتید و جز تعداد انگشت شماری خالص ، راه ارتداد در پیش گرفتید ....
زیرا از همان ابتدا نیز قصدتان ایمان به خدا نبود و دلهای لبریز از عشق به تبار و غرورتان اجازه نمی داد ایمان در دل شما نفوذ کند :
«قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ وَإِن تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ»
اعراب گفتند: «ايمان آوردهايم» بگو: «شما ايمان نياوردهايد، ولى بگوييد اسلام آوردهايم، امّا هرگز ايمان وارد قلب شما نشده است! و اگر از خدا و رسولش اطاعت کنيد، چيزى از پاداش کارهاى شما را فروگذار نمىکند، خداوند، آمرزنده مهربان است.»
آری کافی بود به این آیه ایمان می آوردید .....
اسلام راستين
Monday 9 June 2008, 06:14AM
اولا کی گفته حضرت تفسیر ایات رو نمی گفتند؟اتفاقا شیعه یکی از اعتقاداتش این هست که قران های ان زمان خیلی بزرگتر از الان بوده(نه این که قران ما با قران ان زمان فرق داشته بلکه ان زمان شان نزول ایه و همچنین تفسیری که پیامبر از ان ایه می گفتند هم در کنار ان ایه اورده می شد)و همه ان قران ها توسط عمر ملعون بر مبنای همین شعری که شما سرلوحه خود قرار دادید حسبنا کتاب الله سوزانده شد و تنها کتابی کامل و جامع که تمام احکام دین در ان نوشته شده بود باقی ماند و محفوظ است در نزد ائمه و هم اکنون در نزد امام زمان(عج) محفوظ است.و ان کتاب به مصحف فاطمه علیها السلام معروف است.که طبق حدیث امام صادق تمام مسایل مسلمانان در ان کتاب هست.حالا من سوال دارم:
با توجه به این همه خفقان که در زمان ائمه بوده چطور ان ها چنین کتابی رو منتشر می کردند در حالی که همین خلفای اهل سنت اجازه هیچ نوع تفسیر از قران و نقل حدیث از پیامبر را نمی دادند؟؟؟؟
:smile21:
:smile21::smile21::smile21::smile21:
:smile43::smile43::smile43:
hady
Monday 9 June 2008, 11:12AM
قُل لاَّ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى
با سلام خدمت دوستان گرامی
جناب زیبا
چرا طبق آیات قرآن فقط حضرت محمد چنین درخواستی را از امتش می کند؟
چرا ابراهیم نوح عیسی موسی شعیب هود و سایر پیامبران از امتشان مودّت نزدیکان خود را به عنوان تنها مزد رسالتشان در خواست نمی کنند؟
حضرت نوح
وما أسءلكم عليه من أجر إن أجري إلا على رب العلمين(109/الشعراء)
من براى اين دعوت، هيچ مزدى از شما نمىطلبم; اجر من تنها بر پروردگار عالميان است!
حضرت هود
وما أسءلكم عليه من أجر إن أجري إلا على رب العلمين(127/الشعراء)
من در برابر اين دعوت، هيچ اجر و پاداشى از شما نمىطلبم; اجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالميان است.
حضرت صالح
وما أسءلكم عليه من أجر إن أجري إلا على رب العلمين(145/الشعراء)
من در برابر اين دعوت، اجر و پاداشى از شما نمىطلبم; اجر من تنها بر پروردگار عالميان است!
حضرت لوط
وما أسءلكم عليه من أجر إن أجري إلا على رب العلمين(164/الشعراء)
من در برابر اين دعوت، اجرى از شما نمىطلبم، اجر من فقط بر پروردگار عالميان است!
حضرت شعیب
وما أسءلكم عليه من أجر إن أجري إلا على رب العلمين(180/الشعراء)
من در برابر اين دعوت، پاداشى از شما نمىطلبم; اجر من تنها بر پروردگار عالميان است!
آیا می توانید پاسخ این سوال را بدهید؟
noor-alzahra
Tuesday 10 June 2008, 12:46AM
:smile21:
:smile21::smile21::smile21::smile21:
:smile43::smile43::smile43:
حضرت موسی در قضیه ان گاوی که به بدن مرده باید می زدند و لجلجت ورزیدند در جواب بنی اسراییل که گفتند ایا ما را مسخره می کنی فرمود من از جاهلان نیستم پس از اینجا معلوم میشه که مسخره کنندگان جاهل اند از اون ور خدا باز هم در همین قران می فرماید هر گاه به جاهلان رسیدید سلام کنید حالا ما هم بنا بر دستور قران مجبورم در مقابل شما همین کار رو کنم
به قول یکی از گویندگان رادیو:
سلام نام زیبای خداست.سلام بر شما...:smile07:
زيـبـا
Wednesday 11 June 2008, 11:20AM
با سلام خدمت دوستان گرامی
جناب زیبا
چرا طبق آیات قرآن فقط حضرت محمد چنین درخواستی را از امتش می کند؟
چرا ابراهیم نوح عیسی موسی شعیب هود و سایر پیامبران از امتشان مودّت نزدیکان خود را به عنوان تنها مزد رسالتشان در خواست نمی کنند؟
حضرت نوح
وما أسءلكم عليه من أجر إن أجري إلا على رب العلمين(109/الشعراء)
من براى اين دعوت، هيچ مزدى از شما نمىطلبم; اجر من تنها بر پروردگار عالميان است!
حضرت هود
وما أسءلكم عليه من أجر إن أجري إلا على رب العلمين(127/الشعراء)
من در برابر اين دعوت، هيچ اجر و پاداشى از شما نمىطلبم; اجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالميان است.
حضرت صالح
وما أسءلكم عليه من أجر إن أجري إلا على رب العلمين(145/الشعراء)
من در برابر اين دعوت، اجر و پاداشى از شما نمىطلبم; اجر من تنها بر پروردگار عالميان است!
حضرت لوط
وما أسءلكم عليه من أجر إن أجري إلا على رب العلمين(164/الشعراء)
من در برابر اين دعوت، اجرى از شما نمىطلبم، اجر من فقط بر پروردگار عالميان است!
حضرت شعیب
وما أسءلكم عليه من أجر إن أجري إلا على رب العلمين(180/الشعراء)
من در برابر اين دعوت، پاداشى از شما نمىطلبم; اجر من تنها بر پروردگار عالميان است!
آیا می توانید پاسخ این سوال را بدهید؟
«قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ»
(اى پيامبر!) بگو: «من براى دعوت نبوّت هيچ پاداشى از شما نمىطلبم، و من از متکلّفين نيستم! (سخنانم روشن و همراه با دليل است!)»
«ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ»
اين همان چيزى است که خداوند بندگانش را که ايمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند به آن نويد مىدهد! بگو: «من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمىکنم جز دوستداشتن نزديکانم [= اهل بيتم]؛ و هر کس کار نيکى انجام دهد ، بر نيکىاش مىافزاييم؛ چرا که خداوند آمرزنده و سپاسگزار است.
«قُلْ مَا سَأَلْتُكُم مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ»
بگو: «هر اجر و پاداشى از شما خواستهام براى خود شماست؛ اجر من تنها بر خداوند است، و او بر همه چيز گواه است!»
همانطور که ملاحظه می فرمایید ، حتی حضرت محمد نیز مانند سایر پیامبران به مردم فرموده اند که من از شما پاداشی نمی طلبم ...
اما آنچه طلب نموده اند نیز به نفع و برای خود مردم است .... آنگونه که خدا به ما فرموده ...
عشق به اهل بیت .... پاداش پیامبر است .... که آنهم به سود خود مردم است .... گرچه دل رسول الله نیز از آن خوشنود میگردد ....
hady
Friday 13 June 2008, 11:41PM
همانطور که ملاحظه می فرمایید ، حتی حضرت محمد نیز مانند سایر پیامبران به مردم فرموده اند که من از شما پاداشی نمی طلبم ...
اما آنچه طلب نموده اند نیز به نفع و برای خود مردم است .... آنگونه که خدا به ما فرموده ...
عشق به اهل بیت .... پاداش پیامبر است .... که آنهم به سود خود مردم است .... گرچه دل رسول الله نیز از آن خوشنود میگردد ....
با سلام جناب زیبا
محمد رسول الله در راه ابلاغ رسالت خویش با مشکلات فراوانی مواجه بودند. او وظیفه مقابله با عقاید شرک آلود مردم متعصب آن زمان را بر عهده داشتند و از طرف دیگر باید جامعه تازه تاسیس مسلمانان را مدیریت و اداره می کردند. در این راه خداوند متعال برای حمایت و یاری رسول الله به او دستور می دهد که به امت خود ابلاغ کند که:
يأيها الذين ءامنوا لا تدخلوا بيوت النبي إلا أن يؤذن لكم إلى طعام غير نظرين إنيه ولكن إذا دعيتم فادخلوا فإذا طعمتم فانتشروا ولا مستءنسين لحديث إن ذلكم كان يؤذي النبي فيستحي منكم والله لا يستحي من الحق وإذا سألتموهن متعا فسءلوهن من وراء حجاب ذلكم أطهر لقلوبكم وقلوبهن وما كان لكم أن تؤذوا رسول الله ولا أن تنكحوا أزوجه من بعده أبدا إن ذلكم كان عند الله عظيما(53/الاحزاب)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! در خانههاى پيامبر داخل نشويد مگر به شما براى صرف غذا اجازه داده شود، در حالى كه (قبل از موعد نياييد و) در انتظار وقت غذا ننشينيد; اما هنگامى كه دعوت شديد داخل شويد; و وقتى غذا خورديد پراكنده شويد، و (بعد از صرف غذا) به بحث و صحبت ننشينيد; اين عمل، پيامبر را ناراحت مىنمايد، ولى از شما شرم مىكند (و چيزى نمىگويد); اما خداوند از (بيان) حق شرم ندارد! و هنگامى كه چيزى از وسايل زندگى را (بعنوان عاريت) از آنان ( همسران پيامبر) مىخواهيد از پشت پرده بخواهيد; اين كار براى پاكى دلهاى شما و آنها بهتر است! و شما حق نداريد رسول خدا را آزار دهيد، و نه هرگز همسران او را بعد از او به همسرى خود درآوريد كه اين كار نزد خدا بزرگ است!
حال حدود 1400 سال از این جریانات می گذرد. نه رسول خدا و نه همسران او در قید حیات نیستند.
چگونه می توان احکام خدا را در آیه فوق اجراء کرد؟
چگونه برای رفتن به خانه رسول الله از ایشان اجازه گرفت؟
چگونه با همسران پیامبر از پشت پرده سخن گفت؟
آیا در حال حاضر کسی را می توان پیدا کرد که بخواهد با همسران رسول الله ازدواج کند تا او را از این کار منع کنیم؟
ذلك الذي يبشر الله عباده الذين ءامنوا وعملوا الصلحت قل لا أسءلكم عليه أجرا إلا المودة في القربى ومن يقترف حسنة نزد له فيها حسنا إن الله غفور شكور(23/الشورى)
اين همان چيزى است كه خداوند بندگانش را كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند به آن نويد مىدهد! بگو: «من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمىكنم جز مودت نزديكانم و هر كس كار نيكى انجام دهد ، بر نيكىاش مىافزاييم; چرا كه خداوند آمرزنده و سپاسگزار است.
جناب زیبا
آیه فوق هم از این قائده مستثناء نیست. به عقیده بنده این نه تنها درخواست حضرت محمد بوده بلکه سایر رسولان الهی چنین درخواستی را از امتشان داشتند اما چرا در آیات زیر بدان اشاره نشده، فقط به این خاطر است نه آن رسولان و نه نزدیکانشان در زمان نزول آیات قرآن در قید حیات نبوده اند پس بیان آن در آیات زیر کاری بیهوده ایی به نظر می رسد.
حضرت نوح
وما أسءلكم عليه من أجر إن أجري إلا على رب العلمين(109/الشعراء)
من براى اين دعوت، هيچ مزدى از شما نمىطلبم; اجر من تنها بر پروردگار عالميان است!
حضرت هود
وما أسءلكم عليه من أجر إن أجري إلا على رب العلمين(127/الشعراء)
من در برابر اين دعوت، هيچ اجر و پاداشى از شما نمىطلبم; اجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالميان است.
حضرت صالح
وما أسءلكم عليه من أجر إن أجري إلا على رب العلمين(145/الشعراء)
من در برابر اين دعوت، اجر و پاداشى از شما نمىطلبم; اجر من تنها بر پروردگار عالميان است!
حضرت لوط
وما أسءلكم عليه من أجر إن أجري إلا على رب العلمين(164/الشعراء)
من در برابر اين دعوت، اجرى از شما نمىطلبم، اجر من فقط بر پروردگار عالميان است!
حضرت شعیب
وما أسءلكم عليه من أجر إن أجري إلا على رب العلمين(180/الشعراء)
من در برابر اين دعوت، پاداشى از شما نمىطلبم; اجر من تنها بر پروردگار عالميان است!
nikmanesh
Saturday 14 June 2008, 11:42AM
کافی بود شما ها ، به یک آیه قرآن ایمان می داشتید و بدان عمل می نمودید ....
مثلا این آیه :
«تَرَى الظَّالِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا كَسَبُوا وَهُوَ وَاقِعٌ بِهِمْ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فِي رَوْضَاتِ الْجَنَّاتِ لَهُم مَّا يَشَاؤُونَ عِندَ رَبِّهِمْ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الكَبِيرُ
ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لاَّ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ
آری کافی بود به این آیه ایمان می آوردید .....
با كسب اجازه از برادر عزيز هادي،
قل لا أسءلكم عليه أجرا إلا المودة في القربى
مودة في القربي = مودت در خويشاوندي
و به معناي مودت خويشاوندانم، نيست
ما پدرمان يا برادرزاده مان را دوست داريم، هر چند كه او دينش را تغيير دهد و اين دوست داشتن بخاطر اين است كه او پدر ماست و يا برادرزاده ماست و ما عقيده ديني او را از نقش فاميلي او تفكيك مي كنيم.
در آيه فوق روي سخن محمّد با كساني است كه اكثريت آنها خويشاوند وي هستند ولي مشركند، مانند ابولهب، ابوسفيان، ابوجهل و .....
محمّد از سوي خدا به آنها مي گويد، من در برابر دعوت خويش از شما مزدي نمي خواهم جز اينكه مرا به آن سبب كه خويشاوند و فاميل شما هستم و شما پيش از اين من- يعني محمّد- را دوست داشته ايد، دوست داشته باشيد حتي اگر دعوت مرا نمي پذيريد.
اگر منظور آيه جز اين بود بايد گفته مي شد: قل لا أسءلكم عليه أجرا إلا المودة ذي القرباءى
اما در آيه، مودة في القربي آمده است يعني دوست داشتن كسي بخاطر خويشاوند بودن با او، بدون توجه به افكار و عقايد و گفته هاي او.
زيـبـا
Saturday 14 June 2008, 12:25PM
با سلام جناب زیبا
محمد رسول الله در راه ابلاغ رسالت خویش با مشکلات فراوانی مواجه بودند. او وظیفه مقابله با عقاید شرک آلود مردم متعصب آن زمان را بر عهده داشتند و از طرف دیگر باید جامعه تازه تاسیس مسلمانان را مدیریت و اداره می کردند. در این راه خداوند متعال برای حمایت و یاری رسول الله به او دستور می دهد که به امت خود ابلاغ کند که:
يأيها الذين ءامنوا لا تدخلوا بيوت النبي إلا أن يؤذن لكم إلى طعام غير نظرين إنيه ولكن إذا دعيتم فادخلوا فإذا طعمتم فانتشروا ولا مستءنسين لحديث إن ذلكم كان يؤذي النبي فيستحي منكم والله لا يستحي من الحق وإذا سألتموهن متعا فسءلوهن من وراء حجاب ذلكم أطهر لقلوبكم وقلوبهن وما كان لكم أن تؤذوا رسول الله ولا أن تنكحوا أزوجه من بعده أبدا إن ذلكم كان عند الله عظيما(53/الاحزاب)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! در خانههاى پيامبر داخل نشويد مگر به شما براى صرف غذا اجازه داده شود، در حالى كه (قبل از موعد نياييد و) در انتظار وقت غذا ننشينيد; اما هنگامى كه دعوت شديد داخل شويد; و وقتى غذا خورديد پراكنده شويد، و (بعد از صرف غذا) به بحث و صحبت ننشينيد; اين عمل، پيامبر را ناراحت مىنمايد، ولى از شما شرم مىكند (و چيزى نمىگويد); اما خداوند از (بيان) حق شرم ندارد! و هنگامى كه چيزى از وسايل زندگى را (بعنوان عاريت) از آنان ( همسران پيامبر) مىخواهيد از پشت پرده بخواهيد; اين كار براى پاكى دلهاى شما و آنها بهتر است! و شما حق نداريد رسول خدا را آزار دهيد، و نه هرگز همسران او را بعد از او به همسرى خود درآوريد كه اين كار نزد خدا بزرگ است!
حال حدود 1400 سال از این جریانات می گذرد. نه رسول خدا و نه همسران او در قید حیات نیستند.
چگونه می توان احکام خدا را در آیه فوق اجراء کرد؟
چگونه برای رفتن به خانه رسول الله از ایشان اجازه گرفت؟
چگونه با همسران پیامبر از پشت پرده سخن گفت؟
آیا در حال حاضر کسی را می توان پیدا کرد که بخواهد با همسران رسول الله ازدواج کند تا او را از این کار منع کنیم؟
سلام ....
ممنون از پاسختان ....
ولی این آیه با آیه مودت تفاوتهایی دارد از جمله اینکه این آیه به عنوان یک آموزه اخلاقی برای همگان و در همه زمانها قابل استفاده است ....
ضمن اینکه فرمان تاریخی نادری را نیز در بر دارد مبنی بر عدم ازدواج با همسران رسول خدا پس از او ....
ندانستن این نکته چه بسا مشکلاتی در پی می داشت و جهان اسلام را دچار تشتت و آشفتگی اخلاقی ، اجتماعی ، تاریخی یا اعتقادی می نمود و خدا با آوردن این نکته ظریف و کوچک جلوی بسیاری از این مشکلات را گرفته ....
مثلا ممکن بود کسی یا کسانی مدعی همسری با همسران رسول خدا شوند و تبعات بعدی یی که در پی دارد ....
ذلك الذي يبشر الله عباده الذين ءامنوا وعملوا الصلحت قل لا أسءلكم عليه أجرا إلا المودة في القربى ومن يقترف حسنة نزد له فيها حسنا إن الله غفور شكور(23/الشورى)
اين همان چيزى است كه خداوند بندگانش را كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند به آن نويد مىدهد! بگو: «من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمىكنم جز مودت نزديكانم و هر كس كار نيكى انجام دهد ، بر نيكىاش مىافزاييم; چرا كه خداوند آمرزنده و سپاسگزار است.
جناب زیبا
آیه فوق هم از این قائده مستثناء نیست. به عقیده بنده این نه تنها درخواست حضرت محمد بوده بلکه سایر رسولان الهی چنین درخواستی را از امتشان داشتند اما چرا در آیات زیر بدان اشاره نشده، فقط به این خاطر است نه آن رسولان و نه نزدیکانشان در زمان نزول آیات قرآن در قید حیات نبوده اند پس بیان آن در آیات زیر کاری بیهوده ایی به نظر می رسد.
خیر ....
اولا اگر شما قائل هستید قرآن (یا بخشهایی از آن) به درد زمانهای دیگر نمی خورد و پس از وفات رسول خدا از درجه اعتبار ساقط شده اند ، بودن آنها و محافظت وسواسی از آنها که حتی زیر و زبری از آنها کم یا زیاد نشود ، کاری عبث است ....
چه نیازی خواهد بود همچنان تا قیام قیامت مسلمین آن آیات را از بر کرده و از آنها محافظت و بر تلاوت آنها مداومت کنند ....؟
پس اصولا این نظریه باطل و غیر عقلایی است ....
ثانیا از کجا دانستید همه پیامبران چنین دستوراتی به پیروان خود داده اند ....؟
در کدام کتاب آسمانی چنین چیزی دیده اید ....؟
ثالثا گیریم که مربوط به زمان صدر اسلام می بود ....
آیا در همان زمان ، به دستورهای الهی و درخواست محبت و مودت رسول از پیروان خود عمل شد ....؟
اما همانگونه که در آیات الهی میبینیم ، حتی همین مودت فی القربی نیز برای خود عامه مردم است :
«قُلْ مَا سَأَلْتُكُم مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ»
بگو: «هر اجر و پاداشى از شما خواستهام براى خود شماست؛ اجر من تنها بر خداوند است، و او بر همه چيز گواه است!»
آری ... چون مودت فی القربی عامل وحدت مسلمین و احقاق حق و فریب نخوردن از اهل باطل می بود ....
و اگر بدان عمل شده بود ، اینک عنوان من شیعه و عنوان شما سنی نبود ....
همه در زیر یک پرچم بودیم و با هم همدل و همزبان ....
زيـبـا
Saturday 14 June 2008, 12:42PM
با كسب اجازه از برادر عزيز هادي،
قل لا أسءلكم عليه أجرا إلا المودة في القربى
مودة في القربي = مودت در خويشاوندي
و به معناي مودت خويشاوندانم، نيست
الف و لام تخصیص را چه می کنید ...؟
مهربانی شما با خویشانتان چه ربطی به اجر رسالت پیامبر دارد ....؟
ما پدرمان يا برادرزاده مان را دوست داريم، هر چند كه او دينش را تغيير دهد و اين دوست داشتن بخاطر اين است كه او پدر ماست و يا برادرزاده ماست و ما عقيده ديني او را از نقش فاميلي او تفكيك مي كنيم.
در آيه فوق روي سخن محمّد با كساني است كه اكثريت آنها خويشاوند وي هستند ولي مشركند، مانند ابولهب، ابوسفيان، ابوجهل و .....
محمّد از سوي خدا به آنها مي گويد، من در برابر دعوت خويش از شما مزدي نمي خواهم جز اينكه مرا به آن سبب كه خويشاوند و فاميل شما هستم و شما پيش از اين من- يعني محمّد- را دوست داشته ايد، دوست داشته باشيد حتي اگر دعوت مرا نمي پذيريد.
از کجا چنین استنباطی فرمودید که روی سخن رسول خدا با خویشان مشرک خودش است ....؟
آیا رسول خدا سنگ خودش را به سینه می زد ....؟
آنهم پیش چند مشرک معاند و لجوج ....؟
این دیگر چه استدلال آبکی یی است ...؟
اگر منظور آيه جز اين بود بايد گفته مي شد: قل لا أسءلكم عليه أجرا إلا المودة ذي القرباءى
اما در آيه، مودة في القربي آمده است يعني دوست داشتن كسي بخاطر خويشاوند بودن با او، بدون توجه به افكار و عقايد و گفته هاي او.
خیر این نیز استدلال بی جایی است ....
القربی یعنی خویشانی که مورد نظر هستند و من و شما می دانیم چه کسانی اند ... و نیازی به توضیح واضحات ندارند ....
اصولا ربط میان مودت به کسانی جز فرزندان و نزدیکان بسیار نزدیک و عزیز رسول خدا با اجر رسالت نه مفهوم است ، نه معقول و نه قابل تصور ....
نمی دانم این لجاجت شما را به چه حسابی جز حقد و دشمنی با اهل بیت و عصبیت و عناد با قرآن و تداوم رسالت بگذارم ....؟
بگذریم ....
nikmanesh
Saturday 14 June 2008, 06:22PM
الف و لام تخصیص را چه می کنید ...؟
مهربانی شما با خویشانتان چه ربطی به اجر رسالت پیامبر دارد ....؟
القربی یعنی خویشانی که مورد نظر هستند و من و شما می دانیم چه کسانی اند ... و نیازی به توضیح واضحات ندارند ....
[2:83] وإذ أخذنا ميثق بني إسرءيل لا تعبدون إلا الله وبالولدين إحسانا وذي القربى واليتمى والمسكين وقولوا للناس حسنا وأقيموا الصلوة وءاتوا الزكوة ثم توليتم إلا قليلا منكم وأنتم معرضون
[2:177] ليس البر أن تولوا وجوهكم قبل المشرق والمغرب ولكن البر من ءامن بالله واليوم الءاخر والملئكة والكتب والنبين وءاتى المال على حبه ذوي القربى واليتمى والمسكين وابن السبيل والسائلين وفي الرقاب وأقام الصلوة وءاتى الزكوة والموفون بعهدهم إذا عهدوا والصبرين في البأساء والضراء وحين البأس أولئك الذين صدقوا وأولئك هم المتقون
شما با الف و لام تخصيص در مثالهاي فوق چه مي كنيد؟
آيا منظور يتيمان، و مسكينان و مردم و گدايان و بردگاني است كه آنها را مي شناسيم يا از اقوام پيامبر هستند؟ يا شامل هر گدا و يتيم و برده و مسكيني مي شود؟
بهتر است بدون تعصب و با خونسردي پُست 67 را يكبار ديگر بخوانيد.
مودة في القربي = دوست داشتن و مودت در خويشاوندي است
قل لا أسءلكم عليه أجرا إلا المودة في القربى
معناي جمله فوق اين است كه :
اي محمّد بگو: من( يعني محمّد رسول الله) در برابر اين (پيام) از شما مزدي نمي خواهم، جز اينكه دوستي و مودت در خويشاوندي را رعايت كنيد.
خیرالبریه
Tuesday 17 June 2008, 06:58AM
نزلت اية قل لا اسا لكم عليه اجرا الا المودة في القربي قالوا يا رسول الله من هؤلاء الذين وجبت علينا مودتهم قال علي و فاطمة و ولداها(ابن المنذر و ابن ابي حاتم و طبراني و ابن مردويه عن ابن عباس و البزاز وامام احمد)
انا حرب لمن حاربكم و سلم لمن سالمكم قال لعلي وفاطمه والحسنين (رواه الترمذي و ابن ماجه و الطبراني عن زيد بن ارقم واحمد عن ابي هريره) و في تهذيب التهذيب ج10 ص430 قال قال ابو علي ابن الصواف عن عبد الله بن احمد : لما حدث نصر بن علي امر المتوكل بضربه الف سوط فكلمه فيه جعفر بن عبد الواحد و جعل يقول له هذا من اهل السنة فلم يزل به حتي تركه .
قال رسول الله (ص) لفاطمة اني و اياك و هذين (السبطین) و هذا الراقد (الامام علی ) يوم القيامة في مكان واحد(احمد و ابو داوود الطيالسي وهو من مشايخ البخاري عن علي)
http://hojjah.googlepages.com/fazael.doc
زيـبـا
Tuesday 17 June 2008, 10:15PM
جناب نیکمنش ....
جواب ندادید ...
مهربانی شما با خویشانتان چه ربطی به اجر رسالت پیامبر دارد ....؟
در اصل توسط nikmanesh نوشته شده است http://www.iranclubs.net/forums/images/khazar/buttons/viewpost.gif (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?p=400727#post400727)
در آيه فوق روي سخن محمّد با كساني است كه اكثريت آنها خويشاوند وي هستند ولي مشركند، مانند ابولهب، ابوسفيان، ابوجهل و .....
محمّد از سوي خدا به آنها مي گويد، من در برابر دعوت خويش از شما مزدي نمي خواهم جز اينكه مرا به آن سبب كه خويشاوند و فاميل شما هستم و شما پيش از اين من- يعني محمّد- را دوست داشته ايد، دوست داشته باشيد حتي اگر دعوت مرا نمي پذيريد.
از کجا چنین استنباطی فرمودید که روی سخن رسول خدا با خویشان مشرک خودش است ....؟
آیا رسول خدا سنگ خودش را به سینه می زد ....؟
آنهم پیش چند مشرک معاند و لجوج ....؟
این دیگر چه استدلال آبکی یی است ...؟
القربی یعنی خویشانی که مورد نظر هستند و من و شما می دانیم چه کسانی اند ... و نیازی به توضیح واضحات ندارند ....
اصولا ربط میان مودت به کسانی جز فرزندان و نزدیکان بسیار نزدیک و عزیز رسول خدا با اجر رسالت نه مفهوم است ، نه معقول و نه قابل تصور ....
erfanal
Tuesday 17 June 2008, 10:44PM
با كسب اجازه از برادر عزيز هادي،
قل لا أسءلكم عليه أجرا إلا المودة في القربى
مودة في القربي = مودت در خويشاوندي
و به معناي مودت خويشاوندانم، نيست
ما پدرمان يا برادرزاده مان را دوست داريم، هر چند كه او دينش را تغيير دهد و اين دوست داشتن بخاطر اين است كه او پدر ماست و يا برادرزاده ماست و ما عقيده ديني او را از نقش فاميلي او تفكيك مي كنيم.
در آيه فوق روي سخن محمّد با كساني است كه اكثريت آنها خويشاوند وي هستند ولي مشركند، مانند ابولهب، ابوسفيان، ابوجهل و .....
محمّد از سوي خدا به آنها مي گويد، من در برابر دعوت خويش از شما مزدي نمي خواهم جز اينكه مرا به آن سبب كه خويشاوند و فاميل شما هستم و شما پيش از اين من- يعني محمّد- را دوست داشته ايد، دوست داشته باشيد حتي اگر دعوت مرا نمي پذيريد.
اگر منظور آيه جز اين بود بايد گفته مي شد: قل لا أسءلكم عليه أجرا إلا المودة ذي القرباءى
اما در آيه، مودة في القربي آمده است يعني دوست داشتن كسي بخاطر خويشاوند بودن با او، بدون توجه به افكار و عقايد و گفته هاي او.
بشم الله الرحمن الرحیم:
....واقعا خندیدیم...عجب تفسیری یا بهتر است بگوییم عجب تاویلی ..البته به رای و قیاس...
قال الله الحکیم:
قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده فى القربى
آن چـيـزى كه درخواست اجر مزد در مقابل آن نفى شده ، تبليغ رسالت و دعوت دينى است . مـى فـرمايد: بگو در برابر اينها مزدى درخواست نمى كنم . و خداى تعالى اين معنا را از عده اى از انبياء از قبيل نوح و هود و صالح و لوط و شعيب (عليهماالسلام ) حكايت كرده كه در ضـمـن سـخـنـانـى كـه بـه امت خود مى گفتند، اين را نيز خاطرنشان كرده اند كه (و ما اسـئلكـم عـليه من اجر ان اجرى الا على رب العالمين ) در سوره شعرا و سوره هايى ديگر باز از رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) حكايت شده كه به امت خود فرموده : (و ما تسئلهم عليه من اجر) كه در اين جمله او را دستور داده مردم را خطاب كند به اينكه من از شـمـا مـزد نـمـى خـواهـم ، و نـيـز فـرموده : (قل ما اسئلكم عليه من اجر) و نيز فرموده : (قـل مـا سـئلتـكـم مـن اجـر فـهـو لكـم ان اجـرى الا عـلى اللّه ) و نـيـز فـرمـوده : (قـل لا اسـئلكـم عـليـه اجـرا ان هـو الا ذكـرى للعـالمـيـن ) در ايـن آيه اخير به علت مزد نـخـواسـتـن اشـاره كـرده ، مى فرمايد: قرآن تذكرى است براى تمام عالم ، نه براى يك طايفه معين ، تا از آن طايفه مزد گرفته شود.
و نـيز فرموده : (قل ما اسئلكم عليه من اجر الا من شاء ان يتخذ الى ربه سبيلا) و معناى آن به بيانى كه در تفسيرش گذشت اين است كه : مزد من اين است كه يكى از شما بخواهد راهى به سوى پروردگارش اتخاذ كند، يعنى دعوت مرا به اختيار خود بپذيرد، همين مزد من است ، و خلاصه چيزى بجز دعوت در كار نيست ، نه اجرى و نه مزدى .
خـداى تـعـالى در آيه مورد بحث - بر خلاف آياتى كه به عنوان شاهد اورده- اجرى براى رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) معين كرده ، و آن عبارت است از مودت نـسبت به اقرباى آن جناب ، و اين را به يقين از مضامين ساير آيات اين باب مى دانيم كه ايـن مـودت امـرى اسـت كـه بـاز بـه اسـتـجـابـت دعـوت بـرگـشـت مـى كـنـد، حـال يـا اسـتـجـابـت هـمـه دعـوت ، و يـا بـعـضـى از آن كـه اهـمـيـت بـيشترى دارد. و به هر حـال ، ظـاهـر ايـن اسـتـثـنـاء اين است كه استثناء متصل است ، نه منقطع ، چيزى كه هست بايد بـطـور ادعـاء مـودت بـه ذى القربى را از مصاديق اجر دانست ، پس ديگر حاجتى نيست به ايـنـكـه مـا نـيـز مـانند ديگران خود را به زحمت بيندازيم تا هر طور شده استثناء را منقطع بگيريم .
عجب:
مودة في القربي = مودت در خويشاوندي:smile31::smile09::smile21:
erfanal
Tuesday 17 June 2008, 10:55PM
[2:83] وإذ أخذنا ميثق بني إسرءيل لا تعبدون إلا الله وبالولدين إحسانا وذي القربى واليتمى والمسكين وقولوا للناس حسنا وأقيموا الصلوة وءاتوا الزكوة ثم توليتم إلا قليلا منكم وأنتم معرضون
[2:177] ليس البر أن تولوا وجوهكم قبل المشرق والمغرب ولكن البر من ءامن بالله واليوم الءاخر والملئكة والكتب والنبين وءاتى المال على حبه ذوي القربى واليتمى والمسكين وابن السبيل والسائلين وفي الرقاب وأقام الصلوة وءاتى الزكوة والموفون بعهدهم إذا عهدوا والصبرين في البأساء والضراء وحين البأس أولئك الذين صدقوا وأولئك هم المتقون
شما با الف و لام تخصيص در مثالهاي فوق چه مي كنيد؟
آيا منظور يتيمان، و مسكينان و مردم و گدايان و بردگاني است كه آنها را مي شناسيم يا از اقوام پيامبر هستند؟ يا شامل هر گدا و يتيم و برده و مسكيني مي شود؟
بهتر است بدون تعصب و با خونسردي پُست 67 را يكبار ديگر بخوانيد.
مودة في القربي = دوست داشتن و مودت در خويشاوندي است
قل لا أسءلكم عليه أجرا إلا المودة في القربى
معناي جمله فوق اين است كه :
اي محمّد بگو: من( يعني محمّد رسول الله) در برابر اين (پيام) از شما مزدي نمي خواهم، جز اينكه دوستي و مودت در خويشاوندي را رعايت كنيد.
ادامه:
شما یا خود را به خواب زده اید یا اصلا واقعا خوابید ...
بيشتر مفسرين - گفته اند: خطاب در ايـن آيـه بـه قـريـش اسـت ، و اجـرى كـه در آن درخـواسـت شـده مـودت قـريـش نـسـبـت بـه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) و نزديكان ايشان از قريش است ، و اين بدان جهت بوده كه قريش آن جناب را تكذيب مى كردند و دشمن خود مى دانستند، چون آن جناب - بر اساس آنچه كه در برخى از روايات ذكر شده - متعرض خدايان قريش مى شد، لذا خداى تـعـالى دسـتـورش داده كـه از ايـشـان بـخـواهـد: اگـر ايـمـان نـمـى آورنـد حـداقـل بـا او دشـمـنى نكنند، براى اينكه آن جناب با آنها قرابت و خويشاوندى داشته . و نيز آن حضرت را مورد بغض و كينه خود قرار ندهند و اذيت ننمايند. پس بنابراين تفسير، كلمه (قربى ) به معناى خويشاوند نيست ، بلكه به معناى قرابت و خويشاوندى است ، و حرف (فى ) به معناى سببيت است .
ولى اين تفسير اشكال دارد؛ براى اينكه معناى اجر وقتى تمام مى شود كه درخواست كننده آن ، كـارى كـرده باشد، و سودى به مردم رسانده باشد، و در ازاء آن مزد طلب كند، مزدى كـه بـرابـر عـمـل عـامـل بـاشـد، و در مـورد بـحـث ، اجـر وقـتـى مـعـنـا دارد كـه رسول خدا قريش را هدايت كرده باشد، و ايشان ايمان آورده باشند، چون با فرض باقى ماندن در كفر و تكذيب دعوت آن جناب ، چيزى از آن جناب نگرفته اند تا در مقابلش اجرى بـدهـنـد، و بـه فـرض هـم كـه بـه آن جـنـاب ايـمـان آورده بـاشـنـد، تـازه بـه يـكـى از اصـول سـه گـانـه دين ايمان آورده اند، نه به همه آن تا باز بدهكار مزد باشند، علاوه بـر ايـنـكـه در هـمـين فرض ديگر بغض و دشمنى تصور ندارد، تا ترك آن مزد رسالت فرض شود، و رسول خدا آن را از ايشان بخواهد.
و كـوتـاه سـخـن ايـنـكـه : در صـورتـى كـه پـرسـش شـدگـان در ايـن سـؤ ال كـافـر فـرض شـوند معناى اجر تصور ندارد، و در صورتى كه مؤ من فرض شوند، دشمنى تصور ندارد تا به عنوان مزد بخواهند دست از آن بردارند.
ايـن اشـكـال بـنـا بـر فـرضـى كه استثناء منقطع باشد و مودت قربى اجر نباشد بلكه حـكـمـى جـداگـانـه بـاشـد نـيـز وارد اسـت ، چـون درخـواسـت اجـر از مـردم بـه هـر حال وقتى تصور دارد كه ايمان آورده باشند، چون در اين فرض هم استدراك از جمله مورد بحث با همه قيودش مى باشد (و معنا چنين مى شود: بگو من از شما هيچ مزدى نمى خواهم و ليكن مودت قربى را مى خواهم ) خوب دقت بفرماييد.
قول بعضى كه خطاب در آيه را به انصار دانسته اند نه قريش
بعضى هم گفته اند: مراد از مودت نسبت به قربى همان معنايى است كه از بيشتر مفسرين نـقـل كـرديـم ، امـا خـطاب در آن به قريش نيست ، بلكه به انصار است . آنگاه گفته اند: انصار مالى براى آن حضرت آوردند تا به مصارف شخصى خود برساند، در اينجا آيه مـورد بـحـث نـازل شـد، و رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسـلّم ) آن مـال را رد كـرد، و چـون رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسـلّم ) در بـيـن انـصـار خـويـشـاونـدانـى از نـاحـيه سلمى دختر زيد نجاريه ، و از جهت مادرش آمنه - بطورى كه گـفـته اند - داشت ، لذا در آيه خطاب به انصار كرد، كه من از شما مزد نمى خواهم تنها مزدم اين باشد كه با خويشاوندان من كه در بين شمايند مودت كنيد.
ايـن تـفـسـيـر نـيـز صـحـيـح نـيـسـت ، بـراى ايـنـكـه دوسـتـى و عـلاقـه انـصـار نـسـبت به رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) به حدى شديد بود كه ديگر حاجت به سفارش نـداشـت ، و احـدى در آن شـك و تـرديـد نـدارد. چـگونه ممكن است به انصار كه از آن جناب وقتى كه در مكه بود تقاضا كردند كه به سرزمينشان مهاجرت فرمايد، و در مدينه او را مـنـزل دادنـد، و جـانـهـا و اموال و فرزندان خود را فداى او كرده ، و در ياريش منتهاى درجه كـوشـش را مـبـذول داشـتـنـد، و حـتـى بـه كـسـانـى هـم كـه از اهـل مـكه با آن جناب به مدينه آمده بودند احسان نمودند، و خداى سبحان در آيه (و الذين تـبـووا الدار و الايـمـان مـن قـبلهم يحبون من هاجر اليهم و لا يجدون فى صدورهم حاجه مما اوتـوا و يـوثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصه ) ايشان را ستوده و همه مى دانيم كـه دوسـتـى انـصـار بـا مـهـاجـريـن آن هـم بـه ايـن حـد از دوسـتـى تـنـهـا بـه خـاطـر رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) بود آن گاه بفرمايد: من از شما مزدى نمى خواهم مگر مودت به خويشاوندم را.
و وقـتـى پـايه علاقه و محبت انصار نسبت به آن جناب به اين حد است ، ديگر چه معنا دارد كـه خـداى سـبحان ماءمورش كند كه از ايشان بخواهد نسبت به خويشاوندان مادريش كه يك خويشاوندى بسيار دور است مودت بورزند؟
عـلاوه بـر ايـنـكه عرب چندان اعتنايى به خويشاوندان مادرى يعنى خويشاوندان زنان خود ندارند، اين عرب است كه مى گويد:
بنونا بنو ابناءنا و بناتنا
بنوهن ابناء الرجال الاباعد
(فـرزنـدان مـا فرزندان پسران مايند، و اما فرزندان دختران ما فرزندان مردان بيگانه اند.
و نيز مى گويد:
و انما امهات الناس اوعيه
مستودعات و للانساب آباء
(مـادران مـردم ، ظـرف و صدف پديد آمدن مردمند، و سلسله انساب تنها به وسيله پدران حفظ مى شود).
آرى ، ايـن اسـلام اسـت كـه زنـان را در قرابت داخل و آنان را با مردان برابر، و نواده هاى پسرى و دخترى را يكسان كرده...
بـعـضـى ديـگـر گـفته اند: خطاب در آيه به قريش است . و منظور از مودت به قربى ، مـودت بـه سـبـب قرابت است ، ليكن مراد از آن ، مودت پيغمبر است ، نه مودت قريش كه در وجـه اول آمـده بود، و استثناء هم منقطع است ، در نتيجه معناى آيه چنين است : بگو من از شما در بـرابـر هدايتى كه به سوى آن دعوتتان مى كنم تا شما را به روضات جنات و خلود در آن بـرساند مزدى نمى خواهم ، و پاداشى توقع ندارم ، ليكن اين علاقه اى كه من به خاطر خويشاونديم به شما دارم به من اجازه نمى دهد در باره شما بى تفاوت باشم ، مرا وادار مى كند كه شما را به آن هدايت برسانم ، و به آن روضات جنات رهنمون نمايم .
اشكال ايـن وجـه ايـن اسـت كـه : بـا تـحديدى كه خداى سبحان در مساءله دعوت و هدايت كرده نمى سـازد، چـون خـداى تـعـالى در بـسـيـارى از مـوارد در كـلام مـجـيـدش ايـن مـعـنـا را مـسـجـل فـرمـوده كه (وظيفه او تنها دعوت است )، و او مردم را به سوى خدا هدايت نمى كند، بـلكـه هـدايـت تـنـهـا بـه دسـت خـدا اسـت ، و نيز او نبايد به خاطر كفر كفار و رد دعوتش انـدوهـگـين شود، چون وظيفه او تنها ابلاغ است . پس او نمى تواند بخاطر علاقه فاميلى كـه بـا خـويـشـاونـدان خـود دارد آنـها را هدايت كند، و يا به خاطر دشمنى و كراهتى كه از ديگران دارد از هدايت آنها روى بگرداند.
و بـا ايـن هـمـه چـطـور مـمـكـن اسـت در آيـه (قـل لا اسـئلكـم ...) رسـول خـدا (صـلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) را ماءمور كند كه به كفار قريش اعلام نمايد كـه عـلاقه اش به آنان به خاطر اينكه فاميل اويند، وادارش مى كند كه هدايتشان كند، نه به خاطر مزدى كه از ايشان درخواست نمايد؟!
بـعـضى ديگر گفته اند: مراد از مودت به قربى ، مودت خود قربى است ، و خطاب در آيه به قريش و يا به عموم مردم است ، و معنايش اين است كه : بگو من از شما مزدى نمى خواهم مگر همين كه با اقرباى خودتان مودت داشته باشيد.
ايـن وجه نيز اشكال دارد، و آن اين است كه مودت به اقربا بطور مطلق پسنديده نيست تا اسلام بشر را به آن دعوت كند، با اينكه قرآن صريحا فرموده : (لا تجد قوما يؤ منون باللّه و اليوم الاخر يوادون من حاد اللّه و رسوله و لو كانوا آباءهم او ابناءهم او اخوانهم او عشيرتهم اولئك كتب فى قلوبهم الايمان و ايدهم بروح منه ).
و سـياق اين آيه شريفه نمى تواند مخصص يا مقيد آيه مورد بحث باشد (تا معناى مجموع آن دو چنين شود كه : من از شما مزدى نمى خواهم به جز محبت به خويشاوندانتان مگر اينكه آن خـويـشـاونـدان كـه يـا پـدران هـسـتند يا فرزندان يا برادران دشمن خدا باشند) تا در نـتـيجه مودت قريش نسبت به اقرباى مؤ من اجر رسالت قرار گيرد. بعلاوه وقتى منظور از ايـن مـودت ، مـودت خـاصـى بـاشـد، يعنى محبت به خويشاوندان مؤ من ، ديگر معنا ندارد تـمـامى قريش و يا تمامى مردم بدهكار چنين مزدى باشند، (چون تمامى افراد قريش چنين اقـربـايـى نـدارنـد، و هـمـچـنـين تمامى افراد بشر چنين خويشاوندى ندارند، تا با مودت ورزيدن به او، مزد رسالت آن جناب را بدهند)...
حالا به جای تفکر ...وحقیقت.... بگردید به دنبال جرجیس فکر نکنم عمر انقدر باشد که لجاجت وشهوات وهواها جای بازگشتی بگذارد....
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2010, Jelsoft Enterprises Ltd.