PDA

نمايش نسخه نهائي : ابوذر ورداسبی استعدادی منحرف


ملک
Monday 26 May 2008, 05:06PM
از مطلع تاریخ بیشمار انسان های بوده اند
که بر آمده و بر صحنه ی یکتای هنرمندی
نقشی بازی کرده و روزگاری هم از این دار
فانی رخت بر بسته اند اما در میان اینها
تنها معدود انسانهای توانسته اند در هر
عصر خود را در ذهن تاریخ به ثبت برسانند
و اینان کسانی بوده اند که به خویش و
به جهان و به زندگی دیگر گونه نگریسته اند
و چون شهابی در شام تاریک اعصار درخشیده اند.

اما کسانی هم بوده اند که آن استعداد را
داشته اند که بتوانند خاطره ای خوش در
ذهن تاریخ باشند اما در میانه راه به ورطه
التقاط گرفتار آمده و نامشان گر چه در تاریخ
ثبت شده اما نه به نیکویی که به بدنامی...

یادمان ابوذر ورداسبی (و کسانی چون ایشان)
نویسنده زبده و اگاه دهه پنجاه از سوی برایم
جذاب و آثارش برایم خواندنیست و از دیگر سو
برایم رنج آور و آزار دهنده است کسی که
می توانست و ان استعداد را داشت
تا در عرصه روشنفکری دینی برای جوانان
این مرز و بوم نقش یک استاد و الگو را داشته
باشد ولیکن انحراف وی و تنزل او به یک تئورسین
گروه تروریستی و مرگ فجیعش در تنگه مرصاد
برایم همیشه آیینه عبرت بوده است ...

در این مجال تنها برای آگاهی بیشتر خوانندگان
نظرتان را به مصاحبه سید قاسم یا حسینی
با دکتر محمد مهدی جعفری جلب می نماییم
(برگرفته از کتاب "مجاهدین خلق از درون " صفحات 209الی 211)


• یکی از نویسندگان اسلامی که با مجاهدین خلق پیوند داشت و در جریان انحراف سازمان نیز موضع اسلامی خود را حفظ کرد و در اواسط دهه پنجاه خوش درخشید و خصوصاً در زمینه نقد مسائل تاریخ نویسی ایران از دیدگاه ماتریالیسم تاریخی و مارکسیسم چندین کتاب و جزوه نوشت و منتشر کرد، ابوذر ورداسبی بود.

• او با نقد آثار پتروشفسکی خصوصاً کتاب اسلام در ایران او که توسط مرحوم کریم کشاورز از روسی به فارسی ترجمه شده بود و نقد برخی از آثار علی میر فطروس، محمد رضا فشاهی از جمله نقد کتاب واپسین جنبش فئودالی در قرون وسطی و.... در میان قشر کتاب خوان و روشنفکر مذهبی ایران، شهرتی کسب کرد، آیا شما با او نیز ارتباط داشتید؟

آقای ابوذر ورداسبی سال 1354 یا 1355 بود که از زندان آزاد شد، او عضو سازمان مجاهدین خلق بود و به همین دلیل نیز به زندان افتاده بود، در زندان او را شکنجه زیادی کرده بودند، طوری که حتی پس از آزادی از زندان می لنگید.

او جزو مجاهدین اولیه بود و در ماجرای تغییر ایدئولوژی سازمان به شدت با این جریان انحرافی مبارزه کرد و بر عقاید اسلامی خود پای فشرد، من با ایشان در سال های پس از آزادی از زندان آشنا شدم.

در اواخر سال 1355 یا اوایل 1356 ارتباط من با آقای ورداسبی بیشتر شد و علت آن نیز همکاری با او در هیئت تحریریه انتشارات قلم بود، در همین ایام بود که ایشان کتاب جزمیت فلسفه حزبی، (نقدی بر کتاب اسلام در ایران) را برای چاپ به انتشارات قلم آورد که فی الواقع ردیه ای بود بر نظریات برخی از تئوریسین ها و آکادمیسین های مارکسیست روسی.

ما این کتاب را در همان انتشاراتی قلم به چاپ رساندیم که مورد استقبال قرار گرفت و حتی تجدید چاپ شد، ورداسبی تسلط و آگاهی خوبی بر تاریخ اسلام و ایران داشت و در باب تاریخ مطالعات عمیقی کرده بود، روی همین اصل او را به عنوان عضو هیئت تحریریه انتشارات قلم قبول کردیم.

پس از این عضویت در فاصله سال های 56 و 57 همکاری و ارتباط نزدیکی با ایشان داشتم، البته در سال 57 و به دنبال شروع انقلاب، ایشان خط مجاهدین و مسعود رجوی را دنبال کرد و از ما جدا شد، اما همچنان در هیئت تحریریه حضور داشت و کار می کرد.

• یادم است از جمله کتاب هایی که من در سال 57 با شور و اشتیاق می خواندم، ایران در پویه تاریخ و جزمیت فلسفه حزبی و کتابی درباره جنبش حروفیه و نمد پوشان بود، خواندن دو کتاب اول باعث شد که من با آثار پتروشفسکی و سپس دیاگونف آشنا شوم.

• سؤالی که دارم این است که تأثیر کارهای ورداسبی روی بچه های جوان مذهبی در آن سال ها چه طور بود و چه استقبالی از آثارش می کردند؟

چون انسانی عمیق و اهل مطالعه بود و شخصیت اصولی داشت، کارهایش تأثیر زیادی بر نسل جوان گذاشت و کتاب هایش در تیتراژ نسبتاً خوبی چاپ و تجدید چاپ می شد، نسل بچه های دهه پنجاه مدیون نقدهای او در باب تاریخ نگاری مارکسیستی در ایران است.

• پس از پیروزی انقلاب همکاری تان را با ابوذر ورداسبی در انتشارات قلم ادامه دادید؟

فکر می کنم نیمه دوم سال 1358 بود که کتابی برای چاپ به انتشارات قلم آوردند، من کتاب را دادم به آقای ورداسبی تا آن را بررسی کند و بگوید که آیا برای چاپ در انتشارات ما مناسب است یا نه، خودم وقت نکردم آن را بخوانم.

ایشان کتاب را بررسی کرد و گفت: کتاب خیلی خوبی است و باید چاپ شود.

کتاب را چاپ کردیم، کتاب که چاپ شد، دیدم متعلق به مجاهدین خلق و حاوی افکار یک طرفه آنهاست، از این که به عنوان مسئول هیئت تحریریه بیجا به آقای ورداسبی اعتماد کرده و خودم کتاب را نخوانده بودم خیلی ناراحت شدم.

موضوع را به ایشان گفتم، پاسخ داد: از نظر من چاپ این کتاب اشکالی نداشت.

اما سیاست انتشاراتی ما این نبود که چنین کتابی را چاپ کنیم، در این ماجرا که به هر حال ده ها هزار تومان هزینه چاپ شده بود، اعضای هیئت مدیره انتشارات قلم، مرا _ البته به درستی _ مسئول و مقصر می دانستند، زیرا من مسئول و رئیس هیئت تحریریه بودم، به هر حال پس از مدتی بحث و گفتگو تصمیم گرفته شد آن کتاب خمیر شود که این کار هم شد.

• محتوای کتاب چه بود؟

کتابی بود ضد دولت موقت و خصوصاً روحانیت، پس از خمیر کردن کتاب، آقای ورداسبی با ما قهر کرد و از انتشاراتی جدا شد، در فاصله سال های 58 تا 1360 او با مجاهدین همکاری خیلی نزدیکی داشت و بعداً نیز در اوایل دهه شصت و اعلام جنگ مسلحانه سازمان مجاهدین خلق در 31 خرداد 1360 علیه جمهوری اسلامی ایران، ورداسبی هم به همراه برخی از اعضای سازمان از ایران فرار کرد و پس از مدتی به عراق رفت.

بعدها شنیدم که وقتی مسعود رجوی پس از طلاق دادن دختر بنی صدر، فیروزه بنی صدر، مریم عضدانلو را که قبلاً زن ابریشمچی بود و به دستور رجوی از همسرش طلاق گرفته و بدون آن که مدت شرعی (عده) را طی کند به ازدواج مسعود رجوی در آمد، (همانی که خود آنها به آن انقلاب ایدئولوژیک نام نهادند) ورداسبی گفته یا نوشته بود: تجدید فراش آقای مسعود رجوی اعتبار و حیثیتی به تعدد زوجات پیغمبر اسلام داده است!

من این حرف را در کمال ناباوری شنیدم، زیرا با علم و دانشی که در ورداسبی سراغ داشتم صادر شدن چنین حرفی از او را سخت بعید می دانستم، اما پس از تأیید این حرف از طرف منابع موثق، متأسفانه پی بردم که حرف صحت دارد و این جمله را گفته است.

بعدها نیز در سال 1367 ورداسبی در عملیات مرصاد شرکت کرد که در همان عملیات نیز کشته شد و از بین رفت.

جدایی از سازمان مجاهدین:

• در فاصله سال های 53 تا 57 چه رابطه ای با سازمان داشتید؟

آخرین رابط من با سازمان مجاهدین شهید محمد علی رجایی بود، ایشان که دستگیر شد، رابطه من با سازمان قطع شد، البته با برخی از اعضای خارج از کشور ارتباط داشتم، اما در داخل نه.

پس از وقایع شوم و تلخ سال 1354 و ماجرای تغییر ایدئولوژی سازمان تماس من به کلی با آنان قطع شد و صرفاً اخبارشان را دورادور دنبال می کردم، البته هنوز تمایل به سازمان داشتم و حتی در مقابل حملاتی که به آن می شد دفاع می کردم، اما منظور من مجاهدین اولیه بود نه منحرفان و مارکسیست های بعدی.

بعد از سال 1355 نیز که فضای ایران به کلی تغییر کرد، من بار دیگر در قالب تشکیل مجدد نهضت آزادی ایران شروع به فعالیت کردم.

• تحلیل مجاهدین در زندان، از انقلاب سال 1357 چه بود؟

مجاهدین خلق هیچ نقش عملی در انقلاب 1357 نداشتند، در سال 57 که موج انقلاب بالا گرفت و خصوصاً پس از شهریور 57 و آن کشتار وحشتناک در میدان ژاله، باز مجاهدین حرکت انقلاب را باور نمی کردند و قبول نداشتند.

من از خودشان شنیدم که بعدها می گفتند که آنها انقلاب 57 را حرکت خام و نادرستی می دانستند که هنوز وقت آن نرسیده و حتی جریان 17 شهریور 57 را تأیید نمی کردند.