PDA

نمايش نسخه نهائي : مرتد واقعی بیا تو جواب بده-2


mehrdad_123
Monday 26 May 2008, 04:32PM
اگر مي‌توانيد حتي يك روايت از كتاب‌هاي اهل سنت در باره شجاعت و جنگاوري‌هاي عمر در ميدان جنگ براي بنده پيدا كنيد ؟ ما منتظريمان شاا...:smile39:




باز هم تاکید می کنم طرف خطاب من آن شخصی است که نسبت روافض به موحدین واقعی داده است

.

رایحه اسمانی
Monday 26 May 2008, 10:32PM
اگر مي‌توانيد حتي يك روايت از كتاب‌هاي اهل سنت در باره شجاعت و جنگاوري‌هاي عمر در ميدان جنگ براي بنده پيدا كنيد ؟ ما منتظريمان شاا...:smile39:





باز هم تاکید می کنم طرف خطاب من آن شخصی است که نسبت روافض به موحدین واقعی داده است

.

خیرالبریه
Tuesday 27 May 2008, 12:03PM
با سلام وتشکر از جناب مهرداد 123

یک مثل قدیمی میگه : میگیرمت تا نگیریتم

اگر این آقایان چیزی در چنته داشتند که رو میکردند ...

در همه صحاحشان وکتبشان فرار عمربن الخطاب و... را از همه جنگها نقل نموده اند .... اما در پشت جبهه خوب شیر بودند.

مذبذبين بين ذلك لا الي هولاء ولا الي هولاء» (نساء: 143)


کجایند مدعیان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

mehrdad_123
Tuesday 27 May 2008, 12:06PM
من که بعید میدونم این کاربر جاهل اندر جاهل بتونه بیاد تو این تاپیک ها:smile31:




.

سجودی
Tuesday 27 May 2008, 12:41PM
اگر مي‌توانيد حتي يك روايت از كتاب‌هاي اهل سنت در باره شجاعت و جنگاوري‌هاي عمر در ميدان جنگ براي بنده پيدا كنيد ؟ ما منتظريمان شاا...:smile39:

بله در کتب اهل سنت 100 دلیل داریم بر شجاعت امیر المومنین عمر در جنگ ها
اما شما را همان کتب شیعه بس است
شیعه میگوید:
در جنگ بین و عمر و علی بر سر خلافت ، عمر اینقدر از خود شجاعت نشان داد که به خانه علی حمله کرد و شمشیر زبیر و و پهلوی زن علی را شکست و کوچکترین ترسی از اسدالله بر خود راه نداد !!!! این شجاعت نیست پس چیست ؟؟
نه فقط این !!! بلکه علی را کشان کشان برد به مسجد که یالله زود باش با ابوبکر بیعت کن . و علی اجبارآ بیعت کرد !! اینقدر نترسید که این علی است آدم معمولی نیست ! دشمنی و توهین به او، دل شیر میخواهد ! به زن او چپ نگه کردن دل یک شیر که نه، بلکه دل شیران میخواهد این نشانه شجاعت نیست پس چیست؟؟!
این از روایت شیعه ها....
اما در کتاب های ما شجاعت عمر اظهر من الشمس است
دلیل اول شرکت او در جنگ بدر که تعداد مسلمونها 313 بود و تعداد کفار 950
علمای شیعه خیال میکنند جنگیدن همانا غذا خوردن با قاشق و چنگال است
چون با وجودیکه قبول دارند عمر در جنگی نابرابر بدر ( یک یر سه) شرکت داشت و پیروز شد با این وجود او را شجاع نمیدانند
ای کاش این علمای شما یکبار به جنگ میرفتند تا میدانستند جنگ دل شیر میخواهد یا نه

نگارینا
Tuesday 27 May 2008, 02:07PM
ای وااااااااااااااااااااااااااااااااای
در سال اتحاد اسلامی و این حرفا آخه این چه بحثیه؟؟؟؟؟؟
یکی از علماچندوقت پیش می گفتن:
سنی میگه ازپایین باید دست رو شست(در وضو)وشیعه میگه باید از بالا دست رو شست اما دشمن معتقده که هردو دست بایدقطع بشه

نگارینا
Tuesday 27 May 2008, 02:09PM
حالا اگه خیلی بحث داغه و کوتاه هم نمی یاین پس لطف کنین با سند ومدرک معتبر حرف بزنین وبرادران دینیتون روبیخود متهم نکنین

Mr.Dambalos
Tuesday 27 May 2008, 02:16PM
اگه بحث به سوی توهین بره شرمنده حضار میشم

نگارینا
Tuesday 27 May 2008, 02:23PM
هنوز توهین نشده ولی خشنه وروکم کنی!!!!!!!!!!!ای واااااااااااااااای

روشنا
Tuesday 27 May 2008, 10:18PM
شعيان چرا نمي خواهيد باور كنيد كه عمر شجاع بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!
زماني كه پيامبر در بستر بيماري تقاضاي كاغذ و قلم نمود همين عمر با شجاعت تمام گفت كه پيامبر هذيان ميگويد و احتياجي به آن نيست.
زماني كه پيكر پاك پيامبر بي جان بر زمين افتاده بود و علي در غم فقدان رسول خدا در عزاداري و تدارك مراسم تدفين بود همين عمر با شجاعت تمام به در خانه دختر رسول خدا باحمله شجاعانه در را شكست و آن را به آتش كشيد و در اثر آن ضربه پهلوي دختر رسول خدا شكست و باعث شهادت دختر و نوه رسول خدا گرديد .
اي شيعيان در كجاي تاريخ اينچنين شجاعت و جسارتي را سراغ داريد.
زماني كه پيامبر مي خواست مكه را فتح كند با اينكه اهل آن از كافران پر بود رسول خدا دستور دادند كه همه در امانند.
وقتي پيامبر به علي سفارش ميكند سه روز در خانه بمان و قرآن را جمع آوري كن چگونه علي وصيت پيامبر را نديده بگيرند و از خانه خارج شوند براي چيزي كه از آب بيني بزي آن را كمتر ميدانند.
عمر شمه اي از شجاعت خود را در نامه اي به معاويه توضيح داده اند.
از خداوند ميخواهم كه روز قيامت تمامي اهل سنت را با عمر وعثمان وابوبكر كه با شجاعت جانشين
خدا بر مسلمان نماها شدند محشور فرمايد.

نامه عمر به معاويه (http://moslemin.persianblog.ir/post/80)
… پس من بدر خانه امير المومنين آمد، و در اين باب مشورت كرده بودم كه
او را از خانه بدر آورم، من فضه كنيزك آنحضرت را گفتم كه علي را بگو كه
بيرون آيد و با ابابكر بيعت كند، زيرا كه همه مسلمانان مجتمعند در بيعت
او. فضه جواب داد: علي (ع) بكاري اشتغال دارد و نتواند كه به مسجد
بيايد. گفتم اين حرفهاي زنانه را كنار بگذار، و علي را خبر ده كه بيايد
و با ابوبكر بيعت كند. و اگر بيرئن نيايد باكراه و اجبار او را از خانه
بيرون آوريم. ما در اين گفتگو بوديم كه فاطمه (س) بيرون آمد و در پشت در
ايستاد و فرمود:
"اي گمراهان و دروغگويان و تكذيب كنندگان خدا و پيغمبر چه ميگوييد؟ و از
جان ما خانواده چه ميخواهيد؟"
من گفتم: اي فاطمه؛ فاطمه فرمود: چه ميگويي و چهع منظوري داري؟
گفتم: چرا پسر عمت تو را فرستاده كه جواب گويي، و خود در پس پردهء حجاب
نشسته؟!
فرمود: اي عمر، طغيان و سركشي تو بود كه مرا از جاي در آورد و حجت را بر
تو لازم گردانيد (يعني بيرون آمدن من براي اتمام حجت است با تو) و همچنين
بيرون آمدن من حجت را لازم كرده بر هر گمراه و نادان و غوي.
گفتم: فاطمه اين حرفهاي باطل و قصه هاي زنانه را رها كن، و علي را بگو
كه از خانه بدر آيد و با ابوبكر بيعت كند؛ فاطمه فرمود: "لاحب و لاكراهة"
دوستي و كراهتي تو را لايق نباشد، آيا بسبب حزب شيطان و لشگر او مرا
ميترساني؟ و حال آنكه لشگر و حزب شيطان بسي سست و ضعيف است اي عمر.
گفتم: اگر بيرون نيايد هيزم فراواني جمع كنم؛ و آتشي افروزم كه اين خانه
را با اهلش بسوزانم؛ يا آنكه او را بكشم براي بيعت با ابوبكر؛ پس از اين
گفتگوها تازيانه قنفذ را گرفتم، و فاطمه را با تازيانه آزردم، سپس خالد
بن وليد را گفتم كه تو و مردان ديگر بياييد و براي من هيزم جمع كنيد و
فاطمه را گفتم كه اكنون اين خانه را آتش ميزنم. فاطمه فرمود: اي عمر
دشمن خدا و رسول و اي دشمن علي اميرالمومنين ، اين بگفت و دو دست فرود
آورد و در خانه را گرفت، و مانع شد كه من وارد خانه شوم؛ من او را دور
كردم و با شدت در را فشار دادم و دستهاي فاطمه را با تازيانه كه در دست
داشتم آزردم كه در را رها كند؛ فاطمه در را نگشود، ولي از شدت درد
تازيانه، صداي ناله و گريه او را شنيدم، چنان ناله فاطمه در دل من تاثير
كرد كه نزديك بود كه من نرم شوم، و از در خانه آنحضرت برگردم؛ ولي در
اين موقع دشمنيهاي علي را بياد آوردم و ولع و حرص آنحضرت را در ريختن
خون صناديد و بزرگان عرب، و مكر و فريب و جادوي محمد را متذكر شدم؛ و
لگد با پاي خود بر در زدم، ولي دختر پيغمبر شكم و احشاء خود را بر در
چسبانيده بود، و در خانه را نگهداشته بود كه باز نشود چون من لگد بر در
زدم صداي ناله و ضجه از فاطمه شنيدم؛ كه گمان كردم از اثر اين ناله
مدينه را زير و زبر كرد و شهر را بحركت در آورد؛
فرمود: اي پدر بزرگوارم، اي رسول خداوند عالميان يا محمد آيا روا است كه
به حبيبه تو و دختر تو چنين كنند يكنفر ديگر را هم آواز داد و فرمود آه
فضه بيا و مرا درياب؛ بخدا قسم كه فرزندم را كشتند!! من در خانه را بشدت
و عنف گشودم؛ فاطمه را ديدم كه تكيه بديوار كرده و او را درد مخاض فرا
گرفته؛ در حال سقط فرزند است.
ولي چون من وارد شدم؛ با همان حال فاطمه روي بمن آورد، ولي من از شدت
غضب چشمم را پرده گرفته بود، چون نزديك آمد من از روي مقنعه و خمار چنان
سيلي بصورت او زدم كه گوشواره او بريده شد، و خود او نيز بزمين افتاد…

بيت الاحزان تاليف شيخ عباس قمي صفحه 173

روشنا
Tuesday 27 May 2008, 10:21PM
با سلام وتشکر از جناب مهرداد 123

یک مثل قدیمی میگه : میگیرمت تا نگیریتم

اگر این آقایان چیزی در چنته داشتند که رو میکردند ...

در همه صحاحشان وکتبشان فرار عمربن الخطاب و... را از همه جنگها نقل نموده اند .... اما در پشت جبهه خوب شیر بودند.

مذبذبين بين ذلك الا الي هولاء و الا الي هولاء» (نساء: 143)


کجایند مدعیان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مسلمان واقعي 10
Tuesday 27 May 2008, 10:28PM
خوب است این جا کمی را معرفی کنیم

عمر در صحاح سته اهل سنت پيشگفتار: (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR.htm#1)
1 - دين عمر (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR.htm#2)
الف - صلح حديبيه (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR.htm#3)
ب - جلوگيرى از وصيت رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR.htm#4)
ج - حاطب بن أبي بلتعة (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR.htm#5)
د - تغيير حد شارب الخمر (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR.htm#6)
ه - دستور به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و زدن فرستاده او (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR.htm#7)
و - نهى از رفع صوت در مسجد (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR.htm#8)
ز - نهى از شعر خواندن در مسجد (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR.htm#9)
ح - بدعت عمر در نماز تراويح (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR.htm#10)
ط - بدعت در سه طلاقه (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR.htm#11)
ى - حكم نماز بعد از عصر (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR.htm#12)
يا - اعتراض به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در تقسيم (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR.htm#13)
يب - تغيير كنيه مغيره (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR.htm#14)
يج - شرابخوارى عمر (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR.htm#15)
يد - كتك زدن همسر (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR.htm#16)
يه - عمر عامل عدم نقل و كتابت حديث (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR.htm#17)
يو - درباره متعه (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR.htm#18)
يز - افزودن به تلبيه (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR1.htm#19)
يح - منع حق ذى القربى (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR1.htm#20)
2 - علم عمر (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR1.htm#21)
الف - جهل او به سه بار اجازه گرفتن (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR1.htm#22)
ب - غضب او از شنيدن كلمه: «اللّه أعلم» (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR1.htm#23)
ج - عمر ارزش حجر الاسود را نمى‏دانست (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR1.htm#24)
د - مقدار ديه جنين را نمى‏دانست (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR1.htm#25)
ه - جهل به عدم جواز رجم مجنونة (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR1.htm#26)
و - جهل به دستور تيمم (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR1.htm#27)
ز - جهل به عدم جواز تقسيم اموال كعبه (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR1.htm#28)
ح - عمر معناى كلاله را تا آخر عمر ندانست (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR1.htm#29)
ط - عمر مقدار ارث جد را نمى‏دانست (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR1.htm#30)
ى - عمر معناى كلمه «ابّ» را نمى‏دانست (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR1.htm#31)
يا - عمر نمى‏دانست كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در نماز عيد چه سوره‏هائى مى‏خواند (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR1.htm#32)
يب - عمر نمى‏دانست كه از مجوس بايد جزيه گرفت (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR1.htm#33)
يج - جهل به عدم سكناى مطلقة ثلاثة (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR1.htm#34)
يد - جهل به روايتى در مورد حج (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR1.htm#35)
يه - جهل به كفايت وضو از مذي (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR1.htm#36)
يو - جهل به ارث بردن زن از ديه شوهر (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR1.htm#37)
يز - چه كسى دنيا را برايمان زينت داد؟ (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR1.htm#38)
يح - پسر عمر مطلبى را دانست كه او ندانست (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR1.htm#39)
3 - نهى از گريه بر ميت (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR2.htm#40)
4 - موافقات عمر (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR2.htm#41)
الف - موافقت در مورد مقام إبراهيم (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR2.htm#42)
ب - موافقت در مورد حجاب (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR2.htm#43)
ج - اسراى بدر (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR2.htm#44)
د - نماز بر جنازه منافق (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR2.htm#45)
و - موافقت در مورد غيرت زنها (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR2.htm#46)
5 - عزت مسلمانان به اسلام عمر (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR2.htm#47)
6 - محدث بودن عمر (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR2.htm#48)
7 - شيطان از عمر فرار مى‏كند (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR2.htm#49)
8 - حق را از زبان عمر بشنويد (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR2.htm#50)
9 - رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به عمر گفت: اى اخى! (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR2.htm#51)
10 - تعطيل حد بر مغيرة (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR2.htm#52)
11 - عمر و آيه رجم (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR2.htm#53)
12 - غيرت عمر (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR2.htm#54)
13 - عمر و لباس ابريشمى (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR2.htm#55)
14 - عمر و پيشنهاد اذان (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR2.htm#56)
15 - متفرقه (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR2.htm#57)
1 - تبعيد شرابخوار (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR2.htm#58)
2 - سعد را بكشيد! (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR2.htm#59)
3 - يك ماه بى خبرى از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR2.htm#60)
4 - زيد بن حارثه محبوبتر از عمر (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR2.htm#61)
5 - ترك نهى از منكر (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR2.htm#62)
6 - اهميت رعايت امور مردم (http://www.valiasr-aj.com/lib/OMAR/OMAR2.htm#63)

mehrdad_123
Tuesday 27 May 2008, 11:28PM
بسم رب المهدی:
ا...هم عجل لولیک الفرج
عرض سلام به حضور همه ی سروران
توکلت علی ا...
-----------------------------

آیا سئوال ما انقدر سخت بود؟! که اون کاربر مرتد که لفظ روافض را به ما نسبت داده نتوانست حتی قدم از قدم بردارد؟!


و اما در مورد جناب سجودی:

جناب سجودی مرا وادار نکن که از کتابهای خودتان همین فرار خلفایتان از جنگها را بیاورم همانجایی که از ترس به نخلستان می زدند! اما اگر توجه می کردی اول این تاپیکها هم نوشته ایم که: طرف خطاب من اهل سنت نیستند و صرفا آن کاربر مرتد هستش اما اگر فکر می کنی که می توانی پاسخی بیاوری و از آخر ماجرا هراسی نداری بسم ا...



.

خیرالبریه
Wednesday 28 May 2008, 06:10AM
با سلام

همانطور که میدانید ، ما قصد آتش افروزی نداریم ، اما اگر کسی رجز بخواند و یاوه سرایی کند از قرآن کریم و همین صحیح بخاری ومسلم جواب آماده داریم .

Mr.Dambalos
Wednesday 28 May 2008, 01:32PM
عمر شجاع بود؟:smile21:
شما کی رو خیلفه بر حق میدونید؟ کسی که واسه وصیت پیامبردر مورد جانشینی (ع) ارزش قائل نشد؟

mehrdad_123
Thursday 29 May 2008, 02:06AM
اگر مي‌توانيد حتي يك روايت از كتاب‌هاي اهل سنت در باره شجاعت و جنگاوري‌هاي عمر در ميدان جنگ براي بنده پيدا كنيد ؟ ما منتظريمان شاا...:smile39:

باز هم تاکید می کنم طرف خطاب من آن شخصی است که نسبت روافض به موحدین واقعی داده است

.


همه ببینن که این سئوال چقدر برایش سخت بود؟!:smile55:




.

رایحه اسمانی
Thursday 29 May 2008, 05:04AM
هنوز جوا ب نداده:smile55: