نمايش نسخه نهائي : روافض بيان تو؟
donya763
Monday 26 May 2008, 02:48PM
بسم الله الرحمن الرحيم
من از شيعيان مي خوام كه يك نمونه شجاعت حضرت علي درزمان حيات بيامبر ويا بعد از وفاتش با ذكر سند راويان وكتابي كه نقل مي كنند برايمان بياوريد
به نظر من حقير كه الحمدلله كتابهاي زيادي از شيعيان خوندم تا بحال يك نمونه شجاعت از حضرت علي نديدم
سوالي راحتر ازاين خواهش مي كنم جب وراست نرن وجواب واضح بدهن
donya763
Monday 26 May 2008, 07:13PM
بسم الله الرحمن الرحيم
بجه شيعه ها كه جواب كندهاي وهابي مي دن كجان
شروع نكرده همه فرار كرديد
سجودی
Monday 26 May 2008, 08:23PM
بسم الله الرحمن الرحيم
من از شيعيان مي خوام كه يك نمونه شجاعت حضرت علي درزمان حيات بيامبر ويا بعد از وفاتش با ذكر سند راويان وكتابي كه نقل مي كنند برايمان بياوريد
به نظر من حقير كه الحمدلله كتابهاي زيادي از شيعيان خوندم تا بحال يك نمونه شجاعت از حضرت علي نديدم
سوالي راحتر ازاين خواهش مي كنم جب وراست نرن وجواب واضح بدهن
امام احمد فرمود :
کسیکه حضرت علی رضی الله عنه را خلیفه برحق نمیداند از خر گمراه تر است و باید مسلمانها با او حرف نزنند
و ای کاش میدانستم ایشان درباره کسیکه علی را شجاع نمیداند چه فرموده
Mr.Dambalos
Monday 26 May 2008, 08:38PM
همون در مورد این افراد هم صدق میکنه
مسلمان واقعي 10
Monday 26 May 2008, 08:54PM
فرار ابوبكر و عمر در جنگ احد و ساير جنگها
بزرگان محقّقين و اعلام اهل سيره و تاريخ و حديث از اهل سنّت تصريح كرده اند كه در جنگ احد، در شرايطى كه مشركين بعد از شكست ابتدائى، برگشتند و قصد قتل رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم و انهدام قواى مسلمين را داشتند، ابوبكر و عمر نيز چونان ديگران، آن سرور را در درياى دشمن رها كرده و تنها گذاشته و براى حفظ جان خودشان پا به فرار گذاشتند، براى نمونه به مدارك زير در باب جنگ احد مراجعه شود:
1 ـ ابو داود طيالسى در كتاب «سنن».
2 ـ ابن سعد در كتاب «الطّبقات الكبرى».
3 ـ طبرانى در كتاب «معجم».
4 ـ ابوبكر بزّار در كتاب «مسند».
5 ـ ابن حبّان در كتاب «صحيح».
6 ـ دارقطنى در كتاب «سنن».
7 ـ ابو نعيم اصفهانى در «حلية الاولياء».
8 ـ ابن عساكر در «تاريخ مدينة دمشق».
9 ـ ضياء مقدسى در «المختارة».
10 ـ متّقى هندى در «كنز العمّال»(1).
و امّا در جنگ حنين، حاكم نيشابورى به سند صحيح از ابن عبّاس نقل مى كند كه تنها كسى كه در آن جنگ با رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم ماند و استقامت كرد، علىّ بن ابيطالب عليه السّلام بود، و همه پا به فرار گذاشتند(2).
امّا در جنگ خيبر، اعلام و محقّقين از اهل سنّت فرار ابوبكر و عمر را ذكر كرده اند كه از آن جمله:
1 ـ احمد بن حنبل در كتاب «المسند».
2 ـ ابن ابى شيبه در «المصنَّف».
3 ـ ابن ماجه قزوينى در «سنن المصطفى (صلّى الله عليه وآله وسلّم)».
4 ـ ابوبكر بزّار در «المسند».
5 ـ طبرى در «تفسير و تاريخ».
6 ـ طبرانى در «المعجم الكبير».
7 ـ حاكم نيشابورى در «المستدرك».
8 ـ بيهقى در «السّنن الكبرى».
9 ـ ضياء مقدسى در «المختارة».
10 ـ هيثمى در «مجمع الزّوائد».
ومتّقى هندى در كتاب «كنز العمّال»(3) واقعه فرار را از افراد فوق الذّكر نقل مى كند.
امّا در جنگ خندق كه معروف است كه رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم فرمودند: لَضَرْبَةُ عَليٍّ في يَوْمِ الخَنْدقِ اَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الثَّقَلَيْنِ: ضربه علىّ بن ابيطالب عليه السّلام در جنگ خندق، از عبادت جنّ و انس نزد خداى تعالى برتر است، و در بعضى از نقلها اين چنين آمده است: اَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الاُمَّةِ إلى يَوْمِ القِيَامَة(4): برتر است از عبادت تمامى امّت تا روز قيامت.
شرط شجاعت از يكطرف، فرار شيخين در اين مواقف حسّاس از زندگانى رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم از طرف ديگر، اهل سنّت را دچار گرفتارى كرده است، فكر كردند و كردند تا اينكه شيخ الاسلامشان يعنى جناب «ابن تيميّه» كه در چنين مواردى حلاّل مشاكل!! آنان است فكرى بكر و چاره اى معقول!! انديشيده، چنين مى گويد:
شكّى نيست كه ما در خليفه و حاكم اسلام به لزوم وجود صفت شجاعت قائليم، ولكن شجاعت بر دو قسم است:
1 ـ شجاعت قلبى
2 ـ شجاعت بدنى
و ابوبكر درست است از شجاعت بدنى بى بهره بوده، ولى او داراى شجاعت قلبى بوده، و همين مقدار از شجاعت براى حاكم اسلامى كافى است!! و در ادامه سخنانش مى گويد:
و اگر شما مى گوئيد على اهل جهاد و قتال بوده، ما مى گوئيم: عمر بن خطّاب نيز اهل قتال و جنگ در راه خداوند بوده است، ولى بايد دانست كه قتال بر دو قسم است:
1 ـ قتال با شمشير
2 ـ قتال با دعاء
و عمر بن خطّاب با دعاء، در راه خداوند قتال كرده است.
سپس ابن تيميّه براى اثبات شجاعت بدنى ابوبكر ابن ابى قحافه ـ در قبال شجاعتها و مبارزه هاى محيّرالعقول اميرالمؤمنين عليه السّلام با مشركين ـ تمسّك به واقعه زير نموده، چنين مى نگارد:
بخارى و مسلم در كتاب خودشان آورده اند كه: عروة بن زبير مى گويد: من از عبدالله فرزند عمرو بن عاص پرسيدم كه: سخت ترين رفتار مشركين با رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم كدام بود؟ جواب داد: روزى رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم مشغول نماز بودند كه عُقْبَة بن ابى مُعَيْط آمد و رداء آن حضرت را به دور گردن مبارك پيچيده و به شدّت فشار داد، در همين حال ابوبكر آمده و شانه عُقْبه را گرفت و او را به كنارى زد و گفت: آيا مردى را مى كشيد كه مى گويد: رَبِّيَ الله؟(5)
قضاوت در گفتار ابن تيميّه را به اهل انصاف واگذار مى كنيم.
اين بود موقعيّت ابوبكر در ارتباط با صفت شجاعت كه به اجماع اهل سنّت، در جانشين پيامبر و خليفه مسلمين معتبر است.
(1) كنز العمّال: ج10/424.
(2) المستدرك: ج3/111.
(3) كنز العمّال: ج8/371.
(4) المستدرك على الصحيحين: ج3/32.
(5) منهاج السنّة: 8/85.
ghadem
Monday 26 May 2008, 08:57PM
البته شکی درین ندارم که این سوالات شما ناشی از بغض وعناد نسبت بدان حضرت هست ولی با این حال :
لا فتي الا علي , لا سيف الا ذولفقار
علي از همه جوان ها بهتر است و ذوالفقار او از همه شمشيرها برنده تراست
اما جنگ خندق و شجاعت بي همتاي علي (ع) و داوطلب شدن ايشان جهت مبارزه با عمروبن عبدو يکي از نيريمند ترين مردان عرب آري همانجا بود که پيامبر به واسطه اخلاص علي (ع) در اين مقابله بي نظير فرمود
ضربه علي يوم الخندق , افضل من عباده ثقلين
به راستي که چنين جمله اي در وصف هيچ دلير مرد ديگري بيان نشده ! در ان زمان امير المومنين 28 سال بيشتر نداشت!؟
در جنگ خيبر نيز هنگاميکه تمام مردان با تجربه و جنگ ديده سپاه اسلام شکست خورده بازگشتند , علي (ع) به ميدان آمد و با فتح قلعه محکم و مقاوم خيبر ان پيروزي بزرگ را براي اسلام به ارمغان اورد
به راستي که هيچ جوان ديگري , چنين جواني پر شور و هيجان انگيزي نداشته است
همه مردان بزگ تاريخ بشريت و پيشاپيش همه آنها علي (ع) در دوران جواني از رموز موفقيت به خوبي بهره برده , راههاي پر پيچ و خم آن را با درخشندگي پشت سر نهاده , توانسته اند کارهاي بزرگي را به انجام رسانند
به گواه تاريخ , هيچ شخصيتي مانند حضرت علي (ع ) در جريان جنگهاي صدر اسلام حضوري تعيين كننده و خارق العاده نداشته است . قدرت و شجاعت اعجاب انگيز در كنار روحيه شهادت طلبي و انديشه پيروزي بر كفر و شرك و استقرار اسلام , موجب شده است تا به راستي تمامي مورخان و راويان , متفق القول لب به تحسين مولاي متقيان (ع ) بگشايند.
بي گمان بررسي و تجزيه و تحليل نبردهايي كه در صدر اسلام به وقوع پيوست و نقش حضرت اسدالله الغالب (ع ) در اين ميدان ها به فرصتي بس فراخ نيازمند است و در اين مجال به اجمال از اين دوره سخن گفته خواهد شد.
نخستين جنگ بين مسلمانان و كفار قريش كه به جنگ « بدر » موسوم شد در سال دوم هجري به وقوع پيوست چنانكه طبري در « مجمع البيان » نقل مي كند , در ميان سپاه اسلام تنها شش زره وجود داشت و تعداد سپاهيان دشمن چند برابر مسلمانان بود. در آغاز اين جنگ , عتبه و شيبه وفرزند عتبه وليد , كه از شجاعان و نامداران لشكر قريش بودند , قدم به ميدان نهاده و مبارز طلبيدند. از سوي لشگر مسلمانان سه نفر از انصار مدينه براي نبرد با آنان قدم به ميدان مبارزه نهادند. اما عتبه با تكبر و به صورت تحقيرآميزي گفت : « ما را به شما نيازي نيست , كساني بايد به جنگ ما بيايند كه هم شان ما باشند. »
در اين هنگام رسول خدا(ص ) به عبيده بن حارث , حمزه و امام علي (ع ) ماموريت داد تا برخيزند و به ميدان بشتابند. چندي نگذشت كه امام علي (ع ) با ضربتي هولناك حريف خود را به هلاكت رسانيد و بدين ترتيب روحيه سپاه را متزلزل نمود.
در كتابهاي بسياري درباره اين روز و خدمات شجاعانه حضرت به اسلام سخن گفته شده است . در روز بدر چنانكه « ابن شهر آشوب » در مناقب و « ابن ابي الحديد » در شرح نهج البلاغه ذكر كرده اند بيش از سي و پنج نفر كه نيمي از كشته شدگان سپاه قريش بودند , به دست حضرت اميرالمومنين به هلاكت رسيده بودند و نكته بسيار مهم در اين باره آنكه اين اشخاص تمامي از پهلوانان و جنگجويان چالاكي بودند كه داراي هيبتي بسيار هولناك و پرآوازه در خونريزي , كه نام و سوابق اين افراد در « ارشاد » شيخ مفيد(ره ) ثبت شده است . (ج 1 ـ ص 62 )
جنگ احد كه در سال سوم هجري رخ داد , آزمايش عظيمي ديگر بود كه موجب شد نام علي (ع ) به عنوان سربلندترين و ثابت قدم ترين مسلمانان در تاريخ ثبت شود. نافرماني ساده لوحانه برخي از مسلمين در اين جنگ موجب شد تا سپاه خالدبن وليد كه منتظر فرصتي بود , از اصل غافلگيري استفاده كرده و از پشت سر بر مسلمين كه مي رفتند پيروز جنگ باشند , بتازند.
در اين جنگ به انتقام خون كشته شدگان جنگ بدر , كفار با گردآوري بيش از سه هزار نفر با تجهيزات كامل قدم به ميدان نهاده بود و در صدد بود تا با كسب پيروزي , نهال اسلام را از ميان بردارند و آبروي از دست رفته خويش را بازيابند. بدين لحاظ كفار قريش در اين نبرد , سفاك ترين و زشت ترين چهره خود را به نمايش گذاشتند و از هيچ نوع سياهكاري و درنده خويي دريغ نكردند. ايستادگي , دلاوري و فداكاري امام علي (ع ) در اين نبرد كاملا شاخص و برجسته بود. چنانكه ابن عباس يكي از فضايل بي شمار آن حضرت را در وفاداري و فداكاري آن حضرت در روز احد دانسته است كه علي (ع ) در حالي در كنار پيامبر(ص ) ماند و از ايشان دفاع كرد كه ديگران گريختند. در اين نبرد نيز تعدادمشركاني كه به شمشير امام علي (ع ) به هلاكت رسيدند , به تنهايي بيشتر از ساير كشته شدگاني بود كه به دست مسلمانان ديگر به هلاكت رسيده بودند.
غزوه خندق در شوال سال پنجم هجرت در مدينه به وقوع پيوست . واقعه مهم در اين جنگ , حضور « عمروبن عبدود » جنجگوي نامدار سپاه قريش است كه پس از زخمي شدن در جنگ بدر با خود عهد كرده بود كه تا انتقام خود را از پيامبر(ص ) و مسلمين نگيرد بر زخم خود مرهم نگذارد! عمرو در بين اعراب آنقدر به شجاعت و جنگاوري معروف بود كه او را با هزار مرد جنجگو برابر مي دانستند و از مواجهه شدن با او مي گريختند. در روز نبرد , عمرو با شهامت كم نظيري از خندق مسلمين عبور كرد و خود را به صفوف مسلمانان رسانده و مبارز طلبيد. از آنجا كه كسي جرات روبرو شدن با او را نداشت , هيچكس پيشقدم نشد. عمرو كه اوضاع را بدين منوال ديد شروع به تمسخر مسلمانان كرد. در همين لحظه علي (ع ) وارد ميدان شد و براي مبارزه اعلام آمادگي كرد. عمرو چون علي (ع ) را در مقابل خود ديد , كوشش كرد تا او را از نبرد منصرف نمايد اما عزم علي (ع ) را وقتي كامل ديد به سمت حضرت به طور ناگهاني يورش برد. در اين هنگام پيامبر عاليقدر اسلام (ص ) فرمود : « برز الايمان كله الي الشرك كله »
يعني : همه ايمان با تمام شرك روبرو شد.
پس از درگيري سختي , علي (ع ) با ضربتي شگفت انگيز عمرو بن عبدو را به هلاكت رساند , ضربتي كه رسول خدا درباره آن ضربت فرمود :
« الضربه علي يوم الخندق افضل من عباده الثقلين »
يعني : به درستي كه ضربت علي (ع ) در روز خندق از عبادت جن و انس والاتر بود.
در اين خصوص روايات بسيار ديگري نيز در كتب شيعه و سني به طور متواتر نقل شده است كه حكايت از اهميت شجاعت و فداكاري حضرت علي بن ابيطالب در آن روز سرنوشت ساز دارد.
جنگ خيبر از ديگر جنگهاي بزرگ صدر اسلام است كه در سال هفتم هجرت رسول اكرم (ص ) در سمت شمال غربي مدينه روي داد. خيبر مركب از هفت قلعه محكمي بو كه در اطراف مدينه واقع بود و به مركزي براي توطئه يهوديان عليه اسلام تبديل شده بود. در روزهاي آغازين جنگ , برخي از قلعه ها فتح شد. اما عليرغم محاصره مسلمانان , قلعه « ناعم » يا « قموص » همچنان به پايداري خود ادامه مي داد. طولاني شدن جنگ موجب اندوه رسول خدا را فراهم نموده بود تا اينكه روزي حضرت فرمود : « امروز پرچم را به مردي مي سپارم كه خدا و رسول او را دوست مي دارند. آن حمله كننده اي است كه اهل گريختن نيست . » و به اين ترتيب پرچم سپاه اسلام را به علي (ع ) سپرد. علي (ع ) بود
شجاعت بى نظیر حضرت علی علیه السلام در جبهه احد
http://www.tebyan.net/image/big/1386/07/2331401772226213252187010119537711184839.jpg
روحیه قریش بر اثر شكست در جنگ بدر سخت افسرده شد، و براى گرفتن انتقام كشته شدگان خود و جبران این شكست بزرگ تصمیم گرفتند با نیروى فراوان و مجهز به مدینه حمله كنند.
عوامل اطلاعاتى پیامبر اسلام تصمیم قریش را در این زمینه به آن حضرت گزارش كردند. پیامبر براى مقابله با دشمن شوراى نظامى تشكیل داد. گروهى از مسلمانان نظر دادند كه بهتر است ارتش اسلام از مدینه بیرون رود و در بیرون شهر با دشمن بجنگد.
پیامبر با هزار نفر مدینه را به سوى كوه احد در سمت شمال شهر ترك گفت.
در بین راه سیصد نفر از هواداران عبدالله بن ابى، منافق مشهور، به تحریك وى به مدینه بازگشتند و تعداد نیروهاى اسلام به هفتصد نفر كاهش یافت. بامداد روز هفتم شوال از سال سوم هجرت در دامنه كوه احد دو لشكر در برابر هم صف آرایى كردند.
پیامبر اسلام پیش از آغاز جنگ، با یك دید نظامى، میدان جنگ را مورد بررسى قرار داد و نظرش به نقطهاى جلب شد كه ممكن بود دشمن در گرماگرم جنگ از آن نقطه نفوذ كرده از پشت سر به مسلمانان حمله كند. از این نظر افسرى به نام «عبدالله بن جبیر» را با پنجاه نفر تیرانداز روى تپهاى مستقر ساخت تا از رخنه احتمالى دشمن از آن نقطه جلوگیرى كنند و دستور داد به هیچ وجه نباید آن نقطه حساس را ترك كنند و چه مسلمانان پیروز شوند و چه شكست بخورند.
از طرف دیگر در جنگهاى آن زمان، پرچمدار، نقش بسیار بزرگى داشت و از اینرو پرچم را همیشه به دست افرادى دلیر و توانا مىسپردند. استقامت و پایدارى پرچمدار و اهتزاز پرچم در رزمگاه، موجب دلگرمى جنگجویان بود، و برعكس، كشته شدن پرچمدار و سرنگونى پرچم مایه تزلزل روحى آنان مىگردید، به همین جهت پیش از آغاز جنگ به منظور جلوگیرى از شكست وحى سربازان، چند نفر از شجاعترین رزمندگان به عنوان پرچمدار تعیین مىگردید.
در این جنگ نیز قریش به همین ترتیب عمل كردند، و پرچمدارانى از قبیله «بنى عبدالدار» كه به شجاعت معروف بودند، انتخاب كردند ولى پس از آغاز جنگ پرچمدار آنان یكى پس از دیگرى به دست تواناى حضرت على علیه السلام كشته شدند و سرنگونى پى در پى پرچم باعث ضعف و تزلزل روحى سپاه قریش گردید و افرادشان پا به فرار گذاشتند.
از امام صادق علیه السلام نقل شده است كه فرمود: «پرچمداران سپاه شرك در جنگ احد نه نفر بودند كه همه آنها به دست على علیه السلام به هلاكت رسیدند.» (1)
ابن اثیر نیز مىگوید: «كسى كه پرچمداران قریش را شكست داد، على علیه السلام بود.»(2)
به روایت مرحوم شیخ صدوق، حضرت على علیه السلام در احتجاجهاى خود در شوراى شش نفرى كه پس از مرگ عمر، جهت تعیین خلیفه تشكیل گردید، روى این موضوع تكیه نمود و فرمود:
شما را به خدا سوگند مىدهم آیا در میان شما كسى جز من هست كه نُه نفر از پرچمداران بنى عبدالدار را (در جنگ احد) كشته باشد؟
سپس امام افزود: پس از كشته شدن این نه نفر بود كه غلام آنان به نام «صواب» كه هیكلى بس درشت داشت، به میدان آمد و در حالى كه دهانش كف كرده و چشمانش سرخ گشته بود، مىگفت: به انتقام اربابانم جز محمد را نمىكشم. شما با دیدن او جاخورده خود را كنار كشیدید ولى من به جنگ او رفتم و ضربت متقابل بین من و او رد و بدل شد و من آنچنان ضربتى بر او وارد كردم كه از كمر دو نیم شد.
اعضاى شورا، همگى سخنان حضرت على علیه السلام را تصدیق كردند.(3)
بارى، سپاه قریش هزیمت یافت و افراد تحت فرماندهى عبدالله بن جبیر با دیدن این صحنه خواستند به منظور جمع آورى غنایم رفتند و عبدالله بن جبیر با كمتر از ده نفر همانجا ماند.
در این هنگام خالد بن ولید كه با گروهى سواره نظام در كمین آنان بود، چون این وضع را دید، به آنان حمله كرد و پس از كشتن آنان از پشت جبهه به مسلمانان یورش برد و این همزمان شد با بلند شدن پرچم آنان توسط یكى از زنان قریش به نام «عمره بنت علقمه» كه جهت تشویق سربازان قریش به میدان جنگ آمده بودند.
از این لحظه، وضع جنگ به كلى عوض شد، آرایش جنگى مسلمانان به هم خورد، صفوف آنان از هم پاشید، ارتباط فرماندهى با افراد قطع گردید و مسلمانان شكست خوردند و حدود هفتاد نفر از مجاهدان اسلام، از جمله «حمزه بن عدالمطلب» و «مصعب بن عمیر» یكى از پرچمداران ارتش اسلام، به شهادت رسیدند.
از طرف دیگر، چون شایعه كشته شدن پیامبر در میدان جنگ توسط دشمن پخش گردید، روحیه بسیارى از مسلمانان متزلزل شد و در اثر فشار نظامى جدید سپاه شرك، اكثریت قریب به اتفاق مسلمانان عقب نشینى كرده و پراكنده شدند، و در میدان جنگ جز افرادى انگشت شمار در كنار پیامبر نماندند و لحظات بحرانى و سرنوشت ساز در تاریخ اسلام فرا رسید.
در اینجا بود كه نقش حضرت على علیه السلام نمایان گردید زیرا ایشان با شجاعت و رشادتى بى نظیر در كنار پیامبر شمشیر مىزد و از وجود مقدس پیشواى عظیم الشان اسلام در برابر یورشهاى مكرر فوجهاى متعدد مشركان حراست مىكرد.
«ابن اثیر» در تاریخ خود مىنویسد:
پیامبر اسلام (ص) گروهى از مشركین را مشاهده كرد كه عازم حمله بودند، به على دستور داد به آنان حمله كند، على علیه السلام به فرمان پیامبر به آنان حمله كرد و با كشتن چندین تن موجبات تفرق آنان را فراهم ساخت. پیامبر سپس گروه دیگرى را مشاهده كرد و به على علیه السلام دستور حمله داد و على آنان را كشت و متفرق ساخت. در این هنگام فرشته وحى به پیامبر عرض كرد: این، نهایت فداكارى است كه على علیه السلام از خود نشان مىدهد. رسول خدا فرمود: او از من است و من از او هستم. در این هنگام صدایى از آسمان شنید كه مىگفت: «لاسیف الا ذوالفقار، و لافتى الا على.» (4)
«ابن ابى الحدید» نیز مىنویسد:
هنگامی كه غالب یاران پیامبر پا به فرار نهادند، فشار دستههاى مختلف دشمن به سوى پیامبر بالا گرفت. دستهاى از قبیله «بنى كنانه» و گروهى از قبیله «بى عبد مناه» كه در میان آنان چهار جنگجوى نامور به چشم مىخورد، به سوى پیامبر یورش بردند. پیامبر به على علیه السلام فرمود: حمله اینها را دفع كن. على علیه السلام كه پیاده مىجنگید، به آن گروه كه پنجاه نفر بود حمله كرده و آنان را متفرق ساخت. آنان چند بار مجددا گرد هم جمع شده و حمله كردند، باز هم على علیه السلام حمله آنان را دفع كرد. در این حملات، چهار نفر از قهرمانان مزبور و ده نفر دیگر كه نامشان در تاریخ مشخص نشده است، به دست على علیه السلام كشته شدند.
«جبرئیل» به رسول خدا گفت: راستى كه على علیه السلام مواسات مىكند، فرشتگان از مواسات این جوان به شگفت در آمدهاند.
پیامبر فرمود: چرا چنین نباشد، او از من است و من از او هستم. جبرئیل گفت: من هم از شما هستم. آن روز صدایى از آسمان شنیده شد كه مكرر مىگفت: «لاسیف الا ذوالفقار و لا فتى الا على».
ولى گوینده دیده نمىشد. از پیامبر سوال كردند كه گوینده كیست؟ فرمود جبرئیل است. (5)
پینوشتها:
1- شیخ مفید، الارشاد، قم، مكتبْ بصیرتى، (بى تا) ص 47.
2-ابن اثیر، الكامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، 1399 ه".ق، ج 2، ص 154.
3- الخصال، تصحیح: على اكبر غفارى، قم، منشورات جامعه المدرسین فى الحوزه العلمیه بقم، 1403 ه".ق، ص 560.
4- الكامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، 1399 ه".ق، ج 2، ص 154.
5- ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ اول، قاهره، داراحیاالكتب العربیه، 1378 ه".ق، ج 14، ص253. خوارزمى نیز در كتاب «المناقب» صفحه 223 روایت مىكند كه على علیه السلام در جریان شورا، به این مواسات كه نداى آسمانى را در پى داشت، بر اعضاى شوار احتجاج كرد.
donya763
Monday 26 May 2008, 09:54PM
بسم الله الرحمن الرحيم
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته
شيعه اعتقاد دارد كه بيامبران وامامان علم غيب دارند واين امر ازضروريات مذهب شيعه است وهمه امامان مي دونستن كي وكجا وبه دست جه كسي ميميرند
خوب ما سوال برسيديم كه بااين حرف شجاعتي از علي باقي نمي كذاريد
1-حضرت علي مي دونست كه كشته شدنش به دست ابن ملجم است ومي دونست
كي خواهد مرد بس خوابيدنش درجاي بيامبر هيج شجاعتي نمي خواد كسي
بفهمه كه اينجا نمي ميره با خيال راحت تا صبح مي خوابه
2-حضرت علي شير ميدانهاي جهاد بوده هر كس از كفارميامده جلو به قول شيعه
علي بيش قدم ميشده البته ما منكر شجاعت علي نيستيم ولي غلو را قبول
نمي كنيم خوب حضرت علي ميدونه كه اينجا شهيد نمي شه بس اينكارش هم
شجاعت نمي خواد
براي اينكه بفهميد كه شيعه اعتقاد به علم غيب امامان وبيامبران دارد به اين
سايت مراجعه شود
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.ph...uestion&id=477
{قُل لاَّ أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَلاَ ضَرّاً إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ }الأعراف188
Mr.Dambalos
Monday 26 May 2008, 10:25PM
به نظر من حقير كه الحمدلله كتابهاي زيادي از شيعيان خوندم تا بحال يك نمونه شجاعت از حضرت علي نديدم
با این نوشته میگید که حضرت علی (ع) شجاع نبوده
البته ما منكر شجاعت علي نيستيم
بعد میای حرف خودتو نقض میکنی
برو به اونایی که این خزرولات رو واست دیکته میکنن بگو سوتی دادیم رفت :smile21:
خدائیش خنده داره:smile21:
saleh57
Tuesday 27 May 2008, 01:53AM
بسم الله الرحمن الرحيم
من از شيعيان مي خوام كه يك نمونه شجاعت حضرت علي درزمان حيات بيامبر ويا بعد از وفاتش با ذكر سند راويان وكتابي كه نقل مي كنند برايمان بياوريد
به نظر من حقير كه الحمدلله كتابهاي زيادي از شيعيان خوندم تا بحال يك نمونه شجاعت از حضرت علي نديدم
سوالي راحتر ازاين خواهش مي كنم جب وراست نرن وجواب واضح بدهن
اگر به ما میگی رافضی ! که خب باید گفت از اون جهت که ماها از میان جمع اهل سنت خارج شدیم و به ادامه و طی صراط مستقیم پرداختیم اگر به ما بگی رافضی نه تنها ناراحت نمی شیم که به قولی افتخار هم می کنیم.اما اگر می خواهی طعنه بزنی که خب بر خودت شایسته است هرچه می گویی.
با این وجود اگر اهل سنت هستی و سوال داری عیبی نداره می توانی بپرسی و مقدم جوینده ی حقیقت هم گرامی است. خوشامدی.
اما اگر بنای فتنه و کشمکش بین مسلمانان را داری باید بهت بگوییم فتنه گر ناصبی برو بیرون.
حالا شما جزء کدوم طیفی؟
-----------------
نفسی لک الوقاء و روحی لک الفداءیا اباالحسن یا امیرالمومنین
یا علی:smile07:
donya763
Tuesday 27 May 2008, 08:19AM
بسم الله الرحمن الرحيم
حضرت علي علم غيب داشته يا نه؟ موسسه تحقيقاتي وليعصر مي كه داره لينكش هم كه كذاشتم
مراجعه كنيد بااين حرف فضيلتي براي حضرت علي نخواهد ماند؟ جواب واضح دهيد وطفره نرويد
خیرالبریه
Tuesday 27 May 2008, 08:45AM
در اصل توسط donya763 نوشته شده است http://www.iranclubs.net/forums/images/khazar/buttons/viewpost.gif (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?p=375579#post375579)
به نظر من حقير كه الحمدلله كتابهاي زيادي از شيعيان خوندم تا بحال يك نمونه شجاعت از حضرت علي نديدم
1-حضرت علي مي دونست كه كشته شدنش به دست ابن ملجم است ومي دونست
كي خواهد مرد بس خوابيدنش درجاي بيامبر هيج شجاعتي نمي خواد كسي
اولا: که من نمیدانم جنابعالی چه دینی دارید ولی اگر قرآن را قبو لدارید خدای متعال فرمود : لعنت خدا بر دروغگویان است .
ثانیا : شما کتاب ارشاد شیخ مفید که از اکابر علمای شیعه است یا کتاب منتهی الآمال شیخ عباس قمی را خوانده اید یا نه ؟؟
ثالثا : در شجاعتش همین بس که در جنگ خیبر که اکابر صحابه از قبیل ابوبکر وعمر فرار کردند حضرت رسول(ص) فرمودند فردا پرچم رابدست کسی میدهم که خدا ورسولش او را دوست دارند واو نیز خداو رسولش را دوست دارد و هرگز فرار نمیکند که جناب عمر همیشه حسرت میخورد و میگفت چقدر دلش میخواست این افتخار نصیب او شود ولی نشد ... این حدیث در صحیحترین کتب اهل سنت بخاری ومسلم و..آمده است علاوه بر کتب شیعه
اما در علم غیب معصومین غلو نکنید ، در معتبر ترین کتاب شیعه یعنی اصول کافی آمده که امام (ع) فرمود علم غیب ما مطلق ودائم نیست(برخلاف علم غیب خدا که مطلق ودائم است ) و گاهگاهی است ... اگر غیر ازاین بود که خدای سبحان در باره علی (ع) هنگامیکه جانش را فدای برادرش رسول الله (ص) کرد نمیفرمود :
قال سبحانه تعالي : ومن الناس من يشري نفسه ابتغا ء مرضات الله والله رؤف بالعباد
http://hojjah.googlepages.com/naje.doc
mehrdad_123
Tuesday 27 May 2008, 08:53AM
جناب کاربر دنیا در چند تاپیک دیگر با عنوان مرتد واقعی بیا تو جواب بده منتظر شما هستیم
البته همینجا هم اعلام می کنم که طرف سخن من خواهران وبرادران اهل سنت نیستن و صرفا این موضوعات شما را خطاب قرار داده
.
.
donya763
Tuesday 27 May 2008, 10:59AM
بسم الله الرحمن الرحيم
شيعه علي جوابتان كجاست علي كه مي دونست اون شب نخواهد مرد جون علم غيب داره
- مُحَمّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْخَطّابِ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ سَمَاعَةَ وَ عَبْدِ اللّهِ بْنِ مُحَمّدٍ عَنْ عَبْدِ اللّهِ بْنِ الْقَاسِمِ الْبَطَلِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللّهِ ع أَيّ إِمَامٍ لَا يَعْلَمُ مَا يُصِيبُهُ وَ إِلَى مَا يَصِيرُ فَلَيْسَ ذَلِكَ بِحُجّةٍ لِلّهِ عَلَى خَلْقِهِ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 383 رواية: 1
امام صادق عليه السلام فرمود: هر امامى كه نداند چه به سرش مىآيد (از خير و شر و بلا و عافيت) و به سوى چه مىرود (از مرگ و شهادت) او حجت خدا بر خلقش نيست.
- عَلِيّ بْنُ مُحَمّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ قُلْتُ لِلرّضَا ع إِنّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع قَدْ عَرَفَ قَاتِلَهُ وَ اللّيْلَةَ الّتِي يُقْتَلُ فِيهَا وَ الْمَوْضِعَ الّذِي يُقْتَلُ فِيهِ وَ قَوْلُهُ لَمّا سَمِعَ صِيَاحَ الْإِوَزّ فِي الدّارِ صَوَائِحُ تَتْبَعُهَا نَوَائِحُ وَ قَوْلُ أُمّ كُلْثُومٍ لَوْ صَلّيْتَ اللّيْلَةَ دَاخِلَ الدّارِ وَ أَمَرْتَ غَيْرَكَ يُصَلّي بِالنّاسِ فَأَبَى عَلَيْهَا وَ كَثُرَ دُخُولُهُ وَ خُرُوجُهُ تِلْكَ اللّيْلَةَ بِلَا سِلَاحٍ وَ قَدْ عَرَفَ ع أَنّ ابْنَ مُلْجَمٍ لَعَنَهُ اللّهُ قَاتِلُهُ بِالسّيْفِ كَانَ هَذَا مِمّا لَمْ يَجُزْ تَعَرّضُهُ فَقَالَ ذَلِكَ كَانَ وَ لَكِنّهُ خُيّرَ فِي تِلْكَ اللّيْلَةِ لِتَمْضِيَ مَقَادِيرُ اللّهِ عَزّ وَ جَلّ
اصول كافى جلد 1 صفحه: 384 رواية: 4
حسن بن جهم گويد: بحضرت رضا عليه السلام عرض كردم: همانا اميرالمؤمنين عليه السلام قاتل خود را شناخته بود و ميدانست كه در چه شبى و در چه مكانى كشته مىشود، و چون نعره مرغابيان را در خانه شنيد خودش فرمود: (اينها نعره زنانى هستند كه نوحه گرانى پشت سر دارند) و چون ام كلثوم باو عرض كرد: (كاش امشب در خانه نماز به خوانى و براى نماز جماعت ديگرى را بفرستى) از او پذيرفت و در آنش بدون اسلحه در وقت و آمد بود، در صورتى كه مىدانست ابن ملجم لعنة الله او را با شمشير مىكشد و اقدام بچنين كارى جايز نيست.
اقاي مهرداد فرار نكن وجواب بده
mehrdad_123
Tuesday 27 May 2008, 11:44AM
بسم رب المهدی:
ا...هم عجل لولیک الفرج
عرض سلام به حضور همه ی حقیقت جویان و مرتد واقعی جناب کاربر دنیا:
توکلت علی ا...
----------------------------------------
اقاي مهرداد فرار نكن وجواب بده
فرار؟! تو تاپیک مدعیان سنی جواب دهند معنی فرار را خوب فهمیدیم- اما اینجا پاسخت را نمی دهم چون رانده شده کسی است که دم از مسلمانی بزند و سنتی نبوی را قبول نکند اگر اهل بحثی تشریف بیاور در همان تاپیکهای مرتد واقعی بیا تو جواب بده تا چنان نفهم بودن و مرتد بودنت را به همه ثابت کنیم تا مثل دیگر دوستانت از این سایت فراری شوی ان شاا...
.
خیرالبریه
Tuesday 27 May 2008, 11:48AM
شيعه علي جوابتان كجاست علي كه مي دونست اون شب نخواهد مرد جون علم غيب داره
ای جاهل : مگر این حدیث را در اصول کافی ندیدی :
قال تعالی : وهم بامره یعملون ورد فی الکافی بالرقم 92 عن معمربن خلاد قال سأل أبالحسن رجل من اهل فارس فقال له : اتعلمون الغیب ؟ فقال أبوجعفر علیه السلام : یبسط لنا العلم فنعلم ؛ ویقبض عنا فلا نعلم ..
بله میدونست اما در آن لحظه پرده کشیده شد.
در قرآن کریم هم در باره یعقوب که از فرسنگها دورتر بوی پیراهن یوسف را شنید ولی در کنارش در چاه ندید همین گونه است :
یکی گفتا به آن گمگشته فرزند که ای روشن روان پیر خردمند
زمصرش بوی پیراهن شنیدی چرا در چاه کنعانش ندیدی
بگفتا حال ما برق جهان است دمي پيدا و ديگر دم نهان است. گهي بر طارم اعلي نشينم دمي تا پشت پاي خود نبینیم
قَوْلِهِ تَعَالَى ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا (فاطر -: 32 -)
Mr.Dambalos
Tuesday 27 May 2008, 12:43PM
تو اگه طالب حقیقت بودی میرفتی از اهل علمش که مراجع شیعه هستند میپرسیدی
پرسیدن این سوالا در اینجا با این لحن یعنی این که از هون آدمای بی دینی هستی که قصد تخریب دارند
master00
Tuesday 27 May 2008, 12:48PM
ای ول بچه ها...برید جلو من هواتونو دارمو...:smile07:
donya763
Tuesday 27 May 2008, 01:33PM
بسم الله الرحمن الرحيم
روافض جه شد همه جا زديد قزويني توي سايتش مي كه امام علم غيب مي دونه خوب شما قصد فرار داريد
مشكلي نيست؟ شما بكوييد امامان مي دونستن كي وجكا ميميرن يا نه
سوال واضحه وبدون طفره جواب بدهيد
مسلمان واقعي 10
Tuesday 27 May 2008, 01:41PM
بسم الله الرحمن الرحيم
روافض جه شد همه جا زديد قزويني توي سايتش مي كه امام علم غيب مي دونه خوب شما قصد فرار داريد
مشكلي نيست؟ شما بكوييد امامان مي دونستن كي وجكا ميميرن يا نه
سوال واضحه وبدون طفره جواب بدهيد
شتر در خواب بیند پنبه دانه گهی لف لف خورد گه
Mr.Dambalos
Tuesday 27 May 2008, 01:45PM
من خودم به آدمی جواب میدم که نیت بدی نداشته باشه تو رو باید رنگیت بکنیم بهت بخندیم
master00
Tuesday 27 May 2008, 01:50PM
لطفا مودب باشید....سوالی از شما شده با نهایت ادب جواب بدید این شیوه صحبت کردن در شانیت شما نیست....:smile07:
Mr.Dambalos
Tuesday 27 May 2008, 02:09PM
گفتم من درست با کسی حرف میزنم که مغرض نباشه
مطالب رو از اول بخونی میبینی با قصد و قرض اینجاست
.گرنه من نوکر کسی هم هستم که طالب حقیقت باشه
master00
Tuesday 27 May 2008, 02:15PM
اولا من از اول خوندم و اولین کسی بودم که جواب دادم....
دوما اصلا این کسی که داره سوال می پرسه...هم که باشه نباید جواب شما آتو دستش بده اگه می دونید با مدرک جواب بدید وگرنه بذارید اونایی که مطلع و مشرف هستن جواب بدن...
Mr.Dambalos
Tuesday 27 May 2008, 02:20PM
واسه اینا هر چی مدرک هم بیاری باز خودشونو میزنن به اون راه امثال این تو تالار دین و دنیا زیاد اومدند و رفتند
ghadem
Tuesday 27 May 2008, 07:23PM
این هم از خدا و دین وهابی ها:
سلام
این یه پست مهمه
تو این پست می خوام شما هم چهره واقعی این وهابی های کافر و همکارانشون رو ببینین
امروز براتون لینک دانلود فیلمی رو گذاشتم که دیدنش می تونه خیلی از حقایق رو افشاء کنه
درسته خیلی از حقایق
این فیلم برمیگرده به چند سال پیش و قضیه تاسوکی -
سر بریدن شیعه ها توسط گروهک تروریستی عبدالمالک ریگی
دانلود (http://seyed-18.persiangig.com/video/jenayat/1.wmv)
mehrdad_123
Wednesday 28 May 2008, 12:13AM
خطاب به کاربر دنیا763
مرتد برو اینجا سئوالاتت را بپرس
مرتد واقعی بیا تو سئوالاتت رو بپرس (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=12964)
و اما تاپیکهایی که به حول و قوه ی الهی به تازگی خطاب به این مرتد راه اندازی کرده ایم:
مرتد واقعی بیا تو جواب بده؟! (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=12922)
مرتد واقعی بیا تو جواب بده-2 (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=12924)
مرتد واقعی بیا تو جواب بده-3 (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=12927)
منتظر فرار دوباره و سه باره ات هستیم ان شاا...:smile55:
mehrdad_123
Wednesday 28 May 2008, 12:23AM
این فیلم برمیگرده به چند سال پیش و قضیه تاسوکی -
سر بریدن شیعه ها توسط گروهک تروریستی عبدالمالک ریگی
دانلود (http://seyed-18.persiangig.com/video/jenayat/1.wmv)
ان شاا... خداوند به همه ی ما شهادت در راه حب الولایه نصیب کند
التماس دعا
رایحه اسمانی
Wednesday 28 May 2008, 12:33AM
ان شاا... خداوند به همه ی ما شهادت در راه حب الولایه نصیب کند
التماس دعا
بچه ها من که ارزومه :smile34:
برای منم دعا کنید
.................................................. ...................................
:smile07:عشق یعنی عشق ناب فاطمه :smile07:
روشنا
Thursday 29 May 2008, 12:45AM
بسم الله الرحمن الرحيم
من از شيعيان مي خوام كه يك نمونه شجاعت حضرت علي درزمان حيات بيامبر ويا بعد از وفاتش با ذكر سند راويان وكتابي كه نقل مي كنند برايمان بياوريد
به نظر من حقير كه الحمدلله كتابهاي زيادي از شيعيان خوندم تا بحال يك نمونه شجاعت از حضرت علي نديدم
سوالي راحتر ازاين خواهش مي كنم جب وراست نرن وجواب واضح بدهن
بنا بنقل مورخين رنگ على (ع) گندمگون،چشمان مباركش درشت و جذاب،ابروانش پيوسته و پر پشت،دندانهايش محكم و سفيد و چون مرواريد بود.دست و بازو و ساعد بى نهايت قوى و گوشت آن پيچيده و محكم و در تمام عرب بسطبرى بازو و محكمى عضلات مشهور بود چنانكه گوئى گوشت و پوست و استخوان آنرا كوبيده و آنگاه دست بازو و ساعد ساختهاند.
على عليه السلام متوسط القامه بود و تمام گوشت بدن او ورزيده و محكم و چون آهن صلب بنظر ميآمد و بطور كلى آنحضرت در اعتدال مزاج و رشد جسمانى و در نهايت نيرومندى بود.مورخين عموما معتقدند كه شجاعت و زورمندى على عليه السلام در تمام عرب منحصر بفرد بود،پدرش ابو طالب او را با جوانان عرب بكشتى وا ميداشت و آنحضرت با اينكه از جهت سن خيلى كوچكتر از آنان بود ولى با سرعت عجيبى آنها را بر زمين ميزد.از زبير بن عوام نقل كردهاند كه قسم ياد كرد و گفت در هيچيك از جنگها از هيچ شجاعى نترسيدم مگر در مقابل على عليه السلام كه از شدت وحشت خود را گم ميكردم.و اين تنها زبير نبود كه از مقابله با او وحشت مينمود بلكه تمام قهرمانان نيرومند و مردان رزم از تصور مقابله با او بوحشت افتاده و در برابرش عرض اندام نميكردند چه خوب گفته شاعر:
اغمد السيف متى قابله
كل من جرد سيفا و شهر
هيبت على عليه السلام بحدى بود كه چون چشم مبارزى باو ميافتد رعب و وحشت سراسر وجودش را فرا ميگرفت و در اثر هيبت آنحضرت نيروى هر گونه مقاومت و تهاجم از وى سلب شده و با كمال درماندگى طعمه شمشير او ميگشت چنانكه خود آنجناب در پاسخ اين سؤال كه بچه چيزى بر مبارزان غلبه كردى فرمود كسى را ملاقات نكردم جز اينكه او مرا عليه جان خود كمك نمود (سيد رضى عليه الرحمة دنبال كلام امام فرمايد مقصود حضرت تمكن هيبت او در دلها است) رشادتها و جانفشانيهاى او در غزوات پيغمبر صلى الله عليه و آله همه را متحير و متعجب نمود و خوابيدن وى در شب هجرت پيغمبر صلى الله عليه و آله در فراش آنحضرت از يك قلب قوى و روح بزرگ حكايت ميكند،ثبات و پايدارى على عليه السلام در صحنههاى كارزار در برابر حملات عمومى دشمن براى مردم ديگر محال و غير ممكن است.معاويه براى اينكه لشگر آرائى خود را بگوش على عليه السلام برساند در يكى از نامههاى خود به آنحضرت نوشت كه سپاهى عظيم براى جنگ او آماده نموده است،طرماح بمعاويه گفت ترسانيدن تو على را از زيادى و انبوهى سپاه مثل ترسانيدن مرغابى است بزيادى آب!
حضرت سجاد عليه السلام در مجلس يزيد ضمن ايراد خطبهاى كه خود را معرفى ميكرد بپارهاى از اوصاف و فضائل على عليه السلام اشاره نمود و فرمود:من پسر كسى هستم كه از همه قوىتر و شجاعتر و در عزم و اراده از همه استوارتر و چون شير دليرى بود كه در هنگام جنگ و كشيده شدن نيزهها و نزديك شدن سواران آنها را مانند آسياب نرم ميكرد و مانند تند بادى كه در گياه خشگيده بوزد آنها را پراكنده ميساخت
اين توصيفى كه امام چهارم درباره شجاعت جد بزرگوارش نموده از نظر علاقه و رابطه خانوادگى نبوده است بلكه يك حقيقت غير قابل انكارى است كه يك امام از امام ديگر كه مقام و منزلت او بهتر از همه آشنائى داشت آنرا بيان نموده است.
شيخ مفيد شجاعت آنحضرت را نوعى اعجاز دانسته و مينويسد:هيچ جنگجوى كار آزمودهاى ديده نشده است كه هميشه در جنگ پيروز شود بلكه گاهى بر دشمنش غلبه كرده و گاهى نيز شكست خورده است و همچنين ضربت شمشير هيچ دلاورى هميشه چنان نبوده است كه دشمن در اثر زخم آن جان سپرد بلكه گاهى فوت كرده و گاهى هم بهبودى يافته است و چنين امرى در طول تاريخ سابقه ندارد مگر امير المؤمنين عليه السلام كه با هر هماوردى بمبارزه برخاست بر او چيره گشت و بهر رزمجوئى ضربتى زد او را بهلاكت رسانيد و اين هم از موجباتى است كه او را از همگان ممتاز ميكند و خداوند جريان عادى امور را در هر جا و زمان بوسيله او بهم زده و وجود وى يكى از نشانههاى روشن خداى تعالى ميباشد .
قوت قلب على عليه السلام كه از ايمان و يقين وى سر چشمه مىگرفت در هيچبشرى ديده نشده است،روزى در جنگ صفين بچهره خود نقاب زده و بصورت يك فرد ناشناس در جلو صفوف شاميان مبارز ميطلبيد پس از آنكه گروهى از مبارزان شام را بخاك هلاكت افكند معاويه بعمرو عاص گفت:اين شجاع قويدل كيست؟
عمرو گفت يا عبد الله ابن عباس است!و يا خود على است معاويه گفت چگونه ميتوان تشخيص داد؟
عمرو گفت:ابن عباس مرد شجاعى است ولى در مقابل حمله عمومى سپاه باين انبوهى نميتواند مقاومت كند تمام سپاهيان را فرمان حمله بده.كه از جاى بجنبند و باين جنگجو حمله كنند اگر رو گردانيد ابن عباس است و اگر ثابت و پا بر جا ماند على است زيرا على از تمام عرب اگر بمقابلهاش برخيزند رو نميگرداند چه رسد بسپاه تو .
معاويه براى آزمايش فرمان حمله عمومى داد و تمام سپاه او بحركت در آمد اما آن مبارز چون كوه آهنين در جاى خود ثابت و بر قرار بود آنگاه فهميدند كه على عليه السلام است پيكار ميكند لذا فرمان عقب نشينى دادند.
وقتى صداى على عليه السلام در ميدانهاى جنگ بلند ميشد دل و زهره قهرمانان آب ميگرديد و لرزه بر اركان وجود آنها ميافتاد.در جنگهاى جمل و صفين غالب اوقات يك تنه خود را بر سپاهيان مخالف ميزد و صفوف آنها را متلاشى كرده و پراكنده ميساخت.
بتصديق دوست و دشمن على عليه السلام كرار غير فرار و اسد الله الغالب و غالب كل غالب بود،زره آنحضرت كه بمنزله لباس جنگ او بود مانند پيشبندى فقط با چند حلقه در شانههاى او بهم وصل ميشد و بكلى فاقد قسمت پشت بود علت اين امر را از وى سؤال كردند فرمود:من هرگز پشت بدشمن نخواهم نمود در اينصورت احتياجى به پشت بند زره ندارم.سعدى گويد:مردى كه در مصاف زره پيش بسته بود
تا پيش دشمنان نكند پشت بر غزادر يكى از جنگها فرماندهان على عليه السلام از آنحضرت پرسيدند كه اگر جنگ مغلوبه شد و صفوف ما از هم پاشيده شد ما بعدا شما را كجا پيدا كنيم خوبست قبلا نقطه الحاقى تعيين شود تا همه بآن نقطه گرد آيند.على عليه السلام فرمود شما مرا در هر كجا رها كنيد من در همانجا خواهم بود و از جاى خود تكان نخواهم خورد.
يكى از اصحاب على عليه السلام خدمت آنحضرت عرض كرد كه براى ميدانهاى جنگ اسبى تندرو و چالاك ابتياع كنيد كه چنين اسبى صاحب خود را در مهلكهها نجات ميدهد على عليه السلام فرمود من هرگز از جلو دشمن فرار نخواهم كرد تا با اسب تند رو از ورطه خطر دور شوم و دشمن فرارى را نيز تعقيب نخواهم نمود تا بخواهم زودتر باو برسم بنا بر اين مركب من هر چه باشد اهميتى ندارد .
ابن ابى الحديد گويد:على عليه السلام شجاعى بود كه نام گذشتگان را محو كرد و محلى براى آيندگان باقى نگذاشت،در قوت ساعد و نيروى بازو نظيرى نداشت و يكضربت او براى قوىترين شجاعان مرگ و هلاكت را پيش ميآورد چنانكه هيچ مبارزى از دست او جان سالم بدر نبرد و شمشيرى نزد كه احتياج بدومى داشته باشد و هر رزمجوى دلاورى را كه ميكشت تكبير ميگفت و در ليلة الهرير شماره تكبيراتش به 523 رسيد و معلوم گرديد كه 523 نفر از ابطال نامى را در آنشب بديار عدم فرستاده است (8) .در جنگ احد پس از آنكه مردان رزمى قبيله بنى عبد الدار بدست آنحضرت كشته شدند غلامى از آن قبيله كه حبشى بود و صواب نام داشت در حاليكه بسيار خشمگين و دهانش كف زده بود سوگند ياد كرد كه بجاى كشته شدگان قبيله خود شخص محمد صلى الله عليه و آله را خواهم كشت!اين غلام ضمن اينكه شجاع بود جثه بزرگى هم داشت لذا مسلمين از او ترسيدند و جرأت مبارزه با او را نداشتند،على عليه السلام چنان ضربتى بر او زد كه او را از كمردو نيم نمود بطوريكه بالا تنهاش بزمين افتاد و نيم پائين در حال ايستاده ماند هر دو لشگر متعجب و مبهوت شده و مسلمين ميخنديدند .
در تمام جنگها مجاهد فى سبيل الله بود و اندوه و پريشانى مسلمين با وجود وى زائل ميگشت،وقتى دست بقبضه ذو الفقار ميبرد پيروزى مسلمين محرز و مسلم ميشد و هنگاميكه پيغمبر صلى الله عليه و آله را از طرف مشركين غم و اندوهى ميرسيد و سپاهيان مخالف براى قتل او تصميم ميگرفتند وجود على عليه السلام باعث بر طرف شدن غم و اندوه پيغمبر ميگرديد و بهمين جهت او را الكاشف الكرب عن وجه رسول الله گفتند.
شجاعت و نيروى بازوى على عليه السلام اظهر من الشمس بود و مخالفين و دشمنانش نيز او را بشجاعت ميستودند،مشهور است كه با دو انگشت سبابه و وسطى گردن خالد بن وليد را فشار داد بطوريكه خالد نعره زد و نزديك بهلاكت بود.در غزوات پيغمبر صلى الله عليه و آله بسيار اتفاق افتاده بود كه على عليه السلام در مقابل دشمنان ايستادگى كرده بود و اگر آنحضرت نبود كار مسلمين يكسره ميشد.
در قاموس زندگانى على عليه السلام كلمه ترس معنى و مفهومى نداشت او نه از جنگ ميترسيد و نه از مرگ وحشت ميكرد در سراسر زندگانى خود با مرگ و خطر هماغوش بود و بارها ميفرمود :و الله لابن ابيطالب آنس بالموت من الطفل بثدى امهـبخدا سوگند پسر ابيطالب بمرگ بيشتر از طفل شير خوار به پستان مادرش مأنوس و مشتاق است
در جنگ صفين بدون زره در ميان دو لشگر ميگشت،امام حسن عليه السلام عرض كرد اين عمل در موقع جنگ بى احتياطى است فرمود:يا بنى ان اباك لا يبالى وقع على الموت او وقع الموت عليه (11) . (پسر جانم پدرت باكى ندارد كه رو بمرگ رود يا مرگ بسوى او آيد.) عدهاى از ياران على عليه السلام از اين دليرى و بى باكى او احتياط ميكردند كه مبادا از طرف دشمن غافلگير شود لذا نزد آنحضرت آمدند و عرض كردند يا امير المؤمنين شما در مواقع جنگ هيچگونه احتياط نميكنيد و از هيچ پيشامدى هراس نداريد در پاسخ آنان اين رباعى را فرمود:
اى يومى من الموت افر
يوم ما قدر ام يوم قدريوم ما قدر لا اخشى الوغا
يوم قد قدر لا يغنى الحذرشاعر فارسى زبان مضمون رباعى فوق را بفارسى چنين سروده است:
از مرگ حذر كردن دو روز روا نيست
روزى كه قضا هست روزى كه قضا نيستروزى كه قضا هست كوشش ندهد سود
روزى كه قضا نيست در آن مرگ روا نيستهر شجاعى كه در جنگ بدست آنحضرت كشته ميشد موجب افتخار قبيله خود ميگشت و افراد قبيله از تقابل مقتول با آن شير بيشه شجاعت مباهات مينمودند چنانكه در غزوه خندق عمرو بن عبدود كه بدست وى كشته شد خواهرش گفت اگر جز على كه حقا لياقت آنرا دارد كه قاتل برادرم باشد ديگرى عمرو را كشته بود تمام عمر ميگريستم لكن على را در شجاعت در تمام جهان نظيرى نيست و كشته شدن بدست او عين افتخار و اعتبار است .
ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه مينويسد روزى معاويه خفته بود پس از بيدار شدن عبد الله بن زبير را (كه هر دو از شجاعان بودند) در پايين پايش ديد كه بر تخت او نشسته بود،عبد الله از روى شوخى بمعاويه گفت اگر ميخواستم ترا (در خواب كه بودى) غفلتا ميكشتم.معاويه گفت بعد از ما اظهار شجاعت كن!عبد الله گفت براى چه شجاعت مرا انكار ميكنى با اينكه من در جنگ برابر على بن ابيطالب بايستادم!معاويه گفت اگر چنين جرأت ميكردى يقينا على تو و پدرت را با دست چپ ميكشت و دست راستش بيكار ميماند و دنبال ديگرى ميگشت كه بقتل رساند (12) .بارى على عليه السلام ضيغم الغزوات و اسد الله الغالب بود كه وقتى پا بميدان محاربه مىگذاشت نفسهاى دليران و شجاعان در سينهها تنگ ميشد و بهر فرقه حمله ميكرد عفريت مرگ با صورت هولناكى بر آنگروه نمايان ميگشت.رباعى زير منسوب بآنحضرت است:
صيد الملوك ارانب و ثعالب
و اذا ركبت فصيدى الابطالصيدى الفوارس فى اللقاء و اننى
عند الوغاء لغضنفر قتال
سفيان ثورى گويد كه على عليه السلام در ميان مسلمين كوه آهنينى بود و براى كفار و منافقين حريفى نيرومند،خداوند عزت و احترام مسلمين و ذلت و خوارى مشركين را بدست او قرار داده بود.
ثمره شجاعت و مجاهدت على عليه السلام رواج دين حنيف اسلام و پيشرفت احكام الهى و محو كفر و بت پرستى گرديد.
mehrdad_123
Thursday 29 May 2008, 01:03AM
خطاب به کاربر دنیا763
مرتد برو اینجا سئوالاتت را بپرس
مرتد واقعی بیا تو سئوالاتت رو بپرس (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=12964)
و اما تاپیکهایی که به حول و قوه ی الهی به تازگی خطاب به این مرتد راه اندازی کرده ایم:
مرتد واقعی بیا تو جواب بده؟! (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=12922)
مرتد واقعی بیا تو جواب بده-2 (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=12924)
مرتد واقعی بیا تو جواب بده-3 (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=12927)
منتظر فرار دوباره و سه باره ات هستیم ان شاا...:smile55:
نگفتم منتظر فرارت هستیم:smile39:
رایحه اسمانی
Thursday 29 May 2008, 05:05AM
:smile55::smile21: هنوز نیومده جواب بده:eek:
srak1355
Thursday 29 May 2008, 11:48AM
بسم الله الرحمن الرحيم
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته
شيعه اعتقاد دارد كه بيامبران وامامان علم غيب دارند واين امر ازضروريات مذهب شيعه است وهمه امامان مي دونستن كي وكجا وبه دست جه كسي ميميرند
خوب ما سوال برسيديم كه بااين حرف شجاعتي از علي باقي نمي كذاريد
1-حضرت علي مي دونست كه كشته شدنش به دست ابن ملجم است ومي دونست
كي خواهد مرد بس خوابيدنش درجاي بيامبر هيج شجاعتي نمي خواد كسي
بفهمه كه اينجا نمي ميره با خيال راحت تا صبح مي خوابه
2-حضرت علي شير ميدانهاي جهاد بوده هر كس از كفارميامده جلو به قول شيعه
علي بيش قدم ميشده البته ما منكر شجاعت علي نيستيم ولي غلو را قبول
نمي كنيم خوب حضرت علي ميدونه كه اينجا شهيد نمي شه بس اينكارش هم
شجاعت نمي خواد
براي اينكه بفهميد كه شيعه اعتقاد به علم غيب امامان وبيامبران دارد به اين
سايت مراجعه شود
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.ph...uestion&id=477
{قُل لاَّ أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَلاَ ضَرّاً إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ }الأعراف188
اين چرنديات چيه كه ميگي ؟
كي گفته شيعه اعتقاد به علم غيب دارد ؟
شما اين همه اوصاف و زهد امامان ما را رها كرديد چسبيديد به خرافه هاي عوام؟
mehrdad_123
Thursday 29 May 2008, 05:33PM
.....
كي گفته شيعه اعتقاد به علم غيب دارد ؟
شما اين همه اوصاف و زهد امامان ما را رها كرديد چسبيديد به خرافه هاي عوام؟
دوست عزیز و گرامی ما گفتیم و اثبات هم می کنیم ان شاا...
sadegh306
Friday 30 May 2008, 12:09AM
بسم الله الرحمن الرحيم
من از شيعيان مي خوام كه يك نمونه شجاعت حضرت علي درزمان حيات بيامبر ويا بعد از وفاتش با ذكر سند راويان وكتابي كه نقل مي كنند برايمان بياوريد
به نظر من حقير كه الحمدلله كتابهاي زيادي از شيعيان خوندم تا بحال يك نمونه شجاعت از حضرت علي نديدم
سوالي راحتر ازاين خواهش مي كنم جب وراست نرن وجواب واضح بدهن
ای کاش توی اون همه کتابهای زیادی که از شیعه خوندی یه سری به تفاسیرتون در آیات جنگ احد می زدی تا هم داستان فرار اصحاب بزرگ و جلیل القدر پیامبر صلی الله علیه وآله رو می دیدی و هم احادیثی که به اسم دور پیامبر اعظم مثل پروانه می چرخیدند و از ایشان دفاع می کردند و ابوبکر و عمر هم از بالای کوه -البته اگر چشمشان سو می داد و آنقدر دور نشده بودند که دیگر پیامبر را نبینند- فقط نظاره گر جنگاوری امیرالمومنین علی علیه السلام بودن.
یه سری هم به وقایع سال هفتم کتاب الکامل ابن اثیر می زدی تا پهلوان خندق و او که به فرموده پیامبر هم پیامبر او را دوست داشت هم او پیامبر را، می شناختی
ضمنا نمی دانم چرا در آن همه کتاب که ظاهرا زیادی هم کرده به مزاجتان جنگ عمرو بن عبدود با امیرالمومنین و حدیث ضربة علی یوم الخندق افضل من عبادة الثقلین را ندیدی!؟
مولوی هم به شعر آورده...از علی آموز اخلاص عمل...
خلاصه این مشت نمونه خرواره ولی شما بگو ببینم توی کتابهای خودتون چیزی هم از شجاعت ابوبکر و عمر و عثمان دیدی!!!!!؟
من مثل شما زیاد!!! مطالعه نکردم ولی یک حدیث ندیدم که نوشته باشن اینها دستشون به خون یک مشرک(حتی یک مشرک)آلوده شده باشه ولی در قرآن وقتی که در جنگ بدر صدا زدند دیگه قتل مشرکین بس است! اسیر بگیرد(لابد بخاطر حفظ جون باارزش مشرکین!) خداوند در قرآن آنها را سرزنش کرده
خواستی یک نگاهی به اون آیه بنداز و تفسیرش رو از کتابهای خودتون بخون!
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.