amirrh / حلاج.
Tuesday 22 April 2008, 08:05AM
متن زیرعینا نقل قول از کتاب
اسرار اللطیفه والکسیله
بخوانید و نظر و نقد کنید همه
و 'خواجه نصیر الدین ' دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت کههمه ی درس بزرگان در همه یزندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است :
در بغدادهرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلادمسلمانان کههمه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیستکه جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیاراخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟
من بدو گفتم : بزرگوارا همانامن شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگرندانسته ای را بدانم .
خواجه نصیر الدین فرمود :
ای شیخ توکوششها در دین مبین کرده ای و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر اوباد را می دانی . و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن ازخواب بر می خیزد تا هنگامی که شبانگاه با بانویش همبستر می شود , راه بر اوشناسانده شده است .
اما چه سری است که هیچ کدام از ایشانذره ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترینمردمانند وآنکه اخلاق دارد نه ازمسلمانی اش که از وجدان بیدار او است.؟
من بسیار سفرها کرده ام و ازشرق تا غرب عالم و دینها و آیینها دیده ام . از'غوتمه ( بودا ) 'در خاورزمین تا 'مانی ایرانی' در باختر زمین که همانا پیروانشان چه نیکو می زیند و هرگز بردشمنی و عداوت نیستند .
آنها هرگز چون مسلمانان دراخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق راخودشناسی می دانند و معتقدندآنکه خود بشناسد وجدان خود را بیدار کرده و نیازی به جزئیات اخلاقی همچونمسلمانان ندارد .
اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ؟
در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان ' اما ' و ' اگر 'دارد.
در اسلام تو را می گویند :
دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست .
غیبت مکن ... اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست
قتل مکن ... اماقتل نامسلمان را باکی نیست .
تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکینیست .
این ' اماها ' مسلمانان را گمراه کرده و هرمسلمانی به گمان خود دیگری رانابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را بهخود می دهد و خدا را نیز از خود راضی و شادمان می بیند .
راز نابخردی و پستی مسلمانان در همین است ای شیخ کسلان
اسرار اللطیفه والکسیله
بخوانید و نظر و نقد کنید همه
و 'خواجه نصیر الدین ' دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت کههمه ی درس بزرگان در همه یزندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است :
در بغدادهرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلادمسلمانان کههمه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیستکه جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیاراخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟
من بدو گفتم : بزرگوارا همانامن شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگرندانسته ای را بدانم .
خواجه نصیر الدین فرمود :
ای شیخ توکوششها در دین مبین کرده ای و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر اوباد را می دانی . و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن ازخواب بر می خیزد تا هنگامی که شبانگاه با بانویش همبستر می شود , راه بر اوشناسانده شده است .
اما چه سری است که هیچ کدام از ایشانذره ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترینمردمانند وآنکه اخلاق دارد نه ازمسلمانی اش که از وجدان بیدار او است.؟
من بسیار سفرها کرده ام و ازشرق تا غرب عالم و دینها و آیینها دیده ام . از'غوتمه ( بودا ) 'در خاورزمین تا 'مانی ایرانی' در باختر زمین که همانا پیروانشان چه نیکو می زیند و هرگز بردشمنی و عداوت نیستند .
آنها هرگز چون مسلمانان دراخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق راخودشناسی می دانند و معتقدندآنکه خود بشناسد وجدان خود را بیدار کرده و نیازی به جزئیات اخلاقی همچونمسلمانان ندارد .
اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ؟
در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان ' اما ' و ' اگر 'دارد.
در اسلام تو را می گویند :
دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست .
غیبت مکن ... اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست
قتل مکن ... اماقتل نامسلمان را باکی نیست .
تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکینیست .
این ' اماها ' مسلمانان را گمراه کرده و هرمسلمانی به گمان خود دیگری رانابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را بهخود می دهد و خدا را نیز از خود راضی و شادمان می بیند .
راز نابخردی و پستی مسلمانان در همین است ای شیخ کسلان