محب110
Monday 21 April 2008, 04:11PM
بسم الله الرحمن الرحيم
تذکّر: منظور من در اینجا از ارتداد بازگشت از اعتقادات قدیمی شخص میباشد لطفا این کلمه را به معانی دیگر آن مربوط نفرمایید.
ارتداد
شاید تا کنون جملات زیر شنیده یا خوانده باشید
من قبلاً مسلمان بودم و اکنون...
من قبلاً شیعه بودم و اکنون...
من قبلاً ... بودم و اکنون...هستم.
از این گونه افراد جملاتی مانند آنچه در زیر آمده است شنیده میشود.
اسلام دین جنگ و خشونت است.
چرا باید از مراجع تقلید کرد؟
قرآن تنها راه هدایت است.
چرا شهادت دو زن برابر یک مرد است؟
شک کردم.
و....
آن ویژگی که در تمام این افراد مشترک میباشد اینست که در زمانی از عمر خود به چیزی اعتقاد داشته اند. امّا به دلایل مختلف از این اعتقاد خود دست برداشته اند و اکنون به چیز دیگری معتقدند.
هدف از طرح این موضوع آنست که به بررسی دلایل این امر بپردازیم. یا به زبان ساده تر بفهمیم که چرا اعتقادات یک فرد عوض می شود؟
دین شناسی معکوس
امّا نظر من در این رابطه، در زیر بیان شده است.
مقدمه: هر دینی بر پایه هایی بنا شده است که اصطلاحاً آنها را "اصول دین" مینامیم. پذیرفتن این اصول نمی تواند تقلیدی باشد. و هر شخصی که دینی را می پذیرد باید این اصول را با عقل یا دل خود و از طریق استدلال یا شهود پذیرفته باشد.
نظر من : اینگونه افرادی که از اعتقادات خود باز می گردند کسانی هستند که دین خود را به صورت تقلیدی قبول کرده اند. یعنی اگر از آنها دلایل اعتقادات گذشته آنها را بپرسیم کمتر میتوانیم دلایل قابل قبولی از آنها بشنویم.یا به طور خلاصه میتوان گفت: آنها "تسلیم" شده بودند و "ایمان" نداشتند.
در همین زمان(زمان اعتقاد داشتن آنها به دینی که اکنون ترک نموده اند)، آنها در عین تسلیم بودن به دین تقلیدی خود ارزشها یا ضد ارزشهای دیگری را نیز به طور عقلی یا حتی احساسی می پذیرند.(مانند مفاهیمی مانند آزادی یا احساساتی مانند لذت گناه) که این ارزشها یا ضد ارزشها با دین آنها در تناقض قرار می گیرد. نتیجه حاصل از این تضاد اینست که آنها شروع به دین شناسی میکنند. امّا روش آنها در این دین شناسی اشتباه است. یعنی به جای اینکه شناخت دین را از پایه شروع کرده و سپس به نتایج برسند، از تناقضاتی ظاهری در نتایج شروع میکنند و در نتیجه این تناقضات اصل دین را انکار مینمایند.
یعنی چنانچه در مجموع به اعتقاد دینی این افراد نگاه کنیم از دو دوره "تسلیم" و "انکار" تشکیل شده و عقل و ایمان در این میانه نقشی نداشته اند.
از همین روست که شخصی که می گوید من در ابتدا شیعه بودم و اکنون شیعه نیستم، پاسخ میشنود که شما از همان ابتدا نیز شیعه نبوده اید زیرا پذیرفتن اصول دین بر اساس تقلید هیچ ارزشی ندارد.
تذکّر: منظور من در اینجا از ارتداد بازگشت از اعتقادات قدیمی شخص میباشد لطفا این کلمه را به معانی دیگر آن مربوط نفرمایید.
ارتداد
شاید تا کنون جملات زیر شنیده یا خوانده باشید
من قبلاً مسلمان بودم و اکنون...
من قبلاً شیعه بودم و اکنون...
من قبلاً ... بودم و اکنون...هستم.
از این گونه افراد جملاتی مانند آنچه در زیر آمده است شنیده میشود.
اسلام دین جنگ و خشونت است.
چرا باید از مراجع تقلید کرد؟
قرآن تنها راه هدایت است.
چرا شهادت دو زن برابر یک مرد است؟
شک کردم.
و....
آن ویژگی که در تمام این افراد مشترک میباشد اینست که در زمانی از عمر خود به چیزی اعتقاد داشته اند. امّا به دلایل مختلف از این اعتقاد خود دست برداشته اند و اکنون به چیز دیگری معتقدند.
هدف از طرح این موضوع آنست که به بررسی دلایل این امر بپردازیم. یا به زبان ساده تر بفهمیم که چرا اعتقادات یک فرد عوض می شود؟
دین شناسی معکوس
امّا نظر من در این رابطه، در زیر بیان شده است.
مقدمه: هر دینی بر پایه هایی بنا شده است که اصطلاحاً آنها را "اصول دین" مینامیم. پذیرفتن این اصول نمی تواند تقلیدی باشد. و هر شخصی که دینی را می پذیرد باید این اصول را با عقل یا دل خود و از طریق استدلال یا شهود پذیرفته باشد.
نظر من : اینگونه افرادی که از اعتقادات خود باز می گردند کسانی هستند که دین خود را به صورت تقلیدی قبول کرده اند. یعنی اگر از آنها دلایل اعتقادات گذشته آنها را بپرسیم کمتر میتوانیم دلایل قابل قبولی از آنها بشنویم.یا به طور خلاصه میتوان گفت: آنها "تسلیم" شده بودند و "ایمان" نداشتند.
در همین زمان(زمان اعتقاد داشتن آنها به دینی که اکنون ترک نموده اند)، آنها در عین تسلیم بودن به دین تقلیدی خود ارزشها یا ضد ارزشهای دیگری را نیز به طور عقلی یا حتی احساسی می پذیرند.(مانند مفاهیمی مانند آزادی یا احساساتی مانند لذت گناه) که این ارزشها یا ضد ارزشها با دین آنها در تناقض قرار می گیرد. نتیجه حاصل از این تضاد اینست که آنها شروع به دین شناسی میکنند. امّا روش آنها در این دین شناسی اشتباه است. یعنی به جای اینکه شناخت دین را از پایه شروع کرده و سپس به نتایج برسند، از تناقضاتی ظاهری در نتایج شروع میکنند و در نتیجه این تناقضات اصل دین را انکار مینمایند.
یعنی چنانچه در مجموع به اعتقاد دینی این افراد نگاه کنیم از دو دوره "تسلیم" و "انکار" تشکیل شده و عقل و ایمان در این میانه نقشی نداشته اند.
از همین روست که شخصی که می گوید من در ابتدا شیعه بودم و اکنون شیعه نیستم، پاسخ میشنود که شما از همان ابتدا نیز شیعه نبوده اید زیرا پذیرفتن اصول دین بر اساس تقلید هیچ ارزشی ندارد.