نمايش نسخه نهائي : علم غيب و قران
السيد الاميني
Friday 18 April 2008, 10:43PM
سلام عليكم
بسم الله الرحمن الرحيم
غیب یعنی چیزی که از چشم عادی پنهان است، خواه آن چیز هم اکنون تحقق یافته باشد یا بعد از این تحقق پیدا کند، و آیاتی که در قرآن مجید مربوط به «علم غیب» است به طور کلی بر سه دسته است.
دستهی اول: آیاتی است که با تاکید بسیار و تعبیرات مختلفی علم غیب را مخصوص خداوند جهان معرفی میکند، مثلا میگوید: انما الغیب لله یعنی علم غیب مخصوص خداونداست. و نیز میگوید: لا یعلم من فی السموات و الارض الغیب الا الله یعنی در آسمانها و زمین هیچکس جز خداوند «غیب نمیداند» و باز میفرماید: «و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو» یعنی خزائن غیب منحصرا نزد خداوند است و جز او کسی به آنها دانا نیست تعبیراتی که دانستن غیب را در انحصار خداوند معرفی میکند در قرآن فراوان است، مثلا در موردی میگوید:
لله غیب السموات و الارض یعنی غیب آسمانها و زمین از آن پروردگار است.
و بالاخره بیش از شش مورد خداوند متعال را به وصف «عالم الغیب و الشهاده» یعنی داننده پنهان و آشکار توصیف میکند
دسته دوم: آیاتی است که مفاد آنها این است که پیغمبران خدا «علم غیب» ندارند، در این آیات یا آنها خود به این موضوع تصریح میکنند یا از جریانی که قرآن دربارهی آنان نقل میکند این مطلب به دست میآید مثلا حضرت نوح میگوید: «و لا اقول لکم عندی خزائن الله و لا اعلم الغیب» یعنی من به شما نمیگویم که گنجینههای خداوند نزد من است و نیز ادعا نمیکنم که «علم غیب» دارم.
پیغمبر اسلام میگوید: و لو کنت اعلم الغیب لاستکثرت من الخیر و ما مسنی السو یعنی اگر «علم غیب» میداشتم خیر بیشتری به دست میآوردم و هرگز ناراحتی و ضرری به من نمیرسید.
و نیز قل ما کنت بدعا من الرسل و ما ادری ما یفعل بی و لا بکم ان اتبع الا ما یوحی الی یعنی من نخستین پیغمبر خدا نیستم و پیش از من نیز پیغمبرانی به سوی مردم آمدهاند و نمیدانم که دربارهی من و شما چه حوادثی پیش خواهد آمد و فقط از وحی الهی متابعت میکنم که آنچه را که به من وحی میرسد میدانم.
قرآن کریم ضمن داستان آمدن فرشتگان به حضور حضرت ابراهیم (ع) به منظور اینکه به او مژده بدهند که خداوند بوی فرزندی به نام «اسحاق» میخواهد عنایت فرماید به این نکته تصریح میکنند که «حضرت ابراهیم» آنها را نشناخت و به منظور میهماننوازی برای آنها غذا آورد و چون دید آنها به سوی آن غذا دست دراز نمیکنند، احساس ترس و ناراحتی کرد تا اینکه آنها اعلان کردند که ما: فرشتگان خدا میباشیم و برای ابلاغ بشارت آمدهایم.[1].
دستهی سوم: آیاتی است که دلالت دارد برخی از انسانها از «علم غیب» بهرهای دارند، بخشی از این آیات مربوط به پیغمبران است و بخش دیگر آن شامل غیر پیامبران نیز میگردد از این قبیل است آیهای که به این مضمون است و ما کان الله لیطلعکم علی الغیب و لکن الله یجتبی من رسله من یشاء[2] یعنی خداوند همه شما را از غیب آگاه نمیکند ولی برای این موضوع هر یک از پیغمبران خود را که بخواهد برمیگزیند و او را از علم غیب آگاه میسازد آیهای که میگوید:
عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احدا الا من ارتضی من رسول.[3] یعنی دانای غیب خداوند است و غیب خود را جز بر پیغمبری که او را انتخاب کند بر کسان دیگر آشکار نمینماید و نیز آیهای که مربوط به معجزات حضرت عیسی است به این مضمون:
انی اخلق لکم من الطین کهئیه الطیر فانفخ فیه فیکون طیرا باذن الله و ابری الاکمه و الابرص و اخی الموتی باذن الله و انبئکم بما تاکلون و ما تدخرون فی بیوتکم ان فی ذلک لایه لکم ان کنتم مومنین[4] یعنی من از گل مجسمه مرغی میسازم و در آن میدمم و آن بامر خدا مرغی میگردد، و کور مادرزاد و شخصی که به مرض برص مبتلا میباشد به امر خدا شفا میدهم و مردگان را به خواست خداوند زنده میگردانم و به شما خبر میدهم که در خانههای خود چه میخورید و چه ذخیره میکنید، این موضوعات نشانهی حقانیت من است اگر اهل ایمان باشید.
و از این قبیل است آیهای که خطاب به پیغمبر اسلام است و میگوید «ذلک من انباء الغیب نوحیه الیک.[5] یعنی شرح جریان یوسف (ع) از اخبار غیب بود که ما به تو وحی کردیم. از این دسته است آیاتی که مرتبهای از «علم غیب» را برای همه متقین تثبیت میکند و در وصف آنها میگوید: «الذین یومنون بالغیب»[6] یعنی افراد با تقوی ایمان به غیب دارند که منظور از غیب در این مورد بهشت و دوزخ و صراط و میزان و برزخ است که از دیدگاه این جهان پنهان است و این نکته نیز روشن است که ایمان بعد از علم است و تا انسان نسبت به موضوعی علم پیدا نکند ایمان نمیآورد بنابراین افرادی که به غیب ایمان دارند علم به آن نیز دارند.
روش نتیجهگیری از قرآن
این اشتباه است که ما در فهم معانی قرآن فقط به بعضی از آیات مربوط به یک موضوع توجه کنیم و آیات دیگری را که با همین موضوع ارتباط دارد نادیده بگیریم. و حال آنکه یکی از امتیازات روشن قرآن همانطور که حضرت امیرمومنان ( ع) میفرماید آنست که یشهد بعضه علی بعض[7]
«یعنی برخی از آیات آن روشنگر آیات دیگر است» بنابراین لازم است در هر موضوع با توجه به این نکتهی مهم آیات را بررسی نمائیم.
درباره علم غیب نیز اگر ما بخواهیم فقط به آیات دسته اول توجه کنیم قهرا دو دسته دیگر را نادیده گرفتهایم و این روش ابدا صحیح نیست. از اینرو با توجه به معانی سه دسته آیات که ذکر کردیم باید میان این آیات این طور جمع کنیم که: علم غیب بدو نوع تقسیم میشود:
1- علم غیب ذاتی و اصلی که مخصوص خداوند است و به جز او هیچ کس ذاتا علم غیب ندارد.
2- علم غیب کسبی یعنی علم غیبی که از طرف خداوند مستقیما داده نشده است اینگونه علم غیب را بشر هم میتواند داشته باشد با این بیان معنای هر سه دسته از آیات روشن میگردد زیرا دسته اول مربوط به علم غیب ذاتی است و دسته دوم و سوم به علم غیب کسبی مربوط میشود، آن آیات که میگوید علم غیب مخصوص خدا است و یا پیامبران میگویند ما آگاه به غیب نیستیم منظور از آنها این است که علم غیب اصلی مخصوص خداوند است. و معنای آن آیات که میگویند: خداوند هر که را بخواهد از غیب آگاه میکند و یا پیامبران یا احیانا غیر پیغمبران نیز ادعای علم غیب میکنند این است که: پس از اخبار خدا دیگران نیز از غیب آگاه میشوند و میتوانند از غیب خبر بدهند نتیجه اینکه علم غیب ذاتا مخصوص خداوند است و اما علم غیب کسبی را برخی از انسانهای پاک نظیر پیامبران و امامان پس از اخبار خداوند میدانند.
البته این نوع علم غیب مراتبی دارد که هر انسان پسندیدهی خداوند مرتبه و درجهای از آن را طبق شایستگی و صلاحیت خودش دارا میباشد.
1) سوره هود آیه 73 -68.
2) سوره آل عمران آیه 179.
3) سوره جن آیه 26 و 27.
4) سوره آل عمران آیه 49.
5) سوره یوسف آیه 102.
6) سوره بقره آیهی 3.
7) نهجالبلاغه خطبه 131.
السيد الاميني
Sunday 20 April 2008, 03:53PM
ممنون عزيزان
السيد الاميني
Sunday 20 April 2008, 03:55PM
ادامه بحث
سلام عليكم
چند نمونه از آيات قرآن درباره علم غيب پيامبر (ص)
اكنون وقت آن رسيده با آياتى كه بر آگاهى پيامبر (ص) از پشت پرده غيب گواهى مىدهند آشنا شويم.
و در اين مورد به ذكر چند آيه بسنده مىكنيم.
1- «عالم الغيب فلا يظهر على عيبه احد الامن ارتضى من رسول فانه يسلك من بين يديه و من خلفه رصداً» (جن /26-27)
«خدا داناى غيب است پس هيچ كس را بر غيب خويش آگاه نمىكند مگر بندگانى كه مورد رضايت او باشند و آن بندگان عبارتنداز: فرستادگان او، و خدا براى فرستادگان خود از جلو و پشت سرشان، نگهبان قرار مىدهد».
مفاد آيه بسيار روشن است و به خوبى مى فهماند كه علم غيب، ازخدا است و او فرستادگان خود را از غيب آگاه مىكند. 6
2- «و ما صاحبكم بمجنون و لقد راه بالافق المبين و ما هو على الغيب بضنين» (تكوير /22 - 24)
«محمد (ص) ديوانه نيست و فرشته را در افق روشن ديده است و او بر غيب بخيل نيست (علم غيب را كه بر او القاء مىشود اگر صلاح باشد به شما مىگويد و بخل نمىكند و از شما پوشيده نمىدارد».
بنابراين به خوبى از آيه بر مىآيد كه خداوند رسول گرامى خود را توسط فرشته وحى بر غيب آگاه كرده است .
3- «و اذَ اسّر النبى الى بعض ازواجه حديثا فلماَ نّباَتْ به و اظهرة الله عليه عَرّفَ بعضه و اعرض عن بعض فلماَ نبّاهَا به قالت من اَنبَاَك هذا قال نَبّانَى العليم الخبير...» (تحريم /3).
پيامبر گرامى اسلام، رازى را به يكى از همسران خود گفت (و به او سفارش كرد كه آن راز را فاش نكند) ولى او ، راز پيامبر را به ديگرى گفت، خدا پيامبر را از جريان آگاه ساخت و به او خبر داد كه همسرش ، راز او را به ديگرى گفته است پيامبر با اين كه آگاه شد همسرش همه راز را به ديگرى گفته است اما به قسمتى از آن اشاره كرد و به قسمت ديگر اشاره نكرد يعنى به همسرش گفت رازى را كه به تو سپردم، فاش ساختهاى ،همسرش او را تصديق كرد و پرسيد چه كسى تو را از اين جريان آگاه ساخت. پيامبر (ص) ، فرمود: نبانى العليم و الخيبر.
خداى دانا و آگاه مرا آگاه ساخت.
دقت در مجموع آيه، بخصوص جمله آخر: «نبانى العليم الخبير» به روشنى گواهى مىدهد كه خداوند او را از غير راه وحى قرآنى از پس پرده غيب آگاه كرده است .
از آياتى كه تا اينجا نقل شد، به خوبى استفاده مىشود پيامبر گرامى (ص) بسان ديگر پيامبران الهى چون آدم، نوح ، يعقوب ، يوسف ، صالح، داوود، سليمان و عيسى، از غيب ، خبر مىداد.
آگاهى ازغيب منحصر به پيامبران نيست
در خاتمه، برخى از آيات كه دلالت مىكند كه افرادى از غير پيامبران هم از غيب آگاهى داشتهاند نقل مىشود تا واضح گردد كه آگاهى از غيب منحصر به پيامبران الهى نيست، بلكه خدا به هر يك از بندگان خاص خود كه بخواهد چنين عنايتى مىكند و او را با غيب اين جهان آشنا مىسازد:
«اذ قالت الملائكة يا مريم ان الله يبشرك بكلمة منه اسمه المسيح عيسى ابن مريم وجيهاً فى الدنيا والاخرة و من المقربين ويكلم الناس فى المهد و كهلاً و من الصالحين» (آل عمران /45-46)
«هنگامى كه فرشتگان به مريم گفتند: اى مريم خدا تو را به فرزندى نويد مىدهد كه نام وى مسيح عيسى فرزند مريم است، در دنيا و آخرت آبرومند و از مقربان درگاه خداست و در گهواره با مردم سخن مىگويد و از صالحان است».
اين نه تنها مريم است كه از طريق غيب از يك رشته رويدادهاى آينده آگاه شده است بلكه در اين مورد همسر ابراهيم و مادر موسى نيز با او همراه مىباشند . قرآن درباره همسر ابراهيم چنين مىگويد:
«و لقد جائت رسلنا ابراهيم بالبشرى قالوا سلاماً... و امراته قائمة فضحكت فبشرنا ها باسحق و من ورآء اسحق يعقوب» (هود /69 و 71)
«فرستادگان ما (فرشتگان) با مژده به نزد ابراهيم رفتند و گفتند: سلام بر تو ... و همسر وى كه ايستاده بود خنديد، او را به اسحاق و پس از اسحاق به يعقوب بشارت داديم»
قرآن درباره مادر موسى كه از طريق غيب از سرنوشت فرزند خود آگاه شده است چنين مىفرمايد:
«و اوحينا الى ام موسى ان ارضعيه فاذا خفت عليه فالقيه فى اليم ولا تخافى و لا تحزنى انا رادوه اليك و جاعلوه من المرسلين» (قصص /7).
«به مادر موسى وحى كرديم كه موسى را شير بده آنگاه كه بر او ترسيدى ، او را به دريا بيفكن و نترس و غمگين مباش، ما او را به تو باز مىگردانيم و از پيامبران مرسل قرارش مىدهيم»
به طورى كه مشاهده مىكنيد: در اين آيات كسانى كه از طبقه پيامبران نيستند از طريق غيب از حوادث آينده آگاه شدهاند.
السيد الاميني
Thursday 18 September 2008, 03:24AM
السلام علیکم
ایا معصوم علم دارد به غذا مسموم یا نمی داند؟
جواب :
جواب به این شبهه به یکی از این دو دلیل داده می شود:
1-اقدام معصوم به کشته شدن و خوردن سم با علم ویقین می باشد .
و اما این که گفته شود معصوم به ان چه بر اوواقع می شود عالم نیست و اگر بداند اقدام نمی کند چون القاء نفس در هلاکت است . این گفتار باطل است چون ائمه علیهم السلام به این شبهه جواب دادند:
امام صادق علیه السلام می فرماید:
(أيّ إمام لا يعلم ما يصيبه وإلى ما يصير ، فليس ذلك بحجّة الله على خلقه) .
امامی که نداند بر او چه می رسد و به چه می رسد او حجت خدا بر خلقش نیست.
و همچنین وقتی کسی از امام رضا علیه السلام در مورد این که امیر المومنین علیه السلام قاتلش را می شناخت و ان شبی که در ان کشته می شد و جایی که در ان کشته می شد و وووو و حتی می دانست ابن ملجم قاتلش می باشد.
امام رضا علیه السلام د رجواب فرموند:
ذلك كان ولكنه خيّر تلك الليلة ، لتمضي مقادير الله عز وجل) .
و می شود در کافی به باب أنّ الائمة يعلمون متى يموتون) رجوع کرد تا جواب این شبهه را شناخت از زبان معصومین علیهم السلام.
ولکن این خبر و روایت به خوبی باطل کننده این شبهه است:
ضریس کناسی میگوید:
سمعت أبا جعفر يقول وعنده أناس من أصحابه : (عجبت من قوم يتولّونا ويجعلونا أئمة ويصفون أنّ طاعتنا مفترضة عليهم كطاعة رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) ، ثم يكسرون حجتهم ويخصمون أنفسهم بضعف قلوبهم ، فينقصونا حقّنا ويعيبون ذلك على من أعطاه الله برهان حق معرفتنا والتّسليم لأمرنا أترون أنّ الله تبارك وتعالى إفترض طاعة أوليائه على عباده، ثم يخفى عنهم أخبار السماوات والأرض، ويقطع عنهم مواد العلم فيما يراد عليهم ممّا فيه قوام دينهم) .
فقال له حمران : جعلت فداك أرأيت ما كان من أمر قيام علي بن أبي طالب والحسن والحسين (عليهم السلام) وخروجهم وقيامهم بدين الله عز ذكره وما أصيبوا من قتل الطواغيت إياهم والظفر بهم حتى قتلوا وغلبوا ؟
فقال أبو جعفر (عليه السلام) : (يا حمران إنّ الله تبارك وتعالى قد كان قدّر ذلك عليهم وقضاه وأمضاه وحتمه على سبيل الإختيار ثم أجراه ، فبتقدّم علم إليهم من رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) قام علي والحسن والحسين ، وبعلم صمت من صمت منّا، ولو أنّهم يا حمران حيث نزل بهم ما نزل من أمر الله عز وجل ، وإظهار الطواغيت عليهم ، سألوا الله عز وجل أن يدفع عنهم ذلك وألحّوا عليه في طلب إزالة ملك الطواغيت وذهاب ملكهم إذاً لأجابهم ودفع ذلك عنهم ، ثم كان إنقضاء مدة الطواغيت وذهاب ملكهم أسرع من سلك منظوم إنقطع فتبدد ، وما كان ذلك الذي أصابهم يا حمران لذنب إقترفوه ، ولا لعقوبة معصية خالفوا الله فيها ، ولكن لمنازل وكرامة من الله أراد أن يبلغوها ، فلا تذهبنّ بك المذاهب فيهم)(الكافي / باب أنّ الأئمة يعلمون علم ما كان وما يكون وأنه لا يخفى عليهم شيء ).
این روایت به خوبی این شبهه را باطل میکند
و خلاصه دلیل اول :
تسلیم به قضاء الهی و قدر او القاء نفس در هلاکت نیست
دلیل دوم ان شاء الله می اید
السيد الاميني
Thursday 18 September 2008, 03:45AM
ترجمه حدیث ضریس:
ضریس کناسی میگوید:
سمعت أبا جعفر يقول وعنده أناس من أصحابه : (عجبت من قوم يتولّونا ويجعلونا أئمة ويصفون أنّ طاعتنا مفترضة عليهم كطاعة رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) ، ثم يكسرون حجتهم ويخصمون أنفسهم بضعف قلوبهم ، فينقصونا حقّنا ويعيبون ذلك على من أعطاه الله برهان حق معرفتنا والتّسليم لأمرنا أترون أنّ الله تبارك وتعالى إفترض طاعة أوليائه على عباده، ثم يخفى عنهم أخبار السماوات والأرض، ويقطع عنهم مواد العلم فيما يراد عليهم ممّا فيه قوام دينهم) .
فقال له حمران : جعلت فداك أرأيت ما كان من أمر قيام علي بن أبي طالب والحسن والحسين (عليهم السلام) وخروجهم وقيامهم بدين الله عز ذكره وما أصيبوا من قتل الطواغيت إياهم والظفر بهم حتى قتلوا وغلبوا ؟
فقال أبو جعفر (عليه السلام) : (يا حمران إنّ الله تبارك وتعالى قد كان قدّر ذلك عليهم وقضاه وأمضاه وحتمه على سبيل الإختيار ثم أجراه ، فبتقدّم علم إليهم من رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) قام علي والحسن والحسين ، وبعلم صمت من صمت منّا، ولو أنّهم يا حمران حيث نزل بهم ما نزل من أمر الله عز وجل ، وإظهار الطواغيت عليهم ، سألوا الله عز وجل أن يدفع عنهم ذلك وألحّوا عليه في طلب إزالة ملك الطواغيت وذهاب ملكهم إذاً لأجابهم ودفع ذلك عنهم ، ثم كان إنقضاء مدة الطواغيت وذهاب ملكهم أسرع من سلك منظوم إنقطع فتبدد ، وما كان ذلك الذي أصابهم يا حمران لذنب إقترفوه ، ولا لعقوبة معصية خالفوا الله فيها ، ولكن لمنازل وكرامة من الله أراد أن يبلغوها ، فلا تذهبنّ بك المذاهب فيهم)(الكافي / باب أنّ الأئمة يعلمون علم ما كان وما يكون وأنه لا يخفى عليهم شيء ).
ريس كناسى گويد: در حالى كه جمعى از اصحاب خدمت امام باقر(ع) بودند، شنيدم كه آنحضرت مىفرمود: من در شگفتم از مردمىكه از ما پيروى مىكنند و ما را پيشواى خود مىدانند و مىگويند اطاعت ما چون اطاعت رسولخدا صلى الله عليه و آله واجب است، با وجود اين دليل و حجت خود را مىشكنند و با ضعف قلبى كه از خود نشان دهند خود را مغلوب كنند و حق ما را كاهش دهند و بر كسيكه خدايش برهان حق معرفت و گردن نهادن بامر ما را عطا فرموده خردهگيرى كنند، شما مىپذيريد كه خداى تبارك و تعالى اطاعت اوليائش را بر بندگانش واجب كند و سپس اخبار آسمانها و زمين را از ايشان پوشيده دارد و اصول علم را نسبت بسؤالاتى كه از ايشان مىشود و قوام دين ايشانست از آنها قطع كند.
حمران عرض كرد قربانت گردم، پس بفرمائيد: موضوع قيام على بن ابيطالب و امام حسن و امام حسين عليهالسلام چگونه شد كه ايشان براى يارى دين خداى عز ذكره خروج و قيام كردند و چه بلاها از طغيانگران سركش ديدند و بالاخره هم بر ايشان غلبه كردند و امامان كشته و مغلوب شدند.
امام باقر(ع) فرمود: اى حمران خداى تبارك و تعالى آن مصيبات را براى ايشان مقدر فرموده و از مرحله قضا و امضا و حتم گذرانيده و در اختيار خود آنها گذاشته بود و پس از آنكه خود آنها آن مصيبات را اختيار كردند، خدا هم آنرا بمرحله اجرا گذاشت، پس على و حسن و حسين عليه السلام با خبرى كه قبلا از پيغمبر صلى الله عليه و آله شنيده بودند و مىدانستند، قيام كردند و هر كس از ما هم كه سكوت كند، سكوتش از روى علم و بصيرت است:
اى حمران! اگر ايشان در زمان گرفتارى و غلبه طغيانگران از خداى عزوجل جدا بخواهند كه سلطنت طغيانگران را زايل كند و دولتشان را نابود سازد، خدا اجابت مىكند و آن گرفتارى را از ايشان برمىدارد و پس از آن سرآمدن مدت طغيانگران و نابودى سلطنتشان از پاره شدن و از هم پاشيدن يك گلوبند برشته كشيده زودتر انجام مىگيرد.
اى حمران بلاهائى كه به آنها ميرسد، بواسطه گناهى كه از آنها سر زده و يا براى عقوبت نافرمانى خدا نمىباشد، بلكه براى درجات و كرامتى است كه خدا خواسته بدان نائل آيند، نسبت بايشان گمانهاى ديگر مبر.
السيد الاميني
Friday 19 September 2008, 03:39AM
السلام علیکم
و اما دلیل دومی که می شود به این شبهه جواب داد این است که معصومین باید در زندگی شخصی در مقابل حوادث به علم عادی خوشان عمل کنند و به اسباب عادی تن در دهند.
در تاریخ امده است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله وقتی پسرشان ابراهیم مریض شدند به حضرت که در مسجد تشریف داشتند خبر دادند و حضرت تشریف بردند به منزل و ابراهیم را در اغوش گرفتند
فقال له وهو ينظر إليه : (أي إبراهيم العزيز ، إنني لا أستطيع فعل شيء لك ولا يمكن ردّ القضاء الإلهي ، إنّ عين أبيك دامعة وقلبه حزين عليك ، ولكنني لن أتفوّه بكلمة تجلب غضب الله تعالى ، فإن لم يكن وعداً صادقاً من الله تعالى للحقنا بك ولبكيت وحزنت أكثر من هذا لفراقك)(السيرة الحلبية : ج3 ، بحار الأنوار : ج33 / ص157) .
حضرت رسول برایشان ممکن بود که از راه اعجاز و ولایتی که دارند مثل ولایتی که عیسی مسیح علیه السلام در مهجزاتشان در زنده کردن اموات داشتند سلامت پسرشان ابراهیم را برگردانند.
و یا ببرکت دعائ مستجابی که داشتند حالت ابراهیم را تغییر دهند .
و یا از راه علم غیبی که داشتند کاری کنند که ابراهیم مریض نشود و مانع عوامل مرض شود.
و لکن پیامبر در این مورد و امثال ان این امر غیبی و لایت را اعمال نکردند بلکه بر علم عادیشان مشی کردند.
چرا اعمال نکردند این امور غیر عادی را در این گونه موارد؟
چون این امور غیر عادی و غیبی به حضرت داده شده است تا در مواردی که مختص ولایت است اعمال کنند.
و در زندگانی معصومین موارد زیادی داریم که حضرات در حیات اجتماعی به امور غیبی و غیر عادی عمل نمی کردند.
خلاصه بحث : که پیامبر صلی الله علیه و اله و معصومین علیهم السلام در موارد قلیلی به علم غیب عمل می کردند.
لذا میدانستند که غذا مسموم هست و لکن تسلیم امر الهی و قضاء الهی بودند.
السيد الاميني
Wednesday 24 September 2008, 06:14PM
السلام علیکم
در جایش ثابت شده است که زمین بلکه در همه عوالم نمی تواند خالی از حجت الهی باشد.
یا حجت که ظاهر است و یا مستور و غائب که مثل خورشید پشت ابرها میباشد.
حجت الهی یک انسان کامل الهی است به منزله قطب دائره عالم امکان می باشد.
و حجت الهی اگر نباشد زمین اهلش را فرو می برد و لولا الحجة لساخت الارض بأهلها.
این حجت الهی که متجلی و متبلور در انسان کامل می باشد او خلیفه خدا و مظهر تامه اسماء الله و صفات الله می باشد.
و این حجت الهی فقط به تصریح و نص و نصب و اختیار از طرف خدا محقق میشود.
و از جانب دیگر نور رسول الله صلی الله علیه و اله اول مخلوق خداوند می باشد و سپس نور امیر المومنین علیه السلام از نور رسول الله منشق شده است و هر دو از نور الله و از یک شجره منشق شدند. کما در روایات امده است.
و حضرت حق جل جلاله به رسول الله و امیر المومنین ولایت عظمی در خلقش را اعطاء نموده است و این ولایت عظمی من بعد در عترت معصومین رسول الله و امیر المومنین نهاده است .
وکذا در انبیاء و اوصیاء و لذا هر کدام از انها در عصرشان حجت الله در خلق خدا بودند.
ولازمه حجت الهی بودن این است که حجت الهی به علم غیبی و لدنی عالم باشد و حضرت حق انها را به مغیبات مثل علم منایا و اجال مطلع کرده باشد و لذا نبی و وصی که حجت الله می باشند عالم به منایا واجال و اگر عالم نباشند حجت الهی بودنشان تمام نیست.
پس حجت الهی باید بداند چه وقتی می میرد و حجت الهی از او به حجت الهی دیگر و وصی او خلیفه او منتقل می شود.
و هر امام معصومی حجت الهی می باشد به نص امام سابق و نصب حضرت حق جل جلاله .
و امام معصومی که زمان موتش را نداند چگونه میتواند حجت الهی بر خلائق باشد. و چگونه امامت الهی را به امام دیگر می شپرد.
پس عقل و کذا شرع اقتضاء میکند که حجت الهی عالم باشد بما کان و ما یکون و ما هو کائن و لکن همه این علوم به اذن الله سبحان است و به اراده او است.
حضرت حق عالم به غیب علی الاطلاق و ذاتا است و معصومین که مرتضی و مرضی او هستند عالم به غیب به اذن واراده او و بالعرض هستند. پس حجت الهی چه نبی و چه وصی میداند که چه وقتی می میرد و علم به غیب هستند.
محمدقائم
Friday 10 October 2008, 03:04AM
زمين آيت خداست .آن روزكه زمين خبرهای خودرابازگوكندآيه4 سوره مباركه الزلزال
(هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِي مَنَاكِبِهَا …) ﴿ملک/15﴾.
«اوست خدائي كه زمين را براي شما مركبي راهوار و رام قرار داد تا بتوانيد روي آن راه بپيمائيد...»
در این ایه زمین با تشبیه بسیار زیبایی به ذلول تشبیه شده.ذلول به معني رام) شتر راهوار) جامعترين تعبيري است كه درباره متحرک بودن زمين ممكن است بشود. (ذلول:شتری را گویند که در اثر حرکت سوار خود را نمی رنجاند.)
چرا كه زمین (اين شتر رام شده) با حركات متعدد و بسيار سريعي كه دارد آنچنان آرام به نظر ميرسد كه گوئي هیچ حرکتی ندارد و کاملا ساکن است.
بابرعكس شدن نقشه زمين وبامشاهده قارههای آسيا آفريقاواروپا شكل اين شترمعلوم است.آيات خدابرروی زمين نقش بسته است.
كَأَنَّهُ جِمَالَتٌ صُفْرٌ ﴿33﴾ گويى شترانى زرد رنگند (33 سوره مباركه مرسلات دراين آيه جهنم مانندشتری زردمعرفی شده .
أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ ﴿17﴾ آيا به شتر نمىنگرند كه چگونه آفريده شده (17سوره مباركه غاشيه تاآخرسوره وبه آسمان كه چگونه برافراشته شده 18وبه سوی كوهها كه چگونه نشانده شده19وبهسوی زمين كه چگونه گسترده شده20. با توجه به نقشه بالا مخاطب اين آيات انسانهای امروزی هستندكه ميتوانندنقشه زمين راببيننددرآن دوران كه نقشه ای نبوده.
. بگو اگر دريا براى كلمات پروردگارم مركب شود پيش ازآنكه كلمات پروردگارم پايان پذيرد قطعا دريا پايان مىيابدهر چند نظيرش را به مدد [آن] بياوريم (109) سوره مبركه كهف . بزرگی كلام خدارابايدديدوكوچكی زمين رادرمقابل اين كلمات.
(إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُواْ عَنْهَا لاَ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاء وَلاَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمِينَ ﴿40﴾ در حقيقت كسانى كه آيات ما را دروغ شمردند و از [پذيرفتن] آنها تكبر ورزيدند درهاى آسمان را برايشان نمىگشايند و در بهشت درنمىآيند مگر آنكه شتر در سوراخ سوزن داخل شود و بدينسان بزهكاران را كيفر مىدهيم (40) سوره مباركه اعراف) إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ ﴿13﴾ [كه] در حقيقت قرآن گفتارى قاطع و روشنگر است وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ ﴿14وآن شوخی نيست14سوره مباركه طارق. معجزه حضرت صالح وبيرون آمدن شتری ازكوه درقرآن آمده آيات سوره مباركه تكويرآيه4 دراوصاف قيامت فرموده درآن هنگام شترآن رها شوند.يادرسوره مباركه الشمس درباره قوم ثمودفرموده:
فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْيَاهَا ﴿13﴾ پس فرستاده خدا به آنان گفت زنهارشتر خدا و [نوبت] آبخوردنش راحرمت نهيد
و[لى] دروغزنش خواندند و آن {شتر] را پى كردند و پروردگارشان به خاطرگناهشان بر آنان عذاب نازل كرد
محمدقائم
Friday 10 October 2008, 03:45AM
بابرعكس شدن نقشه زمين وبامشاهدهhttp://www.iranclubs.org/forums/E:\2h81qn5.jpg
puyan
Friday 10 October 2008, 10:32AM
سلام
جناب سید الامینی
از شما بخاطر گشودن موضوع علم الهی ائمه علیهم السلام تشکر میکنم . مطالب ، مفید و قابل استفاده است .
در تاپیک "بچه ها به نظرتون حضرت علی الان صدای ما رو میشنوه ؟؟؟ " مخالفان مقام ائمه علیهم السلام میخواستند من وارد این موضوع شوم و دلائل و اسناد شیعی را درباره عالم بودن ائمه علیهم السلام و خصوصا امیرالمومنین علیهم السلام آنهم در موضوع شهادتشان را عرضه کنم تا با ایرادهایی خود آن را نادرست جلوه دهند .
از آنجا که در آن تاپیک و در بحث با مخالفان شیعه ، سیر بحث من به گونه ای است که هیچ ادعایی نکرده و صرفا به ابطال نظرات سست مخالفان اقدام کرده ام این سوال را با یک مثال نقض (حضرت اسماعیل) و رویه جاری در جامعه عقلا رد کردم و در مسیر پاسخ ، قدمها را یک به یک طی میکنم و در نهایت به موضوع اصلی آن تاپیک که نزدیکی موضوعی با این تاپیک دارد میرسم .
اما خوشحالم که همزمان با بحث نقضی من در آن تاپیک بابی مستقل برای بحث اثباتی علم ائمه و پاسخ به سوالات پیرامون آن گشوده شده است .
متشکرم
السيد الاميني
Friday 10 October 2008, 03:34PM
السلام علیکم
با تشکر از عزیزان و فاضل محترم پویان عزیز
جناب پویان هیچ مانعی نیست که حضرت عالی و بقیه عزیزان مباحث مربوط به این موضوع را پی گیر باشید .
موفق باشید
السيد الاميني
Thursday 4 December 2008, 03:25PM
السلام علیکم
بعضی ها به دلیل دوری از مکتب قران و معصومین علیهم السلام خیال می کنند که حجت معصوم (ع) نسبت به غیب بی اطلاع می باشد و بعضا به این روایت تمسک می کنند:
سأل يحيى بن عبد الله لجعفر الصادق (( يقولون: إنهم يزعمون أنك تعلم الغيب، قال: سبحان الله. ضع يدك على رأسي، فوالله ما بقيت شعرة في جسدي إلا قامت. ثم قال: لا والله إلا رواية عن رسول الله صلى الله عليه وآله )) (رجال الكشي192 بحار الأنوار26/102 الأمالي23).--
--
و لکن جواب از این روایت:
مقصود از علم معصومین یعنی تعلمشان و گرفتن انها علم غیب را از حضرت حق جل جلاله و اما انها علیهم السلام ذاتا و مستقلا عالم به غیب نیستند بلکه انچه می دانند به تعلیم من الله تعالی است و لکن چون حجت الهی هستند باید این علم در انها نهاده شود تا فرق باشد بین حجت الهی و غیرشان.
و جواب امام صادق علیه السلام در روایت بالا مبنی بر همین ارتکاز است و حضرت علیه السلام انکار علم غیب بالاستقلال را کرده است و به این که بدون تعلیم من الله عالم به غیب باشند را انکار کردند
و الا ال محمد علیهم السلام داخل این ایه شریفه هستند (( عَالِمُ الغَيبِ فَلا يُظهِرُ عَلَى غَيبِهِ أَحَداً * إِلاَّ مَنِ ارتَضَى مِن رَسُولٍ )) (سورة الجـن:26-27)
و انها علیهم السلام مرتضون هستند.
السيد الاميني
Saturday 6 December 2008, 11:00PM
السلام علیکم
علم ائمه علیهم السلام
در روایات وارد شده است که ائمه علیهم السلام می دانند انچه در اسمانها و زمین است و این از این جهت است که روح القدس نزد معصومین علیهم السلام می باشد.
و یکی از این روایات از امام صادق علیه السلام است که مفضل نقل می کند قال سألته عن علم الإمام بما في أقطار الأرض وهو في بيته مرخى عليه ستره، فقال: (يا مفضل ان الله تبارك وتعالى جعل في النبي خمسة أرواح: .... وروح القدس فيه حمل النبوة فإذا قبض النبي صلى الله عليه وآله انتقل روح القدس فصار إلى الإمام وروح القدس لا ينام ولا يلهو ولا يزهو والأربعة الأرواح تنام وتغفل وتزهو وتلهو وروح القدس ثابت يرى به...).
---
این قدرت و قوت که روح القدس نامیده می شود سبب می شود که امام معصوم ببیند انچه تحت عرش تا تحت ثری است را.
این از جهت روایات
أما از جهت قران : ((وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ)) (لقمان:24).
علم امام مضافا به علم حصولی و علمی که از تقوی حاصل می شود . یک علم دیگر هم است که علم الیقین باشد و قران بالنسبه به کسی که علم الیقین نزدش است می فرماید:
: ((كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ * لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ)) (التكاثر:5،4)
این دیدن در این دنیا است چون دیدن جحیم در اخرت احتیاج به علم الیقین ندارد
و قران ربط می دهد بین رسیدن انسان به مقام یقین و دیدن ملکوت و مراد ا ز ملکوت این است که انسان مطلع می شود بر حقائق اشیاء و صورت باطنی اشیاء را می بیند پس علم به ملکوت یعنی علم به امور غیبی که این علم نزد ائمه علیهم السلام موجود می باشد .
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.