PDA

نمايش نسخه نهائي : افسانه شفاعت


shaahiin
Friday 18 April 2008, 09:07PM
با توجّه به آیات محکم زیر در روز قیامت شفاعت به این معنا که با واسطه گری فردی، حال و روز فردی دیگر بهتر از حالتی بشود که واسطه گری ای برایش وجود نداشته باشد، وجود ندارد. یعنی چه با واسطه و چه بی واسطه سرنوشت اخروی فرد یکسان خواهد بود.

وَاتَّقُواْ یَوْماً لاَّ تَجْزِی نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَیْئاً وَلاَ یُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَلاَ یُؤْخَذُ مِنْهَاعَدْلٌ وَلاَ هُمْ یُنصَرُونَ 2:48

وَاتَّقُواْ یَوْماً لاَّ تَجْزِی نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَیْئاً وَلاَ یُقْبَلُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلاَ تَنفَعُهَا شَفَاعَةٌ وَلاَ هُمْ یُنصَرُونَ 2:123

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَنفِقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاكُم مِّن قَبْلِ أَن یَأْتِیَ یَوْمٌ لاَّ بَیْعٌ فِیهِ وَلاَ خُلَّةٌ وَلاَ شَفَاعَةٌ وَالْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ 2:254

وَأَنذِرْ بِهِ الَّذِینَ یَخَافُونَ أَن یُحْشَرُواْ إِلَى رَبِّهِمْ لَیْسَ لَهُم مِّن دُونِهِ وَلِیٌّ وَلاَ شَفِیعٌ لَّعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ 6:51

وَذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُواْ دِینَهُمْ لَعِبًا وَلَهْوًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَذَكِّرْ بِهِ أَن تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمَا كَسَبَتْ لَیْسَ لَهَا مِن دُونِ اللّهِ وَلِیٌّ وَلاَ شَفِیعٌ وَإِن تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لاَّ یُؤْخَذْ مِنْهَا أُوْلَـئِكَ الَّذِینَ أُبْسِلُواْ بِمَا كَسَبُواْ لَهُمْ شَرَابٌ مِّنْ حَمِیمٍ وَعَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا كَانُواْ یَكْفُرُونَ 6:70

وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَى كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَتَرَكْتُم مَّا خَوَّلْنَاكُمْ وَرَاء ظُهُورِكُمْ وَمَا نَرَى مَعَكُمْ شُفَعَاءكُمُ الَّذِینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِیكُمْ شُرَكَاء لَقَد تَّقَطَّعَ بَیْنَكُمْ وَضَلَّ عَنكُم مَّا كُنتُمْ تَزْعُمُونَ 6:94

هَلْ یَنظُرُونَ إِلاَّ تَأْوِیلَهُ یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ یَقُولُ الَّذِینَ نَسُوهُ مِن قَبْلُ قَدْ جَاءتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ فَهَل لَّنَا مِن شُفَعَاء فَیَشْفَعُواْ لَنَا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَیْرَ الَّذِی كُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُواْ یَفْتَرُونَ7:53

وَیَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ یَضُرُّهُمْ وَلاَ یَنفَعُهُمْ وَیَقُولُونَ هَـؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللّهَ بِمَا لاَ یَعْلَمُ فِی السَّمَاوَاتِ وَلاَ فِی الأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا یُشْرِكُونَ 10:18

وَلَمْ یَكُن لَّهُم مِّن شُرَكَائِهِمْ شُفَعَاء وَكَانُوا بِشُرَكَائِهِمْ كَافِرِینَ 30:13

اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ مَا لَكُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِیٍّ وَلَا شَفِیعٍ أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ 32:4

أَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِ آلِهَةً إِن یُرِدْنِ الرَّحْمَن بِضُرٍّ لاَّ تُغْنِ عَنِّی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئًا وَلاَ یُنقِذُونِ 36:23

أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ شُفَعَاء قُلْ أَوَلَوْ كَانُوا لَا یَمْلِكُونَ شَیْئًا وَلَا یَعْقِلُونَ 39:43

قُل لِّلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِیعًا لَّهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ 39:44

وَأَنذِرْهُمْ یَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَنَاجِرِ كَاظِمِینَ مَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَلَا شَفِیعٍ یُطَاعُ 40:18

فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِینَ 74:48


امّا افراد دلخوش به واسطه گری آیاتی در قرآن را که مضمونی خاص دارند انتخاب کرده و عملا با ابراز این که این آیات با آیاتی که در ابتدا آورده شد تناقض دارند (و به این ترتیب سعی در القائ وجود تناقض در قرآن مینمایند) از آنها نتیجه گیری میکنند که با وجود اینکه در چندین آیه قرآن آمده که شفاعتی وجود نخواهد داشت و احدی از شفاعت نفع نخواهد برد، امّا این طور نیست و شفاعت برای افراد خاصی وجود خواهد داشت. این آیات عبارتند از:

اللّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ كُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ 2:255

إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ یُدَبِّرُ الأَمْرَ مَا مِن شَفِیعٍ إِلاَّ مِن بَعْدِ إِذْنِهِ ذَلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ 10:3

لَا یَمْلِكُونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا 19:87

یَوْمَئِذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِیَ لَهُ قَوْلًا 20:109

یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى وَهُم مِّنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ 21:28

وَلَا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ عِندَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ حَتَّى إِذَا فُزِّعَ عَن قُلُوبِهِمْ قَالُوا مَاذَا قَالَ رَبُّكُمْ قَالُوا الْحَقَّ وَهُوَ الْعَلِیُّ الْكَبِیرُ 34:23

وَلَا یَمْلِكُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِهِ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَن شَهِدَ بِالْحَقِّ وَهُمْ یَعْلَمُونَ 43:86

وَكَم مِّن مَّلَكٍ فِی السَّمَاوَاتِ لَا تُغْنِی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئًا إِلَّا مِن بَعْدِ أَن یَأْذَنَ اللَّهُ لِمَن یَشَاء وَیَرْضَى 53:26


بزرگ ترین دلیل در دروغ دانستن خیال این افراد این است که اینها در قرآن قائل به وجود تناقض هستند.

برای روشن شدن معنی این آیات به مثال زیر توجّه بفرمائید:

فرد صالح و بهشتی ای را در نظر بگیرید که از نتیجه اعمال خود با خبر شده و بسیار خوشحال است و امیدوار به رحمت خدا. فرض کنید این فرد صالح دو فرزند داشته یکی لایق درجه خاصی از بهشت و دیگری لایق جهنم. این فرد صالح که از نتیجه قضاوت درباره فرزندانش خبر ندارد (چون کسی فکر خدا را نمیتواند بخواند و کسی از اسرار درون فرد دیگر هم خبر ندارد) از خدا میخواهد که فرزندانش را هم با او وارد بهشت کند.این درخواست او برای فرزند صالح او پذیرفته میشود در عین حالی که ذرّه ای در مرتبه ان فرزند در بهشت تغییر ایجاد نمیکند ولی درباره فرزند متمرّد پذیرفته نمیشود. این معنی "الّا لمن ارتضی" است. در این حالت هم شفاعت نفعی برای فرزند خوب نداشته چون بدون شفاعت هم سرنوشت ان فرزند همان می بود.


و اما اگر این آیات در قرآن نمیآمد معنی آیات ابتدای بحث این میشد که درخواست آن فرد صالح حتّی برای فرزند صالحش هم برآورده نمیشد و بر خلاف درخواست او فرزند صالح هم به جهنّم فرستاده میشد و چون چنین چیزی امکان ندارد و در ذات خدا ضایع کردن حق محسنین وجود ندارد و قرآن هم کلامی مطلقاً درست است و ذرّه ای خلل در آن وجود ندارد این آیات هم در قرآن آمده و در واقع همه آنها درست و به یک معنا و بدون ذرّه ای تناقض هستند.

بهترین جواب هم به کسانی که میگویند در روز قیامت بعضی صالحین به خدا خواهند گفت که این افراد دوستداران ما بوده اند پس لطفاً آنها را ببخش همانی است که خدا در 10:18 فرموده: ...أَتُنَبِّئُونَ اللّهَ بِمَا لاَ یَعْلَمُ فِی السَّمَاوَاتِ وَلاَ فِی الأَرْضِ...

احمدfff
Friday 18 April 2008, 10:17PM
از هرچه بگذريم سخن دوست خوش‌تر است و بايد سراغ سخن اصلي رفت و به اصطلاح حرف اول را زد و آن اين است كه قرآن كريم مسأله شفاعت را حدود 30 مورد به طوركلي به دو دسته و دو گروه تقسيم مي‌گردد، دسته‌اي كه شفاعت را صريحاً براي خدا و ماذونين از طرف خدا ثابت مي‌گرداند و دسته‌اي كه شفاعت را ظاهراً نفي مي‌كند.
آياتي كه شفاعت را صريحاً ثابت مي‌كند: در قرآن كريم آياتي وجود دارد كه شفاعت با اذن خدا را صريحاً ثابت مي‌كنند و مي‌گويد شفاعت بايد با اذن خداي منان باشد و بدون اذن پروردگار تحقق پيدا نمي‌كند.
1ـ اللهُ لاإله إلّا هُوَالحيُّ الْقَيّومُ ... مَنْ ذَالَّذي يَشفَعُ عندهُ ألّا بإذنهِ...
يعني هيچ معبودي جز خداوند يگانه زنده كه قائم به ذات خويش است و موجودات ديگر قائم به او هستند وجود ندارد، هيچگاه خواب سبك و سنگين او را فرا نمي گيرد. ] لحظه‌اي از تدبير جهان هستي غافل نمي‌ماند[ آنچه در آسمانها و زمين است از آن اوست، كيست كه در نزد او بدون اجازه او شفاعت كند.)[8] (http://iska.ir/LectureBodyDesc.asp?ProdID=134#_edn8)
ظاهراً اين جمله “مَن ذَالَّذي يَشفَعُ عندَهُ الّا بإذنِهِ...” از آيه شريفه آيةالكرسي به اصطلاح، استفهام انكاري است؛ يعني هيچ كس بدون اذن و اجازه خدا نمي‌تواند در پيشگاه او شفاعت كند.
به هر حال اين آيه شريفه پس از آنكه به مردم اعلام كرد كه مالك تمام موجودات زمين و آسمان ذات اقدس خداوندي است، بلافاصله از مسأله‌ي شفاعت سخن به ميان آورده تا خاطرنشان سازد كه نه تنها شخص شفاعت شونده در همه موارد مملوك خدا هستند، بلكه امر شفاعت كه ايجاد رابطه مخصوص بين خالق و مخلوق است نيز در اختيار خداوند است و شفاعتي بدون فرمان و اذن او تحقق پيدا نمي‌كند و اگر شفاعتي در جايي تحقق پيدا كند، آن نيز بايد با اذن پروردگار عالميان.
بنابراين جمله) مَن ذَالّذي...) حاوي نفي و اثبات است از يك طرف شفاعت ساختگي كه مولود جهل بشر است را نفي مي‌كند و از طرفي شفاعتي را كه با فرمان و اذن پروردگار عالم باشد اثبات و امضاء مي‌نمايد. نتيجه ظاهر آيه اين است كه هيچ‌كس بدون اذن خدا شفاعت نخواهد كرد، ولي كساني هستند كه با اذن او شفاعت مي‌كنند.
1ـ ولا يملكُ الَّذين يدعُونَ مِن دونهِ الشَّفاعةَ إلّا مَن شَهِدَ بِالحَقِّ وَ هم يعلمونَ. (آنها كه غير از خدا مي‌خوانيد قادر بر شفاعت نيستند مگر كساني كه شهادت به حق داده‌اند و به خوبي آگاهند.) [9] (http://iska.ir/LectureBodyDesc.asp?ProdID=134#_edn9)
خداي حكيم در اين آيه شريفه رو به مشركان كرده و مي‌گويد در روز قيامت كاري از معبودان ساختگي از چوب و سنگ بر نمي‌آيد و آنها قادر بر شفاعت براي كسي نيستند و تنها كسي قادر بر شفاعت است كه شهادت به حق داده باشد. بنابراين از اين آيه به خوبي استفاده مي‌شود كه شفاعت براي اولياء خدا كه شهادت به حق داده‌اند، ثابت است. آيه فوق همانند آية‌الكرسي اصل شفاعت را با اذن پروردگار عالم ثابت مي‌كند، ولي آياتي در قرآن وجود دارد كه نه تنها اصل شفاعت را ثابت مي كند و نه تنها به طور كلي از شفيعاني خبر مي دهد، بلكه دست روي نام و مشخصات آنها گذارده، مثلاً در سوره نجم، چنين آمده است:
“وَ كَم مِن مَلكٍ في السَّماواتِ لاتُغني شَفَعاتُهُم شَيئاً الَا مِن بَعدِ أَن يَأذَنَ اللهُ لِمَن يَشاءُ وَ يَرضي. ”چقدر فرشتگاني در آسمانها هستند كه شفاعت آنان درباره‌ي افراد سودي نمي‌بخشد، مگر آنكه خدا به هر كسي بخواهد اذن دهد و به شفاعت او راضي گردد.[10] (http://iska.ir/LectureBodyDesc.asp?ProdID=134#_edn10)
در اين آيه شريفه يكي از شفاعت‌كنندگان را ملائكه آسماني كه به اذن خدا شفاعت مي‌كنند به حساب آورده؛ يعني بعد از اينكه اصل شفاعت را مسلم گرفته نوعش را هم معين نموده است .
آياتي كه ظاهراً شفاعت را نفي مي‌كنند: در قرآن كريم آياتي وجود دارد كه در ظاهر، شفاعت را نفي مي‌كنند و آن آيات يا دستاويز منكرين شفاعت (شفاعت به معناي دستگيري از گناهكاران از امت) ، قرار گرفته يا ممكن است دستاويز آنها قرار بگيرد.
1ـ اولين آيه، آيه‌اي است كه شفاعت را ظاهراً بدون هيچ قيد و شرطي نفي مي‌كند. آنجايي كه مي‌فرمايد: يا ايها الذين آمنوا أنفقوا ما رزقناكم من قبل أَن يَأتي يوم لابيعٌ فيه ولا خُلَّةٌ ولا شفاعةٌ والكافرون هُمُ الظالمونَ.
اي كسانيكه ايمان آورده‌ايد از آنچه به شما روزي داديم انفاق كنيد پيش از آنكه روزي فرا رسد كه نه خريد و فروش در آن است ]تا بتوانيد سعادت را براي خودتان خريداري كنيد[ و نه دوستي ]رفاقتهاي دنيوي نيز سودي ندارد[ و نه شفاعت؛ و كافران، ايشانند ستمكاران.»
منكرين شفاعت معتقدند كه قرآن مي گويد اي افراد با ايمان از آنچه به شما روزي داده‌ايم انفاق كنيد؛ زيرا امروز قدرت انفاق داريد و در جهان ديگر، قدرت انفاق نداريد، بلكه آنجا محل برداشت زراعتهايي است كه در دنيا انجام شده است و در آنجا نخريد و فروش مي‌توان كرد تا سعادت و نجات از عذاب را خريداري نمود و دوستيهاي دنيوي نيز سودي ندارد و شفاعت شافعين نيز سودي ندارد. بنابراين از ظاهر آيه‌ي شريفه استفاده مي شود كه هيچگونه شفاعتي فايده چنداني ندارد.
ولي مي توان جواب داد كه درست است خداوند منّان در اين آيه‌ي شريفه، شبه آن شفاعت را بطور كلي نفي نموده، ولي در آيه‌ي بعدي كه آية‌الكرسي باشد، شفاعت را براي مأذونين (اولياء خودش) اثبات نموده و شخصي منصف هر دو آيه را با هم در نظر مي‌گيرد و به اصطلاح يكي را مفسر ديگري قرار مي‌دهد و يكي را مقيد ديگري قرار مي دهد، سپس يا رد يا اثبات مي‌كند و كار عقلاني نيست كه به آيه‌اي چشم دوخته و آيات ديگري را ناديده گرفت. بنابراين معناي آيه‌ي فوق با توجه به آيه‌ي بعدي، اين مي‌شود كه خداي عليم شفاعت شافعيني كه با او هيچگونه ارتباطي ندارند را نفي مي‌كند و به عبارت ديگر شفاعت استقلالي را مردود مي‌داند و در آيه بعدي شفاعت شافعيني كه مأذون از طرف او هستند را ثابت مي‌كند و بدين ترتيب هيچگونه منافاتي بين آيه اول و دوم وجود ندارد.
2ـ واتقُّوا يَوماً لاتجزي نفسٌ عَن نفسٍ شيئاً و لا يُقبلُ مِنها شفاعةٌ و لا يؤخَذُ مِنها عَدلٌ و لا هم ينصرونَ
«از آن روزي بترسيد كه كسي به جاي ديگري مجازات نمي‌شود و شفاعت و غرامت قبول نمي‌شود ...»
بررسي عقايد منحرفين از اهل كتاب نشان مي‌دهد كه آنها افكار خرافي بسياري داشته‌اند و پندارشان اين بوده كه چون نياكان و اجداد آنها پيامبران خدا بودند آنها را شفاعت خواهند كرد يا خيال مي‌كردند كه همانطور كه در دنيا معمول است براي نجات مجرمين از مجازات، راههاي گوناگوني را پيش مي‌گيرند. گاه يك نفر جريمه‌ي ديگري را مي‌پردازد و گاهي نيز از راه پارتي، وارد ميدان مي‌شوند و اشخاص را جهت رفو كردن كارهاي زشت ديگران روي كار مي‌آورند. بالاخره خود را از قوانين كيفري نجات مي‌دهند. به هر حال، خيال و انديشه آنها اين بوده كه همانطور كه در دنيا از اين راههاي مذكور خود را از عقاب و كيفر دنيوي نجات مي‌دهند، در آخرت نيز خود را از اين راهها نجات مي‌دهند.
خداوند متعال با اين عقيده و نظريه خرافي مبارزه نموده و مي‌فرمايد مايه‌ي نجات فقط ايمان قبلي و عمل صالح است و آنچه شما در فكر خود ساخته و پرداخته‌ايد، ربطي با دستگاه خداوندي ندارد. دستگاه خداوندي غير از دستگاه مخلوقات عالم است، بنابراين در آيه‌ي شريفه شفاعتي كه يهود در ذهن خود ساخته و پرداخته بودند را مردود مي‌شمرد، ولي اصل شفاعت را نفي نمي‌كند، بلكه در آيه «من ذَالذي يشفع عنده الّا بأذنه ...» شفاعت را براي اولياء خود ثابت نموده.
3ـ فما لنا من شافعينَ .. وَلاصديقٍ حميمٍ»
«]افسوس كه امروز[ شفاعت‌كنندگان براي ما وجود ندارد و دوست صميمي نيز وجود ندارد.»[11] (http://iska.ir/LectureBodyDesc.asp?ProdID=134#_edn11)
روز قيامت، كافران مي‌گويند افسوس كه امروز، شفاعت كنندگاني براي ما وجود ندارد و معبوداني كه عبادت آنها را مي‌كرديم و در برابر آنها خضوع و خشوع مي‌كرديم به شفاعت ما نمي‌آيند و دوستان صميمي كه داشتيم به ياري ما برنمي‌خيزند.
اين سومين آيه، آيه‌اي است كه شفاعت مورد نظر كافران را مردود مي‌داند، ولي اصل شفاعت را مردود نمي‌داند، بلكه آيات ديگري اصل شفاعت را كه ثابت مي‌كند دست روي فرد شفاعت‌كننده نيز مي‌گذارد.
4 ـ چهارمين آيه، آيه اي است كه شفيع بودن بتها را زير سئوال برده و اينچنين است:
ولقد جئتمونا فرادي كَما خَلقناكُم اوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَكتُم ما خَوَّلناكم وَراء ظهوركم و ما نري مَعكم شفعاءَكُم الذين زَعَمتم إَنَّهم فيكم شُركاءُ لَقد تقطَّعَ بينكم و ضلَّ عنكم ما كنتم تَزعُمُون.
«همه شما به صورت تنها به سوي ما بازگشت نموديد، همانگونه كه روز اول شما را آفريديم و آنچه به شما بخشيده بوديم پشت سر گذاريد و شفيعاني كه در شفاعت خود خيال مي‌كرديد با شما نمي‌بينم، پيوندهاي شما بريده شده.»[12] (http://iska.ir/LectureBodyDesc.asp?ProdID=134#_edn12)
مشركان و بت پرستان عرب، روي سه چيز اعتماد و تكيه ويژه‌اي داشتند، قوم و خويشاني كه به او وابسته بودند، اموال و ثروتهايي كه براي خود گردآوري كرده بودند و بتهايي كه آنها را شريك خدا در تعيين سرنوشت و شفيع در پيشگاه او مي‌پنداشتند.
خداوند با اين عقيده خرافي مبارزه نموده و مي‌فرمايد در هنگام مرگ يا ورود به صحنة قيامت تنها و تنها هستيد و تمام فاميل و اموال و شفيعان خيالي شما را تنها مي‌گذارند.
آيه فوق شفاعتهاي خيالي و پوچي كه مشركين و بت‌پرستان عرب در خيال خود ساخته و پرداخته بودند را زير سئوال برده و آنها را به باد انتقاد گرفته است، ولي اصل مسأله شفاعت را زير سئوال نبرده، بلكه در آيات ديگري اثبات نموده. خلاصه غير از آياتي كه در موارد چهارگانه مطرح شد، آيات ديگري نيز وجود دارد كه در رابطه با همين موارد ذكر شده، مي‌باشد، ولي به جهت اختصار به ذكر آنها پرداخته نشد.
تا به اينجا نتيجه گرفتيم كه خداي باري‌تعالي شفاعت كساني كه از طرف او اجازه دارند را مي‌پذيرد و هيچ نوع شفاعتي را كه بدون اجازه او باشد، نمي‌پذيرد

السيد الاميني
Friday 18 April 2008, 10:31PM
بزرگ ترین دلیل در دروغ دانستن خیال این افراد این است که اینها در قرآن قائل به وجود تناقض هستند.




جناب شاهين
اكر برويد مكتب رسول الله كه مكتب وحى است تناقض نمي بينيد

اكر شما بدون معلم كتابي را كه نمي فهميد خواستيد درك كنيد مبتلاء بتناقضات مي شويد ولي اكر به معلمي عالم رجوع كنيد تناقضات رفع مي شود

وكسي بخواهد قراني كه دران محكمات ومتشبهات و مجملات است با عقل ناقصش بفهمد طبعا تناقض در قران مي بيند

ولي اكر سراغ من عنده علم الكتاب است برود و سراغ الراسخون في العلم برود و سراغ بيان كنند واقعي وحى برود تمام تناقضات برايش حل مي شود

و كسي بخواهد مسئلة شفاعت را با درك ناقصش از قران بفهمد طبعا تناقض مي بيند

و لذا در كلمات شما ظاهراكه از كساني ديكر نقل مي كنيد شفاعتي كه قران براى عده خاصي ثابت كرده- رد كرديد

آيات قرآن حاكى از وجود اصل شفاعت در روز رستاخيز بوده و اين كتاب شريف به اصل شفاعت، و منوط بودن آن به اذن و رضاى خداوند، تصريح دارد: (و لا يشفعون الا لمن ارتضى) (انبياء / 28): شافعين جز در حق كسانى كه خدا مى‏پسندد، شفاعت نمى كنند. در آيه ديگر مى‏فرمايد: (ما من شفيع الا من بعد اذنه) (يونس / 2). بنابر اين اصل شفاعت (البته با اذن و رضاى خداوند) از نظر قرآن، امرى قطعى و واقعيتى مسلم است.
حال ببينيم شفاعت كنندگان چه كسانى هستند؟

از برخى آيات استفاده مى‏شود كه فرشتگان از شافعانند چنانكه مى‏فرمايد: (و كم من ملك في السموات لا تغني شعاعتهم شيئا الا من بعد ان ياذن الله لمن يشاء و يرضى) (نجم / 26): چه بسيار فرشتگانى در آسمانها هستند كه شفاعت آنان جز پس از اذن خداوند، در مورد آن كس كه مشيت و رضايت الهى به (رستگارى وى) تعلق گيرد، سود نمى‏بخشد.
مفسران در تفسير آيه (عسى ان يبعثك ربك مقاما محمودا) (اسراء / 79): اميد است كه پروردگارت تو را به مقام پسنديده‏اى برساند، مى‏گويند مقصود از مقام محمود، همان مقام شفاعت براى پيامبر اسلام است.

وقتي دقت كنيد مي بينيد شفاعت در قران واضح است و لكن با اذن خداوند و تناقضي نيست

ان شاء الله بحث مفصلي در شفاعت ذكر مي كنيم

kenshin
Friday 18 April 2008, 11:51PM
ميخنديييييييييييييييييييم


و لا يشفعون الا لمن ارتضى

ببخشيد اين شفاعت كنندگان چه كساني هستند؟

يا رسول الله
Saturday 19 April 2008, 10:46AM
راستی دومیه هم گفته
اللهم انا نسئلک بنبیک :o

يا رسول الله
Saturday 19 April 2008, 10:48AM
این دوست عزیز عادذت دارن یه چیزی بگن و برن دنبال کارشون
توی بحث فدک کجا رفتی غیبت زد
بعد هم میگن ما جواب نمی گیریم
تا وقتی که موقع قران خواندن چشماتون را ببندین و پنبه در گوشتون با شه از خدا هم جواب بگیرین فایده ای براتون نداره

خیرالبریه
Saturday 19 April 2008, 11:05AM
با سلام

مدار بحث قرآن کریم وسنت صحیح است ... در قرآن کریم شفاعت و شفیع جایگاه خود را دارد .

در صحیحترین کتب اهل سنت نیز آمده :


قال رسو ل الله (ص) انا سيد ولد ادم يوم القيامة و اول من ينشق عنه القبر و اول شافع و اول مشفع(مسلم عن ابي هريره)

قال رسو ل الله (ص) انا اول الناس يشفع في الجنة و انا اكثر الانبياء تبعا(مسلم عن انس)


جوابتان چیست ؟؟؟؟

http://hojjah.googlepages.com/google.doc

مسلمان67
Saturday 19 April 2008, 03:28PM
به بهانه شفاعت بگردیم دنبال پارتی که شاید بشود تاوان خیلی چیز ها را نداد...
پارتی ان هم در دستگاه خداوندی که عادل است و حکیم است.!
خودش می فرماید که :
ادعونی استجب لکم...
یعنی خودتان بخوانید من پاسخ می دهم
باز یعنی مرا بخوانید نه عزیزانم را ، خودم کفایت می کنم شما را...
در خواست شفاعت از نزدیکان خدا که سر تاپایش همه تبلیغ این است که نه، نمی خواهد شما خوب باشید نمی خواهد با عمل صالح خودتان پیش خدا عزیز شوید شما همین که زبونی عزیزان خدا را بکنید بس است. شما قابلیت های خودتان را برای خوب بودن فراموش کنید...!

السيد الاميني
Saturday 19 April 2008, 03:32PM
فرق شرك و استشفاع

مقدمه: برخى مى‏پندارند كه شفيع قرار دادن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه (عليهما السلام) و زيارت قبور آنان و بوسيدن ضريحشان و تبرك به تربتشان شرك است، در حاليكه شرك در جايى است كه اشخاص يا اشياء را مستقل از خداوند متعال موثر بدانيم اما اگر آنها را وسيله‏اى در پيشگاه خداوند متعال بدانيم، شرك نيست و اشكالى ندارد. در اين مقاله حضرت علامه طباطبايى(ره) اين مسئله را به اختصار بيان نموده است.
پاسخ به يك شبهه در مورد توسل به معصومين و اولياء الله(عليهم السلام)و اظهار محبت‏به ايشان
چه بسا اشخاصى اينطور بپندارند اينكه در ادعيه، رسول خدا(ص)و آل‏معصومينش(ص)شفيع قرار داده شده‏اند و به حق آنان از خداى تعالى درخواست‏شده و همچنين زيارت قبور آن حضرات و بوسيدن ضريحشان و تبرك جستن به تربتشان و تعظيم‏آثارشان همه مصاديقى است از شركى كه در شرع از آن نهى شده و همان شرك وثنيت است، و استدلال كرده‏اند به اينكه اينگونه توجيه عبادى در حقيقت قائل شدن به تاثير ربوبى براى غيرخداى تعالى است و اين خود شرك است، و مگر بت‏پرستان چه مى‏كردند؟آنها نيز مى‏گفتند: اين بت‏ها شفعاء ما در درگاه خداى سبحانند و ما اگر بت‏ها را مى‏پرستيم براى اين منظور است‏كه ما را قدمى به درگاه خدا نزديك سازند.و چه فرق است در پرستش كردن غير خدا بين اينكه‏آن غير خدا پيغمبرى باشد و يا وليى از اولياى خدا باشد و يا جبارى از جباران و يا غير ايشان، همه اين پرستش‏ها شركى است كه در شرع از آن نهى شده.
ليكن اين اشخاص از چند نكته غفلت كرده‏اند: اول اينكه ثبوت تاثير براى غير خداچه تاثير مادى و چه معنوى ضرورى است و نمى‏توان آن را انكار كرد، خود خداى تعالى دركلام مجيدش تاثير را با همه انواعش به غير خداى تعالى نسبت داده و مگر ممكن است غير اين‏باشد؟با اينكه انكار مطلق آن ابطال قانون عليت و معلوليت عمومى است كه خود ركنى است‏براى همه ادله توحيد، و ابطال قانون مذكور، هدم بنيان توحيد است.
آرى، آن تاثيرى كه خداى تعالى در كلام مجيدش از غير خداى تعالى نفى كرده تاثيراستقلالى است كه هيچ موحدى در آن سخنى ندارد، هر مسلمان موحدى مى‏داند كه هندوانه وسرديش، عسل و گرميش در مزاج، از خداى تعالى است، او است كه هر چيزى را آفريده و اثرش‏را نيز خلق كرده.و هيچ موحدى نمى‏گويد كه: عسل در بخشيدن حرارت به بدن حاجتى به‏خداى تعالى ندارد.و اما اينكه بگوييم: نه هندوانه سرد است و نه عسل گرم، و نه آب اثرسردى دارد و نه آتش اثر حرارت، در حقيقت‏بديهيات عقل را انكار كرده و از فطرت بشرى‏خارج شده‏ايم، خوب وقتى خداى تعالى بتواند به فلان موجود، فلان اثر و خاصيت را ببخشد چرانتواند به اولياى درگاهش مقام شفاعت و وساطت در آمرزش گناهان و برآمدن حاجات را ببخشدو حتى در تربت آنان اثر شفا بگذارد؟
كسانى كه به اهل شفاعت‏يعنى به اولياى خدا متوسل مى‏شوند كارشان بدون دليل‏نيست آنها مى‏دانند كه اولا خداى تعالى در كلام مجيدش به افرادى كه مرضى درگاهش باشندمقام شفاعت داده و فرموده: "و لا يملك الذين يدعون من دونه الشفاعة الا من شهد بالحق‏و هم يعلمون" (1) .
و نيز فرموده: "و لا يشفعون الا لمن ارتضى" (2) .
و اگر در درخواستهايشان خداى تعالى را به جاه آن حضرات و به حق آنان سوگند مى‏دهنددر اين عمل خود، دليل دارند و آن كلام خود خداى تعالى است كه مى‏فرمايد: "و لقد سبقت‏كلمتنا لعبادنا المرسلين انهم لهم المنصورون و ان جندنا لهم الغالبون" (3) و نيز مى‏فرمايد: "انا لننصر رسلنا و الذين آمنوا" (4) .
و اگر آن حضرات را تعظيم مى‏كنند و با زيارت قبورشان و بوسيدن ضريحشان اظهارمحبت نسبت‏به آنان مى‏كنند و با تربت آنان تبرك مى‏جويند براى اين است كه اين اعمال رامصاديقى براى تعظيم شعائر مى‏دانند و به آيه شريفه"و من يعظم شعائر الله فانها من تقوى‏القلوب" (5) ، و آيه مودت به ذى القربى و به آيات ديگر و روايات سنت، تمسك مى‏كنند.
فرق بين شرك و استشفاع

پس چنين كسى كه اينگونه اعمالى را انجام مى‏دهد مى‏خواهد وسيله‏اى به درگاه خدابرده و به آيه شريفه"يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيله" (6) عمل كرده باشد، پس‏اين خود خداى تعالى است كه ابتغاء وسيله به آن حضرات را تشريع كرده و دوست داشتن آنان‏و تعظيمشان را واجب فرموده و همين دوستى و تعظيم را وسائلى به درگاه خود قرار داده است و معنا نداردكه خداى تعالى محبت‏به چيزى و تعظيم آن را واجب كند و در عين حال آثار آن را تحريم‏نمايد.بنا بر اين هيچ مانعى در اين كار نيست كه كسى از راه دوستى انبياء و امامان الهى‏و تعظيم امر آنان و ساير آثار و لوازمى كه براى محبت و تعظيم هست‏به درگاه خدا تقرب بجويد، البته اين در صورتى است كه دوستى و تعظيم و بوسيدن ضريح و ساير آثار محبت، جنبه توسل واستشفاع داشته باشد نه اينكه اين امور و اين اشخاص را مستقل در تاثير بداند و يا اين اعمال‏جنبه پرستش داشته باشد.
و ثانيا از فرقى كه بين شرك و استشفاع هست غفلت ورزيده‏اند، و به عبارتى ساده‏تراينكه نتوانسته‏اند فرق بگذارند بين اينكه كسى غير خدا را بپرستد تا او نزد خدا شفاعتش كند ويا به خدا نزديكش كند و بين اينكه تنها خدا را بپرستد و غير خدا را شفيع درگاه او قرار دهد و بادوستى كردن به غير خدا به درگاه خدا تقرب بجويد، كه در فرض اول به غير خداى تعالى‏استقلال داده و عبادت را خالص براى غير خدا كرده كه اين خود شرك ورزيدن در عبوديت‏است و در صورت دوم استقلال را فقط و فقط به خداى تعالى داده و او را مخصوص به عبادت‏كرده و احدى را شريك او قرار نداده است.
و اگر خداى تعالى مشركين را مذمت فرموده، براى اين است كه گفته بودند: "ماالا نعبدهم ليقربونا الى الله زلفى" (7) كه اين گفتارشان ظاهر در اين است كه به غير خدااستقلال داده‏اند و در عبادت تنها همان غير خدا را در نظر مى‏گيرند نه خداى تعالى را و اگرگفته بودند: ما تنها خدا را مى‏پرستيم و در عين حال از ملائكه و يا رسولان و اولياى خدا اميدداريم كه با اذن خدا ما را شفاعت كنند و كمبود ما را جبران نمايند.و يا گفته بودند: ما به اين‏نامبردگان توسل مى‏جوييم و آنان را به درگاه خدا وسيله قرار مى‏دهيم و شعائرش را تعظيم‏مى‏كنيم و اوليايش را دوست مى‏داريم، هرگز مشرك نبودند بلكه شركاى آنان همان جنبه رامى‏داشت كه كعبه در اسلام دارد يعنى وجهه عبوديت آنان واقع مى‏شد نه معبود، همانطور كه‏كعبه وجهه عبوديت مسلمين است نه معبود آنان بلكه مسلمين خداى تعالى را روبروى آن‏عبادت مى‏كنند.
و من نمى‏فهمم اين آقايان در باره حجر الاسود و استحباب بوسيدن آن و دست ماليدن به‏آن را در اسلام چگونه توجيه مى‏كنند؟و همچنين در باره خود كعبه چه مى‏گويند؟آيا طواف پيرامون‏كعبه و بوسيدن و استلام حجر شركى است كه در اسلام استثناء نشده؟ - كه مساله شرك، حكم‏ضرورى عقلى است و قابل تخصيص و استثناء نيست - و يا مى‏گويند: اين كار فقط عبادت خدااست(و كعبه)و حجر الاسود حكم طريق و جهت را دارد؟اگر اين را مى‏گويند، از ايشان‏مى‏پرسيم پس چه فرقى بين سنگ كعبه و بين غير آن هست؟اگر تعظيم غير خدا بر وجه‏استقلال دادن به آن غير نباشد و جنبه پرستش نباشد، چرا شرك شمرده شود؟و تمامى روايات‏و آياتى كه بطور مطلق به تعظيم شعائر الهى و تعظيم رسول خدا(ص)و دوست‏داشتن آن جناب و مودت با حضرتش و حب اهل‏بيتش و مودت آنان سفارش كرده و همچنين‏سفارشات ديگرى از اين قبيل، سفارش‏هايى است كه بجا و هيچ اشكالى در آنها نيست.
پى‏نوشتها:
(1)اين خدايان دروغين كه مشركين آنان را مى‏خوانند مالك مقام شفاعت نيستند، مگر كسانى كه‏بدانند و بر توحيد حق گواهى دهند."سوره زخرف، آيه 86"
(2)و هرگز مقربان درگاه الهى براى كسى شفاعت نمى‏كنند مگر اينكه خدا راضى باشد."سوره‏انبياء، آيه 28"
(3)فرمان ما به سود بندگان مرسل ما از ازل چنين بوده است كه تنها آنان منصورند و اينكه تنهالشكر ما غالبند."سوره صافات، آيات 171 - 173.
(4)ما بطور حتم، رسولان خود و آنهايى كه به آنان ايمان آورده‏اند يارى مى‏كنيم."سوره مؤمن، آيه 51"
(5)و كسى كه شعائر خدا را تعظيم مى‏كند اين از تقواى دل او است."سوره حج، آيه 32"
(6)اى اهل ايمان از خدا بترسيد و به او توسل جوييد."سوره مائده، آيه 35"
(7)ما غير خدا را مى‏پرستيم تا آنها ما را به خداى تعالى نزديك كنند."سوره زمر، آيه 3"

amirrh / حلاج.
Saturday 19 April 2008, 03:36PM
اگر دوستان صرفا با آیات قرآنی بحث شفاعت را تایید یا رد کند ممنون خواهم بود. من خیلی برام سوال بوده این بحث آیا تی ظاهرا تایید وآیا تی ظاهرا رد می کنند . من نتونستم یک بحث صرفا بر پایه قرآن به قرآن در این مورد تا کنون پیدا کنم.

السيد الاميني
Saturday 19 April 2008, 04:09PM
سلام عليكم

انجه اورده ايم از قران دين اسلام است كه بر حضر محمد صلى الله عليه و اله نازل شده


اكر از قران ديكري صحبت مي كنيد ما ان را قبول نداريم:)

عاقل براحتي مي بيند ما از قران اسلام براى اثبات شفاعت اورده ايم

amirrh / حلاج.
Saturday 19 April 2008, 04:23PM
سلام عليكم

انجه اورده ايم از قران دين اسلام است كه بر حضر محمد صلى الله عليه و اله نازل شده


اكر از قران ديكري صحبت مي كنيد ما ان را قبول نداريم:)

عاقل براحتي مي بيند ما از قران اسلام براى اثبات شفاعت اورده ايم


جناب السید
برادر بزرگوار
شما قرآن را با احادیث آورده اید. اگر بحث صرفا قرآنی ارایه بدهید ممنون شما خواهم بود .بحول و قوه اللهی

در ضمن قرآن فقط یکی است آن هم همانی است که کتاب اسمانی دین اسلام و مورد تایید کلیه فرق منتصب به این دین می باشد.

amirrh / حلاج.
Saturday 19 April 2008, 04:44PM
جناب شاهین آیا امکان داردی بیشتر توضیح بدهید؟

kenshin
Saturday 19 April 2008, 09:30PM
جناب شاهین آیا امکان داردی بیشتر توضیح بدهید؟

عزيز دوستان متن صريح قرآن مبني بر وجود شفاعت كنندگان را در پست هاي پيشين آورده اند

نمونه اش :

و لا يشفعون الا لمن ارتضى

!

السيد الاميني
Saturday 19 April 2008, 10:05PM
شفاعت از چه كسانى صادر ميشود؟
(اقسام شفاعت و شفعاء)

از آنچه تاكنون از نظر خواننده گذشت ميتوان اين معنا را بدست آورد، كه شفاعت دو قسم‏است، يكى تكوينى، و يكى تشريعى و قانونى، اما شفاعت تكوينى كه معلوم است از تمامى اسباب‏كونى سر مى‏زند، و همه اسباب نزد خدا شفيع هستند، چون ميان خدا و مسبب خود واسطه‏اند، واما شفاعت تشريعى و مربوط باحكام، (كه معلوم است اگر واقع شود، در دائره تكليف و مجازات‏واقع ميشود)نيز دو قسم است، يكى شفاعتى كه در دنيا اثر بگذارد، و باعث آمرزش خدا، و يا قرب‏بدرگاه او گردد، كه شفيع و واسطه ميان خدا و بنده در اين قسم شفاعت چند طائفه‏اند.

اول توبه از گناه، كه خود از شفيعان است، چون باعث آمرزش گناهان است، همچنانكه‏فرمود: (قل: يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم، لا تقنطوا من رحمة الله، ان الله يغفر الذنوب‏جميعا، انه هو الغفور الرحيم، و انيبوا الى ربكم، بگو: اى بندگانم، كه بر نفس خود زياده روى رواداشتيد، از رحمت‏خدا مايوس نشويد، كه خدا همه گناهان را مى‏آمرزد، چون او آمرزگار رحيم‏است، و بسوى پروردگارتان توبه ببريد) (2) ، كه عموميت اين آيه، حتى شرك را هم شامل ميشود، وقبلا هم گفتيم: كه توبه شرك را هم از بين مى‏برد.

دوم ايمان برسولخدا(ص)است، كه در باره‏اش فرموده: (آمنوا برسوله تا آنجا كه‏مى‏فرمايد: يغفر لكم، برسول او ايمان بياوريد، تا چه و چه و چه، و اينكه گناهانتان را بيامرزد) (3) .
يكى ديگر عمل صالح است، كه در باره‏اش فرموده: (وعد الله الذين آمنوا و عملواالصالحات: لهم مغفرة و اجر عظيم، خدا كسانى را كه ايمان آورده، و اعمال صالح كردند، وعده
............................................
1 - سوره بقره آيه 80
2 - سوره زمر آيه 54
3 - سوره حديد آيه 28
داده: كه مغفرت و اجر عظيم دارند) (1) ، و نيز فرموده: (يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله، و ابتغوا اليه‏الوسيلة، اى كسانيكه ايمان آورده‏ايد، از خدا بترسيد، و(بدين وسيله)وسيله‏اى بدرگاهش بدست‏آوريد) (2) و آيات قرآنى در اين باره بسيار است.

يكى ديگر قرآن كريم است، كه خودش در اين باره فرموده: (يهدى به الله من اتبع رضوانه، سبل السلام و يخرجهم من الظلمات الى النور باذنه، و يهديهم الى صراط مستقيم، خداوند بوسيله‏قرآن كسانى را كه در پى خوشنودى اويند، باذن خودش بسوى راه‏هاى سلامتى هدايت نموده، وايشانرا از ظلمت‏ها بسوى نور هدايت نموده، و نيز بسوى صراط مستقيم راه مينمايد) (3) .
يكى ديگر هر چيزيست كه با عمل صالح ارتباطى دارد، مانند مسجدها، و امكنه شريفه، ومتبركه، و ايام شريفه، و انبياء، و رسولان خدا، كه براى امت‏خود طلب مغفرت مى‏كنند، همچنانكه‏در باره انبياء فرموده: (و لو انهم اذ ظلموا انفسهم، جاؤك، فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول، لوجدوا الله توابا رحيما، و اگر ايشان بعد از آنكه بخود ستم كردند، آمدند نزد تو، و آمرزش خدا راخواستند، و رسول هم برايشان طلب مغفرت كرد، خواهند ديد كه خدا توبه پذير رحيم است) (4) .

و يكى ديگر ملائكه است، كه براى مؤمنين طلب مغفرت مى‏كنند، همچنانكه فرمود: (الذين‏يحملون العرش و من حوله، يسبحون بحمد ربهم، و يؤمنون به، و يستغفرون للذين آمنوا، آن‏فرشتگان كه عرش را حمل مى‏كنند، و اطرافيان آن، پروردگار خود را بحمد تسبيح مى‏گويند، و باوايمان دارند، و براى همه آن كسانيكه ايمان آورده‏اند، طلب مغفرت مى‏كنند) و نيز فرموده: (5)
(و الملائكة يسبحون بحمد ربهم، و يستغفرون لمن فى الارض، الا ان الله هو الغفور الرحيم، و ملائكه با حمد پروردگار خود، او را تسبيح ميگويند، و براى هر كس كه در زمين است طلب‏مغفرت مى‏كنند، آگاه باشيد كه خداست كه آمرزگار رحيم است) (6) .
يكى ديگر خود مؤمنينند، كه براى خود، و براى برادران ايمانى خود، استغفار مى‏كنند، وخدايتعالى از ايشان حكايت كرده كه مى‏گويند: (و اعف عنا، و اغفر لنا، و ارحمنا، انت مولينا، وبر ما ببخشاى، و ما را بيامرز و بما رحم كن، كه توئى سرپرست ما) (7) .

(قسم دوم از شفاعت)قسم دوم شفيعى است كه در روز قيامت‏شفاعت مى‏كند، شفاعت بان‏معنائى كه شناختى، حال ببينيم اين شفيعان چه كسانى هستند؟يك طائفه از اينان انبياءعليهم السلامند، كه قرآن كريم در باره شفاعتشان مى‏فرمايد: (و قالوا: اتخذ الرحمن ولدا، سبحانه،
............................................
1 - سوره مائده آيه 9
2 - سوره مائده آيه 35
3 - سوره مائده آيه 16
4 - سوره نساء آيه 64
5 - سوره مؤمن آيه 7
6 - سوره شورى آيه 5
7 - سوره بقره آيه 286
بل عباد مكرمون، تا آنجا كه مى‏فرمايد: (و لا يشفعون الا لمن ارتضى، مشركين مى‏گفتند: خدافرزند گرفته منزه ست‏خدا، بلكه فرشتگان بندگان مقرب خدايند، (تا آنجا كه مى‏فرمايد)وشفاعت نمى‏كنند مگر براى كسيكه خدا بپسندد) . (1)
كه يكى از آنان عيسى بن مريم ع است، كه در روز قيامت‏شفاعت مى‏كند، و نيزمى‏فرمايد(و لا يملك الذين يدعون من دونه الشفاعة، الا من شهد بالحق، و هم يعلمون، آن كسانيكه‏مشركين بجاى خدا ميخوانند، مالك شفاعت نيستند، تنها كسانى مالك شفاعتند، كه بحق شهادت‏ميدهند و خود داناى حقند) (2) .
و اين دو آيه شريفه، علاوه بر اينكه دلالت مى‏كنند بر شفاعت انبياء، دلالت بر شفاعت ملائكه‏نيز دارند، چون در اين دو آيه گفتگو از فرزند خدا بود، كه مشركين ملائكه را دختران خدامى‏پنداشتند و يهود و نصارى مسيح و عزير را پسر خدا مى‏پنداشتند.

دسته‏اى ديگر از شفيعان روز قيامت ملائكه هستند، كه قرآن كريم در باره شفاعت كردن آنان‏مى‏فرمايد: (و كم من ملك فى السماوات، لا تغنى شفاعتهم شيئا، الا من بعد ان ياذن الله لمن يشاء ويرضى، و چه بسيار فرشته كه در آسمانهايند، و شفاعتشان هيچ اثرى ندارد، مگر بعد از آنكه خدابراى هر كس بخواهد اجازه دهد) (3)
، و نيز مى‏فرمايد: (يومئذ لا تنفع الشفاعة، الا من اذن له‏الرحمن، و رضى له قولا، يعلم ما بين ايديهم، و ما خلفهم، امروز شفاعت‏سودى نمى‏بخشد، مگركسيكه رحمان باو اجازه داده باشد، و سخن او پسنديده باشد، خدا آنچه را كه پيش روى‏ايشانست، و آنچه را از شت‏سر فرستاده‏اند، ميداند) (4) .

طائفه ديگر از شفيعان در قيامت‏شهدا هستند، كه آيه: (و لا يملك الذين يدعون من دونه‏الشفاعة، الا من شهد بالحق، و هم يعلمون)، (5) كه ترجمه‏اش گذشت، دلالت بر آن دارد، چون اين‏طائفه نيز بحق شهادت دادند، پس هر شهيدى شفيعى است، كه مالك شهادت است، چيزيكه هست‏اين شهادت، و مثل
آيه: (و كذلك جعلناكم امة‏وسطا، لتكونوا شهداء على الناس) (6)مربوط باعمال است، نه شهادت بمعناى‏كشته شدن در ميدان جنگ، از اينجا روشن ميشود: كه مؤمنين نيز از شفيعان روز قيامتند، براى‏اينكه خدايتعالى خبر داده، كه مؤمنين نيز در روز قيامت ملحق بشهداء ميشوند، و فرموده: (و الذين‏آمنوا بالله و رسله، اولئك هم الصديقون، و الشهداء عند ربهم، و كسانيكه بخدا و رسولش ايمان
آوردند، ايشان همان صديقين و شهداء نزد پروردگارشانند) (7) ، ............................................
1 - سوره انبياء آيه 28
2 - زخرف آيه 86
3 - سوره نجم آيه 26
4 - سوره طه آيه 110
5 - سوره بقره آيه 143
6 - سوره زخرف آيه 86
7- سوره حديد آيه 19

shaahiin
Monday 21 April 2008, 07:31PM
جناب شاهین آیا امکان داردی بیشتر توضیح بدهید؟

برادر گرامی
بنده تصورم اين است که در پست 1 درباره هر دو سری آيه توضيح آورده شده است.

ميتوان در اين زمينه مثال ساده ای از قرآن آورد:
خدا در قران ميفرمايد:
وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ 51:56
يعنی:
من جنّ و انس را نيافريدم جز براى اينكه عبادتم كنند
و در 67:2 مي فرمايد:
الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَالْعَزِيزُ الْغَفُورُ 67:2
یعنی:
يكتايی كه مرگ و زندگی را به اين دليل آفريد تا در ميان شما كسانی را كه بهتر عمل می كنند، مشخص نمايد. اوست صاحب اقتدار، عفوكننده.
از طرفی ميدانيم:

...وَاللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

کسانی که مومن نیستند ميگويند که پس به اين ترتيب در قرآن تناقض وجود دارد چون در يک جا ميفرمايد انسان برای عبادت خلق شده و در يک جا ميفرمايد انسان برای امتحان شدن خلق شده است اصلاً خدا چه نيازی به امتحان دارد مگر همه چيز را نميداند؟ ولی مومنین از این آیات و همینطور کل قرآن ميفهمند که اين آیات در واقع با هم سازگار هستند و همديگر را در بر ميگيرند به اين صورت که: خداوند انسان را در زمين قرار داد تا اينکه با امتحان شدن اين که آيا فقط خدا را عبادت خواهند کرد يا من دون الّله را مورد امتحان قرار گيرند و به اصطلاح تفهيم اتّهام شوند و به خود آنها ثابت شود که اکثرشان لايق عذابی که در پيش دارند هستند.

وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ 7:172

و هنگامى را كه پروردگارت تمام نواده هاى آدم را احضار كرد و آنها را بر خودشان شاهد گرفت: "آيا من پروردگار شما نيستم؟" همه گفتند: "بله. ما شهادت مى دهيم." بنابراين، شما روز رستاخيز نمى توانيد بگوييد: "ما از اين اطلاع نداشتيم."

در مورد شفاعت هم معنی آيات سری اوّل و دوّم در واقع يکی هستند و در عين حالی که اگر بنده صالحی برای کسی از نزديکانش در قيامت طلب بخشش کند برای آن فرد اگر او هم از صالحين باشد اين تقاضا اجابت ميشود، اگر درخواستی هم صورت نميگرفت ان فرد بخشيده شده بود و اين شفاعت حتّی ذرّه ای تغيير در سرنوشت آن فرد دوّم ايجاد نخواهد کرد. خدا خود به اينکه هر کس لايق چه سرنوشتی است آگاه تر از همه مخلوقاتش است.

shaahiin
Monday 21 April 2008, 10:40PM
و امّا خوش خيالانی که دل به شفاعت کسانی خوش کرده ايد که حتّی شما را نميشناسند و از پاکی يا ناپاکی درون شما خبر ندارند و حتّی اگر به نظر خدا از صالحين باشند هم در روز قيامت نگران آن هستند که آيا توانسته اند به اندازه کافی در زمان امتحانشان در زمين به خدا تقرب بجويند يا نه و با ناراحتی کسانی را که به جای فقط خدا در طول زندگی شان آنها را صدا ميزده اند از خود طرد خواهند کرد، چیزی از خوبی صالحین به شما نميرسد حتّی اگر از عشق آنها بميريد. از عشق خدا بميريد قبل از اين که از شرم و افسوس سرتان را نتوانيد بلند کنيد.

السيد الاميني
Monday 21 April 2008, 11:02PM
يكى از عقايد مسلم اسلامى، شفاعت‏شافعان در روز قيامت است كه به اذن الهى انجام مى‏يابد. شفاعت در مورد افرادى صورت مى‏گيرد كه پيوند خود را بكلى با دين و خداى متعال قطع نكرده و قابليت آن را دارند كه، با وجود آلودگى به برخى گناهان، به بركت‏شفاعت‏شافعان بار ديگر مشمول رحمت‏حق شوند. عقيده به شفاعت از قرآن و سنت گرفته شده كه ذيلا به آنها اشاره مى‏كنيم:
الف - شفاعت در قرآن:
آيات قرآن حاكى از وجود اصل شفاعت در روز رستاخيز بوده و اين كتاب شريف به اصل شفاعت، و منوط بودن آن به اذن و رضاى خداوند، تصريح دارد:‹‹ولا يشفعون الا لمن ارتضى›› (انبياء/28): شافعين جز در حق كسانى كه خدا مى‏پسندد، شفاعت نمى‏كنند. در آيه ديگر مى‏فرمايد: ‹‹ما من شفيع الا من بعد اذنه›› (يونس/2). بنابر اين اصل شفاعت (البته با اذن و رضاى خداوند)از نظر قرآن، امرى قطعى و واقعيتى مسلم است.
حال ببينيم شفاعت كنندگان چه كسانى هستند؟
از برخى آيات استفاده مى‏شود كه فرشتگان از شافعانند، چنانكه مى‏فرمايد: ‹‹و كم من ملك في السموات‏لا تغني شفاعتهم شيئا الا من بعد ان ياذن‏الله لمن يشاء و يرضى›› (نجم/26): چه بسيار فرشتگانى در آسمانها هستند كه شفاعت آنان جز پس از اذن خداوند، در مورد آن كس كه مشيت و رضايت الهى به (رستگارى وى) تعلق گيرد، سود نمى‏بخشد.
مفسران در تفسير آيه ‹‹عسى ان يبعثك ربك مقاما محمودا›› (اسراء/79): اميد است كه پروردگارت تو را به مقام پسنديده‏اى برساند، مى‏گويند مقصود از مقام محمود، همان مقام شفاعت‏براى پيامبر اسلام است. (1)
ب - شفاعت در روايات:
گذشته از قرآن، در كتب حديث نيز روايات بسيارى درباره شفاعت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده است كه به برخى از آنها اشاره مى‏كنيم:
1. پيامبر مى‏فرمايد: «انما شفاعتي لاهل الكبائر من امتي‏» (2) : شفاعت من مخصوص مرتكبان كباير از امتم مى‏باشد. ظاهراعلت اينكه شفاعت را مخصوص مرتكبان كباير دانسته اين است كه خداوند صراحتا در قرآن وعده داده كه هرگاه انسانها از گناهان كبيره اجتناب ورزند، آنها را خواهد بخشيد(نساء/31)و ديگر نيازى به شفاعت و امثال آن نيست.
2. نيز مى‏فرمايد: «اعطيت‏خمسا و اعطيت الشفاعة، فادخرتها لامتي فهي لمن لا يشرك بالله‏» (3) : از جانب خداوند پنج موهبت‏به من اعطا شده، و (از آن جمله)به من شفاعت داده شده، كه آن را براى امتم ذخيره كرده‏ام. شفاعت من در حق كسانى خواهد بود كه به خداوند شرك نمى‏ورزند.
طالبان آگاهى از هويت‏شافعان روز محشر غير از پيامبر (مانند ائمه معصومين و دانشمندان وشهداء) و نيز شفاعت‏شوندگان آنها بايستى به كتابهاى عقايد و كلام و حديث رجوع كنند.
ضمنا، بايد توجه داشت كه اعتقاد به شفاعت - همچون اعتقاد به قبولى توبه - نبايد مايه تجرى افراد بر گناه شود، بلكه بايد آن را روزنه اميدى شمرده و به اميد بخشودگى، به راه صحيح باز گردند، وبسان نوميدان نباشند كه به اصطلاح، آب را از سر گذشته مى‏پندارند و در نتيجه هيچگاه به فكر بازگشت‏به طريق صحيح نمى‏افتند.
از بيان گذشته همچنين روشن مى‏شود كه اثر بارز شفاعت، بخشودگى برخى از گنهكاران است، و بنابر اين تاثير آن منحصر به ترفيع درجه شفاعت‏شوندگان، كه برخى از فرق اسلامى (مانند معتزله) گفته‏اند، نيست. (4)
همان‏طور كه يادآور شديم اعتقاد به «اصل شفاعت در آخرت در چارچوب اذن الهى‏» ازعقايد مسلم اسلامى بوده و كسى حق خدشه در آن را ندارد. حال بايد ديد كه آيا مى‏توان در اين دنيا نيز، از شافعانى چون پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم طلب شفاعت نمود، وبه ديگر تعبير، آيا درست است كه انسان بگويد: اى رسول گرامى، نزد خدا در حق من شفاعت كن (يا وجيهاعند الله اشفع لنا عند الله)؟
در پاسخ بايد گفت: مشروعيت اين امر، تا قرن هشتم مورد اتفاق همه مسلمانان قرار داشته است و تنها از نيمه قرن هشتم به بعد معدودى از افراد با آن به مخالفت‏برخاستند و آن را جايز ندانستند، در حاليكه آيات قرآنى، احاديث معتبر نبوى و سيره مستمره مسلمين بر جواز آن گواهى مى‏دهد. زيرا شفاعت‏شافعان، در معنى، همان دعاى آنان در حق افراد است، و درخواست دعا از فرد مؤمن - چه رسد به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم - بدون شگ امرى جايز و مستحسن است.
از حديثى كه ابن عباس از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نقل مى‏كند بروشنى استفاده مى‏شود كه شفاعت مؤمن، دعاى او در حق ديگران است: «هرگاه مسلمانى بميرد و چهل مؤمن موحد بر جنازه او نماز بگزارند خدا شفاعت آنان را در حق او مى‏پذيرد» (5) . چه، مسلم است كه شفاعت چهل مؤمن به هنگام اقامه نماز بر ميت، جز دعاى آنان در حق او چيزى نيست.
با مرورى به اوراق تاريخ، مى‏بينيم كه صحابه پيامبر از آن حضرت در زمان حيات ايشان درخواست‏شفاعت مى‏كردند. ترمذى از انس بن مالك نقل مى‏كند كه مى‏گويد: از پيامبر درخواست كردم در روز قيامت‏شفاعتم كند. پيامبر فرمود: چنين خواهم كرد. به او گفتم: كجا شما را پيدا كنم؟ فرمود: در كنار صراط. (6)
با توجه به اينكه واقعيت استشفاع، چيزى جز درخواست دعا از شفيع نيست،وقوع نمونه‏هايى از اين امر در عصر انبيا را مى‏توان از خود قرآن به دست آورد:
1. فرزندان يعقوب، پس از فاش شدن مظالمشان، از پدر خواستند از خداوند براى آنان طلب آمرزش كند. حضرت يعقوب نيز درخواست آنان را پذيرفت و به وعده در موعد مقرر خود عمل كرد. (7)
2. قرآن كريم مى‏فرمايد: هرگاه افرادى از امت اسلامى كه در حق خود ستم كرده‏اند، نزد پيامبر آمده و از او بخواهند براى آنان از خدا طلب آمرزش كند، آنگاه خود آنان استغفار كرده و پيامبر نيز براى آنان از درگاه الهى آمرزش خواهد، خداوند توبه‏شان را مى‏پذيرد و رحمت‏خود را شامل آنان مى‏كند. (8)
3.همچنين درباره منافقين مى‏فرمايد: هرگاه به آنان گفته مى‏شود بياييد و از پيامبر بخواهيد تا در حق شما استغفار كند، سرپيچى مى‏كنند و استكبار مى‏ورزند. (9) بديهى است چنانچه اعراض از طلب استغفار از پيامبر، كه ماهيتا با طلب شفاعت‏يكسان است، نشانه نفاق و استكبار باشد، طبعا انجام دادن آن نيز نشانه‏ايمان و خضوع در پيشگاه الهى خواهد بود.
ضمنا از آنجا كه مقصود ما در بحث‏حاضر، اثبات جواز و مشروعيت درخواست‏شفاعت است، زنده نبودن شخص شفيع در اين آيات، ضررى به مقصد نمى‏زند; حتى اگر فرض شود كه اين آيات فقط در مورد زندگان وارد شده نه اموات، باز مضر به مقصود نيست. زيرا اگر درخواست‏شفاعت از زندگان شرك نباشد، طبعا درخواست آن از ميت نيز شرك نخواهد بود، چون حيات و موت شفيع، ملاك توحيد و شرك نبوده و تنها چيزى كه هنگام درخواست‏شفاعت از ارواح مقدسه ضرورى است‏شنوايى آنها مى‏باشد، كه ما در مبحث توسل، وجود ارتباط مزبور و سودمندى آن را ثابت‏خواهيم كرد.
در اينجا بايد توجه نمود كه شفاعت‏خواستن مؤمنان و موحدان از پيامبران و اولياى الهى، با شفاعت‏خواستن بت‏پرستان از بتهاى خويش تفاوت بنيادين دارد.زيرا موحدان، با اذعان به دو مطلب اساسى، از اولياى الهى درخواست‏شفاعت مى‏كنند:
1. مقام شفاعت، مقامى است مخصوص خدا و در اختيار او، چنانكه مى‏فرمايد: ‹‹قل‏لله الشفاعة جميعا›› (زمر/44): بگو شفاعت، تماما از آن خداست، ويا:‹‹من ذا الذي يشفع عنده الا باذنه›› ؟ كيست كه بدون اذن وى حق شفاعت داشته و شفاعتش مقبول و مؤثر باشد؟
2. شفيعانى كه موحدان دست التجا به سوى آنان دراز مى‏كنند، بندگان مخلص خدا هستند كه به پاس تقرب در درگاه الهى، دعايشان به هدف اجابت مى‏رسد.
با توجه به اين دو شرط، تفاوت اساسى موحدان با مشركان عصر بعثت در امر شفاعت روشن مى‏گردد:
اولا: مشركان براى نفاذ شفاعت آنها هيچ نوع قيد و شرطى قائل نبودند; توگويى خدا حق خود را به بتهاى كور و كر تفويض كرده است! در حاليكه موحدان، به رهنمود قرآن، مقام شفاعت را يكسره از آن خدا دانسته و پذيرش شفاعت‏شافعين را ، منوط به اذن و رضاى الهى مى‏دانند.
ثانيا: مشركان عصر پيامبر معبودهاى دست‏ساخت‏خويش را ارباب و آلهه! پنداشته از سر فاهت‏خيال مى‏كردند كه اين موجودات بيجان، سهمى از ربوبيت و الوهيت هستى را بر عهده دارند! حال آنكه موحدان، پيامبران و امامان را بندگان وارسته خدا شمرده و پيوسته به اين كلام مترنمند كه: «...عبده و رسوله‏» و «...عباد الله الصالحين‏».ببين تفاوت ره از كجا است تا كجا؟!
بنابر اين، استدلال به آياتى كه شفاعت‏خواهى مشركان از بتها را نفى مى‏كند بر نفى اصل شفاعت در اسلام،مغلطه‏اى كاملا بى‏پايه و قياسى سخت نابجا خواهد بود .
پى‏نوشتها
1. الميزان: 13 /191 - 192; مجمع البيان: 10 / 549
2. شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، 3 / 376
3. خصال شيخ صدوق، ابواب پنجگانه، حديث صحيح بخارى، 1 / 42; مسند احمد، 1 / 301.
4. اوائل المقالات، شيخ مفيد، ص 54، و كتب كلامى ديگر
5. ما من رجل مسلم يموت فيقوم على جنازته اربعون رجلا لا يشركون بالله شيئا الا شفعهم الله فيه (صحيح مسلم، 3 / 54)
6. سالت النبى ان يشفع لى يوم القيامه فقال انا فاعل، قلت فاين اطلبك؟ فقال على الصراط (صحيح ترمذى، 4 / 42 باب ما جاء فى شان الصراط)
7. يوسف / 97: ‹‹قالوا يا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا كنا خاطئين × قال سوف استغفر لكم ربى››
8. نساء / 64: ‹‹و لو اذ ظلموا انفسهم جاؤوك فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما››
9. ‹‹و اذا قيل لهم تعالوا يستغفر لكم رسول لووا روسهم و رايتهم يصدون و هم مستكبرون (منافقين / 5››

nikmanesh
Tuesday 22 April 2008, 09:28AM
سوره جن آيه 18:

پرستشگاهها از آن خداست، پس هنگام دعا نام هيچكس را در كنار نام خدا نياوريد.

سوره اعراف:

و در حقيقت ما براى آنان كتابى آورديم كه آن را از روى دانش روشن و شيوايش ساخته ‏ايم و براى گروهى كه ايمان مى‏آورند هدايت و رحمتى است (7:52)

آيا منتظرند كه تمام پيش بيني هاي آن بوقوع پيوندد،روزى كه وعده هايش تحقق يابد، كسانى كه آن را پيش از آن به فراموشى سپرده‏اند، مى‏گويند: حقا فرستادگان پروردگار ما حق را آوردند پس آيا [امروز] ما را شفاعتگرانى هست كه براى ما شفاعت كنند يا [ممكن است به دنيا] بازگردانيده شويم تا غير از آنچه انجام مى‏داديم انجام دهيم به راستى كه [آنان] به خويشتن زيان زدند و آنچه را به دروغ مى‏ساختند از كف دادند (7:53)

در حقيقت كسانى را كه به جاى خدا مى‏خوانيد بندگانى درست مانند شما هستند پس آنها را [در گرفتاريها] بخوانيد اگر راست مى‏گوييد بايد شما را اجابت كنند (7:194)

آيا آنها پاهايى دارند كه با آن راه بروند؟ يا دستهايى دارند كه با آن كارى انجام دهند؟ يا چشمهايى دارند كه با آن بنگرند؟ يا گوشهايى دارند كه با آن بشنوند؟ بگو شريكان خود را بخوانيد سپس در باره من حيله به كار بريد و مرا مهلت مدهيد (7:195)


دوست عزيز آيا خداي مهربان دستور داده است كه ما از طريق كسي ديگر اورا بخوانيم و شفيع قرار دهيم؟

آيا مثلا كسي با انگشتش به ماه اشاره كند و به ما بگويد به ماه نگاه كنيد، ما بايد به انگشت او نگاه كنيم يا به ماه. هدف از عبادت ياد و ذكر خداي متعال است نه ياد و ذكر كسي ديگر. بنابراين اگر به شما گفتند بياييد از طريق افرادي مثل محمد، عيسي، حسين، علي يا فاطمه خدا را عبادت كنيم، اين صراحتا و به وضوح عبادت غير خداست.اگر به شما گفتند بياييد از طريق نزديك شدن و دل بستن به محمد يا علي و يا مال دنيا و ... به خدا نزديك شويم بدانيد كه براي خداي خود شريك قرار داده ايد.اگر كسي به شما گفت بيا برويم به مزار فلان كس و با وسيله قرار دادن او از خدا كمك بخواهيم.در اين حالت صراحتا خداي مهربان را فراموش كرده و رو به غير خدا آورده ايم. زيرا كه هدف از عبادت ونيايش خواندن فقط خداست نه كسي ديگر. وسيله قراردادن بهانه اي است براي اينكه در اين بين خدا فراموش شود. اين حيله تازگي ندارد. تمام طول تاريخ اينجوري بوده است.شيطان قول داده است كه از راههاي خيلي ساده اكثريت مارا گمراه كند. او قولش را به تحقق ميرساند.آيا درست است كه در شبانه روز 30 بار در فكر محمد و يا حسين باشيم و يك بار در فكر خدا؟

دوست عزيز:

اگر در طول روز بيشتر فكر و ذكر شما عيسي يا حسين است بدانيد كه اورا شريك خدا قرار داده ايد.آيا هيچ پيامبر و يا فرد صالحي به پيروانش دستور داده است كه بعد از مرگ او مراسم روزانه برايش ترتيب دهند؟ آيا شما پيامبري در طول تاريخ سراغ داريد؟

[21:25] وما ارسلنا من قبلك من رسول الا نوحي اليه انه لا اله الا انا فاعبدون
[21:25] ما پيش از تو هيچ رسولي نفرستاديم مگر با اين وحي: "غير از من خدايي نيست؛ تنها مرا بپرستيد و فرمانبرداري كنيد."

دوست عزيز آن چيز و يا آنكس كه بيشتر در فكر شما تقدس دارد خداي شماست.بنابراين اگر شما بيشتر روز دل به دارايي و ماشين خود بسته ايد بدانيد كه شريك براي خدا قرار داده ايد!! اگر شما بيشتر روز دل به محمد و عيسي و حسين و علي بسته ايد ، بدانيد كه آنان را شريك خداي متعال قرار داده ايد!! دلبستن به مال دنيا شما را به خدا نزديك نميكند.بلكه چطوري استفاده كردن از مال دنيا شايد براي شما فايده اي داشته باشد و در آخرت همين مال دنيا ذخيره اي براي شما باشد.

همانطور هم دل بستن به عيسي و محمد وعلي و حسين شما را به خدا نزديك نميكند.شما اگر راست ميگوييد بهتر است به حرفهاي آنان گوش كنيد و فقط خدا را پرستش كنيد.

دوستان عزيز هر چيزي را بايد از طريقي استفاده كرد. مثلا كتاب قرآن براي خواندن و فكر كردن و عمل كردن است. خود جلد كتاب قرآن كه شامل چندين برگ كاغذ است ما را نميتواند كمك كند. خدا براي هر كاري راهي قرار داده است. ما فقط از طريق خواندن و فكر كردن ميتوانيم از قرآن استفاده كنيم. آيا كاغذ قرآن ميتواند ما را از مشكلات نجات دهد؟ مطمئنا نه!همانطور پيامبران هم وظيفه اي داشتند كه آن را ابلاغ كردند. وظيفه محمد رسول الله نذارت و بشارت بود. وظيفه او ابلاغ قرآن بود. اما اگر بخواهيم چيزهاي ديگري را به او نسبت دهيم اشتباه ميكنيم. مثلا از محمد رسول الله نميتوان انتظار داشت كه دعاهاي مارا استجابت كند. محمد براي اين نيامده است كه ما او را بخوانيم به جاي خدا ! زيرا كه اين وظيفه او نيست. او رسولي بود مثل رسولان ديگر.هر رسولي را وظيفه اي است.خداي مهربان عبادت را فقط به خودش اختصاص داده است نه كسي ديگر. شما نميتوانيد يك آيه ارائه دهيد كه خدا فرموده باشد كه محمد رسول خدا و يا عيسي جوابگوي دعاهاي شما خواهند بود. واسطه بودن اين افراد چيزي جز حيله شيطان نيست. فكر ميكنيد كه اقوام پيش از ما پيامبران و مقدسين خود را پرستش ميكردند؟ شما يك لحظه فكر كنيد چرا هميشه بعد از مرگ پيامبران و مقدسين اين افراد بت ميشوند؟آيا فكر نميكنيد كه شيطان دارد همان حيله هاي قديمي را بر روي ما اجرا ميكند؟آيا شما ميتوانيد دل از اين شخصيتها بكنيد و دوباره خدا محور باشيد؟فكر ميكنيد توسل به چه معناست؟اينكه ما بياييم از محمد ويا علي و عمر در خواست كمك كنيم و فكر كنيم خدا از اين طريق به ما جواب ميدهد زيرا كه ما آنان را وسيله قرار داده ايم!!!!آيا ميدانيد كه چه مضراتي از اين پديد ميايد؟ شما تصور كنيد چنين جامعه اي كه به حيله هاي مختلف از عبادت مستقيم خدا سر باز ميزند ميتواند درست شود؟ اگر ما با خدا روراست نباشيم آيا خدا هم شرايط ما را بهتر خواهد كرد؟ مطمئنا نه؟؟

[5:35] يايها الذين ءامنوا اتقوا الله وابتغوا اليه الوسيلة وجهدوا في سبيله لعلكم تفلحون
[5:35] اي كساني كه ايمان داريد، هيبت و حرمت خدا را ارج نهيد و در جستجوي راه و روشي به سوي او باشيد و در راه او بكوشيد تا موفق شويد.

خداي مهربان در آيه بالايي دستور ميدهد كه در جستجوي راه و روشي به سوي خدا باشيم. خدا نگفته است وسيله را بخوانيد بلكه گفته وسيله را بجوييد. اين وسيله ميتواند عبادت، صدقات و علم و ... باشد.

پرهيزگاراني را که ما وسيله خود قرار ميدهيم، خودشان به درگاه خدا دعا مي کردند به دنبال وسيله مي گردند:

[17:57] اولئك الذين يدعون يبتغون الى ربهم الوسيلة ايهم اقرب ويرجون رحمته ويخافون عذابه ان عذاب ربك كان محذورا

كساني را كه آنان در دعا صدا مي زنند، هر كدام كه نزديكترند، خودشان بسوي پروردگارشان وسيله (تقرّب) مي جويند و به رحمت او اميدوارند و از عذابش بيمناكند. بيگمان عذاب پروردگارت در خور پرهيز است.

110shamsi
Tuesday 22 April 2008, 12:19PM
شفاعت از چه كسانى صادر ميشود؟
(اقسام شفاعت و شفعاء)

از آنچه تاكنون از نظر خواننده گذشت ميتوان اين معنا را بدست آورد، كه شفاعت دو قسم‏است، يكى تكوينى، و يكى تشريعى و قانونى، اما شفاعت تكوينى كه معلوم است از تمامى اسباب‏كونى سر مى‏زند، و همه اسباب نزد خدا شفيع هستند، چون ميان خدا و مسبب خود واسطه‏اند، واما شفاعت تشريعى و مربوط باحكام، (كه معلوم است اگر واقع شود، در دائره تكليف و مجازات‏واقع ميشود)نيز دو قسم است، يكى شفاعتى كه در دنيا اثر بگذارد، و باعث آمرزش خدا، و يا قرب‏بدرگاه او گردد، كه شفيع و واسطه ميان خدا و بنده در اين قسم شفاعت چند طائفه‏اند.

اول توبه از گناه، كه خود از شفيعان است، چون باعث آمرزش گناهان است، همچنانكه‏فرمود: (قل: يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم، لا تقنطوا من رحمة الله، ان الله يغفر الذنوب‏جميعا، انه هو الغفور الرحيم، و انيبوا الى ربكم، بگو: اى بندگانم، كه بر نفس خود زياده روى رواداشتيد، از رحمت‏خدا مايوس نشويد، كه خدا همه گناهان را مى‏آمرزد، چون او آمرزگار رحيم‏است، و بسوى پروردگارتان توبه ببريد) (2) ، كه عموميت اين آيه، حتى شرك را هم شامل ميشود، وقبلا هم گفتيم: كه توبه شرك را هم از بين مى‏برد.

دوم ايمان برسولخدا(ص)است، كه در باره‏اش فرموده: (آمنوا برسوله تا آنجا كه‏مى‏فرمايد: يغفر لكم، برسول او ايمان بياوريد، تا چه و چه و چه، و اينكه گناهانتان را بيامرزد) (3) .
يكى ديگر عمل صالح است، كه در باره‏اش فرموده: (وعد الله الذين آمنوا و عملواالصالحات: لهم مغفرة و اجر عظيم، خدا كسانى را كه ايمان آورده، و اعمال صالح كردند، وعده
............................................
1 - سوره بقره آيه 80
2 - سوره زمر آيه 54
3 - سوره حديد آيه 28
داده: كه مغفرت و اجر عظيم دارند) (1) ، و نيز فرموده: (يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله، و ابتغوا اليه‏الوسيلة، اى كسانيكه ايمان آورده‏ايد، از خدا بترسيد، و(بدين وسيله)وسيله‏اى بدرگاهش بدست‏آوريد) (2) و آيات قرآنى در اين باره بسيار است.

يكى ديگر قرآن كريم است، كه خودش در اين باره فرموده: (يهدى به الله من اتبع رضوانه، سبل السلام و يخرجهم من الظلمات الى النور باذنه، و يهديهم الى صراط مستقيم، خداوند بوسيله‏قرآن كسانى را كه در پى خوشنودى اويند، باذن خودش بسوى راه‏هاى سلامتى هدايت نموده، وايشانرا از ظلمت‏ها بسوى نور هدايت نموده، و نيز بسوى صراط مستقيم راه مينمايد) (3) .
يكى ديگر هر چيزيست كه با عمل صالح ارتباطى دارد، مانند مسجدها، و امكنه شريفه، ومتبركه، و ايام شريفه، و انبياء، و رسولان خدا، كه براى امت‏خود طلب مغفرت مى‏كنند، همچنانكه‏در باره انبياء فرموده: (و لو انهم اذ ظلموا انفسهم، جاؤك، فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول، لوجدوا الله توابا رحيما، و اگر ايشان بعد از آنكه بخود ستم كردند، آمدند نزد تو، و آمرزش خدا راخواستند، و رسول هم برايشان طلب مغفرت كرد، خواهند ديد كه خدا توبه پذير رحيم است) (4) .

و يكى ديگر ملائكه است، كه براى مؤمنين طلب مغفرت مى‏كنند، همچنانكه فرمود: (الذين‏يحملون العرش و من حوله، يسبحون بحمد ربهم، و يؤمنون به، و يستغفرون للذين آمنوا، آن‏فرشتگان كه عرش را حمل مى‏كنند، و اطرافيان آن، پروردگار خود را بحمد تسبيح مى‏گويند، و باوايمان دارند، و براى همه آن كسانيكه ايمان آورده‏اند، طلب مغفرت مى‏كنند) و نيز فرموده: (5)
(و الملائكة يسبحون بحمد ربهم، و يستغفرون لمن فى الارض، الا ان الله هو الغفور الرحيم، و ملائكه با حمد پروردگار خود، او را تسبيح ميگويند، و براى هر كس كه در زمين است طلب‏مغفرت مى‏كنند، آگاه باشيد كه خداست كه آمرزگار رحيم است) (6) .
يكى ديگر خود مؤمنينند، كه براى خود، و براى برادران ايمانى خود، استغفار مى‏كنند، وخدايتعالى از ايشان حكايت كرده كه مى‏گويند: (و اعف عنا، و اغفر لنا، و ارحمنا، انت مولينا، وبر ما ببخشاى، و ما را بيامرز و بما رحم كن، كه توئى سرپرست ما) (7) .

(قسم دوم از شفاعت)قسم دوم شفيعى است كه در روز قيامت‏شفاعت مى‏كند، شفاعت بان‏معنائى كه شناختى، حال ببينيم اين شفيعان چه كسانى هستند؟يك طائفه از اينان انبياءعليهم السلامند، كه قرآن كريم در باره شفاعتشان مى‏فرمايد: (و قالوا: اتخذ الرحمن ولدا، سبحانه،
............................................
1 - سوره مائده آيه 9
2 - سوره مائده آيه 35
3 - سوره مائده آيه 16
4 - سوره نساء آيه 64
5 - سوره مؤمن آيه 7
6 - سوره شورى آيه 5
7 - سوره بقره آيه 286
بل عباد مكرمون، تا آنجا كه مى‏فرمايد: (و لا يشفعون الا لمن ارتضى، مشركين مى‏گفتند: خدافرزند گرفته منزه ست‏خدا، بلكه فرشتگان بندگان مقرب خدايند، (تا آنجا كه مى‏فرمايد)وشفاعت نمى‏كنند مگر براى كسيكه خدا بپسندد) . (1)
كه يكى از آنان عيسى بن مريم ع است، كه در روز قيامت‏شفاعت مى‏كند، و نيزمى‏فرمايد(و لا يملك الذين يدعون من دونه الشفاعة، الا من شهد بالحق، و هم يعلمون، آن كسانيكه‏مشركين بجاى خدا ميخوانند، مالك شفاعت نيستند، تنها كسانى مالك شفاعتند، كه بحق شهادت‏ميدهند و خود داناى حقند) (2) .
و اين دو آيه شريفه، علاوه بر اينكه دلالت مى‏كنند بر شفاعت انبياء، دلالت بر شفاعت ملائكه‏نيز دارند، چون در اين دو آيه گفتگو از فرزند خدا بود، كه مشركين ملائكه را دختران خدامى‏پنداشتند و يهود و نصارى مسيح و عزير را پسر خدا مى‏پنداشتند.

دسته‏اى ديگر از شفيعان روز قيامت ملائكه هستند، كه قرآن كريم در باره شفاعت كردن آنان‏مى‏فرمايد: (و كم من ملك فى السماوات، لا تغنى شفاعتهم شيئا، الا من بعد ان ياذن الله لمن يشاء ويرضى، و چه بسيار فرشته كه در آسمانهايند، و شفاعتشان هيچ اثرى ندارد، مگر بعد از آنكه خدابراى هر كس بخواهد اجازه دهد) (3)
، و نيز مى‏فرمايد: (يومئذ لا تنفع الشفاعة، الا من اذن له‏الرحمن، و رضى له قولا، يعلم ما بين ايديهم، و ما خلفهم، امروز شفاعت‏سودى نمى‏بخشد، مگركسيكه رحمان باو اجازه داده باشد، و سخن او پسنديده باشد، خدا آنچه را كه پيش روى‏ايشانست، و آنچه را از شت‏سر فرستاده‏اند، ميداند) (4) .

طائفه ديگر از شفيعان در قيامت‏شهدا هستند، كه آيه: (و لا يملك الذين يدعون من دونه‏الشفاعة، الا من شهد بالحق، و هم يعلمون)، (5) كه ترجمه‏اش گذشت، دلالت بر آن دارد، چون اين‏طائفه نيز بحق شهادت دادند، پس هر شهيدى شفيعى است، كه مالك شهادت است، چيزيكه هست‏اين شهادت، و مثل
آيه: (و كذلك جعلناكم امة‏وسطا، لتكونوا شهداء على الناس) (6)مربوط باعمال است، نه شهادت بمعناى‏كشته شدن در ميدان جنگ، از اينجا روشن ميشود: كه مؤمنين نيز از شفيعان روز قيامتند، براى‏اينكه خدايتعالى خبر داده، كه مؤمنين نيز در روز قيامت ملحق بشهداء ميشوند، و فرموده: (و الذين‏آمنوا بالله و رسله، اولئك هم الصديقون، و الشهداء عند ربهم، و كسانيكه بخدا و رسولش ايمان
آوردند، ايشان همان صديقين و شهداء نزد پروردگارشانند) (7) ، ............................................
1 - سوره انبياء آيه 28
2 - زخرف آيه 86
3 - سوره نجم آيه 26
4 - سوره طه آيه 110
5 - سوره بقره آيه 143
6 - سوره زخرف آيه 86
7- سوره حديد آيه 19


اقاى الاميني اين ها اصلا نمي فهمند قران را

ممنون از شما

110shamsi
Tuesday 22 April 2008, 12:21PM
شفاعت از چه كسانى صادر ميشود؟
(اقسام شفاعت و شفعاء)

از آنچه تاكنون از نظر خواننده گذشت ميتوان اين معنا را بدست آورد، كه شفاعت دو قسم‏است، يكى تكوينى، و يكى تشريعى و قانونى، اما شفاعت تكوينى كه معلوم است از تمامى اسباب‏كونى سر مى‏زند، و همه اسباب نزد خدا شفيع هستند، چون ميان خدا و مسبب خود واسطه‏اند، واما شفاعت تشريعى و مربوط باحكام، (كه معلوم است اگر واقع شود، در دائره تكليف و مجازات‏واقع ميشود)نيز دو قسم است، يكى شفاعتى كه در دنيا اثر بگذارد، و باعث آمرزش خدا، و يا قرب‏بدرگاه او گردد، كه شفيع و واسطه ميان خدا و بنده در اين قسم شفاعت چند طائفه‏اند.

اول توبه از گناه، كه خود از شفيعان است، چون باعث آمرزش گناهان است، همچنانكه‏فرمود: (قل: يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم، لا تقنطوا من رحمة الله، ان الله يغفر الذنوب‏جميعا، انه هو الغفور الرحيم، و انيبوا الى ربكم، بگو: اى بندگانم، كه بر نفس خود زياده روى رواداشتيد، از رحمت‏خدا مايوس نشويد، كه خدا همه گناهان را مى‏آمرزد، چون او آمرزگار رحيم‏است، و بسوى پروردگارتان توبه ببريد) (2) ، كه عموميت اين آيه، حتى شرك را هم شامل ميشود، وقبلا هم گفتيم: كه توبه شرك را هم از بين مى‏برد.

دوم ايمان برسولخدا(ص)است، كه در باره‏اش فرموده: (آمنوا برسوله تا آنجا كه‏مى‏فرمايد: يغفر لكم، برسول او ايمان بياوريد، تا چه و چه و چه، و اينكه گناهانتان را بيامرزد) (3) .
يكى ديگر عمل صالح است، كه در باره‏اش فرموده: (وعد الله الذين آمنوا و عملواالصالحات: لهم مغفرة و اجر عظيم، خدا كسانى را كه ايمان آورده، و اعمال صالح كردند، وعده
............................................
1 - سوره بقره آيه 80
2 - سوره زمر آيه 54
3 - سوره حديد آيه 28
داده: كه مغفرت و اجر عظيم دارند) (1) ، و نيز فرموده: (يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله، و ابتغوا اليه‏الوسيلة، اى كسانيكه ايمان آورده‏ايد، از خدا بترسيد، و(بدين وسيله)وسيله‏اى بدرگاهش بدست‏آوريد) (2) و آيات قرآنى در اين باره بسيار است.

يكى ديگر قرآن كريم است، كه خودش در اين باره فرموده: (يهدى به الله من اتبع رضوانه، سبل السلام و يخرجهم من الظلمات الى النور باذنه، و يهديهم الى صراط مستقيم، خداوند بوسيله‏قرآن كسانى را كه در پى خوشنودى اويند، باذن خودش بسوى راه‏هاى سلامتى هدايت نموده، وايشانرا از ظلمت‏ها بسوى نور هدايت نموده، و نيز بسوى صراط مستقيم راه مينمايد) (3) .
يكى ديگر هر چيزيست كه با عمل صالح ارتباطى دارد، مانند مسجدها، و امكنه شريفه، ومتبركه، و ايام شريفه، و انبياء، و رسولان خدا، كه براى امت‏خود طلب مغفرت مى‏كنند، همچنانكه‏در باره انبياء فرموده: (و لو انهم اذ ظلموا انفسهم، جاؤك، فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول، لوجدوا الله توابا رحيما، و اگر ايشان بعد از آنكه بخود ستم كردند، آمدند نزد تو، و آمرزش خدا راخواستند، و رسول هم برايشان طلب مغفرت كرد، خواهند ديد كه خدا توبه پذير رحيم است) (4) .

و يكى ديگر ملائكه است، كه براى مؤمنين طلب مغفرت مى‏كنند، همچنانكه فرمود: (الذين‏يحملون العرش و من حوله، يسبحون بحمد ربهم، و يؤمنون به، و يستغفرون للذين آمنوا، آن‏فرشتگان كه عرش را حمل مى‏كنند، و اطرافيان آن، پروردگار خود را بحمد تسبيح مى‏گويند، و باوايمان دارند، و براى همه آن كسانيكه ايمان آورده‏اند، طلب مغفرت مى‏كنند) و نيز فرموده: (5)
(و الملائكة يسبحون بحمد ربهم، و يستغفرون لمن فى الارض، الا ان الله هو الغفور الرحيم، و ملائكه با حمد پروردگار خود، او را تسبيح ميگويند، و براى هر كس كه در زمين است طلب‏مغفرت مى‏كنند، آگاه باشيد كه خداست كه آمرزگار رحيم است) (6) .
يكى ديگر خود مؤمنينند، كه براى خود، و براى برادران ايمانى خود، استغفار مى‏كنند، وخدايتعالى از ايشان حكايت كرده كه مى‏گويند: (و اعف عنا، و اغفر لنا، و ارحمنا، انت مولينا، وبر ما ببخشاى، و ما را بيامرز و بما رحم كن، كه توئى سرپرست ما) (7) .

(قسم دوم از شفاعت)قسم دوم شفيعى است كه در روز قيامت‏شفاعت مى‏كند، شفاعت بان‏معنائى كه شناختى، حال ببينيم اين شفيعان چه كسانى هستند؟يك طائفه از اينان انبياءعليهم السلامند، كه قرآن كريم در باره شفاعتشان مى‏فرمايد: (و قالوا: اتخذ الرحمن ولدا، سبحانه،
............................................
1 - سوره مائده آيه 9
2 - سوره مائده آيه 35
3 - سوره مائده آيه 16
4 - سوره نساء آيه 64
5 - سوره مؤمن آيه 7
6 - سوره شورى آيه 5
7 - سوره بقره آيه 286
بل عباد مكرمون، تا آنجا كه مى‏فرمايد: (و لا يشفعون الا لمن ارتضى، مشركين مى‏گفتند: خدافرزند گرفته منزه ست‏خدا، بلكه فرشتگان بندگان مقرب خدايند، (تا آنجا كه مى‏فرمايد)وشفاعت نمى‏كنند مگر براى كسيكه خدا بپسندد) . (1)
كه يكى از آنان عيسى بن مريم ع است، كه در روز قيامت‏شفاعت مى‏كند، و نيزمى‏فرمايد(و لا يملك الذين يدعون من دونه الشفاعة، الا من شهد بالحق، و هم يعلمون، آن كسانيكه‏مشركين بجاى خدا ميخوانند، مالك شفاعت نيستند، تنها كسانى مالك شفاعتند، كه بحق شهادت‏ميدهند و خود داناى حقند) (2) .
و اين دو آيه شريفه، علاوه بر اينكه دلالت مى‏كنند بر شفاعت انبياء، دلالت بر شفاعت ملائكه‏نيز دارند، چون در اين دو آيه گفتگو از فرزند خدا بود، كه مشركين ملائكه را دختران خدامى‏پنداشتند و يهود و نصارى مسيح و عزير را پسر خدا مى‏پنداشتند.

دسته‏اى ديگر از شفيعان روز قيامت ملائكه هستند، كه قرآن كريم در باره شفاعت كردن آنان‏مى‏فرمايد: (و كم من ملك فى السماوات، لا تغنى شفاعتهم شيئا، الا من بعد ان ياذن الله لمن يشاء ويرضى، و چه بسيار فرشته كه در آسمانهايند، و شفاعتشان هيچ اثرى ندارد، مگر بعد از آنكه خدابراى هر كس بخواهد اجازه دهد) (3)
، و نيز مى‏فرمايد: (يومئذ لا تنفع الشفاعة، الا من اذن له‏الرحمن، و رضى له قولا، يعلم ما بين ايديهم، و ما خلفهم، امروز شفاعت‏سودى نمى‏بخشد، مگركسيكه رحمان باو اجازه داده باشد، و سخن او پسنديده باشد، خدا آنچه را كه پيش روى‏ايشانست، و آنچه را از شت‏سر فرستاده‏اند، ميداند) (4) .

طائفه ديگر از شفيعان در قيامت‏شهدا هستند، كه آيه: (و لا يملك الذين يدعون من دونه‏الشفاعة، الا من شهد بالحق، و هم يعلمون)، (5) كه ترجمه‏اش گذشت، دلالت بر آن دارد، چون اين‏طائفه نيز بحق شهادت دادند، پس هر شهيدى شفيعى است، كه مالك شهادت است، چيزيكه هست‏اين شهادت، و مثل
آيه: (و كذلك جعلناكم امة‏وسطا، لتكونوا شهداء على الناس) (6)مربوط باعمال است، نه شهادت بمعناى‏كشته شدن در ميدان جنگ، از اينجا روشن ميشود: كه مؤمنين نيز از شفيعان روز قيامتند، براى‏اينكه خدايتعالى خبر داده، كه مؤمنين نيز در روز قيامت ملحق بشهداء ميشوند، و فرموده: (و الذين‏آمنوا بالله و رسله، اولئك هم الصديقون، و الشهداء عند ربهم، و كسانيكه بخدا و رسولش ايمان
آوردند، ايشان همان صديقين و شهداء نزد پروردگارشانند) (7) ، ............................................
1 - سوره انبياء آيه 28
2 - زخرف آيه 86
3 - سوره نجم آيه 26
4 - سوره طه آيه 110
5 - سوره بقره آيه 143
6 - سوره زخرف آيه 86
7- سوره حديد آيه 19


اقاى الاميني اين ها اصلا نمي فهمند قران را

ممنون از شما

amirrh / حلاج.
Tuesday 22 April 2008, 10:09PM
با توجّه به آیات محکم زیر در روز قیامت شفاعت به این معنا که با واسطه گری فردی، حال و روز فردی دیگر بهتر از حالتی بشود که واسطه گری ای برایش وجود نداشته باشد، وجود ندارد. یعنی چه با واسطه و چه بی واسطه سرنوشت اخروی فرد یکسان خواهد بود.

وَاتَّقُواْ یَوْماً لاَّ تَجْزِی نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَیْئاً وَلاَ یُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَلاَ یُؤْخَذُ مِنْهَاعَدْلٌ وَلاَ هُمْ یُنصَرُونَ 2:48

وَاتَّقُواْ یَوْماً لاَّ تَجْزِی نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَیْئاً وَلاَ یُقْبَلُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلاَ تَنفَعُهَا شَفَاعَةٌ وَلاَ هُمْ یُنصَرُونَ 2:123

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَنفِقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاكُم مِّن قَبْلِ أَن یَأْتِیَ یَوْمٌ لاَّ بَیْعٌ فِیهِ وَلاَ خُلَّةٌ وَلاَ شَفَاعَةٌ وَالْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ 2:254

وَأَنذِرْ بِهِ الَّذِینَ یَخَافُونَ أَن یُحْشَرُواْ إِلَى رَبِّهِمْ لَیْسَ لَهُم مِّن دُونِهِ وَلِیٌّ وَلاَ شَفِیعٌ لَّعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ 6:51

وَذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُواْ دِینَهُمْ لَعِبًا وَلَهْوًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَذَكِّرْ بِهِ أَن تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمَا كَسَبَتْ لَیْسَ لَهَا مِن دُونِ اللّهِ وَلِیٌّ وَلاَ شَفِیعٌ وَإِن تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لاَّ یُؤْخَذْ مِنْهَا أُوْلَـئِكَ الَّذِینَ أُبْسِلُواْ بِمَا كَسَبُواْ لَهُمْ شَرَابٌ مِّنْ حَمِیمٍ وَعَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا كَانُواْ یَكْفُرُونَ 6:70

وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَى كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَتَرَكْتُم مَّا خَوَّلْنَاكُمْ وَرَاء ظُهُورِكُمْ وَمَا نَرَى مَعَكُمْ شُفَعَاءكُمُ الَّذِینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِیكُمْ شُرَكَاء لَقَد تَّقَطَّعَ بَیْنَكُمْ وَضَلَّ عَنكُم مَّا كُنتُمْ تَزْعُمُونَ 6:94

هَلْ یَنظُرُونَ إِلاَّ تَأْوِیلَهُ یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ یَقُولُ الَّذِینَ نَسُوهُ مِن قَبْلُ قَدْ جَاءتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ فَهَل لَّنَا مِن شُفَعَاء فَیَشْفَعُواْ لَنَا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَیْرَ الَّذِی كُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُواْ یَفْتَرُونَ7:53


وَیَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ یَضُرُّهُمْ وَلاَ یَنفَعُهُمْ وَیَقُولُونَ هَـؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللّهَ بِمَا لاَ یَعْلَمُ فِی السَّمَاوَاتِ وَلاَ فِی الأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا یُشْرِكُونَ 10:18

وَلَمْ یَكُن لَّهُم مِّن شُرَكَائِهِمْ شُفَعَاء وَكَانُوا بِشُرَكَائِهِمْ كَافِرِینَ 30:13

اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ مَا لَكُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِیٍّ وَلَا شَفِیعٍ أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ 32:4

أَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِ آلِهَةً إِن یُرِدْنِ الرَّحْمَن بِضُرٍّ لاَّ تُغْنِ عَنِّی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئًا وَلاَ یُنقِذُونِ 36:23

أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ شُفَعَاء قُلْ أَوَلَوْ كَانُوا لَا یَمْلِكُونَ شَیْئًا وَلَا یَعْقِلُونَ 39:43

قُل لِّلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِیعًا لَّهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ 39:44

وَأَنذِرْهُمْ یَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَنَاجِرِ كَاظِمِینَ مَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَلَا شَفِیعٍ یُطَاعُ 40:18

فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِینَ 74:48


امّا افراد دلخوش به واسطه گری آیاتی در قرآن را که مضمونی خاص دارند انتخاب کرده و عملا با ابراز این که این آیات با آیاتی که در ابتدا آورده شد تناقض دارند (و به این ترتیب سعی در القائ وجود تناقض در قرآن مینمایند) از آنها نتیجه گیری میکنند که با وجود اینکه در چندین آیه قرآن آمده که شفاعتی وجود نخواهد داشت و احدی از شفاعت نفع نخواهد برد، امّا این طور نیست و شفاعت برای افراد خاصی وجود خواهد داشت. این آیات عبارتند از:

اللّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ كُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ 2:255

إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ یُدَبِّرُ الأَمْرَ مَا مِن شَفِیعٍ إِلاَّ مِن بَعْدِ إِذْنِهِ ذَلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ 10:3

لَا یَمْلِكُونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا 19:87

یَوْمَئِذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِیَ لَهُ قَوْلًا 20:109

یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى وَهُم مِّنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ 21:28

وَلَا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ عِندَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ حَتَّى إِذَا فُزِّعَ عَن قُلُوبِهِمْ قَالُوا مَاذَا قَالَ رَبُّكُمْ قَالُوا الْحَقَّ وَهُوَ الْعَلِیُّ الْكَبِیرُ 34:23

وَلَا یَمْلِكُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِهِ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَن شَهِدَ بِالْحَقِّ وَهُمْ یَعْلَمُونَ 43:86

وَكَم مِّن مَّلَكٍ فِی السَّمَاوَاتِ لَا تُغْنِی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئًا إِلَّا مِن بَعْدِ أَن یَأْذَنَ اللَّهُ لِمَن یَشَاء وَیَرْضَى 53:26


بزرگ ترین دلیل در دروغ دانستن خیال این افراد این است که اینها در قرآن قائل به وجود تناقض هستند.

برای روشن شدن معنی این آیات به مثال زیر توجّه بفرمائید:

فرد صالح و بهشتی ای را در نظر بگیرید که از نتیجه اعمال خود با خبر شده و بسیار خوشحال است و امیدوار به رحمت خدا. فرض کنید این فرد صالح دو فرزند داشته یکی لایق درجه خاصی از بهشت و دیگری لایق جهنم. این فرد صالح که از نتیجه قضاوت درباره فرزندانش خبر ندارد (چون کسی فکر خدا را نمیتواند بخواند و کسی از اسرار درون فرد دیگر هم خبر ندارد) از خدا میخواهد که فرزندانش را هم با او وارد بهشت کند.این درخواست او برای فرزند صالح او پذیرفته میشود در عین حالی که ذرّه ای در مرتبه ان فرزند در بهشت تغییر ایجاد نمیکند ولی درباره فرزند متمرّد پذیرفته نمیشود. این معنی "الّا لمن ارتضی" است. در این حالت هم شفاعت نفعی برای فرزند خوب نداشته چون بدون شفاعت هم سرنوشت ان فرزند همان می بود.


و اما اگر این آیات در قرآن نمیآمد معنی آیات ابتدای بحث این میشد که درخواست آن فرد صالح حتّی برای فرزند صالحش هم برآورده نمیشد و بر خلاف درخواست او فرزند صالح هم به جهنّم فرستاده میشد و چون چنین چیزی امکان ندارد و در ذات خدا ضایع کردن حق محسنین وجود ندارد و قرآن هم کلامی مطلقاً درست است و ذرّه ای خلل در آن وجود ندارد این آیات هم در قرآن آمده و در واقع همه آنها درست و به یک معنا و بدون ذرّه ای تناقض هستند.

بهترین جواب هم به کسانی که میگویند در روز قیامت بعضی صالحین به خدا خواهند گفت که این افراد دوستداران ما بوده اند پس لطفاً آنها را ببخش همانی است که خدا در 10:18 فرموده: ...أَتُنَبِّئُونَ اللّهَ بِمَا لاَ یَعْلَمُ فِی السَّمَاوَاتِ وَلاَ فِی الأَرْضِ...


جناب شاهین لطفا مقایسسه این دو دسته آیات را با مثال ساده تری برای من توضیح فرمایید و اینکه این آیا تتایید کننده همدیگرند نه متضاد.

با تشکر