PDA

نمايش نسخه نهائي : وَ مَا يَعْلَمُ تَأويلَهُ اِلاَّ اللهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ


السيد الاميني
Wednesday 16 April 2008, 11:40PM
دانستيم كه راسخين در علم، تأويل قرآن را مي دانند. و نيز دانستيم به نصّ قرآن گروهي از امت اسلام از طرف خداوند متعال ملقّب به راسخين در علم اند و به اين لقب در قرآن ناميده شده اند، و بطور قطع و يقين پيغمبر اسلام افضل ايشان است. لذا براي شناختن باقي اين گروه، عقلاً مي دانيم بايد ايشان اعلم و افضل امّت باشند.
در اين صورت با دريافت احاديث نبوي، مانند «حديث ثقلين» و حديث «انا مدينةُ العلم و عليٌ بابُها» و حديث «اَفضاكُم عليّ» و امثال آنها، و تواريخ و سيَر و خطب و مكاتيب و كلمات آن جناب، شكي باقي نمي ماند كه علي(ع) بعد از پيغمبر اكرم(ص)، اعلم امّت است، و ترديد در اعلميّت او مكابره است با كتاب و سنّت و سيرت و اجماع، و در نتيجه معارضه است با عقل، و مضادّت است با كرائم اخلاق انساني. و نيز آيه تطهير، آيه مودّت و حديث نبوي ثقلين، دليل قاطع اند بر افضليّت اهل بيت و ذوي القربي و عترت كه از جانب پيغمبر(ص) در عهد خودش معيّن شده اند و روايات مستفيضه از طرق عامه و خاصه هر ترديدي را مي رانده و معدوم كرده است.
عقلاً هم فاطمه و همسر و فرزندانش امثل است در تعيين مصداق اهل البيت و ذوي القربي و عترت. و پيغمبر اكرم خلفاي خود را كه عالمان به قرآن و حافظان دين اويند در نخبه اهل بيت به نام منصوص ساخته است.
تاريخ هم هر يكي از ايشان را در عهد خودش برجسته ترين افراد در علم، سيادت، تقوي، كرامت، ايثار، جهاد، و نقيب خاندان رسالت مي شناسد، هرچند گروهي به پيروي از سياسيت مسلّط و جابر وقت، ايشان را به خلافت نشناخته باشند. ما هم ايشان را به آن خلافتي كه عامّه به سلطنت و سلطه دنيوي تعريف مي كنند نمي شناسيم و چنين مقامي را دون شأن ايشان، و نسبت آن را به ايشان گناه مي دانيم.
به هر حال اهل البيت و ذوي القربي و عترت و ثقل كبير و راسخين در علم، منطبق بر ايشان است، لاغير؛ و ايشانند كه به فرموده پيغمبر(ص) از ثقل اكبر جدايي ندارند و با آن همگام و هماهنگند؛ و اظهر شرايط هماهنگي، معارفه و شناسايي است و چون دانستيم كه راسخين در علم همه تأويل قرآن را مي دانند، به تحقيق راسخين منطبق بر پيغمبر اكرم(ص) و نخبه اهل بيت و ذوي القربي و عترت اويند، كه اميرالمؤمنين علي عليه السلام و فاطمه زهرا سلام الله عليها و ائمه طاهرين سلام الله عليهم اجمعين از نسل ايشانند.
هيچ كس نمي تواند راسخين را بر گروه ديگر انطباق دهد، و اگر بخواهد با توسعه مصاديق، افراد ديگري را با ايشان شريك كند بايد در برابر قرآن، سنت، سيره، تاريخ، عقل و آثار موجود، عَلَم مخالفت برافرازد. گسترش مصاديق عترت، يعني ثقل اصغر، به غير از ائمه معصومين- سلام الله عليهم اجمعين- چون با فقد شرايط عترت مواجه مي شود، باطل است، زيرا از بين افراد عترت فقط ايشانند كه هم سيرت و هم معارف ايشان با سيرت پيغمبر(ص) و معارف قرآني هماهنگ است، لاغير. تساهل «زيديّه» در اصول به عنوان رشوه آشتي كنان، و محدوديّت معارف ايشان، هم چنين حيله گري «اسماعيليه»، هرگز با معارف قرآني سازگار نيست، و روح «زيد» و «اسماعيل» از آن بيزار است.

تاريخ تفسير و معارف قرآني نشان مي دهد كه حلاّل مشكلات علوم دين مكتب غني و مايه دار «جعفري» است، كه نقطه عطف سابقين و لاحقين از ائمه معصومين -صلوات الله عليهم اجمعين- است، كه هماهنگي و يكدست بودن سيرت و معارف و به عبارت اخري علم و عمل در آن، از حين نزول وحي تا صدور توقيعات امام زمان- عجّل الله تعالي فرجه- مانند آفتاب درخشان است، و اين قطره اي از «مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللهِ» بيش نيست.
اينك به ذكر رواياتي در اين باره مي پردازيم:
1- امير مؤمنان(ع) فرمود:
كجايند كساني كه گمان كردند راسخين در علم اند غير از ما، از راه دروغ و ستمگري و حسد بر ما؟ كه خداوند ما را رفعت بخشيد و ايشان را پست كرد و به ما عطا كرد و ايشان را محروم ساخت و ما را در فضل خود داخل ساخت و ايشان را خارج كرد. به وسيله ما هدايت عطا مي شود و كوردلي روشن مي گردد.

2- امام محمد باقر(ع) فرمود:
ما قومي هستيم كه خداوند طاعت ما را واجب ساخته است. انفال براي ماست. براي ماست مال پاكيزه. ما راسخين در علميم و ما محسوديم، همانان كه خداوند درباره ايشان فرمود: «اَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسُ عَلَي مَا آتَيهُمْ مِنْ فَضْلِهِ».

3- امام محمد باقر(ع) فرمودند:
«وَ مَا يَعْلَمُ تَأويلَهُ اِلاَّ اللهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ»، ما تأويلش را مي دانيم
4- امام صادق(ع) فرمود:
ما راسخين در علميم و ما تأويل قرآن را مي دانيم.

5- امام محمد باقر(ع) فرمود:
هيچكس نمي تواند ادعا كند كه همه قرآن را، ظاهرش را و باطنش را، جمع كرده مگر اوصياء.
توضيح:
باطن همان مراد الله است در موردي كه علمش خاص خداوند و راسخين است و مراد از جمع باطن، دانستن آن است، و قيد كلّ (همه) براي قرآن دال است بر آنكه اوصياء تأويل همه قرآن را مي دانند.
6- امام صادق(ع) فرمود:
خداوند به پيغمبرش تنزيل و تأويل قرآن را تعليم داد، پس رسول الله آن را به علي(ع) تعليم داد.

7- اميرالمؤمنين(ع) فرمود:
از من سؤال كنيد پيش از آنكه مرا در ميان خود نيابيد. ازمن از كتاب خدا بپرسيد. به خدا سوگند آيه اي نازل نشده، در شب يا روز يا سفر يا حضر، مگر آنكه پيغمبر(ص) براي من آن را خوانده و تأويلش را به من آموخته است. «ابن الكوّاع» برخاست و گفت: اي اميرمؤمنان، آنچه نازل مي شد و تو غايب بودي؟ فرمود: پيغمبر(ص) حفظ مي كرد براي من تا حاضر مي شدم و براي من مي خواند و مي گفت: يا علي، بعد از تو خدا چنين و چنان نازل ساخت و تأويلش چنين و چنان است. پس به من تعليم مي كرد تنزيل و تأويلش را
8- امام محمد باقر(ع) فرمود:
پيغمبر افضل راسخين است. به تحقيق دانست همه آنچه را خداوند بر او نازل ساخت از تنزيل و تأويل. و چنان نبود كه خداوند چيزي نازل كند و تأويل آن را تعليم نكند و اوصياء او بعد از او همه اش را مي دانند.
9- از امام موسي(ع) پرسيدند:
آيا پيغمبر براي مردم در عهد خودش آورد در حدي كه ايشان را كفايت كند؟ فرمود: بلي و هرچه به آن نيازمندند تا روز قيامت. گفتند: از آنها چيزي ضايع شده است؟ فرمود: نه آن نزد اهلش باقي است.
10- امام محمد باقر(ع) فرمود:
بدرستي كه پيغمبر براي مردم رساند و رساند. و ما اهل بيت پناهگاه علم و درهاي حكمت و روشني اين امريم.
11- حديث مستفيضه ثقلين، كه به آن اشاره شد، و طرق آن در بخش مصادر تفسير مي آيد.
تكمله:
بعضي از مفسران، و از آن جمله مرحوم «علامه طباطبايي»، مفاد حديث ذيل را دالّ بر مستأنفه بودن «وَالرَّاسِخُونَ» دانسته اند. و اين حديث، هم در تفسير «عيّاشي» از حضرت صادق(ع) نقل شده و هم در خطبه اشباح «نهج البلاغه» با اندك اختلافي در الفاظ نه در مراد، و آن حديث چنين است:
مردي به اميرالمؤمنين(ع) گفت: خدا را براي ما وصف كن تا محبتّش و معرفتش را زياد كنيم. امير مؤمنان خشمناك شد و براي مردم خطبه خواند و در آن باره گفت: اي بنده خدا، بر تو باد به دلالتي كه قرآن بر صفت او دارد، و پيغمبر در شناخت او بر تو پيشي گرفته و از نور هدايت او طلب روشني مي شود. زيرا آن فقه و حكمت است كه به تو مي رسد. آنچه مي رسد بگير و از شاكران باش و آنچه را شيطان در نهاد تو مي دمد، از آنچه نه واجب بودنش در كتاب خداست و نه در سنت پيغمبر و پيشوايان هدايت، علم آن را به خدا واگذار و عظمت خداوند را اندازه مگير.
و بدان اي بنده خدا كه راسخين در علم، آنان كه خداوند ايشان را برگزيده و از فرو رفتن در پرده هاي غيب ايشان را بازداشته، پس ملزم شده اند كه اقرار كنند به آنچه تفسيرش را از غيب در حجاب نمي دانند و گفتند: «آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا».
و به تحقيق خداوند ايشان را مدح كرد كه به عجز خود از رسيدن به آنچه علمشان احاطه ندارد اعتراف كردند و ترك تعمّق ايشان در آنچه تكليفي به بحث در آن نداشتند به رسوخ نامگذاري شد. و به همين اندازه بس كن و عظمت خدا را با عقل خودت مگير، مبادا از هالكين باشي.
اگرچه حديث از حيث طريق مسلّم الثبوت نيست، اما متن آن چنان انسجامي در اسلوب و مفاد دارد كه ناديده گرفتن آن دشوار است. و ظاهر آن دلالت دارد بر اينكه تأويل در «وَ مَا يَعْلَمُ تَأوِيلَهُ اِلاَّ اللهُ» به معني متأوّل، و ما يؤلُ الامر اليه، و حقيقت شئ است كه خداوند راسخين را از اقتحام در آن كه در پرده غيب الغيوب است بازداشته است، و اظهار عجز ايشان را از دانستن آن و ترك تعمق ايشان را در چيزي كه هيچ كس مكلّف به دانستن‌ آن نيست، رسوخ در علم خوانده است، و بنابراين بايد «وَالرَّاسِخُونَ» را مستأنفه گرفت، نه معطوفه.
اما به طوري كه في الجمله ديديم، احاديث معارض اين روايت، كه مشعر به معطوفه بودند، در حدّ استفاضه اند، با ارجحيّت در سند. مضافاً به آنكه امام در مقام ردع كسي است كه خوض در صفات كرده و بر لب پرتگاه حيرت و كفر قرار گرفته است، و ردع او بايستي به اَشدّ وجه صورت گيرد. تسليم و گفتن «لاَ عِلْمَ لَنَا» هم صفت ملئكه مقربين و صدّيقين و خاصّان خداوند است.
چون ملائك گوي «لاَ عِلْمَ لَنَا» تا بگيرد دست تو «عَلَّمْتَنَا»
اقرار به جهل درباره غيب و محجوب، مراد از آن جهل قبل از افاضه است، كه وقتي «اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا» و «اِلاَّ مَنِ ارْتَضَي مِنْ رَسُولٍ» آمد جهلي باقي نمي ماند.
و نيز عدم اقتحام، موردش خاص است و آن خوض در صفات است، كه راسخين در آن خوض نمي كنند، زيرا چون قابل احاطه نيست كسي به دانستن آن مكلف نيست، و صدر حديث و نهج شاهد آن است، نه عدم اقتحام در مطلق تأويلات.
اما مستأنفه گرفتن «وَالرَّاسِخُونَ»، دليل نفي علم تأويل از راسخين نيست، زيرا از موارد ديگر، علم ايشان به تأويل ثابت شده است، و به همين جهت است كه مرحوم «علامه طباطبايي» تعارضي در ميان اخبار نديده و علم راسخين را از باب جري و انطباق ثابت مي داند، نه مستنبط از مفاد آيه؛ و به هر حال نتيجه، كه همان ثبوت علم راسخين است، در مورد يكي است.

هستي
Thursday 17 April 2008, 08:41AM
جناب سید امینی
زحمت نکشید.
اینها خودشان را از راسخون در علم می دانند!!!

السيد الاميني
Thursday 17 April 2008, 10:05AM
سلام عليكم

ممنون از جناب هستي عزيز

نشر وبيان فضائل قراني و محمدي و علوي مطلوب است عزيزم در هر حالي

هم و غم شما همين باشد ان شاء الله

kenshin
Thursday 17 April 2008, 02:32PM
نصر من الله و فتح القريب

yaaliasghar
Thursday 17 April 2008, 02:52PM
نصر من الله و فتح القريب


وای بر آن سنی مردم فریب
وای برآن کافر مردم فریب

السيد الاميني
Friday 18 April 2008, 11:01PM
سلام عليكم

در اين جا لازم دانستم تحقيقي بالمناسبة از بعضي از عزيزان نقل كنم :


تفسير باطنى و تأويل قرآن

يكى از آموزه هاى اهل بيت(عليهم السلام) در شيوه تفسير قرآن، كه از روايات به دست مى آيد، گشودن دريچه اى نو و هماهنگ با زمان به نام «تأويل» است كه در پرتو اين روش، شهرى از علم را بنيان نهاده و هزاران ناگفته را از نهان عيان ساخته و آن را به رايگان براى بهره مندى در اختيار همگان قرار داده اند و گمان مى رود اين آموزه عترت(عليهم السلام)كه داراى معناى روشن و آشكارى است، به دليل كاربردهاى مختلف و اظهارات ناآگاهان و آميختگى اصطلاحات با يكديگر غبارى از ابهام بر آن نشسته، تا آن جا كه در تبيين مفاد واژه «تأويل»، دانشمندان علوم قرآن و تفسير، افزون بر ده نظريه را( ) برشمرده اند. ولى بر ماست كه در ميان روايات، به جستوجوى حقيقت تأويل برآييم كه به گونه آشكار به آن پرداخته شده و بر آن اصرار و تأكيد گرديده است و كشف اين حقيقت جز با همراه ساختن واژه ها و حقايقى ديگر همچون ظاهر، باطن، تنزيل و تفسير امكان پذير نيست. در مرحله اول، به تبيين تأويل نصوص اهل بيت(عليهم السلام) خواهيم پرداخت و سپس در پى همخوانى آن با مفاد آيات قرآنى برمى آييم.

مبناى اهل بيت(عليهم السلام) در تفسير قرآن

از مجموعه روايات درباره تفسير، مى توان به يك موضوع اصلى در دو سطح متفاوت در برداشت و تفسير قرآن دست يافت:
1. تفسير ظاهرى قرآن (تفسير در سطح ظاهر يا محكم و يا تنزيل);
2. تفسير باطنى قرآن (متشابه يا تأويل).
از اين دو تعبير كه به آن ها در روايات تصريح گرديده است، به دست مى آيد كه فهم و تفسير آن به دو سطح متمايز امكان پذير است:
1. سطح ظاهرى كه قابل بهره بردارى براى همگان است و هر كه از دانش كافى در اصول برداشت و محاورات برخوردار باشد، به ميزان احاطه علمى خود از معارف قرآنى سيراب خواهد گشت.
2. سطح باطنى كه غير همگانى و مختص اهل بيت(عليهم السلام)است; چرا كه شرط رسيدن به اين سطح معرفت، رسوخ در علم مى باشد و اين كمال، فقط در ذات مقدّس آنان قرار دارد. به دليل آن كه اثبات وجود دو سطح تفسير ارتباط تنگاتنگى با واژه هايى همچون تأويل، محكم، متشابه، ظاهر، باطن و تنزيل دارد، به ناچار طرح رواياتى كه به اين موضوع ها پرداخته اند ضرورى به نظر مى رسد، كه هدف از آن بررسى اين مسائل است:

الف. مفهوم «تأويل»


واژه «تأويل» در فرهنگ لغت، به معناى رجوع و بازگشت و برگرداندن است، و در اصطلاح مفسّران گذشته، مترادف با تفسير و گاه به جاى يكديگر به كار رفته اند. در نزد متأخّران، آن ها متباين با يكديگر و گاه تفسير كاربردى اخصّ از تأويل داشته است. در قرآن نيز 17 بار در مورد قرآن و غير آن با معانى گوناگون و متعددى جلوه كرده است و در آموزه هاى اهل بيت(عليهم السلام)با سه معناى متفاوت از آن روبه رو مى شويم:
الف. ذكر مفاهيم دور و يا لوازم غير بيّن، اما همسو با الفاظ با تكيه بر يكى از انواع دلالت ها; همچون دلالت اقتضا، تنبيه، ايما، اشاره و يا اعتماد و با شيوه كنايى و ذكر معانى استعارى و غيرظاهرى و با پيوند دادن قراين گسسته همچون ارجاع متشابه به محكم.
ب. كشف واقعيتى حقيقت دار، اما بيگانه از الفاظ بر پايه دانش ويژه; همچون غيب و رسوخ علمى.
ج. تعيين حدّ نهايى مفاهيم قرآن و پيش بينى آن در ظرف زمانى آينده.
به دليل آن كه تفسير «كشف واقع (الفاظ) بر مبناى قواعد و اصول محاوره عقلايى عرب» است، در برخى موارد، با واژه «تأويل» در سرنوشت با هم مشترك و مترادف مى گردند; چرا كه تأويل در بخش اول از آموزه اهل بيت(عليهم السلام)از سنخ مفاهيمى است كه در حوزه الفاظ بوده و همسو با معانى است كه از لوازم دلالت التزامى مى باشد كه خود از اقسام دلالت لفظى و يا از سنخ معانى استعارى است و يا از قراين پيوسته و ناپيوسته اى است كه ظهور تصديقى كلام بر آن متوقف است و همه اين موارد در قلمرو الفاظ، مفاهيم و معانى و هماهنگ با اصول محاوره اى مى باشند كه در طول معانى هستند.
گرچه اين ها در برخى روايات از معانى بطنى به شمار آمده، در حوزه تأويل محسوب مى گردند، اما هرگز به معناى دور از دسترس بودن عقل بشر نمى باشند، با اين كه پنهان بوده و كشف آن ها نيازمند داشتن ظرفيت مناسب علمى براى تأويلگر و به كار بردن قواعد آن مى باشد; زيرا نبايد پنداشت معارف قرآن در يك سطح قرار دارند، بلكه در ظهور و خفا متفاوتند و ظهور آن نيز به يك منوال نمى باشد و چه بسا بخشى از معارف كه از لايه هاى متعدد استحصال مى گردد و براى گروهى به دليل عدم آگاهى، بطن به شمار آيد، در حالى كه آگاهان آن را معانى آشكارى براى مفاهيم قرآنى قلمداد مى نمايند و اين گونه مفاهيم و معانى را براى آيات نبايد امرى غيرممكن و دور از دست يابى دانست، گرچه به دشوارى آن نيز بايد آگاه بود.
اما دو معناى ديگر تأويل از سنخ مفاهيم و الفاظ نبوده، بلكه از تفسير، با وجوهى ممتاز مى گردند و قلمرو آن معارف باطنى خواهند بود كه دانش آن ها اختصاصى بوده، در اختيار راسخان در علم و معصومان(عليهم السلام) قرار دارد.
در نتيجه، حقيقت واژه «تأويل» در قلمرو مشترك با تفسير (همسو با الفاظ) آن خواهد شد كه تأويلگر با تكيه بر قواعد، هر يك از مفاهيم قرآنى را به مدار اصلى خود برگردانده، آن را به جايگاه اصلى خود بازمى گرداند; مانند آن كه متشابه را به محكم و يا قرينه را به ذوالقرينه پيوند مى دهد و همه اين ها مثل آن است كه ضمير مرجع اصلى خودش را پيدا كند.

--
ادامه دارد

amirrh / حلاج.
Saturday 19 April 2008, 02:19PM
وای بر آن سنی مردم فریب
وای برآن کافر مردم فریب

دوستان شیعی مذهب آیا رفتار شما درست است که اهل سنت را کافر خطاب می کنید؟

راستی ببینیم شما چرا به مذهبی که دارید و 100 سال بعد از هجرت و توسط امام صادق بنا نهاده شده پیروی می کنید؟؟؟؟؟ چطور ممکن است مذهب واقعی تا 100 سال بعد از هجرت بنا نهاده نشده باشد؟ سوال به همین سادگی رو لطفا جواب بدید!

amirrh / حلاج.
Saturday 19 April 2008, 02:38PM
123

احمدfff
Saturday 19 April 2008, 02:46PM
راستی ببینیم شما چرا به مذهبی که دارید و 100 سال بعد از هجرت و توسط امام صادق بنا نهاده شده پیروی می کنید؟؟؟؟؟ چطور ممکن است مذهب واقعی تا 100 سال بعد از هجرت بنا نهاده نشده باشد؟ سوال به همین سادگی رو لطفا جواب بدید!

مكر مذاهب اهل سنت كي بنا نهاده شوده ؟؟

نكنه احمد ابن حنبل يا ابو حنيفه يا شافي از روز اول هجرت رسول خدا با رسول خدا بودن و ما نميدانيم

amirrh / حلاج.
Saturday 19 April 2008, 02:59PM
احمد
مگر من مذاهب اهل سنت را تایید کردم؟
به امضای بنده توجه بفرمایید

السيد الاميني
Saturday 19 April 2008, 03:13PM
احمد
مگر من مذاهب اهل سنت را تایید کردم؟
به امضای بنده توجه بفرمایید
سلام عليكم
عزيزم تقاضا دارد به انجه عرض مي كند كه از قران است توجه كنيد و با تامل بخوانيد تا بعد اكر سوالي بود بفرمائيد

و ان شا ءالله از شما مي خواهيم كه از كجا مسلمان فقط شديد.

الان بحث ما ادامه دارد

ولي بشرط اين كه بحثهاى برهاني و علمي را تا اخر بخونيد

السيد الاميني
Saturday 19 April 2008, 03:16PM
ادامه بحث تأويل قران


ب. آموزه «ظاهر» و «باطن»

دو مفهوم «ظاهر» و «باطن» ريشه در مكتب اهل بيت(عليهم السلام)دارند. گرچه از اين دو در قرآن نامى برده نشده است، اما از برخى مفاهيم ديگر همچون «تأويل» مى توان آن ها را اصطياد نمود. احاديث در خصوص ظاهر و باطن، هم در كتب شيعه و هم سنّى نقل شده اند كه اين اخبار به چند دسته تقسيم مى شوند:
1. قرآن ظاهر و باطن دارد و اين ها در مقام آيات قرآن مشمول دارند.
2. ظاهر و باطن متفاوت هستند.
3. ظاهر قرآن زيبا و باطن آن ژرف و ناپيداست.
4. قرآن بطنى متكثّر و شايد تا بى نهايت و ظاهرى نيز متعدد دارد.
5. يكى از مراتب معنا و فهم در كنار حدّ و مَطْلع، ظاهر و باطن است.
اين مجموعه اخبار، كه با الفاظ متفاوت، هماهنگ با آنچه در متون اهل سنّت آمده مى باشند، بر فرض صحّت سند، فقط اصل ويژگى ظاهر و باطن قرآن را اثبات مى كنند و اين كه هريك از مفاد ظاهر و باطن به برخى خصوصيات همچون تكثّر، عمق و ژرف آراسته مى باشند، اما چيستى هركدام از اين ها نيازمند دسته ديگرى از اخبار است كه تصويرى روشن از اين دو حقيقت را گزارش دهد و خوشبختانه در اين باره كه پايه اساسى تعريف مى باشد، روايات معتبرى وجود دارند كه به اين مهم پرداخته اند; از جمله آن كه محمدبن حسن صفّار به روايت معتبر از فضل بن معيار روايت كرده است كه وى گفت از امام باقر(عليه السلام) پرسيدم: معناى اين روايت (نبوى) چيست كه «ما فى القرآنِ آيةٌ إلاّ و لها ظهرٌ و بطنٌ»; هيچ آيه اى در قرآن نيست، مگر اين كه ظاهر و باطنى دارد؟
امام(عليه السلام) فرمودند: «معناى آن اين است كه ظهر قرآن تنزيل است و بطن آن تأويل. برخى تأويلات قرآن سپرى شده اند و برخى ديگر هنوز به وقوع نپيوسته اند. قرآن همانند خورشيد و ماه، گردش و جريانش استمرار دارد. هرگاه تأويل چيزى در قرآن مشخص گرديد، بر مردگان همان گونه منطبق خواهد گرديد كه بر زندگان; چنان كه خداوند فرموده است: تأويل قرآن را جز خداوند و راسخان در علم كسى نمى داند، ما تأويل قرآن را مى دانيم.»( )

اين روايت افزون بر اعتبار در ميان روايات آمده درباره ظاهر و باطن، ابهام در اخبارِ دسته اول را برطرف مى سازد; چرا كه آن روايات فقط از اصل داشتن ظاهر و باطن براى آيات قرآن گزارش شده، اما اين روايت ظاهر را بر تنزيل و باطن را بر تأويل منطبق ساخته است و در حدّ يك گام ما را به چيستى ظاهر و باطن نزديك مى سازد، گرچه در كنار اين روشنگرى، با مجهول ديگرى به نام «تنزيل و تأويل» روبه رو مى شويم. اما با دقت نظر بيش تر و تيزبينى در فقرات ديگر روايت، به پاسخ اين مجهول نيز مى توان دست يافت; زيرا امام(عليه السلام)به تبيين تأويل پرداخته، مى فرمايند: تأويل همان حوادث، واقعيت هاى خارجى و حقايق عينى است كه برخى از آن حوادث همان وقايع عصر رسالت و زندگى پيشينيان است كه دوران آن سپرى مى گردد و برخى از رخدادها در بسترزمان در آينده جريان خواهند داشت كه مفاد آيات قرآن بر همه اين ها قابل انطباق است و اين همان تأويل يا بطن قرآن است.

وانگهى، در اين روايت، معناى «تأويل» و انطباق آن بر بطن به دست آمد، اما چيستى تنزيل روشن نگرديد كه پاسخ اين پرسش را نيز مى توان در روايت ديگرى از امام محمدباقر(عليه السلام) به دست آورد. شيخ صدوق به سند خود از مهران بن اعين روايت كرده است كه از امام باقر(عليه السلام) درباره ظهر و بطن قرآن سؤال كردم، ايشان فرمودند: «ظهر قرآن كسانى هستند كه قرآن درباره آن ها نازل شده و بطن قرآن كسانى هستند كه همان كردار آنان را داشته باشند و آياتى كه درباره آنان نازل شده است درباره اينان نيز جريان پيدا مى كند.»( )

اين روايت نيز بيانگر آن است كه ظهر قرآن مخاطبان عصر رسالت و موضوعات خارجى و حوادثى است كه زمينه ساز نزول بوده و بطن قرآن انطباق همان سنّت هاى گذشته و سرگذشت عصر رسالت بر دوران ها و زمان هاى ديگر است.

ج. قلمرو تأويل

برخى از متون روايى دايره تأويل را قرآن شمول و قلمرو آن را به تمام آيات كشانده است. در روايات بسيارى كه در منابع روايى شيعه به چشم مى خورند، امامان معصوم(عليهم السلام) مفاهيم آيات را بر پيامبر(صلى الله عليه وآله) و اهل بيت(عليهم السلام) (اولياء اللّه) و يا دشمنان خدا تطبيق داده و به «تأويل» تعبير كرده اند كه با توجه به ويژگى برخى موارد، مى توان آن ها را در چهار بخش ياداور شد:
1. تأويل قرآن بر اهل بيت(عليهم السلام): در رواياتى كه برخى از آن ها از صحّت سند نيز برخوردارند، مفاهيم وحيانى همچون «قرىً ظاهرةً» (سبأ: 18) و «رجلا سَلَماً» (زمر: 29) و «اثنا عشر شهراً» (توبه: 36)، نحل و زنبور عسل،( ) «واتو البيوتَ من ابوابِها» (بقره: 189)، «لم نَجد له عزماً» (طه: 115)، «يومَ يجمعُ اللّهُ الرُّسُل» (مائده: 109)، «كلَّ انسان الزمناهُ طائرةُ فى عُنقه» (اسراء: 13)، «لِكلِّ امة رسولٌ» (يونس: 47)، «إذ أخذَ اللّهُ ميثاقَ النَّبيّينَ» (آل عمران: 81)، «سبعَ سنابِل» (بقره: 261)، «ينزلُّ عليكم من السماءِ ماءً ليُطَهِّركم» (انفال: 11) و مانند آن ها بر اهل بيت(عليهم السلام) و يا شيعيان آن ها تطبيق گرديده و در برخى از آن ها چنين اطلاقى را خود «تأويل» ناميده اند.( )

2. تأويل آيات بر حضرت مهدى (عج): در بخش چشمگير ديگرى از روايات، آيات قرآن به طور اختصاصى بر حضرت مهدى ـ عجّل اللّه تعالى فرجه ـ تأويل گرديده است; مفاهيمى وحيانى از قبيل: «يُحقُّ الحقُّ بكلماتِه و يقطعَ دابرَ الكافرين» (انفال: 7)، «اليومَ يئسَ الذينَ كفروا» (مائده: 3)، «و لو لا أخّرتنا الى أجل قريب» (نساء: 78)، «بعثنا عباداً لنا اولى بأس شديد» (اسراء: 5)، «و لنبلونَّكم» (بقره: 155)، «فاتمّهن» (بقره: 124)، «يأتِ بكمُ اللّهُ جميعاً» (بقره: 148)، «سيروا فيها ليالى و آمنين» (سبأ: 18)، «ليُظهره على الدينِ كلِّه.» (فتح: 28)
گرچه بسيارى از اين روايات از ناحيه سند آسيب پذيرند، ولى برخى روايات صحيح السند نيز در ميان آن ها به چشم مى خورد كه در بسيارى از آن ها در انطباق آيات بر موارد يادشده واژه تأويل بر آن ها اطلاق گرديده است.( )

3. تأويل آيات بر دشمنان خدا: در گروه ديگرى از روايات، معصومان(عليهم السلام)مفاهيم وحيانى را بر دشمنان خدا و مخالفان خود تطبيق و يا تأويل داده اند; گزينه هايى از قبيل: «والليل» (ليل: 1)، «شرّ الدّواب» (انفال: 55)، «الميّت» (اسراء: 60)، «شجرةً ملعونةً» (ابراهيم: 27)، «شجرة خبيثة» (ابراهيم: 26)، «ظلمات» (انعام: 30).
4. تأويل ساير مفاهيم: در برخى روايات نيز تأويل درباره ساير موضوعات قرآنى به چشم مى خورد; مانند تأويل «خزائن» به تمثال مخلوقات و تأويل «اخلع نعليك» به محبت خانواده و ساير مخلوقات و يا تأويل «حيات و ممات مادى» به زندگى و مرگ معنوى.

روى جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه(عليه السلام) انه قال: «فى العرشِ تمثالُ جميعِ ما خلق اللّه من البرِّ والبحر» قال: «و هذا تأويل قوله: "و ان من شىء الاّ عندنا خزائنه."»( )( )

---

ادامه دارد

amirrh / حلاج.
Saturday 19 April 2008, 03:27PM
با اینکه شما سوال اول من را ( در پست اول من در این تاپیک ) بی پاسخ گذاشتید ولی سوالی دیگر مطرح می کنم و فقط در صورت پاسخ به هر دو سوال در ادامه بحث شرکت خواهم کرد:

شما چرا قایل به تاویل هستید ؟ مگر مکر و مکر در قرآن نیامده که قرآن را به زبان قابل فهم نازل کردیم؟ شما چرا افعال و رفتارهای خود را به قرآن ارایه نمی کنید وآن فرقان شما نیست و بلکه برعکس عملا قرآن را به آن چه اعتقاد دارید عرضه می کنید و مطابق عقیده خود قرآن را تاویل می کنید؟ آیا این پیام قرآن است و جایگاه آن ؟ مگر ممکن است خدای منان نیتی غیر از آنچه صراحتا آمده داشته باشد ؟ مگر فلسفه زبان هایی که بشر با آن مکالمه می کند غیر از ابراز همانی است که از دهانش تحت کلمات و جملات خارج می شود باشد؟
بس است دیگر چرا توجیه ؟ تا کی توجیه؟ همین مسایل بوده که می بینید این روزه متاسفانه گروه گروه به مسیحیت و ادیان قبل از اسلام میگروند. مسولیت ما دعاهای اینچنینی و بر سر کول هم زدن بنام مذهب سنی و شیعی و ... نیست وظیفه ما شناخت اسلام واقعی است ؟ چرا غافل هستید برادران؟

السيد الاميني
Saturday 19 April 2008, 03:39PM
دوستان شیعی مذهب آیا رفتار شما درست است که اهل سنت را کافر خطاب می کنید؟

راستی ببینیم شما چرا به مذهبی که دارید و 100 سال بعد از هجرت و توسط امام صادق بنا نهاده شده پیروی می کنید؟؟؟؟؟ چطور ممکن است مذهب واقعی تا 100 سال بعد از هجرت بنا نهاده نشده باشد؟ سوال به همین سادگی رو لطفا جواب بدید!


سلام عليكم

عزيزم
1- اهل سنت نزد ما مسلمان هستند و مي توانيد به رساله ها مراجع رجوع كنيد.

2- جناب اميره بزركوار

تشيع و مذهب شيعه در كتب اهل سنه توسط رسول اسلام تاسيس شده و بعض را بارى شما نقل مي كنيم ان شا ءالله:

كلمة شيعه چهار بار در قرآن مجيد در سوره هاي مريم آيه 69 و قصص آيه 15 و نيز قصص آيه 15 و صافات آيه 83 ، ذكر شده است ، در سورة صافات حضرت حق ابراهيم خليل را در روش و منش و اخلاق و عمل ، و ايمان و عقيده ، و جهاد و عبادت شيعه نوح شمرده است .

و ان من شيعته لإبراهيم : و بي ترديد ابراهيم از پيروان نوح بوده است .
و نيز كلمة شيعه ده ها بار به نقل كتاب هاي معتبر تشيع و تسنن به زبان پيامبر در رابطه با اقتدا كنندگان به اميرالمؤمنين عليه السلام جاري شده است مانند: يا علي انت و شيعتك هم الفائزون.بنابراين طلوع شيعه از افق قرآن و روايات پيامبر بوده و امري صد در صد الهي است.

پس از مرگ پيامبر كه نگذاشتند خلافت و حكومت بر روح تشيع ، و محور تعبد ، و حقيقت علم ، و نور بصيرت اميرالمؤمنين مستقر شود و درصد بالايي از توده عوام دنبال ديگران رفتند و به وسيله حكام و عالمان خريده شده از طرف حكام مكتبي را بر پايه احاديث صحيح و سقيم كه در شش كتاب مشهورشان جمع آوري شده كه بخشي از آنها در ميزان حديث شناسي مردود است و بنا نهادند و پس از آن كه نزديك يك قرن از وفات پيامبر گذشته بود به سبب بناي مكتب بر حديث نام مكتب را مكتب سنت يا حديث و پيروانش را اهل تسنن ناميدند ،
البته تدوين حديث در شيعه طبق نقل كتاب هاي معتبر از زمان خود پيامبر صورت گرفت و تدوين حديث در اهل سنت از زمان عمر بن عبد العزيز شروع شد . شيعه دين خود را از امامان معصوم و به ويژه اميرالمؤمنين عليه السلام كه سي سال در كنار پيامبر بود و پيامبر از او تعبير به باب مدينه علم خود كرد مي ـ گيرد و اقتدايش به علي و امامان به دستور مستقيم خدا در قرآن و فرمان پيامبر است
و اهل تسنن دين خود را از ابوحنيفه و شافعي و مالك و احمد حنبل مي گيرد كه هيچ كدامشان در عصر پيامبر نبودند بلكـه عالماني بودند كه از عصر حاكم عباسي, منصور دوانيقي به بعد به تدوين فقه و حديث همت گماشتند
.به همين سبب ما شيعة علوي و در حقيقت به عبارت ديگر با اقتداي به علي شيعة نبوي هستيم و اهل تسنن كه چهار فرقه اند به ناچار پيرو ابوحنيفه (حنفي) و پيرو شافعي (شافعي) و پيرو مالك (مالكي) و پيرو احمد حنبل (حنبلي) هستند .

yaaliasghar
Saturday 19 April 2008, 03:47PM
دوستان شیعی مذهب آیا رفتار شما درست است که اهل سنت را کافر خطاب می کنید؟


چرا بیخود میخوای دعوا بپا کنی

ببین من کافرو سنی رو توی دوخط نوشتم این یعنی کافر و سنی دوتا نه یکی

متوجه شدی؟؟

نمیدونم چرا هر کی از در میاد اول به من گیر میده
اصلا همینه که هست

السيد الاميني
Saturday 19 April 2008, 03:49PM
با اینکه شما سوال اول من را ( در پست اول من در این تاپیک ) بی پاسخ گذاشتید ولی سوالی دیگر مطرح می کنم و فقط در صورت پاسخ به هر دو سوال در ادامه بحث شرکت خواهم کرد:

شما چرا قایل به تاویل هستید ؟ مگر مکر و مکر در قرآن نیامده که قرآن را به زبان قابل فهم نازل کردیم؟ شما چرا افعال و رفتارهای خود را به قرآن ارایه نمی کنید وآن فرقان شما نیست و بلکه برعکس عملا قرآن را به آن چه اعتقاد دارید عرضه می کنید و مطابق عقیده خود قرآن را تاویل می کنید؟ آیا این پیام قرآن است و جایگاه آن ؟ مگر ممکن است خدای منان نیتی غیر از آنچه صراحتا آمده داشته باشد ؟ مگر فلسفه زبان هایی که بشر با آن مکالمه می کند غیر از ابراز همانی است که از دهانش تحت کلمات و جملات خارج می شود باشد؟
بس است دیگر چرا توجیه ؟ تا کی توجیه؟ همین مسایل بوده که می بینید این روزه متاسفانه گروه گروه به مسیحیت و ادیان قبل از اسلام میگروند. مسولیت ما دعاهای اینچنینی و بر سر کول هم زدن بنام مذهب سنی و شیعی و ... نیست وظیفه ما شناخت اسلام واقعی است ؟ چرا غافل هستید برادران؟


سلام عليكم

بزركوار خواهشم اين است كه بحث تاويل را كه عرض م يكنيم تا اخر ادامه بدهيد

قران يك كتاب معمولي نيست و لذا در ان محكم و متشابه است:

هو الذى انزل عليك الكتاب منه آيات محكمات هن ام الكتاب و اخر متشابهات فاما الذين فى قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تاويله و ما يعلم تاويله الا الله و الراسخون فى العلم يقولون آمنا به كل من عند ربنا» (3) ترجمه:خدا كسى است كه بر تو كتاب را نازل كرد در حاليكه برخى از آن آيات محكم ميباشند-كه آنها مادر مرجع و اساس مسلم-كتابند و برخى از آيات متشابه هستند اما كسانيكه در دلهاشان ميل بكجروى و انحراف از استقامت است از متشابه كتاب پيروى ميكنند براى فتنه و فريب دادن مردم و براى اينكه تاويلش را ميخواهند و حال آنكه تاويل آن را جز خداى نميداند و آنان كه در علم خود ثابت قدمند-در مورد آيات متشابه-ميگويند بآن ايمان داريم همه آيات از پيش خداى ماست) .

و بوضوح مي بينيد كه تأويل بعض ايات احتياج دارد برجوع بكساني كه راسخ در علم قران هستند و انها كساني هستند كه عنده علم الكتاب.

و مي توانيد به نوشتهاى بالا ما رجوع كنيد

در خدمت هستيم

سعى كنيد در قران زود نظر ندهيد

السيد الاميني
Saturday 19 April 2008, 03:54PM
سلام عليكم

جناب اميره

ان شا ءالله بعد تامل در جوابها ما به بعضي سوالها جواب بدهيد تا از شما استفاده كنيم:

قران رسول اسلام را جكونه معرفي كرده؟

ايا معصوم هست ؟

ايا اطاعتش واجب است؟

ايا علم قران نزد رسول اسلام هست يا نه؟

ايا ايشان را بيان كننده قران معرفي كرده يا نه؟

amirrh / حلاج.
Saturday 19 April 2008, 04:00PM
مجددا عرض می کنم تا به جوابهایم پاسخ صریح نفرمایید علاقه ای به ادامه این تاپیک با جنابعالی ندارم

السيد الاميني
Saturday 19 April 2008, 04:06PM
سلام عليكم

:)
مشكلي نيست كم كم به حقيقت مي رسيد ان شاء الله
عجله ندارم بعدا جواب بدهيد
هر عاقلي جواب را كامل و تمام مي بينيد

و

amirrh / حلاج.
Saturday 19 April 2008, 05:00PM
جناب السید با بزرگواری تمام! به 2 سوال بنده تا جایی که در توانشان بود پاسخ محکم دادند !!! بنابراین مجبورم از سایر دوستان استدعای جواب قرآنی یا عقلی بنمایم.

جناب نیکمنش از جنابعالی استدعا دارم نظرتان را راجع به راسخون در علم بفرمایید.

السيد الاميني
Saturday 19 April 2008, 10:14PM
عاقل كمي دقت كند در بحثهاى بالا براحتي معنى الراسخون في العلم معلوم مي شود

السيد الاميني
Saturday 19 April 2008, 10:47PM
ادامه بحث

د. دانش تأويل

در پرتو روايات رسيده از اهل بيت(عليهم السلام) به اين نتيجه مى رسيم كه:
1. قرآن نيازمند تأويل است يا امكان تأويل دارد.
2. امامان معصوم(عليهم السلام) قرآن را تأويل كرده و به ديگران نيز تأويل صحيح را آموخته اند.
3. امامان معصوم(عليهم السلام) پرسشگران را از تأويل ناروا برحذر داشته اند.
از مجموع اين آموزه ها، كه در روايات به آن ها تصريح شده است، روشن مى گردد كه تأويل قرآن نيز همانند تفسير، نيازمند دانش ها و توانمندى هاى لازم در اين باره است و به يقين، معصومان(عليهم السلام) به دلايل ذيل، از آگاهان برتر به دانش تأويل مى باشند:
1. در روايات فراوان و صحيح السند، آن بزرگواران به عنوان برترين مصاديق راسخان در علم معرفى گرديده اند و گفته شده كه شرط آگاهى از دانش تأويل، رسوخ در علم است، نه رسوب در علم.
2. بر حسب ظاهر قرآن تأويل را راسخان مى دانند و بر حسب قدر متيقّن مفاد آيات، اينان معصومان(عليهم السلام)هستند و شرط ارجاع متشابه به محكم مشروط به دانش تأويل دانسته شده است.

دايره شمول تأويل به غير معصومان(عليهم السلام)
برخى پنداشته اند دانش تأويل از مقوله امور غيبى بوده و علم آن نزد خداوند است و او به انبيا و اوليا و اوصيا بر پايه حكمت آن ها اعطا مى كند و باز بر مبناى حكمت، ممكن است آن را از آن ها محجوب كند يا باز پس گيرد. بنابراين، دانش تأويل از امور اختصاصى اهل بيت(عليهم السلام) به شمار مى رود و از مقوله غيب هم قواعد و ضوابطى در اختيار ديگران نيست تا بر مبناى آن بتوان از چيزى مطّلع گرديد يا فرا گرفت.
اما بايد دانست كه بحث دانش غيبى با دانش تأويل از يكديگر جدا هستند و امور غيبى را بايد بدون شك مختص اهل بيت(عليهم السلام) دانست. اين يك امر طبيعى و آشكار است. اما بايد دانست، هر نوع تأويل دانش غيبى محسوب نمى گردد و به اين بهانه، نبايد از گسترش بهره مندى غير معصومان از تأويل قرآن دست كم در برخى مراتب آن به وحشت افتاد; زيرا اولا، از روايات اهل بيت(عليهم السلام) برمى آيد كه دانش تأويل اهل بيت همه جانبه، فراگير و قرآن شمول بوده و در اختيار آنان است، اما دانش تأويل از ديگران سلب نشده، بلكه در مواردى بدان ترغيب شده اند.
ثانياً، ظاهر روايات صحيح السندى كه تأويل را به دو نوع روا و ناروا و يا حق و باطل تقسيم كرده، آن است كه اين گونه پرسش و پاسخ ها درصدد آموزش تأويل مشروع و جلوگيرى از تأويل غيرمشروع مى باشد.
ثالثاً، در پرسش ها و پاسخ ها از تأويل آيات، معصومان(عليهم السلام)هيچ گاه اصل تأويل را ناديده نگرفته اند و با مقطعى انگاشتن اصل تأويل، تأويل را مقبول دانسته و ديگران را از تأويل نامقبول برحذر داشته اند.

رابعاً، از ظواهر آيات برمى آيد كه معصومان(عليهم السلام)درصدد آموزش دو شيوه تأويل و تفسير به پرسشگران مى باشند، نه آن كه تأويل را مترادف با تفسير به شمار آورند و تعابير اين دو مضمون با يكديگر متفاوتند; چرا كه در شيوه برداشت، قواعدى را كه در دانش تأويل ارائه نموده اند با قواعد در بحث فهم عرفى و ظواهر الفاظ، تغاير دارد.

خامساً، به نظر مى رسد، تأويل مراتبى دارد; بخشى از آن با قواعد ارائه شده توسط معصومان(عليهم السلام) حاصل مى گردد. اين بخش در اختيار بشر قرار دارد. اما بخشى از آن كه در قلمرو دانش غيبى مى باشد (تأويل غيبى)، از حيطه اختيارات دانش تأويل بشرى خارج است.
سادساً، گروهى، برخى از دانش ها را در مقوله تأويل، يا از اختصاصات امامان(عليهم السلام) برشمرده اند و يا آن كه به طور كلّى آن ها را انكار نموده اند. به نظر مى رسد اين دانش ها از سنخ تشبيهاتى هستند كه در اختيار هركس مى توانند قرار گيرند.

ابهام زدايى

آيا دانش تأويل به خداوند اختصاص ندارد؟

برخى پنداشته اند با استناد به آيه 7 سوره آل عمران، در صورتى كه واو در «الراسخون فى العلم» استينافيه باشد، علم تأويل مختص خداوند است و ديگران حتى معصومان(عليهم السلام) هم جز تسليم و التزام در مقابل آيات متشابه چاره اى ندارند، اما:
اولا، چنين برداشتى، آن هم از گروهى اندك فقط در آيه مزبور نوعى توهّم به نظر مى رسد.
ثانياً، اين نظريه در جاى خود مورد نقض و ابرام قرار گرفته است.
ثالثاً، اين بحث بيش تر جنبه علمى و مجادله دارد تا جنبه عملى; زيرا طرف داران اين نظريه درباره اين آيه با كمك آيات و روايات ديگر، تأويل را بر غير خداوند، به ويژه براى اهل بيت(عليهم السلام)، قابل اثبات مى دانند.
رابعاً، توانمندى اهل بيت(عليهم السلام) از دانش تأويل مطلبى اجتماعى است.

هـ. تأويل و آگاهان به آن

تأويل قرآن اصلى پذيرفته شده و اجماعى در تعاليم اهل بيت است كه به ديگران معرفى شده، گرچه در اين كه دانش تأويل در اختيار چه كسانى قرار گرفته و اين كه آيا ميزان اطلاع آگاهان به تأويل فراگير بوده و يا تنها به بخشى از قرآن محدود مى گردد، نظريه يكسانى وجود ندارد.
برخى پنداشته اند تأويل صحيح قرآن از ويژگى علم الهى است و جز خداوند كسى از آن آگاهى ندارد، و براى اثبات ديدگاه خود، به آيه 7 سوره آل عمران «و ما يعلمُ تأويله الاّ اللّه» استناد جسته اند. اما خطاى اين پندار را مفسّران با دلايل گوناگونى روشن ساخته اند و نيازى به طرح آن نمى باشد; زيرا در بسيارى از روايات ديگر، از امكان دست رسى كسانى كه اهل معرفت و رسوخ در علم باشند سخن گفته شده كه اهل بيت(عليهم السلام)بارزترين و كامل ترين مصداق راسخان در علم مى باشند و اين گفته را درباره اهل بيت(عليهم السلام) نبايد به غلوّ تعبير نمود; چرا كه امامان معصوم(عليهم السلام)امتيازات فراوانى بر ساير مسلمانان دارند كه يكى از آن ها دانش وسيع و برتر، به ويژه در حوزه آگاهى و دانش تأويل ظاهر و باطن مى باشد; همان گونه كه قرآن بهره مندى از دانش تأويل را براى برخى انبياى پيشين حكايت نموده است.( ) برخى روايات در اين زمينه عبارتند از:
ـ قال جعفر بن محمّد(عليه السلام): «انّ اللّهَ علَّم نبيّهَ(صلى الله عليه وآله)التنزيل و التأويل فعلّم رسول اللّهِ(صلى الله عليه وآله) عليّاً(عليه السلام) و قال: علّمنا و اللّه.»( )
ـ «فواللّه انى لا علمُ بالقرآنِ و تأويله من كلِّ قدع علمه.»( )
ـ به نقل اصبغ بن نباته از امام على(عليه السلام): «ما يستطعُ أحدٌ أن يدّعى عنده علمُ جميع القرآن كلّه ظاهره و باطنه غير الاوصياء.»( )
ـ رسول خدا به على(عليه السلام) فرمودند: «توبه حلال و حرام و احكام ـ تنزيل و تأويل ـ ناسخ و منسوخ و محمكم و متشابه و مشكل آگاهى دارى.( )
ـ امام صادق(عليه السلام): ائمّه اطهار(عليهم السلام) راسخان در علمند و تأويل قرآن را مى دانند.( )
ـ امام باقر(عليه السلام): جانشينان پيامبر همه تأويل قرآن را مى دانند.( )
امام باقر(عليه السلام): انّ رسول اللّهِ(صلى الله عليه وآله) افضلُ الراسخونِ فى العلمِ علمَ جميعَ ما أنزل اللّهُ من التنزيلِ و ما كان اللّهُ لينزل عليه شيئاً لم يعلمه التأويل و اوصياءٌ من بعده يعلمونه.( )
روايات فراوان ديگرى نيز در اين زمينه آمده اند كه ائمه اطهار(عليهم السلام)آگاهان به دانش تأويل و عالى ترين مصاديق صاحب نظران و ثابت قدمان (راسخان) در علم هستند. يكى از ويژگى راسخان در علم، آگاهى از دانش تأويل است و اگر مى بينيم در برخى منابع از ابن عباس نيز نقل شده كه او هم راسخ در علم است، اين منافاتى با وسعت مضمون آن نخواهد داشت; زيرا هركس به اندازه ميزان دانش و آگاهى اش، از اسرار و تأويل قرآن آگاه مى گردد و ائمّه اطهار(عليهم السلام) به دليل بهره مندى از علم بى نهايت، تمام تأويل، و ديگران تنها بخشى از تأويل را مى دانند.
گروهى اين را تنها راه جمع بين دو دسته رواياتى كه فهم تأويل قرآن را به طور مطلق از مردم نفى كرده است، مى دانند.
اما به نظر مى رسد به گونه اى بهتر از اين مى توان بين روايات سازش برقرار نمود و شواهدى را نيز بر آن اقامه كرد و آن، راه بررسى منبع دانش تأويل است و بايد ديد دانش تأويل از چه راهى به دست آمده است; آيا از راه عقل است و يا نقل؟ زيرا ـ همان گونه كه ذكر شد ـ در پرتو درخشش روايات اهل بيت(عليهم السلام)به دو مفاد براى تأويل دست يافتيم.
و. مبانى تأويل

در برداشت از متون دينى، به ويژه مواردى كه با تكثير جواب و خرق اصطلاح، صواب پنهان مى ماند، پسنديده ترين شيوه در آغاز، طرح مستقيم هر آموزه دينى است و بر همين پايه، نخست ترجمه چند روايت صحيح السند را سنگ بناى بحث قرار داده، سپس فروع ديگر آن را بر همين مبنا استوار مى سازيم.
نمونه اول: قرآن مى فرمايد: بر بنى اسرائيل مقرّر ساختيم كه هرگاه كسى انسانى را بدون قتل و فساد در زمين به قتل رساند، اين مانند آن است كه همه انسان ها را كشته و همين گونه اگر انسانى را از مرگ نجات دهد، گويا همه انسان ها را از مرگ نجات بخشيده است. (مائده: 32) اين گفته در اهميت مرگ و حيات، به ويژه با توجه به محيط عصر نزول، كه خون بشر بى ارزش بود، قانونى چشمگير است و ظاهر اين قانون در فهم عرفى آن و مرگ و حيات مادى است. اما در رواياتى صحيح السند از اهل بيت(عليهم السلام) به مرگ و حيات معنوى تفسير گرديده; يعنى گم راه ساختن يك نفر و انحراف فكرى او همانند آن است كه همه مردم را گم راه ساخته، و نيز هدايت يك نفر به جاده رشد و ايمان همانند آن است كه همه مردم را هدايت نموده است.
از امام صادق(عليه السلام) تفسير اين آيه سؤال شد، امام فرمودند: منظور از كشتن و نجات از مرگ، كه در آيه آمده، نجات از آتش سوزى يا غرقاب يا مانند آن است. سپس امام سكوت كردند و فرمودند: تأويل اعظم (مضمون بزرگ تر) آيه اين است كه ديگرى را به سوى راه حق و باطل دعوت كند و او دعوتش را بپذيرد.( )
الهام ها: الف. امام(عليه السلام) به واژه «تأويل» تصريح نمودند.
ب. تعبير «تأويل اعظم» (بزرگ تر) گوياى آن است كه مفاد آيه تأويلى بزرگ و يا كوچك و حتى كوچك تر مى تواند داشته باشد; چنان كه برداشت اول امام(عليه السلام)تأويلى بزرگ نسبت به تأويل بزرگ تر به شمار آمده و اين بيانگر مراتب تأويل و تكثّرپذيرى آن است و روايات گوياى بطون متعدد، شاهد اين سخن هستند.
ج. اگر گفته شود منظور از تأويل بزرگ يعنى تفسير دقيق تر آيه، خلاف ظاهر است.( )
نمونه دوم: در روايتى صحيح مى خوانيم: امام باقر(عليه السلام)در پاسخ به پرسشى درباره توحيد، مى فرمايند: آن است كه بگويى خداوند يكتا، صمد است، قدّوس است، هرچيزى او را عبادت مى كند و همه قصد نياز به او مى كنند و علم او محيط به هرچيزى است. سپس فرمودند: معناى صحيح در تأويل «صمد» همين است كه من تبيين كردم.
«صمد» مفهوم جامعى دارد كه هرگونه صفات مخلوقات را از ساحت مقدس او تنزيه مى كند و سپس تأويل صمد را به موجودى خاموش كه جوف ندارد، تخطئه نموده و دليل بطلان اين تأويل را عدم هماهنگى و سازش آن با آيات محكم ياداور شده است; زيرا اين گونه توصيف و اسم هاى مشخص و محدود كه در آن شائبه جسميت، رنگ، بو، حركت، سكون، كيفيت، حدّ و حدود به كار رفته، با آيه محكم «ليس كمثله شىءٌ» سازش ندارد. پس تفسير «صمد» بايد به گونه اى باشد كه از هرگونه عوارض مخلوقات و صفات ممكنات و اوصاف جهان ماده بركنار باشد; زيرا خداوند از همه اين ها بالاتر و برتر است.

الهام ها:

الف. تأويل داراى انواعى است; صحيح و ناصحيح، روا و ناروا; و يا حق و باطل; چرا كه امام(عليه السلام)مذهب مشبّهه را در تأويل «صمد» تخطئه نموده و خود تأويل صحيحى را ارائه فرمودند.
ب. دليل باطل بودن تأويل ناروا را از قاعده مند نبودن اين تأويل دانسته اند.
ج. روايت بيانگر آن است كه گروه هايى نيز بوده اند كه با انگيزه عالمانه و يا جاهلانه، تأويل هاى ناروا را از آيات ترويج مى كرده اند كه امام(عليه السلام) به عنوان مفسّر راستين و واقعى قرآن، روش هاى قانونمند تأويل را به ديگران آموزش مى دادند و به صرف صدور حكم جواز يا عدم جواز بسنده ننموده اند.
نمونه سوم: در روايتى حسن مى خوانيم: امام باقر(عليه السلام)مى فرمايند در كتاب (مصحف) امام على(عليه السلام) چنين يافتم كه: پس از تلاوت آيه «انّ الارضَ للّهِ يورثها من يشاءُ» فرمودند: من و اهل بيتم همان كسانى هستيم كه خداوند، زمين را به ما منتقل ساخته و ماييم پرهيزگاران و در پايان، آن گاه كه امام قائم(عليه السلام) ظهور كند، همه را از زمين ما اخراج خواهد كرد.
الهام ها: در اين روايات، گرچه به واژه تأويل تصريح نگرديده است، اما سياق آيات نشان مى دهد كه مخاطب و مورد تنزيل آيات، بنى اسرائيل و فراعنه هستند كه مقابله به تهديد مى شوند. پس انطباق اين مفهوم بر اهل بيت(عليهم السلام)گوياى عمومى بودن اين قانون است كه در واقع، براى هميشه زمين از آن پرهيزگاران است، يا آن كه در آينده در اختيار متّقين واقعى و حكومت جهانى در اختيار حضرت قائم(عليه السلام) قرار خواهد گرفت و شاهد اين گفتار آن است كه در ذيل برخى آيات نيز همين گونه تأويل آمده است. شاهد ديگر آن كه از رسول گرامى خدا(صلى الله عليه وآله)نقل شده است: امّت اسلامى اصول و رفتارهايى مشابه به امم پيشين خواهند داشت، گرچه ظاهر اين آيه نيز داستان بنى اسرائيل و پيشينيان است، اما حكم آن قابل سرايت به امّت هاى بعدى نيز مى باشد.
نمونه چهارم: در روايتى صحيح السند( ) آمده است: «فجرى تأويل هذه الآية "و أولوالأرحام بعضُهُم اولى ببعض فى كتاب الله"...»
اين آيه به حسب سياق و قراين ديگر، از آيات ناظر به قانون ارث است كه برخى خويشاوندان نسبت به يكديگر اولويت دارند كه مدار استدلال فقهى در منابع نيز مى باشد. اما در برخى روايات،( ) اهل بيت(عليهم السلام)اين را منطبق بر مسأله خلافت و جانشينى پيامبر(صلى الله عليه وآله)ساخته اند و چنين انطباقى را «تأويل» ناميده اند.
الهام ها: الف. به چنين انطباقى كه انطباق كلى بر مصداق باطنى است، واژه «تأويل» اطلاق گرديده.
ب. در زمان نزول آيه، برخى مصاديق در ظرف زمان وجود نداشته اند.
پس در تحقق اين تأويل، برخى مصاديق نيازمند زمان خواهد بود.
---
ادامه دارد

amin_ahvaz
Sunday 20 April 2008, 01:35AM
احمد
مگر من مذاهب اهل سنت را تایید کردم؟
به امضای بنده توجه بفرمایید
تو در امضای خودت نوشتی که پیرو هیچ مذهبی نیستی

احتمالا دروغ میگویی و مسلمان نیستی و یا اینکه دینت اسلام آمریکایی هستش
اگه از شیعه و یا سنی نیستی بگو ببینم به چه شکلی نماز میخونی _ به چه شکلی وضو میگیری- وبقیه احکام ( حج- روزه- زکات و ....) رو از کجا کشف میکنی . احتمالا از ویلیام همسفر انگلیسی مشاوره دینی میگیری
یا اینکه خداوند احکام رو به شما الهام میکنه و اگه احکام بهت الهام میشن بگو ببینم طریقه درست انجام احکام دینی چه شکلی هستش



تا حالا نشستی به خودت فکر کنی ببینی که چقدر خنده دار هستی

البته من که شک ندارم جنابعالی دینت رو از زمان ویلیام همسفر و(عبدالوهاب) از چند دهه قبل تحویل گرفتی
برعکس شیعه مذهبش رو از چند دهه بعد از پیامبر از امام جعفر (ع) تحویل گرفت و ایشان هم از پدرانش تا به امام علی برسی که دین را عینا از پیامبر یاد گرفت

amirrh / حلاج.
Sunday 20 April 2008, 06:48AM
تو در امضای خودت نوشتی که پیرو هیچ مذهبی نیستی

احتمالا دروغ میگویی و مسلمان نیستی و یا اینکه دینت اسلام آمریکایی هستش
اگه از شیعه و یا سنی نیستی بگو ببینم به چه شکلی نماز میخونی _ به چه شکلی وضو میگیری- وبقیه احکام ( حج- روزه- زکات و ....) رو از کجا کشف میکنی . احتمالا از ویلیام همسفر انگلیسی مشاوره دینی میگیری
یا اینکه خداوند احکام رو به شما الهام میکنه و اگه احکام بهت الهام میشن بگو ببینم طریقه درست انجام احکام دینی چه شکلی هستش



تا حالا نشستی به خودت فکر کنی ببینی که چقدر خنده دار هستی

البته من که شک ندارم جنابعالی دینت رو از زمان ویلیام همسفر و(عبدالوهاب) از چند دهه قبل تحویل گرفتی
برعکس شیعه مذهبش رو از چند دهه بعد از پیامبر از امام جعفر (ع) تحویل گرفت و ایشان هم از پدرانش تا به امام علی برسی که دین را عینا از پیامبر یاد گرفت

ممنون جناب اهواز

خدا را شاکم که دین خود اسلام را بر من روشن ساخت و عقل را وسیله شناخت آن به من و همه بندگان اعطا نمود . اما تعصب جلوی دید عقلی را خیلی وقت ها می گیرد . الحمد لله که در کتابش متعدد از مسلمان نام میبرد و اینکه دین از روز اول اسلام بوده ابراهیم تا نوح و مسیح و محمد همه یک دین داشته اند و نه سنی بوده اند نه شیعی نه وهابی . پس این بنده بی مقدار هم اجازه ندارم خودم را با این الفاظ بنامم.

اتفاقا سوال من هم که دوستان به جای جواب با پرخاش و بی ربط جواب دادند همین بود گفتم مگر دین خدا بنا بر نص قرآن تکمیل نشده است؟ در زمان خود پیامبر؟ چطور امام صادق به قول فرقه شیعه بعد از 100 سال از هجرت گذشته مذهب جعفری را تاسیس می کند ؟ ( سایر مذاهب هم بهمچنین از قبیل مذاهب سنی و مذاهب شیعی دیگر)
بعلاوه مگر خداوند یکتا مسله مهمی مثل امام زمان را تصریح نکرده در قرآن که لازم است با توصل به تاویل آن را توجیح کنید؟ چطور سگ اصحاب کهف در قرآن ذکر شده ولی مسله امام زمان که 1150 سال بقول شما تاریخ دارد در قرآن ذکر نشده ؟ اگر عقل را منصفانه قاضی کنیم آیا این ممکن است ؟ آیا خدای یکتا از چیزی نعوذ بالله نگران بوده یا از تحریف قرآن که جریان امام زمان را تصریح نکرده؟

هژبر
Sunday 20 April 2008, 07:31AM
اتفاقا سوال من هم که دوستان به جای جواب با پرخاش و بی ربط جواب دادند همین بود گفتم مگر دین خدا بنا بر نص قرآن تکمیل نشده است؟ در زمان خود پیامبر؟ چطور امام صادق به قول فرقه شیعه بعد از 100 سال از هجرت گذشته مذهب جعفری را تاسیس می کند ؟ ( سایر مذاهب هم بهمچنین از قبیل مذاهب سنی و مذاهب شیعی دیگر)
بعلاوه مگر خداوند یکتا مسله مهمی مثل امام زمان را تصریح نکرده در قرآن که لازم است با توصل به تاویل آن را توجیح کنید؟ چطور سگ اصحاب کهف در قرآن ذکر شده ولی مسله امام زمان که 1150 سال بقول شما تاریخ دارد در قرآن ذکر نشده ؟ اگر عقل را منصفانه قاضی کنیم آیا این ممکن است ؟ آیا خدای یکتا از چیزی نعوذ بالله نگران بوده یا از تحریف قرآن که جریان امام زمان را تصریح نکرده؟
اين كه خيلي ساده است دين اسلام به امامت حضرت علي عليه السلام و يازده امام ديگر كامل شده است و امام صادق عليه السلام هم دين جديد تأسيس نكردند بلكه اسلام را مطابق اراده الهي تبيين كردند.
مسئله امام زمان ارواحنا فداه هم در قرآن هست حتي به نص خود قرآن مجيد هر تر و خشكي در قرآن هست ولي همانطور كه خود خداوند متعال فرموده قرآن تأويل دارد و تأويلش فقط نزد خود خداوند و راسخون در علم است. مسئله امام زمان عليه السلام علاوه بر اينكه تأويل آيات قرآن مجيد است در ظاهر آن هم وجود دارد:
هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُون
مشخص است كه آيه شريفه به مسئله موعود اسلام اشاره دارد.

amirrh / حلاج.
Sunday 20 April 2008, 08:22AM
واقعا حیف که شما اینگونه جواب می دهید ! بنده که چیزی منطقی از شما دستگیرم نشد. شما صراحتا دارید منکر کامل بودن دین اسلام در زمان پیامبر رحمت می شوید آیا نوشته های خودتان را نمی بینید؟
بعلاوه این آیه ای که آوردید چه ربطی به موعود مد نظر شما دارد؟
بعلاوه صراحتی که فرمودید در قرآن هست خواهش می کنم بیاوید تا بنده آگاه شوم.
بهرحال جواب من را ندادید منتظر جواب شما به نوشته هایم در پست قبلی همچنان هستم.

هژبر
Sunday 20 April 2008, 12:12PM
اگر كسي چشم‌هايش را ببندد و بگويد الان چون همه جا تاريك است پس الان شب است ديگر توانايي درك اينكه الان روز است را نخواهد داشت. شما صراحت آيه شريفه را نديد من هم نمي توانم آن را به شما نشان دهم چون قادر نيستم كور را بينا كنم!

amirrh / حلاج.
Sunday 20 April 2008, 12:40PM
اگر فرض اینکه بنده و شما دو فرد عاقل هستیم را قبول نکنیم! ( که قطعا هردو عاقل هستیم ) فقط با این فرض حرف شما پذیرفتی است !!!.
( به بیان عامه بایستی گفته شود : برادر چرا کم آورده ای مغلطه می کنی؟ )

بعلاوه من نمی دانم اصرار شما و همفکرانتان بر عوض کردن موضوع و عدم جواب صریح به سوالات مطرح شده چیست؟
بارها نوشتم و باز عرض می کنم اینجانب پیرو هیچ فرقه ای نیستم زیرا اصولا چنین حقی الله را الله به ما نداده .
لذا با ایمان کامل به الله و پیامبران بر حقش خاصه خاتم آنان عرض می کنم در پی دریاقت جواب سوالاتم هستم تا اگر در باورهایم اشتباهی وجود دارد تغییر نظر بدهم و با شما یا هر عقیده ای دیگر که نظری منطقی تر از آنکه تا این لحظه دارم بدهد هم صدا شوم.
شما با این جور جواب دادنتان ( در حقیقت عدم جواب دادن ) بیشتر بنده را بر عقاید فعلیم راسخ تر می نمایید.

السيد الاميني
Sunday 20 April 2008, 02:17PM
ز. شرايط تأويل

به نظر مى رسد اهل بيت(عليهم السلام) كه آگاهان از دانش تأويل و حقايق امورند، امكان فهم اين موهبت الهى را براى ديگران فراهم ساخته اند و با دادن آموزه هاى شرعى و قواعد و موازين حكيمانه با ذكر نمونه هايى، دست بشر را براى آگاهى از اين معلومات بازگذاشته اند. برخى از اين قواعد و شرايط عبارتند از:

شرط اول: تأويل به رأى نباشد. مشابه اين تعبير در تفسير به رأى نيز گفته شده است. بنابراين، تأويل به رأى نيز از آن نكوهش شده است; همانند برخى روايات:
نمونه اول: امام رضا(عليه السلام) خطاب به على بن جهم فرمودند: «ويحك يا على! اتق اللّه و لا تنسب الى اولياء اللّهِ الفواحش و تتاول كتاب الله برأيك فانّ الله ـ عزّوجل ـ يقول: "و ما يعلمُ تأويله الا اللّه و الراسخون فى العلم".»( )
نمونه دوم: امام(عليه السلام) فرمودند: «انّ ناساً تكلّموا فى هذا القرآن بغيرِ علم» و سپس آيه «و ما يعلمُ تأويله الاّ اللّه» را استشهاد سخن خويش قرار دادند.( )
بنابراين، براى آن كه تأويلگر دچار تأويل به رأى نگردد، بايد اين قواعد را رعايت كند:

1. تأويل آن هماهنگ با آيات محكم انجام گيرد.
2. دانش تأويل بايد در حدّ رسوخ علم باشد و نه در حد رسوب آن.
شرط دوم: وجود تأويلگر چشمه زلال باشد.
در روايتى مى خوانيم: امام على(عليه السلام) بهره مندى از چنين دانشى را به داشتن «عين صافيه» چشمه زلال و روحى سرشار از معنويت تعبير فرمودند.( )


ح. تأويل و قواعد علمى

در برخى روايات، امامان(عليهم السلام) درصدد برآمدند قواعدى عام در تطبيق مفاهيم قرآنى بر مصاديق گذشته، حال و آينده در جرى و يا انطباق ارائه دهند و يا معيارهاى علمى را بر اساس قوانين ادبى، لغوى، گفتارى، شنيدارى، يا قراين حاليه و مقامى را در چگونگى انطباق با ظاهر و تنزيل و يا مراجعه به سنّت ارائه دهند. برخى خطاهاى تفسيرى را نيز در تأويل بر پايه عدم رعايت همين اطلاعات و ضوابط كلى و عدم مستندسازى برشمرده اند.
رواياتى كه فهم تأويل قرآن را به طور مطلق از ديگران و مردم نفى كرده اند، هيچ گاه ناظر به اين قسمت تأويل نمى باشند; زيرا دانش اين نوع تأويل در اختيار همگان قرار داده شده است. برخى روايات كه ناظر به اين قسم تأويل هستند، در پى آورده مى شوند.
روايت نعمانى از امام جعفر صادق(عليه السلام): «به خاطر آن است كه آيات قرآن را در هم آميختند و به منسوخ استدلال مى كردند، در حالى كه مى پنداشتند ناسخ است، و به خاص استناد مى كردند، در حالى كه تصور مى كردند عام است. تنها به رعايت صدر آيه استدلال مى كردند، در تأويل آيات قرآنى سنّت را در نظر نمى گرفتند و به صدر و ذيل كلام الهى توجهى نداشتند.
امام على(عليه السلام) به شخصى كه سمت قاضى داشت، فرمودند: «آيا ناسخ را از منسوخ باز مى شناسى؟ گفت: نه. فرمودند: هلكتَ و أهلكتَ تأويلَ كلِّ حرف من القرآنِ على وجوه»; هم خود به هلاكت افتادى و هم ديگران را به هلاكت انداخته اى. تأويل هر كلمه اى از قرآن وجوه متعددى دارد.( )

روايتى ديگر در صحيح ابوداود آمده كه شاهد همين سخن است: «پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمودند: اى على، تو تأويل قرآن را به مردم مى آموزى، در حالى كه آن ها چيزى از تأويل نمى دانند. آن گاه على(عليه السلام) فرمودند: اى رسول خدا، بعد از شما چگونه رسالت شما را ابلاغ كنم؟ پيامبر(صلى الله عليه وآله)فرمودند: مردم را از تأويل قرآن، كه بر آنان مشكل است، آگاه مى سازى.»( )



ط. تأويل و غيب

در بسيارى از روايات، از اختصاص يافتن دانش تأويل به اهل بيت(عليهم السلام)سخن رفته و با قيودى همچون كلّ يا جميع همراه گشته است و يا آن كه آمده: تفسير قرآن، اعمّ از تنزيل و تأويل، موهبتى است الهى كه خداوند فقط به برخى بندگان شايسته همچون ائمه(عليهم السلام) وارثان علم پيامبر و يا انبياى بنى اسرائيل همچون يوسف(عليه السلام)اختصاص داده است. بدون شك، چنين دانشى را درباره تأويل نبايد در صلاحيت علمى و رعايت ضوابط جستوجو نمود; زيرا منبع اين دانش جز در مبدأ وحى در چيز ديگرى نخواهد بود و اين گونه دانش فقط از آبشخور وحى، كه الهام بخش پيامبر(صلى الله عليه وآله)نيز بوده است، پيدا مى شود، وگرنه «ما ينطق عن الهوى ان هو الاّ وحىٌ يوحى.» (نجم: 3و4) به بيان ديگر، اين نوع دانش از تأويل، از مقوله امور غيبى است كه خداوند بر اساس حكمت و مصلحت به برخى برگزيدگان از جمله اهل بيت(عليهم السلام) ارزانى داشته، و چه بسا بر پايه حكمتى، آن دانش ها از آنان ناپديد گردد اين علم به بطون قرآن، كه تأويل بر آن منطبق است، قابل تعليم و تعلّم نبوده و در نتيجه هرگز معرفتى عمومى نيست و ديگران حتى از بخشى از آن هم نمى توانند آگاه شوند، چه رسد به همه عناصر و ويژگى هايى كه در دست رسى به دانش تأويل در مقوله امور غيبى لازمند. در اين جا، تذكر دو نكته خالى از فايده نيست:

1. برخى از معارف باطن و آگاهى از تأويل و بطون قرآنى جز از راه تطهير قلب و تنزيه آن از هر نوع آلودگى اخلاقى و پليدى در افكار، امكان پذير نمى باشند و اين موهبت حقيقتى است كه قرآن به اهل بيت(عليهم السلام) ارزانى داشته است: «انّما يريدُ اللّهُ ليُذهب عنكم الرجس اهل البيتِ و يطهّركم تطهيراً» (احزاب: 33) از سوى ديگر، مى فرمايد: «لا يمسَّه الاّ المطهرون» (واقعه: 56) و خداوند به اهل بيت(عليهم السلام) سينه اى مالامال از معارف اعطا نمود و عقل و درايت و روايت آنان نيز از اين قلب پاك الهام مى گيرد. امام على(عليه السلام) هم در توصيف ظاهر و باطن اهل بيت(عليهم السلام) فرموده اند: «خاندان پيامبر(صلى الله عليه وآله) مايه حيات دانش و نابودى جهل هستند; بردباريشان شما را از دانش آن ها با خبر مى سازد و ظاهرشان از صفاى باطنشان و سكوتشان از حكمت هاى گفتارشان.»( )

2. رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) كه صاحب تأويل و تنزيل هر دو بود، آن را به اهل بيت(عليهم السلام) تعليم داده و اهل بيت(عليهم السلام)تأكيد دارند كه همه دانش آن ها در پرتو تعليم پيامبر(صلى الله عليه وآله)و امام على(عليه السلام)حاصل گرديده و آنان نيز هيچ گاه به رأى خود سخن نگفته اند.از اين رو، آبشخور چنين دانشى را بايد در آموزه هاى وحيانى جستوجو نمود و دانش تأويل به اين مفاد (مقوله امور غيبى) همان گونه كه در خطبه «اشباح» نهج البلاغه نيز به آن اشاره شده است، بيانگر آن است كه اين نوع آگاهى در اختيار همگان نيست و كسى را ياراى تفسير باطنى قرآن نخواهد بود:
«اى پرسشگر، به آنچه درباره صفات خدا در قرآن و سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله)و امامان(عليهم السلام) آمده است، بسنده كن و غير آن را رها كن. بدان كه آن ها راسخان و استواران در علم و دانش اند; كسانى هستند كه خدا آن ها را از فرو رفتن در آنچه بر آن ها پوشيده است (غيب) و تفسير آن را نمى دانند بى نياز ساخته و از فرو رفتن در اسرار نهان بى نياز گردانده و آنان را از اين رو كه به عجز و ناتوانى خود در برابر غيب و آنچه تفسير آنان را نمى دانند اعتراف مى كنند، ستايش نموده و ترك ژرف نگرى آنان را در آنچه خدا بر آنان واجب نساخته، به راسخ بودن در علم شناسانده است.»( )

برخى به گمان خود، اين فراز از خطبه را تنها مانع و مشكل بزرگ در عطف «اللّه» در آيه 7 سوره آل عمران مى دانند; چرا كه اگر هم تأويل قرآن را در محدوده علم راسخان قرار دهيم، اما از اين فراز خطبه استفاده مى شود كه راسخان در علم، تأويل را نمى دانند و به عجز و ناتوانى خود معترفند. ولى به نظر مى رسد اين شبهه مخدوش است; زيرا راسخان در علم، كه عالى ترين مصداق آن اهل بيت(عليهم السلام)مى باشند، بدون شك و با الهام از متون ديگر، از آگاهان به دانش تأويل مى باشند، آن هم در سطح فراگير. پس بايد بررسى نمود كه مخاطب امام على(عليه السلام) چه كسانى هستند و حضرت از چه كسانى نكوهش مى كنند. اين فرموده حضرت به چند صورت قابل توجيه است:

1. مخاطب سخن، امام(عليه السلام) و يا موضوع حكم، اهل بيت(عليهم السلام)نمى باشند، بلكه منظور از راسخان در علم كسانى هستند كه ادعاى رسوخ در علم دارند; همانند ابن عباس و ديگران كه شعار «انّا من الراسخون» سر دادند; چرا كه حضرت به آنان تأكيد نمود: در تأويل، كه از مقوله امور غيبى است، وارد نشوند و در برابر تفسير غيبى، به عجز و ناتوانى خود اعتراف نمايند; بلكه اگر رسوخى در علم دارند و اگر هم در مقوله تأويل سخن مى گويند، از تأويلى سخن بگويند كه دانش آن را در اختيار دارند و قواعد آن را نيز آموخته اند، اما آن گونه تأويلى كه در حوزه اسرار نهان قرار دارد، آنان نه شايستگى علمى اش را دارند و نه مجاز به آنان مى باشند.
2. اگر مصداق راسخان در علم اهل بيت(عليهم السلام) باشند، سخن را بايد به گونه ديگرى مطرح ساخت. در اين جا، لحن سخن لحن ندامت و نكوهش نيست، بلكه اسلوب مدح و ستايش از اهل بيت(عليهم السلام) است كه آنان كسانى هستند كه در قلمرو علم الهى سر تسليم فرود آورده اند و هرگز بدون حكمت و مشيّت الهى در محدوده غيب و اسرار نهان خداوند به تجسّس نمى پردازند. اما اين هرگز به آن معنا نيست كه امامان از اين موهبت بى بهره باشند، بلكه خداوند اين موهبت را به آنان ارزانى داشته و آنان را مجهز به علمى ويژه و مختص آنان ساخته است و آنان نيز نه تنها در مقابل اين نعمت، بلكه ساير نعمت هاى الهى زبان به مدح و ستايش، و از سوى ديگر به عجز و ناتوانى خود در مقابل خالق يكتا و مصدر همه خوبى ها گشوده اند. پس اين گونه سخن از زبان سپاسمندى بنده اى است از برگزيدگان خدا، در مقابل خدايى كه همه چيز از اوست حتى علم تأويل و آگاهى از بطون و اسرار اشيا و هستى.

3. وانگهى، پيامبر(صلى الله عليه وآله) و امامان يكى پس از ديگرى علم تأويل را به يكديگر آموخته اند، پس از آن كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)آن را از طريق وحى آموخته و ائمه(عليهم السلام) تأكيد داشته اند كه همه دانش آن ها حاصل تعليم رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)بوده است:

ـ امام رضا(عليه السلام): «ما اهل بيت(عليهم السلام) بى هيچ ذرّه و كم و كاست، دانشمان را از پدران و بزرگانمان به ارث برده ايم.»( )

ـ امام صادق(عليه السلام): «چنانچه به رأى خود سخن گوييم، از هلاك شوندگان خواهيم بود. آنچه مى گوييم همه آثار و گنجينه هاى دانش است كه پدران ما يك به يك از رسول خدا اندوخته اند.»( )
ـ امام على(عليه السلام) اولين چيزى كه به فرزندش امام حسن(عليه السلام)آموخته قرآن و تأويل آن بوده است; مى فرمايد: «عزيزم اين گونه انديشيده ام كه نخست تو را كتاب خدا بياموزم و تأويل قرآن را به تو تعليم دهم.»( )
علاوه بر اين، بايد گفت: تمام تلاش و مجاهده رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) در مسير شناسايى تنزيل، توسط مردم قرار گرفته و تحقق تأويل و شناسايى آن، كه به جهادى بزرگ تر و تلاشى افزون تر احتياج داشت، به اوصياى الهى و در مرتبه اول، به امام على(عليه السلام) واگذار شده است.
ـ پيامبر(صلى الله عليه وآله) خطاب به امام على(عليه السلام): «انا صاحبُ التنزيل و انتَ صاحب التأويل.»( )

ـ پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله): «هركس در مسير زندگى خود به نقطه هاى تاريك برخورد كرد و دانش روشنى بخش آن را نداشت، به على بن ابى طالب مراجعه كند، او چون من به ظاهر و باطن و محكم و متشابه قرآن آگاه است.»( )

و سرانجام، بايد گفت: آگاه ترين اشخاص به دانش تأويل در همه اقسام آن، به ويژه در تأويل به مفاد غيبى آن، اهل بيت(عليهم السلام) مى باشند; همان گونه كه در زمينه تنزيل نيز برتر و بالاتر و بهترين هستند و در اصل، تأويل و تنزيل قرآن به هم پيوسته و جداناشدنى هستند و كسانى مى توانند پيام قرآن و آيات آن را دريابند و هدايت شوند كه هر دو جنبه تنزيل و تأويل را با هم جستوجو كنند و اين آموزه قرآنى، الهام بخش روايت متواتر و مشهور ثقلين است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) آن را به عنوان منشورى جاويد و ماندگار براى جهانيان ترسيم نمود و سعادت انسان ها را در تمسّك بر پايه قرآن و عترت استوار ساخت. به هم پيوستگى قرآن و عترت بيانى ديگر از گزينه تأويل و تنزيل است كه هيچ يك را از ديگرى نمى توان جدا ساخت و انگيزه بنيادين در فلسفه گرايش به روش تفسيرى اهل بيت(عليهم السلام) را نيز بايد در همخوانى با اين اصل پى جويى نمود. كسانى كه در شناخت معارف، خود را بى نياز از مراجعه به عترت مى دانند همانند كسانى هستند كه تأويل قرآن را از تنزيل آن جدا مى سازند و آنان كه چنين شيوه اى برگزينند به آن مانند كه الفاظ را از معانى تجريد كنند و يا آن كه روح را از بدن جدا نمايند.
--
ادامه دارد

amirrh / حلاج.
Sunday 20 April 2008, 03:42PM
جناب السید از کپی پست خسته نباشی !
بهتر نبود بجای این کار شاق !یک مقدار به همین مطالبی که از این ور و آن ور در این تاپیک ها کپی می کنی می اندیشی؟؟؟
و بجای اینکارها سوالاتی که بنده و سایر دوستانی که با شما موافق نظر نیستند رو جواب می دادید بهتر نبود؟؟

110shamsi
Sunday 20 April 2008, 04:27PM
مجددا عرض می کنم تا به جوابهایم پاسخ صریح نفرمایید علاقه ای به ادامه این تاپیک با جنابعالی ندارم
:)

زود الاميني ضربه فنيت كرده

و زود فرار را بر قرار ترجيح دادي

:)

احمدfff
Sunday 20 April 2008, 06:43PM
احمد
مگر من مذاهب اهل سنت را تایید کردم؟


به امضای بنده توجه بفرمایید


__________________

0
«« اى پديدآورنده آسمانها و زمين‏، تو در دنيا و آخرت سرور منى‏، مرا مسلمان بميران و به نيكان باز رسان‏.»»

پیروی هیچیک از مذاهب نیستم بلکه مسلمانم ان شا الله



لطفا به اين سوال خيلي ساده بنده جواب بده

جناب amirrh شما ادعا ميكني كه تابع هيج مذهبي نيستي و فقط مسلمان هستي

و همينطور كه ميداني نماز برايه يك مسلمان واجب است

ميتواني به ما بگي كه نماز صبح جند ركعت است

اگربگي دو ركعت است از كجا فهميدي كه دو ركعت است ؟؟

zxcv
Sunday 20 April 2008, 08:40PM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

وَأَقِيمُوا الْصَّلاَةَ وَآتُوا الْزَّكَاةَ وَارْكَعُوا مَعَ الْرَّاكِعِينَ
و نماز را بپا داريد، و زكات را بپردازيد، و همراه ركوع كنندگان ركوع كنيد


چرا طریقه نماز خواندن در قرآن نيست؟!

اگر تمام آب اقيانوسها به جوهر تبديل شود كلام پروردگار تمام نخواهد شد. خدا آن چه را كه براي هدايت لازم است را در كتاب آسمانيش قرار داده است. زيرا او بهتر از هر كس ديگري ما را مي
شناسد و مي داند كه چه چيزي براي مبارزه با جهل و شيطان لازم است همچنين او خيلي چيزها را براي آزمايش ما قرار داده است.

نماز سنتی الهی است که تمامی پيامبران آن را بجای مي اوردند ابراهیم ، اسمعيل ، اسحق ، موسي و ساير پيامبران . اما چرا عده كثيري از پیروان پیامبران نماز را بجا نمي آورند؟ مگر پيامبرشان به آنان نماز را ياد نداده بود ؟ پس چرا در طول تاريخ نماز را گم كردند؟ چرا تنها عده كمي از مسيحيان به اسم نصرانيان و فقط يهوديان مسكو نماز را نگه داشته اند؟! چرا طريقه نماز خواندن در كتب آسمانی ذكر نشده است؟!

فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوة واتبعوا الشهوت فسوف يلقون غيا
پس از آنها، او نسل هايي را جايگزين آنان كرد كه نمازها را ضايع كردند و از شهوات خود پيروي نمودند. آنها از نتايج آن رنج خواهند برد.

واقعيت اين است كه خداي مهربان نگهداري نماز و نحوه و طریقت آن را بر عهده خود مسلمانان گذاشته است. یعنی اینکه باید به طریقه و تعداد رکعات نماز با دیدی غیر تعبدی و غیر مطلق نگاه کنیم . وقتی که ما طریقه به جای آوردن نمازمان را حکم خدا ندانستیم می توانیم وظیفه تصفیه نماز خود و سایر مسلمانان را از ناخلصی های پیش آمده را بر عهده اجماع و شورای منتخب آنان بگذاریم ( البته زنده ) منتها آخر الامر بر عهده خود انسان است که تشخیص دهد که آیا نمازش مطابق با آیات قران است و یا خیر .ولی برای حفظ وحدت خوب است که انسان در نمازهای جمعی مطابق با جمع نمازش را بخواند ولی به شرط آنکه نماز جمع مخالفتی با دستورات خداوند نداشته باشد .

ولی ما می بینیم که همانطوری که مسيحيان نماز را گم كردند و ضررش هم را چشيدند و خواهند چشيد ، مسلمانان هم نماز را بگونه می خوانند که در سراسر آن اختلاف و بدعت و گمراهیست و این چیزی نیست جز سعی کردن آنها در جهت پیروی از عقاید و سنتهای موروثی و فرقه ای خود !

در واقع نماز هديه خداي تواناست براي ما انسانها تا كه از طريق نماز عليه شيطان قيام كنيم و بگوييم كه خدا بزرگتر است يعني الله اكبر؛ يعني خدا از هر كس و هر چيز ديگري بزرگتر است و هيچ كس نميتواند جاي خدا را بگيرد. بگوئیم ( ایاک نعبد ) یعنی ما از هیچ سخنی غیر از کلام خداوند اطاعت محض و پرستاری نمی کنیم و ( ایاک نستعین ) و از هیچ الهه های غیراز خداوند متعال انتظار کمک و یاری نداریم و وقتی حمد و ستایش ( الحمد لله ) را مختص خدا می دانید باید متوجه باشیم که این اختصاص نباید تنها در کلام و ظاهر باشد بلکه باید با جان و دل به آن معتقد باشیم و عمل نمائیم . و پدران و مادران موظفند كه به فرزندان خود سفارش کنند که اینگونه نماز را بپای دارند همانطور كه لقمان به فرزندش وصيت ميكند.

يبني اقم الصلوة وامر بالمعروف وانه عن المنكر واصبر على ما اصابك ان ذلك من عزم الامور
"اي پسر من، نمازها (ارتباط با خدا) را به جا آور. طرفدار پرهيزكاري باش و پليدي را منع كن و در برابر سختي ها صبور باش. اينها از برجسته ترين صفات است.

وكان يامر اهله بالصلوة والزكوة وكان عند ربه مرضيا
او به خانواده اش سفارش مي كرد تا نمازها را به جا آورند و زكات را بدهند؛ او مورد قبول پروردگارش بود.

هر پیامبری که می آمد نمازش را بطریقه صحیح می خواند ولی متاسفانه بعد از مرگ او باز هم مردم نمازشان را با گمراهی و بدعت آمیخته می کردند ولی با افتراء و دروغ آن نماز بی ثمر را به سنت آن پیامبر نسبت می دادند تا جایی که همکنون اکثریت مردم یا نماز نمی خوانند و یا در نمازشان اثری از خلوص و تعبد خالصانه خدا وجود ندارد این چیزی نیست غیر از آنکه آنها سعی می کنند که بجای آنکه قران را تنها ملاک دینشان قرار دهند، آمده اند و از سراب و وهمیات ، دین و نمازشان را استخراج می خواهند ، مسلمانان اسمی هم نمازها را ضايع كردند بطوريكه اسم پيامبر و ديگر مقدسين را وارد نماز كردند و حرمت نماز را شكستند و نتوانستند آن را سالم نگاه دارند . با فرقه فرقه شدن مسلمانان هر فرقه اي نماز را به نفع مقدسين خود تغيير دادند ولی در واقع اين به ضرر همه آنها بود چون خدا ضرر نميكند نماز خواندن به صرف و برای سعادت خود ماست.

وامر اهلك بالصلوة واصطبر عليها لا نسءلك رزقا نحن نرزقك والعقبة للتقوى
بايد به خانواده خود سفارش كني تا نمازها را به جا آورند و صبورانه در انجام آن ثابت قدم باشند. ما از تو روزي نمي خواهيم؛ ما هستيم كه روزي تو را فراهم مي كنيم. پيروزي نهايي متعلق به پرهيزكاران است.

خداي مهربان كتاب قرآن را نازل نموده است كه فرقان است و به عنوان ميزان وترازو عمل ميكند و از طريق اين كتاب نماز از لوس شركيات پيراسته ميشود.كساني كه به كتابهاي حديث (و در اصل فرقه مادرزادي) چسبيده اند و دل بسته اند نميتوانند هضم كنند كه چرا نماز در قرآن ذكر نشده است یعنی درک این موضوع عنایت خدا و دوری از تعصبات فرقه ای را می طلبد . شايد تعجب كنيد كه خيلي از جزئيات نماز در قرآن كاملتر از احاديث ذكر شده است. شما اگر تمام احاديث راجع به نماز را كنار هم قرار دهيد يك هشتم نماز هم بدست نميايد. و اين چيزي است كه تا حالا پیروان حدیث نتوانسته اند جواب دهند ، آنها هنوز نمي دانند كه نمازي كه آنان ميخوانند از ابا و اجدادشان به ارث برده اند نسلهایی که آنان هم نماز را ضايع كرده و به نفع مقدسين خود تغيير دادند . آنها چگونه می توانند نمازی را به ما یاد دهند که هدف و مقصود نهایی آن عبادت خدا باشد ؟

خداي مهربان حفظ و اداي طریقه صحیح نمازرا برعهده خود ما و اجماع مسلمانان گذاشته است اما در طول زمان عده اي به بهانه ناکافی بودن قران تقليد را آغاز كردند و وارد حيطه اي شدند كه گمراهي در آن صددرصد است. شيطان اين را به آنان القا كرد كه نماز در قرآن نيست و جزئيات دين ناكامل است سپس آنان را به سمت كتب حديث متمايل كرد غافل از اينكه اينها همه اش یک سراب است در واقع شيطان به آنان دروغ بسيار بزرگي وعده داده بود زيرا آنچه كه او مي گفت در كتب شايعات ( حدیث و روایت ) هم نبود و اینچنین او می خواست حتی بیش از کتب حدیثی مردم را به تعبد خویش وا دارد مثلا در رساله های مذهبی فرقه ها وضو گرفتن (كه در قرآن چند مرحله ساده است) نزديك به سي مرحله در نظر گرفته شده است و اين يعني مشكل كردن دين. يعني شروع به تلقين "لزوم تقليد".و تقلید یعنی زیر پا گذاشتن عهد تعبد خالصانه خدا و به نتیجه رسیدن دروغ و دسیسه شیطان !

و دروغي كه شيطان به ما می گوید کاملا شبيه همان دروغيست كه جدمان آدم را با آن از بهشت بیرون كرد. درخت ممنوعه همان وعده دروغين شيطان بود ولی درخت ممنوعه اي كه نسل ما را به آن بفريفت نامش كتب حديثی است كه بوسيله آن "سراب عدم كماليت كتاب خدا" را به همراه دارد.

كتاب قرآن كامل است و هر آنچه را كه خالق براي هدايت ما تشخيص داده باشد در آن وجود دارد مطمئنا كسي بهتر از خداي توانا ما را نميشناسد.ولی شيطان آمد و نسلهاي قبلي مارا وسوسه كرد كه ؛ قرآن كامل نيست پس بياييد از اينهايي كه از شايعات و جعلیات زمانه گردآوري شده اند پيروي نمائيد و به وسيله اين شايعات که ( كامل كننده قرآن است!!!) به آرامش خاطر برسيد و نمازتان را بخوانيد.!!

فازلهما الشيطن عنها فاخرجهما مما كانا فيه وقلنا اهبطوا بعضكم لبعض عدو ولكم في الارض مستقر ومتع الى حين
اما شيطان آنان را فريب داد و باعث شد از آنجا اخراج شوند. ما گفتيم: "به عنوان دشمنان يکديگر پايين برويد. محل سكونت و روزي شما تا مدتي در زمين خواهد بود."

اسلام احتیاجی به شایعات و جعلیات برای تکمیلش ندارد و هر آنچه که برای دین ما لازم بوده در قران کامل و تمام آورده شده و فرائضی را هم که برای اتحاد امت اسلامی لازم می باشد که یکنواخت باشد وظیفه نظم و ترتیب دادن به آنها بر عهده خود مسلمانان گذارده شده است

amirrh / حلاج.
Sunday 20 April 2008, 09:13PM
برادر زد ایکس با تشکر از پاسختان . دو سوال دارم:
1-با توجه به دید شما بعنوان یک فرد غیر مسلمان را که مثلا الان مسلمان شده شما چطور باو نماز های 5 گانه را تعلیم می دهید لطفا کامل توضیح بدهید.
2-در نوشته هایتان مرقوم فرمودید نام پیامبر وارد نماز شده ؟ منظورتان صراحتا چیست؟ آیا به نمازی که عرفا رواج دارد انتقاد دارید؟
3-قرآن قایل است به اینکه نماز با عنوان صلاه از ابتدای بشر بوده است . آیا بنظر شما شیوه نماز با نماز عرفی امروز ما فرق می کرده؟ یا شیوه یکی بوده است؟ بنظر من با توجه به محتوی ذکری که ما در نماز عرفی امروز می خوانیم و ذکر پیامبراکرم در سلام آن است و صلواه در تشهد و بعلاوه تلاوت آیاتی از قرآن و با توجه به عدم وجود هیچ یک از اینها در زمانهای انبیا پیشین و قایل بودن به عدم علم غیب و شناختن پیامبر آینده شان پس مسلما شیوه نماز آنان متفاوت بوده ولی قرآن مجید همان صلوه را برای آنها ذکر می کند و آن صلوه ها را با صلوه محمد با یک وزن ذکر می کند.
بنده را در حد امکان روشن نمایید.

یا الله

yaaliasghar
Sunday 20 April 2008, 09:28PM
هر آنچه که برای دین ما لازم بوده در قران کامل و تمام آورده شده

قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی
الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی

amirrh / حلاج.
Sunday 20 April 2008, 09:56PM
قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی
الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی

این دو آیه چه ربطی دارند به بحث لطفا توضیح بفرمایید. آیا منظورتان با توجه به نقل قولی که از جناب زدایکس کرده اید این است که این دو آیه دلالت بر ناکافی بودن قرآن دارند؟
اگر چنین است که بنده نمی فهمم چگون چنین نتیجه گیری می توان کرد لطفا توضیح دهید.

احمدfff
Sunday 20 April 2008, 10:58PM
برادر زد ایکس با تشکر از پاسختان . دو سوال دارم:
1-با توجه به دید شما بعنوان یک فرد غیر مسلمان را که مثلا الان مسلمان شده شما چطور باو نماز های 5 گانه را تعلیم می دهید لطفا کامل توضیح بدهید.
2-در نوشته هایتان مرقوم فرمودید نام پیامبر وارد نماز شده ؟ منظورتان صراحتا چیست؟ آیا به نمازی که عرفا رواج دارد انتقاد دارید؟
3-قرآن قایل است به اینکه نماز با عنوان صلاه از ابتدای بشر بوده است . آیا بنظر شما شیوه نماز با نماز عرفی امروز ما فرق می کرده؟ یا شیوه یکی بوده است؟ بنظر من با توجه به محتوی ذکری که ما در نماز عرفی امروز می خوانیم و ذکر پیامبراکرم در سلام آن است و صلواه در تشهد و بعلاوه تلاوت آیاتی از قرآن و با توجه به عدم وجود هیچ یک از اینها در زمانهای انبیا پیشین و قایل بودن به عدم علم غیب و شناختن پیامبر آینده شان پس مسلما شیوه نماز آنان متفاوت بوده ولی قرآن مجید همان صلوه را برای آنها ذکر می کند و آن صلوه ها را با صلوه محمد با یک وزن ذکر می کند.
بنده را در حد امکان روشن نمایید.

یا الله

بنده هم خيلي مايل هستم كه جواب جناب حامل الاسفار اقاي zxcv را ببينم

yaaliasghar
Sunday 20 April 2008, 11:06PM
این دو آیه چه ربطی دارند به بحث لطفا توضیح بفرمایید. آیا منظورتان با توجه به نقل قولی که از جناب زدایکس کرده اید این است که این دو آیه دلالت بر ناکافی بودن قرآن دارند؟

خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیر
من از این غلطا نمی کنم که به قرآن جتاب خدا و رسول اهانت کنم
روی حرفم از این دو آیه با اونیه که میگه اسلام فقط قرآن
فهمیدین؟

السيد الاميني
Sunday 20 April 2008, 11:20PM
سلام عليكم

ما سخن از قراني داريم كه:
بر حضر محمد صلى الله عليه و اله نازل شد

و علم قران را نزد او نهاد

و او را معلم كتاب و بشر ناميد و يعلمكم الكتاب و الحكمة

و معلوم است ابلاغ و تلاوت غير از تعليم است

و واضح است كه معلمي كه خداوند او را معلم امت قرار داده حامل علوم الهي است و قران علم الهي است و راهي نيست در تحصيل علم قران الا به رجوع به رسول الله و كسي كه علم قران نزدش است و يعلمك الكتاب و الحكمة .

و قران تصريح بعصمت رسولش كرده ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى

و بايد دنبال كسى رفت كه عالم باشد و معصوم باشد

و قران امر به اطاعة رسولش كرده - اطعيوا الله و رسوله --- ما اتاكم الرسول فخذوه

و من تبعني فانه مني

و به اخبار و روايات فراوان رسول الله امر اطاعة عترة معصومش كرده و بايد اطاعة عترة معصوم كرده به مقتضى اطعيوا الله و اطعيوا الرسول

و رسول الله عالم بودند كه بعد او عده اي كج انديش قران را به عقل ناقصشون تاويل و ملعبه قرار مي دهند و لذا امر كرد امت را به تمسك به قران الصامت و قران الناطق

اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي اهل بيتي
و ان دو را معيار عدم انحراف قرار داده كه هر كسي به هر دو تمسك كرد منحرف نمي شود
و لذا اساس انحرافات بعد رسول الله ترك عده اي ثقل قران را كه عترة معصوم باشد مي باشد

amin_ahvaz
Sunday 20 April 2008, 11:52PM
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


وَأَقِيمُوا الْصَّلاَةَ وَآتُوا الْزَّكَاةَ وَارْكَعُوا مَعَ الْرَّاكِعِينَ
و نماز را بپا داريد، و زكات را بپردازيد، و همراه ركوع كنندگان ركوع كنيد


چرا طریقه نماز خواندن در قرآن نيست؟!

اگر تمام آب اقيانوسها به جوهر تبديل شود كلام پروردگار تمام نخواهد شد. خدا آن چه را كه براي هدايت لازم است را در كتاب آسمانيش قرار داده است. زيرا او بهتر از هر كس ديگري ما را مي
شناسد و مي داند كه چه چيزي براي مبارزه با جهل و شيطان لازم است همچنين او خيلي چيزها را براي آزمايش ما قرار داده است.

نماز سنتی الهی است که تمامی پيامبران آن را بجای مي اوردند ابراهیم ، اسمعيل ، اسحق ، موسي و ساير پيامبران . اما چرا عده كثيري از پیروان پیامبران نماز را بجا نمي آورند؟ مگر پيامبرشان به آنان نماز را ياد نداده بود ؟ پس چرا در طول تاريخ نماز را گم كردند؟ چرا تنها عده كمي از مسيحيان به اسم نصرانيان و فقط يهوديان مسكو نماز را نگه داشته اند؟! چرا طريقه نماز خواندن در كتب آسمانی ذكر نشده است؟!

فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوة واتبعوا الشهوت فسوف يلقون غيا
پس از آنها، او نسل هايي را جايگزين آنان كرد كه نمازها را ضايع كردند و از شهوات خود پيروي نمودند. آنها از نتايج آن رنج خواهند برد.

واقعيت اين است كه خداي مهربان نگهداري نماز و نحوه و طریقت آن را بر عهده خود مسلمانان گذاشته است. یعنی اینکه باید به طریقه و تعداد رکعات نماز با دیدی غیر تعبدی و غیر مطلق نگاه کنیم . وقتی که ما طریقه به جای آوردن نمازمان را حکم خدا ندانستیم می توانیم وظیفه تصفیه نماز خود و سایر مسلمانان را از ناخلصی های پیش آمده را بر عهده اجماع و شورای منتخب آنان بگذاریم ( البته زنده ) منتها آخر الامر بر عهده خود انسان است که تشخیص دهد که آیا نمازش مطابق با آیات قران است و یا خیر .ولی برای حفظ وحدت خوب است که انسان در نمازهای جمعی مطابق با جمع نمازش را بخواند ولی به شرط آنکه نماز جمع مخالفتی با دستورات خداوند نداشته باشد .

ولی ما می بینیم که همانطوری که مسيحيان نماز را گم كردند و ضررش هم را چشيدند و خواهند چشيد ، مسلمانان هم نماز را بگونه می خوانند که در سراسر آن اختلاف و بدعت و گمراهیست و این چیزی نیست جز سعی کردن آنها در جهت پیروی از عقاید و سنتهای موروثی و فرقه ای خود !

در واقع نماز هديه خداي تواناست براي ما انسانها تا كه از طريق نماز عليه شيطان قيام كنيم و بگوييم كه خدا بزرگتر است يعني الله اكبر؛ يعني خدا از هر كس و هر چيز ديگري بزرگتر است و هيچ كس نميتواند جاي خدا را بگيرد. بگوئیم ( ایاک نعبد ) یعنی ما از هیچ سخنی غیر از کلام خداوند اطاعت محض و پرستاری نمی کنیم و ( ایاک نستعین ) و از هیچ الهه های غیراز خداوند متعال انتظار کمک و یاری نداریم و وقتی حمد و ستایش ( الحمد لله ) را مختص خدا می دانید باید متوجه باشیم که این اختصاص نباید تنها در کلام و ظاهر باشد بلکه باید با جان و دل به آن معتقد باشیم و عمل نمائیم . و پدران و مادران موظفند كه به فرزندان خود سفارش کنند که اینگونه نماز را بپای دارند همانطور كه لقمان به فرزندش وصيت ميكند.

يبني اقم الصلوة وامر بالمعروف وانه عن المنكر واصبر على ما اصابك ان ذلك من عزم الامور
"اي پسر من، نمازها (ارتباط با خدا) را به جا آور. طرفدار پرهيزكاري باش و پليدي را منع كن و در برابر سختي ها صبور باش. اينها از برجسته ترين صفات است.

وكان يامر اهله بالصلوة والزكوة وكان عند ربه مرضيا
او به خانواده اش سفارش مي كرد تا نمازها را به جا آورند و زكات را بدهند؛ او مورد قبول پروردگارش بود.

هر پیامبری که می آمد نمازش را بطریقه صحیح می خواند ولی متاسفانه بعد از مرگ او باز هم مردم نمازشان را با گمراهی و بدعت آمیخته می کردند ولی با افتراء و دروغ آن نماز بی ثمر را به سنت آن پیامبر نسبت می دادند تا جایی که همکنون اکثریت مردم یا نماز نمی خوانند و یا در نمازشان اثری از خلوص و تعبد خالصانه خدا وجود ندارد این چیزی نیست غیر از آنکه آنها سعی می کنند که بجای آنکه قران را تنها ملاک دینشان قرار دهند، آمده اند و از سراب و وهمیات ، دین و نمازشان را استخراج می خواهند ، مسلمانان اسمی هم نمازها را ضايع كردند بطوريكه اسم پيامبر و ديگر مقدسين را وارد نماز كردند و حرمت نماز را شكستند و نتوانستند آن را سالم نگاه دارند . با فرقه فرقه شدن مسلمانان هر فرقه اي نماز را به نفع مقدسين خود تغيير دادند ولی در واقع اين به ضرر همه آنها بود چون خدا ضرر نميكند نماز خواندن به صرف و برای سعادت خود ماست.

وامر اهلك بالصلوة واصطبر عليها لا نسءلك رزقا نحن نرزقك والعقبة للتقوى
بايد به خانواده خود سفارش كني تا نمازها را به جا آورند و صبورانه در انجام آن ثابت قدم باشند. ما از تو روزي نمي خواهيم؛ ما هستيم كه روزي تو را فراهم مي كنيم. پيروزي نهايي متعلق به پرهيزكاران است.

خداي مهربان كتاب قرآن را نازل نموده است كه فرقان است و به عنوان ميزان وترازو عمل ميكند و از طريق اين كتاب نماز از لوس شركيات پيراسته ميشود.كساني كه به كتابهاي حديث (و در اصل فرقه مادرزادي) چسبيده اند و دل بسته اند نميتوانند هضم كنند كه چرا نماز در قرآن ذكر نشده است یعنی درک این موضوع عنایت خدا و دوری از تعصبات فرقه ای را می طلبد . شايد تعجب كنيد كه خيلي از جزئيات نماز در قرآن كاملتر از احاديث ذكر شده است. شما اگر تمام احاديث راجع به نماز را كنار هم قرار دهيد يك هشتم نماز هم بدست نميايد. و اين چيزي است كه تا حالا پیروان حدیث نتوانسته اند جواب دهند ، آنها هنوز نمي دانند كه نمازي كه آنان ميخوانند از ابا و اجدادشان به ارث برده اند نسلهایی که آنان هم نماز را ضايع كرده و به نفع مقدسين خود تغيير دادند . آنها چگونه می توانند نمازی را به ما یاد دهند که هدف و مقصود نهایی آن عبادت خدا باشد ؟

خداي مهربان حفظ و اداي طریقه صحیح نمازرا برعهده خود ما و اجماع مسلمانان گذاشته است اما در طول زمان عده اي به بهانه ناکافی بودن قران تقليد را آغاز كردند و وارد حيطه اي شدند كه گمراهي در آن صددرصد است. شيطان اين را به آنان القا كرد كه نماز در قرآن نيست و جزئيات دين ناكامل است سپس آنان را به سمت كتب حديث متمايل كرد غافل از اينكه اينها همه اش یک سراب است در واقع شيطان به آنان دروغ بسيار بزرگي وعده داده بود زيرا آنچه كه او مي گفت در كتب شايعات ( حدیث و روایت ) هم نبود و اینچنین او می خواست حتی بیش از کتب حدیثی مردم را به تعبد خویش وا دارد مثلا در رساله های مذهبی فرقه ها وضو گرفتن (كه در قرآن چند مرحله ساده است) نزديك به سي مرحله در نظر گرفته شده است و اين يعني مشكل كردن دين. يعني شروع به تلقين "لزوم تقليد".و تقلید یعنی زیر پا گذاشتن عهد تعبد خالصانه خدا و به نتیجه رسیدن دروغ و دسیسه شیطان !

و دروغي كه شيطان به ما می گوید کاملا شبيه همان دروغيست كه جدمان آدم را با آن از بهشت بیرون كرد. درخت ممنوعه همان وعده دروغين شيطان بود ولی درخت ممنوعه اي كه نسل ما را به آن بفريفت نامش كتب حديثی است كه بوسيله آن "سراب عدم كماليت كتاب خدا" را به همراه دارد.

كتاب قرآن كامل است و هر آنچه را كه خالق براي هدايت ما تشخيص داده باشد در آن وجود دارد مطمئنا كسي بهتر از خداي توانا ما را نميشناسد.ولی شيطان آمد و نسلهاي قبلي مارا وسوسه كرد كه ؛ قرآن كامل نيست پس بياييد از اينهايي كه از شايعات و جعلیات زمانه گردآوري شده اند پيروي نمائيد و به وسيله اين شايعات که ( كامل كننده قرآن است!!!) به آرامش خاطر برسيد و نمازتان را بخوانيد.!!

فازلهما الشيطن عنها فاخرجهما مما كانا فيه وقلنا اهبطوا بعضكم لبعض عدو ولكم في الارض مستقر ومتع الى حين
اما شيطان آنان را فريب داد و باعث شد از آنجا اخراج شوند. ما گفتيم: "به عنوان دشمنان يکديگر پايين برويد. محل سكونت و روزي شما تا مدتي در زمين خواهد بود."


اسلام احتیاجی به شایعات و جعلیات برای تکمیلش ندارد و هر آنچه که برای دین ما لازم بوده در قران کامل و تمام آورده شده و فرائضی را هم که برای اتحاد امت اسلامی لازم می باشد که یکنواخت باشد وظیفه نظم و ترتیب دادن به آنها بر عهده خود مسلمانان گذارده شده است

اگه میشه یک بار دیگه بشین نوشته هاتو بخون

zxcv
Sunday 20 April 2008, 11:55PM
1-با توجه به دید شما بعنوان یک فرد غیر مسلمان را که مثلا الان مسلمان شده شما چطور باو نماز های 5 گانه را تعلیم می دهید لطفا کامل توضیح بدهید.
2-در نوشته هایتان مرقوم فرمودید نام پیامبر وارد نماز شده ؟ منظورتان صراحتا چیست؟ آیا به نمازی که عرفا رواج دارد انتقاد دارید؟
3-قرآن قایل است به اینکه نماز با عنوان صلاه از ابتدای بشر بوده است . آیا بنظر شما شیوه نماز با نماز عرفی امروز ما فرق می کرده؟ یا شیوه یکی بوده است؟ بنظر من با توجه به محتوی ذکری که ما در نماز عرفی امروز می خوانیم و ذکر پیامبراکرم در سلام آن است و صلواه در تشهد و بعلاوه تلاوت آیاتی از قرآن و با توجه به عدم وجود هیچ یک از اینها در زمانهای انبیا پیشین و قایل بودن به عدم علم غیب و شناختن پیامبر آینده شان پس مسلما شیوه نماز آنان متفاوت بوده ولی قرآن مجید همان صلوه را برای آنها ذکر می کند و آن صلوه ها را با صلوه محمد با یک وزن ذکر می کند.
بنده را در حد امکان روشن نمایید.
یا الله

با سلام به دوست عزیز .

برای پاسخ به سوالاتتان ابتدا باید درک کنیم که نماز براي چيست؟ اگر می خواهیم کسی را به خواندن نماز دعوت کنیم باید برای این سوال پاسخی خوب و مطابق با کتاب آسمانی بیابیم . آيا ما مطمئن هستيم كه منظور خداوند در باره نماز را درست فهميده ايم؟ قرآن مي گويد پيامبران گذشته نيز نماز به جا ميآوردند ودرپيشگاه پروردگارشان به سجده مي افتادند؛ اما نماز آنها به چه صورت بود؟آيا ابراهيم نيز در نمازش حمد و سوره مي خواند؟؟و یا آیا ابراهیم هم در نمازش بر این و آن صلوات می فرستاد ؟!! سایر پیامبران چگونه ؟

اگر طریقه نماز وحیانیست ، كداميك ازنمازهاي فريقين طبق وحي پروردگار مي باشند و همانیست که پیامبران هم آن را به جای می آوردند ؟ كدام فرقه نمازشان باطل محسوب خواهد شد؟آيا نماز هر فرقه اي بطور جداگانه وحي شده است؟ مگر در زمان محمدرسول الله نيز دين خدا تكه تكه و فرقه فرقه شده بود ؟آیا این نمازی را که فرقه ها امروزه می خوانند خاصیت نمازی را که باید اتحاد آور باشد و در آن تنها خداوند حمد و ستایش گردد را دارد ؟ اگر کسی از ما درخواست کرد که طریقه نماز را به او تعلیم دهیم نماز چه فرقه ای را به او معرفی کنیم که مخالفتی با قران نداشته باشد ؟ مگر نه اینکه نماز را باید بجای بیاوریم تنها برای ذکر و حمد خدا ( ا َقِمِ الصَّلاَةَ لِذِكْرِي ) پس چرا مذاهب " من دون الله " را در این فریضه اختصاصی شریک خدا ساخته اند ؟ آیا محمد غیر خدا نیست ؟

در واقع نمازی را که مذهبیون می خوانند دیگر خواص یک نماز صحیح را ندارد و فقط عادتی است که آنها در آن تنها ادای نماز خواندن را در می آورند . اين فرقه هایی كه به نامهاي "شيعه" ، "سني" ، "وهابي" ، "حنبلي" ... و هر کدام خود را داعیه دار مسلمانی می داند هیچگدام تابع اسلام واقعي نيستند و معمار همه آنها جهل و تعصب است پس هرگز نمی توان در فرائضی که آنها به نام دین انجام می دهند شک نکرد .

اگر خداوند سبحان براي نماز قالب تعريف نكرده براي اين است كه لازم نبوده . در واقع ما در قرآن مطلبي نداريم كه به ما حكم كرده باشد به چه زباني نمازمان را بخوانيم ، اما مطلب داريم كه حكم مي كند اگر متوجه اذ كار نمازنمي شويم از خواندن آن اجتناب كنيم ، اکنون مادر بي سواد بنده مانند مادرهای بسیاری از شما که حتی اندکی زبان عربی را نمی دانند آیا متوجه اذكار نمازي كه يوميه مي خوانند مي شوند؟ چه تعداد از مسلمانان به زبان عربی مسلط هستند و تنها بر طبق عادت کلمات عربی را بدون آنکه متوجه آن شوند در نمازشان نمی خوانند ؟ پس آيا بهتر نيست كه هر کس به زبان خودش با پروردگارش ارتباط برقرار كند تا درک کند که به خدایش چه مي گويد؟!

دوست محترم ، دستور به جای آوردن نماز تنها برای من و تو صادر نشده ، همه بشر از آدم و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد ...گرفته تا آخرین انسان باید بر اساس ( ا َقِمِ الصَّلاَةَ لِذِكْرِي ) نمازشان را شکل دهند و سپس به چگونگی به جای آوردن آن بپردازند در صورتی که فرقه ها تمامی جنگ و دعوایشان بر سر جزئیاتی است که اصلا اهمیت در انجام این فریضه ندارند .

اصل نماز تعداد رکعات آن نیست بلکه حمد و ثنای خالصانه خداست .

احمدfff
Monday 21 April 2008, 12:06AM
با سلام به دوست عزیز .

برای پاسخ به سوالاتتان ابتدا باید درک کنیم که نماز براي چيست؟ اگر می خواهیم کسی را به خواندن نماز دعوت کنیم باید برای این سوال پاسخی خوب و مطابق با کتاب آسمانی بیابیم . آيا ما مطمئن هستيم كه منظور خداوند در باره نماز را درست فهميده ايم؟ قرآن مي گويد پيامبران گذشته نيز نماز به جا ميآوردند ودرپيشگاه پروردگارشان به سجده مي افتادند؛ اما نماز آنها به چه صورت بود؟آيا ابراهيم نيز در نمازش حمد و سوره مي خواند؟؟و یا آیا ابراهیم هم در نمازش بر این و آن صلوات می فرستاد ؟!! سایر پیامبران چگونه ؟

اگر طریقه نماز وحیانیست ، كداميك ازنمازهاي فريقين طبق وحي پروردگار مي باشند و همانیست که پیامبران هم آن را به جای می آوردند ؟ كدام فرقه نمازشان باطل محسوب خواهد شد؟آيا نماز هر فرقه اي بطور جداگانه وحي شده است؟ مگر در زمان محمدرسول الله نيز دين خدا تكه تكه و فرقه فرقه شده بود ؟آیا این نمازی را که فرقه ها امروزه می خوانند خاصیت نمازی را که باید اتحاد آور باشد و در آن تنها خداوند حمد و ستایش گردد را دارد ؟ اگر کسی از ما درخواست کرد که طریقه نماز را به او تعلیم دهیم نماز چه فرقه ای را به او معرفی کنیم که مخالفتی با قران نداشته باشد ؟ مگر نه اینکه نماز را باید بجای بیاوریم تنها برای ذکر و حمد خدا ( ا َقِمِ الصَّلاَةَ لِذِكْرِي ) پس چرا مذاهب " من دون الله " را در این فریضه اختصاصی شریک خدا ساخته اند ؟ آیا محمد غیر خدا نیست ؟

در واقع نمازی را که مذهبیون می خوانند دیگر خواص یک نماز صحیح را ندارد و فقط عادتی است که آنها در آن تنها ادای نماز خواندن را در می آورند . اين فرقه هایی كه به نامهاي "شيعه" ، "سني" ، "وهابي" ، "حنبلي" ... و هر کدام خود را داعیه دار مسلمانی می داند هیچگدام تابع اسلام واقعي نيستند و معمار همه آنها جهل و تعصب است پس هرگز نمی توان در فرائضی که آنها به نام دین انجام می دهند شک نکرد .

اگر خداوند سبحان براي نماز قالب تعريف نكرده براي اين است كه لازم نبوده . در واقع ما در قرآن مطلبي نداريم كه به ما حكم كرده باشد به چه زباني نمازمان را بخوانيم ، اما مطلب داريم كه حكم مي كند اگر متوجه اذ كار نمازنمي شويم از خواندن آن اجتناب كنيم ، اکنون مادر بي سواد بنده مانند مادرهای بسیاری از شما که حتی اندکی زبان عربی را نمی دانند آیا متوجه اذكار نمازي كه يوميه مي خوانند مي شوند؟ چه تعداد از مسلمانان به زبان عربی مسلط هستند و تنها بر طبق عادت کلمات عربی را بدون آنکه متوجه آن شوند در نمازشان نمی خوانند ؟ پس آيا بهتر نيست كه هر کس به زبان خودش با پروردگارش ارتباط برقرار كند تا درک کند که به خدایش چه مي گويد؟!

دوست محترم ، دستور به جای آوردن نماز تنها برای من و تو صادر نشده ، همه بشر از آدم و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد ...گرفته تا آخرین انسان باید بر اساس ( ا َقِمِ الصَّلاَةَ لِذِكْرِي ) نمازشان را شکل دهند و سپس به چگونگی به جای آوردن آن بپردازند در صورتی که فرقه ها تمامی جنگ و دعوایشان بر سر جزئیاتی است که اصلا اهمیت در انجام این فریضه ندارند .

اصل نماز تعداد رکعات آن نیست بلکه حمد و ثنای خالصانه خداست .


بس معلوم شود كه شما حتى نماز نميخانيد

اقايان عقيد فاسد اين قوم با اعتراف خودشون اشكار شود

amin_ahvaz
Monday 21 April 2008, 12:14AM
جناب zxcv اگه واقعا به این نوشته هات اعتقاد داری که متاسفم
اگر که همه احکام دین همراه با طریقه انجام دادن در قرآن میباشد یعنی اینکه خداوند پیامبر را فرستاد و قرآن را بر آن نازل کردو ماموریت پیامبر تمام شد.!
نگو پیامبر چقدر بیکار بود که اینهمه حدیث گفت واقعا کار عبثی کرد.!
چرا پیامبر دستورات دین را به مسلمانان تعلیم میداد مگر نه اینکه همه احکام در قرآن میباشند.!
اصلا چرا خداوند حضرت محمد(ص)را فرستاد وقتی قرآن کامل است میتوانست قرآن را بر حضرت عیسی نازل میکرد و اینهمه لازم نبود حضرت محمد (ص)را بخاطر من و تو به دردسر بیندازد.!

amin_ahvaz
Monday 21 April 2008, 12:31AM
جناب zxcv بنابراین شما اصل فرستادن رسول را به انتقاد گرفتی و وقتی به فرستادن رسول از جانب خدا اعتقاد نداری(طبق نوشته خودت که قرآن کامل میباشد) چطور به قرآن خدا اعتقاد داری

zxcv
Monday 21 April 2008, 12:32AM
بس معلوم شود كه شما حتى نماز نميخانيد

احمد جان . عدم توجه شما به مطالب نوشته شده متاسفانه مرقوم به سابقه می باشد منتها چون ما وظیفه خود می دانیم که عزیزانی مانند جنابعالی را به سوی قران دعوت کنیم پس سعی می کنم که به طور خیلی خلاصه به شما توضیح دهم که منظور نظر من عدم پایبندی به ترتیب و نظمی که همکنون اصحاب مذاهب در جهت انجام فریضه نماز از آن استفاده می کنند نیست یعنی اگر نماز ظهر در نزد مذهبیون چهار رکعت است من هم چهار رکعت می خوانم چون یکی از خصوصیات نماز ایجاد اتحاد است ولی من هرگز خواندن تعداد رکعات نماز ظهر خود را دستوری از جانب الله نمی دانم چون سندی از جانب خدا در دست ندارم که به وسیله آن ثابت کنم که خداوند فرموده است که نماز ظهر را باید و الزاما چهار رکعت بخوانید . در عوض به این نکته مهم هم توجه کنید که اگر همه امت اسلامی در نمازشان نام فرد خاصی غیر از خداوند متعال را بیاوند و او را هم ستایش کنند ( مانند همکنون ) آنگاه من هرگز مطابق با کاری که آنها می کنند رفتار نمی کنم چون به صراحت آن را مخالف کلام الله می دانم .

zxcv
Monday 21 April 2008, 12:38AM
جناب zxcv بنابراین شما اصل فرستادن رسول را به انتقاد گرفتی


اصل و هدف ارسال رسل ابلاغ پیام خداست و لا غیر .


فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُل لِلَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْأُمِّيِّينَ أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاَغُ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ(20/آل عِمران)

اگر با تو بحث و بگومگو كردند بگو من خودم را تسليم خدا كرده‌ام. و پيروان من هم همينطور. و به اهل كتاب و مشركان بگو آيا شما هم تسليم خدا شده‌ايد؟ اگر تسليم خدا شده‌اند، هدايت شده‌اند و اگر سرپيچي كردند وظيفه تو فقط رساندن پيام است. خدا كارهاي بندگانش را مي بيند.

مسلمان67
Monday 21 April 2008, 12:38AM
. در عوض به این نکته مهم هم توجه کنید که اگر همه امت اسلامی در نمازشان نام فرد خاصی غیر از خداوند متعال را بیاوند و او را هم ستایش کنند ( مانند همکنون ) آنگاه من هرگز مطابق با کاری که آنها می کنند رفتار نمی کنم چون به صراحت آن را مخالف کلام الله می دانم .
در کجای نماز این امتی که می گویید نام کس دیگری را می ستاید؟

yaaliasghar
Monday 21 April 2008, 12:41AM
. در عوض به این نکته مهم هم توجه کنید که اگر همه امت اسلامی در نمازشان نام فرد خاصی غیر از خداوند متعال را بیاوند و او را هم ستایش کنند ( مانند همکنون ) آنگاه من هرگز مطابق با کاری که آنها می کنند رفتار نمی کنم چون به صراحت آن را مخالف کلام الله می دانم .

یعنی از نظر شما آوردن نام حضرت محمد در نماز اشتباهه؟؟
اگه جوابت مثبت باشه که دیگه نگو قرآن ...این قرآن به قلب همون کسی نازل شده که به نظرت آوردن اسمش در نماز درست نیست

amin_ahvaz
Monday 21 April 2008, 12:43AM
با سلام به دوست عزیز .

برای پاسخ به سوالاتتان ابتدا باید درک کنیم که نماز براي چيست؟ اگر می خواهیم کسی را به خواندن نماز دعوت کنیم باید برای این سوال پاسخی خوب و مطابق با کتاب آسمانی بیابیم . آيا ما مطمئن هستيم كه منظور خداوند در باره نماز را درست فهميده ايم؟ قرآن مي گويد پيامبران گذشته نيز نماز به جا ميآوردند ودرپيشگاه پروردگارشان به سجده مي افتادند؛ اما نماز آنها به چه صورت بود؟آيا ابراهيم نيز در نمازش حمد و سوره مي خواند؟؟و یا آیا ابراهیم هم در نمازش بر این و آن صلوات می فرستاد ؟!! سایر پیامبران چگونه ؟

اگر طریقه نماز وحیانیست ، كداميك ازنمازهاي فريقين طبق وحي پروردگار مي باشند و همانیست که پیامبران هم آن را به جای می آوردند ؟ كدام فرقه نمازشان باطل محسوب خواهد شد؟آيا نماز هر فرقه اي بطور جداگانه وحي شده است؟ مگر در زمان محمدرسول الله نيز دين خدا تكه تكه و فرقه فرقه شده بود ؟آیا این نمازی را که فرقه ها امروزه می خوانند خاصیت نمازی را که باید اتحاد آور باشد و در آن تنها خداوند حمد و ستایش گردد را دارد ؟ اگر کسی از ما درخواست کرد که طریقه نماز را به او تعلیم دهیم نماز چه فرقه ای را به او معرفی کنیم که مخالفتی با قران نداشته باشد ؟ مگر نه اینکه نماز را باید بجای بیاوریم تنها برای ذکر و حمد خدا ( ا َقِمِ الصَّلاَةَ لِذِكْرِي ) پس چرا مذاهب " من دون الله " را در این فریضه اختصاصی شریک خدا ساخته اند ؟ آیا محمد غیر خدا نیست ؟

در واقع نمازی را که مذهبیون می خوانند دیگر خواص یک نماز صحیح را ندارد و فقط عادتی است که آنها در آن تنها ادای نماز خواندن را در می آورند . اين فرقه هایی كه به نامهاي "شيعه" ، "سني" ، "وهابي" ، "حنبلي" ... و هر کدام خود را داعیه دار مسلمانی می داند هیچگدام تابع اسلام واقعي نيستند و معمار همه آنها جهل و تعصب است پس هرگز نمی توان در فرائضی که آنها به نام دین انجام می دهند شک نکرد .

اگر خداوند سبحان براي نماز قالب تعريف نكرده براي اين است كه لازم نبوده . در واقع ما در قرآن مطلبي نداريم كه به ما حكم كرده باشد به چه زباني نمازمان را بخوانيم ، اما مطلب داريم كه حكم مي كند اگر متوجه اذ كار نمازنمي شويم از خواندن آن اجتناب كنيم ، اکنون مادر بي سواد بنده مانند مادرهای بسیاری از شما که حتی اندکی زبان عربی را نمی دانند آیا متوجه اذكار نمازي كه يوميه مي خوانند مي شوند؟ چه تعداد از مسلمانان به زبان عربی مسلط هستند و تنها بر طبق عادت کلمات عربی را بدون آنکه متوجه آن شوند در نمازشان نمی خوانند ؟ پس آيا بهتر نيست كه هر کس به زبان خودش با پروردگارش ارتباط برقرار كند تا درک کند که به خدایش چه مي گويد؟!

دوست محترم ، دستور به جای آوردن نماز تنها برای من و تو صادر نشده ، همه بشر از آدم و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد ...گرفته تا آخرین انسان باید بر اساس ( ا َقِمِ الصَّلاَةَ لِذِكْرِي ) نمازشان را شکل دهند و سپس به چگونگی به جای آوردن آن بپردازند در صورتی که فرقه ها تمامی جنگ و دعوایشان بر سر جزئیاتی است که اصلا اهمیت در انجام این فریضه ندارند .

اصل نماز تعداد رکعات آن نیست بلکه حمد و ثنای خالصانه خداست .
جناب zxcv منظورشان اینست که
من در حال حمام کردن هم میتوانم حمد و ثنای خدا را خالصانه انجام بدم و نیازی به نماز خواندن به این شکل نمیباشد پس به اعتقاد جناب zxcv خدا احتمالا باید در قرآن میگفت-- احمدونی و اقم الثنا لذکری-- و نباید بگوید اقم الصلاه لذکری
همچنین حرفم با اونیه که حرف zxcv رو تایید کرده هم هست

yaaliasghar
Monday 21 April 2008, 12:46AM
اصل و هدف ارسال رسل ابلاغ پیام خداست و لا غیر

پس اینم براش توجیه بیار...
ولکم فی رسول الله اسوه حسنه

اگر فقط ابلاغ وحیه پس چرا میگه رسول خدا برای شما اسوه ی نیکوییه
این یعنی چه ....؟؟

پس ما نمیتونیم بگیم پیغمبر ما کارش فقط ابلاغ وحیه چون خدا خودش میگه پیغمبر الگوی نیکوییه برای شما

yaaliasghar
Monday 21 April 2008, 12:49AM
فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُل لِلَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْأُمِّيِّينَ أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاَغُ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ(20/آل عِمران)

اگر با تو بحث و بگومگو كردند بگو من خودم را تسليم خدا كرده‌ام. و پيروان من هم همينطور. و به اهل كتاب و مشركان بگو آيا شما هم تسليم خدا شده‌ايد؟ اگر تسليم خدا شده‌اند، هدايت شده‌اند و اگر سرپيچي كردند وظيفه تو فقط رساندن پيام است. خدا كارهاي بندگانش را مي بيند.

یکی به من بگه توی متن عربی این آیه کلمه ی فقط کجا آورده شده که در ترجمه ی فارسی از کلمه ی فقط استفاده شده...

yaaliasghar
Monday 21 April 2008, 12:55AM
نمیشه با کتاب خدا پیغمبر خدارو زیر سوال برد چون کتاب خدا و پیغمبر درهم ذوب شده اند
تمام آیات و تفاسیر حقیقی قرآن بر قلب پبغمبر نازل شده اونوقت چطورمیخوای با کلام خدا پیغمبر خدارو زیر سوال ببری؟؟

zxcv
Monday 21 April 2008, 12:56AM
در کجای نماز این امتی که می گویید نام کس دیگری را می ستاید؟

نماز فریضه ایست که تنها باید در آن خداوند سبحان حمد وستایش شود و نه محفلی برای درود و صلوات فرستادن بر بنده خدا .

yaaliasghar
Monday 21 April 2008, 12:57AM
من واسه چیزایی که گفتم جواب میخوام جناب zxcv

zxcv
Monday 21 April 2008, 01:03AM
اگر فقط ابلاغ وحیه پس چرا میگه رسول خدا برای شما اسوه ی نیکوییه
این یعنی چه ....؟؟


اینم تو برای من ترجمه کن !


قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغَضاءُ أَبَداً حَتَّى‏ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن شَي‏ءٍ رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ(4/الممتَحنه)

yaaliasghar
Monday 21 April 2008, 01:03AM
{اسلام یعنی فقط قرآن}
اگه نظر واقی شما اینه و قرآن رو با جون و دل قبول داری توی همین قرآن خداوند مومنین را امر به درود و صلوات بر پیغمبرش کرده
ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین امنو صلو علیه و سلموا تسلیما
چطور وقتی خود خدا بر پیغمبر سلاو درود میفرسته ما نباید بفرستیم
حالا قرآن بالاتره یا نماز که شما میگی...
نماز فریضه ایست که تنها باید در آن خداوند سبحان حمد وستایش شود و نه محفلی برای درود و صلوات فرستادن بر بنده خدا .
کدومش؟؟

مسلمان67
Monday 21 April 2008, 01:05AM
[

نماز فریضه ایست که تنها باید در آن خداوند سبحان حمد وستایش شود و نه محفلی برای درود و صلوات فرستادن بر بنده خدا .
که البته برای همین است که ما قنوت را که دعا است جزو نماز نمی دانیم...که دعا بعد از نماز است.
این صلوات و سلام نماز رو من الان در موردش شک کردم فکر کنم لازمه بیشتر بخونم و بپرسم...

yaaliasghar
Monday 21 April 2008, 01:09AM
اینم تو برای من ترجمه کن !


قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغَضاءُ أَبَداً حَتَّى‏ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن شَي‏ءٍ رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ(4/الممتَحنه)

ما توی نماز بر حضرت ابراهیم صلوات و درو میفرستیم که همچین آیه ای برای من آوردی؟؟

منظور من و شما پیغمبراسلام بود نه حضرت ابراهیم
اتفاقا همین آیه هم که آوردی بازم تایید حرف منو میکنه ....

yaaliasghar
Monday 21 April 2008, 01:11AM
این صلوات و سلام نماز رو من الان در موردش شک کردم فکر کنم لازمه بیشتر بخونم و بپرسم...

وای بحالت جناب zxcv
شک کرده
همینو میخواستی ؟؟؟

yaaliasghar
Monday 21 April 2008, 01:15AM
به نظر شما کسی که نمازشو بخونه و توی نماز سلام نمازشو نده این نماز باطل نمیشه

یعنی ازدومین سجده ی رکعت آخر که بلند شد نشست فقط 3 تا الله اکبر بگه و تموم

منظورتون همینه دیگه ..نه؟؟

yaaliasghar
Monday 21 April 2008, 01:17AM
اصلا ارکان نمازرا برای من نام ببرین چیه؟؟

yaaliasghar
Monday 21 April 2008, 01:35AM
جوابم ندادیا منتظرم
نقل قول:
فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُل لِلَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْأُمِّيِّينَ أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاَغُ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ(20/آل عِمران)

اگر با تو بحث و بگومگو كردند بگو من خودم را تسليم خدا كرده‌ام. و پيروان من هم همينطور. و به اهل كتاب و مشركان بگو آيا شما هم تسليم خدا شده‌ايد؟ اگر تسليم خدا شده‌اند، هدايت شده‌اند و اگر سرپيچي كردند وظيفه تو فقط رساندن پيام است. خدا كارهاي بندگانش را مي بيند.
یکی به من بگه توی متن عربی این آیه کلمه ی فقط کجا آورده شده که در ترجمه ی فارسی از کلمه ی فقط استفاده شده...

نقل قول:
اینم تو برای من ترجمه کن !


قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغَضاءُ أَبَداً حَتَّى‏ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن شَي‏ءٍ رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ(4/الممتَحنه)
ما توی نماز بر حضرت ابراهیم صلوات و درو میفرستیم که همچین آیه ای برای من آوردی؟؟

منظور من و شما پیغمبراسلام بود نه حضرت ابراهیم
اتفاقا همین آیه هم که آوردی بازم تایید حرف منو میکنه ....

جواب هرکدومو ندادی این یکی رو حتما پاسخگو باش....
نقل قول:
{اسلام یعنی فقط قرآن}
اگه نظر واقی شما اینه و قرآن رو با جون و دل قبول داری توی همین قرآن خداوند مومنین را امر به درود و صلوات بر پیغمبرش کرده
ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین امنو صلو علیه و سلموا تسلیما
چطور وقتی خود خدا بر پیغمبر سلاو درود میفرسته ما نباید بفرستیم
حالا قرآن بالاتره یا نماز که شما میگی...
نقل قول:
نماز فریضه ایست که تنها باید در آن خداوند سبحان حمد وستایش شود و نه محفلی برای درود و صلوات فرستادن بر بنده خدا .
کدومش؟؟

amin_ahvaz
Monday 21 April 2008, 02:14AM
احمد جان . عدم توجه شما به مطالب نوشته شده متاسفانه مرقوم به سابقه می باشد منتها چون ما وظیفه خود می دانیم که عزیزانی مانند جنابعالی را به سوی قران دعوت کنیم پس سعی می کنم که به طور خیلی خلاصه به شما توضیح دهم که منظور نظر من عدم پایبندی به ترتیب و نظمی که همکنون اصحاب مذاهب در جهت انجام فریضه نماز از آن استفاده می کنند نیست یعنی اگر نماز ظهر در نزد مذهبیون چهار رکعت است من هم چهار رکعت می خوانم چون یکی از خصوصیات نماز ایجاد اتحاد است ولی من هرگز خواندن تعداد رکعات نماز ظهر خود را دستوری از جانب الله نمی دانم چون سندی از جانب خدا در دست ندارم که به وسیله آن ثابت کنم که خداوند فرموده است که نماز ظهر را باید و الزاما چهار رکعت بخوانید . در عوض به این نکته مهم هم توجه کنید که اگر همه امت اسلامی در نمازشان نام فرد خاصی غیر از خداوند متعال را بیاوند و او را هم ستایش کنند ( مانند همکنون ) آنگاه من هرگز مطابق با کاری که آنها می کنند رفتار نمی کنم چون به صراحت آن را مخالف کلام الله می دانم .
جناب zxcv منظورش اینه که اگر رفتی نماز جماعت میتونی نمازظهر را 2رکعت بخوانی و بغلیت نماز را 7 رکعت بخواند و امام جماعت 9 رکعت بخواند و هرکس به عشق خودش نماز بخواند در این هنگام نماز جماعت باید عامل وحدت شود که عامل اختلاف و خنده دار کردن مسلمانان میشود و نماز جماعت را باید حرام کرد چون در مکتبzxcv نماز جماعت عامل فتنه هستش.
همچنین خدا بایستی اعلام میکرد که چگونه نماز بخونیم و در نماز چه بگوییم و بایستی اعلام میکرد که چگونه اعمال حج را ادا کنیم و همچنین باید میگفت چگونه زکات دهیم و باید میگفت چگونه یک زن را به عقد یک مرد در بیاریم و ووووو....و ناگهان خداوند میبایستی قرآن 800 جلدی خودش را نازل میکرد و هرچند قرن یکبار اطلاعات آن را آپدیت میکرد تا جناب zxcv و مّن تّبّعُه به اشتباه نیفتند

amirrh / حلاج.
Monday 21 April 2008, 06:25AM
با سلام به دوست عزیز .

برای پاسخ به سوالاتتان ابتدا باید درک کنیم که نماز براي چيست؟ اگر می خواهیم کسی را به خواندن نماز دعوت کنیم باید برای این سوال پاسخی خوب و مطابق با کتاب آسمانی بیابیم . آيا ما مطمئن هستيم كه منظور خداوند در باره نماز را درست فهميده ايم؟ قرآن مي گويد پيامبران گذشته نيز نماز به جا ميآوردند ودرپيشگاه پروردگارشان به سجده مي افتادند؛ اما نماز آنها به چه صورت بود؟آيا ابراهيم نيز در نمازش حمد و سوره مي خواند؟؟و یا آیا ابراهیم هم در نمازش بر این و آن صلوات می فرستاد ؟!! سایر پیامبران چگونه ؟

اگر طریقه نماز وحیانیست ، كداميك ازنمازهاي فريقين طبق وحي پروردگار مي باشند و همانیست که پیامبران هم آن را به جای می آوردند ؟ كدام فرقه نمازشان باطل محسوب خواهد شد؟آيا نماز هر فرقه اي بطور جداگانه وحي شده است؟ مگر در زمان محمدرسول الله نيز دين خدا تكه تكه و فرقه فرقه شده بود ؟آیا این نمازی را که فرقه ها امروزه می خوانند خاصیت نمازی را که باید اتحاد آور باشد و در آن تنها خداوند حمد و ستایش گردد را دارد ؟ اگر کسی از ما درخواست کرد که طریقه نماز را به او تعلیم دهیم نماز چه فرقه ای را به او معرفی کنیم که مخالفتی با قران نداشته باشد ؟ مگر نه اینکه نماز را باید بجای بیاوریم تنها برای ذکر و حمد خدا ( ا َقِمِ الصَّلاَةَ لِذِكْرِي ) پس چرا مذاهب " من دون الله " را در این فریضه اختصاصی شریک خدا ساخته اند ؟ آیا محمد غیر خدا نیست ؟

در واقع نمازی را که مذهبیون می خوانند دیگر خواص یک نماز صحیح را ندارد و فقط عادتی است که آنها در آن تنها ادای نماز خواندن را در می آورند . اين فرقه هایی كه به نامهاي "شيعه" ، "سني" ، "وهابي" ، "حنبلي" ... و هر کدام خود را داعیه دار مسلمانی می داند هیچگدام تابع اسلام واقعي نيستند و معمار همه آنها جهل و تعصب است پس هرگز نمی توان در فرائضی که آنها به نام دین انجام می دهند شک نکرد .

اگر خداوند سبحان براي نماز قالب تعريف نكرده براي اين است كه لازم نبوده . در واقع ما در قرآن مطلبي نداريم كه به ما حكم كرده باشد به چه زباني نمازمان را بخوانيم ، اما مطلب داريم كه حكم مي كند اگر متوجه اذ كار نمازنمي شويم از خواندن آن اجتناب كنيم ، اکنون مادر بي سواد بنده مانند مادرهای بسیاری از شما که حتی اندکی زبان عربی را نمی دانند آیا متوجه اذكار نمازي كه يوميه مي خوانند مي شوند؟ چه تعداد از مسلمانان به زبان عربی مسلط هستند و تنها بر طبق عادت کلمات عربی را بدون آنکه متوجه آن شوند در نمازشان نمی خوانند ؟ پس آيا بهتر نيست كه هر کس به زبان خودش با پروردگارش ارتباط برقرار كند تا درک کند که به خدایش چه مي گويد؟!

دوست محترم ، دستور به جای آوردن نماز تنها برای من و تو صادر نشده ، همه بشر از آدم و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد ...گرفته تا آخرین انسان باید بر اساس ( ا َقِمِ الصَّلاَةَ لِذِكْرِي ) نمازشان را شکل دهند و سپس به چگونگی به جای آوردن آن بپردازند در صورتی که فرقه ها تمامی جنگ و دعوایشان بر سر جزئیاتی است که اصلا اهمیت در انجام این فریضه ندارند .

اصل نماز تعداد رکعات آن نیست بلکه حمد و ثنای خالصانه خداست .

جناب زدایکس بسیار ممنون از توضیحاتتان
پس بنده بعنوان یک بنده چهارچوب نمازم را چگونه بایستی بیابم با این توضیحات که فرمودید کلی بایستی مطالعه نمایم و این مقدور برای خیلی ها نیست . شما دقیقا چگونه نماز می خوانید آیا مانند عرف است ولی بعضی ذکر ها را نمی گویید؟ لطفا بیشتر توضیح دهید.

بقیه برادران دگم هم عرض کنم اینجا جای بحث است اگر انتقادی به جناب زدایکس دارید بیان کنید با عقل و قرآن نه اینکه مثل بی ثوادان فقط به مسخره کردن بپردازید.
شماها حتی کوتاه ترین سوال بنده را جواب ندادید و توهین و مسخره ام کردید :
چرا حتی یک بار هم امامت در قرآن تصریح نشده لااقل وضیعت مطلوب خلافت خداوند بعد از رحلت رسول رحمت ؟؟؟ آیا خداوند از تحریف کتابش نعوذ بالله می ترسید؟ چطور سگ اصحاب کهف نام برده می شود ولی امامن نه!!!! بفرمایید پاسخ دهید اگر پاسخی دارید . اگر باز هم بجای جواب منطقی مسخره بازی و تهمت فلان بی دینی نمی زنید. اصولا جای شماها که بجای جواب دادن مسخره و تهمت می زنید در این مکانها نیست.

محمد م
Monday 21 April 2008, 10:21AM
جناب زدایکس بسیار ممنون از توضیحاتتان
پس بنده بعنوان یک بنده چهارچوب نمازم را چگونه بایستی بیابم با این توضیحات که فرمودید کلی بایستی مطالعه نمایم و این مقدور برای خیلی ها نیست . شما دقیقا چگونه نماز می خوانید آیا مانند عرف است ولی بعضی ذکر ها را ن562می گویید؟ لطفا بیشتر توضیح دهید.

بقیه برادران دگم هم عرض کنم اینجا جای بحث است اگر انتقادی به جناب زدایکس دارید بیان کنید با عقل و قرآن نه اینکه مثل بی ثوادان فقط به مسخره کردن بپردازید.
شماها حتی کوتاه ترین سوال بنده را جواب ندادید و توهین و مسخره ام کردید :
چرا حتی یک بار هم امامت در قرآن تصریح نشده لااقل وضیعت مطلوب خلافت خداوند بعد از رحلت رسول رحمت ؟؟؟ آیا خداوند از تحریف کتابش نعوذ بالله می ترسید؟ چطور سگ اصحاب کهف نام برده می شود ولی امامن نه!!!! بفرمایید پاسخ دهید اگر پاسخی دارید . اگر باز هم بجای جواب منطقی مسخره بازی و تهمت فلان بی دینی نمی زنید. اصولا جای شماها که بجای جواب دادن مسخره و تهمت می زنید در این مکانها نیست.
با سلام خدمت شما جناب amirrh
ضمن خوشامد گوئي به شما ، از آن رو كه اين سوال را در جاي ديگري خدمت جناب zxcv مطرح نموده ام ولي جواب مشخصي دريافت نداشتم و با توجه به نزديكي عقيده شما با ايشان و همفكرانشان ، پرسش خود را خدمت شما معروض ميدارم:
به نظر شما جه تعداد از مسلمان كنوني بر عقيده شما هستند ؟
به نظر من تعداد مسلماناني كه عقيده دارند قران براي آنان كافي است و نيازي به سنت و احاديث و جود ندارد بسيار اندك است . شايد در حدود كمتر از يك دصد جمعيت مسلمانان جهان . آيا شما با من اتفاق نظر داريد يا خير بنده در اشتباه هستم
با تشكر

amirrh / حلاج.
Monday 21 April 2008, 10:42AM
با سلام خدمت شما جناب amirrh
ضمن خوشامد گوئي به شما ، از آن رو كه اين سوال را در جاي ديگري خدمت جناب zxcv مطرح نموده ام ولي جواب مشخصي دريافت نداشتم و با توجه به نزديكي عقيده شما با ايشان و همفكرانشان ، پرسش خود را خدمت شما معروض ميدارم:
به نظر شما جه تعداد از مسلمان كنوني بر عقيده شما هستند ؟

آیا مهم است؟ چه اهمیتی دارد؟این دلیل شما را خوب بود اعراب زمانی که پیامبر تازه آیین اسلام را آورده بود می آوردند!!! پس آن زمان هم بفرمایید پیامبر چون پیروانش فقط خدیجه و علی بودند پس نعوذ بالله چون قلیل بودن پس بر حق نبودند!!!

به نظر من تعداد مسلماناني كه عقيده دارند قران براي آنان كافي است و نيازي به سنت و احاديث و جود ندارد بسيار اندك است . شايد در حدود كمتر از يك دصد جمعيت مسلمانان جهان . آيا شما با من اتفاق نظر داريد يا خير بنده در اشتباه هستم

برادر من با توجه به جوابی که قسمت قبلی خدمتتان دادم آیا همکنون نیز مهم هست که چند نفر برداشتی مانند بنده داشته باشم؟ بنده هر لحظه آماده و مشتاق بهبود یا تغییر باحسن عقایدم هستم اما با منطق نه با تهمت و بی راهه و جواب ندادن دوستانی که شاهد جوابهایشان به بنده و امثال بنده هستید. اگر قبول دارید که خداوند عقل را داده با عقل بی بدون تعصب که پرده ایست بر عقل باید حرف حق را پذیرفت بنده ، خدا را شاهد می گیریم که آمادگی دارم اصلا اینجا هستم برا همین کار.
چند نفر هم عقیده همهنطور که در صدر اسلام مهم نبود و حرف حق را باهمان تعداد پیامبر رحمت بیان نمود و چون عقلی بود بتدریج پذیرفته شد همکنون هم بنده مسول عقاید دیگر کسانی که خود را مسلمان می نامند نیستم.و قیامت هم مسول آنها نخواهم بود بنده با عقلی که بر من حجت است باید حقیقت دین را بیابم همین و تا کنون در این مرحله هستم. امید دارم شما لااقل عقلا و قرآنا در جهت ارشاد بنده بکوشید و بحثی منطقی و قرآنی داشته باشیم. بدون تعصب با انصاف و رعایت بی طرفی
با تشكر

محمد م
Monday 21 April 2008, 02:13PM
با سلام به شما
چند اشکال در مرقومه شما وجود دارد که در پی خواهد آمد
- بلی برادرم مهم است . اشتباه شما در این است که قیاس مع الفارق می کنید بدین معنی که زمان رسول اکرم را با این زمان مقایسه می کنید آن زمان آن زمان بود و حرف پیامبر حجت.
من هم غلط می کردم از پیامبر اصول دین و اشکالات را بپرسم هر حرفی اگر می فرمود باید بدون رجوع به عقل قبول می کردم تاکید میکنم بدون رجوع به عقل مانند همه اصحاب پاکش .
میدانید چرا چون خداوند اطاعت او را بر من واجب نموده بود دیگر اصلا اشکال اقلیت و اکثریت را نمیگرفتم .الان هم اگر رسول اکرم در بین ما بود که من پشت مانیتور وقت خود را برای پیدا کردن حقیقت تلف نمی کردم مانند این است که از کسی بپرسم آیا قتل نفس ایراد دارد یا خیر بگوید چرا این سوال را میکنی مگر حضرت خضر در معیت حضرن موسی دست به قتل نزد . برادر عزیز هنگامب که شرایط زمانی فرق میکند حکم نیز وا حد و یکسان نخواهد بود
- اشکال بعدی که بر گفته شما مترتب است ، تعجیل در پاسخدهی است و برخلاف گفته خودتان بشکل پرسش پاسخ پیش نرفتید یعنی در ابتدا در مورد ذهن من قضاوت اشتباهی نمودید و سپس پاسخ دادید از همین رو متاسفانه مطلبی که می توانست بلی یا خیر جواب آن باشد نیاز به این توضیحات پیدا نمود. با عذر خواهی از اطاله کلامی که پیش آمد به ادامه بحث می پردازیم
- برداشت من از نوشته شما این است که شما اذعان دارید که بلی عد ه ای قلیل از مسالمانان بر عقیده شما هستند. اگر اینگونه باشد به عقیده من بر خلاف ظاهر زیبای فقط قران در ورای آن به اسلام و خود قران مجید ضربه وارد می شود .شاید این مثال به زوشن تر شدن مطلب کمک کند:
نمی دانم شما کار اجرائی و مدیریتی نمودید یا خیر در در عرف کار هائی اجرائی و قانونگذاری اگر بخشنامه و یا قانونی که ابلاغ می شود بدرستی انجام نگیرد در یک پروسه فیدبکی به علت آن می پردازند و مهمترین پارامتر این است که چند درصد افراد به این بخشنامه و یا قانون عمل نموده اند اگر مشخص گردد که نزدیک به اتفاق افراد از قانون منحرف شده اند یک مدیر ابتدائی نیز متوجه می شود که اشکال از قانون است بدین معنی که یا ابهاماتی در کلمات وجود دارد و یا قابل اجرا شدن نیست.
خوب رادر خوبم ! میدانی که خداوند حکیم از هر میدیر ی مدیر تر است .چگونه ممکن است طوری عمل و مدیریت کند و قرانی بعنوان قانون زندگی ابلاغ نماید که به زعم شما که بعد از گذشت 1400 سال زمینی و حدود دو روز الهی همه فرق اسلامی برخطا باشند تازه به تعداد اینها ، افراد سایر ادیان نیز اضافه کنید به عبارت دقیق تر فریب به اتفاق تمام مردمانی که تاکنون در زمین زندگی می کردند و میکنند به راه ثواب نیستند
. خوب در این صورت اشکال نعوذ بالله نعوذ بالله نعوذ بالله از خداوند و قران است که این چنین قوانینی مبهمی برای بشر قرار داده است . که هیچکس نمی تواند بر طبق آن عمل نمایدو آیا به نظر شما مدیر بودن خدا مانند یک مدیر انسانی زیر سوال نمی رود اگر اینگونه باشد خوب دین مسحییت که بود
در واقع اعتقاد به قران به تنهائی بدون نیاز به تعقل خارج از آن باعث می گرددکه راه بهانه جوئی ماتریالیست ها و سایر ادیان به اسلام عزیز بازتر شود
شاید این عقیده در اینجا که عده ای از دین و مذهب خسته شده اند خریدار داشته باشد اما در مقابل سایر ادیان و کفار حرفی برای گفتن نخواهد داشت
نه برادر م عقل من در این زمان حال به این استدلال سطحی که اکثریت نمی فهمند به این قضیه نگاه نمیکند. که اکثریت نمی فهمند برای تمام مسلمین و برای این زمان نیست .
حرف اخر اینکه اگر در عقیده شما جرح و بسطی بوجود آید و آن اعتقاد به پاره ای از احادیث مسلم است شاید این اشکال وسایر اشکالات همانند نماز حج و ... برطرف گردد

amirrh / حلاج.
Monday 21 April 2008, 03:46PM
با سلام به شما
چند اشکال در مرقومه شما وجود دارد که در پی خواهد آمد
- بلی برادرم مهم است . اشتباه شما در این است که قیاس مع الفارق می کنید بدین معنی که زمان رسول اکرم را با این زمان مقایسه می کنید آن زمان آن زمان بود و حرف پیامبر حجت.

برادر عزیز . بر حسب چه معیاری شما قیاس مع الفارق می دانید؟ مگر فطرت انسان ها را تغییر پذیر می دانید؟ اگر اینچنین نظری دارید که در مقابل نظر خداوند در قرآن هستید ( سوره روم آیه 30 )
اگر قایل به یکی بودن فطرت ذاتی انسانها هستید بفرمایید علی و خدیجه وسایر نفرات ی که در آن وانفسای جهل دنیای عرب به حق بودن بیانات رسول رحمت پی بردند با چه وسیله ای موفق به کشف حق بودن رسالت ایشان بودند ؟ غیر از عقلانی بودن سخنان و پیام رسول بوده است؟ ابزار آنان غیر از عقل چه بوده ؟ عقلی که بر پایه حقیقت جویی و چون تشنه ای بدنبال حقیقت بوده وتا کلام حق و برپایه فطرت حقیقت جویی انسانها بوده بلافاصله و بدون ترس از طرف آنان که تشنه کلام حق و طبعا عقلانی رسول بوده اند مورد پذیرس قرار گرفته و در نتیجه تسلیم آن شده اند. همانطور هم از طرف آنان که با فطرت و طبعا عقل خود در عناد بودند پذیرفته نشد و به شکنجه پیروان آن حضرت پرداختند. آیا ممکن است قبول کنیم که پیروان محمد به فکر تعداد طرفداران آن حضرت بوده اند تا اگر افزایش یافت دلالت بر حق بودن آن بکنند.

من هم غلط می کردم از پیامبر اصول دین و اشکالات را بپرسم هر حرفی اگر می فرمود باید بدون رجوع به عقل قبول می کردم تاکید میکنم بدون رجوع به عقل مانند همه اصحاب پاکش .

ایا می توان قایل بود که پیامبر رحمت یک درخواست غیر عقلانی ( طبعا بر خلاف فطرت ) از پیرونش بکند ؟ آیا چنین چیزی سراغ دارید؟ بفرمایید بنده هم آگاه شوم

میدانید چرا چون خداوند اطاعت او را بر من واجب نموده بود دیگر اصلا اشکال اقلیت و اکثریت را نمیگرفتم .الان هم اگر رسول اکرم در بین ما بود که من پشت مانیتور وقت خود را برای پیدا کردن حقیقت تلف نمی کردم مانند این است که از کسی بپرسم آیا قتل نفس ایراد دارد یا خیر بگوید چرا این سوال را میکنی مگر حضرت خضر در معیت حضرن موسی دست به قتل نزد . برادر عزیز هنگامب که شرایط زمانی فرق میکند حکم نیز وا حد و یکسان نخواهد بود

من متوجه این فرمایشتان نمی شوم اگر با همان حساب شما هم وارد بحث شویم آیا مذهب شیعیگری بیش از 8% جمعیت منتسبین به اسلام را بیشتر تشکیل می دهد؟ در این صورت بنا بر استدلال شما شیعه هم پس بر حق نیست! بحث کمی بودن بنظرم کلا درست نیست . بحث کیفی مهم است.

- اشکال بعدی که بر گفته شما مترتب است ، تعجیل در پاسخدهی است و برخلاف گفته خودتان بشکل پرسش پاسخ پیش نرفتید یعنی در ابتدا در مورد ذهن من قضاوت اشتباهی نمودید و سپس پاسخ دادید از همین رو متاسفانه مطلبی که می توانست بلی یا خیر جواب آن باشد نیاز به این توضیحات پیدا نمود. با عذر خواهی از اطاله کلامی که پیش آمد به ادامه بحث می پردازیم
- برداشت من از نوشته شما این است که شما اذعان دارید که بلی عد ه ای قلیل از مسالمانان بر عقیده شما هستند.

اصلا برای من مهم نیست چند نفر هم نظر من باشند من تشنه بهبود نگرش و استحکام ایمانم هستم و صرفا امید دارم مسلمان باشم و این مسما یک مکاشفه تا انتهای عمر این جهانی بنده خواهد بود و هر خواهر و برادری که به بنده دید بهتری از اسلام با عقل و قرآن ارایه کند بنده مسلما تسلیم خواهم شد.

اگر اینگونه باشد به عقیده من بر خلاف ظاهر زیبای فقط قران در ورای آن به اسلام و خود قران مجید ضربه وارد می شود .

صراحتا چگونگی ضربه ای که این بنده خدا می توانم وارد کنم را بفرمایید.اگر کل دنیا کافر خدا بشوند آیا به خدا نعوذ بالله ضربه ای می خورد؟در این حالت هم کوچکترین ضربه ای بخدا نمی خود چه رسد به وضعیت بنده

شاید این مثال به زوشن تر شدن مطلب کمک کند:
نمی دانم شما کار اجرائی و مدیریتی نمودید یا خیر در در عرف کار هائی اجرائی و قانونگذاری اگر بخشنامه و یا قانونی که ابلاغ می شود بدرستی انجام نگیرد در یک پروسه فیدبکی به علت آن می پردازند و مهمترین پارامتر این است که چند درصد افراد به این بخشنامه و یا قانون عمل نموده اند اگر مشخص گردد که نزدیک به اتفاق افراد از قانون منحرف شده اند یک مدیر ابتدائی نیز متوجه می شود که اشکال از قانون است بدین معنی که یا ابهاماتی در کلمات وجود دارد و یا قابل اجرا شدن نیست.

نعوذ بالله پس شما می فرمایید اگر اکثرا از دین واقعی روی گردان یا برداشت اشتباه دارند پس کتاب خداوند مشکل داشته و باید اصلاح شود؟ پس قیاس مع الفارق به این مثال شما بیشتر وارد است شما بخشنامه بشری را با قرآن فوق بشری و الله که عالم بر غیب است و الی ابد علم را داشته می فرمایید علم نداشته نعوذ بالهه و بایستی کتاب خود را تحدید نظر کند؟

خوب رادر خوبم ! میدانی که خداوند حکیم از هر میدیر ی مدیر تر است .چگونه ممکن است طوری عمل و مدیریت کند و قرانی بعنوان قانون زندگی ابلاغ نماید که به زعم شما که بعد از گذشت 1400 سال زمینی و حدود دو روز الهی همه فرق اسلامی برخطا باشند تازه به تعداد اینها ، افراد سایر ادیان نیز اضافه کنید به عبارت دقیق تر فریب به اتفاق تمام مردمانی که تاکنون در زمین زندگی می کردند و میکنند به راه ثواب نیستند

درست به همین دلیل است که اصرار بر عقل دارم. شما بفرمایید اصلا چند درصد در همین کشور ایران واقعا در تعریف دین دار می گنجند تا سپس به اینکه چند درصدشان مسلمان هستند بپردازیم
فلان دینی که در شناسنامه نوشته شده که دین دار بودن نمی شود یا صرف اینکه قرآن را در خانه داشته باشیم. پس این هیچ ربطی به دین خدا ندارد. موقعی که غالب مردم کشور و بلکه دنیا عقل را کنار گذاشته اند نتیجه اش چی می شود آیا چیزی جز نام از دین مانده؟ دین متد زندگی این جهان است چند نفر از صبح که بلند می شوند تا شام بفکر متد زندگی هستند یا فقط بدنبال لقمه نان هستند ؟ یا خیلی هنر کنند افعالی بنام نماز که از پدرانشان به آنها رسیده انجام می دهند. چیزی که از ما سوال خواهد شد دین ماست آیا با عقلمان که حجتی است که خداوند بر همه انسانها تمام کرده بدنبال حقیقت رفتیم یا چشم بسته هرچه پدرانمان می گفتند پذیرفتیم؟ آیا تقلید معنی ای غیر از این دارد آن هم در مسله ای به ایم مهمی

. خوب در این صورت اشکال نعوذ بالله نعوذ بالله نعوذ بالله از خداوند و قران است که این چنین قوانینی مبهمی برای بشر قرار داده است . که هیچکس نمی تواند بر طبق آن عمل نمایدو آیا به نظر شما مدیر بودن خدا مانند یک مدیر انسانی زیر سوال نمی رود اگر اینگونه باشد خوب دین مسحییت که بود

در یکی ماقبل توضیح دادم

در واقع اعتقاد به قران به تنهائی بدون نیاز به تعقل خارج از آن باعث می گرددکه راه بهانه جوئی ماتریالیست ها و سایر ادیان به اسلام عزیز بازتر شود

بنده کی گفم اسلام بدون تعقل بنده همواره و تا این لحظه معتقد و مومن به قرآن بهمراه عقل هستم

شاید این عقیده در اینجا که عده ای از دین و مذهب خسته شده اند خریدار داشته باشد اما در مقابل سایر ادیان و کفار حرفی برای گفتن نخواهد داشت

کدام دین ایا اصلا دینی داشته اند که خسته شده باشند؟ مگر از دین که بمعنی متد زندگی است می توان خسته شد؟ پس آن دین دین نبوده فقط اسم دین داشته برادر.
آیا قمه زدن دین است؟ آیا در تعریف دین می گنجد / مسلم است چون فقط نام دین دارد ملت از ان خسته چه منتفر می شوند. پس این دین زدگی اصلاح غلط است. اینها منتسبین به دین هستند.

نه برادر م عقل من در این زمان حال به این استدلال سطحی که اکثریت نمی فهمند به این قضیه نگاه نمیکند. که اکثریت نمی فهمند برای تمام مسلمین و برای این زمان نیست .
حرف اخر اینکه اگر در عقیده شما جرح و بسطی بوجود آید و آن اعتقاد به پاره ای از احادیث مسلم است شاید این اشکال وسایر اشکالات همانند نماز حج و ... برطرف گردد

قرآن فرقان من است و در منطقه افراق عقل و مواردی که صراحتا گفتاری دارد مرجع من است و به آن رجوع بدون چون و چرا می کنم و تمام احادیت هم برای من قابل قبول است اگر عقلا و یا قرآنا مورد تایید بشوند.

برادر من یک مقدار تفکر می فرمایید: آیا ممکن است خداوند دینش را به این سختی بکند که احتیاج به رسابه های چندین هزار صفحه ای این آقایان باشد؟ ایا معنی دین این است؟

السيد الاميني
Monday 21 April 2008, 04:02PM
ادامه بحث

ى. تأويل و زمان
يكى از وجوه تأويل را مى توان با دخالت عنصر زمان به دست آورد; زيرا در پرتو زمان و مرور ايّام، مفاهيم قرآن تفسير مى گردند; چرا كه زمان هرگز قادر نخواهد بود مفاهيم قرآن را كهنه نمايد و آن ها را بميراند و تا ماه و خورشيد در مدار خود در حركتند، آيات قرآن نيز در بستر زمان در گردش و قابل انطباق بر هر شخصى و هر قومى در هر دوره زمانى هستند. برخى روايات نيز در اين حقيقت، گويا هستند; از جمله آنچه صفّار به سند معتبر از امام صادق(عليه السلام)نقل كرده است: «قرآن تأويل دارد، بعضى از تأويلات قرآن آمده و دوران آن سپرى شده است و بعضى هنوز نيامده. هرگاه تأويل قرآن در زمان يكى از امامان روى دهد و آشكار گردد، امام آن زمان آن را دريافت خواهد كرد.»( )
و در روايت صحيح السند ديگرى آمده است: امام باقر(عليه السلام)فرمودند: «رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در رسوخ علم از همه برتر بود; چرا كه ايشان آگاه به همه تنزيل و تأويل قرآن بود و اين دانش را (به ارث) به اوصياى پس از خود نيز منتقل ساخت.» سپس راوى مى گويد: به امام باقر(عليه السلام)عرض كردم كه شخصى به نام ابا الخطاب حرف بزرگ و (عجيبى) را گفت، مبنى بر اين كه شما آگاه به حلال و حرام قرآن هستيد. امام باقر(عليه السلام) فرمود: «علم به حلال و حرام و علم قرآن (سه چيز به هم پيوسته هستند كه) در بستر زمان و ظرف زمانى شبانه روز به وجود مى آيند.
در تفسير على بن ابراهيم نيز از شمر بن حوشب نقل شده است كه روزى حجاج به من گفت: اى شمر، يك آيه است در قرآن كه مرا خسته كرده و ناتوان ساخته (از معناى آن فرو مانده ام.) گفتم: كدام آيه است؟ گفت آيه «و ان من أهلِ الكتابِ الاّ ليؤمننُّ بِه قبلَ موتِه» (نساء: 159); هيچ كس از اهل كتاب نيست، مگر اين كه به او قبل از مرگش ايمان آورد... ; زيرا من دستور مى دهم يهوديان و نصرانى ها را گردن مى زنند و آن ها را خوب مى نگرم تا وقتى كه خاموش شوند، لب حركت نمى دهند (نشان چنين ايمانى را در آن ها نمى بينم.) گفتم: آيه را درست تأويل نكرده اى. حجّاج پرسيد: چرا؟ گفتم: منظور اين است كه حضرت عيسى(عليه السلام) پيش از قيامت به اين جهان فرود مى آيد و هيچ يهودى و غيريهودى باقى نمى ماند، مگر اين كه قبل از عيسى به او ايمان مى آورد. او پشت سر امام زمان نماز مى خواند.

تأويل يا تطبيق موهن
با توجه به آموزه هاى اهل بيت(عليهم السلام)، هم در شرايط تأويل و هم قواعد آن و نكوهش از تأويل به رأى، طبيعى است در صورت عدم رعايت موازين ياد شده، تأويل سرانجام به ناحق كشانده شود. در همين زمينه، در شيوه هاى آموزش اهل بيت(عليهم السلام) ديده مى شود كه آنان در تثبيت موازين، نمونه هايى از تأويل را حق يا ناحق (روا و ناروا) به شمار آورده اند و به ديگران نيز آموزش داده اند. پس از ديدگاه اهل بيت(عليهم السلام)سرنوشت تأويل، داير مدار بين تقسيم دوگانه حق و باطل (و يا مقبول و نامقبول و يا روا و ناروا و يا صحيح و ناصحيح) است.
از اين رو، يكى از بايسته هاى مهم تأويل، تشخيص بين تأويل حق و ناحق و آگاهى از موازين و معيارهاى قانونمند آن است و بنابر تعبير امام باقر(عليه السلام)، اين امكان براى كسانى فراهم خواهد بود كه جرعه اى از چشمه زلال معرفت نوشيده، از جاده مستقيم حقيقت و فطرت عبور كرده باشند. بر همين پايه، مى بينيم برخى معاصران با بضاعت مزجات، چگونه در نوشته هاى خود به جنگ برخى تأويل هاى بحق رفته و به ناحق، تطبيق هاى حق را انكار كرده اند. آن ها در بخش «تطبيق باطل و اقسام آن» اين گونه پنداشته اند:
الف. مواردى از قبيل: «والسَّماءِ والطّارِقِ و ما أَدريكَ مَا الطّارقُ النَّجمُ الثَّاقِب» (طارق: 1ـ3) كه مراد از «سماء» را در آن، حضرت على(عليه السلام)و مراد از «طارق» را روح الامين و مراد از «نجم ثاقب» را پيامبر(صلى الله عليه وآله)دانسته اند، يا در «عَمَّ يَتَساءَلونَ عنِ النَّبَأ العَظيم» (نبأ: 1ـ2) مراد از «نبأ» را حضرت على(عليه السلام) و ولايت ايشان دانسته اند، و يا مراد از «فَلا أُقسِمُ بِالخُنَّسِ» (تكوير: 15) را قائم آل محمد دانسته اند و گفته اند اين گونه تطبيقات، مخالف نصّ و سياق آيات قرآن هستند.
ب. مواردى از قبيل: «فَلاَ اقتَحَمَ العَقَبَة و مَا أدريك ماالعَقَبَة فكُّ رقَبَة» (بلد: 11 و 12) كه مراد از «فكّ رقبه» در آن را ولايت اميرمؤمنان(عليه السلام)دانسته اند، يا در «ثمَّ ليقضوا تفثهم» (حج: 29) كه مراد ملاقات امام(عليه السلام)است، يا «والتّينِ والزَّيتون» (تين: 1) كه مراد امام حسن و امام حسين(عليهما السلام) است. اين گونه تطبيقات را موهن به مقام پيامبر(صلى الله عليه وآله) و اهل بيت(عليهم السلام) دانسته اند.
ج. مواردى از قبيل «يَوم ينْظُرُ المَرءُ ما قَدَّمَتْ يداهُ و يقولُ الكافرُ يا ليْتَنى كنتُ ترابا» (نبأ: 40) كه «يا ليتنى كنتُ تراباً» اين گونه معنا شده است: اى كاش، در زمره شيعيان على بن ابى طالب بودم، يا «انَّ الإنسانَ لِرَبِّهِ لَكَنود» (عاديات6) مراد از آن خليفه اول بيان شده و تطبيقات، مخالف قواعد زبان و ادبيات عرب شمرده شده اند.
د. مواردى از قبيل: «فإذا فَرَغْتَ فانصَب» (شرح: 7)، يعنى هنگامى كه از نبوّت فارغ شدى، حضرت على(عليه السلام)را به جانشينى خود نصب كن، و يا در «الَّذى يُكذِّبُ بالدِّين» (ماعون: 1) مراد از دين، ولايت امام على(عليه السلام)است.
هـ. و مواردى از قبيل: «إنَّ عدةَ الشهورِ عنداللّهِ اثنا عشرَ شهراً» (توبه: 36) كه به دوازده امام(عليه السلام)، يا «والفجرِ» (فجر: 1) كه به قائم آل محمد(صلى الله عليه وآله)، يا «ليال عشر» (فجر: 2) كه به امامان شيعه، يا «شفع» (فجر: 3) كه به على(عليه السلام)و «وتر» (فجر: 3) به خداوند، و يا «طور سينين» (تين: 2) به امام حسن و امام حسين و امام على(عليهما السلام) اشاره دارد.
همچنين در «والشَّمسُ و القَمَر» (انعام: 96) كه مراد از «شمس» رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و مراد از «قمر» على(عليه السلام) و مراد از «الليل» (آل عمران: 27) پيشوايان ستم و مراد از «النهار» (آل عمران: 27) اسامى ذريّه حضرت فاطمه(عليها السلام) است. احاديث مزبور به دليل ضعف سند اغلب آن ها و مغاير بودن با اصول و قواعد عقلى و نقلى و عرفى ـ از جمله روايات تفسيرى ـ از اقسام تطبيق باطل به شمار آمده اند.( )

نقد و بررسى
1. ممكن است برخى از موارد يادشده به انطباق كلّى بر خود يا تبيين مصداق تبيين شوند كه اهل بيت(عليهم السلام)مصداق اكمل مفاهيمى همچون نور و يا ستاره به شمار آيند و به همين دليل، برخى مفسّران شايسته، اين ها را از باب تطبيق «حق» ياد نموده اند، نه تفسير; و دليل چنين تعبيرى را اختلاف روايات دانسته اند. اين پاسخ گرچه به ميزان زيادى براى ابطال توهّم اين نويسنده ـ كه آن موارد را به عنوان تطبيق موهن به شمار آورده ـ كارساز به نظر مى رسد، اما خود اين پاسخ نيز با اشكالاتى روبه روست; از جمله آن كه:
الف. بيرون راندن هر تطبيق و يا تبيين مصداقى از حوزه تفسير، با مبانى تفسيرى اهل بيت(عليهم السلام) سازگار نيست.
ب. نام گذارى برخى مفاهيم يادشده از مقوله انطباق كلى بر مصداق، بسيار دشوار به نظر مى رسد; چرا كه در اصول محاوره اى و عرف گفتوگو، هيچ گاه گفته نمى شود: انسان مصداق زنبور عسل است، يا انسانى مصداق مفهوم كلى همچون شب و روز است، يا فردى مصداق درخت است، بلكه اين گونه تطبيق را بايد از مقوله تشبيه يا استعاره دانست كه نگارنده نيز همين هدف را جستوجو مى نمايد.
2. برخى نيز اين گونه موارد را به معانى بطنى و در حوزه روايات تأويل به شمار آورده اند.
3. به گمان قوى، چنانچه از همه موارد يادشده به نوعى تشبيه و يا استعاره تعبير گردد، سخنى سازگار با اصول و قواعد محاوره خواهد بود. براى روشن شدن اين حقيقت، به يكى از روايات، كه معصومان(عليهم السلام) بر برخى مفاهيم قرآنى منطبق گردانيده اند، توجه كنيد:
قرآن، خداوند را نور آسمان و زمين مى داند و سپس اين حقيقت را در مثالى زيبا و تشبيهى گويا نمودار مى سازد و مى فرمايد: «نور خدا همانند چراغ دانى است كه در آن چراغى باشد و آن چراغ در حبابى قرار گيرد; حبابى شفّاف و درخشنده; همچون يك ستاره فروزنده، و اين چراغ با روغنى افروخته شود كه از درخت زيتونى گرفته شده است.» در واقع، اين تشبيه، نوعى تشبيه مركّب است كه وجه شبه از مجموع امورى متصل به هم انتزاع مى گردد و بليغان و اديبان و مفسّران در چگونگى اين تشبيه و كشف وجوه شبه، اسرارى فاش ساخته و حقايقى را الهام گرفته اند. پس اصل متن وحى بر اساس تشبيه استوار است. آن گاه در برخى روايات مى خوانيم كه از «مشكوة» به قلب محمد(صلى الله عليه وآله)، «مصباح» به نور علم و هدايت و «زجاجة» به على(عليه السلام) يا قلب وى، يا «مشكوة» به فاطمة(عليها السلام)، «مصباح» به امام حسن(عليه السلام) و «زجاجة» به امام حسين(عليه السلام) و «نور على نور» به امامان(عليهم السلام) تعبير شده است كه در هيچ عصر و زمانى زمين از آن ها خالى نخواهد بود.
بدون شك، اين نوع آموزه هاى اهل بيت(عليهم السلام)، كه تفسير آنان نيز هماهنگ با تنزيل مى باشد، نوعى تشبيه و يا استعاره است كه منشأ هر دوى آن ها مجاز مى باشد. گفته مى شود: تشبيه ارزنده ترين نوع بلاغت است و چنانچه مجاز با تشبيه تزويج گردد، استعاره متولد مى شود كه استعاره نيز از تشبيه بليغ تر است.
وقتى گفته شود «علم گنج است» و يا «منطق مصباح است»، صحّت اين تفسير بر اساس چه قاعده اى است؟ آيا جز آن است كه استعاره اى با حذف ادات تشبيه در آن مى باشد؟
بنابراين، وقتى گفته مى شود: اطلاق «سماء» به امام على(عليه السلام)، و يا «نجم ثاقب» بر پيامبر(صلى الله عليه وآله) يا «خنّس» بر قائم آل محمد(صلى الله عليه وآله) تطبيقى باطل است، به نظر مى رسد گوينده اين سخن هنوز نتوانسته است مفاهيمى از قبيل استعاره و تشبيه و يا كنايه را درك نمايد.
بسيار روشن است وقتى گفته مى شود: «زيدٌ أسد» بدون شك، زيد هيچ گاه شير نيست و حتى مصداقى از آن هم نيست و صحّت چنين استعمالى فقط در پرتو تشبيه و يا استعاره متصور است. به همين دليل، دانشمندان بلاغت در فرق استعاره و تشبيهى كه ادوات آن حذف گرديده، گفته اند: از شرايط استعاره آن است كه در ظاهر بتوان كلام را بر حقيقت حمل كرد و تشبيه را به فراموشى سپرد. و «زيدٌ أسد» را ممكن نيست حقيقت بدانيم، پس جايز نيست استعاره باشد.
از اين رو، مى توان مفاهيمى از قبيل آسمان، ستاره، خورشيد، درخت، ميوه و برگ را بر امامان(عليهم السلام) از باب تشبيه تطبيق داد و اگر در روايات فراوانى مى خوانيم كه «شجره طيبه» به امامان(عليهم السلام) و «شجره خبيثه» به بنى اميه تفسير شده ـ از جمله در روايتى صحيح السند آمده است: پيامبر(صلى الله عليه وآله) ريشه اين درخت، امام على(عليه السلام) ساقه آن، امامان(عليهم السلام) از ذريّه او شاخه ها، علم امامان ميوه آن و شيعيان ايشان برگ هاى آن هستند ـ اين روايات را نبايد به عنوان تطبيق فرض كرد و با چوپ جهل آن ها را راند. شاهد اين سخن نيز در روايتى از امام صادق(عليه السلام)آمده است: «اين ها مثلى است كه خداوند براى ما اهل بيت فرموده كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) از ادلّه خداوند و آيات اوست; آياتى كه مردم به وسيله آن به سوى توحيد و مصالح دين و شرايع اسلام و فرايض هدايت شوند.»( )
گواه ديگر آن كه برخى محدّثان مهم همچون علامه مجلسى از اين موارد به عنوان تشبيه ياد نموده اند.
در سياق همين گونه روايات در روايت صحيح السندى از امام موسى بن جعفر(عليه السلام)، «بئر مُعَطَّلَة» (حج: 45) و «قَصْر مَشيد» (حج: 45) به امام صامت (خاموش) و امام ناطق تفسير شده اند.
اين تفسير در واقع تفسير از نوع تشبيه است، گو اين كه امام(عليه السلام) وقتى در مسند حكومت قرار گيرد، همچون قصر رفيع و محكمى است كه انظار همه را از دور و نزديك به خود جلب نموده، نقطه امان و پناهگاه همگان است و آن گاه كه مردم اطراف او را خالى كنند و نااهلان كرسى خلافت را به اشغال خود درآوردند، همانند چاه آبى است كه به بوته فراموشى سپرده شده; نه كسى كام تشنه خود را از آن سيراب مى سازد و نه زمين به واسطه آن سرسبز و خرّم مى گردد.
پس در اثبات نادرستى اين فرضيه، كه بسيارى از روايات را به عنوان تطبيق موهن يا باطل ياد مى كند، افزون بر پاسخ هاى يادشده، اين پرسش ها نيز وجود دارند:
الف. همه روايات، متّهم به ضعف سند گرديده اند، در حالى كه برخى از آنان از صحّت و سلامت سند برخوردارند. همچنين به دليل عدم رسوخ آگاهى نگارنده در علم رجال، بررسى سند روايات بسيار سطحى و عجولانه بوده است.
ب. بسيارى، تطبيقات يادشده را مخالف قواعد و ادبيات عرب دانسته اند، در حالى كه آگاهى كامل و عميقى از ادبيات و علوم بلاغى نيز نداشته اند; چرا كه گره برخى از اين تطبيقات با اعجاز بلاغى و مقدّماتى از قبيل تشبيه و استعاره گشوده مى شود. گواه اين سخن آن است كه در روايتى موثّقه درباره عدم يكسانى مخاطبان در مراتب فهم، از امام صادق(عليه السلام) آمده است: حضرت از كوتاهى فهم زنى پرسشگر شگفت زده شده، فرمودند: «مراد از مثل آيه "زيتونة لا شرقيّة و لا غربيّة" آن است كه اين ها را خداوند به عنوان ضرب المثل براى ما انسان ها آورده است، نه براى موجودات بى شعورى مانند درخت و...»( )
ج. گاهى گفته مى شود تفسير آيه «هذا من عَمَلِ الشَّيطان» (قصص: 15) كه در روايات به برخى شاگردان شيطان و يا مواردى از اين قبيل تبيين شده، تفسيرى دور از ظواهر قرآنى است و به اين بهانه، كه حجيت خبر واحد در مسائل عملى بوده و اين مورد از مسائل اعتقادى است، آن را از گردونه اعتبار خارج ساخته اند. اين سخن استبعادى دارد; زيرا:
1. همچنان كه ذكر شد، صحّت حمل اين گونه آموزه ها با نوع تبيين مصداقى يا استعاره و تشبيه و يا مجاز عقلى امكان پذير است.
2. دانشمندان اصول، ما را از ورود به اين بحث بى نياز ساخته اند; چرا كه حوزه كارساز نبودن خبر واحد در مسائل اعتقادى را به همه جا گسترش نداده اند، بلكه در برخى موارد در امور اعتقادى نيز اعتبار خبر واحد را پذيرفته اند.
3. دست كم در تفسير مفاهيمى همچون «شيطان»، «شجره خبيثه»، «كفر»، «فسوق» و «عصيان» به افراد منافق، كه در روايات آمده، بايد گفت: خبر واحدى است كه محفوف به قراين كارساز مى باشد. ده ها شاهد تاريخى، روايى و قرآنى نيز صحّت چنين نظريه اى را گواهى مى دهند و بلكه بالاتر، مى توان گفت: در چنين مواردى، ادعاى خبر متواتر سخنى گزاف نخواهد بود.
د. سرانجام اين كه برخى روايات از شايستگى سند و تمامى دلالت برخوردار هستند و آن گاه كه نتوان آن ها را بر هيچ يك از قواعد و اصول محاوره تطبيق داد، شيوه آگاهان اين است كه علم آن را به اهلش واگذار كنند و در حوزه تأويلى وارد سازند كه جز براى راسخان، شايسته هضم نيست; زيرا برخى آموزه هاى اهل بيت(عليهم السلام) از تفسير باطنى سرچشمه مى گيرد كه ما هنوز الفباى آن را هم نياموخته ايم.

amirrh / حلاج.
Wednesday 23 April 2008, 12:24PM
علی (‌ع) امام اول شيعيان و خليفه چهارم اهل سنت و صحابی بزرگ پيغمبر (ص) كه در خانه او بزرگ شده
در آخر خطبه 195 نهج‌البلاغه صبحی صالح و 186 ترجمه فيض اسلام ميفرمايد:
"وقتی در صور دميده شود. شفيعی كه شفاعت كند وجود ندارد"
و در نامه 31 به فرزندش امام‌حسن (ع) مينويسد:
(بدان کسی كه خزائن آسمان‌ها و زمين در دست او است ...
تو را به کسی كه برای تو پيش او شفاعت كند پناه نداده است و تو را از توبه كردن منع نكرده...)
قرآن در آيه 35:18 ميفرمايد:
”هيچكس بار گناه ديگری را بر نميدارد و اگر کسی كه بار گناهش سنگين است ديگران را برای برداشتن آن بكمك بخواند،
هيچكس هر چند قوم و خويش او باشد ذره ای از بارش را برنميدارد."


برادران در مقابل این گفتارها از علی چه دارید . بفرمایید.

هژبر
Wednesday 23 April 2008, 01:01PM
بسم الله الرحمن الرحيم
َ مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ
صدق الله العلي العظيم
پس معني كلام حضرت امير المؤمنين اين نيست كه اصلاً شفاعت كننده اي وجود ندارد بكله شفاعت با اذن خدا وجود دارد.

محمد م
Wednesday 23 April 2008, 04:07PM
با سلام خدمت شما amirrh
در ابتدا از پاسخگوئس شما تشکر می کنم و از تاخیر خود عذر میخواهم
نوشته های شما را برنگ قرمز است و پاسخ من به رنگ آبی :
برادر عزیز . بر حسب چه معیاری شما قیاس مع الفارق می دانید؟
بر این اساس که شما زمان رسول اکرم را با رمان حال که آن وجود نازنین وجود ندارد مقایسه میکنید .اگر ایشان اکنون دربین ما بودند بدلیل حجت بودن حرف ایشان اختلافی بین مسلمین وجود نداشت . مگر اینکه شما بودن ونبودن پیامبر اسلام را بسویه بدانید در این صورت بلی حق با شما ست شما قیاس مع الفارق ننمودید. در اینصورت قضاوت را به خواننده بی غرض واگذار میکنم.
مگر فطرت انسان ها را تغییر پذیر می دانید؟ اگر اینچنین نظری دارید که در مقابل نظر خداوند در قرآن هستید ( سوره روم آیه 30
در کجای نوشته من گفته شده است که فطرت انسانها تغیرپذیر است؟ .متاسفانه شما این برداشت ناثواب را کردید .منظور من در جواب بالا آمده است و فکر می کنم معنی قیاس مع الفارق واضح بود و برای من نامعلوم است که چنین تفسیر بعبدی از آن نمودید
اگر قایل به یکی بودن فطرت ذاتی انسانها هستید بفرمایید علی و خدیجه وسایر نفرات ی که در آن وانفسای جهل دنیای عرب به حق بودن بیانات رسول رحمت پی بردند با چه وسیله ای موفق به کشف حق بودن رسالت ایشان بودند ؟ غیر از عقلانی بودن سخنان و پیام رسول بوده است؟
عقلانی بودن مطلب با فطرت ذات انسان در ارتباط نیست چرا کوشش می کنید ای دو را در یک مقوله بگنجانید ؟ خوب پاسخ دهید:
اگر سخن پیاممبر عقلانی بود ابو جهل هم که دارای فطرت ذاتی بود پس چرا به مخالفت با پیامبر پرداخت؟ برادرم برعکس نظرشما با معیار های عقلی آن زمان نه تنها سخن پیامبر عقلانی نبود بلکه حتی به خاطر این سخنان اور به تمسخر گرفته و دیوانه خطابش می کردند. برادر خویم! حضرت علی و همسر گرامی پیامبر و سایر اصحاب بدلیل هدایت و توفیق الهی اسلام آورد ه اند نه بر اساس معیار های عقلی . این چه تفسیری است که شما می فرمایید برادر ؟ به نظر شما این سخن پیامبر که به اصحابش می فرمد شما روزی تمام دنیا را تسخیر خواهید کرد در آن زمان که ایشان هیچ چیزی جز الله نداشت عقلانی بود ؟ مگر نمی دانید همین جمله باعث تمسخر کفار بر اصحاب پیامبر بود و وقتی آنها از مکانی عبور می کردند به تمسخر می گفتنند پادشاه ایران آمد ویا قیصر روم وارد می شود.مگر همین الان بخاطر بعضی از باورها کفار مسلمین را مسخره نمی کنند و آنها را دیوانه خطاب نمی کنندغیر از این است که با عقل خرد امروز بشر بعضی از باورهای قرانی در تضاد است؟ مثال های دیگر :
معراج پیامبر آیا عقلانی است؟ و با امور عقلیه می خواند؟ ولی اصحاب پاکش بدون چون چرا به معراج پیامبر ایمان آوردند و گفته او را تایید کردند. با این عقیده که من در شما می بینم احتمالا در آن زمان اگر بودید معراج را قبول نمی کردید. واله که بد حکم می کنید . از این دست مثال های در مورد سایر یپامبران مانند ابراهیم و نوح و عیسی و .... نیز وجود دارد که با امور عقلانی نه تنها آن زمکان بلکه هم اکنون نمی خواند که من از گفتن آنها اجتناب می کنم
ایا می توان قایل بود که پیامبر رحمت یک درخواست غیر عقلانی ( طبعا بر خلاف فطرت ) از پیرونش بکند ؟ آیا چنین چیزی سراغ دارید؟ بفرمایید بنده هم آگاه شوم
پاسخ را در سطور بالا دادم.
من متوجه این فرمایشتان نمی شوم اگر با همان حساب شما هم وارد بحث شویم آیا مذهب شیعیگری بیش از 8% جمعیت منتسبین به اسلام را بیشتر تشکیل می دهد؟ در این صورت بنا بر استدلال شما شیعه هم پس بر حق نیست! بحث کمی بودن بنظرم کلا درست نیست . بحث کیفی مهم است.
قرار نیست به عیب دیگران بینا باشید و بر عیب خود نابینا. برادرم خودتان که از دیگران گله مندید که چرا به شما نسبت وابستگی به مذاهب را دادند. در کجای نوشته من از شیعه طرفداری شده است ؟ کجا خود را اهل سنت نامیدم ؟ انصاف هم چیز خوبی است اگر در مورد همه بکار رود
اما بحث اکثریت را مجددا توضیح می دهم : بدان دلیل و برهان عقلی که شما بسیار روی آن تاکید دارید و دلایل متقن قرانی خداوند کاری عبث نمی کند چون به حال و آیند و گذشته بینا و قادر و توانا است . با این استدلال درک اینکه خداوند دینی را به بشر معرفی کند که برای استقرار آن زحمات بسیار کشیده شده باشد و در انتها این دین قادر نباشد منظر نظر خداوند متعال که همان سعادت بشری است را به ارمغان آورد . این کار و تلاش عبث بوده است. اگر به عقیده شما باشم اکثریت قریب به اتفاق مردمان یعنی حدود 99 درصد راه به خطا رفته اند در این حالت به چیزی جز اینکه اسلام و قران ناکار آ»د و ناکافی برای سعادت بشر هستند می رسیم ؟ از این رو بود که گفتم عقیده شما باعث ضربه به اسلام و قران است؟ البه از قرار معلوم عقیده شما مانند برادر zxcv و سایر همفکرانشان نیست
اصلا برای من مهم نیست چند نفر هم نظر من باشند من تشنه بهبود نگرش و استحکام ایمانم هستم و صرفا امید دارم مسلمان باشم و این مسما یک مکاشفه تا انتهای عمر این جهانی بنده خواهد بود و هر خواهر و برادری که به بنده دید بهتری از اسلام با عقل و قرآن ارایه کند بنده مسلما تسلیم خواهم شد.ولی برای من مهم است . اگر من در یک بزرگراهی که به آن ناشنا هستم باشم و ببینم که تمام خودرو ها بر خالاف من حرکت می کنند، حداقل در اینکه مسیر را اشتباه آمد ه ام شک میکنم مگر اینکه فکر کنم بقیه دیوانه اند. از این رو برای من اکثریت 99 درصدی با اکثریت 51 درصدی د رموارد شبه انگیز تفاوت می کند . اگر برای شما تفاوت نمی کند با خودتان است که در این بزرگراه برخلاف جهت رانندگی نمایید.
صراحتا چگونگی ضربه ای که این بنده خدا می توانم وارد کنم را بفرمایید.اگر کل دنیا کافر خدا بشوند آیا به خدا نعوذ بالله ضربه ای می خورد؟در این حالت هم کوچکترین ضربه ای بخدا نمی خود چه رسد به وضعیت بنده
در بالا توضیح دادم
نعوذ بالله پس شما می فرمایید اگر اکثرا از دین واقعی روی گردان یا برداشت اشتباه دارند پس کتاب خداوند مشکل داشته و باید اصلاح شود؟ پس قیاس مع الفارق به این مثال شما بیشتر وارد است شما بخشنامه بشری را با قرآن فوق بشری و الله که عالم بر غیب است و الی ابد علم را داشته می فرمایید علم نداشته نعوذ بالهه و بایستی کتاب خود را تحدید نظر کند؟قرار نبود این شیوه اشتبا ه را که در زمان ما بسیار رایج است بکار برید شما که میدانید منظور جه بود ؟ چرا تفسیر خودتان را ابتدا می کنید و بعد حکم صادر می کنید؟ ملک شعرای بهار می گوید بدترین خاطره ای که من از تهران داشتم این بود که شعر بد م یسرودند و آن را به من نسبت می دادند. برادرم همانگونه که گفتم اگر بر عقیده شما باشم این اشکال بر خداوند و کتاب الهی او وارد است
درست به همین دلیل است که اصرار بر عقل دارم. شما بفرمایید اصلا چند درصد در همین کشور ایران واقعا در تعریف دین دار می گنجند تا سپس به اینکه چند درصدشان مسلمان هستند بپردازیمفلان دینی که در شناسنامه نوشته شده که دین دار بودن نمی شود یا صرف اینکه قرآن را در خانه داشته باشیم. پس این هیچ ربطی به دین خدا ندارد. موقعی که غالب مردم کشور و بلکه دنیا عقل را کنار گذاشته اند نتیجه اش چی می شود آیا چیزی جز نام از دین مانده؟ دین متد زندگی این جهان است چند نفر از صبح که بلند می شوند تا شام بفکر متد زندگی هستند یا فقط بدنبال لقمه نان هستند
با شما موافقم
کدام دین ایا اصلا دینی داشته اند که خسته شده باشند؟ مگر از دین که بمعنی متد زندگی است می توان خسته شد؟ پس آن دین دین نبوده فقط اسم دین داشته برادر.
آیا قمه زدن دین است؟ آیا در تعریف دین می گنجد / مسلم است چون فقط نام دین دارد ملت از ان خسته چه منتفر می شوند. پس این دین زدگی اصلاح غلط است. اینها منتسبین به دین هستند.با شما موافقم
قرآن فرقان من است و در منطقه افراق عقل و مواردی که صراحتا گفتاری دارد مرجع من است و به آن رجوع بدون چون و چرا می کنم و تمام احادیت هم برای من قابل قبول است اگر عقلا و یا قرآنا مورد تایید بشوند.

با شما کاملا موافقم و در اینجا شما همانند من با zxcv وسایر همفکرانشان مخالف هستید
با تشکر
یاالله

shaahiin
Wednesday 23 April 2008, 05:24PM
... تمام احادیت هم برای من قابل قبول است اگر عقلا و یا قرآنا مورد تایید بشوند.

...


احاديثی که حکمی را از جانب خدا ميدانند در صورتی که در قران چنان حکمی نيامده همگی با قران مغايرت آشکار دارند چون حلال و حرام خدا در قران آمده و آنها در واقع دارند به حلال و حرام خدا اضافه ميکنند. مغايرت ديگر آنها با قران نسبت دادن غير ما انزل الّله به خدا است که نسبت دروغ به خدا و رسول ميباشد چون اگر خدا ميخواست برای چيزی حکمی از طرف خود صادر کند آن را در قرآن ميآورد و به خود رسول هم در قرآن امر شده که با قران بين مردم حکم کند بنابر اين آن احاديث دروغ بستن به رسول هم محسوب ميشود. مغايرت ديگراين گونه احاديث و روايات با قران تبعيت از آنچه در ان شک است و آئین آبا و اجدادی بجای آنچه خدا نازل کرده است ميباشد. علاوه بر اين قضاوت در باره فرد يا افرادی در گذشته بر پايه روايات به جا مانده هم مغاير قران و قضاوت بر پايه شک محسوب ميشود.

zxcv
Wednesday 23 April 2008, 08:04PM
احاديثی که حکمی را از جانب خدا ميدانند در صورتی که در قران چنان حکمی نيامده همگی با قران مغايرت آشکار دارند چون حلال و حرام خدا در قران آمده و آنها در واقع دارند به حلال و حرام خدا اضافه ميکنند. مغايرت ديگر آنها با قران نسبت دادن غير ما انزل الّله به خدا است که نسبت دروغ به خدا و رسول ميباشد چون اگر خدا ميخواست برای چيزی حکمی از طرف خود صادر کند آن را در قرآن ميآورد و به خود رسول هم در قرآن امر شده که با قران بين مردم حکم کند بنابر اين آن احاديث دروغ بستن به رسول هم محسوب ميشود. مغايرت ديگراين گونه احاديث و روايات با قران تبعيت از آنچه در ان شک است و آئین آبا و اجدادی بجای آنچه خدا نازل کرده است ميباشد. علاوه بر اين قضاوت در باره فرد يا افرادی در گذشته بر پايه روايات به جا مانده هم مقاير قران و قضاوت بر پايه شک محسوب ميشود.


خلاصه و محکم .

زنده باشی مسلمان . :smile07::smile07::smile07:

احمدfff
Wednesday 23 April 2008, 09:07PM
احاديثی که حکمی را از جانب خدا ميدانند در صورتی که در قران چنان حکمی نيامده همگی با قران مغايرت آشکار دارند چون حلال و حرام خدا در قران آمده و آنها در واقع دارند به حلال و حرام خدا اضافه ميکنند. مغايرت ديگر آنها با قران نسبت دادن غير ما انزل الّله به خدا است که نسبت دروغ به خدا و رسول ميباشد چون اگر خدا ميخواست برای چيزی حکمی از طرف خود صادر کند آن را در قرآن ميآورد و به خود رسول هم در قرآن امر شده که با قران بين مردم حکم کند بنابر اين آن احاديث دروغ بستن به رسول هم محسوب ميشود. مغايرت ديگراين گونه احاديث و روايات با قران تبعيت از آنچه در ان شک است و آئین آبا و اجدادی بجای آنچه خدا نازل کرده است ميباشد. علاوه بر اين قضاوت در باره فرد يا افرادی در گذشته بر پايه روايات به جا مانده هم مغاير قران و قضاوت بر پايه شک محسوب ميشود.




شما كه ادعا ميكنيد اسلام فقط قران است

لطفا اين آيه ي مباركه ي ( كهيعص ) را بدون استفاده از احاديث , به طور صريح معني كنيد و بگوييد از كجا مطمئنيد كه معني كردن شما صحيحه؟

zxcv
Thursday 24 April 2008, 01:08AM
آیا مانند عرف است ولی بعضی ذکر ها را نمی گویید؟.

امیر عزیز . دقیقا .

ستایش هر کسی غیر از خداوند متعال در نمازی که باید تنها در آن خداوند حمد و ذکر شود منطبق با اهداف نماز نیست . نماز برای ذکر الله احد و واحد است و درود فرستادن و ذکر غیر الله در آن خروج این فریضه از اخلاص است بنابر این من با اینکه در تعداد رکعات و اوقات پنج گانه مطابق با عرف نماز می خوانم ولی با این تفاوت که سعی می کنم که در آن تنها خداوند را حمد و ذکر و ستایش کنم .
مدتی پیش یکی از دوستان بزرگوارم طریقه ای از نماز را به من معرفی کرد که عقیده دارم طریقه خوبی است که در زیر آن را می آورم . با این تذکر که من چار چوب برای نماز هیچ کسی تعیین نمی کنم چون اول و آخر تنها خود شمائید که باید نحوه نمازی را که ایمان دارید مطابق با قران است برای خود مشخص کنید .

وضو :
شستن صورت و دستها تا مرفق( فرقي نمي كند ؛ از پايين به بالا يا از بالا به پايين)
مسح كردن سر
شستن پاها تا كعبين

اذان:
تكبير
شهادت به يگانگي خداوند
تكبير
شهادت به يگانگي خداوند
[6:79] اني وجهت وجهي للذي فطر السموت والارض حنيفا وما انا من المشركين


نماز: مطابق با نمازی که معمول است با اذكار قرآني و تسبيحات اربعه گاهي هم به صورت فارسي
بدون سلام(مرسوم)
بدون تشهد(مرسوم)
بدون صلوات
بدون ذكر هيچ نامي بجز نام خداوند سبحان


تشهد وسلام:
[57:3] هو الاول والاءخر والظهر والباطن وهو بكل شيء عليم
[59:22] هو الله الذي لا اله الا هو علم الغيب والشهدة هو الرحمن الرحيم
[59:23] هو الله الذي لا اله الا هو الملك القدوس السلم المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتكبر سبحن الله عما يشركون
[59:24] هو الله الخلق البارئ المصور له الاسماء الحسنى يسبح له ما في السموت والارض وهو العزيز الحكيم

دعاي آخر:
شكرا لله رب العالمين
[26:78] الذي خلقني فهو يهدين
[26:79] والذي هو يطعمني ويسقين
[26:80] واذا مرضت فهو يشفين
[26:81] والذي يميتني ثم يحيين
[26:82] والذي اطمع ان يغفر لي خطيءتي يوم الدين
[26:83] رب هب لي حكما والحقني بالصلحين
[26:84] واجعل لي لسان صدق في الاءخرين
[26:85] واجعلني من ورثة جنة النعيم
[26:86] واغفر لابي ياغافر الذنب
[26:87] ولا تخزني يوم يبعثون
[26:88] يوم لا ينفع مال ولا بنون
[26:89] الا من اتى الله بقلب سليم
..
..

بنده معمولاً بين نماز ظهر و عصر 4-3 ساعت فاصله مي اندازم و نماز عشاء را هم تقریبا ساعتی قبل از خواب شبانه بجای می آورم .

amin_ahvaz
Thursday 24 April 2008, 01:10AM
با سلام خدمت دوستان
من از جنابان zxcv و amirrh( و من تبعهم) که میگن احکام دینمان را فقط از قرآن استخراج میکنیم چند تا سئوال ساده دارم خواهشا جواب معقول بدهند
1- تعداد رکعات نماز صبح در کجای قران نوشته شده
2-در کجای قران نوشته شده که اول نیت میگیریم بعد تکبیره الاحرام و بعد حمد . ..
3-درکجای قران نوشته بعد از حمد باید رکوع کرد ودر رکوع سبحان ربی العظیم و بحمده باید بگوییم
4-درکجای قرآن نوشته باید به این شکل نماز بخونیم


5-اگر که روزه میگیرید بگو که در کجای قرآن نوشته از فلان وقت تا فلان وقت نباید چیزی بخورید و بیاشامید. در کجای قرآن شرایط ابطال روزه رو نوشته. من شرایط ابطال روزه رو نمیدونم به من بگو به کدام آیه قرآن مراجعه کنم.
6-اگر به حج نرفتید ان شاالله خدانصیبتون کنه حج برید ولی قبل از مشرف شدن به حج باید چگونگی انجام دادن اعمال رو بلد باشید. برای یاد گرفتن اعمال حج به کدام آیه قرآن مراجعه میفرمایید
7- لابد زکات اموال خود را میدهید. راستی کدام اموال که زکات شاملشان میشود. چقدر از اموال میشود حق زکات. به کدام آیه قران رجوع میکنید
8- من میخواهم در آینده ازدواج کنم با چه کلماتی زن را بعقد من در می آورند(صیغه عقد را چطور بخوانند). بگو ببینم به کدام آیه قران مراجعه کنم
9- برفرض اینکه من مسیحی باشم و میخواهم مسلمان شوم شما فقط قرآن را به من معرفی میکنید و بس. پس انجام واجبات دینم رو چطور انجام دهم؟
حتی اگر یک سوال از از سوالات رو پاسخ ندهید برای رد کردن عقیده تان کافیست.

amin_ahvaz
Thursday 24 April 2008, 01:17AM
{اسلام یعنی فقط قرآن}
جواب فقط از قرآن باشد نه از هوای نفس

amirrh / حلاج.
Thursday 24 April 2008, 08:04AM
برادر عزیز . بر حسب چه معیاری شما قیاس مع الفارق می دانید؟
براین اساس که شما زمان رسول اکرم را با رمان حال که آن وجود نازنین وجودندارد مقایسه میکنید .اگر ایشان اکنون دربین ما بودند بدلیل حجت بودن حرفایشان اختلافی بین مسلمین وجود نداشت . مگر اینکه شما بودن ونبودن پیامبراسلام را بسویه بدانید در این صورت بلی حق با شما ست شما قیاس مع الفارقننمودید. در اینصورت قضاوت را به خواننده بی غرض واگذار میکنم.


>>>بنده فرمایشات شما را قابل قبول نمی دانم.

مگر فطرت انسان ها را تغییر پذیر می دانید؟ اگر اینچنین نظری دارید که در مقابل نظر خداوند در قرآن هستید ( سوره روم آیه 30
درکجای نوشته من گفته شده است که فطرت انسانها تغیرپذیر است؟ .متاسفانه شمااین برداشت ناثواب را کردید .منظور من در جواب بالا آمده است و فکر می کنممعنی قیاس مع الفارق واضح بود و برای من نامعلوم است که چنین تفسیر بعبدیاز آن نمودید

منظورم از یکی بودن فطرت انسانها طبق آیه 30 سوره روم بود. همه انسانها اعم از شمر هیتلر علی حسن حسین انسان وبر فطرتی یکسان آفریده شده اند و تشریعا می توانند به کمال وجودی و مطلوب برسند وبر عکس.


اگرقایل به یکی بودن فطرت ذاتی انسانها هستید بفرمایید علی و خدیجه وسایرنفرات ی که در آن وانفسای جهل دنیای عرب به حق بودن بیانات رسول رحمت پیبردند با چه وسیله ای موفق به کشف حق بودن رسالت ایشان بودند ؟ غیر ازعقلانی بودن سخنان و پیام رسول بوده است؟
عقلانی بودن مطلب با فطرت ذات انسان در ارتباط نیست چرا کوشش می کنید ای دو را در یک مقوله بگنجانید ؟ خوب پاسخ دهید:
اگرسخن پیاممبر عقلانی بود ابو جهل هم که دارای فطرت ذاتی بود پس چرا بهمخالفت با پیامبر پرداخت؟ برادرم برعکس نظرشما با معیار های عقلی آن زماننه تنها سخن پیامبر عقلانی نبود بلکه حتی به خاطر این سخنان اور به تمسخرگرفته و دیوانه خطابش می کردند. برادر خویم! حضرت علی و همسر گرامی پیامبرو سایر اصحاب بدلیل هدایت و توفیق الهی اسلام آورد ه اند نه بر اساس معیارهای عقلی . این چه تفسیری است که شما می فرمایید برادر ؟ به نظر شما اینسخن پیامبر که به اصحابش می فرمد شما روزی تمام دنیا را تسخیر خواهید کرددر آن زمان که ایشان هیچ چیزی جز الله نداشت عقلانی بود ؟ مگر نمی دانیدهمین جمله باعث تمسخر کفار بر اصحاب پیامبر بود و وقتی آنها از مکانی عبورمی کردند به تمسخر می گفتنند پادشاه ایران آمد ویا قیصر روم وارد میشود.مگر همین الان بخاطر بعضی از باورها کفار مسلمین را مسخره نمی کنند وآنها را دیوانه خطاب نمی کنندغیر از این است که با عقل خرد امروز بشر بعضیاز باورهای قرانی در تضاد است؟ مثال های دیگر :
معراجپیامبر آیا عقلانی است؟ و با امور عقلیه می خواند؟ ولی اصحاب پاکش بدونچون چرا به معراج پیامبر ایمان آوردند و گفته او را تایید کردند. با اینعقیده که من در شما می بینم احتمالا در آن زمان اگر بودید معراج را قبولنمی کردید. واله که بد حکم می کنید . از این دست مثال های در مورد سایریپامبران مانند ابراهیم و نوح و عیسی و .... نیز وجود دارد که با امورعقلانی نه تنها آن زمکان بلکه هم اکنون نمی خواند که من از گفتن آنهااجتناب می کنم


>>>>میشه بفرمایید چه تفاوتی است ؟ عقل ابزار و حجت درونی همه انسانهاست. مثال ابوجهل خیلی جواب سده ای دارد : آیا این همه آدم که با کشیدن سیگار صرفا و صرفا بخود ضرر می زنند و کار غیر قرآنی ( کما اینکه ما در مقابل خداوند مسولیم قرآنا ) عقلشان نمی رسد اینکه در عین آگاهی کامل و اتیکت روی تمام بسته های سیگار باز هم بر خلاف عقل ( و بطع فطرت ی که بر آن آفریده شده اند ) سیگار می کشند دقیقا مانند کاری است که انسانهایی مثل ابوجهل می کردند آنها معبدشان پول بود و صاحبان و خادمان بت هایی بودند که قریش برایشان به این متصدیان پول پرداخت می کردند در واقع دکان آقایان آن روزگار بهم می خورد اگر بر طبق عقل خود رسالت پیامبر را می پذیرفتند . قطعا آنها می دانستند که پیامبر حق است ولی این مادیات باعث شد به آن تن ندهند.

بنده هنوز در مطالعاتم به معراج نرسیده ام . ان شا الله هر وقت مطالعه ام در آن موضوع کامل شد نظرم را می دهم. البته شرط مسلمانی ایمان به غیب است. ( که در فطرت همه انسانها وجود دارد )


ایامی توان قایل بود که پیامبر رحمت یک درخواست غیر عقلانی ( طبعا بر خلاففطرت ) از پیرونش بکند ؟ آیا چنین چیزی سراغ دارید؟ بفرمایید بنده هم آگاهشوم
پاسخ را در سطور بالا دادم.

بنده هم در بالا عرایضم را گفتم

منمتوجه این فرمایشتان نمی شوم اگر با همان حساب شما هم وارد بحث شویم آیامذهب شیعیگری بیش از 8% جمعیت منتسبین به اسلام را بیشتر تشکیل می دهد؟ دراین صورت بنا بر استدلال شما شیعه هم پس بر حق نیست! بحث کمی بودن بنظرمکلا درست نیست . بحث کیفی مهم است.
قرارنیست به عیب دیگران بینا باشید و بر عیب خود نابینا. برادرم خودتان که ازدیگران گله مندید که چرا به شما نسبت وابستگی به مذاهب را دادند. در کجاینوشته من از شیعه طرفداری شده است ؟ کجا خود را اهل سنت نامیدم ؟ انصاف همچیز خوبی است اگر در مورد همه بکار رود
امابحث اکثریت را مجددا توضیح می دهم : بدان دلیل و برهان عقلی که شما بسیارروی آن تاکید دارید و دلایل متقن قرانی خداوند کاری عبث نمی کند چون بهحال و آیند و گذشته بینا و قادر و توانا است . با این استدلال درک اینکهخداوند دینی را به بشر معرفی کند که برای استقرار آن زحمات بسیار کشیدهشده باشد و در انتها این دین قادر نباشد منظر نظر خداوند متعال که همانسعادت بشری است را به ارمغان آورد . این کار و تلاش عبث بوده است. اگر بهعقیده شما باشم اکثریت قریب به اتفاق مردمان یعنی حدود 99 درصد راه به خطارفته اند در این حالت به چیزی جز اینکه اسلام و قران ناکار آ»د و ناکافیبرای سعادت بشر هستند می رسیم ؟ از این رو بود که گفتم عقیده شما باعثضربه به اسلام و قران است؟ البه از قرار معلوم عقیده شما مانند برادر zxcv و سایر همفکرانشان نیست

>>>بنده کجای گفته هایم شما را شیعه نامیدم؟ حسب مثال قضیه شیعه را عرض کردم آیا قبول ندارید؟ آیا غلط است؟ و بحث را به اینجا رساندم که اصلا همان اهل سنت امروز واقعا چند درصدشان مسلمان به معنای واقعی کلمه ونه مسلمان شناسنامه ای هستند. شما قایلید به اینکه 2 میلیارد مسلمان داریم؟ !!!! کل مسلمانان جهان به معنای واقعی کلمه چقدر است؟ بفرمایید تا بنده هم دیدگاه شما را بفهمم. دین خدا اگر حتی یک پیروی واقعی نداشته باشد به خدا آسیبی نمی رسد و حجت تمام شده . من و شما اگر که عقلمان را آکبند می گذاریم وهیچ نظر مخالف آن چیزی را که در ذهن داریم را بر نمی تابیم فردا برای همین عدم تفکر مسولیم و نه اینکه امام هشتم کی بود یا خلیفه چهارم کی بود مسلما ما از این مسایل بازخواست نخواهیم شد. بهرحال اگر فرقه ای که به آن اعتقاد دارید را بفرمایید برای صرفا آشنایی بد نیست.در قرآن متعدد دیده ام که در داستان پیامبران عده قلیلی بر همان پیام اصلی مانده اند وبقیه به بیراهه کشیده شده اند. پس بفرمایید دین های پیش از اسلام هم همه برای سعادت آن مردم ان روزگار ناکافی بود مسلما کافی بوده و این انحرافات خود بشر با وسوسه شیطان وارد کرده . آیا بشر تغییر کرده؟ پس همین انحراف هم می تواند برای اسلام پیش بیاید. کجا آمده که چین نچیزی ممکن نیست؟




اصلابرای من مهم نیست چند نفر هم نظر من باشند من تشنه بهبود نگرش و استحکامایمانم هستم و صرفا امید دارم مسلمان باشم و این مسما یک مکاشفه تا انتهایعمر این جهانی بنده خواهد بود و هر خواهر و برادری که به بنده دید بهتریاز اسلام با عقل و قرآن ارایه کند بنده مسلما تسلیم خواهم شد.ولیبرای من مهم است . اگر من در یک بزرگراهی که به آن ناشنا هستم باشم وببینم که تمام خودرو ها بر خالاف من حرکت می کنند، حداقل در اینکه مسیر رااشتباه آمد ه ام شک میکنم مگر اینکه فکر کنم بقیه دیوانه اند. از این روبرای من اکثریت 99 درصدی با اکثریت 51 درصدی د رموارد شبه انگیز تفاوت میکند . اگر برای شما تفاوت نمی کند با خودتان است که در این بزرگراه برخلافجهت رانندگی نمایید.


>>>اولا می فرمایید نا آشنا طبق قرآن به انداره وسعم بازخواست خواهم شد برادر بر باکی نیست ولی همین مقداری را که دارم باید منصفاه و حق گویی را بپذریم حتی از زبان دشمنم حتی یک یهودی اگر حرف حق می زند.
دوما خودروها : منظورتان اگر مردم و عامه است که خودروها همانهایی هستند که قبلا بحث کردیم همه شناسنامه ایی در آن جهت حرکت می کنند و تقلیدی ( دینشان ( اگر مصداق دین بتوان داد ) موروثی است نه یقینی ) پس هیچ اهمیتی ندارد برادر.
سوما بزرگراه! منظور اگر اجتماع است پس جایی ایت که همان ماشین های هم سو که اسما نامی از اسلام یدک می کشند پس عجب بزرگراه قابل اعتمادی!!!


صراحتاچگونگی ضربه ای که این بنده خدا می توانم وارد کنم را بفرمایید.اگر کلدنیا کافر خدا بشوند آیا به خدا نعوذ بالله ضربه ای می خورد؟در این حالتهم کوچکترین ضربه ای بخدا نمی خود چه رسد به وضعیت بنده
در بالا توضیح دادم

>>>ینده هم عرض کردم

نعوذبالله پس شما می فرمایید اگر اکثرا از دین واقعی روی گردان یا برداشتاشتباه دارند پس کتاب خداوند مشکل داشته و باید اصلاح شود؟ پس قیاس معالفارق به این مثال شما بیشتر وارد است شما بخشنامه بشری را با قرآن فوقبشری و الله که عالم بر غیب است و الی ابد علم را داشته می فرمایید علمنداشته نعوذ بالهه و بایستی کتاب خود را تحدید نظر کند؟قرارنبود این شیوه اشتبا ه را که در زمان ما بسیار رایج است بکار برید شما کهمیدانید منظور جه بود ؟ چرا تفسیر خودتان را ابتدا می کنید و بعد حکم صادرمی کنید؟ ملک شعرای بهار می گوید بدترین خاطره ای که من از تهران داشتماین بود که شعر بد م یسرودند و آن را به من نسبت می دادند. برادرمهمانگونه که گفتم اگر بر عقیده شما باشم این اشکال بر خداوند و کتاب الهیاو وارد است

>>>این شوه چیست اگر بفرمایید ممنون میشوم
کدام اشکال توضیح بفرمایید

درستبه همین دلیل است که اصرار بر عقل دارم. شما بفرمایید اصلا چند درصد درهمین کشور ایران واقعا در تعریف دین دار می گنجندتا سپس به اینکه چنددرصدشان مسلمان هستند بپردازیمفلاندینی که در شناسنامه نوشته شده که دین دار بودن نمی شود یا صرف اینکه قرآنرا در خانه داشته باشیم. پس این هیچ ربطی به دین خدا ندارد. موقعی که غالبمردم کشور و بلکه دنیا عقل را کنار گذاشته اند نتیجه اش چی می شود آیاچیزی جز نام از دین مانده؟ دین متد زندگی این جهان است چند نفر از صبح کهبلند می شوند تا شام بفکر متد زندگی هستند یا فقط بدنبال لقمه نان هستند
با شما موافقم
کدامدین ایا اصلا دینی داشته اند که خسته شده باشند؟ مگر از دین که بمعنی متدزندگی است می توان خسته شد؟ پس آن دین دین نبوده فقط اسم دین داشته برادر.
آیاقمه زدن دین است؟ آیا در تعریف دین می گنجد / مسلم است چون فقط نام دیندارد ملت از ان خسته چه منتفر می شوند. پس این دین زدگی اصلاح غلط است. اینها منتسبین به دین هستند.با شما موافقم
قرآنفرقان من است و در منطقه افراق عقل و مواردی که صراحتا گفتاری دارد مرجعمن است و به آن رجوع بدون چون و چرا می کنم و تمام احادیت هم برای من قابلقبول است اگر عقلا و یا قرآنا مورد تایید بشوند.

با شما کاملا موافقم و در اینجا شما همانند من با zxcv وسایر همفکرانشان مخالف هستید

>>>متوجه نمی شوم دقیقا بنده با آن دوستان چه تفاوتی دارم؟ چون تقریبا کل فرمایشات آنها را عقلا و قرآنا قبول دارم اگر نقطه تفاوت را بفرمایید ممنون میشوم.
برادر عزیز می بینی بخاطر یک پرچم که با مطالعه فراوان آن را پذیرفتم آقایانی به بنده تهمت بی دینی! می زنند . یکی نیست از اینها بپرسد آخر در کل مسایل عقیدتی تان هم همینگونه اسوار شده اید! خنده دار نیست . با همین انهامات شیوه و نگرش خود را بیان می کنند بعد با چه کسی می خواهی مناظره کنی؟ ! آیا این فرد و امثال آن می توانند بی طرف باشند و انصاف داشته باشند ؟ یا مانند آن سیگاری خواهند بود؟!

amirrh / حلاج.
Friday 25 April 2008, 07:40AM
جناب زد ایکس عزیز سوال:
آیا فرقه های دیگر اسلام سلام و تشهد مثل شیعه ها نمی گویند ؟
اگر جواب مثبت است در این صورت کل نماز هایی که فرق مختلف می خوانند غلط است؟ و چگونه می توان بپذیرفت کل نماز ها غلط خوانده شود و از کجا اینهمه انحراف وارد شده باشد>؟ تا آنجا که می دان نماز تنها چیزی بود که همه فرق اتحاد نظر در اذکار دارند.
سوال 2: این شیعه دست بسینه نماز خواندن یا نخواندن را از کجا بیاوریم؟
سوال 3: در مورد وضو هم از نظر دستور زبان چگونه به شستن پاها رسیده اید؟

احمدfff
Friday 25 April 2008, 08:17AM
با سلام خدمت دوستان
من از جنابان zxcv و amirrh( و من تبعهم) که میگن احکام دینمان را فقط از قرآن استخراج میکنیم چند تا سئوال ساده دارم خواهشا جواب معقول بدهند
1- تعداد رکعات نماز صبح در کجای قران نوشته شده
2-در کجای قران نوشته شده که اول نیت میگیریم بعد تکبیره الاحرام و بعد حمد . ..
3-درکجای قران نوشته بعد از حمد باید رکوع کرد ودر رکوع سبحان ربی العظیم و بحمده باید بگوییم
4-درکجای قرآن نوشته باید به این شکل نماز بخونیم


5-اگر که روزه میگیرید بگو که در کجای قرآن نوشته از فلان وقت تا فلان وقت نباید چیزی بخورید و بیاشامید. در کجای قرآن شرایط ابطال روزه رو نوشته. من شرایط ابطال روزه رو نمیدونم به من بگو به کدام آیه قرآن مراجعه کنم.
6-اگر به حج نرفتید ان شاالله خدانصیبتون کنه حج برید ولی قبل از مشرف شدن به حج باید چگونگی انجام دادن اعمال رو بلد باشید. برای یاد گرفتن اعمال حج به کدام آیه قرآن مراجعه میفرمایید
7- لابد زکات اموال خود را میدهید. راستی کدام اموال که زکات شاملشان میشود. چقدر از اموال میشود حق زکات. به کدام آیه قران رجوع میکنید
8- من میخواهم در آینده ازدواج کنم با چه کلماتی زن را بعقد من در می آورند(صیغه عقد را چطور بخوانند). بگو ببینم به کدام آیه قران مراجعه کنم
9- برفرض اینکه من مسیحی باشم و میخواهم مسلمان شوم شما فقط قرآن را به من معرفی میکنید و بس. پس انجام واجبات دینم رو چطور انجام دهم؟
حتی اگر یک سوال از از سوالات رو پاسخ ندهید برای رد کردن عقیده تان کافیست.

با عرض سلام خدمت جناب اقاي amin_ahvaz

دوست عزيز منتظر جواب اين منحرفين نباش جون جواب ندارن كه بدهن

amirrh / حلاج.
Friday 25 April 2008, 08:22AM
جناب احمد fff
برای دگم بودن شما همین بس که این گونه سایر اعضا را منحرف می نامید.
لااقل بنده چندین باز گفته ام همه باید در هر لحظه منتظر نقد عقایدی که بر ان هستیم باشیم و در جهت تبدیل به احسن آنها بکوشیم نه اینکه یک عقیده را داشته باشیم و حاضر به نقد آن نباشیم این حالت می شود دگم بودن وچشم عقل بستن . هم در مسیر مکاشفه بصورت حق تعالی مگر نبایستی باشیم؟ پس چرا بی انصافی؟چرا بی عقلی ؟چرا دگمی؟

احمدfff
Friday 25 April 2008, 08:35AM
جناب احمد fff
برای دگم بودن شما همین بس که این گونه سایر اعضا را منحرف می نامید.
لااقل بنده چندین باز گفته ام همه باید در هر لحظه منتظر نقد عقایدی که بر ان هستیم باشیم و در جهت تبدیل به احسن آنها بکوشیم نه اینکه یک عقیده را داشته باشیم و حاضر به نقد آن نباشیم این حالت می شود دگم بودن وچشم عقل بستن . هم در مسیر مکاشفه بصورت حق تعالی مگر نبایستی باشیم؟ پس چرا بی انصافی؟چرا بی عقلی ؟چرا دگمی؟

باباجان بسر خوب

شما و هم فكران شما كه اينقدر ادعا ميكنيد حتى عاجز هستيد كه فقط به يك سوال ساده اعضاء اين باشكاه جواب بدهيد

حالا شما با انصاف باش

و به يك سوال بند جواب بده

نماز صبح جند ركعت است اكر بكي دو ركعت است در كجا قران نوشته دور كعت است

جواب اين سادترين جواب بند را بده

اكر مردي

amin_ahvaz
Friday 25 April 2008, 10:56AM
جناب زد ایکس عزیز سوال:
آیا فرقه های دیگر اسلام سلام و تشهد مثل شیعه ها نمی گویند ؟
اگر جواب مثبت است در این صورت کل نماز هایی که فرق مختلف می خوانند غلط است؟ و چگونه می توان بپذیرفت کل نماز ها غلط خوانده شود و از کجا اینهمه انحراف وارد شده باشد>؟ تا آنجا که می دان نماز تنها چیزی بود که همه فرق اتحاد نظر در اذکار دارند.
سوال 2: این شیعه دست بسینه نماز خواندن یا نخواندن را از کجا بیاوریم؟
سوال 3: در مورد وضو هم از نظر دستور زبان چگونه به شستن پاها رسیده اید؟
مثل اینکه داری به حرف ما میرسی:smile39:
میدونی چرا در نماز بین شیعه و سنی اختلاف هست چون که در قرآن نگفته چطور نماز بخونیم بنابراین دین محتاج به سنت رسول خدا میشه البته یکی از فرقه ها دچار بدعت در نماز شد و از نماز صحیح فاصله گرفت

hady
Friday 25 April 2008, 10:59AM
باباجان بسر خوب

شما و هم فكران شما كه اينقدر ادعا ميكنيد حتى عاجز هستيد كه فقط به يك سوال ساده اعضاء اين باشكاه جواب بدهيد

حالا شما با انصاف باش

و به يك سوال بند جواب بده

نماز صبح جند ركعت است اكر بكي دو ركعت است در كجا قران نوشته دور كعت است


إِنَّمَا يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاء وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ
او شما را فقط به بديها و کار زشت فرمان مى‏دهد؛ (و نيز دستور مى‏دهد) آنچه را که نمى‏دانيد، به خدا نسبت دهيد.

وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَلاَ يَهْتَدُونَ
و هنگامى که به آنها گفته شود: «از آنچه خدا نازل کرده است، پيروى کنيد!» مى‏گويند: «نه، ما از آنچه پدران خود را بر آن يافتيم، پيروى مى‏نماييم.» آيا اگر پدران آنها، چيزى نمى‏فهميدند و هدايت نيافتند (باز از آنها پيروى خواهند کرد)؟!


آیا شما آیات بالا را نخوانده ایید آیا نمی دانید که نباید ندانسته حرفی را به خدا نسبت دهیم.
پس چرا دائما سعی دارید سخنی را قرآن تحمیل کنید


نماز صبح جند ركعت است اكر بكي دو ركعت است در كجا قران نوشته دور كعت است

این شمایید که باید مدرکی از کلام خداوند متعال ارائه دهید که ثابت کند نماز صبح دو رکعت است.
این شما هستید که سخن کذبی را از قول خداوند متعال بیان می کنید و هیچ سند و دلیلی برای این گفته ارائه نمی دهید.

احمدfff
Friday 25 April 2008, 11:32AM
إِنَّمَا يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاء وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ
او شما را فقط به بديها و کار زشت فرمان مى‏دهد؛ (و نيز دستور مى‏دهد) آنچه را که نمى‏دانيد، به خدا نسبت دهيد.

وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَلاَ يَهْتَدُونَ
و هنگامى که به آنها گفته شود: «از آنچه خدا نازل کرده است، پيروى کنيد!» مى‏گويند: «نه، ما از آنچه پدران خود را بر آن يافتيم، پيروى مى‏نماييم.» آيا اگر پدران آنها، چيزى نمى‏فهميدند و هدايت نيافتند (باز از آنها پيروى خواهند کرد)؟!


آیا شما آیات بالا را نخوانده ایید آیا نمی دانید که نباید ندانسته حرفی را به خدا نسبت دهیم.
پس چرا دائما سعی دارید سخنی را قرآن تحمیل کنید





این شمایید که باید مدرکی از کلام خداوند متعال ارائه دهید که ثابت کند نماز صبح دو رکعت است.
این شما هستید که سخن کذبی را از قول خداوند متعال بیان می کنید و هیچ سند و دلیلی برای این گفته ارائه نمی دهید.

خوب شما كه ادعا ميكنيد تابع كلام خدا هستيد جواب به اين سوال ساده ما بدهيد

در كلام الله امد است كه اقيمو الصلاة جطوري نمازبخانيم ؟

سند ما مسلمانان احاديث صحيح از رسول خدا نقل شود

قال تعالى

وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ . النحل / 44


قال تعالى

وَمَا آَتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا

قال تعالى وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ . النحل /64

مگر براى اينكه آنچه را در آن اختلاف كرده اند ، براى آنان توضيح دهى



شما كه اصلا به احاديث كه از رسول خدا نقل شود اعتقاد نداريد

و ادعا ميكنيد كه فقط كتاب خدا كافيست

و در ساده ترين سوالهاي كه از شماها شود مانديد و كم اورديد




حالا سند شما جيست ؟؟

جطور نماز ميخانيد اكر نماز ميخاني در ركوع جي ميكويد در سجود جه اكر نماز شما ركوع يا سجود داشته باشد







وقال تعالى: (وما آتاكم الرسول فخذوه وما نهاكم عنه فانتهوا)

amin_ahvaz
Friday 25 April 2008, 11:58AM
خوب شما كه ادعا ميكنيد تابع كلام خدا هستيد جواب به اين سوال ساده ما بدهيد

در كلام الله امد است كه اقيمو الصلاة جطوري نمازبخانيم ؟

سند ما مسلمانان احاديث صحيح از رسول خدا نقل شود

قال تعالى

وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ . النحل / 44


قال تعالى

وَمَا آَتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا

قال تعالى وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ . النحل /64

مگر براى اينكه آنچه را در آن اختلاف كرده اند ، براى آنان توضيح دهى



شما كه اصلا به احاديث كه از رسول خدا نقل شود اعتقاد نداريد

و ادعا ميكنيد كه فقط كتاب خدا كافيست

و در ساده ترين سوالهاي كه از شماها شود مانديد و كم اورديد




حالا سند شما جيست ؟؟

جطور نماز ميخانيد اكر نماز ميخاني در ركوع جي ميكويد در سجود جه اكر نماز شما ركوع يا سجود داشته باشد







وقال تعالى: (وما آتاكم الرسول فخذوه وما نهاكم عنه فانتهوا)
با تشکر فراوان از جناب آقای احمد fff عزیز خودم:smile39::smile39::smile39::smile39::smile39::smile39::smile39::smile39::smile39::smile39::smile39::smile39::smile39::)

السيد الاميني
Friday 25 April 2008, 04:25PM
سلام عليكم

با كمي تامل در قران كريم در مي يابيم كه اطاعت رسول الله و عترت معصومش واجب است و بايد انجه از راه درست و صحيح از حضرتش رسيده عمل به ان كرد

دليل:
1- رسول الله به نص و صريح قران و ما ينطق عن الهوى معصوم است مثل قران و تبعيت و اطاعت معصوم واجب است منطق رسول الله منطق وحى است نه زايده فكر بشري لذا واجب است اطاعت وحى و رسولي كه متصل به منطق وحى است .

2- رسول الله به صريح قران عالم به علم قران است و معلم بشر و عالم به علم قراني غير از تلاوت كننده قران است و عالم بايد جيزي نزدش باشد كه نزد شاكردش نباشد و قران مي فرمايد و يعلمكم الكتاب و الحكمة و به مقتضى ايه شريفه و ما ينطق عن الهوى كه منطق رسول الله را منطق وحى قرار داده واضح است كه علم رسول الله هم از طرف خداوند است .

3- قران مجيد رسولش را بيان كننده قران قرار داده و بيان در جايي كفته مي شوده كه جيزي بر طرف مخفي باشد
و معلوم مي شود از اين ايه شريفه كه از قران معارف و معالم واحكامي فراواني بر ما مخفي است و رسولش بيان كننده ان است

و انزلنا اليك الذّكر لتبيّن للناس ما نزّل اليهم»
و از ان طرف اطاعت رسول الله مثل اطاعت الله واجب است

اطعيوا الله و اطيعوا الرّسول
--
نتيجه : تفكر ضعيفي كه تمسك به ظاهر قران مي كنند و لي از قران ناطق كه رسول الله و عترة معصومش باشد غافلند- تفكر باطل و مخالف با قران است

amirrh / حلاج.
Sunday 27 April 2008, 11:42AM
جناب محمد م جواب شما را در چند روز پیش داردم ( پست 69 ) ولی هنوز جوابی از شما نگرفتم( جوابها رنگی نشد مجبور شدم جلوی آنها >>>> بگذارم )

جناب زدایکس سوال بنده این است ( که امروز در تاپیک دیگری مطرح کردم ) پس بقول جنابعالی کلیه فرق موجود در اسلام امروزه سلام و تشهدی ( فکر می کنم همه فرق سلام و تشهد داشته باشند ) که می خوانند غلط و جایز نیست؟ یعنی همه عرف نماز را تغییر داده اند و از این همه جمعیت جهان اسلام ( یا باصطلاح اسلام ) همه به عرفی غلط ادای فریضه نماز می کنند؟

محمد م
Sunday 27 April 2008, 02:09PM
با سلام به شما جناب amirreh
من بدلایل مشکلات سایت در ورود به دچار مشکل بودم .پوزش مرا بپذیرید.
صحبت های من برنگ آبی است و صحبت های شما به رنگ قرمز : صحبت من :شما زمان رسول اکرم را با زمان حال که آن وجود نازنین وجودندارد مقایسه میکنید .اگر ایشان اکنون دربین ما بودند بدلیل حجت بودن حرف ایشان اختلافی بین مسلمین وجود نداشت .
صحبت شما : بنده فرمایشات شما را قابل قبول نمی دانم.
سخن بعدی : حرفی برای گفتن نمی ماند جز اینکه قضاوت را بر عهده کاربران و بازدید کنندگان سایت بگذاریم و بیینیم آیا به نظر این عزیزان بین این دو زمان تفاوت وجود دارد یا خیر.
صحبت من :عقلانی بودن یک مطلب با فطرت ذات انسان در ارتباط نیستپاسخ شما : میشه بفرمایید چه تفاوتی است ؟
و همچنین پاسخ شما در چند جمله بعد که بر ضد صحبت خودتان وتایید کلام اینجانب است که فطرت و عقل دو مقوله جداگانه هستند:
این همه آدم باز هم بر خلاف عقل ( و بطبع فطرتی که بر آن آفریده شده اند ) سیگار می کشند
به نظر می رسد شما ذهنیت کاملی از فطرت و عقل ندارید. در مساله اعتیاد به سیگار ژن ها نقش اساسی را بعهده دارند. یعنی جهش در یکی از ژن های کروموزوم 15 انسا ن باعث سیگاری شدن فرد می گردد این یعنی همان فطرت. در حالیکه در ادراک بدی و خوبی یک چیز عقل نقش اساسی دارد که خود عقل وابسته به تجارب بیرونی است ولی ژن وفطرت از مصادیق درونی است که عوامل محیطی و تجارب بشری بر روی آن تاثیر ندارد
یعنی با وجود علم به نقش سیگار در ایجاد سرطان ریه ،، اگر من ژن جهش یافته در کروموزوم خود داشته باشم این دانستن من،، جلوی این موتاسیون را نخواهد گرفت. از این رو است که فطرت و عقل دو مقوله جداگانه می باشند.
صحبت من: با این عقیده که من در شما می بینم احتمالا در آن زمان اگر بودید معراج را قبول نمی کردید.
پاسخ شما: بنده هنوز در مطالعاتم به معراج نرسیده ام . ان شا الله هر وقت مطالعه ام در آن موضوع کامل شد نظرم را می دهم. البته شرط مسلمانی ایمان به غیب است. ( که در فطرت همه انسانها وجود دارد )
از آن رو که می خواهید با مطالعه و تعقل به یک مقوله از جنس غیب ایمان بیاورید و هنوز نیاورده اید طبق ایات نخستین سوره بقره شما هنوز مسلمان نشده اید و ایمان نیاورده اید چون جزو "الذین یومنون بالغیب " نیستید . در ضمن اگر عقل و مطالعه بتواند بر پدیده ای احاطه یابد دیگر آن پدیده جزو عالم غیب به شمار نمی رود بلکه در زمزه عالم شهادت است.مگر اینکه شما معراج را از مقوله عالم شهادت بدانید .

صحبت من : از این روبرای من اکثریت 99 درصدی با اکثریت 51 درصدی د رموارد شبه انگیز تفاوت میکند.
صحبت شما : اصلابرای من مهم نیست چند نفر هم نظر من باشندو صحبت شما در مرقومه بعدی برای برادر zxcv : آیا فرقه های دیگر اسلام سلام و تشهد مثل شیعه ها نمی گویند اگر جواب مثبت است در این صورت کل نماز هایی که فرق مختلف می خوانند غلط است؟ و چگونه می توان بپذیرفت کل نماز ها غلط خوانده شود
پس برای شما هم افعال دیگران مهم است.
صحبت شما: متوجه نمی شوم دقیقا بنده با آن دوستان چه تفاوتی دارم؟ چون تقریبا کل فرمایشات آنها را عقلا و قرآنا قبول دارم اگر نقطه تفاوت را بفرمایید ممنون میشوم.
احتمالا یا شما جمله زیر را اشتباه نوشته اید یا به عقیده این برادران احاطه کافی ندارید:
تمام احادیت هم برای من قابل قبول است اگر عقلا و یا قرآنا مورد تایید بشوند.
اگر به موضوع بعد از پیامبران در تالار دین دنیا تشریف ببرید در انجا برادر zxcv قائل به احادیث صحیح و عقلی نسیتند از این رو با گفته و عقیده شماکه فرمودید احادیث صحیح و عقلی را قبول دارید ، منافات دارد
با تشکرموفق باشید

یا الله

amirrh / حلاج.
Sunday 27 April 2008, 05:25PM
جناب محمد م ممنون از قضاوت شما که بنده را مسلمان نمی دانید ولی بنده عقلا غیب را قبول دارم .در این مورد توجه شما را به استدلال منطقی مرحوم کسروی در اثبات وجود خدا و معاد و غیب جلب می کنم ( آن مرحوم را هم عده ای احمق کافر می دانستند ! ) مقوله معراج بعنوان یک موضوع غیبی را مطالعه نکرده ام نه اینکه غیب را قبول ندارم دوست من. چرا اینقدر راحت بنده را بی ایمان تصور می کنید؟؟؟
در مورد سوالی که از زدایکس پرسیدم فقط سوال بود والا بنده همچنان برایم عدد مهم نیست. لطفا بفرمایید این تاکید شما بر عدد و کمیت چه مبنای قرآنی دارد؟ آیا صرف طرح یک سوال که من و شما اینجاییم برای طرح سوال و رسیدن به جواب صحیح

amirrh / حلاج.
Sunday 27 April 2008, 05:26PM
جناب محمد م ممنون از قضاوت شما که بنده را مسلمان نمی دانید ولی بنده عقلا غیب را قبول دارم .در این مورد توجه شما را به استدلال منطقی مرحوم کسروی در اثبات وجود خدا و معاد و غیب جلب می کنم ( آن مرحوم را هم عده ای احمق کافر می دانستند ! ) مقوله معراج بعنوان یک موضوع غیبی را مطالعه نکرده ام نه اینکه غیب را قبول ندارم دوست من. چرا اینقدر راحت بنده را بی ایمان تصور می کنید؟؟؟
در مورد سوالی که از زدایکس پرسیدم فقط سوال بود والا بنده همچنان برایم عدد مهم نیست. لطفا بفرمایید این تاکید شما بر عدد و کمیت چه مبنای قرآنی دارد؟ آیا صرف طرح یک سوال که من و شما اینجاییم برای طرح سوال و رسیدن به جواب صحیح

محمد م
Monday 28 April 2008, 02:50AM
جناب محمد م ممنون از قضاوت شما که بنده را مسلمان نمی دانید ولی بنده عقلا غیب را قبول دارم .در این مورد توجه شما را به استدلال منطقی مرحوم کسروی در اثبات وجود خدا و معاد و غیب جلب می کنم ( آن مرحوم را هم عده ای احمق کافر می دانستند ! ) مقوله معراج بعنوان یک موضوع غیبی را مطالعه نکرده ام نه اینکه غیب را قبول ندارم دوست من. چرا اینقدر راحت بنده را بی ایمان تصور می کنید؟؟؟
در مورد سوالی که از زدایکس پرسیدم فقط سوال بود والا بنده همچنان برایم عدد مهم نیست. لطفا بفرمایید این تاکید شما بر عدد و کمیت چه مبنای قرآنی دارد؟ آیا صرف طرح یک سوال که من و شما اینجاییم برای طرح سوال و رسیدن به جواب صحیح
با سلام به شما برادر بزگوار !
مد نظر من این نبود که خدای ناکرده شما را نا مسلمان فرض کرده باشم بنده حقیر چگونه می توانم به اسرار دل شما آگاه باشم
صحبت من درچارچوب یک بحث برادرانه بودو من باب یاداوری ویژگی های مومنین با توجه به آیات نخستین سوره مبارکه بقره بود
از آن رو که برای شما قران و کتاب الهی اولویت اول است ، خود این کتاب صراحتا می گوید عامل هدایت کسانی است که به غیب ایمان دارند چون شما فرموده بودید هنوز در ارتباط با مساله معراج به جمع بندی نهائی نرسیده اید و چون معراج از امور عالم غیب است . تذکر برادرانه دادم که با توجه به این ایات هنوز ایمانتان کامل نیست .
اگر موافق باشید این آیات را با هم مرور کنیم :
بنام خداوند بخشنده مهربان
این کتابی است که در حقانیت آن هیچ تردیدی نیست.
مایه هدایت تقوی پیشگان است .
آنان که به غیب ایمان دارند و نماز بر پا می دارند و از آنچه به ایشان روزی داده ایم انفاق می کنند.
آنانی که به آنچه به سوی تو فرود آمده و به آنچه که قبل از تو نازل شده ایمان می آورند و به آخرت یقین دارند.
آنها از هدایت پروردگارشان برخوردارند و انها همان رستگارانند.
صدق الله علی و عظیم

با این وجود مرا عفو بفرمایید و از خداوند متعال برای خود و شما طلب استغفار می کنم .

با تشکر

110shamsi
Saturday 14 June 2008, 01:45PM
دانستيم كه راسخين در علم، تأويل قرآن را مي دانند. و نيز دانستيم به نصّ قرآن گروهي از امت اسلام از طرف خداوند متعال ملقّب به راسخين در علم اند و به اين لقب در قرآن ناميده شده اند، و بطور قطع و يقين پيغمبر اسلام افضل ايشان است. لذا براي شناختن باقي اين گروه، عقلاً مي دانيم بايد ايشان اعلم و افضل امّت باشند.
در اين صورت با دريافت احاديث نبوي، مانند «حديث ثقلين» و حديث «انا مدينةُ العلم و عليٌ بابُها» و حديث «اَفضاكُم عليّ» و امثال آنها، و تواريخ و سيَر و خطب و مكاتيب و كلمات آن جناب، شكي باقي نمي ماند كه علي(ع) بعد از پيغمبر اكرم(ص)، اعلم امّت است، و ترديد در اعلميّت او مكابره است با كتاب و سنّت و سيرت و اجماع، و در نتيجه معارضه است با عقل، و مضادّت است با كرائم اخلاق انساني. و نيز آيه تطهير، آيه مودّت و حديث نبوي ثقلين، دليل قاطع اند بر افضليّت اهل بيت و ذوي القربي و عترت كه از جانب پيغمبر(ص) در عهد خودش معيّن شده اند و روايات مستفيضه از طرق عامه و خاصه هر ترديدي را مي رانده و معدوم كرده است.
عقلاً هم فاطمه و همسر و فرزندانش امثل است در تعيين مصداق اهل البيت و ذوي القربي و عترت. و پيغمبر اكرم خلفاي خود را كه عالمان به قرآن و حافظان دين اويند در نخبه اهل بيت به نام منصوص ساخته است.
تاريخ هم هر يكي از ايشان را در عهد خودش برجسته ترين افراد در علم، سيادت، تقوي، كرامت، ايثار، جهاد، و نقيب خاندان رسالت مي شناسد، هرچند گروهي به پيروي از سياسيت مسلّط و جابر وقت، ايشان را به خلافت نشناخته باشند. ما هم ايشان را به آن خلافتي كه عامّه به سلطنت و سلطه دنيوي تعريف مي كنند نمي شناسيم و چنين مقامي را دون شأن ايشان، و نسبت آن را به ايشان گناه مي دانيم.
به هر حال اهل البيت و ذوي القربي و عترت و ثقل كبير و راسخين در علم، منطبق بر ايشان است، لاغير؛ و ايشانند كه به فرموده پيغمبر(ص) از ثقل اكبر جدايي ندارند و با آن همگام و هماهنگند؛ و اظهر شرايط هماهنگي، معارفه و شناسايي است و چون دانستيم كه راسخين در علم همه تأويل قرآن را مي دانند، به تحقيق راسخين منطبق بر پيغمبر اكرم(ص) و نخبه اهل بيت و ذوي القربي و عترت اويند، كه اميرالمؤمنين علي عليه السلام و فاطمه زهرا سلام الله عليها و ائمه طاهرين سلام الله عليهم اجمعين از نسل ايشانند.
هيچ كس نمي تواند راسخين را بر گروه ديگر انطباق دهد، و اگر بخواهد با توسعه مصاديق، افراد ديگري را با ايشان شريك كند بايد در برابر قرآن، سنت، سيره، تاريخ، عقل و آثار موجود، عَلَم مخالفت برافرازد. گسترش مصاديق عترت، يعني ثقل اصغر، به غير از ائمه معصومين- سلام الله عليهم اجمعين- چون با فقد شرايط عترت مواجه مي شود، باطل است، زيرا از بين افراد عترت فقط ايشانند كه هم سيرت و هم معارف ايشان با سيرت پيغمبر(ص) و معارف قرآني هماهنگ است، لاغير. تساهل «زيديّه» در اصول به عنوان رشوه آشتي كنان، و محدوديّت معارف ايشان، هم چنين حيله گري «اسماعيليه»، هرگز با معارف قرآني سازگار نيست، و روح «زيد» و «اسماعيل» از آن بيزار است.

تاريخ تفسير و معارف قرآني نشان مي دهد كه حلاّل مشكلات علوم دين مكتب غني و مايه دار «جعفري» است، كه نقطه عطف سابقين و لاحقين از ائمه معصومين -صلوات الله عليهم اجمعين- است، كه هماهنگي و يكدست بودن سيرت و معارف و به عبارت اخري علم و عمل در آن، از حين نزول وحي تا صدور توقيعات امام زمان- عجّل الله تعالي فرجه- مانند آفتاب درخشان است، و اين قطره اي از «مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللهِ» بيش نيست.
اينك به ذكر رواياتي در اين باره مي پردازيم:
1- امير مؤمنان(ع) فرمود:
كجايند كساني كه گمان كردند راسخين در علم اند غير از ما، از راه دروغ و ستمگري و حسد بر ما؟ كه خداوند ما را رفعت بخشيد و ايشان را پست كرد و به ما عطا كرد و ايشان را محروم ساخت و ما را در فضل خود داخل ساخت و ايشان را خارج كرد. به وسيله ما هدايت عطا مي شود و كوردلي روشن مي گردد.

2- امام محمد باقر(ع) فرمود:
ما قومي هستيم كه خداوند طاعت ما را واجب ساخته است. انفال براي ماست. براي ماست مال پاكيزه. ما راسخين در علميم و ما محسوديم، همانان كه خداوند درباره ايشان فرمود: «اَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسُ عَلَي مَا آتَيهُمْ مِنْ فَضْلِهِ».

3- امام محمد باقر(ع) فرمودند:
«وَ مَا يَعْلَمُ تَأويلَهُ اِلاَّ اللهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ»، ما تأويلش را مي دانيم
4- امام صادق(ع) فرمود:
ما راسخين در علميم و ما تأويل قرآن را مي دانيم.

5- امام محمد باقر(ع) فرمود:
هيچكس نمي تواند ادعا كند كه همه قرآن را، ظاهرش را و باطنش را، جمع كرده مگر اوصياء.
توضيح:
باطن همان مراد الله است در موردي كه علمش خاص خداوند و راسخين است و مراد از جمع باطن، دانستن آن است، و قيد كلّ (همه) براي قرآن دال است بر آنكه اوصياء تأويل همه قرآن را مي دانند.
6- امام صادق(ع) فرمود:
خداوند به پيغمبرش تنزيل و تأويل قرآن را تعليم داد، پس رسول الله آن را به علي(ع) تعليم داد.

7- اميرالمؤمنين(ع) فرمود:
از من سؤال كنيد پيش از آنكه مرا در ميان خود نيابيد. ازمن از كتاب خدا بپرسيد. به خدا سوگند آيه اي نازل نشده، در شب يا روز يا سفر يا حضر، مگر آنكه پيغمبر(ص) براي من آن را خوانده و تأويلش را به من آموخته است. «ابن الكوّاع» برخاست و گفت: اي اميرمؤمنان، آنچه نازل مي شد و تو غايب بودي؟ فرمود: پيغمبر(ص) حفظ مي كرد براي من تا حاضر مي شدم و براي من مي خواند و مي گفت: يا علي، بعد از تو خدا چنين و چنان نازل ساخت و تأويلش چنين و چنان است. پس به من تعليم مي كرد تنزيل و تأويلش را
8- امام محمد باقر(ع) فرمود:
پيغمبر افضل راسخين است. به تحقيق دانست همه آنچه را خداوند بر او نازل ساخت از تنزيل و تأويل. و چنان نبود كه خداوند چيزي نازل كند و تأويل آن را تعليم نكند و اوصياء او بعد از او همه اش را مي دانند.
9- از امام موسي(ع) پرسيدند:
آيا پيغمبر براي مردم در عهد خودش آورد در حدي كه ايشان را كفايت كند؟ فرمود: بلي و هرچه به آن نيازمندند تا روز قيامت. گفتند: از آنها چيزي ضايع شده است؟ فرمود: نه آن نزد اهلش باقي است.
10- امام محمد باقر(ع) فرمود:
بدرستي كه پيغمبر براي مردم رساند و رساند. و ما اهل بيت پناهگاه علم و درهاي حكمت و روشني اين امريم.
11- حديث مستفيضه ثقلين، كه به آن اشاره شد، و طرق آن در بخش مصادر تفسير مي آيد.
تكمله:
بعضي از مفسران، و از آن جمله مرحوم «علامه طباطبايي»، مفاد حديث ذيل را دالّ بر مستأنفه بودن «وَالرَّاسِخُونَ» دانسته اند. و اين حديث، هم در تفسير «عيّاشي» از حضرت صادق(ع) نقل شده و هم در خطبه اشباح «نهج البلاغه» با اندك اختلافي در الفاظ نه در مراد، و آن حديث چنين است:
مردي به اميرالمؤمنين(ع) گفت: خدا را براي ما وصف كن تا محبتّش و معرفتش را زياد كنيم. امير مؤمنان خشمناك شد و براي مردم خطبه خواند و در آن باره گفت: اي بنده خدا، بر تو باد به دلالتي كه قرآن بر صفت او دارد، و پيغمبر در شناخت او بر تو پيشي گرفته و از نور هدايت او طلب روشني مي شود. زيرا آن فقه و حكمت است كه به تو مي رسد. آنچه مي رسد بگير و از شاكران باش و آنچه را شيطان در نهاد تو مي دمد، از آنچه نه واجب بودنش در كتاب خداست و نه در سنت پيغمبر و پيشوايان هدايت، علم آن را به خدا واگذار و عظمت خداوند را اندازه مگير.
و بدان اي بنده خدا كه راسخين در علم، آنان كه خداوند ايشان را برگزيده و از فرو رفتن در پرده هاي غيب ايشان را بازداشته، پس ملزم شده اند كه اقرار كنند به آنچه تفسيرش را از غيب در حجاب نمي دانند و گفتند: «آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا».
و به تحقيق خداوند ايشان را مدح كرد كه به عجز خود از رسيدن به آنچه علمشان احاطه ندارد اعتراف كردند و ترك تعمّق ايشان در آنچه تكليفي به بحث در آن نداشتند به رسوخ نامگذاري شد. و به همين اندازه بس كن و عظمت خدا را با عقل خودت مگير، مبادا از هالكين باشي.
اگرچه حديث از حيث طريق مسلّم الثبوت نيست، اما متن آن چنان انسجامي در اسلوب و مفاد دارد كه ناديده گرفتن آن دشوار است. و ظاهر آن دلالت دارد بر اينكه تأويل در «وَ مَا يَعْلَمُ تَأوِيلَهُ اِلاَّ اللهُ» به معني متأوّل، و ما يؤلُ الامر اليه، و حقيقت شئ است كه خداوند راسخين را از اقتحام در آن كه در پرده غيب الغيوب است بازداشته است، و اظهار عجز ايشان را از دانستن آن و ترك تعمق ايشان را در چيزي كه هيچ كس مكلّف به دانستن‌ آن نيست، رسوخ در علم خوانده است، و بنابراين بايد «وَالرَّاسِخُونَ» را مستأنفه گرفت، نه معطوفه.
اما به طوري كه في الجمله ديديم، احاديث معارض اين روايت، كه مشعر به معطوفه بودند، در حدّ استفاضه اند، با ارجحيّت در سند. مضافاً به آنكه امام در مقام ردع كسي است كه خوض در صفات كرده و بر لب پرتگاه حيرت و كفر قرار گرفته است، و ردع او بايستي به اَشدّ وجه صورت گيرد. تسليم و گفتن «لاَ عِلْمَ لَنَا» هم صفت ملئكه مقربين و صدّيقين و خاصّان خداوند است.
چون ملائك گوي «لاَ عِلْمَ لَنَا» تا بگيرد دست تو «عَلَّمْتَنَا»
اقرار به جهل درباره غيب و محجوب، مراد از آن جهل قبل از افاضه است، كه وقتي «اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا» و «اِلاَّ مَنِ ارْتَضَي مِنْ رَسُولٍ» آمد جهلي باقي نمي ماند.
و نيز عدم اقتحام، موردش خاص است و آن خوض در صفات است، كه راسخين در آن خوض نمي كنند، زيرا چون قابل احاطه نيست كسي به دانستن آن مكلف نيست، و صدر حديث و نهج شاهد آن است، نه عدم اقتحام در مطلق تأويلات.
اما مستأنفه گرفتن «وَالرَّاسِخُونَ»، دليل نفي علم تأويل از راسخين نيست، زيرا از موارد ديگر، علم ايشان به تأويل ثابت شده است، و به همين جهت است كه مرحوم «علامه طباطبايي» تعارضي در ميان اخبار نديده و علم راسخين را از باب جري و انطباق ثابت مي داند، نه مستنبط از مفاد آيه؛ و به هر حال نتيجه، كه همان ثبوت علم راسخين است، در مورد يكي است.



احسنت

یا علی اغاز عشق
Friday 8 August 2008, 11:01PM
یا علی مدد

برهان اسلامی ، *مسلم* ، هدي الهي ، عبد الله ، *عبدالله* ، benny hinn
Sunday 7 September 2008, 02:09AM
(( در اصل توسط السيد الاميني نوشته شده است http://www.iranclubs.net/forums/images/khazar/buttons/viewpost.gif (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?p=321250#post321250)
دانستيم كه راسخين در علم، تأويل قرآن را مي دانند. و نيز دانستيم به نصّ قرآن گروهي از امت اسلام از طرف خداوند متعال ملقّب به راسخين در علم اند و به اين لقب در قرآن ناميده شده اند)).
اين آقا السيّد معلوم نيست اين علوم را از كجا مي آورد ،آيا به او وحي مي شود؟
آخر ايشان كه مثل ما فقط قرآني ها نيست كه بجز با قرآن با چيزي ارتباط نداريم،

اينها ارتباطاتي دارند،با كي ؟عاقلان دانندو به ما مربوط نيست.
ما قرآني ها حرفهاي منكري مي زنيم مثلا مي گوييم: قرآن براي مردم آمده و براي ذكر آسان شده.
مي گوئيم : قرآن ميزان است ، حكم الله است( يعني ان الحكم الّا لله )عين حرف خوارج ملعون،تا كسي هم اعتراض مي كندكه داريد حرف اونا رو ميزنيد،از زبان كه نمي افتيم،

فوري ميگيم : كلمة‌ الحقّ يرادبها الباطل(عين سخن علي عليه السلام).اصلا همش عين اين واون حرف مي زنيم.بعد هم منتظريم كه اين صبحي ها و كربلا 110 ومسلمان

واقعي و ...از ما تعريف كنندچرا؟مي گيم اگه اونجا مارو محكوم كرديد كه حرف خوارج را زديم،اين جا هم ما رو تشويق كنيد كه مثل علي عليه السلام حرف زديم!!! اين هم شد حرف، اصلا اينا به هم ربطي داره؟!!!
خوب منافقون هم شهادت به رسالت محمد صلوات الله عليه دادندمثل مومنون : اذاجاءك المنافقون قالوا نشهد انّك لرسول الله...حالا مومنون چون حرفشون مثل حرف منافقها شده، منافقند؟اصلا معلوم نيست من چي ميگم؟شما فهميديد؟!! محمديهاش صلوات
حالا بر گرديم به بحث .آقايون ما كه كافريم وهر چي دلمون مي خواهددر مورد قرآن مي گيم( آخه اهل تفسير به راي ونظريم )ولي اين آقا السيّد ديگه چرا؟
ما كه مي گيم اگه و الراسخون را عطف بگيريم به الله دنباله آيه معنيش مي شه : الله و راسخون في العلم مي گويند آمنّا به كلّ من عند ربّنا، چون يقولون به هر دو مي خورد.معني آيه:
و نمي دانند تاويل آيات را مگر الله و راسخون في العلم و مي گويند( الله و راسخون في العلم )ايمان آورديم.
ضمن اينكه در قرآن فرموده : بل كذّبوابما لم يحيطوا بعلمه و لمّا ياتهم تاويله...- " هل ينظرون الّا تاويله يوم ياتي تاويله"...يعني تاويل قرآن هنوز نيامده كه كسي آنرا بداند و روز قيامت معلوم مي شود.

ولي اين دوستان ذوب شده در ولايت،كه اهل تفسير من عندي و تفسير به راي نيستند،اونها بايد از روي روايت بگند و مطمئن ترين روايت نهج البلاغه است:
فانظر ايّها السائل فما دلّك القران عليه من صفته فائتم به...واعلم انّ الراسخين في العلم هم الذين اغناهم عن اقتحام السّدد المضروبة دون الغيوب،الاقرار بجملة ما جهلوا تفسيره

من الغيب المحجوب،فمدح الله اعترافهم بالعجز عن تناول ما لم يحيطوا به علما،و سمّي تركهم التّعمق فيما لم يكلّفهم البحث عن كنهه رسوخا...
پس بنگر اي سوال كننده به آنچه دلالت كرده قران بر آن و ماموم و پيرو قران باش!!!( قران امامت باشد؟؟؟!!! ).و بدان بدرستي كه راسخين در علم كساني هستند كه اقرار و اعتراف بانچه

كه پوشيده و در پرده است و تفسير آنرانمي دانندكرده اند...پس خداونداعتراف و اقرار ايشان رابه عجز و ناتواني از رسيدن بانچه كه احاطه علمي به آن ندارندمدح كرده است،و رسوخ نام گذاشته تعّمق نكردن و رها كردن ايشان آن چيزي را كه تكليف نشده انددر قرآن به بحث در موردآن.
حالا خود دانيد و اين حديث بقول شما برادر قرآن.والسلام

مسلمان محمدی
Sunday 7 September 2008, 03:00AM
قول:در اصل توسط السيد الاميني نوشته شده است http://www.iranclubs.org/forums/images/khazar/buttons/viewpost.gif (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?p=321250#post321250)
دانستيم كه راسخين در علم، تأويل قرآن را مي دانند. و نيز دانستيم به نصّ قرآن گروهي از امت اسلام از طرف خداوند متعال ملقّب به راسخين در علم اند و به اين لقب در قرآن ناميده شده اند، و بطور قطع و يقين پيغمبر اسلام افضل ايشان است. لذا براي شناختن باقي اين گروه، عقلاً مي دانيم بايد ايشان اعلم و افضل امّت باشند.
در اين صورت با دريافت احاديث نبوي، مانند «حديث ثقلين» و حديث «انا مدينةُ العلم و عليٌ بابُها» و حديث «اَفضاكُم عليّ» و امثال آنها، و تواريخ و سيَر و خطب و مكاتيب و كلمات آن جناب، شكي باقي نمي ماند كه علي(ع) بعد از پيغمبر اكرم(ص)، اعلم امّت است، و ترديد در اعلميّت او مكابره است با كتاب و سنّت و سيرت و اجماع، و در نتيجه معارضه است با عقل، و مضادّت است با كرائم اخلاق انساني. و نيز آيه تطهير، آيه مودّت و حديث نبوي ثقلين، دليل قاطع اند بر افضليّت اهل بيت و ذوي القربي و عترت كه از جانب پيغمبر(ص) در عهد خودش معيّن شده اند و روايات مستفيضه از طرق عامه و خاصه هر ترديدي را مي رانده و معدوم كرده است.
عقلاً هم فاطمه و همسر و فرزندانش امثل است در تعيين مصداق اهل البيت و ذوي القربي و عترت. و پيغمبر اكرم خلفاي خود را كه عالمان به قرآن و حافظان دين اويند در نخبه اهل بيت به نام منصوص ساخته است.
تاريخ هم هر يكي از ايشان را در عهد خودش برجسته ترين افراد در علم، سيادت، تقوي، كرامت، ايثار، جهاد، و نقيب خاندان رسالت مي شناسد، هرچند گروهي به پيروي از سياسيت مسلّط و جابر وقت، ايشان را به خلافت نشناخته باشند. ما هم ايشان را به آن خلافتي كه عامّه به سلطنت و سلطه دنيوي تعريف مي كنند نمي شناسيم و چنين مقامي را دون شأن ايشان، و نسبت آن را به ايشان گناه مي دانيم.
به هر حال اهل البيت و ذوي القربي و عترت و ثقل كبير و راسخين در علم، منطبق بر ايشان است، لاغير؛ و ايشانند كه به فرموده پيغمبر(ص) از ثقل اكبر جدايي ندارند و با آن همگام و هماهنگند؛ و اظهر شرايط هماهنگي، معارفه و شناسايي است و چون دانستيم كه راسخين در علم همه تأويل قرآن را مي دانند، به تحقيق راسخين منطبق بر پيغمبر اكرم(ص) و نخبه اهل بيت و ذوي القربي و عترت اويند، كه اميرالمؤمنين علي عليه السلام و فاطمه زهرا سلام الله عليها و ائمه طاهرين سلام الله عليهم اجمعين از نسل ايشانند.
هيچ كس نمي تواند راسخين را بر گروه ديگر انطباق دهد، و اگر بخواهد با توسعه مصاديق، افراد ديگري را با ايشان شريك كند بايد در برابر قرآن، سنت، سيره، تاريخ، عقل و آثار موجود، عَلَم مخالفت برافرازد. گسترش مصاديق عترت، يعني ثقل اصغر، به غير از ائمه معصومين- سلام الله عليهم اجمعين- چون با فقد شرايط عترت مواجه مي شود، باطل است، زيرا از بين افراد عترت فقط ايشانند كه هم سيرت و هم معارف ايشان با سيرت پيغمبر(ص) و معارف قرآني هماهنگ است، لاغير. تساهل «زيديّه» در اصول به عنوان رشوه آشتي كنان، و محدوديّت معارف ايشان، هم چنين حيله گري «اسماعيليه»، هرگز با معارف قرآني سازگار نيست، و روح «زيد» و «اسماعيل» از آن بيزار است.

تاريخ تفسير و معارف قرآني نشان مي دهد كه حلاّل مشكلات علوم دين مكتب غني و مايه دار «جعفري» است، كه نقطه عطف سابقين و لاحقين از ائمه معصومين -صلوات الله عليهم اجمعين- است، كه هماهنگي و يكدست بودن سيرت و معارف و به عبارت اخري علم و عمل در آن، از حين نزول وحي تا صدور توقيعات امام زمان- عجّل الله تعالي فرجه- مانند آفتاب درخشان است، و اين قطره اي از «مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللهِ» بيش نيست.
اينك به ذكر رواياتي در اين باره مي پردازيم:
1- امير مؤمنان(ع) فرمود:
كجايند كساني كه گمان كردند راسخين در علم اند غير از ما، از راه دروغ و ستمگري و حسد بر ما؟ كه خداوند ما را رفعت بخشيد و ايشان را پست كرد و به ما عطا كرد و ايشان را محروم ساخت و ما را در فضل خود داخل ساخت و ايشان را خارج كرد. به وسيله ما هدايت عطا مي شود و كوردلي روشن مي گردد.

2- امام محمد باقر(ع) فرمود:
ما قومي هستيم كه خداوند طاعت ما را واجب ساخته است. انفال براي ماست. براي ماست مال پاكيزه. ما راسخين در علميم و ما محسوديم، همانان كه خداوند درباره ايشان فرمود: «اَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسُ عَلَي مَا آتَيهُمْ مِنْ فَضْلِهِ».

3- امام محمد باقر(ع) فرمودند:
«وَ مَا يَعْلَمُ تَأويلَهُ اِلاَّ اللهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ»، ما تأويلش را مي دانيم
4- امام صادق(ع) فرمود:
ما راسخين در علميم و ما تأويل قرآن را مي دانيم.

5- امام محمد باقر(ع) فرمود:
هيچكس نمي تواند ادعا كند كه همه قرآن را، ظاهرش را و باطنش را، جمع كرده مگر اوصياء.
توضيح:
باطن همان مراد الله است در موردي كه علمش خاص خداوند و راسخين است و مراد از جمع باطن، دانستن آن است، و قيد كلّ (همه) براي قرآن دال است بر آنكه اوصياء تأويل همه قرآن را مي دانند.
6- امام صادق(ع) فرمود:
خداوند به پيغمبرش تنزيل و تأويل قرآن را تعليم داد، پس رسول الله آن را به علي(ع) تعليم داد.

7- اميرالمؤمنين(ع) فرمود:
از من سؤال كنيد پيش از آنكه مرا در ميان خود نيابيد. ازمن از كتاب خدا بپرسيد. به خدا سوگند آيه اي نازل نشده، در شب يا روز يا سفر يا حضر، مگر آنكه پيغمبر(ص) براي من آن را خوانده و تأويلش را به من آموخته است. «ابن الكوّاع» برخاست و گفت: اي اميرمؤمنان، آنچه نازل مي شد و تو غايب بودي؟ فرمود: پيغمبر(ص) حفظ مي كرد براي من تا حاضر مي شدم و براي من مي خواند و مي گفت: يا علي، بعد از تو خدا چنين و چنان نازل ساخت و تأويلش چنين و چنان است. پس به من تعليم مي كرد تنزيل و تأويلش را
8- امام محمد باقر(ع) فرمود:
پيغمبر افضل راسخين است. به تحقيق دانست همه آنچه را خداوند بر او نازل ساخت از تنزيل و تأويل. و چنان نبود كه خداوند چيزي نازل كند و تأويل آن را تعليم نكند و اوصياء او بعد از او همه اش را مي دانند.
9- از امام موسي(ع) پرسيدند:
آيا پيغمبر براي مردم در عهد خودش آورد در حدي كه ايشان را كفايت كند؟ فرمود: بلي و هرچه به آن نيازمندند تا روز قيامت. گفتند: از آنها چيزي ضايع شده است؟ فرمود: نه آن نزد اهلش باقي است.
10- امام محمد باقر(ع) فرمود:
بدرستي كه پيغمبر براي مردم رساند و رساند. و ما اهل بيت پناهگاه علم و درهاي حكمت و روشني اين امريم.
11- حديث مستفيضه ثقلين، كه به آن اشاره شد، و طرق آن در بخش مصادر تفسير مي آيد.
تكمله:
بعضي از مفسران، و از آن جمله مرحوم «علامه طباطبايي»، مفاد حديث ذيل را دالّ بر مستأنفه بودن «وَالرَّاسِخُونَ» دانسته اند. و اين حديث، هم در تفسير «عيّاشي» از حضرت صادق(ع) نقل شده و هم در خطبه اشباح «نهج البلاغه» با اندك اختلافي در الفاظ نه در مراد، و آن حديث چنين است:
مردي به اميرالمؤمنين(ع) گفت: خدا را براي ما وصف كن تا محبتّش و معرفتش را زياد كنيم. امير مؤمنان خشمناك شد و براي مردم خطبه خواند و در آن باره گفت: اي بنده خدا، بر تو باد به دلالتي كه قرآن بر صفت او دارد، و پيغمبر در شناخت او بر تو پيشي گرفته و از نور هدايت او طلب روشني مي شود. زيرا آن فقه و حكمت است كه به تو مي رسد. آنچه مي رسد بگير و از شاكران باش و آنچه را شيطان در نهاد تو مي دمد، از آنچه نه واجب بودنش در كتاب خداست و نه در سنت پيغمبر و پيشوايان هدايت، علم آن را به خدا واگذار و عظمت خداوند را اندازه مگير.
و بدان اي بنده خدا كه راسخين در علم، آنان كه خداوند ايشان را برگزيده و از فرو رفتن در پرده هاي غيب ايشان را بازداشته، پس ملزم شده اند كه اقرار كنند به آنچه تفسيرش را از غيب در حجاب نمي دانند و گفتند: «آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا».
و به تحقيق خداوند ايشان را مدح كرد كه به عجز خود از رسيدن به آنچه علمشان احاطه ندارد اعتراف كردند و ترك تعمّق ايشان در آنچه تكليفي به بحث در آن نداشتند به رسوخ نامگذاري شد. و به همين اندازه بس كن و عظمت خدا را با عقل خودت مگير، مبادا از هالكين باشي.
اگرچه حديث از حيث طريق مسلّم الثبوت نيست، اما متن آن چنان انسجامي در اسلوب و مفاد دارد كه ناديده گرفتن آن دشوار است. و ظاهر آن دلالت دارد بر اينكه تأويل در «وَ مَا يَعْلَمُ تَأوِيلَهُ اِلاَّ اللهُ» به معني متأوّل، و ما يؤلُ الامر اليه، و حقيقت شئ است كه خداوند راسخين را از اقتحام در آن كه در پرده غيب الغيوب است بازداشته است، و اظهار عجز ايشان را از دانستن آن و ترك تعمق ايشان را در چيزي كه هيچ كس مكلّف به دانستن‌ آن نيست، رسوخ در علم خوانده است، و بنابراين بايد «وَالرَّاسِخُونَ» را مستأنفه گرفت، نه معطوفه.
اما به طوري كه في الجمله ديديم، احاديث معارض اين روايت، كه مشعر به معطوفه بودند، در حدّ استفاضه اند، با ارجحيّت در سند. مضافاً به آنكه امام در مقام ردع كسي است كه خوض در صفات كرده و بر لب پرتگاه حيرت و كفر قرار گرفته است، و ردع او بايستي به اَشدّ وجه صورت گيرد. تسليم و گفتن «لاَ عِلْمَ لَنَا» هم صفت ملئكه مقربين و صدّيقين و خاصّان خداوند است.
چون ملائك گوي «لاَ عِلْمَ لَنَا» تا بگيرد دست تو «عَلَّمْتَنَا»
اقرار به جهل درباره غيب و محجوب، مراد از آن جهل قبل از افاضه است، كه وقتي «اِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا» و «اِلاَّ مَنِ ارْتَضَي مِنْ رَسُولٍ» آمد جهلي باقي نمي ماند.
و نيز عدم اقتحام، موردش خاص است و آن خوض در صفات است، كه راسخين در آن خوض نمي كنند، زيرا چون قابل احاطه نيست كسي به دانستن آن مكلف نيست، و صدر حديث و نهج شاهد آن است، نه عدم اقتحام در مطلق تأويلات.
اما مستأنفه گرفتن «وَالرَّاسِخُونَ»، دليل نفي علم تأويل از راسخين نيست، زيرا از موارد ديگر، علم ايشان به تأويل ثابت شده است، و به همين جهت است كه مرحوم «علامه طباطبايي» تعارضي در ميان اخبار نديده و علم راسخين را از باب جري و انطباق ثابت مي داند، نه مستنبط از مفاد آيه؛ و به هر حال نتيجه، كه همان ثبوت علم راسخين است، در مورد يكي است.

abdol_x
Sunday 7 September 2008, 10:08AM
بنام خدا

سلام عليکم

دوستان گلم من از مطالب اينجوري برداشت کردم که الراسخون في العلم همان اهل بيت عليهم السلام

هستند صد درصد براي فهميدن قران بايد به الراسخون في العلم مراجعه شود

ايا من درست فهميدم يا نه ممنون مي شم اگر اشتباه فهميدم توجيهم کنيد

السيد الاميني
Sunday 7 September 2008, 11:02AM
بنام خدا

سلام عليکم

دوستان گلم من از مطالب اينجوري برداشت کردم که الراسخون في العلم همان اهل بيت عليهم السلام

هستند صد درصد براي فهميدن قران بايد به الراسخون في العلم مراجعه شود

ايا من درست فهميدم يا نه ممنون مي شم اگر اشتباه فهميدم توجيهم کنيد


السلام علیکم

در هر موردی که احتیاج به تاویل و تفسیر به معنی کشف باطن و اسرار قران باشد باید سراغ کسی که علم الکتاب نزدش است رفت و انها معصومین هستند و بهتر است از اول با دقت بحث را بخونید.

abdol_x
Sunday 7 September 2008, 01:28PM
السلام علیکم

در هر موردی که احتیاج به تاویل و تفسیر به معنی کشف باطن و اسرار قران باشد باید سراغ کسی که علم الکتاب نزدش است رفت و انها معصومین هستند و بهتر است از اول با دقت بحث را بخونید.

بنام خدا

سلام عليكم دوست گرامي

مي شه اين ايه شان نزولش وتفسيرش از نظر راسخين في العلم که همان

معصومين هستن به من بگي

إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا (توبه 40)

تفسير اين ايه از نظر معصومين متشکرم

مسلمان محمدی
Sunday 7 September 2008, 03:08PM
شما قبول کردی که باید به معصوم رجوع کرد؟

باید دید غرض شما چیست از این سوال

خیلی واضح که می خواهی بگی ابو بکر در غار بوده

بر فرض این که معصوم بفرماید ابو بکر در غار بود باید بفهمی که ایا این مصاحبت فضلیت است یا نه

abdol_x
Sunday 7 September 2008, 03:19PM
شما قبول کردی که باید به معصوم رجوع کرد؟

باید دید غرض شما چیست از این سوال

خیلی واضح که می خواهی بگی ابو بکر در غار بوده

بر فرض این که معصوم بفرماید ابو بکر در غار بود باید بفهمی که ایا این مصاحبت فضلیت است یا نه


بنام خدا

السلام عليكم

دوست گلم جناب محمدي

اهل سنت مي گويند ابوبکر درغار با بيامبر بوده
شيعه مي گه نه نبوده

خوب با اين حال براي فهميدن اين ايه به صورت دقيق بايد به راسخون في العلم مراجعه کرد

به همين دليل برسيدم قول راسخون في العلم در مورد اين ايه چيست

من کاري به فضيلت بودن يا نبودن ندرام ابوبکر ندارم

فقط شان نزول وتفسير اين ايه از نظر اهل بيت مي خوام همين

متشکرم

السيد الاميني
Sunday 7 September 2008, 03:51PM
السلام علیکم

جناب عبدل یکی از شرائط گفتگوی با حقیر و بنده دقت در بحث است

عرض کردیم رجوع انحصاری به اهل بیت و معصومین در تاویل و تفسیر به معنی بیان کردن مجملات و کلیات قران می باشد.

جناب عبدل دو بحث است

1- اصل و اساس رجوع به معصوم در تاویل و تفسیر

2- موارد وارده از معصومین

در مورد بحث دوم واضح است که مواردی که حضرات فرمودند بعضی ها ان به دلائلی ممکن است به ما نرسیده باشد.

و نکته دیگر که دقت فرمایید این است که ممکن است یک تاویل و تفسیر کلی و به عنوان قانون و قاعده از معصوم به ما رسیده باشد که می توانیم ایات زیادی را به ان تاویل کند.


و اما در شان نزول میشود علاوه بر رجوع به ان حضرات به کتب تفسیر معتبره رجوع کرد

و هچنین در موادی که معانی و مراد ایات معلوم واضح است میشود اکتفاء به ظواهر ایات کرد .

--

در مورد ایه ای که ذکر کردید احتیاج به تاویل ندارد بلکه خبر از واقعه خارجی می دهد و با رجوع به کتب تفاسیر میشود شان نزول را یافت-

---

از جانب دیگر دقت فرمایید که روایات در این مورد مختلف است و این طور نیست که شیعه عموما بگوید در نفر دوم ابو بکر نبوده بلکه قولی است که ابو بکر در غار نبود-

ما حالا فرض را بر این میگیرم که نفر دوم ابو بکر بوده.

و روایتی را نقل میکنیم که شیعه هم نقل کرده است.

دقت در متن روایت کنید

بعد مطاله این مقدمه روایت را نقل می کنیم و بعد ببینیم که چه از این روایات استفاده میشود

amirrh / حلاج.
Monday 8 September 2008, 09:17AM
قلم فرسایی بی پایان السید الامینی! با تکیه بر متد منسوخ شده تکه پاره کردن ایات قرآن مبین

مسلمان واقعي 10
Monday 8 September 2008, 01:51PM
السلام علیکم

جناب عبدل یکی از شرائط گفتگوی با حقیر و بنده دقت در بحث است

عرض کردیم رجوع انحصاری به اهل بیت و معصومین در تاویل و تفسیر به معنی بیان کردن مجملات و کلیات قران می باشد.

جناب عبدل دو بحث است

1- اصل و اساس رجوع به معصوم در تاویل و تفسیر

2- موارد وارده از معصومین

در مورد بحث دوم واضح است که مواردی که حضرات فرمودند بعضی ها ان به دلائلی ممکن است به ما نرسیده باشد.

و نکته دیگر که دقت فرمایید این است که ممکن است یک تاویل و تفسیر کلی و به عنوان قانون و قاعده از معصوم به ما رسیده باشد که می توانیم ایات زیادی را به ان تاویل کند.


و اما در شان نزول میشود علاوه بر رجوع به ان حضرات به کتب تفسیر معتبره رجوع کرد

و هچنین در موادی که معانی و مراد ایات معلوم واضح است میشود اکتفاء به ظواهر ایات کرد .

--

در مورد ایه ای که ذکر کردید احتیاج به تاویل ندارد بلکه خبر از واقعه خارجی می دهد و با رجوع به کتب تفاسیر میشود شان نزول را یافت-

---

از جانب دیگر دقت فرمایید که روایات در این مورد مختلف است و این طور نیست که شیعه عموما بگوید در نفر دوم ابو بکر نبوده بلکه قولی است که ابو بکر در غار نبود-

ما حالا فرض را بر این میگیرم که نفر دوم ابو بکر بوده.

و روایتی را نقل میکنیم که شیعه هم نقل کرده است.

دقت در متن روایت کنید

بعد مطاله این مقدمه روایت را نقل می کنیم و بعد ببینیم که چه از این روایات استفاده میشود
احسنتم

مسلمان واقعي 10
Tuesday 9 September 2008, 02:14PM
نقل قول:
در اصل توسط السيد الاميني نوشته شده است http://www.iranclubs.org/forums/images/khazar/buttons/viewpost.gif (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?p=571725#post571725)
از جمله صفات منافقين كه به اسلام تظاهر و كفر را در دل پنهان مي داشتند اين بود كه هرگاه به سوي حاكم قرار دادن رسول الله صلي الله عليه و آله سلم فرا خوانده مي شدند آن را اجابت نمي كردند بلكه در مقابلش قرار مي گرفتند.


.مؤمنان بر خلاف منافقان هرگاه به سوي قبول حكمت رسول دعوت مي شدند سريعاً اقدام به جواب مي كردند و با زبان حال و زبان گفتاري بيان مي داشتند"سمعنا و اطعنا". چيزي كه به واسطه آن رستگار شدند و به سبب آن در باغهاي پر از نعمت قرار گرفتند. وتسیم محض وبی چون وچرای نبی مکرم بودند ...



ومن یطع الرسول فقد اطاع الله

قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی

یا علی اغاز عشق
Friday 26 December 2008, 01:26PM
یا علی مدد

یا علی اغاز عشق
Friday 24 April 2009, 12:15PM
ومن یطع الرسول فقد اطاع الله

قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی