yamahdi
Tuesday 15 April 2008, 07:22PM
حقيقت همه اديان توحيدى يكى است و همه بر اصول اعتقادى يگانهاى كه از جانب خداوند متعال بيان شده، استوارند. اساساً در منطق قرآن كريم، «اديان» نداريم؛ بلكه «دين» داريم و تمام پيامبران، منادى دين واحدى بودهاند كه از آن به اسلام (تسليم در برابر خداوند واحد) تعبير شده است؛ «همانا دين در نزد خداوند، فقط اسلام است». همچنين در قرآن آمده است: «هر كس غير از اسلام دينى را برگزيند، از او پذيرفته نيست».
قرآن كريم، دين را فقط «اسلام» مىداند و همه پيامبران را مسلمان مىخواند؛ «ابراهيم نه يهودى بود و نه مسيحى؛ بلكه يكتاپرستى مسلمان بود».
بنابراين، از ديدگاه قرآن مجيد، همه پيامبران، مردم را به دين واحد، يعنى اسلام، تسليم و عبوديت در برابر خداى يگانه دعوت كردهاند و اصول و اركان اعتقادى واحدى را تبليغ كردهاند. بر اين اساس، همه پيامبران، از يك سلسله اصول مشترك و سنتهاى ثابت و واحدى پيروى مىكردند؛ اصولى چون دعوت به تقوا، نفى شخصيتپرستى، دعوت به وحدت، تبشير و انذار، تحمل دشمنى و استهزاى جاهلان، دعوت به تعالى و... . بنابراين، مقصود از اسلام، تنها دينى نيست كه پيامبر اسلام آورده است؛ بلكه حقيقت واحد دين است كه به طور تدريجى، توسط انبياى الهى ابلاغ شده است.
با وجود اين، به سه جهت، پيامبران و اديان با يكديگر متفاوت بودهاند؛
الف) تفاوت محيط و سطح احتياج و استعداد مردم، غير قابل انكار است و پيامبران نيز براى هدايت مردم آمدهاند؛ از اينرو، نوع دستورها و سطح مطالب و معارف، بايد متناسب با رشد و درك جامعه و نيازهاى محيط باشد. طبعاً بشر در قرون اوليه، روابط اجتماعى بسيار محدودى داشت و نظام اجتماعى وى گسترش زيادى نداشت؛ از اين رو، قوانين محدودى زندگى او را اداره مىكرد و همين طور آرا، افكار و عقايد مختلفى در جامعه ابراز نشده بود، تا براى اصلاح، نياز به تذكرات فراوان باشد؛ اما گسترش افكار، روابط، شناخت و برخورد با عوامل طبيعى و نيازمندىها ايجاب مىكرد كه دين و پيامبر جديدى برگزيده شود و سرانجام، تكامل جامعه و شرايط جديد، ابلاغ دعوت نهايى و دين كامل را ايجاب كرد.
ب) بدون شك در طى زمان، تحريفاتى در اديان گذشته، توسط پيروان نادان، رهبران مذهبى و مقامات خودخواه و سودپرست جامعه به وجود مىآمد و در اين صورت، لازم بود تا پيامبر ديگرى بيايد و دين گذشته را از آلودگىها پيراسته سازد.
از ديدگاه قرآن مجيد، همه پيامبران، مردم را به دين واحد، يعنى اسلام، تسليم و عبوديت در برابر خداى يگانه دعوت كردهاند و اصول و اركان اعتقادى واحدى را تبليغ كردهاند. بر اين اساس، همه پيامبران، از يك سلسله اصول مشترك و سنتهاى ثابت و واحدى پيروى مىكردند؛ اصولى چون دعوت به تقوا، نفى شخصيتپرستى، دعوت به وحدت، تبشير و انذار، تحمل دشمنى و استهزاى جاهلان، دعوت به تعالى و... . بنابراين، مقصود از اسلام، تنها دينى نيست كه پيامبر اسلام آورده است؛ بلكه حقيقت واحد دين است كه به طور تدريجى، توسط انبياى الهى ابلاغ شده است.
ج) نوع گمراهى در زمان ظهور پيامبران تفاوت داشت؛ مثلاً حضرت موسى در جامعهاى ظهور كرد كه با ذلت، اسارت و نداشتن نظام اجتماعى خو گرفته بود و اين وضع، ايجاب مىكرد تا آنان را به زندگى، به دست آوردن قدرت و مبارزه دعوت كند. از اين رو، در دعوت حضرت موسى، جنبههاى اين جهانى و زندگى دنيوى و خشونت به چشم مىخورد؛ امّا حضرت عيسى، در محيط سزارها و سرداران خون آشام، توسعه طلب و جنگجو و دوران زورآزمايىها، قهرمانىها و توجه شديد به ماديّات، دنيادوستى و چپاول اموال قيام كرد و اين وضع، ايجاب مىكرد كه در دعوت خود، محبّت، نوع دوستى، دل كندن از مادّيات، زهد و توجه به معنويات را مطرح كند.
دين اسلام، دين همه بشريت است و مخصوص منطقه يا نژاد خاصى نيست؛ لذا نوع دعوت و اصول و برنامهاش به هر نوع انحراف، كج روى، افراط و تفريطى كه ممكن است در بين اقوام و ملل به وجود آيد، ناظر است.
بر اين اساس، هر چند اصل دعوت پيامبران يكى بوده است، اما با توجه به شرايط محيطى و سطح استعداد و آگاهى مردم، كمكم شريعت رو به تكامل رفته است تا ظهور پيامبر اسلام كه سطح آگاهى به حدى رسيد كه هم دين و شريعت رإ مىتوانستند از تحريف مصون نگه دارند و هم امكان بيان دقيق عقايد، معارف و اخلاق و نيز بيان تمام دستورات فردى و اجتماعى كه در سعادت بشر نقش دارد، ميسر شد؛ به همين جهت، اسلام را دين كامل مىناميم.
همه اديان الهى در طول تاريخ، صراط مستقيم حق را پيموده و همه بر حقند؛ اما با آمدن شريعت جديد، شريعت پيشين به دليل تحولات جديد، نسخ مىگردد و راه نجات، منحصر در پيروى از شريعت جديد مىشود و عمل به شريعت پيشين، با آگاهى از شريعت جديد، پذيرفته نخواهد بود. بنابراين، در هر دوره از تاريخ، يك شريعت الهى به عنوان شريعت حق وجود داد و روح و جوهر همه شرايع آسمانى نيز يك چيز (توحيد) بوده است.
يكى از راههاى حقانيت اسلام، مقايسه عقايد و آموزههاى دين اسلام با ساير اديان و اين كه كدام يك مورد تأييد عقل و كدام يك مخالف با آن هستند.
به نقل از: تبيان (http://old.tebyan.net/Teb.aspx?nId=47138)
قرآن كريم، دين را فقط «اسلام» مىداند و همه پيامبران را مسلمان مىخواند؛ «ابراهيم نه يهودى بود و نه مسيحى؛ بلكه يكتاپرستى مسلمان بود».
بنابراين، از ديدگاه قرآن مجيد، همه پيامبران، مردم را به دين واحد، يعنى اسلام، تسليم و عبوديت در برابر خداى يگانه دعوت كردهاند و اصول و اركان اعتقادى واحدى را تبليغ كردهاند. بر اين اساس، همه پيامبران، از يك سلسله اصول مشترك و سنتهاى ثابت و واحدى پيروى مىكردند؛ اصولى چون دعوت به تقوا، نفى شخصيتپرستى، دعوت به وحدت، تبشير و انذار، تحمل دشمنى و استهزاى جاهلان، دعوت به تعالى و... . بنابراين، مقصود از اسلام، تنها دينى نيست كه پيامبر اسلام آورده است؛ بلكه حقيقت واحد دين است كه به طور تدريجى، توسط انبياى الهى ابلاغ شده است.
با وجود اين، به سه جهت، پيامبران و اديان با يكديگر متفاوت بودهاند؛
الف) تفاوت محيط و سطح احتياج و استعداد مردم، غير قابل انكار است و پيامبران نيز براى هدايت مردم آمدهاند؛ از اينرو، نوع دستورها و سطح مطالب و معارف، بايد متناسب با رشد و درك جامعه و نيازهاى محيط باشد. طبعاً بشر در قرون اوليه، روابط اجتماعى بسيار محدودى داشت و نظام اجتماعى وى گسترش زيادى نداشت؛ از اين رو، قوانين محدودى زندگى او را اداره مىكرد و همين طور آرا، افكار و عقايد مختلفى در جامعه ابراز نشده بود، تا براى اصلاح، نياز به تذكرات فراوان باشد؛ اما گسترش افكار، روابط، شناخت و برخورد با عوامل طبيعى و نيازمندىها ايجاب مىكرد كه دين و پيامبر جديدى برگزيده شود و سرانجام، تكامل جامعه و شرايط جديد، ابلاغ دعوت نهايى و دين كامل را ايجاب كرد.
ب) بدون شك در طى زمان، تحريفاتى در اديان گذشته، توسط پيروان نادان، رهبران مذهبى و مقامات خودخواه و سودپرست جامعه به وجود مىآمد و در اين صورت، لازم بود تا پيامبر ديگرى بيايد و دين گذشته را از آلودگىها پيراسته سازد.
از ديدگاه قرآن مجيد، همه پيامبران، مردم را به دين واحد، يعنى اسلام، تسليم و عبوديت در برابر خداى يگانه دعوت كردهاند و اصول و اركان اعتقادى واحدى را تبليغ كردهاند. بر اين اساس، همه پيامبران، از يك سلسله اصول مشترك و سنتهاى ثابت و واحدى پيروى مىكردند؛ اصولى چون دعوت به تقوا، نفى شخصيتپرستى، دعوت به وحدت، تبشير و انذار، تحمل دشمنى و استهزاى جاهلان، دعوت به تعالى و... . بنابراين، مقصود از اسلام، تنها دينى نيست كه پيامبر اسلام آورده است؛ بلكه حقيقت واحد دين است كه به طور تدريجى، توسط انبياى الهى ابلاغ شده است.
ج) نوع گمراهى در زمان ظهور پيامبران تفاوت داشت؛ مثلاً حضرت موسى در جامعهاى ظهور كرد كه با ذلت، اسارت و نداشتن نظام اجتماعى خو گرفته بود و اين وضع، ايجاب مىكرد تا آنان را به زندگى، به دست آوردن قدرت و مبارزه دعوت كند. از اين رو، در دعوت حضرت موسى، جنبههاى اين جهانى و زندگى دنيوى و خشونت به چشم مىخورد؛ امّا حضرت عيسى، در محيط سزارها و سرداران خون آشام، توسعه طلب و جنگجو و دوران زورآزمايىها، قهرمانىها و توجه شديد به ماديّات، دنيادوستى و چپاول اموال قيام كرد و اين وضع، ايجاب مىكرد كه در دعوت خود، محبّت، نوع دوستى، دل كندن از مادّيات، زهد و توجه به معنويات را مطرح كند.
دين اسلام، دين همه بشريت است و مخصوص منطقه يا نژاد خاصى نيست؛ لذا نوع دعوت و اصول و برنامهاش به هر نوع انحراف، كج روى، افراط و تفريطى كه ممكن است در بين اقوام و ملل به وجود آيد، ناظر است.
بر اين اساس، هر چند اصل دعوت پيامبران يكى بوده است، اما با توجه به شرايط محيطى و سطح استعداد و آگاهى مردم، كمكم شريعت رو به تكامل رفته است تا ظهور پيامبر اسلام كه سطح آگاهى به حدى رسيد كه هم دين و شريعت رإ مىتوانستند از تحريف مصون نگه دارند و هم امكان بيان دقيق عقايد، معارف و اخلاق و نيز بيان تمام دستورات فردى و اجتماعى كه در سعادت بشر نقش دارد، ميسر شد؛ به همين جهت، اسلام را دين كامل مىناميم.
همه اديان الهى در طول تاريخ، صراط مستقيم حق را پيموده و همه بر حقند؛ اما با آمدن شريعت جديد، شريعت پيشين به دليل تحولات جديد، نسخ مىگردد و راه نجات، منحصر در پيروى از شريعت جديد مىشود و عمل به شريعت پيشين، با آگاهى از شريعت جديد، پذيرفته نخواهد بود. بنابراين، در هر دوره از تاريخ، يك شريعت الهى به عنوان شريعت حق وجود داد و روح و جوهر همه شرايع آسمانى نيز يك چيز (توحيد) بوده است.
يكى از راههاى حقانيت اسلام، مقايسه عقايد و آموزههاى دين اسلام با ساير اديان و اين كه كدام يك مورد تأييد عقل و كدام يك مخالف با آن هستند.
به نقل از: تبيان (http://old.tebyan.net/Teb.aspx?nId=47138)