نمايش نسخه نهائي : لعنت بر منکرحق غدیر و منکر شهادت فاطمه زهرا سلام الله علیها
ah128
Tuesday 15 April 2008, 02:48PM
فرازی از دعای عید غدیر: لعنت بر منکر حق غدیر
الْحَمْدُ للَّهِِ الَّذی عَرَّفَنا فَضْلَ هذَا الیَوْمِ وَ بَصَّرَنا حُرْمَتَهُ وَ کَرَّمَنا بِهِ وَ شَرَّفَنا بِمَعْرِفَتِهِ وَ هَدانا بِنُورِهِ... اللَّهُمَّ إِنّی أَسْأَلُکَ... أَنْ تَلْعَنَ مَنْ جَحَدَ حَقَّ هذَا الْیَوْمِ وَ أنْکَرَ حُرْمَتَهُ فَصَدَّ عَنْ سَبیلِکَ لِإِطْفاءِ نُورِکَ. حمد خدایی را که فضیلت این روز را به ما شناسانید و ما را نسبت به حرمت آن بصیرت داد و بوسیلهی آن به ما کرامت بخشید و با معرفت آن به ما شرف داد و به نور آن ما را هدایت کرد. خدایا، از تو میخواهم لعنت کنی کسانی را که حق این روز را انکار کردند و حرمت آن را نپذیرفتند و برای خاموش کردن نور تو راه تو را بستند
راهزنان را رهنما پنداشتی
حیدر و بوبکر چون هم پنداشتی
اشقیا از اولیا نشناختی
دین ودنیا از ان در باختی
کرده ای اعمی تر خود پیر راه
لاجرم هر گز ندانی ره زچاه
غول را کر دی تصور رهنما
تا که گشتی منکر صاحب عبا
ساختی دجال را مهدی وپیر
خر ز عیسی وا ندانی ای فقیر
انکه باشد دایما صورت پرست
دامن معنی کجا گیرد بدست
کرده بو بکرو عمر را پیشوا
لاجرم رنگی ندیده از خدا
انکه میلش سوی بوبکرست وعمر
دین ودنیایش نباشد جز سقر
رهزنی چون نام خود ره بین کند
عامیان را در هلا کت افکند
هر که باور کرد ان مکر ودروغ
ماند از نور ولایت بی فروغ
ah128
Tuesday 15 April 2008, 02:51PM
قصیده حکیم نا صر خسرو
امتت را چون نبینی بر چه سانند؟ ای رسول
امتت را چون نبینی بر چه سانند؟ ای رسول بیشتر جز مر ستوران را نمانند، ای رسول
گر نگشتهستند فتنه بر جهان از دین حق چون جهانند و طلب گار جهانند، ای رسول؟
از قوی عهدی که کردی بر همه روز غدیر چون خر از نشتر جهانند و رمانند، ای رسول
سود دنیا را همی جویند و نندیشند هیچ گرچه از دین و شریعت بر زیانند، ای رسول
چون زمان داده است تا محشر خدای ابلیس را جمله قومش بر امید آن زمانند، ای رسول
زانکه خان دوستی دیو شد دل شان همه دشمنان اهل بیت و خاندانند، ای رسول
این مسلمانان به نام، از کشتن اولاد تو چون جهودان نیز پیغمبر کشانند، ای رسول
روی گرداننده از پاکیزه فرزندان تو کور و گمره بر طریق این و آنند، ای رسول
بیگمان چون بر وصی و اولاد او دشمن شدند بر تو ای خیرالبشر پس بی گمانند، ای رسول
چون خروسان بر زدن دعوی کنند اینها ولیک وقت حجت پر کنیده ماکیانند، ای رسول
چون فقیهان خوانم اینها را، که علم فقه را جز که از بهر ریاست مینخوانند، ای رسول؟
بر زبان هر کو براند نام فرزندان تو چون مرا از خان و مان او را برانند، ای رسول
وز طمع در جامگی و خوردن مال یتیم مانده بر درگاه میر و شاه و خانند، ای رسول
هر که زیشان چیزکی پرسد ز علم فقه ازو بر امید ساخته زنبیل و خوانند ای رسول
پر لجاجند از مذاهب تا چو آید میزبان بر طریق و مذهب این میزبانند، ای رسول
چشم دل در پیش حق میباز نتوانند کرد وز جهالت جان به باطل برفشانند،ای رسول
آز آن فرعون دورت جاودان آورد خلق امت فرعون دور و جاودانند، ای رسول
جاودان را امتند و نیستند آگاه ازان جادوان اندر عذاب جاودانند، ای رسول
از مصیبتهای فرزندان تو چون بشنوند زان شنودن بخت بد را شادمانند، ای رسول
دوستان خاندان اندر میان دشمنان همچو میوهی خوش به برگ اندر نهانند،ای رسول
عهد فرزندانت را تعویذ گردن کردهاند تا بدان ز ابلیس دور اندر امانند، ای رسول
ممنان چون تشنگانند و امامان زمان ابر رحمت را بر ایشان آسمانند، ای رسول
رحمت ایزد توی بر خلق و، فرزندان تو همچو تو بر ما رحیم و مهربانند، ای رسول
دوستان اهل بیت تو به نور علمشان، چون به قیمت زر، به حکمت داستانند،ای رسول
چون وصی را رد کردهستند امت بیشتر از پس بهمان و شاگرد فلانند، ای رسول؟
جز که ما را نیست معلوم این که فرزندان تو خازن علمند و گنجور قرانند، ای رسول
جز که شیعت کس نمیگوید رحیق و سلسبیل ناصبی یکسر همه جویای نانند، ای رسول
فتنه گشتستند بر الفاظ بی معنی همه نیستند اینها قرآن خوان، طوطیانند، ای رسول
لفظ بیمعنی چه باشد؟ شخص بیجان از قیاس اهل بیتت شخص دین را پاک جانند، ای رسول
خلق را از بهر معنی قران باید امام این امامان مزور بیبیانند، ای رسول
این امامان سوی اهل حکمت از بیحاصلی همچنان کاندر بیابان نردبانند، ای رسول
شاعیان مر ناصبی را در سال مشکلات راست همچون در نواله استخوانند، ای رسول
شیعت حق را امامان زمان اهل بیت از پی ابلیس دور اندر امانند، ای رسول
دل گران دارند شیعت بر سبکساران خلق رایگان این ناکسان را بر کراناند، ای رسول
چون به مشکلهای تاویلی بگیرم راهشان جز بسوی زشت گفتن ره ندانند، ای رسول
چون نگشتند از طریق بهتری این امتت بد سگال و بد فعال و بد نشانند، ای رسول
در میان خلق دین حق نماندهستی ولیک اهل بیت و ممنان اندر میانند، ای رسول
ار تو مردم بودیی و امروز امت مردمند پس نپندارم که اینها مردمانند، ای رسول
ghadem
Tuesday 15 April 2008, 04:09PM
لعنت خدا بر همه ی کافران مسلمان نما
عمر
Wednesday 16 April 2008, 04:55AM
شیعیانی که خیلی ادعا دارند به این چند تا سوال جواببدن تا بعد
1- آیا روز عید غدیر خم که اهل تشیع آن را نامیده اند صحت دارد(بله) و چنین روزی را باید جشن گرفت)خیر) ؟؟؟؟(ص-ب-م)2- آیا پیامبردست حضرت علی(رضی) را بالا برد و فرمود که: هر کس من مولای اویم این علی مولای اوست ؟ (ص-ب-م)بلهالف- مولا به چه معنایست ؟؟ب-مولا بمعنی دوست است ؟ ؟پ-مولا بمعنی قوم و قبیله است ؟ ؟؟ت-مولا بمعنی امام است ؟؟؟؟؟د-مولا به معنی خلیفه است ؟؟؟؟ج-مولا بمعنی پیامبر؟؟؟؟؟ح-کدام یک از این پنج گزینه ؟
این چند سوال ساده از چندین سایت شیعه پرسیدم بخدا نتوستن جواب بدن
احسان مطهري
Wednesday 16 April 2008, 09:57AM
اين استعداد اهل سنت كه مي گويند مولا به معني دوست است مثل استدلال بهائيت است كه مي گويند خاتم النبيين به معني ختم نبيين نيست بلكه به معني نگين نبيين است!
shahnam3s
Wednesday 16 April 2008, 10:26AM
شیعیانی که خیلی ادعا دارند به این چند تا سوال جواببدن تا بعد
1- آیا روز عید غدیر خم که اهل تشیع آن را نامیده اند صحت دارد(بله) و چنین روزی را باید جشن گرفت)خیر) ؟؟؟؟(ص-ب-م)2- آیا پیامبردست حضرت علی(رضی) را بالا برد و فرمود که: هر کس من مولای اویم این علی مولای اوست ؟ (ص-ب-م)بلهالف- مولا به چه معنایست ؟؟ب-مولا بمعنی دوست است ؟ ؟پ-مولا بمعنی قوم و قبیله است ؟ ؟؟ت-مولا بمعنی امام است ؟؟؟؟؟د-مولا به معنی خلیفه است ؟؟؟؟ج-مولا بمعنی پیامبر؟؟؟؟؟ح-کدام یک از این پنج گزینه ؟
این چند سوال ساده از چندین سایت شیعه پرسیدم بخدا نتوستن جواب بدن
من از شما یک سوال میپرسم .... آیا این خنده دار نیست که پیامبر (ص) در بازگشت از حج در منطقه ای به نام غدیر خم به روایاتی 120000 نفر را در آن اوج گرما متوقف کند و دست حضرت علی (ع) بالا ببرد و بفرماید هر که من دوست اویم علی دوست اوست !!!!!!
خود شما چه فکری می کنید ....
احسان مطهري
Wednesday 16 April 2008, 10:43AM
با اين اعتقادي كه شما داريد ابوبكرتان فضيلت به پيغمبر دارد، چرا كه ابوبكر براي خود جانشين تعيين كرد ولي پيامبر اكرم (ص) براي خود جانشيني تعيين نكرده است!
عجبا از اين جماعت كه پيامبر خود را نيز قبول ندارند!
احسان مطهري
Wednesday 16 April 2008, 11:25AM
در كتابهاى سرائر و مجالس المومنين و ديگران نوشته اند قاضى عبدالجبار معتزلى در بغداد در مجلس درس نشسته بود وائمه فريقين (شيعه و سنى ) همه حاضر بودند. شيخ مفيد كه مجتهد شيعه بود و قاضى نام او را شنيده بود ولى او را نديده بود در مجلس درس حاضر شد و در محل كفش كن مجلس نشست و بعد از لحظه اى خطاب به قاضى كرده گفت اگر اجازه بدهيد از علما سوالى دارم . قاضى گفت : بپرسيد. گفت : آن خبر كه طايفه شيعه روايت مى كنند كه پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله در روز غدير درباره على عليه السلام فرموده : "من كنت مولاه فعلى مولاه" صحيح است يا شيعه آن را ساخته است ؟ قاضى گفت خبر صحيح است . شيخ گفت : پس اين خلافها و خصومت ها چيست ؟ قاضى گفت اى برادر اين خبر روايت است ولى خلافت ابابگر درايت است . آدم عاقل درايت را براى روايت ترك نمى كند. شيخ دوباره پرسيد: چه مى گوئيد درباره خبرى كه از پيغمبر است كه فرمود: "يا على حربك حربى و سلمك سلمى" يعنى يا على جنگ با تو جنگ با من است و صلح با تو صلح با من است آيا اين خبر صحيح است ؟ قاضى گفت : اى برادر آنها كه با على جنگيدند بعدا توبه كردند. شيخ فرمود: اى قاضى جنگ با على عليه السلام درايت است ولى توبه كردن آنان روايت است . و به قول شما روايت در مقابل درايت اعتبار ندارد. قاضى نتوانست جواب بدهد مدتى سر به زير انداخت بعد گفت تو كه هستى ؟ شيخ گفت : من محمد بن محمد بن نعمان حارثى هستم . قاضى برخاست و دست شيخ را گرفت و در جاى خود نشاند و گفت : "انت المفيد حقا" علما را خوش نيامد. قاضى گفت اين مرد مرا الزام كرد، اگر شما جواب او را ميدانيد بگوئيد. همه ساكت ماندند.
يا رسول الله
Wednesday 16 April 2008, 11:02PM
برادران عزیز لطفا خطبه غدیر را برای ایشون بنویسید اونوقت اگر یک کافر از همه جا بی خبر هم معنای خطبه غدیر را بخواند معنی مولا را می فهمد
اممممممممممممممممممممممما
امان از ان موقعی که ادم ها چشمشون به دنیا می افته و خودشون را می زنند به نفهمیدن
یه خواهش دیگه این که انتقاد را با انتقاد جواب ندید
دوست ما خیلی ناشیه
ah128
Wednesday 16 April 2008, 11:48PM
خطبهی رسول خدا در غدیر خم
الحمد لله، و نستعینه، و نؤمن به، و نتوکل علیه، و نعوذ بالله من شرور انفسنا، و من سیئات اعمالنا، الذی لا هادی لمن ضل، و لا مضل لمن هدی. و اشهد ان لا اله الا الله، و ان محمدا عبده و رسوله.
اما بعد: ایها الناس! قد نبانی اللطیف الخبیر انه لم یعمر نبی الا مثل نصف عمر الذی قبله! و انی او شک ان ادعی فاجبت! و انی مسؤول، و انتم مسؤولون: فماذا انتم قائلون؟!
قالوا: نشهد انک قد بلغت و نصحت وجهدت! فجزاک الله خیرا!
قال: الستم تشهدون ان لا اله الا الله، و ان محمدا عبده و رسوله، و ان جنته حق، و ناره حق، و ان الموت حق، و ان الساعة آتیة لا ریب فیها، و ان الله یبعث من فی القبور؟!
قالوا: بلی! نشهد بذلک!
قال: اللهم اشهد!
ثم قال: ایها الناس! الا تسمعون؟!
قالوا: نعم!
قال: فانی فرط علی الحوض، و انتم واردون علی الحوض! و ان عرضه ما بین صنعاء و بصری، فیه اقداح عدد النجوم من فضة. فانظروا کیف تخلفونی فی الثقلین؟!
فنادی مناد: و ما الثقلان یا رسولالله؟!
قال: الثقل الاکبر کتاب الله، طرف بید الله عزوجل، و طرف بایدیکم، فتمسکوا به لا تضلوا! و الآخر الاصغر عترتی، و ان اللطیف الخبیر نبانی انهما لن یتفرقا حتی یردا علی الحوض! فسالت ذلک لهما ربی، فلا تقدموهما فتهلکوا، و لا تقصروا عنهما فتهلکوا!
ثم اخذ بید علی فرفعها حتی رئی بیاض آباطهما و عرفه القوم اجمعون. فقال: ایها الناس من اولی الناس بالمؤمنین من انفسهم؟!
قالوا: الله و رسوله اعلم!
قال: ان الله مولای، و انا مولی المؤمنین، و انا اولی بهم من انفسهم! فمن کنت مولاه فعلی مولاه. یقولها ثلاث مرات، و فی لفظ احمد امام الحنابلة: اربع مرات.[1] (http://www.iranclubs.net/forums/#bookmark1) .
ثم قال: اللهم وال من والاه! و عاد من عاداه! و احب من احبه! و ابغض من ابغضه! و انصر من نصره! و اخذل من خذله! و ادر الحق معه حیث دار! الا فلیبلغ الشاهد الغائب!
ثم لم یتفرقوا حتی نزل امین وحی الله بقوله:
«الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا» الآیة.[2] (http://www.iranclubs.net/forums/#bookmark2) .
فقال رسولالله صلی الله علیه و آله: الله اکبر علی اکمال الدین و اتمام النعمة و رضی الرب برسالتی و الولایة لعلی من بعدی.
ثم طفق القوم یهنئون امیرالمؤمنین صلوات الله علیه. و ممن هناه فی مقدم الصحابة: الشیخان: ابوبکر و عمر، کل یقول: بخ بخ لک یابن ابیطالب اصبحت و امسیت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنة!
و قال ابنعباس: وجبت فی اعناق القوم. فقال حسان: ائذن لی یا رسولالله ان اقول فی علی ابیاتا تسمعهن! فقال: قل علی برکة الله!
فقام حسان فقال: یا معشر مشیخة قریش اتبعها قولی بشهادة من رسولالله فی الولایة ماضیة. ثم قال:
ینادیهم یوم الغدیر نبیهم
بخم فاسمع بالرسول منادیا[3] (http://www.iranclubs.net/forums/#bookmark3) .
و قد جاءه جبریل عن امر
ربه بانک معصوم فلا تک وانیا
و بلغهم ما انزل الله ربهم الیک
و لا تخش هناک الاعادیا
فقام به اذ ذاک رافع کفه
بکف علی معلن الصوت عالیا
فقال: فمن مولاکم و ولیکم
فقالوا و لم یبدوا هناک تعامیا
الهک مولانا و انت ولینا
و لن تجدن فینالک الیوم عاصیا
فقال له: قم یا علی فاننی
رضیتک من بعدی اماما و هادیا
فمن کنت مولاه فهذا ولیه
فکونوا له انصار صدق موالیا
هناک دعا اللهم وال ولیه
و کن للذی عادی علیا معادیا
فیا رب انصر ناصریه لنصرهم
امام هدی کالبد ریجلو الدیاجیا[4] (http://www.iranclubs.net/forums/#bookmark4) .
«حمد و ستایش مختص ذات خداوند است، و ما به او ایمان داریم، و توکل بر او مینمائیم، و پناه میبریم به خداوند از شرور نفسهای خودمان، و از زشتیهای کردارمان، آنچنان خداوندی که اگر کسی گمراه شود، راهنمای او نخواهد بود، و اگر کسی را هدایت نماید، دیگر گمراه کنندهای نخواهد داشت، و شهادت میدهم که معبودی جز خداوند نیست، و اینکه محمد بنده او و فرستاده اوست.
اما بعد، ای مردم! خداوند لطیف و خبیر چنین به من آگاهانیده است که: مقدار عمر هر پیغمبری به قدر نصف عمر پیغمبری است که قبل از او آمده است،[5] (http://www.iranclubs.net/forums/#bookmark5) و نزدیک است که مرا برای ارتحال به سوی خدا بخوانند و من اجابت کنم، و من در پیشگاه خداوند مورد سؤال و پرسش واقع میشوم، و شما نیز مورد پرسش قرار میگیرید! بنابراین در موقف قیامت در پیشگاه پروردگار چه خواهید گفت؟!
مردم گفتند: ما در پیشگاه خداوندی، گواهی میدهیم که حقا تو رسالات
خدا را ابلاغ کردی، و امت را نصیحت نمودی! و جدیت و کوشش کردی! پس خداوند تو را پاداش خیر دهد!
پیغمبر فرمود: آیا شما اینطور نیستید که شهادت دهید که: معبودی جز خداوند نیست! و محمد بنده او و فرستاده اوست! و اینکه بهشت خدا حق است! و جهنمش حق است! و مرگ حق است! و اینکه ساعت قیامت بدون شک میرسد! و خداوند مردگان را از میان قبرها برمیانگیزد؟!
همه گفتند: آری! ما بدین مطالب گواهی میدهیم!
پیغمبر عرض کرد: بار پروردگارا شاهد باش!
و سپس فرمود: ای مردم! آیا نمیشنوید؟!
گفتند: آری! پیغمبر فرمود: من در این راه خدا و قیامت، جلودار هستم، و پیشاپیش حرکت میکنم، و شما بعدا میرسید، و در کنار حوض کوثر بر من وارد خواهید شد! حوضی که مساحتش به اندازه فاصله صنعاء یمن و بصری در شام است! در آن برای آب برداشتن قدحهائی استبه اندازه تعداد ستارگان آسمان. و آن ظرفها از نقره است! پس ملاحظه کنید و نظر نمائید که: چگونه جانشینی و خلافت مرا در دو چیز نفیس و گرانبها که از خود به یادگار میگذارم رعایت میکنید، و چگونه مرا در آن دو نگاه میدارید؟!
یک نفر از میان آن مردم ندا کرد: ای پیغمبر خدا! مراد شما از دو چیز نفیس و گرانبها چیست؟!
فرمود: متاع نفیس بزرگتر: کتاب خداست، که یک طرف آن به دست خداوند عزوجل است، و یک طرف دیگر آن به دستهای شماست! پس بدان تمسک کنید و محکم بگیرید که گمراه نشوید!
و متاع نفیس کوچکتر: عترت من است، و خداوند لطیف و خبیر مرا آگاه کرده است که: این دو متاع نفیس هیچگاه از یکدیگر جدا نمیشوند، تا در حوض کوثر بر من وارد شوند. و من این عدم افتراق و جدائی را برای آن دو از پروردگارم تقاضا نمودهام! ای مردم از این دو چیز جلو نیفتید که هلاک میشوید! و درباره آنها کوتاه نباشید که هلاک میشوید!
سپس دست علی را گرفت و بلند کرد، به طوری که سپیدی زیر بغل هر دوی آنها
دیده شد، و تمام مردم علی را دیدند و شناختند.
پس از آن فرمود: ای مردم ولایت چه کسی از مؤمنین نسبت به خود مؤمنین بیشتر است؟!
گفتند: خداوند و پیغمبر او بهتر میدانند!
فرمود: خداوند مولای من است، و من مولای مؤمنان هستم، و من از جان مؤمنان به خود مؤمنان ولایتم بیشتر است! پس بدانید که: من کنت مولاه فعلی مولاه هر کس که من مولای او هستم، علی مولای اوست. سه بار رسول خدا این جمله را تکرار کرد.و در عبارت احمد حنبل که رئیس حنبلیهاست آمده است که: رسول خدا چهار بار این جمله را تکرار نمود.
و سپس فرمود: اللهم وال من والاه! و عاد من عاداه! و احب من احبه! و ابغض من ابغضه! و انصر من نصره! و اخذل من خذله! و ادر الحق معه حیث دار!
«پروردگارا تو ولی و مولای کسی باش که ولایت علی را گرفته است! و دشمن بدار کسی را که او را دشمن دارد! و دوستبدار کسی را که او را دوست دارد! و مبغوض بدار کسی را که او را مبغوض دارد! و یاری کن کسی را که علی را یاری کند! و ذلیل و خوار کن کسی را که علی را مخذول بنماید! و پروردگارا! حق را با علی به حرکت و گردش درآور، آنجا که علی میگردد و حرکت میکند!» آگاه باشید که باید این مطالب را حاضران به غائبان برسانند.
و هنوز مردم متفرق نشده بودند که امین وحی خدا جبرئیل نازل شد، و این آیه را آورد:
الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا.
خدا فرمود: «من امروز دین شما را برای شما کامل کردم، و نعمت خودم را بر شما تمام نمودم، و راضی شدم که اسلام دین شما باشد».
در اینحال رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: الله اکبر بر اکمال دین خدا،و بر اتمام نعمت خدا، و بر رضایت پروردگار به رسالت من، و به ولایت علی بعد از من.
و پس از این جریان، شروع کردند آن قوم و جمعیت به تهنیت و مبارکباد
امیرالمؤمنین- صلوات الله علیه- و از زمره کسانی که در پیشاپیش اصحاب رسول خدا به امیرالمؤمنین تهنیت گفتند، ابوبکر و عمر بودند، که هر یک از آنها گفتند: بخ بخ لک یابن ابیطالب! اصبحت و امسیت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنة »به به بر تو! آفرین بر تو باد! ای پسر ابوطالب! صبح کردی و شام کردی در حالی که آقا و مولای من، و آقا و مولای هر مرد مؤمن و هر زن مؤمنهای هستی»!
ابنعباس گفت: سوگند به خدا که تعهد بر ولایت امیرالمؤمنین علیهالسلام بر نفسها و عهدههای قوم ثابت و برقرار شد، و همه گردنگیر شدند.
در این حال حسان بن ثابت گفت: ای رسول خدا به من اجازه دهید که درباره علی ابیاتی از شعر را انشاء کنم که این قوم آن ابیات را بشنوند! (و یا شما آن را استماع فرمائید).
حضرت رسولالله فرمودند: بگو با استمداد از برکات خدا!
حسان برخاست، و سپس گفت: ای بزرگان، و ای شیوخ قریش! من پس از آنکه شهادت میدهم که گفتار رسول خدا درباره ولایت علی نافذ و مورد قبول است، گفتار خود را بدین ابیات دنبال میکنم:
1- در روز غدیر خم، پیغمبر این قوم و جمعیت، این قوم را ندا میکند، و چقدر ندای این پیغمبر که منادی استشنوا کننده و فهماننده است.
2- در حالی که جبرائیل به امر پروردگارش آمده بود، و چنین اعلام کرده بود که تو در عصمت و مصونیت خدا هستی پس در بیان و ابلاغ این امر سستی مکن!
3- و برسان و تبلیغ کن به مردم آنچه را که از طرف پروردگارشان به تو نازل شده است، و در آنجا از دشمنی و عداوت دشمنان مترس، و هراس نداشته باش!
4- پس پیغمبر، علی را بپا داشت، و در آن هنگام با دستخود دست علی را گرفته و بلند کرده بود، و با صدای بلند اعلان نموده و نشان میداد.
5- پس رسول خدا فرمود: ای مردم مولا و ولی شما کیست؟! و آن قوم بدون آنکه تجاهلی کرده باشند گفتند:
6- خدای تو مولای ماست! و تو ولی ما هستی! و امروز در میان ما هیچکس را مخالف خود که از فرمان تو سرپیچی کند نمییابی!
7- در این حال پیامبر به علی فرمود: برخیز ای علی! من راضی هستم و
خوشایند دارم که تو پس از من امام و هادی امت باشی.
8- پس ای مردم! هر کس که من مولای او هستم، اینک علی ولی اوست! و شما مردم یاران صدیق و موالیان راستین او در هر حال بوده باشید!
9- در آنجاست که پیامبر دعا کرد: بار پروردگار من! تو ولایت کسی را داشته باش که او ولایت علی را دارد! و نسبتبه کسی که با علی خصومت ورزد، دشمن باش.
10- ای پروردگار من! تو یاری کن کسانی را که علی را یاری میکنند به جهتیاری کردنشان. علی آن پیشوای هدایت است که همچون ماه شب چهاردهم ظلمتها را میشکافد، و تاریکیها را نور میبخشد».
چون حسان این اشعار را انشاد کرد، رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمودند: یا حسان لا تزال مؤیدا بروح القدس ما نصرتنا بلسانک.[6] (http://www.iranclubs.net/forums/#bookmark6) «ای حسان تو پیوسته از طرف روح القدس تایید میشوی، تا هنگامی که ما را با زبانت یاری کنی»!
ابن کثیر در تاریخ «البدایة والنهایة» گویند: نسائی در «سنن» خود از محمد بن مثنی، از یحیی بن حماد، از أبومعاویة، از اعمش، از حبیب بن أبی ثابت، از أبوطفیل، از زید بن أرقم آورده است که او گفته است: لما رجع رسول الله من جحة الوداع و نزل غدیر خم أمر بدوحات فقممن ثم قال: کانی قد دعیت فأجبت انی قد ترکت فیکم الثقلین. کتاب الله و عترتی أهل بیتی؛ فانظروا کیف تخلونی فیهما فانهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض. ثم قال: الله مولای و أنا ولی کل مؤمن. ثم أخذ بید علی فقال: من کنت مولاه فهذا ولیه، اللهم وال من والاه؛ و عاد من عاداه. فقلت لزید: سمعت من رسول الله صلی اللّه علیه و آله و سلّم فقال: ما کان فی الدوحات أحد الا رآه بعینیه و سمعه باذنیه. نسائی متفرد است به این روایت از این وجه. و شیخ ما أبوعبدالله ذهبی گفته است: این حدیث، صحیح است.
آیهی 3، از سورهی 5: مائده.
«الغدیر» ج 1، ص 10 و ص 11؛ و «حبیب السیر» ج 1، جزء سوم، ص 410 و ص 411؛ و «روضة الصفا» ج 2، حجة الوداع. و ابن کثیر در «البدایة والنهایة» ج 5 ص 209 و ص 210 این حدیث را مختصرا از براء بن عازب با تصریح به من کنت مولاه فعلی مولاه و تهنیت عمر بن خطاب به هنیئا لک أصبحت و أمسیت آورده است و در «مناقب»ابن مغازلی، از ص 16 تا ص 18 مفصلا آورده است، و همچنین در «الصواعق المحرقة» ص 25 و در «فرائد السمطین»، ج 1، در سمط نهم، ص 64 و ص 65، دو حدیث در تحت شمارهی 30 و 31 آورده است. و در «بحارالانوار» ج 9 ص 199 و ص 200 از «تفسیر علی بن ابراهیم» نقل کرده است و در ص 201 و ص 202 از «خصال» صدوق و در ص 202 از «امالی شیخ» آورده است.
«الغدیر»، ج 2، ص 39 از محقق فیض کاشانی در «علم الیقین»؛ و از کتاب سلیم بن قیس هلالی. و نیز قریب به همین مضمون را در ج 1 «الغدیر» ص 214 تا ص 216 از أبوجعفر محمد بن جریر طبری در کتاب «ولایت» در طرق حدیث غدیر آورده است. و نیز در «اعلام الوری بأعلام الهدی» شیخ طبرسی از 138 2 تا ص 140 آورده است. و در «فرائد السمطین»، ج 1 ص 74 و ص 75. و «غایة المرام» قسمت اول ص 87 حدیث شمارهی هفتاد و یکم و شمارهی هفتاد و دوم از حموئی. و «روضة الصفا» طبع سنگی، ج 2، واقعهی غدیر در تتمهی داستان حجةالوداع؛ و «حبیب السیر» طبع حیدری، ج 1 ص 411؛ و «کتاب سلیم بن قیس هلالی» ص 228 و ص 229 و مجلسی در «بحار الانوار» طبع کمپانی، ج 9، ص 222، از کتاب سلیم بن قیس؛ و «مجالس المؤمنین» مجلس أول، ص 21.
این عبارت را که انه لم یعمر نبی الا مثل نصف عمر الذی قبله روات عامه در کتب خود روایت کردهاند، و این حقیر به رواتی که راویان آن از شیعه باشند برخورد نکردهام. و بر هر تقدیر باید معنای این نحوه تعبیر را دانست. زیرا که معلوم است رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلّم شصت و سه سال عمر کردهاند. و پیغمبر قبل از ایشان، حضرت عیسی بن مریم علی نبینا و آله و علیهالسلام چهل سال عمر کرده است. فعلیهذا نمیتوانیم تمام شصت و سه سال را نصف از آن مقدار بگیریم؛ و باید گفت: شاید مراد خصوص زمان نبوت آن حضرت باشد که بیست و سه سال است؛ و پس از کسر سه سال دورهی دعوت مخفیانه و عدم أمر به تبلیغ علنی و آشکارا که بسیاری همان زمان را که بیست سال است دورهی رسالت آن حضرت پنداشتهاند، نصف مقدار چهل سال میشود که رسالت حضرت مسیح بوده است؛ زیرا که نبوت مسیح طبق آیهی کریمهی 29 و 30 از سورهی 19: مریم: فأشارت الیه قالوا کیف نکلم من کان فی المهد صبیا- قال انی عبدالله آتانی الکتاب و جعلنی بینا، از دوران گاهواره و بدون زمان ولادت او بوده است.
«تفسیر أبوالفتوح رازی» طبع مظفری، ج 2، ص 193.
ah128
Wednesday 16 April 2008, 11:56PM
اشعار مهیار دیلمی درباره بیعت غدیر
مهیار دیلمی[1] (http://www.iranclubs.net/forums/#bookmark1) گوید:
و أسألهم یوم خم بعد ما عقدوا
له الولایة لم خانوا و لم خلعوا
قول صحیح و نیات بها دغل
لا ینفع السیف صقل تحته طبع
إنکارهم یا امیرالمؤمنین لها
بعد اعترافهم عاربه ادرعوا
و نکثهم یک میلا عن وصیته
شرع لعمرک ثان بعد ما شرعوا[2] (http://www.iranclubs.net/forums/#bookmark2) .
1- «و من از ایشان میپرسم که: در روز غدیر خم که پیمان ولایت را با علی بستند، چرا آنها خیانت کردند؟ و چرا آن قائد را قبول نکردند و محور ولایت را تغییر دادند؟
2- گفتارشان در آن روز صحیح بود، ولی در نیتهایشان فساد و خرابی بود البته صیقل به شمشیر کار نمیکند و فائدهای نمیبخشد آنجا که شمشیر را زنگار فرا گرفته است. 3- ای امیر مؤمنان، انکار ایشان ولایت تو را پس از آنکه اعتراف کرده بودند، همچون جامه ننگی بود که پوشیدند، و اعتراف آنها چون زرهی بود که در تن خود کرده و روی عیوب خود را میخواستند با آن بپوشانند.
4- و شکستن ایشان وصیت رسول خدا را درباره تو بواسطه انحراف و میلی بود که در آنها پدیدار شد سوگند به جان تو، دین و شریعت تازهای بود که برای خود
ساختند پس از آنکه رسول خدا برای ایشان شریعت آورد».
ابنشهرآشوب گوید: صاحب «جمهرة» در باب خاء و میم گفته است که: خم موضعی است که در آنجا پیامبر صلی الله علیه و آله نص بر ولایت علی علیهالسلام کرد. و این داستان را عمرو بن ابیربیعة در مفاخرت خود آورده است، و حسان بن ثابت در شعر خود ذکر کرده است.
و در روایتی از حضرت باقر علیهالسلام وارد است که: قال: لما قال النبی صلی الله علیه و آله یوم خم غدیر بین الف و ثلاثماة رجل: من کنت مولاه فعلی مولاه الخبر.
«فرمودند: چون رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در روز غدیر خم در بین یکهزار و سیصد مرد گفت: هر کس که من مولای او هستم علی مولای اوست...» تا آخر حدیث.
و عن الصادق علیهالسلام: نعطی حقوق الناس بشهادة شاهدین، و ما اعطی امیرالمؤمنین حقه بشهادة عشر آلاف نفس- یعنی الغدیر-.[3] (http://www.iranclubs.net/forums/#bookmark3) .
«و از حضرت صادق علیهالسلام روایت است که فرموده است: ما حقوق مردم را به شهادت دو شاهد میدهیم، و لیکن حق امیرالمؤمنین به شهادت ده هزار نفر یعنی مجتمعان در روز غدیر داده نشد».
أبوالحسن مهیار بن مرزویه دیلمی بغدادی از بزرگترین رجال ادب و عربیت است و از جهت اتقان از شعرای درجهی یک به شمار میرود. بزرگان علم و ادب از محضر او استفاده میکردند زیرا که او بزرگترین رایت ادب عرب را در بین مشرق و مغرب بلند کرد. مهیار از بزرگان عالم تشیع است و در اشعار خود با حجت و برهان و استدلال متین پیش میرود. و از مهمترین ارکان شعر علوی و مؤید مذهب در زمان خود به شمار میرود. مهیار اصلا مجوسی و ایرانی الأصل بوده و همانطور که سابقا ذکر کردیم بنا به گفتهی عبدالجلیل قزوینی در کتاب «الانقض» از اولاد انوشیران عادل بوده است. مهیار به دست سید رضی اسلام آورد و زیر نظر او تعلیم و تربیت شد و در شعر و أدب آنچه را که در توان داشت از استاد خود آموخت، و در 25 جمادی الآخره سنهی 428 رحلت کرد. و عجیب آن است که مهیار با آن که پارسی زبان و ایرانی بود چنان در عربیت استاد شد که شعرای عرب، اشعار خود را بر او عرضه داشتند و تصحیح میکردند، و بزرگان از شعرای عربیت بر استادی او صحه گذاردهاند. مهیار از شعرای عصر خود برتری جست و کسی با او هم میزان نبود. آری کسی که همچون مهیار به دنبال ولای اهل بیت باشد و از آثار دو سید بزرگوار چون سید رضی و سید مرتضی استفاده و آثار شیخ مفید را دنبال کند عجب نیست که به درجهی اعلای از دین و عقل و شرع و ادب برسد و سرآمد روزگار شده و زبانزد خاص و عام گردد. در «الغدیر» ج 4 از ص 232 تا ص 261 دربارهی مهیار دیلمی بحث کرده و چندین قصیده چه غدیریه و چه در مدح أهل بیت علیهمالسلام و چه در مراثی آنها آورده است و نیز در ص 256 مرثیهای را که در وفات شیخ مفید: ابن المعلم محمد بن محمد بن نعمان متوفی در سنه 413 سروده است، ذکر کرده است. این قصیده 91 بیت است.
«مناقب ابن شهرآشوب» ج 1، ص 530.
«مناقب ابن شهرآشوب» ج 1، ص 529.
ah128
Thursday 17 April 2008, 12:00AM
گفتگوی شیعی با سنی در لزوم خلافت ابن شهر آشوب قبل از ذکر این ابیات، گفتگوئی را بین ابو الحسن رفا و ابن رامین فقیه بدین طریق ذکر کرده است که: ابو الحسن به ابن رامین گفت: چون رسول خدا صلی الله علیه و آله از مدینه خارج شد، کسی را برای مدینه و اهل آن جای خود نگذارد. ابن رامین در پاسخ او گفت: آری، علی را بجای خود در مدینه جانشین گذارد. ابو الحسن گفت: چگونه به مردمان مدینه نگفت: اختاروا فانکم لا تجتمعون علی الضلال! «برای امور خود، در نبودن من، خودتان یک نفر را انتخاب کنید چون شما بر ضلال اجتماع نمیکنید»! ابن رامین گفت: پیامبر میترسید اگر اختیار را به مردم واگذارد، در تعیین قائم مقام بین آنها اختلاف شود و منجر به وقوع فتنه و فساد گردد. ابو الحسن گفت: اگر فتنه و اختلافی پیدا میشد، در موقع مراجعت به مدینه از سفر خود، آن را اصلاح میکرد، و رفع فساد و اختلاف را مینمود. ابن رامین گفت: اینکه پیغمبر خودش کسی را معین کند که کار بهتر و استوارتر است. ابو الحسن گفت: آیا پیغمبر برای پس از مرگ خود، کسی را خلیفه معین کرد؟! ابن رامین گفت: نه. ابو الحسن گفت: مرگش که از سفرش مهمتر و عظیمتر است. پس چگونه پس از مرگش برای امتخود دلش آرام و در امن بود، آن آرامش و امنی را که در سفر خود نداشت در حالی که در حال سفر خودش زنده بود، و بر امور امت تسلط و استیلا داشت؟ عبدی شاعر معروف، بحث و گفتگوی آنها را به این ابیات خود برید، و شروع کرد به خواندن این اشعار: و قالوا رسول الله ما اختار بعده اماما و لکنا لانفسنا اخترنا[1] . در «ریحانة الادب» شش بیت از آن را غیر از بیتششم، از عبدی: سفیان بن مصعب، از «مناقب ابن شهر آشوب» نقل کرده است.[2] . و لیکن در «الغدیر» این ابیات را به عبدی: علی بن حماد بن عبد الله بصری نسبت داده است و گفته است: ما بر مجموعه خطی قدیمیای که از عصرهای پیشین است و در آن قصیدهای از ابن حماد عبدی است، واقف شدیم. ابن شهر آشوب بعض ابیات آنرا آورده و به عبدی: سفیان بن مصعب نسبت داده است، و بیاضی در کتاب «الصراط المستقیم» خود از ابن شهر آشوب پیروی کرده است. و لیکن این قصیده متعلق به ابن حماد است. آنگاه تمام قصیده را بالغ بر یکصد و شش بیت آورده است. این قصیده بسیار عالی و در مدح امیر المؤمنین علیه السلام است و اولش اینست: اسایلنی عما الاقی من الاسا سلی اللیل عنی هل اجن اذا جنا «ای کسی که از من میپرسی از آن مصائب دردناکی که بر من وارد شده است! تو از شب بپرس که چون فرا رسد، و جهان را در زیر پوشش تاریکی خود بگیرد آیا من دیوانه شده عقل خود را از دست میدهم»؟ [صفحه 77] و از جمله ابیات آن اینست (بیت 55 تا 59: و لو فض بین الناس معشار جوده لما عرفوا فی الناس بخلا و لا ضنا و کل جواد جاد بالمال انما قصاراه ان یستن فی الجود ماسنا و کل مدیح قلت او قال قائل فان امیر المؤمنین به یعنی سیخسر من لم یعتصم بولائه و بقرع یوم البعث من ندم سنا لذلک قد والیته مخلص الولا و کنت علی الاحوال عبدا له قنا 1- «اگر عشری از جود و بخشش او را جدا کرده بشکنند و در بین مردم تقسیم کنند، دیگر هیچگونه بخل و حرصی از مردم دیده نخواهد شد و به یاد نخواهند داشت. 2- و هر شخص جواد و بخشندهای که به مال خود جود کند، نهایت امرش این است که از طریق و روش و منهاجی که او نهاده است، پیروی کرده و بدان سنت و نهج عمل نموده است. 3- و هر مدیحه را که من بسرایم و یا مدیحه سرای دیگری بسراید، درباره هر کس که باشد در حقیقت و واقع امر منظور آن مدح و ثنا، امیر المؤمنین علیه السلام میباشد. 4- کسی که به ولایت او اعتصام نکند و چنگ نزند، در آینده به خسران و زیان دچار میشود، و در روز رستاخیز از شدت ندامت، دندانهای خود را بهم خواهد کوبید. 5- و به همین جهت است که من ولایت او را بر عهده دارم، آن ولایتخالص و پاک و بدون شائبه را، و در جمیع احوال بر اساس همان ولایت است که من بنده زرخرید و حلقه به گوش او هستم». و سپس ادامه میدهد و ابیاتی را که در مطلع برای شاهد بحث آوردهایم از بیت 86 تا بیت 91 میآورد، و تا آخر با ابیات نغز و دلنشین با سبکی بدیع قصیده را خاتمه میدهد.[3] . -------------------------------------------------------------------------------- «مناقب ابن شهرآشوب» ج 1، ص 181. «ریحانة الادب» ج 4، ص 99. «الغدیر» ج 4 ص 155 تا ص 160. و آخر ابیات در بیت 89 تا 106 گوید: فصاحة شری مذ بدت لذوی الحجی تمثلت الاشعار عندهم لکنا و خیر فنون الشعر مارق لفظه و جلت معانیه فزادت بها حسنا و للشعر علم ان خلا منه حرفه فذاک هذاء فی الروس بلا معنی اذ ما أدیب أنشد الغث خلته من الکرب و التنغیص قد ادخل السجنا اذا ما رأوها احسن الناس منطقا و أثبتهم حدثا و أطیبهم لحنا تلذبها الاسماع حتی کانها الذ من ایام الشبیبة أو أهنی و فی کل بیت لذة مستجدة اذا ما انتشاه قیل: یالیته ثنی تقبلها ربی و وفی ثوابها و ثقل میرانی بخیراتها و زنا و صلی علی الاطهار من آل أحمد اله السماء ما عسعس اللیل أوجنا باید دانست که: ابن حماد عبدی از أهل بصره و معاصر شیخ صدوق و اقران او بوده است و نجاشی او را ادراک کرده است. و او از کتب أبی احمد جلودی بصری متوفی در سنهی 332 روایت میکند. و اما عبدی کوفی: سفیان بن مصعب از اهل کوفه بوده و معاصر سید حمیری بوده و ظاهرا تا حدود سنهی 178 که وفات حمیری بوده حیات داشته و حضرت صادق علیهالسلام شیعه را امر کردهاند که اشعار او را در منازل خود بخوانند (الغدیر ج 2 ص 297).
yaaliasghar
Thursday 17 April 2008, 12:03AM
بشنو از نی شکوه های الغدیر تا عیان سازد تو را سر الکثیر
الغدیر شیعه حق و خون بود حق چو لیلی شیعه چو مجنون بود
شیعه روح رزم بر تن میکند دائما پیکار با من میکند
شیعه باید در ولایت گم شود تا می صافی درون خم شود
شیعه بر دل مهر الا می زند از جگر (من کنت مولا ) میزند
شیعه یعنی گریه با صوت جلی هم نوا در چاه با اه علی
شیعه یعنی کشته محراب عشق خون شیعه از ازل شد اب عشق
کار شیعه عاشقی تا مردن است پیش روی یار سیلی خوردن است
شیعه یعنی صورت نیلی شده شیعه یعنی مست از سیلی شده
شیعه یعنی یک فدک ازادگی همچون زهرا با علی دلدادگی
شیعه یعنی صلح در عین ظفر غرقه در طشت پر از خون جگر
شیعه باید کوفه ها ویران کند همچو مسلم خصم را حیران کند
شیعه یعنی کوچ تا اوج کر بلا عهد بستن با شهید کر بلا
شیعه یعنی هفتاد وتن سر باخته سر به پای نیزه ها انداخته
شیعه باید مشک دل پر خون کند کر بلاها را ز خون گلگون کند
شیعه یعنی تشنگی در شط اب در کنار علقمه مست و خراب
شیعه یک زینب اسارت در بلاست در تشیع زن سفیر کر بلاست
شیعه یعنی کشته در قندا قه ها عاشق شش ماهه دارد کر بلا
شیعه سر بز نیزه دارد تا ابد در گلو سر نیزه دارد تا ابد
قلب شیعه گشته مالاما ل دوست انتظار یک فرج امال اوست
میوه نخل ولایت مهدیا ای گل زهرا گل نر گس بیا
خاردر چشم سبو دارد غدیر استخوانها در گلو دارد غدیر
ah128
Thursday 17 April 2008, 12:37AM
اعتراف أبوهریره به حدیث غدیر در نزد معاویه
موفق بن احمد اخطب خطبای خوارزم با اسناد خود آورده است که: اصبغ بن نباته گوید: من بر معاویة داخل شدم که او بر روی تشکی از چرم نشسته بود، و بر دو بالش سبز رنگ تکیه زده بود، و در طرف راست او عمرو بن عاص، و حوشب، و ذو الکلاع و در طرف چپ او برادرش: عتبة، و ابنعامر و ابنکریز، و ولید بن عتبة،و عبدالرحمن بن خالد، و شرحبیل بن سمط، و در مقابل او ابوهریرة، و ابودردا،و نعمان بن بشیر، و ابوامامه باهلی بودند.
من چون نامه امیرالمؤمنین علیهالسلام را به او دادم، و آنرا قرائت کرد، گفت: علی بن ابیطالب، کشندگان عثمان را به ما تحویل نمیدهد. من به او گفتم:ای معاویه! تو به داعیه اخذ قتله عثمان جنگ مکن! زیرا که تو سلطنت و حکومت میخواهی! و اگر تو میخواستی عثمان را یاری کنی، در وقتی که زنده بود یاری میکردی! و لیکن تو عمدا انتظار کشیدی تا کشته شود، و سپس خونخواهی او را وسیله وصول به قدرت و امارت خود قرار دهی!
معاویه از این گفتار من به غضب آمد، و من خواستم غضب او را تشدید کنم، به ابوهریره گفتم: ای صحابی رسول خدا! من تو را سوگند میدهم به خداوند: آن که هیچ معبودی جز او نیست، و اوست که به پنهان و آشکارا اطلاع دارد، و به حق حبیب او: مصطفی صلی الله علیه و آله، اینکه به من خبر دهی! آیا تو در روز غدیر خم حضور داشتی؟ ابوهریره گفت: آری حضور داشتم! من گفتم: چه شنیدی که درباره علی میگفت؟! گفتشنیدم که میگفت: من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله.
گفتم: بنابراین تو با دشمن او موالات کردی! و با ولی او دشمنی نمودی! ابوهریره، نفسی عمیق کشید و گفت: انا لله و انا الیه راجعون.[1] (http://www.iranclubs.net/forums/#bookmark1) .
سمعانی با اسناد خود از سالم بن ابیجعد روایت میکند که: به عمر گفته شد: تصنع بعلی مالا تصنعه باحد من صحابة رسولالله صلی الله علیه و آله! قال: لانه مولای.[2] (http://www.iranclubs.net/forums/#bookmark2) .
«میبینیم که تو با علی طوری رفتار میکنی که با احدی از اصحاب رسول خدا چنین رفتار نمیکنی! عمر در پاسخ گفت: به سبب آنکه علی مولای من است».
ابراهیم بن محمد حموئی که از اعیان علماء عامه است گفت: به من خبر داد: شیخ مجد الدین عبدالله بن محمود بن مودود حنفی، به طریق قرائت من برای او، در بغداد سوم ماه رجب سنه ششصد و هفتاد و دو، که شیخ ابوبکر مسمار بن عمر بن عویس بغدادی خبر داد به من، به طریق استماع من از او، که ابوالفتح محمد بن عبدالباقی معروف بن ابنبطی خبر داد به من، به طریق استماع من از او. و دیگر آنکه[3] (http://www.iranclubs.net/forums/#bookmark3) خبر داد به من امام فقیه کمال الدین ابوغالب هبة الله بن ابیالقاسم ابنابیغالب سامری، به طریق قرائت من برای او، در مسجد قصر در بغداد، شب یکشنبه بیست و هفتم ماه رمضان سنه ششصد و هشتاد و دو، که خبر داد به من شیخ محاسن بن عمر بن رضوان حرائنی، به طریق استماع من از او، در بیست و یکم از ماه محرم سنه ششصد و بیست و دو، که خبر داد به من ابوبکر محمد بن عبدالله بن نصر ابنزعفرانی، به طریق استماع من از او، در شانزدهم از ماه رجب از سنه پانصد و پنجاه، که خبر داد به من ابوعبدالله مالک بن احمد بن علی بن ابراهیم فراء بانیاسی، به طریق استماع من از او، که ابنراغونی در ماه شعبان سنه چهار صد و شصت و سه خبر داد که، ابوالحسن احمد بن محمد بن موسی بن قاسمابنصلت خبر داد به من، به طریقی که برای او خوانده میشد و من میشنیدم، در ماه رجب روز سیزدهم سنه چهار صد و پنج، که خبر داد به من ابراهیم بن عبدالصمد هاشمی مکنی به ابواسحق که گفت: خبر داد به من ابوسعید اشج، که خبر داد به من مطلب بن زیاد، از عبدالله بن محمد بن عقیل، که او
گفت:
من در خانه جابر بن عبدالله بودم و علی بن الحسین علیهالسلام و محمد ابنحنفیه و حضرت ابوجعفر باقر علیهالسلام نیز در آنجا بودند، که مردی از اهل عراق داخل شد، و به جابر گفت: تو را به خداوند سوگند میدهم که برای من حدیث کنی به آنچه دیدی و شنیدی از رسول خدا صلی الله علیه و آله!
جابر گفت: ما در جحفه در غدیر خم بودیم، و در آنجا مردم بسیاری از طائفه جهینة و مزینة و غفار بودند، پس رسول خدا صلی الله علیه و آله از خباء و یا از فسطاط[4] (http://www.iranclubs.net/forums/#bookmark4) خود خارج شد، و سه بار با دستخود اشاره کرد، و سپس دست علی- صلوات الله علیه- را گرفت و گفت: من کنت مولاه فعلی مولاه.[5] (http://www.iranclubs.net/forums/#bookmark5) .
«غایة المرام» ص 84 حدیث چهل و نهم؛ و «مناقب خوارزمی» طبع نجف ص 134 و ص 135. و طبع سنگی ص 130.
«غایة المرام» ص 84، حدیث پنجاه و ششم.
در اینجا حیلوله است یعنی سند حدیث مجدد میشود.
خبآء چادری است که از پشم و یا کرک و یا مو درست میکنند؛ و در آن سکونت مینمایند. و جمع آن أخبیة است. و فسطاط و فساط و فسطاط چادری است که از مو درست میکنند؛ و جمع آن فساطیط است.
«غایة المرام»، ص 85، حدیث شصت و یکم. و «فرائد السمطین» ج 1 ص 62 و ص 63، حدیث شمارهی 29.
ah128
Thursday 17 April 2008, 12:39AM
نامهی عمرو بن عاص به معاویه، حاوی حدیث غدیر
و خوارزمی در ضمن بیان نامه معاویه به عمرو عاص که میخواست او را بر علیه علی علیهالسلام در جنگ با آنحضرت حرکت دهد، و عمرو عاص امتناع میکرد، و سپس معاویه را جواب نوشت: فضائل امیرالمؤمنین علیهالسلام را یکایک برشمرد: تا آنکه نوشت: و قد قال فیه رسولالله صلی الله علیه و آله: هو منی و انا منه، و هو منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی، و قد قال فیه یوم غدیر خم: الا و من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله.تا آخر نامه که مفصل است.[1] (http://www.iranclubs.net/forums/#bookmark1) . ابراهیم بن محمد حموئی با سند متصل خود نقل میکند، از زید بن عمر بن مورق که او میگفت: من در شام بودم و عمر بن عبدالعزیز به مردم عطیه میداد، من پیش رفتم. گفت: از کدام قبیلهای؟! گفتم: از قریش! گفت: از کدام طائفه قریش؟! گفتم: از بنی هاشم! گفت: از کدام فرقه بنیهاشم؟! من در پاسخ او ساکت ماندم! او دستخود را روی سینهاش گذارد و گفت: سوگند به خدا که مولای (غلام و عبد) علی بن ابیطالب هستم! و پس از آن گفت: جماعتی برای من روایت کردهاند که: ایشان از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدهاند که میگفت: من کنت مولاه فعلی مولاه. و سپس به خازن خود گفت: ای مزاحم! به امثال این مرد از عطایا چقدر میدهی؟! مزاحم گفت: یکصد و یا دویست درهم! عمر بن عبدالعزیز گفت: به او پنجاه دینار بده، به جهت ولایت علی بن ابیطالب، و سپس گفت: برو به شهر خودت.و از این به بعد نیز آنچه به امثال تو از عطایا میرسد به تو نیز خواهد رسید.[2] (http://www.iranclubs.net/forums/#bookmark2) . و حموئی ایضا با سند متصل خود روایت میکند از ابوسعید خدری که رسول- خدا صلی الله علیه و آله مردم را در غدیر خم به جهت علی علیهالسلام طلب کرد، و امر کرد تا آنچه را که از خار در زیر درخت بود، همه را هموار نموده و زمین را پاک کردند. و این واقعه در روز پنجشنبه[3] (http://www.iranclubs.net/forums/#bookmark3) بود. و علی را طلب کرد و دو بازوی او را گرفت و بلند کرد بطوریکه مردم سپیدی زیر بغل رسولالله را دیدند، و مردم متفرق نشده بودند که این آیه نازل شد: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا.[4] (http://www.iranclubs.net/forums/#bookmark4) . «امروز من دین شما را کامل کردم، و نعمت خود را بر شما تمام نمودم، و راضی شدم که برای شما دین اسلام، دین باشد». پیغمبر در این حال گفت: الله اکبر علی اکمال الدین و اتمام النعمة و رضا الرب برسالتی و الولایة لعلی من بعدی، «خداوند بزرگتر است از آنچه به وصف آید، بر کامل نمودن دین، و تمام کردن نعمت، و راضی شدن پروردگار من به رسالت من، و به ولایت برای علی بن- ابیطالب بعد از من». و پیغمبر فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله.
«غایة المرام» ص 84 حدیث چهل و هشتم؛ و «مناقب خوارزمی»، طبع نجف ص 130؛ و طبع سنگی ص 126.
«غایة المرام» ص 86 حدیث شصت و چهارم و «فرائد السمطین» ج 1 ص 66 حدیث شمارهی 32. و در نسخهی «فرائد» چنین وارد است که بعد از آن که عمر بن عبدالعزیز میپرسد: از کدام فرقهی بنی هاشم؟ من گفتم: مولی علی! او گفت: مولی علی؟ من ساکت ماندم.
باید دانست که طبق آنچه ما در حرکت رسول خدا به مکه در حجة الوداع آوردیم، اول ما ذوالحجة پنجشنبه و روز عرفه جمعه بوده و بنابراین روز غدیر که هجدهم است روز یکشنبه میشود. لیکن بعضی از تواریخ و روایات روز پنجشنبه ذکر کردهاند.
آیهی 3، از سورهی 5: مآئده.
ah128
Thursday 17 April 2008, 12:41AM
محدثینی که واقعهی غدیر خم را نقل کردهاند
اهمیت مطلب در علم حدیث نیز کمتر از اهمیت آن در علم تاریخ نیست، محدث در هر گوشه و کنار از فضای واسع فن خود در علم حدیث دیده بگشاید، و وجهه خود را منعطف دارد، یکدسته از احادیث صحیحه و مسانید مییابد، که این فضیلت و شرف را برای ولی امر دین علیهالسلام اثبات میکند، و همینطور پیوسته
خلف از سلف خود تحویل گرفته تا اینکه نوبت به دور صحابه و گروه آنان میرسد، که حافظان و واعیان حدیث بودهاند، و پیوسته برای این حدیث در تعاقب طبقات، و پی درآمدن دورهها نور و ضیاء و اشراقی را مینگرد که چشمها را خیره میکند.
و اگر محدثی از موضوعی که دارای چنین درجه والائی از اهمیت است چشم بپوشد، حق امت را ضایع کرده است و از بسیاری از خیرات و طیباتی که پیامبر این امت که پیامبر رحمت است، و از احسان واسع خود به عنوان تتمیم نعمت و احسان، به این امت ارزانی داشته است، امت را محروم کرده است، و از هدایتبه سوی بهترین راه و روش باز داشته است.از امامان و پیشوایان فن حدیث، کسانی که حدیث غدیر را نقل کردهاند عبارتند از:
1- امام شافعیها: ابوعبدالله محمد بن ادریس شافعی متوفی در سنه 204 چنانکه در «نهایه ابناثیر» آمده است.
2- امام حنبلیها: احمد بن حنبل متوفی در سنه 241 در دو کتاب «مسند» و «مناقب» خود.
3- ابنماجة متوفی در 273 در «سنن» خود.
4- ترمذی متوفی در 279 در «صحیح» خود.
5- نسائی متوفی در 303 در «خصائص».
6- ابویعلی موصلی متوفی در 307 در «مسند» خود.
7- بغوی متوفی در 317 در «سنن» خود.
8- دولابی متوفی در 320 در «الکنی و الاسمآء».
9- طحاوی متوفی در 321 در «مشکل الآثار».
10- حاکم متوفی در 405 در «مستدرک».
11- ابنمغازلی شافعی متوفی در 483 در «مناقب».
12- ابنمنده اصفهانی متوفی 512 با طرق عدیدة در تالیفش.
13- خطیب خوارزمی متوفی در 568 در «مناقب» و نیز در «مقتل حضرت امام سبط سید الشهداء علیهالسلام».
14- کنجی متوفی در 658 در «کفایة الطالب».
15- محب الدین طبری متوفی در 694 در دو کتاب خود به نام: «الریاض النضرة» و «ذخائر العقبی».
16- حموئی متوفی در 722 در «فرائد السمطین».
17- هیثمی متوفی در 807 در «مجمع الزوائد».
18- ذهبی متوفی در 830 در «تلخیص».
19- جزری متوفی در 830 در «اسنی المطالب».
20- قسطلانی متوفی در 923 در «المواهب اللدنیة».
21- متقی هندی متوفی در 975 در «کنز العمال».
22- هروی قاری متوفی در 1014 در «المرقاة فی شرح المشکاة».
23- تاج الدین مناوی متوفی 1031 در «کنوز الحقایق فی حدیثخیر الخلایق»، و در «فیض القدیر».
24- شیخانی قادری در کتاب «الصراط السوی فی مناقب آل النبی».
25- با کثیر المکی متوفی در 1047 در «وسیلة الآمال من مناقب الآل».
26- ابوعبدالله زرقانی مالکی متوفی در 1122 در «شرح مواهب».
27- ابنحمزه دمشقی حنفی در کتاب «البیان و التعریف». و غیر ایشان از محدثان دیگر.
همچنانکه مفسرین در برابر دیدگان خود آیاتی را از قرآن کریم مینگرند که در این مسئله نازل شده است، و بنابراین بر خود ختم و لازم میشمرند که در مدارک تفسیری و شان نزول آنها گردش کنند، و چنین نمیپسندند که عمل آنها ناقص و سعی آنها معیوب باشد.
و مفسرانی که آیه غدیر را در تفسیر خود آوردهاند عبارتند از:
1- طبری متوفی 310 در تفسیر خود.
2- ثعلبی متوفی 437:427 در تفسیر خود.
3- واحدی متوفی 468 در «اسباب النزول».
4- قرطبی متوفی 567 در تفسیر خود.
5- ابوالسعود در تفسیر خود.
6- فخر رازی متوفی 606 در تفسیر کبیر خود.
7- ابنکثیر شامی متوفی 774 در تفسیر خود.
8- نیشابوری متوفی در قرن هشتم در تفسیر خود.
9- جلال الدین سیوطی در تفسیر خود.
10- خطیب شربینی در تفسیر خود.
11- آلوسی بغدادی متوفی 1270 در تفسیر خود. و غیر ایشان از مفسرین دیگر.
ah128
Thursday 17 April 2008, 12:44AM
علماء سنی که دربارهی حدیث غدیر کتاب نوشتهاند
و نیز در «اقبال» گوید: فصل، و اما آنچه را که مسعود بن ناصر سجستانی در کیفیت نص رسول خدا درباره ولایت مولانا علی علیهالسلام روایت کرده است، یک جلد است که حاوی بیش از بیست جزوه است. و اما آنچه را که محمد بن جریر صاحب تاریخ در این باره روایت کرده است، آن هم یک جلد است، و اما آنچه را که ابوالعباس بن عقدة و غیر او از علماء و روات آوردهاند مجلدات عدیدهای است.[1] (http://www.iranclubs.net/forums/#bookmark1) .
ابنشهر آشوب گوید: علماء همگی اجماع و اتفاق دارند بر قبول حدیث ولایت، و اختلاف آنها در تاویل و معنای آنست، این حدیث را محمد بن اسحق، و احمد بلاذری، و مسلم بن حجاج، و ابونعیم اصفهانی، و ابوالحسن دارقطنی، و ابوبکر بن مردویه، و ابنشاهین، و ابوبکر باقلانی، و ابوالمعانی جوینی، و ابواسحق ثعلبی، و ابوسعید خرگوشی، و ابوالمظفر سمعانی، و ابوبکر بن شیبة، و علی بن جعد، و شعبة، و اعمش، و ابنعباس، و ابنالثلاج، و شعبی، و زهری، و اقلیشی، و ابنماجة، و ابنالبیع، و ابنعبدربه، و الکانی، و ابویعلی موصلی، از چند طریق، و احمد بن حنبل از چهار طریق، و ابنبطة از بیست و سه طریق، و ابنجریر طبری از هفتاد و چند طریق در کتاب «الولایة»، و ابوالعباس
ابنعقدة از یکصد و پنج طریق، و ابوبکر جعابی از یکصد و بیست و پنج طریق، روایت کردهاند.
و علی بن هلال مهلبی کتاب «الغدیر» را تصنیف کرده است، و احمد بن محمد بن سعد، کتاب من روی غدیر خم را تصنیف کرده است، و مسعود شجری کتابی که در آن راویان این حدیث و طرق آنست تصنیف کرده است، و منصور لانی رازی در کتاب خود اسامی راویان آنرا به ترتیب حروف معجم استخراج نموده است، و از صاحب «کافی» ذکر کرده است که او گفته است: قصه غدیر خم را برای ما قاضی ابوبکر جعابی از ابوبکر، و عمر و عثمان، و علی، و طلحة، و زبیر، و حسن، و حسین، و عبدالله بن جعفر، و عباس بن عبدالمطلب، و عبدالله بن عباس، و ابوذر، و سلمان، و عبدالرحمن، و ابوقتادة، و زید بن ارقم، و جریر بن حمید،و عدی بن حاتم، و عبدالله بن انیس، و برآء بن عازب، و ابوایوب، و ابوبرزه اسلمی، و سهل بن حنیف، و سمرة بن جندب، و ابوالهیثم، و عبدالله بن ثابت انصاری، و سلمة بن اکوع، و خدری، و عقبة بن عامر، و ابورافع، و کعب بن عجرة، و حذیفة بن یمان، و ابومسعود بدری، و حذیفة بن اسید، و زید بن ثابت،و سعد بن عبادة، و خزیمة بن ثابت، و خباب بن عتبة، و جندب بن سفیان، و عمر بن ابیسلمة، و قیس بن سعد، و عبادة بن صامت، و ابوزینب، و ابولیلی، و عبدالله بن ربیعة، و اسامة بن زید، و سعد بن جنادة، و خباب بن سمرة، و یعلی بن مرة، و ابنقدامه انصاری، و ناجیة بن عمیرة، و ابوکاهل، و خالد بن ولید، و حسان بن ثابت، و نعمان بن عجلان، و ابورفاعة، و عمرو بن حمق، و عبدالله بن یعمر، و مالک بن حویرث، و ابوحمرآء، و ضمرة بن حبیب، و وحشی بن حرب، و عروة بن ابیجعد، و عامر بن نمیری[2] (http://www.iranclubs.net/forums/#bookmark2) و بشیر بن عبدالمنذر، و رفاعة بن عبدالمنذر، و ثابتبن ودیعة، و عمرو بن حریث، و قیس بن عاصم، و عبدالاعلی بن عدی، و عثمان بن حنیف، و ابیبن کعب، و از زنان: فاطمة الزهرآء علیهالسلام، و عائشة، وام سلمة، وام هانی، و فاطمة بنت حمزة بن عبدالمطلب، روایت کردهاند.[3] (http://www.iranclubs.net/forums/#bookmark3) .
عالم جلیل میر حامد حسین هندی نیشابوری، در کتاب شریف «عبقات الانوار فی اثبات امامة الائمة الاطهار» در جلدی که در خصوص غدیر تصنیف نموده است، پس از ذکر آنچه ما در اینجا از سید بن طاوس- رضوان الله علیه- درباره تصنیف ابنعقدة کتابی را در مسئله غدیر که در چند مجلد گنجانیده شده است، و تعداد طرقی را که در آنجا بیان میکند، به یکصد و پنج میرسد بیان کردیم، گوید: این کتاب در نزد ابنطاوس موجود بوده و در «طرائف فی معرفة مذاهب الطوائف» از آن نام برده است، و اسماء آن صحابه را که ابنعقدة از ایشان حدیث غدیر را نقل کرده است، آورده است.
«اقبال» ص 457.
در نسخهی «مناقب» نمیر است؛ و در «عبقات» ج غدیر ص 9 عامر بن عمیرالعمیری ضبط کرده؛ و در «الغدیر» ج 1 ص 46 عامر بن عمیر النمیری آورده است.
«مناقب» ج 1، ص 528 و ص 529.
ah128
Thursday 17 April 2008, 12:47AM
اشعار طاهر و حمیری درباره آیه: الیوم أکملت لکم دینکم
طاهر گوید:
عید فی عید الغدیر المسلم
و انکر العید علیه المجرم
یا جاحدی الموضع و الیوم و ما
فاه به المختار تبا لکم
فانزل الله تعالی جده
الیوم اکملت لکم دینکم
و الیوم اتممت علیکم نعمتی
و ان من نصب الامام المنعم
«مسلمان در روز غدیر عید میگیرد، و انسان مجرم و خطا پیشه این عید را بر او اعتراض میکند. ای افرادی که شما محل و موضع غدیر و روز غدیر و آنچه را که پیامبر مختار بیان کرد انکار میکنید، از رحمتخدا جدا باشید! خداوند بلند مرتبه و رفیع القدر در آن روز نازل فرمود که: امروز من دین شما را برای شما کامل کردم، و امروز من نعمتخود را بر شما تمام نمودم، و از جمله نعمتهای عطا شده، نصب امام به مقام امامت است».
و حمیری گوید:
و من اکملتم الایمان فارضوا
عباد الله فی الاسلام دینا
و قال: و لا و ربک لا یفیئوا
الیک و لا یکونوا مؤمنینا
«و آن کسی که بواسطه او ایمان شما کامل شد، ای بندگان خدا راضی شوید که در اسلام، دین شما باشد!
و خداوند گفت: سوگند به خدای تو که: این قوم به سوی تو روی نمیآورند و مؤمن به تو نخواهند شد»!
و نیز حمیری گوید:
بعد ما قام خطیبا معلنا
یوم خم باجتماع المحفل
قال: ان الله قد اخبرنی
فی معاریض الکتاب المنزل
انه اکمل دینا قیما
بعلی بعد ان لم یکمل
و هو مولاکم فویل للذی
یتولی غیر مولاه الولی
و هو سیفی و لسانی و یدی
و نصیری ابدا لم یزل
و وصیی و صفیی و الذی
حبه فی الحشر خیر العمل
نوره نوری، و نوری نوره
و هو بی متصل لم یفصل
و هو فیکم فی مقامی بدل
ویل لمن بدل عهد البدل
1- «بعد از آنکه پیامبر برای خطبه ایستاد، و در روز غدیر خم در اجتماعی که در محفل واحدی بودند اعلان کرد.
2- گفت: حقا خداوند در فحاوی و معانی کتاب فرستاده شده از جانب او به من خبر داده است:
3- که او دین استوار اسلام را که هنوز کامل نشده است به علی بن ابیطالب کامل میکند.
4- و اوست مولی و قیم و صاحب اختیار شما! پس ای وای بر کسی که غیر از مولی و صاحب اختیار خود را برای خود ولی اتخاذ کند!
5- و اوستشمشیر من، و زبان من، و دست من، و یار و معین من، پیوسته و از روز اول.
6- و اوست وصی من، و برگزیده و انتخاب شده من، و آن کسی که محبت او در روز حشر بهترین اعمال است.
7- نور او نور من است، و نور من نور اوست. و او پیوسته با من متصل است و هیچگاه جدایی ندارد.
8- و او در میان شما جانشین و خلیفه مقام و منزلت من است. پس ای وای بر کسی که پیمان خلافت را تغییر و تبدیل دهد».
و گویندهای گوید:
ای عذر لاناس سمعوا
من رسول الله ما قال بخم
قال: قال الله فی تنزیله
ان دین الله فی ذی الیوم تم[1] (http://www.iranclubs.net/forums/#bookmark1) .
«چه عذر و بهانهای است برای مردمی که از رسول خدا در روز غدیر خم شنیدند که: میگفت: خداوند در قرآن نازل شدهاش گفته است که: دین خدا در امروز تمام و کامل شده است»؟!
«مناقب ابن شهرآشوب»، ج 1، طبع سنگی ص 527 و ص 528.
ah128
Friday 18 April 2008, 12:39AM
با حمله و فشار عمر و قنفذ، فاطمه جنین شش ماهه خود را سقط کرد
طبری در «دلائل الامامة» روایت میکند از محمد بن هارون بن موسی تلعکبری، از پدرش، از محمد بن همام، از احمد برقی، از احمد بن محمد بن عیس
از عبدالرحمن بن أبی نجران، از ابن سنان، از ابن مسکان از أبوبصیر از حضرت أبوعبدالله جعفر بن محمد علیهالسلام که آن حضرت گفت:
قبضت فاطمة فی جمادی الاخرة یوم الثلاثاء لثلاث خلون منه سنة احدی عشر من الهجرة؛ و کان سبب وفاتها ان قنفذ مولی عمر نکزها[1] (http://www.iranclubs.net/forums/#bookmark1) بنعل[2] (http://www.iranclubs.net/forums/#bookmark2) السیف بأمره؛ فأشقطت محسنا و مرضت من ذلک مرضا شدیدا و لم یدع احدا ممن اذاها یدخل علیها- الحدیث.[3] (http://www.iranclubs.net/forums/#bookmark3) .
«فاطمه سلام الله علیها در روز سهشنبه سوم شهر جمادلی الثنای سنهی یازدهم از هجرت رحلت کرد؛ و سبب مرگ او این بود که قنفذ غلام عمر، به أمر عمر او را با آنچه در ته غلاف شمشیر از آهن و غیره میگذارند؛زد و دور کرد و به عقب انداخت؛ و فاطمه محسن خود را سقط کرد؛ و از این روی به مرض شدیدی مبتلا شد؛ و نگذاشت یک نفر از آنها که بر او ستم کردهاند از او عیادت کند.»
و سلیم بن قیس آورده است که چون عمر در را فشار داد به دیوار برای بار دوم که نادت یا أبتاه هکذا یفعل بحبیبتک! واستعانت (بفضة) جاریتها و قالت: لقد قتل ما فی بطنی من حمل.[4] (http://www.iranclubs.net/forums/#bookmark4) .
و خرج أمیرالمؤمنین علیهالسلام فألقی علیها ملاءة[5] (http://www.iranclubs.net/forums/#bookmark5) فأسقطت حملا لستة أشهر سماه رسول الله صلی اللّه علیه و آله و سلّم محسنا - الحدیث.
«فاطمه فریاد زد: ای پدرجان اینطور با حبیبهی تو عمل میکنند؛ و صدا زد و فضه جاریهی خود را طلبید و گفت: آنچه در شکم خود از حمل داشتم کشته شد.
أمیرالمؤمنین علیهالسلام آمد و ملحفهای و یا لباسی که نیمی از پائین بدن را میپوشاند بر روی او افکند[6] (http://www.iranclubs.net/forums/#bookmark6) و فاطمه طفل شش ماههی خود را که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلّم او را محسن نام گذارده بود سقط کرد.»
و کسی که اطلاع بر جومع حدیث داشته باشد؛ و به کتب سیر و تواریخ آشنا باشد، شک نمیکند در این که عمر هیزم را برای سوزاندن خانهی فاطمه به در خانه حمل کرد؛ یا از روی جد و یا از روی تهدید.[7] (http://www.iranclubs.net/forums/#bookmark7) .
نکزها، أی ضربها و دفعها و نکصها.
نعل السیف، مایکون أسفل غمده من حدید أو فضة.
«دلائل الامامة» أبوجعفر محمد بن جریر بن رستم طبری که از أعاظم علماء امامیه در قرن چهارم است؛ طبع دوم نجف اشرف ص 45. و مجلسی در «بحارالانوار» در ج 10، ص 49 از طبع کمپانی از «دلائل الامامة» روایت کرده است.
«بحارالانوار» ج 8، ص 231. و این مطلب را مجلسی از بغض أفاضل در مکه از جزء دوم کتاب «دلائل الامامة» در ضمن روایت مفصلی روایت کرده است.
«بحار الانوار» ج 13، ص 205 و خروج أمیرالمؤمنین من داخل الدار محمر العین حاصرا حتی القی ملاءته علیها و ضمها الی صدره.
ملاءة لباسی است که رانها را میپوشاند و به پارچهی سرتاسری همچون روپوش و ملحفه نیز گفته میشود.
در «عقد الفرید» ج 2، ص 197 از طبع سنهی 1321 هجری آورده است که: ان عمر جاء بقبس و مراد از قبس همانطور که در «قاموس» آمده است عبارت است از شعلة نار مضرمة یعنی شعلهی آتش فروزان و متلهب. و در قضیهی آوردن عمر آتش را به در خانهی فاطمه سلامالله علیها سید مرتضی علم الهدی در کتاب «شافی» ص 240 تردید نکرده است و گفته است غیر از علماء شیعه از علماء عامه کسانی که آنها در نزد أهل تسنن متهم نیستند این قضیه را روایت کردهاند؛ و شیخ طوسی در «تلخیص الشافی» ج 3 ص 156 آن را ذکر کرده است و سید ابن طاوس در «طرائف» ص 64 آورده است، و آن داستان را از جماعتی روایت کرده است. و ابن طاوس در کتاب «طرف» أحادیثی را آورده است که رسول خدا به أمیرالمؤمنین علیهماالسلام در وصیت خود تصریح به صبر میکنند.
ah128
Friday 18 April 2008, 01:04AM
عمر، اجتماع سقیفه را لغزش شمرده است
عمر به انتخاب ابوبکر که خود را تنها اهل حل و عقد میدانست بر سر کار آمد.عمر بود که در خانه حضرت صدیقه زوج مرتضی، بضعه رسول خدا را آتش زد و مقام ولایت کبری را با شمشیر کشیده بدون عمامه به مسجد آورد و او را امر به بیعت نمود، در حضور جماعت مسلمین تمام فضائل و وصایت و خلافت و وزارت و ولایت و
حتی اخوت آن حضرت را انکار کرد.[1] (http://www.iranclubs.net/forums/#bookmark1) تمام این مفاسد نتیجه همان روز سقیفه است که خشت را کج نهاده و مسیر اسلام را از جای خود عوض نموده و تاریخ را تحریف کردند.
«الامامة و السیاسة» ج 1 ص 13.
ah128
Friday 18 April 2008, 01:10AM
نامگذاری شیعه بر پیروان علی توسط خود رسول الله بوده است
ولی بسیاری از اصحاب رسول خدا که مطیع و منقاد فرمایشات آن حضرت بودند و در کلام آن حضرت ایراد و نظری نداشتند، و روح استقلال و بلند منشی و استکبار نیز در آنان کم بود یا نبود، طبعا آن فداکاریهای امیر المؤمنین و عبادتهای او را که میدیدند که نقطه معلوم و مشهود انسانیت است، از طرفی و آن تمجید و تعریفی که رسول خدا از او مینمودند از طرف دیگر، آنها را به امیر المؤمنین و محبت آن حضرت نزدیک مینمود و در معاشرت و رفت و آمد و سایر مشکلات تشریک مساعی مینمودند، کم کم موجب آن میشد که صفات امیر المؤمنین علیه السلام در آنها ظاهر شود، آنها نیز متوغل در عبادت و جهاد و ایثار و انفاق و صدق و محبت و شور و شوق لقاء خدا و مروت و سایر صفات پسندیده میشدند، وچون وصایت و خلافت آن حضرت را از جانب رسول خدا پذیرفتند لذا در همان زمان به شیعیان یعنی پیروان علی معروف شدند، و اول کسی که این لقب را به آنها داد وجود مبارک خود حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بود که در احادیثی که روایت نمودیم مشهود و معلوم شد، و در پاورقی صفحه 5 از کتاب «شیعه و اسلام» علامه طباطبائی از صفحه 188 جلد اول کتاب «حاضر العالم الاسلامی» نقل کرده است که اولین اسمی که در زمان رسول خدا پیدا شد شیعه بود که سلمان و ابوذر و مقداد و عمار به این اسم مشهور شدند. و البته شیعیان امیر المؤمنین همان مسلمانان واقعی هستند زیرا که تشیع یعنی اطاعت محض از خدا، و همان معنی اسلام است و اسلام حقیقی همان تشیع است و همانطوری که در آیه انذار و حدیث عشیره مفصلا در درسهای گذشته بحث نمودیم، در اولین روزی که رسول خدا نبوت خود را به بنی عبد المطلب که چهل نفر بوده و به دعوت رسول الله گرد آمده بودند تبلیغ نمود، فرمود:
ایکم یوازرنی علی ان یکون اخی و وصیی و خلیفتی فیکم
«کدام یک از شما مرا در امر نبوت کمک میکند تا آنکه برادر من و وصی من و جانشین من در میان شما بوده باشد؟»
هیچکس پاسخ نداد، و علی بن ابیطالب برخاست و عرض کرد: انا یا رسول الله، من یار و معین تو خواهم بود ای رسول خدا، حضرت با او بیعت نمود و دست خود را به یک دیگر دادند و سپس فرمود:
ان هذا اخی و وصیی و خلیفتی فیکم فاسمعوا له و اطیعوا.[1] (http://www.iranclubs.net/forums/#bookmark1) .
«به درستی که این (علی) برادر من و وصی من و جانشین من در میان شما خواهد بود، پس گوش به فرمان او دارید و از او اطاعت کنید».
بنابر آنچه گفته شد تشیع یک فرقه خاص جدا از اسلام نیست، بلکه شیعیان یک جماعتی هستند که تمام اعمال و عقائد و اخلاق و روحیات خود را بر اساس تعلیمات اسلام قرار داده و از دستورات پیغمبر هیچ تجاوز نمیکنند. امر او را امر خدا میدانند، و چون طبق آیه
اطیعوا الله و اطیعوا الرسول[2] (http://www.iranclubs.net/forums/#bookmark2) .
و آیه و ما آتاکم الرسول فخذوه،[3] (http://www.iranclubs.net/forums/#bookmark3) .
مطیع قرآن هستند مطیع رسولخدا هم هستند، و رسول خدا نبوت خود را باوصایت و خلافت علی بن ابیطالب در یک روز تواما اعلام فرمود. این است حقیقت مطلب، بنابراین چقدر سخیف و بیخردانه است کلام کسی که بگوید: اصل تشیع از زمان سلاطین صفویه بوده، یا از زمان آل بویه، یا از هنگام انتقال خلافت از بنیامیه به بنی عباس، یا از زمان خوارج که اصحاب امیر المؤمنین علیه السلام در مقابل آنها قرار گرفتند، یا از زمان کشته شدن عثمان که طرفداران او را شیعه عثمان و طرفداران خلافت آن حضرت را شیعه علی نامیدند. این گفتارها همه از درجه اعتبار ساقط و در نزد بزرگان و علماء صاحب خبره بلکه در نزد کسی که فی الجمله اطلاعی به تاریخ و سیره و احادیث داشته باشد موهون و بیارج است.
از عبد الله عنان محامی در تاریخ «الجمعیات السریه و الحرکات الهدامة» ص 26 نقل شده است که گوید: از برای علی بن ابیطالب جماعت و حزبی بودهاند و قائل به خلافت او پس از رسول اکرم بدون فاصله بوده، و این جماعت او و فرزندان او را سزاوارترین مردم برای خلافت میدانستند. تا آنکه گوید: بسیار اشتباه است که گفته شود بدو پیدایش شیعه هنگام جدا شدن خوارج از صف اصحاب علی بوده است، و آن جماعتی که باقی ماندند آنها را شیعه نامیدند به جهت باقی ماندن آنها در طرف یاران و حمایت کنندگان علی. گوید: این حرف خطا و غلط است، چون همانطور که گفته شد اول پیدایش شیعه بعد از رحلت پیغمبر بلافاصله بوده که خلافت را حق علی میدانستند.
و ابن خلدون در «تاریخ» خود ج 3 ص 171 گوید: در قصه شورای بعد از عمر، بسیاری از صحابه رسول خدا اظهار تشیع علی بن ابیطالب را مینمودند و چنین معتقد بودند که فقط و فقط او استحقاق خلافت را دارد نه غیر او، و چون در شورا خلافت به غیر او سپرده شد آن صحابه تاسف خوردند و آه و آوخ کردند، مثل زبیر و عمار بن یاسر و مقداد بن اسود و غیر آنها، لکن چون در دین راسخ و استوار بودند و نمیخواستند الفت اسلامی از بین برود، لذا از آه و آوخ گفتن و اسف خوردن تجاوز نکردند.[4] (http://www.iranclubs.net/forums/#bookmark4) .
«تاریخ طبری» ج 2 ص 62 و ص 63.
سوره محمد (ص) 47- آیه 33.
سوره حشر 59- آیه 7.
کتاب «شیعه و اسلام» سبط الشیخ پاورقی ص 54.
يا رسول الله
Friday 18 April 2008, 01:35AM
دوست عزیز ما کجاست که سخنی به میان اورد :D
ah128
Friday 18 April 2008, 01:55AM
حضرت رسول (ص): هر کس بعد از من با علی در خلافت منازعه کند کافر است.
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2009, Jelsoft Enterprises Ltd.