PDA

نمايش نسخه نهائي : مابا علی(ع)چه می کردیم


ghadem
Sunday 13 April 2008, 07:48PM
ما با علي(ع) چه مي‌كرديم؟! (http://www.mecca.blogfa.com/post-62.aspx)
رمضان هر سال و به ويژه شب‌هاي قدر، فرصتي است كه مردم ما تجديد خاطره از علي‌(ع) مي‌كنند و با برگزاري مراسم عزاداري، به نكوداشت و تعظيم خاطره آن امام همام مي‌پردازند و شايد تقارن ضربت خوردن و شهادت آن حضرت با دو شب از شب‌هاي احتمالي قدر، تصادفي نباشد و فرصتي باشد كه در قدر و اندازه علي(ع) نيز تفكري مجدد شود.
به نظر مي‌رسد مسئله شهادت علي(ع) مسئله كهنه‌اي نباشد؛ يعني موضوع شهادت علي(ع)، موضوعي استمراري است كه اين راه، هر ساله تعدادي شهيد و قرباني دارد و ما با بزرگداشت ياد علي(ع) و حتي امام حسين(ع) به صورت نمادين، در حقيقت به بزرگداشت همه كساني مي‌پردازيم كه شهيد اين راه هستند. حال پرسش كليدي كه در اين جا مطرح است، اين‌كه آيا اگر علي(ع) با اين مشخصات در دوران‌هاي بعدي و به ويژه دوران امروز ما مي‌زيست، سرنوشتي غير از شهادت پيدا مي‌كرد؟ يعني آيا در محراب مسجد كوفه، علي(ع) بود كه به خاك و خون كشيده شد يا علي(ع) كسي بود كه وي را به جرم پاسداري و عدالت كشتند؟ به نظر مي‌رسد كه علي(ع) تقاص عدالت بي‌مثل و مانند خويش را پس ‌داد، همان‌گونه كه حسين(ع) تقاص ظلم‌ناپذيري خويش را. البته اين مطلب مي‌تواند طرح بحث يك موضوع علمي و تحقيقي باشد كه بايد صاحب‌نظران و شيعيان راستين و واقعي علي(ع) آن را مورد تدقيق و موشكافي قرار دهند.

در اين نوشتار، سعي شده است به شرايط و مؤلفه‌هايي كه باعث شهادت علي(ع) در زمان صدر اسلام اشاره شود و به مطالعه تطبيقي اين شرايط با وضعيت موجود جامعه پرداخته شود. اگر علي(ع) را وجود مقدسي بدانيم كه به كين عدالتخواهي كشته شد، امروز نيز اين راه و قافله كشته‌هايي نخواهد داشت كه به كين عدالت شهيد شوند؟ به ديگر سخن آن‌كه شايد كمي تلخ بنماياند؛ رفتار جامعه امروز ما با جامعه آن روز كوفه و مدينه و شام تفاوت جدي خواهد داشت يا نه و آيا همان الگو، امروز نيز الگوي عدالت‌ستيزان خواهد بود؟

علي(ع) در زمان حكومت خويش با چند دسته دوست و دشمن كه سرانجام همگي به دشمن تبديل شدند روبه‌رو بود:
1ـ سابقون: شايد بتوان از اين دسته به افرادي مانند «طلحه» و «زبير» اشاره كرد؛ يعني نسلي كه انقلاب رسول گرامي اسلام را درك كرده بودند و در آن زمان، جزو صحابه و به اصطلاح افراد نزديك به رسول‌الله(ص) شمرده مي‌شدند، اما بعدها در حکومت عثمان به همين بهانه، امتيازات ويژه‌اي گرفته و زماني که امام علي(ع) مانع آن شد، برآشوبيدند. در جامعه امروز ما نيز اين گروه همواره وجود داشته و دارند. در مدل تطبيقي، افرادي هستند كه در زمان حضرت امام(ره) در مصادر درجه يك حكومتي بودند و براي خود امتيازاتي متفاوت از مردم قائلند.

ghadem
Sunday 13 April 2008, 07:48PM
ـ مسئولان حكومت‌هاي سابق: علي(ع) پس از رسول‌الله(ص) با سه حكومت روبه‌رو شد؛ گروهي از مسئولان اين حكومت‌ها و به ويژه استانداران آنها در گروه افرادي بودند كه علي(ع)، همواره مورد آزار و اذيت اين گروه قرار داشت. نماد بارز اين گروه، معاويه بود كه در زمان عمر و عثمان، متولي حكومت شام ـ كه از مرزهاي اسلامي به شمار مي‌رفت ـ بود. در جامعه امروز ما نيز اين گروه‌ها و افراد هستند.

3ـ معترضين: عملكرد جامعه اسلامي پس از رسول‌الله(ص) و در سه حكومتي كه بر سر كار آمده بودند، منجر به تشكيل طبقه‌اي از سرمايه‌داران و ثروتمندان شده بود. اندوختن ثروت از راه‌هاي نامشروع و با استفاده از رانت‌هاي حكومتي از مشخصات بارز اين گروه بود. وجود اين گروه در جامعه امروزي ما به خوبي پيداست و نياز به كمترين استدلالي ندارد.

4ـ متحجران و افرادي كه توسعه فكري پيدا نكرده بودند و به قشر و ظاهر و پوسته دين متمسك مي‌شدند و با تفسير نادرست آيات قرآن، به زعم خويش، از علي(ع) در دريافت پيشي گرفته بودند. اين گروه كه نماد بارز آن، «خوارج» بودند، پس از دشمني‌هاي فراوان، سرانجام به قتل علي(ع) مبادرت ورزيدند و فرق عدالت را در شب نوزدهم رمضان و در محراب مبارزه با ظلم و بي‌عدالتي، شكافتند.

5ـ عامه مردم: عامه مردم معمولا تحت تأثير طبقه نخبگان جامعه قرار مي‌گيرند و به نوعي، رفتاري تبعيت‌آميز دارند. اين گروه بسيار بزرگ جامعه به خودي خود، نه تنها بد نيستند، بلكه در شرايط معمولي و عادي، طالب عدالت نيز هستند، اما به تجربه ثابت شده است كه عامه مردم، عدالت را تا آنجا مي‌پذيرند كه حق ايشان را از ديگران بستاند و آنگاه كه از ناحيه عدالت ضرري متوجه خود آنان بشود، روي خوش به آن نشان نمي‌دهند و آن را افراطي‌گري مي‌شمارند؛ بي‌دليل نيست كه در جامعه‌اي، رهبر و امام مسلمين و خليفه آنان را مي‌كشند و آب از آب تكان نمي‌خورد. به ديگر سخن، شايد عامه مردم نيز به نوعي توان پرداخت هزينه‌هاي عدالت علي(ع) كه با هيچ كس حتي فرزندان خويش مسامحه نمي‌كرد و دست ياران خويش را كه كوتاهي در امر دين ورزيده بود، قطع مي‌كرد، نداشتند. گله‌ها و شكايت‌هاي متعددي كه علي(ع) از مردم جامعه مي‌كند به خوبي ترسيم‌كننده اين شرايط است.

حاصل سخن آن‌كه علي(ع) حتي اگر در جامعه امروز ما زندگي مي‌كرد، چه بسا سرنوشتي جز سرنوشت غم‌انگيز صدر اسلام نداشت. بسيار ساده‌انديشي و ناپختگي خواهد بود اگر گمان كنيم كه جامعه علي(ع) افرادي بي‌دين و ناآشنا با مباني ديني و دستورهاي شرع مقدس بوده باشند. برعكس، در آن جامعه، افراد بسيار بزرگ و صحابه رسول‌الله(ص) بودند كه حتي در يك دوران تحت تربيت انسان‌ساز رسول‌الله(ص) به طور مستقيم قرار گرفته بودند. در آن جامعه «سيف‌الاسلام»ها داشتيم؛ كساني كه در گسترش اسلام و در جهادهاي فراواني بعضا هم‌ركاب حسنين(ع) شركت كرده بودند و بيشترين سهم را در گسترش تصرفات اسلامي داشتند؛ اما بر خلاف بسيجي‌هاي گمنام و بي‌ادعاي جامعه، خود را مستحق امتيازات ويژه و مال و منال و پست و مقام متفاوت از مردم مي‌دانستند و طبعا عدالت‌خواهي علي(ع) آنچنان دقيق و شفاف بود كه هيچ‌گونه اضافه‌خواهي را به هيچ دليل نمي‌پذيرفت. آري، اگر دقت كنيم، خواهيم ديد كه امروز نيز جامعه ما به همان دلايل، تاب عدالت علوي و جامعه موعود مهدوي(عج) را ندارد و شايد برترين دليل غيبت مهدي(عج) كه بنا به روايات امامان معصوم، عدالت علوي را كاملا در جامعه برقرار مي‌كند، همين باشد.
اللهم عجل فرجه.
سيدعلي حسيني /

yaaliasghar
Sunday 13 April 2008, 07:58PM
علي(ع) تقاص عدالت بي‌مثل و مانند خويش را پس ‌داد،

:smile22:
:smile22:
:smile22:

yaaliasghar
Sunday 13 April 2008, 07:58PM
روسیاهم بدم گنه کارم
به همه گفته ام علی دارم

عمر
Monday 14 April 2008, 05:09AM
خلفای راشدین در منظر شاعران بزرگ

چار یارش، که مرشد دینندهمه اندر مقام تحسینند

دوستان پیمبرند همهخلفای مطهرند همه

ای فضولی، چرا ز نادانی یار اینی و دشمن آنی؟

دو هوایی اگر نورزی به سه طلاق خیال فاسد ده

تو چه دانی درین میانه چه بود؟کین چرا پیش ازآن خلیفه نبود ؟

تو چه دانی مصالح این کار؟ چه به خود راه می‌دهی انکار؟

همه را نیک دان ، مباش فضولجز نکو کی بود رفیق رسول؟

صد هزاران دریچه از رضوان مفتتح در مضاجع ایشان

او که در نزد نبی شد یار غار که زجا او را نجنبانید مار

در سد ابواب مستثنی بُوَد ذکر بوبکر عندنا مانا بُوَد


*** *** *** *** *** *** *** ***


ای گرفتار تعصب مانده دائما در بغض و در حب مانده

گر تو لاف از عقل و از لب می زنی پس چرا دم در تعصب می زنی

در خلافت میل نیست ای بی خبر میل کی آید ز بوبکر و عمر

میل اگر بودی در آن دو مقتدا هر دو کردندی پسر را پیشوا

هر دو گر بودند حق از حق وران منع واجب آمدی بر دیگران

منع را گر ناپدیدار آمدند ترک واجب را روادار آمدند

گر نمی آمد کسی در منع یار جمله را تکذیب کن یا اختیار

گر کنی تکذیب اصحاب رسول قول پیغامبر نکردستی قبول

گفت هر یاریم نجمی روشن است بهترین قرنها قرن من است

بهترین خلق یاران من اند آفرین با دوست داران من اند

بهترین چون نزد تو باشد بتر کی توان گفتن تو را صاحب نظر

کی روا داری که اصحاب رسول مرد ناحق را کنند از جان قبول

یا نشانندش بجای مصطفی بر صحابه نیست این باطل روا

اختیار جمله شان گر نیست راست اختیار جمع قرآن پس خطاست

بل که هرچ اصحاب پیغامبر کنند حق کنند و لایق حق ور کنند

تا کنی معزول یک تن را ز کار می کنی تکذیب سی و سه هزار

آنک کار او جز به حق یک دم نکرد تا به زانو بند اشتر کم نکرد

او چو چندینی درآویزد به کار حق ز حق ور کی برد این ظن مدار

میل در صدیق اگر جایز بدی در اقیلونی کجا هرگز بدی

در عمر گر میل بودی ذره ای کی پسر کشتی به زخم دره ای

دائما صدیق مرد راه بود فارغ از کل لازم درگاه بود

مال و دختر کرد بر سر جان نثار ظلم نکند این چنین کس شرم دار

پاک از قشر روایت بود او زانک در مغز درایت بود او

آنک بر منبر ادب دارد نگاه خواجه را ننشیند او بر جایگاه

چون ببیند این همه از پیش و پس ناحق او را کی تواند گفت کس

باز فاروقی که عدلش بود کار گاه می زد خشت و گه می کند خار

با در منه شهر را برخاستی می شدی در شهر وره می خواستی

بود هر روزی در این حبس هوس هفت لقمه نان طعام او و بس

سرکه بودی با نمک بر خوان او نه ز بیت المال بودی نان او

ریگ بودی گر بخفتی بسترش دره بودی بالشی زیر سرش

برگرفتی همچو سقا مشک آب بیوه زن را آب بردی وقت خواب

شب برفتی دل ز خود برداشتی جمله شب پاس لشکر داشتی

با حذیفه گفت ای صاحبنظر هیچ می بینی نفاقی در عمر

کو کسی گو عیب من در روی من میل نکند تحفه آرد سوی من

گر خلافت بر خطا می داشت او هفده من دلقی چرا برداشت او

چون نه جامه دست دادش نه گلیم بر مرقع دوخت ده پاره ادیم

آنک زین سان شاهی خیلی کند نیست ممکن کو به کس میلی کند

آنک گاهی خشت و گاهی گل کشید این همه سختی نه بر باطل کشید

گر خلافت از هوا می راندی خویش را در سلطنت بنشاندی

شهر هاء منکر از حسام او شد تهی از کفر در ایام او

گر تعصب می کنی از بهر این نیست انصاف بمیر از قهر این

او نمرد از زهر و تو از قهر او چند میری گر نخوردی زهر او

می نگر ای جاهل ناحق شناس از خلافت خواجگی خود قیاس

بر تو گر این خواجگی آید به سر زین غمت صد آتش افتد در جگر

گر کسی ز ایشان خلافت بستدی عهده صد گونه آفت بستدی

نیست آسان تا که جان در تن بود عهده خلقی که در گردن بود

عطار نیشابوری ( منطق الطیر )

عمر
Monday 14 April 2008, 05:13AM
در دو رکعت ختم قرآن جز که عثمان کس نکرد به ز عثمان از صحابه جمع قرآن کس نکرد

آن امام پیشوا و آن مقتدای رهنمای کز برای دین جز او انعام و احسان کس نکرد

نعمتش خوردند و ز کفران چو غوغایی شدند سود بر ادبار و ناپاکی و کفران کس نکرد

از پس او جز علی کاندر معالی فرد بود حکم بر ذمی و ترسا و مسلمان کس نکرد

«راوندی»

*** *** *** *** *** *** *** ***

آنک داماد نبی و ابن عم مهترست جفت زهرای نبی باب شبیر و شبرست

در نسب یا در حسب در کل عالم بازگوی تا کجا کو کیست کز وی برترست

بیخ دین اندر زمین زو محکم آمد وانگهی برکننده آهنین در را ز حصن خیبرست

پور بو طالب علی شیر خدا کندر مصاف قاتل کفار بد دین است و عمرو عنترست

آفتاب از شرم آن کو را نمازی فوت شد پر ز خون هر شب دو دیده در حجاب خاور است

«راوندی»

*** *** *** *** *** *** ***

فی فضیله الخلیفة ابوبكر صدیق(رضی الله عنه)

خواجه اول كه اول یار اوست ثانی اثنین اذ هما فی الغار اوست

صدر دین صدیق اكبر قطب حق در همه چیز از همه برده سبق

هرچ حق از بارگاه كبریا ریخت در صدر شریف مصطفی

آن همه در سینه صدیق ریخت لا جرم تا بود ازو تحقیق ریخت

چون دو عالم را به یك دم در كشید لب ببست از سنگ و خوش دم دركشید

سر فرو بردی همه شب تا بروز نیم شب هویی برآوردی بسوز

هوی او تا چین برفتی مشك بار مشك كردی خون آهوی تتار

زین سبب گفت آفتاب شرع و دین علم باید جست از اینجا تا به چین

سنگ زان بودی بحكمت در دهانش تا بسنگ و هنگ هو گوید ز فانش

نی كه سنگش بر زفان بگرفت راه تا نگوید هیچ نامی جز اله

سنگ باید تا پدید آید وقار مردم بی سنگ كی آید بكار

چون عمَر مویی بدید از قدر او گفت كاش آن مویمی بر صدر او

چون تو كردی ثانی اثنینش قبول ثانی اثنین او بود بعد از رسول

عطار نیشابوری (منطق الطیر)


*** *** *** *** *** *** ***

فی فضیله امیر المؤمنین عمر(رضی الله عنه)

خواجه شرع آفتاب جمع دین ظل حق فاروق اعظم شمع دین

ختم كرده عدل و انصافش بحق در فراست بوده بر وحیش سبق

آنك حق طاها برو خواند از نخست تا مطهر شد ز طاها و درست

های طاها در دل او های و هوست فرخ آنك از های و هو در های و هوست

آنك دارد بر صراط اول گذر هست او از قول پیغمبر عمر

آنك اول حلقه دارالسلام او بدست آرد زهی عالی مقام

چون نخستین حق نهد در دست ،دست آخرش با خود برد آنجا كه هست

كار دین از عدل او انجام یافت نیل جنبش ، زلزله آرام یافت

شمع جنت بود و اندر هیچ جمع هیچ كس را سایه ای نبود ز شمع

شمع را چون سایه ای نبود ز نور چون گریخت از سایه او دیو دور

چون سخن گفتی حقیقت بر زفانش از رای قلبی خدا گشتی عیانش

گه ز درد عشق جان می سوختش گه ز نطق حق زفان می سوختش

چون نبی دیدش كه او می سوخت زار گفت شمع جنت است این نامدار

عطار نیشابوری ( منطق الطیر

*** *** *** *** *** *** ***

فی فضیله امیر المؤمنین عثمان(رضی الله عنه)

خواجه سنت كه نور مطلق است بل خداوند دو نور پر حق است

آنك غرق قدس و عرفان آمدست صدر دین عثمان عفان آمدست

رفعتی كان رایت ایمان گرفت از امیر المؤمنین عثمان گرفت

رونقی كان عرصه كونین یافت از دل پر نور ذی النورین یافت

یوسف ثانی بقول مصطفی بحر تقوی و حیا كان وفا

كار ذی القربی بجان پرداخته جان خود در كار ایشان باخته

سر بریدندش كه تا بنشسته ای از چه پیوسته رحم پیوسته ای

هم هدایت در جهان و هم هنر امتش در عهد او شد بیشتر

هم بعهد او شد ایمان منتشر هم ز حكمش گشت قرآن منتشر

سید سادات گفتی بر فلك شرم دارد دایم از عثمان ملك

هم پیامبر گفت در كشف و حجاب حق نخواهد كرد با عثمان عتاب

چون نبود او تا كند بیعت قبول بد بجای دست او دست رسول

حاضران گفتند ما بر سودمی گر چو ذی النورین غایب بودمی

عطار نیشابوری ( منطق الطیر

عمر
Monday 14 April 2008, 05:18AM
فی فضیله امیر المؤمنین علی(رضی الله عنه)

خواجه حق پیشوای راستین كوه حلم و باب علم و قطب دین

ساقی كوثر ، امام رهنمای ابن عم مصطفی ، شیر خدای

مرتضای مجتبی ، جفت بتول خواجه معصوم ، داماد رسول

در بیان رهنمونی آمده صاحب اسرار سلونی آمده

مقتدا بی شك باستحقاق اوست مفتی مطلق علی الاطلاق اوست

چون علی از غیبهای حق یكیست عقل را در بینش او كی شكیست

هم ز اقضیكم علی جان آگه است هم علی ممسوس فی ذات الله است

از دم عیسی كسی گر زنده خاست او بدم دست بریده كرد راست

گشته اندر كعبه آن صاحب قبول بت شكن بر پشتی دوش رسول

در ضمیرش بود مكنونات غیب زان بر آوردی ید بیضا ز جیب

گر ید بیضا نبودیش آشكار كی گرفتی ذوالفقار آنجا قرار

گاه در جوش آمدی از كار خویش گه فرو گفتی بچه اسرار خویش

در همه آفاق هم دم می نیافت در درون می گشت و محرم می نیافت

عطار نیشابوری ( منطق الطیر

*** *** *** *** *** *** ***

خواجه اول که اول یار اوست ثانی الثنین اذهما فی الغار اوست

صدر دین، صدیق اکبر، قطب حق در همه چیز از همه برده سبق

خواجه شرع آفتاب جمع دین ظل حق فاروق اعظم شمع دین

ختم کرده عدل و انصافش بحق در فراست بود بر وحیش سبق
خواجه سنت که نور مطلق است بل خداوند دو نور بر حق است
آنک غرق قدس و عرفان آمدست صدر دین عثمان عفان آمدست
خواجه حق،پیشوای راستین کوه حلم و باب علم و قطب دین
ساقی کوثر،امام رهنمای ابن عم مصطفی، شیر خدای

خدایا نور دین همراه ما کن محمد را شفاعت خواه ما کن

زکار ما مگردان خشمناکش ز ما خشنود گردان جان پاکش

تحیت باد بیش از صد هزاران برو از حق و زو بر جمع یاران

خصوصا چار یار پاک گوهر ابوبکر و عمر،عثمان و حیدر

نبی فرمود کایشانند انجم بایهم اقتدیتم اهتدیتم

آنکه یارش بد ابوبکر و عمر از سر انگشت او شق شد قمر

آن یکی او را رفیق غار بود و آن دگر لشکرکش ابرار بود

صاحبش بودنند عثمان و علی بهر آن گشتند در عالم ولی

آن یکی کان حیاء و حلم بود وان دگر باب مدینه علم بود
«شیخ فرید الدین عطار نیشابوری»

فرزند آدم
Monday 14 April 2008, 11:49AM
آقا چرا همش از عطار آوردی میخوای آدرس بدم بری از مثنوی و گلستان هم چند تا شعر ÷یدا میکنی شعر های فرخی و خاقانی و عنصری هم پر از این فضیلت گویی ها.
در کل منظورتون چیه از این شعر ها؟؟؟

ghadem
Monday 14 April 2008, 02:28PM
لعن الله عدوک یا علی
اولی و دومی وسومی

يا رسول الله
Tuesday 15 April 2008, 12:59AM
لعن الله عدوک یا علی
اولی و دومی وسومی
واللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد و اخر تابع له علی ذلک

shahnam3s
Tuesday 15 April 2008, 06:14PM
ای بابا اهل سنت را عصبی نکنید چون آنها امام علی (ع) را شهید نمی دانند بلکه عمر( لعنت الله علیه ) را شهید می دانند ...... این مطلب را در یکی از سایتهای اهل سنت خواندم ...

yaaliasghar
Tuesday 15 April 2008, 06:35PM
لعن علی عدوک یا علی و فاطمه
اولی و دومی و سومی و عایشه

yaaliasghar
Tuesday 15 April 2008, 06:35PM
بی حب علی پست ترین کار صلاه است....
قابل توجه سنی

yaaliasghar
Tuesday 15 April 2008, 06:37PM
اللهم خص انت اول ظالم بالعن منی وابدا به اولا ثم الثانی و الثالث و ...

ghazal64
Tuesday 15 April 2008, 06:46PM
خیلی ممنون .اما ما چرا همش از علی و حسین میگیم. ببخشیدها اما بهتر نیست ما به فکر پسر علی باشیم ؟؟؟
تا اینکه در مورد اون روزها حرف بزنیم... چه دردی دوا میکنه/؟؟

yaaliasghar
Tuesday 15 April 2008, 06:51PM
به فکر پسر علی ؟؟؟
آره حرف قشنگی زدی
اگه قبول کنه هستیم
ولی به هیچ وجه نمیشه از اون روزا چشم پوشی کرد
کی گفته درد مون دوا نمیشه با گفتن حرفایی از علی و حسین؟؟

shahnam3s
Tuesday 15 April 2008, 08:44PM
بی حب علی پست ترین کار صلاه است....
قابل توجه سنی

احسنت از قول مرحوم سید جواد ذاکر

تمام آیه قرآن همین است به قرآن حرف یزدان این چنین است به کوری دو چشم اهل سنت فقط حیدر امیرالمونین (ع) است ....

عبادت بی ولایت حقه بازیست اساس مسجدش بت خانه سازیست چرا سنی نمی خواهد بداند وضوی بی ولایت آب بازیست .......

yaaliasghar
Tuesday 15 April 2008, 08:49PM
علی چون مجتبی فرزند دارد
چو زینب دختری دلبند دارد
علی یک باغ گل از یاس دارد
علی بعد از حسین عباس دارد