نمايش نسخه نهائي : عمربن خطاب مشروب می خورد!!!
ah128
Saturday 12 April 2008, 11:04PM
http://www.ansarweb.net/images/omar_drink.jpg
http://www.ansarweb.net/images/omar_drink2.jpg
بابک
Sunday 13 April 2008, 12:19PM
مشروب چیه بابا عرق .
لوتی حال کنید .
باید بگید عمر عرق خور بود یا نه .
ابن علی
Sunday 13 April 2008, 02:02PM
بنام خدا
انگار جناب قرضاوی هم همین چند روز پیش فتوا داده اند که کمش مشگل ندارد:D
حالا اگر اب هم قاطیش کنند که دیگه انگار غلسش داده باشی طاهر هم میشود:D
در صورت پیدا کردن اصل فتوای جناب قرضاوی حتمن ضمیمه خواهم نمود :D
البته من این خبر را در سایتهای خارجی خواندم.
http://www.ansarweb.net/images/omar_drink.jpg
http://www.ansarweb.net/images/omar_drink2.jpg
ZYGORAT
Sunday 13 April 2008, 03:55PM
باعرض تشکر از زحمات دوست عزیز جناب ابن علی
از اینکه ایرادات وارده را مستند قرار می دهید از شما تشکر می کنم .
منتظر موارد دیگر هم هستیم .
ghadem
Sunday 13 April 2008, 05:26PM
:قانون(1):
yaaliasghar
Sunday 13 April 2008, 05:39PM
:قانون(1):
يا رسول الله
Sunday 13 April 2008, 07:02PM
ادمی که در حین غسل دادن پیامبر به فکر خلافت باشه
ادمی که به خانه زهرا حمله کند
ادمی که به فاطمه الزهرا سیلی بزنه
.
.
.
اصلا ادم نیست .....هست
شراب خوردن که دیگه کاری براش نداره
.
.
خوب البته این اغا از صحابه بوده وچون از صحابه هست هر غلطی که بکند هیچ اشکالی ندارد
تازه بر محبوبیتش در نزد اهل سنت می افزاید
چون پیروانش بدون عذاب وجدان شراب می نوشند
yaaliasghar
Sunday 13 April 2008, 07:07PM
:قانون(1):
kenshin
Sunday 13 April 2008, 09:43PM
قبل از اسلام آوردن مشروب خورده !
كسي ميداند مشكلش چيست ؟؟؟؟
احمدfff
Sunday 13 April 2008, 10:28PM
قبل از اسلام آوردن مشروب خورده !
كسي ميداند مشكلش چيست ؟؟؟؟
ولي در اين كتاب كه از اهل سنت است نوشته عمر در حالي كه مست بود و به مردها كه در جنگ بدر
كشته شودن گريه ميكرد
يعني عمر در ان زمان هنوز مسلمان نشوده بوده
بس كي مسلمان شود بسر صهاك؟؟
ah128
Monday 14 April 2008, 01:34AM
جناب عمر و مشروب
http://www.ansarweb.net/images/jld.jpg
http://www.ansarweb.net/images/jld2.jpg
yaaliasghar
Monday 14 April 2008, 02:19AM
:قانون(1):
کاربر yaaliasghar
بر طبق قوانین توافقی ثبت نام ، درج الفاظ و عبارات توهین آمیز نسبت به عقاید سایر کاربران مجاز نمی باشد . در صورت تکرار این روش ، شناسه شما بلافاصله با محدودیت نوشتاری مواجه خواهد گشت .
عمر
Monday 14 April 2008, 03:24AM
یک سؤال از همه رافضی ها(شیعه)
آیا اصول دین در نصوص قرآن ذکرشده؟ اگر ذکر شده پس امامت کو؟چرا اصلی که به عقیده شیعه از نبوت مهمتر است در نصوصقرآن ذکر نشده؟اگر ذکر
نشده چرا به این اصل اعتقاددارید؟شاید بگویید لازم نیست اصول دین در نصوص قرآن ذکر شده باشند.در جواب می گویماگر قرار باشد اصول دین از جایی جز نصوص قرآن اخذ شوند دیگر سنگ روی سنگ بند نمیشود و هر کس می تواند به اصول دین چیزهایی را اضافه کند.آیا تضمین می کنید چنیناتفاقی نیفتد؟این تایپیک را مطالعه کنید.
عمر
Monday 14 April 2008, 03:25AM
:قانون(1):
کاربر عمر
بر طبق قوانین توافقی ثبت نام ، درج الفاظ و عبارات توهین آمیز نسبت به عقاید سایر کاربران مجاز نمی باشد . در صورت تکرار این روش ، شناسه شما بلافاصله با محدودیت نوشتاری مواجه خواهد گشت . شما می توانید نقض قوانین ثبت نام توسط سایر کاربران را باطلاع ناظرین رسانده تا رسیدگی شود .
عمر
Monday 14 April 2008, 03:41AM
وهابي يك فرقه تفرقه افكن براي اسلام است كه فرق زيادي با شيعه ندارد و هر دو بمنظور تخريب چهره اسلام پايه گذاري شده اند البته فرقه هاي زيادي وجود داره ولي نسبت به اين دو فرقه براي اسلام خطرناك نيستند از روي تعصب نگفتم ولي مسلمان واقعي كسي ست كه به خدا يگانه قرآن رسول الله(صلي عليه وسلم) خلفاي راشدين (رضي الله عنه) ايمان داشته و پيروي كند. بقيه منافقند
عمر
Monday 14 April 2008, 03:43AM
کتاب چرا سنی شدم مگر ندیده اید
کتاب خرافات وفور برقعی را ندیده اید
کتاب راه نجات از شر غلات را ندیده اید
عمر
Monday 14 April 2008, 03:52AM
رد شیعه
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله وحده والسلام والصلاة علي من لا نبي بعده.
در آغاز کتاب دوست دارم به دو نکته اشاره کنم:
اول: باور به توهين کردن يا لعنت فرستادن ندارم. و ميدانم اين گونه اعمال راه به جايي نمي برند و انسان را به هدف نزديک نمي کنند.
اما بعضى جاها آدم ديگر مجبور مي شود پيروان يک عقيده باطل را نادان بنامد! خصوصاً وقتيکه آنها مقدسات را لعن و نفرين مي کنند حد اقل حق داريم که ايشان را جاهل و نادان بدانيم.
دوم: همزمان با نوشتن اين کتاب کشف کردم که اگر پيروان حق به اندازه هواداران باطل کوشش کنند زبان باطل بسته مي شود و چون دليل ندارد به گوشه اي مي خزد و در ميدان اينهمه جولان نمي دهد!
ولي افسوس که پيروان حق به اندازه لازم سعي نمي کنند و رهروان باطل شب و روز در تلاشند.
دانش جرم شناسي
علم جرم شناسي به انکار يا ظاهرسازي متهمان توجه اي ندارد افسانه سرايي مجرمان ما يا مغرضها نميتواند آگاهان به اين علم را از کشف حقيقت بازدارد.
مثلا در داستان يوسف u و زليخا مي بينيم:
زليخا مي خواهد يوسف را از راه بدر کند اما يوسف قبول نمي کند زليخا طرح جرمي را مي ريزد درها را مي بندد و يوسف را وسوسه مي کند يوسف همچنان انکار مي نمايد زليخا مي خواهد او را مجبور کند اما يوسف به طرف در ميدود زليخا پشت سرش دويده دستش به پيراهن ميرسد و پيراهن يوسف پاره مي شود در اين لحظه در باز شده و بين دو لنگه در، شوهر زليخا با همراهان ظاهر مي گردد. حالت آشفته زليخا و يوسف نشان از جرمي دارد!
زليخا پيش دستي کرده و مي گويد:
﴿قَالَتْ مَا جَزَاءُ مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً إِلاَّ أَنْ يُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾. (سوره يوسف آيه25).
{سزاي کسيکه نسبت به زن تو اراده بدي داشته باشد چيست جز آنکه زنداني يا شکنجه شود!}
بيبينيد زليخا چگونه دروغ مي گويد او جرم يوسف را ثابت نمي کند آنرا امري واضح و روشن تر از آفتاب جلوه ميدهد او مرحله بعدي، يعني چگونکي سزاي جرم يوسف را مطرح ميسازد.
ظاهرا در مقابل اين زن مکار، يوسف بازنده است، همه چيز به نفع زليخاست.
او زن است و معمولاً در اين گونه حوادث زن مظلوم است و قاضي خود نيز در اين قضيه ذينفع است، اگر زنش متهم شود آبروي او نيز ميريزد. در مقابل، يوسف موقعيت اجتماعي ممتازي ندارد زبان چرب و نرمي نيز ندارد بسادگي مي گويد: ﴿هِيَ رَاوَدَتْنِي عَنْ نَفْسِي﴾. «زليخا از من گناه مي خواست».
اما دخالت هوشمندانه يک همراه عزيز مصر که اتفاقاً ازخويشاوندان زليخا بود صحن را عوض کرد.
﴿وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِنْ أَهْلِهَا إِنْ كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الْكَاذِبِينَ * وَإِنْ كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَهُوَ مِنَ الصَّادِقِينَ * فَلَمَّا رَأى قَمِيصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِنْ كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ﴾. (يوسف آيه 26تا 28).
وگواهي داد شاهدي از خويشاوندان زليخا که اگر پيراهن يوسف از جلو پاره شده باشد پس زليخا راست مي گويد و يوسف از دروغ گويان است اما اگر از پشت سر چاک باشد پس زليخا دروغ گو و يوسف راست گوست!
شوهر ديد پيراهن از پشت سر پاره شده (همه چيز را فهميد) و به زليخا گفت: اين گناه و مکر توست براستي که مکر شما زنان خيلي بزرگ است.
بدون شک زليخا تا آخر هم گناه خود را نپذيرفت اما دليل تراشي و بهانه سازي او، شوهر را قانع نکرد او شايد گفته بود که يک لحظه يوسف در کشمكش، تصادفا پشت به من کرد و پيراهنش پاره شد و از اين حرفهاي بي دليل که گفتنش آسان است! اما شوهر با هوش تر از اينها بود که ديگر گول بخورد دليل جرم، خيلي قوي بود.
اين است فايده دانش جرم شناسي، هر چقدر هم يک طرف طرار و مکار و حيله گر باشد باز شاهد جرم رسوايش ميکند.
در اين کتاب با همين روش دعواي شيعه و سني مبني بر راست يا دروغ بودن غديرخم و جانشيني علي و شکسته شدن پهلوي فاطمه را به محک مي کشيم و بي اعتنا به جار وجنجال و دعوا و مکر طرفهاي دعوا به کمک علم جرم شناسي ثابت مي کنيم که حقيقت چيست و کي دروغ گوست. درست مثل پيراهن پاره يوسف که زبان چرب و نرم زليخا را از تاثير انداخت.
ماجرا چيست؟
اهل تشيع مي گويند: حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) در آخرين سال عمر با برکت خويش به سفر حج رفتند و در بازگشت، کاروان عظيم همراه خود را در محلي بنام غديرخم متوقف کردند و سپس در جمع آنها اعلان فرمودند که الله جل جلاله علي را بعد از من رهبر شما تعيين فرموده اند و علي جانشين من است.
اهل تشيع مي گويند: پس از اين اعلان مردم به علي تبريکگفتند.
به روايت اهل تشيع 70 روز بعد از اين حادثه، حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) دار فاني را وداع گفته و به جهان باقي شتافتند. و اصحاب او بلا فاصله حکم را تغيير دادند و علي را کنار زدند و ابوبکر را بر کرسي خلافت نشاندند، و به اين نيز بسنده نکردند و به خانه علي هجوم برده و در خانه را سوزانده و وارد خانه شدند و به گردن علي ريسمان انداختند و او را کشان کشان به مسجد بردند و در اين گيرو دار پهلوي فاطمه شکست و عمر يا غلام عمر فاطمه را که پشت در گير کرده بود با فشاردادن در له کرد تا آنجا که حضرت فاطمه سقط حمل نمود و جنين شيشماهه اش مرده به دنيا آمد!
به روايت اهل تشيع عمر و يارانش همچنان علي را کشان کشان به داخل مسجد بردند و هر چي سعي کردند علي دست مشت کرده خود را باز نکرد و به همين اکتفا کردند که دست علي به دست ابوبکر بخورد و بيعت انجام گيرد!
پس از اين واقعه بروايت شيعه حضرت علي 25 سال سکوت کرد تا مردم او را خليفه کردند.
حالا شيعه چي ميخواهد؟ شيعه مي گويد: لازمه ايمان است که ما حق را از آن حضرت علي بدانيم و ابوبکر و عمر را غاصب به شمار آوريم و از آنها متنفر باشيم!
البته تمام خواست شيعه به اين خلاصه نمي شود. آنها ميگويند در پي آن، لازمه ايمان است که مسلمانان برداشت شيعه از اسلام را بپذيرند. عبادت و دعا، نماز و روزه، حج و جهاد، بر اساس فقه شيعي باشد. و از مردگان صالح حاجات خود را بخواهند و دور قبور آنها طواف کنند!
حالا بيبينيم طرف ديگر دعوا چه مي گويد؟
طرفداران عمر (سني ها) مي گويند: نه خير، اين داستان از پايه دروغ است. نه حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) در غدير خم علي را جانشين خود کرده نه کسي ايشان را مجبور به بيعت کرده نه به خانه فاطمه حمله شده نه پهلوي فاطمه شکسته است. همه اين حرفها دروغ بلکه سه روغ است! و داستاني خياليست پايه و اساس و ريشه ندارد!
حالا آيا به کمک دانش جرم شناسي مي توانيم حقيقت را در يابيم؟ جواب اين است که بدون شک و ترديد بله.
به مدد علم جرم شناسي مي توان دريافت که سني راست مي گويد يا شيعه!
نخست بيايم طرفهاي موثر در اين داستان را مشخص کنيم:
اول= الله جل جلاله که حضرت علي را منصوب کرد.
دوم= حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) که جانشيني حضرت علي اعلام کرد.
سوم= خود حضرت علي.
چهارم= دشمنان حضرت علي به گفته شيعه: (عمر و ابوبکر).
پنجم= عامه مردم يعني مهاجرين و انصار.
ششم= طرفداران علي يعني شيعه ها.
هفتم= طرفداران عمر يعني سني ها.
بعد بيايم به رفتار هر کدام بدقت نطر کنيم. اين ما را به کشف حقيقت رهمنون مي کند.
نقش الله جل جلاله در اين ماجرا
اگر حکايت شيعه ها را قبول کنيم آنوقت حق داريم از نقش الله جل جلاله تعجب کنيم و مجبوريم اين سوال را مطرح کنيم که چرا رب العالمين در کلام خود، در قرآن، ذکر صريحي از اين مسئله مهم به ميان نياورده است. چرا از تقسيم ارث گرفته تا داستان اصحاب کهف، تا داستان تولد بچه حضرت زکريا، تا صدها موضوع ديگر موضوعي نيست که قرآن به آن نپرداخته باشد.
اما حرف به اين مهمي (جانشيني علي را ) حرفي که به گفته شيعه در طول و عرض اسلام تاثير دارد را ناديده گرفت و هيچ سخن صريحي در اين باره نيست؟ چرا الله امامي که تا کنون 1200 سال است حکومت مي کند (مهدي) و قرار است به گفته شيعه تا قيام قيامت حکومت کند را قابل نديده که يادي از او کند و نام او را ولو در يک آيه ذکر کند! نام و اسم ذوالقرنين و قصه اش دو صفحه قرآن را پر کرده! چرا از علي ذکري نيست؟
اين سوال را با دو طرف دعوا مطرح کنيم اين جوابها را مي شنويم.
سني مي گويد: نگفتيم، نگفتيم که اين داستان از اساس بي بنياد و دروغ است! اگر علي جانشين پيامبر ميبود حتماً در قرآن صريحاً ذکر ميشد!
شيعه مي گويد: اين درست که نام علي در قرآن ذکر نشده اما به آن اشاره شده و با تاويل مي توان فهميد که حد اقل منظور 140 آيه از قرآن علي است! و براي اين صراحتا ذکر نشده که ترس از آن بوده که مخالفان قبول نکنند و اسلام از بين برود!
سني مي گويد: چه حرفها!! در 100 آيه اشاره شده در يک آيه به صراحت نيامده؟! صراحت را که مردم قبول نکنند اشاره را چگونه قبول مي کنند!! چه حرفها!! ترس از کي بوده؟ چرا قرآن وقتي لات، عزي و منات را بد گفته از کسي نترسيده؟ چرا مشرکين و پدرانشان را وعده به جهنم داده از کسي نترسيده؟ چرا وقتي بر خلاف رواج مسلم عربان، زن پسر خوانده محمد (صلى الله عليه وسلم) را به عقد حضرت محمد در آورده از کسي نترسيده؟ چرا وقتي قبله را از بيت المقدس به کعبه تغيير داده، واهمه اي نداشته؟!
چرا وقتي يهود و نصارا را باطل در باطل دانسته از کسي نترسيده؟ چرا وقتي که اعلان کرده مشرکين حق حج کردن را ندارند از کسي نهراسيد؟
چرا وقتي به عربان گفت پدران و مادران شما در جهنم هستند چونکه بر شرک مرده اند از کسي نترسيده؟
شيعه همچنان اصرار دارد که نه خير مسئله جانشيني علي مهم تر بوده و از عمر و ابوبکر ترسيده.
سني مي گويد: قرآن که ترسيده، شما چرا در آذان را روزي سه 3 بار با صداي بلند اعلان مي کنيد! چطور ممکن است که الله در قرآن ذکر نکند و بلال در آذان بگويد: أشهد أن علي ولي الله؟
شيعه مي گويد: اين آذان زمان رسول الله نيست ما بعد ها بخاطر تبرک نام علي را در آذان داخل کرديم!
سني مي گويد: پس در قرآن هم براي تبرک داخل کنيد تا اين آخرين رشته شما با اسلام پاره شود و خيال ما و خيال شما راحت شود و هر کدام راه خود را برويم.
سني ميگويد: در تاريخ يک مورد مشابه نيست که الله اراده اي کند ولي از مردم پنهان نمايد. الله که مصلحت ديده نگويد، پيامبر چرا مصلحت نديده و گفته؟!
خلاصه اين بگو ومگو پايان ندارد حالا شنوينده خود قضاوت کند و اگر هنوز سر در گم است بخش بعدي را بخواند.
نقش حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) در افسانه غدير خم
اگر خوب فکر کنيم نقشي که اهل تشيع در افسانه غدير خم براي حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) قائل شده سرا پا توهين به رسول الله است! اگر داستان غدير خم راست باشد آن وقت جواب اين سوالها چيست؟
دليل وصلت هاي متعدد رسول الله با دشمنان علي چيست؟
چرا حضرت محمد با به زني گرفتن دختران دشمنان علي، پايه هاي حکومت او را سست کردند؟
براي درک صورت مسئله مثالي ميزنم:
در طلوع اسلام، حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) با ابو جهل در حال جنگ بودند! حالا اگر در اين گيرو دار با دختر ابو جهل عروسي ميکردند و در همان حال اجازه ميدادند که او پدر خود را روزانه يا هر وقت که خواست ببيند آنوقت کار از دو حال خارج نبود. يا به دختر ابوجهل هزار در صد اطمينان داشتند و يقين داشتند که او رازها را به بيرون نمي برد و با پدرش در توطئه شريک نمي شود! و يا بايد ايشان را به بي تدبيري متهم ميکرديم که مگر زن قحط بود رفتند با دختر ابوجهل عروسي کردند تا رازها و اسرار حکومتي به ابو جهل برسد.
حالا شيعه مي گويد: ابوبکر و عمر با حضرت محمد در حال جنگ پنهان و منافقانه بودند و هر کس ميداند که رسول الله منافقان زمان خود را مي شناختند و شيعه هم قبول دارد که رسول الله با دختران عمر و ابوبکر و ابوسفيان عروسي کردند و معاويه برادر زن ايشان شدند. و قبول دارد که چند زن ديگر پيامبر هم از خويشاوندان ابوبکر و عمر و يا دشمنان ديگر حضرت علي بودند. و شيعه اين را هم مي گويد که همسران پيامبر خائن و توطئه گر بودند و در غصب خلافت با ابوبکر و عمر همدستي کردند.
و شيعه اين را هم منکر نيست که عمر و ابوبکر و ابو سفيان و معاويه هر وقت که مي خواستند مي توانستند به ملاقات دختر يا خواهر يا فاميل ديگر خود به خانه پيامير بروند. پس حق داريم بگويم که شيعه با داستان سرايي در باره غديرخم دارد به حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) توهين مي کند و ايشان را بي تدبير (زبانم لال) معرفي مي نمايد، و با زبان بي زباني مي گويد که آن حضرت نيز در پايمال شدن حق علي مقصر بوده اند.
شيعه براي هر ايرادي از شکم خود جوابي مي سازد براي او مهم نيست که جوابش پايه علمي دارد يا نه او فقط مي خواهد خود را از تنگنا خارج کند، و بهانه مي تراشد تا چند روز ديگر مذبوحانه با عقايد باطل خود زندگي کند.
اينجا شيعه مي گويد:
رسول الله به خاطر مصلحت هاي سياسي و هدفهايي مهم تر با دختران اين افراد عروسي کردند.
و اين جالب است که بدانيم عوام شيعه بر اساس فطرت ساده خود همان حرفي را مي گويند که نتيجه منطقي اين داستان دروغ است عوام شيعه چون به افسانه غديرخم چشم بسته ايمان دارند لذا از رفتار پيامبر متعجب مي شوند.
زماني که شيعه بودم چند بار شنيدم که شيعيي متعجب ميگفت:
«قربان حضرت محمد بروم عجب کاري کرده هرچي آدم بد بوده را دور خود جمع کرده و با آنها وصلت نموده».
اين بيچاره ها نمي دانند که گفتن اين جمله هر چند با پيشوند (قربان و صدقه حضرت محمد بروم) شروع شود باز نوعي کفر گويي است. اما عالمان شيعه اينرا ميدانند که اگر چنين بگويند رشته خود را بطور کلي با اسلام پاره مي کنند پس مجادله نموده و مجادله کردن هم آسان است مي گويند: حضرت بخاطر پيشرفت اسلام ازدواج هاي سياسي و مصلحتي کرده اند.
ما جواب اين حرف شيعه را ميدهيم ولي مطمئن نيستم که فوراً از جيب خود دليل نو و بي پايه ديگري را بيرون نکشند.
آيا عروسي هاي پيامبر و دختران ايشان بر اساس مصلحت هاي سياسي بوده؟
نه نبود به هزار و يک دليل و ما فقط چند تا را مي نويسيم:
1- حضرت محمد فقط 4 دختر داشتد و اگر مي خواستند آنها را قرباني پيشرفت اسلام کنند بايد به حضرت علي زن نمي دادند زيرا علي در هر حال مطيع و پيرو ايشان بودند. مي گوييد به علي اگر زن نمي داد حسن و حسين پيدا نمي شدند بسيار خوب پس به عثمان بايد دختر نمي دادند! عثمان رييس قبيله بني اميه که نبود، و همين بس بود دختر ابوسفيان، دختر رييس قبيله بني اميه، زن پيامبر بود. اگر ازدواج هاي مصلحتي قبيله بني اميه را به راه مياورد همين بس بود و نيازي نبود که حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) به يک فرد غير موثر از همان قبيله يعني حضرت عثمان زن بدهد! شما بگوييد حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) هزار دختر داشته يا 4 دختر؟! يکي را به عثمان داد بس بود اگر مصلحت هاي سياسي در کار مي بود.
مي بايست که دختر دوم را به رييس يک قبيله قدرت مند عرب ميداد اما دختر ديگر را هم به عثمان داد پس چه نتيجه مي گيريم؟ در مي يابيم که اين دليلي که علماي شيعه براي عمل رسول الله ذکر مي کنند (که براي پيشرفت اسلام ازدواج هاي سياسي کردند) حرفي بي پايه و دروغ است. چرا دروغ است؟ چون دو دختر به عثمان داده تا دل او را بدست آرد (به زعم شيعه) تو گويي در دنيا مرد ديگري نبوده تازه اين تدبير پيامبر (به زعم شيعه) بي فايده بوده بلکه ضرر هم داشته و عثمان از موقعيت خود استفاده عکس کرد و حق علي را خورد و گفت تو بر من چه امتيازي داري اگر يک دختر پيامبر زن توست! دو تا را به من داده پس خواهش مي کنم که در صف خلافت نوبت را رعايت کن و بعد از من بايست!!
شيعه هر چقدر هم سعي کند که رفتار حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) را با فرضيه هاي خيالي موجه کند باز اين داستان غدير و آن عملکرد پيامبر هيچ تناسبي با هم ندارند و ناچاريم يکي از دو نتيجه زير را بگيريم!
1- يا داستان غدير دروغ است!
2- يا رسول الله خود شان علي را در موضع ضعيفي قرار دادند و مخالفانشان را پرو بال دادند.
در ازدواج هاي متعدد پيامبر نيز دخيل نبودن مصلحت هاي سياسي آشکار است. ما به يک مثال بسنده مي کنيم!
حضرت محمد با دختر بيوه عمر (بزعم شيعه بزرگترين دشمن علي و اسلام!!!) وقتي عروسي کردند که حکومت اسلامي ريشه دوانده بود و حضرت نيازي به عمر نداشتند بنظر شما اگر با دختر عمر عروسي نمي کردند حضرت عمر رسول الله را رها ميکرد؟ عمر دختر بيوه خود را به ابوبکر و عثمان عرضه کرد هر دو سکوت کردند. او به پيامبر از رفتار دو دوست خود شکايت کرد پيامبر فرمود: حفصه شوهري بهتر از عثمان خواهد يافت و خودشان حفصه را خواستگاري کردند! و بعد از عروسي، ابوبکر به عمر گفت: رسول الله پيش من از دختر تو يادي کرد فهميدم قصد خواستگاري دارند به همين دليل و قتي به من گفتي سکوت کردم. ببينيد ابوبکر دوست پيامبر بود از زمان جاهليت با هم دوست بودند. و وقتي هم که رسول الله، پيامبر و حاکم شبه جزيره عرب شدند باز رازهاي خصوصي خود را با اين دوست قديمي و يار غار خويش درميان ميگذاشتند.
ببينيد وقتي حاکم سرزميني به بزرگي ايران بودند باز بين همه زنان، دختر بيوه يار خود (عمر) را مي پسندند.
با اين دلايل آشکار باز علماي شيعه شيطان سرايي مي کنند و افسانه مي بافند نه شرمي دارند نه حيايي! نتيجه منطقي از عمل رسول الله را وارونه مينمايند اگر به کسي بر نخورد مي گويم يک علت تاخت وتاز.
علماي شيعه در ميدان خيالبافي اين است که مخاطبان آنها مردمي جاهل هستند که از دين و تاريخ و منطق و چيزي نمي فهمند! درست مثل من که وقتي براي بچه 4 ساله ام داستان مي گويم هر طور که ميخواهم در ميدان خيال جولان ميدهم!
آنوقت فهميدم که بچه ام بزرگ شده که گفت: بابا مگر اسب هم بال دارد؟ شنوندگان شيعه کي به سن عقل ميرسند؟
آيا رسول الله اصلاً مصلحت گرا بودند؟
نه به هزار و يک دليل و ما بعضي را مي نويسيم.
1- اگر رسول الله کوچک ترين اهميتي براي رسومات جامعه يا حرف يا عکس العمل مردم قائل مي بودند هرگز با حضرت زينب زن مطلقه پسر خوانده خود عروسي نمي کردند! زيرا زن پسر خوانده در نزد عربان جاهليت مثل مادر و خواهر حرمت داشت! اما رسول الله بي توجه به عادات مردم با زينب عروسي کردند!
2- اگر منافقان براي رسول الله مهم بودند مسجد آنها را در کنار مسجد قبا (مسجد ضرار آنها را) خراب نمي کردند و با آنها مدارا مينمودند همانطور که به زعم شيعه با عمر و ابوبکر مدارا کردند! آيا جرم مسجد ضرار سازان بزرگ تر بود يا جرم خورنده گان حق علي؟!
3- اگر مردم در نزد رسول خدا وزني ميداشتند آنوقت از خدايان آنها بد نمي گفتند آنوقت لات و منات و عزي را بت هاي بي ارزش خطاب نمي کردند! اين حرفها آنقدر در نزد مشرکين گناه بزرگ بود که بالآخره قصد جان آن حضرت را کردند براي درک بهتر موضوع تصور کنيد که کدام حرف از دو حرف زير شيعه ها را به بيشتر خشم مياورد.
- اينکه بگويم حضرت حسين و حسن و علي قدرت دخالت در امور را ندارند و حرفهاي ما را نمي شنوند و بايد قبر طلايي آنها ويران و با خاک يکسان شود و کسانيکه از آنها حاجت مي خواهند مشرکند و بايد کشته شوند! مهم تر است.
يا اينکه بگويم فلان جانشين است يا بهمان جانشين است؟
4- اگر رسول الله مصلحت گرا مي بودند بايد بت هاي داخل کعبه که هنوز معبود خيلي از قبايل عرب بودند را بلا فاصله بعد از فتح مکه خرد نميکردند! ادمه دارد..................
عمر
Monday 14 April 2008, 03:54AM
5- اگر مصلحت گرا بودند قبله را عوض نمي کردند کاري که به تعبير قرآن بر مردم خيلي گران آمد!
در عوض کردن قبله يک نکته جالب در رابطه با بحث ما هست!
حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) ناگهان در سر نماز تقريباً 120 درجه چرخيدند و از بيت مقدس روي خود را به سوي کعبه برگرداندند! مردم حيرت کردند. و فقط 10 نفر از افرادي که پشت ايشان نماز مي خواندند پيروي نموده و بقيه به روال عادي نماز خواندند بعد از نماز رسول الله آن ده نفر را مژده به بهشت دادند و به اين ترتيب بقيه اصحاب را نوعي گوشمالي دادند که چرا فوراً و بي چون و چرا از من پيروي نکرديد و منتظر توضيح شديد!
حالا اهل تشيع چنين پيامبري را مصلحت گرا مينامد و به سازش کاري متهم مي کند!!
چرا انتقال به بدترين روش؟
در افسانهاي که شيعه ساخته پيامبر اکرم به صورت غيرمسقيم متهم مي شوند که بدترين راه را براي انتقال قدرت انتخاب کرده اند زيرا آنها مي گويند که ايشان تمام عمر چيزي نفرمودند و منتظر دو ماه آخر عمر خود شدند يعني وقتيکه فرصت کم بود مسئله را به صورت يک جمله دو پهلو عنوان کردند.
دوماً: همواره دشمنان علي را به خود نزديک ميکردند و آنها را وزير و سرپرست و فرمانده لشکرها قرار ميدادند، حتي هنگاميکه خودشان به جنگ تشريف نمي بردند عوض آنکه فرماندهي را به علي دهند به افراد مختلفي دادند که اکثراً دشمنان علي بودند حتي عمرو بن عاص و خالد بن وليد را نيز فرمانده سپاه کردند!
شيعه اينطور وانمود مي کند که اگر حضرت محمد از اول علي را جانشين ميکردند کل دنيا مي شوريد و طغيان ها ميکردند و اين حرف کاملاً نادرست است و فقط به اين دليل عنوان مي شود که شيعه نمي تواند رفتار حضرت محمد را با بهانه بهتري توجيه کند و جرأت انتقاد علني از رسول الله را ندارد اين آنها را از اسلام خارج مي کند و توان تخريب از درون را از آنان مي گيرد.
خلاصه اگر داستان ريسمان انداختن به گردن علي و شکسته شدن پهلوي فاطمه حقيقت داشته باشد يک عامل همانا همين بال و پرگرفتن و ميدان يافتن حضرت ابوبکر و عمر در زمان رسول الله است سوال اينجاست که کي به ابوبکر و عمر فرصت وميدان داد و آنها را در پست هاي حساس تا آخرين لحظه ابقا کرد؟! چرا آنها در موقعيتي قرار داده شدند که پس از وفات پيامبر، جانشين رسمي ايشان را آنقدر بي قدرت يافتند که در گردنش طناب انداخته و اين سو و آن سو کشيدند و زنش را زخمي کردند و آب از آب تکان نخورد؟! شيعه جواب دهد که مسبب اصلي کي بود؟ ما مي گوييم داستان غدير افسانه است! شما بگوييد اگر نيست اگر افسانه نيست! پس جواب سوال ما چيست؟
چرا ندانم کاري
در افسانه شيعه اگر به دقت بنگريم رسول الله به ندانم کاري متهم شده اند رسول الله که جاي خود دارد اين حشرات حتي الله را به ندانم کاري متهم ميکنند البته به زبان نمي گويند ولي حرف آنها اين معني را دارد! اول بگويم که لازم نيست آدم چيزي را صراحتاً بگويد. از خود حرف مي توان فهميد که حاصل سخن چيست مثلاًَ اگر سني افسانه بسازد که گنجي زير زمين پنهان بود احدي از جن وانس از آن خبر نداشت غير از حضرت علي. احدي از رمز گشودن صندوق خبر نداشت مگر حضرت علي. بعد ادعا کند وافسانه بسازد که پول اين صندوق کم شده کسي به آن دستبرد زده حالا هر چقدر هم که قربان صدقه حضرت علي برود با آن حرفهاي که اول گفته ايشان را متهم مي کند (منظور ما نيست که شيعه به زبان مي گويد) اما با اين داستان سرايي هاي رکيک حرفش هيچ توجيه ديگري ندارد جز اتهام زدن به رسول الله.
و در اينجا الله را هم ندانم کار معرفي مي کند:
اول: مي گويند: تمام عمر چيزي از جانشيني علي نگفته بخاطر ترس از مردم.
دوم: مي گويند: حضرت محمد آخر عمر گفته ولي ميدانسته که بي فايده است!
سوم: مي گويند: الله در قرآن هم ذکر نکرده چون ميدانسته قرآن را تغيير ميدهند.
چهارم: مي گويند: علي را گفته ساکت بنشين چونکه اعتراض و جنگ ضرر دارد و فايده ندارد حتي خليفه هم شدي فدک را پس نگير. و عملاً به همان حال بگذار که ابوبکر گفته بود فقط به پيروانت بگو که بعد از گذشت دويست سال بگويند اي فدک واي فدک!
پنجم: مي گويند: حالا به شيعه دستور داده که بعد از دويست سال داد بزند!!.
الله، محمد، علي، مومنان، همه سکوت کردند و وظيفه داد زدن و داد خواهي و اعتراض را گذاشتند به عهده کساني که عيد نوروز مجوسي ها را 14 روز جشن مي گيرند و عيد قربان مسمانان را يک روز (در آن يک روز قرباني هم نمي کنند) اين آدم هاي دلسوز به دين اسلامي يا مجوسي{شما بگوييد کدام} را مامور کرده که حق علي را بگيرند.
ششم= الله، محمد، علي مانع عمر و ابوبکر نشدند گذاشتند آنها حق را بخورند و با خيال راحت تا دم مرگ حکومت کنند آنوقت به مهدي دستور داده که بعد از هزاران سال بيايد برود سر قبر عمر و ابوبکر و آن دو را از قبر بيرون بکشد و شلاق بزند.
ميدانيد چرا افسانه سرايان شيعه به جاي شمشير از شلاق استفاده مي کنند؟
چونکه مرده را دوباره کشتن لطفي ندارد!! شلاق زدن بهتر است!
به گمانم اگر مسابقه خيالبافي برگزار شود اين داستان شيعه ها مقام اول را کسب کند و بنظرم اگر مسابقه اي براي انتخاب احمق ترين و کودن ترين افراد برپا شود باور کنندگان اين افسانه ها شانس خوبي براي اخذ جوايز دارند!
توجه کنيد که همين خارج کردن مرده ها از قبر و شلاق زدن آنها (بخاطر آنکه دل علماي شيعه خنک شود) بهترين دليل است که اهل تشيع ايمان واضحي به آخرت ندارند والا بايد ميدانستند که در مقايسه با عذاب قبر، شلاق خوردن مثل شوکلات خوردن است!
چه نيازي به مصلحت گرايي بود!
در حديث صحيح از رسول الله نقل شده.
(الله از سه شخص بدش ميايد يکي از آنها پادشاه دروغگو است!)
چرا چون پادشاه نيازي به دروغ گويي ندارد! پادشاه هر چقدر که قدرتمند تر باشد همانقدر بايد از سازش و مصلحت گرايي فاصله بگيرد.
قدرت حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) دائما در حال افزايش بود. ايشان جهان را در پيچ جديدي قرار دادند شايد ظهور محمد (صلى الله عليه وسلم) بزرگترين واقعه تاريخ باشد روز به روز بر قدرت و مقامشان افزوده مي شد! ايشان پادشاهي توانمند بودند! و از هر چيز بالاتر ايشان پيامبري عظيم شان بودند مردم مدينه و مهاجرين مکه براي يک حرف ايشان جان ميدادند حتي از مو و لباس و آب دهان ايشان تبرک ميخواستند گاهي آنقدر زياده روي ميکردند که پيامبر منع شان ميکرد. حاضر بودند بخاطر يک حرف او، پدر يا پسر، يا برادر خود را بکشند وعملا نيز کشتند. حاضر بودند به خاطر حرف او از دين و خانه و ديار دست بکشند و عملا هم دست کشيدند! در آخرين سالهاي حکومت خود، حضرت محمد تمام پادشاهان جهان را به اسلام فرا خواندند و عملاً نيز جنگ با ابرقدرت روم را شروع کردند!
چنين شخصي چه نيازي داشت که مصحلت گرايي کند (آنهم با دو نفر از امتي خود)؟!.
اگر فرضاً حضرت و عمر و ابوبکر پادشاهاني بودند که حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) براي پيش برد کار خود با آنها متحد شده بود باز ميشد گفت که با آنها سازش کرده که در ازاي پيشبرد اسلام حضرت علي را ميدان ندهد! و قرباني کند. اما آن دو نفر در تاريخ به حيث دو فرد عادي بودند اگر سلسله مراتب قبيلوي را نگاه کنيم مي بينيم انصار در مدينه و ابوسفيان و ديگر بزرگان در مکه از آن دو و دوستانشان قوي تر بودند! خود حضرت علي نيز از لحاظ قبيلوي بالاتر از عمر و ابوبکر بود من نمي فهممم اين مردم چه مي گويند آخر عمر و ابوبکر که ارتش منظمي نداشتند پشت آنها بايد به همين قبايل گرم مي بود و آنها از لحاظ قبيلوي در موقعيت ممتازي نبودند!
پس آنچه که ابوبکر را بر خلافت نشاند نه زور قيبله اي بود نه ارتش منظم. صحابه اورا فقط به اين خاطر خليفه کردند که نزديکترين يار رسول الله بود و بيش از همه مورد توجه ايشان.
اگر غير از اين بود حد اقل انصار قدرتمند مدينه هرگز قبول نمي کردند! که خسر الدنيا والآخره شوند!
پس حرف شيعه دروغ و داستان غدير افسانه است!
سر مهم است يا کلاه؟
براي آنکه درجه پوچي ادعاي اهل تشيع در باره غدير خم را دريابيد به اين مثال توجه کنيد:
حضرت ابراهيم (عليه السلام) با قوم خود به دشمني برخاستند بعد اين عداوت به اوج رسيد و يک روز حضرت ابراهيم(عليه السلام) از غفلت قوم استفاده کردند و بت هاي آنها را در هم کوبيدند و شکستند حالا اگر کسي ادعا کند که حضرت ابراهيم (عليه السلام) به خاطر بر انگيخته نشدن خشم مردم به لباس بتان دست نزدند بنظر شما جوک نمي گويد؟.
اگر ادعا کند ابراهيم لباس بتان را در کنار خود گرفتند {بخاطر مصلحت و مردم داري} بنظر شما گوينده اين ادعا تب ندارد و هذيان نمي گويد؟
اگر ادعا کند که مردم در شکستن بت با ابراهيم همکاري کردند! بلکه جان خود را فدا کردند تا بت ها بشکند اما نوبت به لباس که رسيد ابراهيم از ترس آنها سکوت کرد!
بنظر شما گوينده چنين حرفي ديوانه نيست؟
بابا! اهل تشيع همين را مي گويد که حضرت محمد بت ها شکستاند از کسي نترسيد حرف به انتخاب جانشين که رسيد! سکوت کرد و ترسيد.
خودش سکوت کرد علي سکوت کرد بلکه الله هم در قرآن سکوت کرد!
رفتار حضرت علي
در افسانه غديرخم رفتار حضرت علي که به اعتراف دوست و دشمن مرد شجاعي بوده اند نيز سوال برانگيز است.
اولاً= وقتي رسول الله در دو ماه آخر عمر مصلحت گرايي را به سويي نهادند و علي را رسماً جانشين خود کردند. قصد شان حتماً اين نبود که علي سکوت کند و حق خود را نگيرد قصد شان حتماً اين نبود که اين اعلان روي کاغذ و براي برافروختن آتش اختلاف بين امت باشد. پس وقتي حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) مصلحت گرايي را کنار گذاشت بايد که حضرت علي هم کنار ميگذاشت! و شمشير در دست، دمار از روزگار کود تا گران در مياورد پس وقتي رسول الله رسماً مابقي عمر خويش را به پيش برد اين هدف وقف کردند بر جانشين او لازم بود که سياست جديد رسول الله را مشعل راه خود کند يعني خود نيز براي کسب حق و اجراي دستور رسول الله بکوشد نه اينکه سياست قديم رسول الله را مرام خود قرار دهد!
فرض کنيد که اگر حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) زنده مي بودند و عمر و ابوبکر با ايشان مخالفت ميکردند. بنظر شما آيا حضرت چه مي کرد؟ سکوت مي کرد يا سازش ميکرد؟ يا بي توجه به اينکه قدرت دارد يا ندارد با آنها مخالفت مي فرمود؟ براي دانستن جواب اين سوال خوب است سابقه رسول الله را در مکه ببينيم! حاضر نشدند کوچک ترين سازشي با کفار مکه کنند حتي به عموي خود که پشتيبان ايشان بود گفتند که اگر ماه را در يک دستم بگذاريد و خورشيد را در دست ديگر از دعوت دست بر نمي دارم! پس بر علي لازم بود که چون رسول الله از مخالفت عمر و ابوبکر نترسد و سکوت نکند شيعه مي گويد: حضرت علي فرمود که خلافت از آب دهان بز برايم بي ارزش تراست! آخر اين هم جواب شد؟ حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) در شرايط خيلي بدتري کار خود را شروع کردند و موفق شدند اما حضرت علي وارث يک حکومت آماده بود.
لقمه جويده را رسول الله در دهانش گذاشت، با اين و جود مخالفان از دهانشربودند چرا؟!!
تدبير علي، مصم بودن و اراده علي، غيرت علي وقتي عمر به زنش جلوي چشمش حمله کرد، اسد الله بودن علي کجا بود؟ اي علماي شيعه، دروغ گفتن هم بايد تابع قوانين!! باشد! شما مثل اينکه ياد تان رفته که علي کي بود که اينطور او را در افسانه خود ذليل کرديد؟! شيعه ميگويد: علي براي حفظ اسلام سکوت کرد (همانطور که الله در قرآن سکوت کرد!) خب چرا حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) سکوت نکرد؟! چرا شما ساکت نميشويد؟
علي وقتي که داد زدن و اعتراض شايد فايده داشت سکوت کرد، امروز که بيهوده است چرا عيد!!غدير خم درست کرده ايد؟ و هي داد ميزنيد؟
2- نکته ديگري که ثابت مي کند افسانه يوم غدير خم دروغ است رفتار علي با غاصبان است! بسيار خوب قبول مي کنيم که قدرت نداشت حق خود را بگيرد خوب ديگر چرا دختر به عمر داد؟
چرا در مجالس عمر رفت و آمد و او را نصيحت ميکرد که اينطور کن آنطور نکن؟
آيا اينجا هم به گردن علي طناب ميانداختند که يالله بيا در مجلس عمر او را نصيحت کن شما مي گوييد که روزي که علي را به زور به مسجد بردند تا با ابوبکر بيعت کند ايشان مشت خود را باز نکرد آيا در مجلس عمر دهان ايشان را به زور باز ميکردند از شما بي حياها بعيد نيست که بگوييد بله، خب چطور ايشان را به بيان کردن و نطق واميداشتند!؟
عمر در آستانه شهادت خود 6 نفر را تعيين کرد که از بين خود خليفه بعدي را انتخاب کنند يکي از آنها حضرت علي بود که با رغبت در آن شورا شرکت کرد شيعه مي گويد: آن يک خيمه شب بازي و از اول معلوم بود که عثمان انتخاب مي شود. اي کاش! اين شيعه در زمان حضرت علي هم مي بود تا امام خود را پند ميداد که در اين مجلس شرکت نکن!....
خلاصه حرف اينکه يا داستان غدير خم دروغ است! يا در تاريخ، دو علي صحابه پيامبر بوده اند يک علي که قهربان داستان غدير است و يک علي که در مجلس عمر رفت و آمد ميکرد و دختر به عمر داد! و خير خواه او بود.
اين علي دوم را هم شيعه قبول دارد هم سني و آن علي اول را فقط شيعه مي شناسد.
و هم سني و هم شيعه ميگويند که رسول الله فقط يک صحابي بنام علي داشته! پس آن علي که شيعه و سني هر دو قبول دارند حقيقي است و علي شيعه ها خيالي است.
سوء پيشينه
در دانش جرم شناسي به سابقه متهم مي نگرند اگر مظنون سوء پيشينه داشته باشد بيشتر به او شک مي کنند.
حالا در افسانه غدير و در افسانه پهلوي شکسته فاطمه حضرت ابوبکر و عمر متهم شده اند شيعه آنها را متهم کرده است!
اگر ما قاضي عادلي باشيم اگر ما پليس با هوشي باشيم بايد براي کشف حقيقت سابقه حضرت ابوبکر و عمر را نيز بررسي کنيم.
حضرت ابوبکر و عمر و باقي متهمان در زمان وقوع حادثه غدير سابقه پاک و شريفي دارند. وقتي به پيامبر ايمان آوردند که اسلام آوردن بازي کردن با جان بود. اما آنها تمام خطرات را به جان خريدند و تمام فشار مشرکين مکه بر آنها تنها تاثيرش اين بود که آندو را در راه حمايت از رسول الله مصمتر کرد. بعد هجرت کردند. مال و خانه و زمين و فاميل و موقعيت اجتماعي وشغل خود را رها کردند! و به مدينه رفتند و بعد از آن از حماسه آفرينان حماسه هاي بزرگ بدر و اُحد و خندق، فتح مکه وجنگ خيبر و غيره شدند.
خلاصه
تا روز غدير خم سابقه آنها در خشان است! بلکه تا لحظه وفات پيامبر سابقه آنها درخشان است اينجا ناگهان شيعه داد ميزند که آي دزد! آي دزد! دزد کسيت؟ شيعه مي گويد ابوبکر و عمر! اينها از اول هم به خاطر کسب کرسي خلافت، مسلمان شده بودند!
ما وکيلان مدافع ابوبکر و عمر مي گوييم: اين خيلي بي انصافي است اين يک تهمت شرمناک است! روزي که ابوبکر و عمر مسلمان شدند مسلمانان رياست را حتي در خواب هم نمي ديدند!
در روز مسلمان شدن عمر، حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) در خانه زيد بن ارقم جلسه پنهاني داشت! علني نميتوانست جلسه تشکيل دهد. رياست و کرسي رياست کجا بود؟ 13 سال وضع به همين منوال بود! اگر کسي کوچکترين هوس حکمراني در سر داشته باشد بايد راه ابوبکر وعمر و عثمان را (در مقياس هاي مادي) انتخاب نکند!
کسيکه جنس او شيشه خرده دارد اگر هوس رياست به سرش بزند همان راه را انتخاب مي کند که در دنيا رواج دارد يعني اول ميرود در خم شدن و تملق کردن دکترا ميگيرد بعد عملاً به حاکمي تملق مي کند و کم کم جلو ميرود.
پس صحابه سابقه پاکي دارند و اصلاً سوء پيشينه ندارند همين دليل است که بگوييم داستان يوم غديرخم دروغ است! و غير از اين ما دهها دليل ديگر هم داريم! که بعضي راگفته و برخي ديگر را خواهيم گفت: ادامه دارد.............
عمر
Monday 14 April 2008, 04:00AM
ساحر مکه کي بود؟!
علماي اهل تشيع که اين پيشينه پاک را مي بينند چونکه استادان در داستان سرايي هستند مي گويند:
عمر و ابوبکر و عثمان و ديگران به اين خاطر زود به حضرت محمد ايمان آوردند که ساحري به آنها گفته بود کار اين مرد بالا ميگيرد و پادشاه مي شود.
آفرين به اين جواب! ببينيد چگونه خود را از تنگنا نجات ميدهند. اين مصبيت بزرگ علماي شيعه است همين باعث مي شود که راه حق را پيدا نکنند چون هر وقت در بحث در تنگنا قرار گرفتند. داستاني شبيه به اين مي سازند! آيا داستانسرايي و خيالبافي کار سختي است؟ تنها اميد ما به عوام شيعه است! شايد که حق جويان آنها هدايت شوند!
در هيچ تاريخ معتبري ذکري از جادوگر چيره دست و غيب گوي مکه نيست.
در تاريخ بشريت ساحران و جادوگران هميشه دشمن حق بوده اند اسلام تمام ساحران را بدون استثناء کافر ميداند.
جادوگران هرگز به دين کمک نمي کنند در زمان فرعون، عليه موسي صف بستند در زمان حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم)، لبيد جادوگر به تحريک يهوديان پيامبر را سحر کرد جادوگران اگر که به فرض محال علم غيب مي داشتند ومي دانستند اسلام حتماً پيروز مي شود باز براساس فطرت شيطاني خود هرگز کسي را تشويق نمي کردند که برو به حضرت محمد کمک کن!
خيالپردازان و فرضيه سازان شيعه حتما ميگويند جادوگر با فرستادن عمر و ابوبکر قصد داشت اسلام را از درون ضربه بزند اما شيعه هم مجبور است قبول کند که جادوگران غيب نمي دانند شيعه غيب داني را از صفات امامان خود مي داند و گمان نمي کنم که بخواهند جادوگران را به مقام امامان برسانند يا امامان را به سطح جادوگران تنزل مقام دهند.
وقتي جادوگر غيب نمي داند (و حداقل خودش ميداند که نمي داند) پس بر اساس فطرت ناپاک خود محال است کسي را تشويق کند که برو به پيامبر کمک کن تا دينش غالب شود و بساط جادوگري وبت پرستي برچيده شود (وعملا هم همين طور شد)، اين حرف بي اساس را شيعه براي پايمال کردن سابقه نيک عمر و ابوبکر ساخته و نه قبل از واقعه غدير اين داستان دروغين، نظيري در تاريخ ندارد و نه بعد از و قايع غدير تا امروز در جايي ديگر تکرار شده و گوشي چنين حرف عجيبي را باز دوباره نشنيده است!.
در زمانه فرعون تمدن مادي در اوج، و علم جادوگري پيشرفت حيرت آوري داشت ولي يک جادوگر هم به فرعون نگفت که آينده موسي درخشان است. جادوگران را چه به اين غلطها؟ جادوگر هرگز غيب نمي داند لذا مامي بينيم که جادوگران همگي به کمک فرعون شتافتند.
اين فقط شيعه است که جادوگر خيالي مکه را غيب دان دانسته. والا هيچکس که نداند جادوگران خود شان ميدانند که حقه بازند و غيب نادان.
پس محال است که ابوبکر و عمر را به اين ماموريت 23 ساله خطرناک بفرستند. ماموريتي که تيشه به ريشه علم جادوگري و شيطان صفتي ميزد و عملاً هم زد! شيعه يک نمونه ديگر در تاريخ نشان دهد که کساني به حرف جادوگري به کمک يک آدم نيک سرشت رفته اند تا ما حرف خود را پس بگيريم!
اين خيالپردازي منحصر بفرد براي اين گفته شده که شيعه براي پايمال کردن سابقه نيک اصحاب پيامبر (و براي توضيح و توجيه ايمان آوردن عمر و ابوبکر از همان روزهاي اول) هيچ چيزي بهتر از اين به عقلش نرسيده!!
مبادا منظور شيعه حضرت محمد r باشد!؟
اين جادوگري که شيعه ساخته حتماً غيبگويي هاي ديگري هم داشته که درست در آمده. حتماً آدم مشهوري بوده که اينطور به خاطر يک حرف او ابوبکر و عمر به آب و آتش زدند. و از فاميل، وطن و جان دست کشيدند!
آخر او کيست؟ غيب گويي هاي ديگر او در چه باره بود؟ شيعه جواب ندارد.
اما تاريخ به ما مي گويد در زمان ظهور حضرت محمد، کافران مکه فقط يک ساحر بزرگ را مي شناختند اما به حرفهاي او يقين نداشتند و حاضر نبودند بر سر حرفهايش يک پول هم سرمايه گذاري کنند چه برسد که جان فدا نمايند. کافران مکه، هر کسي که به اين شخص {از نظر آنها ساحر} ايمان مياورد را فردي احمق و ديوانه خطاب ميکردند آري کافران مکه حضرت محمد را جادوگر و ساحر مي پنداشتند که پيشگويي هايش درست در ميامد، پيشگويي کرده بوده که روميان شکست خورده، دوباره فارسي ها را شکست خواهند داد که درست در آمد منظور شيعه از جادوگري مکه کيست؟ نکند منظور آن خبيث ها حضرت محمد است؟!
آخر تاريخ نام غيبگويي ديگري را در عهد ظهور رسول الله ثبت نکرده است.
حضرت ابوبکر و عمر و عثمان و ساير صحابه به حرفهاي حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) از جمله به غيب گويي هاي ايشان ايمان آوردند آيا ايمان به محمد (صلى الله عليه وسلم) جرم است؟
آري حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) به اصحاب خود در مکه در وقتي که مستضعف بودند وعده دادند که شما بزودي بادشاهان کره زمين مي شويد و کفار وقتي از کنار مجالس شان مسلماني (مثلا حضرت عمر) رد مي شد به تمسخر به همديگر مي گفتند امپراطور روم آمد شهنشاه فارس تشريف فرما شد و بعد شليک قهقهه و خنده حاضران به هوا بر مي خاست.
خلاصه کلام، اينکه حضرت ابوبکر و عمر و عثمان و اصحاب ديگر پرونده پاکي دارند سابقه آنها پاک است! آنها وطن- فاميل- فرزند- پدر مال وجان را نه به خاطر گفته هاي جادوگري بلکه به خاطر فرموده هاي پيامبر قربان کردند و هر خطري را به جان خريدند.
حتي حاضر شدند پدر يا برادر يا فرزند خود را به خاطر اسلام بکشند.
اين پيشنيه نيک اصحاب محمد (صلى الله عليه وسلم) پليس مسئول پرونده غدير خم را چه بخواهد چه نخواهد مجبور مي کند که بپذيرد اگر حق علي بفرض خورده يا پهلوي فاطمه شکسته شده باشد مظنون هر کسي مي تواند باشد غير از صحابه!!
افسر مسئول پرونده مجبور است حرف سني ها که مي گويند اين حرفها دروغ است وجرمي اصلاً اتفاق نيافتاده را باور کند!
بله بايد بپذيريم که افسانه غدير خم دروغ است و افسانه جادوگر مکه سه دروغ.
تحت نظر گرفتن مظنون در ادارات پليس
براي کارآگاهان وقتي به کسي مظنون شوند و مدارک قاطعي در دست نباشد راحت ترين راه اين است که مدتي مظنون را تحت نظر مي گيرند. مثلاً به بانکي حمله و پول کلاني دزديده شده تلفن کننده ناشناسي که بر مذهب اهل تشيع است به پليس خبر ميدهد که ابوبکر و عمر نامي پولها را دزديده اند. پليس که بي مدرک نمي تواند آن دو را دستگير کند اول سابقه آنها را مي بيند. تعجب مي کند که سابقه دار نيستند مي بييند که خودشان اهل بذل و بخششند پليس به ناشناس وقتيکه دوباره تلفن مي کند مي گويد: اين دو نفر سابقه شريفي دارند ناشناس مي گويد ظاهر سازي کرده اند. پليس مجبور است که تحقيق کند. و بهترين راه اين است که ابوبکر و عمر و همدستان آنها را مدتي تحت نظر بگيرد شايد شواهدي و مدارکي بدست آرد مثلاً اگر پليس ديد آنها يکباره پولدار شده و به سفرهاي خارج رفته اند يا خانه و زمين و ماشين خريده اند آنها را دستگير ميکند که از کجا آورده ايد!
بياييد به اين روش پليس عمل کنيم:
علماي شيعه به امت حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) تلفن کرده اند که ابوبکر و عمر حق علي را خوردند و شکم فاطمه را پاره کردند و بچه اش را کشتند.
ما زندگي حضرت ابوبکر و عمر را پس از اين حادثه تحت نظر ميگيريم تا بيبينم بعد از اين حادثه چه رفتاري داشتند.
خوشبختانه ما به زندگي ابوبکر از بعد حادثه غدير تا مرگ و تمام زندگي عمر و عثمان بعد از اين حادثه تا مرگ دسترسي داريم با بررسي آن مي توانيم در يابيم که علماي شيعه تا چه اندازه حق به جانب هستند.
شيعه مي گويد: اصحاب پيامبر 23 سال نقش بازي کردند تا حضرت محمد وفات کند و جاي او را بگيرند و جانشن بر حق او را برکنار کنند حالا که اين دو نفر به اين هدف لذيذ! که (23 سال منتظر آن بودند) رسيدند لازم است چند کار کنند!
1- دين حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) را از بين ببرند.
2- به عيش و عشرت و خورد و نوش مشغول گردند.
3- فرزندان خود را پادشاه و جانشين خود کنند.
4- حضرت علي سر به نيست و دود مانش را برباد دهند.
اما ما بيبينيم که آنها نه فقط هيچکدام از اين کارها را نکردند بلکه عکس آنرا انجام دادند يعني:
1- اسلام را به آن سرعتي گسترش دادند که بعداً {يک دوم نمي گويم يک دهم نمي گويم} يکصدم کار و خدمت آنها به اسلام را کسي نتوانست در تمام طول تاريخ اسلام انجام دهد.
2- نه فقط به عيش و عشرت نپرداختند بلکه از زندگي عادي که حق آنها بود نيز خود را محروم کردند. آنچنان پارسائي را (با وجود بر خوردار بودن از قدرت و نعمت) پيشه خود کردند که شيعه با همه دروغ گويي با همه دشمني باز در اين مورد به عمر و ابوبکر ايرادي نمي گيرد.
پارسايي و زهد آنها تقريباً باور نکردني است بي اعتايي آنها به دنيا بهترين دليل بر بيگناهي آنهاست.
3- هيچکدام از خلفاء فاميل يا پسر خود را خليفه نکردند انصار حضرت ابوبکر را انتخاب نمودند که از قبيله و قوم و کشور دوري بود ابوبکر، عمر را خليفه کرد که هيچگونه رشته فاميلي با او نداشت حضرت عمر 6 نفر را نامزد خلافت کرد که دربين آنها علي و پسر عمه علي -زبير- هم بود و ديگران نيز کوچکترين رشته خويشاوندي با عمر نداشتند.
کسي گفت: پسرت را خليفه کن. عمر فرمود: خدا مرگت دهد! سوگند به خداوند قصد تو از اين سخن خوشنودي خداوند نيست! او زنش را نميتواند اداره کند...
4- همانان که بگفته شيعه در همان روز اول وفات پيامبر در گردن جانشين او ريسمان انداختند و پهلوي دختر او شکستند بعد از آنکه پايه هاي حکومتشان مستحکم شد کار خود را با علي و فرزندانش تکميل نکردند.
آنها وقتي که امپراطوري فارس را از بين برده و نيمي از امپراطوري روم را نيز تحت تصرف داشتند نه فقط علي را نکشتند بلکه او را در صدر مجالس خود نشانده و از مشورت هاي گهر بارش استفاده ميکردند حقوق او و فرزندانش را از بيت المال بيش از ديگران قرار دادند.
حتي علي را جزء 6 نفري کردند که قرار بود خليفه بعدي را انتخاب کنند. و نزديک بود علي خليفه سوم شود. خلاصه اينکه باتحت نظر گرفتن عمر و ابوبکر عوض آنکه مدارکي دال بر مجرم بودن آنها بيابيم شواهد را دال بر بي گناهي آنها ميبينم پس افسر تحقيق مجبور است قبول کند که حادثه غديرخم افسانه اي است که دشمنان اسلام ساخته اند و همانطور که سابقه ابوبکر وعمر و عثمان پاک است و مابقي زندگي آنها نيز پاک تر است!
انگيزه جرم
بازجو ها به انگيزه در حوادث اهميت زيادي ميدهند (انگيزه قتل چي بود؟) اين اولين سوالي است که دايما پس از يک حادثه قتل به ذهن کار آگاهان خطور مي کند آنها همواره سعي مي کنند که از روي انگيزه، قاتل را بيايند.
مثلاً پيره زني ثروتمند کشته مي شود و وارث نزديکي ندارد پليس فوراً شک مي کند که شايد طمع وارثان عجول، انگيزه قتل باشد زيرا آنها از اين قتل سود مي برند پس آنها را تحت نظر ميگيرد!
بياييد ببينيم که انگيزه و هدف متهمان در حادثه غدير و يوم بيعت {روزي که به گردن علي ريسمان بستند و پهلوي فاطمه را شکستند} چه بود و چرا چنين کردند. شيعه مي گويد: ميخواستند علي را وادار به بيعت با ابوبکر نمايند.
حالا سوال اينجاست که بيعت گرفتن به اين روش سودمند بود يا ضرر داشت؟ اينرا هر کس ميداند که حکومت هاي نامشروع براي مشروعيت دادن به حکومت خويش انتخابات نمايشي براه مياندازند. در بعضي جاها وقاحت به انداره اي است که کانديدها را دولت اول انتخاب مي کند بعد مردم راي ميدهند. جايي ديگر انتخابات، فقط يک کانديد دارد اما حتي چنين نظام هاي خود کامه اي نيز هرگز مردم را به زور و مستقيم و کشان کشان و طناب در گردن به صندوق هاي راي نمي برند. چون اين بر عکس هدف آنهاست. اين کشيدن کشيدن بطور کلي مشروعيت آنها را از بين مي برد و همان دو نخ آبروي باقيمانده را هم برباد ميدهد. بله، آنها از حربه هاي غير مستقيم استفاده مي کنند مثلاً با مهر زدن به شناسنامه، راي نداده ها را از عواقب بي مهر بودن شناسنامه بطور غير مستقيم مي ترسانند و مردم بادل ناخواسته در انتخابات شرکت مي کنند. اما هيچکس روش طناب در گردن انداختن وکشيدن را بکار نمي برد!
اينکار به محبوبيت ابوبکر لطمهاي بي پايان ميزد! و محال ممکن بود که آنها با آن هوش وافر چنين روشي را بکار گيرند که نه قبل از آنها کسي بکار گرفته نه بعد از آنها در تاريخ مانندش اتقاق افتاده.
پس چون سوژه داستان دروغ است و انگيزه وجودندارد {بلکه عکس است} بنابراين خود داستان دروغ و نشانه کودني داستان سرايان است!
چرا داستان هاي شيعه تا اين انداره از واقعيت بدور است!
اگر به کسي برنخورد جواب اين است که شنوندگان و باور کنندگان اين داستانها آدمهايي جاهل و نادان هستند و همين به جرات افسانه سرايان ميافزايد براي روشن شدن بيشتر موضوع به واقعه زير توجه کنيد.
در سال 2000 ميلادي، دوستي بنام عبدالحق پيشم آمد و گفت: چه نشسته اي که خبر عجيبي دارم. چند ايراني پيرو پاتال از آمريکا آمده اند و در منطقه بالا نشين پيشاور خانه اي عاليشان گرفته اند و آنرا به مرکز دعوت مذهب بهايي تبديل کرده اند و در خانه آنها دو پليس به نگهباني ايستاده اند. و داخل خانه دختران ميني ژوپ پوش با چاي وشيريني از مهمانها يذيرايي مي کنند و دست هم ميدهند. عبدالحق گفت: به حکم اينکه اينان سوغات ايران تواند آيا از اين دين!! معلوماتي داري؟ گفتم: بله. گفت: بگو که فردا با آنها قرار ملاقات دارم. چند تضاد از مذ هب بهايي را برايش گفتم فردايش کتابي آورد که حاوي مکتوبات بهاء الله به اقوام و افراد مختلف بود تصادفي کتاب را باز کردم چشمم خورد به اين عنوان.
نامه حضرت بهاء الله به مردم آذربايجان:
او در آن، در نامه مردم آذربايجان را ساکنان اطراف رودخانه ارس خطاب کرده و آنها را به دين خود فرا خوانده، و نوشته بود: اي ساکنان! رود ارس، شما همان اصحاب الرس هستيد که ذکر شما در قرآن آمده ارس بوده که رس شده به من و دين من ايمان بياوريد. بهاءالله با اين فضل فروشي به آنها معلومات قرآني خود را به نمايش مي گذاشت. اما جالب اينجا بودکه اصحاب الرس مثل قوم لوط مبغوض رب العالمين شده و از بين رفته اند.
و اين مناسب نيست که آدم وقتي قومي را دعوت مي کند اينطور بگويد بهاءالله گويا نمي دانسته قوم رس رسول خود را تکذيب کرده بودند!
حالا من به يکي بگويم: تو اجدادت قوم لوط بودند اين مقدمه خوبي براي دعوت نيست! و از آنجا که بهاء الله نامه حود را به لطف نوشته پس خواسته آذربايجانيها به اين فخر کنند که نامشان در قرآن ذکرشده است!!
اشتباه فاحش دوم بهاء الله در همين دوسطر اين بود که تشابه اسمي هر جا است اينکه بگويم رس يعني ارس پس مي شود لواساني ها را از قوم لوط و صالح آبادي ها را از قوم صالح و آباداني ها را از قوم عاد دانست!
حالا نکته اينجاست باوجود گذشت 170 سال چرا بهاييان متوجه اشتباه بزرگ دجال خود نشده اند جواب اين است بهايي اصلاً قرآن نمي داند سوره حمد را نميخواند چه برسد به قصه اصحاب الرس.
حالا سوال اينجاست که چرا حريف بهاييها يعني اهل تشيع متوجه اين اشتباه و نکته ضعف بزرگ بهاييان نشده اند؟! جواب اين است که سطح آگاهي علماي شيعه به قرآن کم است و الا اگر کسي پيدا ميشد و ميگفت: آقا جان چه ميگويي؟! و ايراد به گوش بهاييها ميرسيد از حضوصيات مذهب آنها يکي اين است که فوراً آيه اي که خيلي خيط است را از کتاب خود برميدارند البته بشرطيکه اشتباه را دريابند. و چون شيعه به آنها ايراد نگرفته! پس اين اشتباه فاحش هنوز نقل و نبات مجالس آنها و وسيله دعوتشان است.
اما همينکه خواستند خرافات خود را به مناطق سني نشين گسترش دهند در همان روز اول رسوا شدند. عين اين رفتار را علماي شيعه مي کنند چون مخاطبان آنها بي علم هستند. لذا داستان طناب بر گردن علي و کشيدن او به دار الخلافه و بيعت زورکي را ساخته اند.
اگر يکي پيدا شود و بگويد اين بيعت زورکي گرفتن که مشروعيت عمر و ابوبکر را بطور کلي از بين ميبرد معقول نيست که آنها از اين روش استفاده کرده باشند. آنوقت شايد علماي شيعه در مجالس روضه خواني دست به عصاتر راه بروند و دروغ کمتر بگويند. يا حد اقل دروغهاي معقول تري بسازند!.
عملکرد و انگيزه طرفداران کودتا ادامه دارد........
عمر
Monday 14 April 2008, 04:13AM
حد اقل شيعه شک ندارد که ابوبکر وعمر و چند نفر ديگر به تنهايي زور شان به علي نمي رسيد. شيعه اعتقاد دارد که علي به تنهايي حريف 1000 نفر بود. شيعه مي گويد: اکثريت قريب به اتفاق عوام با کودتاچيان همراه شدند! براي همين علي نتوانست حق خود را بگيرد يک بازجوي باهوش، سابقه طرفداران را ميبيند و آنها را مدتي تحت نظر مي گيرد تا دريابد که حقيقت چيست؟ با مطالعه زندگي عوام هم عصر رسول الله بازجو در ميابد که آنها گوسفند وار دنباله روي حاکم نبودند. بلکه به تمام معني فرد فرد آنها اعمال و افکاري انقلابي داشتند! آنها در مکه به حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) ايمان آوردند و ساليان سال شکنجه شديد کافران مکه خللي بر اراده آنها وارد نساخت. آنها براي ايمان خود ارزشي بيشتر از جان خويش قائل بودند ايمان آنها چي بود؟ اين بود که فرموده هاي رسول الله را به جان و دل مي پذيرفتند به آنها گفت صبر کنيد کردند. فرمود: برويد حبشه رفتند. فرمود: برويد مدينه رفتند. فرمود: روزه بگيريد گرفتند. فرمود: شراب نخوريد نخوردند. فرمود ربا نگيريد نگرفتند. فرمود جهاد کنيد کردند!
حالا اين چينين مردمي چرا بايد سابقه و مابقه زندگي خود را بخاطر يک دستور آسان رسول الله خراب کنند براي آنها چه فرقي داشت که علي خليفه باشد يا ابوبکر؟ آنهاييكه از ابوجهل و ابولهب نترسيدند چرا بايد از عمر و ابوبکر و عثمان بترسند؟ به داستان سرايي شيعيان توجه کنيد مي گويند از عدالت علي مي ترسيدند مگر علي از حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) عادل تر بود؟ آنها که عدل محمد (صلى الله عليه وسلم) را ديده و مزاياي آنرا لمس کرده بودند بايد که از عدالت علي بيشتر خوشحال مي شدند؟ اگر آنها دنبال ظالم بودند هرگز حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) را رهبر خود نمي کردند. شايد هم بگويند عوام همچون ابوبکر وعمر از جادوگر مجهول الهويه مکه شنيده بودند که کار پيغمبر بالا ميگيرد.
اگر شيعه بگويد ما اين سخن رانمي گوييم پس ناچارند بپذيرند که ايمان اصحاب، ايماني راستين بود زيرا در وقت ضعف و دشواري اسلام ايمان آوردند. ومومن بودند ومومن هرگز حق علي را نمي خورد و دوباره مرتد نمي شود اگر افسانه سرايان شيعه نفع خود را در اين ببينند که بگويند عوام نيز چون ابوبکر و عثمان ايمان راستين نداشتند و به خاطر پيشگويي يک ساحر دور حضرت محمد جمع شدند در جواب مي گويم که چرا کافران مکه و منافقان و يهوديان مدينه به گفته هاي اين ساحر ايمان نياوردند پس حرف شما اين است که آنها {منافقان، مشرکين يهوديان} مومن تر از صحابه بودند!
ما ميگوييم ايمان به گفته هاي ساحر کفر، و تکذيب ساحر ايمان است! شما چه مي خواهيد بگوييد؟!
ما تا آنجا که ميدانيم کافران و منافقان ويهوديان به اين سبب به حضرت محمد (صلى الله عليه وسلم) ايمان نياوردند که ايشان را ساحر مي پنداشتند.
آيا منظور شيعه از ساحر مجهول الهويه مکه کيست؟!
پس يک انقلابي براحتي و به آساني تن به خواسته نا مشروع ابوبکر و عمر نمي داد و مدينه در روز غدير و روز بيعت پر بود از مرداني انقلابي!
از اين گذشته اهالي مدينه (انصار) را از ياد نبريد. آنها با دعوت پيغمبر به شهر خود، با آتش بازي کردند دشمني شبه جزيره عرب را خريدند. بچه هاي خود را فداي دين محمد (صلى الله عليه وسلم) کردند، آخر چه دليلي دارد که انصار مدينه در توطئه همدست ابوبکر شوند!؟ و زحمات خود را برباد دهند! براي آنها ابوبکر و علي فرقي با هم نداشتند هر دو مهاجر و قريشي بودند.
چرا بايد تا ديروز بچه هاي خود را قربان دستور هاي رسول الله کنند و امروز به خاطر هيچ و پوچ حرف پيامبر را زير پا بگذارند. اگر خود شان خلافت را تصاحب ميکردند باز هم يک چيزي!
شيعه مي گويد: خلافت را از يک قريشي گرفتند به يک قريشي ديگر دادند. چرا؟ چرا؟ چرا؟ شيعه جواب ندارد.
اگر انصار فقط- انصار- از علي حمايت ميکردند و حکم پيامبر را اجرا مي نمودند عمر و ابوبکر چه مي توانستد بکنند پس نتيجه اينکه داستان غدير افسانه محض است!
حالا عمل کرد انصار را بعد از واقعه غدير بببينيد بلا فاصله بعد از وفات پيامبر شمشير ها را کشيد و سراسيمه به چهار طرف جهان رفتند اول مدعيان نبوت و مرتدان را از بين بردند بعد به سراغ دو ابرقدرت آن زمان يعني فارس و روم شتافتند قدم به قدم خونها دادند تا ابر قدرت فارس نابود و ابر قدرت روم نيمه جان شد.
براي چه عوام اول روز ايمان آوردند و سختي ها ديدند وسط روز با حادثه غدير ايمان خود را تباه کردند و بلافلاصه دوباره تا آخر عمر مطيع پيامبر باقي ماندند؟
براي درک عمق دروغ بودن داستان غدير به مثال زير توجه کنيد:
تصور شهري پراز مسلمانان مومن را به ذهن خود راه دهيد تصور کنيد که اين مومنان دارند در يک روز گرم تابستان با دهان روزه مسجدي مي سازند تشنگي و گرسنگي و هراس از دشمن خوب آنها را آزار ميدهد ولي استقامت مي کنند بعضي تاب نمي آورند و ميميرند ولي روزه خود را افطار نمي کنند ظهر مي شود باز نه چيزي مي خورند و نه دست از کار مي کشند همچنان تا غروب آفتاب به کار ادامه ميدهند. حالا يک نفر اگر ادعا کند که من ديدم که همه اين مردم در ظهر، يک قطره آب در حلق خود ريختند آيا حرف او پذيرفتني است؟.
تا اين حد هم محتمل است که تا ظهر کار کنند و تشنگي و گرسنگي اراده ايشان را متزلزل کند و آب بخورند و لي چرا يک قطره؟ و چرا بعد از ظهر تا غروب آفتاب باز چيزي نمي خورند؟
در اين داستان مردم همانا اصحاب محمد (صلى الله عليه وسلم) هستند روزه ايمان آنهاست اول صبح، آغاز ايمان، وقت غروب وقت مرگ آنها و ظهر، حادثه غدير خم به زعم شيعيان است. مسجد بناي دين اسلام است و اتهام زننده اهل تشيع است!
حرف ما اين است کسيکه که يک قطره آب را به عمد خورده و روزه خود را باطل کند و پيشمان هم نشود و توبه هم نکند و کار خود را خوب بداند بعد از اين بايد که شراب بخورد نه اينکه روزه اش را ادامه دهد!
اين اصحاب که براي فتح ايران و روم و مصر و يمن، متر به متر خون دادند آخر چرا بايد در وسط روز يک قطره آب بنوشند و باز روزه بگيرند و باز با جان خود بازي کنند؟!
اين حرف محال است که راست باشد حادثه غدير، واقعه شکسته شدن پهلوي فاطمه نا ممکن است که درست باشد.
آخر براي اصحاب چه فرقي داشت که علي امير باشد يا ابوبکر؟ آن بيچاره ها را که ابوبکر از ثروت مالا مال نکرده بود آنها که به عيش و نوش مشغول نبودند و نشدند، شب و روز کارشان جنگ براي پيشبرد اسلام بوده آيا شيعه جنگ کرده؟ سختي جنگ ميداند يعني چه؟ پياده يا با اسب از مکه تا چين راه را با جنگ گشودن ميداند يعني چه؟
به الله قسم عاقل اگرچه که تهمت بزند باز داستاني به اين مزخرفي نمي بافد.
و قسم به الله شنونده اگر کمي بصيرت داشته باشد چنين داستان بي ارزشي را حقيقت نمي شمارد.
شيعه ها
وقتي به پليس گزارش ميرسد که فلان جا جرمي صورت گرفته! اگر آثار جرم ناپيدا باشد آنوقت کار آگاهان مسئله را از جنبه هاي مختلفي بررسي مي کنند و از جمله اينکه به شخصيت و زندگي گزارش دهنده نگاه، و در آينه زندگي او راست يا دروغ بودن خبر را حدس ميزنند.
در اين شکي نيست که از حادثه غديرخم و شکستن پهلوي فاطمه بيش از 1400 سال گذشته. واين را نيز ميدانيم که در دانشکده هاي پليس به پليس ها مي گويند وقتي جرمي اتفاق افتاد پرونده بايد حداکثر 40 سال در جريان باشد يعني اگر در 40 سال بزهکار پيدا نشد. پرونده مختومه مي شود زيرا به احتمال زياد بعد از 40 سال، قاتل ديگر خودش زنده نيست!
پس امروز، بحث، بحث دعواي ابوبکر وعلي نيست حقيقتاً دعوا بين شيعه وسني است يک پليس باهوش بايد راه و روش زندگي شيعه وسني را زير ذره بين بگذارد و حقيقت را در يايد و طرف مقصر در دعوا را بشناسد!
اگر ما به زندگي شيعه ها نگاه کنيم مي بينيم آنها به زبان طرفدار علي، اما عملاً از راه و روش علي متنفرند. ما براي اثبات مي توانيم هزار دليل بياوريم اما دو سه تا هم کافيست.
1- امروزشيعه کشوري دارد که توسط بالاترين مقامات مذهبي {آيات عظام!!} رهبري مي شود! با اين وجود عيد قربان فقط يک روز تعطيل است آنهم يک تعطيلي عادي مثل روز جمعه، ولي وقتي عيد مذهبي مجوسي ها فرا رسد چون عيد اجداد شيعه هاي ايران است. آنرا 14 روز {اين روزها 15 روز} جشن ميگيرند! کفش و لباس نو مي خرند و مراسم گوناگوني اجرا مي کنند آيا علي عيد قربان راجشن گرفته يا عيد نوروز را؟!
2- با آنکه امروز ايران توسط آيت الله هاي العظمي اداره مي شود و 27 سال از عمر حکومت آنها گذشته، باز ربا گرفتن و دادن رسماً آزاد است و در رسانه ها تبليغ مي شود بلکه دولت ملايان خود چنين مي کند!
آيا شيعه مي تواند در حکومت 5 ساله علي يک مورد آزاد بودن ربا را نشان دهد! پيامبر فرمود که (گناه ربا 70 قسمت است و کوچکترين جزء آن مثل اين است که آدم با مادر خود همبستر شود).
3- جهاد شيعه هميشه پشت به کفار و رو به اهل قبله بوده. اگر اين درست نيست شيعه نقشه عالم اسلام را باز کند و از هزاران شهري که در آن مسلمانان زندگي مي کند يک شهر را نشان دهد که توسط شيعه ها فتح شده باشد! از دهلي تا قاهره از قسطنطنيه تا اصفهان از مشهد تا کابل از مغرب تا جاکارتا! همه جا را سني ها فتح کرده اند بعد شيعه آمده جهاد کرده اصفهان و تهران و طبرستان و طوس و شيراز را از چنگ سني ها بيرون کشيده يک شهر را هم از دست کافران بيرون نکشيده!
4- يک خصوصيت شيعه اين است که تسيلم فرامين قرآن نيست آنرا به دلخواه عوض مي کند مثلاً قرآن صراحتاً مي گويد: مرد حق دارد زن نافرمان خود را (درمرحله اي از نافرماني) کتک بزند شيعه يک روايت از امام صادق آورده که اين زدن بايد با نرمي و با چوب مسواک وبا لطف!! باشد يعني آيه را تمسخر و از معني تهي مي کنند همه کارشان همينطور است! نمي گويند اسلام را قبول نداريم نمي توانند آيه را از قرآن بردارند. پس به کمک روايات دروغين آنچنان تعبيري از آيه ارائه ميدهند که بر عکس است.180 درجه مفهوم مخالف آيه را دين خود مي کنند، کتک زدن به نوازش لطيف تعبير ميشود.
شيعه اگر به گفته هايش نگاه نکينم و اگر عمل او را ملاک قرار دهيم مي بينيم که رفتارش خيلي مشکوک است.
ميدانم شيعه در دفاع از خود مي گويد که سنيها نيز خيلي کاستي ها دارند.
اما جواب ساده به اين مجادله اين است که اولا تو خود را با سني مقايسه نکن تو که سني را بر حق نميداني خود را با علي مقايسه کن.
دوماً وقتي حاکمي کشوري يک عالم بزرگ سني باشد آيا ممکن است ميلاد مسيح را جشن بگيرند يا عيد نوروز را؟.
آيا ممکن است کسي جرات کند ربا بدهد يا بگيرد؟. فرق اين جاست! شما در طول تاريخ هر وقت قدرت در دست تان بود نيز قوانين اسلامي را تمام و کمال پياده نکرديد. شما تحت رهبري ولي فقيه نيز نميتوانيد اسلام را اجرا کنيد چون در درون شما ايمان نيست و از کوزه همان برون تراود که در اوست در کوزه قلب شما نزول و ربا و عيد مجوسي ها عزيز وخوب است همان بيرون ميايد.
و به اين خاطر از عمر نفرت داريد که دين مجوسي را همراه با عيد آنها از بين برد. دامه دارد.........
عمر
Monday 14 April 2008, 04:14AM
سني ها
يک طرف دعوا سني ها هستند پليس مجبور است از آنها هم تحقيق کند.
يک کارآگاه حاذق و قتي به سني ها نگاه کند مي بيند آنها هيچ دشمني با علي ندارند. سنيان همانقدر که ابوبکر و عثمان و عمر را دوست دارند علي را هم دارند.
اگر رهبران سنيها در گردن علي طناب ميانداختند و به جرم فتنه انگيزي به خانه اش حمله ميکردند بايد تا آخر او و فرزندانش را بد ميديدند همانطور که از ابولهب و عبدالله ابن ابي تنفر دارند.
ولي برعکس مي بينيم که سنيان به علي و اولاد او احترام بي مانندي دارند.
علماي سنيان به سنيها ياد داده اند که اگر خورشيد را دوست داريد شعاعش را نيز بايد دوست داشته باشيد.
اگر محمد (صلى الله عليه وسلم) را دوست داريد اهل بيت را هم بايد دوست داشته باشيد و الا منافق هستيد. فقط فرق ما با شيعيان اين است که ما ميگوييم پيامبر يک بيت نداشته بلکه بيوت داشته و شيعه اين حرف ما را کفر ميداند در حاليکه دليل ما قرآن است ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ ....﴾. (سوره احزاب، آيه 53). {اي ايمان آورندگان بدون اجازه داخل خانه هاي (بيوت) پيامبر نشويد.....}. و ما اهل بيوت پيامبر را دوست داريم.
امام شافعي يک امام بزرگ سنيان در شعري مي گويد: اگر دوستي اهل بيت رفض است انس و جن بداند که من رافضي هستم.
مقصود اينکه احترام امروزه ما به علي نشان از اين دارد که ايشان از اول هم محترم بودند. و در خيال هم کسي در گردن ايشان طناب نيانداخته! اين چگونه ممکن است که بلافاصله بعد از وفات پيامبر شکم دخترش را پاره کنند!؟
اگر در تاريخ به اهل بيت ظلمي شده (مثل قتل حسين) باز سنيان در آن دست نداشتند. سنيان به حسين گفتند در بازي هاي سياسي کوفيان شرکت نکند و از مدينه نرود.
شيعيان حسين را به کوفه بردند و در مقابل يزيد تنها گذاشتند!
سنيان از هر دو (يزيد و شيعيان) به خاطر اين کار متنفرند. و حسين را سرور جوانان بهشت ميدانند.
سني ها احاديث فضيلت فاطمه را از زبان عايشه شنيده و نقل کرده اند.
پس ما سني ها علي را دوست داريم زيرا اکابر و بزرگان ما نسل در نسل به ما گفته اند که او آدم خيلي خوبي بوده. او از ده صحابه ممتاز و اول و برتر پيامبر و بهشتي است. به ما گفته اند که او در بين اين ده نفر هم جزء 4 نفراول هستند.
هرگز به ما نگفته اند که در گردن علي طناب انداختيم چون حق به جانب بوديم و فتنه گري ميکرده.
ما در کتاب هاي خود چيزهاي خيلي عجيبي از حب اهل بيت ديده ايم که فقط يکي را براي مردم ناگاه شيعه تعريف مي کنيم.
روزي عمر بن خطاب رضي الله تعالي عنه کسي را به دنبال حسين بي علي فرستاد که بيا کارت دارم.
حسين رفت و در راه پسر عمر را ديد او گفت: کجا ميروي؟ گفت: اميرمومنين با من کار دارد.
ابن عمر گفت: آنقدر سرش شلوغ بود که مرا به مجلس راه نداد.
حسين برگشت فردايش عمر او را ديد. گله کرد که اي حسين ديروز چرا نيامدي گفت: اي امير، پسرت گفت که تو مشغول بکاري بودي و او را هم به مجلس راه ندادي عمر دستهاي حسين را گرفت. و چند بار گفت: آيا تو مثل او هستي؟ آيا تو مثل او هستي؟
اگر شيعه بگويد اين داستان دروغ است مختار است. ولي بهرحال بزرگان ما اينطور به ما ياد داده اند و به ما گفته اند که حسن و حسين از پسران ابوبکر و عمر افضل تر بوده اند. شيعه مختار است که بگويد دروغ است اما بهرحال ما اينطور ياد گرفته ايم، به بچه هاي خود نيز همين را ياد خواهيم داد!
حالا اگر شيعه بزورميخواهد ما را دشمن علي کند! پس خودش دوست علي نيست!
بنابرين محال است که بزرگان ما حق علي را بخورند و بعد اين حرفها را به ما ياد بدهند پس حديث غدير دروغ است. پس کسي پهلوي فاطمه را نشکسته است! همه شواهد دلالت بر اين دارد که شيعه دروغ مي گويد و مجرم اصلي اوست.
والسلام
عمر
Monday 14 April 2008, 04:21AM
اسم من عمر است و اهل کردستان هستم کلیه سوالات از صفحه(پست) 12 تا 27 این جانب منتظر جواب شما ها هستم من مطمئنم که توانستم شیعیان(رافضی) را رد کرده ام اگر می گی نه جواب بدین .جواب بدین.......
yaaliasghar
Monday 14 April 2008, 04:41AM
مختار ثقفی به خاطر ذره ای حب که نسبت به خلفای اولی و دوم داشت روی پل صراط لنگ موند
مختار ثقفی رو میشناسی که کسی که چیگر حضرت زهرا رو با کشتن قاتلای حسین خنک کرد مردود شد که آخر خود حسین به فریادش رسید
مردود شده بود چون در اعماق قلبش به اندازه ی سر سوزنی حب اولی و دومی داشت دیگه وااااااااای به حال تویی که داری قاطعانه از حق نداشته شون دفاع میکنی
خدایی دلم میسوزه برات خیلی ...........
ah128
Monday 14 April 2008, 12:03PM
تاريخچه شيعه .td{ font: bold; font-family:tahoma; font-size:10; color:green; } شيعه اماميه
شيعه در لغت و اصطلاح
شيعه در لغت بر دو معنا اطلاق ميشود، يكي توافق و هماهنگي دو يا چند نفر بر مطلبي، و ديگري، پيروي كردن فردي يا گروهي، از فرد يا گروهي ديگر. و در اصطلاح به آن عده از مسلمانان گفته ميشود كه به خلافت و امامت بلافصل علي ـ عليه السلام ـ معتقدند، و بر اين عقيدهاند كه امام و جانشين پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از طريق نصّ شرعي تعيين ميشود، و امامت حضرت علي ـ عليه السلام ـ و ديگر امامان شيعه نيز از طريق نص شرعي ثابت شده است.
اطلاق شيعه بر دوستان و پيروان علي ـ عليه السلام ـ، نخست، از طرف پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ صورت گرفته است. اين مطلب، در احاديث متعددي كه از آن حضرت روايت شده، مطرح شده است. چنان كه سيوطي از جابر بن عبدالله انصاري و ابن عباس و علي ـ عليه السلام ـ روايت كرده كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در تفسير آيهي «ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البريّة» (بيّنه / 7) اشاره به علي ـ عليه السلام ـ كرده و فرمودهاند: «تو و شيعيانت» روز قيامت، رستگار خواهيد بود.»
در تاريخ شيعه، فرقههايي پديد آمده است، كه بسياري از آنها منقرض شدهاند، و بحث دربارهي آنها فايدهي چنداني ندارد. فرقههاي اصلي شيعه كه هم اكنون نيز موجودند عبارتند از: شيعهي اثنا عشريه، شيعهي زنديّه، و شيعهي اسماعيليه، دربارهي هر يك از آنها در فصلي جداگانه، به اختصار بحث خواهيم كرد. موضوع بحث در اين فصل، شيعهي اثنا عشريه است.
وجه تسميه
اكثريت شيعه، را شيعهي اماميه يا اثنا عشريه تشكيل ميدهد،از آنجا كه آنان جانشينان پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را دوازده نفر ميدانند، اثنا عشريه (دوازده امامي) ناميده شدهاند. نام و خصوصيات امامان دوازدهگانه در احاديثي كه از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ روايت شده، بيان گرديده است آنان عبارتند از:
1ـ علي بن ابي طالب ـ عليه السلام ـ 2ـ حسن بن علي ـ عليه السلام ـ 3ـ حسين بن علي ـ عليه السلام ـ 4ـ علي بن الحسين ـ عليه السلام ـ (امام سجّاد) 5ـ محمد بن علي (امام باقر ـ عليه السلام ـ ) 6ـ جعفر بن محمد (امام صادق ـ عليه السلام ـ ) 7ـ موسي بن جعفر (امام كاظم ـ عليه السلام ـ ) 8ـ علي بن موسي (امام رضا ـ عليه السلام ـ )9ـ محمد بن علي (امام جواد ـ عليه السلام ـ ) 10ـ علي بن محمد (امام هادي ـ عليه السلام ـ ) 11ـ حسن بن علي (امام عسكري ـ عليه السلام ـ ) 12ـ حجة بن الحسن (مهدي موعود ـ عج ـ).
شيعهي اثنا عشريه بر مسئلهي امامت تأكيد خاصّي داشته و عصمت امام و افضيلت او را بر ديگر افراد امت اسلامي بسيار مهم و اساسي ميداند. و از طرفي، امامت را، پس از سه امام نخست، منحصر در فرزندان امام حسين ميداند. با توجه به اين عقايد ويژه دربارهي امامت، به «اماميه» شهرت يافته است.
شيخ مفيد، پس از تعريف شيعه به كساني كه به امامت بلافصل علي ـ عليه السلام ـ عقيده دارند دربارهي شيعهي گفته است: «اين عنوان، مخصوص آن دسته از شيعه است كه به وجود امام در هر زمان، و وجوب نصّ جلّي، و عصمت و كمال براي هر امامي معتقد است، و امامت را (غير از سه امام نخست) منحصر در فرزندان امام حسين ـ عليه السلام ـ ميداند...»
تاريخ پيدايش تشيّع
گرچه، در عصر پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ دربارهي پارهاي از مسايل، اختلاف نظرهايي ميان مسلمانان پديد آمد، ولي فرقهها و دستهبنديهايي كه بعدها پيدا شد، در آن زمان وجود نداشت. ولي پس از رحلت پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اختلافاتي پديد آمد كه سبب پيدايش فرقههاي مختلف در ميان مسلمانان گرديد. مهمترين اختلافي كه در نخستين روزهاي پس از رحلت پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ پديد آمد، مربوط به مسئلهي خلافت و امامت بود كه مسلمانان را به دو دسته تقسيم كرد.
يك دسته معتقد بودند كه امامت، همانند نبوت، منصب و مقامي الهي است و از شرايط امام اين است كه معصوم از خطا و گناه باشد، و اين صفت را جز خداوند كسي نميداند، بنابراين راه تعيين امام نصّ الهي است كه در قرآن يا احاديث نبوي بيان شده است، و طبق اين نصوص، علي بن ابي طالب ـ عليه السلام ـ جانشين پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و امام مسلمين است. حضرت علي ـ عليه السلام ـ و بني هاشم و گروهي از بزرگان صحابه، اعم از مهاجرين و انصار، طرفدار اين نظريه بودند. و اين همان عقيدهي شيعه ـ خصوصاً شيعهي اماميه ـ در مسئلهي امامت است.
و دستهي ديگر ـ كه در رأس آنها ابوبكر و عمر قرار داشتند ـ بر اين عقيده بودند كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ براي خود جانشين تعيين نكرده است، و اين كار را به مسلمانان واگذار كرده است. بر اين اساس، و با توجه به اهميت مسئلهي خلافت و امامت و نقش حياتي آن در سرنوشت امت اسلامي، در يك اقدام شتابزده – در شرايطي كه حضرت علي ـ عليه السلام ـ و عدهاي از بزرگان صحابه به تجهيز بدن پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مشغول بودند ـ عدهاي از مهاجران و انصار در سقيفهي بني ساعده گرد آمده، و پس از گفتگوهايي كه در مورد خليفهي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ميان آنها مطرح شد، سر انجام با ابوبكر به عنوان خليفهي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بيعت كردند، و چون شرايط سياسي و اجتماعي دنياي اسلام و جهان به گونهاي بود كه امام علي ـ عليه السلام ـ و هواداران او، براي اثبات عقيده خود و عملي ساختن آن، به اقدامات عملي و خصمانه دست ميزدند، موجوديت اسلام از ناحيه دشمنان خارجي (امپراطوري ايران و روم) و دشمنان داخلي (منافقين) آسيب جدّي مي ديد، امام علي ـ عليه السلام ـ مصلحت اسلام و مسلمين را پيروي از روش صبر و مدارا ديد، و گرچه در مواقع مناسب، ديدگاه خود را درباره نادرستي عمل آنان بيان ميكرد، ولي از درگيريهاي خصومت آميز خودداري كرد، و در هدايت و پيشبرد جامعه اسلامي، از هيچ گونه كوشش و تلاشي خودداري نميكرد.
و در حل مشكلات، دستگاه خلافت را ياري مينمود. تا آنجا كه از خليفه دوم نقل شده كه هفتاد بار گفته است «اگر علي نبود عمر هلاك ميشد» و نيز گفته است: «خدايا مرا براي برخورد با مسئلهي دشواري كه علي بن ابي طالب حضور ندارند، باقي مگذار».
در هر حال، شيعه به عنوان پيروان علي بن ابي طالب و معتقدان به امامت بلافصل او در نخستين روزهاي پس از رحلت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ پديد آمد. البته رواياتي نيز يافت ميشود كه لفظ شيعه در زمان حيات پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بر چهار تن از صحابه اطلاق ميشد كه عبارت بودند از: سلمان، مقداد، ابوذر و عمار ياسر. اين افراد از جمله كساني هستند كه در مسئلهي خلافت و امامت، علي ـ عليه السلام ـ را خليفهي بلافصل پيامبر ميدانستند با اين وصف، و با توجه به اين كه نظريهي شيعه در مسئلهي امامت به نصوص كتاب و سنّت مستند گرديده است، ميتوان گفت: تشيع، در حقيقت، با اسلام همراه بوده است، هر چند به عنوان يك مذهب، پس از رحلت پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ موجوديت يافت.
ابن علی
Monday 14 April 2008, 07:35PM
بنام خدا
انگار جناب قرضاوی هم همین چند روز پیش فتوا داده اند که کمش مشگل ندارد:D
حالا اگر اب هم قاطیش کنند که دیگه انگار غلسش داده باشی طاهر هم میشود:D
در صورت پیدا کردن اصل فتوای جناب قرضاوی حتمن ضمیمه خواهم نمود :D
البته من این خبر را در سایتهای خارجی خواندم.
با سلام حضور اقایان و سروران محترم
متاسفانه این خبر را یافتم و بدنبال اصل فتوا میباشم که انشاالله انرا نیز ضمیمه خواهم نمود.
به مسلمانان اجازه نوشیدن مشروبات با الکل کم داده شد
17:43 | 1387 / 01 / 24 http://img.rian.ru/i/b_print.gif (http://pe.rian.ru/foreign/internatinal/20080412/104915907-print.html)
مسکو، 24 فروردین، خبرگزاری «نووستی»/ یوسف القرضاوی عالم مصری فتوا داد که مصرف کم الکل برای مسلمانان مجاز است. این مطلب را بی بی سی اطلاع داد.
طبق این فتوا، مشروباتی که دارای 0.5% الکل هستند، مجاز بوده و این در حالیست که مسلمانان الکل را کلاً غیر مجاز می دانند.
به گفته شیخ القرضاوی در سنت اسلامی برای مصرف نوشیدنی های دارای درصد کم الکلی که بخودی خود تولید می شود، ممنوعیتی وجود ندارد.
با این حال فتوای او سبب برانگیختن مباحث داغی شد، برخی از مسلمانان معتقدند که چنین فتوایی می تواند افراد ساده را به گمراهی بکشاند.
چندی پیش در انگلستان بار بدون الکل پدیدار شد که بر اساس قوانین اسلام عمل می کند. غیر ممکن نیست که پس از صدور این فتوا در این بار مشروباتی دارای الکل کمتر از 0.5% دیده شوند. این بار که Halal Inn نام گرفته است، در نزدیکی منچستر قرار دارد و مراجعین علاوه بر مشروبات غیر الکلی می توانند چای، قهوه نوشیده و دارتس و بیلیارد بازی کنند. در آن موسیقی آسیایی اجرا شده و شب ها مسابقاتی درباره دانش اسلامی برگزار می شوند.
اینهم لینک مستقیم
http://pe.rian.ru/foreign/internatinal/20080412/104915907.html
یا علی
ghadem
Monday 14 April 2008, 08:06PM
به دلیل تنگی وقت من نمی تونم تو بحث شرکت کنم شما از طرف من هم جواب این منحرف از خدا بی خبر را بدهید.یاداور میشوم که سکوت در مقابل سنی ها خیانت به برترین بانوی عالم است.
yaaliasghar
Monday 14 April 2008, 08:13PM
سکوت در مقابل سنی ها خیانت به برترین بانوی عالم است.
دقیقا
ماله همینه نقض قانونم کردن دیگه جواب حرفای ....ای آدمو دادم بهم اخطار دادن
وای بر شیعه گی بعضیا که سنی به ظاهر شیعه ان
من اهل سکوت نیستم
حتی اگه با بدترین شکل از این سایت بندازنم بیرون
ghadem
Monday 14 April 2008, 09:26PM
من اهل سکوت نیستم
حتی اگه با بدترین شکل از این سایت بندازنم بیرون
این تیکه رو باهات هستم تا آخرش:smile39:
Mr.Dambalos
Monday 14 April 2008, 10:22PM
رو من روسیاه هم حساب کنید
yaaliasghar
Monday 14 April 2008, 10:44PM
فک کرده الکیه که هرچی میخواد بگه و بره و ماهم بشینیم اینجا همینجوری نگاش کنیم تا امام و مذهبو همه چیزمونو زیر سوال ببره ...
به جان خودم واستادم پای بیرون انداختن این آدم از سایت مثه اون نفرقبلی ...البته اگه باز بخواد اراجیف بگه
yaaliasghar
Monday 14 April 2008, 10:45PM
رو من روسیاه هم حساب کنید
دوستدار علی همیشه رو سفیده
ممنون از یاریتون
يا رسول الله
Monday 14 April 2008, 11:21PM
سني ها
يک طرف دعوا سني ها هستند پليس مجبور است از آنها هم تحقيق کند.
يک کارآگاه حاذق و قتي به سني ها نگاه کند مي بيند آنها هيچ دشمني با علي ندارند. سنيان همانقدر که ابوبکر و عثمان و عمر را دوست دارند علي را هم دارند.
اگر رهبران سنيها در گردن علي طناب ميانداختند و به جرم فتنه انگيزي به خانه اش حمله ميکردند بايد تا آخر او و فرزندانش را بد ميديدند همانطور که از ابولهب و عبدالله ابن ابي تنفر دارند.
ولي برعکس مي بينيم که سنيان به علي و اولاد او احترام بي مانندي دارند.
علماي سنيان به سنيها ياد داده اند که اگر خورشيد را دوست داريد شعاعش را نيز بايد دوست داشته باشيد.
اگر محمد (صلى الله عليه وسلم) را دوست داريد اهل بيت را هم بايد دوست داشته باشيد و الا منافق هستيد. فقط فرق ما با شيعيان اين است که ما ميگوييم پيامبر يک بيت نداشته بلکه بيوت داشته و شيعه اين حرف ما را کفر ميداند در حاليکه دليل ما قرآن است ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ ....﴾. (سوره احزاب، آيه 53). {اي ايمان آورندگان بدون اجازه داخل خانه هاي (بيوت) پيامبر نشويد.....}. و ما اهل بيوت پيامبر را دوست داريم.
امام شافعي يک امام بزرگ سنيان در شعري مي گويد: اگر دوستي اهل بيت رفض است انس و جن بداند که من رافضي هستم.
مقصود اينکه احترام امروزه ما به علي نشان از اين دارد که ايشان از اول هم محترم بودند. و در خيال هم کسي در گردن ايشان طناب نيانداخته! اين چگونه ممکن است که بلافاصله بعد از وفات پيامبر شکم دخترش را پاره کنند!؟
اگر در تاريخ به اهل بيت ظلمي شده (مثل قتل حسين) باز سنيان در آن دست نداشتند. سنيان به حسين گفتند در بازي هاي سياسي کوفيان شرکت نکند و از مدينه نرود.
شيعيان حسين را به کوفه بردند و در مقابل يزيد تنها گذاشتند!
سنيان از هر دو (يزيد و شيعيان) به خاطر اين کار متنفرند. و حسين را سرور جوانان بهشت ميدانند.
سني ها احاديث فضيلت فاطمه را از زبان عايشه شنيده و نقل کرده اند.
پس ما سني ها علي را دوست داريم زيرا اکابر و بزرگان ما نسل در نسل به ما گفته اند که او آدم خيلي خوبي بوده. او از ده صحابه ممتاز و اول و برتر پيامبر و بهشتي است. به ما گفته اند که او در بين اين ده نفر هم جزء 4 نفراول هستند.
هرگز به ما نگفته اند که در گردن علي طناب انداختيم چون حق به جانب بوديم و فتنه گري ميکرده.
ما در کتاب هاي خود چيزهاي خيلي عجيبي از حب اهل بيت ديده ايم که فقط يکي را براي مردم ناگاه شيعه تعريف مي کنيم.
روزي عمر بن خطاب رضي الله تعالي عنه کسي را به دنبال حسين بي علي فرستاد که بيا کارت دارم.
حسين رفت و در راه پسر عمر را ديد او گفت: کجا ميروي؟ گفت: اميرمومنين با من کار دارد.
ابن عمر گفت: آنقدر سرش شلوغ بود که مرا به مجلس راه نداد.
حسين برگشت فردايش عمر او را ديد. گله کرد که اي حسين ديروز چرا نيامدي گفت: اي امير، پسرت گفت که تو مشغول بکاري بودي و او را هم به مجلس راه ندادي عمر دستهاي حسين را گرفت. و چند بار گفت: آيا تو مثل او هستي؟ آيا تو مثل او هستي؟
اگر شيعه بگويد اين داستان دروغ است مختار است. ولي بهرحال بزرگان ما اينطور به ما ياد داده اند و به ما گفته اند که حسن و حسين از پسران ابوبکر و عمر افضل تر بوده اند. شيعه مختار است که بگويد دروغ است اما بهرحال ما اينطور ياد گرفته ايم، به بچه هاي خود نيز همين را ياد خواهيم داد!
حالا اگر شيعه بزورميخواهد ما را دشمن علي کند! پس خودش دوست علي نيست!
بنابرين محال است که بزرگان ما حق علي را بخورند و بعد اين حرفها را به ما ياد بدهند پس حديث غدير دروغ است. پس کسي پهلوي فاطمه را نشکسته است! همه شواهد دلالت بر اين دارد که شيعه دروغ مي گويد و مجرم اصلي اوست.
والسلام
اره بگو باز هم بگو
کدام حب علی حیف که وقت ندارم از حب شماها نسبت به علی بگویم
درسته چون علی کاری بلد نبوده واربابان تو مصلحت علی را می دانستند طناب به گردنش انداختند
شما ها خوب جریان فاطمه الزهرا را می دانید اما چه خوب انکارش می کنید
هر کسی از راهش معلوم است شما ها ان سه تا را انتخاب کدید که هر کاری می خواهید بکنید
چه خوب خودتان را نشان می دهید کسی که به عزیز تر از همه زندگیم امام حسین بگوید که خود را وارد بازی سیاسی نکن یعنی چه
ایا این سنت رسول الله است یا سنت عمر
شما ها هنوز هم به سنت عمرید وقتی که نوکر بیگا نه ها هستید اره عربستان با بوش می رقصه وبا ملکه انگلس دست می دهد وخفه می شه در برابر هر ظلمی به جهان اسلام می شه به پیروی از همین سنت های شما یعنی وارد سیاست نشدن
یعنی شرف و ناموس و همه چیز را دادن در برابر راحتی
یعنی به خاطر امریکا در سال 68(فکر می کنم) در سرزمین عرفات به خاطر شعار بر علیه امریکا تجاوز به زنان ایرانی و کشتار مردم
یعنی در لباس احرام بودن و تجاوز به زنان ایرانی
یعنی در لباس احرام بودن و خونریزی
این دخالت در سیاست نیست این یعنی ترس یعنی پستی
این یعنی همان سنت عمر !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خونریزی و ظلم چیزیست که اربابان تو از همان روز اول به ان تمسک جستند اگرامام علی را حذف نکردند به خاط این بود که نمی توانستند پس گفتند ما او را دوست داریم
خوب شاید عشق زیاد هم گاهی به سر ادم می زنه
حب علی و عایشه کجا جمع می شه چرا معاویه را بر علی ترجیح دادید
اگر هم حالا خود را کشیده اید کنار و می گوئید حسین را دوست داریم چون بعد از شهادت امام حسین فهمیدید چه گندی بالا اوردید چون لازم به گفتن شما ها نیست حالا حتی نامسلمان ها هم درباره عاشورا می گویند و می نویسند چون حالا ازامام علی و اهل بیت رسول الله می گویند و می نویسند
انتخاب امام علی خواست اربابان تو نبود چون اگر بود عایشه ای که از چشمانش علی بیشتر می شناسد بر علیه او نمی جنگید و به او تهمت نمی زد
حالا هم او را دوست دارید چون مقام خلیفه واجب الاطاعت است البته برای شما و اگر امام علی را نقض کنید کم میارید
همه گند کاری های اربابانتان را هم زیر صحابه بودنشان می پوشانید
پایه اهل سنت یعنی کینه و ظلم و ستم یعنی عقب ماندگی یعنی همین اهانت هایی که امروز می بینی
تمام این راه خطا و پر از ظلم همان کشته شدن امام حسین تیر باران کردن جنازه امام حسن به خاطر پایه واساسی بود که با شهادت فاطمه و حرمت شکستن اهل بیت رسول الله توسط اربابان تو شروع شد عمل کردن خود سرانه وسر سری وجاهلانه به بهانه صحابه پیامبر بودن و اجتهاد داشتن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
چه کسی دستور تیر باران کردن جنازه امام حسن را داد
چه کسی نگذاشت امام حسن در خانه پیامبر به خاک سپرده شود
حتما شیعیان نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
این ها همه از سر حب امام علی بود نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تو مثل بقیه هم مذهبی هایت کلی گویی کردی تا توان جواب دادن طرف بحث کم شود وندای ما پیروزیم را سر بدی
وقت جواب دادن به توو را ندارم اگر راست می گویی جز به جز بپرس
در پایان
امام علی (جانم به فدای او و تمام شیعیانش) می فرمایند
به سخنان ما و سخنان انها
به رفتار ما و رفتار انها
به مرگ ما و مرگ انها
نظر کنید و عبرت بگیرید
ah128
Monday 14 April 2008, 11:42PM
با عرض سلام به شما عزیزان این مطلبی است برای انهایی که در شهادت حضرت دچار شک شد ه اند
بسم اللّه الرحمن الرحيم
شهادت حضرت فاطمه زهراء ( س ) واقعيتى است كه منابع حديثى و تاريخ شيعه و سنّى بر آن گواه است . برخى به علت عدم آشنائى با حديث و تاريخ ، در اين واقعيت ترديد نمودهاند . از اينرو گوشهاى از شواهد اين مصيبت بزرگ را تنها از منابع معتبر اهلسنّت تقديم پويندگان حق و حقيقت مىنمائيم .
قال رسول اللَّه ( ص ) : « . . . فتكون اوّل من يلحقنى من اهل بيتى فتقدم علىّ محزونة مكروبة مغمومة مقتولة » .
( فاطمه ) اولين كسى از اهلبيتم مىباشد كه به من ملحق مىگردد ، پس بر من وارد مىشود ، محزون ، مكروب ، مغموم ، مقتول . . .
فرائد السمطين ج 2 ، ص 34
قال موسى بن جعفر ( ع ) : انَّ فاطمة ( س ) صدّيقة شهيده .
اصول كافى ج 1 ، ص 381
قال ابن عباس : إنّ الرّزيّة كُلَّ الرّزية ، ما حال بين رسولاللَّه ( ص ) و بين كتابه .
مصيبت تمام مصيبت آنگاه رخ داد كه بين پيامبر ( ص ) و نوشتارش حائل گرديدند .
صحيح بخارى ج 1 ، 120
شهادت حضرت زهرا ( س ) واقعيتى انكارناپذير
تاريخ و حديث اهل سنت و شيعه گواه شهادت جانكاهى است كه قافيه بزرگترين مرثيه تاريخ بشريت را مىسازد . كوشش پىگير هواداران بانيان اين مصيبت نتوانسته است آن را از آخر اين مرثيه جانگداز پاك كند . و هيهات ، هيهات . از نوك قلم پوزش مىطلبم و او را به بردبارى و شكيبايى فرا مىخوانم تا شايد بتوانم فرياد تاريخ را بر اين فاجعه جانگداز به رشته تحرير درآوردم . شهادت تنها يادگار پيامبر ، « ام ابيها » صحيح بخارى ، ج 3 ، ص 83 ، كتاب فضائل أصحاب النّبى ( ص ) ، ب 42 ، ح 232 و ب 61 ، مناقب فاطمة ، ح 278 . ، « بضعة الرّسول » همان ب 42 . و سيراعلام النبلاء ، ج 2 ، ص 123 و . . . « سيده نساء العالمين » ، «س يدة نساء اهل الجنّة » و . . . پس از رحلت آن حضرت آن هم با فجيعترين وضع ، آن هم بوسيله . . . يعنى چه ؟ آيا ممكن است ؟ اين خبر گوش هر انسان آزادهاى را مىخراشد ، هر عقلى را متحيّر مىسازد ، بر هر عاطفهاى سنگين مىآيد . گويا اين همان امانتى است كه بر كوهها و درياها عرضه شد و آنها بر آن طاقت نياوردند . شايد همين امر موجب گرديد تا توجيهگران تاريخ و افسانه پردازان الفت اين واقعيت مسلم تاريخى را انكار كنند . امّا چه مىشود كرد ، اى كاش زبان لال مىشد ، قلم مىشكست اين خبر دهشت بار را نمىشنيديم . و اى كاش آسمانها فرو مىريخت ، كوهها متلاشى مىشد ، جهان بپايان مىآمد و اين فاجعه رخ نمىداد . چگونه بگويم ؟ به كه بگويم ؟ چگونه ناله سركنم ؟ چگونه فرياد كشم ؟ كه اين واقعيت تلخى است كه تاريخ و حديث معتبر گواه آن است . اين آواى شوم نه تنها از مسلّمات منابع معتبر شيعه است ، بلكه معتبرترين كتابهاى اهل سنت بر اين مصيبت شاهدند . صحيح بخارى - معتبرترين كتاب ، پس از قرآن در نزد اهل سنت - طليعه اين مصيبت را از قول ابن عباس در ضمن حديثى چنين توصيف مىكند « الرزيّة كلّ الزريّة » مصيبت آن مصيبتى كه بر هر مصيبتى برترى دارد ، بلكه آن مصيبتى كه همه مصائب را در بر مىگيرد ، زمينه سازى براى اين مصيبت عظمى بود . نسبت هذيان و . . . به پيامبر اكرم ( ص ) « غلبه الوجع » براى جلوگيرى تأكيد بيشتر بر سفارشات آن حضرت درباره شهيد اين مصيبت و . . . بود . و با جمله « عندنا كتاب اللَّه حسبنا » كتاب را از عترت جدا كرده و زمينه « الرّزيّة كلّ الرّزيّة » را فراهم كردند . اينك متن حديث ( ابن عباس گفت : چون بيمارى رسول خدا ( ص ) شديد گرديد ، فرمود : چيزى بياوريد تا بر آن براى شما نوشتهاى بنويسم كه بعد از آن گمراه نشويد . عمر گفت : بر پيامبر ( ص ) بيمارى چيره گرديده ، كتاب خدا در دست ماست ما را بس است ، پس اختلاف كردند وجنجال بالا گرفت . پيامبر ( ص ) فرمود : از نزد من بر خيزيد درگيرى در حضور من سزاوار نيست
احسان مطهري
Tuesday 15 April 2008, 12:13AM
ببينم اين طرف اين همه حرف بي ربط زده و غدير رو افسانه خونده، پس لابد منكر كتابها و احاديث علماي خودش هم هست كه غدير رو تاييد كردند نه؟
نكنه اين عمر مثل عبدالوهاب داره از خودش مسلك جديدي را رو مي كنه!
ah128
Tuesday 15 April 2008, 12:22PM
جریان شهادت حضرت زهرا (س) بطور مفصل که در کتب اهل سنت هم امده...ادامه
پس ابن عباس بيرون رفت ومى گفت : مصيبت ، تمام مصيبت آنگاه رخ داد كه بين پيامبر (ص ) ونوشتارش حائل گرديدند . « عن ابن عباس قال : لمّا اشتدّ بالنّبيّ ( صلى الله عليه و سلم ) وجعه ، قال : ائتونى بكتاب اكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعده ، قال عمر : انّ النّبيّ ( صلى الله عليه و سلم ) غلبه الوجع وعندنا كتاب اللَّه حسبنا ، فاختلفوا وكثر الغلط ، قال : قوموا عنّي ولاينبغي عندي التنازع ، فخرج ابن عباس يقول : انّ الرزيّة كلّ الرزيّة ماحال بين رسول اللَّه ( صلى الله عليه و سلم ) وبين كتابه. » صحيح بخارى ، ج 1 ، ص 120 ، كتاب العلم ، باب 82 كتابة العلم ، حديث 112. و ج 3 ، ص 318 ، كتاب المغازى ، باب 199 مرض النّبيّ ( ص ) و وفاته ، حديث 872. و ج 4 ، ص 225 ، كتاب المرض و الطب ، باب 357 قول المريض قوموا عنّى ، حديث 574. و ص774 ، كتاب الاعتصام ، باب 1191 كراهية الخلاف ، حديث 2169. شايد آنانكه كلام ابن عباس را مىشنيدند كه مىگويد : « الرّزيّة كلّ الرّزيّة » واى مصيبت جامع ، حيران و آشفته خاطر بودند كه يعنى چه ؟ ! ابن عباس چه مىگويد ؟ ! امّا پس از چند روز انگشت شمار نسبت دهنده هذيان و ياوهگويى به پيامبر ( ص ) كلام ديگرى گفت : به خدا قسم خانه را با شما آتش مىزنم . اين ماجرا در منابع فراوانى از اهل سنت آمده كه فقط به چند نمونه آن اشاره مىشود . الف : ابو بكر عبداللَّه بن محمد بن ابى شيبه ، شيخ و استاد بخارى ، در كتاب المصف ، مىگويد : « آنگاه كه بعد از رسولخدا ( ص ) براى ابوبكر بيعت مىگرفتند . على ( ع ) وزبير براى مشورت در اين امر نزد فاطمه ( س ) دختر پيامبر ( ص ) رفت وشد مىكردند . عمر بن خطاب با خبر گرديد وبنزد فاطمه ( س ) آمد وگفت : اى دختر رسول خدا ( ص ) ! به خدا در نزد ما كسى از پدرت محبوبتر نيست وپس از او محبوبترين تويى ! ! وبه خدا قسم اين امر مرا مانع نمىشود كه اگر آنان نزد تو جمع شوند ، دستور دهم كه خانه را با آنها به آتش كشند . اسلم گفت : چون عمر از نزد فاطمه ( س ) بيرون شد ، على ( ع ) و . .به خانه بر گشتند . پس فاطمه ( س ) گفت : مىدانيد كه عمر نزد من آمد ، وبه خدا قسم ياد كرده اگر شما ( بدون اينكه با ابوبكر بيعت كنيد ) به خانه برگرديد خانه را با شما آتش مىزند ؟ وبه خدا قسم كه او به سوگندش عمل خواهد كرد » « حين بويع لأبى بكر بعد رسول اللَّه ( ص ) كان عليّ والزبير يدخلان على فاطمة بنت رسول اللَّه ( ص ) فيشاورونها ويرجعون في أمرهم ، فلمّا بلغ ذلك عمر بن خطاب ، خرج حتّى دخل على فاطمة فقال : يا بنت رسول اللَّه ( ص ) واللَّه ما أحد أحب إلينا من أبيك وما أحد أحب إلينا بعد أبيك منك ، وأيم اللَّه ما ذلك بمانعي أن اجتمع هؤلاء النفر عندك أن أمرتهم أن يحرق عليهم البيت . قال : فلمّا خرج عمر جاؤوها فقالت : تعلمون انّ عمر قد جائني وقد حلف باللَّه لإن عدتم ليحرقنّ عليكم البيت ، وأيم اللَّه ليمضينّ لما حلف عليه . » كتاب المصنف ، ج 7 ، ص 432 ، حديث 37045 ، كتاب الفتن . ب : همين مضمون را سيوطى در مسند فاطمه ، آورده است . سيوطى ، مسند فاطمه ، ص 36. ج : ابن عبدالبر ، در الاستيعاب ، نيز اين داستان را نقل كرده است . ابن عبدالبر ، الاستيعاب ، ج 3 ، ص 975. و . . . و سپس با مشعلى بر در خانه فاطمه آمد و در جواب فاطمه كه فرمود : آيا من نظارهگر باشم و تو خانه مرا آتش بزنى ؟ گفت : بلى . چنانكه بلاذرى مىگويد : « ابوبكر به على ( ع ) پيام فرستاد تا با وى بيعت كند امّا على نپذيرفت . پس عمر با مشعلى آمد ، فاطمه ( س ) نا گاه عمر را با مشعل در خانهاش يافت ، پس فرمود : يابن الخطّاب ! آيا من نظاره گر باشم وحال آنكه تو در خانهام را بر من به آتش مىكشى ؟ ! عمر گفت : بلى . » « انّ ابابكر ارسل الى علىٍّ يريد البيعة ، فلم يبايع فجاء عمر ومعه فتيلة فتلقته فاطمة على الباب ، فقالت فاطمة : يابن خطاب ! أتراك محرقاً علىَّ بأبي ؟ ! قال : نعم . » بلاذرى ، انساب الاشراف ، ج 1 ، ص 586 . وابوالفداء نيز مىگويد : « سپس ابوبكر عمر بن خطاب را به سوى على وآنانكه با او بودند فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه ( س ) بيرون كند . وگفت : اگر از دستور تو سر باز زدند با آنان بجنگ .
ah128
Tuesday 15 April 2008, 12:23PM
پس عمر مقدارى آتش آورد تا خانه را آتش زند .
پس فاطمه ( س ) بر سر راهش آمد وفرمود : كجا ؟ اى پسر خطاب ! آمدهاى تا كاشانه ما را به آتش كشى ؟ ! گفت : بلى . يا در آنچه امت وارد شدهاند وارد شوند . » « ثمّ انّ ابابكر بعث عمر بن خطاب الى عليٍ ومن معه ليخرجهم من بيت فاطمة ( رضياللَّه عنها ) وقال : ان ابى عليك فقاتلهم ، فاقبل عمر بشىء من نار على ان يضرم الدار ، فلقيته فاطمة ( رضياللَّه عنها ) وقالت : الى اين يابن الخطّاب ؟ ! أجئت لتحرق دارنا ؟ ! قال : نعم ، او يدخلوا فيمادخل فيه الامّة . » ابوالفداء ، تاريخ ابى الفداء ج 1 ص 156 . دار المعرفة ، بيروت . اين سخن و اين رفتار تفسيرى بر كلام ابن عباس « الرزيّة كلّ الزريّة » گرديد . نه ، سخن ابن عباس تفسيرى به گستردگى تاريخ ، بلكه به وسعت . . . دارد ، كه در اين رزيّه و ماتم ، تاريخ قصيدهاى سروده است ، كه اين گفته و كرده عمر جزء اوّلين مصرعهاى آن قصيده بود . شايد ابن عباس هم از آن غزلى كه عمر سرائيد « غلبه الوجع » در ابتدا « الرزيّة كلّ الزريّة » را درك نمىكرد . و تنها پيامبر اكرم ( ص ) در بستر بيمارى اين غزل غم را تا به پايان خواندند ، كه درد و تلخى آن ، سختى بيمارى را تحت الشعاع قرار داد . از اينرو عالم بزرگ سنى شافعي جويني - استاد جمعى از علماى اهل سنت ، كه يكى از شاگردانش - ذهبى - كه به شاگرديش افتخار مىكند و مىگويد : سمعت من الإمام المحدّث الأوحد الأكمل فخرالإسلام صدرالدّين . . . و كان ديّناً صالحاً تذكرة الحفاظ ، ج 4 ، ص 1505 ، رقم 24 . - . از پيامبر اكرم ( ص ) نقل مىكند كه فرمود : « چون به دخترم فاطمه مىنگرم بياد مىآورم آنچه را كه بعد از من بر سر او خواهد آمد و حال آنكه در خانهاش ذلّت وارد گرديده ، از وى هتك حرمت شده ، حقش غضب ، و ارثش منع شده ، پهلويش شكسته و جنينش سقط گرديده و او فرياد برمىآورد « يا محمداه » . . . . پس او اولين كسى از اهلبيتم مىباشد كه به من ملحق مىگردد ، پس بر من وارد مىشود ، محزون ، مكروب ، مغموم ، مقتول . . . » . « ..وانّي لمّا رأيتها ذكرت ما يصنع بعدي ، كانّي بها وقد دخل الذّل بيتها وانتهكت حرمتها وغصبت حقّها ومنعت ارثها وكسرت جنبها واسقطت جنينها وهي تنادى : يإ؛ محمداه...فتكون اوّل من يلحقني من أهل بيتي فتقدم عليَّ محزونة مكروبة مغمومة مغصوبة مقتولة. » فرائد السمطين ، ج 2 ، ص34 ، 35 طبع بيروت.
هنگامى با مشعل آتش براى تسليت دختر پيامبر اكرم ( ص ) آمدند كه وى « به محسن » باردار بود و تهاجم به خانه و . . . موجب قتل محسن طفلى كه هنوز پابه دنيا ننهاده بود گرديد . چنانكه ابن ابى دارم - آنكه ذهبى وى را الامام الحافظ الفاضل . . . كان موصوفاً بالحفظ و المعرفة خوانده - جمله « إنّ عمر رفس فاطمة حتّى اسقطت بمحسن » . عمر لگدى بر حضرت زهرا ( س ) زد تا محسن سقط گرديد » . را مورد تقرير و تأييد قرار داده ، تا مورد نكوهش گروهى قرار گرفت . « كان ابن ابى دارم مستقيم الامر عامة دهره ثم فى آخر ايامه كان اكثر ما يقرء عليه المثالب حضرته و رجل يقرء عليه ان عمر رفس فاطمة حتى اسقطت بمحسن. » سير اعلام النبلاء ، ج 15 ، ص 578. روشن است زنى كه در اثر تهديد به احراق بيت و آتش زدن خانهاش و سقط جنينش و . . . مريض گردد و مرض او در زمان كوتاهى منجر به فوت وى شود ، اين فوت شرعاً و عرفاً و عقلاً قتل و شهادت محسوب مىگردد ، و به عامل جنايت مستند مىباشد ، و نيازى به دليل ديگرى ندارد . از اينرو است كه ائمه معصومين : واهلبيت رسولخدا ( ص ) مادر خود را شهيد مىخواندند . چنانكه حضرت موسى بن جعفر ( ع ) فرمود : « إنّ فاطمة ( س ) صديقة شهيدة » اصول كافي ، ج 1 ، ص 381 ، ح 2 . با آنچه گفته شد جاى ترديدى باقى نمىماند ، و شهادت دختر پيامبر ( ص ) براى هيچ شيعه و سنى منصف و غيرمتعصبى قابل انكار نيست . در عين حال باز هم اين قصّه بر باورهاى بسيارى سنگين مىآيد و جا دارد كه فرياد برآورند كه : آه چه مىگوئى ؟ چه مىنويسى ؟ ساكت باش ؟ مگر ممكن است راست باشد ؟ اگر راست است ؟ پس چرا افلاك مىگردند ؟ خورشيد مىتابد ؟ و . . . . مگر خدا به پيامبرش نفرمود : « لولاك لما خلقت الأفلاك » و پيامبر اكرم ( ص ) درباره دخترش نفرمود : « فاطمة بضعة منّى » فاطمه پارهتن من است ؟ شايد بخارى به دروغ طليعه اين غزل را سروده است « غلبه الوجع » ، « عندنا كتاب اللَّه حسبنا » ، « الرزيّة كلّ الزريّة » ؟ مگر صحيح بخارى معتبرترين كتاب اهل سنت نيست ؟ چرا اين جملات را آن قدر تكرار كرده ؟ چرا وى مراسم غريبانه به خاك سپارى فاطمه را در نيمه شب دور از انظار خليفة و . . . ذكر كرده ؟ ومى گويد : چون فاطمه وفات كرد شوهرش علي ( ع ) وى را شبانه به خاك سپرد وابوبكر را خبر نكرد وخود بر او نماز گزارد . فلمّا توفّيت دفنها زوجها عليّ ليلاً و لم يؤذن بها ابابكر و صلّى عليها... صحيح بخارى ، ج 3 ، ص 253 ، كتاب المغازى ، باب 155 غزوة خيبر ، حديث 704. چرا كراهيت على ( ع ) ملاقات با عمر را ذكر كرده ؟ . . . أن ائتناو لا يأتنا احد معك كراهيّة لمحضر عمر . همان مدرك اگر بخارى مىبود شايد مىگفت : من تنها نبودم ، مسلم هم همين جريان را نقل كرده وگفته است : كه ابن عباس بر اين رزيّة چنان گريست كه از اشكاهايش ريگها تر شدند « قال ابن عباس : يوم الخميس وما يوم الخميس ، ثمّ بكى حتّى بلّ دمعه الحصى ، فقلت يا بن عباس وما يوم الخميس ؟ قال : اشتدّ برسولاللَّه ( صلى الله عليه و سلم ) وجعه فقال ائتوني اكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعدي فتنازعوا وما ينبغي عند نبىّ تنازع ، وقالوا ما شأنه أهجر استفهموه ، قال : دعوني . . . » ( ابن عباس گفت : روز پنجشنبه ، چه روز پنجشنبهاى سپس گريست تا آب ديدگانش ريگها را تر كرد . پس گفتم : روز پنجشنبه چيست ؟ گفت : بيمارى رسول خدا ( ص ) شديد گشت ، پس فرمود : بياوريد تا براى شما نوشتارى بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد . پس نزاع كردند ، ونزاع در نزد پيامبر سزاوار نيست ، و گفتند او را چه شده است ، هزيان مىگويد ، از او جوياشويم ، فرمود ، رها كنيد مرا . . . ) صحيح مسلم ، ج 3 ، ص 455 ، كتاب الوصيّه باب 5 الوقف ح 22 . ابن ابى شيبه استادم قبل از من فاجعه را روشنتر بيان كرده كه تهديد بآتش كشيدن خانه را ذكر كرده . مطلب روشنتر از آن است كه بتوان آن را مخفى كرد ، چه اينكه اين مطلب در منابع معتبر ما اهلسنت فراوان آمده . شايد كسى تصّور كند : آنچه به سند صحيح ومعتبر ثابت وغير قابل انكار است ، تهديد به آتش كشيدن خانه فاطمه ( س ) است ، امّا اصل آتش زدن ثابت نيست . بلى ، كلام ابن ابى شيبه به تنهايى آتش زدن بيت وحى را ثابت نمىكند ، امّا بخارى با نقل بيعت نكردن على ( ع ) با ابوبكر از به آتش كشيدن بيت نبوّت خبر مىدهد . زيرا در نقل ابن ابى شيبه خوانديم كه عمر قسم ياد كرد اگر بيعت نكنند دستور مىدهم تا خانه را با اهلش آتش زنند . آنچنان سوگند عمر جدّى بود كه فاطمه ( س ) سوگند مىخورد كه عمر به قسمش وفا خواهد كرد . وبخارى آورده است : « فاطمه ( س ) بر ابوبكر غضب نمود پس با وى قهر كرد پس با او سخنى نگفت تا وفات نمود وبعد از پيغمبر ( ص ) شش ماه زندگى كرد . . . ( و على ( ع ) ) در اين ماههابيعت نكرد . « فوجدت فاطمة على ابى بكر في ذلك فهجرته فلم تكلمه حتّى توفيّت وعاشت بعد النّبيّ ( صلى الله عليه و سلم ) ستّة اشهر... ولم يكن يبايع تلك الاشهر. » صحيح بخارى ، ج 3 ، ص 253 ، كتاب المغازى ، باب 155 غزوة خيبر ، حديث 704. پس بنا بر اين چنانكه بلاذرى در انساب الاشراف مىگويد : « فلم يبايع فجاء عمر ومعه فتيلة » . عمر به مقتضاى قسمش عمل كرد وبيت اهل البيت را به آتش كشيد .
وآنچه برخى نقل كردهاند كه على ( ع ) پس از تهديد ناگزير از بيعت شد ونوبت به احراق نرسيد ، مخالف نقل بخارى است ، كه در نزد اهل سنت از اعتبار بيشترى برخوردار است ، ونيز شواهد حديثى وتاريخى ، آن رامردود مىداند . بلى قافيه اين مرثيه و نوحه با سرودن طليعه آن به زبان هر سرايندهاى جارى مىشود ، چون با قسم به آتش زدن خانه ، وسپس براى وفاء به قسم با مشعل به در خانه آمدن ، و سقط جنين و . . . از دنيا رفتن پس از مدت كوتاهى ، قتل و شهادت و مستند به اين مقدمات خواهد بود . هر چند بعضى از ناقلين اين مرثيه و مصيبت به نتيجه آن تصريح نكرده باشند . امّا همانطور كه گذشت اين مرثيه به وسيله پدر فاطمه ( س ) پيامبر اكرم ( ص ) و فرزندانش ائمه اطهار : تا پايان سرائيده شد . تا اينجا به گوشهاى از شواهد تاريخى حديثى بر شهادت فاطمه زهرا ( س ) از منابع معتبر اهل سنت اشاره شد . مطلب آنقدر واضح و روشن است كه نيازى به تكثير منابع نيست .
امّا از طرف ديگر فاجعه آن قدر بزرگ و سنگين است كه هر چند نتوان در ادلّه و مستندهاى تاريخى و حديثى آن خدشه نمود ، امّا باز هم عواطف و احساسات به سختى مىتواند آن را باور كند . مگر على ( ع ) نبود ؟ چگونه جرأت كردند ؟
على ( ع ) مىديد ؟ مىديد فاطمه ( س ) را مىزدند ؟ مىديد آتش شعله مىكشد ؟ مىديد مصيبتهايى كه روزگاران را همچون شب تار و سياه كرده است بر فاطمه ( س ) مىبارد ؟ ! چگونه جرأت كردند ؟
مگر نديده بودند على ( ع ) در خيبر را چگونه از جا كند ؟ مگر نديده بودند على ( ع ) مرحب را چگونه دو نيم كرد ؟ مگر نديده بودند على ( ع ) عمرو بن عبدود را . . . ؟ مگر نديده بودند ؟ ؟ ؟ مگر نداى جبرئيل را نشنيده بودند « لا سيف الاّ ذوالفقار و لا فتى الاّ على » چگونه جرأت كردند ؟ بلى على ( ع ) را ديده بودند .
اى كاش على ( ع ) را فقط در اين صحنهها ديده بودند تا جرأت نمىكردند . حلم على را هم كه از كوهها سختتر بود ديده بودند .
يافته بودند كه على ( ع ) نفس پيغمبر ( ص ) است ، و پيغمبر را نيز سالها آزموده بودند ، اكنون شروع ماجرا نبود . قبل از آن بر پيامبر ( ص ) جرأت مىكردند .
و او را مىآزردند ! آن هم نه آزارى همچون آزار مشركان مكّه ، كه بر آن حضرت سنگ و خاك و خاكستر و زباله مىريختند ! از آن زشتتر ! و نه آزارى همچون آزار مشركان و يهود و نصارى در جنگها با تير و نيزه و شمشير ، بلكه از آن سختتر ! آزار در مورد همسران پيامبر ( ص ) : آه چه دشوار است بر غيرت اللَّه . بايد سر بر ديوار نهاد و تا ابد بر مظلوميت محمد ( ص ) خون گريست « كه او فرمود : ما اوذى نبىّ بمثل ما اوذيت » بجاى اينكه با پيروزىها اذيّت و آزارها كم شود افزون مىگرديد ! و با رحلتش به اوج رسيد . يافته بودند كه سماحت و عظمت پيامبر ( ص ) بر شجاعت و قدرتش فزونى دارد . ديده بودند در مقابل اذيّتهاى مشركين قريش نفرين نمىكرد و مىفرمود « انّ قومى لا يعلمون » و در مقابل آنانكه بر آن حضرت شمشير كشيده بودند فرمود : « اذهبوا انتم الطّلقاء » لذا بر آن حضرت جرأت مىكردند . اوحيا مىكرد كه خود در مقابل آزارهايى كه بر وى وارد مىشد اعتراض كند ، او دين خدا را پاس مىداشت ، و خدا به دفاع از او مىپرداخت . از آيات سوره احزاب استفاده مىشود كه : جمعى سرزده و بدون اذن وارد خانه پيامبر ( ص ) مىشدند . چون آنها را دعوت به ميهمانى مىكردند ، پس از پذيرايى دور هم مىنشستند و با هم به گفتگوهاى بيهوده و حتى آزاردهندهاى مىپرداختند . و گاه چون از زنان پيامبر چيزى مىخواستند ناگهان پرده را بالا زده و سؤال خود را مطرح مىكردند . پيامبر از اين وضع آزرده مىگشت .
امّا حيا مانع بود تا آنها را از اين رفتارهاى ناهنجار و ناشايسته منع كند . خداوند آياتى را فرو فرستاد و آنها را از اين رفتار ناشايست خصوصاً در مورد همسران پيامبر بر حذر داشت . ( يااّيها الّذين آمنوا لا تدخلوا بيوت النّبى الاّ أن يؤذن لكم الى طعام غير ناظرين اناه و لكن اذا دعيتم فادخلوا فاذا طعمتم فانتشروا و لا مستئنسين لحديث انّ ذلكم كان يؤذى النّبىّ فيستحيى منكم و اللَّه لا يستحيى من الحق و اذا سألتموهن متاعاً فسئلوهن من وراء حجاب ذلكم اطهر لقلوبكم و قلوبهنّ. ) ( اى كسانى كه ايمان آوردهايد ! به خانههاى پيامبر داخل نشويد مگر بشما براى صرف غذا اجازه داده شود ، بدون اينكه چشم به ظرف غذاى وى بدوزيد ، امّا هنگامى كه دعوت شديد داخل شويد ، ووقتى غذا خورديد پراكنده شويد ، و ( بعد از صرف غذا ) به بحث وگفتگو ننشينيد ، اين عمل ، پيامبر را مىآزارد ، ولى از شما شرم مىكند ( وچيزى نمىگويد ) ، امّا خدا از ( بيان ) حق شرم ندارد. وهنگامى كه چيزى از آنان ( همسران پيامبر ) مىخواهيد از پشت پرده بخواهيد ، اين كار براى پاكى دلهاى شما وآنها بهتر است ) سورة الاحزاب ، آية 53. و سپس فرمود : شما حق نداريد پيامبر ( ص ) را بيازاريد و پس از او با همسرانش ازدواج كنيد اين رفتار شما نزد خداوند بزرگ است ( و ما كان لكم أن تؤذوا رسول اللَّه و لا أن تنكحوا ازواجه من بعده أبداً انّ ذلكم كان عند اللَّه عظيماً . ) سورة الاحزاب ، آيه 53 . و پس از چند آيه مىفرمايد : آنانكه خدا و پيامبرش را مىآزارند ، خداوند برآنها در دنيا و آخرت لعن مىفرستد و براى آنان عذابى خار كننده آماده فرموده است . ( انّ الّذين يؤذون اللَّه و رسوله لعنهم اللَّه فى الدّنيا و الآخرة و أعدّ لهم عذاباً مهيناً. ) سورة الاحزاب ، آيه 57. شايد بتوان يكى از اهم مصاديق آزار پيامبر ( ص ) را داستانى كه بخارى آورده است به شمار آورد . حاصل داستان اين است كه زنان پيامبر اكرم ( ص ) در تاريكى شب با پوشش كامل به مكانى كه خلوت و مناسب بود براى قضاء حاجت مىرفتند . چون امالمؤمنين سوده قد بلندى داشت يا تنومند بود عمر وى را شناخت و فرياد برآورد كهاى سوده تو نمىتوانى خود را از ما پنهان كنى ، بدان كه ما تو را شناختيم . سوده بر مىگردد ، و به پيامبر شكوه مىبرد و آن حضرت مىفرمايد شما رخصت داده شدهايد كه براى حوائجتان خارج شويد . اين داستان را بخارى در سه جا از كتاب صحيحش آورده است
ah128
Tuesday 15 April 2008, 12:25PM
اين داستان را بخارى در سه جا از كتاب صحيحش آورده است .
1 - در كتاب التفسير سورة الاحزاب در ذيل آيات فوق . « عن عايشة قالت : خرجت سودة بعد ما ضرب الحجاب لحاجتها ، وكانت امرأة جسيمة لاتخفى على من يعرفها ، فرآها عمر بن الخطّاب ، فقال : يا سودة ! أما واللَّه ما تخفين علينا ، فانظرى كيف تخرجين ، قالت : فانكفأت راجعة .. فدخلت فقالت : يا رسول اللَّه انّي خرجت لبعض حاجتي فقال لي عمر : كذا وكذا ، ...فقال : انّه قد اذن لكنّ أن تخرجن لحاجتكنّ » ( عايشه گفت : پس از آنكه آيه حجاب نازل گرديد ، سوده براى قضاى حاجتش بيرون رفت ، او زنى تنومند بود ، از اينرو نمىتوانست خود را از كسانيكه او را مىشناختند پنهان كند عمر بن خطاب او را ديد ، وگفت : اى سوده ! به خدا نمىتوانى خود را از ما مخفى نگاه دارى ، پس فكر كن چگونه خارج شوى گفت : پس بادگرگونى باز گشت وبر پيامبر وارد شد وگفت : يا رسول اللَّه ! من براى برخى از نيازهاى خود بيرون رفتم : عمر به من چنين وچنان گفت... پس ( پيامبر اكرم ( ص ) ) فرمود : شما اجازه داده شدهايد تا براى نيازهايتان خارج شويد. ) صحيح بخارى ، ج 3 ، ص451 باب 45 ، حديث 1220.
2 - در كتاب النكاح باب خروج النساء لحوائجهن . « عن عايشة خرجت سودة بنت زمعة ليلاً فرآها عمر ، فعرفها ، فقال : انّك واللَّه يا سودة ! ما يخفين علينا ، فرجعت الى النّبيّ ( صلى الله عليه و سلم ) فذكرت ذلك له...وهو يقول : قد أذن اللَّه لكنّ أن تخرجن لحوائجكنّ » ( عايشة گفت : شبى سوده بنت زمعه بيرون رفت ، عمر او را ديد وشناخت ، وگفت : به خدا اى سوده نمىتوانى خود را از ما مخفى نگاه دارى گفت : بسوى پيامبر ( ص ) باز گشت ، پس ماجرا را براى آن حضرت نقل كرد ، واو ( ص ) مىفرمود : خدا به شما اجازه داده است تا براى نيازهايتان خارج شويد. ) همان ، ج 4 ، ص 75 ، ب 116 ، ح 166.
3 - كتاب الوضوء باب خروج النساء الى البراز . « عن عايشة انّ ازواج النّبىّ ( صلى الله عليه و سلم ) كنّ يخرجن بالليل اذا تبرزن الى المناصع وهو صعيد افيح فكان عمر يقول للنّبي ( صلى الله عليه و سلم ) : تحجب نسائك ، فلم يكن رسول اللَّه ( صلى الله عليه و سلم ) يفعل ، فخرجت سودة بنت زمعة زوج النّبيّ ( صلى الله عليه و سلم ) ليلة من الليالى عشاءً ، وكانت امرأة طويلة ، فناداها عمر : الا قد عرفناك ياسودة ، حرصاً على ان ينزل الحجاب » ( عايشه گفت : همسران پيغمبر ( ص ) در شب براى قضاى حاجت به زمين وسيعى مىرفتند ، عمر به پيامبر مىگفت : زنانت را از نامحرمان بپوشان امّا پيامبر ( به نصيحت عمر ) عمل نمىكرد ، تا شبى سوده بنت زمعه كه قامتى بلند داشت پس از پاسى از شب بيرون شد ، پس عمر فرياد بر آورد : اى سوده بدان كه تو را شناختيم ، چون وى بر نزول آيه حجاب حريص بود ) همان ، ج 1 ، ص 136 ، ب109 ، ح 143.
معمولاً مفسرين شأن نزول آيات فوق را دو قضيّه ذكر كردهاند .
1 - داستان فوق
2 - اينكه يكى از اصحاب پيامبر ( ص ) گفت : چون پيامبر از دنيا رود من با فلان همسرش ازدواج خواهم كرد ، اين سخن به آن حضرت رسيده بسيار آزرده شد ، پس آيات فوق نازل گرديد . گروهى از مفسران اين شأن نزول را ذكر كردهاند از آن جمله است طبرى در جامع البيان ، و آلوسى در روح المعانى ، و ابن كثير در تفسير القرآن العظيم ، ابن كثير صحابى مورد شأن نزول آيه را طلحه و همسرى را كه در نظر داشته عايشه دانسته است . با وجود اينكه داستان عمر و سوده بعد از نزول آيه حجاب واقع گرديده به طوريكه در متن حديث آمده است « بعد ما ضرب الحجاب » . در عين حال سوء ادب و شرمنده نمودن و اذيت و آزار امالمؤمنين سوده حرم پيامبر را - كه موجب آزردگى رسول خدا شده و يكى از اسباب نزول آيه شريفه ( و ما كان لكم ان تؤذوا رسولاللَّه ) حق اذيت و آزار پيامبر ( ص ) را نداريد - را جزء فضائل عمر و يا به تعبير ديگر از موافقات عمر به شمار آوردهاند . مثلاً آلوسى پس از قبول اينكه كار عمر خلاف ادب و شرمنده نمودن سوده حرم رسولاللَّه ( ص ) و آزردن او است ، مىگويد : عمر در اين كار عيبى نمىديده ، چون گمان مىكرده كه بر اين كار خير عظيمى مترتب مىگردد . « وذلك أ حد موافقات عمر ( ره ) وهي مشهورة ، وعدّ الشّيعة ما وقع منه من المثالب ، قالوا : لما فيه من سوء الأدب وتخجيل سوده حرم رسول اللَّه ( صلى الله عليه و سلم ) وايذائها بذلك. واجاب أهل السّنة ، بعد تسليم صحة الخبر أنّه ( ره ) رأى أن لابأس بذلك ، لما غلب على ظنّه من ترتب الخير العظيم... » تفسير روح المعانى ، ج 22 ، ص 72. و نيز بخارى - يا برخى از راويان حديث - در كتاب وضوء اين داستان را چنين توجيه كردهاند ، كه اين اهانت و سوء ادب « حرصاً على أن ينزل الحجاب » بوده . صحيح بخارى ، ج 1 ، كتاب الوضوء ، باب 109 خروج النّساء الى البراز. و حال آنكه خود در تفسير سوره احزاب گفته است : اين داستان پس از نزول آيه حجاب بوده است . همان. اين امر موجب گرديده تا برخى از شارحان بخارى ناگزير شوند براى جمع بين اين احاديث بگويند شايد اين داستان مكرّر تحقق يافته است . « قال الكرمانى : فان قلت : وقع هنا أنّه كان بعد ضرب الحجاب ، وتقدم في الوضوء أ نّه كان قبل الحجاب ، فالجواب : لعله وقع مرتين. » فتح البارى ، عسقلانى ، ج 8 ، ص 391. به هر حال ، آنگاه كه حكومت در دست پيامبراكرم ( ص ) بود ، و آنان محكوم بودند ، بر آن حضرت جرئت مىكردند . گاه با آرزوى رحلت پيامبر ، خيال ازدواج با همسرش را در سر مىپروراندند ، گاه با عبارات توهين آميزى همسران پيامبر ( ص ) را مخاطب قرار مىدادند .
آه ، اين چه جرئتى وقيحانه است ؟ تصور رحلت رهبران دينى براى ارادتمندانشان بسيار دشوار است . آه چه مظلوميتى ؟ آه چه غربتى ؟ يا رسولاللَّه « اصبنا بك يا حبيب قلوبنا فما اعظم المصيبة حيث انقطع عنا الوحى و حيث فقدناك » . هنوز 60 بهار از عمر شريف و مباركت نگذشته بود كه تو را درباره همسرانت آزردند ! هواى ازدواج با همسرانت را پس از رحلتت در سر پروراندند !
با جملههاى اهانت آميز با ناموست سخن راندند ! تا خدا فرمود ( و ما كان لكم ان تؤذوا رسول اللَّه و لا أن تنكحوا ازواجه من بعده ابداً ) آه چه جرئتى ؟ آيا اين قوم پس از آنكه خود به حكومت رسيدند ، و فاطمه ( س ) و اهلبيت پيامبر ( ص ) در ظاهر محكوم و مقهور گرديدند ، براى پىگيرى اهدافشان جرأت نخواهند داشت ؟ چون دختر پيامبر است ؟ چون همسر على است ؟ چون مصيبت زده است ؟ آن هم به بزرگترين مصائب ؟ نه ، اين امور بر جرئت آنان مىافزود .
امّا هنوز جاى سؤال است كه چرا از شجاعت پيامبر ( ص ) و على8 نمىهراسيدند و جرأت مىكردند ؟ يا به تعبير ديگر ، چرا پيامبر و على صلوات اللَّه عليهما از شجاعت و غيرت خود بهره نمىگرفتند ، تا مخالفان چنان جرأت كنند و بر آنها چيره شوند ؟ اولاً : خاندان پيامبر ( ص ) همانند ديگران نيستند .
آنچه آنان را به عكس العمل وا مىدارد فقط امر الهى و رضاى اوست . آنان بر اساس تعصب ، غضب ، منافع شخصى ، دفاع از خود و متعلقات خود حركت نمىكنند . بلكه تنها مدافع دين و تابع وظيفه و امر الهىاند .
حضرت على ( ع ) تنها بر اساس امر و فرمان عمل مىكرد ، او امر به صبر شده بود ، پس امتثالاً لامر اللَّه سبحانه صبر كرد . ثانياً : روشن است كه اگر به همسر يا مادر و خواهر كسى - هر چند ضعيف و غيرشجاع - هجوم برند ، او در خانه نخواهد نشست و به دفاع برمىخيزد . امّا اگر بداند كه مهاجمين مىخواهند با تحريك احساسات ، وى را به عكسالعمل وادارند تا به اهداف شوم خود برسند . اگر شخصى با تدبير و عاقل و مسلط بر نفس خود باشد هيچگاه دشمن را با عكس العمل به اهدافش نمىرساند . على ( ع ) مىدانست آشوب و جنجال هدف مهاجمين است ، تا در پرتو آن امر را مشتبه نموده و فرصت را براى معرّفى حق از على و فاطمه8 بگيرد . على با صبر و بردبارى نقشه شوم مهاجمين را خنثى كرد .
و با فدا نمودن خود و همسرش ، مسؤوليت بزرگ خود را براى حفظ دين ايفا و حجت را تا روز قيامت بر خلق تمام كرد . و به اين ترتيب پرسشهاى فراوانى را پيشروى تاريخ قرارداد ، كه از آن جمله است : چرا خورشيد عُمْر فاطمه ( س ) به آن زودى غروب كرد ؟ آيا به مرگ طبيعى بود ؟
تهديد به آتش كشيدن خانه در آن تأثير نداشت ؟
آتشزدن در خانه چطور ؟
در به پهلوزدن چطور ؟
سقط جنين و بيمارى پس از آن باعث شهادت نبود ؟
اگر اينها نبود ؟ يا اينها موجب شهادت نبود ؟
پس چرا : همانطور كه بخارى ومسلم مىگويند : فاطمه ( س ) تا آخر عمر از ابوبكر قهر بود ؟ « فغضبت فاطمة بنت رسول اللَّه ( ص ) فهجرت ابابكر فلم تزل مهاجرته حتى توفّيت » . صحيح بخارى ، ج 2 ، ص 504 ، كتاب الخمس ، باب 837 ، ح1265 . « فوجدت فاطمة على ابى بكر فى ذلك فهجرته فلم تكلّمه حتّى توفّيت . » همان ، ج 3 ، ص 252 ، كتاب المغازى ، ب 155 غزوه خيبر ، حديث 704 . و صحيح مسلم ، ج 4 ، ص 30 ، كتاب الجهاد و السير ، باب 15 ، ح 52 . چرا در بخارى آمده است : فاطمه ( س ) پنهان بخاك سپرده شد ؟ « فلمّا توفّيت دفنها زوجها علىٌّ ليلاً ولم يؤذن بها أبابكر وصلّى عليها . » همان . چرا چنانكه بخارى نقل كرده : نيمه شب دفن گرديد ؟ همان .
چرا قبر تنها يادگار پيامبر ( ص ) هنوز مخفى است ؟ چرا پس از گذشت سالها از اين ماجرابخارى ومسلم آوردهاند : على ( ع ) ابوبكر و عمر را كاذب ، آثم ، غادر و خائن مىدانست ؟ قال عمر لعلى وعباس : « فرأيتماه ( ابابكر ) كاذباً آثماً غادراً خائناً . . . فرأيتماني كاذباً آثماً غادراً خائناً . . . » صحيح مسلم ، ج 4 ، ص 28 ، كتاب الجهاد و السير ، باب 15 حكم الفئ ، حديث 49 . شايد اگر پس از آنچه بر فاطمه ( س ) گذشت على ( ع ) بپامىخاست و با ضاربين و قاتلين فاطمه ( س ) درگير مىشد . امروز تحريف گران تاريخ مىگفتند على براى گرفتن حكومت به نبرد پرداخت و در زد و خوردها و درگيريها فاطمه كشته شد و على ( ع ) قاتل فاطمه است . ديگر پاسخ سؤالات فوق چنين روشن نبود .
اين قبيل امور از تحريف گران تاريخ بعيد نيست ، چه اينكه انكار شهادت حضرت فاطمه زهرا ( س ) كمتر از اين نمىباشد . تحريف گران تاريخ ، توجيه كنندگان حقايق ، در مورد شهيد جنگ صفين ، عمّار ياسر ، كه پيامبراكرم ( ص ) فرموده بود : « يقتله الفئة الباغية » « فراه النّبيّ ( صلى الله عليه و سلم ) فينفض التّراب عنه ويقول : تقتله الفئة الباغية ويح عمّار يدعوهم الى الجنّة ويدعونه الى النّار» صحيح بخارى ، ج1 ، ص254 ، كتاب الصّلاة ، باب 304 التعاون فى بناء المسجد . تو را گروهى سركش به شهادت مىرسانند ، چون صدور اين حديث از پيامبراكرم ( ص ) مورد اتفاق بود ، و قابل انكار نبود ، و يكى از ادلّه روشن بغى و بطلان قاتلين عمّار و رهبرشان بود ، آنانكه براى دفاع از معاويه از هيچ مكابرهاى روى گردان نبودند ، روز را تاريك و شب را روشن معرفى مىكردند ، مگر نگفتند على قاتل عمّار است ؟ چون وى را به جنگ آورده است ؟ ! غافل از اينكه پيامبر اكرم ( ص ) در ادامه سخنش فرموده بود « يدعوهم الى الجنّة و يدعونه الى النار » همان . عمّار آنان را به سوى بهشت مىخواند و آنان عمّار را به سوى آتش دعوت مىكنند ، و به اين وسيله پيامبر اكرم ( ص ) مخالفان على ( ع ) و رهبرشان را مصداق آيه شريفه ( و جعلنا هم أئمة يدعون الى النّار و يوم القيامة لا ينصرون ) سورة القصص ، آية 41 . قرارداد .http://blogfa.com/images/smileys/24.gifhttp://blogfa.com/images/smileys/28.gifhttp://blogfa.com/images/smileys/24.gif
ah128
Tuesday 15 April 2008, 12:30PM
آيا حضرت زهرا (س) شهيد شده است؟
جواب من به شبهه اهل سنت در مورد نحوه شهادت حضرت زهرا (س):
يكي از علماي برجسته اهل تسنّن، علاّمه و مورّخ بزرگ، عبدالحميدبن محمدبن حسينبن ابيالحديد مدائني، معروف به «ابن ابيالحديد» است، كه يكي از آثار مهم و معروف او «شرح نهجالبلاغه» ميباشد (كه اخيراً در بيست جلد چاپ شده است)، او در سال 655 هـ .ق در بغداد درگذشت.
وي در جلد ششم شرح نهجالبلاغه خود، پس از آنكه ماجراي آشوب بعد از رحلت رسول خداـ صلّي اللّه عليه وآله ـ را بيان ميكند و اقرار ميكند كه عمر همراه گروهي به خانة فاطمهـ سلاماللّه عليها ـ هجوم آوردند، و فرياد فاطمهـ سلاماللّه عليها ـ بلند شد كه از خانهام دور گرديد ...و نيز به نقل از صحيح بخاري و صحيح مسلم، تصريح ميكند كه:
«فَهَجَرَتْهُ فاطمَةُ وَ لَمْ تُكَلِّمْهُ في ذلِكَ حَتّي ماتَتْ، فَدَفَنَها عَلِيُّ لَيْلاً وَ لَمْ يُوذَنْ بِها اَبابَكْر : فاطمهـ سلاماللّه عليها ـ از ابوبكر دوري كرد، و با او سخن نگفت تا از دنيا رفت، و عليـ عليه السّلام ـ فاطمهـ سلاماللّه عليها ـ را شبانه به خاك سپرد، و موضوع را به ابوبكر اطلاع نداد».[1]
در عين حال براي حفظ آبروي عمر و ابوبكر، به توجيه پرداخته و چنين ميگويد:
«فَاِنَّ هذا لو ثبت انّه خطا، لم يكن كبيرة بل كان من باب الصّغائر التي لاتقتضي التَبرّي، و لا توجب زوال التّولّي»
«اگر ثابت شود كه اين برخورد (عمر و ابوبكر با فاطمه) خطا و گناه از آنها بود، ولي گناه كبيره نيست، بلكه از گناهان صغيرهاي است كه موجب بيزاري از آنها، و قطع دوستي با آنها نخواهد شد!!»
حال سؤال اين است كه: براستي هجوم آوردن به خانة حضرت زهراـ سلاماللّه عليها ـ و يا دستور به هجوم دادن، و آن حضرت را ناراحت كردن، در حدّي كه تا آخر عمر، از ابوبكر و عمر، روي گردانيد، و با آنها سخن نگفت، گناه صغيره است؟!
اگر ابن ابيالحديد ميگفت: اصل حادثه نزد ما ثابت نيست، خيلي تعجّب نميكرديم، ولي او كه اقرار به صحّت حادثه دارد، چگونه چنين سخني گفته است؟ آيا او فرق بين گناه كبيره و صغيره را نميدانست؟
مگر نه اين است كه ابن ابيالحديد، خودش نقل كرده، و علماي ديگر اهل تسنّن نيز نقل كردهاند كه : پيامبرـ صلّي اللّه عليه وآله ـ در شأن فاطمهـ سلاماللّه عليها ـ فرمود:
«اِنَّ اللّهَ يَغْضِبُ لِغَضَبِ فاطِمَةَ وَ يَرْضِي لِرِضاها : خداوند به خاطر خشم فاطمهـ سلاماللّه عليها ـ خشم ميكند، و به خاطر خشنودي او خشنود ميگردد»، و نيز فرمود:
«فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي، مَنْ آذاها فَقَدْ آذانِي وَ مَنْ آذانِي فَقَدْ آذَياللّه َ: فاطمهـ سلاماللّه عليها ـ پارة تن من است، كسي كه او را بيازارد، مرا آزرده است، و كسي كه مرا بيازارد، خدا را آزرده است».[2]
بنابراين قطعاً آن دو نفر، فاطمهـ سلاماللّه عليها ـ را آزردند، و آزردن فاطمه و خشمگين كردن او موجب آزردن و خشم خدا و رسول است، بنابراين آيا براستي در عين حال، آزردن فاطمهـ سلاماللّه عليها ـ گناه صغيره است؟! اگر اين، گناه، صغيره است پس گناه كبيره چيست؟
مگر خداوند در قرآن نميفرمايد:
«ِانَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللّهُ فِي الدُّنْيا وَ الآخِرَةِ وَ اَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِيناً : كساني كه خدا و رسول او را اذّيت كنند، خداوند در دنيا و آخرت آنها را لعنت فرمود، و براي آنها عذابي خوار كننده آماده نمودهاست»؟! (احزاب ـ 57)
ـ تو خود حديث مفصّل بخوان از اين مجمل.[3]
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 6، ص 46 و 47.
[2]. صحيح بخاري، ط دارالجيل بيروت،ج 7، ص 47، و ج 9، ص 185. و مدارك ديگر در كتاب فضائل الخمسه، ج 3، ص 190.
[3]. يكصد و يك مناظره، محمد محمدي اشتهاردي، ص 239
در مناظرهاي كه بين يكي از علماي شيعه، با رئيس آمرين به معروف حجاز رخ داد، در اينجا به قسمتي از آن توجه كنيد:
رئيس: چرا شما كنار قبر رسول خداـ صلّي الله عليه و آله ـ در ضمن اذكار، ميگوييد: «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ»: «سلام بر تو اي بانوي ستمديده»، چه كسي به فاطمهـ سلام الله عليها ـ دختر پيامبرـ صلّي الله عليه و آله ـ ستم كرده است؟
دانشمند شيعي: ماجراي غمانگيز ستم به فاطمهـ سلام الله عليها ـ در كتابهاي خود شما، ذكر شده است.
رئيس: در كدام كتاب؟
دانشمند شيعي: در كتاب «الامامَة و السيّاسة» تأليف ابنقُتَيبَهدينوري، در ورق سيزدهم، بيان شده است.
رئيس: چنين كتابي در نزد ما نيست.
دانشمند شيعي: من اين كتاب را از بازار ميخرم و براي شما ميآورم.
رئيس، پيشنهاد مرا پذيرفت، من به بازار رفتم و كتاب «الامامة و السيّاسة» را تهيّه كرده و نزد او آوردم، جلد اوّل صفحه 19 آن را گشودم و گفتم بخوان، در آن صفحه چنين آمده بود:
«همانا ابوبكر در جستجوي جمعي گرديد كه با او بيعت نكردند و در خانة عليـ عليه السّلام ـ جمع شده بودند، عمربنخطّاب را نزد آنها فرستاد، عمر كنار در خانة عليـ عليه السّلام ـ آمد و با صداي بلند علي ـ عليه السّلام ـ و آنان را كه در خانهاش جمع شده بودند، طلبيد و گفت: از خانه براي بيعت با ابوبكر، بيرون آييد، آنها از بيرون آمدن امتناع كردند، عمر هيزم طلبيد و گفت: «سوگند به كسي كه جان عمر در دست او است قطعاً بايد بيرون بياييد وگرنه خانه را با اهلش به آتش ميكشم».
بعضي از حاضران به عمر گفتند: «حضرت فاطمهـ سلام الله عليها ـ در خانه است»، عمر گفت: «گر چه فاطمه نيز در خانه باشد»، ناگزير آنان كه در خانه بودند بيرون آمدند، جز عليـ عليه السّلام ـ كه بيرون نيامد».[1]
و در ذيل همين صفحه 19 كتاب مذكور، نوشته شده: «وقتي كه ابوبكر در بستر مرگ افتاد، ميگفت: «اي كاش متعرّض خانة عليـ عليه السّلام ـ نمي شدم، گرچه او اعلان جنگ با من ميكرد».
در اينجا بود كه دانشمند شيعي به رئيس گفت: «به گفتار ابوبكر با دقّت توجه كن، كه چگونه هنگام مرگ اظهار تأسّف و پشيماني ميكرد!».
رئيس كه در برابر اين استدلال، در تنگنا قرار گرفته بود، گفت: «صاحب اين كتاب (ابنقُتَيبه) به شيعه ميل دارد».[2]
قابل ذكر است كه: اگر «ابنقُتَيبه» به مذهب تشيّع تمايل دارد، دربارة صاحب كتاب صحيح بخاري چه بايد گفت كه هر دو روايت ميكنند كه: «فاطمهـ سلام الله عليها ـ در آخر عمر، نسبت به ابوبكر خشمگين شد و از او دوري كرد، تا از دنيا رفت».
در اين مورد به صحيح مسلم جلد 5 صفحه 153 چاپ مصر، و صحيح بخاري، جلد 5 صفحة 177، چاپ الشعب (باب غزوةخيبر) مراجعه شود.[3]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . و انّ ابابكر تفقّد قوماً تخلّفوا عن بيعته عند عليّ كرّم الله وجهه فبعث اليهم عمر، فجاء فناداهم و هم في دار عليّ، فَاَبَوا ان يخرجوا، فدعا بالْحَطَب، و قال: والَّذي نفس عمر بيده لتخرجَنَّ اولا حرقنّها عَلي مَن فيها، فقيل له يا ابا حفص انّ فيها فاطمه؟.
فقال: وَ اِن، فخرجوا فبايعوا اِلاّ عليّاً (الامامة و السيّاسة ط مؤسّسه حلبي، ص19).
[2] . مناظراتٌ في الحرمين الشريفين، مناظره 9.
[3]. فَهَجَرَتْهُ فاطِمَةُ وَ لَمْ تكلّمهُ في ذالك، حتّي ماتت (شرح نهجالبلاغه ابنابيالحديد، ج 6، ص 46)
ah128
Tuesday 15 April 2008, 12:55PM
در اصل توسط عمر نوشته شده است http://www.iranclubs.net/forums/images/khazar/buttons/viewpost.gif (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?p=317321#post317321)
سني ها
يک طرف دعوا سني ها هستند پليس مجبور است از آنها هم تحقيق کند.
يک کارآگاه حاذق و قتي به سني ها نگاه کند مي بيند آنها هيچ دشمني با علي ندارند. سنيان همانقدر که ابوبکر و عثمان و عمر را دوست دارند علي را هم دارند.
اگر رهبران سنيها در گردن علي طناب ميانداختند و به جرم فتنه انگيزي به خانه اش حمله ميکردند بايد تا آخر او و فرزندانش را بد ميديدند همانطور که از ابولهب و عبدالله ابن ابي تنفر دارند.
ولي برعکس مي بينيم که سنيان به علي و اولاد او احترام بي مانندي دارند.
علماي سنيان به سنيها ياد داده اند که اگر خورشيد را دوست داريد شعاعش را نيز بايد دوست داشته باشيد.
اگر محمد (صلى الله عليه وسلم) را دوست داريد اهل بيت را هم بايد دوست داشته باشيد و الا منافق هستيد. فقط فرق ما با شيعيان اين است که ما ميگوييم پيامبر يک بيت نداشته بلکه بيوت داشته و شيعه اين حرف ما را کفر ميداند در حاليکه دليل ما قرآن است ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ ....﴾. (سوره احزاب، آيه 53). {اي ايمان آورندگان بدون اجازه داخل خانه هاي (بيوت) پيامبر نشويد.....}. و ما اهل بيوت پيامبر را دوست داريم.
امام شافعي يک امام بزرگ سنيان در شعري مي گويد: اگر دوستي اهل بيت رفض است انس و جن بداند که من رافضي هستم.
مقصود اينکه احترام امروزه ما به علي نشان از اين دارد که ايشان از اول هم محترم بودند. و در خيال هم کسي در گردن ايشان طناب نيانداخته! اين چگونه ممکن است که بلافاصله بعد از وفات پيامبر شکم دخترش را پاره کنند!؟
اگر در تاريخ به اهل بيت ظلمي شده (مثل قتل حسين) باز سنيان در آن دست نداشتند. سنيان به حسين گفتند در بازي هاي سياسي کوفيان شرکت نکند و از مدينه نرود.
شيعيان حسين را به کوفه بردند و در مقابل يزيد تنها گذاشتند!
سنيان از هر دو (يزيد و شيعيان) به خاطر اين کار متنفرند. و حسين را سرور جوانان بهشت ميدانند.
سني ها احاديث فضيلت فاطمه را از زبان عايشه شنيده و نقل کرده اند.
پس ما سني ها علي را دوست داريم زيرا اکابر و بزرگان ما نسل در نسل به ما گفته اند که او آدم خيلي خوبي بوده. او از ده صحابه ممتاز و اول و برتر پيامبر و بهشتي است. به ما گفته اند که او در بين اين ده نفر هم جزء 4 نفراول هستند.
هرگز به ما نگفته اند که در گردن علي طناب انداختيم چون حق به جانب بوديم و فتنه گري ميکرده.
ما در کتاب هاي خود چيزهاي خيلي عجيبي از حب اهل بيت ديده ايم که فقط يکي را براي مردم ناگاه شيعه تعريف مي کنيم.
روزي عمر بن خطاب رضي الله تعالي عنه کسي را به دنبال حسين بي علي فرستاد که بيا کارت دارم.
حسين رفت و در راه پسر عمر را ديد او گفت: کجا ميروي؟ گفت: اميرمومنين با من کار دارد.
ابن عمر گفت: آنقدر سرش شلوغ بود که مرا به مجلس راه نداد.
حسين برگشت فردايش عمر او را ديد. گله کرد که اي حسين ديروز چرا نيامدي گفت: اي امير، پسرت گفت که تو مشغول بکاري بودي و او را هم به مجلس راه ندادي عمر دستهاي حسين را گرفت. و چند بار گفت: آيا تو مثل او هستي؟ آيا تو مثل او هستي؟
اگر شيعه بگويد اين داستان دروغ است مختار است. ولي بهرحال بزرگان ما اينطور به ما ياد داده اند و به ما گفته اند که حسن و حسين از پسران ابوبکر و عمر افضل تر بوده اند. شيعه مختار است که بگويد دروغ است اما بهرحال ما اينطور ياد گرفته ايم، به بچه هاي خود نيز همين را ياد خواهيم داد!
حالا اگر شيعه بزورميخواهد ما را دشمن علي کند! پس خودش دوست علي نيست!
بنابرين محال است که بزرگان ما حق علي را بخورند و بعد اين حرفها را به ما ياد بدهند پس حديث غدير دروغ است. پس کسي پهلوي فاطمه را نشکسته است! همه شواهد دلالت بر اين دارد که شيعه دروغ مي گويد و مجرم اصلي اوست.
والسلام
خطباء بني أمية في الشام كانوا يسبون الإمام علي عليه السلام كلما صعدوا المنبر !!!
دستور دادن معاویه به سب مولا علی در منبا بر
http://www.vahhabi.com/image_user/00601.jpghttp://www.vahhabi.com/image_user/00602.jpg
حالا اهل سنت می خواهند هر گونه که شده معاویه ملعون را تبرئه کنند قضاوت با خوانندگان
حالا نظر اهل سنت در مورد فضایل معاویه :
مي گويند: معاويه مردم را وادار به لعن علي بر منابر ميكرد، ادعايي است كه نياز به دليل دارد، همچنان كه نياز به صحت نقل دارد . معاويه -رضي الله عنه- از چنين تهمتي مبراست. علت آن اثبات فضائل او در دين است. او كاتب وحي پيامبر -صلى الله عليه وسلم- خداست[مسلم در صحيح خود از ابنعباس روايت مي كند كه ابوسفيان از پيامبر تقاضاي سه چيز نمود و او پذيرفت و از ميان آن سه چيز يكي اينكه معاويه را كاتب خود قرار دهد. پيامبر هم پذيرفت.) صحيح مسلم 4/1945. و ابنعساكر مي گويد صحيح ترين روايتي كه درباره فضيلت معاويه وارد شده حديث ابوحمزه از ابن عباس است كه او از روزي كه اسلام آورد كاتب پيامبر بود. ابنكثير البداية و النهاية 8/125]. در سنن ترمذي با سند صحيح از حديث عبدالرحمن بن عميره روايت است كه پيامبر -صلى الله عليه وسلم- درباره معاويه گفته است: «بار خدايا او را هادي و مهدي قرار ده و به وسيله او ديگران را هدايت كن»[ترمذي، كتاب المناقب، فصل مناقب لمعاوية 5/687، و ميگويد اين حديث حسن غريب است و آلباني اين حديث را تصحيح نموده است و در سلسلة الاحاديث الصحيحة 4/615 ميگويد: رجال آن همگي ثقات و از رجال مسلم بوده و حق آن تصحيح است) و مي گويد: روي هم رفته اين حديث صحيح است].
او در ميان امت داراي سيرتي نيكو بوده است و بعضي از صحابه و بزرگان تابعين او را ثنا گفته و به وسيله دين، علم، عدل، حلم و بقيه صفات نيكو از او ياد كرده اند.
هنگامي كه عمر بن خطاب-رضي الله عنه- او را والي شام نمود گفت: «معاويه را جز با نيكي ياد نكنيد»[ابن كثير البداية و النهاية 8/125]. علي-رضي الله عنه- بعد از بازگشت از صفين مي گفت: «اي مردم! از امارت معاويه ناراحت نباشيد، اگر او را از دست بدهيد، مي بينيد كه سرها چون حنظل بلند خواهد شد»[همان منبع].
از ابن عمر –رضي الله عنهما- روايت شده است كه مي گويد: «بعد از رسول خدا حكمران تر از معاويه كسي را نديده ام، به او گفته شد حتي پدرت، گفت: پدرم عمر -رضي الله عنه- از معاويه بهتر است و اما معاويه حكمران تر از او بود»[الخلال، السنة 1/443، ذهبي: سير الاعلام النبلاء 3/152، ابن كثير: البداية و النهاية 8/137]. و از ابن عباس روايت شده است كه مي گويد: «فردي را كه به حكومت مناسب تر از معاويه باشد نديدم»[ ابن كثير البداية و النهاية 8/137]. و در صحيح بخاري آمده است كه به ابن عباس گفته شد: «آيا تو مثل اميرالمؤمنين معاويه انجام مي دهي او جز يك ركعت وتر نمي خواند، گفت: او فقيه است»[بخاري كتاب الفضائل الصحابة، فتح الباري 7/103 ح 3765].
از عبدالله بن زبير روايت شده است كه مي گويد: آفرين بر پسر هند [يعني معاويه] ما او را مي ترسانديم و شير از او جسورتر نبود، اما براي ما تظاهر به ترس مي كرد، ما او را بازي مي داديم و در روي زمين زيرك تر از او وجود نداشت .اما تظاهر مي كرد كه فريب ما خورده است، به خدا قسم مادامي كه بر اين كوه – قبيس- سنگ وجود دارد دوست داشتيم از او بهره و استفاده ببريم[ابن كثير البداية و النهاية 8/138]. از قتاده روايت شده است مي گويد: «اگر يكي مانند عمل يك شب معاويه را انجام مي داد اغلب شما مي گفت اين مهدي است»[الخلال السنة 1/438]. و مجاهد گفته است: «اگر معاويه را مي ديديد مي گفتيد او مهدي است»[همان منبع و ابن كثير: البداية و النهاية 8/137]. و زهري مي گويد: «عمل معاويه به سيرت عمر بن خطاب است كه گذشت سالها در آن نقصي به وجود نمي آورد»[الخلال: السنة 1/444 و محقق ميگويد روايت صحيح است].
از عدل عمر بن عبدالعزيز در نزد أعمش سخن گفته شد، گفت: اگر معاويه را مي ديديد چه مي گفتيد؟ گفتند: اي ابومحمد يعني در حلم او؟ گفت: خير! بلكه در عدالتش[الخلال : السنة 1/437]. از معافي پرسيده شد: «معاويه برتر است يا عمر بن عبدالعزيز؟ گفت: معاويه از ششصد فرد مثل عمر بن عبدالعزيز بهتر بود»[همان منبع]. آثار متعددي در اين مورد از سلف وارد شده است. من فقط بعضي از آن را ذكر كردم. علما و محققان در سيرت و تاريخ و علما رجال نيز بر معاويه ثنا كردهاند، ابن قدامه مقدسي مي گويد: «معاويه دايي مؤمنان و كاتب وحي و يكي از خلفاي مسلمين بوده است»[لمعة الاعتقاد و الهادي الي سبيل الرشاد ص 33].
شيخ الاسلام ابنتيميه مي گويد: «علما اتفاق دارند بر اينكه معاويه بهترين حاكم اين امت بوده است، چهار نفر قبل از او خلفاي نبوت بوده اند و او اولين حاكم است كه دوران او عصر حكومت و رحمت بود»[مجموع الفتاوي 4/478]. و مي گويد: «از حكام مسلمان كسي از معاويه بهتر نبوده است و مردم در دوران هيچ حاكمي بهتر از زمان معاويه نبوده اند»[منهاج السنة 6/232].
ابنكثير در شرح حال معاويه-رضي الله عنه- مي گويد: «ملت همگي در سال چهل و يك بر بيعت او اتفاق نمود و تا همين سال كه وفات نمود حكومت مستقلاً در دست او بود و جهاد در سرزمين دشمن ادامه داشت و كلمه الهي برتر بود، غنيمتها از سرزمينهاي پهناور به سوي او مي آمد و مسلمانان با او در عدالت و آسايش و عفو و بخشش زندگي مي كردند»[البداية والنهاية 8/122]. ابن ابيالغز حنفي ميگويد: «معاويه اولين حاكم مسلمان و از بهترين حكام بود»[ شرح عقيدة الطحاوية ص 722]. ذهبي درباره او ميگويد: «اميرالمؤمنين حاكم اسلام است»[سير الاعالم النبلاء 3/120]. مي گويد: «معاويه از بهترين حكام بود كه عدلش بر ظلمش پيش گرفته بود»[همان مصدر 3/159]. اگر اين در مورد معاويه درست باشد، بسيار بسيار بعيد است كسي كه سيرتش اين باشد، مردم را به لعن علي بر سر منابر وادارد، آن هم شخصي كه فضيلتش بر همه روشن است، و معناي اين سخن اين است آن همه سلف امت و اهل علم بعد از آنها همگي معاويه را تبرئه كرده اند. بايد بدانيم كه پيامبر مي فرمايد: امت من بر ضلالت اتفاق نمي كند[ابن ابي عاصم در (السنة) از حديث انس –رضي الله عنه- آن را روايت نموده است ص 41 شماره 2-3-4 و هيثمي در مجمع الزوائد 5/218، و آلباني در ظلال الجنة آن را تحسين نموده است چاپ شده با (السنة) ص41-42 و سلسلة الاحاديث الصحيحة 3/319- 320 شماره 1331]. هر كس كه سيرت معاويه، سياستمداري، حلم، بردباري، گذشت و نيك رفتاري او با رعيت را بشناسد مي داند اين ادعاها از دروغهاي بزرگ و روشن است. چون معاويه در صبر ضرب المثل و اسوه نسلها بود، عبدالملك بن مروان كه نزد او معاويه ذكر كرده شده گفت: من مثل حلم و صبر و كرم او نديده ام[ البداية و النهاية ابن كثير 8/138].قبيصه بن جابر گفته است: «من سياستمدارتر، صبورتر، دورنظرتر و نرمتر و با سعه صدر كه با مسائل با نيكي برخورد كند از معاويه بهتر نديده ام»[البداية و النهاية 8/138]. ابنكثير نقل كرده است: فردي حرف بدي به معاويه زد، به او گفته شد: اي كاش تنبيهش مي كردي! گفت: من از خدايم شرم مي كنم كه حلم و صبر من با گناه يكي از رعيتم تنگ آيد[همان منبع].
مردي به معاويه گفت: من پستتر از تو نديده ام، معاويه گفت: آري چه مرداني كه چنين مواجهه نشده اند[صحيح مسلم كتاب الفضائل الصحابة 4/187]. آيا معقول است كه حلم معاويه شامل نادانان و عوامي كه علناً در مقابل او كه اميرالمومنين بود و بر او بد مي گفتند، بشود آنگاه بعد از آن دستور به لعن خليفه راشد علي بن ابيطالب بر منابر را بدهد، و عمالش را امر به آن كند! كه قضاوت را به اهل عقل و انديشمندان واگذار مي كنيم.
ah128
Tuesday 15 April 2008, 02:28PM
*احادیثی در مورد خلفای ستمگر (لعنت ا... علیه)*
قال الله تعالی:ولایه علی ابن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن عذابی
عن اسحاق بن عمار بن جعفر(علیه السلام): اولی و دومی همان دو نفری هستند که به اندازه ی چشم بهم زدنی ایمان نیاوردند.
بحار الانوار ج 3 ، ص 409
امام صادق (علیه السلام) فرمود: هرکس در کفر دشمنان ما اهل بیت (ع) و کسانی که به ما ظلم کرده اند شک کند او خود کافر است.
بحار الانوار ج 8، ص 337
امام سجاد (علیه السلام): هر دو (اولی ودومی) کافرند و هرکس نیز آن دو را دوست بدارد کافر است.
بحار الانوار ج 69 ، ص 128
امام صادق (علیه السلام): ما طایفه ی بنی هاشم (اهل بیت علیه السلام) کوچک و بزرگ خود را به سب و لعن آن دو و بیزاری جستن از آن دو (اولی و دومی) امر می نمائیم .
معجم رجال الحدیث ج 15، ص 129
امام صادق (علیه السلام) فرمود: دروغ می گوید کسی که گمان میکند دوست دار ماست اما از دشمنان ما برائت نمی جوید .
بحار النوار ج 27، ص 57
امام رضا ( علیه السلام): کمال و نهایت دین در ولایت و دوستی ما و برائت از دشمنان ماست .
بحار الانوار ج 27، ص 58
قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم):هرکس از لعن نمودن کسی که خداوند او را لعنت نموده خودداری نماید لعنت خداوند بر او باد.
بحار النوار ج 2، ص 202
امام سجاد (علیه السلام): هرکس جبت و طاغوت را هر روز یک مرتبه لعن کند خدای متعال هفتاد هزار هزار(میلیون) حسنه برای او بنویسد و هفتاد هزار هزار گناه از او محو کند و هفتاد هزار هزار درجه او را رفعت بخشد و هرکه در شب یک مرتبه آن دو(جبت و طاغوت) را لعن کند همین ثواب در نامه عملش نوشته شود.
شفاء الصدور ج 2،ص378
توضیحات: در مورد اولی ((طاغوت)) و دومی ((جبت)) رجوع شود به کتاب اسرار آل محمد _سلیم ابن قیس هلالی
http://azadarealamdar.persiangig.com/image/omar%20khattab.jpg
ah128
Tuesday 15 April 2008, 02:56PM
در اصل توسط عمر نوشته شده است http://www.iranclubs.net/forums/images/khazar/buttons/viewpost.gif (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?p=317321#post317321)
سني ها
يک طرف دعوا سني ها هستند پليس مجبور است از آنها هم تحقيق کند.
يک کارآگاه حاذق و قتي به سني ها نگاه کند مي بيند آنها هيچ دشمني با علي ندارند. سنيان همانقدر که ابوبکر و عثمان و عمر را دوست دارند علي را هم دارند.
اگر رهبران سنيها در گردن علي طناب ميانداختند و به جرم فتنه انگيزي به خانه اش حمله ميکردند بايد تا آخر او و فرزندانش را بد ميديدند همانطور که از ابولهب و عبدالله ابن ابي تنفر دارند.
ولي برعکس مي بينيم که سنيان به علي و اولاد او احترام بي مانندي دارند.
علماي سنيان به سنيها ياد داده اند که اگر خورشيد را دوست داريد شعاعش را نيز بايد دوست داشته باشيد.
اگر محمد (صلى الله عليه وسلم) را دوست داريد اهل بيت را هم بايد دوست داشته باشيد و الا منافق هستيد. فقط فرق ما با شيعيان اين است که ما ميگوييم پيامبر يک بيت نداشته بلکه بيوت داشته و شيعه اين حرف ما را کفر ميداند در حاليکه دليل ما قرآن است ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ ....﴾. (سوره احزاب، آيه 53). {اي ايمان آورندگان بدون اجازه داخل خانه هاي (بيوت) پيامبر نشويد.....}. و ما اهل بيوت پيامبر را دوست داريم.
امام شافعي يک امام بزرگ سنيان در شعري مي گويد: اگر دوستي اهل بيت رفض است انس و جن بداند که من رافضي هستم.
مقصود اينکه احترام امروزه ما به علي نشان از اين دارد که ايشان از اول هم محترم بودند. و در خيال هم کسي در گردن ايشان طناب نيانداخته! اين چگونه ممکن است که بلافاصله بعد از وفات پيامبر شکم دخترش را پاره کنند!؟
اگر در تاريخ به اهل بيت ظلمي شده (مثل قتل حسين) باز سنيان در آن دست نداشتند. سنيان به حسين گفتند در بازي هاي سياسي کوفيان شرکت نکند و از مدينه نرود.
شيعيان حسين را به کوفه بردند و در مقابل يزيد تنها گذاشتند!
سنيان از هر دو (يزيد و شيعيان) به خاطر اين کار متنفرند. و حسين را سرور جوانان بهشت ميدانند.
سني ها احاديث فضيلت فاطمه را از زبان عايشه شنيده و نقل کرده اند.
پس ما سني ها علي را دوست داريم زيرا اکابر و بزرگان ما نسل در نسل به ما گفته اند که او آدم خيلي خوبي بوده. او از ده صحابه ممتاز و اول و برتر پيامبر و بهشتي است. به ما گفته اند که او در بين اين ده نفر هم جزء 4 نفراول هستند.
هرگز به ما نگفته اند که در گردن علي طناب انداختيم چون حق به جانب بوديم و فتنه گري ميکرده.
ما در کتاب هاي خود چيزهاي خيلي عجيبي از حب اهل بيت ديده ايم که فقط يکي را براي مردم ناگاه شيعه تعريف مي کنيم.
روزي عمر بن خطاب رضي الله تعالي عنه کسي را به دنبال حسين بي علي فرستاد که بيا کارت دارم.
حسين رفت و در راه پسر عمر را ديد او گفت: کجا ميروي؟ گفت: اميرمومنين با من کار دارد.
ابن عمر گفت: آنقدر سرش شلوغ بود که مرا به مجلس راه نداد.
حسين برگشت فردايش عمر او را ديد. گله کرد که اي حسين ديروز چرا نيامدي گفت: اي امير، پسرت گفت که تو مشغول بکاري بودي و او را هم به مجلس راه ندادي عمر دستهاي حسين را گرفت. و چند بار گفت: آيا تو مثل او هستي؟ آيا تو مثل او هستي؟
اگر شيعه بگويد اين داستان دروغ است مختار است. ولي بهرحال بزرگان ما اينطور به ما ياد داده اند و به ما گفته اند که حسن و حسين از پسران ابوبکر و عمر افضل تر بوده اند. شيعه مختار است که بگويد دروغ است اما بهرحال ما اينطور ياد گرفته ايم، به بچه هاي خود نيز همين را ياد خواهيم داد!
حالا اگر شيعه بزورميخواهد ما را دشمن علي کند! پس خودش دوست علي نيست!
بنابرين محال است که بزرگان ما حق علي را بخورند و بعد اين حرفها را به ما ياد بدهند پس حديث غدير دروغ است. پس کسي پهلوي فاطمه را نشکسته است! همه شواهد دلالت بر اين دارد که شيعه دروغ مي گويد و مجرم اصلي اوست.
والسلام
راهزنان را رهنما پنداشتی
حیدر و بوبکر چون هم پنداشتی
اشقیا از اولیا نشناختی
دین ودنیا از ان در باختی
کرده ای اعمی تر خود پیر راه
لاجرم هر گز ندانی ره زچاه
غول را کر دی تصور رهنما
تا که گشتی منکر صاحب عبا
ساختی دجال را مهدی وپیر
خر ز عیسی وا ندانی ای فقیر
انکه باشد دایما صورت پرست
دامن معنی کجا گیرد بدست
کرده بو بکرو عمر را پیشوا
لاجرم رنگی ندیده از خدا
انکه میلش سوی بوبکرست وعمر
دین ودنیایش نباشد جز سقر
رهزنی چون نام خود ره بین کند
عامیان را در هلا کت افکند
هر که باور کرد ان مکر ودروغ
ماند از نور ولایت بی فروغ
عمر
Wednesday 16 April 2008, 01:51AM
واقعاً برای شما مدیر سابت جای تأسف است که به مقدسات اهل سنت و جماعت توهین میکنند هیگونه انتقادی نمی کنید و هیچ گونه تذکری نمی دهید .
اما وقتی که ما واقعیت را می نوسیم ناراحت در حالی خدای ناکرده ما به مقدسات شما نه تنها توهین نکردیم بلکه آنان را کوچک نخوانده ایم
چون انقدر که شما به انان اعتقاد دارید ما بیشتر از شما به آن اعتقاد داریم
بنابراین هرگونه توهین و اهانت باعث می گردد که آدم منافق خوانده شود .
اما اگر واقعا شماها مسلمان واقعی هستید و بخاطر خدا میخواهید قدم بردارید بهتر نیست بجای توهین و اهانت بحثی دوستانه بر طبق آیات قرآن و احادیث صحیح داشته باشم......................
ابن علی
Wednesday 16 April 2008, 02:26AM
واقعاً برای شما مدیر سابت جای تأسف است که به مقدسات اهل سنت و جماعت توهین میکنند هیگونه انتقادی نمی کنید و هیچ گونه تذکری نمی دهید .
اما وقتی که ما واقعیت را می نوسیم ناراحت در حالی خدای ناکرده ما به مقدسات شما نه تنها توهین نکردیم بلکه آنان را کوچک نخوانده ایم
چون انقدر که شما به انان اعتقاد دارید ما بیشتر از شما به آن اعتقاد داریم
بنابراین هرگونه توهین و اهانت باعث می گردد که آدم منافق خوانده شود .
اما اگر واقعا شماها مسلمان واقعی هستید و بخاطر خدا میخواهید قدم بردارید بهتر نیست بجای توهین و اهانت بحثی دوستانه بر طبق آیات قرآن و احادیث صحیح داشته باشم......................
ایا شما مشروب خوردن عمر را تا لحظه مرگش نیز تکذیب میکنید ؟
لطفا بجای تفره رفتن به اصل سئوال بپردازید !
رضائی
Wednesday 16 April 2008, 02:49AM
بسمه تعالی
قال الله تبارک و تعالی : « وبه ( معبود ) کسانی که غیر خدا را می خوانند ناسزا نگویید که در نتیجه ، آنان هم به خاطر جهل و دشمنی به خداوند متعال ناسزابگویند . ما اینگونه عمل هر امتی را برایشان جلوه دادیم .سپس بازگشت آنان به سوی پروردگارشان است ، پس خداوند آنان را به آنچه می کردند آگاه می کند .»
سورۀ مبارکۀ انعام آیۀ 108
پیامها ی این آیۀ شریفه :
1- با فحش و ناسزا ، نمی توان مردم را از مسیر غلط بازداشت.
2- هرگروه ، نسبت به عقاید خود متعصب است ( شیعه و یا سنی و.. ).
3- دشنام ،یا نشانۀ نداشتن منطق است ، یا نداشتن ادب و صبر . مسلمان با پرهیز از ناسزا ، باید نشان دهد که صبر و منطق و ادب دارد .
4- هرکاری که سبب توهین به مقدسات ما شود ، حرام است .
5- استفاده از حربۀ فحش در شیوۀ تبلیغات و مناظرات و نهی از منکر ممنوع است .
6- کاری که سبب کشیده شدن دیگران به گناه شود حرام است .
7- گاهی انسان ، ناخودآگاه در گناه دیگران شریک می شود ، آنجا که مقدمات گناه دیگران را فراهم کند.
8- طبق حدیث منقول از امیرالمؤمنین علی " علیه السلام " : « دشنام به ولیّ خدا، دشنام به خداست . {حضرت علی " علیه السلام " براساس کلام 206 کتاب شریف نهج البلاغه ، به سربازان لشکر خود در جنگ صفین توصیه نمود ، به پیروان معاویه دشنام و ناسزا نگویید " انی اکره ان تکونوا سبّابین " اهل فحش نباشید ، بلکه سیمای آنان را مطرح کنید ، که بهتر از دشنام است . ( یعنی من غیر مستقیم به آنها آموخت که اگر به معاویه و یاران وی توهین نموده وناسزا بگویید آنها نیز به من علی که ولیّ حقیقی خداوند هستم توهین خواهند نمود که دراین صورت شما در عمل زشت آنها شریک خواهید بود ) }
9-برائت از مشرکین ، غیر از دشنام است ، حساب نفرین از دشنام جداست .
10- حرفهای ناروا هم گناه بزرگ است و در قیامت ، آثار ناروا دارد.
تفسیر نور صص 361 و 362
اگرچه تاریخ از شرابخواری برخی از صحابه رسول اکرم " صلی الله علیه وآله وسلم " تا قبل از تحریم آن بر اساس نزول وحی الهی خبر داده است لیکن بنده معتقدم اینقدر مشکلات در جامعۀ بزرگ مسلمین وجود دارد که در حال حاضر و عصرکنونی به صلاح نیست از مطالب تفرق انگیز و وحدت شکن سخن بمیان آورد و در این برهه از زمان که دشمنان دین و مذهب دست در دست یکدیگر داده و به مقدسات ما اعم از قرآن و سنت و شخص پیامبر عظیم الشأن اسلام توهین می نمایند باید ما مسلمین ( اعم از شیعه و سنی ) نیز اگرچه در عقاید و اصول با یکدیگر اختلاف نظر و عقیده داریم دست در دست یکدیگر داده و درمقابل این دشمنان متحد ومنسجم ایستاده واز دین مبین اسلام که ائمۀ طاهرین ( علیهم السلام ) برای بقای آن زحمات زیادی متحمل شده و در این راه جان خویش را فدا نموده و به شهادت رسیدند ، جانانه دفاع نماییم تا بدین وسیله نقشه ها و توطئه های آنها را نقش بر آب کنیم .
مطمئن باشیم ان شاءالله این گونه قلب مقدس حضرت ولیّ عصر و حجة بن الحسن ( عجّل الله تعالی فرجه الشریف ) بیشتر شاد خواهد شد تا از انتشار این مطالبیجز ضرر چیزی بدنبال ندارد .
بنده توصیه می نمایم چنانچه مایل به مباحثۀ علمی هستید مناسب است مطالب خو درا مستنداً طرح نموده و بدور از هرگونه توهین و هتک حرمت اشخاص همچون علامه سید عبدالحسین شرف الدین عاملی که با یکی از علمای بزرگ الازهر مصر مکاتبه و بالاخره ایشان را مجاب و به مذهب تشیع دعوت نمود، عمل نماییم ( به کتاب شریف المراجعات این عالم جلیل القدر که به فارسی تحت عنوان " مذهب و رهبر ما " ترجمه شده است مراجعه فرمایید ) ومعتقدم که غیر از این طریق نمی توان هیچ فردی را به حق و حقیقت دعوت نمود .
والسلام علی من اتـّبع الهدی - 28/1/1387، 9/4/1429
عمر
Wednesday 16 April 2008, 03:41AM
واقعاً شرم آور این همه توهین به مقدسات اهل سنت و جماعت انگار نه انگار
اما وقتی که ما شما را زیر سوال می بریم و نمی توانید جواب بدهید تذکر می دهید
حذف میکنم خوب حذف کنید برام مهم نیست که حذف کنید یا نه نکنید...
مرگ از هر چیزی به انسان نزدیکتر است و حقیقت در آخرت برای شما روشن میشه شما که به قرآن و احایث صحیحی که با عقیده شما جور در نیاد ایمان ندارید
1- : سرزمینهای : ایران - مصر - شام - فلسطین - چه کسی فتح کرده ؟؟؟؟؟؟؟ حال کسی که این همه برای اسلام جنگیده با چه جرأتی میتوانی به روح پاک و مقدسش توهین کنید.
2- شما که اینقدر به خودتان جرأت می دهید به همسر پاک پیامبر(صلی عیله و سلم) حضرت عائشه(رضی الله عنهم) توهین میکنید پس سوره مبارکه نور از آیه 11 تا آیه 29 برای ثابت کردن پاک دامنی چه کسی نازل شد اگر به قرآن ایمان دارید؟؟؟
3- به گفته شماها اگر حضرت عمر ، ابوبکر و عائشه(رضی الله عنهما) نعوذ بالله پاک و مؤمن نبودند پس چرا حضرت علی(رضی الله عنه) اجازه دادند درکنار پیامبر گرامی (صلی عیله و سلم ) مدفون شوند
جواب میخوام با حدیث صحیح
عمر
Wednesday 16 April 2008, 04:17AM
ای پسر ، از مردم زمانه حذر گیر
بگذر از این کوی و خانه جای دگر گیر
صدق ابوبکر را علم کن و با خود
تیغ ، علی وار زن ، جهان چو عمر گیر
ah128
Thursday 17 April 2008, 01:09AM
ای پسر ، از مردم زمانه حذر گیر
بگذر از این کوی و خانه جای دگر گیر
صدق ابوبکر را علم کن و با خود
تیغ ، علی وار زن ، جهان چو عمر گیر
با کوه همزبان چو شوی بشنوی جواب آنرا
که گفته چه خطا است و چه صواب
سزای صلح صلح و جنگ جنگ است
کلوخ انداز را پاداش سنگ است
yaaliasghar
Thursday 17 April 2008, 01:20AM
پس عمر مقدارى آتش آورد تا خانه را آتش زند .
لعنت به خودشو طرفداراش
عمر
Thursday 17 April 2008, 10:50AM
شعیان به آدرس مراجعه کنند
http://gulnarbahar.blogfa.com/post-188.aspx
ghadem
Thursday 17 April 2008, 11:41AM
لعن الله عدوک یا علی
اولی و دومی وسومی
ah128
Friday 18 April 2008, 12:50AM
حلبی در سیره خود می نگارد
که مغیره با 300 تا 1000 زن زنا کرد که 80 نفر آنها شوهردار بودند با این وصف .عمر این چنین مراعات حال او می کند و این نماینده باید کارهای کلیدی مسلمانان را بر عهده بگیرد در حالی که امثال حضرت علی بن ابی طالب باید خانه نشین باشد
ah128
Friday 18 April 2008, 12:52AM
نفاق مخفی او
امام غزلی در کتاب احیاء العلوم.ج 4ص88 می نگارد: لقد کان عمر یبالغ فی تفتیش قبله. حتی کان یسال حذیفه انه هل یعرف به من آثار النفاق شیئا؟
ترجمه: عمر حساسیت بسیاری در باب نفاق قلبی اش داشت به حدی که دائما از حذیفه سوال می کرد . آیا آثار نفاق در وجود من محسوس است یا خیر ؟؟
يا رسول الله
Friday 18 April 2008, 12:52AM
دوست عزیز
سخنان ما توهین نیست تاریخه
تاریخی که خودتون نوشتید پس اگر کتابهای خودتون را قبول نداری اون حرف دیگه ای هست
در مورد حرف هایی هم که می زنی خیلی صحبت شده با کسانی که شاید از تو مطلع تر بودن امممممممما فرار کردن و رفتند
البته خیلی دلم می خواست می امدند اما زود از کوره در رفتند
تو هم ناراحت نشو اول برو ادرس هایی که پایین هر نوشته ای هست بخوان اگر در ست نبود بگو درست نیست
در ضمن اگر هر حرفی داری یکی یکی بگو
ناراحت نشو باشه:smile07:
ah128
Friday 18 April 2008, 12:53AM
معنی کلمات قرآن را نمی دانست
انس ابن مالک گوید : که عمر بالای منبر این آیه را قرائت کرد:
<<فانبتنا فیها حبا/و عنبا و قبا/وزیتونا و نخلا/ و حدائق غلبا/وفا کهه و ابا/متاعالکمو لا نعامکم/>>{2}
پس رویاندیم در زمین دانه و انگورنوعی خرما و زیتون و درخت خرما و باغ های پر میوه و چراگاه را متاعی برای شما و حیوانات شما
عمر گفت: تمامی کلمات را شناختم ولی (اب) را نداستیم .سپس عصایی در دستش بود انداخت و گفت: به خدا قسم این کار دشواری است پس چه عیبی دارد بر تو اگر ندانستی کمله(اب) چیست؟ پیروی کنید از قرآن و هدایت آن زیرا برای هدایت شما مهیا شده است و آنچه نشناختید آن را به پرودگارش وا گذارید
ah128
Friday 18 April 2008, 12:55AM
ازکوزه شراب خلیفه عمر استفاده کرد!!!
دگرباره در راه مدینه اعرابی به خیال این که در کوزه خلیفه آب است آن را بر داشت و از آن نوشید غافل از این که کوزه جناب خلیفه شراب بوده نه آب
اعرابی پس از خوردن شراب مست شد و حضرت خلیفه دستور داد تا وی را 80 تازیانه بزنند
اعرابی پس از حد خوردن به عمر گفت: ای عمر! من شرابی خوردم که تو می خوردی. عمر مقداری آب در شراب ریخت و خورد و گفت : من تو را به دلیل شراب خوردن حد نزدم .بلکه به دلیل مست شدن زدم . اگر می ترسید شراب شما را مست ولایعقل کند تندی شراب را با مخلوط کردن آب از بین ببرید
حکام القرآن ج2ص565 و جامع مسائید ابی حنیفه ج2ص192 متقی هندی در کتاب کنزالعمال ج3ص110
ah128
Friday 18 April 2008, 12:59AM
همه از عمر دانا ترند
در کتاب متعدد از اهل سنت این مطلب را به اقرار خود عمر نقل کرده اند:
( کل احد افقه من عمر)تمامیی افراد فهمیده تر از عمر هستند(1)
(کل احد اعلم من عمر)تمامی افراد دانا تر از عمر هستند(2)
( کل الناس افقه من عمر حتی ربات احجال)تمامی مردم داناتر از عمر هستند حتی زنان(3)
(کل الناس افقه منک یا عمر! حتی النساء)تمامی مردم داناتر از تو هستند (خود را مخاطب دانسته )یا عمر حتی زنان (4)
(کل احد افقه منک حتی العجائز)روزی خود را مخاطب قرار داده و گفت : ای عمر !!! تمامی افراد افقه از تو هستند حتی پیره زنان (5)
بیان این وقایع قطره ایی ذر مقابل دریا می باشد.صحبت هایی که علمای اهل تسنن درباره این شخص زده اند از حد فزونی داشته و این نمی تواند جز مشت نمونه خروار چیز دیگری باشد
1:سنن بیهقی ج7ص232کنزالعمالج8ص98
2:تفسیر کشاف ج7ص357وج1ص161
3:شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدیدج1ص182والامام علی ج1ص225
4:الفتوحات الاسلامیه ج2ص312
5:اعلام الناس ص
yaaliasghar
Friday 18 April 2008, 01:08AM
عبادت بی ولایت حقه بازیست
اساس مسجدش بت خانه سازیست
چرا سنی نمی خواهد بداند
وضوی بی ولایت آب بازیست
يا رسول الله
Friday 18 April 2008, 01:25AM
عبادت بی ولایت حقه بازیست
اساس مسجدش بت خانه سازیست
چرا سنی نمی خواهد بداند
وضوی بی ولایت آب بازیست
خیلی زیبا هست :smile28:
اجرکم عند الله :smile34:
به منکر علی بگو نماز خود قضا کند
يا رسول الله
Friday 18 April 2008, 01:27AM
عبادت بی ولایت حقه بازیست
اساس مسجدش بت خانه سازیست
چرا سنی نمی خواهد بداند
وضوی بی ولایت آب بازیست
وضوی بی ولایت اب بازیست
ah128
Friday 18 April 2008, 01:48AM
امام سجاد (ع): آن دو کافرند و هر کس که محبت آنها را در دل داشته باشد کافر است (بحارالانوار ج72 ص 137
ah128
Friday 18 April 2008, 02:08AM
بخاری در صحیح خود چاپ هند می گوید:کان سیدنا عمر مأبوناًو یتداوی بماءالرجال .
.یعنی آقای ما عمر ابنه ای بود و با آب مردان خود را مداوا می کرد .
ابن حجر عسقلانی در فتح الباری شرح بخاری چاپ بولاق برای توجیه این مطلب می گوید: ماء الرجال نبت ینبت فی الیمن. یعنی...ماءالرجال گیاهی است که در یمن
می روید.
و جواب ابن حجر را یکی از بزرگان چه خوب داده است که:ماءالرجال نبت,ینبت بین الصلب و الترائب.
و همچنین سیوطی در کتاب تصحیح لغة ابنة چاپ بولاق, و ابن اثیر جزری در اغلاط القاموس به این مطلب تصریح کرده اند
عمر
Friday 18 April 2008, 04:38AM
چیه کم آوردین هر ساعت سوالات مرا حذف می کنید همین که خودت خوندی و نتونستی جواب بدی برام کافیه . چون هیچ کدام از سایتهای شیعه نتوانستند جواب مرا بدهند می دونی چرا چون نیمدونی چی بگین حدود 20 سوال من شما پرسیدم و هیچ کس نتونست جواب بده پس امیدوارم به واقعیت پی برده باشید و اگر از خدا می ترسید برگرد و رو به درگاه خداوند توبه کن چون خداوند توبه پذیر است و توبه کنندگان را دوست دارد در غیر اینصورت فقط به یه جا میرسی که انوهم دوزخ است .به قرآن مجید چیزی که نوشتم عین حقیقت و مطمئن باش که اگر مطمئن نبودم هیچ وقت گناه کسی رو به گردن خود نمی اندازم و به خدا قسم کاری که میکنم بخاطر خداست
در آخر به برادران شیعه یه چیزی بگم به مقدسات هیچ یک از ادیان و مذاهب دیگران توهین نکنید چرا که به مذهب خود توهین کرده اید البته اگر با اهل بیت هم دشمن نیستید بازدید کنندگان عزیز از مدیر این وبسایت بپرسید که چرا سوالات را حذف کرده اند شاید شما بتونین جواب بدین ازش بخواین که حداقل سوالها رو حذف نکنند
shahnam3s
Friday 18 April 2008, 04:41AM
جناب عمر ما به مقدسات کسی توهین نکردیم دوستان تمام مطالب را از کتابهای اهل سنت نقل می کنند شما بهتر است مطالعه ای بر کتب خودتان داشته باشید .....
ghadem
Friday 18 April 2008, 08:59AM
اگه قراره فقط سنی هارو ببرند بهشت:smile55:من جهنم رو ترجیح میدم!!!باعمر وابوبکر و عثمان بهشت بهت خوش بگذره:smile21::smile21:
baba22
Friday 18 April 2008, 10:53AM
چیه کم آوردین هر ساعت سوالات مرا حذف می کنید همین که خودت خوندی و نتونستی جواب بدی برام کافیه . چون هیچ کدام از سایتهای شیعه نتوانستند جواب مرا بدهند می دونی چرا چون نیمدونی چی بگین حدود 20 سوال من شما پرسیدم و هیچ کس نتونست جواب بده پس امیدوارم به واقعیت پی برده باشید و اگر از خدا می ترسید برگرد و رو به درگاه خداوند توبه کن چون خداوند توبه پذیر است و توبه کنندگان را دوست دارد در غیر اینصورت فقط به یه جا میرسی که انوهم دوزخ است .به قرآن مجید چیزی که نوشتم عین حقیقت و مطمئن باش که اگر مطمئن نبودم هیچ وقت گناه کسی رو به گردن خود نمی اندازم و به خدا قسم کاری که میکنم بخاطر خداست
در آخر به برادران شیعه یه چیزی بگم به مقدسات هیچ یک از ادیان و مذاهب دیگران توهین نکنید چرا که به مذهب خود توهین کرده اید البته اگر با اهل بیت هم دشمن نیستید بازدید کنندگان عزیز از مدیر این وبسایت بپرسید که چرا سوالات را حذف کرده اند شاید شما بتونین جواب بدین ازش بخواین که حداقل سوالها رو حذف نکنند
شما حالات خوب نيست ??
برو در تايب دستمال عمر و اونجا به تو جواب داده شوده
اينقدر دروغ نكو كسي تابهايت را حذف نكرده
kenshin
Friday 18 April 2008, 11:06AM
چیه کم آوردین هر ساعت سوالات مرا حذف می کنید همین که خودت خوندی و نتونستی جواب بدی برام کافیه . چون هیچ کدام از سایتهای شیعه نتوانستند جواب مرا بدهند می دونی چرا چون نیمدونی چی بگین حدود 20 سوال من شما پرسیدم و هیچ کس نتونست جواب بده پس امیدوارم به واقعیت پی برده باشید و اگر از خدا می ترسید برگرد و رو به درگاه خداوند توبه کن چون خداوند توبه پذیر است و توبه کنندگان را دوست دارد در غیر اینصورت فقط به یه جا میرسی که انوهم دوزخ است .به قرآن مجید چیزی که نوشتم عین حقیقت و مطمئن باش که اگر مطمئن نبودم هیچ وقت گناه کسی رو به گردن خود نمی اندازم و به خدا قسم کاری که میکنم بخاطر خداست
در آخر به برادران شیعه یه چیزی بگم به مقدسات هیچ یک از ادیان و مذاهب دیگران توهین نکنید چرا که به مذهب خود توهین کرده اید البته اگر با اهل بیت هم دشمن نیستید بازدید کنندگان عزیز از مدیر این وبسایت بپرسید که چرا سوالات را حذف کرده اند شاید شما بتونین جواب بدین ازش بخواین که حداقل سوالها رو حذف نکنند
ميخندييييييييييييم
شما اگر واقعا سوالي داريد يكي يكي در بحث وارد كنيد نه اينكه پنجاه صفحه سوال را كپي پيست كني و چون كسي حوصله خواندن آنها را ندارد نتيجه بگيري كه كسي جوابي ندارد !!!
شما هر سوالي داريد ميتوانيد به پست خصوصي اينجانب ارسال فرمائيد تا جوابش را برايتان پست كنم منتهي يكي يكي يا حداكثر در يكي يا دو پاراگراف نه پنجاه صفحه
دقت داشته باشيد كه كاربران اينترنتي اصولا حوصله خواندن بيش از يكي ، دو پاراگراف را ندارند
از هم اكنون منتظر سوالات شما هستم ... پست فرمائييييييييييييييييد
آدرس اينترنتي هم قبول نيست سوالهايتان را مستقيما پست كنيد:cool:
yaaliasghar
Saturday 19 April 2008, 01:21AM
پس امیدوارم به واقعیت پی برده باشید و اگر از خدا می ترسید برگرد و رو به درگاه خداوند توبه کن چون خداوند توبه پذیر است و توبه کنندگان را دوست دارد
ما به واقعیت سالهاست که پی بردیم این شمایی که چشماتو روبه حقیقت بستی و داری گندایی که خلفای به قول خودتون راشد اهل سنت زدن رو یک به یک میپوشونی
ببین واسه ما عمر و ابوبکر و عثمان تا ابد الدهر لعن شده اند و لعنشون میکنیم تا آخر عمرمون
از خدا میترسیم که نمیایم سنی بشیم
ازخدا میترسیم که نمییایم ظلمهای خلفای سه گانه رو مثه شما روپوش بزاریم
شما برو توبه کن تا خدا و علی ازت راضی بشن در ضمن همیشه این آیه رو تویی که اهل اجرای سنت پیغمبر و قرآنی به خاطر داشته باش:
قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی
yaaliasghar
Saturday 19 April 2008, 01:22AM
چیه کم آوردین
:smile21:
:smile21:
:smile21:
:smile21:
:smile21:
:smile21:
:smile21:
:smile21:
:smile21:
:smile21:
:smile21:
:smile21:
:smile21:
ببین کی به کی میگه کم آوردین؟؟
يا رسول الله
Saturday 19 April 2008, 10:31AM
گناه داره اذیتش نکنید :smile27:
اون دست تنهاست نمیدونه دوستاش زدن به چاک :rolleyes:
بیچاره ها کتاب های خودشون هم بر ضد خودشونه :smile55:
خدایا من که لیاقت نداشتم شیعه باشم اما با اینکه همه چیز دارم تازه فهمیدم همه نعمتای دنیا یه طرف نعمت شیعه بودن هم یه طرف
خدایا کمکم کن تا اون دنیا شرمنده ت نشم :smile34:
خدایا شکرت :smile07:
لاله دشت عشق
Sunday 15 June 2008, 01:46PM
اسم من عمر است و اهل کردستان هستم کلیه سوالات از صفحه(پست) 12 تا 27 این جانب منتظر جواب شما ها هستم من مطمئنم که توانستم شیعیان(رافضی) را رد کرده ام اگر می گی نه جواب بدین .جواب بدین.......
بسم الله الرحمن الرحيم
عمرجان سلام
بدنبال بخشي از زندگي خليفه دوم در نت ميگشتم؛ كه به اين تالار آمدم. مطالبت را اندكي خواندم( صادقانه بگويم: وقت نداشتم تمام آنها را بخوانم؛ چون نه تنها پر محتوي نبود؛ بلكه بسيار مفصل هم نوشته بودي)
فرموده اي: تشيع را رد كرده اي!!! انشاءالله بسلامتي، موفق باشي.
اما اگه منظورت همين چند نكته نه چندان محكم بود؛ بايد عرض كنم: پياده شو با هم بريم.
در كل؛ اگه ميخواهي جواب منطقي بگيري، كوتاه بنويس؛ كوتاه جواب ميدهم. دوست هم داشتي در محيط ياهو يا پلتاك، با ويس چت در خدمتتم. ولي بايد قول بدهي مثل يك ايراني آزاد مرد و آريايي اصيل، تعصب رو كنار بگذاري. ممنون
لاله دشت عشق
Sunday 15 June 2008, 01:52PM
چیه کم آوردین هر ساعت سوالات مرا حذف می کنید همین که خودت خوندی و نتونستی جواب بدی برام کافیه . چون هیچ کدام از سایتهای شیعه نتوانستند جواب مرا بدهند می دونی چرا چون نیمدونی چی بگین حدود 20 سوال من شما پرسیدم و هیچ کس نتونست جواب بده پس امیدوارم به واقعیت پی برده باشید و اگر از خدا می ترسید برگرد و رو به درگاه خداوند توبه کن چون خداوند توبه پذیر است و توبه کنندگان را دوست دارد در غیر اینصورت فقط به یه جا میرسی که انوهم دوزخ است .به قرآن مجید چیزی که نوشتم عین حقیقت و مطمئن باش که اگر مطمئن نبودم هیچ وقت گناه کسی رو به گردن خود نمی اندازم و به خدا قسم کاری که میکنم بخاطر خداست
در آخر به برادران شیعه یه چیزی بگم به مقدسات هیچ یک از ادیان و مذاهب دیگران توهین نکنید چرا که به مذهب خود توهین کرده اید البته اگر با اهل بیت هم دشمن نیستید بازدید کنندگان عزیز از مدیر این وبسایت بپرسید که چرا سوالات را حذف کرده اند شاید شما بتونین جواب بدین ازش بخواین که حداقل سوالها رو حذف نکنند
عمرجان؛ من امروز ثبت نام كردم. سوالات تو را هم نديدم. اگه انطور كه قسم خوردي؛ بدنبال واقعيت هستي؛ من با تمام وجود در خدمتت هستم
http://i29.tinypic.com/dnews4.jpg
لاله دشت عشق
Monday 16 June 2008, 10:18PM
به نام خدا
بحث زيبايي در اين تالار برقراره. چون ديدم مطالبش خيلي پرباره؛ لينكش رو به شما عزيزان هم ميدهم. نگاهي كاملا بيطرفانه. البته مطالب آن تالار، كامل نيست. ولي چون روزانه آبلود ميكنن؛ گفتم شايد براي عزيزان مفيد باشه
http://vu.hadith.ac.ir/forum/default.aspx?g=posts&t=6741
هلنا
Monday 16 June 2008, 10:31PM
سلام . سوالهای شما مدتها پیش توسط پیامبر مکرم اسلام پاسخ داده شده . درب ورودی برای پاسخ به شما عمر عمل ماست و 1400سال مجاهدت در راه حق . در نظر داشته باش بزرگترین پاسخ بر شما غدیر است . شیعه و حقانیت شیعه را همین بس که از تعداد انگشتان دست شروع کرده و از خاکستر سالها سرکوب و توطئه سر براورده و امروز به اینجا رسیده . عمر بالندگی ما عمل ماست نه پاسخ گویی به تو . دوستان من اینجا پاسخ تو را نمیدهند . برای دیگران روشن گری میکنند . تو در حد دریافت پاسخ نیستی . پاسخ ما کوبندگی حزب الله لبنان است . پاسخ ما وادادگی سران سعودیست . خیانت امرای عرب به ارمانهای امت واحده اسلامی پیامبر است . شما بیخود دل مشغولی . از که دفاع میکنی . از جانشینان خلفای منافق بر حرم امن الهی :(خدا شفایت دهد . برو دلخوش باش
IRANIAN YOUTH CLUBS
vBulletin 5.5.3, Copyright ©2000-2010, Jelsoft Enterprises Ltd.