PDA

نمايش نسخه نهائي : طنز سیاسی


صفحه : 1 [2] 3

persian2008
Sunday 18 January 2009, 12:25AM
متن نامه رئیس جمهور به اوباما

رئیس جمهور منتخب شیطان بزرگ
برادر گرامی جناب آقای اوباما
ایدک الله تعالی
ضمن تبریک پیروزی غرورآفرین و دشمن شکن حضور امت همیشه در صحنه امریکا در پای صندوق‌های رای که بلاشک مشت محکمی بود بر دهان استکبار جهانی و صهیونیسم بین الملل٬ لازم است برای بهتر شدن اوضاع جهانی و رفع مشکلات مردم امریکا توصیه‌های زیر را در برنامه‌ریزی‌های آتی خود بگنجانید(ده فرمان):
۱- آوردن پول نفت بر سر سفره مردم
۲- راه‌اندازی سفرهای ایالتی و جمع آوری چند گونی نامه‌های مردمی
۳- تهیه و نصب یک عدد هاله نورانی
۴- انتقال کاخ سفید از واشنگتن به نیویورک (بخاطر نزدیکی به سازمان ملل تا بتوانی روزی نیم ساعت بروی آنجا و پشت تریبون تمرین سخنرانی کنی)
5- با حجاب کردن مجسمه خانمی که یک مشعل در دستش گرفته و ممه‌هایش معلوم است.
6- دستگیری خواننده‌های لوس‌آنجلسی و مجبور کردن آنها به خواندن شعرهای مذهبی، نوحه، دعای کمیل، جانم فدای ر.هبر! و از اینجور چیزها
7- ارشاد آنجلینا جولی و سایر خواهران بازیگر در راستای بازی در نقش های مذهبی (زلیخا و ...) و حضور صیغه ای در بیت ولی فقیه!
8- راه‌اندازی گشت‌های امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه با تهاجم فرهنگی و ایجاد حسینیه هالیوود!!!
9- برگزاری جشن‌های ختنه سوران در مسابقات دهه فجر و دادن جایزه به قهرمانان این رشته!
10- ایجاد دانشگاه آکسفورد در کنار هر پمپ بنزین با دعوت از علی کردان جهت تربیت نیروهای متعهد و کارآمد!

التماس دعا- محمود احمدی نژاد!

3Reza
Sunday 18 January 2009, 10:27AM
قيمت باد كه تغييري نكرده

سكندر: وزير محترم صنايع محبت فرموده و گفتن كه كاهش قيمت فولاد تاثير چنداني بر روي قيمت خودروهاي داخلي نداشته

صفدر: خب، حرف راستو از وزير بايد بشنوي ديگه، قيمت فولاد اونم فولاداي اين دوره زمونه فقط رو افزايش قيمت خودرو تاثير داره نه كاهش اون، در اين رابطه ما يك سري دلايل خودماني هم داريم كه عبارتند از :
١ -ما قبلا برا خودروهامون فولاد به قيمت دوبرابر طلا اون زمان گروني خريده بوديم ، بنابراين اگه الان قيمت فولاد برابر تفاله چغندر هم بشه، چون ما گرون خريديم اصلا نمي صرفه كه يك ريال از قيمت ماشينامون كم كنيم.
٢ -از اين گذشته الان ما در صنعت خودروسازي مون زياد فولاد بكار نمي بريم، اگه قيمت حلب خالي ٥ كيلويي افزايش پيدا مي كرد باز يه چيزي.
٣ -ما صنعت خودروسازي داريم كه تو دنيا تكه، تحولات جهاني نمي تونه برا ما تعيين تكليف كنه، ما طبق بخشنامه قيمت تعيين مي كنيم، اين بخشنامه خريداران مارو مثل فولاد آب ديده كرد.
٤ -مردم ناراحت مي شن اگه ما قيمت خودرو رو كاهش بديم، اين طفلكي ها به همين قيمتاي بالا و هرچي ما بگيم عادت كردن، ديگه صلاح نيست ما عادتشونو به هم بزنيم.
٥ -اصلا اين خودروهاي فولادي متناسب با شرايط اقليمي ما نيست. براهمين ما اونارو وارد نمي كنيم و وقتي هم اونا رو وارد نمي كنيم استقبال مردم از خودروهاي داخلي رو بيا و ببين.
٦ -قيمت فولاد كاهش يافته اما قيمت باد كه تغييري نكرده، ما ماشينامونو به مشتري بالاتر از باد استاندارد مي ديم كه تا چند روز نياز به پمپ باد نداشته باشن.
٧ -جنس خوب رو اگه به ٥ برابر قيمت هم بدي مردم مي خرن، ما حتي خودروهاي مخصوص كودكان، زنان، دختران، آرايشگران و كله پزان توليد مي كنيم. خودروهاي مخصوص هم توليد مي كنيم كجاي دنيا چنين مشتري مداري مي كنن ها؟

persian2008
Monday 19 January 2009, 12:53AM
هیئت دولت به مردم توصیه کرد به هنگام سخنرانی اقای احمدی نژاد از خوردن پرتقال با چاقوی تیز جدا خودداری کنند... .!!

گفته شده : فاطمه رجبی هم بعد انصراف احمدی نژاد ، نقش زلیخا رو رد کرده.!!

هلنا
Monday 19 January 2009, 01:07AM
خوش خيال (گفت و شنود) گفت: بعد از شکست اسرائیل در جنگ 22 روزه با حماس، سران برخی کشورهای عربی و اروپایی و مقامات آمریکایی در شرم الشیخ مصر دور هم نشسته اند تا برای نجات رژیم صهیونیستی چاره اندیشی کنند!
گفتم: چطور مگر؟
گفت: متوجه شده اند که ملت های مسلمان تصمیم گرفته اند نظامیان اسرائیلی را در هر کجای دنیا که پیدا کنند به جهنم بفرستند و حالا اسرائیل و آمریکا و اروپا دست به دامن برخی از سران عرب شده اند.
گفتم: سران خودفروخته مصر و عربستان اول باید برای نجات خودشان از مجازات سختی که در انتظارشان هست فکری بکنند.
گفت: غربی ها را بگو که به این سران خودفروخته دل خوش کرده اند!
گفتم: چه عرض کنم؟! به قول شاعر؛
موز را زور و قوتی گر بود
کمر خویش راست می فرمود

persian2008
Monday 19 January 2009, 01:23AM
باید یک چیزی باشد که بعدا یک چیزی بشود؟

شعار دادن یکی از مهم ترین موضوعات در جوامع بشری و حتی جوامع انسانی است، تا حدی ‏که خیلی اوقات آدمهایی که یک چیزی را نمی دانند چون یک وزیر شعار آن را می گوید ‏تکرارش می کنند و فکر می کنند قبولش دارند و گاهی بسختی از آن دفاع می کنند و گاهی هم ‏با شدت به آن حمله می کنند، در حالی که اصلا نمی دانند موضوع چیست. اصولا شعار دادن ‏یکی از راههای نزول یک مفهوم مهم به یک مفهوم همگانی است، در حدی که همه می توانند ‏آن را تکرار کنند. به نظر من نه تنها « انرژی هسته ای حق مسلم ماست» و لزومی هم ندارد ‏برای دادن این شعار چیزی در مورد انرژی هسته ای بدانیم و متوجه فواید آن باشیم، بلکه نفس ‏دادن شعار هم حق مسلم هر ایرانی است. اما من نمی دانم چرا گاهی اوقات آدمها بیخودی ‏خودشان را در کاری که تخصص ندارند، وارد می کنند. بابا! آمدی داروخانه، شعارت را بکن ‏و برو، چی کار داری که قیمت نفت از گوجه فرنگی بیشتر است. مثلا همین آقای حیدر ‏مصلحی، سرپرست سازمان اوقاف کشور که گفته است: " اصولگرایان شعار نوآوری را به ‏شعور تبدیل کنند." آخر شما بگوئید، اصلا اصولگرایان اگر می توانستند چیزی را به شعور ‏تبدیل کنند، یا اصلا شعوری در کار بود که نوآوری در آن بشود، شعار نوآوری می دادند؟ ‏آدمی که مواظب است تا هیچ اتفاق تازه ای در هیچ جایی نیافتد، چه ربطی دارد به ‏اصولگرایی؟ حالا شعارش اشکالی ندارد، پای شعار که باشد خلیج فارس را هم آسفالت می ‏کنیم، اسرائیل هم سی سال است از روی کره زمین محو شده، آمریکا هم تا به حال بیست بار ‏زیر و رو شده، ولی محض رضای خدا بیخودی خرابش نکنیم. حالا این آقای مصلحی هم هیچ، ‏محسن رضایی هم که به قول احمدی نژاد اینقدر بی عقل است که برای به دست آوردن سالانه ‏‏300 میلیون دلار درآمد سیگار، پنج میلیارد درخواست رشوه کرده، یا رشوه داده، یا رشوه ‏گرفته، گفته است: " خطر خلاء فکری و هویتی جدی است." خب! برادر من، محسن جان! ‏همین که آدمی مثل حضرتعالی وقتی پانزده برابر قیمت یک چیزی برای بدست آوردنش رشوه ‏می دهی، همین می شود که خلاء فکری و هویتی جدی می شود. این کار را نکن! آدم برای ‏بدست آوردن 300 میلیون دلار، فوقش پنجاه میلیون دلار رشوه می دهد یا میگیرد، نه پنج ‏میلیارد دلار. ‏

Fabian
Monday 19 January 2009, 01:50AM
این مطلب را در سرگرمی گذاشتم ولی گویا جاش اینجاست

دکتر میم فه


کد مطلب : 19167 28 دی 1387 ساعت 11:38
آقای دکتر احمدی‌نژاد، رئیس جمهور محبوب و مردمی اعلام فرمودند که مقر فعلی سازمان ملل –در آمریکا- جای نامطلوبی‌ست و باید عوض شود چون آمریکا از این موضوع سواستفاده می کند و به بهانه‌ی میزبانی این سازمان با دیپلمات‌های کشورهای دیگر رفتار نامناسبی دارد. البته همانطور که از رئیس‌جمهور مهربان و مسئولیت‌شناسی چون ایشان انتظار می‌رود، برای جلوگیری از سرگردانی نمایندگان دویست کشوری که عضو سازمان ملل هستند، بلافاصله اعلام کردند که ایران آمادگی آن را دارد تا مکان لازم برای سازمان ملل را تامین کند.

در زیر، خاطرات نماینده یکی از کشورهای عضو سازمان ملل که در آینده‌ی نه چندان دوری نوشته خواهد شد را مرور می کنیم.

صبح ساعت 11:13
برای اولین بار برای حضور در اجلاس سازمان ملل در محل جدید آن، به ایران وارد شدم. هواپیما با سه ساعت تاخیر در فرودگاه بین‌المللی تهران به زمین نشست. قبلش یک سورپریز خیلی خیلی بامزه داشتیم. هواپیما روی فرودگاه دور می‌زد و وقتی همه نگران شدیم خلبان اعلام کرد دلیل به زمین ننشستن هواپیما این است که گروه حراست و امنیت فرودگاه، ضد هوایی در فرودگاه کار گذاشته‌اند و گفته‌اند اگر هواپیمای مسافربری بخواهد به زمین بنشیند آن را با گلوله می‌زنند. اینجا بود که فهمیدیم دارد شوخی می‌کند و همگی خنیدیدم و از نگرانی درآمدیم. یک ساعت بعد هواپیما به زمین نشست و خوشحال و خندان، در حالی که بذله‌گویی ایرانی‌ها را تحسین می‌کردیم پیاده شدیم. جالب اینجا بود که حتی یک ضدهوایی واقعی هم آنجا قرار داشت. بعضی‌ها با آن عکس گرفتیم تا یادگاری این شوخی با نمک را بعدها با خودمان به کشورمان ببریم. اما نمی دانم چرا خلبان بیهوش شده‌بود و با آمبولانس بردندش. یکی از پرسنل می‌گفت سابقه‌ی این شوخی برمی‌گردد به اولین روز راه اندازی این فرودگاه...!

بعد در هنگام ورود و چک کردن پاسپورت به همسرم تذکر داده شد که حجاب اسلامی را رعایت کند. به مامور گفتم که ما چنارپرست هستیم و اصولا مسلمان نیستیم که بدانیم حجاب اسلامی چیست تا همسرم آن را رعایت کند. اما آن مامور گفت که ما باید قوانین کشور ایران را رعایت کنیم والا از همانجا با حال گیری ما را برمی‌گرداند به کشور خودمان. همسرم می‌خواست با آن مامور بحث کند که متوجه شد او بیشتر از این انگلیسی نمی‌داند و در عوض مشغول پوشیدن کفشش است. چند دیپلمات دیگر که زودتر از ما رسیده ‌بودند اشاره کردند که بهتر است همسرم حجاب اسلامی را رعایت کند...

ساعت 12:23
از وی آی پی خبری نیست. مسئولان سفارتمان در تهران تلفن زدند و ضمن عذرخواهی فراوان گفتند که راننده‌ی سفارت به همراه ماشین سفارت توقیف شده‌است. علت را پرسیدم و گفتند چون موهای راننده‌مان به سبک کاجی (که در کشور ما شدیدا مورد احترام است) بوده چیزی به نام "گشت ارشاد" او را با اتوموبیل و همراهانش توقیف کرده است. پرسیدم که "گشت ارشاد" دیگر چیست؟ اما تلفن قطع شد. تصمیم گرفتم با تاکسی به سفارت برویم اما تاکسی هم نیست. چند دقیقه قبل یک نفر گفت حاضر است صد دلار بگیرد و ما را به سفارت ببرد. الان رفته اتومبیلش را بیاورد.

ساعت 14:40
بالاخره به هر جان‌کندنی بود به سفارت رسیدیم. در راه سه مرتبه پلیس جلوی اتومبیل را گرفت و راننده که اندکی زبان انگلیسی می‌دانست گفت که آنها پرسیده‌اند ما با هم چه نسبتی داریم؟ با اینکه خیلی توی ترافیک ماندیم و عصبی و کلافه شدیم از این حس خانواده‌دوستی ایرانی‌ها خوشم آمد!

ساعت 15:50
یک عده جلوی در سفارت شعار می‌دهند. همه‌شان جوان هستند و یک نفر که او را "حاجی" صدا می‌کنند رئیس شان است. معلوم شد که بر خلاف تبلیغات آمریکایی‌ها ایران کشور آزادی بیان است و تمام گروه‌ها می توانند بدون در نظر گرفتن روابط سیاسی و دیپلماتیک، هر کاری دلشان خواست بکنند. منتها من نمی‌دانستم چرا به خاطر عملکرد اسرائیل دارند شیشه‌های سفارت ما را می‌شکنند؟ ما که کشورمان دو هزار کیلومتر با اسرائیل فاصله دارد و نخست وزیرمان حتی یک بار هم به اسرائیل نرفته است! سفیرمان نگران نبود و می‌گفت این چیزها در ایران طبیعی است و خیلی سفارتخانه‌ها به آن عادت دارند. اما من باور نکردم و سرانجام با اصرار من یکی از کارمندها که فارسی بلد است رفت تا با آنها مذاکره کند و پنج دقیقه بعد برگشت و گفت آنها می‌گویند چون بنتون یهودی است و همسفر نخست‌وزیر ما یک بار برای پسرشان از شعبه‌ی بنتون پاریس شلوار خریده پس ما با جنایت‌های صهیونیست‌ها در ارتباط هستیم! آنقدر خندیدم که از پشت صندلی‌ام افتادم زمین.

ساعت16:45
برای سخنرانی پس‌فردا که در سازمان ملل دارم داشتم تمرین می‌کردم که از وزارت امورخارجه‌ی ایران تماس گرفتند و گفتند به علت ریزش سقف سازمان ملل سازمان ملل تا اطلاع ثانوی تعطیل است اما در عوض از ما و تمام کارمندان سفارت و خانواده‌هایشان دعوت کردند که با خرج دولت ایران در قالب یک تور تفریحی-آموزشی به رامسر و پس از آن به قم برویم.

ساعت 18:30
الان درست نیم ساعت است که سفیرمان در ایران دارد برای من خط قرمزهای این کشور را توضیح می‌دهد. تا الان برایم تا آنجا توضیح داده که مردم و مسئولان این کشور از بلند بودن صدای موسیقی در چند ماه خاص، انتقاد از نحوه‌ی رانندگی، بحث در مورد مسائل دینی و به خصوص دفاع از دین خودمان، آوردن اسمی به جز "خلیج همیشه فارس" برای خلیج فارس، همنژاد دانستن ایرانی ها و افغانی‌ها، مقایسه‌ی ایرانی‌ها با اعراب، کشیدن کاریکاتور، بلند خندیدن زن‌ها، افتادن روسری از روی سر خانم ها ، رقص و چندتاچیز دیگر که یادم رفته احساساتشان جریحه‌دار می‌شود. من گفتم چقدر خوب و معلوم می‌شود مردم این کشور واقعا مردم حساس و لطیفی هستند که این قدر زود احساساتشان جریحه‌دار می‌شود و این موضوع ربطی به ما ندارد. اما او گفت که اشکال آنجاست که وقتی احساساتشان جریحه‌دار بشود ما را هم جریحه‌دار خواهند کرد. این به نظرم بخش مشکل قضیه باشد!

ساعت 20
خبر ضرب و جرح و دستگیری سفیر اسرائیل و هیئت همراه به محض ورود به ایران برای شرکت در سازمان ملل را تمام شبکه‌های تلویزیونی پخش کردند. یک قاضی جذاب به نام سعید مرتضوی که شخصا آنها را دستگیر کرده اعلام کرد که پس از بازجویی شخصی از آنها ، به احتمال قوی ، اشد مجازات را برای آنها در نظر خواهد گرفت.
دخترمان هم مثل من خیلی ها از بذله‌گویی ایرانی‌ها خوشش آمده... !
__________________
دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی/ من نه آنم که دگر گوش بتزویر کنم

هلنا
Monday 19 January 2009, 02:02AM
سلام . همه این مطلب بالا که از طرف کاربر فابیان تایپ شده به این معنی هست که ایشان اسراییل را برسمیت میشناسند . من که اینطور برداشت کردم .

Fabian
Monday 19 January 2009, 02:35PM
اسرائیل را سازمان ملل برسمیت میشناسد و عضو آن است . فافهم!

Fabian
Monday 19 January 2009, 02:52PM
آيت‌الله العظمي مکارم‌شيرازي گفت: مسوولان بايد با دقت هرچه بيشتر ‌مراقب باشند،‌ فرهنگ فاسد غرب در قالب‌هاي مختلف به جوانان ارايه نشود.
به گزارش ايسنا به نقل از مرکز خبر حوزه، مكارم شيرازي در ديدار با اعضاي شوراي مشورتي آموزش و پرورش با بيان اين که هميشه دشمنان تلاش داشته‌اند تا در ميان کتاب‌هاي ديني، فرهنگ فاسد خود را جايگزين كنند، افزود: برخي عوامل نفوذي در گوشه و کنار کشور سعي در حذف ماهيت اسلامي در کتاب‌هاي دانش‌آموزان دارند و مسوولان بايد در اين زمينه دقت لازم را به کار بندند.
مکارم‌شيرازي در ادامه نسبت به افزايش خطرات تلفن‌هاي همراه در جامعه هشدار داد و خاطرنشان کرد: با توجه به افزايش استفاده جوانان از تلفن‌هاي همراه، وظيفه متوليان امر نسبت به اين موضوع بسيار سنگين‌تر شده تا در مقابل اين موج، خداي نکرده نوجوانان و جوانان به گمراهي کشيده نشوند.
وي اظهار كرد: خوشبختانه فرهنگ اسلام بسيار غني است و مديران مي‌توانند با بهره‌گيري هرچه بيشتر از معارف اسلامي، جوانان را در برابر تبليغات منفي دشمنان بيمه کنند.
مكارم شيرازي، نسبت به آفات علم در دنياي امروز هشدار داد و تصريح کرد: امروز آفات زيادي علم را تهديد مي‌کند و متاسفانه در برخي موارد مشاهده‌ مي‌کنيم، جهالت در لباس علم عرضه مي‌شود.

Fabian
Monday 19 January 2009, 06:15PM
زنان در دولتِ در خانه!
م.ف.
ای شمایی که به رسمیت نمی‌شناسیم‌تان!

در حالی که هنوز چند ساختمان و تعدادی آدم در نوار غزه سالم مانده‌بودند دولت اسرائیل سرانجام در غزه به طور یکجانبه آتش بس اعلام کرد. در این مدت دولت اسرائیل به اهداف مهمی از جمله اعتراض بی‌سابقۀ دبیر کل سازمان ملل متحد از این رژیم، انتقاد شدید اللحن رئیس جمهور فرانسه از این دولت، اعتراض شدید بسیاری از یهودیان سراسر جهان از اسرائیل، قرار گرفتن پرونده‌اش در فهرست بررسی برای جنایات جنگی و هزاران راهپیمایی مردمی در کشورهای مختلف علیه اقدامات دولت اسرائیل دست یافت.

اما از همۀ اینها مهمتر نامه‌ای بود که رئیس جمهور کشورمان خطاب به زنان و سربازان اسرائیلی نوشت و از آنها خواست که نافرمانی مدنی کنند. این تدبیر هوشمندانه، کوبنده‌ترین ضربه به این رژیم غاصب بود که بحمدالله به دست رئیس جمهور کشورمان انجام شد. من قطع و یقین دارم هر کس دیگر در ایران رئیس جمهور بود، به ذهنش هم خطور نمی‌کرد که می‌توان به اتباع یک جايی که اصلا ما موجودیتش را به رسمیت نمی شناسیم نامه نوشت!

دولتِ در خانه‌ احمدی نژاد!

جدا که آنچنان رئیس جمهور دانشمند و باتدبیری باید همچین همسر دانشمند و باتدبیری داشته باشد. خانم اعظم السادات فراحی، همسر دکتر احمدی‌نژاد دست به ابتکار جالبی زد و به سوزان مبارک، همسر حسنی مبارک رئیس جمهور مصر نامه نوشت. خانم فراحی در این نامه از زن حسنی مبارک خواست که یا آقاشون را مجبور کند که از فلسطینی‌ها حمایت کند و یا خودش در قالب خیریه دست به همچین کار بزند. در نتیجه اگر در چند روز آینده در تلویزیون دیدید که حسنی مبارک به سمت غزه می دود و یک خانم زیبارویی هم با ملاقه دنبالش می‌کند یا اگر خواندید که یک ‌سوزان خاتونی در کوچه پس‌کوچه‌های مصر راه افتاده و خانه به خانه برای آوارگان فلسطینی کمک جمع می کند، بدانید که از اثر مسیحایی همین نامۀ خانم دکتر احمدی‌نژاد بوده است.

تازه مساله غزه به کنار، این نامه در راستای دفاع از حقوق زنان و تساوی حقوق آنها با مردان هم هست. اصلا چه معنی دارد که مرد خانه به اتباع یک جايی که به رسمیت نمی‌شناسیمش نامه بنویسد و زن خانه به همسر رئیس جمهور کشوری که باهاش رابطه نداریم نامه ننویسد؟ آن وقت این نامردهای اصلاح طلب می‌گویند در ایران حقوق زن‌ها رعایت نمی‌شود! خدا این تیم آقای احمدی‌نژاد و به طور کلی اصولگراها را حفظ کند که به مقام زن هویت تازه و بی سابقه‌ای بخشیدند و در همۀ امور آنها را دخالت دادند. تا آن حد که من پیشنهاد می‌کنم با توجه به توانایی‌های مشهود این بانوان عزیز، بر اساس الگوی "دولت در سایه" یک "دولت در خانه" متشکل از همسران دولتمردان تشکیل شود. باور کنید هیچی کم و کسر ندارد: همسر آقای احمدی‌نژاد بشود رئیس جمهور در خانه، زن آقای الهام (فاطمه رجبی) بشود وزیر فرهنگ، عیال حسین آقای شریعتمداری که همین الان هم معاون وزیر بهداشت است بشود وزیر بهداشت، همسر اسفندیارخان رحیم مشائی –که سابقه فعالیت‌های سیاسی درخشانی هم دارد- بشود وزیر اطلاعات، خانم فرحناز قندفروش (زن ثمره هاشمی) معاون اجرایی رئیس جمهور در امور "زنان سرزمین من" باشد...

بی بی سی بی بی سی مرگ به نیرنگ تو!
بیست و پنجم آذرماه تلویزیون بی بی سی فارسی با دست اندرکارانی که اکثر آنها تا همین چند ماه پیش در مطبوعات و حتی صدا و سیمای ایران مشغول به کار بودند شروع به کار کرد. استعمار پیر برای درآوردن لج صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، سازمان تبلیغات اسلامی، وزارت امور خارجه، سازمان فرهنگی هنری شهرداری و ده‌ها سازمان رسانه‌ای و فرهنگی دیگر که قرار است با هزاران میلیارد ریال بودجه، کارهای خیلی خوبی بکنند؛ بی بی سی فارسی را با کیفیتی در حد بی بی سی جهانی به روی آنتن برد. در همین رابطه وزیر اطلاعات برای چندمین بار به کسانی که بخواهند با بی بی سی فارسی همکاری کنند هشدار داد و روزنامۀ ایران هم کشف کرد که کار کار بهایی‌هاست. البته احتمالا روزنامۀ ایران در صدد کشف این راز مهم بوده که "کار کار انگلیسی‌هاست" اما چون در اساس‌نامۀ بی‌بی‌سی علنا ذکر شده که این رسانه وابسته به دولت انگلیس است مجبور شده برای پرهیز از تکرار واضحات پای بهایی‌ها را وسط بکشد. من که تا به حال به چشم خودم بهایی‌ ندیده‌ام ولی این جماعت باید خیلی دیدنی باشند چون علی رغم جمعیت بسیار اندکشان، در ایران مقام سوم در "به گردن گیری" را دارند. هر مساله و معضلی که باشد در وهلۀ اول تقصیرش به گردن آمریکایی‌هاست، بعد اسرائیلی‌ها و پس از آنها هم بهایی‌ها. در همین راستا سایت تابناک هم در گزارشی از اینکه بعضی از رسانه‌های خارجی به موضوع دستگیری افراد در ایران به جرم بهایی بودن پرداخته‌اند به شدت انتقاد کرد که البته خوشبختانه به مرحلۀ پرتاب میله‌گرد نرسید!

به هر حال و با هر شدتِ انگلیسی و بهایی بودن، تلویزیون بی بی سی فارسی به راه افتاده‌است و از میزان انبوه حساسیت های مسئولان محترم معلوم می‌شود که در جذب مخاطبان موفق بوده است. البته ما خودمان که طبق نص صریح قانون آنتن ماهواره نداریم و به جای آن از شاهکارهای امثال آقای سلحشور در صدا و سیما مستفیض می شویم ولی پیشنهاد می‌کنیم برای مقابله با این تلویزیون و سایر تلویزیون‌های فارسی سطح بالایی مثل دویچه ووله که در راهند، مسئولان فرهنگی بجای چاره اندیشی و یا زبانم لال بهبود برنامه‌های سیما خانم، همچون گذشته به رسالت خود عمل کنند. از جمله: افشای بهایی بودن کارکنان رسانه، تهدید کسانی که ممکن است به فکر همکاری با آن بیفتند، تیول خصوصی کردن رسانه ملی، افشای روابط جنسی نامشروع و درج خبری مبنی بر قاچاق جنسی کارکنان رسانه‌های خارجی در کیهان، جاسوس خطاب کردن گزارشگران رسانه‌های خارجی فارسی زبان در بیست و سی، صرف کردن بودجه‌های میلیاردی صدا و سیما در مسیر ناپدید شدن...

استیضاح
این عمار کلانتری ما دست کم از یک جهت شبیه میرحسین موسوی است: از وقتی که تصمیم می‌گیرد یک کاری را انجام بدهد تا وقتی که واقعا تصمیم می‌گیرد آن کار را انجام بدهد چند هفته طول می‌کشد و اگر بخواهد یک خورده هم روی تصمیمش تامل کند این زمان به چند ماه و حتی چند سال می‌رسد! در غرب جهان‌خوار به این کار اسلو موشن می‌گویند ولی چون این "موشن" شبیه "موشه" است و موشه دایان هم گویا یک وقتی در اسرائیل کاره‌ای بوده‌است، من از ترس این برادران به شدت ارزشی که این روزها افتاده‌اند دنبال مبارزه با مظاهر اسرائیل جرات نمی کنم این اصطلاح را به کار ببرم! فردا می بینيد کنار نام نستله و بنتون نام آینده هم می‌آید که درش تخته شد! غرض از این همه روده درازی این بود که سرانجام این عمارخان با همان سرعتی که ذکرش رفت یک پسوردی به من داد که بتوانم کامنت‌های شما را چک کنم. من هم به ذهنم رسیده کامنت‌های هر مطلبی را جداگانه نگاه کنم و حتی المقدور به تک تک آنها در همان بخش نظرات پاسخ بدهم. نظر شما چیست؟
منبع اینده

شمع
Monday 19 January 2009, 08:59PM
Democracy

شمع
Monday 19 January 2009, 09:00PM
حقوق بشر

شمع
Monday 19 January 2009, 09:01PM
سازمان ملل

شمع
Monday 19 January 2009, 09:02PM
توهین به منتخب ملت

شمع
Monday 19 January 2009, 09:04PM
مدیری که فردا میگه چرا درشت تایپ کردی؟

شمع
Monday 19 January 2009, 09:05PM
شیرین جان - پرز- میناخین بگین - -

Fabian
Monday 19 January 2009, 09:15PM
خاطرات اپراتور مرکز کنترل «هدهد» خلیج فارس

http://www.khandaniha.eu/thumb/img.php?src=/images/small/200901181559530.hodhod.jpg&sia=200901181559530.hodhod.jpg_103&fltr%5B%5D=cont%7C50&w=103&q=80&fltr%5B%5D=smth&fltr%5B%5D=ric%7C5%7C5&bg=ffffff مطلب طنزی که می خوانید در یکی از وبلاگهای ایرانی منتشر شده است . نگاه نویسنده به روند کارها در جمهوری اسلامی نشانگر آشنا بودن وی با واقعیات پشت پرده در جمهوری اسلامی است که به زبان شیرین طنز حکایت شده است:

به گزارش خبرنگار امور دفاعي خبرگزاري فارس، بر اساس طراحي متخصصان سپاه، هم اكنون اين سيستم موسوم به هدهد، به صورت شبانه‌روزي تمام تحركات و اقدامات سطحي و هوايي در منطقه خليج فارس و تنگه استراتژيك هرمز را زير نظر كامل خود دارند.سيستم هد هد كه مجهز به جديدترين و پيشرفته‌ترين دوربين‌هاي تصوير برداري و ارسال تصاوير است، به گونه اي طراحي شده كه تمامي اطلاعات به صورت آن لاين به مراكز مربوطه فرستاده و بصورت مستمر از كل مناطق مختلف خليج فارس، تصاوير مربوطه را 24 ساعته ارسال مي‌كند. تصاوير دريافتي از طريق سيستم هد هد، علاوه بر آنكه از دقت و وضوح بسيار بالايي برخوردار هستند در طول شب نيز مي‌توانند تصاوير با شفافيت و كيفيت بالا را ضبط و ارسال نمايند.
--------------
از دفترچه خاطرات یک اپراتور مرکز «هدهد»:

شنبه : حاجی باز زنگ زد. گفت کدوم گوری هستی تو؟ گفتم حاجی همینجا‌م. گفت پس چرا عکست نمی‌آید؟ گفتم حاجی کلی عکس دارم روی «هدهد»، مودمم هم 56K است. طول می‌کشد دیگر. قرار شد با وزیر مخابرات صحبت کند سرعت انتقال عکس را بالا ببرد. راست می‌گوید بنده خدا که اگر به ما حمله بشود موشک دشمن زودتر از عکسش به مرکز فرماندهی «هدهد» می‌رسد با این سرعت پائین آنلاین ما.

یکشنبه: بر پدرش لعنت. نمی‌دانم کدام شیرپاک خورده‌ای امروز ما ها را «هَک» کرد. تمام عکس‌های آب‌های نیلگون خلیج الفارسی السپاهیه را پاک کرد و بجای آنها عکس‌های «آنجلینا جولی» و امثالهم در وضعیت‌های بسیار بد بد را برای ما روی سیستم گذاشت. این برادر مهندس‌مان هم گفت برای حفاظت بیشتر از اطلاعات مسلمین باید تنها بروم توی اتاق «سِرور» سعی کنم جلوی «هکر» را بگیرم. یک ده ساعتی امروز توی اتاق تنها بود داشت به سیستم ور می‌رفت. هرکی نمی‌دانست فکر می‌کرد این مهندس دارد آن تو فوتبال نگاه می‌کند از بس‌که هی داد می‌زد «آخ جووووون» «اینه» «چه توپ توپ توپه». خلاصه آخر شیفت من بود که مهندس عرق‌ریزون از اتاق آمد بیرون و سیستم «هد هد» دوباره راه افتاد.

دو شنبه: شب‌کار هستم. مانیتورها انگار که خاموش باشند مدام یک صفحه سیاه را نشان می‌دهند. با مهندس چک کردم. خواب بود بنده خدا. کلی بد و بیراه بارم کرد که آخر تو نمی‌فهمی اینها «تصاوير با شفافيت و كيفيت بالا» هستند از آب دریا. گفتم آخر مهندس جان اینجا که چیزی معلوم نیست. گفت مجید جان، دلبندم،‌ توقع داری آب دریا توی شب چه رنگی باشد برای عکس برداری؟ گفتم پس آخر چه فایده‌ای دارد این؟ انگار که مانیتور را خاموش کرده‌ای. گفت خوب مانیتور را خاموش کن برو کپه‌ات را بگذار. دیدم پر بیراه نمی‌گوید. مانیتور را خاموش کردم رفتم نماز خانه ولی نخوابیدم، تا ساعت پنج صبح نماز شب می‌خواندم.

سه‌شنبه: از ساعت ده صبح تا دوازده ظهر رفته بودیم پای صحبت حاج‌آقا حسینی که در زمینه اخلاق‌ علوی صحبت می‌کرد. بعد هم ناهار و نماز بود و جلسه پرسش و پاسخ احکام. این سید گیر داده بود به احکام نبش قبر میت. حاج‌آقا حسینی حسابی کلافه شده بود. تا حالا به فکرش هم نرسیده بود که ممکن است یک میت شش بار نبش قبر بشود. ساعت دو و نیم بعد از ظهر همگی برگشتیم توی اتاق کنترل. علیرغم اینکه چهار ساعت و نیم هیچکس پای دستگاه نبود، دستگاه کماکان داشت از دریا عکس می‌گرفت. خدا را شکر که ما آنقدر دشمن را زیر نظر داریم که دشمن می‌ترسد حمله کند.

چهارشنبه: شب‌کار بودم. برق‌مان رفت. سیستم یو‌پی‌اس‌مان هم کار نمی‌کند. ظاهرا نمی‌دانم چی‌چی می‌خواهد که تحریم هستیم و نمی‌توانیم بخریم. سرباز رحمتی را فرستادم زیر زمین موتور برق اضطراری را روشن کند، بعد نیم ساعت برگشت گفت هرچی طناب پیچیدم دورش کشیدم روشن نشد. بنزینش را چک کردم دیدم بنزین ندارد. گفتم برود از توی باک ماشین پایگاه بنزین بکشد بریزد توی موتور برق که رفته بود و نگهبان حیاط او را بعنوان دزد گرفته بود و خوابانده بودش به زمین. بر پدر این وضعیت صلوات! آمدم زنگ بزنم به حاجی دیدم تلفن‌های سانترال مرکز قطع است. با موبایلم حاجی را گرفتم. حاجی با وزیر نیرو چک کرد. به من زنگ زد که وزیر می‌گوید نخیر هیچ مشکلی نیست و همه کشور برق دارند. من کفری شدم گفتم حاجی طرف … خندیده! همه کشور دارند که دارند ما که نداریم. حاجی گفت برادر من توهین نکن. برو دلت را صاف کن. عینک بدبینی را از چشمت بردار تا نور الهی را ببینی. برو هزار تا صلوات بفرست. مشغول صلوات فرستادن شدم. هشتصد و نود و سه تا را فرستاده‌ بودم که برق آمد و نور الهی همه جا را روشن کرد. بیخود نیست حاجی را گذاشته‌اند فرمانده مرکز «هد هد» یک چیزی می‌داند.

پنجشنبه:‌ صبح که وارد اتاق فرمان شدم دیدم این مردک روس «دیمیتری» روی میز کنترل خوابش برده کنارش هم شیشه کوفتی نجسی‌اش است. از سرباز رحمتی توضیح خواستم. گفت که دیشب سر شب دیمیتری با بطری عرقش آمده برود توی اتاق فرمان. رحمتی خواسته جلویش را بگیرد ولی دیمیتری به او یادآوری کرده که بعنوان طراح و مسئول نصب و راه‌اندازی و نگهداری «هد هد» حق دسترسی ۲۴ ساعته به سیستم را دارد. خلاصه رفته تو و در را بسته. بیدارش کردم کثافت را. اصلا نمی‌دانست کجاست و چه خبر است. دستش خورد به شیشه ودکایش ریخت روی صفحه کلیدها. فیوز کنترل پرید. دود همه جا را برداشت. مرتیکه روسی نجسی خور پدرسیستم «هد هد» اسلام را درآورد.

جمعه: قبل از نماز جمعه راهی مرکز کنترل شدیم. سه چهارتا مختصص روسی توی اتاق فرمان بودند. گفتند باید صفحه کنترل و تمام کامپیوتر مرکز عوض شود. گفتم کامپیوتر چرا؟ خندیدند و گفتند باید عوض شود دیگر. زنگ زدم به حاجی. حاجی گفت هرچی را که باید بگو عوض کنند، پول فدای سرت، قیمت نفت بالاست. خلاصه فکر کنم یک چهار پنج میلیون دلاری الکی الکی افتاده‌ایم. عیب ندارد. سه ساعته سیستم جدید راه افتاد. چه سرعتی دارند این روس‌ها در فروش محصولات‌شان به ما. عصر که داشتم به تصاویر «هد هد» نگاه می‌کردم دیدم خیلی شبیه تصاویر هفته قبل است. خدا کند مثل آن دفعه اول اول نیامده‌باشند سر و ته یک فیلم را به هم چسبانده باشند هی بجای تصاویر با کیفیت بالای دوربین‌ها بخورد ما بدهندش. کار محافظت از مملکت اسلام است دیگر، شوخی بردار که نیست!

منبع خواندنیها

شمع
Monday 19 January 2009, 09:20PM
سازمان ملل

Fabian
Monday 19 January 2009, 09:21PM
از دفترچه خاطرات یک بسیجی ملوان

By محمد دومين زيردريايي ساخت ايران در بندرعباس به آب انداخته شد (http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8609070483)
چهارشنبه: حاجی زنگ زد گفت بیا بگذارمت توی پرسنل زیردریائی. گفتم حاجی بی‌خیال! من را با زیردریائی چکار؟ گفت «الا و بلا تو باید باشی». فکر کنم آن مسافرت شمال که من و حاجی و چندتای دیگر از برادران بودیم و یک قایق موتوری کرایه کردیم خیلی به حاجی چسبیده. رویم نشد بهش بگویم که حاجی، مزه قایق و شمال همون چندتا قوطی نجسی بود. توی زیردریائی نظامی که دیگر از این خبرها نیست که. اما خدائیش این حاجی ما را «قوطی» گرفته بود چه نوحه‌ای می‌خواند توی قایق. خدا رحم کرد که وقتی با همان حالش افتاد توی آب «رحیم» که حزبُل بازیش گل کرده بود و به قوطی دست نزده بود عقلش سرجایش بود پرید توی آب حاجی را آورد بالا. خلاصه حاجی می‌گفت می‌خواهم تو توی این زیردریائی چشم و گوش من باشی. قبول کردم.
پنجشنبه: مسئول زیردریائی می‌گفت جا نداریم و پرسنل کامله. حاجی دو تا زنگ با موبایلش به این‌طرف و آن‌طرف زد، فرمانده زیردریائی خودش آمد با سمند دنبالم. نامرد زن و بچه‌اش را هم نشانده بود عقب که بلکه بتواند دخترش را به ریش من ببندد. توی ماشین مدام حرف از عفت و تقوی «منزل» آدم می‌زد و اینکه این خیلی مهمه که «منزل» آدم بنشیند توی خانه و بچه‌های آدم را بزرگ کند. کلی از ثواب «شب‌جمعه» و برنامه‌های آن حرف زد. دخترش مالی نبود. خودش را هم که توی صدلا چادر پیچیده بود. یاد گشت‌های سر خیابان و پست بازرسی افتادم که چقدر دختربازی می‌کردیم و شماره می‌دادیم و شماره می‌گرفتیم. همین دو سال پیش بود. ای ای ای، زندگی. بدبخت فرماندهه فکر کرده بود که من به بالابالائی‌ها وصلم. ندیده و نشناخته می‌خواست دخترش را به من بیاندازد. پُست سازمانی من شده‌‌است معاون نقشه‌خوانی جاده‌های سواحل جنوبی کشور. نمی‌دانم رابطه زیردریائی با جاده چیست.
از ماشین که پیاده شدم هی تلفن حاجی را گرفتم ازش تشکر کنم. در دسترس نبود. گمان کنم شب جمعه‌ای چیزهای بهتری در دسترس حاجی بوده‌اند دیگر به تلفنش جواب نمی‌داد.
جمعه: امروز قرار بود ما را با بقیه بروبچه‌های زیردریائی به آب بیاندازند. امام جمعه پیغام داد که همه اول بروند دعای ندبه بعد بیایند نماز جمعه. نماز که تمام شد تا ساعت ۲ بعدازظهر حرف زد. من که چرتم برد. گاهی که چشم باز می‌کردم می‌دیدم دارد در مورد اولین ملوان زیر دریائی صدر اسلام صحبت می‌کند. من که نفهمیدم وسط صحرای عربستان دریا کجابوده که زیردریائیش باشد، ولی خوب حاج‌آقا لابد بهتر می‌دانند آن بالای منبر.
ساعت دو و نیم رفتیم برای ناهار (خورشت کدو بادمجان بود). حاج‌آقای عقیدتی سیاسی بعد ناهار کلی برای‌مان حرف زد که ماهی حلال و حرام دارد و آن پائین ته دریا یک وقت از آن ماهی‌های حرام نخورید. ساعت پنج بعد‌ازظهر بردندمان به استانداری و استاندار تا ساعت هشت شب درباره توطئه‌های دشمنان برایمان حرف زد. ولی خدائیش چای و کیکی که دادند خیلی چسبید.
بعد هم رفتیم مسجد استانداری و نماز مغرب و عشاء را آنجا خواندیم. یک پیش‌نماز باحالی داشتند که شروع کرد احکام شرعی زیردریائی و نجاست و پاکی و آب کُر و اینها را دو ساعتی توضیح داد. بعدش هم جلسه پاسخ به مسائل شرعی پرسنل زیردریائی بود. سوال ناصر خیلی باحال بود. از حاج‌آقا درباره «غسل جنابت» در زیردریائی پرسید! حاجی گفت همین که آن پائین در زیردریائی را باز کنید و بروید وارد آب کُر بشوید کفایت می‌کند. این ناصر هم همیشه گیر شرعیش همین سوالات پائین تنه‌ای است. ساعت یازده شب بود که برمان گرداندند به خواب‌گاه. امروز فشار مراسم مختلف و سخنرانی اجازه نداد زیردریائی‌ را به آب بیاندازند. ماند برای فردا.
شنبه: از قرار معلوم همان دیشب که ما توی مسجد بوده‌ایم، یکی از سربازان محافظ زیردریائی، استارت می‌زند و می‌رود با رفقایش زیر آب یک چرخی بزنند. گم می‌شوند. خدا خیر بدهد به ناو آمریکائی که پیدای‌شان کرده و آورده تحویل‌شان داده. امروز عصر چقدر توی رادیو و تلویزیون و روزنامه‌ها سر و صدا شده بود که این قهرمانان می‌خواسته‌اند یکه و تنها به جنگ ناو آمریکائی بروند. سربازه از ترس اینکه توبیخ نشود رفته قایم شده بوده. وقتی می‌فهمد که قرار است تشویق هم بشود از پشت گونی‌های سیب‌زمینی آشپزخانه پایگاه بیرون آمده.
ما دوازده نفر پرسنل را به خط کردند و فرمانده برای‌مان سخنرانی کرد که این اولین سفر رسمی این زیردریائی است و از این حرف‌ها. مسئول تدارکات بغل‌دست من ایستاده بود. داشت گریه‌اش می‌گرفت. می‌گفت زیردریائی همه‌اش پنج نفر جا دارد، حالا باید دوازده نفر را ببرد. می‌گفت هفت نفر با اعمال نفوذ اینجا هستند. داشت زیر لب دعا می‌خواند که «اکسیژن» بقدر کافی برای همه برسد. خلاصه سوار زیردریائی شدیم و رفتیم پائین زیر آب. قرار شد همین که اولین تماس بی‌سیم با مرکز برقرار شد بچه‌ها همه دست‌جمعی برای حاجی در مرکز از پشت میکروفون شروع به نوحه‌خوانی و سینه‌زنی کنند.
یکشنبه: دیروز یادشان رفته‌بود باک زیردریائی را پر کنند. همه‌اش بیست و هشت دقیقه زیر آب بودیم که موتور به پت و پت افتاد و ناچار شدیم بیائیم بالا روی آب. تا عصر صبر کردیم یدک‌کش روسی بیاید بکسل کند ببردمان بندر. حدود هشت ساعتی علاف بودیم روی آب در وسط دریا. فلاکس چائی عباس که مسئول چائی بود (به شوخی بهش می‌گوئیم «آبدارچی زیر دریائی») خالی شده بود. کلی چائی خورده بودیم. به نوبت هر کدام شیرجه می‌زدیم توی آب و قضای حاجت می‌کردیم و بر می‌گشتیم توی زیردریائی. خوبیش این بود که حاج‌آقا همین دو شب پیش احکام طهارت را برای‌مان بیان کرده بود.
به بندر که رسیدیم دیدیم که چند‌هزارتائی آدم جمع شده از ما استقبال کند. به‌شان گفته‌بوده‌اند که این یدک‌کش ماهیگیری روسی وسط دریا خراب شده و ما (زیردریائی) به کمک‌شان رفته‌ایم و جان ملوانان روسی یدک‌کش را نجات داده‌ایم. این‌ها هم باورشان شده بود. یکی آن وسط فکر نکرد که اگر ما یدک‌کشه را بکسل کرده‌ایم چرا اول آن وارد بندر شد و بعد ما پشت سرش! کلی شعارهای ملی‌-میهنی-مذهبی می‌دادند. صدا و سیما هم هفت هشت‌تا دوربین گذاشته‌بود آنجا و داشت با مردم مصاحبه می‌کرد.
دوشنبه: فرمانده برای ارائه گزارش از موفقیت اولین گشت زیر دریائی ما امروز صبح با هواپیما عازم مرکز شد. ناصر را جای خودش گذاشته و رفته. حول و حوش ظهر بود که خبر آمد هواپیمای‌شان بعلت نقص فنی ناچار به فرود اضطراری در بیابان‌های اطراف قم شده. بعدش هم انگار کلی پیاده آمده‌اند تا لب جاده و عقب یک کامیون سوار شده‌اند رفته‌اند تهران. حالا حالا ها گمان نمی‌کنم برگردد.
تلفن دستی ناصر مدام زنگ می‌خورد. نمی‌دانم این بشر مغزش در کله‌اش است یا پائین تنه‌اش. یک‌بار که داشت نماز می‌خواند شمردم سه‌‌تا تلفن داشت از سه دختر مختلف. وقتی فهمید که بو برده‌ام عصبانی شد و دستور داد که همه پرسنل زیردریائی شروع کنند به نظافت پنجره‌های زیر دریائی که می‌خواهد دو ساعت بعد بیاید سرکشی و بازدید. از عقیدتی صدایش کردند. بدبخت ترسیده بود که مبادا قضایای زیدبازیش آنجا لو رفته‌باشد. وقتی برگشت خیلی خرم و خندان بود. ظاهرا با او صلاح و مشورت کرده‌بودند که آیا می‌شود بخشی از زیردریائی را برزنت کشید و نمازخانه‌اش کرد یا نه.
سه‌شنبه: الان که دارم این را می‌نویسم وسط دریا شناوریم. پاک زده به کله ناصر. صبح که داشتیم زیر آب گشت می‌زدیم خودش کنترل را به دست گرفت. بعد ناگهان گفت که یک «پری دریائی» دیده که از آن طرف می‌رفته. دور زد و گذاشت با تمام دور موتور دنبال پری دریائیه. هرچی بهش گفتیم که بابا خوب پری دریائیه که باشه، ولش کن، نه اون می‌تواند بیاید داخل زیردریائی و نه ما می‌توانیم برویم بیرون پیش پریه به خرجش نرفت که نرفت. می‌گفت پری‌دریائیه پوشش مناسبی نداشته و مورد منکراتی‌ است. می‌گفت هرجور شده باید پیدایش کنیم و به عمق استراتژیک (http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8609070741)قضیه برسیم.
دو ساعتی با دور موتور بالا در آب این‌طرف و آن‌طرف رفتیم که ناگهان دود تمام موتورخانه و کابین را پر کرد. اصغر (مکانیک پراید است و بعنوان مسئول فنی همراه تیم آمده) می‌گفت که موتور زیردریائی آب و روغن قاطی کرده. آمده‌ایم به سطح آب و منتظر همان یدک‌کش روسی هستیم. ظاهرا ناخدای کشتی مست بوده، یدک‌کش به گل‌ نشسته. قرار است از مرکز با ما تماس بگیرند. تلفن ماهواره‌ای‌ رمزی زیردریائی را هم نمی‌دانم این دخترهای اطراف ناصر از کجا پیدا کرده‌اند و مدام به او زنگ می‌زنند و خط را اشغال می کنند.
ناصر از همان صبح که پری‌دریائی را دیده واجب‌الغسل شده و نماز ظهر و عصرش را نخوانده. می‌گوید که احساس وظیفه و جانشینی فرماندهی اجازه نمی‌دهد برای پاک شدن و غسل کردن زیردریائی را ترک کند و بپرد توی آب. همچنان منتظریم که یک یدک کشی چیزی از این نزدیکی بگذرد و ما را بکسل کند.

شمع
Monday 19 January 2009, 09:53PM
Democracy

هلنا
Tuesday 20 January 2009, 12:51AM
اسرائیل را سازمان ملل برسمیت میشناسد و عضو آن است . فافهم!سلام . پس شما توضیحت این هست که چون سازمان ملل برسمیت میشناسد . شما هم میشناسی .
در اینصورت شما و ما حق نداریم به اسراییل بخاطر جنایت خرده بگیریم . چون اسراییل از سرزمینش دفاع کرده .
دقیقا منظور شما این هست . اگر توضیحی دارید بفرمایید . به نظر من دو رنگی بس هست .

persian2008
Tuesday 20 January 2009, 01:12AM
اخيرا مطلع شديم كه محمود خان احمدي نژاد دستور تشكيل سازماني را صادر كرده است كه قرار است در اين ساازمان جوك هايي طراحي و توليد شود تا در مقابل جوك هايي كه براي احمدي نژاد و دولتش توسط مردم توليد مي شود مقابله كند.
براساس اخبار حاصله رييس جمهور عزيزمان كه علاقه فراواني به صرفه جويي دارد و اخيرا هم عروسي ساده اي براي پسرش گرفت تا عكس هايش بر روي سايت ها منتشر شود براي تشكيل اين سازمان توليد جوك در دولت مبلغ 60 ملیارد را اختصاص داده است .
يكي از وظايف اصلي اين سازمان توليد جوك هايي در جهت عكس جوك هايي كه براي احمدي نژاد توليد ميشود و از سوي ديگر توليد جوك هاي تخريبي براي هاشمي ، خاتمي و كروبي و توزيع گسترده اين جوك ها در شبكه پيامك...
حالا با اين مشكلاتي كه مردم دارند ريس جمهور ما به چه چيزهايي فكر ميكنه ! با این وضعيت مي خواد جهان را هم مديريت كنه ! به قول كروبي ( نمي خواهيم احمدي نژاد جهان را مديريت كند تو رو خدا به فكر گوجه فرنگي مردم باشيد . اين كارا براي خاله سكينه تومون نمي شه) عين جمله كروبي بود ...
حلا بايد ببينيم جوك هاي سازمان جوك احمدي نژاد تو جامعه مي گيره يا جوك هاي ابداعي مردم ؟
نظر شما چيه ؟؟؟

Fabian
Tuesday 20 January 2009, 01:38AM
:قانون(1):

کاربر Fabian
درج الفاظ توهین آمیز و تنش زا نقض قوانین توافقی ثبت نام است . در صورت ادامه این روند شناسه شما متوقف خواهد شد .

پشتیبانی باشگاه جوانان ایرانی

هلنا
Tuesday 20 January 2009, 09:24PM
:قانون(1):


کاربر هلنا
درج الفاظ توهین آمیز و تنش زا نقض قوانین توافقی ثبت نام است . در صورت ادامه این روند شناسه شما متوقف خواهد شد . با توجه به تذکرات مکرر گذشته در صورت مشاهده هرگونه تکرار درج الفاظ توهین آمیز شناسه شما فورا متوقف خواهد شد .

shabnam_lor
Wednesday 21 January 2009, 04:41PM
وضع عوضی

ابراهيم نبوي e.nabavi@roozonline.com - چهارشنبه 2 بهمن 1387 [2009.01.21]

http://www.roozonline.com/english/archives/images/po_nabavi_01.jpg
بعضی اوقات آدمها عوضی هستند، مثلا کسی است که فکر می کنیم خطرناک است، اما اصلا خطرناک نیست، فقط عینک دودی زده است، یا مثلا کتابی به نظرمان خیلی سنگین است، در حالی که اصلا کتاب سنگین و دشواری نیست، فقط کلفت است. الآن ما دچار یک وضع عوضی هستیم، خیلی چیزها هستند که اصولا آن طور نیستند که گفته می شود هستند، فقط مشکل این است که این چیزها عوضی هستند. علتش هم این است که ما یک چیزهایی را دوست داریم باشد، اما نیست، به همین دلیل یک چیزهایی را به جای آن چیزها فرض می کنیم و بعد یک کارهایی می کنیم که ظاهرا درست است، اما واقعا درست نیست.

صهیونیست عوضی
ما در حال حاضر در ایران حداقل هفتاد هزار نیروی استشهادی داریم( این تعداد فقط در یک روز ثبت نام کردند) که این افراد با تمام وجود حاضرند برای نابودی صهیونیسم به شهادت برسند، در حالی که چیزی به اسم اسرائیل نداریم. نه سفارتخانه اش را داریم، نه کسی از ایران به اسرائیل رفته است و اگر هم فرضا به اسرائیل رفته باشد، بازنگشته است. مردم ما محصولات اسرائیل را ندیده اند. تنها موجودات نزدیک به اسرائیل که دیده ایم تعدادی خاخام ضد صهیونیست هستند که دولت اسرائیل را گاز می گیرند، اما احمدی نژاد را ماچ می کنند. از طرف دیگر ما حتما باید با اسرائیل مبارزه کنیم، و باید محصولاتش را تحریم کنیم، در نتیجه در هفته گذشته مسوولان تهدید کردند که کارخانه " کوکاکولا" بزودی تعطیل می شود. توزیع کننده کوکاکولا هم دو ساعت بعد اعلام کرد که " ما هیچ گونه ارتباطی با شرکت صهیونیستی کوکاکولا نداریم". و تازه معلوم شد این کارخانه ای که بیست سال بود ما به نیت کوکاکولا نوشابه هایش را می خوردیم اصلا کوکاکولا نبوده است. حالا مرده شور اسرائیل و صهیونیسم را ببرد، یعنی تمام پیتزاهایی که ما با کوکاکولا خوردیم همه اش دروغ بود؟ البته بگذریم که به نظر ایشان اصلا کارخانه کوکاکولا صهیونیستی نیست، چون اگر صهیونیستی بود، الآن اوضاع اسرائیل توپ بود. به نظر من برادران حزب الله فقط به این دلیل به کارخانه کوکاکولا می گویند صهیونیستی، چون تنها چیزی است که دم دست است و می شود کارخانه اش را آتش زد، وگرنه اگر کارخانه جنرال موتورز در تهران شعبه داشت، الآن به جنرال موتورز صهیونیستی بود و تا حالا بیست بار هم آتش گرفته بود.
سفارت عوضی
یکی از نیازهای جدی جامعه سیاسی ما به سفارت آمریکا و اسرائیل است، ما در حال حاضر هزاران حمله کننده فداکار داریم که دوست دارند به سفارت آمریکا و اسرائیل حمله کنند، اما سفارتی که به آن حمله کنیم، نداریم، این یک کمبود جدی است. بسیاری از جوانان حزب الله صبح با رویای فتح سفارت اسرائیل و تحویل دادن آن به فلسطین از خواب بیدار می شوند، ولی صبح که چشم باز می کنند می بینند جا تر است و فرزند صهیونیسم و لانه جاسوسی رژیم اشغالگر قدس نیست. به همین دلیل است که دیروز ایسنا اعلام کرد " راهپیمایی دانشجویان به سمت لانه جاسوسی آغاز شد" البته این راهپیمایی فقط آغاز نشد، بلکه ادامه هم پیدا کرد و صدها دانشجوی عوضی که همان برادران بسیجی هستند، پس از آتش زدن تعدادی پرچم عوضی اسرائیل، که در حقیقت پارچه هایی بود که خودشان نقاشی کرده بودند، به یک سفارت عوضی که در حقیقت مرکز انتشارات سپاه پاسداران است، حمله کردند. این مرکز سپاه که 28 سال قبل سفارت آمریکا بود و الآن انتشارات سپاه است، هر سال یک بار به جای سفارت آمریکا فرض می شود و راهپیمایان با تصور اینکه این جا لانه جاسوسی دشمن است به آن حمله می کنند و با خشم و ناراحتی به ساختمانی که سی سال قبل آمریکایی ها در آن بودند، فحش می دهند و ساختمان را به نابودی تهدید می کنند. البته دیروز یک اقدام قهرمانانه دیگر نیز صورت گرفت و نیروهای رزمنده و مبارز مشهدی موفق شدند با فتح " سه راه صهیونیستی کوکاکولای مشهد" نام آن را تغییر داده و به نام " سه راه شهید مغنیه" نامگذاری کردند. قرار است نیروهای استشهادی هفته ای یک بار یک اتومبیل را در این سه راه منفجر کنند تا اسرائیل نابود شده و کوکاکولا نیز از بین برود. البته شهرداری مشهد لحظاتی پس از تغییر نام سه راه کوکاکولا اعلام کرد که نام این سه راه اصلا کوکاکولا نیست، اما دادستانی خراسان اظهارات شهردار مذکور را سنگ اندازی در راه مبارزات اسلامی جنبش مقاومت دانست و آن را چند بار محکوم کرد.
انقلاب مخملی عوضی
اصولا در ایران انقلاب مخملی یکی از مهم ترین نیازهای ملی ماست، چون در برخی موارد هیچ مدرک و دلیلی برای دستگیری افراد وجود ندارد، به همین دلیل حضور این افراد در انقلاب مخملی ضروری به نظر می رسد. یک انقلاب مخملی در شرایطی این چنین می تواند بسادگی مشکلات مهمی را از پیش پای بازجویان عزیز وطن بردارد. به گزارش خبرگزاری ها وزارت اطلاعات در یک مبارزه بسیار گسترده موفق شد دو نفر از پزشکانی را که به خارج رفته بودند دستگیر کند. اما چون رفتن پزشک به خارج خودبخود جرم محسوب نمی شود، تحقیقات وسیعی در مورد این پزشکان صورت گرفت و معلوم شد علت اصلی وابستگی این افراد به استکبار جهانی تخصص آنهاست، وزارت اطلاعات تاکید کرد که این وزارتخانه کشف کرده است که استکبار جهانی در بخش فیزیوتراپی و بیماری های عفونی و انواع سرطان قصد انقلاب مخملی در ایران را نداشته و تمام هم و غم( مخصوصا غم) خود را معطوف نفوذ به بدنه جمهوری اسلامی از طریق ایدز کرده است، این بیماری ضد انقلابی که حتی پس از ابتلا تا مدتها برای فرار از تعقیب و مراقبت اطلاعاتی بصورت مخفی در بیمار می ماند، راهی است برای گسترش انقلاب مخملی که اخیرا شبکه آن کشف و دو برادر در جریان آن دستگیر و محاکمه و اعتراف شدند. وزارت اطلاعات به کلیه عوامل دشمن در اروپا و آمریکا و برخی کشورهای منطقه هشدار داد که اگر دشمنان انقلاب که از ایران خارج نشده اند، بسرعت به وطن بازنگردند و زندانی نشوند، این وزارتخانه مجبور است پزشکان متخصص مغز و اعصاب، گوش و حلق و بینی، قلب و عروق و سایر بخش های مخملی را نیز بازداشت کند.
نسل جوان عوضی
یکی دیگر از مهم ترین مشکلات کشور، کمبود دشمنان فرهنگی کشور و بخصوص سکوت دشمنانه و فعال نبودن آنان در صحنه است. این امر باعث شده است هزاران عضو زحمتکش نیروی انتظامی و وزارت اطلاعات و نیروهای موازی و دادستانی که وظیفه مبارزه با شبیخون فرهنگی و فروپاشی اجتماعی را دارند با بحران اشتغال مواجه شوند. هزاران پلیس که برای دستگیری جوانان فاسد و زنان مساله دار استخدام شدند، هیچ کاری ندارند و برای اینکه بتوانند دشمنان مخالف انقلاب را سرجایش بنشانند، نیاز به دشمنانی دارند که حضور فعال در صحنه داشته باشند. در همین راستا، نیروی انتظامی اعلام کرد که با " پلمب هفده واحد فروشنده ادوات شیطان پرستی در کشور برای مبارزه با شیطان پرستان" اقدام کرده است. به گفته شاهدان عینی پلیس موفق شده است تعداد زیادی سوهان ناخن، رنگ مو، موچین، ماژیک، مداد ابرو، مژه مصنوعی و ریمل که برای تبدیل خواهران فرشته به زنان شیطان استفاده می شد، کشف و بعضا اختراع کند. نیروی انتظامی اعلام کرد از این پس از طریق جلوگیری از توزیع عینک های آفتابی بزرگ، میخ، سیخ، کمربند میخ پرچ، انواع سنجاق قفلی و لباس زیر و خیلی زیر با شیطان شدیدا برخورد خواهد کرد.

دادگاه عوضی
یکی از مهم ترین مشکلات نیروی کار در ایران وجود تعداد بسیار زیادی قاضی و بازجو و دادستان سیاسی و تعداد کمی مجرم سیاسی است، به همین دلیل قوه قضائیه نیازمند تعداد زیادی متهم برای حل مشکلات دادگاههای کشور است. در همین راستا سخنگوی قضائیه اعلام کرد بسرعت شروع به رسیدگی به جنایات رژیم صهیونیستی در دادگاههای ایران خواهد کرد. این سخنگو از رهبران اسرائیل خواست خود را به دادگاههای تخلفات صهیونیستی معرفی کند. وی گفت که اگرچه قانونا اتباع اسرائیل به ایران ممنوع است، برای آنان در مدت محاکمه و اعدام و یا گذراندن زندان، ویزا صادر خواهد شد. سخنگوی قوه قضائیه اظهار امیدواری کرد که قاضی های این قوه بتوانند شعب خود را در غزه، بیروت، دمشق، پاریس، لندن و سایر کشورها دایر نمایند تا در سطح گسترده تری به محاکمه صهیونیست ها بپردازند. این سخنگو گفت تنها مشکل قوه قضائیه این است که اکثر قاضی های قوه قضائیه به عنوان تروریست و یا جنایتکار جنگی در جهان تحت تعقیب هستند، بنابراین صهیونیست ها فعلا باید خودشان برای محاکمه به تهران مراجعه کنند.
و یک موضوع مهم: انتخاب! تو رو خدا مواظب باش!
من نمی دانم چرا شش بار وب سایت انتخاب را فیلتر کردند؟ حالا اگر یک بار یا دوبار یا حداکثر سه بار فیلتر کرده بودند، باز جای شکرش باقی بود، ولی وقتی شش بار فیلتر می کنند، اصلا جای شکرش باقی نیست. البته من معتقدم یک دلایلی برای فیلتر کردن انتخاب وجود دارد، اما ایشان معتقد است هیچ دلیلی وجود ندارد.
من معتقدم همین که اسمش انتخاب است یعنی بیا منو فیلتر کن، اما ایشان معتقد است این دلیل کافی نیست. البته من دیروز برای پیدا کردن دلیل فیلتر کردن انتخاب، حدود نیم ساعت خیره شدم به صفحه آن. هی رفتم بالای صفحه، هی آمدم پائین صفحه، گیر کردم وسط. همه خبرها را سه چهار پنج شش بار، حتی بعضی خبرها را ده بار خواندم تا آخرش شش تا دلیل پیدا کردم برای فیلتر کردن انتخاب، شما به تیترهای زیر که مهم ترین تیترهای وب سایت انتخاب در 24 ساعت گذشته است دقت کنید، این شش تا دلیل را پیدا می کنید.
- احمدی نژاد: " وقتی دانش جعفری را برکنار کردم، قلبم درد گرفت."
- احمدی نژاد سرما خورد.
- مستند احمدی نژاد به برلین رسید.
- پورمحمدی: مقامات بالای نظام در مورد آمدنم نظر مثبت دارند.
- تغییر نام سه راه کوکاکولای مشهد به سه راه مغنیه
- بدل احمدی نژاد در فرودگاه دمشق و غافلگیری پلیس سوری!
الآن بین من و ایشان اختلاف نظر مهمی رخ داده است. من معتقدم که علت فیلتر کردن سایت انتخاب انتشار خبر سرماخوردگی احمدی نژاد است، در حالی که خیلی از دوستان من معتقدند علت فیلتر شدن خبر درد گرفتن قلب احمدی نژاد است، چون واقعا هرجوری که فکر کنی حکومت اصلا دلش نمی خواهد قلب احمدی نژاد درد بگیرد و انتشار چنین خبری که حتی بی بی سی و سی ان ان هم جرات انتشار آن را ندارند، خیلی کار خطرناکی است.
البته ایشان می گوید که ممکن است علت فیلتر شدن وب سایت انتخاب خبر پورمحمدی باشد و بخصوص اینکه نوشته است که " مقامات بالای نظام هم در مورد آمدنش نظر مثبت دارند" و اگر درست در نظر بگیریم متوجه می شویم که معمولا سابقه ندارد کسی در مورد نظر مثبت مقامات بالای نظام نظری بدهد و وب سایتش فیلتر نشود. حتی بارها شده است که در خبرها نوشته شده که " فلانی به بالا نگاه کرد" و روزنامه اش بخاطر همین کلمه " بالا" توقیف شده، انتخاب که دیگر تا ته خط رفته و بعید نیست همین فردا سردبیرش را بخاطر له کردن خط قرمز و جنگ علنی با جمهوری اسلامی از طریق انتشار اخبار، اعدام کنند.
شاید هم قضیه این نباشد و همان چیزی باشد که شما حدس می زنید. به خبر " بدل احمدی نژاد..." دقت کنید، آخر خبر یک علامت تعجب! گذاشته شده که یکی از کارهای متهورانه خبری است، می دانید تا همین امروز حداقل دویست روزنامه نگار در ایران و عراق و اسرائیل و حتی استرالیا بخاطر همین علامت (!) زندانی شده اند، بخصوص در خبری که در آن راجع به پلیس سوریه هم چیزهایی گفته شده است. واقعا آدم گاهی اوقات نمی داند چطور باید به آدمهایی با این شجاعت بگوید عزیزم، تو رو خدا مواظب باش! آخه واسه چی اینقدر از خط قرمز رد می شی، شما که این خط قرمز رو کشتی! تو رو خدا مواظب باش! تو که فقط برای خودت زنده نیستی، به فکر خودت نیستی حداقل به فکر قلب ما باش.

noor-alzahra
Thursday 22 January 2009, 07:55PM
یوسف گمگشته در آید زصندوق غم مخور!!!!!

نظر به اینکه یکی از وبلاگ نویسان حامی دولت شریف نهم در وب خود مطلبی را تحت عنوان ((چرا وقتی یوزارسیف را میبینم به یاد احمدی نژاد می افتم؟))بیان داشته بودند، آگاهان پس از تفکرات و تعمقات عمیق در مورد این سوال حیاتی و سرنوشت ساز پیش روی این جوان آینده ساز اعلام داشتند:

اینکه یوزارسیف ازته چاه آمده و عزیز مصر شده و احمدی نژاد از پشت کوه آمده و رییس جمهورشده و،یا اینکه یوزارسیف هم بندان خود در زندان را به یاری خودش در اداره ی مصر می خواند و احمدی نژاد هم کلاسیهای خود در مکتب خانه ی آکسفورد را وزیر کشور میکند و،یا اینکه یوزارسیف با طرح تحول کشاورزی جیب ملت را خالی می کند و احمدی نژاد با طرح تحول اقتصادی و حتی اینکه فیلمنامه نویس و کارگردان فیلم یوسف، مشاورفرهنگی رییس جمهوراست و اصولا هدف وی از ساخت این فیلم این بوده که شما با دیدن یوزارسیف به یاد احمدی نژاد بیافتید و بعدها به یوزارسیف رای دهید، هیچ کدام دلیلی برای اینکه شما بادیدن یوزارسیف به یاد احمدی نژاد بیافتید نیست

بلکه طبق تحقیقات آگاهان تنها دلیلی که شما را به محض دیدن یوزارسیف به یاد احمدی نژاد می اندازد

شباهت ظاهری فوق العاده ی این دو باهم است...
شک نکن جوان..
شک نکن...!!!!!


نتیجه ی استنتاجی:اگر شما یک خانم متشخص هستید و با دیدن احمدی نژاد دست خود را نمی برید خیلی پوست کلفت هستید...!!!!
منبع:http://tirtootapar.persianblog.ir

Fabian
Thursday 22 January 2009, 08:02PM
عزیزم! نظرت درباره یه ماه چیه؟
م.ف.


کد مطلب : 19533 2 بهمن 1387 ساعت 19:28
نمی‌دانم شما این مدیر سایت فرارو، آقای خوشوقت ما را چقدر می شناسید. البته قاعدتا می شناسید، دست کم سر ماجرای آن خبرنگار ایرانی-کانادایی که سرش به جسم سخت خورانده شد... اسمش چی بود؟... خیله خب داد نزنید، کر که نیستم!... بله سر ماجرای "زهرا کاظمی" لابد اسم ایشان را شنیده‌اید... البته اشتباه نکنید ها! ایشان آن کسی نبود که جسم سخت را با سر آن مرحومه مماس کرد... نخیر. نعوذ بالله!... ایشان آن کسی بود که مجوز برای آن بیچاره صادر کرد تا برود با خیال راحت و قانونی به عنوان خبرنگار گزارش تهیه کند و بعد چون کارش قانونی بود... بگذریم!

به هر حال می خواستم بگویم یک وقت در مورد ایشان فکر بد نکنید! نخیر؛ این آقای خوشوقت ما اهل این کارها نیست... ابدا! فوق فوقش هم که تشخیص بدهد مصلحت در این است که یکی سر به نیست شود، مستقیما با سرش کار نمی کند که نیستش کند... فوقش یک قهوه‌ی قجری‌ای چیزی، تازه آنهم "اگر" مصحلت نظام ایجاب کند... بله داشتم عرض می‌کردم... این آقای خوشوقت ما خیلی آدم نادر و نازنینی است. خیلی آرام حرف می زند، لباس‌های مکش مرگ ما (دخترکش سابق) می‌پوشد، بوی عطر می‌دهد، کفشش واکس خورده است، مودب است... خلاصه اگر ببینیدش اصلا به فکرتان هم خطور نمی کند که با یکی از مدیران ج.ا.ا. دارید دیدار می‌کنید.

حالا فکرش را بکنید که این مرد نازنین، آرام و موقر امروز هوار می زده:

خ (یعنی جناب آقای خوشوقت مدیر محترم سایت فرارو و مدیر کل سابق رسانه‌های خارجی وزارت ارشاد!): آی هوار... آی داد... آی بیداد...
ف (یعنی من): چی شده آقا؟ چرا هوار می‌کشید قربان؟ چرا کفش پایتان نیست؟ چرا سیگار کاپیتان بلکتان را توی شیشه‌ی عینکتان فرو می‌کنید؟ دولت نهم در شما هم رسوخ کرده؟

خ: ترکید آقا... ترکید!
ف: فدای سرتان آقا! چرنوبیل به آن گندگی و عظمت ترکید چیزی نشد؛ شما انتظار داشتید این که از بقایای همان تکنولوژی طیار شده نترکد؟

خ: بوشهر را که نمی گویم. سایت ترکید!
ف: باز هم فدای سرتان! بازتاب با آن همه بیننده‌اش ترکید، تابناک را زدند. بعد دعوایشان شد آینده را زدند. حالا هم دارند همه را می‌زنند. بالاخره این بزن بزن‌ها همه جا هست . ما هم می رویم به جای فرارو که ترکیده ، جلوی رویی، پس‌رویی یا یک همچین چیزهایی می‌زنیم.

خ: نه... بیننده‌ی سایت... آخ قلبم... (در این لحظه آقای خوشوقت طوری که اتوی لباسش به هم نخورد دستش را بر قلبش می گذارد و می خواهد به زمین بخورد که چون ممکن است برای اولین در عمرش خاکی بشود از این کار صرف‌نظر می کند و مثل محمدرضا گلزار خیلی شیک و ملایم و به طریه‌ی اسلو موشن روی صندلی ولو می شود – دخترخانم‌های محترم خواهش می کنم هجوم نیاورید! چی چی را فقط یک امضا؟! بابا ایشان فقط زمین خوردنشان مثل گلزار است، باقی چیزهایشان مثل خودشان است! هل نده خانوم! له شدم... )

ف: وای خدا... چی شد آقای خوشوقت... نه... وا مصیبتا... فرارو بی‌پدر شد... شما نباید بمیرید... دست کم حقوق بچه‌ها رو بدید بعد...
خ: آب...

ف: (در حالی که دکمه‌های پیراهنم را باز می‌کنم و گریه می کنم) حالا بی آقای خوشوقت چیکار کنیم... کی فرارو رو راه ببره... کی هی بره از فیلتر درمون بیاره؟... کی سیگارای گرون قیمت بکشه و بذاره ما هم از دودش استفاده کنیم... نمی خوام، دیگه این زندگی رو نمی‌خوام... ای خدا...

خ (در حالی که با تعجب به این ابراز احساسات نگاه می کند و مثل همیشه مودبانه صحبت می‌کند و بوی ادکلن فرانسوی می‌دهد): حالا شما آب نمی آوری نیاور... چرا دکمه‌هایتان را باز می‌کنید؟

ف: آخه می دانید... می‌خواستم گریبان بدرم دیدم خرج دارد. نه اینکه پیراهنم را تازه خریده‌ام؛ دیدم خدا را خوش نمی‌آید!

خ: اتفاقا چقدر شیک است!

ف: قابل ندارد. می‌خواهید درش بیاورم تقدیم کنم.
خ: نخیر... زودتر هم دکمه‌هایتان را ببندید خوبیت ندارد یکی ببیند! ولی اگر ممکن است بگویید از کجا خریده‌اید.

ف: میدان ولی عصر جنب...
خ: لازم نیست. من گاندی به پایین کار نمی‌کنم.

ف: من هم فتحی شقاقی به بالا وسعم نمی رسد!... آها راستی، جریان چی بود که آنطور هیجان زده شده بودید؟ گفتید سایت ترکیده؟
خ: (آقای خوشوقت می‌خواهد پا شود و دوباره ابراز احساسات کند ولی از آنجایی که بالاخره می گویند اصلاح طلب محسوب می‌شود مثل تمام این عزیزان، تبش زود به عرق می نشیند و احساس می کند دست کم تا هشت سال دیگر نای تحرک و جنب و جوش را نخواهد داشت. در نتیجه با حرکاتی بسیار نرم، با طمانینه، آرام... (به طور کلی: اصلاح طلبانه) دست در جیب کتش می‌کند و سیگاری می‌گیراند) نخیر... یعنی از آن جهت نخیر... خوشبختانه از یک جهت دیگر ترکیده.

ف: خوشبختانه از یک جهت دیگر؟!... منظورتان چیست؟... آها فهمیدم. خانم یزدانی مثل آن دخترخانم شانزده ساله‌ای که رئیس جمهور دانشمندمان فرموده بودند، خواسته‌اند در آشپزخانه به انرژی هسته‌ای دست بیابند که ناخنشان به یکی از اتم‌ها گیر کرده و بوووووم! بله؟ حیفشان بود. چه جمالاتی... چه کمالاتی! آدم می دیدشان یاد خانم فاطمه کروبی می‌افتاد. فقط یک عینک ته لیوانی کم داشت، البته از این لیوان‌های ماالشعیر خوری...!

خ: نه آقا... شما چرا ذهنتان اینقدر منفی است. بخش طنز سایت ترکیده. یعنی از دیروز که روزانه‌اش کردید می‌گویند خیلی ازش استقبال شده. همینجور کامنت و ایمیل است که می‌رسد.

(در اینجا لبخند ملیحی صورت ملیح، پشمالو، پر جوش، نورانی و کک مکی م.ف. را می‌پوشاند و سعی می‌کند تواضع از خودش در کُند)
ف: اوه... بله... صحیح می‌فرمایید... البته اینجورها هم که می فرمایید نیست... لابد اشکالاتی هم هست...

خ: خب آن که بله...

(م.ف. که شدیدا از این تواضع بیجایش ناراحت شده زود می پرد وسط حرف)
ف: بله... عرض می کردم کار عالی زود خودش را نشان می دهد. حالا هم با اجازه‌تان باید بروم. امری ندارید؟

خ: خیر پیش. فقط در گذاشتن عکس ها بیشتر دقت کنید. زیاد جنسی نشود.
ف: یعنی می فرمایید نقدی کار کنیم؟ آن هم با این وضعیتی که انگار صندوق ذخیره ارزی را اپیلاسیون فرموده‌اند! راستی عزیزم نظرت درباره یه ماه چیه؟

خ: (در حالی که سعی می‌کند ساق پای پشمالوی ف. را از جلوی صورتش دور کند) منظورم این است که زیاد عکس خانوم‌ها را کار نکنید. اصلا عکس آقای خاتمی چشه مگر؟

ف: آها از اون لحاظ! لابد باز امروز صبح خدمت ایشان بوده‌اید.
خ: نخیر.

ف: عجیب است!
خ: پیش از ظهر پیش ایشان بودیم. یک عکسی کار کنید هم جدید باشد هم فرهنگی هم در حال مطالعه و روشنفکریدگی.

ف: باشه مساله‌ای نیست. این چطوره؟

خ: بد نیست. شیطنت نکنید ها! ربطی که به کرگدن و این چیزها ندارد که؟
http://fararu.com/images/docs/000019/n00019533-t.jpg

ف: نه آقا. کرگدن حیوان بی آزار و کم تحرکی‌ست که به پوست کلفتی معروف است. ربطش کجا بود؟
خ: مطمئنید که اینها به اصلاحات ربطی ندارد؟

ف: به جان خودم.
خ: باشد. بروید. از فردا هم همینطور ادامه بدهید. نمکش هم زیادتر شود... خیر پیش.

شمع
Thursday 22 January 2009, 08:21PM
"او با اسرائیل"

شمع
Thursday 22 January 2009, 08:23PM
نا مزد های اسکار معرفی شدند:D

نمی دونم چرا یاد گیرندگان نوبل در خاورمیانه اوفتادم:D

شمع
Thursday 22 January 2009, 08:24PM
Democracy

persian2008
Thursday 22 January 2009, 08:44PM
http://www.iranclubs.net/forums/attachment.php?attachmentid=12796&stc=1&d=1232644277

ایستادم، آقای وزیر آمد، به هر کدام‌مان یک دو هزار تومانی دادند، خانوم مدیر گفت هر وقت پول دست تون دادند و عکاس عکس گرفت لبخند بزنید. ولی من خجالت می‌کشیدم. توی خیابون وقتی گدایی می‌کردیم کسی ازمون عکس نمی‌گرفت. راستی آقای عکاس! این عکس‌ها رو کجا چاپ می کنین؟
آقای وزیر علی وار کمک می کنند شبانه و ناشناس درسته !!!!!!!! ؟

persian2008
Friday 23 January 2009, 12:22AM
آقای پپسی کولا !
کاری کنید که غزه در محاصره کامل است
آقای فانتا !
تو کاری کن
که زمزم الحرمین
کاری نمی کند
اهرام مصر!
خدای معبد آمون!
خوابگزاران اعظم
کاری کنید
که من خواب سه مار سیاه دیده ام
که مغز سیصد و شصت و پنج روز را
در سینی ماه
می بردند بر سر
خواب سیصد و شصت و پنج ستاره خونی
و خواب نیل
که با ساطور
سیصد و شصت و پنج تکه شد
من خواب یوسف را دیدم
در چاه نفت
افتاده بود
و تاجران دلار بر سر چاه
فریاد می زدند:
- هفتاد سنت بالا!
- دو دلار کم!
من خواب ناوها و شمشیرها و باران ها دیده ام
دیدم
که جمال عبدالناصر
با اسب
از دروازه رفح گذشت
و عزالدین قسام
و صلاح الدین
دروازه های غزه را
گشوده بودند
خواب سه مار سیاه
بر شانه های حسنی مبارک و
شاه چموش اردن و امیر پرفسورالریش!

دیدم که پادشاهان عرب
خوراک مغز جوانان غزه را
در سه دیس کنفرانس
به پادشاه کشور یأجوج
تقدیم می کنند
آقای بی بی سی!
گویا نیوز!
شما کاری کنید!
چرا کسی کاری نمی کند برای غزه
تعبیری برای خواب من زخمی
مارادونای عزیز پرتقالی!
تو کاری کن!
شیخ بدون چشم !
صاحب فتوای زمین نمی چرخد
و عکس حرام...
امیر نفت!
که با برادر ناتنی ات
عربی رقصیدی
یک غلطی کن!
خوانندگان رپ و راگ!
شما کاری کنید!
که غزه در دهان گرگ است
به پاپ ژان پل چندم مربوط نیست
به صاحبان کلیسا نه
به خادم الحرمین
به الازهر
به کبارالعلما
هرگز!
آنان برای فتوا بر علیه نماز
با دست باز
آنان فقط
برای مصرف صابون و ادکلون
مُحرم شدن
و انتخاب حلق و تقصیر
و حرمت صید حرم
آفریده شده اند
آقای اسکولاری!
تو کاری کن!
آقای چلسی!
خانم هالیوود!
شما کاری کنید!
خانم آیشواریا!
عروس آمیتاباجان عزیز!
شما کاری کنید!
و شما
ای اسب های اصیل عرب!
نه از نژاد ذوالجناح اید
نه از نژاد براق
از نژاد اینترنت اید و چت روم و آزمایشگاه
از نژاد یورو و جکوزی
سوارانتان را کشتند
و پادشاهانتان را اخته کردند
مردانگی تان را کشیدند
تا در مسابقات پرش
همچنان سواری بدهید و
رستگار شوید
که شیوخ عرب
بزغاله و وزغ را
بر شما مسلط کرد
با این همه هنوز شما
مردترید از آن سه مار
شما کاری کنید
که سازمان ملل تعطیل است!



شاعر: علیرضا قزوه

شمع
Friday 23 January 2009, 12:57AM
"او با اسرائیل" :D

persian2008
Friday 23 January 2009, 11:17AM
ایوو مورالس، سرخپوست چپ گرای اهل بولیوی در انتخابات این کشور به پیروزی رسید. وی که رهبر کوکولاروس ها( کشاورزان کوکائین کار) است، با رای بالای مردم بولیوی انتخاب شد. وی که خودش را چه گوارای دوم می خواند، اما به همان اندازه که احمدی نژاد شبیه لئوناردو دی کاپری یو است، او هم شبیه چه گواراست، اعلام کرد که می خواهد در کنار فیدل کاسترو قرار بگیرد. به نظر می رسد که اگر طالبان کنترل تریاک و هروئین را در دست بگیرند، زرقاوی هم بیفتد توی خط اکس، مورالس هم مسوولیت کوکائین را قبول کند، جنبش مارکسیستی- کوکائینیستی به کمک جنبش اسلامی می آید و ... اروپا و آمریکا را به عزایش می نشانند. فعلا همه معتادهای دنیا دارند حال می کنند.

persian2008
Friday 23 January 2009, 11:33AM
نبوس، گازم بگير!

بنا به اعلام منابع آگاه( طبيعتا منظور منابع استکباري است) يکي از اعضاي سابق القاعده اسرارجالبي را در مورد اسامه بن لادن فاش ساخت. وي که جک توماس نام دارد و اهل استرالياست، سه فرزند دارد. وي به علت اينکه قدش کوتاه بود و هيکل ستبري داشت، نتوانست رقصنده باله شود، به همين دليل مدتي پانک شد و براي عبرت ديگران مسلمان شد و چون خيلي عجله داشت که زودتر مسلمان شود، به جاي اينکه نامش را صالح يا صابر بگذارد، اسمش را به جهاد جک تغيير داد. وي که علاقه زيادي به آبجو داشت و هر روز آبجو مي خورد، در مقابل اين سووال دوستانش که تو که مسلمان شدي چرا آبجو مي خوري؟ گفت:«من واقعا به اسلام علاقمندم، اما به آبجو هم عشق مي ورزم.» سرانجام در ماه مارس سال 2001 جهاد جک به افغانستان رفت و مدتي در محضر اسامه بن لادن بود، تا اينکه در ژانويه 2003 دستگير شد. وي در مورد اسامه بن لادن گفته است: «بن لادن علاقه ندارد او را ببوسند، اما مخالفتي ندارد که در آغوشش بگيرند.» ظاهرا يکي از مشکلات اساسي جک جهاد هم در افغانستان اين بود که چرا فقط بايد بن لادن را بغل مي کرد و چرا نمي توانست در حالي که او را بغل کرده بود، بن لادن را ببوسد يا في المثل گازش بگيرد. اخيرا جک جهاد دريافته است که اگر مسلمان مي شد و به ايران مي آمد، چند مشکل مهم برايش پيش نمي آمد. اولا دستگير نمي شد. ثانيا مي توانست مثل بقيه ايرانيان هم آبجو بخورد، هم مسلمان باشد، تازه در عين حال مي توانست اورانيوم هم غني کند. ضمنا هرجور و هر چقدر هم که دلش مي خواست مي توانست رهبران مسلمانان را ببوسد و در ضمن بغل کند.

persian2008
Friday 23 January 2009, 11:37AM
احكام درختي قضائي:

به حكم قاضي، شرور هجده ساله منطقه رازي تهران، مدت چهار ساعت به درخت بسته شد.
ما ضمن حمايت از چنين احكام فوق مدرني كه زحمت تازيانه را از پشت مجرم و بار زندان را از دوش دولت دور مي‌كند، راهكارهاي تكميلي زير را به قوه قضائيه پيشنهاد مي‌كنيم:

الف ـ براي مجازات نوجوانان متخلف، آنان به نهال بسته شوند!
ب ـ براي مجازات متخلفان كهنسال، حكم شود كه به كنده درخت بسته شوند!
ج ـ اگر كسي با سروصدا و عربده‌كشي مزاحم مردم شد، بايد به درخت عرعر بسته شود!
دـ براي مجازات مسئولاني كه به خاطر اهمال و كم‌كاري مجرم شناخته مي‌شوند، حكم شود كه به بوته كدو تنبل بسته شوند.
ه ـ براي بستن دانه‌درشت‌ها، از درخت‌هاي چنار كهنسال يا درخت‌هاي عظيم «بائوباب» استفاده شود!
و ـ بانوان خلافكار به گياهاني مثل پيچك يا بوته‌هاي گل (البته بدون خار) بسته شوند.
ي ـ سربازان فراري به درخت زيتون بسته شوند... .

persian2008
Friday 23 January 2009, 11:42AM
آن شیخ كه این گونه سخن می راند
هیچ از هدف قیام او می داند؟
ای وا اسفا كه در شب قتل حسین
مداح به جای نوحه «رپ » می خواند
***********************
در مجلس روضه سور و ساطی بر پاست
در هیئت ما عجب بساطی بر پاست
من در عجبم كه در چنین ماه عزا
در هیئتیان چه انبساطی برپاست
*********************
لب تشنگی حسین (ع)معنا دارد
مردانگی اش چه جای حاشا دارد
پاسخ بده پس به خاطر تشنگی اش
تا خرخره نوشیدن تو جا دارد؟
************************
یاران حسین تشنه اند و نالان
در آن برهوت گشنه و سرگردان
ما قابلمه در دست ولی در هیئت
از بابت یك پرس غذا دل نگران
*********************
صد كار گناه در خفا خواهد كرد
هرچند به خویشتن جفا خواهد كرد
در ماه عزا ولی چنان سینه زند
كه آن ور شهر هم صدا خواهد كرد

persian2008
Friday 23 January 2009, 11:52AM
پیام تبریک شخصیت های مختلف به مناسبت پیروزی هادی ساعی

علی آبادی: بنده پیروزی جناب اقای مهدی ساعی این کشتی گیر ارزشی کشورمان را به ملت قهرمان پرور ایران تبریک می گویم. بی شک رشادتهای ایشان یادآور خاطره جهان پهلوان تختی در رشته وزنه برداری است.

احمدی نژاد: بنده هم به عنوان نوکر ملت این پیروزی را تبریک می گویم. با این پیروزی اولا دولت مهرورز برای اولین بار در تاریخ المپیک موفق شد برای ایران مدال کسب کند. دوما تعداد مدالهای کسب شده ما چند برابر دو دولت قبلی شد و بنده همین جا اعلام می کنم آمادگی داریم مشکلات ورزش جهان را حل کنیم. البته حق تقدم با کشورهای اسلامی است.

رفسنجانی: از اینکه کارهای زیر بنایی دولت سازندگی در عرصه ورزش به ثمر رسید خوشحالیم و خوب است مردم هم خوشحال باشند.

خاتمی: بنده به عنوان یک قطره کوچک از دریای ملت ایران این پیروزی را تبریک و تهنیت عرض می کنم و به یاد داشته باشیم که کسب مدال در رقابتهای ورزشی حق هر انسانی است.

کروبی: من خواب موندم کی مدال برده؟ بگید من هم تبریک بگم.

لاریجانی: در این موقف بنده اعلام می کنم که ورزشکاران کشورهای دیگر در برابر ما جوجه ورزشی هستند و کوبیدن به دهان آنها کاری ندارد. اگر تکواندوکاران ما هم نمی زدند خودمان در مجلس این کار را می کردیم.

علم الهدی: اقا چه تبریکی؟ مگر معصیت هم تبریک دارد؟ شما با آن مدالی که بردی چهار معصیت مرتکب شدی. اولا طلا به گردنت انداختی که برای مرد حرام است. سه تای دیگه اش را هم بعدا میگم

قرائتی: آقا جو ای کارا یعنی چی چی؟ رفتی دو تا لغط زدی یه مدال انداختن گردنت حالا میگوی تبریک بگیم؟ پیامبر وقتی کسی تو مسابقه می برد بهش شتر می داد به تو که شتر هم ندادن این تبریک داره؟

شریعتمداری: با خبر شدیم متاسفانه اسراییل در وزن هادی ساعی ورزشکاری نداشت و ایشان ناچار شد مدال بگیرد. این حادثه را به مردم قهرمان پرور تبریک و تسلیت عرض می کنیم.

حسنی امام جمعه ارومیه: من از اینکه می بینم یه همچین جوونهای پر زوری تو مملکت هستن که یه لگد میزنه میوفته زمین واقعا اشک شادی به من جمع میشه ولی ای کاش این جوونها رو به جای اینکه بفرستیم کتک کاری بکنه براش کف بزنیم بهش امکانات می دادیم کشاورزی بکنه

Fabian
Friday 23 January 2009, 01:12PM
پیشرفت های کشتی سازی حکومت جمهوری اسلامی را مانند سایر اختراعات او شهاب 3 و موشک امام حسین و خودروی زرهی سکینه و بالگرد (هلیکوپتر) زینب کبری
متن جالبی بر این تصاویر نوشته شده بود ولی خطر حذف آن میرفت بنابراین خودم سانسور کردم. لطفا خودتان نقدی بر آن بنویسید.


http://mail.google.com/mail/?ui=2&ik=ff0766cc1b&view=att&th=11f02c9f6f0ac04e&attid=0.1&disp=emb&zw

http://mail.google.com/mail/?ui=2&ik=ff0766cc1b&view=att&th=11f02c9f6f0ac04e&attid=0.2&disp=emb&zw





http://mail.google.com/mail/?ui=2&ik=ff0766cc1b&view=att&th=11f02c9f6f0ac04e&attid=0.3&disp=emb&zw

حران
Friday 23 January 2009, 01:31PM
گفت: چه خبر؟!
گفتم: رئيس جمهور سابق كشورمان از بي مهري و بي توجهي فراوان نسبت به طرح «گفت وگوي تمدن ها» به شدت انتقاد كرد.
گفت: ولي آمريكا و اروپا كه از طرح گفت وگوي تمدن هاي آقاي خاتمي به شدت حمايت كردند و براي نشان دادن ميزان اعتقاد خود به اين طرح، بلافاصله به افغانستان و عراق حمله كردند و مردم مظلوم اين دو كشور را به خاك و خون كشيدند!
گفتم: ظاهراً منظور رئيس جمهور سابق آن است كه در ايران به طرح گفت وگوي تمدن هاي ايشان توجه چنداني نشده است.
گفت: كم لطفي مي فرمايند! مگر بعد از طرح ايشان آمريكايي ها ايران را محور شرارت لقب ندادند؟ و مگر از آن روز تا به حال يكسره ايران را به حمله نظامي تهديد نمي كنند؟ مگر چند قطعنامه عليه ايران صادر نكرده اند؟ و... بنابراين صابون طرح گفت وگوي تمدن هاي آقاي خاتمي به تن ملت ايران هم خورده است.
گفتم: البته مثل اينكه آقاي خاتمي يك نكته خيلي خيلي كوچك ديگر را هم فراموش كرده اند و آن اينكه رئيس مركز گفت وگوي تمدن هاي ايشان، يعني آقاي مهاجراني بعد از افتضاحي كه به بار آورد به خارج از كشور گريخته و...
گفت: خب! با اين حساب معلوم است كه كسي به اين طرح توجهي نمي كند.
گفتم: چه عرض كنم؟! شخصي نزد دكتر رفت و گفت؛ آقاي دكتر مدتي است كه هيچكس به من توجهي نمي كند. دكتر نگاهي به او كرد و گفت؛ نفر بعدي!

Fabian
Friday 23 January 2009, 02:05PM
مديرعامل منطقه آزاد کيش گفت:‌ خجالت مي‌‏کشم رقم ميزان ارزي که در يک سال گذشته در اين جزيره تبديل شد و به خارج از کشور رفت تا در ساخت‌‏وساز کشورهاي همسايه صرف شود، را اعلام کنم.
به گزارش خبرنگار ايلنا، مهندس مددي، مديرعامل منطقه آزاد کيش در همايش «بحران اقتصادي غرب، فرصت‌‏ها و چالش‌‏هاي آن براي منطقه و ايران» اظهار داشت:‌ امروز شاهديم سرمايه‌‏هايي که براي ساخت‌‏وساز به کشورهاي منطقه رفت، ويران شده و از بين رفته است، در حالي که اگر اين سرمايه‌‏ها در داخل کشور هزينه مي‌‏شد، اقتصاد کشور رونق مي‌‏گرفت.
وي افزود:‌‏ بحران اخير اقتصادي دنيا هشداري از جانب خداوند به همه ما بود و همچنين به کساني که مي‌‏خواهند سرمايه‌‏هاي خود را به خارج از کشور ببرند؛ اميدوارم آنها از اين موضوع درس عبرت گرفته باشند.
مديرعامل منطقه آزاد کيش با بيان اينکه ميلياردها دلار سرمايه ايرانيان مقيم خارج از کشور است، ‌‏تصريح کرد:‌ ما بايد آنها را ابتدا هدف قرار دهيم و اگر زمينه براي حضور آنها فراهم شود، همانند نقش هنگ‌‏کنگ براي چين، مناطق آزاد نيز در کشور ما رونق مي‌‏گيرند.
وي با اشاره به ميزان جذب سرمايه‌‏گذاري خارجي بين سال‌‏هاي 2007 تا 2008 اظهار داشت: سهم ما از سرمايه‌‏گذاري خارجي در اين سال تنها هزار و 833 ميليارد دلار است که خجالت‌‏آور است بگويم چه ميزان از اين سرمايه جذب جزيره کيش شد.
وي افزود:‌ در حالي که جزيره کيش نقطه صفر مرزي ايران است و چيزي از کشورهاي همسايه کم ندارد.
مددي تاکيد کرد:‌‏ امروز چاره‌‏اي نداريم جز اينکه بکوشيم اينجا را به عنوان مرکز پولي و مالي مطمئني براي ايرانيان قرار دهيم و اين نيازمند حمايت همه‌‏جانبه از طرف دولت و مردم است.
مديرعامل منطقه آزادکيش با اشاره به اثرات بحران اقتصادي جهاني و کاهش قيمت‌‏ها خطاب به سرمايه‌‏گذاران خارجي گفت:‌ از کاهش قيمت‌‏ها مسرور نشويم، زيرا اين کاهش قيمت اگرچه موجب اين خواهد شد که تجار و بازرگانان بدهي‌‏هاي خود را پرداخت کنند اما اين سرابي بيش نيست و پيامدهاي آن در پيش است.
وي ادامه داد:‌ راهکارهاي غلبه بر اين بحران تزريق نقدينگي ارزان قيمت بر پيکره اقتصاد است که بايد راهکارهاي اين منابع و ورود آن را به کشور بيايبم.

شمع
Friday 23 January 2009, 02:22PM
فرانسه و آزادی بیان:D:D

Fabian
Saturday 24 January 2009, 03:20PM
ضد ویروسید ، در زندان بپوسید !



جمعه ۴ بهمن ۱۳۸۷ - ۲۳ ژانويه ۲۰۰۹


م. سحر
http://www.asre-nou.net/php/images/bardaran-alaii.jpg برای دوبرادر دانشمند ، دو پزشگ انساندوست و پژوهشگر ایرانی که به سائقهء انساندوستی و با تکیه بر امکانات و ابتکارات اندک خود، بدون برخورداری از حمایت دولت در راه مبارزه با ایدز تلاش می کردند ، اما حاکمان بی وطن دین سالار، بی هیچ جرم و گناهی آنان را با اتهام براندازی نرم به زندان افکنده اند تا این دوپزشگ دانشور و شرافتمند را که در راه براندازی ویروس ایدز کوشش می کردند ، در زندان بپوسانند:

برای : دکتر آرش علایی و دکتر کامیار علایی



بانگِ ناقوسید در زندان بپوسید
ضد ویروسید، در زندان بپوسید
جرمتان انسانیت بود ست و جان را
نام و ناموسید در زندان بپوسید
دانشی مردید ، ازین رو جهل و کین را
عین کابوسید ، در زندان بپوسید
از پزشگانید و از آزادگانید
نوع ِ مخصوصید ، در زندان بپوسید
مرد تیمارید و بر احوال انسان
غرق افسوسید ، در زندان بپوسید
دردمندانید و از دردآشنایان
نقش معکوسید ، در زندان بپوسید
شرقی و غربی ست انساندوستی تان
عامل روسید ، در زندان بپوسید
زنده بادا میکرب ، پیروز بادا ایدز
ضد ویروسید ، در زندان بپوسید

پاریس ، 22.1.2009
http://msahar.blogspot.com

shabnam_lor
Saturday 24 January 2009, 11:39PM
راستش را بخواهید این‌جورها هم نبود که قبلا از من نخواسته باشند طنز روزانه بنویسم. نخیر بارها و بارها از من تقاضاهایی شده بود و به قول عین‌الله باقرزاده در شهر به من پیشنهاداتی شده بود، منتها خودم قبول نمی کردم. دلیلش هم ربطی به فروتنی و ماخوذ به حیایی و اینطور ریاکاری ها نداشت. می ترسیدم سوژه کم بیاورم و برای شندرغازی که قرار است از یک رسانه بگیرم، آبروی خودم را با مطالب آبکی ببرم. اما بعد از مدتی دیدم همینطور چشم بسته هم می‌شود سوژه پیدا کرد و بدون نیاز به آب‌بندی، هر روز نه یکی بلکه سه چهارتا طنز آب‌دار نوشت.

کافیست فقط آدم نگاهی به این سایت‌های خبری اینترنتی ایرانی بیندازد. حالا لطفا نگویید آدم چشم بسته چطور می‌تواند ببیند؟ می‌تواند دیگر. مثلا عرض کنم. شما فکر می‌کنید همین الان اگر خانم آنجلینا جولی، با آن پشتکار مثال زدنی‌شان، با یک لباس نه چندان مناسبی در میان جماعت نابینایان ظاهر شود، واقعا دیده نخواهند شد؟! پس شما هم تصدیق می فرمایید که دیدن فقط به چشم سر نیست که. به چشم دل و جاهای دیگر هم ربط دارد.
حالا شما فکر می‌کنید وقتی بانوی اجنبی غیرمسلمانی که اشتهار خوبی هم ندارد؛ بدون نیاز به چشم سر اینقدر خوب دیده شود، آدم‌های شریف و خودی و خوش‌نامی مثل آقایان فواد صادقی و سردار طلایی و جعفر محمدی و طلایی نیک و همین محمد حسین خان خوشوقت خودمان یا سایت‌هایشان که عبارت باشد از آینده و فردا و عصر ایران و تابناک و فرارو واقعا برای دیده شدن مشکلی دارند؟ یعنی به نظر شما اینها از جی لو کمترند؟! نعوذ بالله! (خب راستش را بخواهید من هم مثل شما ترجیح می‌دهم به جای ایشان و رسانه‌هایشان، اوشان و رساناهایشان را ببینم ولی خب به قول معروف "هر راست را نشاید گفت". بالاخره دروغ مصلحتی را برای همین وقت‌ها ساخته‌اند دیگر!) به قول شکارچی مشهور، زبل‌خان کافیست آدم دستش را دراز کند تا...

تقدیم به بسیجیان عزیز!
واقعا شما فکر کرده‌اید وسط این تحولات عظیم جهانی من می‌نشینم برای شما سایت باز می‌کنم و خبر می خوانم که قاه قاه بخندید؟ بعد هم بیایند من را به اتهام نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی ببرند یک جاهایی؟! فکر می‌کنید من اینقدر ساده‌ام که فکر کنم اگر خبری یا عکسی را رسانه‌های نظام (با رسانه‌های نظامی اشتباه نشود، شد هم شد؛ بیراه نیست که!) منتشر کردند من هم مجازم که نقل کنم؟ یعنی من آنقدر ساده‌ام که بیایم مثلا خودم را با آقای خوشوقت مقایسه کنم؟! می‌دانید ما چقدر فرق داریم؟ البته من که در سنین جوانی به خاطر اشتباه گرفتن گِل سرشور با پودر خودکشی (ر.ک. سعید امامی) از فرق آزادم ولی بالاخره آقای خوشوقت که فرق دارند. نه‌خیر، من حواسم هست...

به عنوان مثال من اینقدرها حواسم هست که اگر در روزنامه‌ها و سایت‌ها بخوانم که سازمان بازرسی کل کشور و قوه قضائیه برای واگذاری سهمیه چهل درصدی ایثارگران به بسیجیان، به سازمان سنجش کشور فشار وارد می کنند و حتی رئیس این سازمان را هم به انفصال از خدمت تهدید کرده‌اند؛ با خودم نگویم که این چه قوه قضائیه‌ای است که برای تبعیض فشار می‌آورد و آن چه سازمان بازرسی کل کشوری است که برای تبعیض، تهدید می‌کند. چرا که همانطور که همگی می‌دانیم، این نهادها اصولا برای ایستادگی در مقابل تبعیض به وجود آمده‌اند و ایستادگی، ایستادگی است چه مقابل یک چیز، چه پشت سر یک چیز!

من حیث المجموع اینکه این چیزها به ما نیامده و حتی اگر سازمان بازرسی کل کشور و قوه‌ی محترم قضائیه، تشخیص بدهند که بسیجیان محترم (که قطعا در میان آنها فرزندان بسیاری از مقامات بازرسی کل کشور و قوه قضائیه شرف حضور دارند) علاوه بر سهمیه 40 درصدی در دانشگاه، باید یک سهمیه‌ی سی درصدی از گاز کشور، یک سهمیه‌ی 25 درصدی از آب شرب، یک سهمیه‌ی 40 درصدی از مدال‌های ورزشی کشور، یک سهمیه‌ی 50 درصدی از کل نزولات آسمانی، یک سهمیه‌ی 60 درصدی از مناصب مدیریتی، یک سهمیه‌ی 80 درصدی از موقعیت‌های دیپلماتیک و حتی یک سهمیه‌ی 100 درصدی از کل کشور را داشته باشند، به ما نیامده در این باره نظری داشته باشیم و من به شخصه کل سهمیه‌ی نظرهای خودم را هم پیشاپیش به برادران و خواهران بسیجی پیشکش می‌کنم! البته این عزیزان هم در عوض دست دهنده دارند. مثلا می‌توانند 100 درصد خدمت سربازی‌شان را بدهند ما برویم همانطور که تا الان کسر خدمت‌های سربازی مربوط به سهمیه‌ی بسیجشان را سخاوتمندانه برای ما سرشکن کرده‌اند!

این عکس متعلق به کیست؟
سایت فرارو، در تیتری که به راستی تکان دهنده است، زیر عکس یک بنده‌خدایی که مشتش را قاطعانه بلند کرده است نوشته: "ننگ عقب ماندگی باید از تاریخ ایران حذف شود" این بنده‌ی خدا شباهت عجیبی به آقای سید محمد خاتمی http://fararu.com/images/docs/000019/n00019615-b.jpgخودمان دارد هرچند که محال است این عکس از او باشد چون آن آدم نازنین در مواردی مثل کتک زدن وزیرانش و توقیف یک شبه‌ی 29 نشریه... و در زمانی که رئیس جمهور بود هم صدایش را بلند نمی کرد چه رسد به الان. لطفا اگر این آقا را می شناسید به ما هم معرفی کنید.
ضمنا آقای "ننگ عقب‌ماندگی" هم سلام می‌رسانند و می‌گویند چشم همین الان حذف می‌شوم. زودتر می‌گفتید خب!

هنر مبالی!
این هنر مبالی را از خودم درنیاوردم. ترجمه‌ایست برای اصطلاح art urinal. نمونه‌اش هم در زیر هست. اثر کلارک سورنسن:

http://d.yimg.com/us.yimg.com/p/ap/20090116/capt.01a009f07fef4536a7b5f99905e14fa2.clarkmade_01162009bw1_jpg.jpg?x=400&y=308&q=85&sig=.wEht.2qhTxZVW1BIXVm0A--

شمع
Sunday 25 January 2009, 02:47PM
طنز سیاسی


کوروش زنده است

3Reza
Sunday 25 January 2009, 02:49PM
طنز سیاسی


کوروش زنده است
الله اکبر . . . .

3Reza
Monday 26 January 2009, 07:21PM
تماس هاي مشكوك قبل از برنامه 90:smile21:
تماس اول
- سلام، ميخواستم بهتون يه دستوري بدم.
برق: چه دستوري؟
- ميخواستم بهتون بگم از ساعت 23 دوشنبه، تا ساعت 1 بامداد روز سه شنبه برق هاي كل كشور رو قطع كنين.
برق: انگار شما حالتون خوب نيست.
- درسته حالم خوب نيست، مگه با وجود برخي از اين مجري هاي تلويزيوني حالي هم واسه آدم مي مونه؟!
برق: درخواست شما رو نمي تونيم عملي كنيم، لطفا مزاحم نشيد.
- پس بزاريد خودم رو معرفي كنم، من [...] هستم، حالا چي؟! بازم نمي تونيد دستورم رو عملي كنيد؟!
برق: به به! ببخشيد به جا نياوردم، اما انگار سوتفاهمي ايجاد شده، شما رئيس [...] هستيد، همه كاره ي مملكت كه نيستيد، در ضمن اون ساعت برنامه 90 داره، و من و خيلي از مردم ميخوايم در اون ساعت برنامه 90 رو نگاه كنيم.
- اه! اعصابم رو خورد كردي! مگه نمي دوني نبايد اسم اين برنامه رو پيش من بياري؟! ... تق![صداي قطع كردن گوشي]
تماس دوم:
- سلام، خوب هستيد، ميشه ازتون يه درخواستي داشته باشم؟!
گاز: بفرمايين.
- من [...] هستم، بچه ها قبلا جريان رو بهتون گفتن، مي خواستم ببينم تصميم گيري كرديد؟ گاز صدا و سيما رو توي اون ساعتي كه برنامه ي "اسمش رو نبر" پخش ميشه قطع مي كنين؟
گاز: آقاي [...] انگار فراموش كرديد، ما قبلا به درخواست شما يك بار اين كار رو كرديم، تصور شما اين بود كه به دليل سرماي استوديو عادل خان برنامه 90 رو اجرا نمي كنه، ولي اين آدم پر رو تر از اين حرفاست، رفت دوتا كاپيشن روي هم پوشيد و اومد برنامه 90 رو اجرا كرد.
- اه! اينقدر اسم اين برنامه و اون مجري رو پيش من نيار! ... تق![صداي قطع كردن گوشي]
تماس سوم:
- سلام.
ع.ل: سلام [...] تويي؟!، ساعت يازده شبه! مگه نمي دوني من الان دارم برنامه 90 رو تماشا مي كنم، چرا مزاحم شدي؟!
- مي دونم، اما يه كار فوري داشتم، اگه ميشه توي مجلس يه طرحي تصويب كنين كه يك شبانه روز به جاي 24 ساعت، بيست و دو ساعت باشه.
ع.ل: خب كه چي بشه؟!
- اينطوري، از ساعت 23 تا ساعت يك بامداد رو از زندگي حذف مي كنيم، و ديگه برنامه ي "اسمش رو نبر" هم وجود نخواهد داشت!
ع.ل: باشه طرحش رو ميدم به مجلس، اما واسه تصويب شدنش قول نمي دم.
- پس امشب چي؟ يعني امشب اين برنامه بايد به طور كامل پخش بشه؟! همين الان خودت تصويبش كن.
ع.ل: نميشه، بايد بره توي مجلس، موافق و مخالف در موردش صحبت كنند و بعد راي گيري بشه.
- موافق و مخالف؟! اين سوسول بازي ها چيه؟! اصلا چرا اجازه ميدي مخالف حرف بزنه؟!
ع.ل: راستي تو مشكلت با اين برنامه 90 چيه؟!
- اه! اينقدر اسم اين برنامه رو پيش من نبر! ... تق![صداي قطع كردن گوشي]
تماس چهارم
- سلام ، من [...] هستم، يه درخواستي داشتم، با توجه به اينكه اين روزها ايام امتحانات هست و باز هم از آنجا كه درس خوندن امري مهم و حياتي است، و باز هم از همانجا كه ما خيلي به علم اهميت مي دهيم، و با توجه به اينكه اين جوانان ناآگاه در اين شب هاي عزيز امتحانات اقدام به اس ام اس بازي مي كنند، از شما خواهش مي كنم در راستاي اعتلاي علم از ساعت 23 دوشنبه، تا ساعت 1 روز سه شنبه سيستم اس ام اسي خودتون رو مختل كنيد.

مخابرات: چي چي رو سيستم اس ام اسي رو مختل كنيم؟ مگه توي باغ نيستي؟ درست توي همين ساعت برنامه 90 پخش ميشه، در ضمن اين هفته هواداراي فردوسي پور تصميم گرفتند پنج ميليون اس ام اس به اين برنامه بزنن، هيچ مي دوني چقدر كاسب ميشيم؟ وايستا خودم حساب كنم … (بعد از بيست دقيقه) … به به! ميشه صد و ده ميليون تومن!
- مگه ماشين حساب نداري كه به خاطر يه ضرب كردن منو بيست دقيقه پشت خط علاف كردي؟
مخابرات: تازه برو خدات رو شكر كن، من با ماشين حساب محاسبه كردم اينقدر طول كشيد، اگه هم ناراحتي يه ضرب دستي هم انجام بدم ببينم ماشين حساب درست عمل كرده يا نه!
- اي بابا! با ما هم بعله؟! ميخواي به هر بهانه اي شده ما رو پشت خط نگه داري كه درآمدهاي مخابرات افزايش پيدا كنه؟!
مخابرات: همين كه گفتم توي اون ساعت برنامه 90 پخش ميشه، نمي شه از صد و ده ميليون تومن گذشت.
- يعني اصلا هيچ راهي نداره؟!
مخابرات: ...؟!
به نظر شما تماس پنجم با كجا گرفته خواهد شد؟!

3Reza
Tuesday 27 January 2009, 10:41AM
اول تنبيه درختاي جنگل بعد خريد بالگرد :D

سكندر: معاون مناطق نيمه مرطوب سازمان جنگل ها گفته برا اطفاي حريق جنگلاي شمال دو فروند بالگرد قراره بخرن، پس جاي اميدواري هست به گمونم؟

صفدر: در اين زمينه بايد ببينيم نظر معاون تمام مرطوب سازمان جنگل ها چيه؟ آيا ايشون موافق دو فروندن يا نه معتقدن بايد كپسولاي اطفاي حريق رو رو درختا نصب كنيم.

سكندر:يعني روزي مي رسه كه ببينيم جنگلا ديگه آتيش نمي گيره و يا تا آتيش مي گيره زود خاموش بشه؟

صفدر: بله به شرطي كه جنگلو موظف كنن كه آتيش نگيره و اگه آتيش گرفت تمام درختاي جنگلاي شمال و جنوبو تنبيه كنن تا درس عبرتي برا بقيه جنگلا و ازجمله جنگلاي كاليفرنيا باشه.

سكندر: ولي اين بالگردها خيلي برا جلوگيري از آتيش سوزي و توسعه آتش موثرند ها.

صفدر:اين قضيه شرط و شروطي به اين شرح داره ١- بنزين برا پرواز بالگردا مهيا باشه و مجبور نشن ساعت ها تو پمپ بنزينا معطل بمونن ٢ -به خلبان نگن شما موظفي ٢٠:٧ دقيقه ساعت كاري تو كار كني و بعد از ساعت اداري نبايد دور بالگرد دور بزني ٣ -وقتي جنگل آتيش گرفت برا خاموش كردن اون هفت خوان رستم طي نشه و مثلا نگن رئيس سازمان جنگلا نيست، مسافرت خارج از كشوره و ايشون بايد دستور پرواز بده ٤ -با سازمان آب به تفاهم برسن كه اگه برا خاموش كردن آتيش مجبور شدن از آب شرب استفاده كنن اين اجازه رو داشته باشن ٥ -نگن كه ابتدا بايد قد بعضي درختاي جنگل به دليل اين كه با بال بالگرد برخورد نكنه قطع بشه سپس اجازه پرواز داده بشه ٦ -با باد رايزني بشه كه زحمات چرخبالو به هدر نده و سازمان هواشناسي باد رو مهار كنه.

shabnam_lor
Tuesday 27 January 2009, 03:47PM
ربط وجودی گشت ارشاد
میم فه


کد مطلب : 19714 7 بهمن 1387 ساعت 22:06
به نفع خود آدم است که بعضی چیزها را نبیند. یعنی به قول معروف چشمش را درویش کند. قدیم‌ترها که خانه‌ها حیاطی داشتند معمولا آدم باید وقتی چشمش را درویش می‌کرد که دختر همسایه آمده باشد توی حیاط رخت پهن کند و آدم یک نظر دیده باشد. یک نظر هم اصولا از دیرباز حلال بوده اما ادامه‌ی برنامه(!) درست نبوده و آدم باید چشمش را در ادامه درویش می‌کرد. اما الان دوره‌ی چشم درویش کردن از این نظر گذشته است چون آدم می‌تواند وب‌کم بخرد و برود توی یاهو مسنجر آنقدر با دخترهمسایه ویدئو چت کند تا چشمش دربیاید! تازه اصلا موقعیت برای درویش کردن چشم به آن صورت قدیم مهیا نیست چون الان که شکر خدا به مدد گرانی زمین و تغییر الگوهای شهرسازی از سنتی قدیم به شتر گاو پلنگ جدید، تقریبا همه‌ی ما در آپارتمان‌هایی زندگی می‌کنیم که امکان اینجور رصدها از توی آنها نیست؛ و از این لحاظ چشم درویش کردن معانی دیگری پیدا کرده است. یکی از انواع منحصر بفرد این نوع چشم درویشی وقتی است که یک طنزی روی سایت فرارو رفته باشد که نباید می‌رفت چون بعضی ها را بد جوری داغان می کرد و تا دوستان تماس بگیرند و ترتیب حذف آن طنز را از سایت بدهند، یکی دوساعتی آنجا مانده باشد. این است که اگر شما احیانا از آن کسانی هستید که طنز کذا را یک نظر دیده‌اید، حلالتان؛ اما ادامه‌اش ندهید که اگر خدا را هم خوش بیاید، بعضی بندگانش را نمی‌آید...

گفتم بندگان خدا یاد آقای پورمحمدی افتادم. حالا ممکن است بگویید چه ربطی داشت، بنده هم عرض می‌کنم ربطش وجودی بود. اگر می‌گویید ربط وجودی دیگری چیست بنده هم مجددا عرض می‌کنم بروید کتاب‌های ملاصدرا را مطالعه کنید تا بفهمید ربط وجودی یعنی چه.

در این صورت یا شما آنقدر عاقلید که می‌فهمید من دارم مثل بعضی از سیاستمدارها سر کارتان می‌گذارم و یا آنقدر اهل فلسفه و منطقید که خواهید رفت کتاب‌های ملاصدرا را یک دور از سر تا ته خواهید خواند تا بفهمید ربط وجودی یعنی چه. تا آن موقعی هم که شما خواندن آنها را تمام کنید نه از من خبری خواهد بود نه از آقای پورمحمدی و نه حتی از آقای خوشوقت. خدا را چه دیدید حتی شاید هر سه تایمان را هم یکجا به خاک سپرده باشند. لااقل من و آقای خوشوقت را که حتما در یک گور خواهند گذاشت. من آنقدر عاشق ایشان هستم که نذر کرده‌ام مثل کوازیمودو (گوژپشت نتردام) آنقدر محکم آقای خوشوقت را در آغوش بفشارم که وقتی سال‌ها بعد باستان‌شناسان بخواهند استخوان‌های ما را از هم جدا کنند، تبدیل به غبار و خاکستر شویم و هیچ نشانی از ما در این دنیا نماند! البته راه‌های بهتری هم برای اینکه از آدم هیچ نشانی در دنیا نماند وجود دارد. مثل اینکه آدم را بخار کنند یا مثلا بیندازند توی حوض . ئه... نمی‌دانم چرا باز دوباره یاد آقای پورمحمدی افتادم. ایندفعه احتمالا ربطش به جای وجودی، عدمی بود!

راستی خبر داشتید قرار شده در مورد نحوه‌ی فعالیت گشت‌های ارشاد تجدید نظر کنند؟ همان گشت‌های ارشادی که در دوران وزارت کشوری آقای پورمحمدی که نیروی انتظامی زیر نظر ایشان بود؛ برقرار شد و بر طبق آن نیروهای زحمتکش و جان‌برکف نیروی انتظامی وظیفه داشتند خانم‌هایی که به نظر آن بدپوشش بودند را جلوی مردم دستگیر کنند و بعد با خفت ببرند کلانتری و پلاک بیندازند گردنشان و ازشان عکس بگیرند و با تعهد و ضامن آزادشان کنند. البته قاعدتا این کار ربطی به آقای احمدی‌نژاد که نداشت. چون ایشان همانطور که در مصاحبه‌های تبلیغاتی‌شان (البته منظورم مصاحبه های تبلیغاتی‌شان قبل از رئیس جمهور شدنشان است!) بارها فرموده‌بودند کاری به کار روسری و موی دختران مردم نداشتند و کارهای بسیار مهمتری داشتند. به همین خاطر هم من الان به جای رئیس جمهور محترم و محبوب یاد وزیر کشور محترم و محبوبشان افتادم. حالا درست است که این دو نفر میانه‌شان شکرآب شده ولی اشتراکات زیادی دارند. یکی از این اشتراکات کاندیدا شدن هر دوی این عزیزان برای ریاست جمهوری سال آینده است. آن یکی اشتراک دیگرشان اینست که در حال حاضر (یعنی از الان تا انتخابات سال آینده) هردویشان از اینکه نیروی انتظامی با افراد بد پوشش برخورد کند خوششان نمی‌آید. اصلا هیچ بعید نیست که چند روز دیگر گشت‌های ویژه‌ای از طرف نهاد ریاست جمهوری یا سازمان بازرسی کل کشور بیایند سر همین کوچه‌ی ما و با افراد بدجوششی که مزاحم افراد بد پوشش می‌شوند برخورد کنند.
******
از این به بعد می خواهم وبلاگ های طنز و یا مطالب طنزآمیز جالبی که روی وب می بینم را با نقل مطلبی معرفی کنم. امروز با خانم زهرا دری (http://www.fararu.com/%5C%22http://zahradorri.blogfa.com%5C%22) شروع می کنم که عقیده دارد دلمه یعنی سر هر کوفته ای چادر کردن! البته قسم می خورم انتخاب این مطلب که خیلی هم تند و تیز شروع شده، با هیچ مطلب دیگری ارتباط ندارد:

زندگي را بنويسيد : "نشادُر كردن " هرچه شر هست ، به يك ثانيه فاكتور كردن
آبكي بودن و زير آب زدن در حوضه ! خويشتن را همه جا ماه تصور كردن !

تك خوري كردن و گاهي همگاني خوردن از همه بردن و تا خرخره را پر كردن
ميكروفن ديدن و جو گير شدن در هر جمع گوش ملّي به كف آورده و خرخر كردن

در زميني كه در آن نيست كسي يار كسي نان هر در به دري يك تنه آجر كردن
توي آنجاي همه خلق - كه رويم نشود ! – سفت و سر سخت و به اجبار، پنادر كردن

پشت پا بر دل بيدار هنرمند زدن به عوض از تن ِلش دار ! ، تشكر كردن
گاه در قصر و سونا و جكوزي لوليدن گاه با پشم و شپش چانه به آخور كردن

همه رگ : ترك و بلوچ و ته ِخط : ترك نژاد بعد دستي به دماغ پسر لر كردن !
هر كجا جور شود ، دادن فتوا ، مثلا : آب در شير نمودن جهت كُر كردن !

زندگي را بنويسيد همان دلمه ي پيچ دلمه يعني سر ِ هر كوفته چادر كردن !

ramin_gf
Wednesday 28 January 2009, 12:11AM
رئيس جمهور آنها انتخاب شد و رئيس جمهور ما يک سال ديگر هنوز سرکار است، البته ما ‏هم حدود يک سال و نيم ديگر هنوز سرکاريم، رئيس جمهور آنها انتخاب شد و در اولين ‏مصاحبه مطبوعاتي اش سخن گفت و مورد توجه قرار گرفت. رئيس جمهور ما هم براي او ‏نامه نوشت و بلافاصله هم نامه را تمبر زد و فرستاد و منتظر نشست تا جوابش بيايد. مطلبي ‏که مي خوانيد بررسي برخي مختصات، نقاط برجسته و فرورفته، عوامل حاشيه اي و اصلي، ‏نکات مورد نظر و از نظرافتاده در مورد رئيس جمهور آمريکا و رئيس جمهور ايران است.‏

رئيس جمهور آنها: باراک حسين اوباما
نام: حسين
محل تولد: هونولولو
محل تولد والدين: پدر اولي(کنيا، آفريقا)، پدر دومي( اندونزي)، مادر( آمريکايي با ريشه ‏آلماني و ايرلندي)‏
رابطه با پدر: پدرش را از دو سالگي به بعد فقط يک بار ديد و در موردش يک کتاب نوشت.‏
سن: 44 سال ‏
نوع انتخاب: رقيبش نظامي بود، به همين دليل انتخاب شد.‏
قد: ده سانت بلند تر از قد متوسط مردم‏
نوع عينک: عينک ندارد‏
نامه نويسي: هر هفته به بيست نامه علاقمندانش و دو نامه رهبران جهان پاسخ مي دهد.‏
لباس: توسط بهترين خياط شهر دوخته شده است و مشاور تشريفاتش آن را ست کرده است.‏
نوع لباس همسر: کت و دامن، خوش لباس ترين زن سال. ‏
تحصيلات: ليسانس و فوق ليسانس پنج سال، دکتراي هاروارد سه سال، دوازده سال تدريس.‏
واکنش در مورد خاورميانه: ابتدا نرم ترين موضوع را داشت، بعد بتدريج موضع تندي گرفت.‏
نحوه تصميم گيري: با حضور ده مشاور‏
يک روز پس از انتخابات: همه مردم احساس قدرت مي کردند و از خوشحالي مي رقصيدند.‏
موضوع پايان نامه: نقش قانون اساسي در توسعه دموکراسي و آزادي مدني
حقوق بشر: يکي از موضوعات مهم زندگي در ده سال گذشته. ‏
برنامه روزهاي آخر هفته: ماندن در کاخ سفيد و آشپزي براي همسر و بچه ها.‏
مهارت هاي فردي: بسکتبال، نواختن گيتار، آشپزي، رقص، تفريح با همسر و فرزندان.‏
جلوي دوربين: دوربين را نمي بيند و همان کار معمول اش را مي کند.‏
آرايش مو: معمولا موهايش به اندازه يک سانتي متر بلند است.‏
موضوع جالب دوران دانشگاه: رئيس نشريه تخصصي بخش حقوق دانشگاه هاروارد بود.‏
آخرين فيلم ديده شده: هفته قبل يک فيلم وسترن ديد.‏
بيماري يا نارسايي جسمي: در سن ده سالگي زمين خورد و پايش شکست.‏
وضع سابق خانواده: اعضاي خانواده پدري اش در آفريقا و اعضاي خانواده همسرش در يک ‏محله قديمي شيکاگو هستند.‏
وضع کنوني خانواده: اعضاي خانواده پدري اش در آفريقا و اعضاي خانواده همسرش در يک ‏محله قديمي شيکاگو مي مانند.‏

رئيس جمهور ما: محمود احمدي نژاد
نام: محمود
محل تولد: ارادان
محل تولد والدين: پدر اولي و دومي( ارادان)، مادر( ارادان)‏
رابطه با پدر: هميشه با پدرش بود و هيچ وقت درباره اش حرفي نمي زند.‏
سن: 51 سال ‏
نوع انتخاب: رقيبش غيرنظامي بود، به همين دليل انتخاب شد.‏
قد: بيست سانت کوتاه تر از قد متوسط مردم
نوع عينک: عينک طبي در جلسه، عينک دودي در سخنراني
نامه نويسي: دفترش هر هفته صد هزار نامه مردم را بدون پاسخ بايگاني مي کند و سالي ده ‏نامه اش براي رهبران جهان بدون پاسخ مي ماند.‏
لباس: توسط مسوول تشريفاتش در چهار اندازه خريده شده و هر بار يکي از آنها را با جوراب ‏سفيد مي پوشد.‏
نوع لباس همسر: عينک دودي ‏
تحصيلات: ليسانس در هشت سال، فوق ليسانس پنج سال، دکترا در بيست دقيقه، دوازده سال ‏تدريس در تهران در هنگام فرمانداري در اردبيل.‏
واکنش در مورد خاورميانه: ابتدا تندترين موضوع را مي گيرد، بعد به زور وادار مي شود ‏کاملا عقب نشيني کند.‏
نحوه تصميم گيري: در حضور ده هزار نفر در هنگام سخنراني در يک شهرستان
يک روز پس از انتخابات: همه مردم احساس وحشت مي کردند و نمي دانستند چه خاکي به ‏سرشان بريزند.‏
موضوع پايان نامه: نقش سوراخ و تونل در شهرسازي ‏
حقوق بشر: يکي از مهم ترين مشکلات دوره رياست جمهوري. ‏
برنامه روزهاي آخر هفته: سفر به آمريکاي لاتين يا سخنراني در مشهد و قم و شهرستان.‏
مهارت هاي فردي: ‏
فوتبال، دروغ گفتن بدون اينکه تغيير حالت دهد، محاسبه بودجه کشور بدون نياز به کامپيوتر و ‏ماشين حساب، داستان پردازي در حين سخنراني، سووال کردن از خبرنگاران.‏
جلوي دوربين: غير از دوربين هيچ چيز را نمي بيند.‏
آرايش مو: معمولا موهايش به همان حالتي است که صبح از خواب بيدار شده است.‏
موضوع جالب دوران دانشگاه: در دوره فوق ليسانس استادانش موفق به ديدنش شدند. ‏
آخرين فيلم ديده شده: فيلم محمد رسول الله را چهار سال قبل براي نهمين بار ديد.‏
بيماري يا نارسايي جسمي: بي اشتهايي، ناراحتي عصبي، بي خوابي، احساس خستگي مفرط، ‏کم خوني، ضعف، مشکل توهم، آلزايمر انتخاباتي، پارانويا، وسواس.‏
وضع سابق خانواده: اعضاي خانواده اش در يک روستاي اطراف گرمسار زندگي مي کردند.‏
وضع کنوني خانواده: اعضاي خانواده اش در دفتر رياست جمهوري کار و در تهران زندگي ‏مي کنند.

سيد ابراهيم نبوي

persian2008
Thursday 29 January 2009, 11:04PM
قوم یهود در ایران



یک چیزی همیشه فکر من را به خود مشغول می کند و روزی راجع به اون تحقیق می کنم، چرا قدرت بازار در موتلفه جمع است و چگونه است که رهبر موتلفه یهودی زاده است و فامیلی خود را به عسگر اولادی مسلمان تغییر داده است ؟ و به گونه ای از اقتصاد اسلامی دفاع می کند که پیر و برنانه تنها از اقتصاد اسلامی بلکه از دین می گریزد !!



در قم آنکه بیشتر دم از اسلام و ولایت می زند و دست همه مراجع را در تعصب دینی بسته است و آن چنان تئوری حکومت اسلامی سر می دهد و بر طبل تحجر می کوبد، که دین و آیین محمدی در نظر مردم ناخوش آید ! و تمام دین گریزی مردم از قرائت دینی اوست، حتی دین روحانیت مبارز را قبول ندارند، خود را آسمانی می دانند و همه را زمینی !! باز به حسب و نسب که برمی گردیم به اجداد یهودی می رسیم !!



در افغانستان، طالبان چهره ای زشت از اسلام عرضه می کنند، و رهبران طالبان و القاعده در امریکا و با پول آزانس های یهود تربیت و تجهیز می شوند !!



اخیرا شنیدم احمدی نژاد هم که دست کمی در تظاهرات افراطی دینی از آنان ندارد، از خانواده ای یهودی تبار بوده است ، نگاهی به صفحه توضیحات شناسنامه او بیاندازیم تا تغییر فامیلی از " سبور جیان" به احمدی نژاد را دیده و ریشه خانواده سبورجیان در آرادان را بررسی کنیم!! اگر حقیقت داشته باشد ، حلقه قدرت ، ثروت و روحانیت کامل است، اینبار زر و زور و تزویر در نسل قوم یهود در ایران تحکیم شده است !




نگاهی به سابقه خانوادگی طراح مسئله هولوکاست بیاندازیم، همان مسئله ای که موجب مظلوم نمایی اسرائیل شد، مسئله ای که برای اولین بار در شورای امنیت ایران به نفع اسرائیل محکوم شد، مسئله ای که اروپارا علیه ایران متحد کرد، بهتر است نظام اسلامی به حسب و نسب مادری او و محل رشد و نمو او بیشتر دقت کند، شاید رئیس جمهور در این موضوع بازی خورده باشد !



من صاحبخانه ای دارم یهودی، که فامیلی خود را عوض کرده است و یک فامیلی صد در صد اسلامی به معنای دوستدار خداوند یکتا برگزیده است، انتخاب فامیلی عربی و اسلامی برای حفظ اموال بوده است، سالی چند ماه به عنوان دبی از دسترس خارج می شود و حتی وکیل او نیز پیدایش نمی کند و امکان تماس با او نیست، شما فکر می کنید این پیرمرد جایی جز اسرائیل می رود! اخیرا پس از ناامنی اسرائیل ، خانواده خود را بعد از سالها دوری از وطن به کشور آورده است، این قوم حاضرند نسلها دین و آیین دیگری اختیار کنند تا به اهداف خود برسند. او در جلسات آنقدر از علی (ع) و حب علی(ع) می گوید و هر قسم دروغی را با نام علی می خورد که من گاهی احساس می کنم دارد به ریش من می خندد و امام مرا به سخره می گیرد! گاهی به او می گویم : نمی خواهد بنام امیر مومنان سوگند یاد کنی ، تو به موسی ابن عمران (ع) سوگند بخور کافی است چون من به پیامبر شما ایمان دارم و نیازی نیست از امام ما خرج کنی که به او ایمان نداری! در این دو سال و اندی که مستاجر اویم در جلسات ، بیش از پدرم که خود را وقف علی (ع) کرده است و حتی علامه امینی (ره)، او از علی(ع) گفته است!!!



نمی دانم یکی تاکید دارد که عسگر اولادی مسلمان است ، دیگری اصرار دارد از نژاد احمد است، و صاحبخانه ما " کشریم" را رها کرده و می گوید " محب یکتا " ست، آن یکی هم که آسمانی است و چراغ هدایت است ! خدا را شکر که هنوز هیچ کدام ادعای سیادت نکرده اند ! یادش به خیر در سفری که در زمان صدام ملعون به عتبات داشتیم، در یکی از رواق های حرم حضرت ابوالفضل(ع) بر روی دیوار با کاشی کاری شجره نامه صدام نصب شده بود که به امیر مومنان می رسید !!!



611/87 / دکتر مهدی خزعلی

3Reza
Friday 30 January 2009, 11:52AM
اجراي هدفمند كردن يارانه ها از هوا

سكندر: قيمت بليت هواپيما ديگه چرا ١٥درصد افزايش يافت؟

صفدر: حقش بوده بنا به هزار و يك دليل كه بنده عرض مي كنم.

١ - مردم خيلي خيره شدن ها، هر كاري مي كنن كه سوار بعضي از اين هواپيماهايي كه تا بگي بالاي چشمتون ابروست ويراژهاي آنچناني مي دن، نشن مي بينن نمي شه، ناچار شدن بليتو گرون كنن شايد دست از خيرگي بردارن.
٢ - شايد قيمت سوخت رفته بالا و ما خبر نداريم، آخه مي دوني بعضي وقتا اين فيبرنوري مارو سركار مي ذاره و اينترنت قطع مي شه برا همين ما از تحولات جهاني بي خبريم از كجا معلوم بحران اقتصادي جهان اكنون به رونق اقتصادي تبديل نشده باشه؟ ها! از كجا معلوم .
٣ - كارخونه hp كه چاپگر از اونجا وارد مي كنيم قراره به ما ديگه محصولاتشو نفروشه، خب در اين شرايط چاپ بليت هواپيما كار هر كسي نيست و هزينه بره، به علاوه اين كه الان خلبانا همه پير شدن و خلبان گير نمياد و مجبوريم خلبان با دستمزد بالا استخدام كنيم يا هم از خارج خلبان وارد كنيم .
٤ - طرح هدفمند كردن يارانه هارو داريم ابتدا از هوا شروع مي كنيم تا ببينيم چي مي شه.
٥ - از وقتي سهميه بندي بنزين شده، هواپيماها هم دچار كم بنزيني شدن برا همين هميشه مي بيني خلبانا دم پمپ بنزين وايسادن برا بنزين خريدن خب براشون نمي صرفه بايد قيمتو افزايش بدن.

شمع
Friday 30 January 2009, 12:29PM
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت شیر خدا و اردوغانم آرزوست
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر کان چهره مشعشع تابانم آرزوست

بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست

گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست

در دست هر کی هست ز خوبی قراضهاست آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست

این نان و آب چرخ چو سیلست بی وفا من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست

یعقوب وار وا اسفاها همی زنم دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست

والله که شهر بی تو مرا حبس می شود آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او آن نور روی موسی عمرانم آرزوست

زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول آن های هوی و نعره مستانم آرزوست

گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام مهرست بر دهانم و افغانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می نشود جسته ایم ما گفت آنک یافت می نشود آنم آرزوست

هرچند مفلسم نپذیرم عقیق خرد کسان عقیق نادر ارزانم آرزوست

پنهان ز دیدها و همه دیدها ازوست آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست

خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست

گوشم شنید قصه ایمان و مست شدکو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست جعد یاررقصی چنین میانه میدانم آرزوست

می گوید آن رباب که مردم ز انتظاردست و کنار و زخمه عثمانم آرزوست

من هم رباب عشقم و عشقم ربابیستوان لطفهای زخمه رحمانم آرزوست

باقی این غزل را ای مطرب ظریفزین سان همی شمار که زین سانم آرزوست

بنمای شمس مفخر تبریز رو ز شرق من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست

شمع
Friday 30 January 2009, 12:30PM
شب روز رصد می کردیم
چرا؟
بله
مذهبی های صد در صد ملی ، تکلیف خود را در قبال کشتار اسرائیلی های جنایتکار انجام می دادند(در حد توان)
و
منتظر بودیم ببینیم که ایا کوروشیان اخرش رستم گونه برون خواهند امد یا خیر که


چشم مان به جمال اوردغان روشن شد

persian2008
Friday 30 January 2009, 07:16PM
بودجه باید تو جیب جا بشه

اشاره ظریف یکی از مهمانان سایت به جمله احمدی نژاد که گفته بود : " بودجه باید تو جیب جا بشه ! " ابتدا موجب انبساط خاطر حقیر شد و به نکته سنجی میهمان عزیز احسنت گفتم .
قدری که فکر کردم دیدم حق با رئیس جمهور است ، اما کدام جیب ؟ جیب آخوندی ؟ که تا آرنج می توانی دست مبارک را در آن ببری ! یکی از معجزات الهی همین جیب العلماست ! عصای موسی خجل از جیب علماست ! می توان آذوقه هفت سال قحطی را در آن انباشت، هر چه در آن می رود مستتر است وهیچ بروز و ظهور ندارد، گویی از ازل چیزی نبوده است و تا ابد نیز ! " لم یکن شیئاً مذکورا" می گویند طرح اولیه این لباس از لباس روحانیت مسیحی اقتباس شده است و هر چه امت گناه کنند برای بخشودگی جا دارد ! ، طراح این جیب قبا قطعاً صاحب کرامت است، او از عصای موسی الهام گرفته است.
حاشیه نروم، با این همه اوصاف و کرامات در باب جیب العلماء که افضل است از عصای موسی(ع) ، خاطره ای از حضرت آیت الله فاضل لنکرانی نقل می کنم و همه را به خدا می سپارم، ایشان کلمه ای قصار در وصف احمدی نژاد داشتند و می فرمودند : " او دست ما آخوندها را هم از پشت بسته است ! "
این کلام معظم له ربطی به یادداشت بالا نداشت ! و ندارد ! به عنوان قیاس مع الفارق عرض شد !
و مسئله " بودجه تو جیبی " هم ربطی به مسائل مالی شهرداری، صندوق ذخیره ارزی، سفرهای استانی و مسائل مالی اوقاف ندارد ! فقط موضوع چراغانی نیمه شعبان پس پیارسال بود که بخوبی انجام شد و نتیجه هم داد !! ان شاءالله ماجور و مقبول است !

persian2008
Friday 30 January 2009, 07:18PM
شرح احوال شیخ فیروزآباد

ابراهيم نبوي

آن منبع هراس و بیم، آن شیخ الحجیم، آن همدم نسیم احمدی، آن سردارالعساگر ابدی، آن شاهد ‏مقامات مشهور، آن حامل موشک و خیارشور، آن آمده از پشت کوه قاف، آن رئیس سابق ‏قالیباف، آن منور رجال، آن مولد قیل و قال، آن صاحب الصندوق، آن مانده از عهد بوق، آن ‏قائم مقام هر ارگانی و نهادی، شیخنا و مولانا و وتدنا سید حسن فیروزآبادی، پهناور بود، و ‏جایگاه او از باختر تا خاور بود، و محمود را یار و یاور بود.‏

نقل است چون زاده شد، هیچ جیغ نزد و صدایی از وی مسموع نشد. پس به ده روز دایگان نزد ‏او بنشستند و گوش بر دهان او چسبانده تا اثری از او شنوند، اما هیچ صدا از وی نیامد. پس تا ‏به سی شبانروز نشستندی و صدا نیامد. پس به یک سال بودندی و صدایی از طفل صادر نشد. ‏و این بود تا دایگان برفتند و حکیم بیاوردند. سردار مسعود الحکما چون طفل بدید گفت: این ‏طفل ریاست ستاد یابد و هر عملیات کند هیچ صدایی از او مسموع نشود. و این از عظمت او ‏بود که با آن عظمت هر کار کند بی صدا بود. ‏
نقل است که از او پرسیدند که این درجه به چه یافتی و بدین مقام به چه رسیدی؟ گفت شبی در ‏کودکی از مال آباد بیرون آمدم، ماهتاب می تافت و حضرتی دیدم که هژده هزار عالم در جنب ‏آن حضرت، ذره یی می نمود، پس خدای را خواستم تا مرا هیبتی چنین دهاد و خدای چنین ‏بکرد. پس از آن بیابان همی برفتم و آتشی دیدم در صندوقی فتاده، پس سوزی در من افتاد و ‏حالتی عظیم بر من غالب شد. گفتم: " خداوندا! صندوقی بدین عظیمی و چنین خالی؟" پس ‏خدای بگفت این صندوق ذخیره ارزی بود و هر کس این صندوق خواهد، باید هزار صندوق ‏دیگر بدارد و این از اسرار بود. و شیخ محسن رضایی گفت: شیخ حسن و شیخ نورالدین هر ‏صندوق که بود همی داشتند. و خالی کردن آن یک صندوق از پرکردن آن هزار بود.‏
‏ ‏
نقل است که شیخ رحیم صفوی از شیوخ العساگر را سیبی سرخ از آسمان ظاهر شد، شیخ ‏رحیم سیب بگرفت و در وی نگریست و گفت: گردی و سرخی! ناگاه صدایی بیامده و تصویر ‏شیخ فیروزآبادی بر وی ظاهر گشته و ندا آمد که: ای رحیم! شرم نداری که نام ما بر میوه می ‏نهی، گرد و سرخ مائیم، نه او. و تا دنیا دنیا بود، سردار صفوی سیب نخورد و این از معرفت ‏و درستی و هماهنگی وی بود.‏
از شیخ حسن کلمات عالی نقل است. پس بگفت: " انا یتدون الشیئی المحمود"( ترجمه: ما چیز ‏احمدی نژاد را تدوین می کنیم.) و بگفت: " و اعدوا الهم السلاح فی الانبار دی دونت اندرستاند ‏ایتز نیم"( ترجمه: ما سلاح هایی داریم که دشمن حتی اسم آنها را هم نشنیده است.) و گفت: " ‏الدوله المحمود الدوله المشتی"( ترجمه: دولت احمدی نژاد محبوب رهبر است.) و بگفت: " انا ‏یتقوقف العدو فی الهرمز زرت زرت"( ترجمه: دشمن را در تنگه هرمز بسرعت متوقف می ‏کنیم.) و بگفت: " الدکتور، فقط! نعم"( ترجمه: برخی نه تنها با دکتر همراهی نمی کنند، حتی ‏با دشمن علیه دولت کار می کنند و سپاه پشت سر احمدی نژاد می ایستد و برین جلو بوق ‏بزنین، فکر کردی چی؟) و چون شیخ مهدی عظیم الغیظ بر او غضب بکرده که چه کنی و چه ‏خواهی، چنین بگفت: " لاتدخلونی و لاتخرجونی فی الصندوق ابدا"( ترجمه: ما در انتخابات ‏دخالت نمی کنیم، خیالت راحت شد؟) ‏
گفتند بر آب می روی؟ گفت قایق فرمانده نیروی دریایی بر آب رود. گفتند در هوا می پری؟ ‏گفت فرمانده نیروی هوایی در هوا بپرد. گفتند در شبی به کعبه می روی. گفت فرمانده ‏هوانیروز در شبی از هند به دماوند رود. پس گفتند آن که هیچ کس نشنود شنوی؟ گفت آن که ‏مسوول شنود رکن دو باشد همی شنود. گفتند در مجاهده ها چون بودی؟ گفت شانزده سال به ‏جنگ بودم و در جای خویش بنشسته، تا مرا هیبتی عظیم حاصل شد، این هوا! خواستم دنیا را ‏سه طلاق دهم، اما خود به سه طلاق رفته بود. و این از عظمت و کرامات شیخ بود. ‏
و چون شیخنا خواست دعا بخواند، بگفت: بارخدایا تاکی میان من و تو منی و تویی بود؟ منی ‏از میان بردار تا منی من به تو باشد تا من هیچ نباشم. و خدای حرص همی خورد از این ‏سخنان ولی هیچ نگفت. پس گفت: الهی! با توام، بیشتر از همه ام و تا با خودم، کمتر از همه ‏ام. پس خدای در وی نگریست و هیچ نگفت. پس شیخنا بگفت: بار خدایا تا کی میان من و تو ‏فاصله بود و تا کی من اینجا باشم و تو آنجا؟ این فاصله نتوانم. پس خدای به زبان بیامد و گفت: ‏حاجی! خفه ام کردی، برو عقب تر، اینقدر خودت رو به من نچسبون. ‏
نقل است چون عزرائیل خواست او را ببرد، نتوانست، از آنک باری چنین را ملکی چنان ‏تحمل نتوانست کرد. پس زنده ماند رضی الله عنه.‏ :D

شمع
Friday 30 January 2009, 07:39PM
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست


گفتند یافت می نشود جسته ایم ما
گفت آنک یافت می نشود آنم آرزوست

شمع
Friday 30 January 2009, 07:40PM
جنگ تموم شده


شیرین پیداش شده:D:D:D

3Reza
Tuesday 3 February 2009, 12:37PM
فرهنگ لغت: عدالت
با سياستهاي جديد دولت، عدالت اقتصادي حاكم خواهد شد .
٭جرايد
1- خط فقر (line faghr) :خطي كه روز به روز بالاتر مي رود و به جمعيت افرادي كه زير آن قرار دارند افزوده مي شود، خطي كه با هيچ پاك كني قابل پاك شدن نيست، برخي افراد براي نديدن اين خط از لاك غلط گير استفاده مي كنند.
2- زير خط فقر:(under line faghr) يه جاي خيلي بد، محل سكونت بسياري از كارمندان و معلمان (بخصوص از نوع بازنشسته اش).
3- پول (pool): چرك دست، عنصري جادويي كه توانايي تبديل كردن بيشتر مشكلات را به شكلات دارد، موجودي محبوب كه همه به دروغ مي گويند دوستش ندارند.
4- مايه دار(maye dar) :در گذشته به افرادي گفته مي شد كه موبايل و پرايد داشتند و امروزه به افرادي گفته مي شود كه حداقل يك برج يا كارخانه به اضافه يك BMW داشته باشند.
يك جمله در يك اداره: "هواي يارو رو داشته باش از اون مايه داراست." (البته اين اداره غيردولتي بود، در ادارات دولتي كه از اين خبرها نيست!)
5- فاصله طبقاتي :(fasele tabaghati) يك نوع فاصله كه خيلي زياد است و كسي تاكنون نتوانسته آن را اندازه بگيرد (گفته مي شود اين فاصله از فاصله خانه ما تا خانه عمه ام هم بيشتر است!) در مواقع خواستگاري يادآور ضرب المثل "كبوتر با كبوتر، باز با باز" است.
6- غارتگر بيت المال:(gharatgar beyt almal) فردي كه اقدام به غارت بيت المال مي كند، اين افراد از تاريكي مي ترسند و به همين علت علاقه زيادي به روشن نگه داشتن شمع بيت المال دارند، دستهاي اين افراد شباهت عجيبي به پاهاي هشت پا دارد بدين صورت كه بعد از قطع يكي از دستهايشان با دست ديگر خود به ادامه كارهايشان مي پردازند و در اين مدت نيز دست قطع شده ترميم شده و دوباره در مي آيد!
7- مفسد اقتصادي(mofsed eghtesadi) :زالو، به برخي از آنها غارتگر بيت المال نيز گفته مي شود، برخي از اين افراد علاقه بسياري به خوردن "رانت" دارند، يك نوع دزد كه كت و شلوار مي پوشد و از ديوار بالا نمي رود، دزد با كلاس، بسياري از آنها علاقه زيادي به دادن هديه دارند.
8- قشر آسيب پذير :(gheshr ahib pazir) بسياري از كارمندان دولت و اقشاري از جامعه كه هر اتفاقي كه در جهان مي افتد باعث آسيب به آنها مي شود؛ از جمله بالا و پايين آمدن قيمت نفت، كسري بودجه و...، افرادي كه هرچند ساعت يك بار به صورت خود سيلي مي زنند تا سرخ شود.
9- كودك خياباني(childeren khiyabani) : كودكي كه در خيابان زندگي مي كند، برخي از آنها كفش واكس مي زنند و برخي آدامس مي فروشند، نوع پيشرفته اش با حمايت يكي از سازمانها اقدام به فروش روزنامه در پشت چراغ قرمزها مي كند.
10- زنان خياباني :(women khiyabani) زني كه در خيابان زندگي مي كند، اين افراد بسيار با كلاس هستند؛ زيرا هيچ گاه سوار تاكسي نمي شوند و آن قدر منتظر مي مانند تا يك ماشين مدل بالا بوق بزند، اصولاً برخي از افراد مايه دار و داراي ماشينهاي مدل بالا با ديدن اين افراد حس انساندوستي شان گل مي كند.
11- پا برهنه( pa berahne) :كسي كه نه تنها كفش، بلكه دمپايي هم ندارد، پا لخت، جمله غير مرتبط:"بچه چند دفعه گفتم پا برهنه نرو تو حياط!"
12- متكدي(motakadi ): گداي سابق، در گذشته كاسه اي در دست مي گرفتند و در گوشه خيابان مي نشستند و امروزه با پيشرفت تكنولوژي تلويزيون 24 ساعته به راه مي اندازند و اقدام به برگزاري "تله تان" مي كنند.
13- عدالت اقتصادي (edalat eghtesadi): گشتيم نبود نگرد... اي بابا جوهر خودكارم تموم شد... حالا چه جوري مطلب رو كامل كنم...!!

شمع
Tuesday 3 February 2009, 09:08PM
وقت کشتار مردم غزه فرارسی گم شده بود

هومان
Tuesday 3 February 2009, 09:28PM
زنان و کودکان ما را در خرمشهردر خاک و خون غلتیدند و یاسر عرفات با صدام معدوم عکس یادگاری می گرفت و او را برادر خطاب می کرد .و ما در انجا تعجب نکردیم زیرا انان عرب بودند و حمایت اعراب از ملل خود انتقادی ندارد .:smile39:

3Reza
Wednesday 4 February 2009, 10:46AM
خاتمی! شب تا صبح پلی استیشن بازی می کردی:D
كم كم به انتخابات رياست جمهوري نزديك مي شويم، و علاوه بر اتفاقاتي همچون پرداخت سودهاي سهام عدالت و فيلتر شدن برخی سايت هاي معلوم الحال بايستي هر از چند گاهي آمادگي شنيدن نطقهايي آتشين را هم داشته باشيم و در همین ارتباط يكي از آگاهان از تمام منتقدان و سخنوران به شدت درخواست كرد اين روزها از خوردن فلفل جدا خودداري كنند و پيتزا و ساندويچ هايشان را با سس سفيد بخورند!
البته يكي از نمايندگان محترم مجلس چند روز پيش اين توصيه هاي آگاهان را جدي نگرفت؛حميد رسايي كه خود را نماينده حامي دولت نهم مي داند ( و البته برخي از آگاهان معتقدند ايشان تا اعلام برائت دولت نهم از ايشان، دو سه نطق آتشين ديگر فاصله اي ندارد!) در مجلسي نطقي آتشين انجام داد.
ما نيز براي آنكه همگان بفهمند چقدر حامي دولت هستيم در همين جا نطقي آتشين و منهدم كننده انجام مي دهيم.
از تمام خوانندگاني كه بيماري قلبي و همچنين بيماري قبلي دارند نيز مي خواهيم اين متن را نخوانند! ... فقط اگر اجازه بدهيد قبلش برويم و يكم سس تند ميل كنيم!
اهم ... اهم ... وايستيد يكم آب معدني بخورم، اين سس يكم زياد تند بود ... خب حالا خوب شد ... من قصد ندارم در اين نطقم از این دولت ماه، پركار، ناز، عزيز، هلو، باقلوا و شفتالو دفاع كنم بلكه مي خواهم اين اصلاح طلبان به اصطلاح اصلاح طلب را كه بيش از هر چيز خود اصلاحتشان به اصلاحات نياز دارد را نقد كنم.
ياد آن روزها به خير كه پاي دختران پاچه كوتاه و بدون جوراب را در گوني سوسك مي كرديم و دست پسراني كه آستين كوتاه مي پوشيدند را رنگ مي كرديم!
آقای خاتمی ! اين اصلاحات مزخرف شما بود كه اين روزها شاهد آن هستيم كه جوانان با گستاخي هر چه تمام تر شلوارهاي لي می پوشند و آزادانه در خيابان ها مي گردند و دخترها اقدام به زدن تيپ قبل از به خيابان آمدن مي كنند، شما با آن عباي شكلاتي رنگت حتي باعث خوشحالي و شادي خوانندگان منحط آن ور آبي هم شدي، و مبتذل خوانها نيز برايت سوت و كف زدند و حتي يكي از آنها برايت ترانه ي «تو خودت قند و نباتي، شكلاتي شكلاتي» را خواند!!
تو هر روز صبح با چشماني قرمز و خسته به سر كارت مي آمدي، هر چند آقاي حميد رسايي به نقل از رئيس دفترتان گفته است كه شما تا نيمه شب بيدار مي مانديد و مسابقات فوتبال را نگاه مي كرديد اما من كه خوب مي دانم شما در آن نيمه شب ها چكار مي كرديد و علت اصلي سرخي چشمانتان چه بوده است!
من با آن ويديو كلوپ سر كوچه ي شما آشنا هستم و او برايم نقل كرد كه در آن هشت سال با استفاده از پول بيت مال، شش روز هفته هر شب اقدام به كرايه پلي استيشن مي كرديد و شب تا صبح مي نشستيد و فيفا 2008 بازي مي كرديد! (البته من به ويدوكلوپي گفتم كه آن زمان هنوز بازي فيفا 2008 به بازار نيامده بود كه او گفت گير بيخود ندهم!) ، اما آقاي احمدي نژاد در اين سه چهار سال حتي يك شب هم ميكرو و حتي آتاري هم بازي نكردند! آن روز آخر هفته را هم از ويديو كلوپي پنج شش تا فيلم هندي مي گرفتي و تا صبح نگاه مي كردي!!
هنوز هم نمي دانم تو چطور بيست و خورده اي ميليون راي ، آن هم در دور اول آوردي! يكي از دوستانمان مي گفت هواداران تو حشره هستند، اما هر چه فكر مي كنم حشره ها حق راي ندارند، پس چطور آن همه راي آوردي! يادمان باشد اين روزها و تا زمان اجراي انتخابات تا مي توانيم حشره كش به كشور وارد كنيم!
كنفرانس برلين، ريگي و تمام اين گراني هاي و بيكاري ها و بالا رفتن سن ازدواج همه اش محصول آن هشت سال فرصت سوزي و پلي استيشن بازي كردنت است، تو حتي باعث شدي دماي زمين گرم شود و نسل دايناسورها رو به انقراض برود ... دايناسورهاي عزيزي كه هر چند نطق هاي آتشين نمي كردند، اما با آن نفس هاي گرمشان كلا چيزهاي زائد و بيخود را آتش مي زدند!!
در عالم هنر هم كارنامه ات بسيار سياه است، فيلم هايي كه در آن هشت سال مجوز گرفتند و بر روي پرده ي سينماها رفتند را به ياد داري؟! همه آنها موضوعاتي نقدگونه و انتقادي داشتند، اما امروز تمام فيلم عشقولانه و داراي مضامين عميق مهرورزانه شده اند ...
خب ديگه به نظرم به اندازه ي كافي نطق كردم، اگر فرصتي بود باز هم برايتان نطق آتشين مي كنم.
اِ ... چرا گوشاتون قرمز شده؟! يعني اينقدر نطقم تند و آتشين بود؟!

persian2008
Wednesday 4 February 2009, 11:43PM
عرق فروشی کیهان

این طنز امروز کیهان را بخوانید.‏
‏« گفت: جرج بوش در يك سخنراني گفته است «در دوران جواني شديداً معتاد به الكل بودم ولي ‏بعدها ترك كردم»!
گفتم: حتما بعد از ترك الكل به هروئين معتاد شده است.
گفت: مگر وحشي گري و خونريزي و قتل عام مردم و غارتگري محرومان و... از اعتياد به الكل ‏و هروئين و بنگ و حشيش و كراك و شيشه بهتر است؟!
گفتم: يارو در آمريكا وارد يك مشروب فروشي شد و چند تا بطري عرق كوفت كرد. بعد به ‏گارسون گفت؛ ترياك داري؟ و يك نخود ترياك هم كشيد و بعد پرسيد هروئين؟ كوكائين؟ و... همه ‏را مصرف كرد و بعد گفت يك چاي كمرنگ؟ گارسون با تعجب پرسيد چرا كمرنگ؟! و يارو ‏گفت؛ آخه چاي پررنگ واسه قلب ضرر داره!»‏

توضیح اول: اصولا کسی چند بطری عرق نمی خورد، اگر چند بطری عرق بخورد احتمالا قبل ‏از اینکه بتواند حرف بزند می میرد.‏

توضیح دوم: اصولا در هیچ مشروب فروشی در هیچ جای دنیا تریاک و هروئین نمی فروشند.‏

توضیح سوم: نویسنده کیهان به دلیل عدم آشنایی با مصرف « عرق» واحد مصرف مشروبات ‏الکلی را نمی داند و طبعا متوجه نیست که هیچ وقت یک آدم نمی تواند چند بطری عرق بخورد. ‏مثل این است که آدم برای رفع تشنگی پنج سطل آب بخورد، اما همین نویسنده به دلیل آشنایی دقیق ‏با تریاک می داند که واحد مصرف تریاک « نخود» است و مواظب است که زیاده روی نشود.‏ :D
توضیح چهارم: احتمالا کسی که چند بطری « عرق» می خورد، برای اینکه نشئه بشود نباید «یک ‏نخود» تریاک بکشد، بلکه احتمالا باید دو کیلو هم تریاک بکشد.‏
توضیح پنجم: اصولا در مشروب فروشی کسی گارسون را صدا نمی زند، بلکه در رستوران این ‏کار را می کند.‏
سووال: فکر می کنید کسی که در مورد موضوع ساده ای مثل مشروب فروشی در آمریکا این همه ‏دچار توهم است، در مورد مردم آمریکا و دولت آمریکا، یا اصولا هر جایی بیرون تهران چطور ‏فکر می کند؟ :D

persian2008
Thursday 5 February 2009, 12:03AM
http://www.iranclubs.net/forums/attachment.php?attachmentid=12946&stc=1&d=1233779502
http://www.iranclubs.net/forums/attachment.php?attachmentid=12947&stc=1&d=1233779502
http://www.iranclubs.net/forums/attachment.php?attachmentid=12948&stc=1&d=1233779502

persian2008
Thursday 5 February 2009, 12:50AM
بدترين نوع پوشش بدحجابي براي آقايان همين کت و شلواري است که مي‌پوشند. من ديگر توضيح نمي‌دهم. بدترين نوعش است. حتي شلوارهاي اسپورتي که آقايان مي‌پوشند بهترين نوع پوشش‌شان است? (!)
از اظهارات اخير خانم عشرت شايق نماينده تبريز ? سالن آمفي‌تأتر دانشگاه تربيت معلم تبريز

سوال اول: چرا کت و شلوار بدترین نوع پوشش برای آقایان است؟
یک: چون آدم وقتی خیره می شود به نظرش یک چیزهایی می آید.
دو: چون آدم را وادار می کند که فکر کند که داخل کت و شلوار یک آدم وجود دارد.
سه: چون کت و شلوار تمیز است و این موضوع خطرات زیادی دارد
چهار: چون کت و شلوار آدم را مرتب نشان می دهد و این موضوع برای نظام خطر دارد.

سووال دوم: چرا دشداشه از کت و شلوار بهتر است؟
یک: چون از شلوار درازتر است.
دو: چون احتياج به اتو ندارد.
سه: چون معلوم نیست آدمی از رختخواب بيرون آمده يا تازه دارد می رود بخوابد.
چهار: چون دو تا شین دارد.
پنج: هر چهار جواب درست است.

سووال سوم: آیا کت و شلوار چون سمبول غرب است بدترین پوشش برای مردان است؟
یک: سمبل غرب است.
دو: هم سمبل غرب است و هم سنبل شرق
سه: سنبل را سمبل می کند
چهار: نباید هم سنبل باشد و هم سمبل.
پنج: اصولا سنبلیک و سمبولیک است.

سووال چهارم: چه چیزی باعث می شود که کت و شلوار بدترین پوشش برای مردان باشد؟
یک: چون بعضی از آن ها زیپ دارد.
دو: چون برخی از آن ها دکمه دارد.
سه: چون پاچه دارد و ممکن است کسی پاچه آدم را بگیرد؟
چهار: چون نياز به کمربند دارد؟
پنج: شلوار کردی مانعی ندارد؟

سووال پنجم: اگر مردان کت و شلوار نپوشند باید چه بپوشند؟
یک: کت و دامن و چکمه
دو: کت بسیار بلند با دامن بسیار بلند و زیرشلواری بسیار بلندتر.
سه: پیژامه مامان دوز و عبا و دمپایی ابری
چهار: دشداشه بلند با کت افغانی و کفش نایک و مقنعه برای مردان جوان و کفن سفید برای پیرمردان
پنج: هر چهار مورد را روی هم بپوشند.

سووال ششم: رابطه کت و شلوار با دولت و بخش دولتی چیست؟
یک: شلوار باعث می شود به بخش دولتی بی توجهی شده و بخش خصوصی مورد توجه قرار بگیرد.
دو: شلوار باعث می شود که مفاسد اقتصادی رشد کند و دراز شود.
سه: کت و شلوار باعث می شود که دولت امکان کنترل بخش خصوصی را نداشته و امنیت ملی به خطر بیفتد.
چهار: شلوار برای دولت اصولا خطرناک است، چون هم می توان پاچه دولت را گرفت و هم می توان خشتک دولت را روی سرش کشید.
پنج: هر چهار جواب غلط است.

سووال هفتم: بهترین پوشش برای مردان با توجه به نوع هیکل آنها چیست؟
یک: اگر لاغر باشند و رئیس جمهور باشد، کاپشن سفید با شلوار و کفش کهنه نما.
دو: اگر چاق باشند کت بلند با دشداشه و پوتین سربازی.
سوم: اگر خوش هیکل باشند یک گونی بلند که فقط کله شان از آن بیرون باشد.
چهارم: اگر بی ریخت باشند، هرچه دلشان می خواهد بپوشند.
پنجم: هر پنج جواب صحیح است.

سووال هشتم: چرا خانم شایق این همه به این مسائل علاقمند است؟
یک: چون به مسائل اخلاقی اهمیت زیادی می دهد و مسائل اخلاقی مستقیما هم با کت و هم با شلوار رابطه دارد.
دو: چون توجه ايشان به مسائل انسانی زیادست.
سه: چون خوشش می آید.
چهار: همینجوری.
پنج: جواب اول و دوم و سوم صحیح است.

سووال نهم: کت و شلوار چه چیزی را پنهان نمی کند که باید پنهان شود؟
یک: پیژاما را پنهان می کند.
دو: چند جور زيرشلواری را پنهان می کند.
سه: هیچ چیز را پنهان نمی کند.
چهار: فقط بعضی چیزها را پنهان می کند.
پنج: اصلا شما مرض دارید میخ می شوید و بیخودی نگاه می کنید؟

سووال دهم: آیا مشکل از کت است یا شلوار یا هردو؟
یک: مشکل اصلی شلواراست.
دو: مشکل اصلی کت است.
سه: مشکل اصلی پاچه خاری است.
چهار: مشکل اصلی آمریکای جهانخوار است.

hamedali
Thursday 5 February 2009, 10:30AM
شعر طنز

وطن یعنی دویدن در پی نان
وطن یعنی کمک کردن به لبنان
وطن یعنی عرب را چاق کردن
وطن یعنی نبود تایید وشامپو
وطن یعنی رییس جمهور ها....
وطن یعنی صف نون و صف شیر
وطن یعنی همش جنگ ودرگیر
وطن یعنی همین بنزین
همین نفت
همین نفتی که توی سفره ها رفت
وطن یعنی همین ایینه های دق
وطن یعنی خلایق هرچه لایق

alavee
Thursday 5 February 2009, 11:14AM
امروز، كم‌تر كسي ترديد دارد كه: اولا، خاتمي از اخلاقي‌ترين سياست‌مداران جامعه ماست، و بهره‌برداري ابزاري از شخصيت‌ها، در گستره‌ي مرامي و منشي ايشان جايي ندارد ؛ ثانيا، خاتمي براي ورود به صحنه‌ي انتخابات و پيروزي در اين تسابق بزرگ، اساسا نيازي به بازي كردن با كارت شخصيت‌هاي ديگر را ندارد؛ ثالثا، ايشان «شخصا»هيچ انگيزه و انگيخته‌اي براي ورود به عرصه‌ي سياست و قدرت در شرايط كنوني ندارند، لذا هيچ تمهيد و تدبير «از قبل انديشيده‌ شده‌ و طراحي‌شده‌اي» براي هموار كردن مسير خود نداشته‌اند؛ و رابعا، جناب ميرحسين موسوي مستقل‌تر، رشيدتر، و هوشيارتر از آن هستند كه اسير بازي‌هاي ديگران شوند؛ خامسا، عجله نكنيد، هول نشويد، اجازه بدهيد اندكي بيش‌تر منتظر تصميم نهايي خاتمي بمانيم. ترديدي ندارم كه عمل ايشان (در صورت ورود به صحنه‌ي انتخابات) تمامي اين توهمات و سناريوهاي جنگ رواني را زير سايه‌ي پاك كن خود قرار خواهد داد.

shahriyar
Monday 9 February 2009, 02:47AM
انقباض در این موارد اکیدا ممنوع!
میم فه


کد مطلب : 20406 20 بهمن 1387 ساعت 21:49
آقا بنده تسلیم‌ام. تسلیمِ تسلیم. اگر هم می بینید دست‌هایم را بالا نگرفته‌ام یا روی سرم نگذاشته‌ام به خاطر این است که عمیقا احساس عدم امنیت می کنم و می‌ترسم دست‌هایم را ببرم بالا و ... خلاصه یک لحظه غفلت، یک عمر پشیمانی و کج کج راه رفتن!

بله... تسلیمم و از همه‌ی طرفدارهای دو آتیشه‌ی سید جلیل‌القدر، اولاد پیغمبر، مرد صاحب اخلاق و کرامت، جناب حجت الاسلام سید محمد خاتمی که آنها را رنجاندم عذرخواهی می‌کنم. اعتراف می کنم که جَوگیر بودم و نفهمیدم. فکر می‌کنید آدم می تواند در شرایط عادی و سلامت عقل، با کمال وقاحت از این بزرگمرد عرصه‌ی دموکراسی و اصلاحات بپرسد برنامه‌ی شما برای ریاست جمهوری دور بعدی چیست؟ بپرسد نظر شما درباره معضلات زیست محیطی چیست؟ بپرسد آیا خودتان را در مقابل 8 میلیون نفری که هر روز با این دسترسی افتضاح به اینترنت (ملقب به اینترنت ذغالی) عمر و اعصاب و پولشان تلف می شود پاسخگو می دانید؟ بپرسد چگونه می‌خواهید اصل آزادی بیان را با اصل تفکیک قوا وفق دهید که اتفاقاتی نظیر بستن مطبوعات پیش نیاید؟...

نه... آه ای کوه ها بر من فرو آیید و آه ای صاعقه‌ها از من بیرون آیید! آخر چگونه توانستم اینقدر بد و وقیح و از همه بدتر عجول باشم. آنهم در حالی که هنوز مدت چهار ماه نوری(!) تا انتخابات مانده؟ الهی جیز جیگر بگیرم من!

خب این هم از عذرخواهی و نمایش امروز ما. حالا برویم سراغ مطالب بعدی. آها... تا یادم نرفته یک چیز دیگر هم بگویم: شما را به جان همان آقای خاتمی که می دانم خیلی دوستش دارید، هر تهمتی می خواهید به من بزنید و هر اهانتی می خواهید بکنید؛ ولی از بهتان بزرگِ ساخت و پاخت با هر کسی از جمله دولت نهم و شخص آقای احمدی‌نژاد دست بردارید. خوب است که آرشیو چهارساله‌ی طنزهای من هنوز روی اینترنت است. انصاف هم خوب چیزی است؛ حتی برای اصلاح‌طلبان!

موارد غیرانقباضی در بودجه
می فرمایند بودجه‌ی سال آینده دولت انقباضی است. بقیه هم می گویند که نخیر، بودجه سال آینده‌ی دولت انقباضی نیست. اما آنچه که مسلم است این است که در هر صورت دیگر از نفت 140 دلاری خبری نیست و دولتیان محترم باید نفت بشکه‌ای 40 دلار را خرج کنند. در همین رابطه و آنجایی که بالاخره اقتصاد هم مهم است پیشنهاد می کنم دولت و دم و دستگاه‌های دولتی، سال آینده از هر چه می کاهند از موارد زیر نکاهند و هر چیزشان را منقبض می‌کنند، مسائل ذیلشان را منقبض نکنند:

1- سفرهای استانی، منطقه‌ای و کشوری مسئولان و هیات همراه.
از آنجایی که ساده زیستی و به خصوص نمایش آن، یکی از وظایف اولیه کلیه‌ی ارگان های دولتی از وزارت بازرگانی گرفته تا شرکت برق منطقه‌ای و سازمان آب است، مدیران و مسئولان تمامی وزارت‌خانه‌ها، سازمان‌ها و شرکت‌های دولتی و نیمه دولتی موظفند با صرف هر هزینه‌ای که صلاح می دانند همچنان به سفر رفته و لباس‌ها و کفش‌های ارزان قیمت و غذاهای نان و پنیری خود و هیات همراهشان را به نمایش بگذارند. در فصل‌های سرد مناطق جنوبی کشور، در فصل‌های گرم مناطق غربی و مرتفع و در بهار مناطق شمالی توصیه می شود.

2- سفرهای خارجی مسئولان و هیآت همراه.
اصولا سفر خارجی به یک دلیل بسیار بسیار مهم از اهم واجبات برای تمام مسئولان در تمام دولت‌ها بوده و هست: حال می‌دهد! این دلیل به قدری مهم است که حتی در کتاب "اصول اصلی مدیریت مردمی در ج.ا.ا." تصریح شده‌است: «... و ضروری است حتی به قیمت کسر بودجه در سازمان هم که شده، مدیر لایق بودجه ی سفر خارجی خود و خانواده و هیات همراه را تماما برداشت و در جای مناسبی قرار دهد و واضع این شیوه‌ی مرضیه شاه شهید (ناصرالدین شاه) بود که خدایش رحمت کناد.»
از این رو اکیدا به مدیران عزیز توصیه می‌شود سفرهای خارجی خود را مشمول کسر بودجه قرار ندهند، هرچند که نیازی هم به توصیه نیست؛ به همان دلیل بسیار بسیار مهم فوق!

3- خرید لپ تاپ و تجهیزات مشابه برای مدیران.
صرفه‌جویی در هر چه که جایز باشد در آبروی علمی افتخارات نظام جایز نیست و این مدیران نظام هستند که آبرو و افتخار آنند. این اصلیست که برای تمام مدیران دولتی بدیهی‌ است و مهم هم نیست که اسمش از خود متشکری یا چه چیز دیگریست.
در عصر حاضر هیچ چیز به اندازه آی تی و در راس آن لپ تاپ برای نشان دادن توان تکنولوژیکی و آبروی علمی مدیران دولتی اهمیت ندارد، به ویژه آنکه در ایام فراغت نیز می توان به نحو احسن با فن آوری های بسیار پیشرفته آن نظیر مین روب، ورق، نت فور اسپید و امثال این نرم افزارهای مدیریتی سرگرم شد. همچنین توانایی حمل این ابزار به منزل، منزل اقوام، حمام و توالت نیز یکی دیگر ار دلایل محبوبیت و ضرورت آن است. علی‌هذا به هیچ وجه امساک و انقباض در بکارگیری این فن‌آوری‌های نوین شایسته نبوده و همچنان باید بخشی بزرگی از بودجه هر نهاد صرف خرید لپ تاپ، پرینتر لیزری رنگی و امثال آنها شود.

4- برگزاری جلسات مذهبی، اعم از دعا، روضه، احکام، درس های اخلاق، تفسیر، فلسفه و کلام اسلامی، صرف و نحو عربی، گروه های تواشیح و غیره.
از آنجایی که کلیه ادارات و دستگاه‌های دولتی کشور ما وظیفه دارند که هر هفته مبلغ قابل توجهی از تنخواه خود را صرف اشاعه اسلام به هر طریقی که صلاح می دانند، نمایند توصیه می‌شود ترتیبی صورت گیرد تا در انقباضات سال آینده خدای ناکرده در این زمینه انقباضی صورت نگیرد و همچنان ادارت و سازمان‌های مختلف و مرتبطی چون معاونت مطبوعاتی وزارت کشاورزی، بیمه‌ی نویسندگان بهشت زهرا، سازمان ضد جاسوسی وزارت تعاون، سازمان شهربازی‌های کل کشور، انجمن ترویج تغذیه با شیر مادر وزارت صنایع و معادن، ادارات نساجی و خالکوبی، صنایع مین روبی و غیره؛ بخش بزرگی از بودجه خود را در این راه خرج کنند. شایان یادآوری است که حتما باید در هنگام برگزاری این جلسات بسیار بسیار مهم پمن تعطیلات ادارات و سازمان‌های دولتی، با بستن درهای ورودی و خروجی، به ارباب رجوع نیز فیض‌رسانی اجباری شود تا بودجه‌ی مربوطه به نحو احسن هزینه شود.

5- فوتبال.
از میان تمام فعالیت‌های فرهنگی، اجتماعی و ورزشی، فقط ورزش است که اهمیت دارد و از میان تمام ورزش‌ها فوتبال مهم است. این اصل مهم کشف ویژه مدیران دولتی ماست و خوشبختانه به همین خاطر سالانه بودجه‌ی هنگفتی برای فوتبال خرج می شود. البته ناگفته پیداست که از میان شیوه‌های پرداختن به فوتبال‌ (نظیر ورزش همگانی) هم، فقط فوتبال قهرمانی اهمیت دارد و این اهمیت تا بدانجاست که نه فقط دولت رسما به باشگاه‌ها کمک می کند و تقریبا تمام نهادها و کارخانه‌های بزرگ هم کل هزینه‌ی ورزش سازمانی‌شان را خرج تیم فوتبالشان می کنند، بلکه در مواقع اضطراری رئیس سازمان تربیت بدنی کشور بودجه‌های جداگانه‌ای را برای کمک به تیم های ورشکسته مستقیما از دولت دریافت می کند. از این رو با توجه به اهمیت فوق‌العاده‌ی این ورزش، سازمان‌ها و نهادهای دولتی باید از کاهش هزینه‌ها در این بخش‌ها نیز اکیدا خودداری کنند.
**************
علاوه بر 5 مورد بالا موارد دیگری هم هستند که پرداختن به آنها به صلاح ما و شما نیست و خوشبختانه به نظر می رسد که مدیران دولتی نسبت به عدم انقباض در آنها به خوبی توجیه هستند. اما از آنجایی که بالاخره بودجه ها کمتر خواهند شد طبیعتا در مقابل بودجه‌هایی غیر ضروری و مهمل، نظیر: هزینه دولت الکترونیک در جهت تسریع کار ارباب رجوع، بودجه‌های رفاهی کارکنان، نوسازی زیرساخت‌ها، هزینه‌های مربوط به امور هنری و فرهنگی و از این قبیل منقبض و حتی حذف خواهند شد.

و من الله التوفیق!

هلنا
Monday 9 February 2009, 02:51AM
قول (گفت و شنود) گفت: دیروز آقای خاتمی رسماً نامزدی خود را برای انتخابات ریاست جمهوری آینده اعلام کرد.
گفتم: خب! مبارک باشد. ولی مگر پیش از این هم رسماً اعلام نکرده بود که اگر مهندس موسوی کاندیدا شود، من کنار می روم و از او حمایت می کنم؟!
گفت: البته که گفته بود ولی معلوم نیست چرا نامزدی خود را رسماً اعلام کرد؟! در حالی که مهندس موسوی از نامزدی انصراف نداده و حتی ستادهای انتخاباتی خودش را هم آماده کرده است.
گفتم: احتمالاً اطرافیان آقای خاتمی که چشم دیدن آقای موسوی را ندارند به خاتمی فهمانده اند که بعله...
گفت: ولی خاتمی قول محکم و صددرصد داده بود... حالا از کجا معلوم که بقیه قول هایش مثل همین قول نباشد؟!
گفتم: چه عرض کنم؟! در یک مجلس میهمانی یکی از میهمانانی که از آن مجلس خیلی خوشش آمده بود، تصمیم گرفت همه میهمانان را برای هفته بعد به خانه خود دعوت کند، پا شد و رو به میهمانان گفت؛ همه شما هفته بعد.... اما ناگهان همسرش را دید که دارد به او چشم غره می رود!... فوری بقیه حرفش را خورد و گفت؛ بله خانم ها و آقایان می خواستم عرض کنم همینطور که نشسته اید در جای خود ساکت بنشینید! که خیلی خوب نشسته اید!

سینا 555
Monday 9 February 2009, 03:13AM
شعر طنز

وطن یعنی دویدن در پی نان
وطن یعنی کمک کردن به لبنان
وطن یعنی عرب را چاق کردن
وطن یعنی نبود تایید وشامپو
وطن یعنی رییس جمهور ها....
وطن یعنی صف نون و صف شیر
وطن یعنی همش جنگ ودرگیر
وطن یعنی همین بنزین
همین نفت
همین نفتی که توی سفره ها رفت
وطن یعنی همین ایینه های دق
وطن یعنی خلایق هرچه لایق

تخریب شما اصلاحات چی ها را در همین سرنگار میبینیم!

وطن یعنی استقلال
وطن یعنی پیچوندن امریکا تا سر حد مرگ در باتلاق
وطن یعنی ازیاد دانشجو تا 30 برابر
وطن یعنی هشت سال ایستادگی در مقابل تمام کفر
وطن یعنی خود کفایی
وطن یعنی انرژی هسته ای
وطن یعنی قوی شدن در دنیا
وطن یعنی تولید موشک و تانک
وطن یعنی جسارت در ساختن و پیشرفت کشور
وطن یعنی بهتر شدن وضع معیشتی مردم
وطن یعنی سلولهای بنیادی
یعنی نانو تکنولوژی
یعنی خود کفایی در تولید دارو
یعنی خودکفایی در تولید گندم
وطن یعنی تولید حیات مصنوعی
وطن یعنی رفتن به فضا ...ماهواره امید
وطن یعنی توی دهان اسراییل زدن
وطن یعنی ازادی برای گفتن حرف
وطن یعنی دفاع از فرهنگ بومی
وطن یعنی افسانه دانستن هالوکاست صهیونیست ها
وطن یعنی بالا رفتن شاخص ها اقتصادی طبق اسناد بین المللی
یعنی 100 برابر شدن تولید علم!!!!
وطن یعنی انتخابات پشت سر هم بکوری چشم دشمنان

وطن یعنی مرگ بر امریکا مرگ بر اسراییل وطن یعنی جمهوری اسلامی ایران:smile28:

persian2008
Wednesday 11 February 2009, 12:12PM
خاتمی آمد. همین چند دقیقه پیش جلسه مجمع روحانیون تمام شد و خاتمی اعلام کرد که نامزدی دهمین دوره ریاست جمهوری را پذیرفته است. خبر این که ظاهرا آقایان ساکن طبقه دوم دوست ندارند که خاتمی دوباره مستاجر خیابان پاستور بشود، ولی اگر رای آورد و ملت قراردادش را تمدید کردند، گفته اند که با او کار می کنند.
یکی از دوستان دیروز آمده بود پای گپ و گفتی گوگلانه و می پرسید که چه کنیم با انتخابات؟ گفتم: چه را چه کنید؟ گفت، فلانی مطلبی نوشته که
- به کسی رای می دهیم که بی عرضه باشد
- به کسی رای می دهیم که دائم حرفش را عوض کند.
- به کسی رای می دهیم که موقعی که قدرت داشته جرات حرف زدن نداشته.
- به کسی رای می دهیم که حرف و عملش یکی نیست و .....
و آخرش نتیجه گرفته که چنین کسی قهرمان ما نیست
و می پرسید " این رفیق شما منظورش چیست؟"گفتم: اولا با این مشخصاتی که اعلام کرده، احتمالا می خواهد برای خودش رای جمع کند و از طرف دیگر راست می گوید. چون من هم حاضر نیستم آدم ملاحظه کاری مثل خاتمی را به عنوان قهرمان خودم انتخاب کنم. ولی، مگر انتخابات برای قهرمانی کشور است؟
گفت: نه، ولی خاتمی هزار تا عیب دارد.
گفتم: خاتمی هزار عیب که داشته باشد یک حسن دارد و آن اینکه از همه آنها که امکان انتخاب شان ممکن است بهتر است، گیریم از آنهایی که انتخاب شان ممکن نیست بهتر نباشد، من می خواهم رئیس جمهور انتخاب کنم.
گفت: اگر آمد و شد مثل همان هشت سال چه کنیم؟
گفتم: شما را نمی دانم، ولی من اگر مثل آن هشت سال خاتمی بشود دیگر هیچ غصه ای تا آخر عمرم ندارم، حداقل یک ماه جشن می گیرم.
گفت: ولی آیا خاتمی واقعا به دموکراسی اعتقاد دارد؟
گفتم: نسبی است، اگر به نسبت واسلاوهاول و بیل کلینتون ببینی نه، قطعا آن نیست که می خواهی، ولی خاتمی از نظر اعتقاد به دموکراسی و آزادی از معدل متوسط سیاستمداران و مردم ایران، بهتر است.
گفت: به نظر تو عبدالله نوری بهتر نیست؟
گفتم: عبدالله نوری خوب است، ولی نه بهتر از خاتمی، نوری اولا ممکن نیست، ثانیا مردم به او رای نمی دهند چون نمی شناسند، ثالثا تائید صلاحیت نمی شود.
گفت: حالا از کجا می دانی که خاتمی رای می آورد.
گفتم: نمی دانم، امیدوارم، و به همت خودم هم ایمان دارم. من تا روز انتخاب خاتمی برایش کار خواهم کرد، هزار هزار تا مثل من هستند، ما خاتمی را رئیس جمهور می کنیم.
گفت: حالا از کجا مردم به او رای بدهند؟
گفتم: ده دوازده میلیون نفر از ترس احمدی نژاد به خاتمی رای می دهند. پانزده میلیون نفری هم بخاطر خودش رای می دهند، کافی است. :D
گفت: این پیش بینی را از کجا آوردی؟
گفتم: اسمش پیش بینی نیست، رجزخوانی است.:D
گفت: مگر جنگ است که رجزخوانی می کنی؟
گفتم: دقیقا جنگ است، بزرگترین جنگ این بیست سال گذشته. یک جنگ واقعی :D

ابراهيم نبوي

هلنا
Wednesday 11 February 2009, 03:07PM
سلام . همه میدانند که انور قذافی یک ادم عتیقه ترسو هست .
این ادم عتیقه ترسو . احتمالا یک روزی هوس داشتن پروسه هسته ای را در کشورش داشته .
فارغ از اینکه چقدر در این زمینه موفق بوده که معلوم نیست .
روزی غرب یعنی امریکا و اسراییل و انگلیس وووووو تصمیم میگیرند که قذافی همان یک ذره خیال داشتن پروسه هسته ای را هم نداشته باشد .
پس تهدید و ارعاب میکنند که قذافی دست و پایت را جمع کن .
قذافی هم که عتیقه و ترسو هست و بوده .
همه بار و وسایل هسته ای اش را سوار یک کشتی میکند و میفرستد به طرف انها و میگوید غلط کردم خر ما از کره گی دم نداشت . هههههههههههههه
حالا دارم فکر میکنم . این قذافی ها در هر کشوری ممکن هست وجود داشته باشند ها . بالاخره ادمیزاد هست دیگر . بخصوص اینکه بعضی ها کارشان کمتر از قذافی نبوده ههههههههه
باور کنید منظور خاصی ندارم ها . منظورم خاتمی نیست . خواستم با مثلا طنز دلهره خودم را از اینده هسته ای کشورم . که یک سنگ ریزه ان را به هزاران شخصیت قذافی صفت نمیدهم . بیان کنم .

hamedali
Thursday 12 February 2009, 11:04AM
آخرین افاضات امام جمعه اورمیه ایت الله حسنی- دامت اضافاته-

اگر میبینید امروز یوزارسیف تن به خواسته های نامشروع ان زن نمیدهد
اینها همه از برکات انقلاب اسلامی است:p

hamedali
Thursday 12 February 2009, 11:07AM
خاتمی اومد که اومد
که چی ؟
اون 8 سال چه گلی به سر مردم زد که حالا بخواد بزنه؟

هلنا
Thursday 12 February 2009, 08:43PM
کلک! (گفت و شنود) گفت: آقای ابطحی معاون رئیس جمهور سابق در سایت خود ادعا کرده است در جریان راهپیمایی 22 بهمن تعدادی چماقدار به آقای خاتمی حمله کرده اند!
گفتم: دروغ به این بزرگی؟! آخر این چه اتفاقی بوده که فقط آقای ابطحی از آن باخبر شده و هیچ جای دیگر خبری از آن نیست؟!
گفت: رسانه های خارجی به بهانه همین خبر جعلی- که فقط آقای ابطحی منبع آن است- تلاش کرده اند راهپیمایی عظیم 22 بهمن را تحت الشعاع قرار دهند.
گفتم: خب از اول بگو تا معلوم شود آقای ابطحی به سفارش چه کسانی این خبر را جعل کرده است. ولی آخر باید یک دلیلی هم سر هم کند.
گفت: به یک عکس استناد کرده و نوشته است تعدادی چماق به دست در این عکس در اطراف خاتمی دیده می شوند!
گفتم: حتما همان اطرافیان خاتمی بوده اند که بسیاری از آنها سابقه ای طولانی در چماقداری و چاقوکشی دارند، مثل ماجرای 18 تیر و...
گفت: اتفاقاً در این عکس هیچ چماق به دستی دیده نمی شود و فقط یک نفر در فاصله 10 متری یک چوب در دست دارد که چوب پرچم ها و پلاکاردهای 22 بهمن است و آرام ایستاده در ضمن چهره آقای خاتمی هم خندان است.
گفتم: شخص قالتاقی چند جای یک پالتو را با آتش سیگار سوراخ کرد و آن را نزد مرحوم آیت الله کاشانی برد و ادعا کرد در جریان 28 مرداد تیر خورده است مرحوم آیت الله گفت؛ اگر این همه تیر خورده ای پس چرا نمرده ای؟ و از این گذشته برای چی روز 28 مرداد در گرمای تابستان پالتو تنت کرده بودی؟!

هلنا
Thursday 12 February 2009, 08:45PM
سلام . همه میدانند که انور قذافی یک ادم عتیقه ترسو هست .
این ادم عتیقه ترسو . احتمالا یک روزی هوس داشتن پروسه هسته ای را در کشورش داشته .
فارغ از اینکه چقدر در این زمینه موفق بوده که معلوم نیست .
روزی غرب یعنی امریکا و اسراییل و انگلیس وووووو تصمیم میگیرند که قذافی همان یک ذره خیال داشتن پروسه هسته ای را هم نداشته باشد .
پس تهدید و ارعاب میکنند که قذافی دست و پایت را جمع کن .
قذافی هم که عتیقه و ترسو هست و بوده .
همه بار و وسایل هسته ای اش را سوار یک کشتی میکند و میفرستد به طرف انها و میگوید غلط کردم خر ما از کره گی دم نداشت . هههههههههههههه
حالا دارم فکر میکنم . این قذافی ها در هر کشوری ممکن هست وجود داشته باشند ها . بالاخره ادمیزاد هست دیگر . بخصوص اینکه بعضی ها کارشان کمتر از قذافی نبوده ههههههههه
باور کنید منظور خاصی ندارم ها . منظورم خاتمی نیست . خواستم با مثلا طنز دلهره خودم را از اینده هسته ای کشورم . که یک سنگ ریزه ان را به هزاران شخصیت قذافی صفت نمیدهم . بیان کنم .

__________________

3Reza
Tuesday 17 February 2009, 12:09PM
كناره گيري خاتمي از عرصه انتخابات
خاتمي ضمن اشاره به جمله عارف كه گفته بود:« كناره گيري خاتمي در حد طنز است.»؛ گفت:«براي بالا بردن سطح نشاط در جامعه اقدام به كناره گيري كردم»؛ ايشان ادامه داد:«انصرافم از انتخابات از روي تدبير نيست بلكه همين جوري محض خنده است!»، خاتمي ابراز اميدواري كرد براي بالا رفتن سطح نشاط در جامعه كروبي و احمدي نژاد انصراف نداده و هر دو راهي دور دوم انتخابات نيز بشوند!
http://www.asriran.com/files/fa/news/1387/11/24/106002_954.jpgچقدر اينجا تنگه!
«اي بابا، چقدر اينجا تنگه؟!، هي بعضي ها ميگن جاي كسي رو تنگ نمي كنيم، اِ يكم برو اونورتر!»
گفته مي شود جملات فوق را كروبي زماني كه در يك اتوبوس شركت واحد بود بر زبان آورد، گفتني است با توجه به آنكه ايشان بعد از يك حادثه نتوانسته است سه چهارسالي را بخوابد پزشك ايشان اجازه رانندگي را به او نداده و وي مجبور است براي مسافرت هاي درون شهري از اتوبوس استفاده كند.
پويش دعوت از احمدي نژاد
پس از بوجود آمدن شايعاتي مبني بر احتمال عدم كانديداتوري احمدي نژاد، پويش دعوت از احمدي نژاد شروع به فعاليت كرد، اين پويش با شعار: «حالا شايد تو اين 4 سال دوم تونستيم!» اعلام موجوديت كرد، "ف. ر" دبير اين پويش ضمن مخاطب قرار دادن احمدي نژاد گفت: «شما در چهار سال اول به اصلاح و حل معضلات جهان پرداختيد و وظيفه خود را نسبت به بشريت انجام داديد، اما از ياد نبريد كه شما معجزه هزاره سوم هستيد و در قبال باقي كرات و كهكشانها نيز مسووليت داريد، شما در اين 4 سال دوم بايستي سعي بر اصلاح كل هستي بكنيد، و اگر فرصتي شد در دور سومي كه رئيس جمهور شديد به حل مشكلات داخلي بپردازيد!»
http://www.asriran.com/files/fa/news/1387/11/24/106000_651.jpgانصراف هرگز!
محسن رضايي در پاسخ به اين سئوال كه آيا باز هم احتمال دارد از صحنه رقابت انتخابات كنار بكشيد گفت: «اين بار حتي اگر سايت هايم را هم فيلتر كنند عمرا كه كنار بكشم!»،

محسن رضايي در پاسخ به خبرنگاري كه از ايشان پرسيد چرا هي مي گوييد جنگ ناگفته هاي بسياري دارد و هيچ وقت نمي گوييد اين ناگفته ها چه چيزي است؟!، پاسخ داد:«خب اگه ناگفته هاي جنگ رو بگم جنگ ديگه هيچ ناگفته اي نخواهد داشت!»



http://www.asriran.com/files/fa/news/1387/11/24/105998_127.jpg


اون ديگه مشكل من نيست!
جاسبي گفت: برنامه هاي جديدي براي كاهش نرخ بيكاري دارم. ايشان در تشريح اين برنامه خود گفتند:«در حال حاضر اين امكان بوجود آمده است تا هر كسي كه پول و ايضا حوصله دارد ليسانس بگيرد، اما ما اگر ظرفيت پذيرش دانشجو در مقاطع كارشناسي ارشد و دكترا را هم به صورت فله اي در بياوريم آن وقت اين جوانان تا دكترا تحصيل مي كنند و در نتيجه 4 سال ديرتر به دنبال شغل مي گردند و چون دانشجو در آمارها فردي بيكار محسوب نمي شود در نتيجه آمار بيكاري پايين مي آيد.»

دكتر جاسبي در پاسخ به اين سئوال كه بعد از 4 سال با اين همه دكتر توي مملكت چكار مي خواهيد بكنيد گفت: «اون ديگه مشكل كسي است كه هشت سال ديگه مي خواد رئيس جمهور بشه!»


ناگفته هاي موسوي از نامه گلايه آميزش به خاتمي: پيك موتوري گوشش سنگين بود!
ميرحسين موسوي ضمن اعلام عدم حضورش در انتخابات در مورد نامه گلايه آميز به خاتمي توضيحاتي داد: «از دست خاتمي كمي ناراحت شدم و چون موبايلم آنتن نمي داد تا بهش زنگ بزنم و كارت اينترنت هم نداشتم تا براي خاتمي ميل بزنم، خطاب به ايشان نامه اي خصوصي نوشتم و قصدم اين بود كه كسي از جريان با خبر نشود، با يك پيك موتوري تماس گرفتم و گفتم نامه را به خود شخص آقاي خاتمي بده و نه شخص ديگر! ، اين پيك موتوري هم چون گوشش كمي سنگين بود و با توجه به مشابهت كلمه خاتمي با فارس، به اشتباه نامه را به يك خبرگزاري برد و خبرگزاري مربوطه هم اين نامه خصوصي را عمومي كرد!»


http://www.asriran.com/files/fa/news/1387/11/24/106001_770.jpgمن اهل سوسول بازي نيستم!
ده نمكي در مورد علت كانديداتوري اش گفت: «يه مدت به يك شغل شريفي مشغول بودم و با دانشجويان مراودات ويژه اي داشتم، بعد شدم سردبير يه هفته نامه، بعد شدم كارگردان، حالا هم ميخوام بشم رئيس جمهور!»؛

ده نمكي ادامه داد: «چهار سال ديگر هم وقتي دوران رياست جمهوري ام به اتمام رسيد ميرم مربي تيم فوتبال پرسپوليس يا استقلال مي شوم.»،

ايشان در پاسخ به يك خبرنگار كه پرسيد آيا فكر نمي كنيد اين مسئوليت ها و مشاغل خيلي كم به هم ربط دارند؟، گفت: «خوب شد يادم انداختي بعد اينكه مربي فوتبال شدم ميرم مهندس مخابرات مي شم و همه چيز رو بهم ربط ميدم!»

ده نمكي گفت در صورت رئيس جمهور شدن ديوار بي اعتمادي بين ايران و امريكا را منهدم خواهم كرد، وي در خصوص چگونگي انهدام اين ديوار گفت:« به خودم نارجك مي بندم و خودم را به اين ديوار خواهم كوباند!»،

ايشان در جواب به اين سئوال كه چرا براي از ميان برداشتن اين ديوار از گفتگو و ديپلماسي استفاده نمي كنيد گفت: «من اهل اين سوسول بازي ها نيستم!»
دلم ميخواد به انتخابات برگردم!
معين در حالي كه بسياري از جوانان دور و بر او حلقه زده بودند و از ايشان تقاضاي گرفتن امضا و ايضا عكس داشتند در حاليكه اشك در چشمانش جمع شده بود، گفت:«با توجه به روند زندگي و نبود آزادي هاي آكادميك در دنياي پست مدرن امروز توقع چنين استقبال پرشوري را از طرف جوانان نداشتم!»؛ گفتني است پس از آنكه يكي از همراهان معين براي جوانان توضيح داد ايشان آن معيني كه كمي تا قسمتي چشمهايش ضعيف است نيست، ديگر كسي دور و بر ايشان نماند!
http://www.asriran.com/files/fa/news/1387/11/24/105996_959.jpgابطحي هم آمد!
ابطحي پس از آنكه تعجب خبرنگاران را از شنيدن خبر كانديداتوري اش مشاهده كرد گفت:«مگه من چمه؟!»،

ايشان در پاسخ به اين سئوال كه اگر رئيس جمهور شويد مشت خود را باز مي كنيد تا هيلاري به شما دست دهد؟! گفت:«اصلا عمده ترين انگيزه من از رئيس جمهور شدن همين است، بعدش هم ميخوام از اون صحنه دست دادن فيلم بگيرم و بزارم توي وبلاگم، ميدوني چقدر بازديد كننده پيدا مي كنه؟! تو بالاترين هم كلي امتياز مياره!»

هومان
Tuesday 17 February 2009, 12:23PM
[quote=3Reza;789209]ده نمكي گفت در صورت رئيس جمهور شدن ديوار بي اعتمادي بين ايران و امريكا را منهدم خواهم كرد، وي در خصوص چگونگي انهدام اين ديوار گفت:« به خودم نارجك مي بندم و خودم را به اين ديوار خواهم كوباند!»،

quote]
:smile21::smile21::smile21:
زمانیکه ایشان سردبیر بودند در جبهه طرحی را داده بود که برای توزیع نشریه خود و ان وسیله ای بود مانند خمپاره انداز که نشریه جبهه توسط ان به میان حیاط خوانندگانی که ابونمان بودن شلیک شود .
والبته با کار گردانی ایشان ان طرح مسکوت ماند و الان اثری به جز چند مقاله و عکس از ان در ارشیو جبهه چیزی باقی نمانده است .:smile28:

persian2008
Wednesday 18 February 2009, 11:02PM
روی زیاد البته یکی از مواهب خدادادی است، واقعا خیلی ها همه چیز دارند، همین یکی را ‏ندارند و خیلی ها چون همین یکی را دارند، دیگر نیاز به هیچ چیزی ندارند.
البته آدم باید ‏استعداد هم داشته باشد، مثلا ممکن است شما کلی ضرب المثل بلد باشید، یا هر کسی یک جمله ‏حرف بزند، بلافاصله یک متر و نیم زبان تان طولانی بشود و کلی جواب آماده داشته باشید که ‏بدهید، یا مثلا تا یک نفر یک فحش کوچولوی پدر سوخته به شما داد، بلافاصله کلیه اقوام ‏مونث او را بفرستید برای استریپ تیز و حسابی روی طرف را کم کنید. ‏
خب، این خودش یک موهبت خدادادی است، که آدم یا باید سه چهار سال در قم کار غیر ‏فرهنگی و غیر مطالعاتی کرده باشد، یا مثلا دوره آموزشی موسیقی را بیش از حد گذرانده ‏باشد، یا مثلا مدتی اپوزیسیون سیاسی باشد، یا مدتی سرمقاله نویس روزنامه ای باشد که با همه ‏چیزش مخالف است، در هر حال استعداد و موقعیت می خواهد. الکی نیست.
مثلا همین حسین ‏شریعتمداری، به نظرتان کم آدم مستعدی است؟
مثلا همین آقای شریعتمداری هفته قبل عملا ‏خاتمی را تهدید به ترور کرد و رسما اعلام کرد که خاتمی در انتظار سرنوشت بی نظیر بوتو ‏باشد. وقتی هم که به او اعتراض کردند، گفت: " من گفتم مواظبش باشید!" دقیقا از اون نظر.
‏حالا همه اینها به کنار، دیروز نوشته است " پروژه مظلوم نمایی حامیان خاتمی" به نظرتان ‏آدم باید چه دوره ای گذرانده باشد که بتواند به این قشنگی بنویسد؟

persian2008
Wednesday 18 February 2009, 11:09PM
تحویل گرفتند یا تحویل دادند؟

آقا یکی این ثمره هاشمی یا هاشمی ثمره را تحویل بگیرد.
این بیچاره برای تحویل گرفته شدن ‏به گواتمالا رفت و با توجه به اینکه هیچ تصویری از گواتمالا در هیچ جا منتشر نشده، واقعا ‏معلوم نیست که طرف را تحویل گرفته باشند یا نه.
در این که خودش را تحویل داده است شکی ‏نداریم، منتهی معلوم نیست که واقعا طرف تحویل گرفته باشد یا نه.
براساس آخرین اطلاعات ‏از آمریکای لاتین و گواتمالا معمولا رئیس جمهور وقتی زیاد حرف می زند ناجور کتکش می ‏زنند و با حال خرابی برمی گردد به خانه، علت بسیاری از کودتاهای آنجا هم همین است. ‏
تکان بخوری به جای اینکه تحویل ات بگیرند، کودتا می کنند.
لابد مشکل تان این است که چرا ‏من اینجوری فکر می کنم؟ ثمره هاشمی یا همان هاشمی ثمره گفت : " در گواتمالا من را در ‏حد رئیس جمهور تحویل گرفتند." البته احتمالا منظور ثمره هاشمی از " حد رئیس جمهور" ‏همان حد احمدی نژاد است.
در همین راستا خبرنگار ما از ثمره هاشمی یا هاشمی ثمره سووال ‏کرد.‏
خبرنگار: می توانم شما را ثمره هاشمی صدا کنم؟
هاشمی ثمره: بله، ولی من هاشمی ثمره هستم....‏
خبرنگار: مهم نیست، در همان حد رئیس جمهور عرض شد، در گواتمالا خوش گذشت؟
هاشمی ثمره: بله، در حد یک رئیس جمهور من را تحویل گرفتند....‏
خبرنگار: وااااااو، چه عالی! یعنی یک دختر خوشگل به استقبال آمد و به شما دسته گل داد
هاشمی ثمره: نه، ما از آنها خواستیم که دختران بدحجاب به استقبال ما نیایند....‏
خبرنگار: پس لابد نیروهای نظامی توپ در کردند و شما سان دیدید؟
هاشمی ثمره: نه، ما از این تشریفات بدمان می آید و رئیس جمهورمان هم از این قرتی بازی ‏ها نداشتند....‏
خبرنگار: پس لابد رئیس جمهور گواتمالا و همسرش آمدند و با هم دست دادید و کنار هم ‏ایستادید و همزمان مصاحبه مطبوعاتی کردید....‏
هاشمی ثمره: نه، ما با همسر رئیس جمهور دست نمی دهیم و رئیس جمهور ما هم به سووالات ‏خبرنگاران جواب نمی دهد و اصولا حد رئیس جمهور این جوری نیست
خبرنگار: پس لابد میهمانی بزرگ ناهار دادند و همه سفرا آمدند و .....‏
هاشمی ثمره: نه، ما چون در میهمانی ممکن است سفیر آمریکا و اسرائیل باشد با میهمانی ‏ناهار بزرگ مخالفیم و در سفارت خودمان نان و پنیری می خوریم و حد رئیس جمهور همین ‏قدر است....‏
خبرنگار: پس لابد میهمانی کوکتل شب داشتید و در آنجا در حد رئیس جمهور از شما پذیرایی ‏کردند؟
هاشمی ثمره: نه، ما چون مشروبات الکلی نمی نوشیم در میهمانی کوکتل پارتی هم حاضر نمی ‏شویم و در همان سفارت شام ساده ای می خوریم....‏
خبرنگار: پس لابد در کاخ ریاست جمهوری به افتخار شما مراسم ویژه ای برگزار شده بود و ‏در آن هنرمندان می زدند و می رقصیدند....‏
هاشمی ثمره: یعنی چنین مراسمی برای روسای جمهور می گذارند؟
خبرنگار: بله، و احتمالا وقتی در حد رئیس جمهور تحویل بگیرند، چهارده تا ماشین به استقبال ‏می آید و رئیس جمهور را با محافظ می برند....‏
هاشمی ثمره: ولی چهارده تا ماشین نبود، فقط ماشین سفیر بود که مرا رساند....‏
خبرنگار: و شب هم در کاخ ریاست جمهوری ماندید و قسمتی از کاخ را به شما اختصاص ‏دادند؟
هاشمی ثمره: نه، ما در اتاق رزیدانس سفارت خودمان می خوابیدیم که نمازمان درست ‏باشد.....‏
خبرنگار:.... پس، شما از کجا فهمیدید در حد یک رئیس جمهور شما را تحویل گرفتند؟
هاشمی ثمره: چون رئیس جمهور ما را هم همین جور که از ما پذیرایی کردند، تحویل گرفتند.‏
نتیجه گیری اخلاقی: هر کسی حدی دارد.‏
نتیجه گیری روانی: آدم وقتی محدود است نمی فهمد حد بقیه چیست. ‏

شمع
Wednesday 18 February 2009, 11:26PM
رونمايي از نسخه انگليسي و عربي کتاب طنز "هولوکاست"ساعت خبر: 17:6 - تاريخ خبر: 08/11/1387 تهران / واحد مرکزي خبر / مکتوب 1387/11/08
سخنگوي دولت و فردريک توبن منتقد هولوکاست از نسخه انگليسي و عربي کتاب طنز" هولوکاست " رونمايي کردند.
به گزارش خبرنگار ما، کتاب طنز "هولوکاست" که دقايقي پيش نسخه عربي و انگليسي آن در همايش دانشجويي «هولوکاست؛ دروغ مقدس غرب» رونمايي شد ترکيبي از نوشته ها و کاريکاتورهاي طنز در خصوص هولوکاست است.
دست نوشته هاي اين کتاب اثر اميد مهدي نژاد شاعر و نويسنده و کاريکاتورهاي اين کتاب اثر مازيار بيژني است.
براي گردآوري و تهيه اين کتاب که در آن به تحريف تاريخي بزرگي به نام هولوکاست با زبان طنز پرداخته شده حدود 9 ماه کار مطالعاتي و کارشناسي انجام شده است.
اين کتاب در شمارگان 7 هزار نسخه و در موسسه فرهنگي شهيد شهبازي وابسته به بسيج دانشجويي دانشگاه علم و صنعت به چاپ رسيده است.
صدا و تصوير دارد .

شمع
Wednesday 18 February 2009, 11:33PM
http://www1.farsnews.com/shares/img/print.gif (http://www.farsnews.com/printable.php?nn=8709270361)http://www1.farsnews.com/shares/img/email.gif (http://www.farsnews.com/mail.php?nn=8709270361&tt=)
براي همبستگي با مردم و خبرنگار عراقي
تلويزيون افغانستان برنامه طنز پرتاب كفش به سوي بوش را پخش مي‌كند
خبرگزاري فارس: تلويزيون افغانستان قصد دارد تا در يك برنامه بسيار پربيننده طنز خود، صحنه پرتاب كفش به سوي بوش را بازسازي كند با اين تفاوت كه در اين صحنه كفش به صورت رئيس جمهور آمريكا اصابت مي‌كند.

http://media.farsnews.com/Media/8709/Images/jpg/A0569/A0569846.jpg


به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري فرانسه، بوش در بين مردم عادي افغان بسيار منفور است و صحنه هاي پرتاب كفش از سوي خبرنگار عراقي به سمت بوش و جاخالي دادن وي به چنيدن بار از تلويزيون افغانستان پخش شده است.
توليد كننده برنامه طنز "زنگ خطر " گفت: قصد وي از ساخت اين برنامه، فرستادن پيام همبستگي با مردم عراق است.
"حنيف همگام "، از ديگر دست‌اندركاران اين برنامه در مصاحبه‌اي با خبرگزاري فرانسه گفت: «هدف اين برنامه علاوه بر شاد كردن مردم، فرستادن پيام همبستگي و اتحاد به ملت و روزنامه‌نگاران عراق است.»
يك خبرنگار عراقي روز يكشنبه در هنگام برگزاري كنفرانس مطبوعاتي مشترك نخست وزير عراق با رئيس جمهوري آمريكا، كفش‌هاي خود را به سوي جورج بوش پرتاب كرد.

persian2008
Thursday 19 February 2009, 08:35PM
استانداری محترم یزد!‏

در راستای حضور باشکوه ریاست جمهور محبوب و خدمتگذار در آن استان شهیدپرور و ‏بدنام، لطفا زمینه مناسب را برای پذیرایی از مردم شریف و عزیز یزد فراهم ساخته و با ‏هماهنگی کلیه نهادها، ارگان ها، ادارات کل، موسسات دولتی و خصوصی و تعاونی، بانکها، ‏مساجد، موسسات قرض الحسنه، شرکتهای کامپیوتری و آپاراتی های استان، مرکز آمار یزد، ‏مرکز انتقال خون، حسینیه ها و تکایا و سایر موسساتی که خود را برای استقبال از رئیس ‏جمهور آماده نموده اند، موارد زیر تهیه و آمادگی صورت پذیرد:‏
‏1) ملت ایثارگر و همیشه در صحنه، حداقل ده هزار نفر( که با پرچم و وسیله نقلیه حداقل ‏پنجاه هزار نفر به نظر برسند.)‏
‏2) موتوری با ویراژ، پرچم و سربند یا حسین، همراه با ترک سوارنعره کش، 1000 نفر‏
‏3) خانم بد حجاب با روسری رنگی و موی بور که دوسانت از زیر روسری بیرون باشد، 25 ‏نفر فقط برای زمان های عکاسی( در همه جا نباشند)‏
‏4) جوان قد بلند برای غش کردن( باید از میان جمعیت دیده شود) پانزده نفر، در صورت ‏نبودن مورد مناسب فهرست افراد از اصفهان دریافت شود و ترتیب رفت و آمد و غش کردن ‏آنها داده شود.‏
‏5) کودک دو ماهه تا یک ساله، با پوست صورت زبر و واکسن زده( برای ماچ کردن جلوی ‏دوربین) چهل نفر، با مادر مناسب که ول نکند برود.‏
‏6) پسر خوش تیپ برای دویدن جلوی ماشین یا با موتورسیکلت( 800 نفر- ساعت) ‏
‏7) داربست برای آویزان شدن شهروندان در هنگام عکاسی( حدود ششصد مترمکعب، به ‏اندازه صد قطعه عکس، با عکاس از قبل هماهنگ شود)‏
‏8) پرچم ایران، در اندازه دستی، سربند، روچادری، روکیفی، بازوبندی، آنتنی، نیم متری، ‏مدرسه ای، ورزشکاری، مدل خداداد، جمعا 100 هزار قطعه با دسته و باد مناسب برای در ‏اهتزاز بودن پرچم. همچنین تعداد چهل و پنج مورد پرچم بزرگ آمریکا، اسرائیل و انگلیس ‏همراه با وسایل مناسب آتش زدن آماده گردد. ‏‎ ‎‏ ‏
‏9) سرباز وظیفه، به تعداد موجود در پادگان( سربازان لباس شخصی پوشیده و همانطور که ‏از دو ماه قبل گفته شد موهای بلند داشته باشند.)‏
‏10) خیابان تنگ، چهار مورد، به عرض حداکثر پانزده و طول حداکثر دویست متر برای ‏استقبال پرشور. در میان جمعیت از اتومبیل و موتوری استفاده شود.‏
‏11) اتوبوس و مینی بوس، به اندازه چهار سخنرانی با پذیرایی و شام و صبحانه و ناهار.‏
‏12) مدرسه تعطیل، حداقل باندازه 40 هزار نفر- ساعت.‏
‏13) دود برای عکاسی، به اندازه چهار کیلو اسفند، به حجم هفتصد متر مکعب، براساس ‏قرارداد قبلی. در صورت نبودن منبع مناسب دود اسفند، از کامیون خراب استفاده شود.‏
‏14) صبحانه و ناهار و شام، یک و نیم برابر میزان کافی( در محل غذا از عکاسی خودداری ‏شود و غذا برای حمل مهیا شود.)‏
‏15) پوستر رئیس جمهور، به اندازه سه برابر کل پوسترهایی که از اول انقلاب تا به حال از ‏همه اشخاص چاپ شده است.‏
‏16) کاغذ رنگی، به تعداد دویست قطعه عکس
لطفا موارد مذکور را تهیه و مصرف و از محل بودجه عمرانی تامین اعتبار نموده تا بعدا از ‏محل صندوق ذخیره ارزی جایگزین گردد.‏ :D
دفتر ریاست جمهوری ‏
واحد سفرهای استانی و تبلیغات ‏

persian2008
Thursday 19 February 2009, 08:38PM
دوباره از اول!‏( ابراهیم نبوی)

داستان آقای خاتمی شوخی شوخی دارد جدی می شود. به نظرم ایشان احتمال دارد انتخاب ‏شود. البته ممکن است با خودتان فکر کنید این واقعیت روشن را من چگونه دریافتم؟ و از کجا ‏یقین کردم که واقعا قضیه همینطور است که هست. به نشانه های زیر توجه کنید
اول: کیهان خاتمی را تهدید به ترور کرد. ‏
دوم: نزدیک بود خاتمی را در راهپیمایی کتک بزنند.‏
سوم: سعیدرضوی فقیه زندانی و آزاد شد.‏
چهارم: هاشم آقاجری مجددا تکفیر شد.‏
پنجم: احمدی نژاد مثل چهار سال قبل از جوانان دفاع کرد.‏
ششم: احمدی نژاد در مصاحبه تلویزیونی حالت موجود مظلوم گرفت.‏
احتمالات بعدی:‏
هفتم: چون روزنامه ای برای بستن نمانده است، احتمالا بزودی مجوز یک روزنامه را می ‏دهند و آن را تعطیل می کنند.‏
هشتم: از هفته آینده احمدی نژاد به جای کت و شلوار و جوراب سفید، با پیژامه و دمپایی ‏سرکار می رود.‏
نهم: از ماه آینده دفتر ریاست جمهوری وام ازدواج می دهد و ماهی دویست هزار نفر وسط ‏خیابان عروسی می کنند.‏
دهم: از چهل روز دیگر رئیس جمهور گل به سرش می مالد و با دوچرخه به ارادان می رود ‏و برمی گردد و احتمالا هفته ای هشت بار توطئه ترورش را کشف می کنند.‏
نتیجه گیری تاریخی: ظاهرا آنها فقط یک بازی بلدند، ما هم همان بازی را بلدیم.‏
نتیجه گیری سیاسی: به نظر می رسد خاتمی انتخاب می شود، ولی آی کتک بخوریم!‏:D

شمع
Thursday 19 February 2009, 08:56PM
توزیع اطلاعیه طنز در مراسم تشییع منوچهر احترامي
اين طنزپرداز از احترامي با عنوان بنيان‌گذار طنز كودك و نوجوان ياد و فعاليت‌هاي ادبي او را در سه ‌بخش طنزآوري، ادبيات طنز كودك ‌و نوجوان و تحقيقات و پژوهش در حوزه‌ي طنز عنوان كرد.
پيكر منوچهر احترامي به خاك سپره شد.
به گزارش ايسنا، مراسم تشييع پيكر اين طنزپرداز و پيشكسوت ادبيات كودكان و نوجوانان امروز (جمعه، 25 بهمن‌ماه) از تالار وحدت انجام شد و پيكر او در قطعه‌ي هنرمندان بهشت زهرا (س) آرام گرفت.
ابوالفضل زرويي نصر‌آباد در مراسم تشييع پيكر منوچهر احترامي، از او به عنوان يكي از استوانه‌هاي طنز معاصر ايران ياد كرد و گفت: احترامي معلم تمامي طنز‌پردازان پس از خودش است كه به طور مستقيم يا غيرمستقيم از او درس گرفته‌اند.
اين طنزپرداز از احترامي با عنوان بنيان‌گذار طنز كودك و نوجوان ياد و فعاليت‌هاي ادبي او را در سه ‌بخش طنزآوري، ادبيات طنز كودك ‌و نوجوان و تحقيقات و پژوهش در حوزه‌ي طنز عنوان كرد.
سيدعباس سجادي هم كه اجراي مراسم را بر عهده داشت، درگذشت منوچهر احترامي را ضايعه‌اي دردناك براي جامعه‌ي ادبي دانست و گفت: در اين اوضاع و احوال ادبيات، بويژه طنز، درگذشت اين نويسنده‌ي پيشكسوت ضايعه‌اي دردناك و جانكاه براي ادبيات ماست.
اين شاعر و ترانه‌سرا از نسل احترامي و مرداني چون احترامي به‌عنوان مردان بدون جانشين در حوزه‌ي ادبيات ياد و تأكيد كرد: اين پيشكسوتان از چهره‌هاي تأثير‌گذار ادبيات هستند و ضرورت دارد حرمت‌شان حفظ شود.
ارژنگ و پورنگ پيروز‌فر - خواهر‌زاده‌هاي منوچهر احترامي - نيز به بيان خاطراتي از دايي‌ خود پرداختند و از او به‌عنوان پدر كودكان ايران و پدر طنز كودكان ياد كردند.
پورنگ پيروز‌فر رسالت احترامي را شادي دانست و تأكيد كرد: او لب را بدون لبخند نمي‌خواست.
همچنين جمشيد ارجمند - منتقد سينما و نويسنده - گفت: احترامي در قصه‌ي «حسني»، آموزش‌هايي را كه به يك كودك در مدرسه و خانواده نمي‌دهند، به آن‌ها ياد مي‌دهد.
او از احترامي به عنوان شرف طنز ايران ياد كرد و افزود: طنز او، طنزي روان، راحت و گيرا بود.
حسين توفيق هم به بيان خاطره‌اي از سال‌ 1337 پرداخت، كه در آن زمان، منوچهر احترامي 17ساله براي حضور در كارگاه‌هاي طنز مجله‌ي «توفيق» به آن‌جا مي‌رود.
او از دوستي 50ساله‌اش با احترامي ياد كرد و او را دوستي صميمي و پرارج دانست.
در اين مراسم، مسعود كيمياگر - طنزپرداز و پسر‌خاله‌ي منوچهر احترامي - با اشاره به نام «پسرخاله» كه يكي از نام‌هاي مستعار احترامي در طنز‌نويسي بوده است، گفت، به اين امر افتخار مي‌كنم، و در ادامه، طنز‌هايي از احترامي را كه در سال‌ 1342 در «توفيق» منتشر شده بود، براي حاضران خواند.
دو نفر از همكاران احترامي در مركز آمار ايران هم به بيان خاطره‌هايي از او پرداختند.
در مراسم تشييع پيكر احترامي، اطلاعيه‌ي طنزي با عنوان «اطلاعيه‌ي مهم ستاد برگزاري مراسم نكوداشت استاد منوچهر احترامي» در بين حاضران توزيع شد. همچنين برخي سخنرانان عنوان كردند، او نمي‌خواست كسي در مراسم تشييعش گريه كند و اشك بريزد

alavee
Thursday 19 February 2009, 09:32PM
اين سرنگار طنز سياسي نام دارد نه هزل سياسي!!!!

persian2008
Thursday 19 February 2009, 10:05PM
وب سایت بالاترین هک شد

وب سایت بالاترین هک شد. البته طبیعی است که چنین وب سایتی هک می شود. چرا که
‏- نظر می دادند و گاهی با هم مخالف بودند.‏
‏- بحث می کردند و گاهی هم قانع می شدند، بدون اینکه دستمزدی داده شود.‏
‏- افرادی که با هم مخالف بودند با هم مخالفت می کردند.‏
‏- عده ای به عده ای دیگر امتیاز می دادند بدون اینکه دولت در آن نقشی داشته باشد. ‏
‏- کسانی که در آن باهم مخالفت می کردند، همدیگر را نمی کشتند.‏
‏- عده ای آدم میانه رو در کنار عده ای آدم تندرو و گروهی آدم کندرو راه می رفتند.‏

3Reza
Thursday 5 March 2009, 11:11AM
پايگاه خبري انصارنيوز ضمن تقسيم بندي ميرحسين موسوي به دو قسمت يكي از قسمت هاي ايشان را مورد تمجيد قرارداده است و قسمت ديگر ايشان را مورد نكوهش!
البته در حال حاضر اكثر محققين و زيست شناسان در مورد اينكه كدام قسمت ميرحسين خوب است و كدام طرف ايشان بد است در حال تحقيق هستند!

در اين متن مي خوانيم:
انصارنيوز: "مير حسين موسوي دو نيمه دارد: يک نيمه آن، ورژن ضعيف‌شده احمدي‌نژاد است."
انصارنيوز: " در حقيقت اين نيمه خواهان احياي مجدد گشت کميته‌هاي انقلاب اسلامي است و اين که مثلا در دادن پاسپورت به مردم دقت بيشتري بشود تا به بيراهه نروند و سر از دبي در نياورند!"

سئوال اساسي: با توجه به آن كه اين نيمه ميرحسين كه ورژن ضعيف شده ي احمدي نژاد هم هست خواهان چنين مواردي است، پس به نظر شما ورژن اصلي خواهان چه اقداماتي است؟!

البته انصارنيوز در اين متن خود از آزادي هاي فردي و حقوق مردم هم صحبت كرده و گفته است: "اين مردم حق دارند که که گلابي چيني و انگور خارجي و سيب لبناني بخورند!"

يكي از آگاهان گفت: با توجه به موارد عنوان شده احتمالا نه تنها خوردن پسته بلكه خوردن زالزالك نيز ايرادي ندارد!
اين آگاه ابراز اميدواري كرد خوردن باقي چيزها نيز براي افراد پولدار آزاد شود!

انصارنيوز همچنين گفته است:"اگر يكي هم عُرضه داشت مي تواند سوار هواپيماي شخصي بشود."

ما از اين جملات انصارنيوز نتيجه مي گيريم كه آقاي محصولي انسان با عرضه اي است و باقي مردم ساده زيست كشور و ... انسان هاي بي عرضه اي هستند.
البته برخي آگاهان معتقد هستند افراد ديگري هم نيز جزو افراد با عرضه قرار مي گيرند، از جمله:
- فردي كه بتواند بدون داشتن مدرك كارشناسي خود را جاي يك دكتر جا بزند و جزو هيات علمي بشود و آنقدر پيش برود كه حتي بتواند وزير هم بشود!
- فردي كه خانم يكي از مسئولين پايه بلند ... ببخشيد بلند پايه مملكت باشد و آنقدر از رئيس جمهور مملكت حمايت كند كه به ناچار و به خاطر تواضع و نفرت دولتي ها از تعريف و تمجيد سايتش را فيلتر كنند.
و ...
يكي ديگر از آگاهان گفت: اي كاش انصارنيوز زودتر اين حرف ها را مي زد تا شهرام جزايري – اين انسان با عرضه – را به اشتباه زنداني نمي كرديم!!

انصارنيوز : " ديگر آن دوران که نگران گلابي خوردن مردم و ماشين سواري آنها باشيم، تمام شده است."

برخي از آگاهان ضمن تاييد اين جمله گفتند: امروز بايستي نگران موي بلند پسران و مانتوي كوتاه دختران باشيم، زيرا با توجه به قيمت گلابي تنها افراد با عرضه مي توانند اين ميوه را ميل كنند و با توجه به سهميه بندي بنزين تنها افراد با عرضه مي توانند بنزين آزاد بخرند، و اصولا خوردن ميوه و ماشين سواري آدمهاي با عرضه عيبي ندارد!

انصار نيوز: "در زمان اصلاحات و سازندگي، گلابي خارجي را در شرکت‌هاي دولتي مديران دولتي مي‌خوردند و هسته گلابي‌ها را هم به توده مردم نمي‌دادند."

يكي از آگاهان كه از ما قول گرفت نامش را فاش كنيم و ما براي گرفتن حالش اين كار را نمي كنيم گفت: امروز اوضاع بسيار فرق كرده است، همه مديران دولتي انسان هايي با عرضه هستند و چون خيلي مهرورز هم هستند هسته هاي گلابي را خودشان ميل مي كنند و گلابي را به صورت پوست شده به مردم مي دهند!

انصار نيوز: "ديگران وقتي تخريب مي‌کنند، مي‌فهميم که کجايشان سوخته، ولي اي سيد اولاد پيغمبر شما چرا؟!"

نتيجه گيري: اصولا هر كس يه جايي اش بسوزد تخريب مي كند! البته اين امر در مورد انسان هاي باعرضه متفاوت است، زيرا انسان هاي باعرضه توانايي آن را دارند كه بدون سوختگي اعضا اقدام به تخريب بكنند!!

انصارنيوز خطاب به ميرحسين موسوي: " يک قدري در ادبيات خودتان دقت کنيد!"

آگاهان معتقد هستند حتي علامت تعجبي كه انتهاي متن فوق نيز وجود دارد از جمله ي فوق تعجب كرده است، اين علامت تعجب ابراز اميدواري كرده است كه خودشان هم در ادبيات خود دقت كنند تا شاهد مصرف بي رويه ي علامت تعجب در نامه هايي كه اين روزها خطاب به افراد مختلف نوشته مي شود نباشيم!!

انصارنيوز: " آيا واقعا مخاطبان خود را مشتي آدم عوام از همه جابي‌خبر ارزيابي کرده‌ايد؟!"

توضيح اساسي: سوء تفاهم نشود، اين جمله از طرف انصارنيوز خطاب به ميرحسين گفته شده است!

انصار نيوز: "به لطف تکنولوژي، امروز در اکثر خانه‌هاي ايراني - چه بخواهيم و چه نخواهيم- يک آنتن ماهواره وجود دارد؛ حتي در روستاهاي دور دست نيز مردم به حجمي از اطلاعات رسيده‌اند که ديگر با اين جور حرف‌ها نمي‌توان صندوق‌هاي راي را پر کرد."

گروهي از آگاهان ضمن تاييد جملات فوق عنوان داشتند امروزه ديگر نمي توان با منع كردن مردم از خوردن گلابي و سيب و زالزالك راي كسب نمود، بلكه امروز براي راي آوردن بايستي از سفره و آوردن و خوردن و گلابي و هندوانه و عدالت و نفت، پنجاه هزارتومان و سهام و اين جور چيزها حرف زد!

persian2008
Thursday 5 March 2009, 04:24PM
پستچی 99 بار دیگر زنگ می زند‏

ابراهيم نبوي

http://www.proxynyc.com/browse.php?u=Oi8vd3d3LnJvb3pvbmxpbmUuY29tL2FyY2hpdmVzL2ltYWdlcy9wb19uYWJhdmlfMDEuanBn&b=61
البته که قرار بود در همین صفحه از همین دیروز، صد نامه را منتشر کنیم تا آخرین روز ‏دولت آقای احمدی نژاد که امروز دقیقا نود و نه روز میمون و مبارک و چی توز به پایان ‏دولتش باقی است و معلوم نیست چه کسی باشد تا سحر دولتش بدمد یا دولت سحرش بدمد یا ‏نسیم دولتش بوزد، در هر حال یکی از همین خواهر ها مثل سحر و نسیم با دولت یک کاری ‏بکند، تا این نود و نه روز هم تمام بشود. ‏
به همین دلیل تصمیم گرفتیم برای امروز تذکره آقای بادامچیان را منتشر نکنیم و بگذاریم ‏یکشنبه این کار را بکنیم و امروز چند سووال متفرقه در مورد چند موضوع متفرقه و جاری ‏مطرح کنیم و طبعا چون مطمئن هستیم که شما خودتان نمی توانید به این سووالات پاسخ بدهید، ‏چهار تا یا بیشتر گزینه، مثل قبل، پیشنهاد می کنیم و شما باید یکی از همین گزینه ها را انتخاب ‏کنید. فقط فرق ما با انتخابات این است که درست است که گزینه های مان محدود است، اما ‏شورای نگهبان نداریم. در همین راستا لطفا به سووالات زیر پاسخ دهید.‏

سووال اول: با توجه به اینکه اسدالله بادامچیان گفت "کشور در این چهار سال ثروتمندتر شده ‏است." فایده ثروتمند شدن کشور چیست؟‏

گزینه اول: مردم می توانند، رئیس جمهور هر سال دهها سفر خارجی برود.‏
گزینه دوم: مردم می توانند، وکلای مجلس به حج و کربلا و نجف بروند.‏
گزینه سوم: مردم می توانند، وزرای کشور خانه چند میلیاردی داشته باشند.‏
گزینه چهارم: مردم فقیر می توانند، پولدارها برای عید به دبی بروند.‏

سووال دوم: ما می دانیم که اسدالله بادامچیان گفته است " بخشي از مردم در سختي به سر ‏می‌برند ولی دولت در حال رسيدگي است." با توجه به اینکه صد روز از عمر دولت باقی ‏مانده است، فکر می کنید نتیجه رسیدگی دولت کی معلوم بشود؟

گزینه اول: صد روز دیگر، وقتی دولت عوض شد.‏
گزینه دوم: دویست روز دیگر، وقتی دولت بعدی آمد.‏
گزینه سوم: سیصد روز دیگر اصولا زمان آن مهم نیست.‏
گزینه چهارم: در چهار ماه مشکل ایجاد می کند، در چهار سال به آن رسیدگی می کند.‏

سووال سوم: با توجه به اینکه آقای بادامچیان گفته است " مردم حاضر نيستند مرغ در خانه ‏شان نگهداري کنند تا تخم مرغ داشته باشند" لطفا بگوئید با توجه به افزایش هزینه مسکن( که ‏همان مرغداری است) قیمت تمام شده هر تخم مرغ چقدر خواهد بود؟ ‏

گزینه اول: اگر در یک آپارتمان صد متری دو مرغ و یک خروس زندگی کند هر دانه تخم ‏مرغ 5000 تومان.‏
گزینه دوم: اگر در یک آپارتمان صد متری پنج مرغ و یک خروس زندگی کند، هر دانه تخم ‏مرغ هزار تومان.‏
گزینه سوم: اگر در یک خانه ویلایی سیصد متری بخواهیم قیمت تمام شده تخم مرغ به قیمت ‏بازار یعنی دانه ای 150 تومان برسد، باید حداقل پانصد مرغ در حیاط نگهداری کنیم.‏
گزینه چهارم: اگر تمام کویر را موکت کنیم ارزان تر تمام می شود.‏
گزینه پنجم: آدم وقتی معنی اعداد را نداند و حرف بزند همین می شود.‏

سووال چهارم: چرا محمد رضا خباز نماینده مجلس گفت " دولت باید بابت گم شدن یک میلیارد ‏و چهل و هشت میلیون دلار از مردم عذرخواهی کند"؟

گزینه اول: چون یک میلیارد به دلار است و دلار کاغذپاره است؟
گزینه دوم: چون اگر این اتفاق در ژاپن افتاده بود نخست وزیر خودش را می کشت، ولی ما ‏نخست وزیر نداریم.‏
گزینه سوم: چون اگر این اتفاق در فرانسه افتاده بود، مطبوعات رئیس جمهور را عوض می ‏کردند، ولی در ایران رئیس جمهور سردبیر مطبوعات را عوض می کند.‏
گزینه چهارم: چون ممکن است حواس شان نباشد، جایی جامانده باشد.

سووال پنجم: سقای بی ریا گفت " در بعضی کشورها نزدیک است احمدی نژاد را بپرستند؟" ‏منظور این سقا کدام کشورهاست؟

گزینه اول: در هندوستان از این اتفاقات می افتد‏
گزینه دوم: اصولا در هندوچین‏
گزینه سوم: قبلا پاکستان جزو هند بود
گزینه چهارم: در مصر مردم از این جور اشتباهات می کنند.‏

سووال ششم: با توجه به اینکه برادران حزب الله در رجانیوز طنز می نویسند و به مسائل ‏اخلاقی و ادب خیلی اعتقاد دارند، لطفا بگوئید کدام یک از جملات زیر عنوان طنز رجانیوز ‏است؟

گزینه اول: گفتمان شارلاتانیستی، یا وقتی اپوزیسیون پفیوز درمانده می شوند.‏
گزینه دوم: " شرم" را خوردن و آبرو را " قی" کردن( نویسنده: ژورنالیست مسلمان)‏
گزینه سوم: مارتیکه مافنگوآ ( طنزی در مورد بان کی مون)‏
گزینه چهارم: بی غیرت های فاحشه پرور هرگز بویی از نسیم عدالت نبردند( نویسنده: یاسر ‏اسلام پناه)‏
گزینه پنجم: سه گزینه اول صحیح است ‏

سووال هفتم: با توجه به اینکه سازمان زیباسازی شهر تهران اعلام کرد که "هیچ دخالتی در ‏جمع آوری تصاویر رئیس جمهور نداشته است." به چه دلیل این سازمان باید پوسترهای ‏شخص مورد نظر را جمع می کرد؟

گزینه اول: چون وظیفه اش زیباسازی شهر تهران است.‏
گزینه دوم: چون شهر باید تمیز باشد و آدم تصاویر خوب ببیند.‏
گزینه سوم: چون مردم وقتی در شهر راه می روند نباید عصبانی شوند و تصادف کنند.‏
گزینه چهارم: محمود احمدی نژاد

noor-alzahra
Saturday 7 March 2009, 07:46PM
رنج خود می بری و زحمت ما می داری...!!!
نامه ی زیر از طرف موجودات خیلی مهم فضایی (!!!)به رادیو جوان اخیرا فاش شد:

ریاست رادیوی دولتی جوان:

در آستانه ی سی امین سالگرد پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی (!!!) و در فاصله ی کمتر از ۶ماه باقی مانده به انتخابات ریاست جمبوری دهم، درراستای جمع آوری آرا به هر قیمتی اقدامات زیر صورت پذیرد:

1.تهیه ویژه برنامه ای تحت عنوانی دلخواه و ناسیونالیستی(مثلا موج ملی!!!)با شرایط زیر:

الف)دعوت ویژه از استانداران منتخب دولت در استانهای سی گانه کشور در هر قسمت ومعرفی آنها به عنوان بهترین استانداران انتخاب شده در 200سال گذشته

ب)هماهنگی با استانداران جهت به نام زدن تمام اقدامات مثبت انجام شده در 30سال گذشته به نام دولت مهرپرور نهم و به نام زدن همه ی اقدامات منفی،انجام نشده،خرابکاریها به نام دولتهای ملعون قبلی

ج)استفاده از نمایندگان مجلس تنها و تنها در صورتی که مدافع اقدامات و عملکرد دولت نهم در 3سال گذشته باشند

د)پخش بخشهایی از سخنرانی های ریاست جمهوری به اندازه چهاربرابر تمام سخنرانی هایی که از ابتدای انقلاب پخش شده است...

ه)متن دفاع از دولت نهم و افتخار به خدمت گذاریهای دولت نهم جهت گزارشات مردمی هراستان 20عدد

و)افراد جوان و میانسال با قدرت روخوانی بالا ازروی متنهای مورد (ه) هر استان 20عدد

ز)فرد بی سواد یا کم سواد جهت اجرااز طرف شهرستان با قدرت تپق بسیار بالا جهت نشان دادن نزدیکی دولت به مردم به وسیله ی تپق به طور انتخابی 10استان هر استان 1عدد

ح)تکست برای روخوانی مجریان، در برگیرنده اقدامات و تعریف از دولت نهم،تلقین ارزانی به مردم،تلقین موقعیت اقتصادی و سیاست خارجی بی نظیر دولت نهم هرروز 100صفحه.


2.لطفا درطول ده ی فجر در طول شبانه روز دو ساعت یکبار و هر دفعه به مدت 5دقیقه سخنان ریاست جمهوری در مکانهای مختلف پخش و قبل و بعد از آن سرود ای ایران پخش شود...

3.در طول شبانه روز Nبار شعارهای ملت قبل از انقلاب پخش شده و مجریان جهت تلقین هماهنگی اقدامات دولت نهم در3سال گذشته با اهداف ملت انقلابی به مردم آماده باشند..

لطفا موارد فوق الذکر را تهیه وفعلا ازمحل بودجه های برنامه های علمی و تخصصی تامین کنید تا از صندوق ذخیره ی ارزی از خجالتتان در بیاییم.
دفترافراد خیلی مهم
واحد تبلیغات....
منبع:http://tirtootapar.persianblog.ir/post/36

هلنا
Sunday 8 March 2009, 09:03PM
عروسى (گفت و شنود) گفت: کروبی خطاب به حزب مشارکت و سازمان مجاهدین گفته است؛ اگر من نفوذی اصولگرایان باشم که عیب نیست، شما که متهم به نفوذی بیگانگان هستید چه حرفی برای گفتن دارید؟!
گفتم: کروبی در دوران اصلاحات هم با آن عده از مدعیان اصلاحات که به ساز بیگانگان می رقصیدند شدیداً مخالف بود.
گفت: کروبی خطاب به همین افراد گفته است؛ مگر شما دست به تحصن نزدید و طرح خروج از حاکمیت را مطرح نکردید؟! و...
گفتم: ولی اکنون همین افراد و احزاب در اطراف خاتمی پرسه می زنند.
گفت: طفلکی ها هنوز متوجه نشده اند که اوضاع فرق کرده و مردم هوشیارتر از آن هستند که بار دیگر گول بخورند و این آقایون به آلاف و اولوف برسند.
گفتم: چه عرض کنم؟! یارو وارد یک مجلس جشن شد و شروع کرد به خوردن و کف زدن و سوت کشیدن، ازش پرسیدند؛ ببخشید! شما رو کی دعوت کرده؟ یارو گفت؛ من از خانواده عروس هستم! بهش گفتند؛ پاشو برو بیرون! اینجا مراسم جشن تولده!

persian2008
Sunday 8 March 2009, 09:22PM
سفرکرده ها

ابراهيم نبوي http://www.proxynyc.com/browse.php?u=Oi8vd3d3LnJvb3pvbmxpbmUuY29tL2FyY2hpdmVzL2ltYWdlcy9wb19uYWJhdmlfMDEuanBn&b=61

البته تعداد تفاوت ها خیلی بیشتر از ده تاست، حتی بیشتر از بیست تا، ولی نه بیشتر از سی تا، ‏بین بیست و سی. اصولا در هر موردی تفاوت خاتمی و احمدی نژاد بیش از یکی و دو تا و ده ‏تا و بیست تا و سی تاست. فرقش هم یک جوری است که فورا توی چشم آدم می رود و شاید به ‏همین دلیل است که بخاطر حفظ چشم مردم و بخاطر اینکه اگر فرقش توی چشم آدم برود، چشم ‏آدم درد می گیرد و ممکن است ضعیف بشود و یا چپ بشود و یا اگر چپ باشد، دچار نزدیک ‏بینی مفرط به تلویزیون بشود، نه عکس اش را چاپ می کنند و نه صدا و سیما خبر سفر آقای ‏خاتمی را می دهد و نه فیلمش را می گیرند و پخش می کنند، البته شاید این مهم ترین دلیل یا ‏یکی از دلایل مهم استقبال مردم از خاتمی است. ‏
من حتی می خواهم بگویم که اگر خبر احمدی نژاد را هم تلویزیون به جای اینکه 7246 بار ‏در هفته اعلام کند، دو بار اعلام کند، ممکن است از او هم استقبال بشود. چرا که نه. حتی ‏ممکن است غیر از سربازان و دانش آموزان و مدیران شهر، کسان دیگری هم پیدا بشوند که ‏فکر کنند حالا که صدا و سیما اینقدر تبلیغ نمی کند برویم ببینیم واقعا همین یارو رئیس جمهور ‏است، یا شوخی می کنند؟ حتی من پیشنهاد می کنم که یک بار احمدی نژاد سرزده برود به ‏سفر استانی، من مطمئنم همین که هیچ خبری اعلام نشود خیلی ها ممکن است تصادفی هم شده ‏به استقبال او بروند و احمدی نژاد موفق بشود مردم معمولی را هم ببیند. در همین راستاست ‏که من پیشنهاد می کنم بیایید تفاوت سفرهای شهرستانی میان خاتمی و احمدی نژاد را ‏دربیاوریم. به نظر شما این تفاوت ها چیست؟
موهایتان را چکار کنیم؟
در دیدار خاتمی؛ قبل از دیدار موهای مان را شانه می کنیم
در دیدار احمدی نژاد؛ بعد از دیدار موهای مان را با صابون و نفتالین می شوییم.‏

با چه وسیله ای برویم و برگردیم؟

در دیدار خاتمی؛ پیاده می رویم، پیاده برمی گردیم.‏
در دیدار احمدی نژاد؛ با اتوبوس می برند، با اتوبوس برمی گردانند.‏

از مدرسه چگونه به سخنرانی برویم؟

در دیدار خاتمی؛ یواشکی فرار می کنیم و می رویم برای سخنرانی.‏
در دیدار احمدی نژاد؛ می برند برای سخنرانی، یواشکی برمی گردیم خانه.‏
‏ ‏
کفش مان را چکار کنیم؟

در دیدار خاتمی؛ قبل از رفتن واکس بزنیم.‏
در دیدار احمدی نژاد؛ بعد از رفتن پیدا کنیم.‏
در صورت مراجعه به پزشک چه مشکلی وجود دارد؟
در دیدار خاتمی؛ ضرب دیدگی، گلو درد
در دیدار احمدی نژاد؛ دل درد ناشی از پرخوری، سردرد ‏

چه لباسی بپوشیم؟

در دیدار خاتمی؛ لباس مرتب ‏
در دیدار احمدی نژاد؛ یک لباس که اندازه باشد و لباس سربازی نباشد

دست مان را چی کار کنیم؟

در دیدار خاتمی؛ دست بزنیم
در دیدار احمدی نژاد؛ هل بدهیم که فشار ندهند

وقتی طرف حرف می زند چکار کنیم؟
در دیدار خاتمی؛ گوش کنیم تا بفهمیم
در دیدار احمدی نژاد؛ جیغ بکشیم تا بفهمند

احتمالا اگر مادرمان بفهمد برای سخنرانی می رویم چه می گوید؟

در دیدار خاتمی؛ تو رو خدا مواظب خودت باش
در دیدار احمدی نژاد؛ قیافه شو ببین! حیف نون!‏ :D

هلنا
Sunday 8 March 2009, 09:39PM
در منزل عبدالله نوری صورت گرفت:هتاکی مجدد آقاجري به امام خمینی و مراجع تقليد ۱۳۸۷/۱۱/۳۰
عضو ارشد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي بار ديگر در سخناني اهانت‌آميز و هتاكانه، ساحت مقدس امام راحل (ره)، مراجع تقليد و ولايت فقيه را مورد جسارت و تمسخر خويش قرار داد.
به گزارش "جهان نیوز"،هاشم آقاجري عضو سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي كه در سال 81 طي سخناني مقلدان را به «ميمون» تشبيه و به ساحت ائمه اطهار (ع) نيز جسارت كرده بود ، اخيرا با ايراد سخنان ديگري در منزل عبدالله نوري به تمسخر و هتاكي به ساحت مراجع عظام تقليد، علما و فقها پرداخت و گفت: در حكومت ما از هيچ فقيهي حكمي پيرامون مسايل اخلاقي و كرامت انساني نديديم و تمامي موارد در جهت خرد كردن انسانيت و سلطه‌پذيري بوده است.

آقاجري در اين سخنان كه با عنوان «اخلاق سلطه و اخلاقي رهايي» ايراد مي‌شد، افزود: همچنين هيچ كس برده‌داري را حرام نكرده است در صورتي كه برده‌داري و برده‌پذيري در تضاد با اخلاق است.
عضو ارشد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي با اهانت مجدد به حكومت اسلامي مدعي شد:‌ در كشور آمريكا آبراهام لينكلن برده‌داري را ممنوع كرد و همان بود كه عامل پيشرفت و توسعه آنان شد.
وي در ادامه اين جلسه كه تعدادي از عناصر گروهك نهضت آزادي ، جمعي از مسئولين و مديران دولت‌ دوم خرداد و جمعي از نمايندگان سابق در مجلس ششم نيز حضور داشتند با تحريف سخنان امام خميني (ره) خاطرنشان كرد: مشهور است كه بنيانگذار انقلاب گفته ما مامور به انجام وظيفه هستيم نه نتيجه، كه اين يعني ما به نتيجه كاري نداريم و فقط وظيفه خود را انجام مي‌دهيم. خواه اين وظيفه درست و خواه نادرست باشد.
آقاجري به جمله‌اي ديگر از بيانات امام راحل (ره) اشاره و آن را متناقض با جمله پيش‌گفته برشمرد و تاكيد كرد: بنيانگذار انقلاب در جاي ديگري گفته است كه حفظ نظام از اوجب واجبات است كه اين دو جمله در تضاد آشكار با همديگر هستند.
وي با ادعاي كشف تضاد در فرمايشات امام خميني (ره) و متهم نمودن نظام اسلامي به استبداد و سلطه‌گري عنوان كرد: نمي‌توان هم وظيفه‌گرا بود و هم به هر قيمتي كه شده نظام را حفظ كرد زيرا ممكن است ما در حفظ نظام، متوسل به زور و استبداد و سلطه شويم و اين در تضاد آشكار با اخلاق است.
عضو سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي همچنين به مبحث ولايت مطلقه فقيه اشاره و با «رذيله» و «شرك آشكار» خواندن مطلقه بودن ولايت فقيه افزود: لفظ مطلق فقط و فقط براي خدا صدق مي‌كند و هر كس براي خود مطلقيت قايل شود ،خود را شريك خدا دانسته و اين شرك آشكار است.
آقاجري تاكيد كرد: به جز خدا همه چيز نسبي است و مطلقيت از رذايل بوده و رذيله‌اي اخلاقي است.
سخنان هتاكانه آقاجري تنها با واكنش ملايم و آرام يكي از حضار که از اعضاي سابق دفتر امام راحل(ره) بوده مواجه شد كه آقاجري نيز در پاسخ به وي با طرح ادعاي نبود آزادي بيان در كشور تاكيد كرد: من مسايلي كه شما مي‌گوييد را 15 سال قبل در كتاب‌هاي خود نوشته و تدريس كرده‌ام. اما امروز همان حرف‌ها را قبول ندارم و به اين نتيجه رسيده‌ام كه اينگونه نيست چرا كه مواردي هست كه نمي‌توان آنها را بيان كرد.
در اين جلسه انصاري راد، ابراهيمي ، جماعتي، ابراهيم يزدي، عطريانفر ، سعيد ليلاز، اعظم طالقاني ، مرتضي مبلغ ، صفري و چند تن از اعضاي نهضت آزادي حضور داشتند.
گفتني است سخنان اهانت‌آميز آقاجري در سالهاي 79 تا 81 و به خصوص سخنراني وي در دانشگاه همدان كه به مناسبت سالگرد دكتر شريعتي با عنوان «پروتستانيسم اسلامي» ايراد شد با واكنش‌هاي فراوان از سوي مردم، علما، مراجع، احزاب و گروه‌هاي مختلف سياسي مواجه شد. اين واكنش‌ها به حدي بود كه حمايت سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي از وي نيز منجر به صدور حكم عدم مشروعيت اين سازمان از سوي جامعه مدرسين حوزه علميه قم شد.
اين تشكل عالي‌رتبه حوزوي _ سياسي سخنان آقاجري را اقدام سياسي عليه اسلام دانسته بود.
آقاجري در سخنان خود با تمسخر برخي از روايات اسلامي پيرامون تولد ائمه اطهار (ع) و زندگاني آن بزرگواران به تشبيه مقلدين با ميمون پرداخته و در ادامه نيز خواستار اصلاح اسلام شده بود.
در پي ايراد اين جسارت‌ها ،دادگاه بدوي، سخنان وي را مصداق بارز «ارتداد از اسلام» برشمرد

هلنا
Monday 9 March 2009, 11:54AM
ددر(گفت و شنود) گفت: حزب مشارکت با افتخار اعلام کرده است که نهضت آزادی در انتخابات ریاست جمهوری دهم از نامزد این حزب حمایت می کند.
گفتم: آخه مورچه خودش چی هست که فشارخونش باشه! حمایت یک گروهک غیرقانونی و چند نفره که اسناد همکاری آنها با سازمان اطلاعات ارتش بعثی عراق افشا شده و حضرت امام، فعالیت آنها را به دلیل وابستگی به آمریکا ممنوع اعلام فرموده اند چه افتخاری دارد؟!
گفت: در عوض آمریکایی ها تا دلت بخواهد از آنها حمایت می کنند.
گفتم: آمریکا در آن هنگام که نهضت آزادی دولت موقت را در دست داشت نتوانست هیچ غلطی بکند، حالا که...
گفت: ولی آمریکایی ها هنوز باورشان نشده که دوران توطئه چینی آنها به پایان رسیده و دیگه باید کم کم زحمتشون رو کم کنند و غزل خداحافظی بخونند.
گفتم: فرشته ای برای قبض روح شخصی که یک عمر بدجنسی و مردم آزاری کرده بود به بالین او رفت، یارو که بو برده بود چه خبره شیشه شیر بچه ای را به دهانش گذاشت تا وانمود کند هنوز یک نوزاد است. فرشته گفت؛ خب! زودتر شیرتو بخور، میخوام ببرمت ددر!

(javascript:void(0)) http://www.kayhannews.ir/Images/back.jpg (javascript:history.back())

هلنا
Monday 9 March 2009, 11:55AM
احضار روح در انتخابات (يادداشت روز) 4، 5سال پیش وقتی جک استراو وزیر خارجه وقت انگلیس به همراه دو همتای اروپایی دیگر موفق می شد رضایت ایران برای تعلیق فعالیت های اتمی را جلب کند و یک به یک بر دامنه تعلیق ها- حتی مراحل قبل از غنی سازی- بیفزاید، هرگز خیال نمی کرد بعدها کار به آنجا بکشد که مجبور شود دولتمردان انگلیسی را به خاطر 200سال باج خواهی از ملت ایران سرزنش کند. وزرای خارجه اروپایی و کاندولیزا رایس وزیر خارجه آمریکا که به تدریج مستقیما در چالش هسته ای ایران درگیر شدند، در آن روزگار تعلیق ها را بی هیچ امتیاز دادنی یک به یک بر دولت وقت ایران می قبولاندند و احتمالا در مذاکره پشت پرده، آخر این خط را چنین برآورد کرده بودند که تاسیسات اتمی ایران را بار می زنند و با کشتی می برند، کاری که با لیبی کردند!
میز بازی و مذاکره چیده شده حرف نداشت! قدرت ها در این میز شطرنجی که «تهدید»، طول و «نشان دادن در باغ سبز» (تطمیع) عرض آن بود با حرکاتی پیوسته و پیچیده به طرف ایرانی «کیش» می دادند و چون روند بازی یک طرفه چیده شده بود، حرکت های انفعالی، با دادن امتیازهای جدید و در عین حال تنگ تر شدن عرصه (و نه گشایش) همراه می شد. این میز مذاکره اگرچه بهانه اش چالش هسته ای بود، اما وسعتی به بزرگی مشکلات غرب در خاورمیانه بزرگ داشت. گویا آمریکا و غرب برای اولین بار توانسته بودند «خم» ایران را به دست بگیرند و با حرکت ها و تاکتیک های مداوم امتیاز بستانند و سودای ضربه فنی را نیز در سر بپرورانند. امثال آقای استراو آن روزها ضرورتی نمی دیدند به ملامت خویش بپردازند چرا که نه فقط دولت ایران را منفعل و متحیر می یافتند بلکه مجلسی را پشت سر این دولت مشاهده می کردند که شاکله اصلی آن «ساز اجنبی» می زد. بنابراین وقتی طرف ایرانی به عنوان مثال می گفت ما نمی توانیم تن به پروتکل الحاقی بدهیم، مذاکره کننده اروپایی پوزخند می زد و به طعنه می گفت «بلوف نزنید! ما خبر داریم که در پارلمان شما طرح 3فوریتی لزوم اجرای پروتکل الحاقی در حال پیگیری است.» پارلمان در این وانفسا، خود قوز بالاقوز شده و محکم پشت دولت ایستاده بود. که چه؟ مقاومت کند؟ نه، محکم ایستاده بود که دست مردّد و لرزان دولت را بگیرد و پای باج خواهی های دشمن را امضا کند. دیپلماسی کشور کاملا قفل شده و در منگنه مانده بود. اگر هم ورق برگشت و رویای بیگانگان تبدیل به کابوس شد، راز آن را صرفا باید در درایت و صلابت رهبر فرزانه انقلاب و عزم و اهتمام ملت برای تغییر بنیادین در رویکرد دولت و مجلس جست وجو کرد. دولت و مجلس دگرگون شدند و اراده «عزت و اقتدار ملی» با هدایت رهبر فرزانه انقلاب کارساز شد. ملت همان ملت و مقتدا همان مقتدا بودند، شجاع و مصمم. راننده و سرنشین و مقصد تفاوتی نکرده بودند آنچه تغییر کرده بود جایگزینی خودرویی بود که حتی با هل دادن نیز استارت نمی خورد. با ژیان و فولکس قراضه ای که حتی استارت هم نمی خورد- ولو سرنشینان مصمم و شجاع باشند- نمی توان به مقصدهای دور دست یافت.
اکنون آقای استراو در مراسم افتتاح نمایشگاه تاریخ ایران در دوره شاه عباس صفوی می گوید «هرچند ما نسبت به تاریخ فراموشکار هستیم اما ایرانی ها فراموشکار نیستند و نمی توانند 200سال اخاذی و مداخله جویی ما از قرارداد تنباکو و نفت دارسی گرفته تا روی کار آوردن پهلوی ها و سرنگونی مصدق را فراموش کنند. ما در درک مردم ایران دچار مشکل هستیم و درک آنها مشکلی ندارد.» اما گویا این بالماسکه بدون همراهی برخی دولتمردان سابق ایرانی کامل نمی شود. همزمان با سخنان استراو، معاون وزیر خارجه در دولت سابق که اکنون قائم مقام ستاد انتخاباتی نامزد دو حزب افراطی (مشارکت و مجاهدین) است در همایش «بازیابی آرا و تبلیغات سیاسی» از انتخاب معنادار مردم در سال 84 ابراز ناخرسندی می کند و سپس به روحیه ضداجنبی- و در واقع ضد دشمن- مردم می تازد و آن را محصول توتالیتر(خودکامه و تمامیت خواه) بودن دولت و حاکمیت می خواند. وی آنگاه به تلخی می گوید «ایران به دلایل تاریخی روحیه ای دارد که بخواهد از بیگانه ناراحت باشد و میزان فرافکنی بالاست. بعد از انقلاب در این گمان تردید ایجاد شد اما جامعه هنوز ظرفیت بیگانه ستیزی و حساسیت نسبت به آن را دارد و دفاع بیگانه از شخصی در انتخابات به معنای فرصت برای او نیست و مردم نمی پسندند.»
چرا هوشیاری و حساسیت مردم نسبت به دشمنان باید برخی احزاب داخلی را نگران کند؟ آیا این ربطی به رفت و آمدهای مکرر با برخی محافل اروپایی- در بروکسل و برلین و لندن و پاریس- ندارد؟ آیا مربوط به سفر عضو موثر کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ششم- از اعضای حزب دولت ساخته- به بلژیک نیست که طی آن سفر، طرف اروپایی اعلام کرد گزینه و انتخاب نهایی ما در ایران شما هستید اما باید متقابلا در چالش با نظام از خود تحرک نشان دهید تا دفاع ما از شما در کشور خودمان توجیه داشته باشد؟ ملاقات های مکرر دبیرکل وقت حزب مشارکت و نیز رئیس ستاد انتخابات با برخی سفرای اروپایی چطور؟
آمریکایی ها و انگلیسی ها و برخی دولت های مشابه می گویند انتخابات ریاست جمهوری آینده ایران بسیار مهم است. این سخن تازه ای نیست، مختص دولت جدید آمریکا هم نیست. از یک سال و نیم پیش، مقامات دولتی و دیپلمات های آمریکایی و انگلیسی بر لزوم تغییر دولت و مجلس شناخته شده به «اصولگرایی» تاکید می کنند، هرچند که عمر نومحافظه کاران آمریکایی برای چنین رویایی کفاف نکرد. اما چرا؟ پاسخ اگرچه روشن است اما اجازه دهید جواب فنی تری به این پرسش بدهیم.
قدرت های غربی می گویند به دلایل متعدد- از قدرتمندی ایران گرفته تا گرفتاری های آمریکا و ناتو در افغانستان و عراق- نمی توان با جنگ ایران را وادار به تسلیم کرد. تحریم اقتصادی هم چاره ساز نبوده است، چه آن هنگام که با شدت تمام به اجرا گذاشته شد و چه اکنون که زهوار آن در رفته و مدام نقض می شود، به ویژه آن که بحران بزرگ اقتصادی گریبانگیر غرب شده است. قدرت هایی نظیر آمریکا و انگلیس اگرچه خون از پیکر حکومتشان می چکد و تشنه جنگ افروزی و جهانگشایی اند اما آموخته اند که بیش از این حیثیت خود را در درگیری های آشکار و شکست آمیز به حراج نگذارند. آنها جنگیدن پای میز مذاکره را بر همه چیز ترجیح می دهند. اکنون آنها اجماع بی نظیری برای مذاکره دارند اما مذاکره نه آن گونه که ما و همه انسان های نرمال و متعادل از کلمه مذاکره-گفت وگو برای تفاهم در فضایی عادلانه- می فهمیم، بلکه مذاکره به مفهوم کشاندن طرف مقابل به گوشه رینگ، گذاشتن چاقو زیر گلوی وی و باج گرفتن. آنها می گویند باید با دست پر پای میز مذاکره رفت یا به قول ابلهانه خود، با چماق و هویج. مشکل همین جاست. طرف ایرانی نه می ترسد و نه فریب می خورد. به اصطلاح خود غربی ها، هیچ برگ برنده ای برای گذاشتن روی میز ندارند و به قول استفان هادلی مشاور امنیت ملی در دولت بوش- که عصاره استدلال همه محافل اطلاعاتی، سیاسی و دیپلماتیک در غرب است-«مذاکره با ایران وقتی هیچ برگ برنده ای در دست ندارید، بی فایده و احمقانه است.»
خب! چه باید کرد؟ آنها راهی بهتر از مذاکره نمی شناسند که چنان کم هزینه و پرسود بوده باشد. بنابراین همه امید و همت خود در ایجاد فرصت تازه- یافتن برگ برنده- برای مذاکره را معطوف به «جایگزینی» طرف مذاکره کننده ایرانی کرده اند. آنها دنبال شاه سلطان حسین هایی هستند که اهل معامله از موضع ضعف باشند و بتوانند کشوری را با «تاج بی تخت» تاخت بزنند. حاضر باشند بیگانه صرفا تاجی بر سرشان بگذارد، اگر تخت و رخت و کلاه و جامه شان را نیز ایلغار کرد عیبی ندارد. بتوانند گورباچف باشند و به همین دل خوش کنند که تصاویرشان روی آنتن ها و صفحات اول رسانه ها و روزنامه های اروپایی برود. بتوانند ننگ و عار را به جان بخرند و به ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه اقتدا کنند، امتیاز نفت و غیر نفت بدهند و مابه ازایش چند سفر فرنگ بروند و با ورژن امروزی تر، چند سخنرانی هم در یکی از پستوهای آکادمیک داشته باشند و نظریه ای درکنند! اما اگر ترقه ای ترکید یا اولتیماتومی رسید، درجا قافیه را ببازند و آماده نشستن پای میز مذاکره باشند. اصلا یک پا عرفات باشند برای خودشان، که عاشق مذاکره بود و مدام در این دهه ها امتیاز و زمین و قدرت داد تا توانست صهیونیست های وحشی را پای میز مذاکره نگه دارد! که چه شود؟ از اینجا به بعدش را بخوانید از مقاله وزیر ارشاد دولت اصلاحات در روزنامه اعتماد ملی:
«شیمون پرز به عنوان یکی از شخصیت های کلیدی اسرائیل در کتاب آینده اسرائیل که مصاحبه وی با رابرت لینل روزنامه نگار یهودی است می گوید عرفات دو ویژگی مهم داشت. عرفات برایش مهم بود که او را چه و چگونه خطاب کنند! ترجیحش این بود که به او پرزیدنت بگویند. او به «رئیس» خرسند بود. پرز می گوید متناسب با شرایط به او عنوانی می دادم. عرفات دوست داشت شیوه آرایش صندلی ها مثل صحنه ملاقات های رئیس جمهور آمریکا باشد. من ]مهاجرانی[ گمان کردم لابد پرز اغراق کرده اما در مصاحبه مفصل یاسر عبدربه نیز دیدم به همین ویژگی ها اشاره کرده و می گوید عرفات خودش را بهترین مذاکره کننده می دانست در حالی که نبود. ما حتی در مذاکرات کمپ دیوید در زمان کلینتون هیچ طرحی به همراه نداشتیم و ابتکار عمل دست اسرائیلی ها بود.»
انتخابات را می توان و باید از زوایای گوناگون دید و سنجید. اما آن وجه از این موضوع که به نسبت ملت ایران با بیگانگان و طراحی دشمنان برمی گردد، حائز اهمیت استراتژیک است. تنوع و رقابت نامزدها در فضایی شاداب یک بحث است و بستن راه طمع و نفوذ دشمن، بحثی متفاوت. در کنار جاذبه ها، باید دارای دافعه های روشن در این زمینه بود وگرنه همان می شود که رئیس دولت سابق به درستی- در سال هفتم ریاست خود-هشدار داد؛ «از اردوگاه اصلاح طلبان صدای دشمن به گوش می رسد.» امروز هم صدای دشمن از این اردوگاه به گوش می رسد که باعث می شود امثال کروبی و موسوی و خیلی های دیگر حساب خود را از آن جماعت جدا کنند و البته توقع از آقای خاتمی که اقرار به واقعیتی تلخ کرده، بیشتر و پیشتر است. دافعه با دشمن و احیای مرزبندی با نفوذی ها، آغاز تجدید اخوت با جمهوری اسلامی و ملت ایران است. اینجا دیگر نه عرصه رقابت حزبی و انتخاباتی بلکه مرز دوست و دشمن است و البته که دوست در جبهه دشمن نمی ایستد.مگر نه اینکه به قول رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا، ایرانی معتدل، ایرانی ای است که با گلوله کشته شده باشد؟!
فارغ از آمد و شد نامزدها و گرم شدن فضای مسابقه و رقابت انتخاباتی، باید امیدوار بود که شاه سلطان حسین ها و ناصرالدین شاه ها و تقی زاده ها و هویداها و عرفات ها به تاریخ پیوسته باشند و سر از گور بلند نکنند. اگر ما نخواهیم، انگلیسی ها و آمریکایی ها که علم و هنر احضار روح ندارند، دارند؟!
محمد ایمانی



(javascript:void(0)) http://www.kayhannews.ir/Images/back.jpg (javascript:history.back())

shahriyar
Monday 9 March 2009, 01:07PM
شهاب نيوز : سخنگوي وزارت امور خارجه كشورمان رويكردهاي خشونت‌آميزي را كه منجر به مرگ يك فعال حقوق بشر در فرانسه شد، محكوم كرد.
به گزارش اداره كل اطلاعات و مطبوعات وزارت امور خارجه، حسن قشقاوي گفت: اتخاذ رويكردهاي خشونت آميزي كه منجر به مرگ آقاي ژاك بينو و روا يكي از فعالين حقوق بشر در منطقه گوادولوپ گرديد در شرايطي كه تنها جرمش مشاركت در تظاهرات بوده است را يك اقدام خشونت گرايانه و ناقض ارزش‌هاي حقوق بشر قلمداد و آن را محكوم مي‌نماييم.
سخنگوي وزارت امور خارجه پيرامون كشته شدن يك تظاهر كننده در سرزمين ماورا بحار فرانسه اظهار داشت: ما گزارش‌هاي مربوط به كشته شدن يك تظاهر كننده و فعال حقوق بشري در فرانسه را دريافت كرده‌ايم و نگراني عميق خود را نسبت به افزايش روند خشونت نيروهاي ژاندارمري فرانسه در سركوب تظاهرات سرزمين‌هاي ماورا بحار اين كشور اعلام مي‌داريم.
وي افزود: اتخاذ رويكردهاي خشونت آميزي كه منجر به مرگ ژاك بينو و روا يكي از فعالين حقوق بشر در منطقه گوادولوپ گرديد در شرايطي كه تنها جرمش مشاركت در تظاهرات بوده است را يك اقدام خشونت گرايانه و ناقض ارزش‌هاي حقوق بشر قلمداد و آن را محكوم مي‌نماييم.

هلنا
Monday 9 March 2009, 01:41PM
اسب تروآ در اردوگاه کروبی
http://rajanews.com/Files_Upload%5C2220.jpg گروه سیاسی- محمد مهدی تهرانی: 1- جنگ یک سره شده بود و نیروهای اسپارتا در صدد بازگشت بودند. در سرگردانی و حیرانی بعد از نبرد، نوبت به اولیس رسید تا به یکباره ورق را بگرداند و حیله ای را به کار گیرد که امروز به "دکترین تروآ" معروف است. شهر تروآ باید فتح می شد و اولیس دستور ساخت یک اسب چوبی بزرگ را داد. لشکریان اسپارتا راه ساحل را پیش گرفتند و بر کشتی سوار شدند و رفتند و اسبی چوبی برای اهالی تروآ به یادگار ماند. اهل تروآ که اکنون از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدند، غنیمت ها را جمع کردند و اسب چوبی را هم به شهر بردند تا تقدیم خدایان کنند. غافل از آنکه 30 جنگجو در دل اسب پنهان شده اند.
شب هنگام، اهالی تروا خسته از جشن و پایکوبی به خواب رفتند. جنگجویانی که تنها ساعاتی را میهمان شکم اسب چوبی بودند، از فرصت استفاده کردند. از دل اسب بیرون آمدند و دورازه های شهر را به روی دیگر جنگجویان گشودند. و این شد که شهر تروآ به دست یونانیان افتاد. شهر تروآ به آتش کشده شد و همه چیز غارت شد.
2- کسانی که با کامپوتر سر و کار دارند طبعا Trojan ها را می شناسند. Trojan از واژه troy که نام همان شهر اسطوره ای است، گرفته شده است. اسب‌هاي تروآ برنامه‌هاي خطرناکی هستند که در سایر برنامه های عادی کامپیوتر مخفی می شوند و سایر فایل ها را به مرور آلوده می کنند. Trojan ها میهمان ناخوانده ای هستند که اول قیافه ای مظلوم دارند، اما وقتی کم کم صاحب خانه می شوند، سرعت سیستم را به مرور پایین می آورند و در نهایت همه فعالیت ها را مختل می کنند.
3- شیخ اصلاحات این روزها بعد از اعلام کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری دهم سرگرم چینش نیروها و سازماندهی فرایند تبلیغات است. اگر چه اخباری تا کنون در خصوص سپردن ستاد به دست کرباسچی منتشر شده بود، اما هیچ گاه قطعیت لازم را پیدا نکرده بود. ساکنان تروآ در انتظار یک ودیعه الهی بودند. در انتظار غنیمتی برای خدایان.
شیخ اصلاحات به سخن آمد و در مدح كرباسچي چنین گفت: «کرباسچی غير از مهندس بودن، حجت‌الاسلام و المسلمين هم هست.» و در نهایت دروازه های تروآ به روی غنیمت یونانیان باز شد و Trojan ها جای خوش کردند. آن قدر دل فریب که کسی نمی توانست کوچکترین تردیدی به خود راه بدهد. سخن های کرباسچی هم زیبا بود. او می گفت که اگر لازم باشد کفش کروبی را هم واکس می زند. و این گونه شد که دبیر کل حزب کارگزاران، رئیس ستاد انتخاباتی حزب اعتماد ملی شد!
کرباسچی در عین حال واکنش جدی نسبت به مرعشی و سایر حامیان خاتمی نشان نمی داد. با این همه کروبی به راحتی هر چه تمام تر به او اعتماد کرد. غافل از اینکه شب دیگری هم خواهد آمد که او را خواب ببرد و جنگجویان سپاه اسپارتا دروازه های شهر را در خواب خوش شیخ اصلاحات به روی یونانیان باز کنند.
4- اهالی تروآ مشغول کار خویشند و از اینکه توانسته اند به خیال خودشان احزاب دیگر را هم به نفع کاندیدای مورد نظرشان مصادره کنند، خوشحالند. پای می کوبند و فخر می فروشند. جنگجویان نیز در دل اسب چوبی آرام و آسوده لم داده اند تا لحظه موعود برسد و دستور بازی را که از بالا خواهد رسید، اجرا کنند. کم کم میهمانان دیروز شهر، صاحب خانه می شوند. سرعت سیستم تعریفی ندارد و آن گاه است که شعله سراسر تروآ را فرا خواهد گرفت. همان گونه که روزی سراسر شورای هماهنگی اصولگرایان را فرا گرفت.
5- ساکنین اسب تروآ با وجود آنکه ظاهرا غنیمتی برای خدایان هستند، اما در سر هوای دیگری دارند. جنگجویان دیگر که پشت دروازه ها نشسته اند، موضوع را کاملاً طبیعی می دانند. آنها می گویند: «تصمیمات غلامحسین کرباسچی در همکاری یا مشاوره دادن به ستاد مهدی کروبی امری فردی بوده و نمی توان این عمل کرباسچی را نشانه ایجاد انشقاق در درون این حزب دانست.» چه قدر خوب! دبیر کل یک حزب این اختیار را دارد که بدون هماهنگی با اعضای حزب در ستادی که علاقه داشت مسئولیت های عمده بگیرد.
اینها البته توجیهات عجیبی هم دارند. می گویند:«اساساً احزاب لیبرال و عملگرایی چون حزب کارگزاران فاقد پیش زمینه های ایدئولوژیک می باشند و لذا این امر توانایی انعطاف زیادی به این قبیل احزاب می دهد. در تمامی دنیا نیز این امر مرسوم است و احزاب لیبرال و غیر ایدئولوژیک احزابی منعطف هستند و گرایش های متنوع در راس و بدنه این قبیل احزاب در مجموع، مشکلی در حرکت این قبیل احزاب ایجاد نمی کند.»
حزبی که هیچ ایدئو لوژی مشخصی نداشت! دیگر کمی توجیه خسته کننده می شود و جنگجویان پشت دروازه ناخواسته یک راز مگو را افشا می کنند: «اصلاً شاید این تصمیم آقای کرباسچی در نهایت به نفع کل جریان اصلاحات باشد و در تعدیل تصمیم گیری های آتی گروه های درون جریان اصلاح طلب نقش مثبتی ایفا کند.»
البته معنای "تعدیل تصمیم گیری های آتی" را شیخ اصلاحات می بایست خوب بداند که اگر نداند باید بر هوش سیاسی ایشان کمی خرده گرفت. اسب تروآ در دل شهر است و سربازان دیگر وانمود می کنند که به سمت کشتی هایشان حرکت می کنند. آنها از کاندیداتوری خاتمی می گویند. حال آنکه نه دریا هدف جنگجویان است و نه پشت دروازه های شهر مقصود نهاییشان. آنها به دنبال چیز دیگری می گردند. می خواهند تنها خودشان باشند نه دریایی وجود داشته باشد و نه تروآیی!
6- می توان یک توصیه به شیخ خواب نمای اصلاحات داشت و آن اینکه این روزها به فکر تهیه یک ویروس یاب قوی برای سیستم اعتماد ملی باشد. این گونه می توان به امنیت شبکه بیشتر امیدوار بود. و دیگر آنکه فریب کسانی که از بالا هدایت می شوند و هر کدام یک نقش ایفا می کنند را نخورد. البته اختیار با اوست. می تواند به فرح سر شب بپردازد و باقیمانده شب را تا به صبح بخوابد و بار دیگر نتیجه را برآورد کند. ببیند اسب زیبایی که برای شهر هدیه آورده است، دعای چه کسی را اجابت خواهد کرد.

persian2008
Monday 9 March 2009, 07:13PM
امروز آخرین روز مسابقات کشتی جهان بود، حالا اگر شما نمی اومدی نمی شد؟
الهی ... که هیچ کس نه از اون کفش ها خیر دیده نه از اون جوراب های سفید در امانه. ‏
حالا شما امروز رو نمی رفتی برای مسابقات قهرمانی کشتی؟
کلکسیون عکس ‏هاتون چیزی کم داشت؟
امروز مسابقات قهرمانی کشتی بود و در این سه روز ایران همه ‏رقبا رو شکست داده بود.
همه کشتی گیرهای ایرانی پیروز شده بودند و همه چیز آماده بود که ‏امروز ایران قهرمان کشتی جهان بشه.
تا همین عصر امروز. آخرین کشتی گیر ایرانی هم ‏داشت مسابقه می داد و اتفاقا جلو هم بود، سه امتیاز جلو بود، اصلا دو دقیقه مونده بود که ‏ایران قهرمان جهان بشه..... توی سالن چه اتفاقی افتاد؟
یکی گفت: حاج آقا! درست به موقع اومدید، ما سه امتیاز جلو هستیم و ایران تا قهرمانی جهان ‏سه دقیقه بیشتر فاصله نداره.....‏
محمود گفت: واقعا بسکتبالیست های ما چشم جهان رو خیره کردند.....‏ :D
علی آبادی گفت: نه حاج آقا، بسکتبال نیست، کشتی یه، البته ما که هم با آزادش مخالفیم هم با ‏فرنگی اش، ولی داریم قهرمان جهان می شیم....‏
یک دفعه در باز می شود و رئیس جمهور وارد سالن می شود، همه مردم که در حال تشویق ‏کشتی گیر ایرانی بودند حال شان گرفته می شود؛ بابا این دیگه کی بود.....‏
کشتی گیر ایرانی که سه امتیاز جلوست، یک دفعه متوجه می شود که رئیس جمهور ایران ‏وارد سالن شده است...... همه چیز عوض می شود، فرشته های امید، دعای مادران کشتی گیر ‏ایرانی، تشویق تماشاگران همه در یک لحظه محو می شود، ایران شکست می خورد و تیم ‏ایران قهرمانی جهان را از دست می دهد.‏!!!

3Reza
Wednesday 11 March 2009, 10:25AM
زلیخا و عمو قناد در انتخابات ریاست جمهوری:D
در خبرها مي خوانيم كه شبکه ایران مدعی شده است كه مهدی کروبی به دنبال عقد قرارداد با بازیگر سریال نقش یوسف پیامبر (ع) برای همراهی در سفرهای انتخاباتی وی می باشد.

برخي آگاهان معتقد هستند با توجه به همراهي يوزارسيف با كروبي احتمالا زليخا نیز به دنبالشان راه خواهد افتاد و... چه شود!!


در همين راستا برخي آگاهان پيش بيني كردند، خاتمي نيز با گروه عمو قناد و فتيله اي ها قرارداد ببندد.

از آنجا كه اين روزها و با استناد به عكس هايي كه در خبرگزاري ها مي بينيم، سيد خندان ديگر چندان خندان نيست (كه آگاهان اين امر را به خاطر عدم حضور ابطحي در جلسات اصلاح طلبان دانسته اند!)، احتمال مي رود براي بازگرداندن شادي و نشاط به اردوي اصلاح طلبان و بازگشت خنده به لبهايشان از فتيله اي ها بهره ببرند، البته برخي آگاهان نيز بر اين اعتقاد هستند كه براي بازگشت خنده به لبهاي خاتمي مي توان از برخي اظهار نظرها و آمارها و ارقامي كه اين روزها ارائه مي شود استفاده كرد.

برخي شنيده ها نيز حاكي از آن است كه کرباسچی نيز با كيوون براي سفرهاي استاني کروبی قرارداد بسته است، كيوون يكي از شخصيت هاي برجسته در سريال برره بود كه اقدام به گرفتن پول زور از شهروندان مي كرد، گفته مي شود چندي پيش كيوون به پيشنهاد كار كردن در شهرداري جواب رد داده است.

كيوون در پاسخ به سئوال خبرنگاران كه آيا پیشنهاد کرباسچی را قبول مي كنيد يا خير؟ گفت: صد در صد! زيرا در همراهي با ايشان چيزهاي جديدي خواهم آموخت و بر تجربياتم افزوده مي شود!

از سوی دیگر در برخي سايتها مي خوانيم كه براي كاهش محبوبيت فردوسي پور وي را مي خواسته اند مجبور كنند تا مجري برنامه ي قويترين مردان ايران شود ؛ برخي آگاهان براي كاهش محبوبيت فردوسي پور پيشنهاد كردند عادل را مجبور به بستن قراداد و همراهي با يكي از كانديداها در سفرهاي انتخاباتي بكنيم!
اصولا مردم هميشه در خيابان ها ول هستند!

ستار هدایت خواه (نماینده اصولگرا) گفت: "استقبال از خاتمی نشانه محبوبیت او نیست."
سئوال اساسي: پس چرا مردم به استقبال از خاتمي مي آيند؟
آگاهان پاسخي قطعي براي اين سئوال پيدا نكردند، و گفتند در اين مورد چندين احتمال وجود دارد:

1- آقاي خاتمي محبوبيت ندارد اما چون مردم احتمال مي دهند شايد در آينده رئيس جمهور شود براي حل مشكلاتشان در سالهاي آتي، نامه و درخواست براي او مي آورند.

2- اصولا مردم ما مهمان دوست هستند و حتي اگر يه نفر محبوبيت نداشته باشد براي آنكه فرد احساس تنهايي نكند به استقبالش مي روند.

3- با توجه به آنكه آقاي خاتمي مكان فروختن اجناس و همچنين ميوه و مخصوصا گوجه ي ارزان را بلد است، مردم مي آيند و به سخنراني هاي ايشان گوش مي دهند تا شايد در لا به لاي صحبت هاي ايشان آدرس جاهايي كه چيزهاي ارزان در آن فروخته مي شود را بفهمند!

4- تلويزيون برنامه هايش جذاب نيست ،مردم سرگرمي ندارند و چون حوصله ي شان سر مي رود همين طوري به خيابان ها مي آيند و حضور مردم و آمدن خاتمي كلا يك اتفاق بوده است!

در جاي ديگري از اين خبر مي خوانيم كه آقاي ستار هدايت خواه گفته اند:"سفرهای آقای خاتمی خلاف قانون است."

همچنين دانشگاه همدان به كروبي اجازه سخنراني نداد و گفت:" هیئت نظارت دانشگاه به هیچ یک از افراد مطرح اجازه سخنرانی در دانشگاه را نخواهد داد."، دانشگاه همدان علت اين عملش را اينگونه توضيح داده است كه هنوز زمان تبليغات رياست جمهوري آغاز نشده است!!

برخي آگاهان بر اين اعتقاد هستند كه تا چند روز آينده رفتن به سينما و پارك هم براي تمام انسانهاي مطرح ممنوع خواهد شد، زيرا در صورتي كه يه نفر آدم از نوع مطرح به پارك برود مردم او را مي بينند و اين به نوعي تبليغات محسوب مي شود و از آنجا كه هر فرد مطرحي احتمال كانديدا شدنش وجود دارد و هنوز زمان تبليغات شروع نشده است اين امر خلاف قانون است!

يكي از آگاهان در در تحليل صحبت هاي آگاه قبلي گفت: ايول استدلال!!
و همچنين گفت: البته در دوره پيشين افراد غير مطرح هم كانديدا شدند!!

معاون فرهنگي وزارت علوم :دانشجويان به برگزاري ميزگردهاي زاويه‌دار و مناظره روي آورند

البته بحث در مورد چگونگي زاويه دار بودن يك ميز گرد را به بحث ديگري منتقل مي كنيم!
برخي آگاهان پيش بيني كردند با توجه به ممنوعيت حضور افراد مطرح در دانشگاه ها (چون شايد يه دفعه تصميم گرفتند كانديدا بشوند) ممنوع است [ر.ك صحبت هاي رئيس دانشگاه همدان]، دانشجويان مجبور هستند اين ميز گرد ها را با افراد غير مطرحي همچون آبدارچي دانشگاه خودشان، باغبان دانشگاه خودشان، راننده ي مسافركش، ميوه فروش سر كوچه ي شان و ... برگزار كنند!

خاتمي: حاضرم براي وحدت اصلاح‌طلبان فداكاري كنم!

اصولا آقاي خاتمي انسان بسيار فداكاري است، چند وقت پيش فداكاري كرد و علي رغم ميل باطني اش و به خاطر مردم نامزدي خود را در انتخابات رياست جمهوري اعلام كرد، حالا هم مي گويد براي وحدت اصلاح طلبان حاضر به فداكاري و كنار كشيدن است!

البته آقاي خاتمي همچنين گفته است اگر ترور شوم فداي ملت خواهم شد!، يكي از آگاهان در اين زمينه گفت: اصولا تمام كارهايي كه خاتمي انجام مي دهد به نوعي فداكاري است؛ اين آگاه در پايان صحبت هايش گفت: آب خوردن خاتمي نيز يك نوع فداكاري است حتي اگر خلافش ثابت شود!

خاتمي همچنين گفته است:"كسي كه مي‌خواهد درانتخابات شركت كند بايد رويكرد مشخص ‌و علمي داشته باشد."

البته برخي آگاهان بر اين اعتقاد هستند با توجه به برخي تجربيات شانس افرادي كه رويكرد و برنامه ي خاصي ندارند در انتخابات بيشتر است!

هلنا
Wednesday 11 March 2009, 08:24PM
اصولا آقاي خاتمي انسان بسيار فداكاري است، چند وقت پيش فداكاري كرد و علي رغم ميل باطني اش و به خاطر مردم نامزدي خود را در انتخابات رياست جمهوري اعلام كرد، حالا هم مي گويد براي وحدت اصلاح طلبان حاضر به فداكاري و كنار كشيدن است!
سلام . البته طنز هست . ولی حرف در دهان خاتمی نگذارید . چنین چیزی نگفته

هلنا
Wednesday 11 March 2009, 08:26PM
چنار (گفت و شنود) گفت: مدیرعامل خانه سینما از حضور هیئت سینماگران آمریکایی و صاحبان کمپانی های بزرگ فیلمسازی هالیوود در ایران دفاع کرده است!
گفتم: ولی این هیئت، سابقه شناخته شده ای در دشمنی با اسلام، انقلاب و ایران دارند و ده ها فیلم در این زمینه ساخته اند.
گفت: مدیرعامل خانه سینما گفته است کسانی که به حضور این هیئت اعتراض می کنند، از فیلم و فیلمسازی چیزی سر درنمی آورند.
گفتم: ولی سابقه عملی و تجربی برخی از اعتراض کنندگان در عرصه فیلم و سینما ده ها برابر مدیرعامل خانه سینماست. و تازه، این هیئت خودشان گفته اند هدفشان از این سفر انتقال تجربیات خود به فیلمسازان ایرانی است.
گفت: معلوم نیست مدیرعامل خانه سینما کینه توزی شناخته شده این هیئت با اسلام و انقلاب را در کنار دعوت از آنها برای آموزش به فیلمسازان ایرانی چگونه توجیه می کند؟!
گفتم: کاش به همان اندازه که آدم سالمی است، از هالیوود هم شناخت داشت اگرچه ایشان به ظاهر دعوت کننده این هیئت است و دعوت کنندگان اصلی افراد دیگری هستند.
گفت: پس چرا در این جایگاه قرار گرفته و تازه منتقدان را به عدم درک سینما متهم می کند؟
گفتم: چه عرض کنم؟! معلم مدرسه ای که دانش آموزان را به گردش علمی برده بود، در کنار یک درخت ایستاد و از دانش آموزان پرسید؛ اگر این درخت چنار می توانست حرف بزند به شما چه می گفت؟! کشاورزی که گوشه ای ایستاده بود گفت؛ اگر زبان داشت می گفت، من درخت بلوط هستم، نه چنار!

(javascript:void(0)) http://www.kayhannews.ir/Images/back.jpg (javascript:history.back())

سيّد وحيد
Wednesday 11 March 2009, 08:26PM
راسته ميگن پول تو سياسته؟
من كه ميگم به دردسرش نميرزه.

هلنا
Wednesday 11 March 2009, 08:27PM
خشم و فحاشى ستاد ائتلافى به خاطر خبر مستند کيهان (خبر ويژه) ستاد دولت ائتلافی (تشکیل شده از سوی محسن رضایی) به جای توضیح درباره خبر مستند کیهان، به فحاشی علیه این روزنامه و مدیر مسئول آن پرداخت.
سایت تابناک دیروز توضیح مفصل و در عین حال مبهم این ستاد را منتشر کرد و به اعتبار همین ابهام ترجیح داد خود، مقدمه ای به اندازه توضیح مذکور در صدر آن درج کند!
در توضیح ستاد مذکور که به کیهان ارسال نشده! اما خطاب به مدیر مسئول کیهان نگاشته شده، ضمن خلاف واقع دانستن خبر کیهان و عدم سازگاری آن با واقعیت از قول محسن رضایی ادعا شده که صدمات و خطرات ایمان بدون تقوای الهی کمتر از جاسوسی نیست و هدف وسیله را توجیه نمی کند، شیوه ای که مارکسیست ها و منافقین در پیش گرفته بودند.
در این توضیح همچنین آمده است: «خودتان بهتر می دانید که طرح دولت ائتلافی اولا با پسوند کارآمد و متعهد بوده است که در نامه آقای دکتر رضایی به سران قوا و آقای عسکراولادی که در اختیار شما هم هست به تفصیل بیان شده و خود بهتر می دانید که معیار مهم برای این دولت کارآمدی و تعهد بوده و می باشد. در ثانی این طرح قبلا نیز به صورت مکتوب و دو ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری نهم (اول اردیبهشت 1384) به یکی از مقامات عالی رتبه نظام ارائه شده بود که متاسفانه، برخی گروه های انحصارطلب مانند شما در جریان اصولگرا با قیم مآبی که از خود نشان دادند، مانع تحقق این ایده دلسوزانه و اصولی گردیدند. طرحی که یقینا می توانست آثار و برکات فراوانی برای پیشرفت و آبادانی کشور عزیزمان به همراه داشته باشد. امیدواریم با پایان یافتن این رویه و خاتمه جوسازی های غیراخلاقی، نیازی به انتشار آن نامه نباشد، ولی در صورت ضرورت ناچاریم برخی اسناد را که در دل صندوقچه تاریخ نگه داشته ایم، بیرون آورده و آنها را منتشر نماییم.»
گفتنی است در خبر کیهان به دروغ پراکنی برخی سایت های همزاد- تابناک- درباره حضور دکتر علی لاریجانی در ستاد دولت ائتلافی استناد شده بود. این خبر سایت های مذکور از سوی نزدیکان دکتر لاریجانی تکذیب شد. در تکذیبیه منتشره از سوی آینده نیوز از قول نزدیکان لاریجانی آمده بود «انتشار اخباری که به حضور شخصیت های مختلف نظام در دولت ائتلافی و حمایت و فعالیت در این طرح دامن می زند تنها موجب ایجاد ابهام بیشتر فضای سیاسی است و رئیس مجلس به حمایت یا تایید این طرح نپرداخته است.»
خبر مستند کیهان همچنین تاکید می کرد که طرح دولت ائتلافی چند ماه پیش مشخصا از سوی حزب کارگزاران و آقای حسین مرعشی مطرح و مدتی نیز پیگیری شد و ضربه به دولت اصولگرا و پراکندن آرای احمدی نژاد را مد نظر داشت اما با هوشیاری اصولگرایان عقیم ماند. خبر یاد شده همچنین مستندا تاکید داشت که دبیر منصوب از سوی آقای رضایی برای ستاد دولت ائتلافی، رئیس ستاد موسوم به «ستاد مردمی دعوت از سردار کبیر (هاشمی رفسنجانی)» در انتخابات سال 84 بوده و از این جهت نیز ستاد با جریان کارگزاران مرتبط و نزدیک است. طبیعی است که افزودن الفاظی نظیر کارآمد و متعهد و... نمی تواند محتوای طرح و ستاد را عوض کند.
اکنون هم اگر تابناکی ها و مدیران ستاد یاد شده پس از اتهام پراکنی و فحاشی علیه کیهان، از خشم ناشی از روشنگری این روزنامه خالی شده اند، می توانند با تانی و حوصله درباره خبر کیهان توضیح دهند. نه پیش قدمی کارگزاران در ماجرا کتمان کردنی است، نه گرایش دبیر ستاد موسوم به «ستاد ائتلافی متعهد و کارآمد» به کارگزاران. حالا هم دیر نشده است. آنها کافی است موضع خود نسبت به عملکرد دوازده، سیزده ساله کارگزاران را شفاف کنند همچنان که موضع اصولگرایان درباره حمایت از رئیس جمهور اصولگرا روشن است. آنها اگر پروژه عبور از احمدی نژاد یا کاستن از آرای وی- طراحی بیگانگان و اصلاح طلبان- را منتفی می دانند که آشکار توضیح دهند. اگر قصدشان بر عبور است که باز هم روشن کنند. اگر هم منظور از ائتلاف، امتیاز است که باز هم صریح بگویند. البته درباره فقره اخیر گفتنی بسیار است که می گذاریم و می گذریم و اما درباره فحش هایی که در پوشش نظر خوانندگان در ذیل خبر فوق الذکر نوشته اند، فقط یک درخواست داریم و آن این که گردانندگان سایت تابناک بفرمایند کدام یک از این فحش ها که نثار مدیر مسئول کیهان کرده اند، قبلا از سوی رادیو اسرائیل و گروه های ضدانقلاب نثار مدیر مسئول کیهان نشده است؟! عبرت انگیز است! نیست؟!



(javascript:void(0))
(javascript:history.back())

3Reza
Tuesday 17 March 2009, 11:02AM
مورچه چيه كله پاچه اش چي باشه؟!
تعبير خواب اول
- در خواب ديدم تيم اميد به كاپيتاني سوباسا با تيم كاكرو در زير نور زيباي پرژكتورها مسابقه داشتند، نور پرژكتورها به حدي بود كه هاله هايي نوراني دور و بر بازيكنان تيم اميد ايجاد شده بود، اما متاسفانه دو تن از تماشاگرنماهاي هوادار تيم كاكرو در يك اقدام از قبل برنامه ريزي شده به سوباسا و بقيه ي بازيكنان تيم اميد اشياء و مواد منفجره پرتاب كردند كه خوشبختانه با هشياري بازيكنان تيم اميد و جاخالي دادن هاي آنها آسيبي به هيچكدام از اعضاي تيم اميد نرسيد، پس از اتمام بازي اتفاق عجيبي افتاد، همه ي اعضاي تيم اميد سوار اتوبوس شدند تا به شهرشان بازگردند، اما يك دفعه اتوبوس به مانند يك هواپيما به آسمان رفت، و بعد از دوازده دقيقه آتش گرفت!
الف.راستگو: اگر شما كمي اخبار روز را مطالعه مي كرديد ديگر وقت من را هم نمي گرفتيد، تيم اميد در خواب شما نشانه ي ماهواره اميد است و خبر مرتبط اش اين است كه آقاي احمدي نژاد گفته اند دو هواپیماي دشمن در ارتفاع بالا بر فراز محل پرتاب ماهواره امید حضور یافته و قصد داشته اند سیستم مخابراتی پرتاب ماهواره را مختل می‌کنند، اما با استفاده از سیستم جایگزین، ماهواره با موفقیت پرتاب شده است.
- منفجر شدن اتوبوس تيم اميد پس از دوازده دقيقه چه تعبيري دارد؟
الف.راستگو: آها يادم رفت بگويم ناظر پروژه ماهواره اميد هم گفته است كه ماهواره اميد 12 روز ديگر آتش می‌گيرد.
- اي بابا! من رو بگو كه چقدر خوشحال شده بودم، خانم من 12 روز دیگر بليت هواپيما دارد، فكر مي كردم اين خوابم با اين موضوع رابطه اي داشته باشد!
***
تعبير خواب دوم

در خواب ديدم كه مورچه اي در وسط خيابان ولو شده است و مدام مدعي مي شود كه فشار خونش بالا رفته است! اما مردم بدون توجه به وي از كنارش رد مي شدند و به همديگر مي گفتند: "مورچه چيه كه فشار خونش چي باشه؟!"

، البته يه نفر هم به دوستش گفت بيا كله ي اين مورچه را بكنيم و در خانه كله پاچه درست كنيم كه دوستش گفت: "مورچه چيه كه كله پاچه اش چي باشه؟!"، راستي اين را هم بايد بگويم كه روي سر و كله ي مورچه ي مذكور پر از شيريني و شكر بود!
ميشه تعبير خوابم رو بگيد؟
الف.راستگو: آن مورچه همان كشور "مراكش" بوده است كه براي خود شيريني در مسئله بوجود آمده ميان ايران و بحرين حرف هايي زده است، و جديدا هم موضع خودش را در ماجراي بحرين تكرار كرده است.
***
تعبير خواب سوم

- در خواب ديدم كه بچه شده ام و به كلاس چهارم و يا شايد هم پنجم بتدايي رفته ام ، خيلي عجيب بود، آقاي ناظم از همه بچه ها مي خواست كه موهايشان را بلند كنند و از پشت ببندند، آقاي ناظم مي گفت اين كار به درخواست معلم ديني انجام مي گيرد!
در ضمن در ميان درس هاي كتاب فارسي ديگر درسي به نام "تصميم كبري" نداشتيم و به جايش درسي بود با عنوان "تصميم كردان"، لطفا اگر مي شود بگوييد تعبير خوابم چيست؟!
الف.راستگو: خواب شما هيچگونه تعبيري ندارد، لطفا شب ها كمتر شام بخوريد!
*
در خبرگزاري ها مي خوانيم كه کلهر با اشاره به وضعیت موهای خودش اظهار داشت که احمدی نژاد به وي گفته است:« اتفاقا اسلام روز همين شکل و قيافه کلهر است.»
همچنين آقاي كردان هم فرموده اند: "تصميماتم الهي است!"
خودمان را نيشگون مي گيريم، حتي چند باري سرمان را به در و ديوار مي كوبانيم، خير! خواب نمي بينيم و بيدار هستيم!

حالا كه كمي فضا معنوي شد بد نيست بدانيد كه آقاي هاشمي رفسنجاني هم گفته اند: "اخلاق اسلامی را رعایت کنید!"

گفتني است كه آگاهان بين سه خبر فوق هيچ گونه رابطه اي مشاهده ننموده و از دادن توضيحات در اين مورد شديدا خودداري كرده اند، اين آگاهان همچنين وجود هر گونه رابطه بين تعبير خواب سوم و اين گونه اخبار را به شدت تكذيب نموده اند!
***
در خبرها مي خوانيم: "ورود دانشگاه آزاد به فعاليت‌هاي اقتصادي"

يكي از آگاهان در همين زمينه گفت: اي كاش خبرگزاري هاي ما كمي به روزتر بودند، الان ده بيست سالي هست كه دانشگاه آزاد وارد فعاليت هاي اقتصادي شده است، اين آگاه ابراز اميدواري كرد كه شاهد روزي باشيم كه دانشگاه آزاد وارد فعاليت هاي علمي و پژوهشي هم بشود!
***
ميرحسين موسوي چاپ پوستر انتخاباتي اش را ممنوع كرد.

بر اساس برخي شنيده ها يكي از اعضاي ستاد انتخاباتي ميرحسين از هواداران مير حسين خواسته است كه به صف هاي گوشت و روغن و برنج كوپني بروند و در آنجا به تبليغات دهان به دهان براي ميرحسين بپردازند، البته يكي از آگاهان براي اين عضو ستاد توضيح داد كه امروزه صف هاي چنداني براي گرفتن اجناس كوپني وجود ندارد و بهتر است براي تبليغات به صف هاي ماشين هاي گازسوز در جايگاه هاي سي ان جي و ايضا صف هاي ماشين ها براي گرفتن معاينه فني بروند!

اين آگاه همچنين گفت: صف هاي نان و بانك و ... نيز همچنان به قوت خويش باقي هستند!
در همين راستا يكي از محققان خبر از كشف يك قانون فيزيكي را داد و گفت: اصولا صف ها از بين نمي روند و فقط از حالتي به حالت ديگر تبديل مي شوند!

هلنا
Tuesday 17 March 2009, 09:28PM
راى (گفت و شنود) گفت: چه خبر؟!
گفتم: در گرماگرم بازار انتخابات و رقابت جناح های سیاسی داخلی، عضو یکی از گروهک های سلطنت طلب مقیم خارج از کشور هم اعلام کرده که اگر شرایط مناسب باشد او هم نامزد ریاست جمهوری خواهد شد.
گفت: این گروهک های چند نفره که «نه در غربت» دلشان شاد است و نه «رویی در وطن» دارند، با چه امیدی هوس کاندیدا شدن کرده اند؟
گفتم: چه عرض کنم جناح های داخل نظام که با هم رقابت می کنند، هر کدام برای خودشان جایگاه و زمینه ای از رای مردم را دارند ولی این گروهک های چند نفره دیگر چه می گویند؟!
گفت: اتفاقا گفته است اگر شرکت کنم رای خوبی خواهم آورد؟
گفتم: می گویند اوایل انقلاب یکی از همین قماش در انتخابات مجلس شرکت کرده و فقط 2 رای آورده بود. شب که به خانه رفت، همسرش با عصبانیت گفت؛ مرتیکه پدرسوخته، یکی از رای ها مال خودته، اون رای دوم مال کیه؟ من که بهت رای نداده بودم. نکنه پای یک زن دیگه در میانه؟!

(http://javascript%3Cb%3E%3C/b%3E:void%280%29)
(http://javascript%3Cb%3E%3C/b%3E:history.back%28%29)

3Reza
Monday 6 April 2009, 07:22AM
ترجمه صحبت هاي اوباما به مناسب نو شدن سال را در يكي از سايت ها مي خوانيم، اوباما در ابتداي پيام نوروزي اش گفته است:" امروزمی‏خواهم بهترین آرزوهای خود را به همه کسانی که نوروز را در سرتاسر جهان جشن مي گيرند تقديم كنم."
برخي آگاهان معتقد هستند ترجمه اصلي متن فوق اين گونه بوده است: "حالا كه نتونستيم با تهديد و تحريم كارهامون رو پيش ببريم، راه ديگه اي نداريم جز اينكه حرف هاي مهربانانه بزنيم!!"
اوباما با صحبت هايش نشان داد در اين چند ماهه سطح مطالعاتش كمي بالا رفته است، وي برخلاف بوش كه هميشه شعر و شايد هم چيزي فراتر از شعر مي گفت در پيام نوروزي اش يك بيت شعر از سعدي خواند:
بني آدم اعضاي يكديگرند، كه در آفرينش زيك گوهرند
چو عضوي به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار

برخي آگاهان معتقد هستند كه منظور آقاي اوباما از اين بيت شعر اين بوده است كه ما وقتي ديديم كه مردم عراق در اثر ستم هاي صدام برخي از اعضايشان درد مي گيرد تصميم گرفتيم به آنجا حمله كنيم و كاري كنيم كه باقي اعضايشان هم درد بگيرد، زيرا وقتي يه عضوي دردش گرفت بايد كاري كنيم كه همه اعضا دردشان بگيرد و دگر عضوها را قرار نماند!

مورچه چيه كله پاچش چي باشه

انگار اين روزها مقام هاي اماراتي يا زياد شام مي خورند و يا زياد از نوشيدني هاي غيرمجاز استفاده مي كنند، باور كنيد نوشتن طنز در مورد خبري كه خودش طنز است خيلي سخت است، يك مقام اماراتی گفته است: "اشغالگری ایران جاده ثبات منطقه ای را مسدود کرده!"

يكي از آگاهان در پاسخ به جمله ي اين مقام اماراتي گفت: حالا شما خودت رو ناراحت نكن، بشين قليونت رو بكش!

البته اين روزها اسرائيلي ها هم زيادي از قرص هاي روانگردان استفاده مي كنند و كلا توي توهم هستند، به اين خبر توجه كنيد:" گزارش آمریکایی از احتمال حمله اسراییل به تاسیسات هسته ای ایران با 42 موشک!"

البته جاي نگراني وجود ندارد زيرا بر اساس تحقيقات انجام گرفته: "سگ هايي كه بيشتر واق واق مي كنند كمتر پاچه مي گيرند!"
همچنين در اخبار مي خوانيم كه يك زير دريايي امريكايي با يك شناور آمريكايي در تنگه ي هرمز برخورد كرده است، شنيده شده است كه شناور امريكايي زيردريايي را مقصر دانسته و گفته است: آخه چه معني داره يه زير دريايي روي آب باشه؟!، البته زيردريايي مزبور نيز گفته است ما شنيده بوديم تنگه ي هرمز، اما فكر نمي كرديم تنگه ي هرمز اينقدر تنگه باشه كه هر دومون با هم نتونيم رد بشيم!
وقتي آفتاب پرست ها شبكه مي زنند!

اصولا همه ي دولت هاي جهان ملت ما را دوست دارند و چون شنيده اند كه تلويزيون ما برنامه هايش متنوع نيست تصميم گرفته اند براي پركردن اوقات فراغت جوانان ما با پول خودشان براي ما شبكه تاسيس كنند، بعد از امريكا و انگليس و ... ، حالا هم نوبت تركيه شده است كه شبكه ي فارسي زبان ايجاد كند!

يك يادآوري: هيچ گربه اي محض رضاي خدا موش نمي گيره!

صحبت از شبكه هاي ماهواره اي شد، سعي مي كنيم از اين پس در هر متن به معرفي يكي از شبكه هاي آن طرفي بپردازيم، اين هفته شبكه ي مورد نظر رنگارنگ است!

طرز تهيه:

- يك عدد مجري از نوع اراذل و اوباش كه اصولا هيچ گونه فهم صحيح و حتي غيرصحيحي از سياست نداشته باشد (افراد بدون فهم و شعور در اولويت هستند) و هنگام باز كردن دهانش به طور متوسط هر ثانيه پنج شش عدد فحش از دهانش خارج شود.

- چند نفر براي برقراري ارتباط تلفني، اين افراد بايستي توانايي تقليد صدا و عوض كردن صدايشان را داشته باشند، به طوري كه بيننده ي برنامه متوجه نشود كه در طول يك روز يه نفر ده بار با اين شبكه تماس گرفته است! اين افراد بايستي به تمامي فحش ها تسلط كامل داشته باشند!!

لازم به توضيح است كه صاحبان اين شبكه نام اين شبكه را از روي موجودي به نام "آفتاب پرست" الگوبرداري كرده اند، اين حيوان توانايي آن را دارد كه هر وقت دلش خواست رنگ عوض كند و "رنگارنگ" شود!

وقتي ... نيوز شوخ طبع مي شود!

راستي چندي پيش یک پايگاه خبري متني نوشته بود كه نفهميديم خبر است يا طنز!
در متن اين به اصطلاح خبر آمده بود كه اصلاح طلبان 190 نفر از طنزپردازان را دور هم جمع كرده اند كه پيامك هاي انتقادي براي دولت بسازند و به هر كدام از آنها ماهيانه 800 هزار تومان پول مي دهند!

چند جاي اين خبر اشكال دارد:
اولا در خوش بينانه ترين حالت ما در كل كشور صد نفر طنزنويس حرفه اي هم نداريم، چه برسد به آنكه در تهران 190 نفر طنزنويس را دور هم جمع كنند. (البته شايد گروهي آدم بيكار كه ادعاي با نمك بودنشان هم مي شود را دور خودشان جمع كرده اند، اصولا هر كسي مي تواند ادعا كند كه طنزنويس است حتي اگر خلافش ثابت شود!)

ثانيا اين روزها به طور خودجوش به تعداد مكفي پيامك هاي انتقادي ساخته مي شود و احتياجي به خرج كردن هاي اين چنيني نيست، البته اين نكته نيز قابل ذكر است كه فوروارد كردن بعضي از صحبت هاي دولتي ها آنقدر جالب است كه بشود آنرا به عنوان يك پيامك جالب فرستاد.
همچون:
كردان: "تصميماتم الهي است."و يا صحبت هايي كه كلهر در مورد اظهار نظر احمدي نژاد در مورد موهايش گفته بود!
البته در پشت اين خبر اين نكته پنهان است كه با ايجاد جوي رواني فضا را طوري ايجاد كنند كه اگر خواننده اي متن طنزي در انتقاد از دولت خواند با خود بگويد اينها پول مي گيرند تا اين چيزها را بنويسند و مغرضانه عمل كرده اند!!
راستي ما هم به مانند شبكه سه يادمان رفت كه سال تحويل شده است و عيدتان را تبريك نگفتيم، به قول كلاه قرمزي: "تولد ِ عيد شما مبارك!"
سال خوبي داشته باشيد.

نادین
Monday 6 April 2009, 07:44AM
خب به برنامه ی فیتیله هم گفتن بچه های زیر 7 سال هم باید روسری سر کنن!!!:smile55:

هومان
Monday 6 April 2009, 10:14AM
همانطور که اشاره شد نیاز به طنز پردازان برای ایجاد طنز نمی باشد .
کافی است که رفتار این افراد در نگرش (رصد=ادبیات مدعی اصول گرایی این فروم ) مردم باشد
و سپس sms ها است که تولید می شود .
اطمینان به عدم کوشش و تلاش ریس جمهور برای زندگی مردم زمینه ساز این جوک هاست و مردم بدین ترتیب انتقادی را در تاریخ از سوی خود ثبت کردند .اگر سیاست های دولت اقای احمدی نژاد مقبول این مردم بود انها اقدام به ارسال این sms ها می کردند ؟همانگونه که در مورد اقای خاتمی sms اینچنینی وجود ندارد و در مقابل اقای احمدی نژاد می تواند شخصیت ثابت یک کتاب طنز باشد .:eek:
و جالب است که رفتار چنین انسانی کمک بزرگی به طنز می کند برای مثال ان کاپشن 2 شماره بزرگتر ...مشخص است که در اطراف ایشان افراد واقع بینی برای تذکر چنین مواردی به ایشان وجود ندارد .و همه کپی افکار یکسانند .
حال چه چیزی برای مقابله بهتر از چنین داستانهایی در مورد پرداخت حقوق به ....وجود دارد .

هلنا
Monday 6 April 2009, 11:01PM
سلام البته این جمله سازی بالا هم خودش جوکی هست . ههههههههههههههههههههه

هلنا
Monday 6 April 2009, 11:06PM
نور (گفت و شنود) گفت: یک عضو مرکزیت حزب مشارکت گفته است باید از هم اکنون قبول کنیم که شکست خورده ایم.
گفتم: ولی برخی دیگر از احزاب مدعی اصلاحات ابراز امیدواری می کنند که پیروز انتخابات ریاست جمهوری خواهند شد.
گفت: این عده هم طوری حرف می زنند که معلوم است امید چندانی به پیروزی ندارند.
گفتم: شخصی در نامه به دوستش نوشت؛ از هم اکنون سال 88 و 89 و جشن ازدواج و تولد فرزندت را تبریک گفته و امیدوارم نور به قبرت ببارد!





(javascript:void(0))
(javascript:history.back())

persian2008
Thursday 9 April 2009, 04:51PM
فاطي شاه فاطي....

(طنزي كه ميرحسين به آن واكنش نشان داد )

نظر به اینکه فاطی رجبی گفته : “روزی با ماشین، مسافتی را از پشت یک دیوار در منطقه پاستور طی کردم، به من گفته شد این مسافت دیوار خانه مسکونی موسوی است” نتایجی گرفتیم که اصلاً دست خودمان نبود . تعدادی از آنها در زیر یا رو یا جاهای دیگر می آید :


۱- فاطی روزها در منطقه پاستور ماشین سواری میکند .

۲- فاطی تنهائی ماشین سواری نمیکند یکنفر را با خودش میبرد که بگوید مسافت دیوارهای منطقه پاستور خانه کی هاست .

۳- پشت دیوارهای منطقه پاستور میشود ماشین سواری کرد .

۴- فاطی از پشت دیوار میتواند بفهمد که جلوی دیوار چه خبر است .

۵- فاطی خودش نمیدانست این مسافت دیوار خانه ی میرحسین است بعد که بهش گفتنند فهمید میرحسین برانداز است .

۶- فاطی هنوز خانه ی میرحسین را بلد نیست ولی میداند در خانه اش چه خبر است .

۷- خانه ی محصولی در منطقه ی پاستور نیست نمیشود روزها پشت دیوارش ماشین سواری کرد .

۸- مسافت پشت دیوار خانه محصولی سه ایستگاه راه است ولی چون روحیه اش بسیجی است مسافت مهم نیست .

۹- دیوار میرحسین کوتاه است با ماشین که رد بشی میبینی پشتش چه خبر است .

۱۰- میرحسین آدم اقتصادی ئی است دیوار خانه اش را در منطقه پاستور کشیده که به دیوار محل کارش نزدیک باشد .



چند سوال اساسی :



۱- فاطی احتمالاً پشت دیوار خانه مسکونی میرحسین چیکار میکرده ؟

جواب : فکر بد نکنید بی ادبها ماشین سواری میکرده .


۲- فاطی پشت دیوارهای منطقه پاستور چیکار میکند ؟

جواب : ماشین سواری میکند ولی خیلی بی حیا هستید شما که پشت دیوار اینهمه برایتان مهم است .


۳- دیوار خانه مسکونی میرحسین در منطقه پاستور چیکار میکند ؟

جواب : خودش کاری نمیکند ولی پشتش یک مسافتی را ماشین سواری میکنند بی حیا !


۴- فاطی روزها که پشت دیوار ماشین سواری میکند شبها چیکار میکند ؟

جواب : شبها جریان ماشین سواری روز را برای غلام تعریف میکند ولی بقیه کارهایشان را ما خبر نداریم بی تربیت !



۵- فاطی روزها پشت دیوار منطقه پاستور سوار ماشین کی میشود ؟

جواب : میگیرم میزنمتا !

هلنا
Friday 10 April 2009, 04:16PM
شاهد !(گفت و شنود) گفت: چه خبر؟!
گفتم: بنیاد« باران» حامی آقای خاتمی خبر دیروز کیهان درباره دست دادن وی با اهانت کننده به رسول اکرم(ص) را توجیه کرده است!
گفت: عکس دست دادن و خوش و بش کردن خاتمی و گزارش خبرگزاری ها همه موجود است و اهانت راسموس نخست وزیر سابق دانمارک به پیامبر اکرم(ص) هم در همه دنیا منتشر شده است.
گفتم: این سایت از قول شخصی که در جلسه حضور داشته گفته است راسموس اهانت به ادیان را محکوم کرده است.
گفت: این شخص چه کسی بوده است؟
گفتم: یکی از همراهان خاتمی در آن جلسه!
گفت: چه شاهد عادلی؟!
گفتم: از دروغگویی پرسیدند آیا برای یک دفعه هم که شده در عمرت یک حرف راست زده ای؟ جواب داد؛ اگر بگویم آره، یک دروغ دیگر گفته ام!







(javascript:void(0))
(javascript:history.back())

هلنا
Friday 10 April 2009, 04:21PM
از یک دانشجوی علوم سیاسی
ابراهیم نبوی و کلیشه های فرهنگی و جنسیتی (http://ronevesht.com/2009/04/09/nabavi/)

آوریل 9, 2009


اطلاعیه اخیر میرحسین موسوی در مورد نوشته یک طنزنویس در طنز خانم فاطمه رجبی هشداری است به گرایشات فراوان سکسیستی و جنسیت گرایانه بین گروههای از جریانات اصلاح طلب خارج از کشور. هشدارها و انتقاداتی که سالهاست هم از سوی اقشار محافظه کار جامعه و هم از سوی برخی گروههای چپ خارج از کشور به اصلاح طلبان داده میشود. از مدت ها قبل بارها به افراد وابسته به جریان اصلاح طلب خارج از کشور نسبت به استفاده از واژه ها و عباراتی که بار اخلاقی و جنسیتی نادرست دارند انتقادات جدی شده بود. واقعیت اینجاست که گفتار به کار رفته از این گروه نه تنها با اصول “حقوق زنان” در سطح بین المللی بلکه حتی با فرهنگ سنتی ایرانی و احترام فراوانی که این فرهنگ برای حفظ حرمت زنان دارد در تضاد است.
در مورد نحوه بیان و گفتار استفاده شده از سوی این جریانات نسبت به فاطمه رجبی اما قضیه درحد کاملا جدی تری است. شخصیت فاطمه رجبی از نگاه این دیسکورس خاص حاوی کمترین حد ارزش انسانی است. درحقیقت همان طور که رییس جمهور ایران آقای احمدی نژاد در بسیاری موارد در رسانه های بین المللی اصطلاحا “دیوآسا ” میشود، فاطمه رجبی نیز در معرض همچین نگاهی قرار میگیرد و به شخصیتی تبدیل میشود که از نگاه خواننده لایق به استهزا کشیده شدن و به مسخره گرفتن شدن به شکلی کامل غیرانسانی است. گویی طنزنویس (برای مثال در مورد نوشته های ابراهیم نبوی در باره فاطمه رجبی) حق دارد مطالبی را درباره فامطه رجبی بیان کند که بیانش در مورد تقریبا هر فرد دیگری در موقعیت ف او نادرست و مضموم است. این نکته بسیار قابل توجه است زیرا در پاسخ به اطلاعیه آقای موسوی طنزنویس مزبور از آقای موسوی خواست دعوای چهارساله وی با فاطمه رجبی را به حال خود بگذارد. به بیان دیگر نویسنده مزبور استفاده از رکیک ترین توصیفات در مورد فاطمه رجبی را “حق” خود میداند و از سایرین میخواهد وارد این مسئله که وی ظاهرا آن را امر شخصی خود میپندارد نشوند.
در راستای همین “دیو آسایی” است که طنزنویس متمسک به کثیف ترین و غیرانسانی ترین شیوه های بیان سکسیستی میشود و از جنسیت فاطمه رجبی به نفع هدف خود بهره میجوید. استفاده از واژه هایی چون “فاطی” برای توصیف فاطمه رجبی یادآور تاریکترین جنبه های زن ستیزی موجود در جنبه هایی از فرهنگ ماست. با استفاده از این واژه طنزنویس می کوشد وقار و بزرگی شخصیتی فاطمه رجبی را در نظر خواننده ابطال کند و در مرحله بعد او را نه یک زن فعال در عرصه سیاسی که یک زن در پایین ترین سطح هویت و شخصیت نشان دهد. به عبارت دیگر نویسنده قبل از آنکه هر نوع نقد جدی (در قالب طنز یا جدی) به خانم رجبی وارد کند او را به حدی پایین میبرد که خواننده، رجبی را نالایق برای هرنوع دیالوگ منطقی و جدی ای ببیند.
به گفته حامد طالبی خبرنگار خبرگزاری فارس در وبلاگش، اکبر منتجبی هنگامی که از سوی هفته نامه “شهروند امروز” مصاحبه ای با فاطمه رجبی انجام داد عنوان کرد که فاطمه رجبی را بسیار متفاوت از تصویر ارائه شده از او در برخی رسانه های اصلاح طلب می بیند. بسیاری از آمریکایی ها نیز بعد از سخنرانی های آقای احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا و مصاحبه با تلویزیون های آمریکا عنوان کردند که احمدی نژاد را متفاوت از تصویر رسانه ای ارائه شده از او در رسانه های بین المللی می یابند. جدای از اختلافات های سیاسی که نویسنده با هم احمدی نژاد و هم خانم رجبی دارد، این نکته غیرقابل انکار است که بسیاری از افراد بیش از اینکه این افراد را بشناسند با تصویر رسانه ای این افراد آشنا شده اند. این تنها یک نمونه از نقشی است که رسانه می تواند در “دکترینیزه کردن” جامعه انجام دهد. نوام چامسکی “دکترینیزه کردن” را پروسه ای میداند که از سوی آن رسانه عقاید جامعه را شکل میدهد و “واقعیت رسانه ای” را بر “واقعیت” ارجحیت میدهد.
از آنجایی که ارائه تصویر غلط و کاذب “دیوآسا شده” از فاطمه رجبی بیشتر بین گروههایی که از نظر فکری وابستگی هایی به تفکرات لیبرال غربی دارند عنوان میشود، این نکته نیز انکارناپذیر است که این “تصویر سازی کاذب” نمونه ای از پدیده “اورینتالیسم” است که ادوارد سعید در کتابی با همین عنوان بدان اشاره میکند. سعید واژه “اورینتالیسم” را به سیستم تولید اطلاعاتی اطلاق میکند که در غرب برای ارائه تصویر پر از تقلیل گرایی کلیشه ای از مردمان غیرغربی (”اورینتال”) استفاده میشده است.
نمونه خوبی از تفکر “اورینتالیستی” مدرن جامعه امروز غربی را میشود در برخورد اقشاری در غرب نسبت به شخصیت معصومه ابتکار دانست. وقتی در سال 1998، معصومه ابتکار در روز جهانی زن اقدام به محکوم کردن اقدامات زن ستیزانه طالبان نمود، عده ای از دیدن تصویر زنی با چادر (که در غرب در بسیاری موارد به عنوان نماد بردگی زن یاد میشود) که از حقوق زنان دفاع میکند شکه شده بودند. این درحقیقت برخورد نگاه کلیشه ای عده ای در غرب به “زن مسلمان باحجاب” با واقعیت امر بود. این کلیشه سازی حاصل سالها “دکترینیزه کردن” جوامع غربی نسبت به “دیگر بودن” و “متفاوت بودن” مسلمانان است. در مورد فاطمه رجبی این تفکر اورینتالیستی حتی در سطح ادبیات داخلی هم زنده است و از سوی عده ای که یا در غرب زندگی میکنند و یا از نظر فکری وابستگی هایی به غرب داشته خود را به نحوی جدا از فرهنگ ایرانی-اسلامی داخل کشور میدانند ساخته و پرداخته میشود. به عبارت دیگر تلاش فراوانی میشود تا تصویر کلیشه ای “زن مسلمان باحجاب” در مورد فاطمه رجبی خلق شود.
توهین کنندگان به فاطمه رجبی برای رسیدن به هدفشان البته کار سختی بر روی دوش دارند. آنها ناچارند در درجه اول در برابر یک فرهنگ که در آن زن احترام ویژه ای دارد و از سوی دیگر در برابر اصول حقوق زنان بایستند. اعتراض میرحسین موسوی به این قضیه تنها یکی از واکنش هایی است که باید به همچین اعمال غیرانسانی داده شود. لازم است اقشار مختلف ایران با حدت بیشتری در مقابل این نوع نوآوری های بشرستیزانه بایستند و اجازه ندهند عده ای به نام مقاصد سیاسی شان و با بهره گیری از الگوهای رسانه های غربی چون فاکس نیوز در کلیشه سازی از مسلمانان به سمت مقاصد سیاسی حرکت کنند. باید اقشار آگاه جامعه این پیام را به این اقشار برسانند که بسیاری از “طنزها” نفرت پراکنانه اساسا پذیرفتنی نیست، ولو اینکه نویسنده اش زمانی شخصیتی نسبتا محبوب بوده باشد

هلنا
Friday 10 April 2009, 04:23PM
سه رضا .......... پارسیان ........... البته مدل 2008
این گفتار بالا دقیقا وصف حال شما هم هست

persian2008
Friday 10 April 2009, 11:49PM
سه رضا .......... پارسیان ........... البته مدل 2008
این گفتار بالا دقیقا وصف حال شما هم هست
خجالت نمی کشی با آن همه دشنامهای رکیک !!!؟
این زن با آن همه وقاحت و رذالت که حتی نمی داند خانه میر حسین کجاست وانواع اتهامات را نسبت به او روا داشته است !
واقعا باید به حال آن لباسی که پوشیده تاسف خورد !!!!

هلنا
Friday 10 April 2009, 11:52PM
حتما تو میدانی خانه میر حسین کجاست
این مقاله دقیقا وصف حال شماست

persian2008
Saturday 11 April 2009, 12:15AM
نظرات:

محمد : خانم محترم مدعی اسلام ناب، من هم محلی میرحسین هستم اصلا منزل ایشان در خیابان اصلی پاستور نیست بلکه در یکی از کوچه پس کوچه های فرعی این خیابان که در مرکز شهر قرار دارد است و تازه یک خانه ی بسیار معمولی محقر است. و علی الاسلام السلام...

معینی : خدایا چرا در حالیکه خیلی از جوانان این مملکت بدنبال شغل مناسب و گذاشتن تمام وقت خودبرای ان شغل هستند:همسر بعضی ها چندین شغل دارد که معلوم نیست جواب حق الناس را چگونه خواهند داد البته اگر اعتقادی به حق الناس داشته باشند.
بله خانم رجبی:مهندس موسوی «مأمور نجات»است وانشاله چندشغله ها را کنارمیزند وقطعا"بعضیها احساس به خطرافتادن منافع میکنند ومجموعه ی مقالات ضد وی منتشرمیکنند که انشاله خداوند مکرشان را به خودشان بازمیگرداند.




احسان : دوستان، خواندن و جواب دادن به امثال این خانم، غیر از اسراف وقت، که قطعا حرام است، به دامنه زدن و اشاعه حرف های صد من یک غازش می انجامد. اصلا نخوانیم بهتر است.




محمد تمهیدی : با سلام در خصوص مقبولیت اسرائیل توسط جناب خاتمی تا اونجا که ماشنیدیم آقایی از مسئولین و اقوام دولت فعلی است که جسارت طرح این موضوع را داشت و منجر به راه پیمایی و غیره و ذالک گردید ، در خصوص آزردن امام هم خانواده امام و نزدیکان به امام و مردم ، بهتر از هرکسی تشخیص میدهند که چه کسانی امام را در طول مدت حیاتشان آزردند و چه کسانی را امام حمایت کردند میماند نماز جمعه که ...من همیشه یادم هست که نماز جمعه را بسیاری از مسئولین در خیابان های اطراف و خارج از دسترسی دوربین های صدا و سیما و خصوصا در نماز های مقام رهبری در ایام خاص شرکت مینمایند.
راجع به هنرمند بودن ایشان همین بس که معماری حضور خود را دردهمین انتخابات ریاست جمهوری چنان طراحی کرده اند که همگان آچمز شدند ، البته همگانی که از نوع هتاکان فرصت طلب و بی منطق میباشند ، چرا که سایرین با رعایت اخلاق انتخاباتی و داشتن قلبی بزرگ نه تنها از حضور فعال خود در انتخابات منصرف گردیدند بلکه خود و همراهان خود را به حمایت از ا ایشان ترغیب کردند.




amin : من با برعکس کردن تمام حرفهای شما کاملا موسوی را می شناسم! پس بیشتر بنویسید.



mir mohammad : Be name Khoda I am indeed greatful that your highly esteemed site is practicing democracy in the best form and publishes ideas and beleifs contrary to majority of people in Iran ..._




rezayi : دقیقاً حرفی که دوستان گفتند صحیح است، جواب دادن ... وقت حرام کردن است، ... اما در مورد ثروت مورد اشاره در متن فوق، وضع ثروت وزیر کشور فعلی که بر همگان بارز است، و اما اجنبی، چه کسی هم بود که مدام از اسرائیل و دوستی با مردمش سخن گفت؟ چه کسی متقلبانه در این کشور مدرک جعلی رو کردو وزیر شد؟ چه کسی اسلام گریزی را در کشور و جهان رواج داده است؟ چه کسی ایران و شیعه را در جهان خشونت طلب معرفی کرده است؟



بی نام : سرکار خانم رجبی . به حق متوجه شده اید که رقیب سرسختی روبروی آقای احمدی نژاد قرار گرفته است واگرنه چنین بی مهابا و بی مهار سخن نمی راندید .آقای احمدی نژاد _یا به قول شما معجزه هزاره سوم _ برای رویاروئی با چنین حریف قدریبیشتر به منطق صداقت نیازمند است تا ناسزا و دروغ و تهمت. باور بفرمائید که ملت ما آنطور هم که جنابعالی می پندارید فاقد عقلانیت و شعور نیست که تحت تا ثیر چنین مطالبی قرار گیرد حتی ناصحانه خدمتتان عرض می کنم که تاثیر کاملا برعکس هم خواهد داشت




ehsan : 1_ ز خدا جوییم توفیق ادب بی ادب محروم ماند از لطف رب 2_ تا کنون شک داشتم که آیا به آقای موسوس رأی بدهم یا نه ولی با نوشته سر شار از دروغ شما اکنون یقین دارم که به ایشان رأی خواهم داد. 3_ یک عکس از آقای... یا آقای سعیدلو و... در نماز جمعه ارسال بفرمایید. اگر نیافتید با استدلال شما همه این آقایان مشمول حکم حکیمانه شما هستند ؟!! 4_ آدرس منزل امام (ره) در سال های 59 تا 68 کجاست ؟ پس حضرت امام هم "شاه نشین و کاخ نشین" است!!! لا اقل آزاده باشی و افکارتان را شفاف بگویید. و...



یک رزمنده زمان جنگ : انشا الله با انتخاب موسوی بساط فحاشان از جمهوری اسلامی برداشته می شود.




جواد : واقعا اين متن سراسر پوچ خانم رجبي بنده را براي حمايت از آقاي موسوي و تغيير شرايط كشور مصمم تر كرده است. خانوم رجبي شما كه از خشم امام نسبت به اقاي موسوي مي گوئيد چرا اين را نمي گوئيد زماني كه خيلي ها حتي رهبري بر تغيير آقاي موسوي اصرا داشتند امام قبول نكرد و از ايشان حمايت كرد؟آن 99 نفر كه به رغم خواست امام به ايشان راي منفي داده اند را يادتان مي آيد؟اگر اين رويكرد رياكارانه را كنار بگذاريد همه اينها يادتان خواهد آمد.




رضا : ...مواظب باش ابن ملجم تربيت نكني هم به علي رحم نكند هم به معاويه از مقدس بودن زيادي اش .




کیان : برای اثبات حقانیت موسوی این نوشته را در تیراژ وسیع گستر ش دهید با خواندن این نوشته تمام شائبه ها علیه موسوس بر طرف می شود




علی : لطفا این کلمات و عبارات ناموزون و ناهمگون با محتوای این وب سایت را، هرازگاهی در اینجا قرار ندهید، این خانم و تفکراتش بسیار سطح پایین تر از آنی است که مخاطبان این وب سایت آنها را مطالعه کنند، هرچند که نشاندهنده پایین ترین سطح و درک ممکن از مخالفان آقای موسوی است.




ش.ل : هر بار که نامه های خانم رجبی را می خواندم فکر می کردم این خانمی که در ظاهر اینچنین پایبند اسلام است چطور این طور بی مهابا دیگران در معرض تهمت های بی شمار قرار می دهد و باز سعی می کردم با وجود همه قضاوت های بی شماری که در مورد این به ظاهر مسلمانی نمایی به ذهنم می آمد سکوت کنم. نخستین بار که نامه ایشان به آقای میرحسین را خواندم دیدم دست کم تا اندازه ای در مورد ایشان حرمت نگاه داشته اند اما این یادداشت جدید نشان از هتک حرمت ها و تهمت پراکنی های تازه دارد امروز چند بار پس از خواندن این نامه از خودم پرسیدم که به راستی مسلمانی این ها کجا رفته است و ترمز این تندروی هایی که از بیخ و بن تیشه به ریشه اعتقادات مردم و باورهای نیم بند جوانان ما می زند را چه کسی خواهد کشید ؟




حسام : احتمالا این خانم محترم از کنار خانه وزیر کشور رد نمیشن یا اصلا خانه ایشون در یکی از جنوبی ترین خانه های تهرانه که گذر ایشون به اونجا نمی افته !!!! این نوشته این خانم محترم اصلا هیچ ارزشی از نظر بیان دیدگاه نداره چون ایشون دیدگاهی ندارند بلکه سخن گوی واقعی دولت کریمه را در غیاب شوهر گران قدرشان را بر عهده دارند . //ما را دگر از طئنه ی دشمن گله ای نیست ...




ali : سلام من می خواستم در باره آقای موسوی اطلاعات بگیرم از شما خانم رجبی متشکرم چون با خواندن نامه شما به مساءلی پی برد البته باید بگویم من حقیقت رو درک کردم نه بازی با کلمات را








دکترحاتمی : باتشکرازانعکاس نظرات مخالفان،خانم رجبی اگرآماده مناظره باشندمن آماده ام.خانم رجبی درموردمدرک تحصیلی آقایان کردان،سعیدلو،رحیمی وبرباددادن ذخایرارزی هم بنویسند



فریباسلیمی : بایادداشت خانم رجبی به توان وآزادیخواهی آقای موسوی اعتقادیافتم .




مهر : خدایا چقدر آدم می تواند بی انصاف باشد . چقدر می تواند دروغگو باشد چقدر می تواند فحاش باشد چقدر می تواند ... آدم یاد این شعار می افتد بهشتی بهشتی طالقانی رو تو کشتی و مظلومیت را درک می کند .




زهرا راد : من موسوی را دوست دارم که در بدترین دوران جنگ بدون فشار اقتصادی بر مردم مملکت را به احسن الوجه مدیریت کرد ولی از سابقه خانم رجبی هیچی نمیدونم ولکن حرفهای این خانم به اندازه صحیح است باید به خدا بناه برد




داوود : به نطر من مطالب اين خانم ارزش پاسخ كه هيچ، ارزش خواندن هم ندارد. جوابشان خواموشي است.




عباس قندی : اگر جای مهندس موسوی بودم به ایشان سلام میکردم . زیرا قرآن کریم می فرماید: و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما.




مرتضی : خانم رجبی ایولالله، حرفهاتون فقط تبلیغ بود برای آقای موسوی. ممنون از اینکه باعث شدید بیشتر به بزرگی و شرافت و کاردانی و شایستگی ایشان پی ببریم.




اعظم : سرکار خانم رجبی : به استناد جمله خودتان " امروز آشکارا اعتراف می‌کنم که حتی مَنِ فعال سیاسی بسیار دچار اشتباه بوده‌ام که وی را «توانمند و دارای برنامه اقتصادی یا سیاسی» می‌دیده‌ام" اصلا بعید نیست که دوباره هم بسیار دچار اشتباه در دیدگاههای سیاسیتان نباشید.




پیمان : وقتی سخنرانان پویش حمایت از خاتمی را با کسانی که در حال حاضر از رییس جمهوری فعلی حمایت می کنند مقایسه کردم به عمق اشتباه خود با دادن رای به آقای احمدی نژاد پی بردم و با خود گفتم: لاتلقو بایدیکم الی تهلکه




hamid : من از مسئولین سایت خواهش می کنم مقاله ی افراد مقرض با ادیان مختلف را در سایت قرار ندهند چون امکان تحریف در مسائل دینی وجود دارد همینطور که با مقاله ی این خانم به تعریف جدیدی از اسلام ناب رسیدیم!!!




رضا : روزی پاپ برای اسکیموها صحبت می کرد که اگر گناه کنید می روید جهنم پرسیدند جهنم کجاست ؟گفت جایی است که آتش و گرما است و ... اسکیموها که از سرمای سوزان قطب به تنگ آمده بودند به به چه چه می کردند که عجب جایی است این جهنم حالا این خانم عصبانی و ترسیده از حضور مردی که حتی یک نقطه ضعف ندارد می خواهد اسکیموها را ازجهنم بترساند تا نتیجه 22خرداد فرصت کمی است انشاا...




متأسف : آیا این خانم مسلمان است؟! !!!!!!!!!!!!!!!!!!




mohamad : اگر اسلام اینست که من می بینم...وای اگر از پس امروز بود فردایی




متأسف : موسوی قهرمانی است که وضع آشفته و نابسامان ایران را بخصوص در زمینه های اداری ورفتاری و اقتصادی ایجاد شده در طی این 3/5 سال سامان خواهد داد و یا لااقل مدیریتی درستی بر اوضاع خواهد داشت




علی رضا : در اثبات دروغ گویی شما همین چیزی که در مورد خانه مسکونی مهندس موسوی نوشته اید کافی است . زیرا بنده به خانه ایشان رفته ام . این خانه در انتهای یک کوچه بن بست قرار دارد و ابدا چنین دیواری که توانسته باشید از کنارش عبور کنید ندارد، چه برسد به این که این دیوار مسافت طولانی داشته باشد.







دانشجوي دكتري : و اذا خاطبهم جاهلون قالو سلاما




علی اکبر کریمی : به راستی همه ناراست هستند و رجبی و احمدی نژاد برراه راست همه ناپاکند و آن خانم پاک و منزه پناه بر خدا...




مهدی : این خانم دنبال به راه انداختن یک جو برای رای آوردن احمدی نژاده. ولی رای آوردن احمدی نژاد با این راه برای کسیکه ادعای حق بودنش گوش فلک رو کر کرده زیاد نمی تونه مناسب باشه و مسئولیت شرعی و الهی داره . کسی که در نوشته قبلیش حتی به خانواده امام راحل حمله کرد ، و نواده ایشان را بی رحمانه و ناحق مورد حمله قرار داد ، چگونه می خواد در مقابل امام خمینی و خداوند پاسخگو باشه . در ناحق بودن ایشان همین بس که با تخریب افراد مختلف به دنبال رای اوردن شخص مورد علاقشه.




زهرا شعبانی : من بجای جواب دادن به این خانم ، میخواهم سعی کنم که از طرف ایشان چند کلمه رک با میرحسین صحبت کنم: آقای میرحسین نخست وزیر دوران طلایی امام دفعه آخرت باشه که با سید حسن خمینی عکس میگیریا . کی بهت گفت کاندیدا بشی تو که می دونستی خیلی بیشتر از احمدی نژاد رأی میاری به چه حقّی کاندیدا شدی؟. حالا شدی که شدی چرا از خاتمی یاد نمیگیری که انصراف بدی؟ پس منتظر تخریبهای بیشتر باش. این اولیش رو فعلا تحویل بگیر اگه بازم نرفتی کنار آتش توپخانه رو بیشترش می کنیم




amir : fekr konam ishoon manzooreshoon be aghaye rahim mashaie ast, ke Israel ra baradar khandand va khaili sooti haye dige...




علي رضا : ظاهرا ترس از دست دادن قدرت بدجوري اين خانم و هدايت كننده هاش رو آشفته كرده. شما نشان دادين كه با اصل و ذات هنرو زيبايي مخالفين، نه با فرضا غربيش، منتها يكي يكي و بسته به ميزان قدرتتون.




محمد رضا : امام خمینی ره:انتخاب نکردن موسوی خیانت به اسلام هست لطفا این جمله امام را ،فقط همین جملهرا تحلیل کنید+ دوستی مشایی با مردم اسرائیل والله المستعان علی ما تصفون یاعلی



msrad : اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما




علی : حافظا علم و ادب ورز که در محفل ما * هرکه را نیست ادب لایق صحبت نبود



رضا : به نظر من ...




ابراهيم : الحق كه شما استاد اسلام ناب طالباني هستيد حتما القاعده به چنين سربازان با وفا يي افتخار مي كند.




محمد : انتقاد یا تخریب ؟؟؟؟ از ماست که بر ماست !




رسول : انصافا" حرفهای خانم رجبی قابل تامل است واقعا" مواضع موسوی در قبال هتاکی های دوره اصلاحات و در قبال سایر مسایل بیست سال اخیر برای من ناشناخته و حتی غیر قابل قبول است .ایشان با کسی قهر بودند ؟




سید : سلام بر حاجیه خانم رجبی احوالات عالی مستدام من که هرچی اینو خوندم نفهمیدم شما با چند نفر مشکل دارید ؟یکی دیگه اینکه اینا کی هستند که به شما میگن این دیوار خونه ی موسویه یا تو نماز جمعه نمیان اقای موسوی ؟ در اخر شماخوب هستیییییییییید؟




ابراهيم-ا : اين خانوم ادم جالبي هستند در جايي آقاي موسوي را محكوم به كناره گيري از مسئوليت مكنه در جاي ديگر محوم بهمشاوردن به دو رئيس جمهور ومسئول كارهاي آنها. در جائي از مقام رهبري هزينه مي كنه وخودشو منتسب به ولايت مي دونه در جاي ديگر حزب مهوري اسلامي رو كه رهبر معظم از اركان آن ودند رو طوري منحله خطاب ميكنه كه خواننده نسل سومي فكر ميكنه كه حزب جمهوري اسلامي بايد چيزي مثل حزب توده يا رستاخيز بوده باشه. من به عنوان يك خواننده مطلع از اين خانوم خواهش ميكنم كه يكطرفه ننويسندوفرصتي به منتقدان خود بدهند تا انها هم او را نقد كنند. البته از طرفداران مهر ورزي بيش از اين انتظاري نيست.




مهرداد : درود بر خانم رجبی، هتاکی شما من یه نفر رو در حمایت از آقای مهندس موسوی ثابت قدم تر کرد. برای حضرت شما آرزوی سلامتی روح و روان دارم و برای آقای الهام آرزوی صبر. (البته ایشون خودشون رو چنان درگیر خدمتگزاری! کردن که سر و کله شون دور و بر خونه آفتابی نشه! )




مسعود : خانم رجبی مثل اینکه شما توهین به قرآن و مطرح کردن دوستی با اسرائیل و توهین به پیامبر(ص) وتورم 30 درصدی وتوهین به آذری ها را در روزنامه دولت وجعلی بودن مدرک وزیر کشور و آمارهای خلاف واقع و حب قدرت و باندبازی دولت ضد عدالت ومهرورزی نهم را به یاد ندارید( که بهتر می دانید ) منافع خود را در خطر دیده اید که اینطور هتاک و گستاخ شده اید.



علي : دوستان لطف كنن در انتخاب وازه ها دقت كنن. حيف نيست به خانم كولايي هم بگيم خانم به زن الهام هم بگين خانم؟!!!!!!!!!!!




کاظم : سلام بر حاجیه خانم رجبی لطفا کمی توضیح دهید که مطلبی که در باره شما نوشته شده بود که درسال 1358 مدرک کلاس هشتم داشتید ودر سال 1361 در رشته حقوق با اقای الهام اشنا شدید چگونه این پرش اتفاق افتاد ضمنا مردم ما آنقدر فراموش کار نشده اند که فراموش کرده باشند بانک این تذهبون حضرت امام خطاب به دارودسته ای که شما از انها حمایت می کنید ایا خانم رجبی از این نگران هستند که دوباره یارویاور امام سر کار بیاید واسلام ناب محمدی را که امام گفته بود پیلده کنند یا از این نگرانند که نکندکه با حضور این اولاد پیامبر افرادی که درزمان حیات امام جرئت حرکتی نداشتند ولی الان پرچم دار انقلاب وطرفدار دروغین امام شده اند به حاشیه بروند




محمد : سرکار خانم رجبی لطفا" مقداری هم در رابطه با انجمن حجتیه وافکار این گروه وسران آن در کشور وموقعیت آنها در دولت نهم بنویسید .اگر ممکن است




بهروز مسلمان : و مکرو و مکرالله واله و خیر الماکرین! مطمئن باشید خداوند مکر تمام این مدعیان را بر علیه خودشان خواهد نمود.امثال خانم رجبی و آقای رسایی برای پیروزی اصلاح طلبان در انتخابات، نعمتهایی هستند که باید قدرشان را دانست.




amir : جایی از این خانم خواندم هیچ وقت جوابیه ها و نظرات مردمی را نمی خواند!!!وقتی کسی فقط حرف بزند(یعنی فقط خروجی)وهیچ نشنود(عدم ورودی) توقعی فراتر از این دارید؟؟!!



سایان : خدا همه را به راه راست هدایت فرماید انشاالاه




اردلا : خوشبختانه تمامي اين ضد تبليغها تبليغ است براي سيد بزرگوار جناب مهندس موسوي چون مردمان ما خو د مردمان فهيمي هستند بهتر است شما دايه دلسوز تر از مادر هم نباشيد قطعأ منافعتان با آمدن موسوي به خطر مي افتد كه اينچنين به تب و تاب افتاده ايد




دعاگوی سید : خانم رجبی مطمئن باشید مردم شعور کافی برای شناخت همگان دارند اگر از ترس از دست دادن قدرت دست و پایتان را گم کرده اید چاره ای نیست شکیبا باشید و به یاران با وفای امام تهمت نزنید از هنر های خودتون بگید تخریب نکنید




سعادتي : فقدان معرفت و آگاهي هاي اسلامي موجب مي شود ادبياتي چنين سياه پديد آيد و متاسفانه زبان گناه آلود اين خانم نماد راستين و جلوه ادبيات دولت نهم شود ، در اين برهه حساس بايد از شر خناس ها و نفاس ها به خدا پناه برد ؟




مصطفي سمناني : بعد از انصراف جناب آقاي خاتمي ، عده اي از دوستان به دليل ناآگاهي از مواضع ميرحسين براي حضور در انتخابات و يا حداكثر راي دادن به جناب حجت الاسلام كروبي دچار ترديد بودند. وقتي با هم گفت و گو مي كرديم مسايلي را مطرح مي كردند كه حاكي از عدم شناخت كافي آنان از مهندس موسوي بود. وقتي مطلب خانم فاطمه رجبي را به آنان نشان دادم ، نه تنها ترديد آنان برطرف شد، بلكه الان ديگر خودشان در گفت و گوها از مواضع ميرحسين دفاع مي كنند. خدا سايه خانم فاطمه رجبي را از سر اين ملت كم نكند.




س ر و ز : خانم رجبی ازمسافت دیوار خانه خودتان هم بنویسید




هيچ : واي اين خانم چقدر با مزه است.




اكبري : خانم رجبي ! اگر آقاي موسوي ناشناخته است ، پس چرا شما را اينقدر آشفته كرده است ؟ و اينقدر براي او بها داده ايد !؟ ... قلم شما در راه نجات هم مسلكان ورشكسته تان صرف مي شود نه براي رضاي خدا ! ... جواب تمام تهمت هاي خود را در روز راي گيري خواهيد گرفت ! ... ضمنا سري به زندگاني معاونان رييس جمهور و وزير كشور دولت كريمه و و بر و بچه هاي مستقر در ساختمان كوثر رياست جمهوري بزنيد ، تا ديگر دهانتان را از بيهوده گويي ببنديد ! و ملاك مديريت و ارزش مداري را آجر و سنگ و ... قرار ندهيد . يا علي مدد



رزمنده دوران جنگ : خانم رجبی کجای اسلام گفته اینگونه به افراد به ویژه مومنین اهانت وبی حرمتی شود خوانندگان از مسلمان بودن شما مشکوکند چون کسی که معتقد به روز قیامت باشد اینگونه عمل نمی کند ومی دانی در اسلام توبه مربوط به حق الناس بسیار سخت است



پژمان : کمی به عقب برگردیم آیا بعضی از این تهمتها قبل از این 4سال و قبل از شناخته شدن خانم رجبی توسط همین گروه و بدون کشف منبع اصلی به ما القاء نشد؟



م.ستاري : در پاسخ به جمله اين خانم تازه سياستمدار كه "موسوی ناشناخته‌ای است برای 25‌ساله‌ها، و فراموش‌شده‌ای است برای سنین بالاتر!؟ " بگويم كه رئيس دولت نهم را كه شما سنگ او را به سينه مي زنيد نه تنها 25 ساله ها بلكه 80 ساله ها هم نمي شناختند ، خداوند را شكر مي گويم ارتش 20 ميليوني امام راحل و ملت ايران مهندس موسوي را خوب مي شناسد و جوانان برومند اين مملكت هم قدرت تشخيصي دارند كه زبان زد دنياست . پس شما نگران شناخت و آگاهي خودتان باشيد



محمد : من به عنوان یک دانشجو می خواهم بدانم که ایشان که اینقدر از عدالت این دولت حرف می زنند فقط به به این پرسش پاسخ دهند که بورسیه های تحصیلی اعزام به خارج سال 86 و 87 در این دولت چرا منحصر به افراد خاصی شده و بدون برگزاری هرگونه آزمونی به این قشر تعلق گرفته است؟



حسن : من ازخانم رجبی متشکرم.چون مقاله ایشان باعث افزایش رأی مهندس موسوی میشود.سرکار خانم به راهتان ادامه دهید.متشکرم.



باطله : بذار بگه . این هرچی بیشتر بگه بهتره . بهتر میشناسن مردم این آدما رو . این آدمایی که ادعا برشون داشته . بهتر میشناسن که کی قدرت رو توو دست داره . بذارید بازم بگه تا مردم بیشتر بفهمند . شاید اشتباه چهار پیش رو تکرار نکنند ! .



ali : rajabi=rajavi



محمد : در ورای این کلمات نیش های بغض آلود به امام امت داغ است. امامی که نگذاشت یک لحظه موسوی را از نخست وزیری بردارند به چه متهم است. فریب خوردگی؟ سادگی؟ یا به کار گیری انسانی بی لیاقت برای سیطره بیشتر؟ رجبی با که دشمن است؟ با هر که با دولت نباشد یا با امام



ج.ساجدی : با این تبلیغاتی که این ضعیفه راه انداخته مثل روز روشن می بینم که: بار دگر روزگار چون شکر آید. انشاالله



اسمعیل : با سلام/ خانوم رجبی!!!!!! هم جوانها و هم مسن ها خوب آقای موسوی را میشناسند مثل بعضی ها فراموشی ندارند و با کلمه انصاف هم خوب آشنا هستند.



متين : و اذا خاطبهم جاهلون قالو سلاما



Hamid : و اذا خاطبهم جاهلون قالو سلاما



حامد : زنده باد مخالف من.



شاهین : با سلام من فقط یک سوال از این خانم دارم . چگونه است که دکتر الهام در زمان انتخابات ریاست جمهوری نهم عضو شامخ نظارت بر انتخابات است و فردای ان همه کاره دولت نهم . آیا رانتی یا ارتباطی وجود دارد یا .......؟



فرزام : من سوالم از این خانم اینه که شما که دانشجوی ارشد علوم سیاسی دانشگاه آزاد هستی چرا انقدر بد و بیراه به این دانشگاه می گی؟ آخه اگه این دانشگاه نبود امثال شما که مهد کودکم زیادیت بود! ایشون چشمشو بسته یا خودشو زده به ... و یا داره عوامفریبی می کنه که این سومی احتمالش بیشتره!!!!



سعید : ...به خانم رجبی توصیه میکنم کمی آرامتر باشند و صحبتهایشان را با آرامش بنویسند....تا آنجایی که من به یاد دارم در زمان نخست وزیری میر حسین فقر بود اما فقر به عدالت تقسیم شده بود...به یاد دارم بعد از هر جلسه دولت میر حسین در جمع خبرنگاران موارد مطرح شده در جلسه را توضیح میداد...به یاد دارم که آن زمان هم عده ای در مجلس با ایشان مخالف بودند ...به یاد دارم که پیر مراد خمینی عزیز به آن دولت خدمتگزار میگفت....خدا را شکر که در زمان جنگ بودم و شنیده ها را دیدم.......خدا را شکر ....که دلسوزان انقلاب چون میرحسین عزیز با توانایی مدیریت هستند.....خدایا شکر



مرتضی : خدا رو شکر که همه منحرفند :‌ راست ناراست و چپ منحرف !!!!!!!! حکما آقای احمدی نژاد نعوذ بالله ؛ صراط الله المستقیم هستند ... ;-)

persian2008
Saturday 11 April 2009, 12:16AM
ali : مدرک تحصیلی این خانم مقرور ومتکبر که خود را از همه برتر میداند چیست جناب آقای الهام از جنابعالی انتظار میرود تائیدیه و یا تکذیبیه ای به این گفتار خشن بنویسید تقاضا میشود بعنوان وزیر دادگستری جلوی این توهینها را بگیرید الله اکبر خدایا این خانم سیاست مدار هتاک را هدایت کن دکتر استاد دانشگاه



ناشناس : براي تبليغ هم كه شده يه نظر مخالف بزارين



احمد : ستاد رقيب در حال تست كردن نحوه برخورد موسوي با تخريب پس از انتخاب شدن ايشان مي باشد آنان به درستي دريافته اند كه بازنده اند. حال اگر جناب موسوي به هتاكيهاي اين چنيني كه در سايتهاي مختلف مانند رجانيوز نيز مشابه آنها ديده مي شود پاسخ مناسبي ندهد جري تر شده و راه را براي چوب لاي چرخ كردن ايشان ژس از انتخابات هموارتر مي بينند. موسوي بايد ثابت كند در پاسخ به هتاكان مشي محافظه كارانه خاتمي را ندارد.



فرزند شهید : با سلام از قدیم گفته اند اگر می خواهی کسی را تخریب کنی ازش بد تعریف کن. در مورد اظهار فضل شما در مورد امام من اینطور فهمیدم که 1. از نظر شما امام یک مداخله جو بوده است و نمی گذاشته هیچ یک از مسئولین کارهایشون را طبق برنامه ریخته شده انجام بدهند و دائماً موجب دلسردی افراد می شده است. 2. امام آدم خیلی ترسویی بوده که جرأت نداشته یک آدم بی لیاقتی را برکنار کنه. یعنی در زمان شاه و بنی صدر امام خیلی شجاع بوده و موقعیت اسلام زیاد خطرناک نبوده و مصلحت هم مطرح نبوده و امام تونسته این دو نفر را کنار بزند و لی در زمان مهندس موسوی امام فاکتورهای فوق را نداشته است. خوب جای شکرش باقیه که از امام یک وصیت نامه و مجموعه سخنرانی باقی مانده که ما بر اساس آنها امام را بشناسیم وگرنه اگر قرار بود که شما میزان باشید همه چیز نا میزان می شد.



کاشان : با وجود شما و اظهارات جنابعالی دیگر احتیاجی به حوادث 18 تیر جهت براندازی نظام نیست. خطر افاضات شما برای این مملکت از اجتماع چند دانشجو برای درخواست مطالباتشان بیشتر است.



يه نفر : شما كه به نقاشي‌هاي آقاي فرشچيان اينقدر علاقمنديد و آن را هنري اسلامي ميدانيد، چگونه است كه حسينسه هم مسلكان ايشان را در قم، بروجرد و اخيراً اصفهان تخريب كرده‌ايد؟



ا-م : من متاسفم برای این خانم..معلومه که نه تنها تحصیل نکرده است بلکه از ادب اجتماعی هم برخوردار نیست..اگر انتخابات آزاد باشد ملت ایران جواب این خانم را با پشتیبانی از سید محبوب و نخست وزیر محجوب امام خواهند داد..



amir : با سلام بنظرم اين نوعي تحميق مخاطب است كه نامه اين خانم را انتشار ميدهيد نه تنوير افكار زشتي اين كار از نوع زشتي كار اقتدارگرايان است در تحميق مردم با شيوهاي حرفه اي تر



صدیقه مقیم : چه شده که در کلام این خانم جمع است این همه توهین ؟ برای دنیا؟ پس تقوی کجاست؟ اگر موسوی بهتر وپخته تر از احمدی نژاد است چه کسی مقصر ه؟ اگر رئیس جمهور تقوی داشته باشند خودشون به نفع میر حسین کنار میروند وقتی بهترین است که کسی سراغ بهتر نمیرود چر اقای احمدی نژاد جلوی این خانم ر ا نمی گیرد؟بسیاری از سخنان اینخانم کذب محض است با دروغ و.... انشاالله عاقبت بخیری برای همه



رضا : هركه او باشد حسود آفتاب///كور مي گردد ز نور آفتاب



عباس : در جواب این خانم فقط میشه به یه بیت از حافظ اشاره کرد گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم



hamidreza : متاسفانه اين خانم بي شرمي را به حد نهايت رسانده آيا در اين ديار شيران و دليران كسي نمي تواند اين ياوه گو را سرجاي خود بنشاند؟ در اين مملكت چه كسي بايد از حقوق شهروندي دفاع كند؟ آيا تهمت و افترا زدن به اين راحتي است؟



علی بلدچی : ایشان تصور می کند با نوشتن توهین و زدن تهمت به شخصیتی چون مهندس میرحسین موسوی میتواند اعتماد جامعه را نسبت به ایشان صلب نماید. لیک باید بداند همان طور که توهین ها و تخریب ها علیه آقای خاتمی د ر دوم خرداد 76 نتیجه عکس داد، این بار نیز به حول و قوه الهی و همت ملت آگاه ایران این اتفاق خواهد افتاد و مهندس موسوی با رایی قاطع پاسخی محکم با امثال فاطمه رجبی میدهد.



مجتبي : ما موسوي را با اسلام آن گونه اش(كه اين خانم مدعي است) به مسلمانان بي ايمان و مردم فريب ترجيح مي دهيم.



محمد علی جعفری : آقایان هاشمی رفسنجانی،محمد خاتمی و میر حسین موسوی جزء مفاخر نظام هستند و ان شاءاله تا سالیان سال این ملت از وجود این بزرگواران بهره مند گردند. بگذارید این هتاک،انچنان از خود وقاحت به خرج دهد تا همگان پی به اغراض ناپاکش ببرند.



علی : با سلام اصلاً قصد خواندن مطلب خانم رجبی را نداشتم چون باور داشتم که ارزش زمانی را که صرفش می شود ندارد ، ولی حالا از خواندنش پشیمان نیستم که هیچ ، بسیار هم از ایشان سپاسگذارم چون اندک تردیدی که نسبت به شخصیت جناب آقای موسوی داشتم با خواندن خزعبلات خانم رجبی برطرف گردید . به امید پیروزی دوستداران حقیقی ایران عزیز



غلامرضا : نمی ذانم خانم فاطمه رجبی از چه اینگونه سخن میگوید یا او واقعا اوضاع کشور را درست نمی بیند یا فکر میکند مردم همان مردم هستند و آنها چیزی نمیدانند ولی سخت در اشتباه است اگر کسی کمی چشم بینا داشته باشد میتواند خوب و بد را تشخیص دهد ببیند در این سی سال بر مردم و کشور چه گذشته است چرا بعضی ها خود رانمایندگان خدا بر زمین میدانند چرا ه این همه انخصار گرایی خاتمه نمی دهند تا کی می خواهید و می توانید مردم را اینگونه ابله فرض کنید بس است دیگر بس است.



amir : حالا دیگه حتما به میر حسین رای میدم



رضا - د : از این زن به جرم نشر اکاذیب،تشویش اذهان عمومی،توهین آشکار به یاران امام و دروغ پردازی شکایت کنید.واقعا شرم آور است وجود چنین برخوردهائی در کشور.



کیمیا : با ز هم احمدی نژاد رئیس جمهور است ایقدر گریه نکن اگر واقعا خدمت گذار هستی چرا قلم برای تخریب به دست گرفته ایی کمی هم از طرحهای خوب اقتصادی و پیشرفت بنویس استاد.



سیذمحمذموسوی : سیدجان این جماعت هرروزفحش نامه هاشان هتاکانه ترمی شود.چون تو باامدنت اب به لانه مورچگان ریخته ای.به امیدپیروزی



ميثم : سركار خانم رجبي سلام در تعجبم كدام دغدغه ديني ملي شرعي برشما حجت تمتم كرده كه شما اجبارا بايد در مورد هر چيزي اظهار نظر كنيد لطفا ضمن رعايت ادب نسبت به همه شخصيتها اندكي با تامل و تعمق بيشتري سخن بگوييد درسته كه ما شايد موسوي را به جهت سنمان نشناسيم اما طعم خوش حضور او در زمان زمامداريش در تاريخ ذهني وشفاهي پدرانمان جاودانه است وهنوز از تندي اما م و مردم و رزمندگان با مخالفانش گفتگو هست ياد روزنامه رسالتي كه در جبهه به رذالت نام برده ميشد و... اينقدر براي جوانان تعيين تكليف نكنيد فعلا شما اگر خيلي مصر هستيد به ايرادات مطرحه خود به دولتي سخن بگوييد هم شخصا هو خانوادگي وامدار ومرتبط با ان هستد در ضمن طوري از متن كلام شما اينطور احساس ميشود كه وجود مقام معظم رهبري را فاقد قدرت اداره كشور در زمان امام بودند ببخشيد در كشوري كه يك نفر كليه امورات را از برنامه ريزي واجرا انجام ميدادند دولت و مجلس و... چه كاره بودند



ابراهيم زارعي : يعني ميفرماييد امام خميني موسوي را نشناخت و شما ايشان را با ترازوي احمدي نژاد بهتر مي شناسيد؟



حامد : سلام، از شدت بی ادبی و بی شرمی این خانم سردرد گرفتم و در حین خواندن این متن که توهین های بی شماری را به بهترین و مهمترین اشخاص مملکت کرده گریه ام گرفت. دیر یا زود همه چیز روشن می شود. ما برای این 3 شخص بزرگ مملکت دعا می کنیم که خدا به آنها صبر عطا کند. خدایا به امید خودت ...



سيد حسين : سركارخانم رجبي ، با سلام و خسته نباشي از بابت اين همه دقت و تيز بيني حضرت سركار عليه.شما كه اين همه قدرت تخيل و نوشتاري داريد ، چرا بجاي نوشتن كتابهاي همچون امريكا شيطان بزرگ! نويسنده رومان نشده ايد . در ضمن اگر موجب وهن به اظهارات خودتان اگر نبود فكر كنم از بنيانگذار انقلاب ، انقلابي تر شده و به ايشان نيز بدليل عدم قبول استعفاء مهره امريكايي و ضد دين ( مهندس موسوي) و.......؟!انتقاد مي نموديد . در ضمن آيا بهتر نبود وقتتان را بجاي انتقاد و روياپردازي دنبال شغلي جديد و بيشتر بوده تا خداي نكرده فرصتي براي خدمت به خلق ا.. را از دست ندهيد!



amir : با سلام به همه ايرانيان عزيز توجه كنيد وشخص خانم رجبي رو بيخيال شين انديشه اش را بچسبين ميگه جوانان از سراسر كشور تماس ميگيرن وميپرسن !خوب به ما هم نشون بده اون جوانان را كه از شما ميپرسند! ميگويند مجريان همه ناتوان بودند وامام بزور اونها رو تحمل ميكردند خوب ميرحسين كه بيچاره فقط يه نفر بود اون هم اولين وزير! شوهر شما كجا بود ؟احمدي نژاد معجزه هزاره سوم كجا بود؟بداد امام نرسيد اون موقع! حالا ميپرسي موسوي كجا بود؟ اقوام شما كجا بودنداون موقع ؟ خوب يه برداشتهاي حداقلي خوش بينانه كردين حالا ما منتظريم برداشتهاي بدبينانه شما رو هم بشنويم تورو خدا مارو بي فيض نكن از برداشتهاي اتي كه خوشبينانه نيست! متشكريم خانم رجبي ودوستان ايشان من يه چيزي رو ساده يه شما بگم اينقدر اين چماق هاشمي رو تو سر مردم نكوبين شماها در برابر هاشمي هيچ كاري نميتونين بكنين اينرو من مطمينم بهتره مشكلتون رو خودتون باهاش حل كنين ! در مورد استعفا بهتون بگم امام هم گفت انتخاب غير از موسوي خيانت به اسلام هست حالا شما چي ميگي ؟طبق گفته امام خيانت به اسلام ميكني چي داري بگي حالا؟! اونجوري كه شما برداشت ميكنين ما هم ميتونيم برداشت كنيم خانم علامه دهر! من متعجبم شما كه ميخواستين دانشگاه ازاد رو متعادل كنين حالا كارنامه عملكردتون رو رو كنين فراموش نكنين چي گفتين دور قبل! خنده دار تر از همه اينكه اين عليرضا بهشي ديگه كيه كه از اين خانم هم فحاش تره وفحاش بودن اون ديگه رجبي رو هم وادار به واكنش از در ادب دوستي كرده! اقاي بهشتي هر كي هستي يه شما تبريك ميگم كه در حال مشهور شدن هستي! شما قبلا در مورد لباس سيد دانشمند خاتمي عزيز گفتي كه بايد از تنش در بياد ما هيچي بهت نگفتيم حالا با نقاشي اقاي موسوي چيكار داري ؟چرا اعصاب ما رو خرد ميكني؟ من واقعا از يه چيز متعجبم چطور همسر اين خانم وزير داد گستريه وسخنگوي دولت واز مردم عذر خواهي نميكنه؟ اقاي وزير اين سخنان نوعي تحميق مردم وتشويش اذهان عموميه خواهش ميكنم استعفا كنيد زجر اوره بخدا خوندن اين جور نامه هاي روشنگرانه از همسر وزير! يه چيز ديگه خانم رجبي راجع به سرنوشت اين مبلغ هنگفت كه به خزانه واريز نشده وفكر كنم معرف حضور شما باشه هم روشنگري كن! فكر كنم ما به معجزه ديگري نياز داريم براي ادامه كار ايا شما در پي نوشتن كتابي ديگر نيستين؟ خانم رجبي شما كه پاسخگوي سئوالات سراسر كشور جوانان نادان هستيد محض اثبات حسن نيت به سئولات من هم پاسخ دهيد! سپاسگزارم
زن ايراني 59 ساله : اي خانمي كه خود را مسلمان مي داني . چرا اين همه بدگوئي در باره ي مسلماني ديگر . چرا فقط خود را صالح مي پنداري و ديگران را نا صالح . آيا ديگران نيز اجازه دارند در باره ي شما اينگونه فحاشي كنند. لطفا كمي از مدال هاي افتخاري را كه به خاطر خدمت به عموم مردم نه تنها مستضعفين بر سينه داريد را به ما نشان بدهيد .



یک شاعر : از کردان و رجبی و... انتظاری جز این نیست . باید به شور انقلابی دامن زد .هر خانه و هر فرد باید یک ستاد تبلیغات باشد و در هر جا به تبلیغات محفلی برای موسوی (این سید شریف) بپیوندد.



حمید منصورفر : با خواندن این نوشته خواستم به دوستداران خاتمی که موسوی را رد می کنند بگویم ببینید حمله مستبدین را به یار امام-و امید مردم. آیا اینک حق نمی دهید به خاتمی که به نفع موسوی کنار کشید. آیا موسوی کمتر از خاتمی است. با این حمله ها و تخریب ها عظمت موسوی بیشتر ،نمایان می شود. درود بر موسوی



ali reza : یعنی یک نفر موافق این حرفها و یا بخشی از این حرفها نبود؟ خوب است خوب و بد نوشته شود.موسوی مورد تایید و اعتماد مردم هست هرچند رای نیاورد ولی بخشی از این حرفها جزو واقعیتهای غیر قابل انکار است که جزو شخصیت و منش ایشان است و خصوصیات خوب زیادی هم دارد. موسوی همه اینها درهم است و معصوم هم نیست.نمایش نظرات را سانسور نکنید شما که ستونی را برای حرف مخالف گذاشتید نظرات مخاطبان را هم سانسور نکنید مردم می فهمند این را.



رسول : من می خواهم جمله حضرت امام را به این خانم یاد آور شوم :امام به آقای ناطق نوری فرمودند : من به عنوان یک شهروند اعلام می نمایم انتخاب نکردن آقای موسوی به عنوان نخست وزیر خیانت به اسلام است



هادی : من فکر میکردم با رفتن خاتمی نا امید شدیم از اصلاح ولی انگار امید داریم .



ادامه دهید : دوستان گرامی سپاس فراوان که نظرات این بانوی هتاک را انتشار میدهید. من که واقعا لذت میبرم از نوشته های ایشان ایشان بهترین طنز نویس معاصر ایران است. خانم رجبی لطفا به این کارتان ادامه دهید که ما بتوانیم بخندیم. زنده باد ایران زنده باد آزادی



علي علوي : سلاما!



یاسر : خانم رجبی توروخدا تا موقع انتخابات چندتا از این مطلبها بنویس. همانطور که به نظر شما خاتمی دست نشانده آمریکا است، به نظر ماهم شما دست نشانده میرحسین هستید. چون باعث می شوید او رای بیاورد.



فاطمه : دریغ از یک جمله که با منطق درست گفته باشید.



فرشاد : فکر کنم این خانم میخواد واسه اقای موسوی رای جمع کنه چون خیلیها که تاحالا تردید نسبت به اقای موسوی داشتند(ازجمله خود من) به ایشانمتمایل گردیده اند.البته امیدوارم اقای شریعتمداری هم یک هجوم جانانه به اقای موسوی بیاورد تا خیال ما کاملا راحت شود...



م.م.م. : هر دفعه پسرفت مي كنيد خانم رجبي! لطفا يك مقدار قوي تر بنويسيد كه ارزش تحليل را داشته باشد. يك نقد جدي و فني .كه واقعا به آن نياز است. اين مطالب به قول دوستي كه اينجا نظر داده اند (رضا : روزی پاپ برای اسکیموها..) نقض غرض است در سطح عاميانه و با عرض معذرت از شمابه شكل " خاله زنكي".



احد : لطفا" درمورد تعداد مشاغل همسرتان هم افشاگری بفرمایید0 واینکه آیا ایشان میتوانند به اینهمه شغل وقت بگذارند0



ghasem : سلام انتشار این نوشته ها بهترین دفاع برای آن بزرگواران هاشمی خاتمی موسوی است



سینا : خانوم رجبی باید بدانید که اگر دیوار خانه ی آقای موسوی 1000 کیلومتر هم باشد اشکال ندارد زیرا او هم به قول خودتون خودش می خورد و هم به مردم می دهد اما سردمداران دولت نهم هم خودشون نمی خورند هم به مردم نمی دند بلکه جیب اعراب را پر می کنند



مهدی : تعصب نداشته بداشید اینها سئوال خیلیهاست بهتر است مهندس موسوی جواب بدهند.



نابود : من پیشنهاد می کنم خانم رجبی به ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی بپیوندد. سخنان ایشان بیشتر از هر شخص دیگری در محبوبیت میر حسین نقش دارد. اگر رای بیاوریم مدیون ایشان هستیم درود بر خانم رجبی



علی : امام فرمود مجلس راس امور است دولت فعلی بارها نشان داده است هر جا که باب میلش نباشد قانون رااجرا نمیکند این قانون شکنی ضد ولایت نیست



ماه : به نظرم هر چه سریعتر ستاد انتخاباتی مهندس موسوی این خانم را استخدام نماید.



علیرضا : فقط دو کلام 1 - تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد. (جسارتا مرد در این مصراع مقصود انسان است . تاکید می کنم که به کلمه ی انسان دقت کنید.) 2 - سخن سنجیده باید گفت در نزد سخن سنجان چرا چون از سخن قدر سخنور می شود پیدا



hashempour250@yahoo.com : واقعا انصاف چيزي خوبي است اين خانم محترم در زمان جنگ چقدر سختي كشيده ا ند كه چنين ياوه گويي مي كنند سر كار خانم ما خودمان تاريخ انقلاب هستيم لطفا تاريخ انقلا برا تحريف نكنيد شخص ميرحسين مورد وثوق امام بودند شما در آن موقع كجا بوديد مير حسين كسي است كه در سخت ترين دوره يعني هم جنگ داخلي وهم جنگ تمام اعيار نه تنها با عراق بلكه با كل دنيا بعنوان نخست وزير بدون هيچ شعار و سياه بازي بهترين عملكرد را داشته واصلا با شيادهاوسياه بازهاد قابل مقايسه نيست ومير حسين چه راي بياورد وچه نياورد خدماتش هيچ وقت از ذهن مردم ايران پاك نخواهد شد او مرد بحران است نه عافيت طلب بد بخت شما دنيا طلبان هستيد كه امام بدرستي از شما به عنوان متحجرين بي درد نام برده كه در لفافه دين كمر به نابودي ارزشهاي ديني بسته ايد



احمد : خانم رجبی سکوت 25 ساله علی (ع) ورفتار عایشه را در دلها زنده میکند.



الهه : گر مسلمانی از این است که حافظ دارد/وای اگر از پس امروز بود فردایی



اكبر : با سلام اي بابا حيف وقت كه صرف... گردد. اصولگرايان اگر بخواهند موفقيتي حاصل كنند بايد همانگونه كه مقام معظم رهبري و اكثر بزرگان فرمودند اخلاق را رعايت كنند و به طرف مقابل توهين نكنند و تنها از خود و عملكرد خود بگويند . مردم ما فهيم تر و با هوش تر از آنند كه با اين مطالب بي ارزش فريب بخورند.



سعيد يوسفي : من نمي دانم اين همه جوانان و دانشجويان چي‌جوري با خانم رجبي تماس گرفته اند درحاليكه خانم رجبي در سايت خود صفحه و پنجره اي براي ارتباط بازديدكنندگان و كاربران باخود نگذاشته است؟! چون ايشان ميترسند مردم به هتاكيها و حرمت شكني هاي او پاسخ دهند. اگر خانم رجبي راست ميگويد در سايت خود پنجره اي براي ارتباط با كاربران قرار دهد تا مردم نظرات خودرا براي شان بفرستد.



حامد : نامه بسيارجالبي بود!نه ازاين بابت كه كلي فحش وبدوبيراه راباادبياتي كوچه بازاري رديف كرده بلكه بيشترازاين بابت كه عصبانيت اين خانم آنچنان لجام گسيخته است كه پيشنهادمي شوداين نامه رابراي هركه مي توانيدبفرستيد،بهترين تبليغ براي آقاي موسوي است!



حامد : اگر خانم رجبي از اصول اسلام بي‌اطلاع هستند خدمت‌شان عارضم كه اسلام بر استحباب اختيار منزل وسيع توسط بندگان مؤمن و شيعيان تأكيد كرده است: حضرت امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «من السّعادة سعة المنزل.» « داشتن منزل بزرگ و وسیع، نشانه سعادت است.» هم آن حضرت ـ علیه السلام ـ فرمود : « للمؤمن راحة فی سعة المنزل.» «داشتن خانه وسیع ، موجب راحتی و آسایش مؤمن است.» آيا باز هم اين خانم مي‌تواند ادعا كند امام صادق عليه‌السلام هم دشمن ساده‌زيستي بوده‌اند؟؟؟



مهدی : از پاپ پاپ تر این خانوم رجبیست!ای کاش از دانسته های پدر اندکی بهره داشت!به هر حال هرکس به اندازه استعداد خود تحلیل میکند و حرف میزند!بگذارید به حساب آزادی بیان



میرزا : و اذا خاطبهم جاهلون قالو سلاما



مونا : خانم فاطمه رجبي يا خودشون گمراه و بي خبر از همه جا هستند كه در اينصورت بايد به حال اين دولت تاسف خورد كه حامي بد دهني مثل ايشون داره و يا فكر كردن مردم يك مشت احمقن .از الان به اقاي موسوي براي موفقيت در انتخابات رياست جمهوري تبريك ميگم.



گودرز علی بخشی : be nazaram harfhaye banu rajabi arzesh javab dadan nadarand. ishan ra be hale khod raha konid. zira hatakihaye bisharmanaye vay bozorgtarin komak be jenabe musavi khahad bud. vali menbabe nasihat baradarana be isham miguyam az azabe elahi betarsand. bedune shake harfaye ishan tohmat nara mahsub mishavad va gonahi na bakhshudani



صادق پیوسته : به قول نیما دهقان در همایش دعوت از خاتمی: پس از یک دوره فعل و انفعالات هزاران آفرین از این کمالات



ايراني : آقاي موسوي باوجوداين خانم نيازبه هيچ مصاحبه وستادو مبلغ ندارد.به خودش هم كاري نداشته باشيد كه:اين بخت برگشته خوددربلاست



م/ر : با احترام به همه باید عرض کنم نقد از دوحلت خارج نیست یا برای هواهای نفسانیست یا برای رضای خدا. نامه دوم سرکار خانم رجبی فراتر از نامه اول نبود بلکه در نامه دوم کمی بیشتر وارد جزییات شدن آیا رواتر نیست با جواب مستدل به سوالات ایشان جواب داده شود .روی سخن ایشان جناب آقای موسوی هستند و بس نظرات بیندگان سایت در حالی که شناخت حتی ضعیفی از خانم رجبی و اینکه نقد شان در کدام گروه فوق الذکر است قصاص قبل از جنایت است. ملت ما با انتخاب های احساسی به اندازه کافی بخودش ظلم کرده حل زمان دگر است بیایم با انتخابی توام با تعقل و اندیشه بر سر صندوق های رای رویم



maziar : خدا آخر و عاقبت آقای الهام را به خیر کند.واقعا آدم دلش برای ایشون میسوزه.



مسعود : با تعطیل شدن مجله گل آقا این خانم فضای اینترنت را برای مقاله‌های طنز مناسب دیدند و انصافا که در ایجاد خنده

persian2008
Monday 13 April 2009, 04:11PM
واکنش فاطمه رجبي به اطلاعيه ميرحسين درباره يک مطلب طنز (http://www.kalemeh.ir/pages/6168.php)

در مورد اطلاعيه آقاي موسوي يك نگاه سياسي است كه وي براي اطلاع جامعه از محتواي آن هجويه و نه‌ طنز اين اطلاعيه را صادر كرده است. يعني موسوي افراد جامعه را به خواندن آن هجويه و مطالب مبتذل عليه من سوق داده است.
زيرا غير از اصلاح‌طلبان كسي مطالب سايت فيلترشده اين فرد را نمي‌خواند

فاطمه رجبي به اطلاعيه‌اي كه توسط ميرحسين موسوي درباره مطلب ابراهيم نبوي منتشر شده بود، پاسخ گفت.
فاطمه رجبي كه در جمع دانشجويان ستادهاي دكتر احمدي‌نژاد، بعد از ظهر روز پنج‌شنبه گذشته در دانشگاه اميركبير سخن مي‌گفت، با بيان اين كه دو نگاه سياسي و غيرسياسي مي‌توان به اين ماجرا داشت، گفت: در مورد اطلاعيه آقاي موسوي يك نگاه سياسي است كه وي براي اطلاع جامعه از محتواي آن هجويه و نه‌ طنز اين اطلاعيه را صادر كرده است. يعني موسوي افراد جامعه را به خواندن آن هجويه و مطالب مبتذل عليه من سوق داده است.

زيرا غير از اصلاح‌طلبان كسي مطالب سايت فيلترشده اين فرد را نمي‌خواند كه در اين صورت او را هرگز نمي‌بخشم.

مطلب ديگر اين كه وي براي مطرح‌شدن خود به عنوان فردي داراي سعه‌صدر و شعار تحمل مخالف به اين كار دست زده است. اما ما خاتمي را با اين شعارها ديديم، او در مورد خود من به علت نوشتن مقاله «سخني با حافظان شريعت» به سه وزارتخانه دستور تعقيب و پيگيري داد.

نكته ديگر آن است كه موسوي قصد جمع‌كردن آراي زنان جامعه را داشته است وگرنه جمله «بازشدن يا بازبودن ميدان سياست براي زنان و ...» چه معنايي دارد. مگر تاكنون ميدان و عرصه سياسي براي زنان باز نبوده است.
فاطمه رجبي در ادامه افزود:‌ اما نگاه غيرسياسي اين است كه گردانندگان ستاد موسوي اطلاعيه را نوشته‌اند، همانگونه كه او را وارد عرصه كرده‌اند. اين نگاه بيشتر مشخص مي‌كند كه هدف اطلاعيه تخريب اينجانب بوده و در واقع اين كار ذم شبيه به مدح مي‌باشد.

فاطمه رجبي گفت؛ چند نكته در مورد اين مطلب وجود دارد و گفت: يك نكته اين كه اگر مهندس موسوي واقعا هدف صحيحي داشت و خود صادركننده اطلاعيه بود مي‌توانست فقط از اين مجرم ضدانقلاب و اسلام‌ستيز تبري بجوبد. دوم اين كه او اين محكوم ضدانقلاب را يك نويسنده مقيم خارج ناميده و نه يك ضدانقلاب فراري و پناهنده به بيگانگان كه يك جرمش در محاكمه «مشروب‌خواري» بود!
سوم اين كه موسوي حداقل بايد به آزادي انديشه قلم و بيان در اسلام اشاره مي‌كرد و تساوي زن و مرد مسلمان را در اين عرصه تاكيد مي‌نمود.

چرا در تمام اطلاعيه يك كلمه از اسلام، مسلماني و زن مسلمان حرفي زده نشده است. چهار: اين فرد ضدانقلاب هجويه‌نويس است، نه طنزنويس داراي قلمي شيرين! آن‌گونه كه موسوي قلم مستهجن ضداسلام او را در ادبيات ايران ماندگار خوانده است!!! پنج، موسوي بايد مي‌دانست در فتح مكه كه پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله فرمان عفو عمومي دادند تنها يازده نفر را از اين حكم استثنا كردند و فرمودند اگر اينها به پرده خانه خدا هم آويزان باشند بايد به قتل برسند.

در ميان آنها تعدادي زن و مرد هجويه‌سرا عليه اسلام، پيامبر و مسلمانان بود.

حال اين ضدانقلاب فراري مانند آنهاست، چرا مهندس موسوي او را ضدانقلاب، فراري و اسلام‌ستيز نناميده است؟! نكته مهم‌تر آن كه موسوي بايد پاسخ دهد چرا اين فرد ضدانقلاب هجويه‌سرا عليه اسلام و انقلاب به حمايت او برخاسته است؟!
وي در پايان نتيجه گرفت كه دلم براي او سوخت، زيرا در صورتي كه خودش اطلاعيه را نوشته باشد، معلوم است، انزواي بيست‌ساله وي را از حال و هواي جامعه چنان بي‌خبر كرده، كه نمي‌داند چنين اطلاعيه‌اي بيشتر مسأله‌ساز خواهد بود.

3Reza
Monday 13 April 2009, 04:23PM
بیچاره میرحسین یه چیزی هم بدهکار شد:D

persian2008
Monday 13 April 2009, 05:55PM
مهيار : مثل اينكه خانم رجبي فرموش كرده اند كه سايت خودشان هم فيلتر شده اند. پس خود ايشان هم ضد انقلاب و...




امير : خوب نطق سخنراني و تبليغي نسبتاً خوبي در جمع ستاد انتخاباتي آقاي احمدي نژاد بوده است! سالهاست كه شيوه تبليغي اينها غالبا اينگونه بوده است يعني ساختن سپر از شريعت براي كسب منافع دنيوي. «خدواوند همه را هدايت كند»




محمد : واقعا که مریض است !!!! چشم باز و گوش باز و این عمی حیرتم از چشم بندی خدا




علي : به نظر مي رسد مهندس موسوي در تنظيم نامه خود خطاب به سيد ابراهيم نبوي بايد با خانم رجبي مشورت و موارد فوق را در نامه لحاظ مي كرد. خدا عاقبت ما را از دست دين و دنياي امثال خانم رجبي و همسر محترم ايشان ختم به خير كند.




آبتین : پیامبر که دستور دادند اون هجویه سراها رو بکشند نمی دونید در مورد کسی که ادعا می کنه در هاله ای از نور قرار گرفته چه حکمی می دهند! جای خوشحالی داشت که آقای موسوی در بیانیشون از زنان مسلمان نگفت بلکه از زنان ایرانی گفت و این نشان دهنده ی اهمیت ایشون به تمام ادیانی است که در ایران زندگی می کنند نه فقط مسلمانها..ایرانی بودن ما مهمتر از مسلمان بودن ماست.








سيد : خيلي ميفهمييييييييييييييييييييييي :-)




اعظم گ : وااسفاها حسرتا دردا براي كسي كه گمان مي برد تنها اوست كه راه را از بيراهه مي شناسد! چطور مي توان نديد و نشنيد و نفهميد و اين همه هياهو كرد؟ خانم رجبي بهتر است شما به جاي اشتغال به امور اين دنياي پليد به امور عقبي خود مشغول شويد و نصيب عدلتان را چند گاهي به عرشيان برسانيد. تا همين جايش براي خاك نشينان بس است!!




رضا - د : خانم رجبی خدا شما را شفای عاجل دهد نگران سلامتی شما بعد از انتخابات 22 خرداد هستم حتما برای روز 23 خرداد آمبولانس رزرو کنید.




بهروز : دانشگاه متعلق به عموم است. این خانم و ستادشان اجازه استفاده از امکانات عمومی برای سخنرانی را دارند؟ اگر دارند چرا این اجازه به سایر کاندیداها داده نمی شود؟




مجید : من این خانم را از نزدیک ندیده ام و قصد هم ندارم گناهشان را بشویم؛ امّا تا آنجا که بنده استنباط کردم، این خانم باید بستری شوند.




عبدلرحمان : سلام. من هر چه بیشتر از این خانوم میخوانم بیشتر از احمدی‌نژاد و یارانش(الهام،..) شناخت پیدا می‌کنم. من متاسف هستم که جامعه هشیار و روشن بین ما گرفتار کسانی‌ شده‌اند که قدرت طلبی،حرص، و بخل آنها دین و ایمانشان را به بازی گرفته است.مراجع بزرگوار تجلیلی بسیار خوب از میر حسین نمودند.



ناشناس : بابا رو رو برم!!!!!!!




ص . ل : گذشت زمان دست همه را رو مي كند اين قدر تندروي نكن




محمد : خانم رجبی از شما خواهش میکنم دست از این کارها بردارید اصلا یک پرینت از یادداشتهاواطلاعیه های خود برای آقای احمدی نژاد بفرستید تا ایشان هم نظر شان را در مورد این گونه تبلیغها بدهند البته اگر نظر ایشان برایتان مهم باشد




h : اصولگراي واقعي يعني خانم فاطمه رجبي. به اصول فحاشي و توهين آنچنان پايبند است كه به جاي اينكه محبت مير حسين را درك كند باز هم شروع به توهين كرده است.




حسین : بنده تاسف خود را از این گفتار خانم رجبی اعلام می کنم . نظر آقای نبوی درست بود که ایشان لیاقت جوابیه میر حسین را ندارند .




ناشناس : ~س مطمئن باش يكي از اونها كه اگر به پرده خانه خدا هم آويزان باشند بايد ... خودتي خانم سوپر اولترا هجو نويس




الياس : خانم رجبي مثل هميشه به اشتباه خودشان در مورد منزل آقاي ميرحسين اشاره نكرده‌اند و با يك فرار به جلو سعي در تخطئه نمودن ايشان داشته‌اند. به ايشان توصيه مي‌كنم اگر چه «آمريكا شيطان بزرگ» است «نفسك التي بين جنبيك» شيطان بزرگتر است. پناه مي‌بريم به خدا از شر نفس اماره



رضا نورالهي : خانم رجبي نامه هاي شما و جوابيه هاي آقاي مهندس موسوي در معرض افكر عمومي قرار گرفته اند. نامه قبلي شما براي مهندس موسوي فقط به قصد تخريب آن بزرگوار نوشته بودي كه حاوي مطالبي پر از دروغ بود.اما آن نامه شما تبليغي بسيار خوب براي مهندس موسوي بود بصورت عجيبي محبوبيت ايشان را چندين برابر كرد. و جوابيه مهندس موسوي كه نشان دهنده سعه صدر آن بزرگوار است بر تبليغ مثبت و برمحبوبيت اين سيد عزيز افزود. و بايد گفت به همين اندازه كه به نفع مهندس موسوي بود به ضرر كسي بود كه شما برايش تبليغ مي كنيد. خانم رجبي واكنش شما به جوابيه مهندس موسوي جداً راي مهندس موسوي را چندين برابر افزايش داد. بنده به شما پيشنهاد مي كنم همين رويه را ادامه دهيد موسوي نياز به توزيع سيب زميني و سفرهاي استاني ندارد. با توكل بر خدا نامه هاي شما موسوي را رييس جمهور خواهد كرد. خانم رجبي آيا همه ايرانيان اجازه دارند مانند شما هتاكي كنند؟ آيا اين يعني برابري؟ مردم از اين نابرابري شديداً در رنج و عذابند.




پرهام : دلت برای خودت بسوزه که بزودی دوران بازنشستگیت آغاز میشه.




طاهره : یک سوال دارم:فاطمه رجبی واقعا وجود خارجی دارد؟!!! کسی بهتر از خود آئم نمیتواند بگوید ضد انقلاب است یا نه.خود آقای نبوی خود را ضد انقلاب نمیداند.چرا اگر کسی با آقای احمدی نژاد صد در صد موافق و مرید وی نباشد ضد انقلاب و ضد دین است؟مثلا آقای هاشمی یکی از معماران اصلی اتقلابند.آقای موسوی مورد تایید صد درصد امام بودند؛اما چون موافق احمدی نژاد تازه ار راه رسیده نیستند ضد انقلابند!!!! بعضی سران کشورهای بی دین نیز چون دوست آقای احمدی نژاد هستند مسلمان و انقلابی هستند!!!!




هادی : من هم کم کم دارد دلم برای خانم رجبی می سوزد!




پارميس : واقعا صد رحمت به سنگ پاي قزوين




عبدالله : خانم رجبي (دواني) نوشته‌اند: موسوي بايد مي‌دانست در فتح مكه كه پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله فرمان عفو عمومي دادند تنها يازده نفر را از اين حكم استثنا كردند و فرمودند اگر اينها به پرده خانه خدا هم آويزان باشند بايد به قتل برسند. چرا اين فرد ضدانقلاب هجويه‌سرا عليه اسلام و انقلاب به حمايت او برخاسته است؟! بايد همه بدانند و مستحضر باشند كه نعوذ بالله سركار خانم رجبي به سان نبي گرامي اسلام كه يازده نفر را نبخشيدند خانم الهام نيز، ْقاي نبوي را نمي‌بخشند و بايد ديگران هم در قابل وي موضع بگيرند. حمايت آقاي نبوي بغضا لمعاويه بوده لا حبا لعلي. سركار عليه بهتر از هر كس ديگري اين نكته را مي‌دانند.




alireza rad : و نتیجهء اخلاقی این متن اینکه: من حق دارم دربارهء هر کسی هرچه خواستم بگویم.اما اگر کسی دربارهء من چیزی گفت،نه تنها ضدانقلاب است و اسلام ستیز،بلکه مستوجب بدترین عواقب ارضی و سماوی است. دیکتاتوری که دیگر شاخ و دم ندارد دوستان...دارد؟




پوریا : خانم رجبی شما خیلی ادم مهمی هستید و متاسفانه افرادی نمیدونندکه شما از همه انقلابی تر و مهمتر هستید:از اینکه در معرفی خودتون وافکار روشنتون اینقدر تلاش میکنید خوشحالیم:لطفا"در مورد تعداد مشاغلی که یک نفر میتواند در دولت کریمه داشته باشد وحقوق ومزایای هرشغل ونحوه ی خدمت رسانی و پاسخگویی به خلق اله هم عموم مسلمین را روشنگری و راهنمایی بفرمایید با سپاس از این بانوی روشنگر انقلابی.




نادر : چشم و گوش و ذهن برخي آنان چنان تخريب شده است كه آگر آقاي موسوي دست روي قرآن بگذارند باز هم يك چيز ديگر را بهانه مي كنند. و خدا به داد اين مردم برسد كه چنين افكاري امور آنا را به دست گرفته است.




مصطفی : خیلی متشکریم که این نوشته ها را در سایت خودتان می گذارید کاش آن نوشته را (هجویه یا طنز) را هم می گذاشتید تا مساوات رعایت میشد حسن این پاسخ خانم رجبی این است که تاکنون من ایشان را ساده می پنداشتم ولی این نوشته نشان داد ما چقدر ساده ایم من پناه می برم به خدا




رضا : اگر قرار باشد بقول ایشان هجویه سراها را اعدام کرد خود ایشان در صف اول قرار دارد ضمناً خودا این بنده بمارش را به راه راست هدایت کند . آمین

persian2008
Monday 13 April 2009, 06:05PM
شاهرخ : بهتر است برخی از سیاستمداران ما از لحاظ روانشناسی مورد بررسی قرار بگیرند چون اینطور که این خانم پیش می رود چند روز دیگر نعوذ بالله خدا را به خاطر اعمالش متهم به نفاق و دسیسه و توطئه و ... می کند. بابا یکی به این بنده خدا کمک کند. خیلی به حال خودش رها شده است. گناه دارد طفلکی




رزمنده وجانباز دوران دفاع مقدس : این خانم به جای سکوت وعمل به نصیحت پدر بزرگوارشان دائما حرفهای نسنجیده می زند ودفاع از دولت آقای احمدی نزاد را،درناسزا گفتن به این وآن جستجو می کندکه تاکنون سودی از آن حاصلش نشده است درضمن اینهمه اطلاعات محرمانه که ایشان ازفرد طنز نویس دارد اگر صحت داشته باشد را چگونه واز چه طریقی بدست آورده است (قابل توجه رئیس محترم دستگاه قضائی وسربازان گمنام آقا امام زمان (عج))




علی : خدا را سپاس که آقای موسوی در آن بیانیه صرف دفاع از خانم رجبی را مد نظر قرار نداده و از کرامت زنان و رعایت ملاحظات خاص در خصوص ایشان را ملحوظ داشته و گر نه زحمت و حسن نیتش بی ثمر می شد. حیث بزرگواری در حق نانجیب




حميد : 1- خانم نگفته اند دروغي در باره خانه موسوي مطرح كرده اند از كجا آورده اند 2- ميدان سياست وآزادي بار شما كاملا" باز است اصلا" يكه تاز ميدان هستيد 3- شيطان اعمال بعضي ها را در نظرشان زيبا جلوه ميدهد 4- از نيت قلبي هر كس فقط خدا آگاه است 5- از خدا بترسيد



علي : متاسفانه حق با خانم رجبي است.




مهدي : خانم نيازي نيست كسي شما را تخريب كند شما خودتان بهتر از عهده اين كار برميآييد




علی : یادتان هست وقتی درباره اولین توهین خانم رجبی از همسرش (آقای الهام) پرسیدند آنرا مصداق آزادی بیان دانست در حالی که اینها شعار می دهند آزادی حد ومرز دارد. در همان زمان مرحوم دوانی از کار دخترش برائت جست. چگونه آقای الهام یکبار همسرش را به رعایت حرمت پدر و پاسداشت آن دلالت ننمود؟ واقعیت این است یک عده آدم ترسو و بد باطن سخن خود را از زبان این زن می گویند و از سادگی او بهره می برند و از یک خانواده روحانی بطور ناجوانمردانه هزینه می نمایند.




نادر : با سلام باور كردم كه زمانه عوض شده است زيرا ديگر بچه ها به بزرگان درس مي آموزند




غلامرضا : خدا به فضل و کرم خویش این خانم را به راه راست هدایت فرماید در ضمن دلم برای ان دانشجویانی می سوزد که در مجلس سخرانی وی مجبور به نشستن هستند! دم از اسلام می زند 1 مگر اسلام نگفته است که بهتان و غیبت و تهمت نا روا گناه است! .......




امیر حسن : سپاسگزار می شوم ایشان را فاطمه الهام بنامید. شخصیت حقیقی ایشان چه
جایگاهی دارد که مقالات توهین آمیزش چاپ شوند. به واسطه همسر ایشان است که نامی(هرچند به بدنامی) به دست آورده است.




.... : اینهم به نشانه خدا قوتی به میر حسین




نرجس : شهر خالی است ز عشاق بود کز طرفی مردی از خویش برون آید و کاری بکند.




سارا : باور کنید قصد توهین ندارم...اما احساسم در مورد این خانم شبیه به حسم به فردیه که دچار عدم تعادله و از بد حادثه سر از دنیای سیاست هم در آورده، این خانم بزرگ منشی ای که پشت بیانیه میرحسین بود رو نمی بینه چون در دنیایی که اون زندگی می کنه تنها و تنها یک نفر می تونه خوب باشه و اون هم محمود احمدی نژاده! بقیه افراد هم خوب یا بد بودنشون در نظر خانم رجبی با میزان دور و نزدیک بودنشون از احمدی نژاد قابل تفسیره! متاسفم! بعد خواندن بیانیه میرحسین امیدوار بودم کمی تامل در خانم رجبی حداقل در مورد تخریب این چهره نزدیک به حضرت امام به وجود بیاد اما دریغ... به عنوان یک زن از این که جامعه یک زن سیاسی رو به صفت خانم رجبی بشناسه خشنود نخواهم بود!




وحيد : من دانشجوي اميركبيرم و مي دانم با عبرت از حضور احمدي نژاد در دانشگاه ما، اين
خانم و هم پالكي هايش تنها روزهاي پنج شنبه و جمعه جرات ورود به اين دانشگاه را دارند من چندان ميرحسين را نمي شناسم ولي يادم هست كه در دوره قبلي انتخابات رييس جمهوري يكي از اساتيد دانشگاه ما(فردي مستقل و بدون هيچ وابستگي حزبي-جناحي) با شور و اشتياق منتظر آمدن ميرحسين بود،‌علتش هم حمايت هاي صادقانه نخست وزير آن دوران از تاسيس پژوهشكده پليمر بود. دل بر گذر قافله لاله و گل داشت اين دشت كه پامال سواران خزان است روزي كه بجنبد نفس باد بهاري بيني كه گل و سبزه كران تا به كران است «ه. ا. سايه»




میگلی : بسمه تعالی - به نظر من میرحسین نباید به اینگونه مطالب توجه نمایبد زیرا اینگونه افراد رشد خود را با درگیری کلامی و یا نوشتاری با افراد بزرگی مانند میر حسین می دانند.



علی احمدی : این خانم واقعا بی ادب و کم سواد هستش، با این کاراش شان زن ایرانی رو زیر سوال می بره، خیلی متاسفم...




محسن : این خانم معلوم است که خیلی فکر می کنند و همه احتمالات ممکن را در نظر می گیرند، از این جهت ذهن خلاقی دارند و باید به ایشان تبریک گفت ولی به نظر می آید که به اندازه یک ذره نمی توانند مثبت فکر کنند




يک پزشک ايراني : خانم فاطمه رجبي عزيز يک چيزي رو خيلي دوست داشتم بهتون بگم و اينه که داشتن بصيرت و شناخت انسان نسبت به اعمالش باعث عاقبت به خيري آدم ميشه چون وقتي آدم نسبت به خودش بصيرت داره نکات منفي شو اصلاح ميکند و به نظرم اين يکي از بزرگترين نعمت هاي الهي است. در علم روانپزشکي هم همينجوريه هر بيماري که نسبت به خودش بصيرت (insight) داره خيلي بهتر و سريعتر به درمان پاسخ ميده از شما خواهش ميکنم يک مقدار نسبت به خواسگاه اعمالتون فکر کنيد و اينکه چه احساسي باعث واکنش و رفتار شما ميشه که بيشتر از اين ما را در مورد خودتون نااميد و ناراحت نکنيد خدا همه ي ما را به راه راست هدايت کند



علی : خانم رجبی نماینده خدا روی زمین هستن هر چی بگن درسته




يك جوان ايراني : واقعا به عنوان يك مسلمان از طرز برخورد خانم رجبي شوكه شدم،نميدانم منطق اين خانم چيه،خانم رجبي دست از اين رفتار برداريد،به خدا ارزش نداره براي هدف خودش آدم افراد مورد اطمينان جامعه رو متهم به انواع كارا بكنه. خانم رجبي نبايد هدف براي شما وسيله رو توجيه كنه.




متاسف : بهتر است شما به میرحسین نگویید که چگونه بنویسد و دیگران را چه بنامد. همین که خودتان با قلم مودبانه خود دیگران را هر چه بخواهید نام میدهید کافیست.




hsnd : خانم شما دارین آبروی خود و خانواده و جناح اصولگرا را با این هجویات می برید تو را به خدا بسه , نکنه شما جاسوس سرویس های بیگانه برای از بین بردن اصولگرایی هستید !؟ آخه هیچکی نمیتونه مثل شما اینقدر بد دفاع کنه




مصطفي سمناني : افرادي را مي توان يافت كه معمولا با پيش زمينه هاي ذهني به قضاوت مي روند . يعني ذهن خود را هميشه براي مقابله با آن چيزي كه محدوده اش را قبلا براي خود تعيين كرده اند ، آماده اند. خانم فاطمه رجبي هم از جمله اين افراد است . يعني اگر تمام آن مطالي كه خانم فاطمه رجبي گفته است ، يك نفر از اعضاي دفتر جناب آقاي مهندس ميرحسين موسوي در پاسخ به ايشان بگويد نظر مهندس اين است كه شما صحيح مي گوييد باز خانم فاطمه رجبي دلايلي منفي را براي يك كار نيك و نيكو خواهد آورد و خواهد گفت كه حتما كاسه اي زير نيم كاسه است كه آقاي موسوي اينگونه پاسخ داده است و اين واقعا از ادب به دور است و واقعا غير شرعي است . حاج ملا هادي سبزواري در "معراج السعاده " مي فرمايند كسي كه در باره نيت ديگران حرف مي زند و از نيت آنها خبر مي دهد در شمار مشركان قرار دارد . زيرا قرآن تصريح دارد كه جز خداوند هيچ كسي از نيت ديگران آگاه نيست . البته مي دانم كه اين حرف ها در فاطمه رجبي تاثير نمي گذارد ولي من به عنوان يك مسلمان وظيفه دارم تا به اين بنده خدا گوشزد كنم .




زينب اميني : گر تو قران بدين نمط خواني ببري رونق مسلماني!




هانی : خیلی دلم میخواد ایشونو توی اون دنیا ملاقات کنم ببینم در چه حالند




حامد خزايي : وجود سركار خانم رجبي و مواضع تند و منافقانه ايشان انسان را به ياد صدر اسلام و جنگ جمل و احزاب مي‌اندازد. اما خطر از آنجاست كه اين تفكرات مي‌تواند به ايجاد گروهي شيطاني همچون فرقان ختم ‌شود.




امید : اعتماد به نفسش من رو یاد احمدی نژاد می ندازه




محسن : امیدوارم که مردم با رای خودشون نشون بدن که از اینجور فکر کردن و توهین کردن خسته شدند. تا کی میخوان اسلام و انقلاب و هزینه یک سری ندانم به کار کنند؟




عسگر : تا گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ماست چيزي كه البته به جايي نرسد فرياد است ديوار تجاهل و به اصطلاح شريعت طلبي اين بانوي ساده دل كه بي شرمانه در حال اظهار نظرهاي سخيف و بي ارزش است بلند تر از آن است كه حتي پيام دوستان و يا شوهر خود در اصلاحش را دريابد. يك دفعه مي گفتي ميرحسين نامه هايش را بدهد تو تنظيم كني و او امضا كند ديگه !!! متاسفانه ناشنواتر از آني كه بشنوي چه چيزهايي در دوربرت مي گذرد




علی : اگه راست میگه بره همسر خودشو اصلاح کنه. تو این زمونه بی شغلی و بیکاری دستشو چند جا بند کرده. اگه همسر ایشون یکم کار بیرون رو کاهش میداد و به عیالش رسیدگی میکرد کار این خان به اینجا نمیکشید.




زهرا : ادم با این همه رو ندیده بودم........





سعید : با سلام از محبت شما سپاسگزارم ! با درج اینگونه مقالات در سایت از یکنواختی آن کاسته و موجب تفرج خاطر میشوید . سیاست خوبی است و امیدوارم ادامه دهید که فکر میکنم سایر کاربران محترم نیز با من هم عقیده باشند . هر چند اینجانب از نظرات این خانم متاسف هستم اما در جای خود نظری است




شايسته : اين شعر خطاب به مهندس موسوي است- باد صبحي به هوايت ز گلستان برخاست // كه تو خوشتر ز گل و تازه تر از نسريني




منصف : حیف وقت که صرف لجن پراکنی این خانم میکنید




مجتبی : هما نگونه که از برخی نظرات فوق مشخص است متاسفانه ایشان تنها نیستند در حالی انسان تصور نمی کند کسی باشد که ایشان را تایید کند با کمال تعجب حامیان اندکی را در بین این نظرات برای ایشان میتوان یافت. که همین اندک نیز بسیار بسیار زیاد است. اما به هر حال ما را با جامعه خودمان اشنا می کند.




: بر اساس تفکرات این خانم فقط ایشان و همسرشان (احتمالا) و آقای احمدی نژاد خوب هستند وبه بهشت میروند. ولی من به عنوان یکی از بقیه که جهنمی هستیم ! (از دید ایشون) خیلی دوست دارم یه مرخصی یک ساعته از جهنم بگیرم و در بهشت، وضع ایشون رو ببینم با این همه هتاکی، تهمت، بهتان، سوءظن، فحاشی، آبروبردن از دین اسلام و نظام اسلامی و . . .











محمد حسن : جاي امام (ره) خالي تا جوابي به امسال اين آدمها بدهد .چنانكه سر بر نياورند. البته بعيد هم نيست كسي كه هم به ياران امام و هم به خانواده امام بدين گونه جسارت و توهين مي كند به خود امام نيز ... . در وصف شما همين بس كه پدر معظمتان شما را از فرزندي خلع كرد و چه ننگي از اين بالاتر




من : فاطمه خانم رجبی کجا زندگی می کند که انقدر تحلیلش از جامعه ای که در آن زندگی می کنیم متفاوت است؟ فعالیت زنان آن هم در عرصه ی سیاسی؟منظورشان احیانا مسئولین محیط زیست است؟




احمد : خانم رجبي دنيا خيلي بزرگ است اما ادمهاي همچون تو اون را كوچيك كردند



یک طرفدار احمدی نژآد : اینکه حرفای این خانم عالمانه است شکی نیست. اما اینکه از حیث عالم سیاست قابل قبول باشه یا نه بحث دیگری است. ایشان دختر عالم فرزانه حضرت آقای دوانی هستند.



حسين : بسم الله الرحمن الرحیم خانم رجبی در کل جوابیه اش در واقع از میر حسین موسوی خواسته که با ادبیات فاطمه رجبی صحبت کنه نه با ادبیات میر حسین موسوی و سید محمد خاتمی ... خوب خانوم رجبی گرامی اگر میر حسین یا خاتمی با ادبیاتی که شما ذکر کردید صحبت میکردند که دیگر شما مشکلی نداشتید آنها اهل انگ زدن و توهین و اهانت نیستند شما هم ماشاالله ... کافر همه را به کیش خود پندارد ... واقعا در باره شما صدق میکنه احمل عمل اخیک المومن علی سبعین حمل اما شما ظاهرا کار خوب میر حسین موسوی را نیز با باطن ... خود میسنجید اتقوا الله



ماکان : با سلام باید خدمت خانم رجبی عرض کنم که با هر دستی که میدی باهمان دست پس میگیری من شما را تفکر کردن اول به نوشته های خودتان و بعد در مورد اطرافتان توصیه میکنم






حامد : اینطور اشخاص چطور جرات می کنند سرشان را در جامعه بالا بگیرند، چه با اعتماد به نفس سخن می گوید، خدا همه ما را به راه راست هدایت کن ...




فرهاد : از نشانه های بی نهایت بودن قدرت و صبر الهی وجود بی نهایت جهل در این زن است .

هلنا
Monday 13 April 2009, 07:55PM
تقلب! (گفت و شنود) گفت: برخی از اصلاح طلبان از حالا زمزمه احتمال تقلب در انتخابات را سرداده اند.
گفتم: این نشانه آن است که مطمئن هستند رأی نمی آورند و برای این که بعد از آنهمه ادعا در مورد پایگاه مردمی، سنگ روی یخ نشوند از همین حالا می خواهند گناه رأی نیاوردن خود را به گردن تقلب در انتخابات بیندازند.
گفت: کاش به جای این حرفها یک کمی فکر می کردند تا علت بی اعتمادی مردم به اصلاح طلبان را کشف و قبل از هر چیز دیگری خودشان را اصلاح می کردند.
گفتم: یارو به دکتر گفت هر وقت چای شیرین می خورم، چشمم به شدت درد می گیره! دکتر که بعد از کلی معاینه علت را پیدا نکرده بود یک استکان چای شیرین به او داد و گفت؛ بخور... و بعد مثل ارشمیدس فریاد زد یافتم! یافتم... و به یارو گفت؛ قاشق چایخوری را از درون استکان بیرون بیار!





(javascript:void(0))
(javascript:history.back())

3Reza
Thursday 23 April 2009, 11:56AM
اگر فردا پس فردا ترانه اي تو اين مايه ها شنيديد تعجب نكنید:
"اين كروبي كه خيلي دل بره، از همه كانديداها سرتره، از ديوار بي اعتمادي مي پره، آخرش انتخابات رو ميبره!
وعده هاش همه راسته، راه ميره آسه آسه، غم جوون ها رو كاسته، دل من اونو خواسته!"
در سايت شفاف و به گزارش خبرنگار اصلاحات مي خوانيم: "ديدار كروبي با ساسي مانكن"
و البته جالب اينجاست كه در متن خبر آمده است كه ساسي مانكن از اين ديدار ابراز گلايه كرده است!
يادآوري مي شود كه چندي پيش خبري منتشر شده بود كه در آن عنوان شده بود كروبي قصد دارد با بازيگر نقش يوزارسيف قرارداد امضا كند تا وي در سفرهاي استاني همراهش باشد!
برخي آگاهان احتمال دادند با نزديك شدن به زمان انتخابات اين كانديد رياست جمهوري ديدارهايي را با آنجليا جولي و تام كروز هم داشته باشد و از آنها بخواهد در پوسترهاي تبليغاتي اش با او عكس بگيرند!
در راستاي ديدار كروبي با "ساسي مانكن" احتمال مي دهيم اگر باقي كانديداها هم بخواهند به ديدار خوانندگان بروند، به نزد اين افراد مي روند.
خاتمي هم اگر انصراف نمي داد به ديدار رضا صادقي مي رفت:"نرو … تو هم نمي توني مثل من دووم بياري … نرو … تو هم طاعون غم مي گيري بي من نرو … من بي تو، تو بي من، يعني حسرت … "
ميرحسين هم به ديدار چاوشي مي رفت: "اگر چه هيچكس نيومد، سري به تنهايي نزد، اما تو كوه درد باش، طاقت بيار و مرد باش"
البته از نظر ما كروبي اشتباهي به ديدار با ساسي مانكن رفته است و بايد او هم با محسن چاوشي ديدار مي كرد: "دلواپس و بي تابم، باز امشب هم بي خوابم، حس خوبي ندارم، چشام همش به ساعته، مي پرسم اين چه حسيه؟ يكي ميگه خيانته!"

ادامه این مطلب که درباره بقیه کاندیداها بود ، توسط سردبیر سانسور شد؛(ایشان گفتند احتیاط شرط عقل است!)

***
200000000000 تومان و همايش شتر!

يكي از دانشمندان بزرگ كه الان اسمش يادم نيست گفت: يكي از نشانه هاي پيشرفت هر كشوري اين است كه در آن فرت و فرت همايش برگزار شود؛ اين دانشمند همچنين گفته است: و از نشانه هاي باكلاس بودن يك همايش نيز آن است كه در آن ريخت و پاش و ايضا بخور بخور فراوان باشد.

اخيرا نيز از طريق خبرگزاري ايسنا مطلع شديم كه در ميان اين همه همايش هاي رنگارنگ "همايش شتر" نيز برگزار شده است! و البته در همان روز در روزنامه ي قدس مي خوانيم كه هزينه ي ساليانه ي همايش ها در كشور 200000000000 تومان است.
توضيح: زياد به چشمان خودتان فشار نياوريد، عدد مذكور يك عدد دو است كه در مقابلش يازده عدد صفر قرار گرفته اند، البته به تومان! (ما كه رياضي مان زياد قوي نيست، شما بگوييد به حروف چند تومان مي شود و ايضا با اين پول چقدر ميشود مدرسه ساخت!!)

تا يادمان نرفته است بگوييم كه رييس سازمان دامپزشكي در پيامي به همايش شتر گفته است: "توسعه شترداري در کشور روند کندي دارد."
ايشان همچنين دغدغه هاي خود را نسبت به پرورش شتر بيان نموده اند و متذكر شده اند كه: "پرورش شتر در حاشيه قرار گرفته است."
اميد است با هشياري مسئولان، پرورش شتر نيز از حاشيه بيرون بيايد و در آينده اي نزديك شاهد توسعه شترداري به صورت تند باشيم! و همانطور كه در زمينه ي توليد سيمان جشن خودكفايي گرفتيم، در زمينه ي توليد شتر نيز به خودكفايي برسيم!البته امیدواریم این خودکفایی مثل خودکفایی مان در گندم نشود!

***
حنا بزغاله اي در ايران!

به سلامتي بزغاله ي شبيه سازي شده ي ايراني هم به دنيا آمد، و اسم اون رو "حنا" گذاشتند.
اميدواريم اين خبر به گوش اون "حنا"يي كه توي كارتون ها بود و توي مزرعه كار مي كرد نرسه ، چون احتمالا خيلي خيلي بهش بر ميخوره!

در همين زمينه شنيده مي شود يوگي و دوستانش كه اين روزها تبديل به فعالان حقوق انيميشني ها شده اند عنوان كردند كه براي حمايت از حنا كمپين شونصد ميليون اثر انگشت را تشكيل مي دهند، آنها علت اينكه به جاي امضا قصد دارند اثر انگشت جمع آوري كنند را اينگونه بيان كردند: كلا ما كارتوني ها سواد مواد درست و حسابي نداريم!
***
البته به صورت شطرنجي!

خبرهايي بود در اين زمينه كه قصد دارند از مولر آلماني در تيم فوتبال بانوان استفاده كنند.
برخي آگاهان معتقد هستند يحتمل مولر نيز زير ابروهايش را برداشته است و به پيشنهاد مايلي كهن به تیم بانوان می رود.

يادآوري: مايلي كهن در برنامه 90 گفته بود بازيكني كه زير ابرويش را بر مي دارد بايد برود تيم فوتسال بانوان.

مسئله نه چندان مهمي كه در اينجا باقي مي ماند اين است كه آقايان حق وارد شدن به استاديوم و تماشاي فوتبال بانوان را ندارند و از آنجا كه با توجه به مشاهدات انجام شده آقاي مولر هم طبيعتا بايد آقا باشند، در نتيجه ايشان نمي توانند وارد استاديوم شوند، البته اميد مي رود اين مشكل نيز با استفاده از خردجمعي حل شود.

يكي از پيشنهاداتي كه به ذهن ما مي رسد اين است كه بازي فوتبال را براي مولر از طريق تلويزيون پخش كنند. (البته به صورت شطرنجي!!) و ايشان بوسيله ي تلفن همراه تيم را مربي گري كنند.
***
شماها همتون [...] !!

يكي از فايده هاي بيشمار فيلم اخراجي ها اين بود كه ما را با لغات و اصلاحات جديد نيز آشنا ساخت، و امروز اگر آقاي مايلي كهن در بيانيه ي خود از لفظ "گنده باقالي" استفاده مي كند ما مي دانيم معنايش چيست، اي كاش يكي هم به ما مي گفت اين "گروهبان قندلي" يعني چه؟!
يكي از كارشناسان نيز با يادآوري نام مربيان سالهاي اخير تيم ملي – قلعه نويي، علي دايي و مايلي كهن – و با اشاره به ادبيات به كار رفته توسط آنها گفت: هر چند تيم ملي در كسب نتيجه پيشرفت خاصي نداشته است اما مربيان ما در بكار بردن الفاظ نامناسب در صحبت هاي خود پيشرفت چشم گيري داشته اند!
اين كارشناس پيش بيني كرد با توجه به روند صعودي استفاده از الفاظ نامناسب در صحبت هاي مربيان تيم ملي در آينده اي نه چندان دور شاهد شنيدن جملاتي اين چنيني از مربي آتي تيم ملي هم باشيم: [...]ي [...............] شماها همتون[.........]، من [..........] همتون رو [...........] !!
با توجه به آنكه تمام كارشناسان معتقدند ادبيات مربي هاي ما صحيح نيست، پيشنهاد مي شود قبل از انتخاب مربي يا به نمره ي ادبيات سالهاي گذشته ي وي نگاه شود و يا براي اين افراد چند جلسه كلاس ادبيات برگزار شود!

هلنا
Thursday 23 April 2009, 01:43PM
http://ebrahim.webphoto.ir/photos/eb308340.jpg :smile43::smile43::smile43::smile43:
خاتمی: ارام میگوید ........ مهدی . مهدی پاشو
کروبی : هووووووم .............سلطان بانو کسر خواب داریم
خاتمی : سلطان بانو کیه پاشو ابرومونو بردی . مهدی پاشو .
کروبی : هووووم ............. بگذار بخوابیم .......... خواب شیرینیست ....... سلطان بانو کسر خواب داریم
خاتمی: مهدی خدا لعنتت کنه ان تتمه ابروی اصلاحاتی ما را هم بردی ...... لامصب پاشو بهت میگم
کروبی : بالاخره از خواب بیدار میشود ........... ها ها چیه ممد چی شده چه خبره
خاتمی : بابا دو ساعته بهت میگم پاشو ......... بیا ازمون فیلم هم گرفتن .........
کروبی : نه بابا من خواب نبودم ممد
خاتمی : اره ارواح خیکت تو خواب نبودی پس کی بود میگفت کسر خواب داریم سلطان بانو
کروبی به فکر فرو میرود : اره خوابم چه شیرین بود : خواب دیدم رییس جمهور شدم و (یک چشمه اصلاحاتی )
ولی نه من خواب نبودم اصلا
خاتمی : بابا مهدی ما را سیاه نکن ما خودمون اصلاحاتی هستیم . میدونیم اصلاحاتیها زیر بار بدیهی ترین چیز ها هم نمی رن .
بالاخره پیش قاضی معلق بازی نمیشه خواب بودی
کروبی : اره ممد ولی ارزشش را داشت ........... حالا با این فیلم که ازم گرفتن چکار کنم
خاتمی : فیلم هم نمیگرفتن ........... تو همیشه خوابی
__________________
http://www.iranclubs.net/forums/signaturepics/sigpic10088_5.gifبه امید انروز

Fabian
Thursday 23 April 2009, 02:44PM
بالاتر از هجده سال؟

ابراهیم نبوی ‏ e.nabavi@roozonline.com - پنجشنبه 3 اردیبهشت 1388 [2009.04.23]

http://www.roozonline.com/archives/images/po_nabavi_01.jpg
حالا چه اصراری است که هجده ساله باشند؟ ممکن است بگوئید هجده سالگی سن تشخیص ‏است، ولی اصولا تشخیص چه ضرورتی دارد؟ کی گفته لازم است چیز خوبی انتخاب کنیم که ‏قدرت تشخیص لازم باشد؟ وقتی بزرگترهای مملکت که هفتاد سال سن دارند و اصلا ‏مسوولیت شان در نظام " تشخیص" دادن مصلحت است، حرف شان چهار سال است می ‏خورد به درودیوار و در عوض هر چه خل و چل دارای مشکلات عصبی و کم خوابی و ‏نیروی واکنش سریع تصمیم گیر مملکت هستند، حالا چه مرضی است که انتخاب کنندگان حتما ‏قدرت تشخیص داشته باشند و عاقل باشند؟ وقتی عقل انتخاب شونده را از سوراخ سوزن می ‏توان رد کرد، انتخاب کننده چکاره حسن است؟ ‏
به نظر من ممکن است این دکتر محمود در موردمسائل اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و ‏فرهنگی و نظامی عقلش نرسد چه می گوید، اما در مورد سن انتخابات یک چیزی می فهمد که ‏می گوید سن انتخابات را از هجده سال باید بیاوریم پائین تا پانزده سال. اتفاقا یکی از راههای ‏تشخیص درست همین است. مگر نمی گویند عقل بچه به چشمش است. شما دیروز دیدید که ‏سخنرانی احمدی نژاد در ژنو شکست خورد، امروز جشن پیروزی گرفته شد. این یعنی چشم ‏مهم تر از عقل است، وقتی تلویزیون می گوید پیروز شد، و چشم آدم تلویزیون می بیند آدم ‏احساس پیروزی می کند. ‏
یا مثلا دو هفته قبل در حضور احمدی نژاد تیم فوتبال ایران شکست خورد، اگر هیچی به ‏مسوولان کشور نمی گفتیم تمام بازیکنان تیم فوتبال عربستان را می انداختند توی زندان اوین و ‏اعلام می کردند بخاطر حضور رئیس جمهور در استادیوم ما نه تنها شکست نخوردیم، بلکه ‏پیروز هم شدیم، بعد هم به همه اعضای تیم فوتبال ایران صد کیلو سیب زمینی داده می شد تا ‏یک ماه کوکو سیب زمینی بخورند و چاق بشوند و چله بشوند تا روز 22 خرداد احمدی نژاد ‏بیاید و آنها را بخورد. ‏
به این می گویند آدمی که عقلش توی چشمش است. فکر می کنید کار سختی است که شما در ‏هفت تا شبکه تلویزیونی اعلام کنید تیم ملی ایران سه بر صفر عربستان را شکست داد و مایلی ‏کهن به جای عادل فردوسی پور برنامه نود اجرا کند و پیروزی تیم ملی را جشن بگیرد؟ حتی ‏خودتان هم توی استادیوم باشید کم کم شک می کنید، نکند ما پیروز شدیم و من عقلم نمی رسد ‏و چشمم ندیده است؟ این جوری می شود که بهتر است عقل مردم به چشمشان باشد. ‏
به همین دلیل است که به نظر من پانزده سال هم یک هوا زیاد است. خیلی از بچه های پانزده ‏ساله هستند که شروع می کنند به کتاب خواندن و ممکن است کتاب های تاریخی بخوانند و ‏موقعی که تاریخ گذشته را می خوانند ممکن است به این نتیجه برسند که جهان امروز ایجاد ‏نشده و قبلا وجود داشته است. آنوقت به گذشته که نگاه می کنند ممکن است به نظرشان برسد ‏که یک زمانی بود که هر روز توی سر مردم نمی زدند. یا ممکن است همین جوان پانزده ساله ‏در درس سطح شیب دار فیزیک به این نکته پی ببرد که ممکن است این سطح شیب دار آخرش ‏او را برساند وسط منطقه بازیافت زباله توی بغل رئیس محترم جمهور. به همین دلیل به نظر ‏من سن پانزده سال هم چهار پنج سالی زیاد است. ‏
اگر بخواهیم منطقی فکر کنیم، بهتر است سن رای دادن پسران را بگذاریم ده سال و دختران ‏هم از سن هفت سالگی که مانتو روسری پوشیدن را برای دبستان شروع می کنند، حق رای ‏داشته باشند. این جوری که بشود صندوق های رای گیری هم می شود شبیه مراسم استقبال از ‏رئیس جمهور که همه بچه ها دسته دسته با معلمین می آیند و آبمیوه می خورند و همدیگر را ‏نیشگون می گیرند و انگشت توی چشم هم می کنند و تف می مالند به سر همدیگر، می شود ‏یک جامعه باحال که قطعا قول می دهم در آن احمدی نژاد بتواند دوباره رئیس جمهور شود. ‏
البته این مواردی که گفتم دلایل خوبی است برای اینکه به این نتیجه شبه منطقی برسیم که سن ‏رای دادن از هجده سال به ده سال کاهش یابد، البته من با پنج سال هم مخالف نیستم، چون در ‏مورد ده ساله ها هم یکی از خطرات بسیار بزرگ این است که بچه های ده ساله چون سواد ‏خواندن و نوشتن دارند، طبیعتا ممکن است از رئیس جمهور و دولت خوششان نیاید، چون می ‏توانند کلمات را بخوانند، و یک دفعه می بینی رفتند به یک نفر دیگر رای دادند. به نظر من ‏حالا که می خواهیم به یک جامعه آرمانی برسیم، چرا بچه ها از پنج سالگی حق رای نداشته ‏باشند؟ ‏
وقتی یک بچه پنج ساله بامزه که تازه زبانش باز شده و به سینیور می گوید " شینیور" آن هم ‏در آمریکای لاتین می تواند " ماحموت" را به عنوان رئیس جمهور ایران تشخیص بدهد و با ‏انگشتش اشاره کند( البته نوع اشاره انگشتی دقیقا مشخص نیست) چرا بچه ایرانی نتواند؟ مگر ‏بچه های ایرانی چه چیزشان از بچه های ونزوئلا و کوبا و بولیوی کمتر است؟ گیریم که بچه ‏های ایرانی حق ندارند مثل بچه های ونزوئلا و بولیوی از بودجه نفت کشور ما استفاده کنند و ‏دولت ایران لازم نیست برای شان مدرسه بسازد، ولی عقل شان که کمتر نیست. حق ندارند، ‏عقل که دارند. به همین دلیل به نظر من سن پنج سال برای انتخابات سن خوبی است. و پیشنهاد ‏می کنم حالا که مجلس می خواهد سن انتخاب کنندگان را از هجده سال بیاورد روی پانزده ‏سال، یک دفعه ببرند روی پنج سال. چه فرقی می کند؟ مال باباشان که نیست! به کلی بچه ‏پرانگیزه هم کمک می کنند که علاوه بر اشارات انگشتی به رئیس جمهور، او را انتخاب کنند.‏
البته، باید این نکته را هم توضیح بدهم که سن پنج سال هم یک جورهایی خطرناک است. ژان ‏پیاژه معتقد است که حافظه بعضی بچه ها تصورات شش ماهگی را هم به یاد دارند. حالا ‏فرض کنید تعداد این بچه ها زیاد باشد و یک دفعه شصت هفتاد درصد بچه های پنج ساله ‏یادشان باشد که در شش ماهگی شان که هنوز تصویرش را در ذهن دارند، خاتمی رئیس ‏جمهور بود و یک چیزهایی از کاغذ بود که باباشان می خواند و آنها پاره اش می کردند و ‏مامان شان ماتیک می مالید و چکمه می پوشید و می رفت با باباشان میهمانی و یک چیزهای ‏قرمزی بود که به آنها می گفتند گوجه فرنگی و یک دفعه می بینی همین بچه های پنج ساله به ‏همین دلیل رفتند به یکی دیگر رای دادند، به همین دلیل و به ضرس قاطع من معتقدم باید سن ‏رای دهندگان به حداقل دو سال کاهش پیدا کند. ‏
البته، واقعیت این است که دو سال یک کمی زیاد است، چرا بچه ها وقتی به دنیا می آیند حق ‏رای دادن نداشته باشند؟ این جوری هم خبری از اطراف ندارند و نه چشم شان می بیند و نه ‏گوش شان می شنود و نه بوی بد را تشخیص می دهند و نه فرق کوتوله و دراز را می فهمند و ‏در بهترین سن برای رای دادن هستند. فرض کنید یک بچه دو ماهه عزیز، که هر روز یک ‏نفر جلویش با یک لباس کردی و بلوچی و عربی و ترکمنی و لری حاضر شود و دائم اداهای ‏مختلف دربیاورد و بچه را بخنداند. این بچه از مال دنیا چه می خواهد؟ یک پوره سیب زمینی ‏می خورد که ماشاء الله تا انتخابات دولت قیمتش را پائین کشانده، یا شیر می خورد که دولت ‏قیمت شیر را هم آورده و رسانده به کف زمین. فقط بچه های کوچک یک عیبی دارند و آن این ‏که می گویند باید حرف راست را باید از بچه شنفت. البته من نمی دانم، اگر در اینجا منظور ‏حرف راست در مقابل حرف دروغ باشد، این بچه ها هم برای دولت خطرناکند، اما اگر ‏منظور از راست در مقابل چپ باشد، بهترین سن برای انتخاب کردن همان سن ولادت است. ‏

3Reza
Thursday 23 April 2009, 03:18PM
وزارت امور خارجه ایران با انتشار بیانیه‌ای ضمن تکذیب کامل مصاحبه‌ منتشر شده در یک روزنامه‌ اسرائیلی مبنی بر گفتگوی میان وزرای امور خارجه‌ ایران و اسرائیل اطلاعات تازه‌ای از گفتگوی میان متکی و کلینتون را منتشر ساخت.

به گرازش خبرنگار گافنیوز، روزنامه‌ هاآرتص که در اسرائیل (رژیم اشغالگر قدس سابق) به چاپ می‌رسد، چندی پیش گزارشی از گفتگوی میان هیلاری کلینتون و منوچهر متکی به چاپ رساند که در برخی از رسانه‌های جهان بازتاب داشت (http://ayandenews.com/fa/pages/?cid=6163) اما بنا به اطلاعیه رسمی وزارت امور خارجه‌ ایران این گفتگو کاملا ساختگی است.

http://www.ayandenews.com/files/fa/news/1388/1/31/7985_899.jpgدر این اطلاعیه ضمن تکذیب کامل گفتگوی چاپ شده در هاآرتص، تصریح شده است که «این روزنامه‌ اسرائیلی در پی نیات شوم لابی صهیونیست‌ها سعی کرده ‌است با ساختن و انتشار گقتگوی مجعولی میان وزرای امور خارجه آمریکا و ایران حول محو اسرائیل و مشکلات این رژیم، رژیم صهیونیستی را بزرگ‌نمایی کند.

این درحالی‌ است که اساس آن مصاحبه‌ مجعول، گفتگوی کوتاه غیرمستقیمی بوده است که میان وزرای امور خارجه‌ ایران و آمریکا در حاشیه کنفرانس گرم شدن زمین در آفریقای جنوبی انجام شده است که همچون نامه‌ هدایت‌گرانه‌ رئیس‌جمهور کشورمان به رئیس‌جمهور آمریکا، صرفا از باب امر به معروف و نهی از منکر بوده و محتوای آن را نصایح اخلاقی تشکیل می‌داده است و عاری از هرگونه دیپلماسی بوده است.»

به گزارش گافنیوز و به نقل از ستاد تکذیب و تصحیح وزارت امور خارجه، این گفتگو که در لابی هتل بلک اند وایت انجام گرفته دقیقا به این صورت بوده که خانم هیلاری کلینتون بر روی مبل شماره‌ 13 این هتل رو به جانب مشرق نشسته بوده که آقای منوچهر متکی وارد شده و روی مبل شماره 16 که رو به مغرب داشته، پشت به پشت ایشان می‌نشیند. در این هنگام خانم کلینتون که حدود 23 دقیقه مشغول شماره‌گیری با تلفن همراه خود بوده گوشی را پرتاب کرده و اظهار می‌دارد: «اه... پس این بیلی چرا گوشی را برنمی‌دارد؟» و در ادامه ضمن ادای چند واژه‌ مستهجن که برای احتراز از برخورد سایت گرداب با سایت وزارت امور خارجه از درج آن‌ها پرهیز می‌شود، مشارالیها ادامه می‌دهد: «این مردها همه‌شان سر و ته یک کرباس می‌باشند. خائن‌ها...»

که در این هنگام وزیر محترم امور خارجه‌ ایران احساس تکلیف کرده و همان‌طور که پشت به پشت وی بوده اظهار می‌دارند: «البته بین همه خوب و بد هست. غیبت جایز نیست و نباید به این سادگی گناه آدم‌ها رو شست...»

در این هنگام خانم هیلاری کلینتون اظهار تعجب کرده و با گفتن «کی بود؟ این صدا از کجاست؟» به پشت سر خود برگشته و آقای متکی را می‌بیند که بدون توجه به وی، از پشت سر نهی از منکر کرده است. آن‌گاه وی هم در سر جای خود نشسته و توضیح می‌دهد: «الان نیم ساعت است که دارم بیلی را شماره‌گیری می‌نمایم و وی جواب نمی‌دهد. می‌ترسم وقتی که من دارم در غیبت گناه وی را می‌شویم افراد دیگری مشغول شستن چیزاهای دیگری از حضرت باشند...»

به گزارش گافنیوز ادامه‌ این گفتگو که رو در رو ادامه یافته است به شرح زیر است:

متکی: خوب چه اشکالی دارد؟ پاکیزگی از نشانه‌های ایمان می‌باشد.

هیلاری: ایمان بخورد توی سر وی. شما اگر بدانید این مونیکای (...حذف چند کلمه‌ گردابی دیگر) چه زن کثیفی می‌باشد دیگر حرف پاکیزگی را نخواهید زد‌. بد زمانه‌ای شده است حاج آقا.

متکی: تقصیر خود شماست که جامعه‌تان دچار سقوط اخلاقی گردیده است. اگر به رهنمودهایی که چند سال پیش رئیس‌جمهور‌ ما برایتان فرستاده بودند عمل می‌کردید اکنون در آغوش ایمان و اخلاق می‌بودید و از این مشکلات نداشتید.

هیلاری: این دختره (... حذف چند کلام دیگر) سال‌ها قبل از ارسال آن نامه‌ تاریخی قاپ شوی مرا دزدیده بود.

متکی: : دزدی نیز کار بدی می‌باشد.

هیلاری: باید همان زمان که مچشان را گرفتم هردوی آن‌ها را به قتل می‌رساندم.

متکی: قتل نیز از گناهان کبیره است.

هیلاری: آه راست گفتید... از شما سپاسگزارم. در انتها اگر نصیحتی هست بفرمایید.

متکی: به همسرتان بیشتر برسید، متین باشید و با مردهای غریبه جز در موارد اخلاقی و در راستای امر به معروف و نهی از منکر اختلاط نکنید. :D:D

هلنا
Thursday 23 April 2009, 08:20PM
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم و النفس الاماره...
بسم الله النور...


امان از دست برخي...!!!

چيزي نشده...فقط گاهي ميگويم اين کله مبارک را بزنيم جايي از بس که بعضي گاف هاي جالب ميدهند...!!!

قبل از هر چيز شهادت فرمانده مجاهد حزب الله(ج)لبنان حاج رضوان(عليه السلام)را به همه حزب اللهي ها تبريک و تسليت عرض ميکنم...

اما چگونه است که حتي اين شهيد بزرگ همه مورد سوء استفاده برخي ظاهر الصلاحان اصلاحطلب قرار ميگيرند جالب است...!!!

کساني که خود پاچه خوار و جيره خوار دول استکباري من جمله رژيم صهيونستي ميباشند ولي در طي سالهاي اخير سخنان(بخوانيد خزعبلات)آنان در مورد ارتباط با امريکا و عدم بيان مرگ بر اسرائيل و امريکا و انگليس و منافق غيره و ذلک دهان مارا سرويس نموده و...!!!

حالا کباده کش مبارزه با ظلم گشته اند و هر جا که ميشينن و بلند ميشوند ميگويند بد بد ايشالا شامپو به چشمانت برود اي امريکاي جنايتکار فلان فلان شده...!!!ديگر منافق مگر چشم و گوش اضافه دارد که مشهود شود...وقتي تفکر دوگانه اينان را ميبنيم بي شک خوارج برايمان به تصوير ميايد...گويي مردم هم مثله خودشان نفهم تشريف دارند و اين ننه من غريبم بازي ها ميتواند کمک کند که جبهه اصلاح باشي آنان در انتخابات پيروز شود...غافل از آنکه بعد از سقوط دولت شريفه آنان و از آن به وقت ديگر مردم از دوم خرداد تجربه ها کسب نموده اند و ديگر اين سياه بازي ها فايده اي ندارد...

آي ما هم غمناکيم و آي بهمانيمو آي آنجايمان درد ميکند ميسوزد و غيره...!!!کسي نيست بدان ها بگويد آخر جلوي قاضي و ملق بازي...؟؟؟!!!

لااقل کن ريا کنيد بگذاريد تابلو نشود که شما اهل تب کردن نيستيد...!!!هر چند ريا جلوي شما لنگ يزدي ميندازد...!!!

واي چقدر انقلابي ما که ديگر کم آورديم ازين جنگولک بازي ها اينان...!!!حجة الاسلام را ميکنند آيت الله...آيت الله را ميکنند خدا...!!!

آقاي توسلي(رضي الله عنهم) هم رحلت نمودند...اصلاً ايشان وارد جريانات سياسي نميشدند که اين اصلاح طلبان اصلاح نشده ميگويند...:ايشان نمونه کامل يک اصلاح طلب بودند و خود حضرت امام(ره) به ايشان گفته بودند بعد از من فقط خاتمي را عشق است...شما هم برويد اصلاح طلب باشيد و جيره خوار و دستمال کش دول غربي و بلندگوي اين رژيم هاي استکباري...!!!حالا نميدانم اين همه تاريخ را تحريف ميکنند شرم و حيا نميکنند...آخر جناب بامشاد الدوله شما به عکاسي خود از نواميس مسئولين دوم خردادي بپردازيد که سنگين تريد هر چند سنگين تر ازين که نميشويد...!!!دروغ هم دروغ هاي قديم...لااقل آن زمان کنتر نبود از روي شرم و حيا کمتر ميبافتند...ولي آقاي مسئول دفتر(که نقشه براندازي نظام از گور جنابعالي در آمده است)الان براي برق و تلفن و آب و غيره کنتر وجود دارد...براي دروغ شما هم ما کنتر ميشويم...نميگذاريم ازين چرنديات به مردم هديه دهيد...!!!

آن يکي که از کارگزارن است نيز ميايد و قديس پروري ميکند...انگار که نياز دارد وجهه زياد جالب خود را کمي درست تر کند...!!!آقاي توسلي هميشه يار امام بودند و هميشه پشتيبان آقاي ايکس...!!!ايشان از هرگونه خط فکري خودداري ميکردند و فقط خط امام که خط آقاي ايکس است را دنبال ميکردند...!!!حالا نميدانيم اين آقاي ايکس که خودش خط و خطوط مشخصي هم ندارد و هر از چندگاهي شلوار شيش جيبش ميشود شلوار لي...چگونه گذارده اين آقا بيايد در موردش اينگونه حرف بزند...!!!

اينان که تا ديروز نامه مينوشتند که بوش بياد فرش قرمز برايش داريم...با اسرائيل چرا بجنيگم...امام هم اشتباه زياد کرده است...ولايت تعريف دارد(تعريفي که ما ميگوئيم)...ارتباط با دول استکباري بايد بايد...آزادي انديشه بي خاتمي نميشه...واي اگر منتظري حکم جهادم دهد...صانعي صانعي نوکرتم به مولا...و کلکسيون فسادهاي اخلاقي و اقتصادي و سياسي را در درون خويش دارند نميدانيم چه شده که مدافع خط و خطوط ولايت و امام راحل(قدس سره شريف) شده اند و گوي سبقت از طرفداري از انديشه امام راحل(عليه السلام)را از همه ربوده اند و شلوغ بازاري در آورده اند که فلاني اصلاح طلب بود و بهماني دوست ما بود...جناب رکوردار دست دادن با 4 زن با لباس روحانيت در يک آن در ايتاليا(و الباقي نيز بماند)هم تشريف برده اند دفتر حزب الله لبنان در تهران و کلي از خود مچکر شده اند و کمي خود شيريني نموده اند که ما هم حزب اللهي هستيم...(!!!)(!!!)(آنقدر جالب است که ايشان اگر حزب اللهي هست پس تعريف حزب شيطان چيست...؟؟؟!!!)...

بقيه جانوران اصلاحات هم خودشان را هفت قلم آرايش کرده آورده اند در صحنه که بگويند ما هم حضور بهم رسانيده ايم...!!!حالا نميدانند که ما عمري داخل معدن ذغال سنگ کار ميکرده ايم...!!!

از آن طرف هم طبق معمول عده اي باز هم گفته اند آقاي توسلي(رضي الله عنهم)خيلي ايراد به برخي ها وارد ميکردند...!!!حالا برخي ها را آنان شرح داده اند:کساني که به اسم انقلاب و دين جلوي آزادي را ميگيرند...!!!حالا آزادي از نگاه اينان:آزادي يعني ما بتوانيم در داخل کشور به هر کسي ميخواهيم توهين کنيم...به مقدسات و ارزش ها و آرمان هاي دين و انقلاب اسلامي هتاکي کنيم...زنان و مردان به راحتي و بدون حجاب بيايند بيرون و به تحريک يکديگر بپردازند...رانت خواري و فساد اقتصادي آزاد شود که بتوان سرمايه دار شد...اسرائيل را به رسميت بشناسيم تا آزاد مرد باشيم...!!!با دول استکباري خصوصاً خصوصاً کشور دوست و برادر امريکا رفيق سونا و جکوزي شويم...!!!اجازه دهيم که فساد اخلاقي اشاعه پيدا کند و هر کسي براي خودش هر کاري ميخواهد بکند...دستگاه هاي نظارتي را از ميان برداريم چون آنها مراقب اعمال منافقان هستند...اصل ولايت را از دين برداريم تا ديکتاتوري نشود...مبارزه با ظلم را از قانون اساسي برداريم...شرط التزام به نظام جمهوري اسلامي ايران و قرآن کريم و عترت(ع) برداشته شود که کمال آزادي باشد...فضاي فرهنگي کشور را باز بگذاريم تا همه و همه به تهاجم و شبخون فرهنگي حال بيايند...و الي آخر...(از طرف دفتر جبهه باطل عليه حق=(اصلاحات)...

persian2008
Sunday 26 April 2009, 03:09PM
خوانندگان -- دولت کوچک
تغییر نام وزارت امور خارجه (http://www.ghalamnews.ir/news-9152.aspx)

طنز - ما به این نتیجه رسیده ایم که بهتر است برای صرفه جویی در هزینه ها و بالا بردن بهره وری و پرهیز از تشکیلات سازمانی و اداری عریض و طویل ، وزارت خارجه را به وزارت هوگوچاوز تغییر نام و کاربری دهیم .
مجری : در برنامه امشب « حضور سبز ، هر ایرانی یک رای ، هموطن صحنه را خالی مکن ، برادر رای یادت نره ! » از یکی از نامزدهای مطرح پست ریاست جمهوری ، آقای دکتر راستین مقتدر ، دعوت کرده ایم تا در استودیو حضور پیدا کنند و در یک گفتگوی رو در رو نظرات و برنامه های خود و طیف حامی خود را برای شما ملت فهیم شرح دهند . از تمامی شما بینندگان محترم برنامه ی « حضور سبز ، هر ایرانی یک رای ، هموطن صحنه را خالی مکن ، برادر رای یادت نره ! » دعوت می کنم تا پایان این گفتگو ما را همراهی نمایید .
دکتر راستین مقتدر : در ابتدا باید عرض کنم که یک انتقاد جدی به اسم برنامه ی شما وارد است . چرا باید بگوییم : « حضور سبز ، هر ایرانی یک رای ، هموطن صحنه را خالی مکن ، برادر رای یادت نره ! » ؟ ملت ما بهترین ملت دنیاست ، مردم ما آنقدر خوب هستند که اگر ما بستر آن را فراهم بیاوریم حاضرند خیلی بیش از این ها در صحنه حضور پیدا کنند . بنابر این پیشنهاد می دهم اسم برنامه تان به « حضور خیلی سبز ، هر ایرانی حداقل یک رای ، هموطن صحنه ها را خالی مکن ، برادر رای ها یادت نره ! » تغییر دهید .
مجری : بنده به سرعت سوالات را مطرح می کنم و خواهش می کنم به صراحت و اختصار جواب بفرمایند . سوال اول : آیا اگر شما به عنوان رئیس جمهور انتخاب بشوید بازهم ما شاهد یک سری تغییرات وسیع در مدیران خرد و کلان کشور خواهیم بود و یا به اصطلاح همچنان تغییر اتوبوسی مدیران رخ خواهد داد ؟
دکتر راستین مقتدر : بنده کاملا با تغییر اتوبوسی مدیران مخالف هستم . اصولا تغییر اتوبوسی مدیران روش لیبرال های سرمایه دار کاپیتالیست مزدور مرفه بی درد است ! شیوه ی جایگزین ما تغییر نیسانی یا خاوری مدیران است . در این روش کم هزینه ی مستضعف پرور بنده خودم سوار یک وانت نیسان و یا یک خاور شده و به همراه مشاورانم به میان مردم شهرها و روستاهای اقصاء نقاط کشور می رویم و از میان مردم به صورت رندومی وزیران ، معاونین و مدیر کل های دولت را انتخاب می کنیم و خود بنده به هر کس انتخاب شد می گویم : «بپر بالا !» و وقتی نیسان یا خاور پر شد تخته گاز تا ساختمان پاستور می گازانیم ! در ضمن باید عرض کنم در دولت من انتخاب مسئولان عالی رتبه به روش چرخشی و حقوق آنها نیز به صورت روزمزد خواهد بود !
مجری : سوال دوم ، برنامه ی هر یک از نامزدهای محترم در قبال مفاسد اقتصادی چیست !؟
دکتر راستین مقتدر : بنده قول می دهم در صورت انتخاب روزانه حداقل 100 تا 120 نفر از مفسدین اقتصادی را به ملت شریف ایران معرفی کنم . برنامه ای هم در همین زمینه تدوین کرده ایم که نام مفسدین کلان اقتصادی به بهترین شکل ممکن به استحضار مردم عزیز رسانده شود . مثلا قرار شده است که ما بین سریال ها یوسف پیامبر و افسانه ی جومونگ به جای پخش آگهی بازرگانی نام و تصویر مفسدین اقتصادی پخش شود . حتی برنامه ریزی کرده ایم که اندازه ی ماهواره ی امید به قدری باشد که بتوانیم اسامی تمامی مفسدین اقتصادی را روی بدنه آن بنویسیم و به فضا پرتاب کنیم !
مجری : سوال سوم ، لطفا به طور خلاصه برنامه ی خود را در بعد سیاست خارجی و ارتباط با جهان بین الملل بیان نمایید .
دکتر راستین مقتدر : ما به این نتیجه رسیده ایم که بهتر است برای صرفه جویی در هزینه ها و بالا بردن بهره وری و پرهیز از تشکیلات سازمانی و اداری عریض و طویل ، وزارت خارجه را به وزارت هوگوچاوز تغییر نام و کاربری دهیم . و یک وزیر که تنها و تنها به زبان ونزوئلایی مسلط است را به مدیریت این وزارت خانه بگماریم و از این طریق با جامعه ی بین الملل در ارتباط باشیم !
مجری : سوال بعدی ، لطفا نظر خود را پیرامون مقوله ی توسعه ی سیاسی و آزادی مطبوعات مطرح نمایید .
دکتر راستین مقتدر : آیا واقعا امروز مشکل کشور توسعه ی سیاسی و آزادی مطبوعات است !؟ بگذارید برایتان خاطره ای تعریف کنم . چندی قبل در سفر به یکی از استان ها خبردار شدیم آقایی به نام مهندس صالح خردادیان در یکی از دانشگاه ها مشغول سخنرانی است و داد و فریاد از خفقان سیاسی و تعطیلی مطبوعات سر می دهد و ملت هم صوت و کف زنان او را تشویق می کنند. ما هم تا از ماجرا خبردار شدیم سر نیسان را کج کردیم و رفتیم بیرون سالن محل سخنرانی بار سیب زمینی که همیشه پشت نیسان ما هست را خالی کردیم . جالب است بدانید که حتی یک نفر در سالن باقی نماند و همه به سمت سیب زمینی های رایگان هجوم آوردند . حالا شما قضاوت کنید مشکل کشور ما آزادی است یا سیب زمینی !؟
مجری : سوال بعدی ، همانطور که می دانید یکی از بغرنج ترین مسائل و بحران های لا ینحل این شکور حضور مسئولان در خارج از کشور و مواجه شدن آنها با خانم ها و مشکل دست دادن با آنها است . در این زمینه شما چه برنامه ای دارند ؟
دکتر راستین مقتدر : همانطور که عرض کردم بنده در صورت انتخاب تنها به کشور دوست و برادر ونزوئلا سفر خواهم کرد . مسئولان ونزوئلا هم آنقدر به ایران آمده اند و ما هم آنقدر به آنجا رفته ایم که آنها بهتر از ما با محذورات شرعی ما آشنا هستند . بنابراین به ملت شریف ایران قول صد در صد می دهم در صورتی که مرا انتخاب نمایید هیچ مشکلی در این زمینه وجود نخواهد داشت !
مجری : و اما سوال آخر ، خواهش می کنم برنامه های خود را برای پیشبرد مقوله طنز بالاخص طنز مکتوب بیان فرمایید .
دکتر راستین مقتدر : الحمد الله در هر زمینه ای به ما انگ کم کاری و ضعف بزنند در این مقوله پیش تازی ما بر هیچ کس پوشیده نیست ! مردم آگاه ما خود می توانند به سابقه ی ما رجوع کنند . مسلما تصدیق خواهید کرد که تا کنون در دوران زمام داری هیچ یک از مسئولین به اندازه دوران مسئولیت ما طنز رونق نگرفته است ! کدام یک از مسئولین روزانه این قدر خوراک و سوژه ی طنز برای طنزپردازان فراهم کرده اند ؟ وزیر محترم ارتباطات به من گزارش داده اند که جانمایه ی دو سوم کل پیامک های شیرین ارسالی در ایران را بنده به تنهایی فراهم آورده ام ! در نهایت بنده قول می دهم در صورت انتخاب شدن سیر صعودی و شتاب کمک به پیشرفت و تعالی طنز را همچنان در اولویت برنامه هایم قرار بدهم !
مجری : ضمن تشکر از آقای دکتر و بینندگان عزیز، از اینکه تا پایان بیننده ی برنامه ی « حضور خیلی سبز ، هر ایرانی حداقل یک رای ، هموطن صحنه ها را خالی مکن ، برادر رای ها یادت نره ! » بودید از شما سپاسگزارم !


با تشکر از 3Reza

هلنا
Sunday 26 April 2009, 08:12PM
مکنونات قلبی اصلاحاتی
سید محمدعلی ابطحی، در وب‌سایت شخصی خود خبر از انصراف میرحسین موسوی برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری سال آینده داد.
ابطحی که پرخواننده‌ترین وب‌سایت شخصی فارسی‌زبان را دارد و از نزدیکان سید محمد خاتمی است، امروز در وبلاگ خود نوشت:
«امروز صبح به اتفاق آقای خاتمی و آقای کروبی برای دیدار با آقای میرحسین موسوی به منزل ایشان رفتیم. در بین راه آقای خاتمی می‌گفتند که خدا کند آقای موسوی برای نجات مملکت بیاید تا این بار از روی دوش من برداشته شود. آقای کروبی هم موکدا می‌گفتند که اگر آقای موسوی بیاید و شانس ایشان برای کسب آرای بیشتر، بیشتر باشد به نفع ایشان کنار می‌روند و تمام امکانات حزب اعتماد ملی را در اختیار ایشان قرار خواهند داد. من هم در حالی که از این دو بزرگ اصلاحات با موبایلم عکس می‌گرفتم گفتم که ای کاش این خلوص نیت و بی اعتنایی به جاه دنیا که شما دارید را همه‌ی شخصیت‌های سیاسی داشتند.
هههههههههههههههههه
به منزل آقای موسوی که رسیدیم طبق معمول به سالن نقاشی ایشان رفتیم تا ببینیمشان؛ اما بر خلاف همیشه نبودند و در دفترشان بودند. گفتند که برویم آنجا. اما آقای کروبی روی زمین نشستند و گفتند یا همینجا یا هیچ جا. آقای خاتمی هم که مردد بود همانجا ایستاد. پرسنل آنجا رفتند و آقای موسوی را صدا زدند. تا ایشان بیاید تصمیم گرفتم چند عکسی برای خوانندگان وبلاگم از منزل مهندس موسوی بگیرم. همانطور موبایل به دست داشتم یکی یکی در اتاق‌ها را باز می‌کردم که یکی از بر و بچه‌های دفتر گفت یک اهنی اوهونی... ببند اون در مبال رو برادر! »
محمدعلی ابطحی در ادامه به گفتگوی موسوی با خاتمی و کروبی پرداخته و نوشته است: «آقای خاتمی به آقای موسوی گفتند: شما الان برای نجات مملکت هم که شده باید تشریف بیاورید والا من مجبورم کاندیدا شوم. آقای کروبی هم گفتند: من بارها گفته‌ام و باز هم می‌گویم که اگر شما بیایید و رای بیشتری داشته باشید من کنار می‌روم ولی نمی‌دانم شما چرا امتناع می‌کنید. من هم گفتم: من خواهش می کنم صراحتا بگویید چرا علی‌رغم اصرار ما حاضر نیستید برای انتخابات ریاست جمهوری نامزد شوید تا من به خوانندگان وبلاگم اطلاع‌رسانی کنم.
مهندس میرحسین موسوی هم گفت کی گفته که من نمی‌خواهم بیایم؟ که در این لحظه آقای کروبی سرفه‌اش گرفت

ههههههههههههو دو قلب چای و حبه‌ی قندی که در لپشان داشتند را روی صورت مهندس موسوی پاشیدند. آقای خاتمی هم به رعشه افتادند.هههههههههههههه من هم نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و پرسیدم: چی گفتید؟!
آقای موسوی می‌خواستند چیزی بگویند که آقای کروبی از فرصت استفاده کردند و شروع کردند به پاره کردن تابلوهای نقاشی روی دیوار. آقای خاتمی هم نتوانستند احساسات خودشان را کنترل کنند و در حالی که به سر و صورت خود چنگ می انداختند و اشک بر روی گونه‌هایشان جاری بودند دنبال شمع و کبریت می‌گشتند.»
ابطحی پس از شرح مبسوط از بین رفتن تمام تابلوهای مهندس موسوی و آتش سوزی مختصر منزل وی در انتها می نویسد: «آتش به پشت لباس مهندس موسوی گرفته بود و ایشان این طرف و آنطرف می‌دوید و متاسفانه عکس‌هایی که با دوربینم می‌گرفتم تار می‌افتاد. آقای خاتمی خیلی با وقار ایستاده بودند و به آقای موسوی که داشتند مثل پروانه دور ایشان می‌دویدند می‌گفتند : استاده‌ام چو شمع مترسان ز آتشم. هههههههههههههه
اما آقای کروبی داشتند دنبال بیل می‌گشتند تا مهندس را خاموش کنند که متاسفانه پیدا نشد. آب‌پاش موبایل من هم از کار افتاده بود. عاقبت آقای خاتمی مجبور شدند که از عبای پشم شترشان برای خاموش کردن مهندس موسوی استفاده کنند. البته قبلش از آقای موسوی قول شرف گرفتند که اگر عبایشان کوچکترین آسیبی دید آقای موسوی یکی عین آن را برایشان بخرند و ضمنا عبای سوخته را بگذارند دست ایشان بماند...
عاقبت مهندس موسوی خاموش شدند. ایشان را روی زمین دراز کردیم. خیلی نک و نال می‌کردند. آقای کروبی گفتند: حیف که نمی‌توانید کاندید بشوید والا رای خوبی داشتید و من هم به نفعتان کنار می‌رفتم. آقای خاتمی هم گفتند حالا که وضعیت اینطور شده مجبورم که برای نجات مملکت وارد میدان شوم. مهندس موسوی همانطور که زیر لب ناله می‌کردند گفتند ولی من کِی گفتم نمی‌آیم؟ در این وقت من سُر خوردم و با شکم روی ایشان افتادم. صدای خورد شدن دنده‌های ایشان بلند شد.عذرخواهی کردم و بلند شدم اما باز پایم لیز خورد و افتادم. ایندفعه شش تا از مهره‌های کمر ایشان جابجا شد... دیگر نای بلند شدن نداشتم و نفس‌های مهندس موسوی هم داشت به شماره می‌افتاد که به زحمت گفتند: باشد؛ اشتباه کردم؛ نمی‌آیم.»
ابطحی در وب‌سایت خود ضمن ابراز تاسف از انصراف مهندس موسوی به علت مشکلات شخصی و وضعیت نامناسب جسمانی در انتها نوشت: « در بین راه هر سه نفر از نیامدن مهندس موسوی شدیدا متاسف بودیم. من گفتم ای کاش تمام سیاسیون مملکت ما مثل شما اینقدر به جاه و مقام بی اعتنا بودند. آقای کروبی گفتند واقعا همینطور است و از آقای خاتمی پرسیدند راستی چرا شما اعلام کاندیداتوری نمی‌کنید؟ حیف که صحبتشان ناتمام ماند و شاید به خاطر اینکه من می‌خواستم بین این دو بزرگوار در عقب ماشین جابه‌جا شوم، آقای کروبی با فشار از در ماشین پرت شدند بیرون.»

MSR
Friday 1 May 2009, 09:41AM
اينم يه عكس از دوست خوبمون حميد رضا كه تا مدتي ديگه اينجا فعاليت نمي كنن

14669

هلنا
Friday 1 May 2009, 10:24AM
سوسیالیسم: دو گاو دارید، یکی را نگه می دارید، دیگری را به همسایه خود می دهید.
کمونیسم: دو گاو دارید، دولت هر دو آنها را می گیرد تا شما و همسایه تان را در شیرشان شریک سازد.
فاشیسم: دو گاو دارید، شیر را به دولت می دهید. دولت آنرا به شما می فروشد.
کاپیتالسم: دو گاو دارید، هر دو آنها را می دوشید، شیر ها را بر زمین می ریزید تا قیمت ها همچنان بالا بماند.
نازیسم: دو گاو دارید، دولت به سوی شما تیراندازی می کند و هر دو گاو را می گیرد.
آنارشیسم: دو گاو دارید، گاو ها شما را می کشند و همدیگر را می دوشند.

سادیسم: دو گاو دارید، به هر دوی آن ها تیر اندازی می کنید و خودتان را در میان ظرف شیر ها می اندازید.

آپرتاید: دو گاو دارید، شیر گاو سیاه را به سفید می دهید ولی گاو سفید را نمی دوشید.

دولت مرفه: دو گاو دارید، آنها را می دوشید و بعد شیرشان را به خودشان می دهید تا به نوشند.

بوروکراسی: دو گاو دارید، برای تهیه شناسنامه آنها هفده فرم را در سه نسخه پر می کنید ولی وقت ندارید شیر آنها را بدوشید.

سازمان ملل: دو گاو دارید، فرانسه شما را از دوشیدن آنها وتو می کند. آمریکا و انگلیس گاو ها را از شیر دادن به شما وتو می کنند. نیوزلند رای ممتنع می دهد.

ایده آلیسم: دو گاو دارید، ازدواج می کنید. همسر شما آنها را می دوشد.

http://iranjoke.ir/images/stories/news/cartoon_cow_female_stare_hr.png


رئالیسم: دو گاو دارید، ازدواج می کنید، اما هنوزهم خودتان آنها را می دوشید.

متحجریسم: دو گاو دارید، زشت است شیر گاو ماده را بدوشید.

فمینیسم: دو گاو دارید، حق ندارید شیر گاو ماده را بدوشید.

پلورالیسم: دو گاو نر و ماده دارید، از هر کدام شیر بدوشید فرق نمی کند.

لیبرالیسم: دو گاو دارید، آنها را نمی دوشید چون آزادیشان محدود می شود.

دموکراسی مطلق: دو گاو دارید، از همسایه ها رای می گیرید که آنها را بدوشید یا نه.

سکولاریسم: دو گاو دارید، پس نیازی به خدا نیست.

کارگزاران: دو گاو داریم، می فروشیم. یک دستگاه شیر فروشی می خریم.

جناح راست: دو گاو داریم، حیف، کلی گاو داشتیم.

جناح چپ: دو گاو داریم، اوه! چندتا گاو کم داریم.


هیئت مؤتلفه: دو گاو داریم، با یک معامله چهارتاش می کنیم.

نهضت آزادی: دو گاو داریم، هر دوشون از ما مسلمان ترند.

دفتر تحکیم: دو گاو داریم، در نتیجه ما تجمع می کنیم.

شعارگرایان: دو گاو داریم، می گوییم ده تا فیل داریم.

با فرهنگ ها: دو گاو داریم، می فروشید و خر شیر ده می خرید تا فرزندتان وزی شود.

تساهل و تسامح: دو گاو داریم، با خودمان می شود سه نفر.

قرائت های مختلف(هرمنوتیک): دو گاو داریم، یکی شان تخم می گذارد زیرا قرائتش از شیر دادن متفاوت است.

مدعیان روشن فکری: دو گاو داریم، هر دو را می فروشیم به جای آن ها یک گاو نو می خریم.

کارگردان های جدید سینما: دو گاو داریم، عاشق هم می شوند.

سق سیاه: دو گاو داریم، چه گاو های خوبی!!
مازوخیسم: دو گاو دارید ، خودتان را می دوشید!!!
نهیلیسم : دو گاو داریم ، اما هیچ گاوی وجود ندارد.

هلنا
Friday 1 May 2009, 10:26AM
دوشنبه:
امروز با صداي زنگ تلفن همراهم از خواب بيدار شدم، يك نفر آن طرف خط در حال تبريك گفتن بود، كمي فكر كردم، امروز كه روز تولدم نيست، از ازدواجم هم سالهاي زيادي مي گذرد، احساس مي كنم شايد مزاحم باشد، مي گويم: شما؟!و پاسخ مي شنوم: جان!!مي گويم: جانت بي بلا!خودت رو معرفي كن!
و صداي آن طرف خط مي گويد: جان هستم، جان مك كين، رقيب انتخاباتي ات، زنگ زدم بهت تبريك بگم، تو رئيس جمهور امريكا شدي!
از او تشكر و گوشي تلفن را قطع مي كنم، با خودم مي گويم عجب آدم هاي مردم آزاري وجود دارند ها!مگر رئيس جمهور امريكا شدن تبريك گفتن هم دارد؟!كه ناگهان ... اوه!ماي گاد!!من رئيس جمهور شدم، و حالا با اين وعده اي كه دادم، چه كار كنم؟!خدا كنه ساشا و ماليا نفهمند من رئيس جمهور شدم!!نبايد به آنها اجازه بدم تلويزيون نگاه كنند!
http://iranjoke.ir/images/stories/news/barack-obama-watch.png
سه شنبه:
ساشا و ماليا به خانه مي آيند و متأسفانه در مدرسه فهميده اند كه رئيس جمهور شدم، از اينكه بايد وعده ام را عملي كنم بسيار شادمان هستند، مي گويم: اما مادرتان هنوز اجازه نداده!، ساشا و ماليا حرف خودشان را مي زنند و مي گويند وعده اي را كه دادي، عمل كن!و حالا من مانده ام و اينكه چطور خانمم را راضي كنم با توجه به آلرژي داشتن ماليا، يك سگ در خانه نگه داريم!!
اي كاش به مانند ديگر نامزدهاي رياست جمهوري در سراسر دنيا عمل مي كردم و وعده هاي كارشناسي نشده نمي دادم!


چهارشنبه:
مشاور نخست وزير سابق اسرائيل گفت: با اوباما خواب راحت نخواهيم داشت؛ واقعا نمي دانم چرا اين حرف رو زده؟!من اصلاً قرار نيست موقع خواب مزاحم اونها بشم، من مثل زماني كه رئيس جمهور نبودم شبها در كنار خانواده ام خواهم بود!


پنجشنبه:
سرم خيلي شلوغ است، علاوه بر اينكه بايد دنبال يك سگ بگردم كه آلرژي زا نباشد، بايد پيش يك دكتر جراحي پلاستيك هم بروم، آخه روزنامه صهيونيستي هاآرتص نوشته: دوست اسرائيل كسي است كه شبيه بوش باشد، البته نمي دانم خانمم را چكار كنم؟!او گفته اگر با استفاده از جراحي پلاستيك خودم رو شبيه بوش كنم، طلاقم مي ده!!

جمعه:
چند روز پيش يك نامه تبريك از ايران به دستم رسيده بود، در پاسخ به خبرنگاري كه نظرم رو در اين مورد پرسيد، گفتم: بعداً پاسخ مي دهم، راستش را بخواهيد اين روزها درگير پيدا كردن يك سگ غير آلرژي زا و همچنين يك جراح پلاستيك خوب هستم و هنوز فرصت نكردم نامه رو بخونم!سرم خيلي شلوغ است!

شنبه:
امروز يكي از دوستان خبر خوبي بهم داد، گفت، منظور اون روزنامه صهيونيستي از اين جمله كه: دوست اسرائيل كسي است كه شبيه بوش باشد، اين است كه از لحاظ تفكر شبيه بوش باشد نه از نظر شكل ظاهري، راستش را بخواهيد خيلي خوشحال شدم كه عمل جراحي كنسل شد، آخه آدم به خوش تيپي من ميره خودش رو شبيه يه [..] ی مثل بوش كنه؟!حالا كه بهتر فكر مي كنم خانمم حق داشت تهديدم كنه، اگه شكل ظاهري ام رو مثل بوش كنم طلاقم مي ده!تصميم مي گيرم با مراجعه به آرشيو صحبتهاي بوش با طرز تفكرش آشنا بشم تا بتونم شبيه اون بشم و با برخي دوستان، دوستي مون بهم نخوره!!

يكشنبه:
همه مغازه ها امروز تعطيل هستند، هنوز سگ مناسبي براي بچه ها پيدا نكردم، ديشب هم اصلاً نخوابيدم، داشتم با مطالعه صحبتهاي بوش با طرز تفكرش آشنا مي شدم، فردا در مصاحبه مطبوعاتي اعلام مي كنم: ايران از تروريسم حمايت مي كند!



http://iranjoke.ir/images/stories/news/cartoon-obama.png

3Reza
Monday 11 May 2009, 09:49AM
مدیریت در ایران و غرب


غرب: موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت مجموعه تحت مدیریتش سنجیده میشود.
ایران: موفقیت مدیر سنجیده نمیشود، خود مدیر بودن نشانه موفقیت است.


غرب: مدیران بعضی وقتها استعفا میدهند.
ایران: عشق به خدمت مانع از استعفا میشود.


غرب: افراد از مشاغل پایین شروع میکنند و به تدریج ممکن است مدیر شوند.
ایران: افراد مدیر مادرزادی هستند و اولین شغلشان در بیست سالگی مدیریت است.


غرب: برای یک پست مدیریت، دنبال مدیر میگردند.
ایران: برای یک فرد، دنبال پست مدیریت میگردند و در صورت لزوم این پست ساخته میشود.


غرب: یک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدیر شود.
ایران: یک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حالیکه مدیرش سه بار عوض شده.


غرب: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مدیریت میکنند.
ایران: اگر بخواهند از کسی هیچ استفاده ای نکنند، او را مشاور مدیریت میکنند.


غرب: اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی میکند و حتی ممکن است محاکمه شود.
ایران: اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدیر میشود و پست مدیریت جدید میگیرد.


غرب: مدیران بصورت مستقل استخدام و برکنار میشوند، ولی بصورت گروهی و هماهنگ کار میکنند.
ایران: مدیران بصورت مستقل و غیرهماهنگ کار میکنند، ولی بصورت گروهی استخدام و برکنار میشوند.


غرب: برای استخدام مدیر، در روزنامه آگهی میدهند و با برخی مصاحبه میکنند.
ایران: برای استخدام مدیر، به فرد مورد نظر تلفن میکنند.


غرب: زمان پایان کار یک مدیر و شروع کار مدیر بعدی از قبل مشخص است.
ایران: مدیران در همان روز حکم مدیریت یا برکناریشان را میگیرند.


غرب: همه میدانند درآمد قانونی یک مدیر زیاد است.
ایران: مدیران انسانهای ساده زیستی هستند که درآمدشان به کسی ربطی ندارد.

غرب: شما مدیرتان را با اسم کوچک صدا میزنید..
ایران: شما مدیرتان را صدا نمیزنید، چون اصلاً به شما وقت ملاقات نمیدهد.


غرب: برای مدیریت، سابقه کار مفید و لیاقت لازم است.
ایران: برای مدیریت، مورد اعتماد بودن کفایت میکند.

هلنا
Monday 11 May 2009, 11:11AM
مسابقه
گفت: شیمون پرز، رئیس جمهور رژیم صهیونیستی در مصاحبه با شبکه تلویزیونی سی ان.ان گفته است؛ مگر اسرائیل دیوانه و احمق است که به ایران حمله کند؟
گفتم: صهیونیست ها می دانند که در صورت حماقت چه جهنمی در انتظارشان خواهد بود.
گفت: بعد از شکست اسرائیل در جنگ 33 روزه، «زئیف شف» استراتژیست معروف رژیم صهیونیستی با عصبانیت گفته بود؛ سربازان اسرائیلی فقط برای کشتن کودکان و زنان بی سلاح در خیابان ها آمادگی دارند و در شرایط سخت فرار را برقرار ترجیح می دهند.
گفتم: البته اسرائیل در حمله به حزب الله هم دچار حماقت شده بود، بنابراین نباید از حماقت دیگر این رژیم غافل بود.
گفت: ولی به خاطر حماقت در حمله به حزب الله و حمله به غزه، تاوان سنگینی داده اند و بعید است که باز هم...
گفتم: حماقت از احمق بعید نیست... می گویند در مسابقه کفترپرانی، شخصی افسار الاغی را گرفته و برای شرکت در مسابقه آمده بود. به او گفتند؛ اینجا مسابقه کفترپرانی است چرا الاغ با خودت آورده ای؟ و یارو گفت؛ دنیا را چه دیده ای، این خر است دیگر، یکدفعه دیدی پرید!!



(javascript:void(0))
(javascript:history.back())

hamedali
Tuesday 12 May 2009, 07:31AM
اندر احوالات انتخابات دهم
در جواب سئوال خبرنگاران
قبل از ثبت نام
خاتمی:ما هستیم
کروبی: من بیدار شدم
میرحسین: من قبلا جوری دیگه الک دو لک بازی میکردم
رضایی:من قبلا جوان بودم الان هم جوان هستم
احمدی نژاد:من باید از شما بپرسم آیا شما کاندید میشوید یا نه؟

هنگام ثبت نام
خاتمی:ما نیستیم
کروبی: رفتم دکتر قرص ضد خواب گرفتم
میر حسین:قواعد بازی الک دولک اینقدر پیچیده نبود
رضایی:من احساس جوانی میکنم
احمدی نژاد: من باید از شما بپرسم ایا ثبت نام کردید یا نه؟

شعار انتخاباتی
خاتمی: واسه خودش هنوز شعار میده
کروبی: برای نخوابیدن قهوه بخورید
میر حسین: من قواعد بازی الک دولک را دوباره مینویسم
رضایی: هرچه جوان تر بهتر
احمدی نژاد: من باید از شما بپرسم


نتیجه انتخابات
خاتمی: نذاشتند من کار کنم
کروبی: به من قرص اشتباهی دادند- دیاز پام بود
موسوی: چهار سال دیگه من قواعد جدید برای همه بازی ها مینویسم
رضایی: من همچنان جوان میمانم
احمدی نژاد: دیدی گفتم من باید از شما بپرسم

نتیجه اخلاقی

برای صرفه جویی در کاغذ -مرکب- و وقت نتایج چهار سال پیش قرائت شود

hamedali
Tuesday 12 May 2009, 12:09PM
وضعیت روزنامه کیهان قبل و بعد از انتخابات دهم
در صورت پیروزی اصلاح طلبان(به فرض محال)


قبل:
در خصوص فقر
اصلا ما در ایران خط فقر نداریم
اصلا فقر نداریم
اصلا همه ثروتمند هستند
اینها شایعه های اسرائیل و استکبار جهانی است

در خصوص مسایل اجتماعی
ما هیچ مشکلی اجتماعی نداریم
همه مردم مذهبی فرهنگی و با ادب هستند
این افرادی که کار غیر فرهنگی می کنند عوامل اسراییل و استکبار هستند

در خصوص مسایل میوه
ما ورود پرتقال اسراییلی را تکذیب میکنیم
پرتقالها چینی بوده
اصلا پرتقال نبوده - گریپ فروت بوده
عوامل استکبار و اسراییل این کار رو کردند

بعد از انتخابات

همه تقصیرات به گردن دولت اصلاحات و بس
بدون اعتراض
اصلا دولت عامل اسراییل و استکبار است

هلنا
Tuesday 12 May 2009, 12:10PM
مناجات‌نامه خواجه ابو حمار بن الکذاب بن کذاب اصلاحاتچی
طنز
ای خدا
ای خالق دموکراسی
ای پدید آورنده لیبرالیسم
ای دوستدار گفتگوی تمدنها
ای وحی کننده به مذاکرات چند جانبه
ای معز ما
ای مذل دولت نهم
ای صاحب مقداری از حقیقت
اي نسبي
ای دلربا
ای صاحب بزرگترین عبای شکلاتی
تو را به حق آزادی مطلق
تو را به عظمت جامعه مدنی
تو را به عزت 18 تیر
تو را به اشک زنان فمینیست
و تو را به بحران‌هاي 9 روزه
قسمت می دهیم

باران صلح نوبلت را برما نازل کن
75 میلیون کنگره را افزون فرما
دانشگاه هاوایی را احیا کن
بذر محبت ما را در دل اوباما بکار
اول شهید راه آزادی آبراهام عزیز را شفیع ما در محشر قرار ده
خدایا!
به این ملت مجددا ذره ای، فقط به اندازه ذره ای شعور سیاسی ببخش!
تا اشتباه 5 انتخابات اخیر خود را تکرار نکنند
بارالها!
جامعه باز را از ما مگیر
غنی سازی را از ما بگیر
روح پوپر عزیز را از ما راضی گردان
به فوکو جان طول عمر با عزت عطا کن
ای صاحب قبض و بسط
ای پلورالیسم
معبودا!
در این دوره‌ی سیاه تحجریسم
در این فضای فاشیستی
در این جو پوپولیستی
در اوضاع نابسامان میلیتاریستی
در این حکومت طالبانیسم
در این جامعه واپسگرا
در این زمانه سخت سفرهای استانی
در این دوره چند هزار صدایی
به تخریب های ما قدرت اثر بخشی عطا کن
به فحش‌های ما عینیت ببخش
پیامک های اهانت آمیز ما را به مقصد رسان
دل این جماعت قابلمه به دست دلفین صفت طالب مرگ موش را نسبت به ما نرم کن
کریما!
تو را به عظمت تصورات شاعرانه پیغمبرت
و به خشونت او در جنگ بدر
و به کابینه خطاکار امام حسین
و به دین افیون توده‌هایت
قسم می دهیم
هر آنچه را می خواهی از ما بگیر
اما سایه این بحران شوم اقتصادی را از سر امریکای عزیز بردار

hamedali
Tuesday 12 May 2009, 12:35PM
مناجات‌نامه خواجه ابو ثور بن مغرور بن کذاب اصولگرا
طنز
ای خدا
ای خالق زور
ای پدید آورنده پول
ای دوستدار ریا
ای وحی کننده به هاله
ای مذل مخالفان
ا ی محب دولت نهم
ای صاحب تمام قوه ها
ای دلربای کاغذی
ای صاحب زیبا ترین کاپشن چینی
تو را به حق روش سانسور
تو را به عظمت جامعه چین
تو را به قدرت لباس شخصی18 تیر
تو را به اشک زنان فمینیست و مردان مردسالار
و تو را به بحران‌هاي پنجشنبه ای
قسمت می دهیم

باران پول و قدرت رابرما نازل کن
سخنرانی در دانشگاه آمریکا را احیا کن
بذر محبت ما را در دل شیوخ عرب بکار

خدایا!
به این ملت مجددا ذره ای، فقط به اندازه ذره ای تقلید در بست سیاسی ببخش!
تا همچنان اشتباه انتخابات اخیر خود را تکرارکنند
بارالها!
جامعه بسته را از ما مگیر
غنی سازی را از ما نگیر که مستمسک خوبی برای روی کار ماندن است
شیوخ عزیز را از ما راضی گردان
به طبرسی جان طول عمر با عزت عطا کن
ای صاحب قبض و بسط
ای مستبدیسم معبودا!
در این دوره‌ی دسترسی به اطلاعات جهانی
در این فضای باز سیاسی
در این جوآزاد اندیشی
در اوضاع نابسامان رفاه خواهی و آزادی خواهی
در این حکومت طالبانیسم
در این جامعه رو به جلو
در این زمانه سخت سفرهای استانی
در این دوره چند هزار صدایی
به قدرت ما قدرت اثر بخشی عطا کن
پیامک های اهانت آمیز ما را به مقصد رسان
دل این جماعت منتظر یارانه -عدالت انها را تحمیق فرما
کریما!
قسم می دهیم
هر آنچه را می خواهی از ما بگیر
اما پول- قدرت-احمدی را از ما نگیر

هلنا
Tuesday 12 May 2009, 12:38PM
سلام . خوب اینجا تقلید کردی حق کپی رایتش را نپرداختی هههههههههههههههه

hamedali
Tuesday 12 May 2009, 12:38PM
با عرض معذرت ببخشید از حضور جناب هلنا
به دل نگیر

هلنا
Tuesday 12 May 2009, 01:20PM
در باره نقاشباشی عصا بدست
زیر بغلشو بگیر نیفته
گفتند مهندس است و شاد آمده است
سي سال گذشته تا به ياد آمده است
گفتيم مبارك است، اين معجزه ايست
كز مكتب احمدي نژاد امده است

هلنا
Wednesday 13 May 2009, 10:37AM
آنان كه به دولت نهم خنديدند
در عرصه بي كفايتي گنديدند
با طعنه به قطره قطره خون شهيد
با ساز و نواي دشمنان رقصيدند

hamedali
Wednesday 13 May 2009, 01:50PM
بنظر بنده این دوره نیز آقای احمدی نژاد رای خواهد آورد
به 12 دلیل
1-این اعتقاد وجود دارد که دوره ریاست جمهوری در ایران 8 ساله است
2-یکی از رقبای ایشان کمی دیر از چاه سکوت بیرون آمده است
3-یکی دیگر از رقبای ایشان نیز خواب آلوده است
4-اخراجی های 2 تاکنون بیش از 6 میلیارد فروش کرده است
5-ایشان تکه کلام زیبایی دارد( من باید از شما بپرسم)
6- هاله ای از نور ایشان را احاطه کرده است
7- کاپشن ایشان چینی است
8-تا قبل از ایشان هیچ احد الناسی (به غیر از پیامبر و اهل بیت) اصلا نمی دانسته عدالت چیست چه برسه اجرا کنه
9-ایذا واژه (مهر)
10- ایذا واژه (خدمتگزاری)
11-دولت ایشان دولت نهم بوده پس حتما باید دولت دهم هم باشد
12-اصلا ایشان احمدی نژاد است نه کس دیگر

3Reza
Thursday 14 May 2009, 09:03AM
رکسانا هم رفت
(alef_rastgoo@yahoo.com)
خانم ركسانا صابري هم آزاد شدند، يكي از آگاهان با ناراحتي گفت: حيف شد كه ايشان خيلي عجله داشتند و در نتيجه نشد برايشان سوغاتي بخريم و سي دي سريال يوزارسيف را رايت كنيم، اين آگاه همچنين گفت: اي كاش ايشان مرد بودند تا برايشان يك عدد كت و شلوار هم مي دوختيم!
اين آگاه در انتهاي سخنانش يادآور شد: آزادي ركسانا صابري پاسخي بود به تمام افراد بي اطلاعي كه مي گفتند سيستم قضايي ما دچار بروكراسي هاي پيچيده ي اداري است!

***
عصرايران تو از اينترنت هم بدتري!

سايت معلوم الحال عصر ايران نيز اين روزها اقدام به برگذاري يك عدد نظرسنجي در مورد "عملكرد انتخاباتي صدا و سيما تا به امروز" كرده است، تا اين لحظه در نظرسنجي ياد شده بيش از 89 درصد بازديدكنندگان سايت عصر ايران عملكرد تلويزيون را جناحي و جانبدارانه دانسته اند.
احتمال اول: بازديدكنندگان سايت عصرايران همگي از ديش هاي ماهواره استفاده مي كنند و فكر كرده اند منظور سئوال مربوطه از تلويزيون ،شبكه هاي ماهواره اي مثل بي بي سي فارسي و … بوده است!
احتمال دوم: بازديد كنندگان سايت عصر ايران حواسشان نبوده است و مي خواسته اند گزينه ي ديگر را انتخاب كنند كه به اشتباه اينگونه شده است!
در همين راستا يكي از آگاهان در حالي كه رگ هاي گردنش كمي تا قسمتي بر آمده بود گفت: "اي عصر ايران! تو از اينترنت هم بدتري!" اين آگاه از عصر ايران خواست از اين به بعد تنها در مورد سريال جومونگ و سركار خانم سوسانو نظرسنجي كند و رضايت مردم را از اينگونه سريال ها بپرسد!!

در همين راستا يكي از كارشناسان با زير سئوال بردن نظرسنجي عصر ايران گفت: از نظر علم آمار اينگونه نظر سنجي ها ارزش چنداني ندارند، ما نبايد همين جوري از يه طرف از هر كسي كه دلش خواست سئوال بپرسيم، بلكه بايد از هر كسي كه خودمان دلمان خواست سئوال بپرسيم!
ايشان همچنين ادامه داد: عصر ايراني ها بايد نظرسنجي را از ... نيوزي ها ياد بگيرند، زيرا كه بر اساس نظر سنجي آنها احمدي نژاد در حال حاضر پنجاه درصد، و ميرحسين 20 درصد راي دارد.
***
تنور ، روغن و باقی قضایا

كم كم تنور انتخابات در حال گرم شدن است، برخي به هم نامه مي نويسند و سپس چركنويس نامه هايشان را به داخل تنور مي اندازند تا تنور گرم تر شود و برخي هم در حال پختن آش براي يكديگر هستند، در همين راستا كروبي در پاسخ به شريعتمداري گفته است: "خودم در حال پختن آش جديدي هستم."، برخي آگاهان بر اين اعتقاد هستند آش مربوطه رويش يك وجب روغن (از نوع غير كوپني!) بوده است و آخرين مراحل پخت اش را طي مي كند.
بر پايه اخبار شنيده شده سرآشپز پختن آش عباس عبدي بوده است كه آقاي كرباسچي وظيفه ي نظافت و بهداشت آشپزخانه و همچنين واكس زدن كفش ها را بر عهده دارد، و ابطحي نيز نمك، فلفل و ادويه و ايضا كشك آش را مهيا خواهد كرد.
خود كروبي نيز مسئوليت تهيه آن يك وجب روغني كه قرار است روي آش مربوطه باشد را بر عهده گرفته است، يكي از آگاهان گفت: مطمئن هستم كروبي با وجود تمام اختلاف سليقه ها حداقل يك كاسه آش با روغن اضافه به شريعتمداري مي دهد!
***
ممنوعيت فروش لباس زنانه توسط مردان
خبر فوق را مي خوانيم، خوشحال مي شويم، و در دل آرزو مي كنيم در آينده اي نه چندان دور اتفاقات زير نيز محقق شود:
مورد اول: تصويب قانوني براي عدم فروش قرص هاي ضد بارداري و ايضا باقي داروهايي كه مخصوص بانوان است توسط مردان!
مورد دوم: ايجاد برنامه ي فيتيله ها مخصوص بانوان، به صورتي كه ديگر شاهد حضور پسرها و دخترها با هم در يك برنامه ي تلويزيوني نباشيم!
مورد سوم: تفكيك جنسيتي در دانشگاه ها و ايجاد ديواري در راه پله دانشگاه ها كه باعث شود دخترها و پسرها همديگر را نبينند!
(به خبري كه هم اكنون به دستم رسيد توجه كنيد:گروهي از فعالان حقوق آقايان در اقدامي تلافي جويانه حال جمع آوري امضا براي تصويب قانوني براي "ممنوعيت فروش لباس مردانه توسط زنان" هستند.)
***
قاليباف گفت: گلكاري تهران ضرورت است نه اسراف!
سئوال اساسي: چرا برخي افراد گل كاشتن در تهران را اسراف مي دانسته اند؟!

احتمال اول: با وجود اين همه مسئول گل كه در تهران وجود دارند و صبح تا شب به فكر خدمت رساني و حل مشكلات مردم هستند، ما در زمينه وجود گل در تهران خودكفا شده ايم و ديگر نيازي به اينگونه اسراف ها نيست.
احتمال دوم: گل عمرش كوتاه است، آقاي قاليباف مي تواند به جاي كاشتن گل در ميدان ها، از قاليباف ها حمايت كند تا آنها قالي هايي ببافند كه در آنها يك عالمه گل باشد.
احتمال سوم: شايد اين افراد توقع داشتند كه آقاي قاليباف پولهاي شهرداري را – همچون برخي شهردارها- در راههاي خير به مصرف برساند، و به جوانان وام ازدواج دهد، البته هيچ اهميتي هم ندارد كه اين امر جزو وظايف شهرداري نيست!
احتمال چهارم: اصولا آش هم چيز بدي نيست!! پول شهرداري را آش بپزند و بدهند مردم، خدا را چه ديدي شايد چهار سال بعد ايشان رئيس جمهور شدند!

هلنا
Thursday 14 May 2009, 05:20PM
فرا رسیدن روز جهانی عصای سفید بر مخالفان دولت نهم مبارک باد !

3Reza
Sunday 17 May 2009, 08:38AM
اسم-فامیل:D:D:D

3Reza
Tuesday 19 May 2009, 06:55AM
چه کس از داخل صندووق بدر می آید؟



چه کس از داخل صندووق بدر می آید؟
انتظاری که در آنیم بسر می آید


روز ها ، آه مگر می گذرد
ماه خرداد مگر می آید


گاه از دایره ی اهل اصول
گاه از جبهه ی اصلا ح ، خبر می آید


از سخنرانی کاندیدا ها
واقعا بوی شکر می آید


وعده ی این یکی از آن بهتر
این هلو، آن چو جگر می آید

پای هر صحبت و هر بحث و جدل
از چپ و راست ، نفر می آید


حرف ها یی که بیان می گردد
خوب و زیبا به نظر می آید


این یکی از غم ما می گوید
که به امداد بشر می آید


آن یکی نقد کنان می غرَد
تا کند رفع خطر می آید


این یکی پتک شده ،می کوبد
آن یکی همچو فنر می آید


دور آن ،اهل نظر می گردند
سوی این ، اهل هنر می آید


زانطرف دسته ی ساسی مانکن
با قِر و رقص کمر می آید


زینطرف انجمن شعر و ادب
چه ادیبانه نگر می آید


ازستادی که در این نزدیکی ست
نغمه ی مرغ سحر می آید


چه سروری و چه شوری برپاست
تا که از داخل صندوق بدر می آید
http://iranjoke.ir/images/02/2lcqozn.jpg

شاعر: مصطفی مشایخی

3Reza
Tuesday 19 May 2009, 06:57AM
فوری: احمدی نژاد به شهادت رسید
با توجه به اینکه عده ای از رسانه ها و شخصیت های سیاسی ما در تغییر مواضع رو دست ندارند! در صورت شهادت دکتر محمود احمدی نژاد ٬مواضع آنها خواندنی و شنیدنی است:

تیترهای روزنامه ها و خبرگزاری ها:
خبرگزاری فارس: فوری : احمدی نژاد به شهادت رسید

تابناک: احمدی نژاد حقیقتا احمدی بود: مردمی ترین رئیس جمهور به شهادت رسید

عصر ایران: گزارش تصویری از محل ترور: شهادت دومین خادم ملت

قلم پرس: اختصاصی : ملت داغدار شد: احمدی نژاد از بین ما رفت

رجا نیوز: مخالفین آسوده باشند!: احمدی نژاد به رجایی پیوست

انصار نیوز: عاملین ترورافشاء شوند: احمدی نژاد شهادتت مبارک

جهان نیوز: باشروع تحقیق تفحص از محل ترور: احمدی نژاد به لقاءالله پیوست

فردا نیوز: در گفتگو با کارشناسان: ضربه سنگین شهادت احمدی نژاد به کشور

کیهان: با تسلیت به محضر امام زمان (عج): احمدی نژاد آسمانی شد

اعتماد ملی: احزاب محکوم کردند: رئیس جمهور ترور شد

اعتماد: غرب محکوم کرد: ترور ناجوانمردانه رئیس جمهور


مواضع شخصیتها:

قالیباف: به یاد شهید٬ منوریل اتوبان احمدی نژاد را عملیاتی می کنیم: خدمات دولت احمدی نژاد به شهرداری فراموش نخواهد شد

محسن رضایی: هرگز رشادتهای احمدی نژاد را در جبهه غرب فراموش نخواهیم کرد

میرحسین موسوی: مصاحبه نمی کنم

هاشمی رفسنجانی: با انتشار نامه خصوصی از احمدی نژاد: احمدی نژاد را همچون فرزندم دوست می داشتم!

حسن روحانی: پرونده هسته ای با رشادت احمدی نژاد بسته شد

لاريجاني: ملت ايران جواب امپرياليست زبون را بي پاسخ نخواهد گذاشت

کروبی: اتفاقا دیشب خواب احمدی نژاد را می دیدم

خاتمی: خشونت را محکوم می کنیم!

و اما مردم در گفتگو با خبرنگاران: دیگر چنین خادمي نخواهیم دید .

hamedali
Tuesday 19 May 2009, 08:27AM
چه کس از داخل صندووق بدر می آید؟
انتظاری که در آنیم بسر می آید

ان کسی از سبد راست برون میاید


روز ها ، آه مگر می گذرد
ماه خرداد مگر می آید

ماه خرداد سریع میا ید لیکن ماه تیر نیز پس از ان میاید

گاه از دایره ی اهل اصول
گاه از جبهه ی اصلا ح ، خبر می آید

لیک انچه معلوم است خبر از اصل اصول میاید


از سخنرانی کاندیدا ها
واقعا بوی شکر می آید

ان شکر نیست که میبوید ان دماغ است که زود میسوزد


وعده ی این یکی از آن بهتر
این هلو، آن چو جگر می آید

وا ن یکی همچو هندوانه می اید

پای هر صحبت و هر بحث و جدل
از چپ و راست ، نفر می آید

در عمل هر دو در یک هد ف می اید


حرف ها یی که بیان می گردد
خوب و زیبا به نظر می آید

ظاهری زیبا اما باطنی زشت می اید


این یکی از غم ما می گوید
که به امداد بشر می آید

غم نگو از چگر می اید


آن یکی نقد کنان می غرَد
تا کند رفع خطر می آید

شاید هم خود خطر می اید


این یکی پتک شده ،می کوبد
آن یکی همچو فنر می آید

وان یکی چون میخ در دل ما می اید


دور آن ،اهل نظر می گردند
سوی این ، اهل هنر می آید

سوی دیگر هاله نور می اید


زانطرف دسته ی ساسی مانکن
با قِر و رقص کمر می آید

سوی این مانکن چین می اید


زینطرف انجمن شعر و ادب
چه ادیبانه نگر می آید

این طرف نحوی اعراب می اید


ازستادی که در این نزدیکی ست
نغمه ی مرغ سحر می آید

از ستاد نزدیک تر صدای کلاغ می اید


چه سروری و چه شوری برپاست
تا که از داخل صندوق بدر می آید

3Reza
Tuesday 19 May 2009, 04:52PM
آیینه‌ی غضنفرنما! :D
فرموده‌اند عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. حالا شما ببینید عدو که اینقدر قابلیت دارد –البته اگر شرایط جور باشد یا به قول حکما: خدا خواهد- دوست چقدر می‌تواند مفید باشد. در همین رابطه یکی از دوستان برای نوشته قبلی من هشداری داد که واقعا سبب خیر شد. البته منظورم از دوست، یکی از همین دوستان ناشناخته‌ای است که لطف می‌کنند و پای مطالب من کامنت می‌گذارند. دوستمان نوشته بود «بعد از انتخابات يادت باشه كه چي مينوشتي تا شايد خودت شرمنده بشي.پسر جان طنز خيلي جالبه و همه دوست دارند .اوايل طنزهايت را ميخواندم و كلي ميخنديدم ولي ديدم يواش يواش داري كليد ميكني.پسر جون شوخي با رئيس جمهور هر كه ميخواهد باشد،آنهم در اين حجم اصلا كار پسنديده ااي نيست. چه چيزي را ميخواهي ثابت كني؟يعني اگر احمدي نژاد آدم واقعا سخت گيري بود و ميداد پوستت را ميكندند خوب بود؟ خودمونيم اگه برای هاشمي و خاتمي اينهمه درشت و كلفت بار ميكردي آنهم به اين اندازه، خدا وكيلي چيكارت ميكردند؟خودمونيم.بسه ديگه يارو نا سلامتي رئيس جمهوره بيچاره.حالا هيچي نميگه تو هم سوء استفاده كن.»

می‌خواهید باور کنید نمی‌خواهید باور نکنید ولی بعد از خواندن این متن حالتی بر من رفت که اگر در فرارو محراب داشتیم حتما به فریاد می‌آمد ولی چون فعلا این سایت معظم از محراب و جانماز و وسایل آبکشی محروم است مجبور شدم خودم جورش را بکشم و به فریاد بیایم. ولی شما فکر می‌کنید داد و فریاد کشیدن در سایتی که مدیرش کت و شلوار ایتالیایی می‌پوشد و با آقای خاتمی فالوده می‌خورد (و البته با زن اجنبیه در ایتالیا دست هم نمی‌دهد!) به همین راحتی است.

آقای خوشوقت رئیس متشخص فرارو (مخففا: آ خ ر م ف): چه خبر است آقا... چرا داد می‌کشید؟
میم فه: چون محراب نداریم!

آخرمف: این هم شد دلیل؟ شما اگر می‌خواهید نماز فرادا بخوانید بفرمایید آن یکی اتاق. اگر هم هوس محراب کرده اید بفرمایید سرکوچه مسجد.
میم فه: محراب را که از این جهت عرض نکردم. از جهت فریاد گفتم.

آخرمف: مگر محراب جای فریاد است؟ حالا منبر و تریبون باشد، آن هم دم انتخابات یک چیزی. ولی محراب جای نیایش و تضرع است.
میم فه: نه آقا... از بابت آن شعری عرض کردم که می گوید حالتی رفت که محراب به فریاد آمد.

آخرمف: ای بابا... حالا شاعر حالتی بهش عارض شده و یک چیزی گفته؛ این چه ربطی به شما دارد؟
میم فه: ربطش وجودی است؟

آخرمف: یعنی چه؟
میم فه: چی یعنی چه؟

آخرمف: همین ربط وجودی.
میم فه: ولله معنای این ربط وجودی را خودم هم نمی دانم. فقط چون قلمبه است خوشم آمده هی استفاده می کنم ملت فکر کنند بلد هستم. در جاهایی که ربط بین دو تا چیز را نفهمم یا به نظرم ارتباط بین دو تا چیز مسخره بیاید ناخودآگاه می گویم ربطش وجودیه.

آخرمف: کاملا اشنباه می کنید. ربط وجودی یک اصطلاح فلسفی است. خصوصا به تعبیر ابن سینا که در کتاب شفا نمط چهارم می فرماید الربط الوجودی بما هو... (توضیح ربط وجودی به مدت 49 دقیقه به همراه دود کردن 8 سیگار کاپیتان بلک و خوردن سه نسکافه گلد)
میم فه (در حال کف کردن): حالا خواهش می کنم کوتاه بیایید. ما یک اشتباهی کردیم یک چیزی گفتیم.

آخرمف: اکی. دیگر تکرار نشود. راستی اصلا ماجرا چی بود که به فریاد محراب و ربط وجودی رسیدیم؟
میم فه: ماجرا این بود که یکی از خواننده‌ها تذکر و هشدار بجایی داده بود که یک حالتی بر ما رفت.
آخرمف: چی گفته بود ایشان؟
میم فه: ایشان نوشته « پسر جون شوخي با رئيس جمهور هر كه ميخواهد باشد، آنهم در اين حجم اصلا كار پسنديده‌ای نيست...

آخرمف: ایشان باید یا کاملا با شما ناآشنا باشد یا از برادران مستقر در قوم لوط باشد که به شما با این سن و سال و ریش و پشم پسرجون گفته...
میم فه: آقا این حرف ها را نزنید. یکی می شنود فکر می کند آن داد و فریاد ما با این قوم لوط شما ارتباطی دارد برای ما خوب نیست... داشتم عرض می کردم. این دوستمان نوشته: « چه چيزي را ميخواهي ثابت كني؟يعني اگر احمدي نژاد آدم واقعا سخت گيري بود و ميداد پوستت را ميكندند خوب بود؟ خودمونيم اگه يرا هاشمي و خاتمي اينهمه درشت و كلفت بار ميكردي آنهم به اين اندازه، خدا وكيلي چيكارت ميكردند؟...

آخرمف: اولا اگر می خواهید از مظان اتهام دوری کنید با توجه به آن مسائلی که گفتید از ذکر درشت و کلفت هم احتیاطا پرهیز کنید. ثانیا یعنی چه؟ مگر خدای ناکرده شما تا به حال برای آقای احمدی نژاد چیز بدی نوشته‌اید؟
میم فه: نه ولله ... نه بالله... ما حتی وقتی می خواهیم به ملت بگوییم به ایشان رای ندهید هم دائما می نویسیم "رئیس جمهور فرزانه و مردمی و دانشمند و ساده زیست و عدالت محور..."

آخرمف: ببینم اینهایی که گفتی وصف چه کسی بود؟
میم فه: وصف آقای احمدی نژاد دیگر.

آخرمف: دروغگو دشمن خداست!
میم فه: حالا ما با خدا یک جوری کنار می‌آییم. ولی تمام هم و غممان این است که یک وقت با آقای احمدی‌نژاد و یاران سرشاخ نشویم. آنوقت وقتی می‌بینیم یک نفر اینطوری برداشت می کند پشتمان می لرزد...

آخرمف: حالا اینقدر نترسید. شاید هم آقای موسوی رئیس جمهور شود.
میم فه: آنوقت که دیگر بدتر. یادتان نیست راستی‌ها بعد از شکست در دوم خرداد چه به روز روزنامه‌نگارها آوردند. ما که مرغ عروسی و عزائیم.

آخرمف: یک کم دلیر باشید. از هیچی نترسید.
میم فه: چی چی را از هیچی نترسیم. آقای خاتمی با رای بیست میلیونی رئیس جمهور شد چند ماه بعد کرباسچی را که در تهران خدایی می کرد و یکی از بزرگترین عوامل پیروزی ایشان بود انداختند زندان و از کار برکنارش کردند آب هم از آب تکان نخورد؛ آنوقت مای یک لا قبای بی کس و کار را که فوت کنند می‌افتیم آنجا که عرب نی بیندازد. به خصوص با این جناب میرحسین که حتی حرف زدن‌شان هم محافظه کارانه است و دائما از این و آن تبری می‌جویند.

آخرمف: گفتید کرباسچی یاد کروبی افتادم. در مطلب بعدی‌تان یک نقدی چیزی هم از ایشان بکنید.
میم فه: ولله سایر رفقا اینقدر این چند روزه از این بنده خدا انتقاد کرده‌اند که جا برای ما نمانده. امروز دیدم که حتی قربت‌ الی الله عکس کروبی را زده بودند زیرش راجع به غضنفر و این چیزها یک چیزهایی نوشته بودند.

آخرمف: بله... به پرسنل فرارو گفته‌ بودم با هر گونه تضعیف و تخریب و توهین به کاندیداها مقابله کنند آن ها هم در همین راستا این را منتشر کرده‌اند. یادم باشد بعدا برایشان تشویقی بنویسم.
میم فه: من با اجازه تان بروم.

آخرمف: کجا؟
میم فه: جایی که محراب داشته باشد یا بتوانم فریاد بزنم.

آخرمف: چه ربطی داشت؟
میم فه: این‌دفعه واقعا ربطش وجودی بود!

هلنا
Tuesday 19 May 2009, 07:50PM
ـ... بینندگان عزیز، در آن گوشه ستاد، یک درگیری ایجاد شده. اجازه بدهید ببینم... بله... آقای کروبی در وسط معرکه هستند. بگذارید ماجرا را از خودشان بپرسیم.
ـ آقای کروبی!
ـ ولم کن بذار بزنمش!
ـ آقای کروبی!
ـ ها؟ چی میگی؟
ـ چی شده؟ چرا اینقدر عصبانی هستید؟
ـ آقا من ساعت 12 ظهر، نیم ساعت یک چُرتی زدم بعد آمدم ستاد. این آقایان می گویند مهلت ثبت نام تمام شده. نامردها مرا ثبت نام نمی کنند.
ـ ولی الآن که ساعت 5 بعد از ظهر است. فکر کنم خواب مانده اید و یک چرت 4 ساعته زده اید.
ـ من نمی دانم. اینها همه اش توطئه است.
دوربین آقای قوچانی را نشان می دهد که یک خودکار و کاغذ به دست کروبی می دهد. کرباسچی دولا شده و کروبی کاغذ را روی کمرش گذاشت و نامه ای خطاب به کارمند ستاد انتخابات نوشت: «هو... تویی که نشستی پشت میز و منو ثبت نام نمی کنی. تو اصلاً چند کلاس سواد داری؟ با این هیکلت! تو اصلاً تا حالا امام رو دیدی؟ میدونی من چند بار امام رو دیدم؟ اصلاً خیلی وقتها که زود می رفتیم جماران، اون جلوها جا گیرمان می آمد و از نزدیکِ نزدیک، امام رو می دیدیم. حتی یک بار، موسوی خوینی‌ها، من رو فرستاد اون بالا...»
خب بینندگان عزیز... به انتهای این برنامه رسیدیم تا برنامه بعد خدانگهدار.
راستی آقای محسن رضایی هم جهت ثبت نام به ستاد انتخابات مراجعه کردند. ولی چون وقت برنامه محدود است، با کسب اجازه از آقای هاشمی رفسنجانی، از آقا محسن می‌گذریم.
تا برنامه بعد...

هلنا
Tuesday 19 May 2009, 07:57PM
خب بینندگان عزیز، بنده آقای مهندس موسوی را می بینم که به طرف ما می آیند و پشت سر ایشان هم آقای آرمین و آقای بهزاد... بله؟ نگویم؟ باشه چشم! به هر حال گفتگویی هم با آقای موسوی انجام می دهیم. ـ ابتدا بفرمایید هدف شما از شرکت در انخابات چیست؟
ـ والا آن موقع که ما بودیم همیشه قواعد بازی قدرت را رعایت می کردیم. ولی الآن کسانی سر کار آمده اند که نه تنها قواعد این بازی را رعایت نمی کنند بلکه متاسفانه اصلاً اعتقادی به بازی قدرت ندارند.
ـ رابطه شما با احزاب اصلاح طلب و اصولگرا چگونه است؟
ـ بارها گفته ام که بنده اصلاح طلبی هستم که به اصولگراها مراجعه می کنم، دهانشان را سرویس می کنم و برمی گردم پیش دوستان اصلاح طلب.
ـ دیدگاه شما درباره انقلاب اسلامی چیست؟
ـ خوب است.
ـ نظرتان درباره مبارزه با استکبار جهانی؟
ـ بسیار عالی.
ـ لیبرالیسم؟
ـ خیلی خوب است.
ـ ولی این دو که با هم تناقض دارند!
ـ زیاد سوال می پرسی. قهر می کنم استعفا می دم ها!
ـ نه... ببخشید. شعار اصلی شما در انتخابات چیست؟
ـ «همه خوبند»
ـ شما برای موفقیت در انتخابات، چه اقداماتی انجام می دهید؟
ـ از انجا که ما مثل بعضیها پول نداریم که سر چهارراهها آش و سیب زمینی توزیع کنیم، لذا سر چهارراهها شال و تی شرت بین مردم توزیع می کنیم.
ـ در صورتی که به‌عنوان رئیس جمهور انتخاب شوید، چه اهدافی را پیگیری می کنید؟
ـ بنده بررسی می کنم که احمدی نژاد چه کارهایی انجام داده، آن کارها را انجام نمی دهم.

hamedali
Wednesday 20 May 2009, 07:47AM
معلوم نیست چرا اینقدر به چشم بادومی ها علاقه داره
اون هم با این وضع

3Reza
Wednesday 27 May 2009, 08:00PM
فال می‌گیرم آی فال می‌گیرم!
عارضم به حضور سروران خودم که شما باشید، کلا دیگر در توان من نیست که به جای نوشتن درباره‌ی عزیزانی چون احمدی نژاد و کروبی و موسوی و کردان و خاتمی و هاشمی و رجبی و جنتی ... درباره‌ی فسیل‌هایی مثل آیدا خانم مطلب بنویسم. از آن‌طرف، دوستان زده‌اند سایت فرارو را فیلتر کرده‌اند و این یعنی اینکه "اگر یک خورده دیگر ادامه بدهید خودتان را هم..." و شما چه می دانید در پشت این سه نقطه چه ماجراهای دردآوری نهفته است!

از آن طرف‌تر خودم هم مثل معتادی که می داند موادی که مصرف می‌کند عاقبت باعث نابودی‌اش خواهد شد، به طنزنویسی معتاد شده‌ام و تاکمی از موعدش می گذرد استخوان درد می‌گیرم. حالا فکرش را بکنید نزدیک انتخابات هم هست و هر روز سوژه توی رادیو و تلویزیون و روزنامه و خیابان‌ها ریخته می شود و آنوقت من باید بنشینم از آیدا خانم بنویسم که چند میلیون سال از فسیل‌های معمول و راسته کار ما، پیرتر است و به همان میزان تحملش کمتر. به قول شاعر ،مسلمان‌(هایی مثل احمدی نژاد) نشنود و کافر(هایی مثل اورتگا) مبیناد. حالا البته اگر بجای آیدا، خانم یزدانی بود باز درد فراق آسان بود. اصلا می گفتم گور بابای طنزنویسی و همه اش می‌نشستم درباره‌ی ایشان می نوشتم و بلکه خواننده‌های محترم فرارو را ده برابر می‌کردم (یعنی تعدادشان رااز اینی که هست ده برابر بیشتر می کردم) ولی چه سود؟ دل فیلترگذاران را هم بشود به دست آورد دل بعضی دوستان را نمی شود.

اما از غر زدن و درد دل کردن هم آبی گرم نمی‌شود. اگر می شد که حال و روز اصلاح‌طلبان که خدای غرزدن هستند و وضعیت یک بنده‌خدایی که قهرمان درددل کردن با مردم از طریق تلویزیون است بهتر از این می بود. اینست که تصمیم گرفته‌ام یک مدتی طنز غیر سیاسی بنویسم. یعنی راستش را بخواهید پاک زده ام توی خط عامه پسندی. با خودم گفتم چند سال است تلاش می کنیم مورد پسند خاصه‌هایی مثل خاتمی و احمدی نژاد و کروبی و خوشوقت بشویم توفیق حاصل نشد؛ بگذار یک مدتی در جهت عامه پسندی بکوشیم بلکه فرجی شد.

اینست که اخیرا در سایتی شروع کرده‌ام به فال‌بینی. بله! مگر من چه‌ام است؟ فال هم می‌گیرد باب طبع زن‌های خانه‌دار و دخترهای دانشجوی در آرزوی تبدیل شدن به زن‌های خانه دار. باور نمی کنید؟ فکر می کنید دارم طعنه‌ی سیاسی می زنم؟ خب پس بفرمایید این هم فال امروز. اصلا فرض کنید بخش معرفی سایت است و داریم سایت معظم آی‌طنز (http://itanz.com/)که ادعای پرتال طنز و فکاهی فارسی را دارد را معرفی می‌کنیم. ضمنا حالا که ادعاهای گنده گنده مطرح شد در راستای همین کردانازاسیون، مقدمه‌ی فال مربوطه هم بی‌ربط نیست:

طالع بينی تفکیکی: طالع متولدین ماه‌های مختلف در پنجم خرداد

توضیح: طالع‌بینی تفکیکی نام معتبرترین و مشهورترین طالع‌بینی دنیاست که مخلوطی از طالع‌بینی چینی، طالع‌بینی هندی، طالع‌بینی مصری، طالع‌بینی رومی، طالع‌بینی اسلامی و طالع‌بینی ایرانی ‌است. بر اساس این طالع بینی نه فقط طالع متولدین هر روز در آن روز مشخص می‌شود بلکه طالع زنان و مردان متولد هر ماه در یک روز به خصوص بیان می‌شود؛ به نحوی که هر کسی با دانستن این نوع طالع‌بینی دقیقا خواهد دانست در یک روز خاص چه طالعی دارد و چه وقایعی در انتظار اوست.
مبتکر این نوع طالع‌بینی پروفسور میم فه است که بعد از 45 سال تحقیق علمی و فنی درباره‌ی انواع طالع‌بینی توانسته است طالع‌بینی تفکیکی را بر اساس معتبرترین طالع‌بینی‌های علمی جهان بنیان‌گذاری کند. پروفسور میم فه پس از ارائه‌ی این طالع‌بینی در کنفرانس علمی مونیخ که سر و صدای فراوانی به پا کرد آن را مسکوت گذاشت و اکنون برای نخستین بار آن را به صورت روزانه در اختیار خوانندگان ما خواهد گذاشت. وی در 5 سال اخیر که از کنفرانس مونیخ می‌گذرد تاریخ‌های طالع‌بینی تفکیکی خود را نیز به فارسی (هجری خورشیدی) برگردانده است. علاقه‌مندان به کسب مشاوره و گرفتن طالع خصوصی خود می‌توانند با ایمیل meem.fe@gmail.con با پروفسور میم فه در تماس باشند.
-------------------------

پنجم خرداد روز بسیار خوبی‌ست. متولدین این روز آدم‌هایی باهوش، زیرک، خوش‌دل، زودباور، شکاک و منطقی هستند. در این روز مطالبق طالع‌بینی یونانی فرد مشهوری به نام کاراسموس اپیلوس در آتن به دنیا آمده که هیچ اطلاعاتی از وی در دست نیست. و اما طالع سایر افراد در این روز:

متولدین فروردین: روز پنجم خرداد برای متولدین فروردین روز بسیار خوبی‌ست. در این روز یا در بانک، برنده یک خانه با کلید طلایی می شوید و یا نمی شوید که احتمال آن یک به نود میلیون است. دختران متولد این ماه در پنجم خرداد بهتر است لاک نزنند چون در طالعشان لاک پشت دیده می‌شود.

متولدین اردیبهشت: متولدین اردیبهشت به غرور، اعتماد به نفس بالا، کارآمدی و عرضه و کاردانی مشهورند. اما زنان متولد این ماه باید در روز چهارم خرداد خیلی مواظب خودشان باشند. در طالع این افراد نوشته شده است که احتمال اینکه شوهرشان را دو شقه کنند زیاد است اما بیش از آن احتمال وجود دارد که توسط شوهرشان دوشقه شوند. پوشیدن زره جنگی در این روز به متولدان اردیبهشت توصیه می‌شود.

متولدین خرداد: متولدین این ماه در این روز طالع سیاهی دارند. بهترین راه حل استفاده از مایع سفید کننده مشکین تاژ است. متولدین پنجم خرداد در این روز یک سال به مرگ نزدیکتر می‌شوند.

متولدین تیر: زنان متولد تیر آشپزهای خیلی خوبی هستند وعلاقه‌ی شدیدی به مردان متولد اسفند دارند اما مردان متولد آن ماه دل در گرو دختران متولد مرداد دارند که البته این دختران هم فعلا تا پیدا شدن شوهر، قصد ادامه تحصیل دارند! اما یک خبر مهم برای مجردان متولد تیر: امروز شاهزاده‌ای با اسپ سپید از فراز خانه‌ی شما خواهد گذشت، لذا محض احتیاط هم که شده بدون کلاه روی پشت بام نروید چون شکم این جور اسپ‌ها خیلی کار می‌کند.

متولدین مرداد: شما آدم قوی و مغروری هستید و امروز روز خوبی برای شماست. پس همین‌طور به قدرت و غرورتان ادامه بدهید تا بفهمید اینها برای آدم نان و آب نمی شود.

متولدین شهریور: شهریوری‌ها آدم‌های دوست داشتنی‌ای هستند ولی امروز به خاطر فرو رفتن قمر در عقرب روز خوبی برای دوست‌داشتنی‌ها نیست. از سوار شدن به کامیون و رفتن به قزوین پرهیز کنید.

متولدین مهر: در طالع‌بینی ایرانی نوشته شده مهری‌ها آدم‌های مهربانی هستند و توصیه می کنم امروز خدا را شکر کنید که در ماه دروازه به دنیا نیامدید والا در طالع‌بینی ایرانی نوشته می‌شد آدم دروازه‌بانی هستید.

متولدین آبان: متولدان آبان در روز پنجم خرداد شدیدا در معرض چشم زخم خوردن هستند از این رو باید یک سطل آب کثیف را از پنجره‌ بریزند بیرون تا امروز چشم زخم نخورند و به جایش از آدم زیر پنجره کتک بخورند.

متولدین آذر: طالع مردان متولد آذر امروز طالع همایونی است ولی طالعی برای زنان آنها نمی‌بینم. شاید دلیل همایونی مردان آذری در امروز همان باشد!

متولدین دی: در مورد متولدین ماه دی گفته‌اند این افراد اقتصادی و پول دوست هستند. اما امروز یک استثنا محسوب می‌شود و بسیاری از متولدان دی‌ماه امروز احساس بی‌علاقه‌گی به پول می کنند و شام به جای سکه پلو، عدس پلو می‌خورند که به خاطر ارزان بودن عدس‌ها، هضم آن به مراتب از هضم سکه پلو سخت‌تر است.

متولدین بهمن: در طالع پسران متولد بهمن نوشته شده است که امروز احساس خواهند کرد که دخترهای متولد ماه‌های فروردین تا اسفند عاشق آنها هستند. متاسفانه بسیاری از پسرها به این بیماری دچار می‌شوند و به جای طالع‌بین باید به روانپزشک مراجعه کنند.

متولدین اسفند: در طالع‌بینی مصری چاپ اسکندریه نوشته شده است که کاتب آن کتاب یعنی آخن هوتپ پس از سال‌ها تحقیق نتوانسته است طالع متولیدن این ماه را در پنجم خرداد پیدا کند چون این ماه ها آن زمان هنوز اختراع نشده‌ بودند.

roshanak
Wednesday 27 May 2009, 08:30PM
:smile55:

3Reza
Monday 1 June 2009, 10:07AM
نقش خاطره می‌زند...!
انسان یعنی خاطره. این جمله ی حکیمانه را خودم گفتم همان وقتی که در نوجوانی عاشق دختری به همین نام شدم. اما زمانه به شکل اردنگیِ بابای خاطره، من را سر عقل آورد و فهمیدم می‌توان به جای دل بستن به خاطره به آرزو هم دل بست. البته این مال آن زمان‌هایی‌ست که تلفن پیشرفته‌ترین وسیله ارتباطی محسوب می‌شد و نه حالا که چت و کافه و مکان و این جور مفاهیم شرایطی فراهم کرده‌اند که می‌توان هم خاطره را داشت هم الهام را هم آرزو را هم پارمیدا را...

راستی همینجا یک سوالی هم دارم: چرا اینقدر دخترهای جوانی به اسم پارمیدا زیاد شده‌اند؟ واقعا یعنی در دوران شیرین پس از جنگ یک عالمه پدر و مادر خواب‌نما شده‌بودند که اسم دخترشان را بگذارند پارمیدا؟ حالا اگر فائزه و افسانه و مرجانه بود باز یک چیزی... ولی آخر پارمیدا... یک مقداری مشکوک می‌زند. نه؟

بگذریم... بله داشتم از خاطره می‌گفتم. البته آن خاطره‌ی ما که یک دختر دانش‌آموز راهنمایی سیاه سوخته بود که فقط مزه‌ی اردنگی بابایش در دهان (و بلکه روده‌ی) ما ماند؛ اما من واقعا هنوز فکر می کنم انسان یعنی خاطره. منتها نه از آن لحاظ، بلکه از لحاظ انسان‌شناختی عرض می‌کنم. مثلا خود من عبارتم از شعار و تظاهرات و خونریزی خیابانی و خانه‌های تیمی و صف‌های تعاونی و کمیته و قحطی و بمباران و بیمارستان و قطعنامه و سازندگی و تورم و نیروی انتظامی و کتک‌کاری و دوم خرداد و شعار و امید و روزنامه و علامت شصت و توقیف و دادگاه و وعده و ... این قبیل چیزها که به قول معروف هرچند برای شما جُک هستند ولی برای ما خاطره محسوب می شوند!
قربانش بروم یکی هم از یکی شیرین‌تر.

به نظر من هر کسی که خاطره‌ای در ذهن دیگران نقش می‌زند در روح و روان و زندگی آنها حضور دارد. مثلا همین رئیس جمهور محترم و محبوب تا پنجاه سال دیگر در ذهن همه‌ی ما حضور خواهد داشت و تا سال‌های سال هر بار که توی آیینه نگاه کنیم، یک فقره محمود احمدی‌نژاد را خواهیم دید که به یکی از آن لبخندهای ژکوندی‌اش می‌زند و می‌گوید: سلام!

(امروز خواستم طنز بنویسم نمی‌دانم چرا این جوری از کار درآمد. شرمنده!)

خود آقای احمدی‌نژاد هم بنده خدا کم خاطره ترس و تلخ ندارد. یعنی به قول معروف خیاط هم گاهی اوقات در کوزه می‌افتد. از جمله همین چند روز پیش که فرموده بودند تلخ‌ترین خاطره‌ی عمرشان آن وقتی‌ست که خاتمی به دیدن شیراک، رئیس جمهور فرانسه در کاخ الیزه رفت. طفلک آقای احمدی‌نژاد! فکرش را بکنید ببینید چقدر عذاب کشیده وقتی دیده رئیس جمهور ایران در حالی دارد در یک مراسم رسمی شرکت می کند که نه عده‌ای علیه او داد می‌زنند ، نه مجری مراسم او را با عنوان بدی معرفی می‌کند، نه سایر مهمان‌ها به نشانه اعتراض جلسه را ترک می‌کنند و نه هیچ کدام از این کارها. واقعا بعد از سال‌ها دلم برای آقای احمدی‌نژاد سوخت. پیش از این آخرین باری که دلم برای دکتر سوخته بود وقتی بود که در دانشگاه کلمبیا به ایشان آن همه نازا گفتند اما بعد که تشریف آوردند و گفتند همه داشتند ما را تشویق می‌کردند؛ فهمیدم که بر خلاف ذهنیت من " shut up " نه تنها یک فحش نیست بلکه علامت تشویق است و از این رو دیگر دلم نسوخت تا الان.

به هر حال که دلم خیلی برای این رئیس جمهور مظلوم و راستگو و سربلند سوخته است و تصمیم دارم برای جلوگیری از چنان خاطرات تلخی، یا به خود ایشان رای بدهم و یا از یک کاندیدای دیگر، اول قول بگیرم که هر کجا رفت از همان علامت‌های تشویق و احترام بگیرد و بعد به او رای بدهم. هر چند که بعید می دانم چنین شرط و شروطی لازم باشد. اصل جنس بیخ گوشمان... برویم با اغیار معامله کنیم؟

معرفی وبلاگ
محمود جوادی، کاریکاتوریست در وبلاگش با نام كلبه كاريكاتور (http://jawadi.persianblog.ir/) ،کاریکاتور جالبی کشیده که هیچ ربطی به هیچ جا ندارد و به همین خاطر اینجا نقلش می کنیم ولی شما جایی نقلش نکنید که بوی خوشی از اوضاع نمی‌آید.

3Reza
Monday 1 June 2009, 05:19PM
ترجمه‌ای برای مولانا شریعتمداری
ترجمه واقعا چیز خوبی‌ست و البته مثل همه‌ی چیزهای خوب، ترجمه هم انواع مختلفی دارد مثل ترجمه از روی متن اصلی، ترجمه از روی زبان دوم، ترجمه از روی ترجمه (با احترام فراوان به احمد شاملوی عزیز)، ترجمه‌ی آزاد (تیریپ کارهای ذبیح‌الله منصوری) و غیره.

بله درست حدس زدید. امروز می‌خواهیم طنز ادبی داشته باشیم، اما نه از آنجور ادبی که حافظ و سعدی طلایه دارش بودند بلکه از آن نوع ادبی که حسین شریعتمداری و فاطمه رجبی جلودارش هستند. من اسم این نوع ادب را گذاشته‌ام "ادب حسابی" که در کنار آن نوع "ادب کتابی" نمایشگر فرهنگ اصیل ایرانی ماست و واقعا جا دارد در دانشگاه‌های ادبی و فلسفی و پزشکی مورد مطالعه قرار بگیرد.
همانطور که مثلا اشعار حافظ که در ادب کتابی موجودند نیاز به تفسیر و تاویل دارند مطالبی که در ژانر ادب حسابی نوشته می‌شوند لایه‌لایه‌اند و احتیاج به ترجمه و تفسیر دارند. میزان این لایه‌ناکی تا به حدی ست که چنانچه به ترجمه این آثار توجه نشود ای بسا خواننده معنای ظاهری را بگیرد و به اشتباه بیفتد. از این به بعد گاه گاهی نوشته‌های درخشانی از ادب حسابی را برای‌تان نقل و ترجمه می‌کنم. امروز داغاداغ یکی از آخرین نمونه های درخشان این نثر به قلم مولانا حسین شریعتمداری را که در روزنامه کیهان به چاپ رسیده را با ترجمه تقدیمتان می کنم تا عملا متوجه شوید منظورم چیست.

بنابر اخبار دریافتی مهدی کروبی 2 روز پس از ورود تامل برانگیز به دانشگاه امیرکبیر که بدون مجوز قانونی و با شکستن درب آهنی این دانشگاه همراه بود این بار تهران را به مقصد بابل ترک می کند و از آن جا که شیرینی قانون شکنی و بلواسازی در این دانشگاه به دهان اطرافیان رادیکال وی مزه کرده است به پیشنهاد مشاورین ارشد ستاد کروبی، دانشگاه بابل مقصد فتح الفتوح بعدی خواهد بود. ترجمه: (این بخش خطاب به خوانندگان خاص ملقب به "هواریون" است) بر و بچ خاک تو سرتون! آخه مگه شماها دسته بیل بودین اونجا که گذاشتین برن تو امیرکبیر؟ جلوی یه دونه در رو نمی تونین نگه دارین نسناس‌ها؟ خب حالا کاریه که شده... حواستون باشه یارو داره میره بابل. وای به حالتون اگه اونجا بذارین بره تو دانشگاه. حیف نونا!

چرا که ظاهراً این دانشگاه نیز مجوزی برای حضور کروبی و سخنرانی وی صادر نکرده و از قرار معلوم درخواستی نیز از سوی ستاد وی برای انجام سخنرانی ارائه نگردیده است.
ترجمه: با رئیس دانشگاه هماهنگ شده که مجوز رو لغو کنه. درخواستشون رو هم مفقود کردن. اگه اومدن اونجا شلوغ کردن بهشون بگین اصلا شما درخواست نداده بودین!

به نظر می رسد، شیخ اصلاحات، که اکنون کلکسیونی از کینه توزان نسبت به آرمان های انقلاب او را احاطه کرده اند با تابلوی «احیای قانون مداری» عملاً ساختارشکنی و ایجاد تنش در فضاهای دانشجویی را با امید موج سازی و رای آوری درصدر فهرست برنامه های خویش قرار داده است.
(این بخش خطاب به خوانندگان عام است) آی ملت هوار... این کروبی ورداشته یه عده آدم دور خودش جمع کرده که خیلی قالتاق هستن و اگه یکی بزنی توی سرشون اونام برمی‌گردن یکی می‌زنن توی سر خودت. اینه اصلاحات؟ اینه زنده باد مخالف من؟ مگه معنای قانون مداری اونجور نبود که خاتمی پیاده کرده‌بود که هر بلایی سرشون در می آوردیم فقط غر می‌زدن؟ پس این چی می‌گه؟ چرا اینها اینقده کینه‌ای هستن؟ چرا وقتی فحش می‌دیم اونام با وقاحت برمی گردن فحش می‌دن؟ چرا وقتی بر و بچ پایگاه دانشجوهای طرفدارشو می‌زنن اونام برمی‌گردن اینا رو می‌زنن؟ آخه این درسته؟ این انصافه؟

طیف غیرقانونی دفتر تحکیم نیز که هویت و موجودیت خود را تنها در «غوغازیستی» یافته و هر از چندگاه یکی از اعضای اصلی این تشکل آشکارا به آمریکا پناهنده می شود، اکنون اصلی ترین ارکان پیاده نظام ستاد کروبی را به دست گرفته است.
ترجمه: (این بخش خطاب به برخی مسئولان است) آهای حاجی! قرار نشد دیگه بری اون تو و دیگه حاجی حاجی مکه ها! ورمی‌داری نطق پیش از دستور می‌نویسی و توش میگی این تحکیمی‌ها آمریکایی‌اند. این "غوغا زیستی" رو هم حتما توش بیار. کلی با بچه‌ها زور زدیم اینو درش آوردیم. البته همراش چیزای دیگه در اومد. حالا بی خیال...

گفتنی است متینگ کروبی در بابل اساساً دانشجویی نیست و ستاد وی قصد دارد از محیط دانشگاه برای متینگ به اصطلاح مردمی خود استفاده کند!
ترجمه: (این بخش خطاب به کسی نیست و اصولا در حیطه‌ی شطحیات است چرا که معلوم نیست اگر دانشجویان از کروبی دعوت نکرده‌اند، مسئولین درخواستی دریافت نکرده‌اند و دانشجویان هم قرار نیست در این میتینگ شرکت کنند؛ کروبی قرار است برود دانشگاه بابل چه کار کند و این همه جوش و خروش مولانا شریعتمداری برای چیست)

و اما، از آنجاکه همه شواهد از تلاش اطرافیان کروبی برای آشوب آفرینی حکایت می کند مراقبت نیروی انتظامی در این زمینه ضرورت فراوانی دارد.
ترجمه: (این بخش خطاب به عزیزان ناجا است) آهای پلیسا! حواستون باشه ها. اینا که می‌خوان برن بابل آشوب کنند بگیرینشون. البته یادتون باشه هرکی آشوب می‌کرد و سنگ پرت می‌کرد و فحش می‌داد و چماغ دستش بود رو نگیرین ها! بر و بچ ما با اونا فرق دارن. اگه هم گرفتین بعد از اینکه کارتشون رو دیدین ولشون کنین.

مخصوصاً آن که در جریان حمله به دانشگاه امیرکبیر برخی از شاهدان عینی اعلام کرده اند فقط تعداد اندکی از حمله کنندگان دانشجو بوده و بقیه رفتار و گفتار دانشجویی نداشته اند،
ترجمه: فهم این بخش نیاز به توضیح دارد. توضیح اینکه گفتار دانشجو از نظر مولانا شریعتمداری چنین بیاناتی‌ست: "سوسولا کوشن؟ تو سوراخ موشن... بعضی از این خانوما دیشب واسه حاج آقاشون بزک کرده بودن یادشون رفته آرایششون رو پاک کنن... تا دولت کريمه يک ياحسين ديگر... عزت ما کرده زياد، محمود احمدي نژاد... احمدي دلاور حمايتت مي‌كنيم... مالك اشتر علي تو انتخاب اولی.. احمدي ساده زيست، نابودگر صهيونيست..." و رفتارهایی متناسب با این گفتارهاست. با این توضیح مشخص می‌شود عده‌ی بسیار کمی از حاضران بر وفق نظر مولانا دانشجو بوده‌اند.

همین شاهدان عینی تاکید دارند در میان حمله کنندگان حداقل دو نفر از اراذل را که به «شرخر» معروفند مشاهده کرده اند و از آنجا که اینگونه افراد معمولا با دریافت مبلغی پول به خدمت خلافکاران درمی آیند، احتمال استفاده برخی از اطرافیان کروبی از اراذل اجاره ای دور از انتظار نیست و این احتمال ضرورت حضور و مراقبت نیروی انتظامی را بیشتر می کند.
ترجمه: پیش از هر چیز برای فهم این کلمات باید توجه داشت که "شاهدان عینی" نام موجودی اثیری با سه سر و هفده چشم و نوزده و گوش و بسیاری سوراخ سمبه‌ی دیگر است که در عالم ذر با مولانا مرتبط بوده و هر آنچه وی بخواهد او می گوید و تاکید می‌کند و شهادت می دهد. با این توضیح ترجمه‌ی نوشته فوق چنین می‌شود: شاهدان عینی جونم بهم خبر داده که این کروبی نامرد رفته شرخر آورده. یکی نیست بگه کی گفته بری بر و بچه‌های ما رو غر بزنی؟ یعنی این درسته نالوطی؟ حالا دیگه میری اراذل اجاره می کنه که وقتی بچه‌های ما میان کتکتون بزنن نتونن؟ یعنی این انصافه شرخرهای ما رو هوایی کنی؟ ده سال آموزش بدیم و کارکشته‌شون کنیم اونوقت تو هولوپی بالا بکشی؟
حالا که اینطوریه منم می‌رم آژان میارم که اساسی "حضور و مراقبت"تون کنن... آهای پلیسا من شاکی‌ام؟ آهای کمک... کمک...

جان عشاق
Monday 1 June 2009, 10:14PM
اره نقش خاطره می زند فرش کویر یزد -اگه چشم ظاهر را به دل خاطرات انروزهای جنگ راهی باز می شد می فهمیدی که هنوز هم از استعفای او مردم انروزهای جنگ خواهند گفت وپیر میکده عشق او را از این استعفا برحذر کرد --نمی دونم طنز ما چرا اینطوری از اب در اومد

MSR
Monday 1 June 2009, 10:19PM
دکتر چه‌ها که پيش‌بيني نمي‌کنند؟
طنز - فيلم انتخاباتي دکتر رئيس‌جمهور پخش شد. در قسمتي از اين فيلم که من تاحالا نديده بودم دکتر اعلام فرمودند:"من اين خبر را اعلام مي‌کنم که سقوط امپراتوري آمريکا نزديک است و اين امپراطوري به زودي زود سقوط خواهد کرد."

فارغ از اين که آمريکا امپراتوري هست يا نه از پيش‌بيني‌هاي قبلي جناب دکتر يادم آمد که فرموده بودند:

کشورهاي غربي از اين به بعد بايد خواب نفت زير 100دلار را ببينند

يا در جاي ديگر فرموده بودند:

اوباما رئيس جمهور آمريکا نخواهد شد

حالا شما هم اگر از اين دست پيش‌بيني‌هاي دکتر چيزي يادتان مي‌آيد اعلام بفرمائيد و از دکتر جايزه بگيريد، يا با روشهاي دموکراتيک از ايشان بگيريم، پست رياست جمهوري را!

3Reza
Wednesday 3 June 2009, 01:30PM
از دفتر خاطرات رئيس جمهور آينده ، چهار سال ديگر در چنين روزي:D
چهار فرض

فرض اول: فرض كنيد آقاي كروبي به عنوان رئيس جمهور انتخاب شوند.
پيش بيني مي كنيم بخشی از دفتر خاطرات ايشان در سال چهارم رياست جمهوري اشان اينگونه باشد:
- اين ساسي مانكن هم عجب سريشي است، يه آهنگ تبليغاتي برام خوند عجب توقعاتي پيدا كرد، چهار ساله مدام بوسيله ي نامه و تلفن ازم مي خواد كاري كنم كه مجوز آلبوم اش رو بدن، نمي دونم چطوري به اين بشر حالي كنم مملكت قانون داره، به هر آلبومي كه نميشه مجوز پخش داد!
- با همه مخالفان و منتقدانم نامه نگاري كردم، هيچ كس نمونده كه بهش نامه بنويسم، خيلي حوصله ام سر رفته، ابطحي پيشنهاد داد دور دوم نامه نويسي رو شروع كنم و بعد از چهار سال از دوباره به شريعتمداري نامه بنويسم.
- يادش بخير چهارسال پيش، شب راي شماري چقدر اذيت شدم، خدا خير بده ابطحي رو كه مراقب بود خوابم نبره، واي كه چقدر روز شونزدهم خرداد توي مناظره انتخاباتي با احمدي نژاد بحث كردم، با اين وجود خيلي بامعرفت بود و اولين نفر همين احمدي نژاد بود كه بعد اعلام نتايج و رئيس جمهور شدنم بهم تبريك گفت.
فرض دوم: فرض كنيد آقاي ميرحسين موسوي رئيس جمهور شوند.

- ديگه كم كم داره همه ي ايران سبز ميشه، اتوبوس هاي شركت واحد، تاكسي ها، هواپيماها، و به همت دانشمندان ايراني همه ي ميوه ها رو هم سبز كرديم، فقط مي مونه آدمها، كه اونم به همت دانشمندان ايراني محقق ميشه، فقط كافيه يه اصلاح ژنتيكي انجام بشه!
- تا حالا چند سري تصميم گرفتم استعفا بدم، آخه چقدر بحران؟ چقدر كارشكني! تازه مي فهمم چرا خاتمي تا ديد من كانديدا شدم سريع به نفع من كشيد كنار!
فرض سوم: فرض كنيد آقاي احمدي نژاد از دوباره رئيس جمهور شوند.

- امروز يه پيشنهاد جديد دادم، قرار شد حالا كه بعد هشت سال نتونستيم نفت رو به سر سفره هاي مردم ببريم سفرهاي مردم رو به سر چاه هاي نفت ببريم، چند تا سايه بون هم براي رفاه مردم اون ورا نصب كرديم!
- امروز هوگو ايران بود، با هم يك كوكوي سيب زميني زديم، خيلي چسبيد، حيف كه بعد چهار سال بالاخره سيب زميني ها تموم شدند، اما عجب بركتي داشتندها! در اين چهارساله صبح، ظهر، شب سيب زميني مي خورديم!
فرض چهارم: فرض كنيد آقاي محسن رضايي رئيس جمهور شوند.

- راستش شما توانستيد فرض كنيد اما من نتوانستم و به همين دليل چيزي در اين مورد ننوشتم، شما چيزي به ذهنتان رسيد در قسمت نظرات بنويسيد.
***
سه سوال اساسي:

سئوال اساسي اول: چرا در تاريخ 2 خرداد، پخش برنامه ي انتخاباتي محسن رضايي به دليل پخش سريال "افسانه جومونگ" با تاخير روي آنتن رفت؟!

پاسخ احتمالي: از آنجايي كه مسئولين محترم صدا و سيما احتمال مي داده اند همه ي مردم شبكه يك را بگيرند و برنامه ي تبليغاتي محسن رضايي را نگاه كنند و به دليل آنكه آقاي جومونگ ناراحت نشوند كه بينندگان سريالشان كم شده است چنين تغييراتي را اعمال كردند!
سئوال اساسي دوم: چرا شبكه تهران در شب آزادسازي خرمشهر فيلمي تحت عنوان "سرزمين ستمديده عراق" پخش كرد؟!

پاسخ احتمالي: احتمالا آقاي ضرغامي در خانه شان تقويم نداشتند و نمي دانستند پخش چنين فيلمي در چنين شبي توهين به شهداي جنگ محسوب مي شود.

پي نوشت: ممد نبودي ببيني در شب آزاد سازي خرمهشر صدا و سيما عراق را سرزمين ستمديده ناميد!
سئوال اساسي سوم: چراي فيس بوك فيلتر شد؟!

پاسخ احتمالي اول: چون جديدا ساركوزني و همسرش يه فيلم جنجالي در صفحه ي فيس بوكشان پخش كرده اند!
پاسخ احتمالي دوم: مگه براي فيلتر يك سايت بايد دليلي هم وجود داشته باشه؟!

سپیده ی عشق
Wednesday 3 June 2009, 01:43PM
گفتگوی انتخاباتی با سیب‌زمینی

میم فه: لطفا خودتان را معرفی کنید.
سیب‌زمینی: سیب‌زمینی هستم.

میم فه: نظر شما راجع به انتخابات چیست؟
سیب‌زمینی: نظر اینجانب بسیار مثبت بوده و ضمن شرکت در این فریضه از تمام آحاد مردم می‌خواهم که حتما در انتخابات شرکت کنند تا مشت محکمی بر دهان یاوه‌گویان بکوبیم و از برنامه‌ی شما هم تشکر می‌کنم. کی پخش می‌شه؟

میم فه: مثل اینکه اشتباه گرفته‌اید. مصاحبه‌ی تلویزیونی نمی کنیم. سیب‌زمینی: ئه... خب از اول می‌گفتی. چیه چی می‌خواهی؟

میم فه: نظر شما را راجع به انتخابات.
سیب‌زمینی: نمی‌خواهم بگویم.

میم فه: شما تحریمی هستید؟
سیب‌زمینی: نخیر سیب‌زمینی هستم.

میم فه: یعنی شما سیب‌زمینی‌ها نمی‌خواهید هیچ نقشی در جامعه داشته باشید؟
سیب‌زمینی: من کی همچی حرفی زدم؟ چرا حرف توی دهن سیب زمینی می‌گذاری؟ ما خیلی هم نقش داریم در جامعه. اثبات هم می‌تونیم بکنیم.

میم فه: به چه صورت؟
سیب‌زمینی: به این صورت که الان فک و فامیل‌های من در همه‌ی صحنه‌ها
همان‌جور است که برادر عزیزمان جناب آقای اسکندری فرموده‌اند. ما داشتیم فاسد می‌شدیم و دیدیم که حیف است همینجوری فاسد بشویم. این بود که رفتیم از آقای اسکندری وقت گرفتیم و دسته جمعی رفتیم خدمت ایشان و از ایشان خواهش کردیم ما را مجانی بدهند به مردم که فاسد نشویم

حضور دارند. همین الان یک عده‌ای از دوستان در دانشگاه هستند، یک عده‌ی دیگر توی روستاها. عموم اینا توی خانه‌ی یک آدم مذهبی در قم هستند و خاله‌ام اینا شمال در یک آشپزخانه‌ی ویلا تشریف دارند. پسر عمه‌ام هم با رفقاش توی آشپزخانه‌ی یک پادگان است... یعنی اصولا هرکی‌مان یک جایی هستیم. اون‌وقت چطور می‌شود با این حضور پرنگ سیب زمینیانه‌مان در جامعه نسبت به اون بی‌تفاوت باشیم.

میم فه: منظورم مساله‌ی انتخاباته.
سیب‌زمینی: در حقیقت به نظر بنده مساله‌ی انتخابات یکی از مسائل مهمه است که باید همگان شرکت در آن را به عنوان یک فریضه نگاه کرده و به حرف بیگانگان و یا بدخواهان کژاندیش...

میم فه: عزیز جان مثل اینکه باز زدی آن کانال!
سیب‌زمینی: ببخشید دست خودم نیست. تا حرف انتخابات می‌شود فکر می‌کنم جلوی دوربین تلویزیون هستم.

میم فه: از تلویزیون خوشت می‌آید؟
سیب‌زمینی: آره. عاشق مجری‌گری هستم. شنیده‌ام موجوات بی‌رگ آنجا خوب رشد می‌کنند.

میم فه: بگذریم... حالا می‌شود بگویی چرا امسال شما اینقدر مهم شده‌اید؟
سیب‌زمینی: والله ما که همیشه مهم هستیم.

میم فه: از بعد سیاسی منظورم بود.
سیب‌زمینی: از بعد سیاسی هم همیشه مهم بودیم. اصلا شما می دانستید قیام سیب‌زمینی‌خور ها در اروپا سرآغاز جنبش‌های بزرگی بود؟

میم فه: منظورم دقیقا امسال و همین ماه اخیر در ایران است. چرا اینقدر نام شما در خبرها می‌آید؟ ماجرا چیست؟
سیب‌زمینی: همه اش غرض‌ورزی است آقا. می‌خواهند بگویند دولت ما را مجانی داده به مردم که رای جمع کند.

میم فه: اینطور نیست؟
سیب‌زمینی: چی اینطور نیست؟

میم فه: یعنی دولت شما را مجانی به مردم نداده؟
سیب‌زمینی: خب آنکه چرا.

میم فه: پس چی را تکذیب می‌کنید؟
سیب‌زمینی: اینکه ما را داده که رای جمع کند. ماجرا اصلا اینجور نیست.

میم فه: چه جور است؟
سیب‌زمینی: همان‌جور است که برادر عزیزمان جناب آقای اسکندری فرموده‌اند. ما داشتیم فاسد می‌شدیم و دیدیم که حیف است همینجوری فاسد بشویم. این بود که رفتیم از آقای اسکندری وقت گرفتیم و دسته جمعی رفتیم خدمت ایشان و از ایشان خواهش کردیم ما را مجانی بدهند به مردم که فاسد نشویم. ضمنا همینجا می‌خواستم از وزیر محترم، مردمی و سیب‌زمینی پرور دولت کریمه جناب آقای اسکندری تشکر ویژه نموده و...

میم فه: عزیزجان... باز که جو گیر شدی.
سیب‌زمینی: به هر حال از ایشان که جلوی فساد ما را گرفتند خیلی تشکر می‌کنیم. ما ترجیح می‌دهیم با توزیع فله‌ای و رایگان ما را از فساد دور نگه دارند تا مثلا با گشت ارشاد.

میم فه: مگر شما خدای ناکرده با گشت ارشاد مشکل دارید؟
سیب‌زمینی: به هیچ وجه. آخر ما کاملا بی‌رگیم.

میم فه: در انتها اگر حرفی مانده بفرمایید.
سیب‌زمینی: عرضی ندارم و از همه می‌خواهم که در انتخاب شرکت کنند و به آن کاندیداهایی که از همه نان رسان‌تر و سیب‌زمینی‌رسان‌تر هستند رای بدهند و مبارزه با فساد را پشتیبانی کنند

3Reza
Thursday 4 June 2009, 08:43AM
تیر خلاص به کروبی
این آقای کروبی خیلی مظلوم تر از آنی‌ست که من فکر می‌کردم. تا پیش از این فکر می‌کردم آقای کروبی از سوی اصولگراها و بخش بزرگی از اصلاح‌طلب‌ها جفا می‌بیند و تخریب می‌شود اما اخیرا متوجه شده‌ام که طرفداران و حتی اطرافیان شیخ هم کم توی کاسه‌اش نمی‌گذارند. نمونه‌اش همین فیلم انتخاباتی کروبی که الحق و الانصاف در غیاب فعالیت‌های مناسب ستادی، آن رایی که قرار بود شیخ کروبی از طریق رسانه مثلا ملی بدست بیاورد را هم از بین برد. من که هنوز توی بهت‌ام و برایم معلوم نشده که این بهروز افخمی‌ای که فیلم کروبی را ساخته همان بهروز افخمی‌ست که فیلم انتخاباتی درخشان خاتمی در سال 80 را ساخت که بر اثر بیماری ناشناخته‌ای به این حال و روز درآمده یا یکی از شاگردان کودن استاد فرج‌الله سلحشور خودش را به نام بهروز افخمی جا زده و با ساختن چنین فیلم بی‌ربط و مهملی رای‌های کروبی را -تا آنجایی که از یک فیلم انتخاباتی برمی‌آید- کم کرده است.

البته خوش‌بختانه فضای اینترنت مثل همیشه گلخانه‌ای است و هنوز چهار پنج هزار نفری از طرفداران شیخ وجود دارند که در سایت‌ها و به خصوص بالاترین می‌چرخند و خودشان را به "اون متلکی که ابطحی توی فیلم به احمدی‌نژاد انداخت" دلخوش می‌کنند اما واقعیت با کمال تاسف چیز دیگری‌ست. اما از آنجایی که من به آن چیز دیگرها کاری ندارم و اصولا قد این حرف‌ها نیستم؛ فقط به آقای کروبی پیشنهاد می‌کنم اگر اصرار دارند که با ساختن چنین فیلم‌هایی و استفاده‌ی چپکی از چنان مشاورانی به خودشان تیر خلاص بزنند چرا کار را به کاردان نمی‌سپارند؟ خود من اینجا هستم عین شاخ شمشاد و اینقدر استعداد در تخریب دارم که حتی می‌توانم متنی افتضاح‌تر از آن متنی که خانم گوینده‌ روی فیلم ایشان خواند را بنویسم. فکر می کنیم کم استعدادی‌ست؟ اگر اینطور است بردارید متنی بی‌ربط‌تر و خنک‌تر از آن متن بنویسید ببینیم می توانید؟ دیدید نتوانستید! گاو نر می‌خواهد و مرد کهن و چیزهای دیگر...

اینست که در کمال حسن نیت و ارادت به شیخ اصلاحات، همچون پزشکی که برای بیمار دوست‌داشتنی‌اش اتانازی (مرگ خودخواسته) انجام می‌دهد با چشمانی اشکبار این متن را با همان سبق و سیاق فیلم نخست، تقدیم می‌کنم که صاحب بی‌روح‌ترین صدای جهان –عیال آقای افخمی که گوینده‌ی متن فیلم انتخاباتی کروبی بود- برای فیلم بعدی ایشان بخواند:

- آیا شما هم از کسانی هستید که نمی دانید چرا باید به شیخ مهدی کروبی رای بدهید؟ اگر اینطوری است نیم ساعت دندان روی جگر بگذارید و این فیلم را ببینید. نمی میرید که!

- مهدی کروبی خیلی مرد خوبی است. البته هفتاد و خرده‌ای سال سن دارد و بعضی‌ها فکر می‌کنند یک پیرمرد فکسنی است اما اینطور نیست. به جان بهروز اینطور نیست و کروبی که خیلی جوان و زوردار است. او حتی به دخترها هم گل هدیه می دهد.

- کروبی خیلی آدم روشنفکری است و روشنفکرهای تکنوکرات را هم دور خودش جمع کرده است. مثلا کرباسچی را که بهروز گفته در اولترا کلوز آپ اول همچین اخم کند که زن‌های حامله سقط جنین کنند و بعد برای شهردارها و فقرا گریه کند. یا ابطحی را که خیلی باحال است و هی متلک می اندازد.

- هنوز از خودتان می‌پرسید چرا باید به کروبی رای بدهم؟ پس می‌خواهید به کی رای بدهید؟ مثل اینکه شما حرف حساب سرتان نمی‌شود. می‌گویم سروش و عبدی و نجفی و کرباسچی و بهروزجان از کروبی حمایت کرده‌اند. اگر آدم حسابی هستید و اینها را می‌شناسید یک ذره شعور داشته باشید و اگر هم نیستید و نمی‌شناسید که هیچی.

- کروبی خیلی به زن‌ها اهمیت می‌دهد و با حجاب اجباری و تعدد زوجات مخالف است. بهروز گفته جمیله کدیور که شش تا بچه کاکل زری و پیرهن پری دارد بیاید از کروبی راجع به اینها بپرسد. کروبی خیلی هم خوب و محبوب است و بهروز گفته به جای تصاویر مرتبط، من اینها را به شما بگویم. خصوصا در این پنج دقیقه‌ای که می‌بینید او پشت سر مشاورهایش دارد با موبایل حرف می‌زند من باید در مورد مشورت‌پذیری شیخ اصلاحات حرف بزنم.

- خب رسیدیم به صحنه‌هایی که شیخ اصلاحات روی وانت دارد برای مردم دست تکان می دهد و یک عده از همشهری‌ها هم دنبالش می‌دوند. حالا من باید در مورد سروش و بابک احمدی حرف بزنم که از کروبی حمایت کرده‌اند و حتما خودشان و خواننده‌های آثارشان با دیدن همچین صحنه‌هایی غش می‌کنند. هنوز هم از خودتان می پرسید چرا باید به کروبی رای بدهم؟

- «دیگر دارید عصبانی ام می‌کنید»* خب لامصب‌ها چه مرگتان است؟ چرا نمی خواهید به کروبی رای بدهید؟ مگر نمی‌فهمید می‌گویم اصلا پیر نیست خیلی هم مشاور دارد. شوهر من هم برایش فیلم ساخته. اصلا به درک. بروید به هر کی می‌خواهید رای بدهید. کات.

----------------------
* توضیح اخلاقی: این یک جمله‌ی طلایی از متن فیلم اول برداشته شده و کپی‌رایت آن تا ابد مال آقای افخمی است.

panter
Saturday 6 June 2009, 01:56AM
هر کسی که خوب حرف می زنه دلیل بر خوب کار کردن نیست...;)
مدیریت درست
یه شعار نیست:D

3Reza
Saturday 6 June 2009, 04:00PM
فال قهوه مناظره مهندس و دکتر!
مناظره جان! توي فنجان قهوه‌ات مي‌بينم که اساسا دکتر و مهندس نبايد با هم مناظره کنند. نه تنها مناظره بلکه هيچ کار ديگري هم نبايد بکنند. چرا؟ به چند دليل:
1 – دکتر (اگر دکتر بهداشت و درمان باشد) با هر کسي حرف مي‌زند، فکر مي‌کند طرف مقابلش ناخوش است يا تظاهر به بيماري مي‌کند، يا تظاهر به سلامتي مي‌کند يا غيره. حالا اين هيچي دکتر مردمي که دکتر بهداشت و درماني نيست، اگه بود فکرش رو بکن لابد تا به مهندس آمپول نمي‌زد، ول‌کن نبود.

2 – دکتر مردمي دکتر برنامه‌ريزي حمل و نقل و ترافيک است. طبيعي ا‌ست که بتواند آسفالت کند. يا سوار غلطک همه چيز را صاف کند. ديديد با حوصله از روي همه چيز گذشت؟

3- دکتر مردمي به چندين هنر آراسته است. مثلا همين هنر دهن‌آرايي که به رشته‌اش هم مرتبط است.

4 – دکتر مردمي بلد است مثل بحث‌کردن يک راننده تاکسي با مسافرش، مناظره کند. اما مهندس موسوي بلد نيست مدت‌هاست که نقاشي مي‌کند و طبيعي‌ است وقت نشده که بحث و مناظره کند.

5 - دکتر مردمي اين توانايي را دارد که در حالي که کشور را اداره مي‌کند با يک دستش عکس ناموس مردم را نشان دهد و با دهانش بگويد: «بگم؟ بگم؟» و با لبش به دوربين لبخند بزند. اين توانايي هم فقط به خاطر اين است که دکتر و رفقا شيش برابر قبلي‌ها کار مي‌کنن. مهندس طبيعتا نه اين‌کاره است نه شيش برابر کسي کار مي‌کند.

6 – دکتر مردمي اين توانايي را هم دارد که آقا رفسنجاني و آقا ناطق و آقا صفايي فراهاني را به صورت بادبان بر عرشه تلويزيون ملي ايران نصب کند. راستي سلام ملت را به آقا ضرغامي و عوامل برسانيد.

7 - دکتر مردمي براي تبليغات پولي ندارد هزينه کند، براي همين از آدم‌ها و آقا رفسنجاني و آقا ناطق و نواميس هزينه مي‌کند.

8 – دکتر مردمي را برادران در خيابان «دزدگير 88» صدا مي‌زدند. دزدگير اساسا چيزي است که روي چيز ديگري نصب مي‌شود و صداي بلند دارد و بيشتر از اينکه دزد بگيرد خواب و آرامش را از چشم ملت و مسوولين مي‌گيرد.

در ضمن ته فنجان قهوه‌ات اين طوري افتاده؛ اول اين که خدا را شکر کن چيز نوک تيز و سلاح سرد دم دست نبود. دوم اين که شبيه جبهه‌هاي حق عليه باطل پشت دوربين عوامل ايستاده بودند و شعار مي‌دادند راه پاستور از‌هاشمي و ناطق مي‌گذرد. سوم اين که کشورهاي جهان نگران بمب هسته‌اي ايران هستند، ايراني‌ها نگران مناظره‌هاي غيرهسته‌اي.

مناظره جون! تلخ‌ترين قهوه‌اي بودي که فالش را ديده‌ام. راستي در خيابان برادران داد مي‌زدند: «دکتر ترکوند.» بابا! دکتر! راضي به ترکوندن نبوديم.

3Reza
Friday 12 June 2009, 09:08PM
بازتاب های جهانی سونامی موسوی
مناظره‌ یک‌شنبه شب میرحسین موسوی با مهدی کروبی که در آن موسوی به نقد سنگین ادعاهای محمود احمدی‌نژاد پرداخت، سونامی خبری بی‌سابقه‌ای را در سطح جهان به وجود آورد.

به گزارش خبرنگار ما در این مناظره، موسوی آمارهای ارائه شده از سوی احمدی‌نژاد را که در آن‌ها ادعا شده بود ایران بهشت برین است را تکذیب و ادعا کرد ایران همان ایران است. او احمدی‌نژاد را به دروغ‌گویی و فریب مردم متهم کرد که نخستین رسانه‌ای که به آن واکنش نشان داد، صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران بود. سرعت عمل این رسانه به حدی بود که پیش از پایان مناظره به آن واکنش نشان داد.

به گزارش گافنیوز، مجری این برنامه که در جلسه‌ مناظره موسوی و احمدی‌نژاد و هنگامی که احمدی‌نژاد تقریبا تمام مسئولان بلندپایه‌ جمهوری اسلامی ایران را به فساد مالی و خیانت متهم می‌کرد؛ در نقش شیربرنج ظاهر شده بود، در این جلسه 499 بار به موسوی درباره‌ نقد دولت تذکر داد که سرانجام با توپ و تشر میرحسین موسوی بر سرجای خود نشست و در حالی که سینه خود را صاف می‌کرد، با بغض گفت: «من چه گناهی دارم... آقای ضرغامی هی توی گوش من (اتاق فرمان) می‌گه.»

همچنین آن‌گونه که ابوالفضل فاتح، یکی از یاران نزدیک موسوی نوشته است (http://ayandenews.com/fa/pages/?cid=8630) مسئول هماهنگی استودیو که مطابق قانون باید یادداشت وی را به مهندس موسوی می‌رسانده است آن را پاره کرده و زیر پا لگدکوب کرده است. خبرهای تایید نشده همچنین حکایت از بیست مورد عوارض مختلف بهداشتی از جمله بالا رفتن فشار خون، گرفتگی قلب و عروق و سایر سوراخ سنبه‌ها و خرد شدن دندان‌ها از فرط دندان قروچه در میان مسئولان ارشد رسانه ملی و از جمله مهندس ضرغامی دارند.

رجانیوز، وب‌سایت خبرسازی احمدی‌نژاد نخستین رسانه‌ای بود که پس از این سونامی به آن واکنش نشان داد. فاطمه رجبی، مادر معنوی این وب‌سایت در حالی که از فرط غضب به رنگ ارغوانی درآمده بود در سرمقاله‌ این سایت نسبت‌هایی به مهندس موسوی داد که در پی آن ، سه عدد از بهترین ربات‌های مستهجن یاب سایت گرداب که وظیفه جستجو و یافتن کلمات رکیک بر روی اینترنت را دارند، منفجر شده و جان به جان آفرین تسلیم کردند.

خبرگزاری فارس نیز که اخیرا در محافظت از نیروهای نظامی، وظیفه ستاد خبری احمدی‌نژاد را بر عهده دارد، بلافاصله پس از این سونامی بزرگ به تمام جهان مخابره کرد: «کمک... ما داریم غرق می‌شیم... سونامی... قلپ، قلپ...» همچنین مدیر این خبرگزاری طی یادداشت مهمی از صداوسیما به خاطر این که نگذاشته است "بروبچر خودشون رو به میرحسین برسونند" شدیدا گلایه کرده و پیشاپیش اعلام کرده است که حاضر نیستند خسارت شیشه شکسته شده‌ استودیو را بدهند.

از دیگر سو چند روزنامه و سایت‌ منتقد احمدی‌نژاد که هنوز به وزارت ارشاد فرصت توقیف آن‌ها دست نداده است، به استقبال سخنان موسوی رفتند و از این‌که نخست‌وزیر دوران جنگ از دامان "چیز" به آغوش ملت بازگشته است اظهار شادمانی کردند.

بازتاب‌های جهانی
بازتاب سخنان میرحسین موسوی در رسانه‌های جهانی فراتر از حد انتظار بود.

ایتارتاس که خبرنگار ایرانی این خبرگزاری در پوشش صدابردار به داخل استودیو نفوذ کرده بود نیمه شب پریشب نوشت: «خبرنگار ایرانی ما از تهران طی تلگراف کوتاهی نوشت "شیلنگو گرفت" که این جمله هنوز برای مترجمان ما رمزگشایی نشده است و امیدواریم با اتصال ایران به شبکه اینترنت جهانی، توضیحات بیشتری را دریافت و در اختیار خوانندگان خود قرار دهیم.»

بلومبرگ، بزرگترین رسانه‌ اقتصادی جهان اما از زاویه‌ی دیگری به این رویداد پرداخت و گزارش داد: «بدیع‌ترین شیوه‌ی ارائه آمار و گزارش‌های جهان که توسط پرزیدنت احمدی‌نژاد به دنیا ارائه شده بود و نام "آماردهی دلبخواهی معکوس" نام گرفته بود، پیش از آن که در کتاب رکوردهای گینس ثبت شود توسط میرحسین موسوی به زیر سوال رفت و مشخص شد شیوه‌ مذکور صرفا ناشی از سر و ته گرفتن جداول آماری بوده است.»

آسوشیتدنیوز نیز در زیرنویس خبری اعلام کرد خبرنگار این خبرگزاری که برای کسب اطلاع از نظر بزرگترین حامی رسانه‌ای دولت که "منتقد نمونه" نامیده می‌شود، به میدان توپخانه تهران رفته بود، با پیکر نیمه‌جان حسین شریعتمداری که خودش را از بالای ساختمان کیهان به پایین پرتاب کرده بود، مواجه شد و هنگامی که برای کمک رسانی به بالای سر وی رفت مورد ضرب و جرح توسط حسین شریعتمداری قرار گرفت.

همچنین هاآرتص چاپ تل‌‌آویو امروز با روبان سیاه چاپ شده است و "حبالیل آسکرئولادی" سرمقاله‌نویس ایرانی الاصل این روزنامه در سرمقاله خود نوشته است: «با مناظره‌ای که دیشب انجام داد احتمال ریاست‌جمهوری بزرگترین حامی ما باز هم ضعیف‌تر شد و باید خودمان را برای روزهای سختی که رئیس‌جمهور بعدی ایران به جای نفی هولوکاست به تضعیف مواضع ما بپردازد آماده کنیم. اما تا همین‌جا هم از خدمات دوست عزیزمان برای توجه و دلسوزی جهانی نسبت به ما و زیر سوال بردن جمهوری اسلامی ایران تشکر می‌کنیم. به خصوص پیشنهاد می‌کنم که به معاون فرهیخته‌ وی که ملت‌های اسرائیل و ایران را دوست و برادر خواند شهروندی افتخاری اسرائیل را اهدا کنیم.»

این موج خبری همچنان ادامه دارد و به "سونامی دروغ کُش" معروف شده است.


و اینک سرخط سایر اخبار گافنیوز:
کشفیات جدید دولتی در ریاضی و آمار جدید: نمودار لوله‌ای به جای نمودار میله‌ای
پیام صادق محصولی به کمیته صیانت از آرا: مگر از روی جسد من رد شوید!
متن پیام یک مفتی درباره انتخابات: الیوم خروج هاله نور از صنادیق رای بای نحو کان واجب است.
سوالات آزمون دکتری مناظره انتخاباتی لو رفت
رئیس اتحادیه رنگ‌سازان ایران: از مهندس موسوی به خاطر نایاب کردن رنگ قهوه‌ای در طول یک شب شکایت می‌کنیم.
هاله نور رسما ابلاغ کرد: دروغ‌گو خیلی هم دوست خداست!
تکذیب حمایت زرتشتیان از احمدی نژاد (http://ayandenews.com/fa/pages/?cid=8639)/ فقط یک عده می‌خواستند ایشان را در آتش بیندازند؛ ربطی به ما نداشت!
درخواست شرم‌آور هاشمی برای بیکار کردن یاران رسانه‌ای احمدی‌نژاد (http://ayandenews.com/fa/pages/?cid=8613)

3Reza
Monday 29 June 2009, 10:23AM
دوم دودوم دوش دوم داراراراراراااااام ریم رارارارم بوووف ( صدای تیتراژ آغاز برنامه )
مجری: با درود و بدون نام و یاد خدا. با شما هستیم با یکی دیگه از سری برنامه های میزگردی با شما از شبکه صدای آمریکا (VOA).
داراراراراراااااام ریم دودوم دوش دوم رارارارم بوووف ( موزیک و تصویر )
مجری: بله در روزهای اخیر شاهد برگزاری انتخابات در ایران بوده‌ایم. هر چند که پرداختن به چرایی و چگونگی تقلب واقعاً کار بی‌فایده‌ای است ولی ما می‌پردازیم. با ما باشید...
بیق لالالا دیم دیم دودوم دوش دوم رارارارم ( موزیک و تصویر )
مجری: خب، امشب بعنوان کارشناس برنامه در خدمت آقای وطنپرست هستیم. آقای وطنپرست بفرمایید.
وطنپرست: بله. درود. اصولاً همه دارن حرف مفت می‌زنن و من معتقدم که هیشکی نباید حرف مفت بزنه. ببینید، من خودم بعنوان کسی که سابقه زندانی شدن دارم و تا چشم فضولم در بیاید که چرا زندان بوده‌ام، چون مهم زندانی بودنه و خیلی هم آدم خوبی هستم، خدمت شما و همه‌ی ایرانی‌های گل که الان دارند صدا و تصویر منو می‌بینند و می‌شنوند از همین جا می‌گم که همه دارن حرف مفت می‌زنن و من معتقدم که هیشکی نباید حرف مفت بزنه.
مجری: بله. خب مث اینکه بیننده‌ی محتری روی خط هستند. بفرمایید عزیزم.
بیننده: اللللللو. هاااااای.
مجری: بله. عزیزم. بگو جیگرم. اسمتو بگو و بگو از کجا زنگ می‌زنی قربونت برم الهی.
بیننده: من پانته آ هستم و از ایران زنگ می‌زنم و مجرد هم هستم و اصلاً هم قصد ازدواج ندارم. من می‌خواستم بگم که من شب انتخابات یه خواب بد دیدم و صبح که از خواب پا شدم دیدم رختخوابم خیسه! بعد که رفتم تعبیر خوابمو دیدم، نوشته بود که یعنی تو یه کاری آب می‌بندن. من فکر می‌کنم معنیش این میشه که توی انتخابات آب بستن و مث آبگوشت که آبشو زیاد می‌کنن رای‌های اون آقاهه را که نمی‌خوام اسمشو بیارم را توش آب بستن تا زیاد بشه. البته بگم‌ها، ما اینقدر با کلاسیم که آبگوشت نمی‌خوریم. همش پیتزا می‌خوریم.
وطنپرست: عزیز خوشگلم، پیتزا را با چه نوشابه‌ای می‌خوری؟
بیننده: با نوشابه مشکی.
بوق بوق بوق (صدای بوق تلفن)
مجری: جناب وطنپرست تحلیلتون را از صحبتهای این بیننده بفرمایید.
وطنپرست: بله. دقیقاً درست می‌گفت این عزیز دل. شما شنیدید که اینکه این هموطن دوست داشتنی و بوسیدنی، نوشابه سیاه می‌خورن به نوعی نشانگر تیرگی اوضاع داخل و روح خسته و خفقان حاکم بر جامعه است و اصولاً همه دارن حرف مفت می‌زنن و من معتقدم که هیشکی نباید حرف مفت بزنه.
مجری: جناب آقای وطن پرست، شما ... بله بیننده‌ی دیگه‌ای روی خط هستند. بفرمایید.
بیننده: هه هه هه! آقا بنظرم من تقلب شده. هه هه هه!
وطنپرست: دوست عزیز دلیل شما چیه؟
بیننده: هه هه هه! همین خنده‌ی من! من افسردگی حاد دارم و روزی یه مشت قرص می‌خورم. هیچ وقت هم نمی‌خندم. ولی چند روزه که دارم می‌خندم و همین نشون می‌ده که تقلب شده. باور کنید تقلب شده. به جون مادرزنم که می‌خام سر به تنش نباشه تقلب شده.
مجری: دوست عزیز شما از کجا تماس می‌گیرید؟
بیننده: من در بند بودم و الان فراری هستم و نمی‌تونم جایم را بگم.
وطنپرست: شما از کدوم زندان فرار کردید؟
بیننده: من از امین آباد تهران (پاورقی: دیوانه‌خانه‌ای در تهران) فرار کرده‌ام. اونجا هر شب اغتشاشه. من و دوستانم هر شب اونجا داد می‌زنیم و همش من را می‌برند انفرادی.
بوق بوق بوق (صدای بوق تلفن)
وطنپرست:باور بفرمایید جناب مجری، امین آباد از مخوف‌ترین زندان‌های ایران است که من خودم مدت‌های زیادی در زندان‌های آنجا بوده‌ام.
مجری: دیروز و امروز سران کشورهای اروپایی و آمریکایی در صحبت‌های خود اشاره به نقض حقوق قانون بشر در ایران کرده‌اند و شما چطور می‌تونید بعنوان یه کارشناس سیاسی بفرمایید که تحلیل ما از رویکرد رو به جلوی استراتژیک چی می‌تونه باشه که زیرساخت‌های جهان سوم را در قبال باراک اوباما؟
وطنپرست: بله. من جا داره یاد کنم از دوست خوبم زنده یاد وطندوست که جزء اپوزوسیون کوبیسم بودند.
مجری: خب؟!!! ... خب! بله! بیننده ی دیگری پشت خط هستند. بفرمایید.
بیننده: من ویدا هستم. از حقوق زنان جنبش. من معتقدم درس‌های زیادی میشه از این انتخابات گرفت. من خودم از بعد از این انتخابات به این نتیجه رسیدم که شوهرم را مجبور کنم که غیر از من بره و از دو سه تا از شهرهای پر جمعیت ایران زن بگیره تا برای دوره بعدی که قراره کاندید بشه، رای آوردنش توی اون شهرها تضمین باشه.
بوق بوق بوق (صدای بوق تلفن)
وطنپرست: ما باید به داشتن یه همچین زنان روشنفکری افتخار کنیم. من بعنوان عضو کوچکی از جامعه بانوان(!!!) از همه خانم‌ها می‌خواهم که بیاییم و به حرف این خانم روشنفکر گوش بدیم و ...
مجری: بله. جناب وطنپرست اجازه بفرمایید تا تعدادی از ایمیل‌های رسیده از طرف بینندگان را بخوانیم.
شهره از آلمان نوشته که من الان چند روزه که یه حالی هستم. لطفاً یه کاری بکنید که من یه حالی نباشم. مرسی.
کامبیز از سوسول آباد تهران، عکس سگش را فرستاده و نوشته که پوپوی من برنامه شما را خیلی دوست داره و هر وقت تصویر آقای مجری را می‌بینه میاد و صفحه تلویزیون را لیس می‌زنه.
مژگان از فرانکفورت نوشته که من الان چند روزیه که اعتصاب غذا کرده‌ام و عصرانه نمی‌خورم.
خب جناب وطنپرست از اتاق فرمان اشاره می‌کنند که وقت برنامه تمام شده. در پایان اگر صحبتی و ناگفته‌ای در مورد انتخابات و اوضاع سیاه و خفقان و بد و بی‌ادب و بی‌تربیت و پیف و من دیگه قهرم ایران دارید بفرمایید.
وطنپرست: نخیر من صحبتی ندارم و همه‌ی حرف‌هایم را زدم ولی ای کاش فرصت بیشتر بود تا همه‌ی حرف‌هایم می‌زدم و اصولاً همه دارن حرف مفت می‌زنن و من معتقدم که هیشکی نباید حرف مفت بزنه.
مجری: بسیار سپاسگزارم جناب وطنپرست. به امید اینکه ایرانی نانازی و خشگلی داشته باشم و اینقدر پیف نباشه، همه‌ی شما بینندگان عزیز و بخصوص تو، پوپوی عزیزم را بوس می‌کنم و با یه ترانه با صدای مانی ساسکن بای بای می‌کنم.
(ترانه با صدای مانی ساسکن)
او او او اوه مای گاد
بیا بریم قربونت برم برقصیم
او او او اوه مای فیورت!
من دلم می خاد که برگردم و بخونم توی چشمات
کبوتر می‌شم و می‌رم هوا برای دستات
من و تو همیشه / تو و من همیشه / بیا بریم تو بیشه /
آره آره آرررره / آخه تا سه نشه بازی نمی‌شه ...
:D:D:D:D:D:D:D:D:D:D

3Reza
Monday 29 June 2009, 10:57AM
خوابهايي كه ديشب ديدم ...

اين شبها خوابهاي عجيبي مي‌بينم، خوابهايي گاهي وحشتناك، گاهي خنده‌دار و گاهي غم‌انگيز.

ديشب خواب ديدم روز 23 خرداد ماه است. تلويزيون بعد از اعلام نتايج انتخابات، بيانيه آقاي موسوي را خواند كه در آن آقاي موسوي از 40 هزار ناظرش در صندوقها و نيز همه هوادارانش خواست گزارش تخلفات انتخابات را با مدارك و اسناد مربوطه به ستادهاي شهرستاني ايشان بدهند تا به ستادهاي استاني و ستاد مركزي ارسال شود و پس از دسته‌بندي، شكايت ايشان در مهلت قانوني به شوراي نگهبان داده شود. بعد از بيانيه آقاي موسوي تلويزيون بيانيه آقاي احمدي‌نژاد را هم خواند كه در آن ايشان از همه راي دهنده‌ها تشكر و اعلام كرد در دوره جديد سعي مي‌كند به انتقادات كارشناسان و نخبه‌ها و رقباي انتخاباتي توجه كند تا در چهار سال آينده انتقادات كمتري متوجه دولت باشد.

بعد خواب ديدم از همان ظهر روز شنبه 23 خرداد تلويزيون از آقايان موسوي و كروبي دعوت كرد تا در برنامه هاي مختلف تلويزيوني حرفها و اعتراضاتشان را بگويند. آنها هم بدون اينكه شرطي بگذارند، پذيرفتند و از آن شب شبكه‌هاي مختلف از بس قيافه موسوي و كروبي را نشان مي‌داد، مردم حرصشان در مي‌آمد مي‌رفتند سراغ ماهواره.

بعد خواب ديدم آقاي موسوي از وزارت كشور رسما درخواست برگزاري تجمع كرد. وزارت كشور هم استاديوم آزادي را پيشنهاد داد و آقاي موسوي پذيرفت.

عده زيادي در بعدازظهر 24 خرداد در استاديوم آزادي جمع شدند. در ورودي استاديوم به شركت‌كننده‌ها مانتو يا تي‌شرت سبز و آبميوه خنك مي‌دادند اما كسي نمي‌گرفت چون همه مي‌گفتند ممكن است اينها را از پول رشوه‌هاي توتال و استات اويل خريده باشند و پوشيدني و خوردني شبهه ناك نپوشيم و نخوريم بهتر است. بعد آقاي احمدي‌نژاد با هماهنگي آقاي موسوي در جمع حاضر شد و پشت تريبون قرار گرفت. اول همه سوت مي‌زدند و هو مي كردند اما احمدي‌نژاد جو را به دست گرفت و گفت من مخلص همه شما هستم. اگر آقاي موسوي نتوانست تقلب گسترده در انتخابات را اثبات كند، به ايشان پيشنهاد مي كنم يك حزب قوي مخالف دولت درست كنند همه شما هم در حزب ايشان فعال باشيد ونقاط ضعف و اشتباهات احتمالي دولت را بمن بگويند. من قول مي‌دهم به خواسته‌ها و انتقادهاي شما اگر در چارچوب قانون باشد، فورا ترتيب اثر دهم. بعد هم جمعيت احمدي‌نژاد را تشويق كردند.

ديشب باز خواب ديدم آقاي احمدي‌نژاد به آقاي هاشمي نامه نوشته و بخاطر حرفهايش در مناظره با آقاي موسوي حلاليت خواسته در آخر نامه هم تاكيد كرده مداركم درباره آقازاده‌هاي شما را مي‌دهم دادگاه تا بررسي و حكم صادر كند. آقاي هاشمي هم جواب داده اولا كه خدا ببخشد ثانيا كار خوبي مي‌كنيد اتفاقا يكبار براي هميشه اين حرفهايي كه پشت سر مهدي و فائزه مي‌زنند روشن شود، خيلي هم خوب است.

بعد خواب ديدم مجلس عروسي ندا آقاسلطان با كاسپين ماكان برقرار شده و سر يك ميز چهار نامزد انتخابات نشسته اند مهمانها هم جمع‌ شده‌اند و با موبايل‌هايشان از اين چهار نفر هي عكس مي‌گيرند. من هم رفتم جلو تا عكس بگيرم. آقاي احمدي‌نژاد موبايلش را در‌آورد و گفت: بگذاريد چند تا جوك احمدي‌نژادي واسه‌تون بخونم بخندين. موسوي پرسيد مگه اس ام اس‌ها وصل شده؟! رضايي گفت: بياين از وقت استفاده كنيم مساله فدراليسم اقتصادي رو براتون باز كنم. كروبي گفت: تو رو خدا ول كن. بعدا با كارشناسام جلسه مي‌گذارم بيا براشون توضيح بده. ‌آقاي احمدي‌نژاد گفت: راستي آقاي كروبي بالاخره نگفتي اون 300 ميليون تومان رو براي چي از شهرام جزايري گرفتي؟ موسوي گفت: تو رو خدا بس كن تو كه خرت از پل گذشت...

اين شبها خوابهاي عجيبي مي‌بينم، خوابهايي گاهي وحشتناك، گاهي خنده‌دار و گاهي غم‌انگيز..

alavee
Monday 29 June 2009, 08:42PM
محمود احمدي‌نژاد كانديداي دهمين دوره انتخابات رياست‌جمهوري با صدور بيانيه‌اي خواستار ابطال آراي شهر تهران در انتخابات دهمين دوره رياست‌جمهوري شد.

محمود احمدي‌نژاد در بيانيه‌اش‌ علت اين درخواست خود را شواهد و مستندات قوي مبني بر تقلب در آراي شهر تهران بزرگ عنوان و در توضيح اين ادعاي خود خاطرنشان كرده است:‌ همسر من يك تهراني است و من نيز بارها اعلام كرده‌ام كه داماد تهران هستم. بنابراين اهالي تهران من را نمي‌گذارند و به موسوي رأي بدهند. اين ملاك است و باقي موارد نيز همينگونه است.

زهرا رهنورد همسر موسوي نيز پيش از اين اعلام كرده بود: من لر هستم و موسوي نيز بارها اعلام كرده كه داماد لرستان است. بنابراين اهالي لرستان موسوي را نمي‌گذارند به احمدي‌نژاد رأي بدهند. اين ملاك است.

همچنين، كروبي و محسن رضايي نيز در حال بررسي محل تولد همسران خود هستند.

panter
Tuesday 30 June 2009, 12:45AM
http://www.balak2424.persiangig.com/image/shabake2.jpg

panter
Tuesday 30 June 2009, 12:53AM
برای جنگ با آمریکا آماده شویم؟ :smile55:
‏برخی پیش بینی های ضروری برای جنگ با آمریکا بشرح زیر پیشنهاد می شود:‏

اول: خرید دو میلیون متر پرچم آمریکا برای آتش زدن و شکست کامل دشمن در کلیه جبهه ها.‏

دوم: خرید یک میلیون و هشتصد هزار متر کفن برای دفن کردن 300 هزار نفر. با توجه به ‏اینکه قد متوسط سربازان آمریکایی 180 سانت محاسبه شده است، از فرستادن سربازان قدبلند ‏خوددداری شود.‏

سوم: خرید یکصد هزار آدمک بوش، رایس، عموسام، اوباما، لورا بوش، هیلاری کلینتون و ‏مقامات اسرائیل و همچنین خرید و آماده سازی بیست هزار الاغ برای همراهی با آدمک ها در ‏جنگ در داخل شهرها. الاغ های داوطلب اولویت دارند.‏

چهارم: خرید دو میلیون تن رنگ برای نقاشی روی زمین و آسفالت خیابان و ساختمان های ‏بلند برای شکست کامل و قطعی آمریکایی ها

نتیجه گیری اخلاقی: اصولا فکر می کنیم همه چیز مثل اداره کشور است که شوخی باشد.‏
نتیجه گیری اجتماعی: حال گرفتن و پوز زدن همیشه بهتر از پیروز شدن است.‏
نتیجه گیری سیاسی: جنگ چیز خوبی است، چون ما در آن کشته نمی شویم، بلکه دیگران ‏کشته می شوند.

گلک
Tuesday 30 June 2009, 01:06AM
یک راه خوب برای اعتراض مدنی این است که هی زنگ بزنیم به نهاد ریاست جمهوری بگوییم: الو .. میرحسین..

:smile28:

3Reza
Tuesday 30 June 2009, 07:33AM
خوابهايي كه ديشب ديدم ...



اين شبها خوابهاي عجيبي مي‌بينم، خوابهايي گاهي وحشتناك، گاهي خنده‌دار و گاهي غم‌انگيز.
ديشب خواب ديدم روز 23 خرداد ماه است. تلويزيون بعد از اعلام نتايج انتخابات، بيانيه آقاي موسوي را خواند كه در آن آقاي موسوي از 40 هزار ناظرش در صندوقها و نيز همه هوادارانش خواست گزارش تخلفات انتخابات را با مدارك و اسناد مربوطه به ستادهاي شهرستاني ايشان بدهند تا به ستادهاي استاني و ستاد مركزي ارسال شود و پس از دسته‌بندي، شكايت ايشان در مهلت قانوني به شوراي نگهبان داده شود. بعد از بيانيه آقاي موسوي تلويزيون بيانيه آقاي احمدي‌نژاد را هم خواند كه در آن ايشان از همه راي دهنده‌ها تشكر و اعلام كرد در دوره جديد سعي مي‌كند به انتقادات كارشناسان و نخبه‌ها و رقباي انتخاباتي توجه كند تا در چهار سال آينده انتقادات كمتري متوجه دولت باشد.
بعد خواب ديدم از همان ظهر روز شنبه 23 خرداد تلويزيون از آقايان موسوي و كروبي دعوت كرد تا در برنامه هاي مختلف تلويزيوني حرفها و اعتراضاتشان را بگويند. آنها هم بدون اينكه شرطي بگذارند، پذيرفتند و از آن شب شبكه‌هاي مختلف از بس قيافه موسوي و كروبي را نشان مي‌داد، مردم حرصشان در مي‌آمد مي‌رفتند سراغ ماهواره.
بعد خواب ديدم آقاي موسوي از وزارت كشور رسما درخواست برگزاري تجمع كرد. وزارت كشور هم استاديوم آزادي را پيشنهاد داد و آقاي موسوي پذيرفت.
عده زيادي در بعدازظهر 24 خرداد در استاديوم آزادي جمع شدند. در ورودي استاديوم به شركت‌كننده‌ها مانتو يا تي‌شرت سبز و آبميوه خنك مي‌دادند اما كسي نمي‌گرفت چون همه مي‌گفتند ممكن است اينها را از پول رشوه‌هاي توتال و استات اويل خريده باشند و پوشيدني و خوردني شبهه ناك نپوشيم و نخوريم بهتر است. بعد آقاي احمدي‌نژاد با هماهنگي آقاي موسوي در جمع حاضر شد و پشت تريبون قرار گرفت. اول همه سوت مي‌زدند و هو مي كردند اما احمدي‌نژاد جو را به دست گرفت و گفت من مخلص همه شما هستم. اگر آقاي موسوي نتوانست تقلب گسترده در انتخابات را اثبات كند، به ايشان پيشنهاد مي كنم يك حزب قوي مخالف دولت درست كنند همه شما هم در حزب ايشان فعال باشيد ونقاط ضعف و اشتباهات احتمالي دولت را بمن بگويند. من قول مي‌دهم به خواسته‌ها و انتقادهاي شما اگر در چارچوب قانون باشد، فورا ترتيب اثر دهم. بعد هم جمعيت احمدي‌نژاد را تشويق كردند.
ديشب باز خواب ديدم آقاي احمدي‌نژاد به آقاي هاشمي نامه نوشته و بخاطر حرفهايش در مناظره با آقاي موسوي حلاليت خواسته در آخر نامه هم تاكيد كرده مداركم درباره آقازاده‌هاي شما را مي‌دهم دادگاه تا بررسي و حكم صادر كند. آقاي هاشمي هم جواب داده اولا كه خدا ببخشد ثانيا كار خوبي مي‌كنيد اتفاقا يكبار براي هميشه اين حرفهايي كه پشت سر مهدي و فائزه مي‌زنند روشن شود، خيلي هم خوب است.
بعد خواب ديدم مجلس عروسي ندا آقاسلطان با كاسپين ماكان برقرار شده و سر يك ميز چهار نامزد انتخابات نشسته اند مهمانها هم جمع‌ شده‌اند و با موبايل‌هايشان از اين چهار نفر هي عكس مي‌گيرند. من هم رفتم جلو تا عكس بگيرم. آقاي احمدي‌نژاد موبايلش را در‌آورد و گفت: بگذاريد چند تا جوك احمدي‌نژادي واسه‌تون بخونم بخندين. موسوي پرسيد مگه اس ام اس‌ها وصل شده؟! رضايي گفت: بياين از وقت استفاده كنيم مساله فدراليسم اقتصادي رو براتون باز كنم. كروبي گفت: تو رو خدا ول كن. بعدا با كارشناسام جلسه مي‌گذارم بيا براشون توضيح بده. ‌آقاي احمدي‌نژاد گفت: راستي آقاي كروبي بالاخره نگفتي اون 300 ميليون تومان رو براي چي از شهرام جزايري گرفتي؟ موسوي گفت: تو رو خدا بس كن تو كه خرت از پل گذشت...
اين شبها خوابهاي عجيبي مي‌بينم، خوابهايي گاهي وحشتناك، گاهي خنده‌دار و گاهي غم‌انگيز...
داداش یه دو تا پست بالاتر همین بود:D:D:D:D
خوابهايي كه ديشب ديدم ...

اين شبها خوابهاي عجيبي مي‌بينم، خوابهايي گاهي وحشتناك، گاهي خنده‌دار و گاهي غم‌انگيز.

ديشب خواب ديدم روز 23 خرداد ماه است. تلويزيون بعد از اعلام نتايج انتخابات، بيانيه آقاي موسوي را خواند كه در آن آقاي موسوي از 40 هزار ناظرش در صندوقها و نيز همه هوادارانش خواست گزارش تخلفات انتخابات را با مدارك و اسناد مربوطه به ستادهاي شهرستاني ايشان بدهند تا به ستادهاي استاني و ستاد مركزي ارسال شود و پس از دسته‌بندي، شكايت ايشان در مهلت قانوني به شوراي نگهبان داده شود. بعد از بيانيه آقاي موسوي تلويزيون بيانيه آقاي احمدي‌نژاد را هم خواند كه در آن ايشان از همه راي دهنده‌ها تشكر و اعلام كرد در دوره جديد سعي مي‌كند به انتقادات كارشناسان و نخبه‌ها و رقباي انتخاباتي توجه كند تا در چهار سال آينده انتقادات كمتري متوجه دولت باشد.

بعد خواب ديدم از همان ظهر روز شنبه 23 خرداد تلويزيون از آقايان موسوي و كروبي دعوت كرد تا در برنامه هاي مختلف تلويزيوني حرفها و اعتراضاتشان را بگويند. آنها هم بدون اينكه شرطي بگذارند، پذيرفتند و از آن شب شبكه‌هاي مختلف از بس قيافه موسوي و كروبي را نشان مي‌داد، مردم حرصشان در مي‌آمد مي‌رفتند سراغ ماهواره.

بعد خواب ديدم آقاي موسوي از وزارت كشور رسما درخواست برگزاري تجمع كرد. وزارت كشور هم استاديوم آزادي را پيشنهاد داد و آقاي موسوي پذيرفت.

عده زيادي در بعدازظهر 24 خرداد در استاديوم آزادي جمع شدند. در ورودي استاديوم به شركت‌كننده‌ها مانتو يا تي‌شرت سبز و آبميوه خنك مي‌دادند اما كسي نمي‌گرفت چون همه مي‌گفتند ممكن است اينها را از پول رشوه‌هاي توتال و استات اويل خريده باشند و پوشيدني و خوردني شبهه ناك نپوشيم و نخوريم بهتر است. بعد آقاي احمدي‌نژاد با هماهنگي آقاي موسوي در جمع حاضر شد و پشت تريبون قرار گرفت. اول همه سوت مي‌زدند و هو مي كردند اما احمدي‌نژاد جو را به دست گرفت و گفت من مخلص همه شما هستم. اگر آقاي موسوي نتوانست تقلب گسترده در انتخابات را اثبات كند، به ايشان پيشنهاد مي كنم يك حزب قوي مخالف دولت درست كنند همه شما هم در حزب ايشان فعال باشيد ونقاط ضعف و اشتباهات احتمالي دولت را بمن بگويند. من قول مي‌دهم به خواسته‌ها و انتقادهاي شما اگر در چارچوب قانون باشد، فورا ترتيب اثر دهم. بعد هم جمعيت احمدي‌نژاد را تشويق كردند.

ديشب باز خواب ديدم آقاي احمدي‌نژاد به آقاي هاشمي نامه نوشته و بخاطر حرفهايش در مناظره با آقاي موسوي حلاليت خواسته در آخر نامه هم تاكيد كرده مداركم درباره آقازاده‌هاي شما را مي‌دهم دادگاه تا بررسي و حكم صادر كند. آقاي هاشمي هم جواب داده اولا كه خدا ببخشد ثانيا كار خوبي مي‌كنيد اتفاقا يكبار براي هميشه اين حرفهايي كه پشت سر مهدي و فائزه مي‌زنند روشن شود، خيلي هم خوب است.

بعد خواب ديدم مجلس عروسي ندا آقاسلطان با كاسپين ماكان برقرار شده و سر يك ميز چهار نامزد انتخابات نشسته اند مهمانها هم جمع‌ شده‌اند و با موبايل‌هايشان از اين چهار نفر هي عكس مي‌گيرند. من هم رفتم جلو تا عكس بگيرم. آقاي احمدي‌نژاد موبايلش را در‌آورد و گفت: بگذاريد چند تا جوك احمدي‌نژادي واسه‌تون بخونم بخندين. موسوي پرسيد مگه اس ام اس‌ها وصل شده؟! رضايي گفت: بياين از وقت استفاده كنيم مساله فدراليسم اقتصادي رو براتون باز كنم. كروبي گفت: تو رو خدا ول كن. بعدا با كارشناسام جلسه مي‌گذارم بيا براشون توضيح بده. ‌آقاي احمدي‌نژاد گفت: راستي آقاي كروبي بالاخره نگفتي اون 300 ميليون تومان رو براي چي از شهرام جزايري گرفتي؟ موسوي گفت: تو رو خدا بس كن تو كه خرت از پل گذشت...

اين شبها خوابهاي عجيبي مي‌بينم، خوابهايي گاهي وحشتناك، گاهي خنده‌دار و گاهي غم‌انگيز..

imanagha83
Tuesday 30 June 2009, 08:09AM
:D هان ؟ کو؟:p:D

گلک
Wednesday 1 July 2009, 02:53AM
به یک عدد مجوز جهت نافرمانی مدنی نیازمندیم.


ستاد انتخاباتی میر حسین موسوی
:smile28:

نادین
Wednesday 1 July 2009, 03:26AM
وزارت اطلاعات یکی از سینماگران معروف کشور را که چندی پیش بازداشت نموده وی قرار است بزودی به عنوان عامل اصلی شورشهای اخیر و انقلاب مخملین معرفی شود.ضمنا سعید مرتضوی نیز حکم بازداشت یک هنر مند دیگر را بنام زی زی گولو را با توجه به حضور خود و خانواده اش در اجتماعات هواداران مهندس موسوی صادر نموده است . منابع خبری اضافه نموده اند از سرنوشت زی زی گولو هیچ خبری در دست نیست و وکیل وی نیز بازداشت وی را نه تائید و نه تکذیب نموده است .http://4.bp.blogspot.com/_jBsTR8By8Hc/SkeFa58_PlI/AAAAAAAABJQ/hRVHjGAcJUE/s400/%D8%B1%D9%87%D8%AA%D9%85%D8%A7.jpghttp://2.bp.blogspot.com/_jBsTR8By8Hc/SkeFTKtspcI/AAAAAAAABIw/ABVafsAe9aM/s400/25tf51g.jpg از سوی دیگر خبرنگاران پارلمانی نیز گزارش داده اند محمد اسماعیل کوثری نائب رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس در دیداری که با مهندس موسوی داشته است مدارکی را که سربازان گمنام امام زمان در اختیار وی گذارده بودند را به موسوی نشان داده که حاکی از آن بوده زی زی گولو و مخمل با حمایت عوامل خارجی در نظر داشته اند تا پس از انتخابات با ایجاد هرج و مرج و آشوب مقدسات و انقلاب اسلامی را به مخاطره اندازند ، کوثری همچنین اظهار داشته است : مدارک ما بی شمار است پس به وضعی دچار نشوید كه نتوانید پاسخگو باشید (مشروح خبر را در اینجا بخوانید ). (http://www.radiofarda.com/content/f3_Iran_mousavi_national_security_parliament/1763889.html)

وزیر اطلاعات نیز درباره این سینماگر که عامل انقلاب مخملین است دیروز به خبرگزاری فارس اعلام کرد این سینماگر که نامش مخمل می باشد و چندی پیش در یکی از خیابانهای تهران در حین اغتشاش و تحریک مردم دستگیر شده است بر اساس اطلاعات بدست آمده ما و همچنین بازجوئی های تخصصی که از وی بعمل آمده اعتراف نموده که در دیداری که چندی پیش در یکی از کشورهای همسایه با عوامل سازمان جاسوسی بریتانیا ام آی شش داشته است با فردی بنام هاپوکمار ارتباط میگیرد که وی تمام فوت و فنهای انقلاب مخملین را به وی یاد می دهد . http://1.bp.blogspot.com/_jBsTR8By8Hc/SkeFTFInlwI/AAAAAAAABI4/RIamZ-4QaLg/s400/fa-17-1-87-makh.jpg مخمل در بعد از بازگشت به ایران با گردآوری تعدادی از روزنامه نگاران از جمله سید امیر حسین مهدوی که اعترافاتش به سمع و نظر امت شهید پرور رسیده در ویلایی در فرحزاد که بنام خونه مادر بزرگه اصطلاحا معروف بوده است در صدد برمی آید تا با همراهی فرد دیگری بنام مراد که از خارج از کشور بهمین منظور آمده بوده روزنامه نگاران را تهییج نماید که در انقلاب مخملین ایشان را کمک نمایند .




ضمنا مخمل خود اعتراف نموده است که در خیابانهای تهران و در شورشهایی که انگلیسیها و هاپوکمار در پشت آنها بوده اند دست کم صد جوجه بسیجی و حزب اللهی را تارو مار نموده است .

وزیر اطلاعات کشورمان در پایان اضافه کرد بر اساس خواست و علاقه شخصی خود مخمل که اکنون نادم و پشیمان است بزودی وی را به صدا و سیما خواهیم آورد تا چهره واقعی آشوبگران را که درپشت نقابهای اصلاح طلبانه قایم شده اند را برای امت حزب الله برملا نماید تا همه بفهمند که اینها چه آتیشی هستن

panter
Wednesday 1 July 2009, 03:43AM
http://tootia.webphoto.ir/photos/resized-to571133.jpg

مجتبی مجتبی
Wednesday 1 July 2009, 05:37AM
سازمان اوقاف اعلام کرد هیچ امامزاده ای بنام میر حسین به ثبت نرسیده است خواهشمند افرادی که پارچه سبز به دست وپا وسرشان بسته اند انتظار شفا نداشته باشند

3Reza
Thursday 2 July 2009, 12:00PM
اندر احوالات قطع بودن پيامك ها
بالاخره كار پيدا كردم، حالا مي تونم سرم رو بين اقوامم بالا بگيرم، حتي شايد خواستگاري هم رفتم! بعضي ها ميگن بالا رفتن ميزان اشتغال بين من و همنوعان من به خاطر قطعي پيامك است، البته من كه نمي دونم پيامك چي هست! اما حتما چيز بدي است كه اين چند ساله ي اخير ما رو از نون خوردن انداخته بود، اين روزها مثل اون قديما آدمها و مخصوصا اين جوون هاي قرتي نامه هاشون رو به دست ما مي دهند تا به دست عزيزانشان برسونيم.

البته من شخصا به حفظ حريم خصوصي افراد اعتقاد دارم اما بالاخره اخلاقيات را نبايد فراموش كرد، اين براي من توجيه شده نيست كه نامه اي را كه خداي ناكرده در آن الفاظ بد نوشته شده است رد و بدل كنم و در گناهي كه شايد اتفاق بيفتد ناخواسته شريك باشم … اين روزها فهميده ام انسان ها چقدر روحيات لطيفي دارند!

«از دفتر خاطرات يك كفتر نامه رسان»

*

اين آدمها اصلا مراعات ما رو نمي كنند، از صبح تا شب دستشون توي دل و روده ي ماست كه واسه هم پيام بفرستن، آخه پيام فرستادن به چه قيمتي؟! به قيمت فشار دادن دل و روده ي ما؟! .... اين روزها تازه معني زندگي كردن رو فهميدم .... استراحت مطلق …. فقط گهگاهي مجبور هستم زنگ بخورم …. البته وسط هاي مكالمه سعي ميكنم يه جوري بپيچونم و به ادامه ي استراحتم بپردازم … اي كاش كه ديگه پيامك ها وصل نشه …

«از دفتر خاطرات يك تلفن همراه»

*

اگه ديگه پيامك ها وصل نشه چي؟! آينده ي كاري من به خطر مي افته! تمام حيثيت و اعتبار من توي پيامك خلاصه ميشه … اصلا بدون پيامك من هيچ انگيزه اي براي زندگي ندارم … من بدون پيامك مثل قطبي بدون "دل شير" و "سازمانداري!" هستم، نه از اون هم بدتر من بدون پيامك مثل كفاشيان بدون اون خنده هاي زيباش هستم، شايد از اون هم بدتر، من بدون پيامك مثل عدم صعود تيم ملي فوتبال به جام جهاني هستم!!

«از دفتر خاطرات ع.فردوسي پور»

*

اين روزها وقتي به خونه مي رسيدم احساس مي كردم دو كلمه حرف دارم كه با خانمم بزنم، قبل از اين هميشه همه ي حرفامون رو در طول روز با اس ام اس بهم مي زديم و شب كه از سر كار برمي گشتيم خونه چون كه ديگه حرفي واسه هم نداشتيم مي پريديم به هم ديگه! (منظورم از اينكه مي پريديم به همديگه اين است كه با هم دعوا مي كرديم!)، اما اين روزها با خانمم مي شينيم و حرفايي رو كه قبلا بهم اس ام اس ميكرديم فيس تو فيس بهم مي زنيم و ديگه وقتي واسه دعوا كردن نداريم!!

«از دفتر خاطرات يك آدم از نوع ازدواج كرده»

*

هر چقدر پيگيري كرديم نفهميديم كجاي سيم قطعي داشته و چرا سيستم پيامك مختل شده، شايد هم كسي يه جايي هواسش پرت بوده و پاشو روي سيم گذاشته، آخه كي ميخواد اين ضرري كه به ما زده شده رو جبران كنه … براي جبران اين چند روز قطعي ، پس از وصل شدن اس ام اس ها، پيشنهاد ميكنم هر روز صدا و سيما برنامه ي 90 پخش كنه، عادل هم توي هر برنامه به جاي يه نظرسنجي شيش تا نظرسنجي انجام بده!

«از دفتر خاطرات يكي از مسئولان مخابرات»

*

بالاخره ترك كردم ... باورم نميشه ... برخلاف تصورم نه درد داشت و نه خون ريزي ... اوايلش يكم سخت بود ... اما بعد دو سه روز پاك پاك شدم ... هر چي به دوستام ميگم ترك كردم باورشون نميشه ... ميگن بزار اول قبض موبايلت بياد بعد ادعا كن كه ترك كردي!

«از دفتر خاطرات يك معتاد به فرستادن پيامك»

*

اين روزهاي آخري كه بودم همه باهام بازي ميكردن، هي منو واسه هم مي فرستادن، حتي بعضي ها منو واسه ي همه ي دوستاشون فوروارد مي كردند، احساس مي كردم به شخصيتم داره توهين ميشه و قدرم رو نمي دونن، تصميم گرفتم چند روزي نباشم تا بفهمن منو نبايد پيش هر كسي بفرستن و نبايد هر كاري دلشون خواست با من بكنن.

«از دفتر خاطرات يك پيامك»

3Reza
Sunday 5 July 2009, 01:44PM
کردان : ما که تو امتحانهای سخت آکسفورد تقلب نکردیم , چطور تو انتخابات خودمون می تونیم این کارو بکنیم

*********
دستور ویژه احمدی نژاد به وزیر علوم: در اسرع وقت رشته " مهندسی انتخابات " را در دانشگاهها ایجاد کنید و از اساتید مجربی همچون دکتر کردان استفاده کنید !

*********

در کشوری فرضی انتخاباتی انجام شده و بعد از اعلام نتایج مشخص شده که در یک شهرستان در 13 صندوق تعداد کل آراء هر صندوق 65 رای و در 9 صندوق تعداد کل آراء هر صندوق 211 رای است. کدام گزینه صحیح است:

1) از نظر علم ریاضی احتمال وقوع این رخداد تقریبا صفر است

2) در انتخابات این یک امر کاملا طبیعی است و هر کس شک کند یا بی اطلاع است و یا مغرض

3) رد پای دکتر کردان در توزیع آراء دیده می شود

4) هر دو گزینه 1 و 3 صحیح هستند

*********
آدرس ستاد مرکزی احمدی نژاد : تهرن خیابان ولی عصر، خیابان جام جم، ساختمان سیمای جمهوری اسلامی ایران، همه طبقات!!

*********
در پی قطعی برق در اردبیل جمعی از هموطنانمان ساعتها روی پله برقی ماندند و به رای گیری نرسیدند !!!

*********
اطلاعیه شهرداری تهران به شرح زیر منتشر شد. همشهریان تهرانی عزیز! روز جمعه آب تهران از ساعت 9 تا 12 صبح در کلیه مناطق قطع خواهد بود. این شهرداری قصد دارد رئیس جمهور را بشوید

*********
به علت سیاسی بودن زیاد این sms دسترسی به آن امکان پذیر نمیباشد!

یه چند تایی هم به علت غیراخلاقی بودن، حذف شد:D

3Reza
Sunday 5 July 2009, 09:30PM
سيل پيامهاي تبريك به رئيس جمهورمنتخب(ببخشید منتصب) جمهوري اسلامي (احمدي نژاد) ازسوي مقامات مهم دراطراف جهان همچنان ادامه دارد :
اسامي مقاماتي كه امروزپيام تبريك فرستادند به شرح زير است ::smile21:
زيزيچوتو كدخداي ده شاچي آباد پاكستان
ريشي كمار رئيس باند جيب برهاي بكتياي هند
صادق فرزاي معاون دوم كدخداي ده شوران تپهء افغانستان
اصلان گاگول گروهبان دوم ارتش ببرهاي تاميل
هاپوکومار رهبر فرقه ساساچي كوهستانهاي تبّت
خوزه سانچز رئیس ابدارخانه ساختمان مرکزی اداره صنایع ونزوئلا
شيخ ابو قراض ابن مفلس امام جمعه روستاي اصغريهءمصر
بايرام چوخ گوزل دلاك روستاي دوقوب يزيد تركيه
مِمِت آبي آمپول زن دهات غربي در ازمير
عصمت ياردانوف آب حوضي دهات مرزي جمهوري آذربايجان
اقدس نيازف خياط مشهور دهات اطراف باكو
اكبر شيشي كمار دلاك حمامي در روستاي جنوب دهلي نو

ye dust
Sunday 5 July 2009, 09:34PM
یه 10 جایه دیگه بزار اینو :D

MSR
Thursday 9 July 2009, 12:50PM
كساني كه سري در روزنامه و اخبار دارند بهتر مي‌دانند كه خبرگزاري فارس يا خبر اعترافات تلويزيوني بازداشت‌شدگان اخير را مي‌دهد يا خبر «ملالي نيست به جز دوري شما!». توصيه مي‌شود بازداشت‌شدگان را به اين خبرگزاري منتقل كرده و سرويس سياسي فارس تيتر بزند: «بازداشت‌شدگان پيش ما نگهداري مي‌شوند!»

imanagha83
Thursday 9 July 2009, 05:48PM
کروبی از احمدی نژاد شکایت کرد!



خبر نگار معروف ما! کسب اطلاع کرد شیخ مهدی کروبی که بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری با پشتوانه قوی رای دهندگانش که به تعداد اعضای حزب مطبوعش هم نمی رسید! با حضور در دادگاه مبارزه با قاچاق کالا! از دکتر احمدی نژاد منتخب ملت شکایت کرد

گزارش خبرنگار ما حاکی است شکایت کروبی بعد از آن صورت گرفت که احمدی نژاد در گفتگوی تلویزیونی اخیر٬ خود را نماد تغییر معرفی کرد. در شکواییه ای که به وسیله خانم ش ٬ ع تنظیم و توسط منتخب پنجم ملت از بین چهار کاندیدا! به دادگاه ارایه شده آمده است: خدمت با سعادت جناب قاضی! اول از همه لطفا اعدام کودکان را توقف کنید! دوم اول شما بگویید ماجرای ... تا من هم بگویم قضیه پول گرفتن از شهرام خان را ٬ سوم ننجون من هم می داند که شما را قبول ندارم ٬ چهارم آنموقع که من بزرگسال بودم شما بچه بودید چرا الان شما قاضی شده اید من نشده ام ؟ و اما پنجم اینکه احمدی نژاد خود را نماد تغییر معرفی کرده است در صورتی که همگان می دانند تغییر شرایط خاص خودش را دارد و بنده نماد تغییر هستم و از اینکه احمدی نژاد به صورت قاچاقی ازواژه وارداتی ما استفاده کرده است به شما شکایت می کنم در ضمن از الان معلوم است که بنده در این پرونده حاکم و محمود محکوم خواهد شد اگر غیر از این باشد حتما تقلب شده و به اتفاق دوستان آشوب به پا خواهیم کرد.
اماشرایط تغییر: باید معلوم شود احمدی نژاد چه تغییری کرده است؟ به جز اینکه دیشب با کت همیشگی نیامده بود . او در شعارهایش مبارزه با رانت خواران را اعلام کرده بود که متاسفانه همچنان به آن اصرار دارد از اجرای عدالت سخن گفته و حقوق شهروندی را مساوی دانسته بود که متاسفانه باز بر اجرای آنها تاکید می کند و بقیه ماجرا شبیه به این که نشانگر این است حتما در رای صادره شما تقلب خواهد شد.
در صورتی که من کلی تغییر کرده ام« چون همه می دانند کروبی اوایل انقلاب کجا و الان کجا؟!»
پس مصرانه از جنابعالی در خواست می کنیم احمدی نژاد را محکوم کنید شاید التیامی باشد بر زخم سر باز کرده داش غلام ما!
گفتنی است یا فته های کارشناسان هوا شناسی نشانگر این است که گرد و غباراخیر در تنظیم نامه فوق الذکر بی تاثیر بوده و فقط کسانی که مشکل تنفسی یا قلبی دارند حتی الامکان بیرون نیامده و یا از ماسک مخصوص استفاده کنند.
گیاه شناسان نیز معتقدند که گردو غبار برریحان هیچ تاثیر نخواهد گذاشت و فقط قبل از همه چیز باید علف هرز شبیه به ریحان چیده و دور ریخته شود تا اثرات گردو غبار بی تاثیر بماند! متخصصان امر علف چین ملت را برای این کار مفید می دانند.
لازم به توضیح است خبر نگاران ما در تلاش هستند به محض اطلاع از سایر مفاد این شکوائیه مطلع و شما عزیزان را به خیر و ما را به سلامت.

هلنا
Thursday 9 July 2009, 05:50PM
معاوضه فوری
به علت ریزش اعضای شورای مرکزی
فولکس واگن با موتور گازی
معاوضه میشود
سازمان مجاهدین انقلاب سبز" مغز پسته ای"

هلنا
Thursday 9 July 2009, 05:52PM
15787

15788

15789

15790

imanagha83
Thursday 9 July 2009, 06:09PM
فوری : اوباما با هدایت میر حسین موسوی مسلمان شد

به گزارش خبرنگار امور بین الدول ما که هویت او هنوز مشخص نشده است باراک حسین اوباما رئیس جمهور آمریکا مجددا به دین پدران خود اسلام باز گشت.

خبرنگار یاد شده ما گزارش می دهد اوباما این تصمیم مهم را بعد از بیانه شماره ۸+۱ میر حسین موسوی کاندیدای خیلی خیلی با اخلاق و قانون مدار ریاست جمهوری دهم به شورای نگهبان ٬ گرفته است که کاندیدای یاد شده در بیانیه مذکور ایراد فرموده اند: باید به اسلام باز گردیم، اسلام ناب محمدی که تحجر را بر نمی‌تابد و تا قیام قیامت برای معضلات جدید بشریت پاسخ‌های بکر و نو دارد. به اسلامی باز گردیم که ما را به امانت و راستی فرا خوانده است.

همسایه های کاخ سفید در گفتگو با خبر نگار ما از منقلب شدن اوباما بعد از این بیانیه گفته و ابراز داشته اند: درست بعد از صدور بیانیه مهم کاندیدای مردم دوست ایران صدای ناله های باراک که نشان از انقلاب درونی وی دارد تا فرسخ ها فاصله از کاخ سفید به گوش می رسد وآسایش رااز مجاوران کاخ محقرانه سفید سلب کرده است.

بعد از شنیدن خبر فوق خبر نگار ما برای دست یابی به واقعیاتی بیشتر از ماجرا توسط عوامل نفوذی که قبلا درطاقچه های طبقه دوم و سوم کاخ سفید تعبیه شده بود وارد کاخ شده و حتی توانسته مصاحبه ای اختلاسی هر چند مختصر با خود باراک اوباما داشته باشد که در ذیل می آید.

اوباما در گفتگوی چند دقیقه ای با خبرنگار ما ضمن تایید شایعات موجود بازگشت مجددش به اسلام را مدیون موسوی دانسته و تاکید کرده است: به قول اخراجی های ده نمکی ای ول ای ول موسوی را ای ول.

خبرنگار ما گزارش می دهد با اینکه گریه های بی امان اوباما مانع از مصاحبه وی می شد ولی با صدای لرزان که گاها "چیز"هایی از ان شنیده نمی شد بیان داشت : بعد از اینکه موسوی همه را به اسلام ناب دعوت کرد با خودم گفتم چرا من به اسلام ناب مورد نظر موسوی بر نگردم؟!

وی ضمن قدردانی از آیت الله کدیور که از عرفای معروف لندن و حامیان موسوی است آثار وی را در تصمیم نهاییش موثر دانسته است.

اوباما ضمن اشاره به سلوک معنوی عبدالکریم دباغ (سروش) دیگر اصلاح طلب لندن نشین بر زمینی دانستن قران و معصوم نبودن انبیا ! از دیدگاه وی را بهترین راه تکامل بشریت برای نجات از انحرافات شیطانی اعلام نموده است.

اوباما با اعلام تغییرات بنیادی در آمریکا اضافه کرده است: تصمیم دارم از این پس اسم خودم را به "چیز حسین اوباما" و اسم کاخ سفید را به "کاخ سبز" تغییر دهم .

وی همچنین آتش زدن اموال مردم٬ قتل شهروندان٬ قانون شکنی ٬ عدم تمکین به رای مردم را از فواید اسلام مورد نظر موسوی دانسته و گفته است: من به این اسلام یاد شده به همراه میشل و بقیه بچه های محل افتخار می کنم.

خبرنگار ما بعد از مصاحبه با باراک مصاحبه مفصلی با میشل بانوی کاخ سبز ـ همان سفید سابق ـ انجام داده است که با توجه به اینکه دانستن را عمیقا حق مردم می دانیم از انتشار آن خود داری می کنیم.

شنیده های سایر خبرنگاران ما حکایت از آن دارد که مجمع ر٬ م با ارسال پیام تبریک به اوباما اعلام همکاری خود را در این زمینه ابراز داشته اند.

گفتنی است گمانه زنی ها برای ترکیب جدید کاخ سبز توسط مجمع یاد شده آغاز شده و با توجه به ترکیب مذهبی که کاخ یاد شده خواهد داشت از محمد علی ابطحی به عنوان امام جماعت کاخ سبز اسم برده می شود.

همچنین قرار است م ٬ خ روزنامه تازه تاسیس" Hello" را که از کاخ سبز منتشر خواهد شد مدیریت خواهد نمود.

لازم به توضیح است خبر نگار ان ما در تلاش هستند تا از اتفاقات جدید در این رابطه مطلع شده و مخاطبان عزیز را در خماری عدم اطلاع از آن قرار دهند.

پایگاه ایران حامی- نويسنده: علي اقبالي

گلک
Thursday 9 July 2009, 10:50PM
احمدی نژاد: به رییس جمهور قبلی و هیئت همراهش در یکی از کشورهای اروپایی، شام و ناهار نمی دادند! (http://gameron.wordpress.com/2009/05/29/lie/)



احمدی نژاد که برای مصاحبه ای رادیویی در شبکه ی رادیو معارف جمهوری اسلامی حاضر شده بود ادعا کرد: چند سال پیش که رییس جمهور و هئیت همراهش جهت شرکت در اجلاسی به یک کشور اروپایی سفر کرده بودند با استقبال سرد و توهین آمیز اون ها روبه رو شدند.
وی افزود: برخوردها به قدری توهین آمیز بود که من از گفتنش شرم دارم. فقط در یکی از این موارد، مقامات اون کشور از دادن شام و ناهار به رییس جمهور و هیئت همراهش خودداری می کردند و مسئول تدارکات هیئت همراه، مجبور بود هر روز برود و برای تامین غذای رییس جمهور از سر کوچه ساندویچ بخرد.
من این برخورد اون ها رو به دل گرفتم و با خودم گفتم ای خدا، به من قدرتی بده تا روزی جواب این توهین اون ها رو بدم. این قضیه گذشت تا این که من رییس جمهور شدم و چند ماه بعد از مقامات عالی رتبه ی اون کشور دعوت کردم تا به ایران بیان.
تقریبا ساعت هشت صبح بود که از طریق فرودگاه مهرآباد وارد تهران شدند. دستور دادم اون ها رو یک راست ببرند به مسافرخونه ای در شوش. این ها وقتی رفته بودند و امکانات مسافرخونه ی شوش رو دیده بودند خیلی شاکی شدند ولی ما گفتیم فعلا تمام هتل ها و مسافرخونه هامون پره و اگه خیلی هم ناراحت هستین می تونین برین توی پارک بخوابین.
خلاصه رفتند و توی مسافرخونه ساکن شدند. ساعت دوازده بود که تماس گرفتند و گفتند ما ناهار می خوایم. از صبح دستور داده بودم که واسه نهارشون کله پاچه ببرند. رییس جمهور اون کشور، وقتی کله ی گوسفند رو توی دیگ می بینه جا به جا غش می کنه. واسه شام شون هم دستور دادم از همون غذایی که برای زندانیان طبخ میشه برای اون ها هم ببرن که فکر کنم اون شب غذای زندان اوین عدس پلو بود.
فکر کنم ساعت یازده شب بود که خود اون رییس جمهور شخصا زنگ زد و گفت آقا ما تسلیم، ما اشتباه کردیم.خلاصه این که ما این طوری هم انتقام رییس جمهور قبلی مون رو گرفتیم و هم اقتدار و صلابت نظام جمهوری اسلامی رو به رخ شون کشیدیم.
این دفعه که من به همراه هیئت همراهم جهت شرکت در همون اجلاس به همون کشور سفر کردم چنان پذیرایی از ما کردند که تصور نمی کنم از هیئت آمریکایی کرده باشند. چپ و راست می اومدند و انواع و اقسام غذاهای درجه ی یک و نوشیدنی های رنگارنگ می آوردند.




:smile28:

گلک
Thursday 9 July 2009, 10:52PM
احمدی نژاد خطاب به مردم ایران: مگه من با رای شما اومدم که حالا با رای شما برم؟ (http://gameron.wordpress.com/2009/05/29/sms/)



محمود احمدی نژاد، لحظاتی پیش در برنامه ای زنده که از شبکه ی اول سیما پخش میشد خطاب به ملت ایران گفت: مگه من با رای شما اومدم که حالا با رای شما برم؟


:smile28:

3Reza
Tuesday 14 July 2009, 05:21PM
عجب! شنیدید؟ کلهم، یعنی همگی مان جمعه 22 خرداد به احمدی نژاد رای داده بودیم! خودمان هم نمی دانستیم، سندش هم وزارت کشور داره جزء به جزء رو می کند!


در جهل مرکب بودم، تا الان فکر می کردم، خودم، مادرم، خواهرهایم، همسرم، خانواده همسرم، خاله ها و دایی ها و عمه ها و اصلا محله مان رای داده ایم به میرحسین موسوی، ولی نگو رأی داده بودیم به احمدی نژاد، به جان وزارت کشور و آقای دانشجو! به جان آقای محصولی!


همه آنهایی هم که توی خیابان ها جیغ و هوار می کشیدند برای موسوی، همه شان تنها فکر کرده بودند رای داده اند به موسوی ولی نگو رای داده اند به احمدی نژاد! اصلا مهم نیست خودشان ندانند، یا تعجب کنند، وزارت مهم و معتبر! کشور که مو لای درزش نمی رود، دارد این موضوع را اعلام می کند. اینطوری که اعلام هم می کند احتمالا شمار آرا از تعداد واجدین شرایط هم رد می کند، شاید یک 70-80 میلیونی رای داده باشند به احمدی نژاد.


دست مریزاد به وزارت کشوری ها که اینقدر سریع رای ها را می شمارند، اینقدر سریع که خسته شدند، بعد گفتند نیم ساعت یکبار نمره هامونو که خیلی دقیقا رو می کنیم.


آخرین اخباری که به دست من رسیده مبنی بر این موضوع است که وزارت کشور اعلام کرده که علت شمارش سریع آرا این است که دکتر کردان دارد ذهنی حساب می کند. شاید هم! والله به مغز کوچک ما که این چیزها نمی آید.


در زیمباوه هم 10-20 درصد مردم هستند که به موگابه رای نمی دهند اما بعدا در شمارش آرا مشخص می شود که آنها هم رأی داده بودند به موگابه، اما ماشالله تولرانس انتخابات ایران 60-70 درصدی می شود. الان 60-70 درصد جامعه مانده اند که واقعا به موسوی رای داده بودند یا نه همانی است که وزارت کشور می گوید و به احمدی نژاد رای داده اند! خدا عالمه!

panter
Wednesday 15 July 2009, 12:10AM
http://i7.tinypic.com/21c5nvb.jpg

هلنا
Wednesday 15 July 2009, 12:17AM
با خبر شدیم که مهندس میرحسین موسوی از روزنامه ی ایران شکایت کرده است.

در همین رابطه "کوته فکر" به مسئولین قوه ی قضائیه پیشنهاد می دهد فرم زیر را در جهت تکمیل به مهندس موسوی بدهند:

۱- ملیت مادری و ملیت کنونی خود را انتخاب کنید:
آ) ایرانی- ایرانی
ب) ایرانی- انگلیسی
پ) انگلیسی-ایرانی
ت) انگلیسی- انگلیسی ۲- آیا قوه ی قضائیه را برای بررسی شکایات خود مشروع می دانید؟
آ) بستگی داره به حکمش
ب) بستگی داره به حکم نهایی اش
پ) الان که آره ولی بعدا بستگی داره به قضاوتش
ت) نمی دونم گیر دادیا
۳- در صورت نیاز به یک مصاحبه ی تلویزیونی با کدام یک مصاحبه می کنید؟
آ) بی بی سی فارسی
ب) بی بی سی عربی
پ) بی بی سی اردو
ت) بی بی سی انگلیسی اگرم نشد صدای امریکا
۴- در صورت عدم اعلام حکم مطلوبتان کدام یک را ابطال می کنید؟
آ) قوه ی قضائیه
إ) قوه ی مقننه
پ) قوه ی مجریهhttp://www.asl44news.ir/images/news_image/ASL44ir_880302_2814.jpg
ت) همه ی موارد به علاوه ی شناسنامه ی اون قاضی پدر...
۵- رنگ شکایتی خود را انتخاب کنید:
آ) سبز لجنی
ب) سبز معمولی
پ) سبز سیر
ت) سبز سیدی
۶-کدام مرجع قانونی را قبول دارید؟
آ) سازمان ملل متحد منهای ایران
ب) دادگاه ملی آلمان
پ) دادگاه جانواران مریخی
ت) در هر صورت بستگی به حکمش داره
با تشکر. گزینه های انتخابی تاثیری در حکم شما ندارد. از لحظه ی اعلام حکم بی بی سی صدای امریکا
اورژانس آتش نشانی و هر چی که فکرشو بکنی آماده باش می شن. خیالت تخت!

hamedali
Wednesday 15 July 2009, 09:20AM
اینا طنز و شوخی نیست سخنان کاملا جدی و واقعی دکتر احمدی نژاد از منابع مختلف جمع آوری شده است .

با حذف قیمت زمین ، بهای خانه نصف می‌شود!

(مثل تورم)

فرار مغزها و سرمایه‌ها نداریم ، هر کس آزاد است هر کجا که خواست زندگی کند!

اما ما جلوشونو میگیریم

امارات اگر پیشرفت کند ، انگار ما پیشرفت کرده‌ایم!

خوب معلوم شد که ایشون رییس جمهور کجاست

بر خلاف نظر بقیه ، من معتقدم زنان گیلانی در کنار کار و تلاش روزانه ، حریم عفاف و ناموس خود را هم حفظ می‌کنند!!!

این از اون حرفای عالمانه است

مردم از شنیدن اسم دموکراسی حالت تهوع می‌گیرند!

من الان در بیمارستان لقمان بستری هستم

بر خلاف دولت‌های قبلی ما در انتخابات شوراها ، بی‌طرف عمل کردیم!

و ایذا در انتخابات دهم

این که می گویند دو تا بچه کافیه ، بنده معتقد نیستم . کشور ما برای صد و بیست میلیون نفر جا دارد!

مثل چین که برای ما الگو است

۴۲ روزنامه علیه دولت می‌نویسند!

و هزاران روزنامه مجله رادیو تلویزیون روحانی بر علیه موسوی

یک زن (اشاره به فاطمه رجبی) پیدا شده که مردانه حرف می‌زند ، آن وقت شما بهش ایراد می‌گیرید؟

احتمالا آقای الهام زنه دیگه؟

در کشور ما طی این دو ساله معجزه‌ی اقتصادی رخ داده!

فقط معجزاتش از نوع معجزات هری پاتری است

گوجه‌فرنگی ۳۵۰۰ تومان نیست ، بغل خانه‌ی ما ۱۲۰۰ تومان است!

البته این مال 3 سال پیش بوده و الن گوشت کنار خانه ایشان 4000تومان است

رشد تورم ۲۳ درصدی (گفته‌ی مرکز پژوهش‌های مجلس) دروغ است ، تورم ۱۳ درصد است!

اصلا دو براب شدن شاخص قیمت ها به معنی حداکثر15 درصد رشد تورمه

من نگفتم نفت را سر سفره‌ها می آورم!!

اخه نفت بو میده

در سخنرانی من در مجمع عمومی سازمان ملل، یک نفر گفت که فلانی، یک هاله ای از نور صورت تو را فرا گرفته بود!

من گفتم من خودم هاله نور بودم

امروز همه به این واقعیت معتقدند که در حال حاضر کشور را امام زمان مدیریت می کند.

حساب دوتا دوتا است حتما ایشون امام زمان است

بعضی افراد بی ایمان می گویند که ما در هیات دولت، یک صندلی برای آقا خالی می گذاریم، در حالی که اگر آقا به هیأت دولت بیاید که تنها نمی آیند! با یارانشان تشریف می آورند!

اره دیگه احمدی و یاران

میانگین سن دانشمندان هسته ای ما، ۱۷ سال است!

البته این صحبت مال دو سال پیشه الان میانگین 11 سال است

یک دختر ۱۵ ساله در شیراز توانسته است در زیرزمین خانه شان، اورانیوم را غنی کند!

اینو دیگه احمدی نگفته - دروغ نگید

با چاقوی زنجان، دشمنان این مملکت را به دو نیم می کنیم!

البته چاقوی قصابی- نه کارد میوه خوری

آقای مشایی مظلوم واقع شدند! ایشان هیچ گاه نگفتند ما با ملت اسرائیل دوست هستیم! (بلکه ایشان گفتند ما با مردم اسرائیل دوست هستیم!)

ای بابا ول کنید دیگه ایشون که از خودمونه

روشنفکران، به اندازه ی بزغاله هم نمی فهمند!

فقط ایشان اندازه بز میفهمد

سران کشورهای دنیا برای نزدیکی با کشور ما صف کشیده اند، مثل این پیرزن ها که در صف زنبیل می گذارند!

البته کوپن اون هنوز اعلام نشده



آقای کردان مظلوم واقع شدند و استیضاح ایشان غیرقانونی است!

اللهم العن اول ظلم حق کردان

۵۰ درصد جابه جایی ها در تهران، می تواند با منوریل انجام شود!

هورا

هرگز نمی گذارند که اوباما رئیس جمهور آمریکا شود!

این از اون حرفا بود

بهای کنونی نفت(۱۵۰دلار در سال۸۶) بسیار پایین است و من پیش بینی می کنم که نفت به ۲۰۰ دلار هم برسد!

مثل الان


عده ای می گویند که بازار آزاد همه چیز را حل می کند، ولی من به شما می گویم که بازار آزاد برای دزدها و سارق هاست

گر حکم شود که مست گیرند در شهر هر انچه هست گیرند

هلنا
Wednesday 15 July 2009, 10:25AM
گويا حزب جديدي در شرف تأسيس است. قدم نو رسيده مبارک!!! اينجانب به نوبه خود در اين امر خير شريک ميشوم!!! و نامهاي پيشنهادي خود را براي حزب ايشان با ذکر دليل ارائه منمايم باشد که مقبول افتد:
1. حزب قانونمندان: اين نام به سبب پايبندي خيلي زياد ايشان به قانون تبليغات انتخاباتي و عدم اهانت به رقيب و عدم مقاومت در برابر قوانين جاري کشور و نيز عدم انجام راهپيمايي بدون مجوز، پيشنهاد ميشود. يعني يه جورايي اين اسم برازنده ايشون و حزبشونه!
2. حزب باادبان: دليل پيشنهاد اين نام، شعارهاي انتخاباتي ايشان و طرفدارانشان است. به دو نمونه توجه کنيد:
هر کي که ناموس داره موسوي رو دوست داره
يه هفته دو هفته ..... حموم نرفته
انسانم آرزوست (توضيح آنکه مصرع کامل اين شعار در شعري است از اقبال لاهوري که ميگويد: از ديو و دد ملولم http://ghalamnews.ir/images/2009/5/09-5-10-853518.jpgانسانم آرزوست. که البته جناب آقاي مهندس ميرحسين موسوي اصلاً قصد اهانت به رقيب رو نداشتن!)
3. حزب ناموس: وقتي که احمدي نژاد در حرکتي وقيحانه، کپي مدرک تحصيلي زن جناب آقاي مهندس ميرحسين موسوي را به ايشان نشان داد و با اين کار رگ گردن همه ما را قلمبه کرد؛ استارت پيشنهاد اين نام زده شد. پيشنهاد ميکنم چون جناب آقاي مهندس مير حسين موسوي، خودشان کلي پوستر و بنر چاپ شده از همسرشان را روي در و ديوار مشاهده کرده بودند و رگ غيرتشان قلمبه نشده بود؛ اين بار هم ضمن مراقبت کامل از رگش غيرتشان، تصاوير عيال مربوطه خودشان را به عنوان نماد حزب انتخاب کنند .(البته ايشان جاي مادربزرگ ما حساب ميشوند ولي خب به هرحال بنده از طرف همه طرفدارانشان قول ميدهم به چشم خواهري به عکس ايشان نگاه شود.)
4. حزب لب کارون: به ياد داريد شبي را که جناب آقاي مهندس ميرحسين موسوي در مناظره با کروبي، داشت با رعايت عدالت، احمدي نژاد را ميکوبيد؛ ضمن تکان دادن يک عدد دستمال کاغذي سعي کرد حرکت نشان دادن مدرک زنش را توسط احمدي نژاد، در ذهن بينندگان بازسازي کند؟ همون زمان بود که چارتا آدم منحرف مثل من يهو با اين حرکت ايشان ياد اون بابايي افتادن که يه زماني ميخوند:
لب کارون/چه گل بارون/ خوش . . . (لطفاً جنبه داشته باشيد و دستمالهايتان زمين بگذاريد و آرام بنشينيد ادامه مطلب را بخوانيد!!!)
5. حزب نازداران: با عرض شرمندگي به دليل وجود خواهران بدحجاب! ! ! و پسران ابرو برداشته در ميان دلايل پيشنهاد اين نام، جهت پيشگيري از خدشه دار شدن عفت عمومي، از ذکر آنها معذوريم. البته افراد مذکور هرگز در ستادهاي جناب آقاي مهندس ميرحسين موسوي حضور فيزيکي و شميايي و غيره نميداشته اند! ! !
6. حزب پولداران: ببخشيد اشتباه شد. آخه اين بنده خدا و طرفداراش پول ندارن؛ پولاي نفت هم که همش دست دولت احمدي نژاده( که خدا انشا الله خودش هدايتش کنه). به جون خودم نباشه به جون شما راس ميگم.
7. حزب مسجدياران: پس از مشاهده مسجد سوخته لولاگر که در جريان تظاهرات آرام روز سي ام تير آتش گرفت؛ (پيش آمد است ديگر؛ پيش مي آيد) احساس کردم اين اسم به درد حزب ايشان ميخوره.
8. حزب بانکداران: نه به سبب طرفداري صاحبان بانک هاي خصوصي از ايشان، بلکه به دليل علاقه وافر بعضي ها به شکستن شيشه بانک ها، اين اسم را پيشنهاد ميکنم.( در همين جا و از همين تريبون اعلام ميکنم که شيشه بانک ها را پليس شکسته و بسيج. در حين وقوع اين اتفاقات نيز حاميان مظلوم جناب آقاي مهندس مير حسين موسوي بدون هيچ گونه چشم داشتي فقط نسبت به پاکسازي کف خيابان ها از شيشه خورده اقدام کرده اند و لاغير. در ضمن هرکي که دروغ بگه و فکر کنه اين کارا توسط طرفداران جناب آقاي مهندس ميرحسين موسوي انجام شده، ايشالا که شقاقولوس بگيره، بميره! الهي آمين)
9. حزب گلدکوئيست : گويا براي جلب هوادار در تبليغات سياسي در ستاد جناب آقاي مهندس ميرحسين موسوي از روشي شبيه روشهاي مرسوم در شرکت هاي هرمي استفاده شده است. به همين دليل اين اسم براي حزب ايشان پيشنهاد ميگردد.
10. حزب خيالبافان: اين نام را پيشنهاد ميکنم نه به دليل تخيلات کودکانه و معصومانه ايشان در باب تقلب و پيروزي در انتخابات بلکه به دليل نشريات چاپ شده بوسيله فرهنگستان هنر!
ايشان وقتي مسئول فرهنگستان هنر بودند نشرياتي را با اين نامها منتشر کرده اند: فصلنامه خيال، ويژه‌نامه‌هاي نقش خيال، طرح خيال، نواي خيال،‌ سايه خيال، تصوير خيال، تنديس خيال، معراج خيال، اقليم خيال، جوانه خيال، آواي خيال، صور خيال، فصلنامه خيال شرقي، ماهنامه آيينه خيال. هر کي باورش نميشه بره اين اسامي رو تو گوگل جستجو يا به قول بعضيا سرچ!! کنه ببينه جدي گفتم يا شوخي.
11. حزب "چيز" داران: چيه؟ واسه اين اسمم دليل ميخواين؟

3Reza
Monday 20 July 2009, 09:14AM
تذکره محمد باقر قاليباف
آن بزرگ امير طيار، آن جدا افتاده از شهر و ديار، آن خوش پوش خوش سيما، آن فراش عرش پيما، آن دارنده روي ماه، آن کوه در برابرش همچو کاه، آن برنده کاپ هشتمين شهردار جهان، آن آقاي گل فضاي سبز تهران، آن مبدع سامانه‌هاي شادي، آن احيا کننده سينماي آزادي، آن والي پُر قال و قيل، آن هوا كننده فيل، آن افتتاح کننده توحيد و برج ميلاد، آن همشهري غزال تيزپا خداداد، صاحب دکترا شده بعد از جنگ، اصولگرا گشته با چشم سبز رنگ، آن در شهرداري چو ژان‌والژان، صاحب تئوري کار با وجدان، آن که امير داروغگان بُد در قديم، آن گزيننده موبايل به جاي بي‌سيم، آن رئيس بالقوه قوه مجريه‌، آن بناگذار صد و ده و امنيه، مبدل چاه به راهي صاف، محمد باقر قاليباف(حفظ الله بنره)
در عنفوان جواني که همسالان پي بيكارگي و مسخرگي بودند و به اقتضاي سن، به بازيچه دنيا سرگرم، باقر به جنگ مشغول گشت و چنان لياقت و شجاعت از خويش نشان داد که پس از چندي نشان سرداري لشكريان يافت، تا ميمنه و ميسره نظام دهد و قلب سپاه به آيين نگاه دارد و بدين طريق سال از پي سال گذر کرد تا او به غايت، آزموده گشت.آنگاه فرمان رسيد به مهيا شدن بهر تكيه زدن بر تخت اميري «قواي نظميه و بلديه» پس از لشكر به طهران شد، بي بار و يك تنه بهر تغيير!
و چنين حکايت کنند که چون وارد آمد نظر به تن پوش سربازان کرد و سخت كراهتش آمد، که رختشان رنگ رنگ بود و مندرس و ناکارآمد.پس پرسيد اين چگونه رختي است؟ گفتند: پلنگي لباس است و خاکي لباس که قرني است به تن داريم، پس پرسيد: چگونه پلنگي باشد؟...و فرمان داد: پلنگ را بياوريد!...آوردند و پلنگ، صورتي بود، پس به امر باقر، بستند و به قفس افکندند و به جام‌جم بردند.
پس گفت رخت‌ها بكنند تا لباس ديگر به تن كنند، سپس به مركب‌ها نظر انداخت و دلش بپيچيد و گفت: دون شأن اين قواست و به كاري نيايد، پس فرمان داد جملگي استعمال پيكان شبابان سبز لجني كنار گذارند و بر رخش‌هاي آريايي سوار شوند كه قوم ژرمن با تكلف بسيار مهيا كرده بود و فرمان داد که بعد از طلوع دگر همگان ما را ناجا بخوانند ولاغير!
و چون سلطان محمد آن خاتم بزرگان اهل صلاح و اصلاح و آن صاحب انگشت و انگشتري را فرصت به آخر رسيد، بزرگان را بر سر خدمت نزاعي درگرفت و سردار چون لباس خلافت خالي ديد، نبشته‌اي توقيع و به انگشت جوهرين کرد تا لباس رزم به در آورده، پاي در راه بي بازگشت بگذارد!
در ره منزل پاستور چه خطر‌هاست خدا...شرط اول قدم آن است كه خوش‌تيپ باشم؟
پس آبگينه‌اي دودي رنگ به مفتولي محكم كرد و بر چشم نهاد و ياران موافق را خبر داد تا گردش حلقه زنند.پس ياران پرسيدند: باقرا، اصول را گرايي يا اصلاح را طلبي؟
پس نخودخندي زد و گفت: هم اينم...هم آنم...نه اينم...نه آنم!
وگفت: کس نمي‌داند ز من جز اندکي...وز هزاران بمب و موشک، فندکي!
پس ياران چون اينگونه شنيدند نعره زدند و دست‌ها به گريبان بردند تا بدرند...ليک امان از جنس مرغوب لباسان که باقر فراهم آورده بود و باقر کار بيهوده نمي‌کرد.
پس باقر گفت: زين پس مرا نه سردار که دکتور بخوانيد که به مکتب درس بسيار خوانده‌ام و جغرافي و علوم سياسي به هم آميخته‌ام و طيران کنم و خوش‌تيپ هم باشم.
روزها بر اين ترتيب بگذشت و در روز موعود باقر انگشت حيرت گزان به چشم خود به نظاره نشست كه چگونه سلطان محمود رداي خلافت پرو نکرده بپوشيد...
پس عزم کرد شهردار شود.
شد!
حكايت كنند كه بسيار افتتاح و گشايش دوست مي‌داشت و هماره قيچي در آستين داشت و كلنگ در مشت، و چون دلش گرفتي دوستان را جمع كردي تا جايي افتتاح كنند و طنابي ببرد و چاله‌اي حفركند و چون شنيد كه دگر جايي براي افتتاح نمانده بسيار آزرده خاطر گشت و گفت: پس برويم همان قبلي‌ها را افتتاح كنيم، دوباره!
پس چون ابرام مبرمان و ملامت ملولان ديد بيرون شد و با کيسه‌اي بر پشت باز آمد، گفتند اين چه باشد؟ پس بنشست و کوله باز کرد و دست به کيسه کرد و يکان يکان برون آورد، گفت: اين مرکب BRT (بشين...راحت...توش) باشد و به چشم بر هم زدني يمين و يسار تهران به هم بدوزد و اين دگر متروست که بي‌هيچ ديناري فراهم آوردم و مريدان نگاه کردند و صورتش سرخ بود.گفتند:پس مانوريل چه شد؟ پس بسيار گريست و هيچ نگفت!
و باز گفت اين سيس‌توم است از بهر تنظيف که بلاد متمدن همه دارند و اين دگر روزشمار است که «بنجامين باتن‌وار» حرکت مي‌کند و هرچه گذرد تحليل رود و بر سر هرچه مي‌سازيم مي‌گذاريم تا بدانند چه شد، اين دگر سينما آزاديست که چون ققنوس سر از خاکستر بدر آورده، پس برخي چون اين بديدند از سر خجستگي احوال و طمع به نوسازي دگر ابنيه به‌دست باقر، سينمايي دگر را آتش زدند! و نقل است که چون وي را به سراي دولت نو بار ندادند به بلاد فرنگ رفت و به دولت سراي جاپون و دگر دُوَل غربيه راه يافت و ملاقات‌ها کرد، ملاقات کردني!
و ديگر حكايت كنند آن روز كه پيرما باقر به بزرگي و صدارت شهر رسيد از آسمان سنگ باريدن گرفت، درشت! چون شيخ نظر كرد، ساعتي در گريبان تامل کرد و پس به فراست بگفت: سنگ اندازي مي‌کنند! و چون دولت محمود را وقت به آخر رسيد، باقر را پرسيدند: چوني؟ گفت: مترصد رصد باشم! پس آن دم که از رصد سر برآورد سطل سيس‌تومش را ديد مشتعل و شيشه BRT را شکسته و شهر را مغتشش و آسمان پوشيده از خس و خاشاک، پس نعره برآورد: فتنه...فتنه...
مريدان به ساختمان بهشت آمدند و حال پرسيدند و گفتند باقرا به چه مي‌انديشي؟ پس باقر روي بگرداند و آب در چشم به شهر نظر افکند و چنين زمزمه کرد: شهر من...من به تو مي‌انديشم، نه به سيس‌توم‌هاي خويش!

3Reza
Monday 20 July 2009, 09:25AM
چند توصيه ايمني براي سفر با هواپيما :D
اگر قصد انتخاب هواپيما به عنوان وسيله نقليه را داريد، بايد به نام شركت سازنده هواپيما دقت كرده و در صورتي كه قسمت پاياني عنوان آن با چيزهايي مانند... «اوف»، «...اوفسكي» يا... «ويچ» تمام شود، حتما موارد زير را رعايت كنيد:
- در اولين اقدام، نام شركت هواپيمايي و شماره پرواز خود را با استفاده از تماس تلفني يا خداي نكرده پيامك، به اطلاع دوستان و آشنايان و ساير وابستگان برسانيد.
- سعي كنيد از مهرباني و عطوفت بيشتري در برخورد با آشنايانتان استفاده نماييد و ديدن چند فيلم دراماتيك يا حتي تراژيك را نيز مد نظر قرار دهيد.
- تا مي‌توانيد عكس‌هاي دسته جمعي بگيريد.
- اگر انسان عاقبت‌انديشي بوده‌ايد و در اماكني همچون بهشت زهرا املاكي را خريداري نموده‌ايد، فروش آن را در دستور كار قرار دهيد. چون معمولا در موارد مشابه نيازي به آن املاك نبوده است.
- نذورات گذشته را ادا كرده و از نذر دوباره نيز غافل نباشيد. حتي شما مي‌توانيد به نشانه اين نذر از مچ بند سبز استفاده كنيد.
- همراه داشتن كتب ادعيه در طول پرواز توصيه مي‌شود.
- حتي‌المقدور از همراه داشتن چيزهاي سياه‌رنگ اضافي خودداري نماييد.
- روي دست و پايتان، موارد زير را بنويسيد:
نام، نام خانوادگي، شماره شناسنامه، نام پدر و در صورت امكان تلفن تماس آشنايان نزديك.
- اگر با ديدن پرنده آهني متوجه شديد كه با يك هواپيماي تُپُل مُپُلو روبه‌رو هستيد، آب دهان خويش را به شدت قورت دهيد.
- سعي كنيد قبل از بالا رفتن از پله‌هاي هواپيما، همچون قهرمانان سرافراز ورزشي بوسه اي بر زمين زده و سپس سوار شويد.
يك توصيه مهم هم براي هواپيما سواران ديگر نقاط جهان و مخصوصا منطقه اتازوني دارم كه در آن نام شركت سازنده مهم نيست:
- اگر با سرعت به يك ساختمان بلند نزديك مي‌شويد، به جاي دلهره و نگراني بهتر است از پنجره بيرون را نگاه كرده و براي دوربين‌هاي تلويزيوني دست تكان دهيد.

3Reza
Monday 20 July 2009, 09:26AM
اصلاح اعلاميه جهاني حقوق‌بشر:D
امروز به اصلاح بعضي از مفاد اعلاميه جهاني حقوق‌بشر مي‌پردازيم، تا نصف مشكلات حقوق‌بشر و نصف مشكلات مردم و مسوولان را با هم حل كنيم:

ماده ۱: تمام افراد بشر اگر صلاحيت‌شان تاييد شود مي‌توانند آزاد به دنيا بيايند در غير اين صورت بايد با پرداخت وثيقه در سطح شهر تردد كنند. در ضمن از لحاظ حيثيت و حقوق بعضي‌ها از بعضي‌ها برابرترند.
ماده۲: هر کس مي‌تواند بدون هيچ گونه تمايز، خصوصا از حيث نژاد، جنسيت، مذهب و عقيده سياسي از تمام حقوقي که در اين اعلاميه ذکر شده است، بهره‌مند گردد، البته در زمان انتخابات‌و قبل از شمارش آرا. طبيعي‌ست كه بعد از هر انتخابات يك‌خرده اين اعلاميه تغيير مي‌كند.
ماده ۳: هر کس حق زندگي، آزادي و امنيت شخصي دارد، به شرطي كه از خانه‌اش خارج نشود يا اصولا در قيد حيات نباشد يا در كل در جناح رقيب فعاليت نكرده باشد.
ماده ۴: احدي را نمي‌توان در بردگي نگه داشت، مگر اينكه خيلي خوب براي‌مان كار كند يا خيلي خوب ما را تشويق كنند يا خيلي خوب براي‌مان هورا بكشد.
ماده ۵: هيچ‌کس را نبايد مورد ظلم و شكنجه و رفتار خلاف شأن بشر قرار داد، مگر اينكه آدم بدي باشد يا از قيافه‌اش خوش‌مان نيايد يا در كل دل‌مان اينطوري خواسته باشد.
ماده ۶: هر کس حق دارد که شخصيت او در همه جا به عنوان يک انسان در مقابل قانون شناخته شود، مگر اينكه طرف مقابلش لباس شخصي بر تن و يك جسم سخت در دست داشته باشد.
ماده ۷: همه در برابر قانون مساوي هستند البته به شرطي كه طرف مقابل با شما در تعريف مفهوم «مساوي» اختلاف‌نظر خانوادگي نداشته باشد.
ماده ۸: هر کس حق رجوع به محاکم صالحه دارد. به شرط اينكه بتواند خودش را صحيح و سالم تا محكمه برساند.
ماده ۹: احدي را نمي‌توان خودسرانه توقيف، حبس يا تبعيد نمود. مگر اينكه اسمش را در پيام‌هاي تلفني روزنامه‌هاي روز قبلش خوانده باشيم.
ماده ۱۰: هرکس حق دارد که دعوي‌اش به وسيله دادگاه، منصفانه و علني رسيدگي بشود. مگر اينكه قبلا اين حق را از او گرفته باشيم!
ماده ۱۲: احدي در زندگي خصوصي، امور خانوادگي، اقامتگاه يا مکاتبات خود نبايد مورد مداخله‌هاي خودسرانه واقع شود. هر کس حق دارد که در مقابل اينگونه مداخلات و حملات، مورد حمايت قانون قرار گيرد. مگر اينكه قانون رأسا دست به كار شده باشد!
ماده ۱۳: الف- هر کس حق دارد که در داخل هر کشوري آزادانه عبور و مرور کند مگر اينكه به آيينه ماشينش دستمال سبز بسته باشد.
ب- هر کسي حق دارد هر کشوري و از جمله کشور خود را ترک کند يا به کشور خود باز گردد مگر اينكه در فرودگاه جلويش را بگيرند.
ماده ۱۶: الف- هر زن و مرد بالغي حق دارد موقع ازدواج طرف مربوطه را فقط يك نظر ببيند. اگر به تفاهم نرسند بايد دندان به جگر بگذارند و يك عمر بسوزند و بسازند.
ب- موقع طلاق هم هر كسي زورش بيشتر باشد صاحب بچه و پول و ماشين و خانه مي‌شود.
ماده ۱۷: هر شخص، حق مالکيت دارد البته اگر چيزي براي مالك شدن نصيبش شود.
ماده ۱۸: هر کس حق دارد که از آزادي فکر و مذهب بهره‌مند شود به شرطي كه خانوم شيرين عبادي را به عنوان وكيل انتخاب نكند يا با آقا عمادالدين باقي مشورت نكرده باشد يا وبلاگ ننوشته باشد.
ماده ۱۹: هر کس حق آزادي عقيده و بيان دارد (اين قضيه كاملا تخيلي است و ربطي به حقوق‌بشر ندارد.)
ماده ۲۰: الف- هرکس حق دارد آزادانه جمعيت‌هاي مسالمت‌آميز تشکيل دهد. (مگر اينكه به وسيله فشار آب گرم جمع‌شان متفرق شود.)
ب- هيچ کس را نمي‌توان مجبور به شرکت در اجتماعي کرد. (مگر اينكه براي استقبال خودجوش و مردمي باشد يا سيب‌زميني گرفته باشد.)
ماده ۲۱: هر کس حق دارد که در اداره امور عمومي کشور خود شرکت جويد البته نبايد بعد از انتخابات در خيابان آفتابي شود.
ماده 22: اساس و منشأ قدرت حکومت، اراده مردم است. اين اراده بايد به وسيله انتخاباتي ابراز گردد که از روي صداقت و به طور ادواري، صورت پذيرد. انتخابات بايد عمومي و با رعايت مساوات باشد و با راي مخفي انجام گيرد که آزادي راي را تامين نمايد. (آفرين! از روي اين جمله لطفا 70 ميليون بار بنويسيد.)
ماده ۲۳: كارگر عزيز! اما در بعضي جاها ممكن است بعضي‌ها حق داشته باشند اتحاديه و سنديكا تشکيل دهند.
ماده ۲۷: هر کس حق دارد در زندگي فرهنگي اجتماعي شرکت کند به شرطي‌كه جزو جوايز خصوصي محسوب نشود! و در كل بهتر است كه در جشنواره شعر فجر، جايزه كتاب سال يا جايزه پروين اعتصامي شركت كند كه خطرش كمتر است!
ماده ۳۰: بامزه‌اش اينجاست كه هيچ يک از مقررات اعلاميه حاضر نبايد طوري تفسير شود که به موجب آن بتوان هر يک از حقوق و آزادي‌هاي مندرج در اعلاميه را از بين ببرد. چه ذهن خيالپردازي داشته اون‌كه اين بيانيه را نوشته!

persian2008
Tuesday 21 July 2009, 11:55AM
هشت معجزه احمدی نژاد که پیامبران بزرگ الهی نداشتند

عصای موسی: حضرت موسی عصا را به اژدها تبدیل می کرد و به مردم کمک می کرد، حضرت محمود باتوم را به نیروی ضد شورش تبدیل می کند و به جان مردم می اندازد.

کشتی نوح: حضرت نوح در کشتی اش همه جور جانوری را نگه می داشت، حضرت محمود در کابینه اش همه جور جانوری را نگه می دارد.

دم عیسی: حضرت عیسی مرده ها را زنده می کرد، حضرت محمود در یک ماه ظهورش در دوره جدید صد زنده را مرده کرده است.

زبان سلیمان: حضرت سلیمان با هر حیوانی می توانست به هر زبانی حرف بزند، حضرت محمود با هیچ آدمی هم نمی تواند حرف بزند.

جمال یوسف: حضرت یوسف آنقدر زیبا بود که هر وقت زنان او را می دیدند به او خیره می شدند و دستشان را می بریدند، حضرت محمود طوری است که تا تصویرش پخش می شود، زنان می گویند خاموش کن مرده شور اون قیافه نکبتت رو ببره

کتاب آسمانی: معجزه حضرت محمد کتاب آسمانی بود که بر وی نازل شد، معجزه حضرت محمود کتاب " معجزه هزاره سوم" بود که بر فاطی الهام شد.

مرغ ابراهیم: معجزه حضرت ابراهیم این بود که چهار مرغ مرده را زنده کرد، معجزه حضرت محمود این بود که در چهار سال کاری کرد قیمت مرغ سه برابر بشود.

شق القمر: یکی از معجزات حضرت محمد این بود که کره ماه را در عربستان به دو نیمه کرد و در حقیقت شق القمر کرد، معجزه حضرت محمود این بود که در نیویورک دور خودش هاله نور دید.

نقل از کتاب قصص الائمه الکفر، فصل محمود پیامبر، صفحه 234

3Reza
Tuesday 21 July 2009, 09:41PM
در اصل توسط ساز دهنی نوشته شده است http://iranclubs.org/forums/images/khazar/buttons/viewpost.gif (http://iranclubs.org/forums/showthread.php?p=1026204#post1026204)
جناب پرزیدنت محمود احمدی نژاد

بدینوسیله اینجانب تونی بلر فرزند ادوارد به شماره شناسنامه ۵۹۸ صادره از حومه لندن از شما و ملت ایران عذرخواهی نموده و آرزومندم که مشمول بخشش الهی قرارگیرم. محمود جان به خدا قسم از روزی که این ملوانهای احمق جاسوس به آبهای شما تجاوز کردند و شما اینقدر ناراحت شدید ، دیگر خواب راحت ندارم.البته به جان ملکه قسم ، فکرش را هم نمی کردم که شما ممکن است یک دفعه این همه غیرتی شوید. راستش با مراجعه به سوابق همت و غیرتتان الان هم باورم نمی شود.

آخر عزیز من!



ـ شما سی سال است ریاست اپک را بهتان نمی دهند چیزی نمی گوئید.:D

ـ خسارت جنگتان را هم خوردند و رفتند ، چیزی نمی گوئید.:D

ـ حق و حقوق دریای خزر را هم که نمی توانید زنده کنید.:D

ـ از پس این شیخ های خلیج ( فارس) هم که بر نمی آئید.:D

ـ چینی ها مدام به هوای حمایت هسته ای ، جنس بنجل بارتان می کنند ، چیزی نمی گوئید.:D

ـ شرکتهای نفتی هم که دولا پهنا با شما حساب می کنند ، چیزی نمی گوئید.:D

ـ اتباع شما را در سراسر دنیا راه نمی دهند اگر هم بدهند انگشت نگاری می شوند، نمونه اش سفارت خودمان در تهران ، چیزی نمی گوئید .:D

ـ روسیه برای تکمیل این نیروگاه فکسنی بوشهر مرتب تیغتان می زند چیزی نمی گوئید.:D

ـ دانشگاه کلمبیا می روی کلی کلفت بارت می کنند، می خندی و آنر ا عظمت ملت ایران نشان می دهی.:D


خلاصه محمودجان شما ایرانی ها کارهایی می کنید که ما انگلیسیها به انگلیسی بودنمان شک می کنیم!:D:D:D

برادر من! نوکری آمریکا و انگلیس چه دردی داشت که رفته اید نوکر چین و روسیه شده اید؟ :D

قربان آن هاله ات بروم از وقتی رفتی توی کار هولوکاست اینجا مرتب همه کانالهای تلویزون و روزنامه ها از هولوکاست صحبت می کنند . تمام مرغ و خروسهای انگلیس هم به هولوکاست ایمان آوردند. جان مادرت ول کن شاید تلویزیون یک کمی ما را نشان دهد.:D


محمود جان بدون تعارف می گویم ، از الگوی مدیریتت خیلی خوشم آمده . مخصوصا آنجائیکه خودت کاپشن می پوشی ولی به ملوانهای جاسوس ما کت و شلوار می دهی. با این کارت در ارتش ما همه داوطلب اسارت شده اند و ریزش نیروهای ما در عراق سرسام آور شده . حتی شنیده ام به نیروهای ما پیشنهاد وام ازدواج و مسکن مهر هم داده ای. فدایت شوم این کارها درسته؟ :D

این ایده سیب زمینی مال خودت بود؟ محشر بود ، قرار است در انتخابات بعدی ما هم یک چیزی مجانی بین مردم توزیع کنیم . چه پیشنهاد می کنی ؟ با این حال اگر مانعی نداره گوردون (براون) را بفرستم تا راه حلهای مدیریت جهان و کنترل بحران اقتصادی را فشرده برایش تدریس کنی. تورم در انگلیس غوغا می کند ، شده ۴% چه کارش کنیم؟ :D

از آنجائیکه اگر ملکه بفهمد من این نامه را برایت نوشته ام ممکن است من را مثل رکسانا صابری به جرم جاسوسی دستگیرم کند ، من این نامه را می دهم به سارکوزی که او بدهد به پوتین و پوتین هم بدهد به چاوز. چاوز هم که می آید کلاس اصول مدیریت بدهد به شما.:D

تو را به جان کردان قسمت می دهم که این نامه را منتشر نکنی ، حتی اگر اصلاح طلبان خائن هم پافشاری کردند این کار را نکن.:D

دیگر عرضی نیست امیدوارم در انتخابات موفق باشی. از طرف من و شری به منزل سلام برسان..:D

قربانت تونی

3Reza
Wednesday 22 July 2009, 06:23PM
گردش آزاد اطلاعات ... !
غلامحسین الهام سخنگوی دولت، در حالی که دولتش در ماه گذشته سیستم ارسال اس ام اس را چندین روز قطع کرد و اینترنت را بکلی فیلتر کرده و فعلا از دستگاهی به
نام کامپیوتر جز برای فال ورق استفاده نمی توان کرد، و همچنین همین دولت بکلی ارتباطات ماهواره ای، رادیویی و حتی ارتباطات شخصی افراد را محدود کرده و ساعت
منع عبور و مرور را محض تفریح اعلام نموده است، و همچنین همین دولت در همین ماه گذشته مقادیر معتنابهی خبرنگار را دستگیر و چند نشریه را توقیف و بطور کلی
اطلاعات را در داخل ایران منجمد کرده است، در یک گفتگوی مطبوعاتی با خبرنگارانی که هنوز زندان نرفته اند، یا تازه از بازجویی کردن در زندان آمده اند، اعلام
کرد: " گردش آزاد اطلاعات لازم است." آگاهان پس از شنیدن این جمله بیست بار محکم سرشان را به دیوار کوبیده سه نفر از آنها عش کرده و چندین نفر از آنان دق
فرموده و بقیه آگاهانی که حالت نسبتا متعادل داشتند، روش های گردش اطلاعات در دولت نهم و دهم را بشرح زیر بیان کردند.:D:D



گردش آزاد اطلاعات اس ام اس: اس ام اس یک واحد بسیار کوچک اطلاعاتی است، مثلا یکی برای دیگری می نویسد " شام حاضره بیا خونه" و یا دیگری می نویسد " طرف
امیرآباد نیا دارن ناجور می زنن" یا مثلا می گوید " اینجا داره ناجور تقلب میشه" یا مثلا می نویسد " دارن می آن، ممکنه بگیرنم" در این حالت اس ام اس ارسالی
صاف می رود همانجا که باید برود و اصلا گردش نمی کند، به همین دلیل بهترین راه برای گردش آزاد اطلاعات در این مورد این است که از بیخ آن را قطع کنیم، وقتی آن
را قطع کردیم، همه سرگردان می شوند و اطلاعات به گردش می افتد ضمنا انتخابات هم به همان نتیجه که باید می رسید می رسد.:D:D



گردش آزاد اطلاعات از طریق ماهواره: ماهواره یک واحد گنده اطلاعاتی است که با آن از برنامه آشپزی تا اخبار و فوتبال و استار آکادمی و فرندز و لس آنجلسی ها و
بی بی سی قابل دریافت است. اگر دریافت ماهواره مستقیما صورت بگیرد، همه ملت با چشم های گشاد هی زل می زنند به تصاویری که صد متر آنطرف تر از خانه شان در حال
اتفاق است و احتمال دارد که امنیت ملی شان لک بردارد یا با دیدن تصاویر به مسوولان محترم اهانت کنند و خواهر و مادرشان را به گردش اطلاعاتی ببرند، برای
همین دولت نهم برای گردش آزاد اطلاعات مقادیر معتنابهی پارازیت ول می کند روی خطوط ماهواره و در نتیجه مردم نمی توانند تصاویر را ببینند، به همین دلیل
آنهایی که در اصفهان تصویر را می بینند، تلفنی به آنهایی که در تهران هستند خبر می دهند و آنها هم خبرش را به کسانی که ماهواره ندارند می دهند و همین طور
اطلاعات گردش می کند در همه کوچه و محله ها و احتمالا در یک کوچه بن بست هم ممکن است گم بشود، پس نتیجه می گیریم بهترین راه برای افزایش گردش آزاد اطلاعات
از طریق ماهواره استفاده از پارازیت است. البته روش های دیگری هم برای گردش آزاد اطلاعات از طریق ماهواره وجود دارد، مثلا می توان با لگد دیش ماهواره را
پرت کرد کنار یا با دیلم کوبید وسط دیش ماهواره و گردش اطلاعات را تسریع کرد.:D:D



گردش آزاد اطلاعات از طریق روزنامه: در این مورد چون مردم ایران ده دوازده سال حداقل و سی سال حد متوسط و صد سال حداکثر تجربه دارند، زیاد بحثی نمی کنیم.
بهترین راه گردش آزاد اطلاعات از طریق مطبوعات این است که روزنامه را توقیف واعضای آن را دستگیر و پس از اعتراف به انواع جرائم آزاد کنند و بعد هم هر چه
روزنامه هست تبدیل به مقوا کنند تا وقتی شیرینی می خرند با دقت به مقواهای شیرینی( روزنامه های سابق) نگاه کنند و ببینند که قبلا لای این مقواها چه کلماتی وجود داشت. در این جریان مردم چون روزنامه ندارند، هی برای گردش آزاد اطلاعات به خیابان و مهمانی و میوه فروشی و پارک می روند و در جریان گردش دراماکن فوق کلی اطلاعات آزاد به دست می آورند که عمرا اگر روزنامه ها جرات چاپش را داشته باشند، به همین دلیل بهترین راه برای گردش آزاد اطلاعات روزنامه ای توقیف آنهاست، به همین دلیل پیشنهاد می شود به قاضی سعید مرتضوی که یکی ازعوامل آشکار، پنهان و نیمه پنهان گردش اطلاعات است لقب " سعید گردشی" یا " سعید فرفره" را هم بدهند.:D:D



گردش آزاد اطلاعات از طریق اینترنت: مهم ترین راه گردش آزاد اطلاعات اینترنت است، و بهترین راه گردش آزاد در این رسانه کند کردن سرعت شماست که باعث می شود
حسابی گردش کنید، مثلا می خواهید وارد اینترنت بشوید، اما فیلترشکن ندارید،سوار ماشین تان می شوید و برای گردش آزاد اطلاعاتی به خانه پسرعمه تان می روید
و در آنجا همه خبرها و فیلترشکن را می گیرید. بعد برمی گردید خانه و وارد اینترنت می شوید ولی تا می آئید گردش آزاد اطلاعاتی کنید می بینید اینترنت اینقدر کند است، مثل اینکه با فورغون رفته باشید پارک برای گردش آزاد. در همین حال یک فایل تصویر از راهپیمایی که یک کیلومتر آنطرف خانه تان برگزار شده پیدا می کنید و می خواهید آن را داونلود کنید. حالا دو ساعت وقت دارید تا آن فایل داونلود شود. به پشت بام می روید و شروع می کنید به گفتن الله اکبر و مرگ بر دیکتاتور، در همین حال همسایه تان نیلوفر خانوم را می بینید که او هم مشغول گردش آزاد اطلاعات است و دارد فریاد می زند، بعد کلی خبر و اطلاعات و آخرین اطلاعیه میرحسین موسوی و خبرملاقات ابطحی با خانواده و روش راه اندازی راهپیمایی ده میلیون نفری در بیست ثانیه از محسن سازگارا را می شنوید و برمی گردید به خانه و فایلی که داونلود شده است می بینید، یک دفعه تصویر خودتان رامی بینید که دارید راهپیمایی می کنید، در همین موقع در خانه تان می شکند و شما را برای گردش آزاد اطلاعاتی به اوین می برند.:D:D



گردش آزاد اطلاعات در اوین: یکی از راههای اصلی گردش آزاد اطلاعات، دسترسی به تولید کنندگان اطلاعات است. برای این کار دولت نهم تصمیم گرفته است یک تور
تفریحی اطلاعاتی گردشی در بند 209 بگذارد، در آنجا افراد می توانند کلیه تولید کنندگان خبر و اطلاعات مانند سعید حجاریان، ابطحی، تاج زاده، رمضان زاده، بهزادنبوی، محمدرضا جلایی پور و احتمالا بیل گیتس را ملاقات کنند.:D:D



نتیجه گیری اخلاقی: هر وقت جلویتان را گرفتند، دور بزنید و گردش آزاد اطلاعاتی کنید.:D:D

نتیجه گیری سیاسی: دولت نهم نصفش زیرزمینی است، آن نصف دیگر هم واقعا رو دارد.:D:D

3Reza
Wednesday 22 July 2009, 07:28PM
راه‌هاي جلوگيري از چين :D
- چون پرچم‌هاي كشورمان ساخت چين است، تا اطلاع ثانوي به خواندن سرود جمهوري اسلامي ايران اكتفا كنيد و از حمل پرچم چيني خودداري كنيد.
- چون باتوم (به قيمت 15 هزار تومان!) و شوك الكتريكي (به قيمت 145 هزار تومان!) كه در بازار موجود است چيني است تا اطلاع ثانوي از استفاده باتوم و شوك الكتريكي هم خودداري كنيد!
دقت كنيد باتوم خوردن و مورد اصابت شوك الكتريكي چيني واقع شدن هم فعلا ممنوع مي‌باشد.
- چون «زنجير» چيني است تا اطلاع‌ثانوي در هيات‌هاي عزاداري سينه‌زني كرده و زنجير‌زني نكنيد.
- چون «مهرهاي ركعت‌شمار» هم چيني است، تا اطلاع‌ثانوي به شيوه مادربزرگ اينجانب از تسبيح استفاده كنيد.
- گويا «شير خشك» و در نتيجه توليد «ماست و پنير و خامه» هم چيني است. به اين موضوع به كرات در ادبيات ما اشاره شده است. تا آنجا كه حتي شاعر شهير حافظ تهران‌آبادي در شعري گفته است:
اتل متل توتوله گاو حسن چه‌جوره / نه شير داره و اينا!
كه مي‌بينيد به صورت خيلي ظريفي به واردات كالاهاي چيني، از جمله «شير» چيني، اشاره منتقدانه كرده است!
- چون قرار است سيگارها هم ساخت چين شود، تا اطلاع‌ثانوي از هرگونه استعمال بپرهيزيد.
- استفاده از كتوني چيني و كفش چيني هم ممنوع است. بهتر است در ادارات و سالن‌هاي ورزشي، به جاي آن از دمپايي كه به صميميت فضا خيلي كمك مي‌كند، استفاده كنيد.

گويا خيلي چيزهاي ديگر هم چيني است، با اين حساب تا اطلاع‌ثانوي از چيزي استفاده نكنيد و به ناچيز بسازيد.

3Reza
Wednesday 22 July 2009, 07:30PM
به‌رغم مخالفت‌هاي صورت گرفته از سوي جمعي از اصولگراها، محمود احمدي‌نژاد، اسفنديار رحيم‌مشايي را به عنوان معاون اول انتخاب کرد. اصولگراها تصميم دارند که دور هم جمع شده و راه‌هايي را که مي‌شود به وسيله آن مشايي را از کابينه دور (و بلکه هم دورتر!) کرد را ارزيابي کنند. توصيه مي‌شود راه‌هاي ما را هم بخوانند؛ شايد راهگشا بود:
ساده‌ترين راهي که به وسيله آن مي‌توان رحيم‌مشايي را از کابينه (و بلکه هم بيشتر!) دور کرد اين است که احمدي‌نژاد را برد جايي تا رحيم‌مشايي را نبيند. چرا که احمدي‌نژاد تا چشمش به رحيم‌مشايي مي‌افتد بايد يک حکمي – چيزي برايش بنويسد!
توصيه مي‌شود که رحيم‌مشايي را به يک سفر طولاني مدت ببرند. اين کار دو تا حسن دارد؛ حسن اول در اين است که سفر طولاني مدت باعث مي‌شود که مشايي از مقابل ديدگان احمدي‌نژاد دور شده و بنابراين او در انتخاب معاون اولش تجديد نظر کند؛ حسن دوم در اين است که مشايي مي‌تواند سال بعد و در تنهايي‌هايش بخواند: پارسال بهار دسته جمعي رفته بوديم مسافرت!
همانطور که مي‌دانيد مشايي با همه ملت‌ها از جمله ملت اسرائيل رابطه خوبي دارد. توصيه مي‌شود که او را بفرستيم به آن طرف آبها تا براي مردم جهان سازمان ميراث فرهنگي زده و آن را براي سالها اداره کند!
اصولگراها مي‌توانند احمدي‌نژاد را تهديد کرده و بگويند اگر دست از انتخاب مشايي بر ندارد دعا مي‌کنند که هر شب رنگ سبز در خواب ببيند!
روحيه مشايي به گونه‌اي است که اگر کار زياد به او محول کنيد حتما توي دفترش زير آواز زده و مي‌خواند: خسته‌ام من....خسته‌ام من...مثل مرغ بال و پر شکسته‌ام من... خسته از دست غريبه... خسته از هر آشنايم...! پس به او کار زياد محول کنيد تا بتوان بعد از خواندن چنين ترانه‌اي وي را به جرم «اشاعه سرود‌هاي منکراتي در اماکن دولتي»، بازداشت موقت کرده و از اطراف کابينه دورش کرد!
توصيه مي‌شود که هر شب يکي از نمايندگان شهرستاني مجلس او را شام به منزلش دعوت کند. اينجوري حتي اگر احمدي‌نژاد هم بخواهد او را حفظ کند به دليل دور بودن نمي‌تواند. البته براي اينکه هزينه زيادي روي دست نماينده‌ها گذاشته نشود مي‌توان از مخلفات شام فاکتور تهيه و تقديم هيات رئيسه مجلس کرد!
يکي ديگر از راه‌هايي که مي‌تواند به کمک اصولگرايان بيايد تا رحيم‌مشايي را از کابينه دور کنند راه ميدان راه‌آهن به سمت تجريش است! اصولگرايان مي‌توانند آنقدر مشايي را حدفاصل اين دو تا ميدان پياده راه ببرند و با او در مورد خروج از کابينه صحبت کنند که او خسته شده و براي مدت يک‌ماه خوابش بگيرد. طبيعتا معاون اول خواب‌آلود به درد رئيس‌جمهور احمدي‌نژاد نمي‌خورد!
پيشنهاد مي‌کنيم حالا که نمي‌شود اسفنديار رحيم‌مشايي را از کابينه دور کرد، کابينه را از اسفنديار رحيم‌مشايي دور کنيد!
همانطور که مي‌دانيد برخي از مسوولان از جمله مشايي تشنه خدمت کردن به مردم هستند و کاريش هم نمي‌شود کرد. توصيه مي‌شود تعداد بسيار زيادي آبسرد کن تهيه کرده و مشايي را مسوول نصب اين دستگاه‌ها در سطح شهر کنيد. با اين کار هم از کابينه دور مي‌شود هم به مردم تشنه خدمت مي‌کند و هم تشنگي خودش را مرتفع مي‌کند!

3Reza
Thursday 23 July 2009, 11:15AM
افترا به جسم سخت !



پدرم گفت: عجب‌! محمد يزدي گفته چرا رفسنجاني در نماز جمعه پيشنهاد آزادي بازداشت‌شدگان را داده؟ اين کار مربوط به دستگاه قضايي کشور است. مادربزرگ گفت: راست گفته. مگر خودتان نگفتيد بايد استقلال قوا باشد. اين هم استقلال قوا. برادرم گفت: اتفاقا خود ايشان بعدش گفته کساني که در بازداشت هستند، پول‌هايي گرفته‌اند، کارهايي کرده‌اند و در متن تحريک مردم گرفته شده‌اند. بنابراين نبايد آزاد شوند. اين حرف دخالت در قوا نيست؟ ايشان عضو قوه‌قضائيه است يا نيروي انتظامي؟ عمه خانم گفت: وا. مگر اکثر اين بازداشتي‌ها را نيمه شب در خانه‌شان نگرفته بودند؟ پس اين افراد نصفه شبي در خانه مردم چه مي‌کردند؟ مردم نبايد استقلال داشته باشند؟ مادرم گفت: اعلام شده ليدرهاي جديد تيم استقلال بايد عضو بسيج شوند. همسرم پرسيد: آن وقت ليدرها در انتخابات بعدي حق طرفداري از يک کانديداي خاص را دارند يا از فعاليت سياسي منع مي‌شوند؟ مادربزرگ گفت: ورزشکار که نبايد از فعاليت سياسي منع شود مگر در موارد خاصي مثل ايشان و برادرم را با انگشت نشان داد و پرسيد راستي تو چرا ديگر باشگاه نمي‌روي اين روزها؟ مربي‌تان را گرفته‌اند؟ برادرم گفت: نخير. من ديگر آموزش جودو دوست ندارم. بروم که چه؟ آخرش سازمان تربيت بدني مثل اعضاي تيم ملي نوجوانان مرا جاي يکي ديگر بنشاند توي يک توپولف و بيخود و بي‌دليل خود را به كشتن دهم. پدرم گفت: مگر تو هم صغر سن داري؟ دخترخاله‌ام گفت: اصلا بايد از اول مي‌رفتي سراغ کُـشتي. من به زودي... مادربزرگ گفت: زن جماعت نبايد اسم کُشتي بياورد. هي حالا ما هيچي نمي‌گوييم... يزداني‌خرم راست گفته که حاضر است حتي به قيمت محروميت‌هاي جهاني، زن‌ها کُـشتي نگيرند. گفتم: اين روزها خيلي‌ها حاتم‌طايي شده‌اند. از کيسه خليفه مي‌بخشند. نه از محروميت مي‌ترسند و نه از... برادرم با صداي بلند گفت: تحريم ! همه اهل خانه تاکيد دارند حمله‌کنندگان به برادرم بايد مثل حمله‌کنندگان به کروبي و نوري شناسايي و محاکمه شوند. تا اينجا تنها کسي که شناسايي شده جسم سخت است که او هم شرکت در ضرب‌و‌شتم برادرم را تکذيب مي‌کند. فعلا مادربزرگ برادرم را تا روشن شدن موضوع به اتهام افترا به جسم سخت در اتاقش حبس کرده. اوضاع قشنگي است. تشريف بياوريد. قدمتان روي چشم !

3Reza
Thursday 23 July 2009, 11:15AM
در شهر چه چيزي پخش مي‌كنند؟ :D



از اين طرف فعلا به خاطر تحريم چين، از قهوه چيني استفاده نمي‌كنيم. از اون‌طرف محمدرضا باهنر گفت‌وگويي با روزنامه اعتماد ملي كرده است هلو (با هسته غني‌سازي شده). امروز به اين گفت‌وگو مي‌پردازيم:

باهنر گفته است فضا امنيتي است و در فضاي امنيتي نقل و نبات پخش نمي‌كنند.
سوال: در فضاي امنيتي چه چيزي پخش مي‌كنند؟
پرچم چيني پخش مي‌كنند. باتوم چيني پخش مي‌كنند. شوك الكتريكي چيني پخش مي‌كنند. فيلترينگ چيني پخش مي‌كنند. هواپيماي روسي پخش مي‌كنند. شمارشگر روسي پخش مي‌كنند. دانشمند روسي پخش مي‌كنند.
راه‌حل: نقل اروميه و نبات اصفهان و سوهان قم و كيك يزدي پخش مي‌كرديد چه عيبي داشت؟ هم قدرت تقسيم شده بود هم ترك و اصفهاني و لر و كرد و قمي و يزدي و اينا، ‌دركل همه، راضي بودند. باهنر جان! يعني اينقدر جنس چيني خوب جواب داده است؟
باهنر: كشيدن ترمز قطار احمدي‌نژاد، عبارتي براي دو سال پيش بود.
سوال: يعني دانشمندان جوان در اين دو سال به فناوري‌اي دست پيدا كرده‌اند كه قطار احمدي‌نژاد ديگر ترمز نمي‌خواهد؟ ما نمي‌دانيم!
يعني دو سال پيش ترمز قطار احمدي‌نژاد را كشيديد هنوز دارد بوكس باد مي‌كند؟
يعني واقعا روي اين قطار ترمز هم نصب كرده‌اند؟ ما نمي‌دانيم.
باهنر: بنده عرض كردم سياه و سفيد ماجرا را گنده نكنيم.
سوال: يعني اگر رنگي باشد بايد ماجرا را گنده كنيم؟ يعني اگر سياه و سفيد بود بايد ماجرا را كوچك كنيم؟ در كل چطوري بايد؟ اون‌وقت اصلا واژه «گنده» ارزش ادبي دارد يا سياسي؟ ما نمي‌دانيم.
باهنر:... البته بحث بالا بودن آراي منفي احمدي‌نژاد مطرح بود كه مناظره‌ها آراي منفي او را جبران كرد.
حالا هي تقصيرها را فقط بيندازيد گردن آقا عزت‌الله ضرغامي. (عزت جان شرمنده! نگو اين ممدرضا هم در جريان بوده.)
باهنر: احمدي‌نژاد پول نفت را سر سفره‌ها برد، [بحثي كه محقق شد] احمدي‌نژاد بخش عمده‌اي از راي‌اش را اينگونه جمع كرد.
سوال: يعني راي‌ها نفتي بوده است؟ يعني پول‌ها نفتي است؟ ‌يعني راي‌ها را سر سفره جمع كرده‌اند؟
باهنر: مردم مي‌ديدند كه احمدي‌نژاد پول‌ها را داده است و به همين‌خاطر به او راي دادند.
سوال 1: يعني پول را احمدي‌نژاد خودش داده است؟ يعني پول‌توجيبي‌اش را داده است؟ يعني اينقدر پولدار است؟ يعني آقا خاتمي و آقا رفسنجاني پول ملت را نمي‌دادند و مردم مي‌رفتند كميته امداد كه الان دارد جهيزيه دختران خارجي را مي‌دهد پول مي‌گرفتند؟ ما نمي‌دانيم.
سوال 2: يعني احمدي‌نژاد پول داده است؟ يعني مردم به خاطر پول به او راي دادند؟ (محمدرضا جان! نگو اين‌حرف‌ها را برادر.)
باهنر: در راهپيمايي ميدان انقلاب تا ميدان آزادي مردم گل مي‌گفتند و گل مي‌شنفتند.
سوال: يعني شما به اينترنت وصل نمي‌شويد؟! يعني عكس آن آقاهه را نديديد؟ يعني تلويزيون شما بعد از ميدان آزادي را نشان نداد؟ آنتن را بچرخان برادر.
باهنر: ما صداي ضبط شده ايشان را داريم.
يعني فيلترشكن داري؟ يعني راحت اين‌چيزها را دانلود مي‌كني؟ چرا شادي‌هاي‌مان را با هم تقسيم نكنيم؟ آدرس فيلترشكن‌ات چيست؟

آقا باهنر! در كل آيا شما هنرمندي؟

3Reza
Thursday 23 July 2009, 11:16AM
پرواز را به خاطر بسپار، توپولف امن نيست!



«شيلا خداداد» در نقش خانم «سيتا» در سريال «مسافري از هند» ديالوگي با اين مضمون داشت: «از كفر من تا دين تو راهي به جز ترديد نيست.» به نظر مي‌رسد اين جمله بيشتر از هر چيزي بيانگر حال و روز مدعيان اصلاحات باشد.به عبارتي «ترديد» در جمله فوق مي‌تواند همان «ترديد در نتيجه انتخابات» باشد.خانم سيتا با همان لهجه بامزه‌اش ادامه مي‌دهد: «دلخوش به فانوسم مكن، اينجا مگر خورشيد نيست.»
شنبه‌: هفته در حالي آغاز شد كه خبرگزاري ايسنا تيتر زد «كوه دماوند هم آسفالت مي‌شود».خبر آسفالت‌شدن كوه دماوند توسط دولت، موجي از شادي را ميان مردم برانگيخت.بسياري معتقدند كه دولتمردان تلاش فراواني براي يكدست‌كردن امور دارند.در همين راستا قرار است كه انتخاب شهردار از شوراي شهر گرفته شده و به وزارت كشور واگذار شود.به نظر مي‌رسد آسفالت كردن دفتر شهردار تهران، محمد باقر قاليباف و نصب سرعت‌گير به جاي آن مي‌تواند بسياري از مشكلات كنوني شهر تهران را برطرف كند!

يكشنبه‌: چند رسانه نوشتند: رئيس جمهور كومور كه در مراسم رونمايي يك تمبر در ايران، بدون عكاس حاضر شده و هنگام امضاي تمبر، موبايلش را از جيبش درآورده و از خود عكس گرفته.به نظر مي‌رسد شخص اول اين كشور به لحاظ عكاسي به خودكفايي دست يافته كه اين موفقيت را به دانشمندان جوان اين كشور تبريك عرض مي‌كنيم.
-مطرح شد كه دو روز قبل از انتخابات در تهران و شهرهاي اطراف قحطي بيل و كلنگ شده است.به نظر مي‌رسد اصلاح‌طلبان از اين دو وسيله براي ايجاد گرد و خاك در آسمان كشور بهره جسته‌اند.كاش اصلاح‌طلبان و اغتشاشگران به جاي تخريب به كمك بيل و كلنگ از اين دو وسيله جهت ساخت و ساز ساختمان بهره مي‌بردند و بيشتر از اين آبروي خود را به زمين نمي‌ريختند.

دوشنبه: انتخاب اسفنديار رحيم مشايي به عنوان معاون اول رئيس‌جمهور، واكنش‌هاي متفاوتي را برانگيخت.جالب‌ترين واكنش مربوط به خود آقاي احمدي‌نژاد بود كه اختيارات معاون اول را كمتر از اختيارات رئيس سازمان ميراث فرهنگي ناميد و بسياري از مردم را كه خلاف اين موضوع فكر مي‌كردند، از غفلت و ناداني نجات داد.ما در اينجا به نوبه خود اين انتخاب را تبريك عرض مي‌كنيم.به‌خصوص اينكه آقاي مشايي دستشان به كم نمي‌رود.شما فرض كنيد معاون اول رئيس جمهور با يك مقام از كشور گينه بيسائو ديدار دارد.آقاي مشايي سابقه ارتباط بين دو كشور را قديمي دانسته و مربوط به 7 ميليون سال قبل خطاب مي‌كند.مي‌دانيد چقدر اين حرف‌ها مي‌تواند در بهبود روابط دو كشور تاثيرگذار باشد؟ همان طور كه اشاره ايشان به نام 30 ميليون ساله خليج فارس، محاسبات عددي همه انديشمندان جهان را به هم ريخت!
در حالي كه ليگ فوتبال ايران موفق شد بعد از ليگ سوريه و مالزي در رتبه هفتم ليگ‌هاي آسيايي قرار بگيرد، شايعاتي در زمينه بركناري محمد علي آبادي از سازمان تربيت‌بدني شنيده شد.

سه شنبه: سايت فراکسيون ‌اقليت ادعا کرد سيدحسن خميني، نوه بنيانگذار جمهوري اسلامي، جهت خلاصي از فشارها براي شرکت در مراسم‌هاي تنفيذ و تحليف، ايران را ترک و به يکي از کشورهاي منطقه سفر کرده است.يك منبع موثق ابراز اميدواري كرد سيد بزرگوار در راه برگشت به كشور از هواپيماي روسي توپولف بهره نبرد.
- سعيدي‌كيا، وزير مسكن گفت: «پاسخگويي در مورد مسكن مهر، وظيفه دولت نيست.»
پرسش: به نظر شما اگر پاسخگويي در مورد مسكن مهر وظيفه دولت نيست، پس چه چيزي وظيفه دولت است؟
الف)طرح سوال در مورد مسكن مهر
ب)طرح سوال چهار گزينه‌اي در مورد مسكن مهر
ج)سكوت در مورد مسكن مهر
د)اصلا دولت مسووليتي در قبال مسكن ندارد.

چهارشنبه: سايت واحد مركزي خبر وابسته به صدا و سيما تيتر زد «زلزله حوالي کميجان را لرزيد».به نظر مي‌رسد تلاش بي‌شائبه دوستان زحمتكش صدا و سيما در جهت انعكاس عادلانه وقايع اخير، آنها را در انتخاب فاعل، برگزيدن افعال لازم و متعدي و همچنين هماهنگي بين فعل و فاعل، حسابي به زحمت انداخته است!

پنج شنبه: خود شما تا الان بهتر متوجه شديد كه ما موقع صفحه‌بندي اين مطلب، نمي‌توانيم اتفاقات پنج‌شنبه را بنويسيم.پس دست به دامن شما مي‌شويم و بقيه كار را از شما مي‌خواهيم! از بين موضوعات پيشنهادي زير يكي را انتخاب كرده و در مورد آن بنويسيد.
1-آقاي كروبي و آقاي موسوي تعطيلات خود را چگونه گذر‌انده‌اند؟
2- آيا بهتر نبود چند هفته بعد زلاتكو كرانيكار سرمربي پرسپوليس مي‌شد تا ما يك ركورد ديگر جهاني هم به نام خود ثبت كنيم؟
3- هزينه خريدهاي ميلياردي باشگاه سپاهان را چه كسي مي‌پردازد؟
4- آيا صمد مرفاوي مناسب‌ترين گزينه براي سرمربيگري استقلال است؟
5- به راستي چرا اسم موبايل ثريا، ثرياست؟ مگر اسم قحطي است؟
6- آآقاي‌هاشمي رفسنجاني چه كاره مملكت است؟
7- پيشنهاد برگزاري رفراندوم توسط آقاي خاتمي توسط كدام كشور غربي سازماندهي شده است؟

farhad-
Thursday 23 July 2009, 07:56PM
بسم الله الرحمن الرحيم




http://www.iranclubs.org/forums/attachment.php?attachmentid=16086&d=1248360101
گل بود به سبزه نيست اراسته شد :smile55:

احمدي نژاد : تو اسراييل رو داشته باشه من اوباما رو راضي ميكنم

مشايي : بابا تو ديگه كي هستي

احمدي نژاد : مگه نميدوني ؟؟؟؟//

مشايي : نه

احمدي نژاد: معجزه هزاره سوم

3Reza
Sunday 26 July 2009, 06:53PM
چونگ چانگ چين! :D



پدرم گفت: به نظر مي‌رسد ما به رکورد هر 10روز يک سانحه هوايي رسيده‌ايم که در جهان بي‌نظير است. برادرم گفت: امان از اين توليدات روسي. مادربزرگ فقط زيرچشمي نگاهش کرد. عمه خانم گفت: من مانده‌ام مگر چين هواپيما نمي‌سازد که ما هواپيماي چيني وارد ناوگان هوايي کشور نمي‌کنيم؟ مادرم گفت: واي عمه خانم تو را به خدا نفرماييد. همين يک قلم مانده فقط. يک وقت آقايان يادشان مي‌افتد آن وقت هر روز 10سانحه خواهيم داشت. مادربزرگ گفت: همان طور که وزير راه گفته توپولف ناامن‌ترين هواپيماي جهان نيست. در ضمن محصولات چيني هم از کيفيت بالايي برخوردار است. برادرم گفت: البته که کيفيت دارند. البته هنوز جاي برخورد برخي محصولات چيني سخت با بدن بنده کبود شده و درد مي‌کند. عمه خانم گفت: از اين کلاه ايمني‌هاي چيني استفاده کن خب ننه. مادرم گفت: وقتي همه چيز دارد از چين وارد مي‌شود، نکند به زودي چهارستاره‌هاي مازادشان را هم بفرستند اين‌جا؟ مادربزرگ بلند شد خون به پا کند که در خانه باز شد و خانم بزرگ با يک پيرمرد چيني وارد خانه شد. پدرم گفت: سلام خانم جان. مادربزرگ به عصايش تکيه داد و گفت: خانم جان اين آقا که باشند؟ خانم بزرگ در حالي‌که روي صندلي آرام مي‌گرفت، گفت: پدربزرگ جديد بچه‌ها. ديدم اين بنده‌هاي خدا پدربزرگ ندارند، يک پدربزرگ خوب از چين برايشان آوردم. بچه‌ها به پدربزرگتان سلام کنيد. تاکنون تنها مادربزرگ، پدربزرگ چيني را به رسميت شناخته. فعلا نوه‌ها از به رسميت شناختن پدربزرگ چيني طفره رفته اند. خدا مي‌داند خانم بزرگ چه خوابي برايمان ديده و آيا مادربزرگ هم در اين بازي نقش دارد يا نه؟

3Reza
Sunday 26 July 2009, 06:54PM
يه توپولف دارم كه روسي يه :D




امروز جوانگرايي، غني‌سازي و نخبه‌گرايي در مملكت، هيات دولت و باقي جاها را به شما ثابت مي‌كنيم؛ ‌خواهر رجب، 6 ساله، از يكي از شهرهاي داخلي ايران، شعري گفته و براي ما فرستاده است كه آن را براي شما عينا چاپ مي‌كنيم. البته چند توضيح داخل پرانتز را كارشناسان ارشد ما اضافه كرده‌اند.

سرود بين‌المللي
يه توپولف دارم كه روسي يه
سرخ و سفيد و آبي يه
[در اينجا مي‌بينيد كه در تاريخ ادبيات عاميانه، رد پاي روس‌ها كاملا مشهود است و در اين شعر به رنگ پرچم روسيه كه سرخ و آبي و سفيد است، اشاره مستقيم شده است.]
هر دفعه مي‌خوره زمين
40، 50 تا ايراني فدا مي‌شن
نمي‌دوني تا كجا مي‌رن
تا سياست‌خارجي بالا مي‌رن
[الف- در اينجا شاعر يا همان خواهر رجب، اشاره ظريفي به سقوط هواپيما و عروج ناخواسته ايراني‌ها توسط تلاش شبانه‌روزي برادران دلسوز و زحمتكش روسي مي‌كند. در كل روس‌ها هميشه در فكر رهايي ما از بند ماديات و پيوستن به آرامش ابدي هستند!
ب- شاعر در اين بيت به صورت تخميني به آمار 40، 50 نفره سقوط هواپيما اشاره مي‌كند، كه البته بين دانشمندان و هيات دولت در اين‌باره اختلاف است.
پ- همچنين شاعر اشاره بسيار نازكي كرده است به نزديكي بيش از حد و خارج از عرف روابط ايران و روسيه كه هر دفعه منجر به زمين گرم نشستن ايرانيان و باقي چيزها شده است.
ت- شاعر همچنين اوج موفقيت سياست خارجي مملكت را تا خيلي خيلي بالا در نظر مي‌گيرد. يعني تا جايي كه روح شما، بعد از مرگ، در آنجا به پرواز در مي‌آيد، احتمالا در حريم هوايي روسيه!]
من اين هواپيما رو نداشتم
نفتام رو مفت فروختم
[خواهر رجب، كه 6 سال بيشترش نيست، در اين بيت به صورت رمز و اشاره مي‌گويد: من اين هواپيما رو نداشتم / نفتام رو مفت فروختم! در معناي اين بيت بين شعرشناسان و آقا لاريجاني و آقا ولايتي و آقا متكي و اينا اختلاف شديدي مي‌باشد.]
پوتين بهم عيدي داد
شمارشگر روسي داد
از خزر يه‌عباسي داد
[الف- شاعر در نهايت نتيجه‌گيري مي‌كند كه ما تحريم هستيم و آمريكا و اتحاديه اروپا بد هستند اما روسيه خيلي هم مهربان است كه به ما تبريك مي‌گويد و به ما دست مي‌دهد. براي همين عمو پوتين و آقا مدودف و اينا در كل خيلي قشنگ مي‌زنند.
ب- خواهر رجب در اين بيت، به مسائل اخير ايران، انتخابات، روسيه و شمارش آرا اشاره كرده است.
پ- خواهر رجب همچنين سهم يك‌عباسي ايران از درياي خزر را همين‌طوري الكي پيش كشيده است، كه اين موضوع به ما وباقي ايراني‌ها مربوط نيست!]

اين شعر را خواهر رجب براي ما فرستاده بود. آفرين دخترم. شعر خيلي خوب مي‌گويي اما هنوز به وزن‌هاي هجايي زياد آشنايي نداري. بيشتر شعر بگو و كمتر روزنامه بخوان تا بعدا بتواني سخنگوي دولت شوي. اگر دوست داري شعر زياد بخوان و كتاب كم بخوان تا بعدا بتواني وزير كشوري چيزي شوي. در كل خيلي استعداد داري، باز هم شعر بفرست. آفرين.

3Reza
Sunday 26 July 2009, 06:55PM
تذکره اسفنديار رحيم مشايي (زيد‌الله محبته الي بني‌اسرائيل) :D
آن چشمه زلال بي‌غش، آن ميراث‌دار سياوش و آتش، آن صاحب وعده‌هاي به زودي، آن پدر نوعروس سلسله محمودي، آن چو مدودف از بهر پوتين، آن رهيده از تيغ گيوتين، آن نشسته در پيشگاه رقصندگان، آن روئين‌تن، مگر به نقطه ضعف زبان، آن محمود را تجسم انسان غايي، پيرما اسفنديار رحيم مشايي(زيد الله محبته الي بني اسرائيل)
نقل است که به وقت کودکي، اسفنديار، پريزي ديد کنده شده و تکه‌سيمي عريان از درونش هويدا، پس به عادت خردي بدان چنگ زد و چون چنين کرد لرزه‌اي بر وجودش مستولي شد و زمين و زمان پيش چشمانش تيره و تار و در ميان تاريکي نوري به ناگاه پيش چشمانش درخشيدن گرفت و پيرمردي بر او ظاهر شد. رحيم رو به پير کرد و گفت: سياهي کيستي؟ پير گفت: اديسون... رحيم گفت: مرا چه مي‌شود؟ پير گفت: تو را هيچ نمي‌شود، اين حال که ديدي از برق است که خواست تو را بگيرد، ليک تو او را گرفتي! رحيم گفت: چطور چنين چيز ممکن آيد؟ پير گفت: تو چيز نگو که چيز براي دگري است...تو روئين‌تن زاده‌اي و بدان که اين طلسم تا آن زمان که بر طريق محمودي هرگز باطل نشود... حال برقم را ول کن که واتسون منتظر است... و رحيم ول کرد و صبحدم به هوش آمد و چنين زمزمه کرد که:
در خواب دوش پيري داخل پريز برق ديدم / با دست اشارتم کرد، که عزم سوي معجزه هزاره سوم کن
و پس از آن بود که به دانش گراييد تا بدو بلند گردد و بر علم الکتريک تسلط يابد و اديسون(زيدالله اختراعاته في دولت دهم) زمانه خويش گردد اما چرخ روزگار سرنوشت ديگري بر پيشانيش نبشته بود که روزي بر طريق تصادف راهش به راه محمود(زيد الله سهمنا من عدالته) افتاد و نگاهشان آميتاباچان‌‌وار به يکدگر گره خورد و چون برادر گم‌کرد‌گان مهرشان بر دل هم افتاد و چنان شد که از آن روز دگر کس ياد ندارد که اين دو را فراق و جدايي افتاده باشد و مردماني که پيش از اين شمس و مولانا افسانه پنداشته بودند چون حکايت رحيم و محمود بديدند به آنچه از فسانه و اساطير آمده بود ايمان آوردند، ليک هرگز ندانستند که شمس کدام بود و مولوي کدام... بدين تاريخ که مي‌رانم برآنم که نقلي نگويم که خوانندگان گويند: «آن جاي آدم خالي بند»... ليک سخت در محذور گرفتارم که زمانه نه بسان پيشينيان است و عصر، عصر اينترنت است و جمله آدميان توانند تا به طرفه‌‌العيني دست به كيبورد برند و نام بزرگان تايپ و گر لازم آيد فيلترشکن استعمال، تا تصويرها بينند و صداها شنوند، سمعا بصرا...
ليک فتوشاپ هم به ورژن آخر در دست خلايق چون نقل و نبات است و ابزار از نرم و سخت در کوي و برزن فراوان تا صداها ساخته گردند و تصاوير پرداخته و از اين روست که روزگار روزگار تکذيب است و انکار، و ديوار حاشا بالا بلندتر از هر بلند بالايي و بدين طريق است که روزي ‌هاله تکذيب گردد و دگر روز دست جماعت اُناس در کف سيدخندان به آستين رود و دگر روز لطيفه‌اي گفته آمده حاشا و دگر روزها به همين طريق! و نقل‌ها همه بر همين قسم است که حکايت همچنان باقيست و شب دراز است... ليک کوروش نياسوده و بيدار!
پس چنين بود که روزي گفتند: اسفنديار به مجلس پايکوبي ترکان و جماعت ضعيفه‌گان حاضر آمده... و دگر روز گفتند: اسفنديار مدعي پرواز فرشتگان در عرصه کشور گشته... و دگر روز گفتند: اسفنديار مي‌گويد ملت ايران را خدا برگزيده و حضور کوروش در ايران اتفاقي نيست و نام خليج‌فارس را مسبوق به سابقه‌اي 30ميليون ساله است... و دگر روز گفتند: رحيم، حجاب را در ايران اجبار ندانسته... به صدور انقلاب به دنيا اعتقاد ندارد و پلوراليسم دوست مي‌دارد و اديان توحيدي را همه به يک راه مي‌داند و...
و اما بشنويد از پير ما رحيم که بر خلاف آمد عادت، اينها همه بشنيد و کمتر تکذيب کرد و بيشتر تاکيد نمود و پايمردي نشان داد تا کار بدانجا رسيد که حرف از غاصبين قدس و مجاوران کوه صهيون به ميان آمد و پير ما رحيم که از اول روز بار غم عشق يار را بر گرده خويش تاب آورده بود چون سخن به دوستي ملت‌ها و عشق به انسان‌ها به ميان آورد، کار بدانجا رساند که حساب ساکنين از غاصبين جدا نمود و به ناگاه چنان موجي در عالميان و آدميان به راه انداخت که قطره قطره‌اش جمع اضداد بود، از راست و چپ و پايين و بالا و آنانکه چون خطوط موازي در لامکان نيز به هم نمي‌رسيدند بر سر نقطه‌اي به نام رحيم مجتمع گشتند و متفق که اسفنديار را دگر هيچ جاي بخشش نيست و گر نبود سايبان محمودي و ظل محبت يگانه يار و پناه ديرين، بي‌شک رحيم غريقي بود تنها و بي‌کس، افتاده در درياي بلا!
و کارها بر همين مسير بود و اسفنديار هر از گاهي زبان در دهان مي‌چرخاند تا في‌الفور تيغ و تير سويش روانه گردد، ليک وي را به سبب روئين تني هيچ زخم نمي‌رسيد و کارها بر همين روال بود تا محمود دگر بار بر تخت ملک تکيه زد و کار را بدانجا رساند که مهره‌ها چيده گردند و دولت را هياتي نو ساخته‌ آيد پس محمود مشت خويش باز کرد و نام اسفنديار پيش چشم ياران گرفت تا رحيم بر راست خود نشاند، پس دست رحيم به نشانه صدر المعاونين و به جانشيني خويش به وقت نقصان بالا برد. مريدان چون حال چنين ديدند نعره‌ها زده يکدگر در آغوش گرفته سخت گريستند اما حالشان همچنان گرفته بود پس به هم آويختند و لباس و جامه همدگر سخت جر دادند که کس را توان تاب چنين ضايعه‌اي نبود.
و محمود حرف اعاظم و بزرگان قوم از صالحان و پاکان تا ضالين و گمراهان هيچ گوش نگرفت تا دگر هيچ چاره نماند مگر به حکم حکومت تا کارها يک رويه گردد و آب رفته از جوي بازگردد، اما اين حديث در بين خلق ماند که حکايت اين قصه از اول چه بود؟
پس گروهي گفتند که کلام رحيم، کلام محمود است و اين دو هر يک نيمه‌اي باشند از يک سيب، يکي پنهان و ديگري پيدا و نشايد يکي را ستودن و ديگري را نکوهيدن...و گفتند آنچه رحيم کرد چراغي بود سبز و همه از روي فراست و سياست و رحيم هيچ از سر خودسري و يکه‌تازي نکرد و نشايد گناه مردمان نادانسته شستن... و گروه دگر گفتند رحيم يک رج از اين فرش است و مردي آن نيست که اين همه نقش نکو را به يک رج پايمال کردن و آنچه رحيم کرد از نبود کياست بود و بايد به هر طريق از رحيم گذر کرد و بهتر آن است که دندان لق را کندن تا هم درد زايل شود و هم صاحب دندان به راه خويش باز آيد.
و اما بشنويد از رحيم و محمود که با اين همه، پشت به توفان، همچنان در کنار هم، که...
قدر زر زرگر شناسد / قدر گوهر گوهري/ قدر اسفنديار محمود شناسد/ قدر طوطي، بلبلي!

3Reza
Monday 27 July 2009, 05:47PM
رولت روسي!



مادربزرگ دل خوشي از حضور پدربزرگ چيني درخانه ندارد. به ما البته چيزي نمي‌گويد اما شنيده‌ايم کميته بحران تشکيل داده با ارواح لباس شخصي و براي مقابله با پدربزرگ چيني مذاکراتي با آنها داشته تا پدربزرگ را به خروج از سيستم تشويق کند. پدربزرگ چيني اما با ديدن وسايل خانه احساس خوبي پيدا کرده و خانه را با چين يکي گرفته است. به فارسي دست و پا شکسته مي‌گويد: در چين چنين چيني نيست. کالا... کالا... همسرم مي‌پرسد: چين با کدام کشورها همسايه است؟ کره شمالي؟ قرقيزستان؟ پدرم مي‌گويد: اين انتخابات قرقيزستان هم که تو زرد از آب درآمد. مخالفان دولت اعلام کرده‌اند به سلامت انتخابات رياست‌جمهوري آن کشور اعتراض دارند و دولت را به رسميت نمي‌شناسند. برادرم مي‌پرسد: در قرقيزستان کالاي چيني زيادتر است يا روسي؟ همسرم مي‌گويد: اگر مثل ايران باشد خرده‌ريزها را از چين مي‌آورند و تکنولوژي‌هاي بزرگ را از رفقاي روس مي‌گيرند حتما. پسرخاله‌ام مي‌گويد: اين رفقاي روس کاري کرده‌اند که بايد از اين به بعد به جاي قطار وحشت بگوييم برويم سوار هواپيماي وحشت بشويم. انگار خطر به توپ بسته شدن از سوار شدن به هواپيماي روسي کمتر است. پدربزرگ چيني مي‌گويد: توپ روسي؟ گفتم: پدربزرگ انگار به تاريخ قاجار علاقه‌مندي‌ها؟ شما در چين چيزي در مورد قهوه قجري شنيده‌اي؟ پدربزرگ چيني‌مان گفت: آها. قجر قهوه؟ چيني‌اش را مي‌سازيم. همسرم گفت: همين يکي را کم داشتيم در اين کشور. برادرم گفت: اين را هم ديگر کم نداريم. مديرعامل هما گفته 400 هواپيماي جديد خريده‌اند که اکثر آنها روسي است. مادربزرگ گفت: منظور؟ برادرم گفت: هيچي. مثل رولت روسي است. با هر پرواز ممکن است بروي سفر آخرت و همينش هيجان دارد. گفتم: چطور است در هواپيماهاي روسي خريداري شده به جاي شکلات حلوا سرو کنند اول پرواز و به جاي فرم نظرسنجي، فرم وصيتنامه بگذارند توي کيسه صندلي‌ها. نمي‌دانم مادربزرگ چطور نمونه فرم وصيتنامه را آماده داشت که فوري آن را گذاشت جلوي من براي امضا. فعلا مشغول چانه زني هستم با ايشان ببينم امکانش هست زنده بمانم. از پشت سر البته مي‌بينم پدربزرگ چيني گربه مشهور ما را دارد با گربه چيني عوض مي‌کند. از اين اوضاع که راحت شديم برمي‌گردانيمش. خيالتان راحت!

مرغ عشق

3Reza
Monday 27 July 2009, 05:59PM
اگه چين نبود :D



ديشب خواب عجيبي ديدم. خواب ديدم هنوز نوجوانم و با معلم مهربون دوران راهنمايي-آقاي دانشيان- و همکلاسيهام رفتيم بازديد از موزه ايران باستان. نکته جالب تو موزه، وجود چند نمونه از هرکدام از اشياء عتيقه بود! مثلا از لوح حقوق بشر کوروش سه نسخه وجود داشت. يکي از بچه‌ها پرسيد مگه اون زمون چند تا لوح نوشته شده بود؟ و معلم جواب داد: اين الواح در 2500 سال پيش توسط چيني‌ها در سه کلاس ساخته شد و الان هر سه نسخه کشف شده تو اين موزه نگهداري ميشه! از نکات جالب ديگه اين موزه وجود فرش بزرگ ايراني بود که توسط چيني‌ها بافته شده بود. خلاصه از «الماس نور» بگير تا «جام‌جم شيد» که همشون رو کشور برادر چين ساخته بود. بازديد که تموم شد با يه ميني‌بوس چيني به مدرسه برگشتيم. تو مسير از آسفالت تا درخت‌هاي چنار کنار خيابون، همشون مارک «ساخت چين» رو داشت. حتي پرنده‌ها هم با لهجه چيني چهچهه مي‌زدن. تو ميني‌بوس آب معدني قله‌هاي سبلان رو توزيع کردند که از چين وارد شده بود.فراواني شده بود و تو مغازه‌ها از گز چيني اصفهان گرفته تا گلاب قمصر کاشان چين! همه چيز وجود داشت. نکته عجيب ديگه‌اي که وجود داشت اين بود که آقاي دانشيان بر خلاف هميشه که خيلي با حوصله جواب سوالاتمونو ميداد اين دفعه زود خسته و عصباني مي‌شد داشتم علت رو از يکي از همکلاسيهام مي‌پرسيدم که ديدم بيژن - پسر مديرمون- که هميشه عينهو نوکيا فالگوش وا مي‌ايسته، داره مي‌خنده بعد رو کرد به من و گفت: راستش مدرسه ديد با اين حقوقي که به آقاي دانشيان ميده مي‌تونه سه تا چيني شو وارد کنه! و الان هم با اخراج معلم اصلي، معلم چيني وارد کردند اسم اصلي اين معلم هم «دان شي يانه» و تنها مشکل اين معلم‌ها هم اينه که زود عصباني مي‌شن!... خلاصه با زنگ ساعت شماطه‌دار چيني از خواب بيدار شدم و دست و صورتمو شستم. وقتي که داشت نن جون، وسايل صبحونه رو رو ميز مي‌چيد ديدم که رو کف دستش چيزي نوشته شده خوب که دقت کردم ديدم نوشته ساخت چين! يهو سرم گيج رفت و رفتم صورتمو آب بزنم تو آيينه که خودمو ديدم متوجه شدم که کلي رو پيشونيم چين افتاده! پس ما در اينجا نتيجه مي‌گيريم که چين چيز خوبي است!

3Reza
Monday 27 July 2009, 06:00PM
آموزش برنزه ‌كردن در ايران

چون مساله امروز ايران حواشي انتخابات نيست و چون مشكل امروز دولت مهرورز نهم و دهم و اينا، سقوط‌هاي پي‌در پي هواپيماهاي روسي نيست و چون دردسر اقتصاد امروز ايران تحريم‌هاي جورواجور و چندمرحله‌اي و بلوكه‌كردن پول‌هاي ايران در اروپا نيست و چون در كل مملكت كماكان در وضعيت شديد گل و بلبل به سر مي‌برد، ما امروز به مهمترين مشغله ذهني مردم و مسوولان و دلسوزان و اينا پرداخته‌ايم؛ راه‌هاي برنزه كردن در ايران.

براي برنزه كردن كم‌هزينه مي‌توانيد؛
- بيست و پنجم هر ماه، ترجيحا خرداد ماه، از ميدان انقلاب تا ميدان آزادي پياده‌روي كنيد. توجه كنيد هر چه تعدادتان بيشتر باشد، يعني بين دو تا سه ميليون نفر، بيشتر و بهتر برنزه مي‌شويد.
- راي بدهيد. راي دادن ارتباط مستقيمي با برنزه شدن پوست دارد. چون از فرداي آن بايد از ساعت 12 ظهر در خيابان‌ها دنبال راي‌تان بياييد.
- لباس‌هاي شخصي‌تان را بپوشيد و با در دست گرفتن جسم سخت، يا گذاشتن كلاه مخصوص، سر چهارراه‌ها و در ميدان‌هاي اصلي شهر تمام ساعات بعدازظهر را آفتاب مستقيم بگيريد. يادتان باشد فقط آفتاب بگيريد و جو نگيردتان. چون ممكن است به طرف باقي شهروندان با جسم سخت حمله كنيد. (در كل اگر دقت كنيد بيشتر اين برادران پوست‌هاي به شدت برنزه شده‌اي دارند)!
- در خيابان به حالت سكوت تجمع كنيد. در اين حالت ماشين‌هايي كه براي رفاه حال عمومي در نظر گرفته شده‌اند به شما آب مي‌پاشند. وقتي پوست‌تان خوب خيس شد، آفتاب پوست‌تان را برنزه مي‌كند.
- در حالت قبلي ممكن است كساني دنبال شما كنند. شما هم مجبور به فرار كردن شويد. اين كار باعث مي‌شود پوست‌تان از همه‌طرف آفتاب بخورد و حسابي برنزه شويد.
- به مدت 20 روز تا يك ماه، به دنبال برادرتان يا فرزندتان از كهريزك به تپه‌هاي دركه و حومه، از آنجا به پزشك قانوني، از آنجا به دادگاه انقلاب، از آنجا به قوه‌قضائيه، و در كل از آنجا به اينجا، از اينجا به اونجا مراجعه كنيد. مهرورزي مسوولان مربوطه باعث مي‌شود شما ساعت‌ها پشت در بمانيد و آفتاب بگيريد. اين سياست كه براي برنزاسيون مردم در پيش گرفته شده است پوست شما را در ابتدا كلفت و سپس برنزه مي‌كند.
- يك راه اين است كه پيه كار سياسي را به تن‌تان بماليد. در اين حالت نه تنها برنزه مي‌شويد، ممكن است از ته بسوزيد.
- مي‌توانيد روبه‌روي پارك ملت همين‌طوري در حالت سكوت بايستيد. اينطوري از چند جهت برنزه مي‌شويد.
- پيشنهاد مي‌شود در زيرزمين خانه‌تان به فناوري هسته‌اي دست پيدا كنيد. قرار گرفتن در تشعشعات هسته‌اي شما را برنزه و قشنگ مي‌كند. و در ضمن يك دانشمند به دانشمندان جوان مملكت اضافه مي‌كند.
- در استقبال‌هاي مردمي و خودجوش، از ساعت 8 نه، از ساعت 9 نه، از ساعت 10 شركت كنيد و زير آفتاب سوزان سفرهاي شهرستاني برنزه و برشته شويد.
- يك راه هم اين است كه با آقا رحيم مشايي براي صله‌رحم به بلاد خارجه سفر كنيد و آفتاب تابان و سوزان آنجا را به پوست و جان بخريد. ايضا سفر به تركيه و اينا با آقا مشايي توصيه مي‌شود.
- يك راه ساده اين است كه اگر پول داريد سولاريوم كنيد و دردسرهاي بالا را نكشيد.

اگر اينطوري برنزه نشديد شب‌ها برنامه بيست‌و‌سي را ببينيد. با ديدن اين برنامه گر مي‌گيريد و برافروخته مي‌شويد. گر گرفتگي و برافروختگي پوست، روح، روان، اعصاب و اينا را، همه را با هم، يكهو برنزه مي‌كند.

هلنا
Monday 27 July 2009, 06:43PM
هرچي ازگل زاقارته
يا اهل پورت و هارته
با داماد لرستان
مشغول کانسپت آرته
انقلاب مخملي
آخر زرت و زارته
چون که شاه انگليس
ناپلئون بناپارته
و خانوم کلينتون
عضو باشگاه دارته
پس نتيجه مي گيريم
پرزيدنت ايران

حتما عشق گالانته
يا که شاگرد کانته
کلاش صدو ده سانته
فهميدي کيو ميگم ؟
عربا ميگن انته
آره خودت مهندس
انته انته انته !

bita_bita
Monday 27 July 2009, 07:24PM
http://www.3noqte.com/main/images/stories/shabanpoor/smok.jpg


1. سیگار کشیدن باعث میشه شما هرچه سریعتر از شر سلامتی و زندگی به امید خدا خلاص بشید و بتونید پا به عرصه های جدیدتری از جمله جهان آخرت بگذارید و تجربه های جدید کسب کنید.


۲ . وقتی سیگار بکشین یه سرفه هایی میکنین. به خدا همچین سر جیگرتون حال میاد انگار قولنج ریه تون رو گرفته باشن، یعنی ششتون حال میاد.


۳ . اونایی که سیگاری هستن بعد از یه مدت متوجه میشن که روابط عاطفی عمیقی با چای و نسکافه پیدا کردن.


۴ . اگه سیگاری بشین برای مواقع بیکاری، بیعاری، بیخوابی، بیداری، بیزاری، بیذاتی، بیماری، سیرابی، لیوانی، خیشاحی (منظور همون خوشحالیه)، نیراحی (ناراحتی) و سایر مواقع بهترین امکان رو در اختیار دارین .


۵ . اگه سیگاری بشین دارای روابط اجتماعی درخشان میشین و میتونین دوستان جدید زیادی پیدا کنین:
وقتی شما جزء خریداران سیگار باشین دوستانی رو پیدا میکنین که از بس دوستتون دارن شما رو به شکل شیرینی میبینن.
وقتی شما جزء مصرف کنندگان سیگار باشین دوستان مهربونتون شما رو به شکل مگس میبینن. در نوع ب دوستی از طرف شما بسیار عمیقتر خواهد بود .


۶. اگه سیگاری بشین توی محیط های سربسته و عمومی از دست سیگاری ها حرص نمیخورین و این خودش باعث میشه آرامش اعصاب داشته باشین.


۷ . وقتی سیگاری بشین ، میتونین توی مسابقه جهانی ترک سیگار شرکت کنین و کلی پول به جیب بزنین .


۸ . اگه سیگاری بشین، وقتی با اقوام و دوستان به پیک نیک میرین موقع روشن کردن آتیش میتونین روش روشن کردن کبریت در میان باد و بوران رو به اونا نشون بدین و خودتون رو به عنوان یک قهرمان ملی معرفی کنید.


۹ . اگه سیگاری بشین با سوپری سر کوچتون بیشتر رفیق میشین طوری که اگه یه روز نرین سراغش دلش براتون تنگ میشه.


۱۰ . اگه مخفیانه سیگار بکشین میتونید با کوچه پس کوچه های اطراف خونه ، پشت بام، زیر زمین و دیگر جاهایی که تا حالا زیاد بهشون توجه نکردین بیشتر آشنا بشین.


۱۱ . وقتی مخفیانه سیگار میکشین با ادوکلن، عطر و دئودورانت های ارزون قیمت و همچنین انواع آدامسهای P.K ، خروس نشان، relax و غیره آشناتر میشین و به آدمی خوشبو با دندونای سفید مبدل بشین.


۱۲ . هرچه بیشتر سیگار بکشین راحت تر میتونین از شر پولهایی که توی جیبتون سنگینی میکنه راحت بشین.


۱۳ . اگه سیگاری بشین توی شهرای بزرگ که هوای آلوده دارن راحت تر میتونین زندگی کنین!

هلنا
Monday 27 July 2009, 07:43PM
- ازاین پس همه ایرانیان(یعنی طرفداران آقای موسوی) تنها از اسکناس هزارتومانی (اونم چون سبزه) استفاده خواهند کرد، البته پس از تغئیرات ذیل: الف- به جای عدد 10000 ریال عدد13000000 ثبت شود.
ب- به جای عکس امام ، عکس میرحسین درحالی که درفکرآزادی هست ثبت شود.
ج- درآن طرف اسکناس عکس مهدی کروبی درحالی که درحال فتح قله دماوند هست
ودردست دست خطی ازامام دارد ثبت شود.
د- به جای شماره سریال اسکناس شماره شناسنامه محمدخاتمی درج شود.
ه- ودرپایان به جای امضای وزیراقتصاد وبه منظورتائیدنهائی واطمینان ازتقلبی نبودن آن امضای شهرام جزایری ثبت شود.
2- به منظوراعتراض به نتیجه انتخابات طرفداران آقای موسوی از تاریخ 31 مرداد الی 30 شهریور را روزه دارخواهندبود.
3- ازاین پس همه روزه از ساعت 8 صبح تا 10 شب طرفداران آقای موسوی اطراف میدان آزادی و انقلاب به پیاده روی آرام و اعتراض آمیز میپردازند.
4- عدم سفر به شهرهائی که در آنجا آقای موسوی نفر اول نشده است.
5- ازاین پس شبکه های سیما توسط حامیان آقای موسوی تحریم شده و به جای شبکه های سیما شبکه های ذیل معرفی میگردد:
الف- به جای شبکه اول: شبکه مجاهد
ب- به جای شبکه دوم: شبکه اکشن
ج- به جای شبکه سوم: شبکه تپش
د- به جای شبکه چهارم: شبکه انیمال
ه- به جای شبکه پنجم: شبکه فاکس نیوز
و- به جای شبکه خبر: بی بی سی فارسی
تحریم های بعدی به تدریج اعلام خواهد شد....

hamedali
Tuesday 28 July 2009, 07:22AM
طبق قوانین و دستور العمل های جدید موارد زیر ممنوع است

1-استفاده از رنگ سبز در نقاشی
2-چمن کاری - درخت کاری (به علت گسترش رنگ سبز)
3-پوشیدن لباس سبز
4-استفاده از ماهواره مگر دیدن شبکه های چینی و روسی بویژه راشا تودی
5-استفاده از وسایل ارتباطی مانند اینترنت- ایمیل -پیامک(البته خودش قطع میشه)-داد زدن - دست دادن- حرف زدن مگر به نفع دولت نهم دهم یازدهم وووو باشد
6-گفتن مرگ بر چین-روسیه مدودوف و پوتین- چکمه - دمپایی
7-اعتراض به گرانی -
8-بردن هر نامی که در آن از کلماتی نظیر میر- حسین - موسوی- رفسنجان در آن باشد
9- خریدن هر نوع پارچه مخملی بویژه رنگ سبز آن
10-خوردن سبزیجات بویژه از نوع سبز آن مانند کاهو- فلفل سبز
11- خوردن چای سبز مگر انکه چینی باشد

persian2008
Tuesday 28 July 2009, 09:58AM
مننژیت و شکستگی استخوان ابراهيم نبوي

در راستای اینکه هر هفته موضوعاتی مطرح می شود که طرح آنها بطور مستقل ممکن نیست، و باید چهار پنج شش هفت هشت نه الی آخر را مطرح کرد، لذا، سووالات این هفته در موارد نه گانه زیر مطرح می شود.

قبل از پاسخ دادن به سووالات، لطفا برنامه پنجشنبه خود را برای رفتن به مصلی چک کنید، لباس مناسب را آماده کنید، موضوعات سبز را در جیب تان بگذارید، دوربین خودتان را همراه ببرید، اگر عکاس پرس تی وی را دیدید نگذارید تصویرتان را بگیرد، از ماسک سبز برای جلوگیری از الودگی هوا استفاده کنید، و سعی کنید با سایر دوستان همراه باشید. بعد از بازگشت به سووالات پاسخ داده و جوابیه را برای هر کسی خواستید بفرستید.

سووال اول: سعید جلیلی، دبیر شورای امنیت ملی گفت: " کمیته هایی برای جلوگیری از تعرض به امنیت و جان مردم تشکیل دادیم." این کمیته توسط چه نهادهایی تشکیل شده است؟

گزینه اول: ناجا، وزارت اطلاعات، پلیس و سایر تعرض کنندگان به امنیت و جان مردم.
گزینه دوم: لباس شخصی ها، بسیج و سایر تعرض کنندگان به امنیت و جان مردم.
گزینه سوم: نیروهای ضد شورش، نیروی زمینی سپاه، مرتضوی و سایر تعرض کنندگان... گزینه چهارم: هر سه گزینه فوق به همراه تعدادی از سربازان بدنام امام زمان.

سووال دوم: " جمعی از نمایندگان مجلس از زندان رجایی شهر بازدید کردند." چرا این نمایندگان از زندان مذکور بازدید کردند؟
گزینه اول: می خواستند نمایندگان دوره های قبل را که زندانی بودند ببینند.
گزینه دوم: می خواستند ببینند اگر بخواهند به وظایف شان عمل کنند اندازه سلول مناسب است. گزینه سوم: می خواستند ببینند اگر با دولت مخالفت کنند، باید چه وسایلی با خودشان ببرند.
گزینه چهارم: می خواستند در جریان شکنجه ها قرار بگیرند، ولی چون اوین تعطیلات تابستانی دارد رفتند رجایی شهر.

سووال سوم: با توجه به اینکه یک نماینده رهبری گفته است "حجاب باید در بین جوانان نهادینه شود." بهترین وسایل برای نهادینه کردن حجاب بین جوانان چیست؟

گزینه اول: قمه، باتوم، آفتابه قرمز، بیل
گزینه دوم: اتوبوس، گاز اشک آور، آفتابه قرمز، مشت
گزینه سوم: مینی بوس، موتورسوار بی ریخت، گاز اشک آور، دریل
گزینه چهارم: زنجیر، چکمه نظامی، لگد، بیل

سووال چهارم: قالیباف اعلام کرد: " احمدی نژاد حتی یک ساعت هم سابقه جبهه ندارد..... بقیه جمله را بنویسید.

گزینه اول: .... عوضش خوشگله!
گزینه دوم: .... عوضش آقامون دوستش داره!
گزینه سوم: ... عوضشوقتی دروغ می گه اصلا قیافه اش عوض نمی شه!
گزینه چهارم:.. هر سه مورد فوق صحیح است.

سووال پنجم: نیروی انتظامی گفت " جریمه گفتن الله اکبر 500 هزار تومان است، جریمه های دیگر را ذکر کنید؟

گزینه اول: نصرمن الله و فتح قریب ..... یک میلیون تومان
گزینه دوم: نماز جمعه هاشمی تا آخر خطبه ها..... سه میلیون تومان
گزینه سوم: نماز جمعه کروبی تا آخر نماز با شعار اضافه.... سی میلیون تومان
گزینه چهارم: نماز جمعه هاشمی تا آخر نماز با سوره بقره ... صد میلیون تومان

سووال ششم: رئیس زندان تهران گفت: " شهید روح الامینی قبل از آمدن به اوین مننژیت داشت. لطفا علائم پزشکی مننژیت را ذکر کنید.

گزینه اول: خرد شدن دندان و شکستن بینی
گزینه دوم: ایجاد کبودی در پشت و شکستگی استخوان دست راست.
گزینه سوم: کبودی زیر چشم و خونریزی مغزی
گزینه چهارم: شکستن دست راست و وجود گلوله در قفسه سینه

سووال هفتم: مجوز روزنامه صدای عدالت لغو شد. چرا؟

گزینه اول: چون روزنامه بود.
گزینه دوم: چون صدا داشت.
گزینه سوم: چون صدای عدالت داشت.
گزینه چهارم: چون روزنامه صدای عدالت بود.

سووال هشتم: " کردان بازرس ویژه ریاست جمهوری می شود." برای چی؟

گزینه اول: جلوگیری از تقلب

گزینه دوم: جلوگیری از تخلف
گزینه سوم: جلوگیری از مفاسد اخلاقی بخصوص در مازندران
گزینه چهارم: جلوگیری از چیزهای دیگر

سووال نهم: آیا درست است که " احمدی نژاد ماموریت دارد جمهوری اسلامی را سرنگون کند." و از چه راهی؟

گزینه اول: بله، از طریق اشتباهات طبیعی که بدون قصد انجام می دهد.
گزینه دوم: بله، ولی ماموریت ندارد، او را در مصر هم بگذارید دولت مصر سقوط می کند.
گزینه سوم: بله، هر کاری به ذهنش می رسد، همان موقع انجام داده و نتیجتا سرنگون می کند. گزینه چهارم: بله، از بدترین راه.

هلنا
Tuesday 28 July 2009, 11:01AM
از سکوت تا سقوط

دير رسيدي جهان جوان شده جانا
دور شدي، دور ديگران شده جانا

خرده شريک مشارکت شده‌اي حيف
مجمع تشخيص مصلحت شده‌اي حيف

مرد عمل نيستي تو حضرت نقاش!
باز رو و شمع جمع اهل هنر باش

هرگز، فائز نمي شوي تو در اين جنگ
مردِ سپاه تو «فائزه» ست، زهي ننگ...


اهل کدامين صراط و سيره و سيري
مير حسيني تو يا که مير زبيري؟!

چيست تو را در سر اينک اين سر پيري؟
چيست چنين ساحري و معرکه گيري؟

رسم برادرکشي گذاشتي افسوس
عهد اخوت نگه نداشتي افسوس

باد شدي باده نوشِ مزرعه تاک!
باد شدي گرم رقص با خس و خاشاک

خواري خود را نظاره کن که ببيني:
دلخوش تکبير چند برج نشيني!

دلخوش تحليل ماهواره لندن
دلخوش تکبير ماهپاره جردن

بود «سکوت» تو بيست ساله جفايي
هست «سقوط» تو بيست روزه جزايي

توبه کن از کبر خويش بت شکنانه
نيست خدايي بجز خداي يگانه...

هلنا
Tuesday 28 July 2009, 11:06AM
بنا بر خبرهای منتشره ‏، مطلع شدیم که در غذای باقالی پلو با گوشت در تاریخ ۲۰/۲/۸۵ یک عدد سوسک در غذای یکی از دختران یافت شده است. اما از آنجا که مسئول اداره عذاب رسانی به دانشجویان دانشگاه تربیت معلم تهران (آقای الف.) یکی از اعضای ارشد حزب کشک خواهی ملی است و ممکن است اینها شایعات ستادهای ضد چیزکراسی و ضد چیزلاحات بر علیه حزب باشد‏، لذا بر آن شدیم تا مصاحبه ای با ایشان انجام داده و از حقیقت ماجرا مطلع شویم.
- جناب دکتر آیا خبر پیدا شدن سوسک در یکی از غذاها واقعیت دارد؟
- بله، آنجور که ما فهمیدیم موجودی شبیه سوسک یافت شده است. البته توجه دارید که کلا پیدا شدن سوسک با توجه به خفقان و استبداد شدیدی که در کشور حاکم است اصلا چیز مهمی نیست. تازه وقتی ایران دارد استفاده غیر صلح آمیز از انرژی هسته ای می کند که اهمیت این مساله خیلی کمتر می شود.
- خوب به هر حال این مساله را با توجه به ایدئولوژی حزب مطبوع خود چه طور تحلیل می نمائید؟
- دو تحلیل در این زمینه وجود دارد. یکی آنکه ممکن است جریانات خزنده تحجر و فاشیسم برای تخریب وجهه ی شخص من در انتخابات آینده اقدام به این عمل خرابکارانه کرده باشد. چرا که ما از ورود هیچ کس به محل پخت غذا جلوگیری نمی کنیم. اینها محدود کردن آزادی های فردی خواهد بود که ما هیچ گاه به این ننگ تن نمی سپاریم! اما تحلیل دوم آن است که ممکن است دست دشمنان ما نیز به طور مستقیم درکار نبوده باشد. یعنی تنها تحریک سوسکها برای ورود به اشپزخانه ممکن است توسط رسانه های جناحی رقیبانمان صورت گرفته باشد! در این حالت نیز با توجه به احترام به حقوق تمام موجودات زنده ما نمی توانیم از ورود سوسک ها و هیچ موجود دیگری جلوگیری کنیم. یعنی شما انتظار دارید ما هم مانند اقتدارگراها دست به حرکات خشونت آمیز ممانعت از ورود سوسکها به آشپزخانه بزنیم؟ یا شما گمان می کنید ما می توانیم دست به قتل زنجیره ای سوسکها بزنیم؟ اینها تماما با حقوق حیوانات مغایرت دارد.
- اما جناب دکتر … …
- ببینید چندی پیش نیز گربه ای به آشپزخانه آمده بود که ما با حترام کامل و با دادن یک سیخ کباب ایشان را از آشپزخانه خارج کردیم . اما بعد انجمن دفاع از حقوق گربه ها که دوهفته پیش با دبیر کل حزب جبهه کشک خواهی ملی ملاقات داشتند به ما اعتراض کردند که داریم حقوق شهروندی را زیر پا می گذاریم. نمی دانید که چه فشاری بر شخص من وارد بود … به هر حال با وساطت دبیر محترم حزب مسئله زیر سیبیلی رد شد.
- برخورد آشپز شما پس از پیدا شدن سوسک در غذا چه بوده است؟
- از آنجا که تمام آشپزهای ما عضو رسمی حزب هستند لذا آنگونه رفتار می کنند که یک شخص مدرن عضو حزب ما برخورد می کند. ایشان علاوه بر انتقاد پذیر بودن با روی گشاده ظرف شخصی که در غذایش سوسک بوده است را دریافت کرده و به جای آن لیستی از انواع ظرفها با محتویات مختلف از سوسکهای گوناگون در اختیارش گذاشته است تا ایشان بتوانند با فراغ خاطر و با آزادی کامل از میان انواع سوسکهای قرمز ، سفید ، سیاه ، چاق ، لاغر، پاگنده ، پا طلایی ، شاخ نقره ای ، مدرن ، سنتی و … یکی را برگزینند. البته ما لیست هایی نیز از سایر حشرات داریم. که در اسرع وقت ارائه می شود.
- خوب جناب دکتر آیا شما برای انتخاب آشپزها شرایطی هم دارید؟
- ببینید من و حزب مطبوعم همیشه به مدیریت علمی و تخصصی بودن کارها ایمان داشته ایم. لذا در انتخاب آشپزها کاملا دقت کافی را داشته ایم. به عنوان مثال سر آشپز ما دارای فوق دکتری رشته سوسکولوژی از دانشکده ی حشره شناسی سوربن آمریکا است. تمام آشپزهای ما نیز دارای گواهینامه ایزو ۹۰۰۲ و ایزو ۹۰۰۰۱۴ هستند.
گروهی از شاهدان عینی اعلام کردند که شما پس از شنیدن انتقاد گروهی از دختران دانشگاه نسبت به کیفیت غذا پس از یافت شدن سوسک در آن ‏، با لحن تندی صحبت کرده و حتی به سمت آنان حمله ور شدید. لطفا کمی توضیح بدهید.
- همانطور که در ابتدا اشاره کردم پیدا شدن حشرات در غذا یک مساله عادی است. یعنی در تمام جهان چنین چیزهایی وجود دارد. به خصوص آنکه این بزرگنمایی های بیشتر از طرف جریانهای سیاسی مخالف ما صورت می گیرد. اما در کل در نظر من و حزب مطبوعم تساوی کامل بین زنان و مردان وجود دارد. شما که انتظار ندارید من برخورد دوگانه داشته باشم؟ یعنی همانطور که اگر معترضین آقا می بودند کتکشان می زدم وقتی هم که خانم بودند همین کار را انجام دادم. که اگر چنین نمی کردم فردا همین جریانهای فمنستی حتی همین شاخه دفاع از حقوق زنان حزب خودمان من را متهم می کردند که ضد فمنیستم! در حالی که همیشه من برخورد برابری بین زنان و مردان داشته ام.
- آیا این طرز برخورد با اصول آزادی بیان ‏، دموکراسی و حقوق بشر مغایرت ندارد؟
- البته که نه ! اولا واضح است که آزادی بیان تنها مختص حزب ما و طرفداران دموکراسی و حقوق بشر است. و گرنه هیچ جریانی - به خصوص جریانات فاشیستی که از ما انتقاد می کنند- حق آزادی بیان ندارد. در ثانی کدام بشر؟ مگر انسان جهان سومی هم جزء بشر است؟ نخیر آقا این توهم پیش نیاید که یک وقت خودتان را با انسانهای متمدن و حهان اولی مقایسه بکنید ! شما نگاه کنید وقتی بزرگترین تئوریسین های دموکراسی ، آزادی بیان و حقوق بشر از ایالات متحده با مردم همسایه های ما چنین برخورد هایی دارند آیا آنها را بشر می دانند؟ معلوم است که نه! اصولا هیچ گاه انسان جهان سومی جزء بشر نخواهد بود!
- در پایان جناب دکتر پاسخ شما به معترضین به وضعیت غذای سلف چیست؟
- من توصیه می کنم که دانشجویان به جای پرداختن به مسائل بی اهمیت که در شأن دانشجویان نیست با رای دادن به من در انتخابات آینده ، وضعیت گذار به چیزکراسی در ایران را بهبود بخشیده و ما یک ایران غیر استبدادی بسازیم! در غیر اینصورت مجبور به استفاده از خشونت علیه تمام دانشجویان خواهیم بود! (توجه دارید که با توجه به توضیحات بالا این رفتار با اعتقاد حقوق بشر تناقض ندارد)
- سپاسگذارم از وقتی که در اختیار ما گذاشتید !
- خواهش می کنم! من و حزب جبهه کشک خواهی ملی همیشه اعتقاد به پاسخگویی به مردم و آزادی در دسترسی به اطلاعات داشته ایم.

asal khanoom
Tuesday 28 July 2009, 11:38AM
احمدی نژاد خطاب به مردم ایران: مگه من با رای شما اومدم که حالا با رای شما برم؟ (http://gameron.wordpress.com/2009/05/29/sms/)



محمود احمدی نژاد، لحظاتی پیش در برنامه ای زنده که از شبکه ی اول سیما پخش میشد خطاب به ملت ایران گفت: مگه من با رای شما اومدم که حالا با رای شما برم؟



خیلی حال دادی با این نوشته ات مرسی


:smile28:

هلنا
Tuesday 28 July 2009, 11:46AM
طرح های جدید انقلابی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
- اتو های خود را روشن کنید تا برق کل کشور برود! امیدواریم با این حرکت حکومت سرنگون بشود.
حدود یک ماه با همه خانواده تصمیم بگیرید، آنقدر برنج بخورید که برنج های کل کشور تمام شود و کشور با یک بحران برنج روبرو کنیم.
- بچه های خودتان را بفرستید در کوچه! خوب که عرق کردند بیاوردیشان جلوی کولر! تا خوب سرما بخورند! وقتی سرما خودند از همان لحظه با هر عطسه یک چندتا فحش آبدار به حساب احمدی نژاد واریز کنید! وقتی به بیمارستان رفتید! داد و بی داد کنید و فریاد بزنید این گرما بخاطر کارهای احمدی نژاد است!!!
- به سر زمین های کشاورزی بروید! هندوانه های خراب و یا سفید و غیر شیرین را جدا کنید و در یک نیسان بار کنید. به تهران بیاورید. و هنگام فروش در بلندگو از احمدی نژاد تشکر کنید. و جلوی همه یکی از آن هندوانه های سفید را ببرید و دو دستی به سر خودتان بکوبید که و فریاد بزنید : نگاه کنید احمدی نژاد چه بلایی سر ما آورده...
-در ایام مدرسه! تیم های فوتبال تشکیل بدهید، و سعی کنید خودتان را طرفدار احمدی نژاد بنامید! بهتر است یه 10-15 گل به خودی بزنید و بگویید طرفداری از احمدی نژاد عامل باخت ما شد...
محکم! محکم! محکم سرتان را بزنید به دیوار...وقتی خوب شکست و خون جاری شد، بگویید طرفداران احمدی نژاد ما رو کتک زدند...
این طرح ها بر سرنگونی حکومت مجرب است...(امزا جمعی از ترفدران بعزی ها!!!

3Reza
Tuesday 28 July 2009, 04:48PM
نسل كشي!



نمي‌توانيم در خانه درخصوص خيلي مسائل صحبت کنيم. چون نوکيا زود آمارمان را مي‌گيرد. اسم مادربزرگ را گذاشته‌ايم نوکيا. چون دست به شنودش خوب است تا حرفي مي‌زنيم فورا واکنش نشان مي‌دهد. مثلا وقتي برادرم در گوش من گفت با حکم دادگاه تجديد نظر تخلف وزير صنايع و معادن در ثبت اختراعات اثبات شده , فورا عکس العمل نشان داد و گفت: همه تان سر و ته يک کرباسيد. جوسازها. پدرم گفت: چيزي نگفتند که.خبر يکي از روزنامه‌ها را نقل کردند. پدربزرگ چيني گفت: ووووتاي. جينگ ماي تسو. يعني مگر شما در ايران چند روزنامه داريد؟ روزنامه هم مثل بچه يكي‌اش كافيست (ترجمه لفظ به لفظ). خانم بزرگ گفت: آخي چه شيرين زبان و رمانتيك. راست مي‌گويد‌ها. حيف اينهمه درخت نيست قطع شود براي چاپ اين ورق پاره‌هايي مثل روزنامه و مدارك و مدارج تحصيلي كه هي توش بدوبيراه بگويند؟ همسرم گفت: اگر بد و بيراه مي‌نوشتند تا حالا باهاشان برخورد شده بود. مادربزرگ گفت: برخورد نکردن دليل نمي‌شود. به قول ذوالنور با عوامل اصلي آشوب‌ها هم برخورد نکردند که قهرمان نشوند. گفتم: برخورد نشده تازه؟ ددم وااااي. برخورد مي‌کردند چه مي‌شد؟ پدربزرگ چيني گفت: تتسامايا اورمي چانگ. يعني اين چشم سفيد سيه دل را هم بفرستيد ور دل دوستانش جايي كه آرزو كند خورشيد ببيند. (تقصير ما نيست هر كلمه چيني دوخط معنا دارد) پدرم گفت: بچه را چرا تهديد مي‌كنيد؟ خانم بزرگ گفت: تهديد كدام بود؟ منظورش اين بود بفرستندش جايي كه خورشيد گرفتگي را تماشا كند. مادربزرگ گفت: همان كه باعث شد خلبان هواپيماي توپولف جلوي چشمش را نبيند و سقوط كند؟ برادرم گفت: من كه از اين به بعد تصميم گرفتم با خطوط هوايي روسيه سفر كنم. مادربزرگ گل از گلش شكفت و گفت: [... ] (چون خيلي خودماني بود قابل چاپ نبود. معناي تحت اللفظي‌اش مي‌شود آفرين قند عسل زيبا رو بالاخره آدم شدي) برادرم گفت: آخر اعلام شده ناوگان هوايي روسيه ايرباس است اما 25درصد آسمان ايران در تسخير روسيه و هواپيماهاي لگنش قرار گرفته. مادربزرگ هنوز ضربه اول را هضم نكرده بود كه همسرم گفت: گفتي 25درصد فكر كردم مي‌خواهي به نقش روس‌ها در مورد كاهش سهم ما از درياي خزر اشاره كني. و هنوز مبهوت اين جمله بود كه پرسيدم: مگر ناوگان ريلي ما را هم به روس‌ها سپرده‌اند كه دو قطار به هم خورده‌اند؟ از خوانندگان گرامي درخواست مي‌شود با تشكيل كميته حقيقت ياب سرنوشت خانواده ما را پيگيري نمايند. احتمالا نسل ما را منقرض خواهند كرد. به زودي در نقش ارواح در خانه خدمت مي‌رسيم.

شهرام شهيدي

3Reza
Tuesday 28 July 2009, 04:49PM
بدعت‌هاي تاريخي ايران :D



مملكت ما در كل به «پيش از» و «بعد از» تقسيم مي‌شود. ما قصد داريم به بعضي از اين «پيش از، بعد از»ها‌، اشاره كنيم. گفتني‌ست از نظر ما عيبي ندارد بدعت‌هاي تاريخي را كه نشد ما بنويسيم شما خودتان به اين ستون اضافه كرده و در گوش بغل‌دستي‌تان بگوييد.

تاريخ‌ها و بدعت‌هاي ايراني
تاريخ هجري مشايي: به گفته آگاهان و شكاف‌شناسان مقيم مركز، آقا رحيم مشايي مبدا شكاف در مملكت بود. طوري كه تاريخ‌نويسان، تاريخ معاصر ايران را به «پيش از شكاف» و «بعد از شكاف» تقسيم كرده‌اند.
هجري كيهاني: تاريخ ثابت كرده است اگر هر چيزي قبل و بعدي داشته باشد، كيهان خودش قبل و بعدها را تعيين مي‌كند. گفته مي‌شود شخصيت‌هاي سياسي آينده و سرنوشت زندگي و حزب‌شان را در ستون پيام‌هاي خوانندگان كيهان دنبال مي‌كنند. به گفته آگاهان تعدادي از كساني كه در كيهان درباره‌شان نوشته شده، هم‌اينك يا در قيد حيات نيستند و يا الان در حياط هستند تا وقت هواخوري تمام شود!
هجري احمدي‌نژادي: مبدا تاريخ غني‌سازي، نخبه‌گرايي، جوان‌سالاري، الهام‌شناسي و شكوفايي مملكت ايران.
هجري موسوي: مبدا مخالف‌خواندن موافقان و معرفي آنها به صورت قپاني به مراجع ذي‌صلاح! گفته مي‌شود مملكت پيش از آقا ميرحسين موسوي سياه و سفيد بود و بعد از آن رنگي و سبز شد.
هجري كروبي: مبدا اتحاد در اشتقاق. گفته مي‌شود وي هم‌اينك معيار دل و جرات مي‌باشد. مثلا مي‌گويند: فلاني يه كروبي دل داره. يا: فلاني خيلي كروبيه.
هجري ميرسليمي: استثنائا تاريخ فرهنگ و ادب فقط به «پيش از آقا ميرسليم» تقسيم مي‌شود. بعد از او فرهنگ و ادبي عملا در كار نبود.
هجري هرندي: آقا صفار هرندي هم به «پيش از خودش» اعتقادي نداشت و همه توليدات قبلي را پاك كرد. وي همچنين از وزارت فرهنگ و ارشاد، سعي كرد فرهنگ را پاك كند و فقط ارشاد را نگه دارد كه به گفته كارشناسان تقريبا موفق بوده است.
هجري شمقدري: اين هم براي خودش تاريخي‌ست ديگر.
هجري الهامي: آقا غلامحسين الهام مبدا تاريخي ايران در قحط الرجالي مملكت است. او به خاطر همين مجبور شد ششصد شغل همزمان با هم داشته باشد.
هجري يساري: موسيقي اصيل ايراني، به پيش از و بعد از آقا جواد يساري تقسيم شده است. گفته مي‌شود يساريسم نوعي هنر كانسپت است كه صدا توسط تغييرات فيزيكي صورت خواننده به وجود مي‌آيد.
هجري افتخاري: بعد از آقا يساري، به درستي موسيقي اصيل، پاپ، محلي، بندري، رپ و اينا، به پيش از و بعد از آقا افتخاري تقسيم مي‌شود.
هجري هسته‌اي: اين هم نوعي تاريخ است كه مردم در گزارش‌هاي تلويزيون مي‌گويند حق مسلم‌شان است.
هجري علي‌آبادي: ورزش ايران كه قله‌هاي افتخار، جام جهاني، المپيك و اينا را در هم مي‌نورديد با طلوع آفتاب سوزان آقا علي‌آبادي در گنبد نيلگون ورزش، هم‌اينك سوار بر صندلي چرخدار منتظر شروع مسابقات پارا‌لمپيك است.
هجري ضرغامي: پيش از وي، مردم از تلويزيون استفاده ابزاري مي‌كردند، بعد از وي تلويزيون از مردم استفاده ابزاري كرد.
هجري كامران نجف‌زاده‌اي: متخصصان اعصاب و روان با مشورت دانشمندان عقب‌افتاده ‌ذهني و كارشناسان سيم‌ظرفشويي، تاريخ برنامه‌سازي تلويزيوني را به پيش از و بعد از آقا كامران نجف‌زاده تقسيم كرده‌اند. گفته مي‌شود مصرف قرص آرام‌بخش بعد از به منصه ظهور رسيدن وي در ايران بسيار افزايش يافته است.

پوريا عالمي

3Reza
Tuesday 28 July 2009, 04:50PM
پخش زنده مناظره سوم ميرحسين موسوي :D:D:D:D



آقاي مجري: طبق اخبار و گزارش‌هاي تلويزيون اوضاع و احوال ايران كاملا عادي است و از 20سال پيش كه آژير قرمز جاي خودش را به آژير سفيد داده، هيچ اتفاق ناخوشايند و ناميموني در كشور روي نداده است. براي همين و فقط براي اينكه چند صدايي بودن شبكه‌هاي آقاي عزت را ثابت كنيم، تصميم گرفتيم در راستاي اهداف مردم‌دوستانه و مهرورز گسترانه، مناظره ديگري را با عنصر مشكوك، نخست‌وزير سابق و چه‌گواراي حاضر، آقاي دكتر ميرحسين موسوي انجام دهيم. آقاي دكتر بفرماييد.
ميرحسين: من همين‌جا اعلام مي‌كنم شما از هر ابزاري براي توهين به من و جنبش مردم داريد استفاده مي‌كنيد. مثلا اگر من به شما بگويم «دكتر» ناراحت نمي‌شويد؟
آقاي مجري: نه. من خودم دكترم.
ميرحسين: خب ديگر. پس مردم حق دارند مي‌گويند فلاني خيلي دكتره. اتفاقا درباره شما هم مي‌گفتند آقاي مجري، از آن دكترهاست!
آقاي مجري: ببخشيد آقاي مهندس، من خواستم حسن‌نيت سازمان صداوسيما و عوامل را ثابت كرده باشم.
ميرحسين: شما خيال مي‌كنيد من از آن آدم‌ها هستم كه يك مدرك دكتراي افتخاري از كاليفرنيا جايزه به من بدهند، خوشحال مي‌شوم؟ نخير. من مهندسم. سال‌هاست مهندسم. و اگر براي هندسه‌ اقتصاد و هذلولي سياست و عمود منصف فرهنگ و زاويه مياني سياست خارجي احساس خطر نمي‌كردم، وارد صحنه نمي‌شدم. من همين‌جا اعلام مي‌كنم كه مهندسي شده است.
آقاي مجري: مهندسي كه كار خوبي است.
ميرحسين: بله. مهندسي كار خوبي است اما شما يك بار مهندسي مي‌كني كه آباد كني، يك بار حساب كتاب مي‌كني كه دولا پهنا حساب كني. شما آمده‌ايد مهندسي انتخابات كرده‌ايد. البته آقاي باهنر معلوم نشد گفت در شمارش آرا مهندسي شده يا نه، اما گفت اگر تخلفي هم بوده، در حد مهندسي نبوده و فقط دله‌دزدي شده! در ضمن به قول آقاي رضايي كه او هم معلوم نشد اعتراض كرده بعدا پس گرفته، يا اعتراضش را كه پس گرفت بعدا رفته اعتراض كرده، يك‌طور راست‌نمايي شده است...
آقاي مجري: ببينيد. طبق آيين‌نامه هر گونه اشاره به كانديداي غايب اين حق را براي او به وجود مي‌آورد كه...
ميرحسين: من به كجا اشاره كردم؟
آقاي مجري: شما به كانديداي غايب اشاره كرديد.
ميرحسين: يعني اشاره مستقيم كردم؟
آقاي مجري: بله. كاملا مستقيم بود.
ميرحسين: به كجا؟ اون‌وقت چطوري اشاره كردم كه اينقدر مستقيم بود؟
آقاي مجري: مستقيم بود. كاملا مشهود بود.
ميرحسين: خب... چه جوري؟
آقاي مجري: شما گفتيد راست‌نمايي.
ميرحسين: خب؟!
آقاي مجري: ببينيد طبق آيين‌نامه كانديداي غايب يعني جناح راست. جناح راست يعني كانديداي غايب. پس نتيجه مي‌گيريم راست يعني وي، وي يعني راست. از طرفي نمايي بر وزن مشايي است. آقاي مشايي نماد تفكر جوانگرايي و نخبه‌گرايي است. از آن‌طرف‌تر كه به تركيب دشمن ‌شاد كن شما كه نگاه مي‌كنيم، راست‌نمايي يكطور اشاره مستقيم به اينهاست كه گفتم. در ضمن راست‌نمايي نوعي تبرج در خودش دارد كه اين ديگر از همه‌اش بدتر و معصيت‌طلبانه‌تر و آشوب‌طلبانه‌تر و بي‌بي‌سي شادكن‌تر و چالنگي خوشحال‌كن‌تر است. حتي آقاي اميرقاسمي هم در شبكه طپش فردا حرف‌هاي شما را تحليل مي‌كند كه اين براي سيستم خيلي بد است و اساس ما را متزلزل مي‌كند و مي‌لرزاند.
ميرحسين: عجب، چه تحليل دقيقي كرديد.
آقاي مجري: البته تحليل به اين عميقي از بنده بعيد است! تيم كارشناسي ما كه سرشار از كارشناسان ارشد است، با مساعدت باقي عوامل پشت صحنه به اين مهم دست پيدا كرده‌اند، كه از توي اين گوشي كه فناوري كاملا چيني و تحت ليسانس دانشمندان روسي است و البته توسط نوكيا قابل شنود نمي‌باشد، اين تحليل را ارائه داده‌اند كه بنده هم واو به واو آن را خدمت شما و ملت فهيم انتقال دادم.
ميرحسين: آفرين.
آقاي مجري: به عنوان كلام آخر...
ميرحسين: ملت فهيم من به گوش تو سخن‌هاي نهان خواهم گفت / سر بجنبان كه بلي جز كه به سر هيچ نگو. با توجه به اينكه از تمام تريبون‌هاي دولتي و غيردولتي به صورت كاملا عادلانه‌اي هفت‌تا شبكه به يكي مي‌رسد و به من هم بلندگوي دستي نمكي‌ها رسيده است، كه عكسش هم در اينترنت هست، پس من مجبور هستم باز هم با كلام رمز و راز با شما صحبت كنم. مردم عزيز، چيزها را از هم تشخيص و تمييز بدهيد و به هرچيز اعتماد...
آقاي مجري: ببينيد طبق آيين‌نامه‌اي كه همين الان تصويب شد و توي گوشي به من گفتند استفاده از «چيز» در جملات شما به جرم تشويش اذهان عمومي و تخريب اموال عمومي و بر هم زدن نظم عمومي و غيره ممنوع است.
ميرحسين: من از شما تعجب مي‌كنم. شما همچين مي‌گوييد «مردمي» انگار شب‌ها ساعت 9 مي‌خوابيد و ساعت 10 شب ديگر چيزي نمي‌شنويد...
آقاي مجري: وقت شما تمام است، حدود چهار سال ضربدر بيست و چهار ساعت وقت براي كانديداي غايب محسوب مي‌شود كه فداي يك تار مويش. هر وقت دوست داشت مي‌آيد و حرف دل شما مردم فهيم را به گوش شما مردم فهيم مي‌زند. خداحافظ. راستي بزنيد آن كانال تا عكس چندتا آشوب‌طلب ديگر را در بيست و سي ببينيد و حالش را ببريد.

هلنا
Tuesday 28 July 2009, 05:11PM
راه کار های انقلابی موج سبز لجنی -
ازاین پس تمام خانواده ها روزانه 3 بار ملزم به پخش کارتون شرک (قهرمان سبز) برای فرزندان خود بوده به طوری که میبایست تا 3 سال آینده ، شرک به عنوان یک قهرمان ملی و حتی جهانی دربین ایرانیان شناخته شودو ضمنا آموزش و پرورش نیز ملزم به گنجاندن درس ماجراهای شرک دردروس کلیه مقاطع تحصیلی میباشد.
2-تمامی صاحبان مراکزفرهنگی (کلوب ها) ملزم به جمع آوری و امحای کلیه نسخه های فیلم کلاه قرمزی میباشند.
3- مجید مجیدی درجهت دفاع از ارزش های ستاد آقای موسوی ملزم به ساخت فیلمی مستند بانام سبزی که زرد شد بوده وبه ایشان توصیه میشود از بازیگرانی چون: حمیدفرخ نزاد، بهاره رهنما ووو استفاده نمایند فقط اینبار درست گریمشون کنند تا دوباره لو نره.
4- ازتمامی مردم درخواست میشود تا هرچه سریعتردر جبهه سیاسی آقای موسوی ثبت نام بعمل آورند ، لازم به ذکر است تاکنون حدود 130 میلیون نفر از هم وطنان در این جبهه ثبت نام نموده اند.
5- به اطلاع هم وطنان عزیز میرساند هم زمان با گرم تر شدن هوا ، جنبش دختران فیروزه ای (بامدیریت فائزه خانم) اقدام به توزیع انواع لباس متناسب با وضعیت آب و هوا (ازقبیل : تاب ، شلوارک ووو) مینماید ، دوستان عزیز برای اطلاع دقیق میتوانند ازطریق روزنامه اعتماد ملی ویا شبکه بی بی سی فارسی از شرایط واگذاری اطلاع یابند.
6- از کلیه هم وطنان عزیز خواهشمندیم به منظور رفع نیازهای مالی ستاد کمک های نقدی خودرا به شماره حساب 332244 (شماره حساب مهدی کروبی) واریز نموده و یا کمکهای مالی خود را ازطریق پست به آدرس: تهران ، زندان اوین ارسال نمایند ضمنا حتما در پشت پاکت درج شود که برسد به دست آقای شهرام جزایری .

هلنا
Tuesday 28 July 2009, 05:14PM
ما هاشمی اقا زاده ها و جیر جیرک ها


حسین‌قدیانی: جیرجیرک‌ها حشرات عجیبی هستند؛ چند روز بیشتر عمر نمی‌کنند اما به اندازه یک موجود صدساله سروصدا دارند. در یک مزرعه برنج، رنج را برنج‌کاران می‌برند ولی جیرجیرک‌ها چنان با جیرجیر خود هیاهو می‌کنند که انگار، گنج دانه برنج با رنج ایشان حاصل شده است!
آدمی را هم قصه همین است؛ آنکه در مزرعه انقلاب کار می‌کند و فريب علف هرز را نمی‌خورد، فروتن است اما برخي همواره خود را طلبکار انقلاب می‌دانند. یکی‌شان را من با همین چشمان خود دیدم كه دم از موسوی، خاتمی، کروبی و یک چندتایی نقطه‌چین ناقابل(!) می‌زد و شعار می‌داد: «هاشمی، هاشمی! سکوت کنی، خائنی» ... نه، راه دوری نرو. پسر یکی از همین حضرات بود. آقازاده باشی و بعد مدعی باشی که این انقلاب برای ما چه کرده، از آن حرف‌هاست. حرف‌ها با هم زدیم: از این همه پیامبر، گشته بود جرجیس را انتخاب کرده بود. پدرش مدعی خط امام است و مرجع تقلید خودش شیخ ساده‌لوح! من حالا اصلا کاری به اثرات لقمه شبهه‌ناک ندارم؛ هرچند از هیچ و پوچ، سر از ویلای فرمانیه دربیاوری بی‌تاثیر نیست! البته این را منکر شد. می‌گفت: پدر من هم مثل «هاشمی» از قبل انقلاب وضعش خوب بوده است. این ادعا را من دست‌کم از زبان 10، 20 آقازاده شنیده‌ام. اغلب دروغ می‌گویند. دیوار حاشا بلند است اما دیگر نه اینقدر! در ثانی «حضرت روح‌الله» به چه کسانی با خطاب و عتاب می فرمودند: «یادتان نرود که شما را همین مردم از حجره‌های تنگ و از نداری‌ها و از فقر و زندان به این مقام رسانده‌اند». امام راحل ما مظهر صداقت بود. دروغ نگویید. از کوخ وارد کاخ شده‌اید و حالا دروغ‌های شاخ‌دار می‌گویید. جرم این است که تا خرخره خورده باشی و بعد مدعی باشی که این انقلاب برای ما هیچ کاری نکرده است. گفتم که؛ جر زدن فقط خصلت جیرجیرک‌ها نیست. البته آقازاده قصه ما با کفش نماز نخواند، قبله را هم درست بلد بود. تازه «و لا الضالین» را هم از من و شما بهتر می‌کشید، اما... اما با «ولایت» که نباشی، خواه به نماز ایستاده باشی، خواه به شراب نشسته باشی. «شریعتی» راست می‌گفت. کوفیانی که «علی(ع)» را تنها رها کردند، چه فرقی می‌کرد در کعبه باشند یا در بتخانه... . اینجا ولی کوفه نیست، کوفه یک شهر بود ولی اینجا «مدینه عشق» است. ایران ما مجموعه‌ای است از مدائن ولایتمدار. شعار نمی‌دهم؛ در دیار ما هر جا که لازم بود، گل لاله شکوفه زد. اینجا کوفه نیست که آه ولی‌الله را با سینه چاه بتوان گره زد. ما حسرت این آه را بر دل مخالفان حزب‌الله خواهیم گذاشت. نشنیدید که وقتی هاشمی با حرف‌های خود، قند در دل غربي‌ها آب کرد، ملت غیرتی شد و ندا داد: «ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند»... و آقای رفسنجانی این بار خطاب به مردم‌ و نه جرزن‌ها گفت: ان‌شاءالله موفق باشید! ماجراها داریم ما با این آقای هاشمی. بسیار دوستش داشتیم ولی اینک! اینک فاصله‌ها بین ما افتاده. مطلب «جناب موسوی! بسم‌الله» را یادتان هست؛ قرارمان این نبود ولی تو قرارمان را به‌هم زدی... وانگهی! اصلا بحث عشق و نفرت نیست. سینه ما پر از کینه دشمن است. در این سینه پر سکینه، زخمی هم از جانب دوست اگر رسد عیبی نیست. شیعه از این زخم‌ها زیاد خورده و از این زخم‌زبان‌ها زیاد شنیده اما آقای هاشمی! ماجرایمان را از همین شعار «ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند» شروع کنیم؛ شما از این شعار هیچ خوشتان نمی‌آید. آن «موفق باشید»ی هم که نثار ما کردید، لطف شما بود. عزت زیاد! خوب یادم هست سال‌ها پیش، از همین جایگاه، به بهانه یک بحث تاریخی، گریزی هم به این شعار زدید و ضمن تجلیل از نقش کوفیان، فرمودید که این شعار، ایشان را خوش نمی‌آید. من نمی‌دانم کدام ساکن کوفه امروز هست که از شعار ما ناراحت شده باشد؟ و مگر مراد ما از «کوفه» در شعار «ما اهل کوفه نیستیم» کوفه امروز است؟ باورم هست کوفیان امروز هم وقتی بعد از خروج موقت نظامیان غربی از عراق، دست به جشن و پایکوبی زدند، ترجمان دیگر هلهله‌شان همین شعار بود اما دلمان برای کوفیان نسوزد، آنکه از این شعار، غمی به دل گرفت، شما بودید نه کوفیان. چرا؟ براستی چرا؟ ما آن زمان هنوز به شما اقتدا می‌کردیم و نمازمان فراديَْ نبود، ولی شما که ضمیر مرجع شعار ما نبودید، چرا؟ شما چرا؟ ما این شعار را می‌گفتیم که لرزه بر اندام دشمن بیفتد. ما این شعار را می‌گفتیم که بگوییم« خامنه‌ای، خمینی دیگر است». ما این شعار را سرمی‌دادیم که بگوییم دوران بعد از «محمد(ص)» دیگر تکرار نمی‌شود. ما این شعار را سر می‌دادیم که بگوییم دیگر «علی (ع)» خانه‌نشین نمی‌شود. کجای شعار ما تعرض به شما بود که شعارمان ناراحت‌تان کرد. می‌گویید بحث تاریخی، اصلا در این شعار، کوفه، نماد هیچ شهر و دیاری نیست که حالا بخواهد درگیر تفاسیر مورخان شود. ما مرادمان نه تاریخ بود، نه جغرافیا. کوفه در شعار ما نماد خوارج است. نماد ناجوانمردان. نماد آنان که نان نظام را خورده‌اند و مثل آن آقازاده محترم، سنگ دشمن را به سینه می‌زنند. حالا من از آيت الله مصباح یزدی و آیت‌الله یزدی حرفی نمی‌زنم که شما بگویید اینها با من زاویه دارند.
من از کسی حرف می‌زنم که عکسش را در دست گرفته بودند؛ از شریعتی. خدا رحمت کند شریعتی را. می‌گفت، خوارج کسانی هستند که کلمات دشمن را تکرار می‌کنند به زیان دوست. جناب هاشمی! یادتان هست روزهایی را که بچه‌های حزب‌الله می‌گفتند: «خطبه هاشمی،‌نماز خامنه‌ای»؟! باورمان نمی‌شد خطبه ‌هاشمی بیشتر از دوست، به دل دشمن بنشیند. تو نیز قرارمان را به‌هم‌زدی! ما البته شما را برای انقلاب می‌خواستیم، نه برای خودمان و نه برای خودتان. اما شما در دولت سازندگی به کارگزارانی میدان دادید که شما را فقط برای خودشان می‌خواستند و همین جماعت به اسم توسعه و به بهانه سازندگی، چرخ زندگی اغلب مردم این مرز و بوم را فلج کرد. حوادث حاشیه شهرها که یادتان نرفته است. حادثه همین اسلامشهر تهران را در یاد دارید؟ جناب هاشمی! ما علاقه‌مند به شما بودیم، اما چه کسانی در دل ما بذر تردید نسبت به حضرتعالی را کاشتند؟ نگویید احمدی‌نژاد. ما بسی قبل‌تر از افشاگری‌های او نسبت به پاره‌ای از رفتارهای دوستان، بستگان و وابستگان شما مردد شده بودیم. قصه مال سال‌ها قبل بود. قبل‌تر از آنکه به پادشاه یکی از این کشورهای همسایه، وعده داده شود دولت احمدی‌نژاد 6‌ماه بیشتر دوام نمی‌آورد! داستان ما دست بر قضا از لابه‌لای خاطرات خود شما تیره و تار شد. آنجا که مردان شهید من در «بیت‌المقدس» و «کربلای پنج» و «خیبر» و «بدر»، آسمانی شدند و این را به شما «محسن رضایی» خبر داد و شما چند خط بعد، فرزندان خود را روانه «جواهر ده»، این منطقه خوش آب و هوای نزدیک رامسر کردید. اینکه دیگر تهمت احمدی‌نژاد به شما نیست. بخشی از خاطرات خود شماست... و قصه ما و شما سر دراز و پر رمز و رازی دارد. جناب هاشمی! گفته بودید عاشق رهبر انقلاب هستید. گفته بودید «هیچ دو نفری را آن اندازه‌ای که من و آقای خامنه‌ای به همدیگر نزدیک هستیم، نمی‌شناسید». رسم عاشقی، دلتنگی است نه نامه سرگشاده! ما اما عاشق شما نیستیم. پس بر ما حرجی نیست که به شما نامه سرگشاده بنویسیم. اما رسم عاشقی،‌ نامه‌ای بدون سلام و بی‌والسلام نیست. رهبری مگر فتنه را تمام شده نخواندند، پس دیگر راهکار شما برای خروج از بحران چیست؟! کدام بحران؟ کدام 18 تیری در این مملکت، ختم به 23 تیر نشده است؟ می‌گویید مردم در سلامت انتخابات تردید دارند؟ کدام مردم؟ از فرزندان سرمایه‌دارانی حرف می‌زنید که در دولت سازندگی همه‌كاره كشور شدند؟ از فرزندان کسانی حرف می‌زنید که پدرانشان به جرم جاسوسی در زندانند. از کسانی حرف می‌زنید که با اتومبیل‌های دانشگاه آزاد، پای مبارک‌شان توسط جناب جاسبی به نماز جمعه باز شد و با کفش به نماز ایستادند؟ و اما اگر بنا به تردید مردم باشد، مردم نسبت به مسائل دیگری هم مردد هستند؛ مردم تردید دارند که مسؤولان، مثل آنها زندگی معمولی دارند یا خیر؟ مردم در شک و دودلی هستند که آیا آقازاده‌ها، اهل سوءاستفاده از جایگاه پدرانشان هستند یا خیر؟ مردم مرددند که چگونه برخی‌ها در پست‌های کلیدی مسؤولیت دارند اما از حرفشان، دشمنان نظام شاد می‌شوند؟ مردم پر از ابهام شده‌اند که چرا معترضان به نتیجه انتخابات به جای سند و دلیل رطب و یابس می‌بافند.
مردم در بهت فرو رفته‌اند که چرا مدعیان امام راحل به جای پشتیبانی از ولایت فقیه، حرف دشمن را تکرار می‌کنند. مردم در حیرتند که چرا بستگان شخصیت‌های برجسته نظام، اوباش را تحریک به آشوب می‌کنند؟ مردم متاسفند که چرا آقازاده‌های برخی حضرات در نماز جمعه از آنها می‌خواهند که نماز را به اغتشاش بکشانند؟! مردم متحیرند که چرا یک آقازاده، با نفوذ خاص خود باعث آزادی یک تبهکار خائن می‌شود؟! مردم متعجبند که چرا به بیگانه وعده سقوط دولت‌شان داده می‌شود؟! و... و مردم نگرانند که چرا باید در نماز جمعه به جای آنکه به امام جمعه اقتدا کنند، باید نماز را به صورت فرادی به جای آورند؟! جناب هاشمی! می‌دانم، نماز جمعه را نمی‌شود فرادی خواند. اما گاه هست که حج را با تمام عظمتش باید نیمه تمام رها کرد و راهی کربلا شد، اینکه نمازجمعه است! آنکه حسین(ع) مولای اوست در بند عادت عبادت نیست و هیچ سعادتی برای او لذت‌بخش‌تر از شهادت نیست. پس بگذار در قنوت خود نیز خرق عادت کند و «اللهم‌رزقنا شهادهًْ فی سبیلک» بخواند. جناب هاشمی! اما این بذرهای تردید را می‌توان تدبیر کرد و مردم را از شک و دودلی درآورد. ما نیز راهکارهایی ارائه می‌کنیم؛ نخست اینکه فرمایش خودتان، آری، همه باید پایبند قانون باشند. اگر آقازاده‌ای خلاف قانون و با زدوبند موجب آزادی یک مفسد اقتصادی شد، با او باید همانطور برخورد شود که با دیگران می‌شود. دیگر راهکار اینکه با مردم و نظام و رهبری روراست باشیم؛ این نمی‌شود که عاشق یار باشیم و با حرف خود، استقبال اغیار را باعث شویم. راهکار دیگر اینکه به همان اندازه که بعضی به دروغ فکر سلامت انتخابات هستند، فکر سلامت زندگی خود نیز باشند و اجازه ندهند احیانا امورات عده‌ای خاص با دودره‌بازی و دور زدن قانون بگذرد و مشکلات مابقی ملت را بیندازند روی دوش احمدی‌نژاد. دیگر راهکار ما این است؛ افرادی که رئیس‌جمهور درباره آنها سخن گفت در دادگاهی علنی از خود دفاع کرده و حق دفاع احمدی‌نژاد را نیز برایشان محترم بدانیم. این دادگاه حتما باید علنی باشد تا بذر تردید از دل مردم زدوده شود.
راهکار دیگر ما مجازات آشوب‌طلبان اصل‌کاری است. راهکار دیگر ما این است که آقای کروبی بگوید به چه دلیل مسؤولان ستادش قصد بمب‌گذاری در مراسم سخنرانی آقای موسوی را داشته‌اند. دیگر راهکار ما این است که ایشان بگوید چرا از شهرام جزایری پول گرفته و چرا برای این عمل زشت از امام عزیز، مایه می‌گذارد. راهکار بعدی ما این است که آقای موسوی به دلیل مشارکت در قتل شهروندان و زمینه‌سازی برای هرج و مرج محاکمه شود. در این صورت مطمئن باشید که بذرهای تردید از دل ملت برداشته خواهد شد. آری، ملت یعنی توده مردم؛ یعنی آحاد ملت. ملت که فقط همان دو، سه هزار نفری که خواستند مراسم نماز را برهم بزنند، نیست. اگر آنها به سلامت انتخابات تردید دارند، اگر آنها متاثر از چانه‌زنی در بالا، مشغول فشار از پایین هستند، آحاد ملت به سلامت همه این نق‌زن‌ها، همه این جرزن‌ها و همه این کسانی که قصد دارند سمن را جای یاسمن قالب کنند و خود را به جای ملت جا بزنند، تردید اساسی و جدی دارند. خیابان‌های منتهی به نماز، یادگار بسیاری از شهدای ما است. من نمازم را درست در جلوی محوطه معروف به زمین فوتبال می‌خوانم که پدر شهیدم همیشه آنجا نماز جمعه می‌خواند؛ «جلوی کلیسا»، «خیابان طالقانی»، «میدان فلسطین»، «زیر سقف»، «جوی مسجد دانشگاه»: همه اینها روزگاری محل صلاهًْ پرستوهای مهاجری بود که به «فکه» رفتند تا «نماز سرخ» بخوانند. دین اگر خون بخواهد، سیدالشهدا نیز مکه را، این خانه خدا را رها می‌کند تا این‌بار بر گرد «خدای خانه» طواف کند. آن زمان هم البته بودند کسانی که از حلقوم دوست، فریاد دشمن سر می‌دادند و فرزند ابوتراب و یاران وفادارش را خطاب می‌کردند که: حسین(ع) از دین خدا خارج شده است! ... و درست به همین دلیل است که ما امروز از دشمن زخم می‌خوریم و از دوست زخم زبان. اگر رهبرمان امر بر صبر می‌کند، پس ای ناسزاها، ما را دریابید و اگر امر بر جهاد می‌کند، ما اهل توفانیم نه باد.
القصه، امام خوبی‌ها گفت، کاری نکنید که من با ملت، صریح سخن بگویم. زنهار! اگر امر مولا صریح شد، واکنش ما هم در این جمل واپسین، برق‌آسا و سریع خواهد بود.
***
و اما نوشته‌ام با جیرجیر جیرک‌ها شروع شد. ژورنالیسم حکم می‌کند این وجیزه را با نوشتن درباره این موجودات، پایان دهم. ژورنالیسم را بی‌خیال؛ خواننده فهیم ما درگیر این عادات سخیف نیست. او الان به این می‌اندیشد که راستی، آن آقازاده، آقازاده‌ای که چشم در چشم نویسنده مقاله انداخت و بی‌هیچ شرم و حیایی گفت: «پدرم از انقلاب طلبکار است»، فرزند کدام‌یک از این مدعیان خط امام بود؟!
بگذریم که ژورنالیسم هم رعایت شد. به جیرجیرک‌ها(آقازاده‌هاي فوق) رو بدهی، خود را صاحب مزرعه انقلاب هم می‌دانند.

3Reza
Wednesday 29 July 2009, 05:18PM
توليد کارشناس در رسانه ملي :D



با توجه به شرايط خاص موجود و اظهار‌نظر برخي از نيروهاي صاحب قلم استحاله شده در مورد حوادث اخير و همچنين شناسايي اين افراد تا ديروز خودي!‌ توسط رسانه ملي و اقدام ضربتي اين رسانه در ممنوع‌الورود‌کردن آنان به سازمان و همچنين اعلام آمادگي 15هزار استاد دانشگاه (استادايي که جدي جدي استاد‌شدن) در جهت غني‌سازي برنامه‌هاي توليدي صدا‌و‌سيما پيشنهاد مي‌شود که جهت هرچه بهتر‌شدن برنامه‌ها موارد ذيل هم مد‌نظر اين رسانه قرار گيرد: با عنايت به اينکه صدا و سيما در توليد کارشناس سابقه طولاني دارد و با اعزام خبرنگار به مناطق و کشورهاي مختلف پس از چند سال از وي يک کارشناس حرفه‌اي چند منظوره مي‌سازد، پيشنهاد مي‌شود جهت تسريع در اين امر با راه‌اندازي تورهاي يک هفته‌اي، هر هفته حداقل 50 کارشناس توليد کند. همچنين پيشنهاد مي‌شود براي پيشگيري از اغفال نويسندگان وکارشکني‌هاي متعاقب آن، آن کساني که تا‌کنون ممنوع‌الورود نشده‌اند؛ از سازمان ممنوع‌الخروج شوند. به اين‌ترتيب مي‌توان تلاش دشمنان در راستاي تعليق غني سازي برنامه‌ها را بي‌اثر نمود. اين سازمان همچنين مي‌تواند براي جلوگيري از تلاش مذبوحانه عده‌اي بيگانه در راستاي تحريم کالاهاي تبليغي صدا‌و‌سيما، کالاهاي غير خودي! را نيز در بين تبليغات کالاهاي خودي پخش نمايد تا بدينوسيله مردم گيج شوند و ندانند چه چيزي بخرند. پيشنهاد مي‌شود از آقايان موسوي و کروبي براي حضور در سازمان و بيان ديدگاه‌هايشان دعوت به عمل آيد و راس ساعت 9 شب برنامه‌هايشان را پخش و اتو کنند! خريد و توليد قسمت‌هاي 2 و 3 و 4 و 5 سريال‌هاي جومونگ، يانگوم، رستگاران، پرستاران، پزشکان، پيراپزشکان، مجروحان، کارآگاهان، بازجويان، مغفولان، آشوبگران و...‌ در جهت مبارزه با تعليق غني‌سازي برنامه‌ها موثر است. اميد است که با توجه به اين پيشنهادها ديگر شاهد قطع برق نباشيم!

3Reza
Wednesday 29 July 2009, 05:19PM
موافقان مشايي بخوانند؛ :D


ايراد اين افراد باعث حضور دوباره رحيم مشايي در کابينه مي‌شود!



همانطور که مي‌دانيد محمود احمدي‌نژاد به‌رغم ميل باطني اسفنديار رحيم مشايي را عزل کرد. مي‌خواهيم در راستاي علاقه شخصي احمدي‌نژاد به مشايي چند نفر را براي اين پست پيشنهاد بدهيم که ايرادهايشان باعث شود همان رحيم مشايي به کابينه برگردد:
پسراکبر‌هاشمي رفسنجاني: حسن انتخاب پسرهاشمي به عنوان معاون رئيس‌جمهور براي رئيس‌جمهور در اين است که اگر پولي در کابينه گم شد مي‌توان گردن او انداخت و به همين دليل اسفنديار رحيم مشايي را که اگر پول هم گم شود نمي‌توان گردن او انداخت را به عنوان معاون اول رئيس‌جمهور به کابينه برگرداند!
هاچ زنبور عسل: انتخاب‌هاچ يک حسن براي رئيس‌جمهور دارد و آن هم اين است که چون او هيشه دنبال مادرش مي‌گردد و فرصت ماندن در کابينه را ندارد مي‌توان همان روز اول او را عزل و به جاي ايشان مشايي که اصولا دنبال کسي نمي‌گردد و فرصت زيادي دارد را معاون اول کرد!
علي کريمي: علي کريمي هم مثل‌ هاچ زنبور يک دانه ايراد بيشتر ندارد؛ چون علي کريمي با مچ بند سبز وارد زمين شد مي‌توان همان بدو امر حضور او در کابينه را ملغي اعلام و به جاي ايشان رحيم مشايي که هيچ وقت مچ بند سبز نبسته را معاون اول کرد!
مجيد غلام‌نژاد بازيکن تيم پاس همدان: غلام‌نژاد هم مثل علي کريمي و‌ هاچ زنبور عسل يک ايراد دارد و آن هم اين است که رنگ پيراهن تيمي که او در آن بازي مي‌کند سبز است و بنابراين مي‌توان به همين اتهام حضور او در کابينه را تمام شده تلقي کرده و به جاي او اسفنديار رحيم مشايي که هيچ وقت لباس سبز تنش نکرده را به سمت معاون اولي انتخاب کرد!
محمود احمدي‌نژاد: اگر آقاي رئيس‌جمهور خودش را به عنوان معاون اول انتخاب بکند ويژگي‌اش در اين است که مي‌تواند بعد از مدتي که آب‌ها از آسياب افتاد عنوان کند: «سرم شلوغ است و نمي‌توانم به همه کارها برسم بنابراين اسفنديار رحيم مشايي که سرش شلوغ نيست و مي‌تواند به همه کارها برسد را به عنوان معاون اول خودم انتخاب مي‌کنم.»
ثمره‌هاشمي: انتخاب اين فرد به عنوان معاون اول يک حسن دارد و آن هم اين است که چه او معاون اول باشد و چه رحيم مشايي؛ هيچ فرقي ندارد. چرا که عمق رفاقت اين دو نفر با احمدي‌نژاد زياد است. به تعبيري اين دو نفر نزد رئيس‌جمهور يک عمق را دارند!
صادق محصولي: ايرادي که صادق محصولي دارد اين است که يک روز انتخابات برگزار مي‌کند و تا ماه‌ها درگير جمع و جور کردن حاشيه‌هاي آن است! و بنابراين اگر معاون اول هم بشود بايد به عنوان وزير کشور سابق در مورد انتخابات پاسخ بدهد؛ پس مي‌توان او را معاون اول کرد و بعد مدعي شد که او هنوز درگير توضيح پيرامون انتخابات است و بهتر است به جاي او رحيم مشايي را که اصلا درگير انتخابات نيست معاون اول کرد!
مهدي مهدوي کيا: ايراد مهدي مهدوي کيا براي اين پست اين است که وي در ايران حضور ندارد. مي‌توان او را به عنوان معاون اول رئيس‌جمهور انتخاب کرد و بعد مدعي شد او در ايران نيست و نمي‌تواند به رتق و فتق امور کابينه بپردازد پس وي عزل و به جاي ايشان اسفنديار رحيم مشايي که تا به حال آلمان را از نزديک نديده را جايگزين او مي‌کنيم!
محمد علي آبادي: ايراد محمد علي آبادي در اين است که به وعده‌هايي که مي‌دهد عمل نمي‌کند. مثلا قول داد که تيم ملي را به جام جهاني ببرد و زد زير قولش! پس مي‌توان او را به عنوان معاون اول انتخاب کرد و درست زماني که قول داد کابينه را به يک اجلاس جهاني ببرد و نبرد وي را عزل کرده و به جاي او اسفنديار رحيم مشايي را که توان بردن کابينه را به هر گونه اجلاسي دارد معاون اول کرد!
حنا دختري در مزرعه: حنا دو تا ايراد دارد. ايراد اول او اين است که دختر است و يک دختر نمي‌تواند به عنوان معاون اول انتخاب بشود! و ايراد دومش اين است که دائم در مزرعه مشغول است و توان آمدن به شهري به گندگي تهران را ندارد! پس مي‌توان به جاي او اسفنديار رحيم مشايي را که هم مرد است و هم در تهران ساکن است را به عنوان معاون اول انتخاب كرد!
علي لاريجاني: لاريجاني يک ايراد بسيار بزرگ دارد و آن هم اين است که در زمان رياست او بر سازمان صدا و سيما سريالي به نام «خونه مادربزرگه» ساخته شد که در آن شخصيتي به اسم «مخمل» حضور داشت که ترويج علني انقلاب مخملي محسوب مي‌شد! بنابراين مي‌توان به جاي او از اسفنديار رحيم مشايي استفاده کرد که در دوران مديريتش حتي شلوار مخملي هم نپوشيده چه برسد به اينکه سريالي بسازد که در آن شخصيتي مخملي داشته باشد!

3Reza
Wednesday 29 July 2009, 05:22PM
حل مشكلات و معضلات جاري مملكت :D



گل و بلبلي دارد از سر و روي مملكت مي‌بارد. مي‌گوييد نه، تلويزيون را روشن كنيد و به صورت زنده گزارش را ببينيد. مي‌گوييد نه روزنامه را باز كنيد و پيام‌هاي خوانندگان روزنامه‌هاي رنگي و سياه و سفيد عصر را بخوانيد. در كل به علت اينكه فضاي سياست و جامعه الان ملتهب است ما امروز سعي مي‌كنيم يك پمادي چيزي به سياست و جامعه بماليم تا التهابش بخوابد.

- طبق اخبار رسمي، اصولا در مملكت مشكلي وجود ندارد. پيشنهاد مي‌شود كساني كه مشكل دارند بروند بيرون، توي حياط.
- پيشنهاد مي‌شود چون الان كساني كه مشكل داشتند توي حياط هستند و حياط خلوت مملكت پر است، به صورت طرح زوج و فرد عمل شود، يعني كساني كه سن‌شان زوج است روزهاي زوج و كساني كه سن‌شان فرد است روزهاي فرد به بند عمومي حياط خلوت منتقل شوند.
- پيشنهاد مي‌شود در كل كشور دوگانه‌سوز شود. كساني كه سيب‌زميني‌سوز هستند و انرژي‌شان با نشاسته تامين مي‌شود در ادارات دولتي به كار گماشته شوند. كساني هم كه سبزي‌سوز هستند و به وسيله سبزيجات زندگي مي‌كنند، در خانه‌شان، ترجيحا به صورت حصر خانگي يا گلخانه‌اي سر خودشان را گرم كنند. اين‌طوري اين دو گروه همديگر را در خيابان نمي‌بينند و مشكلي به وجود نمي‌آيد.
- پيشنهاد مي‌شود مملكت به دو بخش شرقي و غربي تقسيم شود. آنهايي كه بيست و سي نگاه مي‌كنند در بخش شرقي و آنها كه بي‌بي‌سي نگاه مي‌كنند در بخش غربي اسكان داده شوند.
- پيشنهاد مي‌شود مملكت به دو بخش شمالي و غيرشمالي تقسيم شود. آنها كه بايد به صورت مستقيم با روسيه در ارتباط باشند و به هم پيام تبريك بدهند، در بخش شمالي مقيم شوند. چون اين دوستان تعدادشان خيلي خيلي زياد است (حدود بيست و‌سه، چهار ميليون نفر) باقي ملت را در كرانه درياي عمان و خليج فارس مستقر مي‌كنيم.
- پيشنهاد مي‌شود مملكت را شبانه‌روزي اداره كنيم. روزها اغتشاشگران و آشوب‌طلبان و در كل خس و خاشاك در خيابان‌ها به حالت سكوت و سايلنت اغتشاش كنند و شب‌ها كه اغتشاشگران خواب هستند، فرصت مناسبي است كه شيشه ماشين‌ها را بشكنيم.
- پيشنهاد مي‌شود مريخي‌ها را كه مسبب اتفاقات اخير هستند، از كشور به اورانوس تبعيد كنيم.
- پيشنهاد مي‌شود، يكسري را دستگير كنيم. اگر اوضاع مملكت به حالت عادي برنگشت يك عده ديگر را مي‌گيريم. و همين‌طوري ادامه مي‌دهيم. كارشناسان برآورد كرده‌اند بعد از 60 سال وقتي ديگر كسي نماند،اوضاع بهبود پيدا مي‌كند.
- پيشنهاد مي‌شود ديگر هزينه اضافه نكرد و انتخابات برگزار نكرد. همين‌كه در سفرها از مردم نظرشان را بپرسيم كافي است. يك راه ديگر هم اين است كه شماره موبايل‌مان را زيرنويس تلويزيون آقا عزت كنيم تا مردم به صورت شفاهي نظرشان را درباره همه‌چيز اعلام كنند. اين شيوه راي‌گيري كه زير نظر كارشناسان چيني و روسي انجام خواهد شد، هر شائبه‌اي را برطرف مي‌كند و مملكت به حالت گل و بلبلش باز مي‌گردد.

پوريا عالمي

هلنا
Wednesday 29 July 2009, 05:45PM
بیانیه خیلی خیلی مهم قانون مداران


ملت شریف!
با قانون‌گریزی باید مبارزه کرد.
پس
بریزید تو خیابون‌ها،
شورش کنید،
بسوزونید،
بزنید،
بشکنید،
بکُشید؛

بخورید،
کشته بشید،
...،

تا ما به قدرت برسیم.

farhad-
Wednesday 29 July 2009, 06:59PM
بسم الله الرحمن الرحيم



http://www.iranclubs.org/forums/attachment.php?attachmentid=16210&d=1248860373


http://www.iranclubs.org/forums/attachment.php?attachmentid=16211&d=1248860699

3Reza
Thursday 30 July 2009, 09:00AM
هاچين و واچين! :D



بچه‌هاي پسرخاله‌ام را نشانده بودم روي زمين و برايشان اتل متل مي‌خواندم. همچين که گفتم‌ هاچين و واچين يک پاتو... قبل از اينکه بگويم «برچين» صداي ناشناس گفت: «مرگ‌!» خانم بزرگ فکر کرد يکي از شعارهاي نماز جمعه را بازگو کرده‌ام. هرچه قسم و آيه خوردم زيربار نرفت. به پدرم گفت: به زودي اعترافات شازده‌ات را پخش مي‌کنم. پدرم گفت: اما پخش اعترافات غيرقانوني‌است. حتي وزير اطلاعات هم مخالف... مادربزرگ گفت: وزير سابق اطلاعات البته. کسي که مخالف پخش اعترافات باشد جايي در کابينه ندارد. برادرم گفت: وزير سابق اطلاعات البته. کسي که مخالف پخش اعترافات باشد جايي در کابينه ندارد. برادرم گفت: خداييش عجب دوره‌اي شده. در کابينه وزرايي داريم که وزير نيستند. چون اول اخراج شده‌اند بعد استعفا داده‌اند اما باز هم مي‌گويند نخير. شما وزيريد هنوز. مادربزرگ گفت: همان طور که در دوره وزارتشان نظر احمدي‌نژاد مهم بود نه آنها، حالا هم مهم نيست در کابينه باشند يا نه. پدرم گفت خود صفار هرندي هم گفته فقط از نظر عددي در کابينه حضور دارد تا دولت از مشروعيت نيفتد. مادرم گفت: چقدر عدد مهم شده اين روزها. يکي‌اش عدد يک که با حفظ شدن آن مشروعيت دولت حفظ مي‌شود. يکي هم مي‌شود عدد صفر که به قول يکي از آقايان حکم راي مردم را دارد. دخترخاله‌ام گفت: يعني همان منطق صفر و يک ديگر؟ گفتم: نخير نيم هم عدد مهمي است. مگر يادتان رفته وزير کشور برگزارکننده انتخابات با نيم راي اختلاف راي اعتماد آورد و شد وزير کشور. پدربزرگ چيني گفت: اوتسو جينگ ماچا ! برخي جمله‌ها در زبان چيني دو معنا دارد. اولين معني‌اش اين که زود مشخص کن اين شلوار جديدت را با همان 50 ميليون دلار تصويبي آمريکا خريده‌اي؟ معني دوم جمله پدربزرگ چيني اين است که مي‌خواهم فعاليت‌هاي تو يک وجب بچه را تعليق کرده و يک پايت را برچينم ! برادرم گفت: ما بالاخره نفهميديم تعليق خوب است؟ بد است؟ همسرم گفت: مثل فوتباليست‌هايي که نفهميدند بالاخره موتور سوار شدن‌شان باعث امتياز منفي در منشور اخلاقي و محروميت‌هاشان مي‌شود يا نه.
در جلسه‌اي که با حضور مادربزرگ، پدربزرگ چيني و خانم بزرگ تشکيل شده آنها اتفاق نظر داشته‌اند که منشور اخلاقي ليگ فوتبال را به خانه تعميم دهند. به زودي متن منشور اخلاقي خانوادگي منتشر خواهد شد.

3Reza
Thursday 30 July 2009, 09:01AM
چيزهايي كه در ايران نياز نداريم :D



چه چيزهايي در ايران مورد نياز نيست؟ چه وسايل و لوازمي فقط كاربرد تزييني دارد؟ كدام اشيا فقط به درد لاي جرز مي‌خورند؟ بعضي‌هاش اين‌هاست كه ما اين پايين براي‌تان مي‌نويسيم:

ساعت: اصولا زمان‌بندي از آن شوخي‌هاي مديريتي مملكت محسوب مي‌شد. در ايران تنها چيزي كه سر موعد و طبق برنامه‌ريزي قبلي انجام مي‌شود به دنيا آمدن نوزادان است كه آن هم نيازي به ساعت ندارد و قابله يا به قول امروزي‌ها ماما مي‌خواهد.
صندوق راي: صندوق چيز «بد باري» است. يك جعبه است كه مزين به يك شكاف در بالاي خود شده است. اين شكاف هم‌اينك باعث ايجاد شكاف بين جامعه و دولت و بين دولت با جناح راست و بين جناح راست با آقا لاريجاني و در كل بين همه با همه شده است. گفته مي‌شود طبق يك سنت قديمي بعد از راي‌گيري، صندوق‌ها را در خرابه‌ها و ساختمان‌هاي نيمه‌ساز شيراز مي‌اندازند.
تعرفه: وقتي صندوق راي نياز نباشد، نيازي هم به تعرفه راي كه چند ميليون بالا و پايين چاپ شود، يا بعد از نوشته شدن و تا شدن و در صندوق انداختن اتو كشيده مانده باشد، نيست. اصولا تمام گرفتاري‌ها از همين بالا و پايين شدن تعرفه است.
تلويزيون: روانكاوها مي‌گويند هر ايراني به دو روش مننژيت مي‌گيرد. اولي در حياط خلوت مملكت كه نياز به آمپول پني‌سيلين قوي و آمپول ضدمننژيت پيدا مي‌كنند. دومي با تماشاي تلويزيون كه منجر به مصرف آرام‌بخش قوي مي‌شود.
خلال دندان: وقتي سازمان محيط زيست با مديريت هوشمندانه خود نسبت به از بين رفتن جنگل‌هاي استان گلستان و باقي جاها اهتمام ورزيده است، چه دليلي دارد با خلال كردن دندان‌هايمان باز هم به درختان آسيب بزنيم؟
صندلي: در كل مملكت به دو سه تا صندلي بيشتر نياز ندارد.
يكي براي آقا احمدي‌نژاد كه روي آن بنشيند و رياست‌جمهوري و سرپرستي وزارت و اينا كند. يكي هم براي آقا الهام كه وزارت و رياست و سخنگويي و اينا كند. يكي هم براي آقا مشايي كه در كل بنشيند روي صندلي و خستگي در كند. دانشگاه: به راستي دانشگاه به چه دردي مي‌خورد؟ وقتي مملكت به جايي رسيده است كه دانشمندان جوان در زيرزمين خانه‌شان به فناوري هسته‌اي دست پيدا مي‌كنند.
مدرك دانشگاهي: ايضا. تا ديروز طرف براي اينكه جايي استخدام شود دست كم بايد مدرك ديپلم داشت. الان مملكت به جايي رسيده كه نخبه‌گرايي و شايسته‌سالاري همه را در برگرفته و براي پست وزارت و مشاورت و دستيار اولي و معاونت و اينا به جاي ديدن مدرك دانشگاهي شما به كف دست‌تان نگاه مي‌كنند.

اينها بعضي از چيزهايي بود كه واقعا در مملكت نياز نداريم. خيلي چيزهاي ديگر هم هست كه به آنها هم نياز نداريم اما نمي‌نويسيم چون به سلامت روان و جسم‌مان نياز داريم.

3Reza
Saturday 1 August 2009, 08:18PM
خانه سالمندان کهريزک!



[... ] يک دقيقه سکوت اول اين نوشته به دليل نقص فني بوده و علت ديگري ندارد.
تا مادرم خانم بزرگ را برده بود شاه‌عبدالعظيم، مادربزرگ طرح براندازي نرم را از صندوقچه‌اش بيرون آورد. بچه‌ها و نوه‌ها را دور خودش جمع کرد و گفت: شما از بس دنبال کار و بار خودتان هستيد وقت نمي‌کنيد به اين پيرمرد برسيد و با انگشت پدربزرگ چيني را نشان داد که روي صندلي چرخدارش نشسته بود و با آنکه به ظاهر فارسي نمي‌فهميد براق شده بود ببيند مادربزرگ چه مي‌گويد. مادربزرگ ادامه داد: حرفم را خلاصه مي‌کنم. به نظرم بهتر است پدربزرگتان را ببريم خانه سالمندان کهريزک تحويل دهيم. چشمتان روز بد نبيند پيرمرد چنان به لرزه افتاد و تته‌پته مي‌کرد كه گويي دنيا آوار شده روي سرش. مادربزرگ گفت: کهريزک جاي دلبازي‌ست و خوب ازش پذيرايي مي‌کنند. پدربزرگ گفت: جوونگ مينگ اوستي مايا. يعني اولا کهريزک جاي پيرمردها نيست و جوانان را مي‌برند آنجا. بعد هم ايزو ندارد. سوم اينکه پرسنلش لباس سازماني نمي‌پوشند و لباس‌شخصي‌اند. غريو ارواح لباس شخصي بلند شد. مادربزرگ گفت: ايزو هم مي‌گيرد به زودي. چاره‌اي نداريد و به پدرم گفت: ببريدش. پدربزرگ که دو قدم راه هم نمي‌توانست برود و تا حالا از روي صندلي چرخدارش پياده هم نشده بود ناگهان به طرفه العيني بلند شد دويد سمت در. مادربزرگ قبلا در را قفل کرده بود. رفت سمت پنجره ديد حفاظ دارد. مادربزرگ لبخند مي‌زد. پدربزرگ چيني به زبان شيرين فارسي گفت: حقوق بشر چه مي‌شود پس؟ مادربزرگ به پدرم گفت: مي‌گويند ده هزار چيني در اويغور ناپديد شده‌اند بود ده هزار و يکي ايراد دارد؟ پدربزرگ سعي کرد با تلفنش تماس بگيرد. گوشي‌اش آنتن نداشت. خواست اس‌ام‌اس بزند که برادرم گفت: قطع است. با دوربين تلفن همراهش از شرايط خانه فيلم گرفت بگذارد تو سايت يوتيوب. مادربزرگ گفت: خدا را شکر با همت برادران سختکوش، اين سايت‌هاي ناجور هم فيلتر شده. پدربزرگ دوباره گفت: فيلمتان را مي‌دهم شبکه بي‌بي‌سي. همه گفتند اه اه. وقتي دست و پايش را مي‌گرفتيم داد مي‌زد. کهريزک نه. که در خانه باز شد و خانم بزرگ و مادرم وارد شدند. خانم بزرگ داشت مي‌گفت: مي‌گويم برويم شاه‌عبدالعظيم برديمان بهشت‌زهرا؟ واه واه چه شلوغ... يکهو ديد پدربزرگ چيني در دستان ماست. قبل از اينکه چيزي بگويد مادربزرگ گفت: خوب شد آمديد. اينها مي‌خواستند پيرمرد را تحويل کهريزک دهند. بدن خانم بزرگ کهير زد. پدربزرگ چيني هم دخالت مادربزرگ را تکذيب کرده! بايد فرار مغزها کنيم اگر مننژيت مثل جسم سخت کله‌مان را هدف نگرفته باشد.

3Reza
Saturday 1 August 2009, 08:19PM
خواب چه كسي را ديدي؟



زبل خان
خواب ديدم تبديل به يك آچار فرانسه شدم و بسيار خوشحال و با انرژي از مونتاژ قطعات ريز الكتريكي گرفته تا تعمير پمپ كولر و موتور يخچال، همه و همه را با تبحري خاص انجام مي‌دادم. عده‌‌اي توسط من غذا مي‌خوردند، مسواك مي‌‌زدند، لباس‌هايشان را شسته و اتو مي‌كردند و حتي چند بار به كمك من كراوات يك عنصر مشكوك و مجهول‌الهويه را گره زدند. تعبير خوابم چيست؟
تعبير: شما همه جا هستيد. هم اينجا هستيد و هم اونجا. داراي توانمندي‌هاي بسيار زياد درحوزه‌هاي مختلف مي‌باشي. دسترسي شما به علوم مختلف آشكار و پنهان، از شما يك سوپرمن تمام‌عيار ساخته. از آنجايي‌كه در ولايت شما، مردان چند منظوره با قابليت‌هاي فراوان بسيار نادرند ـ يعني كمياب‌اند نه اينكه اسمشون نادر باشد ـ بنابراين شما با الهام‌گرفتن از بعضي‌ها در چندين شغل و سمت اداري و غير‌اداري، به‌طور رسمي و غيررسمي مشغول خدمت‌رساني خواهي شد.
آقاي سرمربي
خواب ديدم در يك مسابقه كشتي شركت كردم. پس از 10دقيقه، در حالي‌كه بيش از 100بار حريف‌ام را ضربه فني كردم، اما در كمال ناباوري داور دست او را به عنوان برنده بالا برد من از روي تشك بيرون آمدم و در يك مسابقه حضور پيدا كردم. من تك بودم و تيم حريف 25 نفر. با صداي سوت داور از خواب پريدم. تعبير خوابم چيست؟
تعبير: روزگار سختي را مي‌گذراني، اما به زودي مشكلاتت حل مي‌شود. ايثار و از خودگذشتگي را چون هميشه مدنظر داشته باش. افكار بيهوده و مشوش را از ذهن خود بيرون كن.
در آينده‌نزديك شما در يك شبه مسابقه فوتسال شركت خواهي كرد و چون ابر و باد و مه و خورشيد و فلك دست به دست هم داده‌اند تا تو ببازي، پس تو مي‌بازي شما كه به نحوه قضاوت داور و دو كمك محترم و عادلش، اعتراض داري، قصد تهييج تماشاگران را داري اما خبر نداري كه چون مسوولان از نيت شوم شما اطلاع قبلي داشتند بنابراين بازي به ميزباني شما و با حضور تماشاگران تيم رقيب برگزار شد. اختلاف هزار و سيصد و ششصد و سه‌گل، جاي هيچ‌گونه اعتراضي براي شما و هوادارانتان باقي نگذاشته بنابراين از شما خواستاريم ضمن تمكين به قوانين فيفا، يوفا، فيلادلفيا و ... اعتراض خود را از طريق مسوولان برگزاركننده مسابقه دنبال كني و به جاي برهم‌زدن‌ نظم عمومي ورزشگاه، قدرت‌بدني تيمتان را بالا ببريد تا مهارت دوندگي‌شان هنگام فرورفتن در لاك دفاعي، كمي تقويت شود و در جهت مثبت و سازنده ارتقا يابد.
داوطلب كنكور از پشت درهاي بسته دانشگاه‌
خواب ديدم درون يك چشمه آب گرم مشغول شنا و آب بازي بودم. هرچه ناراحتي جسمي داشتم. براثر برخورد لذتبخش آب با محيط بدنم، جملگي فراموش مي‌شدند و چقدر به من خوش مي‌گذشت. ناگهان يكي از اساتيد كلاس كنكورم آمد و يك ليوان بزرگ آب پرتقال خنك و تگري به من داد. من آن‌را تا ته نوشيدم، اما هنگامي‌كه قصد تحويل‌دادن ليوان به آقاي متصدي را داشتم، ليوان از دستم سر خورد و 200 تكه شد.
من بسيار نگرانم، لطفا ضمن تعبير خوابم، مرا و خانواده محترمم را از نگراني خارج كنيد.
تعبير: اي جوان بدان كه عمري درازي برايت در پيش است و معيشت تو به لحاظ اقتصادي و كمي هم اجتماعي بسيار خوش خواهد بود. نوشيدن آب‌‌پرتقال بدين معني است كه تو را بزرگي و مال و نعمت حاصل خواهد شد. در اواسط مرداد ماه، خبري دريافت خواهي كرد (يا شايد هم كارنامه‌اي كه به دست راستت خواهند داد) كه تو و خانواده را از نگراني خارج كرده و داخل يك فضاي شادمانه خواهد كرد. شما مجاز به انتخاب رشته خواهي شد و خواهي توانست 200 رشته را انتخاب كني. اما در پر كردن و تحويل فرم مربوطه بسيار دقت كن تا خداي نكرده آن را به خورشت قورمه‌سبزي يا چاي، مزين‌ نكني و صحيح و سالم آن را بازگرداني.ضمنا براي ا‌نتخاب رشته، بسيار هشيار باش كه به پاره‌اي از مغازه‌هاي گران كه جنس تقلبي و تاريخ مصرف گذشته مي‌فروشند، نروي و در فروشگاه‌هاي معتبر، كارت را انجام دهي. نياز به گفتن و يادآوري نيست كه شيريني ما كارشناسان حاذق شب‌نامه‌‌اي، فراموش نشود. در پايان از شما خواهشمنديم به جهت رعايت موازين بهداشتي، حتي‌الامكان بعد از ساعت 10شب، از نوشيدن هرگونه مايعات جدا خودداري فرماييد حتي شما داوطلب عزيز!
مدير ورزشي
خواب ديدم بر بالاي ديوار بلندي نشسته‌ام و از فراز آن، به هدايت هدايتي و جمعي كثيري از ليدرها مشغول هستم. جنس ديوار بسيار كهنه و پوسيده بود. بنابراين بر اثر تجمع هواداران و ابراز احساسات آنها ديوار ترك برداشت و من از آن بالا سقوط كردم و در حالي‌كه هواداران كه تا چند لحظه به هواداري از من شعار مي‌دادند جا خالي دادند و من نقش بر زمين شدم. با تشكر لطفا خوابم را تعبير كنيد.
تعبير: ديدن ديوار در خواب كنايه از احوالات شماست. در آينده نزديك ممكن است توسط جمعي از هوادارنماها، شما به عرش صعود خواهيد كرد و از آنجا بازيكنان مستعد را همچون يك ماهي سياه كوچولو صيد كرده به رنگ قرمز در مي‌آوريد. در همان عرش خواهيد توانست ضمن استفاده از نقشه هوايي، اقدام به مذاكرات با مربياني با قيمت‌هاي فضايي نماييد.
فروريختن ديوار هم اشاره به حادثه‌اي نامطبوع برايتان در آينده دارد كه به موجب آن به مال شما و نه به جان شما، خساراتي وارد خو‌اهد شد ودر نهايت شما راهكاري جز انتخاب يك مربي ارزون با مهر استاندارد و تاريخ توليد و انقضا‌ نخواهيد داشت. پس براي غافلگيركردن خسارتي كه در آينده نزد شما خواهد آمد، خواهشمنديم اتومبيل محترمتان را به قفل فرمان پدال و البته دزدگير ماجيكار حتما مجهز كنيد.
آقاي حافظ از شيراز
در خواب ديدم كه كسي مرا مژده داد كه ايام غم نخواهدند و چون چنان نبوده است پس چنين نيز نخواهد ماند و همان پيك‌گفت كه من اگرچه در نظر يارم خاكسار شدم اما آقاي رقيبم نيز به سبك و سياق سابق، قابل احترام نخواهد بود. من قصد داشتم از آن پيك سوالاتي بپرسم كه او به من گفت هيچ نگران نباش زيرا بالاخره يوسف گمگشته به كنعان باز خواهد گشت و موجبات جشن و سرور در كلبه احزان را فراهم خواهم آورد. از كارشناسان محترم شب‌نامه خواهشمندم خوابم را تعبير كنند.
تعبير: حافظ عزيز بسيار غمگين و اندوهناك هستي. به همين خاطر عنان اختيار از كف دادي و به جهت عدم تعادل روحي و فشارهايي از ناحيه روح، مكررا اقدام به اتخاذ تصميمات احساسي مي‌كني و شروع به سرودن اشعار تحريك‌آميز مي‌كني. به جاي آنكه در اشعارت سياه‌نمايي كني و خدمات ارزنده را وارونه جلوه‌دهي، از شما خواهشمنديم دست از دشمني برداري و با سرودن اشعار شاد و مفرح، موجبات تفرج خاطر ما را فراهم آوري.
از متصديان سابق رنو و پرايد:
خواب ديدم از يك قطار كهنه و مستعمل كه بسيار كند بود در ايستگاه دهم پياده شديم و همراه تني چند از مسوولان سوار قطاري تند كه مجهز به كولر و تلويزيون و ساير امكانات رفاهي بود، شديم. در قسمت لژ همه دوستان به‌صورت كاملا نامهربان نشسته بودند و به همين جهت بنده ابتدا سرپا بودم. تا اينكه آقاي رئيس آمدند و از دوستان و اقوام خواهش كردند تا كمي مهربان‌تر بنشينند تا جايي هم براي بنده باز شود. آنها نيز چنين كردند. كمي بعد كه حوصله‌مان سر رفت، دسته‌جمعي به اتاق فرمان رفتيم و در حالي‌كه بزرگ نوشته شده بود: «لطفا به صندلي آقاي راننده دست نزنيد» ما ترمز قطار را كنديم. تعبير اين خواب چه مي‌تواند باشد.
تعبير: جوان هستي و جوياي نام و سال‌هاي پربار و پركاري در انتظار توست. كار و كاسبي رونق دوچنداني خواهد گرفت و شهرت تو مرزهاي داخلي و خارجي را پشت سر خواهد گذشت و سر از اونجا در خواهد آورد ـ اونجا كجاست ما نمي‌دانيم ـ قطار مجهز به كولر و تلويزيون كنايه از خوش‌گذشتن در طول راه است و اين يعني آنكه شما بالاخره به حق خود خواهي رسيد ـ كدامين حق، ما نمي‌دانيم ـ در طول اين سفر با زيركي تمام، حيله جمله منتقدان و بدخواهانت را به خودشان باز مي‌گرداني چراكه اينان حسودان و عنوداني بيش نيستند كه چشم ديدن موفقيت و فتح قلل رفيع خدمت‌رساني توسط تو را آن‌هم در اين سن و سال ندارند. بنابراين پيشنهاد مي‌كنم در اولين فرصت ممكن، دود كردن اسپند را در اولويت‌كارهاي روزانه خويش قرار دهيد.

3Reza
Saturday 1 August 2009, 08:24PM
دوشغله‌ها



خيلي‌ها خيال مي‌کنند فقط آقا الهام شش‌صدشغله است. يا فقط آقا احمدي‌نژاد است که دوشغله است، هم رئيس‌جمهور است هم سرپرست وزارت اطلاعات. امروز براي حمايت از دولت هم شده، دوشغله‌هاي مملکت را که از نظر پنهان مانده‌اند به شما معرفي مي‌کنيم. البته خيلي از اين دوشغله‌ها در واقع دو کاره هستند و مثل «سرپرستي» کارشان شغل محسوب نمي‌شود.

موتورسوار: بعضي موتورسوارها شما را مي‌برند، شب نگه‌تان مي‌دارند و يک ماه بعد يک گوشه شهر ول‌تان مي‌کنند. در اين مدت خانواده‌تان دلشوره شديدي مي‌گيرد. بعضي موتورسوارها هم هستند که با گرفتن پول، شما را مي‌آورند. به اين دسته «موتوري» گفته مي‌شود و پليس موتور آنها را به دلايل گوناگون مي‌خواباند.
لباس شخصي: بعضي لباس‌شخصي‌ها به روش‌هاي مختلف، شما را براي اداي فريضه در روزهاي پنجشنبه و جمعه دعوت مي‌کنند. در کل امر به معروف‌تان مي‌کنند. بعضي از آنها هم به روش‌هاي مختلف، جلوي شما را روزهاي پنجشنبه و جمعه مي‌گيرند. در کل موقع انجام معروف، نهي از منکرتان مي‌کنند. تا اين لحظه کارشناسان از کار اين موجودات سر درنياورده‌اند.
مجري تلويزيون: بعضي مجري‌ها روزهايي که نبايد بخندند، مي‌خندند. وقتي بايد غمگين باشند، خوشحالند. وقتي بايد خوشحال باشند، شبيه مادرمرده‌ها به دوربين نگاه مي‌کنند. در کل براي اينکه بفهميد در مملکت چه خبر است، بايد برعکس حالات و گفتار مجري‌هاي تلويزيون را درنظر بگيريد. بيشتر اين هنرمندان، جلوي دوربين، براي پخته شدن بزرگ‌ترين کتلت در ونزوئلا جشن اعلام مي‌کنند، يا براي شکستن يک ظرف چيني در روسيه، عزا مي‌گيرند. گفته مي‌شود براي اين‌که اين دلاوران، از اتفاقات جاري مملکت خبر نداشته باشند، شب‌ها همان‌جا در استوديو مي‌خوابند!
مامور: بعضي مامورها براي ايجاد امنيت هستند. وقتي شما احساس ناامني کنيد به آنها مراجعه مي‌کنيد. البته بعضي مامورهاي ديگر هم در سطح شهر ديده شده‌اند، که چون تعدادشان به بندانگشت‌هاي دو دست هم نمي‌رسد، بي‌خيال آنها مي‌شويم!
دلاک: بعضي دلاک‌ها مسوول کشيدن کيسه به پشت شما هستند، تا سر حال بياييد. بعضي‌ها مسوول آوردن داروي نظافت و اينا.
ورزشکاران: بعضي ورزشکاران، ورزش بيسبال و راگبي را در زمين‌هاي ورزشي و با حضور تماشاچي انجام مي‌دهند. بعضي‌ها هم با لباس راگبي و چوب بيسبال سر کوچه و چهارراه و اينا، با حضور كساني که به عنوان تماشاچي يک گوشه ايستاده‌اند، تمرين مي‌کنند.
دانشمندان جوان: بعضي از دانشمندان جوان در زيرزمين خانه‌شان به فناوري هسته‌اي دست پيدا مي‌کنند. (البته اين موضوع براي ما ايراني‌ها زياد عجيب نيست.) بعضي از دانشمندان هم هستند که ممکن است با حفظ سمت وزير هم باشند! اما صبر مي‌کنند تا يک دانشمند جوان ديگري، مثلا يک خانه امن اختراع کند، تا آنها آن را به نام خودشان ثبت کنند. آفرين.
صندوق صدقات: بعضي صندوق‌ها قرار است علاوه بر دفع هفتاد گونه بلا، به دست ايراني‌هاي زير خط فقر هم برسد. اما بعضي صندوق‌ها هستند که به صورت مستقيم دايورت هستند روي کومور! و تبديل به جهيزيه براي دختران کوموري مي‌شوند. (البته به گفته دانشمندان، خريد جهيزيه براي دختران امپراتوري بزرگ کومور! به نفع سياست خارجي ايران، صلح در خاورميانه، خلع سلاح کامل آمريکا و اسرائيل و انگليس و غيره است.)
مسوولان اداره آمار: آنها علاوه بر تهيه آمار و ارقام، با حفظ سمت مسوول تهيه نمودار در برنامه فتوشاپ هستند.
آقا ضرغامي: وي رئيس تلويزيون، مسوول پخش مناظره‌هاي انتخابات و قوي‌ترين مردان ايران، مسوول پخش برنامه مستند حيات‌وحش و بيست و سي و... همچنين مسوول کشيدن خط قرمز دور کله مردم در تلويزيون براي شناسايي جاسوس‌هاي هسته‌اي و عوامل انقلاب مخملي در ايران است. وي به صورت غيرمترقبه‌اي و با حفظ سمت هفته پيش يک پيام تسليت چاپ کرد.
آقا کامران نجف‌اينا: وي علاوه بر شغل خبرنگاري کيهان و مجري‌گري صدا و سيما، با حفظ سمت مسوول تهيه گزارش‌هاي اعصاب و روان است.
آقا رحيم مشايي: در کل سر هر کاري که باشد، به کار خودش مشغول است. هفته گذشته وي به تنهايي و بدون استفاده از کمک نيروهاي خارجي، باعث ايجاد سونامي در هيات دولت شده است.

در کل از علايم گل و بلبلي مملکت، يکي توانايي نخبه‌ها در پذيرفتن چند شغل و مسووليت مختلف است. به گفته کارشناسان يک دليل پيشرفت مملکت در دو سه سال گذشته همين نخبه‌سالاري و شايسته‌سالاري است. به دوشغله‌هاي بيشتري هم مي‌توان اشاره کرد. اما با توجه به اينکه ما همين يک شغل را داريم، بي‌خيال قضيه مي‌شويم.

3Reza
Sunday 2 August 2009, 07:07AM
http://iranclubs.org/forums/attachment.php?attachmentid=16319&stc=1&d=1249156125

3Reza
Sunday 2 August 2009, 07:51AM
منشور اخلاقي محفل شبانه!



کميته انضباطي خانه ما به تبعيت از فدراسيون موفق فوتبال با حضور خانم بزرگ، پدربزرگ چيني و مادربزرگ تشکيل و منشور اخلاقي محفل شبانه توسط نامبردگان تهيه و به تمام اهل خانه ابلاغ شد:
1- همه اهل خانه در بيان آنچه فکر مي‌کنند آزادند اما درخصوص آزادي پس از بيان اظهاراتشان تضميني داده نمي‌شود. 2- اهل خانه بدون اخذ مجوز مجاز به استفاده از اتو در ساعاتي از شب نيستند. اتو کشيدن بدون مجوز امري اغتشاشگرانه است. 3- کسي حق زدن پاپيون ندارد. پاپيون کردن اما با طي کردن مراحلي آزاد است.
4- به علت ايجاد آرامش در ساعت پاياني شب غير از ارواح لباس شخصي کسي حق تردد ندارد.
5- پوشيدن لباس شخصي داراي کپي رايت بوده و ديگران مجاز به پوشيدن آن نيستند. 6- پيش از اجراي هرکاري بايد مجوز آن کار اخذ و اعترافات لازم گرفته شود تا درصورت لزوم از آن استفاده شود.
7- شمردن هر چيزي اعم از پرتقال، سيب زميني و راي تنها به عهده شوراي انضباطي است.
8- رد و بدل هرگونه نامه و مکاتبه بين اهل خانه پيش از رويت شوراي سه نفره غيرمجاز مي‌باشد.
9- اهل خانه حق شرکت در انتخاب هرچيزي را دارند اما حق انتخاب آن چيز را ندارند.
10- عدم ارسال اس‌ام اس حتي پيامک‌هاي عليه اعضاي شوراي سه نفره عملي مجرمانه است.
11- استفاده از تلفن‌هاي همراه دوربين دار در خانه قدغن است. 12- تنها مارک گوشي تلفن داراي مجوز نوکيا – آن هم نوکياي مونتاژ چين و روسيه – مي‌باشد و استفاده از هر مارک ديگر نوعي نافرماني است.
13- اهل خانه بايد از نصب دوربين مدار بسته در تمام نقاط خانه استقبال نمايند.
14- ارائه هرگونه نمودار، براندازي نرم محسوب مي‌شود.
15- استفاده از هرنوع جنس به رنگ سبز در خانه ممنوع است. حتي چشم‌هاي سبز بايد با لنز تغيير رنگ يافته يا کور شود.
16- ورزش موتورسواري مختص روح‌هاي لباس شخصي است.
17- درصورت برخورد جسم سخت با بدن اهل خانه بدن آنها حق کوفتگي و کبود شدن ندارد.
18- ابراز ارادت به فردوسي‌پور ممنوع است.
19- شرکت در نماز جمعه سه هفته در ماه الزامي و در بعضي هفته‌ها غيرضروري است.
20- رفتن به پشت بام و بوق زدن به هر نيت عملي مجرمانه است. 21- هرگونه اختراعي به نام يکي از اعضاي شورا ثبت مي‌شود و مخترع حق اعتراض ندارد.
22- دانستن و تحمل عواقب دانستن حق اهل خانه است.
23- اهل خانه حق‌ انتقال اعضاي شورا به خانه سالمندان کهريزک را ندارند.
24- شرکت در مراسم ترحيم و جشن بايد با اخذ مجوز و ارائه وثيقه همراه باشد.
25- سفر به روسيه، چين و ونزوئلا با تخفيف و قسطي و سفر به نقاط ديگر امتياز منفي دارد.

3Reza
Sunday 2 August 2009, 07:53AM
تاريخ محمودي (هيات الفاني من دولت الباقي) :D



آن مريدان حلقه‌احمدي، آن امضاکنندگان ميثاق محمودي، آن شواليه‌گان ميز‌گرد، آن حاميان سياست‌ توپ گرد، آن دستچين شد‌‌گان باغ مهرورزي، آن انگشتان دست‌ سياست ورزي، آن همسفران سفرهاي استاني، آن ياران گرمابه و گلستاني، آن قمرهاي چرخنده بر گرد زُحَل، آن تميزدهندگان ‌هاله از هُبَل، آن وزيران شطرنج‌هاي پر سرباز، آن مخالفان سياست درهاي باز، آن مجاوران قطب صورت و صولت، اعضاي معظم هيات دولت (حفظهم الله من عتاب المحمودي و زيدهم الله من نژاد الاحمدي)
تاريخ چنين شهادت دهد که محمود(و لاتقول ابرو فوق عينه) از ابتدا هماره کارها نه يک تنه و فرادي که به انجمن و جماعت به انجام رساند، ليک جماعت را نه به کميت که به کيفيت دوست مي‌داشت و از همين رو بود که در کارها به خُردي عدد ياران موافق پشت خم نکرد و از راه روي نگردانيد که دانسته بود، حق در قلت است و ناحق به کثرت و رهروان راه ضلال هرگز ندانند و دانستن هم نتوانند که اين ذات خلقت است.
و بر همين طريق بود که چون يار دبستاني خويش ثمره‌هاشمي(خفي‌الله يده في آستين) را بر طريق موافقت يافت دگر رها نکرد و بر همين صواب هم، دگر ياران خويش از علم و صنعت تا والي‌گري در خوي و اردبيل و صدارت بر طهران را يک‌به يک بدان مجمع که فراهم گشته بود افزود و هيچ کم نکرد تا هماره اين ذکر بر لب داشته باشد که:
قطره قطره جمع گردد وانگهي دريا شود...
عاقبت دريا، خس و خاشاک را با خود مي‌برد!
و اينچنين بود که حلقه‌‌ تنگ ياران و فدائيان که چون نگيني مراد خويش در بر گرفته بود، به لطف کيفيت نيکوي حاضران در ارادت به مقام محمودي هماره مصون ز هر خلل و آسيبي و در گذر زمان قطور و قطورتر گشت تا دگر روزها شب نگردد مگر که طالبان پوينده‌‌ راه عزت و جويندگان رايحه‌‌ خوش خدمت، ز کثرت طلب بدان حلقه راه يابند و چنين بود که کوبه‌‌ سراي محمود چون بيت مادربزرگ به عادت هر روز به صدا درآمدي تا محمود اينچنين به گفت آيد:
ـ کيستي؟
ـ زريبافانم ليک نه از بهر زر آمده‌ام و نه از بهر زور... مني که چنينم داخل نيايم؟
ـ از بهر چه داخل آيي؟
ـ از بهر خدمت که رايحه‌‌ خوشش کوچه را برداشته...
ـ‌ها... داخل‌آ... (تــــــق، صداي باز شدن در کوبه‌اي)
و دگر روز شيخنا سعيد‌لو(عمله کثير و خبره قليل) آمد و دگر روز بزرگنا الهام(بقي‌الله عمره حتي کهولت مع فاطمه رجبيه) و زوجته فاطمه رجبي(حفظ الله بني آدم من ضربات قلم‌ها) و دگر روز داوودي(حفظه الله من خطر سقوط) و دگر روز پيرما مشايي(ترجع من العرش الي الفرش بحکم حکومت) و دگر روز حبيبنا جوانفکر(زيد الله بيبي فيسه) و پيرمغ ‌بچگان بذرپاش(رفع الله نردبان ترقيه حتي اصابت بمهپاره الاميد) و دگر روز عزيزنا محصولي(ظهر الله نقشه گنجه) و دگر روز پيرما کلهر(پشت مويه مستدام بل مدل دمب الپيتيکو پيتيکو) و دگر روز شمقدري(يصنع الفيلم «درباره‌‌ محمود...» قريب ان‌شالله)
و روزگار بر همين طريق بود که پيرما محمود از قضاي آمده صدر طهران بر زمين نهاد و حکم بلاد ايران به دست گرفت و مريدان که به ناگاه چنين بعيد مهيا ديدند گرداگرد گليمي حلقه‌زدند و برجاي بماندند که هيچ ندانستند چه کنند، تا سرانجام مفتاح در‌هاي بسته‌‌ عالم خود پاي به سرا گذارد.
پس محمود پيدا آمد، بي‌بند، کاپشن احمدي‌نژادي بر تن، موي سر خوابانده، کفش بند دار بر پا و انگشت خالي از انگشتر و ريموت تي‌وي بر کف و چنين ذکر بر لب که:
دلي که غيب نماست و جام‌جم دارد
ز ممد خاتمي که دمي گم شود چه غم دارد؟
پس بر بالاي مجلس تکيه زد و ياران را چنين ندا داد: «از ساعت چند اينجاييد؟... هشت؟»، ياران جملگي نعره زدند: «نــه!»، «هفت؟»، ياران نعره زدند: «نــه!»... «شيش؟»...«نــــه!»...«خالي نبدينا... پنج؟»...«آره»!
و محمود چشم بر رخساره‌‌ ياران چرخاند و گفت: «حالا کي‌خسته است؟» و ياران يک صدا گفتند:«دشمن» و از حال برفتند!
نقل است که در اول خواست تمامي کارها به الهام دهد، ليک سنگ انداختند و چنين قانون تراش کردند که نمي‌شود همه‌‌ پست‌ها به يک تن داد.
پس محمود ياران حلقه را امر به اسم‌فاميل کرد تا نام وزيران به مشورت ياران آشکار گردد و گويند نخستين تن که برخاست بذرپاش بود و سياهه‌اي از بهر وزارت در دست، که از قبل حاضر آورده بود، يکايک از مغ ‌بچگان جوان پس محمود چون نام‌ها همه آشنا ديد سخت برنجيد و سياهه پاره ‌و مهرداد را شماتت بسيار کرد.
و چون ياران شور بسيار کردند، هريک به گوشه‌اي کارها به جايي رساندند و نامي برگزيدند، ليک چون نوبت به مجلس رسيد در کارها گره افتاد که سهم‌ها به غلط بود و وزرا در خفي که اين کار بر طريق پيشينيان چنين نبودي که بازي را قاعده‌اي باشد!
پس وکلاي رعيت مجال از محمود ستاندند و سعيدلو را بار ندادند و علي‌احمدي را و اشعري را و‌هاشمي را...
و محمود که مجال اينچنين اخذ گشته ديد از سر مصالحه دگر بار دست در کيسه کرد و گوي‌ها بچرخاند و نام‌ها بيرون کشيد و ياراني نو بازفرستاد تا هياتش رسميت يابد که نيکان روزگار دست در دست هم دهند به مهر... و جهان را کنند سخت، آباد!
پس چون محمود را از مکاتبات با بلاد کفر و تبشير و انذار ستم‌شاهان و خودکامگان عالم فراغتي حاصل آمد، توشه‌‌ سفر برگرفت تا شهر به شهر و منزل به منزل، فيس در فيس مردم نشيند و داد از بي‌دادشان باز شناسد و نامه‌هايشان گوني گوني بر چشم نهد.
و در اين راه هيات در معيت او ز هر کوي و برزن گذر کرد تا نيک بدانند که گر آنچه شايسته است بايسته نگردد، گوش‌ها پيچيده و پيچ‌ها سفت و تن‌ها در لوله گردد!
که پير ما محمود راست به راه خويش بود و با احدي عهد اخوت نبسته بود(الا مشايي) و چنان هيات خويش قلع و قمع بکرد که ماست‌ها کيسه گرديد و هيچ نمانده بود کارها به خانه‌‌ اول بازگردد و نام‌ها دوباره عرضه گردد تا که مجلسيان اعتماد بکنند يا نکنند... و کارها همه به مويي بسته و آن مو استاذنا صفار هرندي(طريقته بمدار شريعت حسين برادر) که زلف خود به زلف معاندان رحيم گره زده بود و اگر نبود تدبير محمودي آنچه بر طريق سوء القضا افتاده بود «قيطريه» را تنها بر سر يک کلينکس به آتش مي‌کشيد!

ممد1
Sunday 2 August 2009, 09:44AM
حال و روز آبي‌بي اين روزها ديدن داره

نقادباشي
حال و روز آبي‌بي اين روز ها ديدن داره. نه آن ژست هاي قهرمانانه 50 روز پيش ايشان كه سراندر پا سبز پوشيده و باغچه خانه را گز مي كردند و گل و گياه را وجين مي فرمودند و هر آن چه رز سرخ بود را از ريشه در مي آوردند و اگر برگي زرد شده بود را زير پا لگد مي كردند. لفظ و قلم حرف مي زدند و به جاي سلام و عليك، سرتان سبز و سبز باشيد ادا مي فرمودند. اگر مي ديدند بچه اي ولو اتفاقي به اندازه يك خال ناقابل رنگ سبز پيوست دارد، نقل و نبات بود كه سر او مي ريختند و اسكناس تا نخورده بود كه در جيبش فرو مي كردند.
خلاصه آبي‌بي كه اين روزها اين طور زرد و بي رمق مثل تب مالتي ها شده و به نوعي يرقان سياسي گرفته اند، 2 ماه پيش به قول خودشان خفن سبزبودند. مي گفتند اين همه سبزه بي حكمت نيست. وقتي به ايشان گفته مي شد آبي‌بي جان! قربنتون طبيعت بهار اين است كه سبز باشد، روي ترش مي كردند و توقع داشتند، همه قبول كنند گل روي ايشان است كه درختان سبز شده اند و بر دشت و دمن، گياه سبز روييده است.
همه اين ها را به حساب طرفداري از موج سبز! مي گذاشتند. يادم هست همين اواخر وقتي سفري با ايشان به شمال مي رفتيم، چرتكه مي انداختند و هر چه درخت سبز بود را مي شمردند و به حساب طرفداران خودشان مي گذاشتند. درخت هاي چنار و افرا و بيد كنار خيابان ها را هم بر ليست خود مي افزودند. اگر يك گلدان مي ديدند كه يك برگ سبز دارد، آن را هم از قلم نمي انداختند. آقا جان كه از اين همه توهم كه آبي‌بي را گرفته بود، دل نگران بودند، به ايشان گفتند: آبي‌بي خدا را شكر، اين انتخابات افتاد در بهار... اگر در پاييز بود و همه جا زرد بود، چه مي خواستيد، بكنيد؟ مثل اين كه آقا جان كفر گفته باشند، آبي‌بي پريدند وسط حرف‌اشان كه مرد حسابي فكر مي كني ما هم مثل شما سواد مواد نداريم. خوب معلوم است اگر انتخابات به پاييز مي افتاد، ما هم رنگ زرد را علم مي كرديم! به جاي توپ توپ پارچه سبز، مي گفتيم طاقه طاقه زردش را بيارند! آقا جان گفتند آبي‌بي اون وقت با سيادت بعضي‌ها چه مي كرديد، مگر سيد زرد هم مي شود؟ آبي‌بي جواب دادند اولاً كه مي شود، در ثاني اگر قرار بود نشود، به جاي سبز، زرد كه سهله، به هر رنگ ديگري لازم بود در مي آمديم. قحطي رنگ كه نيست. كجا نوشته اند سيد بايد سبز باشد و زرد نباشد. اتفاقاً بنده شخصاً سيد صورتي را بيشتر مي پسندم. خيلي نازه!
درد سرتون ندم. آن حال و هوا كه از آبي‌بي گفتم كجا، وضع فعلي ايشان كه با هفتاد و سه من عسل ناب سبلان هم نمي شود، تلخ مزاجي اشان را بر طرف كرد كجا. دور از جون شما شده اند يك پارچه مير غضب! دائم با انگشتان دستشان حساب مي كنند. مگر مي شود به ايشان نزديك شد؟
ديروز آقا جان كه دلشان به رحم آمده بود، رفتند سراغ آبي‌بي و گفتند: اگر اشكالي ندارد، مي خوام مطلبي را ياد آوري كنم، شايد افاقه كرد و تا حدودي ذهن سركار روشن شد. آقا جان گفتند آبي‌بي يادتان هست، حدوداً 2 ماه پيش رفتيم، شمال. من زير چشمي مي ديدم هر درخت سبز را كه در جاده و جنگل مي ديديد، مي شمرديد و در دفترتان يادداشت مي كرديد. خواستم ياد آوري كنم، نكند آن ها را هم چون سبز بودند، به حساب طرفداران خود گذاشته ايد؟! غلط نكنم اگر آن ها را قلم بگيريد، حساب كتاب‌اتان درست شود و توهم رياضي‌اتان علاج گردد.
آبي‌بي به محض شنيدن اين حرف ها 2 تا انگشت خود را چپاندند در 2 گوش و شروع كردند به جيغ كشيدن. لابلاي آن هم فرياد مي زدند نگو! نگو! نمي خوام بشنوم!

3Reza
Sunday 2 August 2009, 03:07PM
اخبار کنکور (http://tanzeirani.blogfa.com/post-15.aspx)

جناب آقاي زاهدي وزير علوم اسامي 5 نفر اول کنکور سراسري را اعلام نمودند. اسامي و مشخصات 5 نفر اول به صورت زير است:


اصغر احمدي نژاد 9 ساله از سمنان
رياضي: 140 درصد، فيزيک 140 درصد، شيمي 140 درصد، زبان 140 درصد معارف 140 درصد
محمد احمدي نژاد 76 ساله از سمنان
رياضي: 138 درصد، فيزيک 138 درصد، شيمي 138 درصد، زبان 138 درصد معارف 138 درصد
رقيه زاهدي 19 ساله
رياضي: 136 درصد، فيزيک 136 درصد، شيمي 136 درصد، زبان 136 درصد معارف 136 درصد
علي کردان 48 ساله
رياضي: 134 درصد، فيزيک 134 درصد، شيمي 134 درصد، زبان 134 درصد معارف 134 درصد
حسين محصولي 18 ساله
رياضي: 132 درصد، فيزيک 132 درصد، شيمي 132 درصد، زبان 132 درصد معارف 132 درصد

جناب دکتر زاهدي همچنين در عملي بي سابقه 5 نفر آخر کنکور را نيز اعلام نمودند که
نتايج مربوط به آنها به شرح زير است:

نفر 4 تا مونده به آخر: مير علي موسوي
رياضي: 2 درصد، فيزيک 3 درصد، شيمي 5 درصد، زبان 15 درصد معارف 20 - درصد
نفر 3 تا مونده به آخر: کامبيز روشني سر جلسه حاضر نشده
رياضي: 0 درصد، فيزيک 1 درصد، شيمي 0 درصد، زبان 2 درصد معارف 0 درصد
نفر 2 تا مونده به آخر: حامد حسيني از ابتدا يک تست جابجا زده است.
رياضي: منفي33 درصد، فيزيک منفي33 درصد، شيمي منفي 33 درصد، زبان 20 درصد معارف 2 درصد
نفر يکي مونده به آخر: به دليل تقلب از جلسه اخراج شد
نفر آخر: علي کروبي
رياضي: منفي 545 درصد، فيزيک منفي350 درصد، شيمي منفي2000 درصد، زبان منفي250 درصد،معارف منفي 312 درصد

ايشان روز بعد در برنامه تلويزيوني شبکة خبر به سوالات مردمي پاسخگو شدند.

زاهدي: با عرض سلام خدمت دانش آموزان غيور که با شرکت بي سابقه در کنکور امسال پايبندي خود به نظام آموزشي کشور را به رخ بيگانگان کشيدند و نظام آموزشي ديگر کشورها را زير سوال بردند. در خدمتتون هستم.

مجري: بينندة عزيزي پرسيدند
آيا امکان آن هست که به شکايات مردمي رسيدگي شود؟

زاهدي: دويست در صد. با اينکه اين کنکور سالمترين کنکور بوده است ولي هر کس مي خواهد ميتواند به صورت کتبي و با ذکر مشخصات کامل اعتراض خود را
شخصاً به زندان اوين ارائه کند ولي اگر اعتراض وي وارد نباشد شخص براي هميشه از تحصيل محروم و شديداً با او برخورد ميشود.

مجري: عده اي سوال کردند که
چطور در صد دروس برخي افراد بيشتر از صد در صد است؟

زاهدي: خوب بله اين حرف تا حدودي درست است ولي ما بررسي کرديم ديديم اگر در صد دروس اين افراد به صد در صد هم تقليل پيدا کند تاثيري در جابجايي افراد نمي کند.

مجري: چطور 2 نفر اول هر دو سمناني هستند؟

زاهدي: خوب سمناني ها بيشتر درس خواندند.
بوي رسانه هاي نژاد پرست موج ميزند.

مجري: آقاي دکتر چند روز قبل از کنکور برخي از سايتها اسامي نفرات برتر را منتشر نمودند سوال شده که پيش از برگزاري کنکور چطور چنين چيزي ممکن است؟

زاهدي: من تعجب ميکنم. همة ما يک زماني کنکور داده ايم. خوب هر کس با توجه به مقدار درسي که خوانده و ميزان آمادگي که داراست خودش خوب ميداند که چه مقامي را در کنکور کسب مي کند. اين سايتها هم با تحقيقاتي که انجام دادند فهميدند که کي آماده است و کي نيست و نتايج را منتشر نمودند. خيلي عجيبه؟

مجري: درسته. عدة قليلي از افرادي که امسال امتحان داده اند معتقدند که در تصحيح پاسخنامه ها مهندسي صورت گرفته شده است.

زاهدي: من تعجب ميکنم. افرادي که اين شبهات را مطرح ميکنند تازه امسال ميخواستند وارد دانشگاه بشوند تا چهار سال ديگر مهندس بشوند. اين افراد الان تو اين سن و سال چطور ميدونند مهندسي چيه. من جوابش را ميدونم. به اين افراد خط داده شده. رسانه هاي خارجي به اينها گفتند تو تصحيح پاسخنامه ها مهندسي شده. ما در صدد جمع آوري مستنداتي براي اثبات اين مطلب هستيم.

مجري: برخي ميگويند که اول جلسه پاسخنامه هاي فرد کنار دستيشون پر بوده و اتفاقاً نام برخي از اين افراد نيز در ليست افراد برگزيدة اعلام شده توسط شما وجود دارد.

زاهدي: بله خود من هم اين حرف را شنيدم و اتفاقاً با تمام کساني که اين شبهه را اعلام کردند برخورد صورت گرفت. اصلاً چرا اين افراد پاسخنامة اشخاص کنار دستيشون را ديد ميزدند. ديد زدن پاسخنامة ديگران يعني تقلب. حالا تعدادي پاسخنامه از اول پر بوده که دليل نميشه. بالاخره که بايد پاسخنامه ها پر ميشدند.

مجري: بله. يک نفر گفته که يکي از شرکت کنندگان به نام رقيه زاهدي 19 ساله با شمارة داوطلبي 14687979 در خانه اي به آدرس پاسداران کوچة شقايق پلاک 8 صندوق پستي 1329507 بدون داشتن مراقب امتحان داده است. چرا؟

زاهدي: اين سوالات کلي گويي هستند و من پاسخگوي سوالات کلي نيستم.

مجري: بله درسته. برخي ميپرسند در شرايطي که تقريباً همة شرکت کنندگان ميتوانند سر جلسات ثابت امتحان حاضر شوند چرا تعداد جلسات سيار امسال نسبت به سال قبل 10 برابر شده است.

زاهدي: بوي رسانه هاي خارجي مي آيد.
سوال بعدي را بفرماييد.

مجري: عده اي ميگويند که اختلاف ميانگين درصد دروس بين افراد پذيرفته شده و نشده بيش از 100 درصده بنابراين احتمال تقلب وجود دارد.

زاهدي: ببينيد اختلاف ميانگين درصد دروس بين افراد پذيرفته شده و نشده بيش از صد در صده. اگر تقلبي هم صورت بگيرد به اندازه20 در صد 30 درصد نه 100 درصد. پس تقلب صورت نگرفته است.

مجري: توجيه بسيار منطقي و قشنگي بود.. آقاي زاهدي جريان باز تصحيح ده در صد پاسخنامه ها چيه.

زاهدي: خوب ما براي رفع هر چه بيشتر ابهامات از بستگان نزديک شرکت کنندگان خواستيم خودشان بيايند و باز تصحيح پاسخنامه ها را انجام بدهند و براي اين منظور از بستگان نزديک نفرات اول خواستيم تا اين زحمت را به گردن بگيرند.

مجري: کاملاً منطقيه. عده اي ميپرسند که در باز تصحيح پاسخنامه ها از تلويزيون ديدند که پاسخنامه ها خيلي نو بوده و انگار دفعة اوله که دارند تصحيح ميشوند .

زاهدي: خوب پاسخنامة دانش آموزان مثل ناموس ماست. ازشون اين مدت خوب نگهداري شده نو موندند.

مجري: بله. عده اي هم ميگويند که تو پاسخنامه هاي باز تصحيح شده چند تا پاسخ نامه مربوط به سالهاي قبل را هم ديدند.

زاهدي: بله. ما ديديم حالا که دست مامورين باز تصحيح گرمه سال پيشيها را باز تصحيح کنند تا رفع ابهام بشه.

مجري: آقاي زاهدي عده اي دم در صدا و سيما جمع شده اند و خواستار ابطال کنکور و تکرار مجدد آن هستند.

زاهدي: اينها خس و خاشاک هستند.

مجري: درسته. ولي رشد خس و خاشاک ظاهراً زياد شده. تعدادشون زياده. دارند صدا و سيما را ميگيرند.

زاهدي: من نگفتم خس و خاشاک. اگر هم گفتم گه خوردم! ببخشيد. با مجري بودم. با خودم بودم.

مجري: نه آقاي زاهدي خوشبختانه خبر رسيد که قبل از ورود به صدا و سيما و بدون دخالت نيروي انتظامي منافقين و تروريست ها همشون را کشتند.

زاهدي: خس و خاشاکهاي آشغال درس نخوان.

مجري: آقاي زاهدي آيا تمهيداتي انديشيديد که سال بعد اين اتفاقات رخ ندهند.

زاهدي: بله ما مراکز فساد را شناسايي کرديم. مراکزي که بچه ها را از لحاظ درسي قوي مي کنند و دانش آموزان هم فکر ميکنند حتماً بايد پذيرفته شوند و اگر نشدند اعتراض ميکنند. اکثر اين مراکز سعي در بالا بردن فهم درسي دانش آموزان دارند در نتيجه توقعات دانش آموزان را بالا ميبرند. برخي از اين مراکز عبارتند از کانون کارگزاران قلمچي، کانون معلمان مبارز، حزب آموزش ملي، حزب مشارکت درسي. البته به زودي فيلم اعترافات اين مراکز پخش خواهد شد. به جاي اين مراکز ما برنامة سنجش 2 از صدا و سيماي ملي را پيشنهاد ميدهيم. بهترين معلمان در صدا و سيما جمعند جهت آموزش اصولي دروس. معلماني همچون آقايان کامران نجف زاده، دانشجو، خودم و ديگر دلسوزان نظام آموزشي ايران. در ضمن سال ديگر از هفته ها قبل از کنکور تا هفته ها بعد از کنکور کلاً پيامک به طور اتفاقي قطع مي شود.

مجري: همين الان فيلم اعتراف يکي از معترضين به اسم کاوه به دستمون رسيد که با هم ميبينيم.

کاوه: پيش از کنکور با يه خانمي به نام زهره تو انگليس رابطة تلفني داشتم. اون قبل از کنکور زنگ ميزد و بهم ميگفت کاوه درس نخون. ميگفتم باشه ولي چرا. ميگفت چرا نداره. نميخواد درس بخوني اصلاً امتحان هم نده اينها همش الکيه. نتايج از قبل آماده شده است. ميگفتم ايول باشه. خلاصه که نميذاشت من درس بخونم.. بعد کنکور مکالماتش با من چند برابر شد. هي بهم ميگفت برو تو خيابون. ميگفتم چي کار کنم. ميگفت اعتراض کن. بگو تست من کو. بگو يه يا حسين تا مدرک. بگو برادر شهيدم تستت رو پس ميگيرم. بگو زنده باد منافق. بگو تست منو دزديدند با اون دارند پز ميدند. بعد هم منتظر شو وقتي رهبر نظام آموزشي تو خطبه هاي درسي روز جمعه گفت که بايد با اغتشاش‌گران برخورد بشه تو يه موقعيت مناسب اغتشاش گر ها را بکش. بعد اينور را بگرد اونور را بگرد يه موبايل دوربين دار بجور همه چي را ضبط کن بفرست برا ما. حتماً از قبل موبايل دوربين دار بجورآخه موبايل دوربين دار کمه گير نمياد تکنولوژيه جديده کسي نداره. من هم گفتم ايول باشه.. زهره نميدونست که شما ميتونيد شنود داشته باشيد به مکالمات ما. آخه منافقين هيچي از شما نميدونند. اونها ساده و احمق هستند. اينها از اول انقلاب نفهميدند که تلفنها کنترل ميشه. مطمئنم سال ديگه دوباره به يکي تو ايران زنگ ميزنند و اغتشاش درست ميکنند. مردم ندا خانم سلطان را من کشتم. ببخشيد.

مجري: خوب آقاي زاهدي رفتند با رييس سايت بي طرف فارس ميخواهيم در مورد اين فردي که کشته شده صحبت کنيم.. بفرماييد.

رييس سايت بي طرف فارس: ببينيد من خيلي در مورد اين قتل تحقيق کردم. خيلي زياد. از چند و چون اون خبر دارم. چون تحقيقاتم زياده به علاوه در تخصصم هم هست. من سايت بيطرف دارم. من از نزديک با بستگان مقتول صحبت کردم همه چي رو در مورد مسايل ريز مقتول و قاتل ميدونم. آقاي حسن بيگدليان توسط يک منافق مازندراني به اسم کاوه کشته شدند.

مجري: آقاي حسن بيگدليان نه. خانم ندا خانم سلطان.

رييس سايت بي طرف فارس: بله همون. من خيلي تحقيقات کردم. همه چي رو ميدونم.

مجري: ممنون. حالا که همه چي تموم شد و دانش آموزان محترم توجيه شدند ما مرخص ميشيم. از بينندگان ميخواهم که اگر از برنامة ما خسته شدند لازم نيست بروند بيرون ميتوانند از شبکة 1 فيلم ميليونر زاغه نشين محصول 2009 را ببينند از شبکة 2 فيلم کشتي گير محصول 2009 را ببينند از شبکة 3 فيلم خواننده محصول 2009 را ببينند از شبکة 4 فيلم شير محصول 2009 را ببينند از شبکة 5 هم يه فيلم شوالية سياه محصول 2009 را ببينند طي خبرهايي که از ماهوارة هات برت داشتيم هم اکنون شبکه هاي مولتي ويژن، ايکس ايکس ال، سکس ويو و اسپايس پلاتينوم براي ايرانيان به صورت رايگان باز است لذت ببريد.
البته گويا بيگانگان به هات برت پول دادند تا اين شبکه ها باز بشه و دانش آموزان عزيز فاسد بشوند و نتوانند درس بخوانند. از برنامه ها استفاده کنيد. همه جا امن و امانه خدا نگهدار.

3Reza
Wednesday 5 August 2009, 07:25AM
لیست برنامه های صدا و سیما (http://3reza.blogfa.com/post-363.aspx)
.
.
.
برنامه قبلی : بیانات آقایان ابطحی و عطریانفر در دادگاه

هم اکنون: تشریح بیانات آقایان ابطحی و عطریانفر در دادگاه

برنامه بعدی:پخش مجدد بیانات آقایان ابطحی و عطریانفر در دادگاه

امشب ساعت دوازده: تکرار بیانات آقایان ابطحی و عطریانفر

فردا بعد از اذان صبح: پخش مجدد بیانات آقایان ابطحی و عطریانفر برای کسایی که ندیدن

فردا ظهر: پخش مصاحبه ی خبرنگار 20:30 با آقایان ابطحی و عطریانفر

فردا شب: تکرار بیانات آقایان ابطحی و عطریانفر به مناسبت روز جوان

پس فردا صبح : تحلیل بیانات آقایان ابطحی و عطریانفر در دادگاه(قابل توجه عمال خارجی)

پس فردا ظهر : بررسی اینکه آقای ابطحی تحت شکنجه حرف زده یا اینکه حرفای خودش بوده

پس فردا شب: انعکاس خبرهای کشورهای خارجی در مورد بیانات آقایان ابطحی و عطریانفر

پسون فردا صبح: برنامه تحلیلی " آیا آقای ابطحی قرص روانگردان مصرف کرده بود؟"

پسون فردا ظهر: برنامه تحلیلی" چرا آقای ابطحی 18 کیلو وزن کم کرده است؟"

پسون فردا شب: مصاحبه با آقای ابطحی در مورد نحوه ی وزن کم کردن وی در زندان

پس پسون فردا صبح: پخش مجدد بیانات آقایان ابطحی و عطریانفر برای کسایی که آلزایمر دارن

پس پسون فردا ظهر: گزارش تحلیلی نجف زاده با موضوع "بازجوی مهربون آقایان ابطحی و عطریانفر"

پس پسون فردا شب:.......

.
.
.
.

3Reza
Thursday 6 August 2009, 07:56AM
پشت پرده يك ترانه :D



خوانندگان جان، سلام. مي‌دانم كه بي‌صبرانه منتظريد تا پشت‌پرده‌اي ديگر را براي شما گراميان آشكار كنيم، بنابراين بيشتر از اين شما را منتظر نمي‌گذاريم و اهداف پليد ترانه‌امروز را بررسي مي‌كنيم. ترانه انتخابي امروز «ندار» محصول مشترک «امير تتلو» و «اردلان طعمه» است. موسيقي مذکور با اينکه چند روزي بيشتر نيست که به بازار عرضه شده اما به نظر مي‌رسد که نقش تاثيرگذاري بر مدعيان اصلاحات ايفا مي‌کند. پيش‌بيني مي‌شود با توجه به حمايت‌هاي باندهاي قدرت و ثروت از اين محصول به زودي اين تراک، تبديل به نقل مجالس و مواشين (جمع مکسر ماشين) آشوبگران گردد. فارغ از اين ماجرا، نشانه شناسي ابزار دقيقي به ما مي‌دهد تا اشارات و ارجاعات فرامتن اين ترانه را به نحوي عميق و علمي واكاوي کنيم.
درسته پول ندارم، ولي خب دل كه دارم/ خط ثابت ندارم، ولي ايرانسل كه دارم/ درسته بنز ندارم، ولي 206 كه دارم/ تــوي جردن نه، ولي خونه تو تجريش كه دارم/ يه داداش كه رفته برنزه كرده تو كيـش كه دارم
در اين قسمت ترانه‌سرا تلاشي بيهوده دارد تا مظلوم نمايي کند و خودش را بي‌پول و بدون وابستگي به باندهاي قدرت و ثروت نشان دهد. جالب اينجاست که زياده‌خواهي مدعيان اصلاحات اينجا هم نمايان مي‌شود و شاعر 206 و منزل در تجريش را چندان مطلوب نمي‌داند و به صورت زيرپوستي لياقت خود را بنز و خانه در جردن عنوان مي‌کند.
واي كه چه حاليه، همه چي عاليه/ خوش مي‌گـذره با اينكه جيب من خاليه/ تو كه هي لج مي‌كني و اون ابروهاتو كج مي‌كني/ بـــگو بيـنم حالا كه جيبم خاليه واسم خرج مي‌كني؟/
در اين بخش ترانه‌سرا با يک تير دو نشان را مدنظر دارد. اول اينکه با گفتن «واي که چه حاليه، همه چي عاليه» شرايط را براي آشوب‌طلبان و اغتشاشگران مطلوب و عالي جلوه بدهد و به نوعي روحيه از دست رفته آنها را بازيابي کند. دوم اينکه با گفتن «بگو بينم حالا که جيبم خاليه واسم خرج مي‌کني؟» از سردمداران باندهاي قدرت و ثروت مي‌خواهد که آشوب‌طلبان را شارژ مالي کنند. همانطور که مي‌دانيد ميلياردها دلار(يعني خيلي بيشتر از محتويات کانتينري که در ترکيه مفقود شده) توسط غربي‌ها، بين آشوب‌طلبان و مجريان انقلاب مخملين توزيع شده و همين امر است که آنها را به خيابان‌ها کشيده.
حالا كه وجهه كاري ندارم و ليسانس معـماري ندارم و/ ماشين سواري ندارم و ويلا توي ساري ندارم و/ يه دونـه هـزاري ندارم و حساب جاري ندارم و/ ملك تجـــاري ندارم و چيزايي كه تو داري ندارم/ بــاز منـــو خُل مي‌كني؟ اغتشاشگرها رو اسكل مي‌كني؟/ سر كيسه رو شُل ميكنـــي؟ جيب منـــو باز پر مي‌كني؟
اتاق فکري پشت ترانه مي‌خواهد ضربه اصلي را اينجا وارد کند. در بيت اول اين بخش «حالا كه وجهه كاري ندارم و ليسانس معـماري ندارم»، شاعر تلاش دارد به صورت زيرکانه‌اي «ليسانس معماري» را بسيار پراهميت جلوه دهد تا از اين طريق فوق ليسانس معماري مهندس ميرحسين موسوي به چشم بيايد. در عبارت «ماشين سواري ندارم و ويلا توي ساري ندارم» تلاش براي سياه‌نمايي خدمات دولت نهم مشهود است. ترانه‌سرا قصد دارد بهبود رفاه مالي و افزايش سطح زندگي مردم و کم شدن ضريب جيني را با «نداري‌هايش» کتمان کند. از طرفي «ويلا توي ساري» کنايه‌اي است به طرح رئيس محترم دولت نهم که حريم 60 متري عمومي براي ساحل درياي خزر در نظر گرفته بودند و قرار بود اين منطقه از ويلاهاي دولتي و خصوصي پاکسازي شود، که گويا تا اين لحظه ناکام مانده است. دو، سه بيت آخر هم تاکيد و يادآوري براي گرفتن پول از بالادستي‌ها به حساب مي‌آيد.
تو كه كت پوست مار مي‌پوشي و لباس‌هاي ماركدار مي‌پــوشي/ سمت اون يــكي نــرو، تو رو خدا بگير منو/ كت پوست مار ندارم، شلوار لي كه دارم/ پاسپورت كانادايي نه، ولي كارت ملي كه دارم/ يه همکار خوب در سطح تيـــم ملي كه دارم/ چـــايي ساز نه ندارم ولي قوري كه دارم/ يخچال سايد باي سايد نه ولي معمولي كه دارم/ يه همکار شبيـــه آنجلينـــا جــولي كه دارم
اين بخش به عجز و لابه اختصاص دارد به اين منظور که باندهاي قدرت و ثروت دنبال آشوب‌طلب‌هاي ديگر نروند و پول‌هاي کلانشان را همانجا خرج کنند. به قول شاعر «سمت اون يکي نرو، تو رو خدا بگير منو». ترانه سرا با تعريف از خود در ابيات ديگر، به هر ترفندي دست ميازد تا پول‌هاي انقلاب مخملين نصيب ديگران نشود. داشتن شلوار لي، کارت ملي، همکار خوب در سطح تيم ملي، قوري و همکاري شبيه به آنجلينا جولي، به همين منظور عنوان مي‌شود. دقت کنيد که شلوار لي که نماد انقلاب مخملين در يکي از کشورهاي اروپاي غربي بوده و نيز پاسپورت دولت متخاصم کانادا، کدهايي است که ترانه سرا براي رمزگشايي به مخاطب خود مي‌دهد!
ادامه دارد!

3Reza
Friday 7 August 2009, 06:45PM
اعزام مددکاران بهزیستی به خانه های فساد

سازمان بهزیستی با فرستادن مددکار به برخی خانه های فساد ،روش های کاهش آسیب های جنسی پرخطر در کنترل بیماری ایدز را آموزش می دهد. (جهان نیوز 11/5/88)
خبر فوق را می خوانیم و چند باری سرمان را با تمام قدرت به دیوار می کوبانیم، خیر! خواب نیستیم! چند بار جمله ی فوق را برای خودمان تکرار می کنیم و به چند احتمال می رسیم:
احتمال اول: سازمان بهزیستی آدرس خانه های فساد را دارد و در نتیجه به این خانه ها مراجعه کرده است و به خانم های محترم روسپی آموزش داده است که چگونه تن فروشی کنند تا یک وقتی خدایی ناکرده سلامتی شان به خطر نیفتد و آنفلانزای خوکی و ایدز نگیرند و بتوانند بدون هر گونه خطری به انجام کار شرافتمندانه(؟!!) ی خود ادامه دهند و بیمار نشوند و از کار و کاسبی نیفتند!
احتمال دوم: نیروی انتظامی آدرس خانه های فساد را نمی داند، زیرا اگر می دانست می رفت و تن فروشان را دستگیر می کرد، و در خانه های فساد را پلمپ می کرد، البته اطلاعات حقوقی ما چندادن به روز نیست، شاید جدیدا تن فروشی قانونی شده است و جرم نیست!!
احتمال سوم: نیروهای اطلاعاتی موجود در سازمان بهزیستی از نیروهای اطلاعاتی نیروی انتظامی قوی تر عمل می کنند، البته این موضوع که مسئولان سازمان بهزیستی آدرس خانه های فساد را از کجا می دانسته اند هم خودش یک جورایی دچار اشکال است!!
احتمال چهارم: احتمالا از این به بعد قیمت روسپی ها متفاوت خواهد شد و روسپی های آموزش دیده – در مقایسه با روسپی های آموزش ندیده- در ازای خدماتی که ارائه می کنند پول بیشتری می گیرند!
یک درخواست هم داریم که مسئولان سازمان بهزیستی برای آرامش فکری بعضی ها، برای روسپی ها "کارت سلامت" هم صادر کنند!!
یادآوری: این خبر هیچ گونه ارتباطی به خبر جهیزیه دادن کمیته امداد به برخی کشورهای دیگر در جهت کاهش فساد در آن کشورها ندارد!!
***
بمب های شیمیایی جدید!
وزير علوم: گروهک های ضد انقلاب در روز انتخابات در چند جاي تهران انفجار شيميايي را برنامه‌ريزي كرده بودند و قرار بود كه جوانان ما را در راستاي آموزش براندازي‌نرم، شستشوي مغزي دهند.
خوب شد این خبر را دیدیم و اطلاعات علمی مان افزایش پیدا کرد، پیش از این فکر می کردیم بمب های شیمیایی بدن انسان را تخریب می کند، اما امروز متوجه شدیم بمب های شیمیایی برخلاف آن چیزهایی که در فیلم ها دیده ایم مغز را شستشو می دهند!!
***
توپولف و کفاشیان!
روزنامه همشهری در ضمیمه مسافر خود در متن طنزی در مورد شباهت ها و تفاوت های کفاشیان و توپولف – با توجه به عدم صعود تیم ملی به جام جهانی- نوشته است، ما نیز تصمیم گرفتیم دو مورد تفاوت و دو مورد تشابه که نویسنده متن در مورد شباهت ها و تفاوت ها فراموش کرده بود به این موارد اضافه کنیم:
دو مورد تفاوت:
1- توپولف اگر اشتباه کند سقوط می کند، اما کفاشیان اگر بارها و بارها اشتباه کند سقوط نمی کند!
2- توپولف نمی خندد، حتی لبخند هم نمی زند، و کلا تیپ توپولف یه جورایی خشک است، اما آقای کفاشیان (بزنم به تخته) اصلا اینطوری نیستند!
دو مورد تشابه:
1- هر دو ارتباط چندانی با نامشان ندارند، توپولف بر خلاف نامش چندان توپول نیست و آقای کفاشیان هم تا جایی که ما می دانیم کفاش نیستند!
2- توپولف اول صعود می کند و بعد سقوط، اما کفاشیان کلا نه صعود می کند و سقوط!
***
حتی شما مهماندار محترم!
وزير راه در خصوص سانحه هواپيماي ايلوشين 62 در فرودگاه مشهد گفت: آزمايش ها نشان مي دهد که خلبان اين هواپيما نيز کاملا سالم بوده اما به علت ورود مديرعامل شرکت هواپيمايي مذکور به کابين، اعتماد به نفس خود را از دست داده بود.
به کلمه ی "آزمایش" در جمله فوق دقت کنید، به نظر شما چه نوع آزمایشی وجود دارد که بعد از سقوط نشان دهد که هواپیما سالم بوده است و خلبان اعتماد به نفس نداشته است! برخی معتقد هستند با انجام آزمایش های دی ان ای بر روی سلول های مرحوم خلبان به کشف مهم رسیده شده است!!
در همین راستا پیشنهاد می کنیم از این پس برای جلوگیری از کاهش اعتماد به نفس خلبان ها موارد زیر رعایت شود:
1- هواپیما اصلا از روی باند فرودگاه بلند نشود، زیرا امکان آن وجود دارد که اعتماد به نفس خلبان پس از دیدن ارتفاعی که با زمین دارد پایین بیاید؛ هواپیما می تواند کل مسیر را از اتوبان ها طی کند!

2- از ورود هر فردی به کابین خلبان خودداری شود، و پشت درب اتاق خلبان نوشته شود: "ورود هر فردی غیر از خلبان به کابین ممنوع است، حتی شما مهماندار محترم!"
***
تلاش های شبانه روزی!
با ورود آنفلانزای خوکی به کشور مسئولین بهداشتی حسابی سرشان شلوغ شده است، به طوریکه این روزها اصلا خواب و بیداری ندارند، یکی از آگاهان در پاسخ به این سوال که مهمترین عملکرد مسئولین بهداشتی در امر آنفلانزای خوکی چه بوده است عنوان داشت، مسئولین مدام تعداد کسانی که در کشور به این بیماری دچار شدند را می شمرند که کاری بسیار سخت و طاقت فرسا است، آخرین آمار هم 85 نفر بوده است!!
***
ادب از که آموختی ... !!
این خبر را می خوانیم: "در مراسم تقدير از برترين‌هاي اخلاق هشتمين دوره رقابت‌هاي ليگ برتر فوتبال محمد مايلي كهن به عنوان يكي از مربيان برتر اخلاق انتخاب و معرفي شد!"
برای دوستانی که کمی دچار تعجب شده اند بایستی عنوان شود که به هر حال در فوتبالی که خداداد عزیزی بخشیده شود و از طرف دیگر فیروز کریمی به خاطر طنزهایش به لیگ دسته یک تبعید شود، انتخاب مایلی کهن به عنوان مربی برتر اخلاق چندان دور از ذهن هم نبود!!

3Reza
Sunday 9 August 2009, 07:55AM
مقررات جدید فوتبال در صورت انتصاب سردار رویانیان به ریاست سازمان تربیت بدنی !
به دنبال افزایش احتمال تصدی سردار رویانیان بر سازمان تربیت بدنی ، مقررات جدید فوتبال جهت اجرا در لیگ دهم بدین شرح اعلام می گردد:
1-در کنار زمین دوربین های ثبت سرعت نصب گردد و بازیکنان سرعتی که از سرعت غیر مجاز برخوردارند جریمه و استوک ورزشی شان به پارکینگ هدایت شود .
-2-دریبل دو طرفه ، برگردان ،یک پا دو پا شامل حرکات نمایشی بوده و علاوه بر جریمه و ضبط استوک ورزشی ،کارت بازی بازیکن متخلف سوراخ گردد.
3-آب های معدنی که به صورت بی شمار در کنار زمین برای رفع تشنگی بازیکنان پیش بینی شده ، از این پس سهمیه بندی شده و تنها با کارت آب قابل استفاده است .لازم به ذکر است به صورت علی الحساب هربازیکن می تواند در طول بازی سه لیتر آب بخورد و در صورت نیاز بیشتر باید مقدار آب مصرفی خود را به صورت آزاد تهیه نماید.
4-از این پس بازیکنانی که تا به حال موفق به کسب کارت بازی(گواهینامه)نشده اند ،برای دریافت کارت بازی بایستی به آموزشگاههای فوتبال مراجعه کرده و پس از قبولی در امتحانات به آنها کارت بازی ب-1 داه خواهد بود که تا یکسال فقط می توانند در محوطه جریمه خودی بازی کنند.
5-پیراهن زرد رنگ و شورت مشکی داورها به پیراهن سفید و شلوار مشکی تغییر می یابد و به جای کارت های زرد و قرمز ،یک دسته قبض جریمه و یک پانچ به آنها داده خواهد شد.
6-دور محوطه جریمه سرعت گیرهای آسفالتی نصب خواهد گردید.

پرنده ازاد
Monday 10 August 2009, 07:08PM
بزارید به هل دادناشون خوش باشند!
مطلع شدیم همسر آق مهدی هاشمی بهرمانی آقازاده گرانقدر حضرت آیت الله علی اکبر هاشمی بهرمانی رفسنجانی! رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ، رئیس مجلس خبرگان رهبری و امام جمعه موقت تهران و... در میدان ونک در جمع اغتشاشگران دستگیر شده و بعد از آنکه کسی برای ضمانت این بانوی محترم برای آزادی از بازداشتگاه پیدا نشده کمیته امداد! محل ضمانت بانوی محترمه را تقبل کرده ووی از بازداشتگاه به فاصله یک سوت ! آزاد شده است.
من نمی دانم این مسئولین امنیتی کشور چرا دست از سر این خانواده قانونمدار بر نمی دارند تا آنها به زندگی آرام و بی سرو صدای خود ادامه بدهند.
آخر این چه نوع پاسداری از امنیت کشور است؟! بنده خدا این خانم چه کرده بود که باید بازداشت می شد؟! جز اینکه قصد داشت از خیاطی نزدیک ونک پارچه های دوخته شده اش را تحویل بگیرد ! خوب تقصیر او چه بوده که درست در همان نقطه ای که خیاطی وجود داشت تصادفا اراذل و اوباش هم ریخته بودند بیرون! خوب این کارها بده باور کنید آخر نداره حتی عاقبت هم همینطور!
چند روز پیش هم فائزه خانم خواسته بودند یک فلافلی بخرند و تو رگ بزنند که باز سرو کله نیروهای امنیتی پیدا شده و بازداشتش کرده بودند! خوب این کارها چه معنی می تونه بده ؟! من که سر در نمی اورم اصلا نمی دونم خود این مامورهای کلانتری وقتی گرسنه می شوند ساندویچ نمی خورند؟! یا اگر می خورند کسی می آد بهشون بگه چون ساندویچ می خورید پس بازداشتید؟!
خوب هر روز از این خبرها می شنویم دیگه ؟
زشته عزیز من زشته زشته زشته!
درست همان روز این حاج مهدی کروبی خودمان وقتی از خیابان شهید بهشتی رد می شدند یک عده می ریزند دور ماشینش وسوت و کف می زنند و می گند حاج مهدی باید ... خوب شما اگه جای او بودید چه کار می کردید؟! حاجی کروبی هم یک آدمیه که به دیارفانی اعتقاد داره و میدونه باید یه روزی این دیار باقی! را ترک کنه ، مجبور می شه پیاده بشه و نصیحتشون کنه دیگه ! اصلا چرا نمی گین به خاطر همین نصیحتهای کروبی بود که چندتا سطل آشغال از عنایت مخملی ها جان سالم به دربردند.
حالا یه خبر گزاری پا می شه تیتر می زنه که حاج کروبی می خواست آنها را تحریک کنه؟!
این چه نوع خبررسانیه ؟ مگه کروبی چی به آنها گفته بود جز اینکه تا اخر باهاتون هستم ادامه بدهید!
معنی جمله کروبی را نمی دونید چرا الکی برای بنده خدا حرف در می آورید من نمی دونم شما در دیار فانی چه جوابی برای کروبی خواهید داشت !؟ در صورتی که کروبی منظورش چیز دیگری بود وقتی می بینه یه عده جوون دارند یک ماشین شهروندی که وسط خیابان خراب شده را کنار خیابون هل می دهند می خواهد به آنها روحیه بده می گه : ادامه بدهید من تا آخر باهاتون هستم ! دیدید حالا؟! کجای این تحریک بود؟!
بس کنید دست از سر این جماعت بردارید بزارید به این هل دادناشون خوش باشند!.

پرنده ازاد
Monday 10 August 2009, 07:15PM
هر چی دقت می کنم، در این تصویر تبلیغی نمیبینم!!من هم هرچقدر دقت ميكنم . طنزي نمي بينم .
فقط دارم ادرس يك سايت سلطنت طلب كه اتفاقا مركز ان در انگليس نيست را ميبينم .
ميشه شما لطف كني طنز اين را براي من روشن كني ؟

هومان
Monday 10 August 2009, 07:52PM
من در تعجبم که این علاقه به جعل اسامی باید در این لباس شخصی ها چقدر باشد .اجباری دارید اسامی مانند ازاد و پرنده برخود بگذارید ؟این خود یک لطیفه سیاسی است .کجای شما ازاد است ؟اینکه کپی جملاتی باشید که مردم قبول ندارند و مقابله با انان محسوب می شود کجایش ازادیست ؟این نام برکاربری زیبنده است که نه تنها از برخورد امنیتی جانبداری نمی کند /بلکه خواستار مجازات این لباس شخصی هاست .و شما چگونه این نام را جعل ی کنید ؟

پرنده ازاد
Monday 10 August 2009, 07:59PM
من در تعجبم که این علاقه به جعل اسامی باید در این لباس شخصی ها چقدر باشد .اجباری دارید اسامی مانند ازاد و پرنده برخود بگذارید ؟این خود یک لطیفه سیاسی است .کجای شما ازاد است ؟اینکه کپی جملاتی باشید که مردم قبول ندارند و مقابله با انان محسوب می شود کجایش ازادیست ؟این نام برکاربری زیبنده است که نه تنها از برخورد امنیتی جانبداری نمی کند /بلکه خواستار مجازات این لباس شخصی هاست .و شما چگونه این نام را جعل ی کنید ؟من اين تحديد ازادي (حداقل از بابت اختيار و ازادي اين محيط براي ابتياع نام كاربري) و جعل خواندن ان را از طرف شما توهين تلقي نمي كنم . بلكه ان را به حساب هاي ديگري تعبير ميكنم .

پرنده ازاد
Monday 10 August 2009, 08:18PM
طنزی که در اون کاریکاتور است رو شما نمیتونید ببینید:)
آدرس سایت رو میشه لطف کنید؟!
خوب ببخشيد . من فكر ميكردم شما حداقل سواد انگليسي داريد .
با اين حساب متوجه شدم اصل موضوع براي شما طنزه . الان متوجه طنز مطلب شدم و خنديدم .