احمدfff
Sunday 20 January 2008, 05:15PM
رقص و موسقي در حضور پيامبر
صحيح بخاري - کتاب النکاح - باب 48 ( ضرب الدف في النکح و الوليمه )
صحيح بخاري - کتاب المغازي - باب 12 ( حدثني خليفه )
بشر بن مفضل از خالد بن ذکوان نقل ميکن که ربيع دختر معوذ بن عفراء گويد : وقتي مجلس عقد من بود ، پيامبر وارد شد و همانگونه که شما نشسته ايد ، او هم بر فرش من نشست. کنيزکاني داشتم که مشغول نواختن دف بودند و درباره کشتن پدرانم در روز بدر نوحه سرايي ميکردند که ناگهان يکي از آنان گفت : و در ميان ما پيامبري هست که از فردا خبر دارد. پس پيامبر فرمود : اين سخن را رها کن و شعرت را بخوان
صحيح بخاري - کتاب العيدين - باب 2 ( الحربا و الدرق يوم العيد )
صحيح بخاري - کتاب الجهاد - باب 81 ( الدرق )
عايشه گويد : پيامبر بر من وارد شد در حاليکه دو کنيز نزد من نشسته بودند و مشغول خواندن ترانه اي هيجان انگيز بودند؛پس او بر رختخواب دراز کشيد و رويش را برگرداند.ناگهان ابوبکر وارد شد ، بر من عصباني شد و گفت : تنبور شيطان را کنار رسول الله آورده اي ؟ پيامبر به او گفت : رهايشان کن !!وقتي او متوجه نبود ، به آن دو کنيز اشاره کردم که بيرون روند و آنها بيرون رفتند.
صحيح بخاري - کتاب العيدين - باب 2 ( الحرب و الدرق يوم العيد )
صحيح بخاري - کتاب الجهاد - باب 81 ( الدرق )
عايشه گويد : روز عيد بود و سوداني ها مشغول بازي با سپر و خنجر بودند. از رسول الله مي پرسيدم که ميشود به آنها نگريست؟ و ميفرمود : مگر ميل داري نگاه کني ؟ گفتم : آري! او مرا به پشت خود گرفت ، در حاليکه صورتم روي صورتش بود. و ميگفت : فرزندان رفده ( بني رفده ) آرامتر! . وقتي خسته شدم گفت : کفايت کرد ؟ گفتم : آري! گفت : حالا برو
صحيح بخاري - کتاب النکاح - باب 114 ( نظر المراة الي الحبش و نحوهم من غير ريبه )
صحيح مسلم - کتاب الصلوه العيدين - باب 4 ( الرخصه في العب الذي لا معصيه فيه في ايام العيد ) –
عايشه گويد : پيامبر مرا در عباي خود پوشانده بود و من به حبشي ها نگاه ميکردم که مشغول بازي در مسجد بودند. و همينطور مرا در بر گرفته بود تا خودم خسته شدم! پس قدر زن کم سن وسالي که به لهو خيلي علاقمند است را بدانيد
صحيح مسلم - کتاب الصلوه العيدين - باب 4 ( الرخصه في العب الذي لا معصيه فيه في ايام العيد )
عايشه گويد : روز عيدي بود که برخي از حبشي ها آمدند و مشغول رقصيدن در داخل مسجد بودند. پيامبر مرا طلبيد . من سرم را روي دوشش گذاشتم و همواره به بازي آنها مي نگريستم و بر همين حال بودم تا وقتي که خسته شدم و کنار رفتم
صحيح مسلم - کتاب الطهاره ( ج1 ص187 ) :
از ابوالزبير و او از جابر بن عبدالله نقل کرده که ام کلثوم از عايشه روايت ميکند که گفت : مردي از رسول خدا راجع به مردي پرسيد که با همسرش همبستر ميشود، سپس از غسل کردن تنبلي ميکند ، آيا بر آن دو نفر غسل واجب است؟عايشه ميگويد که خود در کنار پيامبر نشسته بود که پيامبر در پاسخ ميگويد : من و اين ( عايشه ) همين کار را ميکنيم و بعد غسل ميکنيم
صحيح بخاري - کتاب الغسل - باب 12 ( اذا جامع ثم عاد )
---------------------------
معاذ بن هشام گفت : پدرم از قتاده و او از نس بن مالک روايت کرده که پيامبر در يک ساعت از شب يا روز بر زنهايش که عددشان يازده بود ، ميگذشت و با همه همبستر ميشد !!! راوي گويد : به انس گقتم : مگر اينقدر توان دارد ؟ گفت : صحبت ما در اين بود که او نيروي سي نفر مرد را داراست
صحيح بخاري - کتاب النکاح - باب 48 ( ضرب الدف في النکح و الوليمه )
صحيح بخاري - کتاب المغازي - باب 12 ( حدثني خليفه )
بشر بن مفضل از خالد بن ذکوان نقل ميکن که ربيع دختر معوذ بن عفراء گويد : وقتي مجلس عقد من بود ، پيامبر وارد شد و همانگونه که شما نشسته ايد ، او هم بر فرش من نشست. کنيزکاني داشتم که مشغول نواختن دف بودند و درباره کشتن پدرانم در روز بدر نوحه سرايي ميکردند که ناگهان يکي از آنان گفت : و در ميان ما پيامبري هست که از فردا خبر دارد. پس پيامبر فرمود : اين سخن را رها کن و شعرت را بخوان
صحيح بخاري - کتاب العيدين - باب 2 ( الحربا و الدرق يوم العيد )
صحيح بخاري - کتاب الجهاد - باب 81 ( الدرق )
عايشه گويد : پيامبر بر من وارد شد در حاليکه دو کنيز نزد من نشسته بودند و مشغول خواندن ترانه اي هيجان انگيز بودند؛پس او بر رختخواب دراز کشيد و رويش را برگرداند.ناگهان ابوبکر وارد شد ، بر من عصباني شد و گفت : تنبور شيطان را کنار رسول الله آورده اي ؟ پيامبر به او گفت : رهايشان کن !!وقتي او متوجه نبود ، به آن دو کنيز اشاره کردم که بيرون روند و آنها بيرون رفتند.
صحيح بخاري - کتاب العيدين - باب 2 ( الحرب و الدرق يوم العيد )
صحيح بخاري - کتاب الجهاد - باب 81 ( الدرق )
عايشه گويد : روز عيد بود و سوداني ها مشغول بازي با سپر و خنجر بودند. از رسول الله مي پرسيدم که ميشود به آنها نگريست؟ و ميفرمود : مگر ميل داري نگاه کني ؟ گفتم : آري! او مرا به پشت خود گرفت ، در حاليکه صورتم روي صورتش بود. و ميگفت : فرزندان رفده ( بني رفده ) آرامتر! . وقتي خسته شدم گفت : کفايت کرد ؟ گفتم : آري! گفت : حالا برو
صحيح بخاري - کتاب النکاح - باب 114 ( نظر المراة الي الحبش و نحوهم من غير ريبه )
صحيح مسلم - کتاب الصلوه العيدين - باب 4 ( الرخصه في العب الذي لا معصيه فيه في ايام العيد ) –
عايشه گويد : پيامبر مرا در عباي خود پوشانده بود و من به حبشي ها نگاه ميکردم که مشغول بازي در مسجد بودند. و همينطور مرا در بر گرفته بود تا خودم خسته شدم! پس قدر زن کم سن وسالي که به لهو خيلي علاقمند است را بدانيد
صحيح مسلم - کتاب الصلوه العيدين - باب 4 ( الرخصه في العب الذي لا معصيه فيه في ايام العيد )
عايشه گويد : روز عيدي بود که برخي از حبشي ها آمدند و مشغول رقصيدن در داخل مسجد بودند. پيامبر مرا طلبيد . من سرم را روي دوشش گذاشتم و همواره به بازي آنها مي نگريستم و بر همين حال بودم تا وقتي که خسته شدم و کنار رفتم
صحيح مسلم - کتاب الطهاره ( ج1 ص187 ) :
از ابوالزبير و او از جابر بن عبدالله نقل کرده که ام کلثوم از عايشه روايت ميکند که گفت : مردي از رسول خدا راجع به مردي پرسيد که با همسرش همبستر ميشود، سپس از غسل کردن تنبلي ميکند ، آيا بر آن دو نفر غسل واجب است؟عايشه ميگويد که خود در کنار پيامبر نشسته بود که پيامبر در پاسخ ميگويد : من و اين ( عايشه ) همين کار را ميکنيم و بعد غسل ميکنيم
صحيح بخاري - کتاب الغسل - باب 12 ( اذا جامع ثم عاد )
---------------------------
معاذ بن هشام گفت : پدرم از قتاده و او از نس بن مالک روايت کرده که پيامبر در يک ساعت از شب يا روز بر زنهايش که عددشان يازده بود ، ميگذشت و با همه همبستر ميشد !!! راوي گويد : به انس گقتم : مگر اينقدر توان دارد ؟ گفت : صحبت ما در اين بود که او نيروي سي نفر مرد را داراست