PDA

نمايش نسخه نهائي : زناکردن خطاب بادخترش حنتمه وبدنیاامدن عمربن خطاب


mohamad***
Monday 14 January 2008, 11:13AM
1- خطاب= صهاک + نوفل
2- حنتمه = صهاک + خطاب
3- عمر = حنتمه + خطاب
خطاب پدر عمر است معلوم است .دائی عمر است چون خطاب و حنتمه هر دو مادرشان صهاک است وخواهر وبرادرند .وپدر بزرگ مادری عمر است چون خطاب پدر حنتمه است
حنتمه مادر عمر است که واضح است .خواهر عمر است چون پدر هردو یکی است که خطاب باشد . عمه عمر است چون با خطاب پدر عمر ؛ خواهر وبرادرند وهردو مادرشان یکی است که صهاک باشد .
البته کلبی نسّابه معروف عامی که از علمای نسب شناس است معتقد است که مادر نوفل هم صحاک است بطریق زنا. حال نسبتها راخود بسنجید .
حديقه الشيعه ص ۳۶۶ لئالی الاخبار ج۵ ص ۵۲ بحار ج۸ سنگی ص ۲۹۵ و جلد ۳۱ ص 109

نحوه تولد باسعادت عمربن خطاب:
نوفل با صحاک (کنيز عبدالمطلب)به طريق زنا جمع شد خطاب به دنيا آمد و بعداً خطاب روزی همراه مادر گرامی خود که مشغول شتر چرانی بود نگاهش به عَجُز (کفل)او افتاد(درتاریخ وسیر هست که ذات عجز بود یعنی ....گنده بود) و تحريک شده با او جمع شد و حنتمه به دنيا آمد. و حنتمه را در مرغزاری رها کردند و هاشم بن المغيره او را بزرگ نموده و بعدها خطاب او را خواستگاری نمود و جناب عمر خليفه عزيز ما به دنيا آمد.
استیعاب3/1144اشاره ای گذارا به این مطلب که حنتمه سر راهی است دارد .
این رسم در زمان جاهليت بوده است که در آن زمان بعضی از زنان آزاده ای که شوهر
داشتند پرچمی بالای منزلشان بود که ورود برای عموم آزاد است که از آن جمله هند مادر خليفه ما جناب معاويه و مادر نابغه عرب عمروعاص و مادر زیاد بن ابیه چون پدرش معلوم نبود می گفتند زیاد پسر پدرش و مادر بزرگوار ابن زیاد رجوع فرمائید به ربیع الابرارجار الله زمخشری وشرح ابن ابی الحدید معتزلی . وقائدتآً نوابغ عرب مثل معاويه و عمروعاص چندين پدر داشتند والان هم در فرانسه که مهد تمدن می باشد شناسنامه به اسم مادر است.

reza12593
Thursday 13 March 2008, 12:23AM
کاربر reza12593

درج هرگونه الفاظ و عبارات توهین آمیز نسبت به سایر کاربران نقض قوانین توافقی ثبت نام است . در صورت ادامه این روند شناسه شما بلافاصله متوقف یا حذف خواهد گردید .

پشتیبانی باشگاه جوانان ایرانی

محب اهل البیت
Thursday 13 March 2008, 02:58PM
کاربر reza12593

درج هرگونه الفاظ و عبارات توهین آمیز نسبت به سایر کاربران نقض قوانین توافقی ثبت نام است . در صورت ادامه این روند شناسه شما بلافاصله متوقف یا حذف خواهد گردید .

پشتیبانی باشگاه جوانان ایرانی


بسم الله الرحمن الرحیم

باتشکر از برادرانی که مانع می شوند بعضی ها به مقدسات دیگران توهین می کنند


خدا قوت

یاالله

TROY
Thursday 13 March 2008, 07:32PM
الهي همه رو به راه راست هدايت فرما امين يا رب العالمين

mehrdad_123
Thursday 13 March 2008, 07:53PM
اگر بیان حقیقت منافق بودن را میرساند بیان نکردن آن خیانت است خیانت
برادران بهتر است کمی چشمان خود را باز کنند تا ببینند آمار هجوم وحشیانه ی اهل حب و بغض را بر علیه شیعیان

TROY
Thursday 13 March 2008, 07:56PM
الهي همه رو به راه راست هدايت فرما امين يا رب العالمين

Teshneh
Friday 14 March 2008, 12:22PM
اگر بیان حقیقت منافق بودن را میرساند بیان نکردن آن خیانت است خیانت
برادران بهتر است کمی چشمان خود را باز کنند تا ببینند آمار هجوم وحشیانه ی اهل حب و بغض را بر علیه شیعیان
این چه حقیقتیه که پیامبر خودتون با این حقیقت زیر سوال می ره؟!!!!!!!!
چون یکی از اصحاب دیرینه شون حرامزاده س........به نظر شما اگر این حقیقت داشت و همچین کسانی ایشون رو اجاطه می کردن بهونه خوبی برای کفار نبود که زیر بار اسلام نرن .....اسلامی که طرفدارانشون این حرامزاده هان؟!!!!!!

محب اهل البیت
Saturday 15 March 2008, 02:38PM
بسم الله الرحمن الرحیم

سبحان الله/تهمت به صحابی بزرگ عمر ابن خطاب رضی الله عنه

عمری که کل ایران مدیون ان می باشد

ولی امان از تعصب

shahnam3s
Saturday 15 March 2008, 03:28PM
بسم الله الرحمن الرحیم

سبحان الله/تهمت به صحابی بزرگ عمر ابن خطاب رضی الله عنه

عمری که کل ایران مدیون ان می باشد

ولی امان از تعصب

یعنی شما حرامزاده بودن این خلیفه بزرگ را قبول ندارید ؟؟

محب اهل البیت
Saturday 15 March 2008, 03:37PM
یعنی شما حرامزاده بودن این خلیفه بزرگ را قبول ندارید ؟؟

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله که من سعی می کنم بر اخلاق اهل بیت وصحابه بمونم

یا جواب امثال شما کاری نداره

ابن علی
Saturday 15 March 2008, 04:48PM
بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله که من سعی می کنم بر اخلاق اهل بیت وصحابه بمونم

یا جواب امثال شما کاری نداره

بسم الله الرحمن الرحیم

اخر موضع خودتان را روشن بگویید که ایا این روایات را قبول دارید و یا اینکه با دلایل محکم عقلی قادرید این روایات را رد کنید ؟

محب اهل البیت
Saturday 15 March 2008, 09:39PM
بسم الله الرحمن الرحیم

اخر موضع خودتان را روشن بگویید که ایا این روایات را قبول دارید و یا اینکه با دلایل محکم عقلی قادرید این روایات را رد کنید ؟

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله همین عمر حرامزاده دوماد علی شماست

همین عمر حرامزاده دخترش زن رسول الله می باشد

کار نداریم شما این روایتهای دروغین را با ذکر مصدر وصفحه وکتاب بیاورید تا دروغتان مشخص شود

Teshneh
Saturday 15 March 2008, 10:25PM
الانس که بعد از هزار و 400 سال سند و مدرک بیارن که این موارد هم شبهناک بوده :smile55:که همینطور هم شده
بررسي شبهه ازدواج عمر با ام كلثوم (http://www.iranclubs.net/forums/showthread.php?t=11034)
:p:smile31:

mohabat_Y1
Saturday 15 March 2008, 10:27PM
این چه حقیقتیه که پیامبر خودتون با این حقیقت زیر سوال می ره؟!!!!!!!!

اگر این پیامبر اعظم را برای شیعیان میدانید،اصرارتان برای توجیه آن ملعونین برای چیست؟
خلافت بعد از آن نبی باید به برادر و همراه ایشان میرسید نه به کسی که حتی دوستدارانش پیامبر را از ان شیعیان می دانند.

محب اهل البیت
Saturday 15 March 2008, 11:09PM
اگر این پیامبر اعظم را برای شیعیان میدانید،اصرارتان برای توجیه آن ملعونین برای چیست؟
خلافت بعد از آن نبی باید به برادر و همراه ایشان میرسید نه به کسی که حتی دوستدارانش پیامبر را از ان شیعیان می دانند.

بابا دلیلتان چیست /تهمت کافیست/یعنی میشه همین جوری فقط بگیید انهم بدون سند

mehrdad_123
Sunday 16 March 2008, 02:31AM
این چه حقیقتیه که پیامبر خودتون با این حقیقت زیر سوال می ره؟!!!!!!!!
چون یکی از اصحاب دیرینه شون حرامزاده س........به نظر شما اگر این حقیقت داشت و همچین کسانی ایشون رو اجاطه می کردن بهونه خوبی برای کفار نبود که زیر بار اسلام نرن .....اسلامی که طرفدارانشون این حرامزاده هان؟!!!!!!

اتفاقا حضرتعالی باید کمی چشمان خود را باز کنید تا ببینید که اینکار حضرت رسول(ص) نشان میدهد که چقدر به مردم فرصت بازگشت میدادند,این نشان می دهد که اسلام دین رحمت است نه دین دیکتاتوری



.

mehrdad_123
Sunday 16 March 2008, 02:35AM
بابا دلیلتان چیست /تهمت کافیست/یعنی میشه همین جوری فقط بگیید انهم بدون سند

فکر کنم تابیک زیر به قدر کافی مذهب اهل سنت رو زیر سئوال برده -خدای رو شکر-

دوستان ببینند تابیک زیر را که بعد از گذشت حدود صد بست هنوز که هنوزه نتوانسته اند یک دلیل قانع کننده ارائه دهند:

http://www.iranclubs.org/forums/images/khazar/misc/subscribed.gif شركت خلفا در ترور نا فرجام رسول اكرم ( ص ) (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=10529)







.

shahnam3s
Sunday 16 March 2008, 02:54AM
بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله که من سعی می کنم بر اخلاق اهل بیت وصحابه بمونم

یا جواب امثال شما کاری نداره

ای بابا این چه وضعه جواب دادنه ؟؟ من که توهینی هم نکردم اینقدر شاکی میشید فقط سوال پرسیدم آیا قبول دارید یا نه ؟ چون خیلی این قضیه روشن است و اصلا غیر قابل انکار ....

mohabat_Y1
Sunday 16 March 2008, 06:31AM
شهید مرتضی مطهری

تشيع در ايران

با يك نگاه مختصر به تاريخ گذشته ايران معلوم خواهد شد كه «نفوذ تشيع» در ايران، نه تنها به صورت دفعى نبوده، بلكه سير تدريجى آن تا قرنها با كندى صورت مى‏گرفته است. با نگرشى به حوادث و وقايعى كه در ارتباط با رشد «گرايشات شيعى» است، مى توان به سير تدريجى نفوذ تشيع در ايران، چند مرحله را در نظر گرفت. بطوريكه هر كدام از آنها مرحله‏ئى فراتر از مرحله قبل مى باشد:
مرحله اول، در ميان «موالى» ايران در عراق.
مرحله دوم، نفوذ تشيع در بعضى از مناطق مركزى ايران همچون «قم».
مرحله سوم، توسعه گرايشات شيعى با روى كار آمدن «بنى عباس».
مرحله چهارم، فتح طبرستان به دست «علويان».
مرحله پنجم، برپائى حكومت«آل بويه».
مرحله ششم، پس از حملات «مغول‏ها».
مرحهل هفتم، روى كار آمدن دولت «صفويه».
اگر چنين سيرى را در نظر بگيريم و قبول كنيم كه زمان اين مراحل، مجموعا ده قرن بوده است، نمى توان «عوامل نفوذ تشيع» را در يك يا دو عامل خلاصه نمود. اين به آن دليل است كه در هر دوره، وضعيت خاصى از لحاظ فرهنگى، سياسى و اقتصادى حاكم بوده است و طبعا عكس العمل مردم نيز در قبال مذاهب و فرق، مختلف و متفاوت صورت مى گرفته است.
از اين رو مى بايست حداقل، هر مرحله را بطور «نسبى» جداى از مراحل ديگر در نظر گرفته، و شرائط خاصى كه از ابعاد مختلف بر آن مرحله حاكم بوده به حساب آورد. اين «ساده انگارى» است كه كسى نفوذ تشيع را با اشاره به يك وجه قضيه كه آنهم معلوم نيست صحت دارد يا خير، توجيه كند.
...بعنوان مثال ما نمى‏توانيم وضعيت روحى و فرهنگى و نيز قابليت‏هاى مردمى را كه در سال 16 هجرى مغلوب شده‏اند، با مردمى كه صد سال بعد از آن زندگى مى كرده‏اند، برابر بدانيم. قطعا مردمى كه در قرن پنجم هجرى در ايران زيست مى كرده‏اند با كسانى كه مورد حمله اعراب مسلمان قرار گرفته بودند، تفاوت بسيار داشتند. وجود انگيزه‏هاى قومى در ميان آنها، سيرى «نزولى »داشته و يا تحت تأثير تعاليم اسلامى «تعديل» شده است. در اين صورت، عكس العمل آنها در قبال فرق مختلف، بايستى تغيير كند. اگر روزگارى آنها مورد هجوم «بنى اميه» بوده‏اند، طبعا روزگارى نيز خود، «بنى عباس» را بر سر كار آوردند. و زمانى، حكومت مستقل تشكيل دادند. و حتى حاكم بر بغداد شدند. روشن است كه اگر اين شرائط مختلف در نظر گرفته نشود، چه اشتباهات فراوانى در «نتيجه گيرى» بوجود خواهد آمد.
مردم ايران، روزگارى گرايششان به تشيع قوى شد كه حاكم بر بغداد شدند.
(زمان آل بويه) و زمانى اين گرايش، سرعت يافت كه مغولان بر آنها مسلط شدند. در اين صورت اين مطلب چه ارتباطى با اين توجيه دارد كه آنان به جهت ظلم و ستمى كه از سوى بنى اميه و حكام خود كامه بر ايشان مى رفت و زير فشار بودند و نيز مى خواستند تحت نام اسلام (اما نه اسلام خلفاء) مبارزه كنند، تشيع را برگزيدند؟
با اين توضيحات، چاره‏اى نداريم جز آنكه به اين محققين كه كار خود را «ساده» كرده (1) و با سخنى سخيف، ساختمانى عظيم بنا مى كنند بگوئيم، يكبار ديگر بايد در اين باره يعنى : «ترسيم سير تدريجى نفوذ تشيع در ايران و عوامل مربوط به آن»تأمل كنند!
... اين افراد با مطرح كردن زمينه‏هاى فرهنگى مردم ايران در قرن اول هجرى و نيز بيان انگيزه‏هاى قومى و ملى، مسئله نفوذ تشيع در ايران را تحليل و توجيه مى كنند.
در عين حال، بسيارى از مسائل جزئى كه تأثير كلى در نفوذ تشيع داشته و چنين تأثيرى در قرون بعد صورت گرفته، غافل مانده‏اند. براى يك« تحقيق روشن»، مى‏بايست تاريخ دقيق نفوذ تشيع در شهرها و مناطق مختلف، ذكر شود و تا آنجا كه امكان دارد، مسائل خاص هر يك از آن دوره‏ها، مورد بحث قرار گيرد.
البته مسائل عمده فرهنگى يك ملت نيز در مجموع، قابل توجه بوده و طبيعى است كه به هر حال ملتى كه قرنها با« فرهنگ خاصى» خو گرفته تا مدتها نتواند از آن دل بكند. مدت دوام آن، بستگى به نقش فرهنگ جديد بر جامعه و برخورد آن با فرهنگ پيشين دارد اين برخورد از طرف اسلام محكم بود در عين حال، برگزارى بعضى از جشن‏هاى جاهلى ايران نشانگر بقاى «آثار فرهنگى »گذشته محسوب مى‏شد. در قرون اوليه اين جشنها، هم در ميان مسلمانان ايرانى «سنى» و هم كسانى كه گرايشات «شيعى» داشتند، وجود داشت. علاوه بر اين در بين عربها نيز مشهود بود، بطوريكه بنى اميه داستان رستم و سهراب را زنده كردند (2) و يا ديگر خلفاى اموى و عباسى، مراسم عيد نوروز، جشن مهرگان و آداب و رسوم ايرانى را برگزار كرده و از بسيارى از رسوم ساسانى استقبال نمودند (3) .
توجه به اين مسائل فرهنگى در يك وجه كلى، مى تواند خطوطى را در سراسر تاريخ ايران ترسيم كند. بطوريكه تا اندازه‏اى بعنوان يك «محور» براى ارزيابى «تحولات فكرى و فرهنگى »مى‏تواند مورد توجه قرار گيرد. اما معمولا مى‏بايست در اين باره دقت زيادى به عمل آيد و تأثير اين مسائل بطور دقيق روشن گردد، نه اينكه تحت عناوين كلى و يا به جهت حضور سطحى آنها در ظواهر، نتايج گسترده گرفته شود.


تعليقات:
1 ـ ر. ك. براى نمونه: روند نهضتهاى ملى و اسلامى در ايران اثر انصاف‏پور.
2 ـ رازى، نقص ص .67
3 ـ ر. ك. جعفريان، تحقيقى كوتاه پيرامون رابطه تشيع و ايران ص 66، .67
تاريخ تشيع در ايران ص 11
رسول جعفريان

mrfane
Sunday 16 March 2008, 07:51AM
بسم الله الرحمن الرحیم

سبحان الله/تهمت به صحابی بزرگ عمر ابن خطاب رضی الله عنه

عمری که کل ایران مدیون ان می باشد

ولی امان از تعصب
ايراني ها به هيچ عنوان مديون عمر نيستند. چون اولا عمر به ناحق حكومت مي كرد و اصولا حق لشگركشي به ايران را نداشت. و ثانيا اگر با فكر خودش لشگركشي مي كرد قطعا شكست مي خورد. البته اگر كنار مي رفت صد برابر الان به ما خير رسيده بود.
ضمناا اين طرز حكومت سلمان فارسي بوده كه باعث شده ايراني ها به تشيع علاقه مند شوند.

محب اهل البیت
Sunday 16 March 2008, 12:29PM
[quote=حسین کاظمی;296304]
دوست عزيزم، كسي نگفته ما مديون ملعون اولي هستيم. اما بعضي ها خيال مي كنند مديون ملعون دومي هستند. :smile21:

برادران شیعه سعی کنید کتابهای خودتان را هم بخونید

حضرت عمر در کتابهای خودتون

ويقول الإمام الرابع عند الاثني عشرية وهو عليّ بن حسين يجيب كما روى علامتهم عليّ بن أبي الفتح الأربلي في كتابه ( كشف الغمّة في معرفة الأئمة )

عن علي بن الحسن أنه : (( قدم عليه نفر من أهل العـراق فقالـوا في أبي بكر وعمر وعثمان رضي الله عنهم، فلما فرغوا من كلامهم، قال لهم: ألا تخبروني أنتم { المهاجرون الأولون الذين أخرجوا من ديارهم وأمـوالهم يبتغون فضلاً من اللـه ورضواناً وينصرون الله ورسوله أولئك هم الصادقون }؟ قالوا: لا، قال: فأنتم { الذين تبوأوا الدار والإيمان من قبلهم يحبون من هاجر إليهم ولا يجدون في صدورهم حاجة مما أوتوا ويؤثرون على أنفسهم ولو كان بهم خصاصة }؟ قالوا: لا، قال: أما أنتم قد تبرأتم أن تكونوا من أحد هذين الفريقين وأنا أشهد أنكم لستم من الذين قال الله فيهم { والذين جاؤا من بعدهم يقولون ربنا اغفر لنا ولإخواننا الذين سبقونا بالإيمان ولا تجعل في قلوبنا غلاً للذين آمنوا } أخرجوا عني فعل الله بكم )) كشف الغمة جـ2 ص (291) تحت عنوان ( فضائل الإمام زين العابدين ). دار الأضواء ـ بيروت ـ ط. 1405هـ ـ 1985م

=====

« جواب أمير المؤمنين عليه السّلام الى معاوية »
قال نصر : فكتب إليه عليّ عليه السّلام :

بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم من عبد اللَّه عليّ أمير المؤمنين إلى معاوية بن أبي سفيان ، أمّا بعد ، فإنّ أخا خولان قدم عليّ بكتاب منك تذكر فيه محمّدا صلّى اللَّه عليه و آله و ما أنعم اللَّه عليه به من الهدى و الوحي ، فالحمد للّه الّذي صدّقه الوعد ، و تمّم له النصر و مكّن له في البلاد ، و أظهره على أهل العدى و الشنآن من قومه الّذين و ثبوا به ( و ثبوا عليه خ ل ) و شنفوا له ، و أظهروا له التكذيب ، و بارزوه بالعداوة ،

و ظاهروا على إخراجه و على إخراج أصحابه ، و ألّبوا عليه العرب و جامعوهم على حربه ، و جهدوا في أمره كلّ الجهد ، و قلّبوا له الامور حتّى ظهر أمر اللَّه و هم كارهون ، و كان أشدّ النّاس عليه إلبة اسرته و الأدنى فالأدنى من قومه إلاّ من عصمه اللَّه منهم .

يا ابن هند فلقد خبّأ لنا الدّهر منك عجبا ، و لقد قدمت فأفحشت ، إذ طفقت تخبرنا عن بلاء اللَّه تعالى في نبيّه محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و فينا ، فكنت في ذلك كجالب التمر إلى هجر ، أو كداعي مسدّده إلى النضال ، و ذكرت أنّ اللَّه اجتبى له من المسلمين أعوانا أيّده اللَّه بهم فكانوا في منازلهم عنده على قدر فضائلهم في الإسلام ، فكان أفضلهم زعمت ( كما زعمت خ ل ) في الإسلام و أنصحهم للّه و رسوله الخليفة و خليفة الخليفة ، و لعمري إنّ مكانهما من الإسلام لعظيم ، و إنّ المصاب بهما لجرح في الاسلام شديد ، رحمهما اللَّه و جزاهما بأحسن الجزاء . 1 و ذكرت أنّ عثمان كان في الفضل ثالثا ، فان يكن عثمان محسنا فسيجزيه اللَّه بإحسانه ، و إن يكن مسيئا فسيلقى ربّا غفورا لا يتعاظمه ذنب أن يغفره .

و لعمر اللَّه 2 إنّي لأرجوا إذا أعطى اللَّه النّاس على قدر فضائلهم في الاسلام و نصيحتهم للّه و لرسوله أن يكون نصيبنا في ذلك الأوفر .

إنّ محمّدا صلّى اللَّه عليه و آله لمّا دعا إلى الايمان باللّه و التوحيد كنّا أهل البيت أوّل من آمن به و صدّق بما جاء به ، فلبثنا أحوالا مجرّمة و ما يعبد اللَّه في ربع ساكن من العرب غيرنا ، فأراد قومنا قتل نبيّنا و اجتياح أصلنا ، و همّوا بنا الهموم ، و فعلوا بنا الأفاعيل .

فمنعونا الميرة ، و أمسكوا عنّا العذب ، و أحلسونا الخوف ، و جعلوا علينا الأرصاد و العيون ، و اضطرّونا إلى جبل و عر ، و أوقدوا لنا نار الحرب ، و كتبوا علينا بينهم كتابا لا يواكلونا ، و لا يشاربونا ، و لا يناكحونا ، و لا يبايعونا ، و لا نأمن فيهم حتّى ندفع النبيّ صلّى اللَّه عليه و آله فيقتلونه و يمثّلوا به ، فلم نكن نأمن فيهم إلاّ من موسم إلى موسم .

فعزم اللَّه لنا على منعه و الذّبّ عن حوزته ، و الرّمي من وراء حرمته ،


-----------
( 1 ) فى البحار : و أنصحهم للّه و لرسوله الخليفة الصديق ، و خليفة الخليفة الفاروق و لعمرى ذكرت أمرا ان تم اعتزلك كله و ان نقص لم يلحقك ثلمة ، و ما انت و الصديق فالصديق من صدق بحقنا و أبطل باطل عدونا ، و ما انت و الفاروق فالفاروق من فرق بيننا و بين أعدائنا و ذكرت أن عثمان كان فى الفضل الخ ، منه .


منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة الخوئي

=====

ومن كتب الشيعة

عن حذيفة بن اليمان قال : دخلت على النبي صلى الله عليه وسلم وآله فسألته عن هذه اللآية : ( أولئك الذين أنهم الله عليهم من النبييت والصديقين والشهداء والصالحين وحسن أولئك رفيقا ) فقال يا حذيفة أما أنا فعبد الله ( فمن النبيين ) ومن الصديقين ( فعلي بن أبي طالب ) ومن الشهداء ( حمزة وجعفر ) ومن الصالحين ( الحسن والحسين ) وحسن أولئك رفيقا ) فالمهدي في زمانه .
قال [ حذيفة ] قلت بأبي وأمي يارسول الله أليس أبو بكر هو الصديق وعمر هو الفاروق قال نعم ؟ قال نعم يا حذيفة أبو بكر هو الصديق وعمر هو الفاروق ولكن أول من صدق الله ورسوله فعلي بن أبي طالب ولم يكن يومئذ أبو بكر ولا عمر وأول من اخذ بالسيف بيده وتقدم وضرب وجوه المشركين وجاهد في سبيل الله محتسبا علي بن أبي طالب فعلي هو الصديق الأكبر وعلي الفاروق الأكبر )


أقول :

فنفهم من هذا الحديث أن عمر هو الفاروق بنص رسول الله لكن علي الفاروق الأكبر وعمر الفاروق

الأصغر فيسمى فاروق وإن رغمت أنوف المجوس .

المصدر

الكتاب : مناقب الإمام أمير المؤمنين (ع)

المؤلف : محمد بن سليمان الكوفي

الجزء : 1 ص 149

الوفاة : ح 300

المجموعة : مصادر الحديث الشيعية ـ القسم العام

تحقيق : الشيخ محمد باقر المحمودي

الطبعة : الأولى

سنة الطبع : محرم الحرام 1412

المطبعة : النهضة

الناشر : مجمع إحياء الثقافة الإسلامية - قم المقدسة ذكر لفضائل الخلفاء من كتب الشيعة


واسمح لي ان اضيف من مصادر الشيعة

من هما حبيبا سيدنا علي رضي الله عنه

جاء رجلاً إلى أمير المؤمنين (ع) فقال : سمعتك تقول فى الخطبة آنفاً : اللهم أصلحنا بما أصلحت به الخلفاء الراشدين , فمن هما ؟ قال : حبيباى , و عماك أبوبكر و عمر , إماما الهدى , و شيخا الإسلام , ورجلا قريش , و المقتدى بهما بعد رسول الله صلى الله عليه و سلم و آله , من أقتدي بهما عصم , و من أتبع آثارهما هدى إلى صراط مستقيم " تلخيص الشافي 2/428

===

وهنا رواية تؤكد ان سيدنا ابوبكر هو الصديق وسيدنا عمر هو الفاروق رضي الله عنهما

و فى رسالة بعثها أبو الحسن رضي الله عنه إلى معاوية رضي الله عنه يقول فيها " و ذكرت أن الله اجتبى له من المسلمين أعواناً أيدهم به فكانوا فى منازلهم عنده على قدر فضائلهم فى الإسلام كما زعمت و أنصحهم لله و لرسوله الخليفة الصديق و خليفة الخليفة الفاروق , و لعمري أن مكانهما فى الإسلام شديد يرحمهما الله و جزاهم الله بأحسن ما عملا " شرح النهج لابن ميثم ص 488

==
تبجيل سيدنا الحسن رضي الله عنه لسيدنا ابوبكر وعمر رضي الله عنهما

و كان الحسن يُجل أبابكر وعمر رضي الله عنهما حتى أنه أشترط على معاوية فى صلحه معه أن يسير بسيرتهما فمن ضمن شروط معاهدة الصلح " إنه يعمل و يحكم فى الناس بكتاب و سنة رسول الله و سيرة الخلفاء الراشدين " منتهى الآمال للعباس القمى ج2/212 ط إيران

===
سيدنا علي والحسن والحسين بايعوا سيدنا ابوبكر الصديق وعمر الفاروق وعثمان بن عفان رضي الله عنهم على السمع والطاعة فكيف يبايع المعصوم من تضنونه مغتصبا ظالما فهذا جرح في عصمتهم التي تنسبونها اليهم.
===
هذا هو سيدنا الخليفة الفاروق عمر بن الخطاب رضي الله عنه
الذي حرر بيت المقدس
الذي طرد اليهود من مدينة الرسول صلى الله عليه وعلى آله وصحبه وسلم
الذي اسقط ملك كسرى وفتح فارس
----
لقد اختار مؤلف كتاب
المائة الاوائل في العالم
مايكل هارت
اختار سيدنا محمد صلى الله عليه وسلم رقم واحد في العالم
واختار سيدنا عمر بن الخطاب رضي الله عنه رقم 51 في العالم

فتوحات حضرت عمر رضی الله عنه

الفتوحَات في عَهْـــدِ سيدنا عمَر ابن الخطاب رضي الله عنه

معركة اليرموك :

-معركة فحل :

-فتح دمشق :

· في البقاع

· معركة مرج الروم وفتح حمص :

· فتح قنسرين :

· فتح أجنادين :

· فتح بيت المقدس :

· فتح حمص ثانية :

· فتح الجزيرة :

· فتح سواحل الشام :

· فتح مصر :

الجبهة الشرقية

-معركة النمارق :

- معركة الجسر :

- معركة البويب :

· فتح المدائن :

· فتح جلولاء :

· فتح حلوان

· -فتح تكريت والموصل :

· فتح ماسبذان :

· فتح الأهواز :

کتابهای خودتان را بخونید

http://img296.imageshack.us/img296/2414/javariansr4352elancb3.jpg

mrfane
Sunday 16 March 2008, 02:45PM
دوست عزيزم. سلام. خوشحالم كه اين قدر به اين مبحث مهم علاقه داري و به من احترام گذاشتي كه جوابم را دادي.
اما سعي كن لااقل از روي نرم افزارهاي عربي كپي نكني. يا اگر مي كني يك بار بخوان. اگر هم سواد عربي نداري، بگو تا خودم برايت ترجمه كنم.
گفته بودي از كتب شيعه جواب مي دهي اما بيشتر متنت مال اهل سنت بود. از طرفي همان چند حديث شيعي هم كه نقل فرموديد، سند درست و حسابي نداشت و از كتاب هاي دسته چندمي است. همين كه نويسنده كتاب مي گويد «سيدنا عمر»، در بهترين حالت نشان مي دهد كه در كتاب بعدا توسط اشخاصي دست برده شده است. (به فرض كه نويسنده قبول داشته كه عمر زنازاده نبوده، اما از مرز بين شيعه و سني كه با خبر بوده!)

احمدfff
Sunday 16 March 2008, 03:25PM
[quote=محب اهل البیت;296584][quote=mrfane;296367]

برادران شیعه سعی کنید کتابهای خودتان را هم بخونید

حضرت عمر در کتابهای خودتون

.
http://img296.imageshack.us/img296/2414/javariansr4352elancb3.jpg

شما سعي كنيد كتابهاي خود را بخانيد

در صحاح كتابهاي شما امد كه امام علي عليه السلام عمر دروغگو و گنه‏كار ونيرنگ‏باز مى‏دانيد ؛

حديث في صحيح مسلم عمر يعترف أن الإمام علي (ع) كان يرى أبا بكر وعمر غادرين آثمين خائنين كاذبين ، ( صحيح مسلم - الجزء : ( 3 ) - رقم الصفحة : ( 1376 )


كه شما مدعي داما امام علي بود و دخترش زن رسول الله



و شايد نميداني كه رسول خدا دختر عمر حفصه را طلاق داد

yamahdi
Sunday 16 March 2008, 03:43PM
چون بعضي ها مدرك خواستند وفكر ميكنند كه نسب عمربن خطاب بر زنازاده بودن فقط در شيعه است خواستم نسب عمربن خطاب بر زنازاده بودن در اهل سنت را بر اساس كتب سني ها بيان كنم:

روى محمد بن السائب الكلبي- الصلابة في معرفة الصحابة - الجزء ( 3 ) - رقم الصفحة : ( 212 )


- ...... كان نفيل لكلب بن لؤي بن غالب القرشي فمات عنه ثم وليه عبد المطلب , وكانت صهاك ترعى غنمه وكان يفرق بينهما في المرعى فاتفق يوماً اجتماعهما في مراح واحد فهواها وعشقها نفيل , وكان قد ألبسها عبد المطلب سروالاً من الأديم وجعل عليه قفلاً وجعل مفتاحه معه لمنزلتها منه , فلما راودها قالت : مالي إلى ما تقول سبيل وقد ألبست هذا الأديم ووضع عليه قفل فقال : أنا أحتال عليه , فأخذ سمناً من مخيض الغنم ودهن به الأديم وما حوله من بدنها حتى استله إلى فخذيها وواقعها فحملت منه بالخطاب , فلما ولدته ألقته على بعض المزابل بالليل خيفة من عبد المطلب فالتقطت الخطاب امرأة يهودية جنازة وربته , فلما كبر كان يقطع الحطب فسمي الحطاب لذلك بالحاء فصحف بالمعجمة , وكانت صهاك ترتاده في الخفية فرآها ذات يوم وقد تطأطأت عجيزتها , ولم يدر من هي فوقع عليها فحملت منه بحنتمة , فلما وضعتها ألقتها على مزابل مكة خارجها فالتقطها هشام بن مغيرة بن وليد ورباها فنسبت أليه , فلما كبرت وكان الخطاب يتردد على هشام فرأى حنتمة فأعجبته فخطبها إلى هشام فزوجه إياها فولدت عمر ، وكان الخطاب والد عمر لأنه أولد حنتمة إياه حيث تزوجها وحده . لأنه سافح صهاك قبل فأولدها حنتمة والخطاب من أم واحدة وهي صهاك

همانطور كه ميدانيد جريان نسب عمر را بيان ميكند كه:
صهاك كنيز حبشي عبدالمطلب بود.(البته اين كنيز زناكار بوده و در قديم براي اينكه زنان بدكاره را از اينكار منع كنند يك تكه پوست دور شكم و عورت انها مي پيچيدند تا خشك شود و ديگر مجال زنا را نداشته باشند)صهاك شتران عبدالمطلب را به چرا مي برد.روزي شخصي به نام نفيل به صهاك تجاوز مي كند ( او را در يك تشت پر از شير مي نشاند تا پوست پيچيده شده نرم شود و ان را باز كند) و از ان زن پسري به نام خطاب بدنيا مي ايد . سپس بعد ازاينكه خطاب به سن بلوغ رسيد به مادرش صهاك طمع كرد و به او تجاوز مي كند و از ان زن(صهاك) كه مادرخطاب بود دختري به دنيا مي ايد. صهاك از ترس اربابش دختر رادر پشم پيچانده و بر سر راه مي گذارد . و هاشم بن مغيره ان دختر را كنار راه مي بيند .پس او را برده و بزرگ ميكند و نام او را خنتمه مي گذارد.وقتي كه دختر بزرگ شد خطاب (كه در واقع پدر و برادر ان دختر بود ) او را مي بيند و به او ميل مي كند و او را از هاشم بن مغيره خواستگاري ميكند و با حنتمه(كه در واقع خواهر دخترش بود)ازدواج مي كند و بعد پسري به نام عمر بدنيا مي اورد.پس نتيجه خطاب پدر بزرگ و پدر و دايي عمر است! و حنتمه مادر و خواهر و عمه عمر مي شود!

واين مطلب از كتاب نظريات الخليفتين را براساس كتب سني بخوانيد كه:

نظريات الخليفتين - الشيخ نجاح الطائي - ج 1 - ص 41 - 43
_____________________________________________
نظرية عمر في الأنساب: ومن نظريات عمر بن الخطاب منعه الناس من الحديث عن الأنساب ( 4 ) . وهذا يعود لنسبه إذا كان الخطاب جد عمر ووالده وخاله : ‹ صفحة 42 › أما كون الخطاب جد عمر فلأن حنتمة أم عمر كما أثبت ابن قتيبة في المعارف وهي بنت الخطاب فصار جده ، وأما كونه والده فلأنه أولد حنتمة إياه حينما تزوجها وحده لأنه سافح صهاك فأولدها حنتمة ، وأما كونه خاله فلأن حنتمة والخطاب من أم واحدة وهي صهاك وحنتمة أم عمر فيكون الخطاب خال عمر . فيكون نفيل وابنه الخطاب قد ارتكبا المنكر مع صهاك ، وصهاك أم الخطاب ! وتزوج الخطاب مع حنتمة وهي ابنته ! ( 1 ) وقال ابن كثير الدمشقي : وكان الخطاب والد عمر بن الخطاب عمه وأخاه لأمه ، وذلك لأن عمرو بن نفيل كان قد خلف على امرأة أبيه بعد أبيه ، وكان لها من نفيل أخوه الخطاب قاله الزبير بن بكار ومحمد بن إسحاق ( 2 ) . ولخطورة الأمر والخوف على سمعته من أن يذكره الذاكرون في عداد أولاد الزنا فقد محا الناشرون ذلك من كتاب الموفقيات ومن سيرة ابن إسحاق - التي تلاعب بها ابن بكاء وابن هشام فطبعوها على ما يوافق هواهم ( 3 ) . وذكر الأستاذ عباس محمود العقاد رأي المستشرقين في الخليفة عمر بن الخطاب : أنه محدود التفكير وأنه يأخذ الأمور بقياس واحد ( 4 ) . ‹ صفحة 43 › وكان عمر طوالا أصلع ، أقبل ، شديد الأدمة أعسر يسرا ( 1 ) ، أحول العينين ( 2 ) ، أشيب ، وكان قليل الضحك لا يمازح أحدا ، مقبلا على شأنه . وقد جعله ابن كثير ، أبيض أحمر أحور العينين ! ( 3 )
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
‹ هامش ص 41 › ( 1 ) طبقات ابن سعد 3 / 982 . ( 2 ) صحيح البخاري 1 / 37 . ( 3 ) السيرة الحلبية 3 ، 121 ، 122 . ( 4 ) شرح نهج البلاغة ، ابن أبي الحديد 11 / 68 - 69 . ‹ هامش ص 42 › ( 1 ) كلام أبي محنف في نسب عمر ، والمثالب ، محمد بن شهرآشوب ( وهو غير مطبوع وموجود بعضه في البحار 31 / 99 ، ومثاب العرب ، الكلبي . ( 2 ) السيرة النبوية ، ابن كثير 1 / 153 طبع مطبعة عيسى البابي الحلبي وشركاؤه ، القاهرة 1384 ه‍ - 1964 م ، ومطبعة دار الفكر بيروت 1 / 153 سنة 1398 ه‍ - 1978 م فتكون كتب مثالب العرب لابن الكلبي والموفقيات للزبير بن بكار وسيرة ابن إسحاق والسيرة النبوية لابن كثير قد ذكرت نسب عمر ابن الخطاب ) . ( 3 ) وراجع مثالب العرب ، الكلبي . ( 4 ) عبقرية عمر للعقاد ، 40 . ‹ هامش ص 43 › ( 1 ) تاريخ اليعقوبي . ( 2 ) المنمق 405 والمحبر 202 . ( 3 ) البداية والنهاية 7 / 156 . ( 4 ) الفتوحات الإسلامية 2 / 422 .