PDA

نمايش نسخه نهائي : پاسخگویی به شیعه ها از طرف اهل سنت


yaallah
Monday 7 January 2008, 11:33AM
بسم الله الرحمن الرحیم

ولا تلبسوا الحق بالباطل و تکتموا الحق و انتم تعلمون

عرض سلام خدمت همه ی دوستان

دوستان شیعه بنده چندی است افرادی با نام آوردن عقاید دیگران سعی در تخریب ذهن شما دوستان شیعه دارند تا با این کار عقاید خود را به اسم ترویج واقعیت ترویج کنند. در این زمینه ما چند پاسخی را به ایشان می دادیم اما ایشان حق را مخفی می کردند.
این افراد با ترجمه های غلط و نیمه نوشتن و ... سعی می کنند معانی دلخواه خود را از احادیث اهل سنت استخراج کنند و ذهن افراد دیگر را نسبت به اهل سنت تخریب کنند. در صدد بر آمدیم تا این تاپیک را برای شما و فقط برای شما باز کنیم تا اگر سوالی دارید و خواستار علم به آن هستید پاسخداده شود. البته در حد توانایی.

پیشاپیش عرض می کنم به تشنج کنندگان نظیر جناب ها احمد fff و حسینی و مهرداد 123 و یا رسول الله ((جل جلاله) و (ص)) و ابن علی و 1052 و ... که رفتار آن ها مشخص است هیچ پاسخی داده نمی شود. به این افراد به دفعات پاسخ داده شده است. اما به دلیل حق گریزی حتی مطالب واضح را انکار و رد می کنند. این گونه مطالب را می توانید در تاپیک هایی نظیر "فرار صدیق (رض) از جنگ" و "عمر (رض) اولین کسی که با الله (جل جلاله) دست می دهد" و ... مشاهده نمایید.

خواستاریم با سوال پرسیدن خود ما را همراهی کنید. از شما سپاس گزاریم.


اللهم ان نسئلک علما نافعا و رزقا واسعا و عملا متقبلا
اللهم انک علیم و انک ارحم الراحمین

ان الحکم الا لله

والسلام علی من اتبع الهدی

یا الله

خیرالبریه
Monday 7 January 2008, 12:15PM
السلام علی من اتبع الهدی

قال الله تعالی :يوتي الحكمة من يشاء ومن يوت الحكمة فقد اوتي خيرا كثيرا وما يذكر الا أولو الالباب

با تشکر از همه برادران طالب حقیقت

یکی از مزایای اینترنت همین تقریب و شفاف سازی است ، و بنظر من یکی از علل اصلی سوء تفاهمات ، جهل ونادانی به مسائل است . (بجز تعصب کور کورانه که خلاف عقل ودین است )

اگر بطور مختصر پاسخ دهید که کلمه سنی و اهل سنت از کجا وکی بوجود آمد ؟؟ ممنون میشوم .

ان اريد الا الاصلاح ما استطعت و ما توفيقي الا بالله عليه توكلت و اليه انيب

mehrdad_123
Monday 7 January 2008, 12:37PM
بسم رب المهدي:
ا...هم عجل لوليك الفرج
السلام علي كل مومنين و المومنات:

ضمن تشكر از برادر و سرور عزيزمان جناب خير البريه

و ضمن تشكر از كاربر ياا... به جهت اينكه در صدد پاسخگويي بر آمده اند اين حقير نيز اين مسئله را به فال نيك ميگيرم .
ان شاا... كه بحث خوبي خواهد بود و من حقير هم از علم علماي مجلس بهره خواهم برد






ا...هم عجل لوليك الفرج
يا حق:smile07:







.

Teshneh
Monday 7 January 2008, 04:17PM
سلام ضمن تشکر
این سوالیه که قبلا هم پرسیدیم در تاپیکی مربوطه ولی جوابی نگرفتیم
درسته که پیش شماها عقیله فرزند مذکر دو تا ذبح و عقیله فرزند مونث یکی؟و اگر بله چرا؟!!!!!

سجودی
Monday 7 January 2008, 05:07PM
در زمان پیامبر و خلفای راشدین همه خود را مسلمان مینامیدند اما پیامبر فرموده بودند:
امت من به 73 فرقه تقسیم میشوند
و این پیشگویی تحقق یافت
آنوقت مسلمانان مجبور شدند برای تمایز بین فرقه ای، بر خود و دیگران نامی بگزارند
ما اهل سنت بر اساس حدیثی که از پیامبر داریم این نام را برگزیدیم ( با اکراه البته )
دلیل اکراه ما این است که هرگز بین خود نمیگوییم سنی هستیم میگوییم مسلمانیم ما نام اسلام را بر خود میپسندیم و بس
اما بلاخره در مجامع عمومی برای نشان دادن فرق آدمی مثل من و احمد اف اف اف مثلآ ( که تفاوت عقیده ما از زمین تا آسمان است) و هر دو هم از امت محمد صلی الله و علیه و سلم بحساب میایم
پس بنا چار خود را از اهل سنت و جماعت معرفی میکنیم تا فرق سیاه و و سفید معلوم شود
خواسته بودید خلاصه بنویسم چنین کردم اما امیداوارم که کامل و رسا باشد

سجودی
Monday 7 January 2008, 05:11PM
خانم تشنه
اگر یا الله پاسخ سوال دیگر شما را داد که بهتر و امیدوارم که بدهد
اگر وقت نداشت من جواب میدهم اما پس از پایان یافتن گفتگوها پیرامون سوال اول
موفق باشید

Teshneh
Monday 7 January 2008, 05:15PM
یعنی جواب دوم هم جای بحث داره که باید منتظر پایان بجث اول باشیم؟پس درسته!!!!
با این حساب واقعا جای بحث داره.......

سجودی
Monday 7 January 2008, 05:20PM
خانم تشنه
پس جواب را حدس زدید!
اما تا پاسخ کامل ما را نشنیدید در قضاوت عجله نکنید

mehrdad_123
Monday 7 January 2008, 07:01PM
در زمان پیامبر و خلفای راشدین همه خود را مسلمان مینامیدند اما پیامبر فرموده بودند:
امت من به 73 فرقه تقسیم میشوند
و این پیشگویی تحقق یافت
آنوقت مسلمانان مجبور شدند برای تمایز بین فرقه ای، بر خود و دیگران نامی بگزارند

خب به نظرتان چگونه مي شود حق بودن يا حق نبودن هر كدام از اين فرق را اثبات كرد ؟
در ضمن چرا پيامبر (ص) فرمودند بعد از من 73 فرقه مي شوند؟ آيا دين ا... ضعف داشت؟ آيا دين براي بعد از پيامبر (ص) جانشيني نداشت كه 73 فرقه شدند؟ آيا و آيا و صدها آياي ديگر
و همچنين بفرماييد چه چيزي باعث ميشود كه شما فكر كنيد تمامي احاديث شما را ما هم بايد قبول كنيم آيا اين منطق اهل سنت است؟؟؟
منتظر پاسخ منطقي حضرات هستيم؟












.

سجودی
Monday 7 January 2008, 07:16PM
آقای مهرداد عزیز اینجا شما میهمان ما هستید و احترام میهمان واجب
سوالهای شما را جواب میدهیم
البته بعد از اینکه مطمئن شدیم سوال اول دیگر تمام شد سوال اول این بود
بطور مختصر پاسخ دهید که کلمه سنی و اهل سنت از کجا وکی بوجود آمد ؟؟
جواب دادن به 4 سوال شما را پس از آنکه پاسخ دوم را دادیم، شروع خواهیم نمود
الله به ما و شما توفیق دهد تا او را راضی کنیم در انجام کارهای نیک موفق باشید آمین

mehrdad_123
Monday 7 January 2008, 07:24PM
بطور مختصر پاسخ دهید که کلمه سنی و اهل سنت از کجا وکی بوجود آمد ؟؟

آخه به اين سئوال هم از كتب خودتون جواب داديد , گويا كتب خودتون رو ميزان قرار داده ايد؟؟؟







.

احمدfff
Monday 7 January 2008, 07:44PM
اقاي يا الله شما جرا ما را ( شيعيان) را كافر ميدانيد

سجودی
Tuesday 8 January 2008, 01:05AM
آقای مهرداد
شما میخواهید ما چه چیزی را میزان قرار دهیم

يا رسول الله
Tuesday 8 January 2008, 07:57AM
اقاي يا الله عزيز ما هيچ كجا جواب منطقي نگرفتيم
اگر راست مي گويي عين صفحاتي كه در انها چيزي حذف شده را بياور در غير اين صورت فكر نمي كنم حرفي براي گفتن داشته باشي
اقاي يا الله حقيقت را نمي شود مخفي كرد اختلاف ما وشما در چيز هاي ظاهري نيست كه چيزي قابل پنهان باشد
خيلي احكام و حرف هاي شما يعني مذاهب شما انقدر زيبا روشن كننده حقيقت است كه ديگر نيازي به حتي حرف زدن ما هم ندارد مثل حكم شير دادن عايشه
پس چطور بود عايشه مشاور خدا هم ميشد چون اگر اين طور بود ديگر خدا ايه اي در مورد محرم و نا محرم نازل نمي كرد (استغفر الله)
پس اگر دليلي بر مخفي كاري داري بايد نشان دهي در غير اين صورت يك ادم مخفي كار و دروغگو نمي تواند جواب گوي شيعه با شد
حالا مراحل جواب دادنتان را مي گويم
(1)اول انكار مي كنيد يا تهمت دروغگويي مي زنيد
(2)به انكار كتابهايتان ميرسيد
(3)شان پيامبر را براي حفظ عقايد خود پايين مي اوريد
(4)كم كم هم يا دليل هاي ابكي قران و خدا را هم زير سوال مبريد
(5)ديگه هم اگر راهي نبود به خاطر تشكر هاي ما وجواب هاي نيمه كاره خود اتمام بحث را اعلام مي كنيد

اين حرف من نيست تمام كاربران مي توانند به مناظره با اين اقايان مراجعه وتمام مراحل فوق را با چشمان خود ببينند

سجودی
Tuesday 8 January 2008, 10:07AM
سوال 2
درسته که پیش شماها فرزند مذکر که دنیا بیاد دو تا گوسفند ذبح میکنید و برای فرزند مونث یکی؟
و اگر بله چرا؟
بله!
و چرایش برمیگردد به همان بینش اسلام که مرد را برتر از زن میداند
و حتمآ میدانید در ارث و گواهی دادن و ... یک مرد مساوی دو زن است
حالا آیا اعتراض شما به بینش اسلام است؟
یا به برداشت ما سنی ها از اسلام؟
یا چیز دیگر؟
لطفآ مشخص بفرمایید تا جواب عرض کنم
از دوستان دیگر نیز میخواهم که در پاسخگویی به ما کمک کنند زیرا کار دست جمعی نتیجه بهتری دارد

خیرالبریه
Tuesday 8 January 2008, 10:13AM
با سلام وخسته نباشید خدمت بزرگواران

در ابتدا تقاضا داریم که بر اعصاب خود مسلط باشید و بدانید که فصل بهار فصل رویش است یعنی با افراط وتفریط وسردی وگرمی ، رویش ورشدی در کار نخواهد بود (فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظاًغليظ القلب لانفضوا من حولک )


موضوع سوال وجواب بود اما برای شفافیت بیشتر شاید به مناظره بکشد اما در هر حال هدف ونتیجه مهم است .

برادر محترم جناب سجودی نوشتند :



نقل قول:
امت من به 73 فرقه تقسیم میشوند


این حدیث شریف متفق بین شیعه وسنی است و از اهل سنت اصحاب سنن چهار گانه بجز نسایی آنرا روایت کرده اند ، واین حدیث احتیاج به دقت و تعمق دارد و همانطور که برادر گرامی جناب مهرداد 123 فرمودند اگر قرآن کافی بود دیگر این حدیث چه معنی داشت ؟


مگر دین امت در حجة الوداع کامل و نعمت الله تمام نگشته بود و تکلیف مسلمین بعد از ارتحال رسول الله (ص) مشخص نشده بود که به 73 فرقه متفرق شوند ؟؟


مگر خدای مهربانی که 124000 نبی ورسول را برای هدایت بشر فرستاد راضی به تفرقه خیر امتی میشود که ثمره رنجها وخون دلها و بخون غلطیدن یحیی ها و زکریا ها و قربانی اسماعیل ها و یونس ها و .... است اسلام و مسلمین را بدون رهبر بعد از پیامبرش رها میکند ؟؟؟!!!


چرانبی مکرم بر حقیقت یک فرقه مصر است ؟؟




نقل قول:
ما اهل سنت بر اساس حدیثی که از پیامبر داریم این نام را برگزیدیم ( با اکراه البته )


البته ابتدا باید به کلام الله مراجعه کرد چون خداوند متعال فرمود : ما آتاکم الرسول فخذوه وما نهاکم عنه فانتهوا ..... هرچه رسول خدا (ص) آن اسوه حسنه امرو نهی کر د بدون چون وچرا بپذیرید وتسلیم محض او باشید که اطاعت رسول همان اطاعت الله است ....


فلیحذر الذین یخالفون عن امره ان تصیبهم فتنة او یصیبهم عذاب الیم


اما حدیثی که فرمودید احتمال میدهم منظورتان حدیثی است که حاکم نیشابوری در مستدرکش آورده : کتاب الله وسنتی که امام ذهبی ودیگران رجال این حدیث را تضعیف نموده اند و طریق صحیحی که در صحیح مسلم و همچنین از طریق شیعه وارد شده همان حدیث صحیح ومعروف ثقلین است که رسول خدا در آستانه ارتحالشان در حجة الوداع بصراحت تمسک به قرآن و عترتشان را مایه نجات ابدی واتحاد امت بعد از مرگ خود معرفی نمودند


و شیعیان ابتدا قرآن کریم وسپس سنت رسول خدا (ص) که در اهل بیتشان متجلی است ( و بعد اجماع وعقل را)اساس دینشان میدانند .



نقل قول:
پس بنا چار خود را از اهل سنت و جماعت معرفی میکنیم تا فرق سیاه و و سفید معلوم شود


نفرمودید چه کسی یا کسانی واژه اهل سنت وجماعت را برخود نهادند !!! ودر مقابل چه فرقه ای ؟؟

در خاتمه ذکر این نکته مهم است که تمامی فرق اهل سنت و فرق شیعی در اصولشان مشتر کاتی دارند اما شیعه اثنی عشری تنها فرقه ایست که در اصولش با سایر فرق سنی وشیعه متفاوت است واین مصداق فرقه ناجیه در حدیث 73 فرقه است .

وما یعقلها الا العالمون

سجودی
Tuesday 8 January 2008, 10:17AM
دوست عزیز آقای خیر البریه
لطف کنید و دقیق مشخص بفرمایید که شما بعد از این جواب اول ،، از ما توضیح چه چیزی را میخواهید ؟
اما یکی یکی مشخص کنید
مثل سوال اول، که کاملا مشخص بود که منظور شما چیست ؟
منتظر جواب شما دوست گرامی هستم

mehrdad_123
Tuesday 8 January 2008, 02:02PM
آقای مهرداد
شما میخواهید ما چه چیزی را میزان قرار دهیم

بلي وقتي منطق شما اين باشد ديگر حرفي نمي ماند
جناب مگر نگفتيد كه مي خواهيد به شيعه ها پاسخ بدهيد؟؟؟
در بحث براي اينكه طرف مقابلتان حرف شما را قبول كند بايد در وهله ي اول از مشتركات استفاده كرد نه اينكه كتب خودتون رو ميزان قرار بديد, اين واقعا به دور از منطق هستش






.

mehrdad_123
Tuesday 8 January 2008, 02:08PM
و چرایش برمیگردد به همان بینش اسلام که مرد را برتر از زن میداند

لابد دل خوش كرديد به ظاهر چند آيه و روايت كه هيچ همچين چيزي را نمي رساند
هيچكس در دين اسلام برتر نيست مگر به تقوي البته شماها از نسل همونهايي هستيد كه شعار عرب برتر از عجم سر مي دادند...


لابد زن را همرتبه ي سگ , خوك , خر و شتر قرار دادن هم از بينش اسلامي حضرات گرقته ميشه؟؟؟ نه؟؟؟

و الظُعن يمرُّون بين يديه: المرأة و الحمار و البعير.
يعنى نمازگذار با گذاشتن مانع در مقابل خود، زن، خر و شتر از برابر او را مى گذرند و ضررى به نماز نمى زند.
ابوهريره مى گويد: يقطع الصلاة المرأة و الحمار و الكلب.
عبور زن و الاغ و سگ از مقابل نمازگذار نماز را باطل مى كند و احمد بن حنبل فرمود: يقطع الصلاة الكلب الأسود و الحمار و المرأة، يعنى عبور سگ سياه و الاغ و زن نماز را باطل مى كند.
البته اين گونه تعبيرها بقدرى سنگين و با كرامت زن تنافي دارد كه مورد اعتراض شديد آنان قرار گرفته.
جناب عائشه مى گويد: جعلتمونا بمنزلة الكلب و الحمار...
يعنى ما زنان را رديف سگ و الاغ قرار داديد!!



بلي شما چون هميشه ظاهر را ميبينيد و هواي نفس را مي پرستيد اينگونه هستش....






---------------------------
ا...هم عجل لوليك الفرج
يا حق

خیرالبریه
Tuesday 8 January 2008, 03:52PM
جناب سجودی گفته اند :

لطف کنید و دقیق مشخص بفرمایید که شما بعد از این جواب اول ،، از ما توضیح چه چیزی را میخواهید ؟

با سلام

جواب این سوال :

نفرمودید چه کسی یا کسانی واژه اهل سنت وجماعت را برخود نهادند !!! ودر مقابل چه فرقه ای ؟؟

Teshneh
Tuesday 8 January 2008, 04:01PM
سوال 2

درسته که پیش شماها فرزند مذکر که دنیا بیاد دو تا گوسفند ذبح میکنید و برای فرزند مونث یکی؟
و اگر بله چرا؟
بله!
و چرایش برمیگردد به همان بینش اسلام که مرد را برتر از زن میداند
و حتمآ میدانید در ارث و گواهی دادن و ... یک مرد مساوی دو زن است
حالا آیا اعتراض شما به بینش اسلام است؟
یا به برداشت ما سنی ها از اسلام؟
یا چیز دیگر؟
لطفآ مشخص بفرمایید تا جواب عرض کنم

از دوستان دیگر نیز میخواهم که در پاسخگویی به ما کمک کنند زیرا کار دست جمعی نتیجه بهتری دارد

نه ما مشکل نداریم
اما شماها ظاهرا مشکل دارین و مشکلتون اینه که بینش اسلام رو درست متوجه نشدین
کجای ایین اسلام گفته که مرد از زن برتره؟!!!!!!!!!
اگر همچین چیزی برای ما محرز شده بود که ما تا حالا اسلام رو بوسیده بودیم گذاشته بودیم کنار
در ضمن هیچ کدوم از اون دو حکم گواه بر برتری مرد نسبت به زن نیست . دلایل منطقی و عقلی و علمی داره که دشمنان اسلام همیشه سعی داشتن همینی رو تلقین کنن که شماها ذکر کردین....ظاهرا که موفق هم بودن!!!!!!!
در ضمن ما می خواستیم واقعا بدونیم که همچین چیزی درسته یا نه که ظاهرا درست بوده و بدمون نمی یومد دلایلش رو بدونیم که ظاهرا دلایل هم همونیه که شتنیده بودیم و اصلا صحت نداره
درسته که این موضوع جای بحث داره اما ما
سوال رو فقط من باب مطمئن شدن از این مقوله پرسیدیم و کاری هم نداریم که این دید درسته یا غلط...هر چند که در غلط بودنش هیج شکی نداریم:)

سجودی
Tuesday 8 January 2008, 06:42PM
سوال 1
برادر محترم خیر البریه
من از فلسفه نام گزاری ((آهل سنت و جماعت )) با خبر بودم که برای شما گفتم
اما گویا شما جزییات را میپرسید و من اطلاع ندارم.
ببینم آیا یا الله چیزی میداند
البته اگر شما بگویید که دانستن این جزییات چه فایده ای دارد من حتمآ جواب را از استادم خواهم پرسید و بشما نیز خواهم گفت
موفق باشید

سجودی
Tuesday 8 January 2008, 06:49PM
سوال 2
به این صورت تغییر شکل یافت
ما برداشت سنی ها را در باره عدم برابری زن و مرد قبول نداریم .
1 - شما شاید گمان میکنید برتری یعنی بی عدالتی و برای همین نمیتوانید قبول کنید
اما لزومآ عدم برابری، بی عدالتی نیست
حتی گاهی برابری ظلم است!!
اگر یک کودک را مجبور کنیم به اندازه یک آدم بزرگ بخورد به کودک ظلم کرده ایم و برعکسش به بزرگ ظلم کرده ایم
2 – هر وقت که دسته کتری آب جوش را بتصور اینکه سرد است در دست میگیریم و آه از نهادم بر میاید به خیالم غیر ارادی خطور میکند که آخر الله ی مهربان و روءف چگونه راضی میشود بنده اش ( هر چقدر که گناه کار باشد ) را در آتشی که 70 برابر آتش دنیاست برای همیشه بسوزاند )
از شما چه پنهان که تا هنوز جواب این سوال را دقیقا نمیتوانم بفهمم
اما یقین هزار درصد دارم که الله چنین خواهد کرد ولو که من درک نکنم فلسفه آن را
وقتی الله همه حرفهایش را منطقی دیدیم این یکی هم حتمآ درست است
اما اینکه بگوییم
اگر همچین چیزی برای ما محرز شده بود که ما تا حالا اسلام رو بوسیده بودیم گذاشتهبودیم
این دانشمندانه نیست و مسلمان نباید که چنین بگوید
3 – شما زیربنایی فکری دارید که گمان میکنید درست است، اما درست نیست
زیر بنای فکری شما این است که مرد و زن برابرند
این هم از لحاظ عقلی نادرست است هم نقلی
قران را که قبول دارید پس این آیات را ببینید:
{الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى . {الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ .........وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً .......}النساء34
چنانچه میبینی آیه میگوید مردان بر زنان قیومیت و تسلط دارند و برتری های داده مردان را به زنان .......... حتی حق زدن را به مرد داده شده و باید زن اطاعت مردش را بکند
نفرموده زن مرد را بزند یا شوهر از زن اطاعت کند

{يُوصِيكُمُ اللّهُ فِي أَوْلاَدِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَيَيْنِ
الله شما راسفارش میکند در باره بچه هایتان که حظ و حق پسر دوبرابر دختر است
و دلایل عقلی هم که عیان است آیا حاجت به بیان است ؟ تا بگویم !!؟
و البته درست است که زنی میتواند با تقوا از مردان برتر شود
اما این مقوله ای خارج از گفتگوی ماست
در این باره باز مینویسم

Teshneh
Tuesday 8 January 2008, 08:06PM
قبلا هم گفتیم باز هم می گیم اسلام در درجه اول ارزشها رو مشخص کرد بعد حقوق رو تقسیم و احکام رو عنوان کرد
اون مثالهایی که شما اوردین اونها بر اساس ارزشها اومده
ارث زن نصف مرد چون خرج خانواده با زنه و در اصل باز هم اون ارث تقسیم بر دو می شه خودش و همسرش اما زن ارثش فقط ماله خودشه و با کسی شریک نیست چون تکفل کسی با اون نیست
اگر حق زدن به مرد می ده چون قبلا ارزش زن و خانواده و جایگاه اون رو مشخص کرده و طبق اون ارزشها همچین حقی و تحت شرایطی به مرد داده شده
حالا شما بفرماین طبق کدام ارزشی عقیقه دختر نصف عقیقه پسر؟طبق ارزشمندی و ارچحیت مرد بر زن؟اما با چه منطقی؟!!!!!!
منطق زور؟!!!!(و بازو که در بالا و طبق ایه بهش اشاره کردین؟)الرجال قوامون علی النساء؟!!!

mehrdad_123
Wednesday 9 January 2008, 12:20AM
اگر یک کودک را مجبور کنیم به اندازه یک آدم بزرگ بخورد به کودک ظلم کرده ایم و برعکسش به بزرگ ظلم کرده ایم

توجه بفرماييد جناب ظاهر بين:

ملاک و میزان برتری افراد در آئین مقدس اسلام تنها و تنها « تقوی » است و در آیات و روایات زیادی این مسأله مطرح شده است، مثلاً خداوند متعال میفرماید: « یاایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبایل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم ان الله علیم خبیر »؛ (سوره حجرات/آیه 13)

حال توجه کنید به اولین آیه از سورة نسأ که می‌فرماید: «یا ایُّها الناس‌ُ اتَّقوا ربَّکُم‌ُ الَّذی خَلَقَکُم مِن نَفْس‌ٍ واحِدَة‌ٍ وَ خَلَق‌َ مِنْها زَوْجَها وَ بَث‌َّ مِنْهُما رِجالاً کَثیراً وِ نِسأً وَ اتَّقوا اللهَ الَّذی تَسائَلون‌َ بِه وَ الأرْحام ...» یعنی‌، ای مردم‌! در برابر خداوند تقوا داشته باشید. (از گناه و شرارت بپرهیزید) پروردگاری که شما را از یک سرشت و نفس واحد آفرید، و از همان نفس‌، همسرش را نیز پدید آورد. و از آن دو (آدم و حوا) مردان و زنان زیادی را پراکنده کرد. و در مورد خدایی که به خاطر او از همدیگر درخواست می‌کنید، دربارة اقارب و ارحام خود تقوا پیشه کنید.

ملاحظه می‌فرمایید که در مسألة آفرینش از نظر قرآن کریم‌، تفاوتی میان مرد و زن وجود ندارد. و هر دو از یک سرشت و گوهر آفریده شده‌اند.

آیه 195 سورة آل عمران می‌فرماید:

«فَاسْتَجاب‌َ لَهُم‌ْ رَبُّهُم إنّی لااُضیع‌ُ عَمَل‌َ عامِل‌ٍ مِنْکُم مِن ذَکَرٍ أو أُنثی‌َ بَعْضُکُم مِن بَعْض‌» وقتی عده‌ای از مردم با ایمان و خداپرست‌، از خداوند می‌خواهند آن‌ها را از اهل جهنم قرار ندهد و گناهانشان را بیامرزد، پروردگار در پاسخ می‌فرماید: دعایشان مستجاب شد. و آنها بدانند که من عمل نیک آنها را چه مرد باشند و چه زن‌، ضایع نخواهم کرد.

به تعبیر آخر آیه «بعضکم من بعض‌» توجه کنید یعنی‌; در نظر من ـ که آفریدگار شما هستم ـ مرد و زن شما یکسان است‌. و اگر مؤمنی عمل صالح انجام دهد به او پاداش خواهم داد. اما این که مرد یا زن باشد، در پاداش فرقی نمی‌کند. از نظر حقوقی نیز قرآن کریم‌، مرد و زن را مورد توجه قرار داده و می‌فرماید: «ولَهُن‌َّ مِثْل‌ُ الَّذی عَلَیْهِن‌َّ» یعنی هر حقی که مرد بر گردن زن دارد، به همان اندازه زن نیز بر عهدة مرد حقوقی دارد. نیز می‌فرماید: للرِّجال‌ِ نَصیب‌ٌ مِمَّا اکْتَسَبوا وَ لِلنِّسأِ نَصیب‌ٌ مِمَّا اکْتَسَبْن‌َ یعنی برای مردان از تلاشهای اقتصادی آنها بهره‌ای است و برای زنان نیز همان بهره از تلاشهای اقتصادی آنهاست‌; نه این که مردان بتوانند ناحق سهم آنها را نیز به خود اختصاص دهند.

در مورد حسن معاشرت با زنان نیز می‌فرماید: و عاشِرُوهُن‌َّ بالمَعْروف یعنی با روش نیک با زنان زندگی نمایید.






.

mehrdad_123
Wednesday 9 January 2008, 12:23AM
زیر بنای فکری شما این است که مرد و زن برابرند
این هم از لحاظ عقلی نادرست است هم نقلی

اگر منظورتان اين است كه مرد و زن دو قالب جدا(از نظر شخصيتي) هستند ما اين را قبول داريم ليكن نه به اين معني كه مرد به خودي خود بالاتر از زن قرار بگيرد




.

mehrdad_123
Wednesday 9 January 2008, 01:12AM
نويد اين را به شما بزرگواران ميدهيم كه ان شاا... بعد از روز شنبه (چرا كه از نظر زمان در اين چند روز بسيار محدوديت داريم) , در تاپيك ديگري به بحث حقوقي زن خواهيم پرداخت و ان شاا... به حول قوه ي الهي مطالب خوبي را برايتان گرد آوري خواهيم كرد(توكلت علي ا...)
لذا در باب آيه 34 سوره ي نساء در همان تاپيك مطالب و تفاسير با ارزشي را برايتان خواهيم آورد ان شاا... در آن تاپيك مذكور مفصل تر به اين مسئله خواهيم پرداخت , اميدواريم بزرگان و اساتيد هم ما را در اين تاپيك ياري كنند ليكن همينقدر بدانيد كه نه قواميت به معني تسلط است نه حكم زدن به آن شكل و وجهه ايست كه حضرتعالي گمان برده ايد كه مرد آزاد هستش تا هر كاري رو انجام بده...
بلي اگر اسلام اين است (استغفرا...) من هم انتخاب نمي كردم:smile27: چرا كه دين ا... دين عدالت است نه ظلم , و البته عدالت هميشه آن نيست كه ما فكر مي كنيم بنا بدلايلي ....

البته ما به طور كامل به مسئله ي مذهب شما راجع به اين موضوع واقف هستيم و ميدانيم كه با همين گمانهاي بيهوده و پوچ چه ظلمهايي را در حق زنان روا ميدانيد








--------------------
ا...هم عجل لوليك الفرج
يا حق









.

سجودی
Wednesday 9 January 2008, 03:27AM
سوال 2 این بود
ما برداشت سنی ها را در باره عدم برابری زن و مرد قبول نداریم
جناب مهرداد در این که شکی نیست که ملاک قضاوت الله،عمل انسانها و میزان تقوای آنهاست ونه زن بودن یا مردن اونها
در این که نه کسی شک دارد نه بحث
حرف این است که من میگویم الله مرد را بر زن تسلط و قیومیت داده تو داری چیز دیگری را پیش میکشی که بی ربط به موضوع است
بیا مثلا رد کن که چرا قران مرد را میگه زنو بزن و زن را نمیگه شوهرت را بزن
و از این حرف ها ....... و با تشکر از شما

سجودی
Wednesday 9 January 2008, 03:32AM
خانم محترم ، تشنه
این سبب خوشحالیه که نوشته شما نشانگر اینه که شما نیز میدانید تعیین وظایف جداگانه برای زن و مرد دلیلی بر بیعدالتی نیست چرا که بقول شما ارزش ها قبلا مشخص شده اما سوال شما الان اینه
حالا شما بفرماین طبق کدام ارزشی عقیقه دختر نصف عقیقه پسر؟طبق ارزشمندی و ارجحیتمرد بر زن؟اما با چه منطقی؟!!!
من دقیقآ نمیدونم چه ارزشی در پشت سر این دستور است اما اینو میدونم که این دستور این معنی را نداره که در در بین فرزندان دختر و پسر فرق دیگه ای بذاریم
و اینو هم میدونم که اگر پیامبر ما چنین کرد من نیز باید بکنم
و باز اینو میدونم که ملاک شک کردن من به یک حدیث نباید فقط عقل من باشه
اگه سند حدیث درسته و با عقل نیز مخالفت آشکاری نداره صرف درک نکردن سبب دستور، (یا بقول شما ارزشی که قبلش است ) نباید دلیل انکار باشه
یا مثل شیعه ها نباید که منظور حدیث را از زمین تا آسمان تغییر بدیم تا با مزاج ما سازگار بشه!!
امیدوارم پیش( یا الله) جواب بهتری باشه . نمیدونم چرا غایبه؟

يا رسول الله
Wednesday 9 January 2008, 07:36AM
انگار اقاي يا الله از جواب دادن منصرف شدن:smile09: :smile55:
اقاي سجودي چرا دوستان اگاهت را دعوت نمي كني تا در جواب دادن دست تنها نباشي:smile07:

يا رسول الله
Wednesday 9 January 2008, 07:41AM
اگر واقعا شماها را قران كافيست چرا اين همه فرقه داريد
از كجاي قران فهميده ايد در موقع نماز خواندن بايد دستهايتان را به هم بگيريد
كجاي قران نوشته سجده روي مهر شرك است
چگونگي نماز خواندن را از كدام ايه فهميده ايد

puyan
Wednesday 9 January 2008, 11:41AM
سلام
مدتی در باشگاه نبودم و الان میبینم که بحثهای مفصلی در جریان است .

جناب سجودی درباره نامگزاری سنیان به این نام مطالبی نوشته اند اما سوال از آغاز نامگزاری پرسیده بود و نیز علت آن .

ایشان برای پاسخگویی باید به سابقه تاریخی برگردند تا روشن شود که این نام از چه زمانی و به چه دلیلی بر آن فرقه گذاشته شده است .

من مطلب ایشان در درباره نامگزاری سنیان غلط میدانم . لذا اگر ایشان و یا رفیقشان توضیحی دارند بفرمایند و یا سند روشنی ارائه دهند .

متشکرم

mobin
Wednesday 9 January 2008, 05:07PM
با سلام خدمت تمامي دوستان
دوستاني که سوالي درخصوص نام اهل سنت داشتند بخوانند
سنت در لغت، به معني روش و سيره است و جماعت در لغت، به ضد تفرقه معرفي شده است. اين تعريف لغوي واژه ((اهل سنت و جماعت)) است. تعريف اصطلاحي ((سنت))، عبارت است از پيروي كردن از روش و منش پيامبر صلي الله عليه وسلم و ياران او، در عمل، رفتار، گفتار و اعتقاد. علامه ابن حزم اهل سنت را چنين تعريف مي كند: ((اهل سنت همان اهل حق اند و غير آنان، اهل بدعت نام دارند ـ اهل سنت اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم و پيروان آنان از تابعين هستند ـ و بعد اصحاب حديث و پيروان آنان از فقهاي از زمان گذشته تا عصر حاضر، و كليه كساني از توده مردم در شرق و غرب گيتي كه از روش صحابه، تابعين، محدثين و فقهاي تاسي كنند، ((اهل سنت و جماعت)) گفته مي شوند بدين ترتيب، اهل سنت، به كساني گفته مي شود كه از سنت رسول الله صلي الله عليه وسلم تبعيت كنند و معني اصطلاحي ((جماعت)) يعني گروهي كه تابع و پيرو حق هستند. و منظور آن، گروه صحابه مي باشد ـ همان طور كه رسول اكرم صلي الله عليه وسلم در پاسخ كسي كه درباره گروه رستگار سوال كرد، فرمود: ما أنا عليه و أصحابي ـ در روايتي ديگر اين مطلب به صراحت، چنين آمده است: ((هي الجماعه)) بنابراين، ابوشامه مي گويد: هر جا حكم به لزوم تبعيت از جماعت آمده است، منظور از آن لزوم تبعيت از حق است، هر چند كه تبعيت كنندگان از حق كمتر و دنبال روان باطل بيشتر باشند. زيرا حق همان است كه نخستين جماعت، يعني پيامبر و صحابه بر آن عمل مي كردند، كثرت اهل باطل بعد از آنان ملاك نيستلذا جماعت، به معني پيروي كردن از پيامبر و ياران او مي باشد و هر كس كه از سيره و روش پيامبر و ياران او پيروي كند، بر حق عمل كرده است و حق است ولو اينكه يك نفر باشد. ابن مسعودرضی الله عنهم در اين باره چنين فرموده است: . . . إن الجماعه ما و افق الحق، وإن كنت وحدك، جماعت يعني كساني كه با حق موافق باشند ولو اينكه يك نفر باشد، بنابراين، سنت به معني پيروي كردن از كتاب الله و سنت است. و جماعت، عبارت است از آنچه كه صحابه بر آن اتفاق و اجماع كرده باشند. هر كس از كتاب، سنت و اجماع صحابه سخن بگويد و آنها را ملاك و معيار حق بداند، از اهل سنت و جماعت مي باشد، اين است تعريفي كه اهل سنت از واژه و اصطلاح، ((اهل سنت و جماعت)) دارند.
البته برخي از دوستان شيعه ميخواهند به ناآگاهان تلقين کنند که اهل سنت طرفداران معاويه و شيعه طرفداران حضرت علي (رض) ميباشند که حکايت از کينه توزي و بي منطقي ايشان دارد .زيرا شيعه به معني پيرو و يار مي باشد و هنگامي که مسلمين درهنگام خلافت امير المومنين علي (رض) دو دسته شدند ياران حضرت علي را شيعيان علي و ياران معاويه را شيعيان معاويه ميگفتند.و واژه اهل سنت و جماعت هيچ ربطي به اين موضوع نداشته ولي واژه شيعه از اينجا برداشت شده است .
واژه اهل سنت و جماعت در مقابل بدعت گذاران که سنت پيامبر را رعايت نکرده و دين ناب را تحريف ميکردند که درابتدا تعداد قليلي بودند آمد مثلا" بدعت گذاران خودزني (که دراسلام حرام است ) را ثواب ميشمردند و شيون و نوحه خواني را نيز براي شهدا و مردگان ثواب ميدانستند همچنين درخصوص برخي صحابه غلو ميکردند و آنها را تا مرتبه خدائي ميرساندند و با تکيه برمتشابهات قرآن کريم اعتقادات عجيب و بديع خلق ميکردند تا تناقض هاي خود را پاسخ دهند مانند تقيه و عصمت ، که باز دچار تناقض دوچندان ميشدند .اکنون چون بوسيله قرآن و احاديث صحيح پاسخي بر ابداعات خود ندارند تنها راه چاره را حمله و تخريب خانواده و ياران وفادار پيامبر اکرم (ص) ديده اند.آنهم بوسيله جعل احاديث و سانسور روايات و تحريف قرآن و تفسير مغرضانه روايات و ...
خداوند همه مارا به راه راست هدايت کند:smile34::smile34:

فرزند آدم
Wednesday 9 January 2008, 07:06PM
دوستان اهل سنت ميخواستم بدونم آيا شما واقعا به رويت خدا و جسم بودن و مكان داشتن خدا اعتقاد داريد؟؟

سجودی
Wednesday 9 January 2008, 07:08PM
آقای مبین چه به موقع تشریف آوردید
و شما بهتر میدانید که ید الله مع الجماعه است پس با ما باشید
و الله بشما پاداش نیکو بدهد

سجودی
Wednesday 9 January 2008, 07:12PM
دوست گرامی فرزند آدم
حتما به این سوال جواب میدهیم اما بعد از زمانی نه چندان طولانی

فرزند آدم
Wednesday 9 January 2008, 07:16PM
متشكرم آقاي سجودي

prodo
Thursday 10 January 2008, 01:35AM
عاقلی را گفتم این احوال بین خندید و گفت
صعب روزی, بوالعجب کاری، پریشان حالتی
سنی باشیعه دعوا میکنه، مسلمان با مسیحی، الهی با لائیک و
انسان با انسان.
در هیچ حالتی هم هیچی عوض نمی شه.
دوستان گرام. مهم مسما است. نه اسم. نه محراب پرستی رستگاری می آورد نه خدایانه خشونت کردن مانند ابراهیم بدبختی.
هیچ می دانی نیم شبی خواهد آمد که باید نقابت را کنار بزنی؟(کی یر کگور)

mehrdad_123
Thursday 10 January 2008, 02:26AM
آقای مبین چه به موقع تشریف آوردید
و شما بهتر میدانید که ید الله مع الجماعه است پس با ما باشید
و الله بشما پاداش نیکو بدهد

جناب سجودي فكر ميكني كمك دست خوبي برات اومده كه از خوشحالي داري پردر مياري؟؟؟
الآن وقت نداريم ولي فردا به اين مطالب بي پايه و اساس جواب ميديم ان شاا...




.

mehrdad_123
Thursday 10 January 2008, 02:29AM
دوست گرامی فرزند آدم
حتما به این سوال جواب میدهیم اما بعد از زمانی نه چندان طولانی

شيوه ي جواب دادن شما كه ديگه جواب دادن نميشه ...
خيلي سعي بكنيد داريد مطالب كتب خودتون رو ميزان قرار ميديد كه بااااااااااااااااز خيلي وقتها ما همين مطالب رو از كتب خودتون ردش ميكنيم . جنابان منطق



.

سجودی
Thursday 10 January 2008, 05:48AM
این سوال های آقای مهرداد 123 است:
سوال 3 خب به نظرتان چگونه مي شود حق بودن يا حق نبودن هر كدام از اين فرق را اثبات كرد ؟
بنظرم باید از قران وعقل کمک بگیریم
سوال 4 در ضمن چرا پيامبر (ص) فرمودند بعد از من 73 فرقه مي شوند؟ آيا دين ا... ضعف داشت؟
برای اینکه یک عده جهنم را انتخاب میکنند. مگر ربطی هم هست بین ضعف دین و فرقه فرقه شدن مسلمانان ؟ ربطی ندارند به هم!!
سوال5 آيا دين براي بعد از پيامبر (ص) جانشيني نداشت كه 73 فرقه شدند؟
اگر داشت هم میشدند، اگر نداشت هم میشدند . ربطی ندارد .تاثیری ندارد!!

سوال 6 و همچنين بفرماييد چه چيزي باعث ميشود كه شما فكر كنيد تمامي احاديث شما را ما هم بايد قبول كنيم آيا اين منطق اهل سنت است؟؟؟
کی گفت شما باید قبول کنید؟ ولی وقتی شما از ما میپرسید که ایا اهل سنت عقیده به رویت الله دارند ما باید دلیل از روایات خود بیاوریم یا نه ؟
موفق باشید

خیرالبریه
Thursday 10 January 2008, 08:30AM
فرمود: ما أنا عليه و أصحابي


السلام علیکم

بطلان این حدیث بدیهی است زیرا چگونه است که اصحابی که یکدیگر را سب وتکفیر کردند و باهم جنگیدند همگی بر مدار حق باشند ؟؟!!

چرا معاویه به ابن عباس میگوید تو بر ملت علی (ع) هستی یا آیین عثمان ؟!! مگر امام (ع) و عثمان هر دو نفر از صحابه و بایعین شجره رضوان نبودند ؟؟ همانطور که در صحیح بخاری ومسلم آمده که امام (ع) به عثمان میگوید که من بخاطر هیچکس دست از سنت رسول خدا (ص) بر نمی دارم و متعه حج را بر خلاف عثمان انجام میدهد !!!

قال الإمام الصنعاني: إنماكان المحدثون في زمن بني أمية لا يصلون على أهل البيت النبوي, تقية وخوفاً من بني مية.

ألا يحتمل أنهم تركوا مذهب أهل البيت خوفاً من بني أمية !!!

امام صنعانی از بزرگان اهل سنت میگوید محدثین در زمان بنی امیه بر اهل بیت نبی صلوات نمی فرستادند از ترس بنی امیه !!

آیا احتمال ندارد که آنان مذهب اهل بیت را نیز از ترس بنی امیه کنار گذاشته باشند ؟!!

وروي ابن حجر في فتح الباري روي احمد و الطحاوي باسناد صحيح عن ابي موسي الاشعري قال ذكر علي كنا صلاة نصليها مع رسول الله (ص) اما نسيناها و اما تركناها عمداو في رواية قتادة عن مطرف قال عمران يعني ابن حصين اما صليت منذ حين او منذ كذا وكذا اشبه بصلاة رسول الله (ص)


واین هم یکی از اصحاب که به صراحت میگوید ما شبیه ترین نماز به نماز پیامبر را که نماز امام علی (ع) عمدا ترک کردیم!!!!!!!

پس باید پذیرفت مذهب اهل سنت وجماعت سالها بعد از پیامبر بوسیله دشمنان اهل بیت پیامبر ودر راس آنان بنی امیه در مقابل علی (ع) وپیروانش ابداع شد

در حالیکه خود سنت پیامبر در غدیر خم و ... را نسبت به اهل بیت نادیده گرفتند و فرزندان رسول خدا(ص) را بوضع تاسف باری شهید نمودند ...... این تاریخ است ونه سخنان این و آن


ومتى ظهرت عقيدتهم؟:

"إن الإجابة على هذين السؤالين لا وجود لها عند أهل السنّة، أو بمعنى أصح هم يجيبون إجابة مبهمة وغير مقنعة محاولين إلصاق أنفسهم بالرسول وبالصحابة لأجل إضفاء الشرعية على عقيدتهم وإعطائها الامتداد التاريخي العميق الذي يبدد صور الشك من حولهم.

وليس من السهل الحكم بأنّ الصحابة في زمن الرسول وبعده كانوا يسيرون على نهج واحد ويلتزمون بعقيدة واحدة، فهذا أمر لا تؤيده النصوص القرآنية والنصوص الواردة على لسان الرسول، تلك النصوص التي تؤكد وجود قطاع من المنافقين وقطاع من القبليين وقطاع من المتشيعين لعليّ‏فبن أبي طالب..

إن أهل السنّة لم يستطيعوا البرهنة على كونهم امتداداً لخط الرسول وأنهم الفرقة الناجية وأصحاب الحق، وإلاّ فما معنى تسمية أنفسهم بأهل السنة والجماعة؟ هل يعني أن الآخرين بلا سُنّة وبلا جماعة؟

وأنهم الذين تلقفوا الدين والسنّة من الرسول دون غيرهم؟

فأهل السنّة يريدون إلزام الآخرين بنهجهم وتفسيراتهم وطريقة نقلهم للرواية، والروايات التي تبنوها وإلاّ أصبحوا من الفرقة الهالكة ولن يشموا رائحة الجنّة...".

وقال الأستاذ محمد التيجاني السماوي:

"أهل السُّنّة هم الطائفة الإسلامية الكبرى التي تمثّل ثلاثة أرباع المسلمين في العالم، وهم الذين يرجعون في الفتوى والتقليد إلى أئمة المذاهب الأربعة أبي حنيفة ومالك والشافعي وأحمدفبن حنبل.

وقد تفرّع عنها فيما بعد ما يسمّى بالسلفية التي جدّد معالمها ابن تيمية الذي يسمّونه مجدّد السنّة، ثم الوهابية التي ابتدعها محمدفبن عبد الوهاب، وهو مذهب السعودية، وكل هؤلاء يُسمّون أنفسهم ب"أهل السنّة" وفي بعض الأحيان يضيفون كلمة الجماعة فيقال "أهل السنّة والجماعة"..

وكأنّ هذا الاصطلاح يعني "أهل السنّة والجماعة" قد وضع في مقابل عليّ وشيعته وهو حسب اعتقادي السبب الرئيسي في تقسيم الأمة الإسلامية بعد وفاة الرسول إلى سنّة وشيعة.

وأهل السنّة والجماعة لا يعملون بقاعدة الولاء لأولياء اللَّه والبراءة من أعداء اللَّه، بل يُلقون بالمودة للجميع ويترضون على معاويةفبن أبي سفيان كما يترضّون على عليّ‏فبن أبي طالب.

وقد بهرتهم هذه التسمية البرّاقة (أهل السنَّة والجماعة) ولم يعرفوا خفاياها ودسائسها التي وضعها دهاة العرب ولو علموا يوماً بأنّ عليّ‏فبن أبي طالب هو محض السُّنّة المحمّدية وهو بابها الذي يؤتى منه للدخول إليها، قد خالفوه في كل شي‏ء وخالفهم، لتراجعوا عن موقفهم ولبحثوا الموضوع بجدّ، ولما وجدت "أهل السنّة" إلاّ شيعة لعليّ وللرسول، ولكل ذلك لا بدّ من كشف حقيقي لتلك المؤامرة الكبرى التي لعبت أخطر الأدوار في إقصاء السنّة المحمّدية، وإبدالها ببدع جاهلية سبّب نكسة المسلمين وارتدادهم عن الصراط المستقيم وتفرقهم واختلافهم..".



وقد انقطع «أهل السنة والجماعة» إلى الأئمة الأربعة أصحاب المذاهب المعروفة، وهم: أبو حنيفة ومالك، والشافعي وأحمد بن حنبل.
وهؤلاء الأئمة الأربعة لم يكونوا من صحابة الرسولصلى الله عليه وآله وسلم ولا من التابعين فلا يعرفهم رسول الله ولا يعرفونه، ولم يرهم ولم يرونه، فأكبرهم سنا أبو حنيفة بينه وبين النبي صلى الله عليه وآله وسلم أكثر من مائة عام لأن مولده كان في سنة ثمانين للهجرة ووفاتة سنة خمسين ومائة، أما أصغرهم أحمد بن حنبل فكان مولده سنة خمس وستين ومائة وكانت وفاته سنة إحدى وأربعين ومائتين، هذا بالنسبة لفروع الدين.
أما بالنسبة لأصول الدين فـ «أهل السنة والجماعة» يرجعون للإمام أبي الحسن علي بن إسماعيل الأشعري الذي ولد سنة سبعين ومائتين وتوفي سنة خمس وثلاثين وثلاثمائة.
فهؤلاء هم أئمة «أهل السنة والجماعة» والذين ينقطعون إليهم في أصول الدين وفروعه.
فهل ترى فيهم واحداً من أئمة أهل البيت، أو من أصحاب الرسول صلى الله عليه وآله وسلم أو تكلم رسول الله عن واحد منهم وأرشد الأمة إليه ؟ ؟ كلا لا يوجد شيء من ذلك ودونه خرط القتاد.
وإذا كان «أهل السنة والجماعة» يدعون التمسك بالسنة النبوية، فلماذا
تأخرت تلك المذاهب إلى ذلك العهد ؟ وأين كان «أهل السنة والجماعة» قبل وجود تلك المذاهب ؟ وبماذا كانوا يتعبدون، وإلى من كانوا يرجعون ؟
ثم كيف ينقطعون إلى رجال لم يعاصروا النبي صلى الله عليه وآله وسلم ولا عرفوه، وإنما ولدوا بعدما وقعت الفتنة وبعدما تحارب الصحابة وقتل بعضهم بعضا وكفر بعضهم بعضاً، وبعدما تصرف الخلفاء في القرآن والسنة واجتهدوا فيهما بآرائهم.
وبعدما استولى يزيد بن معاوية على الخلافة فاستباح مدينة الرسول المنورة لجيشه يفعل فيها ما يشاء، فعاث جيشه فيها فساداً وقتل خيار الصحابة الذين لم يبايعوه واستبيحت الفروج وانتهكت المحارم وحبلت النساء من سفاح.
فكيف يركن العاقل إلى أولئك الأئمة الذين هم من تلك الطبقة البشرية التي تدنست بأوحال الفتنة وتغذت بألبانها المتلونة، وشبت وترعرت على أساليبها الماكرة الخداعة، وقلدتها أوسمة العلم المزيفة. فلم يبرز للوجود منهم إلا الذين رضيت عليهم الدولة ورضوا عنها(1) .


كيف يترك ـ من يدعي التمسك بالسنة ـ الإمام علي باب مدينة العلم والإمام الحسن والإمام الحسين سيدا شباب أهل الجنة والأئمة الطاهرين من عترة النبي الذين ورثوا علوم جدهم رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم ويتبع أئمة لا علم لهم بالسنة النبوية بل هم صنيعة السياسة الأموية ؟

كيف يدعي «أهل السنة والجماعة» بأنهم أتباع السنة النبوية وهم يهملون القيمين عليها ؟ بل كيف يتركون وصايا النبي وأوامره بالتمسك بالعترة الطاهرة، ثم يدعون أنهم أهل السنة ؟ !
وهل يشك مسلم عرف التاريخ الإسلامي وعرف القرآن والسنة بأن «أهل السنة والجماعة» هم أتباع الأمويين والعباسيين ؟
وهل يشك مسلم عرف القرآن والسنة وعرف التاريخ الإسلامي بأن الشيعة الذين يقلدون عترة النبي ويوالونهم هم اتباع السنة النبوية، وليس لأحد غيرهم أن يدعيها ؟
____________
(1) سيأتي في الأبحاث القادمة بأن الحكام الأمويين والعباسيين هم الذين أوجدوا تلك المذاهب وفرضوها.
أرأيت أيها القارئ العزيز كيف تقلب السياسة الأمور وتجعل من الباطل حقاً ومن الحق باطلاً ! فإذا بالموالين للنبي وعترته تسميهم بالروافض وبأهل البدع، وإذا بأهل البدع الذين نبذوا سنة النبي وعترته واتبعوا اجتهاد الحكام الجائرين تسميهم «أهل السنة والجماعة» إنه حقاً أمر عجيب.
أما أنا فأعتقد جرماً بأن قريش هي وراء هذه التسمية وهو سر من أسرارها ولغز من ألغازها.
وقد عرفنا في ما سبق بأن قريشاً هي التي نهت عبد الله بن عمرو عن كتابه السنة النبوية بدعوى أن النبي غير معصوم.
فقريش هي في الحقيقة أشخاص معينون لهم نفوذ وعصبية وقوة معنوية في أوساط القبائل العربية، وقد يسميهم بعض المؤرخين بـ «دهاة العرب» لما اشتهروا به من المكر والدهاء والتفوق في إدارة الأمور، ويسميهم البعض بـ «أهل الحل والعقد».
ومن هؤلاء أبو بكر وعمر وعثمان وأبو سفيان ومعاوية ابنه وعمرو بن العاص والمغيرة بن شعبة، ومروان بن الحكم، وطلحة بن عبد الله، وعبد الرحمان بن عوف، وأبو عبيدة عامر بن الجراح وغيرهم(1) .
وقد يجتمع هؤلاء للتشاور وتقرير أمر يتفقون عليه فيبرمون أمرهم ويفشونه في الناس ليصبح فيما بعد أمراً واقعاً وحقيقة متبعة دون أن يعرف سائر الناس سر ذلك.
ومن هذا المكر الذي مكروه قولهم بأن محمداً غير معصوم وهو كسائر البشر يجوز عليه الخطأ فينتقصونه ويجادلونه في الحق وهم يعلمون.
ومنها شتمهم لعلي بن أبي طالب ولعنهم إياه باسم أبي تراب وتصويره للناس بأنه عدو لله ولرسوله.
____________
(1) لقد استثنينا من هؤلاء الإمام علياً (عليه السلام) لأنه يفرق بين دهاء الحكمة وحسن التدبير وبين دهاء الخداع والغش والنفاق، وقد قال غير مرة: «لولا الغش والنفاق لكننت أدهى العرب» كما جاء في القرآن قوله: «ويمكرون ويمكر الله والله خير الماكرين» فمكر الله هو الحكمة وحسن التدبير، أما مكر المشركين فهو غش ونفاق وخداع وزور وبهتان.
--------------------------------------------------------------------------------
ومنها شتمهم ولعنهم للصحابي الجليل عمار بن ياسر تحت اسم مستعار فسموه عبد الله بن سبأ أو ابن السوداء، لأن عماراً كان ضد الخلفاء وكان يدعو الناس لإمامة علي بن أبي طالب(1) .
ومنها تسمية الشيعة الذين والوا علياً ـ بالروافض ـ كي يموهوا على الناس بأن هؤلاء رفضوا محمداً واتبعوا علياً.
ومنها تسمية أنفسهم بـ «أهل السنة والجماعة» حتى يموهوا على المؤمنين المخلصين بأنهم يتمسكون بسنة النبي مقابل الروافض الذين يرفضونها.
وفي الحقيقة هم يقصدون بـ «السنة» البدعة المشؤومة التي ابتدعوها في سب ولعن أمير المؤمنين وأهل بيت النبي على المنابر في كل مسجد من مساجد المسلمين وفي كل البلدان والمدن والقرى، فدامت تلك البدعة ثمانين عاماً، حتى كان خطيبهم إذا نزل للصلاة قبل أن يلعن علي بن أبي طالب، صاح به من في المسجد «تركت السنة، تركت السنة».
ولما أراد الخليفة عمر بن عبد العزيز إبدال هذه السنة بقوله تعالى: «إن الله يأمر بالعدل والإحسان وإيتاء ذي القربى …» (النحل: 90) تآمروا عليه وقتلوه لأنه أمات سنتهم وسفه بذلك أقوال أسلافه الذين أوصلوه للخلافة فقتلوه بالسم وهو ابن ثمانية وثلاثين سنة ولم تطل خلافته غير سنتين وذهب ضحية الإصلاح لأن بني عمومته الأمويين لم يقبلوا أن يميت سنتهم ويرفع بذلك شأن أبي تراب والأئمة من ولده.
وبعد سقوط الدولة الأموية جاء العباسيون فنكلوا بدورهم بأئمة أهل البيت وشيعتهم إلى أن جاء دور الخليفة جعفر بن المعتصم الملقب «بالمتوكل» فكان من أشد الناس عداوة لعلي وأولاده ووصل به البغض والحقد إلى نبش قبر الحسين في كربلاء
____________
يراجع في ذلك كتاب «الصلة بين التصوف والتشيع» للدكتور مصطفى كامل الشبيبي المصري، والذي بين فيه بعشرة أدلة قوية بأن عبد الله بن سبأ اليهودي أو ابن السوداء ليس إلا سيدنا عمار بن ياسر (رضوان الله تعالى عليه). ومنع الناس من زيارته(1) وكان لايعطي عطاء ولا يبذل مالا إلا لمن شتم علياً وولده.
وقصة المتوكل مع ابن السكيت العالم النحوي المشهور معروفة وقد قتله شر قتلة، فاستخرج لسانه من قفاه عندما اكتشف بأنه يتشيع لعلي وأهل بيته في حين أنه كان أستاذاً لولديه.
وبلغ حقد المتوكل ونصبه أن أمر بقتل كل مولود يسميه أبواه باسم علي لأنه أبغض الأسماء إليه. حتى أن علي بن الجهم الشاعر لما تقابل مع المتوكل قال له: يا أمير المؤمنين إن أهلي عقوني، قال المتوكل: لماذا ؟ قال: لأنهم سموني علياً وأنا أكره هذا الاسم وأكره من يتسمى به، فضحك المتوكل وأمر له بجائزة.
وكان يقيم في مجلسه رجلاً يتشبه بأمير المؤمنين علي بن أبي طالب، فيضحك الناس عليه ويقولون: قد أقبل الأصلع البطين فيسخر منه أهل المجلس ويتسلى بذلك الخليفة.
ولا يفوتنا هنا أن نلاحظ بأن المتوكل هذا، والذي دل بغضه لعلي على نفاقه وفسقه يحبه أهل الحديث وقد لقبه بـ «محيي السنة».
وبما أن أهل الحديث هم أنفسهم «أهل السنة والجماعة» فثبت بالدليل الذي لا ريب فهي أن «السنة» المقصودة عندهم هي بغض علي بن أبي طالب ولعنه والبراءة منه فهي النصب.
ومما يزيدنا وضوحاً على ذلك أن الخوارزمي يقول في كتابه: «حتى أن هارون بن الخيزران وجعفر المتوكل على الشيطان لا على الرحمان، كانا لا يعطيان مالاً ولا يبذلان نوالاً، إلا لمن شتم آل أبي طالب ونصر مذهب النواصب»(2) .
____________
وإذا كان الخليفة يصل إلى هذه الدرجة من الخسة والانحطاط فينبش قبور الأئمة من أهل البيت وبالخصوص قبر سيد شباب أهل الجنة، فلا تسأل بعدها عما فعلوه في الشيعة الذين كانوا بتبركون بزيارة قبره. فقد وصل شيعة أهل البيت إلى أقصى المعاناة والمحن حتى يتمنى المسلم أن يتهموه بأنه يهودي ولا يتهموه بالتشيع فلا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم.
(2) كتاب الخوارزمي ص 135.
[كما ذكر ابن حجر عن عبد الله بن أحمد بن حنبل قال: لما حدث نصر بن علي بن صهبان بأن رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم أخذ بيد الحسن والحسين وقال: «من أحبني وأحب هذين وأباهما وأمهما كان في درجتي يوم القيامة»، أمر المتوكل بضربه ألف سوط، فأشرف على الهلاك، فكلمه فيه جعفر بن عبد الواحد وجعل يقول له: يا أمير المؤمنين هذا من أهل السنة، فلم يزل به حتى تركه(1)
والعاقل يفهم من قول جعفر بن عبد الواحد للمتوكل بأن نصراً هو من أهل السنة لينفذه من القتل دليل آخر بأن «أهل السنة» هم أعداء أهل البيت الذين يبغضهم المتوكل ويقتل كل من يذكر هلم فضيلة واحدة وإن لم يكن يتشيع لهم.
وهذا ابن حجر يذكر أيضاً في كتابه بأن عبد الله بن إدريس الأزدي كان صاحب «سنة وجماعة» وكان صلباً في السنة مرضياً وكان عثمانياً(2) كما قال في عبد الله بن عون البصري: إنه موثق وله عبادة وصلابة في السنة وشدة على أهل البدع، قال ابن سعد: كان عثمانياً(3) .
وذكر أيضاً أن إبراهيم بن يعقوب الجوزجاني كان حريزي المذهب، (أي على مذهب حريز بن عثمان الدمشقي) المعروف بالنصب وقال ابن حيان: إنه كان صلباً في السنة(4) .
وبهذا عرفنا بأن النصب والبغض لعلي وأولاده وشتم آل أبي طالب ولعن أهل البيت يعد عندهم من الصلابة في «السنة»، وعرفنا بأن العثمانيين هم أهل النصب والعداء لأهل البيت، وهم أهل الشدة على من يتولى علياً وذريته.
تهذيب التهذيب لابن حجر ترجمة نصر بن علي بن صهبان.
(2) ابن حجر في تهذيب التهذيب ج 5 ص 145 والمعروف أن العثمانيين كانوا يلعنون علياً ويتهمونه بقتل عثمان بن عفان.
(3) إبن حجر في تهذيب التهذيب ج 5 ص 348.
(4) إبن حجر في تهذيب التهذيب ج 1 ص 82.
ويقصدون بأهل البدع «الشيعة الذين قالوا بإمامة علي»، لأنها عندهم بدعة، إذ خالفت ما عليه الصحابة والخلفاء الراشدين و «السلف الصالح» من إبعاده وعدم الاعتراف بإمامته ووصايته.
والشواهد التاريخية على إقامة هذا الدليل كثيرة جداً ولكن ما ذكرناه فيه الكفاية لمن أراد البحث والتحقيق وقد رمنا الاختصار كالعادة، وعلى الباحثين أن يدركوا أضعاف ذلك إن شاؤوا.
«والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا وإن الله لمع المحسنين» (العنكبوت: 69).

puyan
Thursday 10 January 2008, 01:10PM
سلام
مدتی در باشگاه نبودم و الان میبینم که بحثهای مفصلی در جریان است .

جناب سجودی درباره نامگزاری سنیان به این نام مطالبی نوشته اند اما سوال از آغاز نامگزاری پرسیده بود و نیز علت آن .

ایشان برای پاسخگویی باید به سابقه تاریخی برگردند تا روشن شود که این نام از چه زمانی و به چه دلیلی بر آن فرقه گذاشته شده است .

من مطلب ایشان در درباره نامگزاری سنیان غلط میدانم . لذا اگر ایشان و یا رفیقشان توضیحی دارند بفرمایند و یا سند روشنی ارائه دهند .

متشکرم

yaallah
Thursday 10 January 2008, 01:32PM
بسم الله الرحمن الرحیم

ان الحکم الا لله

سلام بر همه دوستان

وروي ابن حجر في فتح الباري روي احمد و الطحاوي باسناد صحيح عن ابي موسي الاشعري قال ذكر علي كنا صلاة نصليها مع رسول الله اما نسيناها و اما تركناها عمداو في رواية قتادة عن مطرف قال عمران يعني ابن حصين اما صليت منذ حين او منذ كذا وكذا اشبه بصلاة رسول الله

واین هم یکی از اصحاب که به صراحت میگوید ما شبیه ترین نماز به نماز پیامبر را که نماز امام علی عمدا ترک کردیم!!!!!!!
چه قدر دروغ گویان به تازگی فعالیتشان گسترده تر شده است البته جناب خیرالبریه شما دروغ گو نیستید اما سایت هایی که از آن ها کپی می شود با قصد و قرض تکه دلخواه خود را می گیرند.
مسند احمد:
- حدثنا عبد الله حدثني أبي حدثنا يحيى بن آدم حدثنا إسرائيل عن أبي إسحق عن الأسود قال:
-قال أبو موسى لقد ذكرنا علي ابن أبي طالب صلاة كنا نصليها مع رسول الله صلى الله عليه وسلم إما نسيناها وإما تركناها عمدا يكبر كلما ركع وكلما رفع وكلما سجد.
در فتح الباری هم یک قسمت طولانی را توضیح می دهد که می توانید ببینید.

در مورد مطالبی که از تیجانی گفتید هم به این کتاب رجوع کنید:
http://www.ahlesonnat.com/download/word/doroghgooyan.zip
و این کتاب:
http://www.ahlesonnat.com/download/word/balkeh-gomrah.zip

جناب خیر البریه
قال الإمام الصنعاني: إنماكان المحدثون في زمن بني أمية لا يصلون على أهل البيت النبوي, تقية وخوفاً من بني مية.

ألا يحتمل أنهم تركوا مذهب أهل البيت خوفاً من بني أمية !!!

امام صنعانی از بزرگان اهل سنت میگوید محدثین در زمان بنی امیه بر اهل بیت نبی صلوات نمی فرستادند از ترس بنی امیه !!

آیا احتمال ندارد که آنان مذهب اهل بیت را نیز از ترس بنی امیه کنار گذاشته باشند ؟!!
منبع؟! در 4 کتاب ایشان یافت نشد. والله اعلم
با فرض درستی هدف شما چیست؟

جناب خیرالبریه
بطلان این حدیث بدیهی است زیرا چگونه است که اصحابی که یکدیگر را سب وتکفیر کردند و باهم جنگیدند همگی بر مدار حق باشند ؟؟!!

چرا معاویه به ابن عباس میگوید تو بر ملت علی هستی یا آیین عثمان ؟!! مگر امام و عثمان هر دو نفر از صحابه و بایعین شجره رضوان نبودند ؟؟ همانطور که در صحیح بخاری ومسلم آمده که امام به عثمان میگوید که من بخاطر هیچکس دست از سنت رسول خدا بر نمی دارم و متعه حج را بر خلاف عثمان انجام میدهد !!!
مثال . اگر منظرتان حضرت معاویه (رض) و حضرت علی (رض) بارها پاسخ گفته شده است. به غیر از ایشان نداریم. والله اعلم . در ضمن به حدیث دقت کنید:
ما أنا عليه و أصحابي

مثالی که برای رفع این شبهه شما می توان زد همان مثال اولی الامر است که آمد. به تاپیک امام شما اهل سنت کیست" رجوع فرمایید.

در ضمن از نوشتن مطالب بلند خواهش دارم خود داری کنید. خواهش دارم مطالب کوتاه.

والله اعلم بنده سعی کردم در نقل قول ها و نوشتن نظرات خود دقت کنم تا اشتباهی پیش نیاید. والله اعلم ممکن است در پاره ای موارد اشکالاتی وجود داشته باشد.


الله جل جلاله خود در این نوشته ها خیر گذارد و خود بر ما رحم کند و خود ما را هدایت نماید و خود بر علم ما بیفزاید که او ارحم الراحمین است.

یا الله یا علیم یا حکیم یا ارحم الراحمین
اغفر للمسلمین والمومنین

ربنا افرغ علینا صبرا و توفنا مسلمین

ان الحکم الا لله
والسلام
یا الله

yaallah
Thursday 10 January 2008, 01:33PM
بسم الله الرحمن الرحیم

ان الحکم الا لله

سلام بر همه دوستان

ایشان برای پاسخگویی باید به سابقه تاریخی برگردند تا روشن شود که این نام از چه زمانی و به چه دلیلی بر آن فرقه گذاشته شده است .
بنده دقیقا نمی دانم در چه زمانی این نام نهاده شده است ولی میدانیم ما آخرین گروهی هستیم که بر خود این نام را به اجیار گذاردیم. اما چرا به اجبار.

در زمان های بعد از خلفای راشدین به تدریج در گوشه و کنار ملت اسلامی گروه هایی شروع به فعالیت نمودند. این گروه ها نام خاصی بر روی خود می گذاردند و از عقاید خود دفاع می نمودند و هر یک مدعی بودند که روش خودشان درست است و دیگری را نفی می نمودند. اولین گروهی که در میان ملل اسلامی پدید آمد گروه شیعه بود که در 34 هجری به دلیل تلاش فردی یهودی به نام ابن سبا به وجود آمد. بعد ها این گروه ها اضافه شدند و گروه هایی از جمله خوارج و مرجئه و معتزله و دیگر فرق کلامی به وجود آمدند. و البته و صد البته خود این گروه ها نیز منشعب شدند و مثلا در خوارج هم حتی فرقه ها به وجود آمد. حتی در مرجئه هم فرقه ها به وجود آمد. در این مردمانی بودند که این فرقه سازی را درست نمی دانستند و خود را فقط مسلمان می دانستند و چه نیک اسمس است اسمی که نه تنها رسول (ص) بلکه خود الله (جل جلاله) مستقیما بر آن ها نهاده بود :
سوره ی مبارکه حج

وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ وَفِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآَتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ (78)

الله جل جلاله نام آن ها را مسلمان گذارده بود و چرا آن ها باید نام دیگری برای خود برگزینند. روز به روز بر فرقه ها اضافه شد و مسلمانان تحت هجوم افکار فرقه های دیگر بودند. فرقه هایی که هر یک خود را مسلمان می دانست. اما چه باید کرد تا افکار این مسلمانان با این فرقه ها مخلوط نشود. این جا بود که فرقه مسلمین نامی نیکو برای خود برگزید تا از دیگر فرق جدا شود. و آن نام نام اهل سنت و جماعت است.

چرا اهل سنت و جماعت:

اهل السنة والجماعة هم الفرقة الناجية والطائفة المنصورة الذين أخبر النبي صلى الله عنهم بأنهم يسيرون على طريقته وأصحابه الكرام دون انحراف ؛ فهم أهل الإسلام المتبعون للكتاب والسنة ، المجانبون لطرق أهل الضلال . كما قال صلى الله عليه وسلم : " إن بني إسرائيل افترقوا على إحدى وسبعين فرقة ، وتفترق أمتي على ثلاث وسبعين فرقة ، كلها في النار إلا واحدة " فقيل له : ما الواحدة ؟ قال : " ما أنا عليه اليوم وأصحابي " . حديث حسن أخرجه الترمذي وغيره .

وقد سموا " أهل السنة " لاستمساكهم واتباعهم لسنة النبي صلى الله عليه وسلم . وسموا بالجماعة ؛ لقوله صلى الله عليه وسلم في إحدى روايات الحديث السابق : " هم الجماعة " . ولأنهم جماعة الإسلام الذي اجتمعوا على الحق ولم يتفرقوا في الدين، وتابعوا منهج أئمة الحق ولم يخرجوا عليه في أي أمر من أمور العقيدة . وهم أهل الأثر أو أهل الحديث أو الطائفة المنصورة أو الفرقة الناجية.
http://www.saaid.net/feraq/mthahb/0.htm


و چه خوب فرقه ای که خود را مسلمان می دانستند اما به دلیل تهاجم و مخلوط نشدن عقاید بر نام خود اهل سنت و جماعت هم اضافه نمودند. و این فرقه بر آن چه اصحاب کرام (رض) هستند عمل می کنند.

اما این که چه زمانی چنین نامی را برای خود انتخاب کردند نمی دانم اما می دانم که ما از اول بودیم و بودیم و بودیم. ما همان مسلمانانی هستیم که از اول طبق دستور قرآن کریم و نبی اکرم (ص) رفتار می کنیم و انشاء الله تعالی در این امر موفق هم خواهیم بود. ما همان هایی هستیم که به نیکی از صحابه پیروی کردیم:
سوره ی مبارکه توبه
وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (100)

آری ما همان هایی هستیم که از صحابه پیروی به نیکی کردیم. و به امید رحمت الله (جل جلاله) ما در این امر موفق خواهیم بود. ما در واقع به اسم دیرپا ترین اسم را روی خود نهادیم. بله آن هم به اکراه و اجبار. و چه خوب هم این کار انجام شد. چون اگر خود بر خود نام می نهادیم فرقه ساخته بودیم که کاری بس اشتباه است:
سوره ی مبارکه انعام
إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ (159)

اما در اصل و اساس ما همان مسلمانان اولیه هستیم ولا غیر...

والله اعلم بنده سعی کردم در نقل قول ها و نوشتن نظرات خود دقت کنم تا اشتباهی پیش نیاید. والله اعلم ممکن است در پاره ای موارد اشکالاتی وجود داشته باشد.

الله جل جلاله خود در این نوشته ها خیر گذارد و خود بر ما رحم کند و خود ما را هدایت نماید و خود بر علم ما بیفزاید که او ارحم الراحمین است.

یا الله یا علیم یا حکیم یا ارحم الراحمین
اغفر للمسلمین والمومنین

ربنا افرغ علینا صبرا و توفنا مسلمین

ان الحکم الا لله
والسلام
یا الله

yaallah
Thursday 10 January 2008, 01:37PM
بسم الله الرحمن الرحیم

ان الحکم الا لله

جناب ها احمد و مهرداد و یا رسول الله و ... که نامتان در پست اول آمد این تاپیک را ترک کنید. این جا جای شما توهین کنندگان نیست.

سلام بر همه دوستان گرامی


جناب فرزند آدم
دوستان اهل سنت ميخواستم بدونم آيا شما واقعا به رويت خدا و جسم بودن و مكان داشتن خدا اعتقاد داريد؟؟
رویت الله (جل جلاله) بله. دارای جسم و مکان بودن هرگز. زیرا نشانه کفر است و تضاد مستقیم با آیه مبارکه "لیس کمثله شیء" دارد. جناب فرزند آدم اگر اشتباه نکرده باشم این سوال بدین خاطر است که برخی در کتب ضد اهل سنت می گویند که اهل سنت بر این عقیده دارند که الله (جل جلاله) می خندد یا دست دارد و یا ... (نعوذ بالله). در واقع مانند آن چه یکی از کاربران در تاپیکی این موضوع را آورد که در حدیثی از اهل سنت آمده که الله (جل جلاله) دست دارد. ما هم مطلبی را در پاسخ بدان نوشتیم که توجه شما را بدان جلب می کنیم.


بسم الله الرحمن الرحیم
ولا تلبسوا الحق بالباطل و تکتموا الحق و انتم تعلمون

عرض سلام خدمت دوستان

متاسفانه برخی از افراد از برخی مطالب سوء استفاده می کنند تا کسانی که اطلاعات چندانی ندارند را با چیز هایی که به نظر آن ها وضوح دارد فریب دهند. از جمله این مسائل این مواردی است که جناب احمد فرمودید. مثلا بنده در یکی از کتب خواندم که می گفت اهل سنت معتقدند الله (جل جلاله) جسم دارد و دست دارد. (نعوذ بالله). صرف نظر از این که هر کسی چنین اعتقادی داشته باشد کافر و از دین اسلام خارج است و در این مورد شکی نیست اما سوالی که مطرح می شود این است که برخی احادیث که در کتب وجود دارد و در آن ها چنین مواردی آمده چه تعبیری دارند. آیا مذهب باطل است و احادیث یا این که موضوع دیگری در میان است؟
پاسخ این است که نه مذهب باطل است و نه احادیث و نه راویان احادیث اشتباه کردند بلکه تعبیر احادیث به گونه ای دیگر است. این موردی که جناب احمد آوردند و چندین مورد دیگر مشابه همگی مواردی هستند که مفاهیم کنایه ای دارند. وقتی در آن احادیث گفته می شود مثلا"ید الله" ، "مسلما" و "حقیقتا" و "بلا استثناء" منظور این نیست که نعوذ بالله الله (جل جلاله) دارای جسم هستند و دارای دست. بلکه در این احادیث به مفهوم کنایه ای توجه می شود. مثلا در یک جا "ید" را قدرت در جایی دیگر ... و در جای دیگر ... تعبیر می کنند. الله (جل جلاله) در قرآن کریم می فرماید:


سوره ی مبارکه مائده
وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْيَانًا وَكُفْرًا وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ كُلَّمَا أَوْقَدُوا نَارًا لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ (64)

سوره ی مبارکه طور
وَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ حِينَ تَقُومُ (48)

سوره ی مبارکه فتح
إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّمَا يَنْكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا (10)

سوره ی مبارکه قصص
وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آَخَرَ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (88)

سوره ی مبارکه الرحمن
وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ (27)

سوره ی مبارکه قمر
كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَكَذَّبُوا عَبْدَنَا وَقَالُوا مَجْنُونٌ وَازْدُجِرَ (9) فَدَعَا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ (10) فَفَتَحْنَا أَبْوَابَ السَّمَاءِ بِمَاءٍ مُنْهَمِرٍ (11) وَفَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُونًا فَالْتَقَى الْمَاءُ عَلَى أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ (12) وَحَمَلْنَاهُ عَلَى ذَاتِ أَلْوَاحٍ وَدُسُرٍ (13) تَجْرِي بِأَعْيُنِنَا جَزَاءً لِمَنْ كَانَ كُفِرَ (14)

سوره ی مبارکه هود (علیه السلام والبرکات)
وَأُوحِيَ إِلَى نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلَّا مَنْ قَدْ آَمَنَ فَلَا تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ (36) وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلَا تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ (37)

سوره ی مبارکه طه
إِذْ أَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّكَ مَا يُوحَى (38) أَنِ اقْذِفِيهِ فِي التَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِي الْيَمِّ فَلْيُلْقِهِ الْيَمُّ بِالسَّاحِلِ يَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِي وَعَدُوٌّ لَهُ وَأَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي وَلِتُصْنَعَ عَلَى عَيْنِي (39)

سوره ی مبارکه نساء
مَنْ كَانَ يُرِيدُ ثَوَابَ الدُّنْيَا فَعِنْدَ اللَّهِ ثَوَابُ الدُّنْيَا وَالْآَخِرَةِ وَكَانَ اللَّهُ سَمِيعًا بَصِيرًا (134)

سوره ی مبارکه طه (الله (جل جلاله) خطاب به حضرت موسی و حضرت هارون (علیهما السلام والبرکات) می فرماید:)
قَالَ لَا تَخَافَا إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى (46)

از دوستان عزیز خواهش دارم حتما معانی این آیات مبارکه را قرائت نمایند. همانطور که ملاحظه فرمودید الله (جل جلاله) در آیات متعددی سخن از ید (دست) و عین (چشم) و وجه و شنیدن و بینایی می کند. و در هیچ کدام آن ها را نفی نمی کند. حال آیا باید گفت که منظور الله (جل جلاله) در این آیات مبارکه این است که دارای جسم هستند. هرگز چنین نیست که خود الله (جل جلاله) در قرآن کریم می فرماید:
لیس کمثله شیء
و این آیات قطعی و بدون هیچ نوع قابلیت ردی است. پس منظور آیات مبارکه از ید و عین و وجه شنیدن و بینایی چیست. تمامی این موارد مواردی هستند که کنایه ای بیان شده اند و تعبیر دیگری ندارند. برای مثال در مورد "ید الله فوق ایدیهم" آن چه در تفسیر قرطبی آمده است را می آوریم:

"يد الله فوق أيديهم" قيل: يده في الثواب فوق أيديهم في الوفاء، ويده في المنة عليهم بالهداية فوق أيديهم في الطاعة. وقال الكلبي: معناه نعمة الله عليهم فوق ما صنعوا من البيعة. وقال ابن كيسان: قوه الله ونصرته فوق قوتهم ونصرتهم.

بنابراین هر گز معنای آن ها این نیست که نعوذ بالله الله (جل جلاله) دارای دست هستند و بگویند دست الله (جل جلاله) فوق دست آن ها است.

همچنین در مورد "نجری باعیننا" در تفسیر قرطبی آمده است:

"فإنك بأعيننا" أي بمرأى ومنظر منا نرى ونسمع ما تقول وتفعل. وقيل: بحيث نراك ونحفظك ونحوطك ونحرسك ونرعاك. والمعنى واحد. ومنه قوله تعالى لموسى عليه السلام: "ولتصنع على عيني" أي بحفظي وحراستي وقد تقدم.

بنابراین هر گز معنای آن ها این نیست که نعوذ بالله الله (جل جلاله) دارای چشم هستند.


بنابراین فهمیدیم که به جهت کنایه ممکن است چنین سخنی گفته شود و تعبیر و قصد دیگری از آن باشد. چنانچه در حدیثی که جناب احمد آوردند و احادیث مشابه تعبیر و قصد دیگری در کار است و این عبارات کنایه ای هستند.

جالب تر آن که کسانی که این ایرادات و شبهات را به مذهب بزرگ اهل سنت می زنند خود خبر از این ندارند که در کتب خودشان هم چنین احادیثی یافت می شود. ما برای خاتمه این احادیث را از کتب شیعه می آوریم تا دیگر حرفی باقی نماند:

وسایل الشیعه
(20171) 3 - وعن عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد بن خالد، عن ابن فضال، عن أبي جميلة عن سعد بن طريف، عن الاصبغ بن نباتة قال: قال أمير المؤمنين (عليه السلام): يضحك الله إلى رجل في كتيبة يعرض لهم سبع أو لص فحماهم أن يحوزوا.
(دقت بفرمایید که شیخ حر عاملی در مورد یضحک چه می گوید:
أقول الضحك هنا مجاز، ومعناه إن الله يرضى بفعل هذا الرجل ويحبه ويثيبه عليه
یعنی همان معنای کنایه ای که ما گفتیم می آورد.)

(16275) 10 - وبإسناده تقدم في عيادة المريض (1) عن رسول الله (صلى الله عليه وآله) أنه قال: في خطبة له: ومن أهان فقيرا مسلما من أجل فقره واستخف به فقد استخف بالله (2)، ولم يزل في غضب الله (3) عزوجل وسخطه حتى يرضيه، ومن أكرم فقيرا مسلما لقى الله يوم القيامة وهو يضحك إليه، ثم قال: ومن بغى على فقير أو تطاول عليه أو استحقره (4) حقره (5) الله يوم القيامة مثل الذرة في صورة رجل حتى يدخل النار.

[ 12283 ] 4 - وفي (الخصال) عن الحسين بن عبد الله العسكري، عن محمد بن عبد العزيز، عن الحسن بن محمد الزعفراني، عن عبيدة بن حميد، عن أبي الزعرا، عن أبي الا حوص، عن أبيه مالك بن نضلة قال: قال رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم): الا يدي ثلاثة فيد الله العلياء، ويد المعطى التي تليها، ويد السائل السفلى، فأعط الفضل ولا تعجز نفسك أقول: وتقدم ما يدل على ذلك (1)، ويأتي ما يدل عليه (2).

(30614) 1 - محمد بن يعقوب عن محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن صفوان بن يحيى عن أبي حمزة عن أبي جعفر (عليه السلام) قال: قال رسول الله (صلى الله عليه وآله): من اطعم ثلاثة نفر من المسلمين اطعمه الله من ثلاثة جنان في ملكوت السماوات: الفردوس وجنة عدن وطوبى وهى شجرة تخرج في جنة عدن غرسها ربنا بيده. ورواه البرقى في (المحاسن) عن ابن أبي نجران عن صفوان مثله (1).

(30664) 2 - وعن محمد بن الحسن عن الصفار عن أحمد بن أبي عبد الله عن عبد الله بن محمد الغفاري عن على بن أبى على اللهبى عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: من اطعم ثلاث نفر من المؤمنين اطعمه الله من ثلاث جنان ملكوت السماء: الفردوس وجنة عدن وطوبى وهى شجرة من جنة عدن غرسها ربى بيده.

علل الشرایع شیخ صدوق
2 - أخبرنا علي بن حبشي بن قونى رحمه الله فيما كتب إلى قال: حدثنا جميل بن زياد قال: حدثنا القاسم بن اسماعيل قال حدثنا محمد بن سلمة عن يحيى بن أبي العلا الرازي ان رجل دخل على أبي عبد الله (ع) فقال: جعلت فداك أخبرني عن قول الله تعالى (ن والقلم وما يسطرون) وأخبرني عن قول الله عزوجل لابليس (فانك من المنظرين إلى يوم الوقت المعلوم) وأخبرني عن هذا البيت كيف صار فريضة على الخلق أن يأتوه؟ قال فالتفت أبو عبد الله (ع) إليه وقال ما سألني عن مسألتك أحد قط قبلك ان الله عزوجل لما قال للملائكة اني جاعل في الارض خليفة ضجت الملائكة من ذلك وقالوا: يا رب ان كنت لا بد جاعل في الارض خليفة فاجعله منا ممن يعمل في خلقك بطاعتك فرد عليهم انى اعلم مالا تعلمونت، فظنت الملائكة ان ذلك سخط من الله تعالى عليهم فلا ذوا بالعرش يطوفون به، فامر الله تعالى لهم ببيت من مرمر سقفه ياقوتة حمراء واساطينة الزبرجد يدخله كل يوم سبعون ألف ملك لا يدخلونه بعد ذلك إلى يوم الوقت المعلوم قال ويوم الوقت المعلوم يوم ينفخ في الصور نفحة واحدة فيموت إبليس ما بين النفخة الاولى والثانية واما نون فكان نهرا في الجنة أشد بياضا من الثلج واحلى من العسل قال الله تعالى له: كن مدادا فكان مدادا، ثم أخذ شجرة فغرسها بيده قال لها كونى قلما ثم قال له اكتب فقال له يا رب وما اكتب قال: اكتب ما هو كائن إلى يوم القيامة ففعل ذلك ثم ختم عليه وقال: لا تنطقن إلى يوم الوقت المعلوم.
(شیخ صدوق بعد از جمله قرمز رنگ می گوید:
ثم قال: واليد القوة وليس بحيث تذهب إليه المشبهة تم
یعنی همان تعبیر کنایه ای که ما گفتیم را می آورد.)


1 - أبي رحمه الله قال: حدثنا محمد بن يحيى العطار عن محمد بن أحمد قال حدثنا موسى عن عمر عن ابن سنان عن أبي سعيد القماط عن بكير بن اعين قال سألت أبا عبد الله عليه السلام لاي علة وضع الله الحجر في الركن الذي هو فيه و؟ يوضع في غيرة ولاي علة يقبل، ولاي علة اخرج من الجنة، ولاي علة وضع فيه ميثاق العباد والعهد ولم يوضع في غيره، وكيف السبب في ذلك تخبرني جعلت فداك فان تفكري فيه لعجب؟ قال فقال سألت وأعضلت في المسألة واستقصيت فافهم وفرغ قلبك واصغ سمعك أخبرك إن شاء الله، إن الله تبارك وتعالى وضع الحجر الاسود وهو جوهرة أخرجت من الجنة إلى آدم فوضعت في ذلك الركن لعلة الميثاق وذلك انه لما أخذ من بني آدم من ظهورهم ذريتهم حين أخذ الله عليهم الميثاق في ذلك المكان وفي ذلك المكان تراءى لهم ربهم، ومن ذلك الركن يهبط الطير على القائم فأول من يبايعه ذلك الطير وهو والله جبرئيل عليه السلام وإلى ذلك المقام يسند ظهره وهو الحجة والدليل على القائم وهو الشاهد لمن وافى ذلك المكان والشاهد لمن أدى إليه الميثاق والعهد الذي أخذ الله (به) على العباد وأما القبلة والالتماس فلعلة العهد تجديدا لذلك العهد والميثاق وتجديدا للبيعة وليؤدوا إليه في ذلك العهد الذي أخذ عليهم في الميثاق فيأتونه في كل سنة وليؤدوا إليه ذلك العهد، ألا ترى انك تقول أمانتي أديتها وميثاقي تعاهدته لتشهد لي بالموافاة والله ما يؤدي ذلك أحد غير شيعتنا، ولا حفظ ذلك العهد والميثاق أحد غير شيعتنا وانهم ليأتونه فيعرفهم ويصدقهم ويأتيه غيرهم فينكرهم ويكذبهم وذلك انه لم يحفظ ذلك غيركم فلكم والله يشهد وعليهم والله يشهد بالخفر والجحود والكفر وهو الحجه البالغة من الله عليهم يوم القيامة يجئ وله لسان ناطق وعينان في صورته الاولى يعرفه الخلق ولا ينكرونه يشهد لمن وافاه وجدد العهد والميثاق عنده بحفظ الميثاق والعهد واداء الامانة ويشهد على كل من أنكر وجحد ونسى الميثاق بالكفر والانكار، وأما علة ما أخرجه الله من الجنة فهل تدري ما كان الحجر؟ قال قلت لا قال كان ملكا عظيما من عظماء الملائكة عند الله تعالى فلما أخذ الله من الملائكة الميثاق كان أول من آمن به وأقر ذلك الملك فاتخذه الله أمينا على جميع خلقه فألقمه الميثاق وأودعه عنده واستعبد الخلق أن يجددوا عنده في كل سنة الاقرار بالميثاق والعهد الذي أخذ الله (به) عليهم ثم جعله الله مع آدم في الجنة يذكره الميثاق ويجدد عنده الاقرار في كل سنة فلما عصى آدم فأخرج من الجنة أنساه الله العهد والميثاق الذي أخذ الله عليه وعلى ولد لمحمد ووصيه، وجعله باهتا حيرانا، فلما تاب على آدم حول ذلك الملك في صورة درة بيضاء فرماه من الجنة إلى آدم وهو بأرض الهند فلما رآه أنس إليه وهو لا يعرفه بأكثر من أنه جوهره فأنطقها الله عزوجل فقال يا آدم أتعرفني. قال لا قال أجل استخوذ عليك الشيطان فأنساك ذكر ربك وتحول إلى الصورة التي كان بها في الجنة مع آدم فقال لآدم أين العهد والميثاق؟ فوثب إليه آدم وذكر الميثاق وبكى وخضع له وقبله وجدد الاقرار بالعهد والميثاق، ثم حوله الله تعالى إلى جوهر الحجر درة بيضاء صافية تضئ فحمله آدم على عاتقه إجلالا له وتعظيما فكان إذا أعيا حمله عنه جبرئيل حتى وافى به مكة فما زال يأنس به بمكة ويجدد الاقرار له كل يوم وليلة ثم ان الله تعالى لم أهبط جبرئيل إلى أرضه وبني الكعبة هبط إلى ذلك المكان بين الركن والباب وفي ذلك المكان تراءى لآدم حين أخذ الميثاق وفي ذلك الموضع القم الملك الميثاق فلتلك العلة وضع في ذلك الركن (1) ونحى آدم من مكان البيت إلى الصفا وحواء إلى المروة فأخذ الله الحجر فوضعه بيده في ذلك الركن فلما ان نظر آدم من الصفا وقد وضع الحجر في الركن كبر الله وهلله ومجده فلذلك جرت السنة بالتكبير في استقبال الركن الذي فيه الحجر من الصفا، وان الله عزوجل أودعه العهد والميثاق وألقمه إياه دون غيره من الملائكة لان الله تعالى لما أخذ الميثاق له بالربوبية ولمحمد بالنبوة ولعلي عليه السلام بالوصية اصطكت فرايص الملائكة وأول من أسرع إلى الاقرار بذلك الملك ولم يكن فيهم أشد حبا لمحمد وآل محمد منه فلذلك اختاره الله تعالى من بينهم وألقمه الميثاق فهو يجئ يوم القيامة وله لسان ناطق وعين ناظرة ليشهد لكل من وافاه إلى ذلك المكان وحفظ الميثاق. (قال محمد بن علي مؤلف هذا الكتاب) جاء هذا الخبر هكذا ومعنى قوله ان الله اهبط إلى أرضه وبني الكعبة أهبطهم إلى ما بين الركن والمقام وفي ذلك المكان ثوابه جزيل لآدم فأخذ الميثاق،
(شیخ صدوق در پایان این حدیث می گوید:
وأما قوله اخذ الله الحجر بيده فانه يعني بقدرته.
یعنی همان تعبیر کنایه ای که گفته شد از جمله بنفش رنگ می کند.)

بحار الانوار علامه مجلسی
بحار الانوار
ل: ماجيلويه، عن محمد العطار، عن الأشعري، عن ابن أبي الخطاب وأحمد إلى آخر الخبر، إلا أن فيه: غرسها الله عز وجل بيده، والحلل والثمار متدلية.

وأما (نون) فكان نهرا " في الجنة أشد بياضا " من الثلج وأحلى من العسل، قال الله عزوجل له: كن مدادا "، فكان مدادا "، ثم أخذ شجرة فغرسها بيده

قال محمد بن إسحاق: وحدثني عاصم بن عمرو بن قتادة أن عوف بن الحارث و هو ابن عفراء قال لرسول الله صلى الله عليه وآله يوم بدر: يا رسول الله ما يضحك الرب من عبده ؟ قال: " غمسه يده في العدو حاسرا " فنزع عوف درعا كانت عليه وقذفها ثم أخذ سيفه فقاتل القوم حتى قتل.
(در ادامه این مجموعه احادیث در چند صفحه بعد علامه مجلسی می گوید:
وضحك الرب تعالى: كناية عن غاية رضاه.
یعنی همان معنای کنایه ای که گفته شد را از حدیث می کند. والله اعلم)


کافی کلینی
محمد بن يحيى، عن محمد بن الحسين، عن أحمد بن محمد بن أبي نصر، عن حسان الجمال قال: حدثني هاشم بن أبي عمارة الجنبي قال: سمعت أمير المؤمنين عليه السلام يقول: أنا عين يا لله، وأنا يد الله، وأنا جنب الله، وأنا باب الله.

3 - عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد بن خالد، عن أبيه، عن أحمد بن النضر رفعه قال: قال رسول الله (صلى الله عليه وآله): الايدي ثلاث: يد الله العليا ويد المعطي التي تليها ويد المعطى أسفل الايدي، فاستعفوا عن السؤال ما استطعتم إن الارزاق دونها حجب فمن شاء قنى حياءه (1) وأخذ رزقه ومن شاء هتك الحجاب وأخذ رزقه والذي نفسي بيده لان يأخذ أحدكم حبلا ثم يدخل عرض هذا الوادي فيحتطب حتى لا يلتقي طرفاه (2) ثم يدخل به السوق فيبيعه بمد من تمر ويأخذ ثلثه ويتصدق بثلثيه خير له من أن يسأل الناس أعطوه أو حرموه.

5 - عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد بن عيسى، عن الحسين بن سعيد، عن فضالة بن أيوب: عن أبي المغرا، عن محمد بن سالم، عن أبان بن تغلب قال: سمعت أبا عبد الله عليه السلام يقول: قال رسول الله صلى الله عليه وآله: من أراد أن يحيى حياتي، ويموت ميتتي ويدخل جنة عدن التي غرسها الله ربي بيده، فليتول علي بن أبي طالب وليتول وليه، وليعاد عدوه، وليسلم للاوصياء من بعده، فإنهم عترتي من لحمي ودمي، أعطاهم الله فهمي وعلمي، إلى الله أشكو [ أمر ] امتي، المنكرين لفضلهم، القاطعين فيهم صلتي، وأيم الله ليقتلن ابني (1) لا أنالهم الله شفاعتي.

6 - محمد بن يحيى، عن محمد بن الحسين، عن موسى بن سعدان، عن عبد الله بن القاسم، عن عبد القهار، عن جابر الجعفي، عن أبي جعفر عليه السلام قال: قال رسول الله صلى الله عليه وآله: من سره أن يحيى حياتي، ويموت ميتتي، ويدخل الجنة التي وعدنيها ربي ويتمسك بقضيب غرسه ربي بيده (2) فليتول علي بن أبي طالب عليه السلام وأوصياءه من بعده، فإنهم لا يدخلونكم في باب ضلال، ولا يخرجونكم من باب هدى، فلا تعلموهم فإنهم أعلم منكم وإني سألت ربي ألا يفرق بينهم وبين الكتاب حتى يردا علي الحوض هكذا - وضم بين أصبعيه - وعرضه ما بين صنعاء إلى أيلة، فيه قد حان فضة وذهب عدد النجوم (3).
(شارح این کتاب در پاورقی می گوید:
(2) كأنه صلى الله عليه وآله يريد شجرة الطوبى وقد غرس الله قضيبها بيد قدرته.
یعنی همان تعبیر کنایه ای را می آورد.)

3 - علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن أحمد بن محمد بن أبي نصر، عن أبان بن عثمان عن محمد بن علي الحلبي، عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: إن الله عز وجل لما أراد أن يخلق آدم (عليه السلام) أرسل الماء على الطين، ثم قبض قبضة فعركها ثم فرقها فرقتين بيده ثم ذرأهم فإذا هم يدبون، ثم رفع لهم نارا فأمر أهل الشمال أن يدخلوها فذهبوا إليها فهابوها فلم يدخلوها ثم أمر أهل اليمين أن يدخلوها فذهبوا فدخلوها فأمر الله عز وجل النار فكانت عليهم بردا وسلاما، فلما رأى ذلك أهل الشمال قالوا: ربنا أقلنا، فأقالهم، ثم قال لهم: ادخلوها فذهبوا فقاموا عليها ولم يدخلوها، فأعادهم طينا (2) وخلق منها آدم (عليه السلام) وقال أبو عبد الله (عليه السلام): فلن يستطيع هؤلاء أن يكونوا من هؤلاء ولا هؤلاء أن يكونوا من هؤلاء. قال: فيرون أن رسول الله (صلى الله عليه وآله) أول من دخل تلك النار فلذلك قوله عز وجل: " قل إن كان للرحمن ولد فأنا أول العابدين (3) ".

3 - عنه، عن أحمد، عن صفوان بن يحيى، عن أبي حمزة، عن أبي جعفر (عليه السلام) قال: قال رسول الله (صلى الله عليه وآله): من أطعم ثلاثة نفر من المسلمين أطعمه الله من ثلاث جنان في ملكوت السماوات الفردوس وجنة عدن وطوبى [ و ] شجرة تخرج من جنة عدن، غرسها ربنا بيده (1).

1 - عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد بن خالد، عن ابن فضال، عن أبي جميلة، عن سعد بن طريف، عن الأصبغ بن نباتة قال: قال أمير المؤمنين (صلوات الله عليه): يضحك الله عز وجل (4) إلى رجل في كتيبة يعرض لهم سبع أو لص فحماهم أن يجوزوا (5).
(شارح این کتاب در پاورقی در مورد خنده الله (جل جلاله) می نویسد:
(4) (يضحك الله) كناية عن الانابة واللطف فان من يضحك إلى رجل يحبه ويلاطفه.
یعنی همان تعبیر کنایه ای که ما گفتیم را می کند.)

من لا یحضره الفقیه شیخ صدوق
2213 - و " من حج أكثر من خمسين حجة كان كمن حج خمسين حجة مع محمد والاوصياء صلوات الله عليهم، وكان ممن يزوره الله عزوجل كل جمعة وهو من يدخل جنة عدن التي خلقها الله عزوجل بيده ولم ترها عين، ولم يطلع عليها مخلوق، وما من أحد يكثر الحج إلا بنى الله عزوجل له بكل حجة مدينة في الجنة فيها غرف، في كل غرفة منها حوراء من حور العين، مع كل حوراء ثلاثمائة جارية، لم ينظر الناس إلى مثلهن حسنا وجمالا " (1).

همانطور که ملاحظه نمودید در کتب شیعه هم چنین احادیثی وجود دارد. اما همانگونه که عرض شد چون تعابیر کنایه ای از آن ها می شود بنابراین اصلا اضکالی ندارند. حتی در قرآن کریم هم ید و عین و ... برای الله (جل جلاله) آمده بود ولی نه در معنای واقعی و نه این که منظور این باشد که الله (جل جلاله) جسم دارد (نعوذ بالله) بلکه با تعبیر کنایه ای برای فهم بهتر و همچنین ساده تر کردن جمله یا بعظیم جلوه دادن آن موضوع یا ... که الله (جل جلاله) داناتر است و بس.

امیدوارم همه مسائل روشن شده باشد . والله اعلم

والله اعلم بنده سعی کردم در نقل قول ها و نوشتن نظرات خود دقت کنم تا اشتباهی پیش نیاید. والله اعلم ممکن است در پاره ای موارد اشکالاتی وجود داشته باشد.

الله جل جلاله خود در این نوشته ها خیر گذارد و خود بر ما رحم کند و خود ما را هدایت نماید و خود بر علم ما بیفزاید که او ارحم الراحمین است.

یا الله یا علیم یا حکیم یا ارحم الراحمین
اغفر للمسلمین والمومنین

ان الحکم الا لله
والسلام
یا الله

فرزند آدم
Thursday 10 January 2008, 01:54PM
بسم الله الرحمن الرحیم

جناب فرزند آدم

رویت الله (جل جلاله) بله. دارای جسم و مکان بودن هرگز. زیرا نشانه کفر است و تضاد مستقیم با آیه مبارکه "لیس کمثله شیء" دارد. جناب فرزند آدم اگر اشتباه نکرده باشم این سوال بدین خاطر است که برخی در کتب ضد اهل سنت می گویند که اهل سنت بر این عقیده دارند که الله (جل جلاله) می خندد یا دست دارد و یا ... (نعوذ بالله). در واقع مانند آن چه یکی از کاربران در تاپیکی این موضوع را آورد که در حدیثی از اهل سنت آمده که الله (جل جلاله) دست دارد. ما هم مطلبی را در پاسخ بدان نوشتیم که توجه شما را بدان جلب می کنیم.

البته ما هم اعتقاد به جسم بودن خدا نداريم بيشتر در كتاب هاي شما اين احاديث رو از اصحاب ميبينيم مخصوصا در كتب صحاح اين احاديث به وفور يافت ميشه و خدا رو داراي جسم و مكان نشون ميده يا عرش اون رو روي آب تصور كرده اند.
و حالا وقتي به عقيده ي شما خدايي كه نه جسم داره نه مكان و نه ساكن هست و نه روان چگونه ميشه رويت كرد؟؟؟؟

yaallah
Thursday 10 January 2008, 02:46PM
بسم الله الرحمن الرحیم
ان الحکم الا لله
سلام علیکم

بسیار قضیه طولانی است. اگر این کتاب را بخوانید متوجه می شوید:
http://www.almeshkat.net/books/archive/books/ebanh.zip

اگر بخواهم به صورت کوتاه عرض کنم به صورت زیر است. این بخش از کتابی به نام "مختصری درباره علم کلام نوشته جلال جلالی زاده انتشارات سیروان" است:
اصول عقاید عشایره
..
..
..
3- معتقد به رویت الله (جل جلاله) در آخرت هستند.
معتزله می گفتند: از نظر منطق و عقل محال است که کسی الله (جل جلاله) را ببینید یزرا رویت برای چیز معینی است و الله (جل جلاله) "لیس کمثله شیء"
اشعری می گفت: رویت نیازی به مکان و جهت و شکل ندارد بلکه یک نوع شناخت از طریق بصر است نه مثل دیدن فعلی.

..
..
..

البته چنانچه گفته شد توضیح مفصل تر است. می توانید آن کتاب عربی را دانلود و مشاهده بفرمایید.

در ضمن در مورد احادیثی که برخی استفاده می کنند تا بگویند اهل سنت معتقد به دارای جسم بودن الله (جل جلاله) هستند مقاله پیش توضیح داده شد و حتی مشخص شد چنین احادیثی حتی در شیعه نیز می باشد ولی این ها فقط مفاهیم کنایه ای هستند. والله اعلم. مقاله قبلی را حتما مطالعه بفرمایید.


موفق و موید باشید.

ان الحکم الا لله
والسلام
یا الله

احمدfff
Thursday 10 January 2008, 02:55PM
بسم الله الرحمن الرحیم

ان الحکم الا لله

جناب ها احمد و مهرداد و یا رسول الله و ... که نامتان در پست اول آمد این تاپیک را ترک کنید. این جا جای شما توهین کنندگان نیست.


.

اين حرف شما دليل است برناتواني شما است اكر مردي جواب بست مارا بده

yaallah
Thursday 10 January 2008, 03:01PM
بسم الله الرحمن الرحيم
ان الحكم الا لله

سلام بر دوستان
جناب ها احمد و مهرداد و یا رسول الله و ... که نامتان در پست اول آمد این تاپیک را ترک کنید. این جا جای شما توهین کنندگان نیست.
هرگونه که خواستید برداشت کنید!!!!
در پست یک آمده بود:
پیشاپیش عرض می کنم به تشنج کنندگان نظیر جناب ها احمد fff و حسینی و مهرداد 123 و یا رسول الله ((جل جلاله) و (ص)) و ابن علی و 1052 و ... که رفتار آن ها مشخص است هیچ پاسخی داده نمی شود.



ان الحکم الا لله
والسلام
یا الله

احمدfff
Thursday 10 January 2008, 03:04PM
بسم الله الرحمن الرحيم

ان الحكم الا لله

سلام بر دوستان

هرگونه که خواستید برداشت کنید!!!!
در پست یک آمده بود:




ان الحکم الا لله
والسلام

یا الله



بس فرار ميكني نه:smile21::smile21::smile21::smile21:

yaallah
Thursday 10 January 2008, 07:26PM
بسم الله الرحمن الرحیم
ان الحکم الا لله

سلام علیکم

دوستان عزیز در رابطه با نحوه نام گذاری اهل سنت (نام گذاری) به مطلب زیر می توانید رجوع کنید:
http://audio.islamweb.net/audio/index.php?page=FullContent&audioid=162266


سرکار خانم تشنه از دیرکرد عذر می خواهیم. به زودی پاسخ شما داده خواهد شد. انشاء الله تعالی

ان الحکم الا لله
والسلام
یا الله

سجودی
Friday 11 January 2008, 07:34AM
جواب سوال 7
دوست ما فرزند آدم در ادامه سوال خود پرسیدند
و حالا وقتي به عقيده ي شما خدايي را كه نه جسم داره نه مكان و نه ساكن هست و نه روان چگونه ميشه رويت كرد؟؟؟؟
چون در جواب ، برادر ما (یا الله) ایشان را حواله به کتب عربی دادند و قرار نیست همه عربی بدانند پس بفارسی توضیح مختصری مینویسم
دوست گرامی
سنی ها عقیده ندارند که الله در دنیا قابل رویت است، اما جهان آخرت جهانی دیگر است
در آنجهان بعضی آدمها با سر راه میروند !!
پس در این چنین جهانی رویت الله عجیب نیست
و این هم دلیل صریح از قران:
{ {وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ }القيامة 22 و 23
چهره های در آن روز نورانی و نیکوست و آنها پروردگار خود را مینگرند

mobin
Friday 11 January 2008, 08:17PM
السلام علیکم

بطلان این حدیث بدیهی است زیرا چگونه است که اصحابی که یکدیگر را سب وتکفیر کردند و باهم جنگیدند همگی بر مدار حق باشند ؟؟!!

چرا معاویه به ابن عباس میگوید تو بر ملت علی (ع) هستی یا آیین عثمان ؟!! مگر امام (ع) و عثمان هر دو نفر از صحابه و بایعین شجره رضوان نبودند ؟؟ [/size]

با سلام خدمت تمامي دوستان
جناب خير البريه صحبت در اينجا بر سر مذهب است و اينکه کدام مذهب همان روش و سيره پيامبر اکرم (ص) و صحابه اوليه مي باشد و کدام مذهب از اين راه خارج شده و بدعت گذاران آن را بنيان نهاده اند .
با قاطي کردن مسائل سعي در مخدوش نمودن حقيقت نکنيد.
دوست عزيز اگر حضرت علي (رض) و معاويه با هم جنگيدند دليل بر اين نميشود که دو مذهب جداگانه داشته باشند . اگر معاويه خود را طرفدارحضرت عثمان(رض) و خونخواه ايشان ميداند و حضرت علي (رض) را درطرف مقابل ميبيند دليل بر اين نيست که يکي دست بسته نماز بخواند و ديگري دست باز .
همگي ميدانيم که حضرت علي (رض) در زمان خلافت حضرت عثمان (رض) برخي اوقات حکم قاضي را داشتند (بعنوان نمونه در سريال امام علي (رض) وليدبن عقبه (حاکم کوفه )را به شلاق محکوم نموده و حکم رانيز خود اجرا نمودند) و دردارالخلافه بعنوان معاون و مشاور خليفه بودند که اين موضوع درنهج البلاغه کاملا" مشهود است حال چگونه است که يکي از آندو شيعه بوده و دومي سني و نمازخواندن آندو کاملا" متفاوت از هم باشد (يا نکند عثمان (رض) نيز شيعه بوده باشد) .
اين موضوع براي حضرت ابوبکر(رض) وحضرت عمر (رض) دربرابر حضرت علي (رض) نيز صادق است .
چطور ميشود فرمانهاي حضرت ابوبکر(رض) بوسيله علي (رض) نوشته شود و مشاور ايشان باشد و داراي دو مذهب متفاوت باشند .
چطور ميشود حضرت علي (رض) معاون حضرت عمر(رض) باشد و تمامي امور با مشورت ايشان انجام شود و مذهب ايشان با مذهب خليفه تفاوت کند و درامور عبادي و عقيدتي(که جنابعالي حتما" خواهيد گفت درامور عقيدتي تقيه ميکرده که اين توهين به راستگوترين فرد است )کاملا" متفاوت بوده است و آيا خليفه و ياران ديگر ايشان اين موضوع را متوجه نشده اند.
اصلا" گيريم که حضرت علي (رض) تقيه ميکرده اند و بطلان نماز و اعمال عبادي ديگر حضرت عمر (رض) را بيان نکرده و خود نيز به آن عمل ميکرده اند . آيا اين کار گول زدن مردم نمي باشد آخر مردم بايد به چه سازي برقصند .
اصلا"‌بعد از اينکه خود خليفه شدند چرا همان اعمال عبادي را انجام دادند آيا اينکار براي کسي که قدرت خلافت را در دست دارد نيز تقيه است ديگر چه کسي را بايد گول بزند خليفه که ديگر خودش است .اگر ميگوئيد اعمال عبادي را تغيير دادند (بعدازخلافت ) لطفا" با سند بگوئيد تا ما ايشان را ازجرگه خلفاي راشدين حذف کنيم و تظاهر و تقيه ايشان اثبات شود(نعوذبالله)

اصلا" کمي جلوتر برويم چطور ميشودمامون خليفه عباسي حضرت امام رضا (س) را به مرو ميخواند و ايشان را وليعهد خود قرار داده و همچنين پيشنماز مسجد جامع ميگمارد ،مگر امام رضا برمذهب شيعه نبوده و اگر بوده پس آنقدر درتظاهر کردن و فريب دادن ماهر بوده که همه از جمله ماموران مخفي خليفه نيز گول خورده و فکر کرده اند بر آئين خليفه است .
بگذريم دوستان ، از قرائن و شواهد چنين برمي آيد که تمامي اصحاب و امامان بر يک مذهب و روش بوده اندودروغ بزرگ تقيه نيز نه تنها مشکل راحل نميکند بلکه کار راخراب تر ميکند و از امامان افرادي ترسو و متظاهر ميسازد.
ولي سوال مهم اينکه آن آئين يا مذهب حقه که همان سيره پيامبر (ص) و برروش ايشان استوارميباشد چه بوده است ؟براي پي بردن به اين حقيقت بايد به قرآن و احاديث متواتر و صحيح رجوع کرد و با تحقيق (نه پيش داوري)اعتقادات پيامبر و اصحاب اوليه را شناخت .
شيعه علي بايد همان اهل سنت پيامبر(ص) باشد مگر علي (رض)آئين ديگري داشته است . پس مشکل کجاست ؟؟ مشکل آئيني هرجا باشد در اختلاف اصحاب برسر خونخواهي عثمان و يا بعد از آن نيست چون آنان همگي بريک آئين بودند.
اگر صحابه کبارهمچون ابوبکر (رض) و عمر(رض) و عثمان (رض) و ابوعبيده(رض) و طلحه(رض) و زبير (رض) وام المومنين عايشه(س) و اصحاب پيامبر برآئين شما نيستند پس علي (رض) نيز برآئين شما نيست . پس حسن(رض) و حسين (رض) و فاطمه (س) نيز برآئين شما نيستند. چون همگي آنها يک مذهب و آئين داشتند و اعتقادات آنها يکي بوده است .
بهتر است ديگر اينقدر خود را گول نزنيد و سعي نکنيد باتقيه پاسخ دهيد که توهين بزرگتر از اين به اهل بيت تاکنون نشده است .:smile07::smile07::smile07:

يا رسول الله
Saturday 12 January 2008, 02:23AM
جناب ها احمد و مهرداد و یا رسول الله و ... که نامتان در پست اول آمد این تاپیک را ترک کنید. این جا جای شما توهین کنندگان نیست

بد جوري كم اوردي:smile55:

mehrdad_123
Saturday 12 January 2008, 02:35AM
جناب ها احمد و مهرداد و یا رسول الله و ... که نامتان در پست اول آمد این تاپیک را ترک کنید. این جا جای شما توهین کنندگان نیست.

پس چرا اسم تاپيك را اينگونه گذاشته ايد(پاسخگويي به شيعه ها از طرف اهل سنت)
البته و صد البته چون شماها هميشه دوست داريد بيشتر با موافقين بحث كنيد لذا مجبوريد كه اينگونه كلام بگوييد
درد دل افرادي مثل شما ميدوني چيه؟
شماها بعد از عمري تحصيل در جوار مولوي ها و مفتي ها , توان تحمل شكست را در مقابل جوانان شيعه نداريد%%%
همه رو هم كه گول بزني خودت رو نميتوني جناب !














.

خیرالبریه
Saturday 12 January 2008, 08:42AM
وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ وَفِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآَتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ (78)

با سلام

ای کاش آیات دیگر قرآن را که در باره حقانیت مذهب شیعه اثنی عشری است می اوردید تا حقیقت آشکار شود این آیات چیست ؟

قوله تعالی :وان من شیعته لابراهیم ... وترکنا علیه فی الآخرین .... واجعل لى لسان صدق فى الاخرين

من ذريتنا امة مسلمة لك ....


ودقیقا ثمره وهدف آفرینش انسان وهدف خلقت خداوند از حضرت آدم تا ابراهیم و بعد از ابراهیم در ذریه اش از اسماعیل واسحاق وموسی وعیسی و محمد (ص) وذریه اثنی عشرش متجلی است .


چند دقیقه در آیات مذکور تفکر کنید :



وان من شیعته لابراهیم : ابراهیم شیعه نوح بود ... وترکنا علیه فی الآخرین : در آخرالزمان امتی بر آیین حنیف ابراهیم هستند .... واجعل لى لسان صدق فى الاخرين : ابراهیم دعاکرد بارخدایا : در آخر الزمان برای من یاد و یادگار نیک وراستی قرار بده

من ذريتنا امة مسلمة لك .... ومن ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین

پس محمد مصطفی و ائمه اثنی عشری از ذریه اش وشیعیانشان همان امتی هستند که بر آیین حنیف ابراهیم خلیل الرحمن هستند ومنظور دعای او (فرقه ناجیه) می باشند .




چطور ميشود حضرت علي (رض) معاون حضرت عمر(رض) باشد و تمامي امور با مشورت ايشان انجام شود و مذهب ايشان با مذهب خليفه تفاوت کند و درامور عبادي و عقيدتي(که جنابعالي حتما" خواهيد گفت درامور عقيدتي تقيه ميکرده که اين توهين به راستگوترين فرد است )کاملا" متفاوت بوده است و آيا خليفه و ياران ديگر ايشان اين موضوع را متوجه نشده اند.


اصلا" کمي جلوتر برويم چطور ميشودمامون خليفه عباسي حضرت امام رضا (س) را به مرو ميخواند و ايشان را وليعهد خود قرار داده و همچنين پيشنماز مسجد جامع ميگمارد ،مگر امام رضا برمذهب شيعه نبوده و اگر بوده پس آنقدر درتظاهر کردن و فريب دادن ماهر بوده که همه از جمله ماموران مخفي خليفه نيز گول خورده و فکر کرده اند بر آئين خليفه است .



بهترین مثال برای شما زن فرعون است که بر طبق نص قرآن اهل بهشت است ولی تحت فرعون است و مذهبش با فرعون از زمین تا آسمان فرق دارد ؟؟

و مثال دیگر جریان حضرت موسی ومادرش است که گاهی محبت مادر باعث انداختن جگر گوشه اش به دریای حوادث میشود واین امر در باره نبی مکرم (ص) و امام علی (ع) و اولادش که بر طبق روایات والدین این امتند صادق است و پیامبرو امام علی تا جایی که حفظ اسلام ، جای داشت از حق خود کوتاه می آمد ند

وعلت شهادت همه امامان همین تفاوت عقیده شان با منافقین و خلفای جور بود.

با مطالعه تاریخ مواردی دیده میشود که از شدت تعجب انسان شاخ در می آورد مثلا در کربلا امام حسین ریحانه نبی (ص) و سرور جوانان بهشت را می کشند بجرم اینکه فرزند علی (ع) است !!!

وچون نام سه فرزندش علی اکبر وعلی اوسط وعلی اصغر است !!!!

وامام ذهبی در تاریخش میگوید که بنی امیه اسم نوزادی را که علی بود میکشتند و......

شیعیان علی را قتل عام مینمودند و بامر معاویه نامشان را از مسلمین خارج و با تبلیغات وسیع آنها را خارجی می خواندند تا جاییکه هنگامیکه امام علی (ع) در مسجد شهید شد گفتند مگر علی نماز میخواند !!!!

وهنگامیکه اسرای کربلا وارد شام شدند ، قاسطین و منافقین فریاد زدند خوارج آمدند .. آیا اولاد نبی اکرم و ذوالقربی واجب الاطاعة خارجی هستند ؟؟؟

قال سعيد بن جبير قال كنت مع ابن عباس بعرفات فقال ما لي لا أسمع الناس يلبون قلت يخافون من معاويه فخرج ابن عباس من فسطاطه فقا لبيك الهم لبيك لبيك فانهم تركوا السنة من بغض علي (رواه النسايي ج2 سنن ص 45 والبيهقي ج5 سنن ص 113) و قالوا في شرح هذا الحديث : ان عليا كان متقيدا بالسنن و منها التلبية في عرفات فتركوها خوفا من معاويه لانه كان يبغض عليا . وايضا يسبه و عدوا لشيعته.


بروایت امام مسلم در صحیحش و بخاری وابن ماجه وامام احمد و نسایی .... امام علی (ع) را آشکارا بر منابر سب ولعن میکردند ... آیا این معنی اهل سنت است ؟؟؟

مگر رسول خدا نفرمود ه بود کسی که علی را سب کند من وخدا را سب کرده است ؟ مگر سب کننده خدا کافر نیست ؟

ودقیقا الله تعالی از قبل فرموده بود : انقلبتم علی اعقابکم که بعد از رحلت رسول خدا اکثریت اصحاب به حفره آتش جاهلیت دوباره سقوط نمودند بجز قلیلی از شاکرین

ضمنا تقیه در آیات قران واحادیث به وضوح جواز شرعی دارد .

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد

فرزند آدم
Saturday 12 January 2008, 10:50AM
جناب يا ا لـ...ه اون طوري كه من از سخنان شما و نقل آياتي كه آورديدبرداشت كردم اين ها فقط نظرات شخصي شماست و كاملا قبول به جز در مورد رويت خدا اون طوري كه من در احاديثي كه از بعضي از صحابه ميبينم چيزي جز جسميت خدا در نميابم خواهشمندم از نظر شخصي صرف نظر و به يك روايت يا يك سخن از بزرگان گذشته ي خودتان كه معروفيتي در بين مردم دارد بياوريد تا اين موضوع روشن شود:
سه تن از صاحبان صحاح از جمله مسلم وابي داود و نسائي در كتاب هاي خودشون اينطور از معاوية بن حكم سكمي درباره ي سنجش ايمان كنيزش از سوي رسول خدا(ص) چنين نقل ميكنند:
به رسول خدا عرضه داشتم اين كنيز را آزاد نكنم؟ فرمود او را به نزد من بياور چون كنيز را در نزد رسول خدا(ص) حاضر نمودم از وي چنين سوال كرد: خدا در كجاست؟ گفت در آسمان سپس سوال كرد من كيستم؟ پاسخ داد: تو پيام آور خدا در اينجا پيامبر فرمود اين كنيز را آزاد كن زيرا وي داراي ايمان است!!!
( فقال لها اين اله؟ قالت في السماء قال:من انا؟ قالت:رسول اله(ص) . قال اغتقها فانها مومنه.

2.در مورد عرش:
در سنن ابي داود در ج4 باب في الجهميه و سنن ابن ماجه ج1 باب فيما انكرن الجهميه اين طور از احنف بن قيس و او از ابن عباس نقل شده است:
در بطحاء با عده اي كه رسول خدا(ص) هم در ميان آنان بود نشسته بودم قطعه ابري پيدا شد رسول خدا به آن ابر نگاه كرد و فرمود: در ميان شما نام اين چيست؟
عرض كردند: سحاب فرمود مزن هم ميگوييد؟ عرضه داشتند: عنان هم ميگوييم.
بعد رسول خدا(ص) فرمود ميدانيد فاصله ي زمين و آسمان چقدر است؟
در جواب گفتند: نميدانيم فرمود: فاصله ي زمين تا آسمان هفتاد و يك يا هفتاد و دو و يا هفتاد و سه سال است فاصله ي آسمان دوم همان اندازه است تا هفت آسمان را شمرد سپس رسول خدا فرمود:
در بالاي آسمان هفتم دريايي قرار دارد كه عمق آن به اندازه ي فاصله ي ميان دو آسمان است و در بالاي آن دريا هشت قوچ وحشي قرار گرفته است كه فاصله ي ناخن تا زانوي آن ها به اندازه
فاصله ي ميان دو آسمان است و عرش در پشت آن قوچ ها قرار گرفته است و فاصله ي سطح پايين و بالاي عرش به اندازه ي فاصله ي ميان آسمان است. بعد فرمود: و خداوند بالاي آن عرش قرار گرفته است.
(آيا اين حديث قائليت به مكان داشتن خدا ندارد؟؟)

3. در مورد گذشته ي خدا!!!
ابو رزين ميگويد از رسول خدا(ص) سوال نمودم كه: خداوند پيش از آن كه موجودات عالم را خلق كند در كجا بود؟
فرمود: در ميان ابر ضخيمي بود كه نه در زير آن ابر هوا بود و نه در بالايش و در عالم هيچ موجودي نبود و عرش خداوند در روي آب قرار گرفته است!!!
(عن ابي رزين قال: قلت يا رسول الله؟ اين كان ربنا قبل ان يخلق خلقه؟! قال: كان في عماء ماتحته هواء و ما فوقه هواء و ماثم خلق عرشه عن الماء.)
سنن ابن ماجه و سنن ترمذي.
در ضمن تمام ائمه ي اربعه به مكان داشتن خدا قائل بوده اند.

و خنده ي خدا همانطور كه خودتون هم بهش اشاره داشتيد:
حديث مفصلي است كه ابو هريره در باره ي ميهمان نوازي يكي از اصحاب نقل نموده است و آخر اين حديث اين چنين است:
... روز بعد آن مرد ميهمان نواز به حضور رسول خدا(ص) شرفياب گرديد پيامبر اكرم(ص) فرمود: امشب خداوند از رفتار و روش مهمان نوازي شما به خنده افتاد و يا از كار شما تعجب كرد...
(فلما اصبح غداً الي رسول الله(ص) فقال(ص):ضحك الله اليلة او عجب من فعالكما!!)
صحيح بخاري جلد5 كتاب مناقب الانصار باب و يؤثرون علي انفسهم.

ابورزين مي گويد: رسول خدا(ص) فرمود: خداوند خنده اش ميگيرد از اطاعت بندگانش و تقرب و نزديكي غير آنان ابو رزين مي گويد: عرض كردم يا رسول الله آيا خداوند هم مي خندد؟!
فرمود بلي. من در انموقع اين جمله را گفتم زنده باد خدائي كه هميشه به خير و نيكي مي خندد.
سنن ابن ماجه ج1 باب فيما انكرت الجهميه.

و احاديث زيادي كه به مقتضي زمان به عرض ميرسانم.
البته خيال ما از بابت اين گونه احاديث راحته و كاملا به نظر ما اين حديث ها باطل اند ولي خيالمان از خداي خودمان هم راحته چون ائمه ي معصومين(ع) در مورد عرش و موارد مختلف تعبير هاي بسيار زيبا ي جالبي دارند.

فرزند آدم
Saturday 12 January 2008, 11:52AM
جواب سوال 7
دوست ما فرزند آدم در ادامه سوال خود پرسیدند
و حالا وقتي به عقيده ي شما خدايي را كه نه جسم داره نه مكان و نه ساكن هست و نه روان چگونه ميشه رويت كرد؟؟؟؟
چون در جواب ، برادر ما (یا الله) ایشان را حواله به کتب عربی دادند و قرار نیست همه عربی بدانند پس بفارسی توضیح مختصری مینویسم
دوست گرامی
سنی ها عقیده ندارند که الله در دنیا قابل رویت است، اما جهان آخرت جهانی دیگر است
در آنجهان بعضی آدمها با سر راه میروند !!
پس در این چنین جهانی رویت الله عجیب نیست
و این هم دلیل صریح از قران:
{ {وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ }القيامة 22 و 23
چهره های در آن روز نورانی و نیکوست و آنها پروردگار خود را مینگرند

شما ميگيد رويت خدا در عالم غير ممكنه در حالي كه من در جايي خوندم فاضل نووي شارح صحيحين در شرح صحيح مسلم اين رو عملي دونسته و گفته است كه رسول خدا در شب معراج با چشم خود خدا را ديده است!!! و گفتار عايشه را رد ميكند كه گفته است پيامبر در شب معراج خدا را نديده است.؟؟؟

همچنين بدر الدين عيني در عمدة القاري مي گويد اشعري قائل به رويت خدا در دنيا بوده.!

البته آياتي مانند آيه *لن تراني* و آيه *لا تدركه الابصار* وجود داره كه ديدن خدا را نفي ميكنه اما چرا از آيات چشم پوشي مكينيد و به حديث نگاه مكينيد؟؟؟
بعضي از علماء اهل سنت قائل بوده اند بر اين كه خدا را در خواب ميشود ديد!!
اما دليل آقاي سجودي مبني بر اين كه در روز محشر هر چيزي امكان پذير است بله امكان پذير است اما به خواست خدا ولي خدا قابل ديدن نيست.
ديدن چيزي با چشم و انعكاس اشعه در صورتي ممكن است كه مرئي و در جهت و طرف معيني قرار بگيرد و ميان مرئي و شخصي كه او را مي بيند فاصله و مسافت معيني باشد كه اگر آن فاصله كمتر يا بيشتر از حد معين باشد آن شيء مرئي قابل ديدن نخواهد بود.
در حالي كه خدا جسم نيست همه جا هست فاصله ندارد مكان ندارد صورت ندارد مرئي نيست .
لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير.(انعام)
……………
و اذقال موسي لقومه يا قوم انكم ظلمتم انفسكم باتخاذكم العجل فتوبوا الي بارئكم فاقتلوا انفسكم ذلكم خير لكم عند بارئكم فتاب عليكم انه هو التواب الرحيم و اذقلتم يا موسي لن نؤمن لك حتي نري الله جهرة فاخذتكم الصاعقه و انتم تنظرون.(انعام ايه ي 52-53)
يا در سوره ي نساء:
يسئلك اهل الكتاب ان تنزل عليهم كتاباً من السماء فقد سالوا موسي اكبر من ذلك فقالوا ارناالله جهرة فاخذتهم الصاعقه بظلمهم.
نميدونم چرا همه اون هايي كه خواستار ديدن خدا با چشم بودن گرفتار بلا ميشدن؟؟؟
واقعا چرا؟؟؟؟؟؟؟

mobin
Saturday 12 January 2008, 01:50PM
با سلام خدمت دوستان
دوست عزيزمان نوشته :


ای کاش آیات دیگر قرآن را که در باره حقانیت مذهب شیعه اثنی عشری است می اوردید تا حقیقت آشکار شود این آیات چیست ؟

قوله تعالی :وان من شیعته لابراهیم ... وترکنا علیه فی الآخرین .... واجعل لى لسان صدق فى الاخرين

من ذريتنا امة مسلمة لك ....


ودقیقا ثمره وهدف آفرینش انسان وهدف خلقت خداوند از حضرت آدم تا ابراهیم و بعد از ابراهیم در ذریه اش از اسماعیل واسحاق وموسی وعیسی و محمد (ص) وذریه اثنی عشرش متجلی است .

ما که نفهميديم چه ربطي به حقانيت مذهب شيعه اثني عشري داشت. نکند فکر ميکني معني شيعه يعني مذهب اثني عشري دوست گرامي معني شيعه يعني ياران.



پس محمد مصطفی و ائمه اثنی عشری از ذریه اش وشیعیانشان همان امتی هستند که بر آیین حنیف ابراهیم خلیل الرحمن هستند ومنظور دعای او (فرقه ناجیه) می باشند .
از کچا استنباط کردي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
درثاني فرقه ناجيه چه فرقه اي است آيا آئين اين فرقه مخالف آئين پيامبر(ص) و اصحاب کرام ايشان ميباشد!!!!



بهترین مثال برای شما زن فرعون است که بر طبق نص قرآن اهل بهشت است ولی تحت فرعون است و مذهبش با فرعون از زمین تا آسمان فرق دارد ؟؟

و مثال دیگر جریان حضرت موسی ومادرش است که گاهی محبت مادر باعث انداختن جگر گوشه اش به دریای حوادث میشود واین امر در باره نبی مکرم (ص) و امام علی (ع) و اولادش که بر طبق روایات والدین این امتند صادق است و پیامبرو امام علی تا جایی که حفظ اسلام ، جای داشت از حق خود کوتاه می آمد ند

وعلت شهادت همه امامان همین تفاوت عقیده شان با منافقین و خلفای جور بود.

با مطالعه تاریخ مواردی دیده میشود که از شدت تعجب انسان شاخ در می آورد مثلا در کربلا امام حسین ریحانه نبی (ص) و سرور جوانان بهشت را می کشند بجرم اینکه فرزند علی (ع) است !!!

وچون نام سه فرزندش علی اکبر وعلی اوسط وعلی اصغر است !!!!


دوست گرامي آمدي مثال بزني ولي خراب کردي : اولا" زن فرعون نقش رهبر امت نبود که اعمال ايشان برروي مردم تاثير گذارد و مردم آئين شان را از ايشان ياد بگيرند. ثانيا" زن فرعون ، زن فرعون بود و مطيع و فرمانبردار شوهر ولي حضرت علي (ع) حيدر کرار بود، شير خدا بود ، امير مومنين بود ،يکرنگ و شجاع بود و تهمت تقيه و دورويي که شما ميزنيد هرگز هرگز هرگز به ايشان نميخورد.

جريان مادر موسي نيز کاملا" با اين موضوعات بي ربط است . مادر موسي دين خودراکه پنهان نکرد بلکه کودکش را بجاي بدتر (مرگ) به بد (آب رودخانه ) سپرد.
قرار نيست قاطي کني دوست عزيز.

علت شهادت امامان نيز تفاوت مذهبشان نبود دوست من .(مذهب و عقيده دوچيز متفاوت هستند)ممکن است شما برمذهب شيعه اثني عشري باشي ولي عقيده داشته باشي حاکم فعلي برحق نيست و لياقت حکومت نداردهرچند که برمذهب توست.
متاسفانه شما با ربط دادن چيزهاي بي ربط سعي در اثبات مذهبت داري که واقعا" مذهبي که بر اين مغلطه کاريها استوار باشد ديگر بايد فاتحه اش راخواند.

حضرت امام حسين (رض)‌را نيز به جرم اين نکشتند که فرزند علي (رض) بود دوست من بهتر است تاريخ را بيشتر بخواني ايشان به کوفه عزيمت ميکردند تا با مردم کوفه بيعت کنند و خلافت را دردست بگيرند .(سعي نکن با احساسات بازي کني و ماجرا را به نفع خودت تمام کني:smile27:).
نام سه فرزند امام حسين علي بود .. بله دوست من چه اسم زيبايي و من نيز اضافه ميکنم :
نام سه فرزند علي (رض) نيز : ابوبکربن علي - عمر بن علي - عثمان بن علي
بود .
شما که خود راپيرو ايشان ميداني چرا نام فرزندانت را مانند ايشان نميگذاري !!!
نگفتم پيرو ايشان نيستي !!

Teshneh
Saturday 12 January 2008, 03:04PM
حالا یه سوال دیگه
استارتر محترم محدوده سوالها رو مشخص نکرده یعنی ما ازادیم در هر زمینه ای سوال داریم بپرسیم دیگه؟
می خواستم بدونم که در مذهب تسنن برای عقد دختر رضایت پدر دختر و یا خانوده پدریش شرطه یا نه؟

فرزند آدم
Saturday 12 January 2008, 03:18PM
ببخشيد خانوم تشنه نه من استارتر هستم نه كسي كه ميخواد به شما جواب بده اما اگر موضوع تايپك رو ببينيد نوشته پاسخگويي اهل سنت به شيعه ها نه پاسخگويي مسائل شرعي اهل سنت به سني ها اين رو يمتونيد آزادانه خودتون ايجاد كنيد.

Teshneh
Saturday 12 January 2008, 03:23PM
خب ما هم همینو می گیم دیگه...یعنی سوالهامون رو در هر زمینه ای باشه می تونیم بپرسیم...و محدودیتی نداره

فرزند آدم
Saturday 12 January 2008, 03:32PM
بله ميشه اينجوري هم بيان كرد كه وسطش مثلا اگر براي شيعيان هم سوالي پش اومد بيان كنند.
.......................
اما من هنوز جوابم رو نگرفتم جناب يا الـ...ه يا جناب آقاي سجودي اگر تشريف آورديد به صفحه ي قبل هم نگاهي داشته باشيد.

yaallah
Saturday 12 January 2008, 07:27PM
بسم الله الرحمن الرحیم
ان الحکم الا لله

سلام علیکم

سرکار خانم تشنه
در مورد عقیقه (یعنی همان چهارپایی که برای کودک تازه به دنیا آمده ذبح می شود) تحقیق شد.
نتیجه این که این مورد دارای اختلاف بین تشریع کنندگان دین است. احادیثی است که می گویند برای نوزاد پسر دو قربانی و برای نوزاد دختر یک قربانی صورت گیرد:
از جمله احادیث زیر:

وروى الإمام أحمد والترمذي عن عائشة رضي الله عنها قالت: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: "عن الغلام شاتان مكافئتان[2]، وعن الجارية شاة".

-وروى الإمام أحمد والترمذي عن أم كرز الكعبية: أنها سألت رسول الله صلى الله عليه وسلم عن العقيقة فقال: "عن الغلام شاتان، وعن الأنثى واحدة، ولا يضركم ذكراناً كنّ أو إناثاً" أي الذبائح.

برخی به این دو حدیث استناد می کنند و همان دو عقیقه برای پسر و یکی برای دختر را می گویند. و احادیثی دیگری نیز می باشد که امام مالک (ره) بدان استناد کرده است و عقیقه را برابر می داند:
مذهب الإمام مالك أن عقيقة الذكر شاة، والأنثى شاة، ولما سئل كم يُذبح عن الغلام والجارية؟ أجاب بقوله: (يذبح عن الغلام شاة واحدة، وعن الجارية شاة). واحتج على مذهبه بالأحاديث التالية:

- روى أبو داود في سننه عن ابن عباس رضي الله عنهما: "أن رسول الله صلى الله عليه وسلم عقّ عن الحسن والحسين كبشاً".

- وروى جعفر بن محمد عن أبيه: أن فاطمة ذبحت عن الحسن والحسين كبشاً كبشاً.

- وقال الإمام مالك: (وكان عبد الله بن عمر رضي الله عنهما، يعق عن الغلمان والجواري من ولده شاة شاة).
و برخی چنین احادیثی را صحیح هم می دانند. البته برخی برای رد احادیثی که برابر می داند هم دلایلی می آورند و رد می کنند.والله اعلم

و در مذهب خود شما یعنی اهل شیعه احادیثی یافت شد که برابری را می گویند:

الفروع کافی:
(10528 1) عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد بن خالد، عن عثمان بن عيسى، عن سماعة قال: سألته عن العقيقة، فقال: في الذكر والانثى سواء.
(210529) أبوعلي الاشعري، عن محمد بن عبدالجبار، ومحمد بن إسماعيل، عن الفضل بن شاذان جميعا، عن صفوان، عن منصور بن حازم، عن أبي عبدالله عليه السلام قال: العقيقة في الغلام والجارية سواء.
(310530) علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن إسماعيل بن مرار، عن يونس، عن ابن مسكان، عن أبي عبدالله عليه السلام قال: سألته عن العقيقة فقال: عقيقة الغلام والجارية كبش كبش.
(410531) عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد، عن الحسين بن سعيد، عن حماد، عن شعيب عن أبي بصير، عن أبي عبدالله عليه السلام قال: عقيقة الغلام والجارية كبش.

و البته بنده نمی دانم شاید کسانی که عقیقه را برابر نمی دانند به احادیث دیگری هم استناد کنند. والله اعلم.

و آن چه بنده خود عقیده دارم این است که باید برابر باشند. احادیثی که می گویند برابر نیست را هم دیده ام و به نظر من ضعف سند هم دارند. البته بنده هیچ علمی هم در این زمینه ندارم. ولی مطمئنباشید برابری عقیقه نشانه برتری زن بر مرد از نظر کرامت اخلاقی نیست. از برخی جهات الله (جل جلاله) مرد را بر زن برتری داده است و از برخی جهات دیگر هم زن را بر مرد. چنان که الله (جل جلاله) درست است که مرد را سرپرست خانواده معرفی می کند اما نه سرپرست خال بلکه می گوید سرپرست خدمتگزار. یعنی حتی وجه سرپرستی مرد نیز برای تقسیم کار و برای خدمت به خانواده معرفی شده است. و هیچ مردی نمی تواند ادعا کند بدون زن کامل است و برعکس.

الله جل جلاله در قرآن کریم می فرماید:
الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض و بما انفقوا من اموالهم
مردان بر زنان سرپرستند (و در جامعه کوچک خانواده، حق رهبری دارند و صیانت و رعایت زن بر عهده ایشان است) بدان خاظر که الله (جل جلاله) (برای نظام اجتماع، مردان را بر زنان دربرخی از صفات برتری هایی بخشیده است و) بعضی را بر بعضی فضیلت داده است. و نیز بدان خاطر که (معمولا مردان رنج می کشند و پول به دست می آورند و) از اموال خود (برای خانواده) خرج می کنند.
قوامون: جمع قوام، صیغه مبالغه قائم است و کسی را می گویند که شبانه روز به کار و بار خانواده قیام کند و پیوسته در راه مصالح ایشان در تلاش باشد. سرپرست خدمتگزار.

(تفسیر نور دکتر خرم دل چاپ نشر احسان چاپ ایران)

سرکار خانم تشنه برخی با شبهه افکنی سعی دارند بگویند اسلام فرقی بین زن و مرد قائل است در صورتی که چنین نیست و الله (جل جلاله) در زمینه کرامت اخلاقی و جایگاه اخروی برابری را تضمین کرده است و در زمینه مسائل دنیوی برخی را برخی در برخی زمینه ها فضیلت داده است. همانطور که یک جامعه نیاز به استعداد های مختلفی برای پیشرفت است به نظر بنده جامعه کوچه خانواده و در سطح وسیع تر جامعه انسانی نیاز به دو انسان دارای تفاوت دارد. چون اگر تفاوتی نباشد احساس نیاز به طرف مقابل پیش نمی آید. اگر زن و مرد یکی بودند (از نظر دنیوی و مادی) و در واقع یک جنس با یک نوع استعداد و مجموعه ای از قدرت ها بودند دیگر احساس نیازی پیش نمی آمد و دیگر کسی نمی توانست پیشرفت کند. آن چه نیاز واقعی یک مرد است برایش تامین نمی شد و چون دیگر احساس نیازی به آن چه یک زن (از استعداد و قدرت های ذاتی) دارد نمی یافت. الله جل جلاله در قرآن کریم خطاب به مرد ها می گوید:

هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ

آن ها لباسی برای شما هستند و شما هم لباسی برای آن ها.
اگر کمی دقت کنیم و ببینیم ویژگی های یک لباس را نیازی که مرد بر زن دارد آشکار می شود. مثلا یکی از ویژگی های لباس پوشاندن بدن است. پس زن و مرد پوشاننده عیب های هم دیگرند و ... .

باور بفرمایید قصد موعظه نداشتم فقط می خواستم بگویم در اسلام آن چه گفته می شود را باید واقع گرایانه دید. اگر اسلام می گوید دو ساهد زن برای برخی موارد لازم است زیرا جدا و واقع گرایانه به مطلب نگاه کنیم حرف درستی است. ما چگونه انتظار داریم یک زن مثلا شاهد یک قتل باشد. الله جل جلاله مطمئنا جز خیر برای ما نمی خواهد و اگر چیزی را می گوید با دیده اطاعت بدان می نگریم:
{فلا وربك لا يؤمنون حتى يحكّموك فيما شجر بينهم، ثم لا يجدوا في أنفسهم حرجاً مما قضيت ويسلّموا تسليماً}
سوره ی مبارکه نساء آیه مبارکه 65

امیدوار هستیم همیشه موفق و موید باشید.

والله اعلم آن چه نوشته شد نظرات این جانی بود و برخی نقل قول ها. والله اعلم ممکن است در برخی موارد اشتباهاتی هم پیش آمده باشد.

اللهم اهد شبابنا و شباب المسلمین
یا الله (جل جلاله) هدایت جوانانمان را و جوانان مسلمین را

ان الحکم الا لله

والسلام
یا الله

yaallah
Saturday 12 January 2008, 07:45PM
بسم الله الرحمن الرحیم
ان الحکم الا لله

سلام علیکم

سرکار خانم تشنه

بله همانطوری که اجازه خود زن در ازدوا واجب است اجازه ولی نیز واجب است. در واقع مرد از ولی اجازه می خواهد و ولی باید از خود زن اجازه بگیرد. و این به سبب حدیث است:
صحیح ابن ماجه
1524 - ( صحيح )
عن عائشة قالت قال رسول الله صلى الله عليه وسلم أيما امرأة لم ينكحها الولي فنكاحها باطل فنكاحها باطل فنكاحها باطل فإن أصابها فلها مهرها بما أصاب منها فإن اشتجروا فالسلطان ولي من لا ولي له * ( صحيح ) الارواء 1840 ، المشكاة 1331 . . مممزواج
از عایشه (رض) روایت است که نبی اکرم (ص) فرمود:
هر زنی که ولی او را ازدواج ندهد ازدواجش باطل است، ازدواجش باطل است، ازدواجش باطل است پس اگر شوهرش با او نزدیکی کرد باید مهریه اش را به سبب نزدیکی با او پرداخت کند، و اگر باهم مشاجره کردند حاکم سرپرست کسی است که سرپرست ندارد.
مختصر فقه از قرآن و سنت نوشته عبدالعظیم بن بدوی و ترجمه عبدالله محمدی چاپ نشر احسان

و این اجازه ولی هم دلایلی دارد که به نظر بنده عقلی است و کار خوبی است. البته اگر استباه نکنم دختر باکره چنین است نه غیر باکره.

والله اعلم بنده سعی نمودم تا اشتباهی نباشد.و الله اعلم ممکن است اشتباهاتی پیش آمده باشد.

ان الحکم الا لله

والسلام
یا الله

فرزند آدم
Saturday 12 January 2008, 07:50PM
آقاي يا الـ...ه خواهش ميكنم ازتون جواب من رو بديد. لطفا صفحه ي قبل رو مشاهده كنيد:(

yaallah
Saturday 12 January 2008, 08:29PM
بسم الله الرحمن الرحيم
ان الحكم الا لله

سلام عليكم

ان شاء الله تعالی بزودی.

ان الحکم الا لله
والسلام
یا الله

فرزند آدم
Saturday 12 January 2008, 08:58PM
خدا كنه زود جواب رو بدين چون كارت اينترنت من زود و دير نميشناسه فقط 2 ساعت ازش باقي مونده

خیرالبریه
Sunday 13 January 2008, 08:29AM
جناب مبین نوشته اند :


ما که نفهميديم چه ربطي به حقانيت مذهب شيعه اثني عشري داشت. نکند فکر ميکني معني شيعه يعني مذهب اثني عشري دوست گرامي معني شيعه يعني ياران.



سلام بر حق پویان

تا حالا می گفتید قرآن کافیست ولی حالا سفسطه می بافید مگر قرآن نمی فرماید :


قوله تعالی :وان من شیعته لابراهیم ... وترکنا علیه فی الآخرین .... واجعل لى لسان صدق فى الاخرين

من ذريتنا امة مسلمة لك ....‏‏{‏وبعثنا منهم اثني عشر نقيبا‏}. المائدة. 12.

این 12 نفر نقیب چه کسانی هستند که در امت محمد (ص) به آنها بشارت داده شد ؟؟

درثاني فرقه ناجيه چه فرقه اي است آيا آئين اين فرقه مخالف آئين پيامبر(ص) و اصحاب کرام ايشان ميباشد!!!!

عجب فرقه ناجیه ای که الله تعالی در باره اصحاب می فرماید : وکفروا بعد اسلامهم وهموا بما لم ینالوا : یعنی کافر شدند بعد از اسلامشان و همت کردند بر قتل سرور خلایق (ص)

آیا شما معنی اهل سنت را پیروی از کسانی میدانید که خداوند تعالی در باره ایشان فرمود : انقلبتم علی اعقابکم یعنی بعد از رحلت رسول خدا (ص) به قهقرای جاهلیت باز می گردید !!!

عجب صحابه ای که سنگشان را به سینه میزنید که به شیواترین سخنی در قرآن و صحاح سته شما دهها حدیث در باره ارتداد و برگشت از اسلام ایشان بعد از نبی مکرم (ص) آمده است !!!

بهتر است بیشتر از این خود را گول نزنید ... یا این آیان و روایات صریح را از قرآن کریم وصحاحتان پاک کنید یا تسلیم حق شوید ..

فرعون نقش رهبر امت نبود که اعمال ايشان برروي مردم تاثير گذارد و مردم آئين شان را از ايشان ياد بگيرند. ثانيا" زن فرعون ، زن فرعون بود و مطيع و فرمانبردار شوهر ولي حضرت علي (ع) حيدر کرار بود، شير خدا بود ، امير مومنين بود ،يکرنگ و شجاع بود و تهمت تقيه و دورويي که شما ميزنيد هرگز هرگز هرگز به ايشان نميخورد.


خداوند متعال زن فرعون را برای بشریت یک رهبر دانسته ..بهتر است که قرآن را بخوانید وببینید که چگونه خداوند برای تمام زنان ومردان مومن او را الگو میداند !!!(ضرب الله للذین آمنوا امرة فرعون ..)

ضمنا امام علی (ع) و امام حسن وامام حسین علیهما السلام اگر قیام یا قعود کنند همه بامر خدای تعالی وبرای حفظ اسلام از شر منافقین بود.




متاسفانه شما با ربط دادن چيزهاي بي ربط سعي در اثبات مذهبت داري که واقعا" مذهبي که بر اين مغلطه کاريها استوار باشد ديگر بايد فاتحه اش راخواند.




ما هر چه میگوییم از قرآن کریم که محکم ترین سخنان است وبعد کتب و صحاح شما .. آیا اینها بی ربطند یاگفتار شما ؟؟

آیا این صحیحیترین کتبتان یعنی بخاری ومسلم نیست که روایت میکند که پیامبر از ارتداد اغلب اصحابشان خبر میدهند ؟؟؟

قال: إنهم ارتدوا بعدك على أدبارهم القهقرى، فلا أراه يخلص منهم إلا مثل همل النعم

روی الامام الحافظ ابن حجر فی تهذیب التهذیب ج8 ص 9 عن عمرو بن ثابت قال لما مات النبی http://www.al-akhdood.net/vb/images/smilies/a1.gif کفر الناس الا خمسة .....


قال الامام مالک فی موطاه .... بسند صحیح عن مولی عمر بن عبیدالله عن النبی قال لشهداء احد هولاء اشهد لهم فقال ابوبکر السنا یا رسول الله اخوانهم اسلمنا کما اسلموا و جاهدنا کما جاهدوا فقال رسول الله http://www.al-akhdood.net/vb/images/smilies/a1.gif بلی ولکن لا ادری ما تحدثون بعدی فبکی ابوبکر ثم بکی ثم قال ائنا لکائنون بعدک

ودر این حدیث صحیح به وضوح ابوبکر خود را از محدثین میداند وبهمین علت هنگام مرگ نادم است وبر محدثات خود متاسف !!!



فهل من مدکر


حضرت امام حسين (رض)‌را نيز به جرم اين نکشتند که فرزند علي (رض) بود دوست من بهتر است تاريخ را بيشتر بخواني ايشان به کوفه عزيمت ميکردند تا با مردم کوفه بيعت کنند و خلافت را دردست بگيرند .(سعي نکن با احساسات بازي کني و ماجرا را به نفع خودت تمام کني:smile27:).



نام سه فرزند امام حسين علي بود .. بله دوست من چه اسم زيبايي و من نيز اضافه ميکنم :
نام سه فرزند علي (رض) نيز : ابوبکربن علي - عمر بن علي - عثمان بن علي
بود .
شما که خود راپيرو ايشان ميداني چرا نام فرزندانت را مانند ايشان نميگذاري !!!
نگفتم پيرو ايشان نيستي !!


تا حالا میگفتی که امام ترسو نبود وحالا می گی که امام برای خلافت قیام کرد ؟ امام حسین (ع) حقیقتا در سقیفه شهید شد وبرای امر به معروف واصلاح خرابکاریهای خلفای سه گانه قیام کرد .....

در اسم گذاری نیز ما می دانیم که اسم ابوبکر وعمر وعثمان از قبل از این سه نفر خلیفه وجود داشتند والزامی در خوب یا بد بودن نیست .. وان اکرمکم عند الله اتقاکم .. برای بررسی بیشتریک تاپیک مجزا لازم است.

در خاتمه آخرش نگفتی که چرا اصحاب بزرگوار نبی (ص) اینقدر با ذوی القربی پیامبر (ص) دشمن بودند وامام علی (ع) را بر منابر علنا سب ولعن می کردند واورا وفرزندانش را به شهادت رساندند ؟؟؟

mehrdad_123
Sunday 13 January 2008, 09:56AM
و آن چه بنده خود عقیده دارم این است که باید برابر باشند. احادیثی که می گویند برابر نیست را هم دیده ام و به نظر من ضعف سند هم دارند. البته بنده هیچ علمی هم در این زمینه ندارم. ولی مطمئنباشید برابری عقیقه نشانه برتری زن بر مرد از نظر کرامت اخلاقی نیست. از برخی جهات الله (جل جلاله) مرد را بر زن برتری داده است و از برخی جهات دیگر هم زن را بر مرد. چنان که الله (جل جلاله) درست است که مرد را سرپرست خانواده معرفی می کند اما نه سرپرست خال بلکه می گوید سرپرست خدمتگزار. یعنی حتی وجه سرپرستی مرد نیز برای تقسیم کار و برای خدمت به خانواده معرفی شده است. و هیچ مردی نمی تواند ادعا کند بدون زن کامل است و برعکس.

الله جل جلاله در قرآن کریم می فرماید:

الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض و بما انفقوا من اموالهم


مردان بر زنان سرپرستند (و در جامعه کوچک خانواده، حق رهبری دارند و صیانت و رعایت زن بر عهده ایشان است) بدان خاظر که الله (جل جلاله) (برای نظام اجتماع، مردان را بر زنان دربرخی از صفات برتری هایی بخشیده است و) بعضی را بر بعضی فضیلت داده است. و نیز بدان خاطر که (معمولا مردان رنج می کشند و پول به دست می آورند و) از اموال خود (برای خانواده) خرج می کنند.

قوامون: جمع قوام، صیغه مبالغه قائم است و کسی را می گویند که شبانه روز به کار و بار خانواده قیام کند و پیوسته در راه مصالح ایشان در تلاش باشد. سرپرست خدمتگزار.

(تفسیر نور دکتر خرم دل چاپ نشر احسان چاپ ایران)

سرکار خانم تشنه برخی با شبهه افکنی سعی دارند بگویند اسلام فرقی بین زن و مرد قائل است در صورتی که چنین نیست و الله (جل جلاله) در زمینه کرامت اخلاقی و جایگاه اخروی برابری را تضمین کرده است و در زمینه مسائل دنیوی برخی را برخی در برخی زمینه ها فضیلت داده است. همانطور که یک جامعه نیاز به استعداد های مختلفی برای پیشرفت است به نظر بنده جامعه کوچه خانواده و در سطح وسیع تر جامعه انسانی نیاز به دو انسان دارای تفاوت دارد. چون اگر تفاوتی نباشد احساس نیاز به طرف مقابل پیش نمی آید. اگر زن و مرد یکی بودند (از نظر دنیوی و مادی) و در واقع یک جنس با یک نوع استعداد و مجموعه ای از قدرت ها بودند دیگر احساس نیازی پیش نمی آمد و دیگر کسی نمی توانست پیشرفت کند. آن چه نیاز واقعی یک مرد است برایش تامین نمی شد و چون دیگر احساس نیازی به آن چه یک زن (از استعداد و قدرت های ذاتی) دارد نمی یافت. الله جل جلاله در قرآن کریم خطاب به مرد ها می گوید:


هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ


آن ها لباسی برای شما هستند و شما هم لباسی برای آن ها.
اگر کمی دقت کنیم و ببینیم ویژگی های یک لباس را نیازی که مرد بر زن دارد آشکار می شود. مثلا یکی از ویژگی های لباس پوشاندن بدن است. پس زن و مرد پوشاننده عیب های هم دیگرند و ... .

باور بفرمایید قصد موعظه نداشتم فقط می خواستم بگویم در اسلام آن چه گفته می شود را باید واقع گرایانه دید. اگر اسلام می گوید دو ساهد زن برای برخی موارد لازم است زیرا جدا و واقع گرایانه به مطلب نگاه کنیم حرف درستی است. ما چگونه انتظار داریم یک زن مثلا شاهد یک قتل باشد. الله جل جلاله مطمئنا جز خیر برای ما نمی خواهد و اگر چیزی را می گوید با دیده اطاعت بدان می نگریم:
{فلا وربك لا يؤمنون حتى يحكّموك فيما شجر بينهم، ثم لا يجدوا في أنفسهم حرجاً مما قضيت ويسلّموا تسليماً}
سوره ی مبارکه نساء آیه مبارکه 65

جالب است كه شما با جناب سجودي مخالف هستي...
به شما خاصه در اين باب تبريك ميگويم

فرزند آدم
Sunday 13 January 2008, 10:31AM
من الان دو روزه دارم همش تو دين و دنيا ميپلكم شايد يكي جواب من رو بده تورو خدا يكي جواب من رو بده من دوبارهر فتم كارت خريدم ها خواهش ميكنم:(

yaallah
Sunday 13 January 2008, 01:35PM
بسم الله الرحمن الرحيم

ان الحكم الا لله

سلام عليكم

جناب فرزند آدم
به رسول خدا عرضه داشتم اين كنيز را آزاد نكنم؟ فرمود او را به نزد من بياور چون كنيز را در نزد رسول خدا حاضر نمودم از وي چنين سوال كرد: خدا در كجاست؟ گفت در آسمان سپس سوال كرد من كيستم؟ پاسخ داد: تو پيام آور خدا در اينجا پيامبر فرمود اين كنيز را آزاد كن زيرا وي داراي ايمان است!!!
( فقال لها اين اله؟ قالت في السماء قال:من انا؟ قالت:رسول اله . قال اغتقها فانها مومنه.
الله جل جلاله در قرآن کریم می فرماید:
سورهی مبارکه ملک
أَأَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمُ الْأَرْضَ فَإِذَا هِيَ تَمُورُ (16)
آیا از کسی که در آسمان است، خود را در امان می دانید که دستور بدهد زمین بشکافد و شما را فرو ببرد، و آن گاه بلرزد و بجنبد و حرکت بکند.

جناب فرزند آدم نظر شما در مورد من فی السماء چیست؟

من فی السماء: کسی که در آسمان است. مراد الله (جل جلاله) است. بودن او در آسمان، اشاره به زبر دستی و بالادستی الله (جل جلاله) و سلطه کامل و فراگیر او است. منظور محدود شاختن پروردگار به جا و مکان نیست.
ترجمه: تفسیر نور دکتر خرم دل چاپ ایران چاپ نشر احسان

آیه مبارکه بعدی در این سوره مبارکه نیز به همین صورت است.

الله جل جلاله موارد کنایه ای و اشاره ای در قرآن کریم آورده است همانطور که در مقاله پیشین عرض شد این ها موارد اشاره ای و کنایه ای هستند. در مورد حدیث هم می توانید شرح مسلم نووی را بخوانید:
شرح مسلم نووی
قَوْله صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ : ( أَيْنَ اللَّه ؟ قَالَتْ فِي السَّمَاء قَالَ : مَنْ أَنَا ؟ قَالَتْ : أَنْتَ رَسُول اللَّه قَالَ : أَعْتِقْهَا فَإِنَّهَا مُؤْمِنَة )
هَذَا الْحَدِيث مِنْ أَحَادِيث الصِّفَات ، وَفِيهَا مَذْهَبَانِ تَقَدَّمَ ذِكْرهمَا مَرَّات فِي كِتَاب الْإِيمَان . أَحَدهمَا : الْإِيمَان بِهِ مِنْ غَيْر خَوْض فِي مَعْنَاهُ ، مَعَ اِعْتِقَاد أَنَّ اللَّه تَعَالَى لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْء وَتَنْزِيهه عَنْ سِمَات الْمَخْلُوقَات . وَالثَّانِي تَأْوِيله بِمَا يَلِيق بِهِ ، فَمَنْ قَالَ بِهَذَا قَالَ : كَانَ الْمُرَاد اِمْتِحَانهَا ، هَلْ هِيَ مُوَحِّدَة تُقِرّ بِأَنَّ الْخَالِق الْمُدَبِّر الْفَعَّال هُوَ اللَّه وَحْده ، وَهُوَ الَّذِي إِذَا دَعَاهُ الدَّاعِي اِسْتَقْبَلَ السَّمَاء كَمَا إِذَا صَلَّى الْمُصَلِّي اِسْتَقْبَلَ الْكَعْبَة ؟ وَلَيْسَ ذَلِكَ ؛ لِأَنَّهُ مُنْحَصِر فِي السَّمَاء كَمَا أَنَّهُ لَيْسَ مُنْحَصِرًا فِي جِهَة الْكَعْبَة ، بَلْ ذَلِكَ لِأَنَّ السَّمَاء قِبْلَة الدَّاعِينَ ، كَمَا أَنَّ الْكَعْبَة قِبْلَة الْمُصَلِّينَ ، أَوْ هِيَ مِنْ عَبَدَة الْأَوْثَان الْعَابِدِينَ لِلْأَوْثَانِ الَّتِي بَيْن أَيْدِيهمْ ، فَلَمَّا قَالَتْ : فِي السَّمَاء ، عَلِمَ أَنَّهَا مُوَحِّدَة وَلَيْسَتْ عَابِدَة لِلْأَوْثَانِ . قَالَ الْقَاضِي عِيَاض : لَا خِلَاف بَيْن الْمُسْلِمِينَ قَاطِبَة فَقِيههمْ وَمُحَدِّثهمْ وَمُتَكَلِّمهمْ وَنُظَّارهمْ وَمُقَلِّدهمْ أَنَّ الظَّوَاهِر الْوَارِدَة بِذِكْرِ اللَّه تَعَالَى فِي السَّمَاء كَقَوْلِهِ تَعَالَى : { أَأَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاء أَنْ يَخْسِف بِكُمْ الْأَرْض } وَنَحْوه لَيْسَتْ عَلَى ظَاهِرهَا ، بَلْ مُتَأَوَّلَة عِنْد جَمِيعهمْ ، فَمَنْ قَالَ بِإِثْبَاتِ جِهَة فَوْق مِنْ غَيْر تَحْدِيد وَلَا تَكْيِيف مِنْ الْمُحَدِّثِينَ وَالْفُقَهَاء وَالْمُتَكَلِّمِينَ تَأَوَّلَ : فِي السَّمَاء ، أَيْ : عَلَى السَّمَاء ، وَمَنْ قَالَ مِنْ دَهْمَاء النُّظَّار وَالْمُتَكَلِّمِينَ وَأَصْحَاب التَّنْزِيه بِنَفْيِ الْحَدّ وَاسْتِحَالَة الْجِهَة فِي حَقّه سُبْحَانه وَتَعَالَى تَأَوَّلُوهَا تَأْوِيلَات بِحَسَبِ مُقْتَضَاهَا ، وَذَكَرَ نَحْو مَا سَبَقَ . قَالَ : وَيَا لَيْتَ شِعْرِي مَا الَّذِي جَمَعَ أَهْل السُّنَّة وَأَلْحَقَ كُلّهمْ عَلَى وُجُوب الْإِمْسَاك عَنْ الْفِكْر فِي الذَّات كَمَا أُمِرُوا ، وَسَكَتُوا لِحِيرَةِ الْعَقْل ، وَاتَّفَقُوا عَلَى تَحْرِيم التَّكْيِيف وَالتَّشْكِيل ، وَأَنَّ ذَلِكَ مِنْ وُقُوفهمْ وَإِمْسَاكهمْ غَيْر شَاكّ فِي الْوُجُود وَالْمَوْجُودَة ، وَغَيْر قَادِح فِي التَّوْحِيد ، بَلْ هُوَ حَقِيقَته ، ثُمَّ تَسَامَحَ بَعْضهمْ بِإِثْبَاتِ الْجِهَة خَاشِيًا مِنْ مِثْل هَذَا التَّسَامُح ، وَهَلْ بَيْن التَّكْيِيف وَإِثْبَات الْجِهَات فَرْق ؟ لَكِنْ إِطْلَاق مَا أَطْلَقَهُ الشَّرْع مِنْ أَنَّهُ الْقَاهِر فَوْق عِبَاده ، وَأَنَّهُ اِسْتَوَى عَلَى الْعَرْش ، مَعَ التَّمَسُّك بِالْآيَةِ الْجَامِعَة لِلتَّنْزِيهِ الْكُلِّيّ الَّذِي لَا يَصِحّ فِي الْمَعْقُول غَيْره ، وَهُوَ قَوْله تَعَالَى : { لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْء } عِصْمَة لِمَنْ وَفَّقَهُ اللَّه تَعَالَى ، وَهَذَا كَلَام الْقَاضِي رَحِمَهُ اللَّه تَعَالَى . وَفِي هَذَا الْحَدِيث أَنَّ إِعْتَاق الْمُؤْمِن أَفْضَل مِنْ إِعْتَاق الْكَافِر ، وَأَجْمَعَ الْعُلَمَاء عَلَى جَوَاز عِتْق الْكَافِر فِي غَيْر الْكَفَّارَات ، وَأَجْمَعُوا عَلَى أَنَّهُ لَا يُجْزِئ الْكَافِر فِي كَفَّارَة الْقَتْل ، كَمَا وَرَدَ بِهِ الْقُرْآن . وَاخْتَلَفُوا فِي كَفَّارَة الظِّهَار وَالْيَمِين وَالْجِمَاع فِي نَهَار رَمَضَان ، فَقَالَ الشَّافِعِيّ وَمَالِك وَالْجُمْهُور : لَا يُجْزِئهُ إِلَّا مُؤْمِنَة حَمْلًا لِلْمُطْلَقِ عَلَى الْمُقَيَّد فِي كَفَّارَة الْقَتْل ، وَقَالَ أَبُو حَنِيفَة - رَضِيَ اللَّه عَنْهُ - وَالْكُوفِيُّونَ : يُجْزِئهُ الْكَافِر لِلْإِطْلَاقِ فَإِنَّهَا تُسَمَّى رَقَبَة .


جناب فرزند آدم:
2.در مورد عرش:
در سنن ابي داود در ج4 باب في الجهميه و سنن ابن ماجه ج1 باب فيما انكرن الجهميه اين طور از احنف بن قيس و او از ابن عباس نقل شده است:
در بطحاء با عده اي كه رسول خدا هم در ميان آنان بود نشسته بودم قطعه ابري پيدا شد رسول خدا به آن ابر نگاه كرد و فرمود: در ميان شما نام اين چيست؟
عرض كردند: سحاب فرمود مزن هم ميگوييد؟ عرضه داشتند: عنان هم ميگوييم.
بعد رسول خدا فرمود ميدانيد فاصله ي زمين و آسمان چقدر است؟
در جواب گفتند: نميدانيم فرمود: فاصله ي زمين تا آسمان هفتاد و يك يا هفتاد و دو و يا هفتاد و سه سال است فاصله ي آسمان دوم همان اندازه است تا هفت آسمان را شمرد سپس رسول خدا فرمود:
در بالاي آسمان هفتم دريايي قرار دارد كه عمق آن به اندازه ي فاصله ي ميان دو آسمان است و در بالاي آن دريا هشت قوچ وحشي قرار گرفته است كه فاصله ي ناخن تا زانوي آن ها به اندازه
فاصله ي ميان دو آسمان است و عرش در پشت آن قوچ ها قرار گرفته است و فاصله ي سطح پايين و بالاي عرش به اندازه ي فاصله ي ميان آسمان است. بعد فرمود: و خداوند بالاي آن عرش قرار گرفته است.
(آيا اين حديث قائليت به مكان داشتن خدا ندارد؟؟)

3. در مورد گذشته ي خدا!!!
ابو رزين ميگويد از رسول خدا سوال نمودم كه: خداوند پيش از آن كه موجودات عالم را خلق كند در كجا بود؟
فرمود: در ميان ابر ضخيمي بود كه نه در زير آن ابر هوا بود و نه در بالايش و در عالم هيچ موجودي نبود و عرش خداوند در روي آب قرار گرفته است!!!
(عن ابي رزين قال: قلت يا رسول الله؟ اين كان ربنا قبل ان يخلق خلقه؟! قال: كان في عماء ماتحته هواء و ما فوقه هواء و ماثم خلق عرشه عن الماء.)
سنن ابن ماجه و سنن ترمذي.
در ضمن تمام ائمه ي اربعه به مكان داشتن خدا قائل بوده اند.
مانند مورد قبلی است.

جناب فرزند آدم
و خنده ي خدا همانطور كه خودتون هم بهش اشاره داشتيد:
حديث مفصلي است كه ابو هريره در باره ي ميهمان نوازي يكي از اصحاب نقل نموده است و آخر اين حديث اين چنين است:
... روز بعد آن مرد ميهمان نواز به حضور رسول خدا شرفياب گرديد پيامبر اكرم فرمود: امشب خداوند از رفتار و روش مهمان نوازي شما به خنده افتاد و يا از كار شما تعجب كرد...
(فلما اصبح غداً الي رسول الله فقال:ضحك الله اليلة او عجب من فعالكما!!)
صحيح بخاري جلد5 كتاب مناقب الانصار باب و يؤثرون علي انفسهم.
ابورزين مي گويد: رسول خدا فرمود: خداوند خنده اش ميگيرد از اطاعت بندگانش و تقرب و نزديكي غير آنان ابو رزين مي گويد: عرض كردم يا رسول الله آيا خداوند هم مي خندد؟!
فرمود بلي. من در انموقع اين جمله را گفتم زنده باد خدائي كه هميشه به خير و نيكي مي خندد.
سنن ابن ماجه ج1 باب فيما انكرت الجهميه.
و احاديث زيادي كه به مقتضي زمان به عرض ميرسانم.
در وسایل الشیعه می خوانیم:

(20171) 3 - وعن عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد بن خالد، عن ابن فضال، عن أبي جميلة عن سعد بن طريف، عن الاصبغ بن نباتة قال: قال أمير المؤمنين (عليه السلام): يضحك الله إلى رجل في كتيبة يعرض لهم سبع أو لص فحماهم أن يحوزوا.
(دقت بفرمایید که شیخ حر عاملی در مورد یضحک چه می گوید:
أقول الضحك هنا مجاز، ومعناه إن الله يرضى بفعل هذا الرجل ويحبه ويثيبه عليه
یعنی همان معنای کنایه ای که ما گفتیم می آورد.)

(16275) 10 - وبإسناده تقدم في عيادة المريض (1) عن رسول الله (صلى الله عليه وآله) أنه قال: في خطبة له: ومن أهان فقيرا مسلما من أجل فقره واستخف به فقد استخف بالله (2)، ولم يزل في غضب الله (3) عزوجل وسخطه حتى يرضيه، ومن أكرم فقيرا مسلما لقى الله يوم القيامة وهو يضحك إليه، ثم قال: ومن بغى على فقير أو تطاول عليه أو استحقره (4) حقره (5) الله يوم القيامة مثل الذرة في صورة رجل حتى يدخل النار.

و در بحار الانوار می خوانیم:
قال محمد بن إسحاق: وحدثني عاصم بن عمرو بن قتادة أن عوف بن الحارث و هو ابن عفراء قال لرسول الله صلى الله عليه وآله يوم بدر: يا رسول الله ما يضحك الرب من عبده ؟ قال: " غمسه يده في العدو حاسرا " فنزع عوف درعا كانت عليه وقذفها ثم أخذ سيفه فقاتل القوم حتى قتل.
(در ادامه این مجموعه احادیث در چند صفحه بعد علامه مجلسی می گوید:
وضحك الرب تعالى: كناية عن غاية رضاه.
یعنی همان معنای کنایه ای که گفته شد را از حدیث می کند. والله اعلم)

و در کافی کلینی می خوانیم:
1 - عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد بن خالد، عن ابن فضال، عن أبي جميلة، عن سعد بن طريف، عن الأصبغ بن نباتة قال: قال أمير المؤمنين (صلوات الله عليه): يضحك الله عز وجل (4) إلى رجل في كتيبة يعرض لهم سبع أو لص فحماهم أن يجوزوا (5).
(شارح این کتاب در پاورقی در مورد خنده الله (جل جلاله) می نویسد:
(4) (يضحك الله) كناية عن الانابة واللطف فان من يضحك إلى رجل يحبه ويلاطفه.
یعنی همان تعبیر کنایه ای که ما گفتیم را می کند.)


جناب فرزند آدم:
در مورد موارد اختلافی که در مورد رویت الله (جل جلاله) در شب معراج و ... گفته اید به کتاب زیر رجوع کنید:
http://www.shamela.ws/open.php?cat=6&book=2225

جناب فرزند آدم:

در مورد دیدن الله (جل جلاله) در آخرت هم بنده گفتم توضیح طولانی است. ما اهل سنت به آیه مبارکه ای که جناب سجودی گفتند استناد می کنیم. اهل شیعه معنای آیه مبارکه را چیز دیگری می دانند. اگر آن کتابی که لینکش را گذاشته بودیم بررسی بفرمایید پاسخ به طور کامل آمده است.


والله اعلم

ان الحکم الا لله

والسلام
یا الله

فرزند آدم
Sunday 13 January 2008, 02:10PM
سلام خدمت جناب يا الـ..ه
برادر من كسي نيستم كه اعتقاد داشته باشم كه خدا در آسمان است يا مكان دارد بنده ميدونم كه خدا همه جاست و معناي "من في السماء" چيست اما اينجا شما باز نظر شخصي خودت رو داري ميگي در حالي كه ائمه ي اربعه به مكان داشتن خدا قائل بودن :
احمدبن حنبل تعبير آيه ي "و هو معكم اينما كنتم" را اينچنين دانسته كه شما هر كجا باشيد خدا از احوال شما با خبر ست. و خدا را قائل به مكان داشتن دانسته.
ابو حنيفه: داستان مشهوري است كه ذهبي در كتاب"العلو" خود نقل كرده است در مورد بحث ابو حنيفه با يكي از جهميه كه قائل نبوده است به مكان داشتن خدا و ابو حنيفه در عرض 6 روز كتابي بر رد عقايد آن ها نوشته است.
مالك:بر اين عقيده بوده است كه خدا در بالاي عرش است ولي علمش به همه جا مي رسد.
امام شافعي:اما شافعي نيز مانند ائمه ديگر قئل به مكان داتن خدا بوده است.
و در مطالب ديگر شما بايد عرض كنيم بنده عربي بلد نيستم اگر براتون زحمتي نيست خلاصه ي ترجمه اش رو فارسي بنويسيد.
در مرود رويت خدا بيشتر دوست دارم بحث كنم تا فقط يك كتاب رو بخونم چون اينطوري راحت تر ميشه بسياري از مسائل رو فهميد.

yaallah
Sunday 13 January 2008, 03:07PM
بسم الله الرحمن الرحيم
ان الحکم الا لله

سلام علیکم

جناب فرزند آدم
اولا در مورد مکان داشتن فکر می کنم توضیحات کافی بوده باشد. بنده خدمتتان عرض کردم این ها قائل به مکان بودن نیست. چنانچه وقتی خود الله جل جلاله می گوید :
از کسی که در آسمان است ...

منظور داشتن مکان نیست. ائمه اربعه ما هم این چنین نبوده اند که شما می گویید. این مواردی که شما عرض می کنید یا ساختگی هستند یا کسانی که این ها را می گویند نمی گویند که منظور آن ها موارد کنایه ای است. در این مورد همانطور که در شرح مسلم آمده گفته شده است:
قَالَ الْقَاضِي عِيَاض : لَا خِلَاف بَيْن الْمُسْلِمِينَ قَاطِبَة فَقِيههمْ وَمُحَدِّثهمْ وَمُتَكَلِّمهمْ وَنُظَّارهمْ وَمُقَلِّدهمْ أَنَّ الظَّوَاهِر الْوَارِدَة بِذِكْرِ اللَّه تَعَالَى فِي السَّمَاء كَقَوْلِهِ تَعَالَى : { أَأَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاء أَنْ يَخْسِف بِكُمْ الْأَرْض } وَنَحْوه لَيْسَتْ عَلَى ظَاهِرهَا ، بَلْ مُتَأَوَّلَة عِنْد جَمِيعهمْ ، فَمَنْ قَالَ بِإِثْبَاتِ جِهَة فَوْق مِنْ غَيْر تَحْدِيد وَلَا تَكْيِيف مِنْ الْمُحَدِّثِينَ وَالْفُقَهَاء وَالْمُتَكَلِّمِينَ تَأَوَّلَ : فِي السَّمَاء ، أَيْ : عَلَى السَّمَاء ، وَمَنْ قَالَ مِنْ دَهْمَاء النُّظَّار وَالْمُتَكَلِّمِينَ وَأَصْحَاب التَّنْزِيه بِنَفْيِ الْحَدّ وَاسْتِحَالَة الْجِهَة فِي حَقّه سُبْحَانه وَتَعَالَى تَأَوَّلُوهَا تَأْوِيلَات بِحَسَبِ مُقْتَضَاهَا ، وَذَكَرَ نَحْو مَا سَبَقَ .

همانطور که می بنید نووی می گوید:

قاضی عیاض می گوید: در بین هیچ یک از مسلمین فقیه ها و محدثان و مقلدان و متکلمین و ... در مورد آیه مبارکه { أَأَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاء أَنْ يَخْسِف بِكُمْ الْأَرْض } و موارد مشابه به ظاهر نگاه نمی کنند و همه آن ها آن را دارای تاویل می دانند. بلا استثناء.
یعنی همه مسلمان ها معتقدند که این نشانه دارای مکان بودن الله (جل جلاله) نیست. بلکه همانطور که عرض شد تاویل می کنند.

ما هم نظر یکی را آوردیم( دکتر خرم دل) که گفت معنی آن احاطه داشتن الله (جل جلاله) است.
مثلا ما وقتی روی خود را به سمت آسمان می کنیم که این عمل بسیار شهرت دارد منظور این نیست که الله جل جلاله در آسمان است. بنده نمی دانم شما چرا اصرار می کنید بر شنیده های خودتان اصرار بورزید. بنده به شما گفتم همانطور که نووی در شرحش گفت هیچ کسی بدین منظور نمی گیرد. نه محدثین و نه فقیهان و نه ...


جناب فرزند آدم:
و در مطالب ديگر شما بايد عرض كنيم بنده عربي بلد نيستم اگر براتون زحمتي نيست خلاصه ي ترجمه اش رو فارسي بنويسيد.
در مرود رويت خدا بيشتر دوست دارم بحث كنم تا فقط يك كتاب رو بخونم چون اينطوري راحت تر ميشه بسياري از مسائل رو فهميد.
جناب فرزند آدم آخر بحثی که شما مطرح می کنید می دانید چند سال بحث متکلمین و افراد علم کلام از قبیل شیعه و معتزلی و اهل سنت و اشعری و ... بوده است. بنده چگونه خلاصه کنم. خلاصه اش این است که ما به استناد آیه قرآن کریم می گوییم الله (جل جلاله) در آخرت رویت می شود نه با حالت دیدن فعلی بلکه بوسیله دیگری. اما اهل شیعه معنای آیه مبارکه را چیز دیگری می گیرند. می گویند "نظر" در آن آیه مبارکه انتظار داشتن است و ... .
در مورد دیدن در دنیای فعلی توسط نبی اکرم (ص) نیز بنده خلاصه ای را از همان کتاب می گذارم:
المبحث الثالث: رؤية النبي صلى الله عليه وسلم لربه في الدنيا عيانا
المطلب الأول: قول أهل السنة في مسألة رؤية النبي صلى الله عليه وسلم لربه عيانا في الدنيا
...
المطلب الأول: قول أهل السنة في مسألة رؤية النبي صلى الله عليه وسلم لربه عيانًا في الدنيا.
ينبغي - هنا - التفريق، وعدم الخلط بين مسألتين، المسألة الأولى: رؤية النبي صلى الله عليه وسلم لربه ليلة المعراج، وهذه هي التي حصل الكلام فيها بين أهل السنة، وقد تقدم بسط ذلك في المبحث الأول؛ والمسألة الثانية: رؤية النبي صلى الله عليه وسلم لربه في الدنيا عيانًا وهذه لم يختلف فيها قول أهل السنة، فهم مجمعون على أن النبي صلى الله عليه وسلم لم ير ربه في الدنيا عياناً، وأن ما ذكر من أحاديث في هذه المسألة فهو في عداد الموضوعات التي لا يصح نسبتها إلى النبي صلى الله عليه وسلم.
قال شيخ الإسلام ابن تيمية: "وقد اتفق المسلمون على أن النبي صلى الله عليه وسلم لم ير ربه بعينه في الأرض، وأن الله ينزل له إلى الأرض، وليس عن النبي صلى الله عليه وسلم قط حديث فيه أن الله نزل له إلى الأرض، بل الأحاديث الصحيحة: "أن الله يدنو عشية عرفة" 1

وفي رواية "إلى سماء الدنيا كل ليلة حين يبقى ثلث الليل الأخير، فيقول: من يدعوني فأستجيب له ؟ من يسألني فأعطيه ؟ من يستغفرني فأغفرله؟" 1"2.
همانطور که ملاحظه می کنید:
فهم مجمعون على أن النبي صلى الله عليه وسلم لم ير ربه في الدنيا عياناً،
یعنی همگی اتفاق نظر دارند که در دنیا نبی اکرم (ص) الله جل جلاله را با چشم دنیوی ندیده است.
در مورد دیدن در شب معراج هم جدا نظرات طولانی است ولی تا آن جا که بنده فهمدیدم اکثرا دیدن قلبی می دانند . والله اعلم باید اقوال را بنگرید.

ولی مطمئن باشید هیچ کسی نمی گوید با چشم دنیوی (یعنی با همین چشم) چه در آخرت و چه در دنیا الله (جل جلاله) قابل رویت است. والله اعلم

والله اعلم بنده سعی نمودم در نقل قول ها و نوشتن نظرات دقت نموده تا اشتباهی نباشد.
والله اعلم ممنک است در مواردی اشتباهاتی باشد.

اللهم اعز الاسلام و المسلمین
ان الحکم الا لله
والسلام
یا الله

فرزند آدم
Sunday 13 January 2008, 06:44PM
بسم الله الرحمن الرحيم
ان الحکم الا لله

سلام علیکم

جناب فرزند آدم
اولا در مورد مکان داشتن فکر می کنم توضیحات کافی بوده باشد. بنده خدمتتان عرض کردم این ها قائل به مکان بودن نیست. چنانچه وقتی خود الله جل جلاله می گوید :
از کسی که در آسمان است ...

منظور داشتن مکان نیست. ائمه اربعه ما هم این چنین نبوده اند که شما می گویید. این مواردی که شما عرض می کنید یا ساختگی هستند یا کسانی که این ها را می گویند نمی گویند که منظور آن ها موارد کنایه ای است. در این مورد همانطور که در شرح مسلم آمده گفته شده است:
قَالَ الْقَاضِي عِيَاض : لَا خِلَاف بَيْن الْمُسْلِمِينَ قَاطِبَة فَقِيههمْ وَمُحَدِّثهمْ وَمُتَكَلِّمهمْ وَنُظَّارهمْ وَمُقَلِّدهمْ أَنَّ الظَّوَاهِر الْوَارِدَة بِذِكْرِ اللَّه تَعَالَى فِي السَّمَاء كَقَوْلِهِ تَعَالَى : { أَأَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاء أَنْ يَخْسِف بِكُمْ الْأَرْض } وَنَحْوه لَيْسَتْ عَلَى ظَاهِرهَا ، بَلْ مُتَأَوَّلَة عِنْد جَمِيعهمْ ، فَمَنْ قَالَ بِإِثْبَاتِ جِهَة فَوْق مِنْ غَيْر تَحْدِيد وَلَا تَكْيِيف مِنْ الْمُحَدِّثِينَ وَالْفُقَهَاء وَالْمُتَكَلِّمِينَ تَأَوَّلَ : فِي السَّمَاء ، أَيْ : عَلَى السَّمَاء ، وَمَنْ قَالَ مِنْ دَهْمَاء النُّظَّار وَالْمُتَكَلِّمِينَ وَأَصْحَاب التَّنْزِيه بِنَفْيِ الْحَدّ وَاسْتِحَالَة الْجِهَة فِي حَقّه سُبْحَانه وَتَعَالَى تَأَوَّلُوهَا تَأْوِيلَات بِحَسَبِ مُقْتَضَاهَا ، وَذَكَرَ نَحْو مَا سَبَقَ .

همانطور که می بنید نووی می گوید:

قاضی عیاض می گوید: در بین هیچ یک از مسلمین فقیه ها و محدثان و مقلدان و متکلمین و ... در مورد آیه مبارکه { أَأَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاء أَنْ يَخْسِف بِكُمْ الْأَرْض } و موارد مشابه به ظاهر نگاه نمی کنند و همه آن ها آن را دارای تاویل می دانند. بلا استثناء.
یعنی همه مسلمان ها معتقدند که این نشانه دارای مکان بودن الله (جل جلاله) نیست. بلکه همانطور که عرض شد تاویل می کنند.

ما هم نظر یکی را آوردیم( دکتر خرم دل) که گفت معنی آن احاطه داشتن الله (جل جلاله) است.
مثلا ما وقتی روی خود را به سمت آسمان می کنیم که این عمل بسیار شهرت دارد منظور این نیست که الله جل جلاله در آسمان است. بنده نمی دانم شما چرا اصرار می کنید بر شنیده های خودتان اصرار بورزید. بنده به شما گفتم همانطور که نووی در شرحش گفت هیچ کسی بدین منظور نمی گیرد. نه محدثین و نه فقیهان و نه ...


جناب فرزند آدم:

جناب فرزند آدم آخر بحثی که شما مطرح می کنید می دانید چند سال بحث متکلمین و افراد علم کلام از قبیل شیعه و معتزلی و اهل سنت و اشعری و ... بوده است. بنده چگونه خلاصه کنم. خلاصه اش این است که ما به استناد آیه قرآن کریم می گوییم الله (جل جلاله) در آخرت رویت می شود نه با حالت دیدن فعلی بلکه بوسیله دیگری. اما اهل شیعه معنای آیه مبارکه را چیز دیگری می گیرند. می گویند "نظر" در آن آیه مبارکه انتظار داشتن است و ... .
در مورد دیدن در دنیای فعلی توسط نبی اکرم (ص) نیز بنده خلاصه ای را از همان کتاب می گذارم:

همانطور که ملاحظه می کنید:
فهم مجمعون على أن النبي صلى الله عليه وسلم لم ير ربه في الدنيا عياناً،
یعنی همگی اتفاق نظر دارند که در دنیا نبی اکرم (ص) الله جل جلاله را با چشم دنیوی ندیده است.
در مورد دیدن در شب معراج هم جدا نظرات طولانی است ولی تا آن جا که بنده فهمدیدم اکثرا دیدن قلبی می دانند . والله اعلم باید اقوال را بنگرید.

ولی مطمئن باشید هیچ کسی نمی گوید با چشم دنیوی (یعنی با همین چشم) چه در آخرت و چه در دنیا الله (جل جلاله) قابل رویت است. والله اعلم

والله اعلم بنده سعی نمودم در نقل قول ها و نوشتن نظرات دقت نموده تا اشتباهی نباشد.
والله اعلم ممنک است در مواردی اشتباهاتی باشد.

اللهم اعز الاسلام و المسلمین
ان الحکم الا لله
والسلام
یا الله

با سلام خدمت جناب يا الـ..ه
البته من جايي نديدم كه ائمه ي اربعه سخني از تاويل و تعبير آورده باشن والا بعضي اوقات ديدم كه جهميه و معتزله رو به خاطر اين كه قبول نداشتن خدا داراي جسم است به تكفير متهم ميكنند.
اما بحث مكان رو دنبال ميكرديم لازم است خبري رو از دارمي براتون نقل كنم در مورد معراج:
"پيامبر در خبر معراج بيان فرموده كه او را از آسماني به آسمان بالا بردند تا به سدرة المنتهي بالاي هفت آسمان رسيد. اگر خداوند در همه جا بود چنان كه اينان پنداشته اند اسراء و براق و معراج معني نداشت! پيامبر را نزد چه كسي به آسمان مي بردند؟ در حالي كه به گمان دروغ شما خدا با او و رد خانه اش بود و هيچ حجابي نداشت"(خطاب به جهميه) در توحيد ابن خزيمه نيز چنين نقل شده است.
خلاصه ي مطلب جالبي بود ما هم بلديم خلاصه كنيم ما هم به استناد قرآن كريم ميگوييم خدا غير قابل رويت است.
ولي يك سوال خدار ا چگونه ميخواهيد ببينيد؟؟؟ به نظر شما خدا چگونه است؟؟؟ خداي شما چطور ديده ميشود آيا درجايي قرار ميگيرد؟؟؟

yaallah
Sunday 13 January 2008, 10:32PM
بسم الله الرحمن الرحيم
ان الحكم الا لله

سلام عليكم

جناب فرزند آدم دقیقا به معانی کلمات دقت کنید. بله دارمی چنین مطلبی را گفته است. برای بررسی نظر دارمی اول باید دید نظر جهمیه چیست. نظر جهمیه این است که:
مذهب الجهمية: الله في كل مكان

فقالوا: هو تحت الأرض السابعة كما هو على العرش، وفي السماوات، وفي الأرض، وفي كل مكان، لا يخلو منه مكان، ولا يكون مكان دون مكان، وتلوا آية من القرآن: وَهُوَ اللَّهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَفِي الْأَرْضِ .
اگر دقت بفرمایید جهمیه معتقدند الله (جل جلاله) (خود نفس الله جل جلاله ، خود ذات والایش) در هر جایی است دارمی در جواب آن ها می گوید:
ولو كان في كل مكان كما يزعم هؤلاء ، ما كان للإسراء والبراق والمعراج إذا من معنى ، وإلى من يعرج به إلى السماء ، وهو بزعمكم الكاذب معه في بيته في الأرض ، ليس بينه وبينه ستر ، تبارك اسمه ، وتعالى عما تصفون

و دارمی در رد قول آن ها گفته است که شما اشتباه می کنید که می گویید الله جل جلاله در همه جا (نفس و ذات والایش) است. والله اعلم
و برای این که بفهمیم نظر خود دارمی در مورد مکان داشتن الله (جل جلاله) چیست باید اول کتاب را بخوانیم. وی گفته است:
قال أبو سعيد : أقرت هذه العصابة بهذه الآيات بألسنتها ، وادعوا الإيمان بها ، ثم نقضوا دعواهم بدعوى غيرها ، فقالوا : الله في كل مكان ، لا يخلو منه مكان . قلنا : قد نقضتم دعواكم بالإيمان باستواء الرب على عرشه ، إذ ادعيتم أنه في كل مكان . فقالوا : تفسيره عندنا : أنه استولى عليه وعلاه . قلنا : فهل من مكان لم يستول عليه ولم يعله حتى خص العرش من بين الأمكنة بالاستواء عليه ، وكرر ذكره في مواضع كثيرة من كتابه ؟ فأي معنى إذا لخصوص العرش إذ كان عندكم مستويا على جميع الأشياء كاستوائه على العرش تبارك وتعالى . هذا محال من الحجج ، وباطل من الكلام ، لا تشكون أنتم إن شاء الله في بطوله واستحالته ، غير أنكم تغالطون به الناس . أرأيتم إذ قلتم : هو في كل مكان ، وفي كل خلق . أكان الله إلها واحدا قبل أن يخلق الخلق والأمكنة ؟ قالوا : نعم ، قلنا : فحين خلق الخلق والأمكنة ، أقدر أن يبقى كما كان في أزليته في غير مكان ؟ فلا يصير في شيء من الخلق والأمكنة التي خلقها بزعمكم ، أو لم يجد بدا من أن يصير فيها ، أو لم يستغن عن ذلك ؟ قالوا : بلى ، قلنا : فما الذي دعا الملك القدوس إذ هو على عرشه في عزه وبهائه ، بائن من خلقه ، أن يصير في الأمكنة القذرة وأجواف الناس والطير والبهائم ، ويصير بزعمكم في كل زاوية وحجرة ومكان منه شيء ؟ . لقد شوهتم معبودكم إذ كانت هذه صفته ، والله أعلى وأجل من أن تكون هذه صفته ، فلا بد لكم من أن تأتوا ببرهان بين على دعواكم من كتاب ناطق ، أو سنة ماضية ، أو إجماع من المسلمين ، ولن تأتوا بشيء منه أبدا .

سعی کنید جملات را (مخصوصا قرمز رنگ) را حتما بخوانید. در این جملات ابوسعید (اگر اشتباه نکنم عثمان بن سعید منظور است) یک مناظره مجازی کرده است. خلاصه آن این است که از ابو سعید می گوید:
جهمی ها می گویند که الله جل جلاله در هر مکانی است و در هر خلقی. بعد می گوید مگر نه این که قبل از خلق هر مکان و مخلوقی الله جل جلاله اله واحدی بوده است و در هیچ مکانی هم نبوده است. پس آیا وقتی مخلوقات و مکان ها را خلق کرد نمی تواند باز هم بدون مکان باشد هم چنان که قبل از خلق آن ها و قبل از خلق مکان ها بدون مکان بوده است؟ مسلما جواب بله است. پس چون نیازی ندارد که بر گردد به آن چه خلق کرده است بر نمی گردد به آن ها. (یا این که چون مکان غیر پاک را انتخاب نمی کند بر نمی گردد) بنده عربی ضعیفی دارم اما این را می دانم ابو سعید با یک استدلال این حرف را می زند که الله (جل جلاله) به آن مکان ها و مخلوقاتی که خلق کرده است بر نمی گردد و داخل آن ها نمی شود.
یعنی حرف وی این است که الله جل جلاله بری از داشتن مکان است. و این نظر ابوسعید را هم دارمی در کتابش آورده است. اگر می بینید دارمی می گوید الله (جل جلاله) روی و فوق عرش است برای این است که وی را بری از مکان می داند و عرش را فوق تصور می داند و نه این که آن را یک مکان بداند. چنانچه نظر ابوسعید را هم نقل کرده است. چندین بار در کتاب می آورد:
الله تبارك وتعالى فوق عرشه ، فوق سمواته ، بائن من خلقه
الله تبارک و تعالی فوق عرشش است، فوق آسمان هایش، جدای از خلقش
و چنانچه آمد نظر وی دقیقا مکان خاص نداشتن است.

در مورد رویت هم بنده فکر می کنم توضیح دادم. شما باز می پرسید:
خدار ا چگونه ميخواهيد ببينيد؟؟؟ به نظر شما خدا چگونه است؟؟؟ خداي شما چطور ديده ميشود آيا درجايي قرار ميگيرد؟؟؟

بنده عرض کردم شما در ابتدا ذهن خود را از حالت دیدن فعلی کنار ببرید بعد ببینید آیا این سوال معنایی دارد یا خیر. ما اگر قائل به رویت هستیم اولا طبق آیه قرآن کریم است ثانیا نه دیدن فعلی. اگر کتابی که لینکش گذاشته شده بود را مطالعه فرمایید کامل چنین مشکلی انشاء الله تعالی حل می شود. والله اعلم

والله اعلم بنده سعی نمودم تا آن جا که ممکن است منظور خود را برسانم. والله اعلم ممکن است نتوانسته باشم. و در ترجمه ها هم عربی بنده ضعیف است. والله اعلم

والله اعلم بنده سعی نمودم در نوشتن نرات و نقل قول دقت نموده تا اشتباهی نباشد. والله اعلم ممکن است در آن ها اشتباهاتی هم باشد.

اللهم ان نسئلک الهدی و التقی و عفاف و الغنی

ان الحکم الا لله

والسلام
یا الله

فرزند آدم
Sunday 13 January 2008, 11:11PM
فكر كنم اون طوري كه من عربي دست و پا شكسته اي بلدم در اين جملات جز نفي اين كه خدا در تمام مكان ها نيست بلكه فوق مكان هاست و بر روي عرش قرار دارد چيز ديگري دستگيرم نشد.
يعني ابو سعيد ميگويد خدا به اختيار خودش در زمين نيست چون زمين مكان پست و نا پاكي است؟؟؟ و خدا قبلا چون مكان و مخلوق رو خلق نكرده بود در هيچ مكاني هم نبوده(و باز هم براي خدا مكان متصور كرده اند در حالي كه مكان براي خدا معني نداره خدا خالق مكانه)
خدا وقتي ميگه من از رگ گردن شما به شما نزديكترم تفسيرش چي ميشه؟؟؟ غير از حضورش در همه جاست؟؟؟
پس چرا علماي شما اكثرا به جاي اين كه بگويند خدا در همه جاحضور داره اون رو بالاي عرش ميدونن يعني خداي بزرگ در همه جا هست در مخلوق و مكان و مكان خدا رو در خودش جاي نميده خداست كه افريننده ي مكانه پس بالاي چيزي بودن يعني قائل بودن به مكان براي خداي بزرگ و با عظمت و من اون قسمت زا سخنانتون رو اصلا سر در نياوردم كه فرموديد چون خدا رو روي عرش ميداند خدا بري از مكان است هيچ رابطه اي با سخن و منظورپيدا نميكنم.!
و اما دوباره در مورد رويت من خدمتتون عرض كنم ائمه ي اربعه قائل به ديدن خدا با دو چشم عادي بوده اند داستاني از امام مالك:
اشهب ميگويد: به امام مالك گفتيم: يا ابا عبدالله معناي آيه ي شريفه ي " وجوه يومئذ ناضرة الي ربها ناظره" اينست كه مردم با اين دوچشم به خدا تماشا ميكنند؟ گفت:آري با همان دوچشم.

سجودی
Monday 14 January 2008, 06:00AM
نوشته آقای فرزند آدم درباره سوال 7
اما دليل آقاي سجودي مبني بر اين كه در روز محشر هر چيزي امكان پذير است بله امكان پذير است اما به خواست خدا ولي خدا قابل ديدن نيست.
من که آیه آوردم ! دلیل تو چیست؟
ديدن چيزي با چشم و انعكاس اشعه در صورتي ممكن است كه مرئي و در جهت و طرف معيني قرار بگيرد و ميان مرئي و شخصي كه او را مي بيند فاصله و مسافت معيني باشد كه اگر آن فاصله كمتر يا بيشتر از حد معين باشد آن شيء مرئي قابل ديدن نخواهد بود.
آیا الله نمیتواند غیر ممکن را ممکن کند من که آیه دلیل آوردم !! آیا الله کن فیکن نمیکنه ؟
در حالي كه خدا جسم نيست همه جا هست فاصله ندارد مكان ندارد صورت ندارد مرئي نيست .
میشه بگید این کشفیات مهم شما از ذات الله برکدام دلایل متکی است
تا حالا فکر میکردم شیعه ها نیز از دات الله مثل ما بیخبرند

yaallah
Monday 14 January 2008, 07:41AM
بسم الله الرحمن الرحیم

ان الحکم الا لله

سلام علیکم

جناب فرزند آدم
فكر كنم اون طوري كه من عربي دست و پا شكسته اي بلدم در اين جملات جز نفي اين كه خدا در تمام مكان ها نيست بلكه فوق مكان هاست و بر روي عرش قرار دارد چيز ديگري دستگيرم نشد.
يعني ابو سعيد ميگويد خدا به اختيار خودش در زمين نيست چون زمين مكان پست و نا پاكي است؟؟؟ و خدا قبلا چون مكان و مخلوق رو خلق نكرده بود در هيچ مكاني هم نبوده(و باز هم براي خدا مكان متصور كرده اند در حالي كه مكان براي خدا معني نداره خدا خالق مكانه)

این جمله را از کجا نوشته اید:
باز هم براي خدا مكان متصور كرده اند
شما مگر خودتان نمی گویدد:
خدا قبلا چون مكان و مخلوق رو خلق نكرده بود در هيچ مكاني هم نبوده

ابو سعید هم همین را می گویید . می گویدد که الله جل جلاله در هیچ مکانی (نفس و ذات والایش) نیست. بلکه مکان را خود آفریده است. نفس و ذات والایش جدا از خلقش است.


جناب فرزند آدم
خدا وقتي ميگه من از رگ گردن شما به شما نزديكترم تفسيرش چي ميشه؟؟؟ غير از حضورش در همه جاست؟؟؟
پس چرا علماي شما اكثرا به جاي اين كه بگويند خدا در همه جاحضور داره اون رو بالاي عرش ميدونن يعني خداي بزرگ در همه جا هست در مخلوق و مكان و مكان خدا رو در خودش جاي نميده خداست كه افريننده ي مكانه پس بالاي چيزي بودن يعني قائل بودن به مكان براي خداي بزرگ و با عظمت و من اون قسمت زا سخنانتون رو اصلا سر در نياوردم كه فرموديد چون خدا رو روي عرش ميداند خدا بري از مكان است هيچ رابطه اي با سخن و منظورپيدا نميكنم.!
جناب جدا برای شما متاسفم. شما هم که همان حرف جهمی ها را می زنید. در این جا بحث نفس و ذات الله (جل جلاله) است. آیا نفس و ذات الله (جل جلاله) در همین بدن انسان و ... است. این فرق دارد با این که ما می گوییم الله (جل جلاله) در همه جا است.ما وقتی این حرف را می زنیم نه این که نفس الله (جل جلاله) همه جا است. بلکه منظور این است که الله جل جلاله بر همه چیز علم دارد و می داند نه این که الله جل جلاله خودش و نفسش در همین جا باشد.
اگر الله جل جلاله می گوید از رگ گردن به وی نزدیک تریم کنایه از قرب علمی است یعنی از تمام حال و وضعیت وی خبر دارد. همین و بس. اگر الله جل جلاله نفس و ذاتش در همه مکان ها باشد محدود و ناقص است. و سبحان الله و تعالی

و اما دوباره در مورد رويت من خدمتتون عرض كنم ائمه ي اربعه قائل به ديدن خدا با دو چشم عادي بوده اند داستاني از امام مالك:
اشهب ميگويد: به امام مالك گفتيم: يا ابا عبدالله معناي آيه ي شريفه ي " وجوه يومئذ ناضرة الي ربها ناظره" اينست كه مردم با اين دوچشم به خدا تماشا ميكنند؟ گفت:آري با همان دوچشم.
بنده که برای شما نوشتم:
اشعری می گفت: رویت نیازی به مکان و جهت و شکل ندارد بلکه یک نوع شناخت از طریق بصر است نه مثل دیدن فعلی.
والبته بنده این نوشته را ندیده ام. شاید هم منظور امام مالک چیزی غیر از این است که با همین دو چشم فعلی. بلکه منظورش شاید با همین دو چشم ولی نوع دید مختلف باشد. به هر حال ایشان صد در صد نافی مکان جهت و شکل داشتن الله جل جلاله هستند. والله اعلم

حتما خواهید گفت شما قبلا گفته بودید:
ولی مطمئن باشید هیچ کسی نمی گوید با چشم دنیوی (یعنی با همین چشم) چه در آخرت و چه در دنیا الله (جل جلاله) قابل رویت است. والله اعلم
بنده هم می گویم گفته ام با همین چشم. با همین خصوصیات و همین نوع دید. والله اعلم.

والله اعلم بنده سعی نمدم در نوشتن دقت نموده تا اشتباهی پیش نیاید. والله اعلم ممکن است اشتباهاتی پیش آمده باشد.

الله جل جلاله خود در این نوشته ها خیر گذارد و خود ما را هدایت کند و خود ما را رحم کند و خود بر علم ما بیفزاید.

ان الحکم الا لله
والسلام
یا الله

mobin
Monday 14 January 2008, 01:00PM
باسلام خدمت تمامي دوستان
ما هرچه ميگوئيم علي و عمر و عثمان آئينشان يکي بوده و دراعمال عبادي مانند يکديگر بوده اند شما بجاي اينکه جواب بدهي ميگويي شيعه برحق است و سني (درراس آنها ابوبکر و عمروعثمان و ديگر ياران پيامبر ) برناحق است .
دوست من فارسي را که متوجه ميشوي انشاءلله :
مگر ميشود حضرت علي(رض) معاون حضرت عمر(رض) و همچنين قاضي و مشاور حضرت عثمان و همچنين مشاور و کاتب حضرت ابوبکر(رض) باشد و آئينش و اعمال عبادي اش با آنها فرق کند و اعتقادات دينش يکي نباشد .
پس چرا اعتراض نميکرده و نه تنها اعتراض نميکرده بلکه خود نيز مانند آنها عمل ميکرده .حتي پس از آنکه خود خليفه شده نيز مانند آنها عمل ميکرده (ديگر از چه کسي ميترسيده که ميگوييد تقيه ميکرده )آخه دورتان بگردم آدمي که معلوم نيست راستش کدام است و دروغش کدام است ديگر چگونه بايد پيروي کرد.چرا درزمان خلافت ابوبکر و عمر و عثمان به اعمال عبادي و اعتقادي آنها اعتراض نکرده و مردم را و خود خلفا را ارشاد نکرده بلکه خود نيز مانند آنها عمل کرده ..... بگذريم ميدانم که جوابي نداريد بغير از اينکه تقيه ميکرده يعني براي پرهيز و ترس از خطر مرگ حقايق را نميگفته ..
مگر امام و پيشوا نبوده مگر نه اينکه تنها وظيفه اش هدايت و ارشاد مردم بوده آيا کسي که از گفتن حقيقت آنهم درمهمترين امور دين پرهيز کند بخاطر ترس از خظر لياقت رهبري و امامت را دارد ؟؟؟
آيا اين برازنده يک پيشوا و امام است چه برسد به حضرت علي (رض) حيدرکرار.
آخر چرا خورشيد حقيقت را دروسط آسمان نميبينيد؟؟؟؟؟
با توجه به موارد بالا که بصورت بسيار خلاصه عنوان شد هر بچه اي درمي يابد که امکان ندارد حضرت علي (رض) چنين شخصي باشد و اين بزرگترين توهين به ايشان است .ايشان راستگو و شجاع و قهرمان عرب بودند مهمتر از آن اينکه ايشان مومن واقعي بودند و باز هم مهمتر از رهبران امت اسلامي بودند و مي بايست يکرنگ و يکرو باشند نه اينکه با تقيه هاي پي درپي مردم را سردرگم کنند :eek::eek::eek: :::يکي بگويد علي موافق بود(دراعمال عبادي و اعتقادي) من خود ديديم و ديگري بگويد علي مخالف بود درگوشي به من گفت !!!!!
پس امکان ندارد علي و ابوبکر ويا علي و عمر ويا علي و عثمان و يا علي و ديگر اصحاب داراي دومذهب و آئين جداگانه باشند!!!! و آئين و مذهب همه آنها يک مذهب حقه است و آن مذهب پيامبر اکرم (ص) است پس بايد بحث ما برسر اين باشد که آن آئين حقه که آئين ايشان :پيامبر(ص) ،ابوبکر(رض) عمر(رض)،عثمان (رض) ،ديگر اصحاب (رض) وعلي(رض) بوده چه بوده است.
همين فرض اوليه بطلان اعتقاد شما را ثابت و ميکند چون مسلما" ابوبکر و عمر بزرگترين اصحاب و نزديکترين ياران پيامبر(ص)داراي مذهب شيعه نبودند :)



تا حالا می گفتید قرآن کافیست ولی حالا سفسطه می بافید مگر قرآن نمی فرماید :




قوله تعالی :وان من شیعته لابراهیم ... وترکنا علیه فی الآخرین .... واجعل لى لسان صدق فى الاخرين



من ذريتنا امة مسلمة لك ....‏‏{‏وبعثنا منهم اثني عشر نقيبا‏}. المائدة. 12.



این 12 نفر نقیب چه کسانی هستند که در امت محمد (ص) به آنها بشارت داده شد ؟؟


سعي کردي مسير بحث را عوض کني چون جوابي نداشتي ولي بپاس احترام شما پاسخت را خلاصه وارميدهم هرچند که تو جواب مرا نميدهي.
درست است دوست عزيز قرآن براي اعتقادات کافيست و مسلمان بايد اعتقاداتش را فقط از قرآن آنهم از آيات محکم و مفصل بگيرد ولي باز نفهميديم اين دوازده نفر را از کجاي قرآن درآوردي شايد خودت به قرآن اضافه کردي !!!!!!!!!
احاديث متواتر و صحيح نيز مسلمان را راهنمايي ميکند تا راحتتر و بهتر به حقيقت دست يابد. نه اينکه هر حديث جعلي و بدون سند را که با قرآن نيز جوردرنيايد پيروي کنيم مانند عاليجنابان .
درخصوص امامان شما نيز که يازده نفر هستند چون يازدهمي متاسفانه بچه دارنشد. که بحث طولاني ميطلبد.



عجب فرقه ناجیه ای که الله تعالی در باره اصحاب می فرماید : وکفروا بعد اسلامهم وهموا بما لم ینالوا : یعنی کافر شدند بعد از اسلامشان و همت کردند بر قتل سرور خلایق (ص)



آیا شما معنی اهل سنت را پیروی از کسانی میدانید که خداوند تعالی در باره ایشان فرمود : انقلبتم علی اعقابکم یعنی بعد از رحلت رسول خدا (ص) به قهقرای جاهلیت باز می گردید !!!



عجب صحابه ای که سنگشان را به سینه میزنید که به شیواترین سخنی در قرآن و صحاح سته شما دهها حدیث در باره ارتداد و برگشت از اسلام ایشان بعد از نبی مکرم (ص) آمده است !!!



بهتر است بیشتر از این خود را گول نزنید ... یا این آیان و روایات صریح را از قرآن کریم وصحاحتان پاک کنید یا تسلیم حق شوید ..


چه کساني بعدازاسلامشان کافرشدند لطف کن آيه را کامل بياور تا حقيقت برهمگان روشن شود.
آيه اي را که آورده اي کامل ميکنم با توضيحات مختصراميدوارم که ديگرآيات قرآن را تحريف نکنيد:
وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ)
ترجمه: محمد صلي الله عليه وسلم جز پيامبري بيش نيست. قبل از وي پيامبران نيز گذشته اند. آيا اگر او بميرد يا كشته شود شما به عقب بر مي گرديد. هر كس به عقب بر گردد، هرگز ضرري به دين خدا نمي تواند برساند. خداوند بندگان شاكر خود را پاداش خواهد داد.
که پس از ماجراي جنگ احد آمده خطاب به مسلميني که پس از شنيدن خبر مرگ پيامبر (ص)‌ بدليل هجوم بيش از حد کفار ميدان جنگ را رها کردند،نازل شد.
حضرت ابوبکر(رض) نيز پس از رحلت پيامبر خطاب به مسلمين که باورنداشتند پيامبر(ص) مرده باشداين آيه را خوانده و گفت اگر محمد(ص) مرد خدا زنده است .و ما بايد راه او را ادامه دهيم .

خداوند متعال زن فرعون را برای بشریت یک رهبر دانسته ..بهتر است که قرآن را بخوانید وببینید که چگونه خداوند برای تمام زنان ومردان مومن او را الگو میداند !!!(ضرب الله للذین آمنوا امرة فرعون ..)

ضمنا امام علی (ع) و امام حسن وامام حسین علیهما السلام اگر قیام یا قعود کنند همه بامر خدای تعالی وبرای حفظ اسلام از شر منافقین بود.

ما هر چه میگوییم از قرآن کریم که محکم ترین سخنان است وبعد کتب و صحاح شما .. آیا اینها بی ربطند یاگفتار شما ؟؟


آیا این صحیحیترین کتبتان یعنی بخاری ومسلم نیست که روایت میکند که پیامبر از ارتداد اغلب اصحابشان خبر میدهند ؟؟؟



قال: إنهم ارتدوا بعدك على أدبارهم القهقرى، فلا أراه يخلص منهم إلا مثل همل النعم



روی الامام الحافظ ابن حجر فی تهذیب التهذیب ج8 ص 9 عن عمرو بن ثابت قال لما مات النبی http://www.al-akhdood.net/vb/images/smilies/a1.gif کفر الناس الا خمسة .....




قال الامام مالک فی موطاه .... بسند صحیح عن مولی عمر بن عبیدالله عن النبی قال لشهداء احد هولاء اشهد لهم فقال ابوبکر السنا یا رسول الله اخوانهم اسلمنا کما اسلموا و جاهدنا کما جاهدوا فقال رسول الله http://www.al-akhdood.net/vb/images/smilies/a1.gif بلی ولکن لا ادری ما تحدثون بعدی فبکی ابوبکر ثم بکی ثم قال ائنا لکائنون بعدک



ودر این حدیث صحیح به وضوح ابوبکر خود را از محدثین میداند وبهمین علت هنگام مرگ نادم است وبر محدثات خود متاسف !!!





فهل من مدکر


بلي خدواند متعال زن فرعون را الگو دانسته در پاکدامني و پيرو حق بودن نه دررهبري امت و امامت و خلافت چون ايشان رهبر و امام نبوده است .که مردم با ديدن اعمال عبادي و اعتقادي ايشان درس دين بگيرند!!!!!!
امام علي و حسن و حسين هم اگر قيام کنند و يا قعود کنند خودشان ميدانند ولي اگر دروغ بگويند و دورنگ باشند به بهانه اينکه تقيه ميکنيم ديگرچگونه مردم بايد دستوراتشان را عمل کنند دم خروس را باور کنند يا قسم حضرت عباس را .

ازقرآن کريم تا بحال بغير از آيات نامربوط چيزي از شما نديديم و از احاديث نيز که جناب ياالله مدام درحال مچ گيري از شماست .


تا حالا میگفتی که امام ترسو نبود وحالا می گی که امام برای خلافت قیام کرد ؟ امام حسین (ع) حقیقتا در سقیفه شهید شد وبرای امر به معروف واصلاح خرابکاریهای خلفای سه گانه قیام کرد .....

در اسم گذاری نیز ما می دانیم که اسم ابوبکر وعمر وعثمان از قبل از این سه نفر خلیفه وجود داشتند والزامی در خوب یا بد بودن نیست .. وان اکرمکم عند الله اتقاکم .. برای بررسی بیشتریک تاپیک مجزا لازم است.

در خاتمه آخرش نگفتی که چرا اصحاب بزرگوار نبی (ص) اینقدر با ذوی القربی پیامبر (ص) دشمن بودند وامام علی (ع) را بر منابر علنا سب ولعن می کردند واورا وفرزندانش را به شهادت رساندند ؟؟؟

امام حسين در کربلا شهيد شد دوست من نه در سقيفه اول تو ثابت کن که امامت از طرف خدا بايد باشد نه از طرف شورا تا بعد درمورد مسائل بي ربط ديگر بحث کنيم . اگر قرار بود براي خرابکاريهاي خلفاي سه گانه قيام شود قبل از اينکه کارها خراب شود خود حضرت علي (رض) (نعوذبالله ) مگر دستش کج بود که کارش را کس ديگري انجام دهد آنهم بعد از اينکه کارها کاملا"‌از دست دررفته و اصلاح شدني نبود.(به زعم شما)

دراسم گذاري نيز دوست عزيز ابوبکر و عمر قبلا" نبوده است و از همين ابوبکر و عمر خودمان شروع شده است (جهت اطلاع).
و نامگذاري فرزندان نيز کاملا" دليل بر ارادت مي باشدمگر آنها انسانهاي عادي بودند که اسم آنها اهميتي نداشته باشند، آنها خليفه مسلمين بودند و نام آنها زبانزد خاص و عام بوده و به عرش رسيده بود و درتمامي جهان پيچيده بود پس نامگذاري ارادت را ميرساندن دوست من (خودت را به کوچه علي چپ نزن اگر راست ميگويي اسم فرزندت را مثل فرزند علي بگذار((اگر پيرو ايشان هستي ))).

دوست عزيز اگر برخي برمنابر اسم حضرت علي (رض) را به علت دشمني با ايشان سب ميکردند اولا" آنها صحابه نبودند بلکه جاهلاني مانند بعضي غاليان بودند که ياران ديگر پيامبر (ص) را سب ميکنند. چه کنيم که هميشه و درهرزمان جاهلان وجود دارند.
خداونداهمه ما را به راه راست هدايت فرماو توفيق تابعين راه رسول الله و مهاجرين و انصار را بده :smile34::smile34:

فرزند آدم
Monday 14 January 2008, 01:26PM
لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير.(انعام)



……………


و اذقال موسي لقومه يا قوم انكم ظلمتم انفسكم باتخاذكم العجل فتوبوا الي بارئكم فاقتلوا انفسكم ذلكم خير لكم عند بارئكم فتاب عليكم انه هو التواب الرحيم و اذقلتم يا موسي لن نؤمن لك حتي نري الله جهرة فاخذتكم الصاعقه و انتم تنظرون.(انعام ايه ي 52-53)


يا در سوره ي نساء:


يسئلك اهل الكتاب ان تنزل عليهم كتاباً من السماء فقد سالوا موسي اكبر من ذلك فقالوا ارناالله جهرة فاخذتهم الصاعقه بظلمهم.


نميدونم چرا همه اون هايي كه خواستار ديدن خدا با چشم بودن گرفتار بلا ميشدن؟؟؟


واقعا چرا؟؟؟؟؟؟؟



جناب آقاي سجودي آيا اين ها آياتي نيست كه من در مورد نفي رويت خدا آوردم؟؟؟؟
ميتونيد از آيه ي اول بفهميد كه خدا مرئي نيست. هيچ چشمي اون رو درك نخواهد كرد و اوست كه ما رو ميبينه.
تمام جواب هاي شما توي همين چند جمله ايه كه قبلا آوردم آيات بسيار واضحي است.

فرزند آدم
Monday 14 January 2008, 02:08PM
بسم الله الرحمن الرحیم

ان الحکم الا لله

سلام علیکم

جناب فرزند آدم

این جمله را از کجا نوشته اید:
باز هم براي خدا مكان متصور كرده اند
شما مگر خودتان نمی گویدد:
خدا قبلا چون مكان و مخلوق رو خلق نكرده بود در هيچ مكاني هم نبوده

ابو سعید هم همین را می گویید . می گویدد که الله جل جلاله در هیچ مکانی (نفس و ذات والایش) نیست. بلکه مکان را خود آفریده است. نفس و ذات والایش جدا از خلقش است.


جناب فرزند آدم

جناب جدا برای شما متاسفم. شما هم که همان حرف جهمی ها را می زنید. در این جا بحث نفس و ذات الله (جل جلاله) است. آیا نفس و ذات الله (جل جلاله) در همین بدن انسان و ... است. این فرق دارد با این که ما می گوییم الله (جل جلاله) در همه جا است.ما وقتی این حرف را می زنیم نه این که نفس الله (جل جلاله) همه جا است. بلکه منظور این است که الله جل جلاله بر همه چیز علم دارد و می داند نه این که الله جل جلاله خودش و نفسش در همین جا باشد.
اگر الله جل جلاله می گوید از رگ گردن به وی نزدیک تریم کنایه از قرب علمی است یعنی از تمام حال و وضعیت وی خبر دارد. همین و بس. اگر الله جل جلاله نفس و ذاتش در همه مکان ها باشد محدود و ناقص است. و سبحان الله و تعالی


بنده که برای شما نوشتم:
اشعری می گفت: رویت نیازی به مکان و جهت و شکل ندارد بلکه یک نوع شناخت از طریق بصر است نه مثل دیدن فعلی.
والبته بنده این نوشته را ندیده ام. شاید هم منظور امام مالک چیزی غیر از این است که با همین دو چشم فعلی. بلکه منظورش شاید با همین دو چشم ولی نوع دید مختلف باشد. به هر حال ایشان صد در صد نافی مکان جهت و شکل داشتن الله جل جلاله هستند. والله اعلم

حتما خواهید گفت شما قبلا گفته بودید:

بنده هم می گویم گفته ام با همین چشم. با همین خصوصیات و همین نوع دید. والله اعلم.

والله اعلم بنده سعی نمدم در نوشتن دقت نموده تا اشتباهی پیش نیاید. والله اعلم ممکن است اشتباهاتی پیش آمده باشد.

الله جل جلاله خود در این نوشته ها خیر گذارد و خود ما را هدایت کند و خود ما را رحم کند و خود بر علم ما بیفزاید.

ان الحکم الا لله
والسلام

یا الله



من چنين حرفي نزدم كه :
خدا قبلا چون مكان و مخلوق رو خلق نكرده بود در هيچ مكاني هم نبوده
گفتم اون طوري كه از سخنان ابو سعيد بر مياد ميشه اين برداشت رو كرد.
اين جا آدم سر درگم ميشه خدايي كه در هيچ مكاني نبوده و در هيچ جا نبوده پس كجا بوده؟؟؟
من اين عقيده رو دارم خدا در همه جا بوده و هست اما براي خدا مكان معني نداره همه جا مال خداست و خدا در همه جا حضور داره اما خدا جسم فيزيكي نداره كه بگيم خدا حضور فيزيكي در اين قسمت يا در آن جا دارد.!!
اين اشتباهه خدا هست پس وقتي هست همه چيز رو هم مبينه و به همه چيز هم احاطه داره:
احاطه به مكان و زمان و جهان و................... هر چيز كه خلق كرده.
و در قسمت دوم سخنانتون گفتيد ما وقتي مي گوييم نفس الله در همه جا هست منظورمان اين است كه بر همه جا علم دارد و خود در ان جا نيست.!!!
يعني خدا رو در قسمتي از جايي كه خلق كرده نمي يابيد يعني خدا الان اينجا نيست بلكه در جاي ديگري مارو نظاره ميكنه اين قسمت كلمه ي "جا" به كار برده شده يعني مكان .
ما هم همين رو گفتيم ديگه شماها بر اين اصل عتقاد داريد خدا در همه جا نيست بلكه در جاي ديگر است و مارا مناظره ميكند و فقط علمش به افعال و اعمال ما ميرسد. آيا درست فهميدم؟؟؟ اين عقيده ي شماست؟؟؟
اشعري ميگويد رويت نيازي به مكان و جهت و شكل ندارد بلكه يه نوع شناخت از طريق بصر است
نه مثل ديدن فعلي.
منظور از بصر چيست؟؟؟؟ آيا بصر همان چشم نمي شود؟؟؟
و يك سوال ديگه آيا اشعري در سخن خودش جمله ي "نه مثل ديدن فعلي" را آورده؟
در ضمن امام مالك خودش با اين جواب كه به سوال اشهب داده است و روي دوچشم تاكيد كرده است منظور را به شنونده فهمانيده مگر ما چند تا چشم داريم؟؟؟ فقط دو چشم در سر.
بقيه اش استنبات شما بوده و نه حرف قطعي امام مالك.

و حديثي از امام صادق(ع) براي فهمانيدن نفي رويت رد قيامت برايتون نقل كنم:
از امام صادق(ع) سوال نمودند: آيا در روز قيامت مي توان خدا را ديد؟
امام(ع) در جواب فرمود: خداوند منزه و بالاتر از اين است كه ديده شود زيرا چشم تنها چيزي را كه داراي رنگ و كيفيت است ميتواند ببيند ولي خداوند نه داراي رنگ و نه داراي كيفيت و چگونگي است بلكه به وجود آورنده
آنهاست.

yaallah
Monday 14 January 2008, 03:56PM
بسم الله الرحمن الرحیم

ان الحکم الا لله

سلام علیکم

گفتم اون طوري كه از سخنان ابو سعيد بر مياد ميشه اين برداشت رو كرد.
اين جا آدم سر درگم ميشه خدايي كه در هيچ مكاني نبوده و در هيچ جا نبوده پس كجا بوده؟؟؟
من اين عقيده رو دارم خدا در همه جا بوده و هست اما براي خدا مكان معني نداره همه جا مال خداست و خدا در همه جا حضور داره اما خدا جسم فيزيكي نداره كه بگيم خدا حضور فيزيكي در اين قسمت يا در آن جا دارد.!!
اين اشتباهه خدا هست پس وقتي هست همه چيز رو هم مبينه و به همه چيز هم احاطه داره:
احاطه به مكان و زمان و جهان و................... هر چيز كه خلق كرده.
خوب جناب فرزند ادم شما هم که همان سخنان جهمی ها را می زنید. اشتباه است. الله جل جلاله در مکان تعریف نمی شود. مکان برای الله جل جلاله بی معنی است. مکان برای مخلوق است. مکان خودش مخلوق است. زمان هم برای الله جل جلاله بی معنی است. چون حتی زمان هم مخلوق است. ما وظیفه داریم ایمان به این موضوع بیاوریم و بس.


يعني خدا رو در قسمتي از جايي كه خلق كرده نمي يابيد يعني خدا الان اينجا نيست بلكه در جاي ديگري مارو نظاره ميكنه اين قسمت كلمه ي "جا" به كار برده شده يعني مكان .
ما هم همين رو گفتيم ديگه شماها بر اين اصل عتقاد داريد خدا در همه جا نيست بلكه در جاي ديگر است و مارا مناظره ميكند و فقط علمش به افعال و اعمال ما ميرسد. آيا درست فهميدم؟؟؟ اين عقيده ي شماست؟؟؟
ما وقتی می گوییم الله جل جلاله در همه جا نیست یعنی کلا در هیچ جا نیست. یعنی اصلا مکان تعریف نمی شود برای الله جل جلاله. اگر اصلاح عرش به کار می رود هم برای همین است. بنده گفتم ابوسعید گفته است:
الله تبارك وتعالى فوق عرشه ، فوق سمواته ، بائن من خلقه
الله تبارک و تعالی فوق عرشش است، فوق آسمان هایش، جدای از خلقش
این مفهوم ساده بی مکانی است. یعنی مکان برای الله جل جلاله تعریف نمی شود.

اشعري ميگويد رويت نيازي به مكان و جهت و شكل ندارد بلكه يه نوع شناخت از طريق بصر است
نه مثل ديدن فعلي.
منظور از بصر چيست؟؟؟؟ آيا بصر همان چشم نمي شود؟؟؟
والله اعلم تا آن جا که بنده فهمیدم بله بصر یعنی همین چشم ولی شناخت آن با دیدن فعلی کاملا فرق دارد.

و يك سوال ديگه آيا اشعري در سخن خودش جمله ي "نه مثل ديدن فعلي" را آورده؟
جناب بنده این را نگفته ام. دکتر جلالی زاده در کتابش گفته است. اگر همان کتابی که لینکش گذاشته شده بود را بخوانید عقاید اشعری را خواهید دانست.

در ضمن امام مالك خودش با اين جواب كه به سوال اشهب داده است و روي دوچشم تاكيد كرده است منظور را به شنونده فهمانيده مگر ما چند تا چشم داريم؟؟؟ فقط دو چشم در سر.
بنده هم گفتم شاید همین دو چشم ولی با نوع دیدن متفاوت

خداوند منزه و بالاتر از اين است كه ديده شود زيرا چشم تنها چيزي را كه داراي رنگ و كيفيت است ميتواند ببيند ولي خداوند نه داراي رنگ و نه داراي كيفيت و چگونگي است بلكه به وجود آورنده
اشتباه اهل شیعه نیز در همین است. ما که کلام اشعری را آوردیم:
رویت نیازی به مکان و جهت و شکل ندارد بلکه یک نوع شناخت از طریق بصر است نه مثل دیدن فعلی.

جناب شما موردی را بحث می کنید که سال های سال بحث متکلمین بوده است. چگونه انتظار دارید بنده جوابگوی شما باشم. بنده طبق آیات قرآنی می پذیرم دیدن الله جل جلاله را در آخرت. این که شبهه هایی مطرح می شود را گفتم تا آن جا که بتوانم پاسخ می دهیم. کتاب اشعری هم برای همین گذاردیم. ولی این را مطمئن باشید که هیچ یک از اهل سنت قائل به مکان داشتن الله جل جلاله، دارای کیفیت و شکل و جهت داشتن ذات والایش و ... نیست. نیست. نیست.

لیس کمثله شیء


والله اعلم بنده سعی نمدم در نوشتن دقت نموده تا اشتباهی پیش نیاید. والله اعلم ممکن است اشتباهاتی پیش آمده باشد.

الله جل جلاله خود در این نوشته ها خیر گذارد و خود ما را هدایت کند و خود ما را رحم کند و خود بر علم ما بیفزاید.

ان الحکم الا لله
والسلام

یا الله

سجودی
Tuesday 15 January 2008, 08:14AM
برادر فرزند آدم
چگونه جمع میکنید بین این دو آیه:
لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار
فقد سالوا موسي اكبر من ذلك فقالوا ارناالله جهرة فاخذتهم الصاعقه بظلمهم.
و این دو آیه :
{وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ }القيامة 22 و 23
ما که میگم یعنی اینکه در دنیا دیدن الله ممکن نیست اما در آخرت میشه
شما بفرمایید که آیا ت آخر را چگونه معنی میکنید و چرا؟

خیرالبریه
Tuesday 15 January 2008, 08:29AM
(رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِاْلإِيمَانِ وَلا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلاًّ لِلَّذِينَ آمَنُوا) [الحشر: 10]



دوست من فارسي را که متوجه ميشوي انشاءلله :مگر ميشود حضرت علي(رض) معاون حضرت عمر(رض) و همچنين قاضي و مشاور حضرتعثمان و همچنين مشاور و کاتب حضرت ابوبکر(رض) باشد و آئينش و اعمال عبادي اش باآنها فرق کند و اعتقادات دينش يکي نباشد .پس چرااعتراض نميکرده و نه تنها اعتراض نميکرده بلکه خود نيز مانند آنها عمل ميکرده



با سلام

عزیزم این اشکال را به امام بخاری ومسلم بگو که چرا در صحاحشان آورده اند که امام علی (ع) به عثمان میگوید من بخاطر هیچ کس حاضر نیستم دست از سنت رسول خدا(ص) بردارم (چون عثمان مثل خلفای قبل برخلاف سنت رسول خدا عمل میکرد ) و امام علی با خشم در مقابل همه برخلاف عثمان متعه حج را انجام می دهد و تکبیر وتهلیل میگوید ... واین یک حدیث از دهها حدیثی است که نشان می دهد خلفای سه گانه بر خلاف سنت رسول خدا عمل میکردند اما اما م علی (ع) فقط مثل رسول خدا (ص) عمل می نمود (که نمونه های مثل شباهت نماز و... قبلا گفته شد )


پيامبر(صلي الله عليه وآله) با اصحابش حجّ به جاي آورد و در آن مناسک و مواقف و سنت هاي حجّ را بيان داشت، ولي متأسفانه عمر بن خطاب روش جاهليت در حجّ را زنده کرد و در



مقابل نصّ، اجتهاد نمود و به شدت از حجّ تمتّع نهي کرد. بعد از او نيز عثمان همين سنت را پيش گرفت و تا الآن نيز باقي است.


از اين حديث به خوبي استفاده مي شود جدايي حج از عمره توسط عمر در اسلام جعل شد. و همان طور که قبلاً اشاره شد، عرب جاهلي جمع بين اين دو را از بدترين اعمال مي دانستند، گويا اين عقيده جاهلي در عمر باقي مانده بود، لذا در زمان خلافتش از جمع بين اين دو منع کرد.
3 ـ مسلم از ابي موسي نقل مي کند که او فتوا به متعه مي داد، تا آن که شخصي به او گفت: دست از برخي فتواهاي خود بردار، آيا نمي داني که اميرالمؤمنين در مناسک چه چيزي حادث کرده است؟ او از اين فتوا دست برنداشت تا اين که از عمر راجع به اين موضوع سؤال کرد. عمر در جواب گفت: من مي دانستم که پيامبر(صلي الله عليه وآله) و اصحابش چنين عمل مي کردند، ولي من !!!! کراهت دارم که مردم را ببينم در کنار اراک نزديکي کرده; آن گاه براي حجّ حرکت کنند، در حالي که آب غسل از سرشان قطره قطره مي چکد.
4 ـ مسلم از قتاده از مطرّف نقل مي کند: عِمران بن حُصين هنگام مرگش مرا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح مسلم، ج 4، ص 44، باب في نسخ التحلّل من الاحرام.
2 . همان، ص 48، باب في المتعة الحجّ و العمرة.
3 . صحيح مسلم، ج 4، ص 45.


خواست و فرمود: من تو را حديث مي گويم به احاديثي که اميدوارم خداوند بعد از من تو
را به آنها نفع دهد. اگر من زنده ماندم آنها را کتمان کن و چنانچه مُردم به آنان حديث بگو، زيرا اين احاديث به من واگذار شده است. بدان که رسول خدا(صلي الله عليه وآله) بين حجّ و عمره جمع نمود، سپس در کتاب خدا و سنت رسول خدا چيزي نيامد که از آن نهي کند، تا آن که شخصي آنچه مي خواست به رأي خود عمل کرد.

قرطبي در تفسيرش از سالم نقل مي کند: با عبد الله بن عمر در مسجد نشسته بوديم که مردي از اهل شام بر وي وارد شد و از تمتع عمره به حجّ سؤال کرد. ابن عمر گفت: خوب است و زيبا. آن مرد گفت: پدر تو از آن نهي کرده است؟ ابن عمر در جواب گفت: واي بر تو! اگر پدرم نهي کرده، رسول خدا(صلي الله عليه وآله) انجام داده و به آن امر کرده است. آيا قول پدرم را بگيرم يا به امر رسول خدا عمل کنم؟ از من دور شو

سيوطي نقل مي کند: هنگامي که عمر بن خطاب مي خواست از متعه حجّ نهي کند، ابي بن کعب به سوي او حمله کرده وگفت: اين حقّ تو نيست، قرآن بر پيامبر نازل شده و ما با حضرت عمره متعه به جاي آورديم. آن گاه عمر از منبر پايين آمد


اینست معنی برگشت به جاهلیت که بوسیله عمر و... انجام شد .

اگر باز هم نمونه هایی از اعمال خلفا را که آشکارا بر خلاف قرآن وسنت رسول خدا است بخواهید بیاورم ..... البته سنت معاویه و منافقین غیر از سنت نبی اکرم است . و اهل سنت واقعی




بگذريم ميدانم که جوابي نداريد بغير از اينکه تقيه ميکرده يعني براي پرهيز و ترس ازخطر مرگ حقايق را نميگفته .. مگر امام و پيشوا نبودهمگر نه اينکه تنها وظيفه اش هدايت و ارشاد مردم بوده آيا کسي که از گفتن حقيقت آنهمدرمهمترين امور دين پرهيز کند بخاطر ترس از خظر لياقت رهبري و امامت را دارد؟؟؟



گویا شما فراموش کرده اید که محمد مصطفی (ص) که شجاع ترین مردم بود چرا از همان اول دعوت خود را آشکار نکرد ؟ چرا 3 سال در شعب ابیطالب در تقیه ومخفیانه زندگی کرد ؟ چرا از ترس جانش به غار ثور گریخت ؟ چرا از ترس جانش به طائف فرار کرد ؟ چرا صحابه بزرگوار به رهبری جعفر بن ابیطالب از ترس جانشان به حبشه گریختند ؟؟

چرا اسامه بن لادن و ملاعمر و ایمن الظواهری و... رهبران القاعده در کوه وبیابان در کمال تقیه وخوف زندگی میکنند ؟

مگر قرآن نمی فرماید : رجل مومن من آل فرعون یکتم ایمانه ... مرد مومنی که از ترس فرعون ایمانش را کتمان می کرد ...

آیا با این همه دلایل قرآنی بر جواز تقیه می توان گفت که ائمه و پیامبر اشتباه کرده اند ؟؟

بله اگر شرایط مساعد باشد ومومنین زیاد ؛ دیگر تقیه معنی ندارد اما در جاییکه خداوند میفرماید : انقلبتم علی اعقابکم یعنی بجز عده کمی از شاکرین ؛ همه شما بعد از رحلت رسول خدا مرتد می شوید پس قبول کنید که شرایط زمان امام (ع) دشوارتر وخطرناکتر بوده ومنافقین سازنده مسجد ضرار و کسانی که قصد ترور رسول خدا را داشتند اکنون بفکر قتل امام (ع) و ریشه کن نمودن اسلام هستند. وامام با حفظ اولویت ها ی اسلام اقدامات لازم را انجام می دهد .

يا رسول الله
Tuesday 15 January 2008, 08:50AM
كاربران عزيز من خيلي وقت هست كه جواب سوال هايم را گرفته ام ونيازي به پرسش نيست.
البته از اقاي يا الله بابت راه اندازي اين پست متشكرم:)

اما به شما تنها يك چيز را مي گويم
به سخنان ما و سخنان انها به رفتار ما و رفتار انها به مرگ ما و مرگ انها نظر كنيد و عبرت بگيريد مولايم (جانم به فداي او و تمام شبعيانش)امام علي عليه السلام
در ضمن ما در قران داريم كه پروردگاربعد از در خواست حضرت موسي به ايشان مي فر مايند
بعد از از هم پاشيده شدن كوه مي فرمايند تو هرگز مرا نخواهي ديد


خدايا مي بيني چگونه با اين دلايل پوچ و خالي وبر گرفته از ذهن انسانهاي عادي به تو كافرند در حالي كه محبت اهل بيت را شرك و كفر مي پندارند:smile34::eek:
و راه انها را كه از هر راهي به سنت رسول الله نزديكتر است باطل.:eek:

خدايا شكرت

فرزند آدم
Wednesday 16 January 2008, 05:18PM
بسم الله الرحمن الرحیم

ان الحکم الا لله

سلام علیکم


خوب جناب فرزند ادم شما هم که همان سخنان جهمی ها را می زنید. اشتباه است. الله جل جلاله در مکان تعریف نمی شود. مکان برای الله جل جلاله بی معنی است. مکان برای مخلوق است. مکان خودش مخلوق است. زمان هم برای الله جل جلاله بی معنی است. چون حتی زمان هم مخلوق است. ما وظیفه داریم ایمان به این موضوع بیاوریم و بس.



ما وقتی می گوییم الله جل جلاله در همه جا نیست یعنی کلا در هیچ جا نیست. یعنی اصلا مکان تعریف نمی شود برای الله جل جلاله. اگر اصلاح عرش به کار می رود هم برای همین است. بنده گفتم ابوسعید گفته است:
الله تبارك وتعالى فوق عرشه ، فوق سمواته ، بائن من خلقه
الله تبارک و تعالی فوق عرشش است، فوق آسمان هایش، جدای از خلقش
این مفهوم ساده بی مکانی است. یعنی مکان برای الله جل جلاله تعریف نمی شود.


والله اعلم تا آن جا که بنده فهمیدم بله بصر یعنی همین چشم ولی شناخت آن با دیدن فعلی کاملا فرق دارد.


جناب بنده این را نگفته ام. دکتر جلالی زاده در کتابش گفته است. اگر همان کتابی که لینکش گذاشته شده بود را بخوانید عقاید اشعری را خواهید دانست.


بنده هم گفتم شاید همین دو چشم ولی با نوع دیدن متفاوت


اشتباه اهل شیعه نیز در همین است. ما که کلام اشعری را آوردیم:
رویت نیازی به مکان و جهت و شکل ندارد بلکه یک نوع شناخت از طریق بصر است نه مثل دیدن فعلی.

جناب شما موردی را بحث می کنید که سال های سال بحث متکلمین بوده است. چگونه انتظار دارید بنده جوابگوی شما باشم. بنده طبق آیات قرآنی می پذیرم دیدن الله جل جلاله را در آخرت. این که شبهه هایی مطرح می شود را گفتم تا آن جا که بتوانم پاسخ می دهیم. کتاب اشعری هم برای همین گذاردیم. ولی این را مطمئن باشید که هیچ یک از اهل سنت قائل به مکان داشتن الله جل جلاله، دارای کیفیت و شکل و جهت داشتن ذات والایش و ... نیست. نیست. نیست.

لیس کمثله شیء


والله اعلم بنده سعی نمدم در نوشتن دقت نموده تا اشتباهی پیش نیاید. والله اعلم ممکن است اشتباهاتی پیش آمده باشد.

الله جل جلاله خود در این نوشته ها خیر گذارد و خود ما را هدایت کند و خود ما را رحم کند و خود بر علم ما بیفزاید.

ان الحکم الا لله
والسلام

یا الله

در سخن اول مگر من غير از اين گفته ام كه خداوند در مكان جاي نميگيرد و زمان براي او بي معني است بلكه احاطه به زمان و مكان و غيره دارد؟؟؟؟
و اما همين سخن كه ابو سعييد ميگويد:الله تبارك و تعالي فوق عرشه فوق سماواته بائن من خلقه.
و شما ميگوييد اين مفهموم بي مكاني خداست .
نه برادر اين مفهوم محدود كردن خداست يعني خدا را در يك مكان ديگر جاي دادن.
اگر خدا هيچ جا نيست پس كجاست؟؟؟ فكر ميكنيد خدا همين چند كهكشان را خلق كرد والسلام؟
پايان خلقت؟؟؟ ديگر جايي وجود ندارد و خدا بالاي اين جهان است و فقط احاطه به امور مخلوقاتش دارد؟؟؟
اگربه نظر شما خدا جايي نيست و در هيچ كجا نيست گاها اين فكر به مغز خطور ميكنه كه يكدفعه بگوييد خدايي نيست.!!
اما اگر خدا هست و در اينجا نيست و بالاي آسمان و عرش است پس بگوييد خدا محدود است به فوق جهان بودن و بالاي سر ما و جهان است و اين يعني محدود بودن خدا و مكان داشتن او
پر واضح است كه اينگونه سخن گفتن و توصيف خداي بزرگ خدا را محدود ميكند و فقط تنها دليل
براي توجيه علم خداوند به همه چيز است. علم خداوند به همه چيز ميرسد و درست است اما محدود كردن خدا در بالا و وجود نداشتن او در جاي ديگر درست نيست.
"جناب يا الـ...ه به خاطر داريد روايتي آوردم كه كه رسول خدا از كنيز شخصي چند سوال پرسيد و يكي از سوال ها اين بود كه خدا رد كجاست و ان كنيز گفت در آسمان و سپس رسول خدا به ان شخص گفت كنيز را آزاد كن؟؟؟"
در همان زمان شما گفتي اين كه خداوند در اسمان است تاويل دارد و منظور بودن خدا در آسمان نيست.
و حال شما حرف خودت را نقض ميكني و خدا را فقط فوق بر مخلوقاتش ميبيني.
در مورد اون روايت از امام مالك هم بايد بگم كه باز شما خودتون اون سخن رو اين گونه تعبير كردي و امام مالك چنين حرفي رو نزده ولي از يك عالم بزرگ بعيد است كه حرفي را نا تمام بگذارد و عده اي را دچار اشتباه كند.
در مورد سخني هم كه از اشعري اورديد بايد خدمتتون عرض كنم اشعري در برابر
امام صادق(ع) قابل قياس نيست حرف فرزند رسول خدا را رها ميكنيد به حرف يك عالم كه در رتبه ي علمي از امام صادق پايين تر هم بوده ميچسبيد؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تنها راه ديدن خدا سخني است كه امام علي (ع) ميگويد:
ذعلب يماني ار امير المؤمنين علي بن ابي طالب(ع) سوال نمود: آيا خدا را ديده اي!!
در جواب فرمود:آيا آن چه را كه نديده ام پرستش ميكنم؟
ذعلب سوال نمود:چگونه ديده اي؟ امير المؤمنين(ع) فرمود خدا را نميتوان با چشم سر ديد ولي و را با نور دل كه از حقايق ايماني سر چشمه ميگيرد مي توان درك نمود.
اگر شما زا جواب دادن خسته شده ايد ما هم حرفي نداريم ميسپاريم به دست همان متكلمان و مفسران و عالمان تا شايد به نتيجه اي رسيدند.
اما ما هم با استناد به آيات قرآني و احاديث معصومين(ع) ميگوييم خدا غير قابل ديدن است.

فرزند آدم
Wednesday 16 January 2008, 05:24PM
برادر فرزند آدم
چگونه جمع میکنید بین این دو آیه:
لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار
فقد سالوا موسي اكبر من ذلك فقالوا ارناالله جهرة فاخذتهم الصاعقه بظلمهم.
و این دو آیه :
{وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ }القيامة 22 و 23
ما که میگم یعنی اینکه در دنیا دیدن الله ممکن نیست اما در آخرت میشه
شما بفرمایید که آیا ت آخر را چگونه معنی میکنید و چرا؟

ببخشيد آيه ي:"لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار" كجاش معلوم كرده كه براي دنياي ديگر نيست و باي همين دنياست؟؟؟ تنها چيزي كه ما از اين آيه ميابيم نفي صريح رويت خداست.
اما در مورد معني آيه ي:
وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ بايد خدمتتون عرض كنم اين هم مانند ديگر آيات كه جناب يا الـ..ه در موردشون قائل به تعبير هستند اين آيه هم تعبير خواص خودش رو داره امام رضا(ع) در تفسير اين دو آيه ميفرمايد:
"مقصود اين است كه روي ايشان درخشان است و درانتظار ثواب پروردگار خورد هستند"
و در آخر يك آيه از قرآن كريم رو مياورم:
"و لا يحيطون به علما" مخلوق از درك او عاجز است حال چه در دنيا باشد و چه در آخرت.

فرزند آدم
Wednesday 16 January 2008, 05:37PM
دراسم گذاري نيز دوست عزيز ابوبکر و عمر قبلا" نبوده است و از همين ابوبکر و عمر خودمان شروع شده است (جهت اطلاع).
و نامگذاري فرزندان نيز کاملا" دليل بر ارادت مي باشدمگر آنها انسانهاي عادي بودند که اسم آنها اهميتي نداشته باشند، آنها خليفه مسلمين بودند و نام آنها زبانزد خاص و عام بوده و به عرش رسيده بود و درتمامي جهان پيچيده بود پس نامگذاري ارادت را ميرساندن دوست من (خودت را به کوچه علي چپ نزن اگر راست ميگويي اسم فرزندت را مثل فرزند علي بگذار((اگر پيرو ايشان هستي ))).

دوست عزيز اگر برخي برمنابر اسم حضرت علي (رض) را به علت دشمني با ايشان سب ميکردند اولا" آنها صحابه نبودند بلکه جاهلاني مانند بعضي غاليان بودند که ياران ديگر پيامبر (ص) را سب ميکنند. چه کنيم که هميشه و درهرزمان جاهلان وجود دارند.
خداونداهمه ما را به راه راست هدايت فرماو توفيق تابعين راه رسول الله و مهاجرين و انصار را بده :smile34::smile34:


شما با جناب خير البريه بحث ميكرديد اما حيفم اومد اون چيز هايي كه من ميدونم رو در اختيار شما نگذارم و در مورد اسم گذاري چند نكته خدمتتون عارض ميشم:
فلسفه اين اسامي:
در نامگذاري فرزند امير المومنين علي(ع) از همسرش صهبا(ام حبيب بنت ربيعه از بني تغلب)
به نام عمر هيچ اختلافي بين مورخين مشاهده نمي شود و جاي ترديد در اين زمينه وجود ندارد.
شما اهل سنت اين نامگذاري را نشان دهنده ي محبت خاندان پيامبر(ص) و حضرت علي نسبت به خلفا مي دانند…….در حالي كه اسناد معتبر تاريخي وجود چنين رابطه ي دوستاني را به شدت انكار مينمايد.
اعتراف عمربن الخطاب مندرج در كتاب "صحيح مسلم"
مسلم بن حجاج نيشابوري(متوفي 261) در كتاب صحيح سخناني از عمر بن الخطاب نقل ميكند كه در حضور"عثمان. عبد الرحمان بن عوف. زبير. سعد ابي وقاص " خطاب به"عباس بن عبد المطلب" و "علي بن عبد المطلب(ع)" ايراد گرديده است.
وي مي نويسد: خليفه ي دوم در حضور افراد مذكور رو به عباس و علي(ع) كرد و خطاب به آنان چنين گفت(از نوشتن متن عربي خود داري ميكنم چون عربي تايپ كردن برام مشكله):
سپس ابوبكر از دنيا رفت و من جانشين پيامبر و ابوبكر در سرپرستي و زعامت شما مي باشم پس شما دو نفر مرا دروغگو و گناهكار و حيله گر و پيمان شكن ميدانيد.
اعتراف عايشه مندرج در كتاب "صحيح بخاري":
محمدبن اسماعيل بخاري(متوفي256) در كتاب صحيح از قول عايشه نقل مي كند كه علي ابن ابي طالب(ع) از ملاقات با عمربن الخطاب كراهت داشته است.
عايشه دليل امتناع حضرت علي(ع) از ملاقات با خليفه ي دوم را چنين بازگو مي كند:
كراهية لمحضر عمر.
به دليل نا خوشايندي از حضور عمر.
ابوحامدمعتزلي(متوفي656) در كتاب شرح نهج البلاغه مي نويسد:
خليفه ي دوم در سفر شام رو به ابن عباس كرد و در باره ي حضرت علي چنين گفت:
من از پسر عمويت به تو گله دارم از وي خواستم كه با من به شام بياييد ولي نپذيرفت من پيوسته وي را نسبت به خود در حالت غضب مي يابم به نظر تو علت خشم گرفتن او چيست؟
(گويي خليفه نميدانست علت خشم علي(ع) چيست!!! يا خود را به ندانستن زده بود؟)
آنچه ملاحظه فرموديد تنها دور نمايي رابطه ي امير المومنين با خليفه دوم مي باشد و تدبر در فرازهاي آن شماها را به ابن نتيجه ميرساند كه:
دليل اين نامگذاري و تشابه اسمي را در جاي ديگر بايد جست.

فرزند آدم
Wednesday 16 January 2008, 05:44PM
دراسم گذاري نيز دوست عزيز ابوبکر و عمر قبلا" نبوده است و از همين ابوبکر و عمر خودمان شروع شده است (جهت اطلاع).
و نامگذاري فرزندان نيز کاملا" دليل بر ارادت مي باشدمگر آنها انسانهاي عادي بودند که اسم آنها اهميتي نداشته باشند، آنها خليفه مسلمين بودند و نام آنها زبانزد خاص و عام بوده و به عرش رسيده بود و درتمامي جهان پيچيده بود پس نامگذاري ارادت را ميرساندن دوست من (خودت را به کوچه علي چپ نزن اگر راست ميگويي اسم فرزندت را مثل فرزند علي بگذار((اگر پيرو ايشان هستي ))).

دوست عزيز اگر برخي برمنابر اسم حضرت علي (رض) را به علت دشمني با ايشان سب ميکردند اولا" آنها صحابه نبودند بلکه جاهلاني مانند بعضي غاليان بودند که ياران ديگر پيامبر (ص) را سب ميکنند. چه کنيم که هميشه و درهرزمان جاهلان وجود دارند.
خداونداهمه ما را به راه راست هدايت فرماو توفيق تابعين راه رسول الله و مهاجرين و انصار را بده :smile34::smile34:

چه كسي نام فرزند حضرت امير را عمر نهاد؟
اسناد و مدارك معتبر تاريخي قضاوت نهايي درباره ي علت نامگذاري فرزند حضرت علي(ع) به نام عمر را بسيار سهل و آسان نموده اند.
احمدبن يحيي بن جابر بلاذري (متوفي279) مي نويسد:
و كان عمربن الخطاب سمي عمربن علي باسمه.
عمربن خطاب عمربن علي را به اسم خود نام نهاده بود.
تاييد ديدگاه بلاذري از سوي ساير مورخين اهل سنت:
جمال الدين مزي(متوفي742)
دركتاب"تهذيب الكمال" جلد21.ص467
شمس الدين ذهبي(متوفي748)
در كتاب "سير اعلام النبلاء" جلد4.ص134
ابن حجر عسقلاني(متوفي 852)
در كتاب "تهذيب التهذيب" جلد7.ص411
آيا جلوگيري از نتيجه ي اقدام خليفه ي دوم امكان پذير بود؟
شايد تصور نماييد كه تغيير نام يك فرد به گونه اي كه اسم اصلي او فراموش گردد چندان هم ساده نميباشد!
حال چطور ميتوان پذيرفت خليفه ي دوم نام خود را بر فرزند علي(ع) بنهد و نام اصلي اواز خاطرها پاك شود؟
درجواب:
از بررسي اسناد تاريخي چنين به دست مي آيد كه تغيير نام افراد و شهرت آنان به اسم جديدشان چندان هم در ميان قريش بي سابقه نيست همانند عبد المطلب كه نام اصلي اش "شيبة الحمد" مي باشد اما به تدريج نام او ورطه ي فراموشي سپرده شد كه به دليل طولاني بودن بازگو نميكنم.
ابو جهل:
همگان يكي از سرسخت ترين دشمنان رسول خدا(ص) را با نام ابو جهل مي شناسند در حالي كه كنيه و نام اصلي او"ابوالحكم عمروبن هشام" مي باشد.
نمونه ي ديگري از دخالت هاي خليفه در اسامي افراد:
ابن سعد بصري(متوفي230) نقل ميكند:
اسم ابو مسروق"اجدع" بود پس عمر او را عبد الرحمان ناميد
نمونه دوم
عبد الرزاق صنعاني(متوفي211) نقل مي كد:
طحيل برادر بلال است و عمر او را خالد نام نهاده است.
نمونه ي سوم
ابن حجر عسقلاني(متوفي852) نقل مي كند:
نام كثير بن صلت "قليل" بود پس عمر او را كثير ناميد.
چرا مردم با اين دخالت ها اعتراضي نداشته اند:
1.او نخستين كسي بود كه شلاق دردست گرفت.
2.يك بار غلام زبير بعد از نماز عصر به نماز ايستاد در همان لحظه متوجه شد كه عمر با دره ي خود به طرف او مي آيد. بلافاصله از آنجا فرار كرد.
3.عايشه فرزند عثمان بر اين اعتقاد بود كه تندي عمر ديگران را از انتقاد به او باز داشته است.
نتيجه گيري:
همين برخورد ها را ميتوان به عنوان مانعي بر سر راه اعتراضات مردم نسبت به عملكرد خليفه ي دوم در زمينه ي تغيير نام افراد به شمار آورد.

فرزند آدم
Wednesday 16 January 2008, 05:45PM
ابوبكر كنيه است و نه اسم
1.ابو المويد الموفق بن احمد خوارزمي(متوفي568)
در كتاب مقتل الحسين و نجم الدين ابو الحسن علي بن محمد علوي(متوفي قرن5) در كتاب المجدي مينويسند:
ابوبكربن علي و اسمه عبدالله.
ابوبكر فرزند علي و نامش عبدالله است.
2.ابو الحسن علي بن الحسين المسعودي(متوفي346) در كتاب "التنبيه والاشراف" ابن بطريق (متوفي600) در كتاب " عمدة عيون" و ابن صباغ مالكي(متوفي855) در كتاب "الفصول المهمه" مي ويسند:
و محمد الاصغر المكني ابابكر.
كنيه ي محمد كوچكتر ابوبكر مي باشد.
3.ابو الفرج اصفهاني (متوفي356) در كتاب "مقاتل الطالبين" مي نويسد:
و ابوبكر بن علي بن ابي طالب(ع) لم يرف اسمه.
و ابوبكربن علي بن ابي طالب(ع) نامش شناخته نشد.
برخي مورخين ابوبكربن علي(ع) را به جاي عبدالله بن علي در شمار فرزندان ام البنين ذكر كرده اند و اين اشتباه به احتمال زياد ناشي از آن بوده است كه از نظر آنان نام ابوبكربن علي نيز عبدالله مي باشد.

فرزند آدم
Wednesday 16 January 2008, 05:45PM
و اما عثمان
اسناد و مدارك معتبر تاريخي سخن گفتن درباره ي علت نامگذاري فرزند حضرت علي(ع) به نام عثمان را بسيار سهل و آسان نموده اند.
هيچ ارتباطي ميان نام خليفه ي سوم و نامگذاري فرزند حضرت امير(ع) به عثمان وجود ندارد.
ابو الفرج اصفهاني(متوفي356) از قول امير المونين علي(ع) مي نويسد:
1. همانا او را به اسم برادرم عثمان بن مظعون نامگذاري نمودم.
2.العبيدلي ابو الحسن محمدبن ابي جعفر(متوفي435) درباره ي مجاهدين جنگ بدر مي نويسد:
از جمله آنان عثمان بن مظعون مي باشد همو كه امير مومنان علي بن ابي طالب (ع) فرزندش را به اسم او نامگذاري كرد.
و حالا بفرماييد هنوز هم روي حرف خود مبني بر اين كه علي(ع) به خاطر علاقه اش به خلفا فرزندانش را اين چنين نام نهاده است؟؟؟؟؟؟؟
.............
1.مقاتل الطالبين ص55
2.تهذيب الانساب ص27

سجودی
Thursday 17 January 2008, 06:32AM
نوشته های آقای فرزند آدم با رنگ سرخ و از من سیاه :
آيه ي:"لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار" كجاش معلوم كرده كه براي دنياي ديگر نيست و باي همين دنياست؟؟؟
اولا نظر و درک دو چیز چداست ،ممکن است ببینی اما کاملآدرکش نکنی
دوما اگر ایه إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ نمیبود اونوقت میشد گفت حق با شماست
این هم به هر حال باید یکجا کاربرد داشته شما میگی نه در دنیا نه در آخرت پس در کجا؟؟

اما در مورد معني آيه ي:
وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ بايد خدمتتون عرض كنم اين هم مانند ديگر آيات كه جناب يا الـ..ه در موردشون قائل به تعبير هستند اين آيه هم تعبير خواص خودش رو داره امام رضا(ع) در تفسير اين دو آيه ميفرمايد:
"مقصود اين است كه روي ايشان درخشان است و درانتظار ثواب پروردگار خود هستند"
آیه میگه شب شما تاویل میکنید روز
آیه میگه سیاه شما تاویل میکنید سفید
آیه میگه ناظره شما تاویل میکنید منتظر ثواب
کی گفته؟ محمد باقر مجلسی از زبان امام رضای شما!!
آیا از من میخواهی به کتب محمد باقر مجلسی ایمان داشته باشم؟
پس قران را ببوس بذار کنار
پس چرا با ما بحث میکنی ؟
الله میگه ناظره ( مینگرند ) شما تاویل میکنی ((نمینگرند))
قضاوت قران را قبول نداری قضاوت مجلسی و کافی را قبول داری
نه نه نه این نیست روش درست مناظره
یا عقل را قبول کن یا قران را
پای محمد باقر مجلسی را بمیان نکش و نگو او قاضی است!!



"و لا يحيطون به علما" مخلوق از درك او عاجز است حال چه در دنيا باشد و چه در آخرت.
این را قبول دارم اما بحث چیز دیگری بود
__________________

خیرالبریه
Thursday 17 January 2008, 10:33AM
با سلام


آیه میگه ناظره شما تاویل میکنید منتظر ثواب



آیه میگه : وجوه نه ابصار

وجوه یعنی چه ؟

در آخرت انسان ماهیتا ظرفیتش زیاد شده ومتناسب با عذاب وثواب آنجهان میشود .

زیرا عقلا چشم محدود محیط بر نامحدود نمیشه و براساس قوانین فیزیک از طیف مریی فقط محدوده بسیار جزیی بوسیله چشم انسان مرئیه ...

لا تدرکه الابصار ..... لن ترانی

سجودی
Thursday 17 January 2008, 12:52PM
و بعد سلام
آقای خیر البریه مینویسه:
آیه میگه : وجوه نه ابصار وجوه یعنی چه ؟
یعنی اینکه چهره ها به الله مینگرند و معلوم است وسیله دیدن ، در چهره ، دهان نیست بلکه چشم است
مثال: (( چهره اش را خندان دیدم))
واضح است که منظور خنده ، عمل لب و دهان است ولو ذکر نشود
مثال 2 ((آیه میگوید يَشْوِي الْوُجُوهَ (در جهنم) چهره ها برشته میشوند ))
چهره که برشته شد چشم را نباید استثناء کرد
حالا جواب بصورتی دیگر:
ناظره را در آیه زیر ببین به چه معنی است
موسی میگوید:قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَـكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي
ای رب بذار ببینمت فرمود هرگز مرا نمبینی اما بنگر به کوه اگر برجای خود ماند پس مرا میبینی........
اینجا در آیه دیگر میفرماید در قیامت میبینی وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ
آخر چرا اول را قبول میکنید و آخر را نه

در آخرت انسان ماهیتا ظرفیتش زیاد شده ومتناسب با عذاب وثواب آنجهان میشود .
زیرا عقلا چشم محدود محیط بر نامحدود نمیشه و براساس قوانین فیزیک از طیف مریی فقط محدوده بسیار جزیی بوسیله چشم انسان مرئیه
جواب کوتاه اینکه الله هر کار میتونه بکنه کارهی که عقل را مبهوت کنه
میتونه انسان را طوری بسازه که خالق را ببینه
من نمیتونم آیه را باتاویل های آبکی منکر بشم
شما البته مختارید

خیرالبریه
Thursday 17 January 2008, 05:41PM
جواب کوتاه اینکه الله هر کار میتونه بکنه کارهی که عقل را مبهوت کنه

مگر خداوند قدرت داره که محال عقلی انجام بده ؟؟؟

سجودی
Friday 18 January 2008, 10:00AM
بله ، الله در آخرت کارهایی انجام میده که از لحاظ عقل دنیایی ما محاله
مثل ذبح کردن مرگ و کشتن مرگ

خیرالبریه
Friday 18 January 2008, 05:04PM
بله ، الله در آخرت کارهایی انجام میده که از لحاظ عقل دنیایی ما محاله
مثل ذبح کردن مرگ و کشتن مرگ

با سلام

مثلا آیا خداوند قادره که (چه در دنیا چه در آخرت ) کاری کند که 2 ضربدر 2 بشود 5

سجودی
Saturday 19 January 2008, 02:06AM
آن الله علی کل شی قدیر
آیه میگوید: الله قادر به هرکاری است
( یعنی اگر بخواهد حتی 2 ضربدر 2 میشود 5)

خیرالبریه
Saturday 19 January 2008, 11:23AM
با سلام

آیه مبارکه :إن الله علی کل شی قدیر

یعنی قدرت الله بر امور عقلانی ومنطقی که از اسباب تشریع وتکوین پیروی میکنند ؛ احاطه دارد نه بر امور خلاف عقل

آیه مبارکه : ‏الشمس والقمر بحسبان یعنی این حساب ونظم است که کائنات بدان قائمند واگر کوچکترین بی حسابی و ناهنجاری بود ، اصلا جهان هستی بوجود نمی آمد .

مثل اینکه بعضی میگفتند که : آیا خداوند قدرت داره که سنگی بیافریند که خودش نتواند بلندش کنه !!


بنابراین قدرت خداوند در حوزه امور معقول معنا می یابد .

سجودی
Saturday 19 January 2008, 01:03PM
الله تابع عقل نیست
عقل تابع الله است . الله خالق عقل است
هر کاری که الله بکند همان مطابق عقل است
شمس و ماه با حساب میگردند صبح خورشید را از مشرق میبینیم اما اگر الله بخواهد از مغرب طلوع کند ، طلوع میکند هر دو کارش عقلانی است
در دنیا خودش را بما نشان نمیدهد
در آخرت نشان میدهد
این را قران میگوید نه من

سجودی
Saturday 19 January 2008, 01:14PM
خیرالبریه عزیز سلام
این سوال را یک زمان ؛بلا نسبت شما ؛ یک دهری از من پرسیده بود :
آیا خداوند قدرت داره که سنگی بیافریند که خودش نتواند بلندش کنه !!
گفتم: الله هر کار میتونه بکنه
گفت: یعنی میتونه چنین سنگی بسازه
گفتم میتونه
گفت: یعنی سنگی وجود داره که الله نتونه بلند کنه
گفتم: نه سنگی وجود نداره که الله نتونه بلندش کنه
گفت : و اون سنگ ؟
گفتم :که اونو نساخته هر کار اما میتونه بکنه اما میل خودشه که آیا بسازه یا نسازه به حرف من و تو نمیسازه
گفت: پس چیزی امکانش هست که الله نتونه انجام بده
گفتم: امکانش نیست چون اون سنگ را نساخته پس امکانش نیست
نمیدونم اما این بحث ها ربطش چیه به گفتگوی ما و شما و شما چرا این موضوع را پیش کشیدید؟

فرزند آدم
Saturday 19 January 2008, 02:53PM
نوشته های آقای فرزند آدم با رنگ سرخ و از من سیاه :


آيه ي:"لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار" كجاش معلوم كرده كه براي دنياي ديگر نيست و باي همين دنياست؟؟؟
اولا نظر و درک دو چیز چداست ،ممکن است ببینی اما کاملآدرکش نکنی
دوما اگر ایه إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ نمیبود اونوقت میشد گفت حق با شماست
این هم به هر حال باید یکجا کاربرد داشته شما میگی نه در دنیا نه در آخرت پس در کجا؟؟




اما در مورد معني آيه ي:
وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ بايد خدمتتون عرض كنم اين هم مانند ديگر آيات كه جناب يا الـ..ه در موردشون قائل به تعبير هستند اين آيه هم تعبير خواص خودش رو داره امام رضا(ع) در تفسير اين دو آيه ميفرمايد:
"مقصود اين است كه روي ايشان درخشان است و درانتظار ثواب پروردگار خود هستند"
آیه میگه شب شما تاویل میکنید روز
آیه میگه سیاه شما تاویل میکنید سفید
آیه میگه ناظره شما تاویل میکنید منتظر ثواب
کی گفته؟ محمد باقر مجلسی از زبان امام رضای شما!!
آیا از من میخواهی به کتب محمد باقر مجلسی ایمان داشته باشم؟
پس قران را ببوس بذار کنار
پس چرا با ما بحث میکنی ؟
الله میگه ناظره ( مینگرند ) شما تاویل میکنی ((نمینگرند))
قضاوت قران را قبول نداری قضاوت مجلسی و کافی را قبول داری
نه نه نه این نیست روش درست مناظره
یا عقل را قبول کن یا قران را
پای محمد باقر مجلسی را بمیان نکش و نگو او قاضی است!!





"و لا يحيطون به علما" مخلوق از درك او عاجز است حال چه در دنيا باشد و چه در آخرت.
این را قبول دارم اما بحث چیز دیگری بود
__________________

آيه ميگه:
" كل شيء هالك الا وجهه "
شما ميگي خدا صورت نداره؟؟؟؟
آيه ميگه:
" و اصنع الفلك باعيننا "
شما ميگي خدا چشم نداره؟؟؟؟
آيه گفته است:
" والسماء بنيناها بايد "
شما ميگي خدا دست نداره؟؟؟؟؟؟
و آيه ها زياد هستند كه ميگويند.
اما همه ي آيه ها بي تعبير هستند؟؟؟؟؟؟؟؟ مسلما خدا نه چشم داره نه صورت داره نه دست داره نه گوش و نه ساق داره و غيره.......... .
اما بايد اين آيه ها تعابيري مشخص داشته باشند يا نه؟؟؟؟؟؟؟
خدا داراي صفات مخلوقي نيست زيرا خالق اوست و به استناد آيه ي:
" ليس كمثله ي شيء " تمام صفاتي كه خدا را مانند مخلوق بداند داراي تعبير است.
دوما مگر امام من شيخ كليني و علامه مجلسي است؟؟؟؟؟؟
ما به احاديث موجود در كتب اين علما كه از معصومين(ع) نقل شده است نگاه ميكنيم مثل شما كه به احاديث موجود در صحيحين مينگريد نه به حرف خود بخاري يا حرف خود مسلم.
و راه ما هم روشن است قرآن همراه با اهل بيت .
و سوم:
اگر شما قبول داريد مخلوق از درك خدا عاجز است پس بايد بپذيريد كه وقتي ما نميتونيم خدا رو درك كنيم پس ديدن هم غير ممكنه.

mobin
Saturday 19 January 2008, 08:51PM
با سلام خدمت تمامي دوستان

عزیزم این اشکال را به امام بخاری ومسلم بگو که چرا در صحاحشان آورده اند که امام علی (ع) به عثمان میگوید من بخاطر هیچ کس حاضر نیستم دست از سنت رسول خدا(ص) بردارم (چون عثمان مثل خلفای قبل برخلاف سنت رسول خدا عمل میکرد ) و امام علی با خشم در مقابل همه برخلاف عثمان متعه حج را انجام می دهد و تکبیر وتهلیل میگوید ... واین یک حدیث از دهها حدیثی است که نشان می دهد خلفای سه گانه بر خلاف سنت رسول خدا عمل میکردند اما اما م علی (ع) فقط مثل رسول خدا (ص) عمل می نمود (که نمونه های مثل شباهت نماز و... قبلا گفته شد )


پيامبر(صلي الله عليه وآله) با اصحابش حجّ به جاي آورد و در آن مناسک و مواقف و سنت هاي حجّ را بيان داشت، ولي متأسفانه عمر بن خطاب روش جاهليت در حجّ را زنده کرد و در



مقابل نصّ، اجتهاد نمود و به شدت از حجّ تمتّع نهي کرد. بعد از او نيز عثمان همين سنت را پيش گرفت و تا الآن نيز باقي است.

. . . واقعيت امر اين است كه حضرت عمر(رض) متعه حج را حرام قرار نداده و نهي او از متعه ي حج، نهي تحريم نبوده است بلكه او قصد داشت تا مردم را به آنچه كه افضل است هدايت كند. اين نهي، نهي اولويت بود، منظورش اين بود، كه تمتع در ضمن حج انجام نگيرد بهتر است، زيرا در صورت انجام عمره، در ايام حج، خانه خدا در بقيه ي ايام سال از معتمرين و عمره كنندگان ممكن است خالي باشد. لذا مردم را به صورت اختياري از ضم كردن عمره با حج منع مي كرد، نه به صورت تحريم ـ در روايات صحيحه اباحت عمره از حضرت عمر(رض) ثابت است. حضرت ابن عباس از حضرت عمر(رض)روايت مي كند، فرمود: سوگند به الله، من شما را چگونه از تمتع منع مي كنم؟ حال آنكه تمتع در قرآن آمده و رسول الله صلي الله عليه وسلم آن را انجام داده است. يعني (عمره في الحج)(
سنن نسايي مع شرح الحافظ و حاشيه سندي كتاب الحج باب القرآن (رقم 2719).)
ضبي بن معبد مي گويد: از حضرت عمر پرسيدم: من براي حج و عمره احرام بسته ام؟ فرمود: به سنت رسول الله صلي الله عليه وسلم راه يافته و بدان عمل كرده اي،[سنن نسايي مع الشرح كتاب الحج باب تمتع برقم (2739).]
و بدون ترديد، عمره در غير ايام حج از تمتع، به اتفاق جمعي از فقهاء افضل است.
2- . . . از روايات صحيح ثابت است كه حضرت ابوذر حج تمتع را مطلقاً حرام مي دانست. در صحيح مسلم عن ابراهيم التيمي عن ابيه عن ابي ذر(رض)، قال: ((كانت المتعه في الحج لأصحاب محمد خاصه)) يعني حج تمتع مخصوص اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم بود و براي بعدها جايز نيست. حضرت ابوذر نزد شيعه از صحابه مقبولين و منتخبين است اگر خطا در يك مساله مقتضي قدح و عيب است بايد شامل ابوذر نيز بشود، مگر در صورتي كه هدف مهم فقط و فقط عيب جويي از عمر باشد!؟
حديثي را كه اهل سنت در منابع خود آن را ذكر كرده اند، را بدليل اينكه برادران شيعه فكر مي كند اين حديث عيبي را متوجه عمر مي كند، صحيح مي دانند و از آن استدلال مي كند و بوسيله آثار متعدد ديگري از خود عمر ثابت شد آنچه را كه مخالف اين روايت است و بدون ترديد آقايان اين روايات را بدليل اينكه در مدح عمر هستند عقلاً و شرعاً باطل مي داند!؟

گویا شما فراموش کرده اید که محمد مصطفی (ص) که شجاع ترین مردم بود چرا از همان اول دعوت خود را آشکار نکرد ؟ چرا 3 سال در شعب ابیطالب در تقیه ومخفیانه زندگی کرد ؟ چرا از ترس جانش به غار ثور گریخت ؟ چرا از ترس جانش به طائف فرار کرد ؟ چرا صحابه بزرگوار به رهبری جعفر بن ابیطالب از ترس جانشان به حبشه گریختند ؟؟

چرا اسامه بن لادن و ملاعمر و ایمن الظواهری و... رهبران القاعده در کوه وبیابان در کمال تقیه وخوف زندگی میکنند ؟

مگر قرآن نمی فرماید : رجل مومن من آل فرعون یکتم ایمانه ... مرد مومنی که از ترس فرعون ایمانش را کتمان می کرد ...

آیا با این همه دلایل قرآنی بر جواز تقیه می توان گفت که ائمه و پیامبر اشتباه کرده اند ؟؟

بله اگر شرایط مساعد باشد ومومنین زیاد ؛ دیگر تقیه معنی ندارد اما در جاییکه خداوند میفرماید : انقلبتم علی اعقابکم یعنی بجز عده کمی از شاکرین ؛ همه شما بعد از رحلت رسول خدا مرتد می شوید پس قبول کنید که شرایط زمان امام (ع) دشوارتر وخطرناکتر بوده ومنافقین سازنده مسجد ضرار و کسانی که قصد ترور رسول خدا را داشتند اکنون بفکر قتل امام (ع) و ریشه کن نمودن اسلام هستند. وامام با حفظ اولویت ها ی اسلام اقدامات لازم را انجام می دهد .
دوست گرامي چرا موضوعات را با هم قاطي ميکني اگر پيامبر در سالهاي اول اجازه نداشت دعوتش را آشکار سازد دستور خداوند بود براي قدرت يافتن و ريشه گرفتن دين اسلام انجام شد. حالا اين موضوع چه ربطي دارد به اينکه حضرت علي (رض) دو رو باشد و درظاهر دوست عمر(رض) باشد و دخترش را به ايشان بدهد و درباطن دشمن درجه يک او باشد معاون او دردارالخلافه باشد و نقشه ترور او را هم بکشد و نقش جاسوس هاي حرفه اي را بازي کند و ابولولو را راهنمايي کند که چطور نقشه را اجرا کند و وقتي که حضرت عمر (رض) زخمي است به علي (رض) ميگويد توهم دراينکار دست داشته اي و حضرت علي (رض) با فيلم بازي کردن(نعوذبالله ) بگويد نه من نميدانستم (عجب حکايتهاي ابلهانه اي). و در نهج البلاغه آمده که حضرت علي (رض) نميخواسته حضرت عمر(رض) درخطر بيافتد لذا او را از رفتن با لشکر براي حمله به ايران منع کرده و فرموده اگر تو شهيد بشوي مسلمانان ضعيف شده و روحيه شان را مي بازند و کفار مجوس قوي و پرروحيه ميشوند .
واقعا" آدم حرف اين غاليان را باور کند يا تاريخ و روايات صحيح را ...
پيامبر در شعب ابي طالب سه سال زندگي کرده خوب که چه ؟؟؟؟ چه ربطي به دورويي حضرت علي (رض) دارد ؟؟؟ دوست عزيز بيخود ربط الکي نده پيامبر و مسلمانان را تبعيد کردند و از مکه اخراج کردند .و چون آنها جايي نداشتند درشعب ابي طالب سکني گزيدند .
ميگويي چرا از ترس جانش به غار گريخت ؟ پس چه بکند به غارنرود و کشته شود ؟ ايشان دورويي که نکرده و اعتقادات خود را که پنهان نکرده و بجاي گفتن حقيقت دروغ که نگفته و معاون ابوسفيان که نشده و خود را دوست ابوسفيان که نشان نداده !!!!و طوري رفتار نکرده که ابوسفيان فکر کند اومشرک است و بگويد اگر محمد نبود ابوسفيان هلاک ميشد!!!!. بله دوست من درجنگ با کفارو مشرکين بايد پنهان شد و عقب نشيني کرد و حمله کرد ولي هرکدام درجاي خود نه اينکه تا آخر عمر دورويي کرد به بهانه اينکه نه دهم دين تقيه است .
صحابي بزرگوار بخاطر نبودن امنيت در مکه با خانواده به حبشه هجرت کردند نه اينکه در مکه بمانند و تقيه (تظاهر به شرک ) بکنند.
جنگهاي چريکي اسامه بن لادن نيز ربطي به موضوع ندارد.
آيا چون مرد مومني وجود داشته که از ترس فرعون ايمانش را کتمان کرده حضرت علي (رض) نيز بايد بعنوان يکي از رهبران مسلمين بعنوان يکي از خلفاي راشدين بعنوان دومين فرد جهان اسلام در زمان خلافت عمر(رض) بايد ايمانش را کتمان کند .. تا چه بشود .... اسلام رشد کند يا نابود شود ؟؟؟
چرا مهمترين حکم خدا که ولايت است را اجرا نکند مگر آدم ضعيفي است مگر مي ترسد ؟؟؟ اينهمه فيلم بازي کردن و دورويي را از کجا ياد گرفته حتما" از شما !!!!
آيه اي را نيز که آورده اي کامل بياور تاهمه متوجه کلک هاي جنابعالي بشوند اين آيه طبق اعتراف آقاي طبرسي براي مسلماناني که باشنيدن خبر مرگ پيامبر از ميدان جنگ احد گريختند آمد تا به آنها بفهماند با مرگ پيامبر دين او نمي ميرد.و بايد راه ايشان را ادامه دهند.
آيا منافقين سازنده مسجد ضرارکه به فرمان پيامبر خراب شد ، ابوبکر (رض) و عمر(رض) بودند . لعنت خدا بردروغگويان .

mobin
Saturday 19 January 2008, 09:18PM
چه كسي نام فرزند حضرت امير را عمر نهاد؟


اسناد و مدارك معتبر تاريخي قضاوت نهايي درباره ي علت نامگذاري فرزند حضرت علي(ع) به نام عمر را بسيار سهل و آسان نموده اند.
احمدبن يحيي بن جابر بلاذري (متوفي279) مي نويسد:
و كان عمربن الخطاب سمي عمربن علي باسمه.
عمربن خطاب عمربن علي را به اسم خود نام نهاده بود.
تاييد ديدگاه بلاذري از سوي ساير مورخين اهل سنت:
جمال الدين مزي(متوفي742)
دركتاب"تهذيب الكمال" جلد21.ص467
شمس الدين ذهبي(متوفي748)
در كتاب "سير اعلام النبلاء" جلد4.ص134
ابن حجر عسقلاني(متوفي 852)
در كتاب "تهذيب التهذيب" جلد7.ص411
آيا جلوگيري از نتيجه ي اقدام خليفه ي دوم امكان پذير بود؟
شايد تصور نماييد كه تغيير نام يك فرد به گونه اي كه اسم اصلي او فراموش گردد چندان هم ساده نميباشد!
حال چطور ميتوان پذيرفت خليفه ي دوم نام خود را بر فرزند علي(ع) بنهد و نام اصلي اواز خاطرها پاك شود؟
درجواب:
از بررسي اسناد تاريخي چنين به دست مي آيد كه تغيير نام افراد و شهرت آنان به اسم جديدشان چندان هم در ميان قريش بي سابقه نيست همانند عبد المطلب كه نام اصلي اش "شيبة الحمد" مي باشد اما به تدريج نام او ورطه ي فراموشي سپرده شد كه به دليل طولاني بودن بازگو نميكنم.
ابو جهل:
همگان يكي از سرسخت ترين دشمنان رسول خدا(ص) را با نام ابو جهل مي شناسند در حالي كه كنيه و نام اصلي او"ابوالحكم عمروبن هشام" مي باشد.
نمونه ي ديگري از دخالت هاي خليفه در اسامي افراد:
ابن سعد بصري(متوفي230) نقل ميكند:
اسم ابو مسروق"اجدع" بود پس عمر او را عبد الرحمان ناميد
نمونه دوم
عبد الرزاق صنعاني(متوفي211) نقل مي كد:
طحيل برادر بلال است و عمر او را خالد نام نهاده است.
نمونه ي سوم
ابن حجر عسقلاني(متوفي852) نقل مي كند:
نام كثير بن صلت "قليل" بود پس عمر او را كثير ناميد.
چرا مردم با اين دخالت ها اعتراضي نداشته اند:
1.او نخستين كسي بود كه شلاق دردست گرفت.
2.يك بار غلام زبير بعد از نماز عصر به نماز ايستاد در همان لحظه متوجه شد كه عمر با دره ي خود به طرف او مي آيد. بلافاصله از آنجا فرار كرد.
3.عايشه فرزند عثمان بر اين اعتقاد بود كه تندي عمر ديگران را از انتقاد به او باز داشته است.
نتيجه گيري:
همين برخورد ها را ميتوان به عنوان مانعي بر سر راه اعتراضات مردم نسبت به عملكرد خليفه ي دوم در زمينه ي تغيير نام افراد به شمار آورد.
دوست عزيز لپ کلام شما همين تکست شماست بنابر اين پاسخ به همين تکست پاسخ به نظرات شماست .
دوست عزيز گيريم که اسم فرزند حضرت علي(رض)‌را حضرت عمر(رض) گذاشت مگر اين موضوع نافي ديدگاه اهل سنت است .آيا امکان دارد که حضرت علي (رض)‌دشمن حضرت عمر(رض) باشد و حضرت عمر (رض)‌اسم خودش را روي فرزند اسم دشمنش بگذارد .آيا تو اينکار را ميکني ؟؟ آيا حضرت عمر نميدانسته حضرت علي دشمن اوست ؟؟ فکر ميکني حضرت علي (رض) (نعوذبالله )‌ رياکار و دورو بوده و خود را دوست نشان ميداده .(افسانه هاي شما واقعا" محال و محيرالعقول است ) آيا اين موضوع نزديکي اين دو شخصيت بزرگ را نمي رساند ؟؟ آيا حضرت علي يک رعيت ناشناخته بود که حضرت عمر(رض) هر چه بخواهد انجام دهد ... حضرت عمر (رض) که نظر علي (رض) را در همه حال جويا ميشده و آن را بر بعضي نظرات خود نيز ارجح ميديده . چرا از خواب بيدار نميشويد حضرت علي (رض) هنگامي که خليفه از مدينه خارج ميشده جانشين او بوده . دخترش را ، پاره تن خود و فاطمه (س) را به خليفه پنجاه ساله داده .. اسم فرزندش را اسم او گذاشته و يا نظر او را گذاشته است . او را از خطر برحذر داشته و گفته همراه لشکر به ايران حمله نکن چون اگر شهيد شوي اسلام ضعيف ميشود(نهج البلاغه ) يک روايت صحيح نيز برايت مياورم تا حجت برتو تمام کنم اميدوارم به حرف غاليان بيش از اين گوش ندهي و اگر چند روايت انگشت شمار از اختلافات جزئي ايشان شنيدي آنها را علم نکني چون روايات متواتر و صحيح بيشماري دال بر ارادت اين دو شخص به همديگر وجود دارد .
ابي مليكه مي گويد، از ابن عباس شنيدم كه مي فرمود: ((عمررضى الله عنهروي تخت گذاشته شد؟، مردم او را احاطه كردند، بر او دعا و درود گفتند، قبل از اينكه جسد او حمل گردد، و من (ابن عباس) نيز در ميان مردم بودم. ناگهاني شخصي دست را روي شانه من گذاشت وقتي متوجه شدم، ديدم كه او علي بن ابي طالب است. در حق عمر، ترحم كرده گفت: بعد از خودت هيچ كس را بهتر از خودت، پشت سر نگذاشتي كه من دوست داشته باشم با عملي مانند عمل او به ملاقات خدا بروم. سوگند به الله من يقين داشتم كه خداوند تو را با دو رفيقت همراه خواهد كرد. من به كثرت از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم شنيده ام كه مي فرمود: ((من و ابوبكر و عمر رفتيم، من و ابوبكر و عمر بيرون رفتيم، من و ابوبكر و عمر وارد شديم.))[صحيح بخاري ـ كتاب فضايل الصحابه ـ باب مناقب عمر برقم (3482)]
اگر نيز عمر(رض) اسم برخي را تغيير داده براي اين بوده که اسامي آنها نامناسب بوده و يا اينکه اسم بهتر گذاشته است که اينکار ايشان نيز بسيار شايسته بوده نه اينکه بخاطر اظهار قدرت اين عمل انجام شود . خدا تو و مارا هدايت کند.
عبدالمطلب نيز يعني بنده مطلب که کنيه ايشان بود چون مردم تصور کردند ايشان غلام مطلب است . و اين لقب روي ايشان باقي ماند .
ابوجهل نيز يعني پدر جهل و ناداني که مسلمين اين اسم را براي تحقير روي او گذاشتند .
ولي عمر نه کنيه است و نه لقب بلکه فقط و فقط اسم است.

ابو بکر را نيز که گفته اي کنيه است باشد قبول ميکنيم ولي چرا ابوبکر حتما" ميداني معني ابوبکر چيست ؟؟ چون حضرت ابوبکر(رض) پدر حضرت ام المومنين عايشه (س) بودند و ايشان تنها زن پيامبر بودند که باکره با ايشان ازدواج نمودند مسلمين لقب ابوبکر را به ايشان دادند .پس ابوبکر نيز يک لقب خاص مخصوص خليفه اول است و درنتيجه کنيه اي نميتواند براي فرزند علي (رض)‌باشد چون ايشان اين صفت را نداشتند . بنابراين ارادت به همان ابوبکر اصلي را ميرساند .پس آسمان را به زمين بافتن مشکل شمارا حل نخواهد کرد .
نامگذاري عثمان نيز چه ارادت را برساند و چه نرساند دشمني را نميرساند بلکه دوستي را ميرساند .

yaallah
Sunday 20 January 2008, 06:28AM
بسم الله الرحمن الرحیم

ولا تلبسوا الحق بالباطل و تکتموا الحق و انتم تعلمون

سلام علیکم


جناب فرزند آدم
این مقاله برای شما نوشته شده است.

از سوالاتی که همیشه اهل شیعه و دیگر مذاهب اسلامی و کلامی (مانند معتزله) آن را از اهل سنت می پرسند در مورد رویت الله جل جلاله در دنیا و آخرت و استقرار الله جل جلاله در مکان است. در این جا بر آن شدیم تا کتاب بسیار مفیدی را برای شما ارسال نماییم. اگر در نحوه تایپ اشکالی بود این جانب از شما عذر می خواهم. گر چه خود بنده پیشنهاد می کنم حتما این کتاب را تهیه نمایید تا مسائل بسیار دیگری هم آشکار شود. شما اگر اهل سنت هستید می توانید دلایل محکم برای اصول عقاید خود را در آن بیابید و اگر غیر اهل سنت هستید می توانید برای شبهاتی که حول عقاید اهل سنت احیانا در ذهن شما ایجاد شده است و یا ایجاد کرده باشند پاسخ مناسب را بیابید. نام این کتاب شرح عقاید اهل سنت تالیف دکتر عبدالملک السعدی و ترجمه امیر صادق تبریزی (مریوانی) است. امیدوارم مورد استفاده تمامی دوستان قرار گیرد.


ان الحکم الا لله

عدم استقرار الله جل جلاله در مکان

و لا یتمکن فی مکان
و {آفریننده عالم} جا و مکان ندارد.
_____________________________________________________________________

شرح لغات:
تمکن: نفوذ بعدی در بعد دیگر است. یعنی امتداد جسم در بعدی محدود.
تحیز:اشغال مقدار فضایی است که به وهم و گمان در آید، خواه دارای امتداد باشد یا نباشد.

شرح اجمالی:
گفتیم آفریننده عالم ازلی است و عقلا محال است که پدیده ای شبیه او باشد پس به صفاتی که پدیده ها دارند متصف نمی شود از جمله این صفات تمکن در مکان یا تحیز (اشغال فضا) و یا واقع شدن در جهتی از جهات است، و چون این اوصاف از نشانه های حدوث و امکان هستند الله جل جلاله منزه از آن ها است.

اختلاف با فرقه کرامیه(1):
کرامیه و مشبّههمعتقدند که الله جل جلاله بر عرش قرار گرفته و جایی از آن را اشغال کرده و مانند پادشاهی که بر تخت نشسته است متصل به عرش است، در حالی که گمان می کنند که او جسمانی است و دارای صورت است.
و بعضی از آن ها گمان کرده اند که الله جل جلاله دارای جهت فوقانیت است و بر عرش قرار گرفته بدون این که جائی از آن را اشغال کرده یا وصل به آن باشد. و استدلال کرده اند به آیه مبارکه 5 سوره ی مبارکه طه : ((( الرحمن علی العرش استوی))) اینان استوی را به معنی قرار گرفت و جایگیر شد ، گرفته اند.

پاسخ به کرّامیّه:
1- ثابت شد که الله جل جلاله ازلی است و عالَم حادث است، و عرش جزئی از این عالم است، اگر الله جل جلاله بر عرش قرار گرفته باشد مستلزم آن است که حال در حادث باشد و آن چه که حال در حادث باشد مثل حادث است در حالی که ثابت شد که الله جل جلاله واجب الوجود ازلی است.
2- الله جل جلاله قبل از عرش موجود بوده، اگر بر عرش قرار گرفته باشد در نتیجه محتاج به آن است، پس عرش یا مثل او موجودی ازلی است که در این صورت موجود قدیم و ازلی متعدد است {و بنا به برهان تمانع که گذشت} تعدد وجود قدیم و ازلی محال و باطل است. و یا این که عرش حادث است و آن چه که محتاج به حادث باشد آن هم حادث است. گذشته از این عرش برای پیدایش محتاج به الله جل جلاله است، پس اگر الله جل جلاله هم برای استقرار محتاج به آن باشد، این قول موجب دَور (روی واو ساکن) می شود، و دَور هم که توقف شیئی بر خود شیء است محال است (و دلایل آن قبلا بیان شد)
3- الله جل جلاله در مکان قرار گرفته باشد، یا مساوی با آن است یا کمتر از آن، و در هر دو حال مستلزم آن است که متناهی باشد و تناهی الله جل جلاله محال است زیرا تناهی از خواص مقادیر و اعداد است و این دو نیز لازمه اجسام اند. و یا این که بیش تر از مکان است، و لازمه آن تجزیه الله جل جلاله است، چرا که جزئی از او در مکان قرار گرفته و جزئی خارج از مکان، و این دو نیز در حق الله جل جلاله محال است. (2)
اما استدلال کرامیه به آیه مبارکه {الرحمن علی العرش استوی}، بنا به دلائل زیر نمی تواند برهانی برای آنان باشد چون در زبان عربی استوی پنج معنی دارد که عبارتند از(3):
1- به معنی قرار گرفت مانند آیه مبارکه 44 سوره مبارکه هود (علیه السلام) {واستوی علی الجودی} : کشتی (نوح (علیه السلام)) بر کوه جودی قرار گرفت.
2- به معنی قصد و اراده کرد. مانند آیه مبارکه 11 سوره ی مبارکه فصلت { ثم استوی الی السماء ... }: سپس آفرینش آسمان را اراده کرد.
این معنی شاهدی برای بحث مورد نظظر نیست.
3- به معنی کامل شدن مانند آیه مبارکه 14 سوره ی مبارکه قصص {و لما بلغ اشده و استوی ... }: وقتی که (موسی (علیه السلام)) به نهایت قدرت و رشد (جسمانی) خود رسید و خرد و اندیشه اش کامل گردید ... .
پس استوی در این آیه مبارکه به این معنی است که: عقلش کامل شد.
4- به معنی استیلاء و غلبه مانند آیه مبارکه 5 سوره ی مبارکه طه { الرحمن علی العرش استوی}: رحمن (خدای مهربان) بر عرش غلبه و استیلاء یافت. (4) (بعد از پیدایش، آن را در قبضه قدرت خویش گرفت).
و شاعر عرب گوید:
قد ستوی بشر علی العراق من غیر سیف و دم مهراق
یعنی: بشر (برادر عبدالملک بن مروان) بر عراق تسلط یافت بدون این که شمشیری به کار برد و خونی بریزد. (5)
5- به معنی تصرف کرد مانند استوی فلان علی العرش. یعنی فلانی حکومت را تصرف کرد، اگر چه بر تخت ننشسته باشد، و این رای زمخشری است. (6) پس مادام که لفط استوی شامل معانی مذکور می شود، اختصاص آن به یک معنی و آوردن آن به عنوان دلیل و حجت صحیح نیست، زیرا هرگاه در دلیلی احتمال راه یافت، استدلال به آن (به عنوان یک حکم قطعی) نادرست است.
«رای علمای اسلام درباره آیات و احادیثی که بر جسمانیت الله جل جلاله دلالت دارند»
گاهی از آیات و احادیث نبوی قرار گرفتن الله جل جلاله در مکان استنباط می شود مانند آیه مبارکه مذکور و آیه مبارکه 16 سوره ی مبارکه ملک {أأمنتم من فی السماء ان یخسف بکم الارض ... }: آیا از کسی که در آسمان است خود را در امان می دانید که دستور دهد زمین بشکافد و شما را فرو ببرد؟
و مانند آیاتی که بر وجود دست و پا دلالت می کنند و احادیثی که بر وجود مشت و انگشت و صورت و سمت راست و نزول الله جل جلاله در آسمان دنیا، و یا بر نزدیکی و دوری او دلالت می کنند. (7)
حمل تمام این آیات و احادیث بر ظاهرشان غیر ممکن است - آن طور که مُجَسِّمه تفسیر کرده اند - چون لازمه آن اثبات جسم برای الله جل جلاله است و حال آن که ثابت شد که محال است که الله جل جلاله جسم باشد.
بر این اساس علمای اسلام در این موضوع دو دسته شده اند:
گروه اول : مذهب تفویض (واگذاری امر به الله جل جلاله) که مذهب سلف (پیشینیان و صدر اسلام) است. (8)
از آن جا که گفتند: ما به این قبیل اوصاف که در قرآن و سنت آمده است ایمان داریم که کلام الله جل جلاله و رسول او (ص) است و در تفسیر آن ها تعمق و غور نمی کنیم. لذا از تاویل خودداری کردند و گفتند الله جل جلاله داناتر است به (حقیقت) آن ها، در حالی که تشبیه و جسمانی بودن او را رد کردند. به این خاطر وقتی از امام مالک بن انس (رضی الله عنه) سوال شد که معنی استواء چیست؟ گفت: معنی استواء درلغت روشن است ولی کیفیت و چگونگی آن برما مجهول است، سوال کردن از آن بدعت است و ایمان به آن واجب است.(9)
گروه دوم: مذهب تاویل (شرح و تفسیر) که مذهب خلف (آیندگان) است.
بعد از این که قلمرو اسلام توسعه یافت و بسیاری از ملت هایی که متاثر از آراء فلسفی و عقاید ایرانی که اعتقاد به حلول الله جل جل جلاله (در اشیاء) و جسمانی بودن او داشتند وارد اسلام شدند و سبب بر انگیختن این شبهات نسبت به الله جل جلاله گردیدند و در عین حال به آن چه که در زبان عربی و ظواهر آیاتی که عقایدشان را تایید می کرد استناد کردند، بناچار خلف (بر خلاف سلف که معانی حقیقی این گونه آیات را به الله جل جلالهل واگذار و تفویض می کردند) به تاویل الفاظی که دال بر جسمانیت و حلول اند پرداختند و آن ها را بر معنای مجازی حمل کردند به حسب تناسب آن معانی با مقام الهی، مادامی که زبان و لغت احتمال آن معانی را داشت زیرا معانی مجازی که در قرآن و سنت بکار رفته بیش تر از معانی حقیقی است. (10) لذا استوی در آیه مبارکه (الرحمن علی العرش استوی) را به استیلاء و افتدار تاویل کردند. (11)
زیرا که گفتند حمل استواء بر معنی اول - که عبارت باشد از استقرار و قرار گرفتن در مکان نسبت به الله جل جلاله - ممکن نیست بنا به دلایلی که در رد فرقه کرامیه و مجسمه گذشت، و حمل آن بر معنی دوم نیز ممکن نیست زیرا در آیه مبارکه (ثم استوی الی السماء) استوی با حرف جر الی متعدی شده است و به معنی «قصد و اراده کرد» می باشد، ولی در آیه مبارکه (الرحمن علی العرش استوی) با حرف جر "علی" (ala) متعدی شده که دلالت بر فوقانیت می کند و بر معنی سوم (در آیه مبارکه و لما بلغ اشده و ستوی) نیز قابل حمل نیست زیرا در این آیه مبارکه استوی بدون حرف جر "علی" آمده و بمعنی کامل شدن است، و این معنی شامل استواء الله جل جلاله بر عرش نمی شود چون الله جل جلاله خود کامل (مطلق) است.
و هم چنین بر رای زمخشری قابل حمل نیست زیرا این قول باب تاویلات باطنیه را باز می کند (12) گذشته از این تاویل استوا، به حکومت و فرماندهی با آیه مبارکه 17 سوره ی مبارکه الحاقه (و یحمل عرش ربک فوقهم یومئذ ثمانیه): "در آن روز هشت فرشته عرش پروردگارت را بر فراز سر خود بر می دارند" منافات دارد. زیرا معنی آن چنین می شود (و یحمل ملکه و سلطانه ثمانیه): "هشت فرشته حکومت و فرماندهی او را حمل می کنند" در حالیکه واقعیت خلاف آن است .(13) (چون حکومت و فرماندهی قابل حمل نیست)
بنابراین باید استواء تنها بر معنی استیلاء و اقتدار حمل شود و سیاق کلام نیز بر آن دلالت دارد؛ زیرا برای مدح آمده است و مدح مربوط به چیزی است که مختص ممدوح است پس اگر بگوییم در این ایه مبارکه استوی بمعنی استیلاء و غلبه است این قول مناسب با مدح است اما اگر بگوییم بمعنی استقرار است موجب مدح نمی شود زیرا در آن فرومایه و گرانمایه مشترکند. (14)
خلف گفتند: عین بر چشم حقیقی اطلاق می شود و مجازا به معنی اعتناء و توجه بکار می رود (15) و ید بر بازو و انگشتان حقیق اطلاق می شود و مجازا بر قدرت و سلطه و نزول بر فرود آمدن جسمانی اطلاق می گردد و مجازا بر پایین آمدن دستور با فرشته، و نیز بمعنی تواضع و محبت کردن بکار برده می شود مثلا گویند "نزل فلان" یعنی تواضع کرد.
بر این اساس خلف آیه مبارکه 10 سوره ی مبارکه فتح (ید الله فوق ایدیهم) را به قدرت و سیطه او تاویل کردند. آیه مبارکه 14 سوره ی مبارکه قمر (تجری باعیینا) را به تحت نظر و توجه ما معنی کردند و ...

......
......
......

منشا اختلاف در بین سلف و خلف
اختلاف متقدمین و متاخرین در آیات متشابه از تفسیر آیه مبارکه 7 سوره ی مبارکه آل عمران ناشی می شود. فرمود (و ما یعلم تاویله الا الله و الراسخون فی العلم یقولون آمنا به کل من عند ربنا)
سلف بر "الا الله" وقف کردند و "الراسخون" را بعنوان جمله جدیدی که مبتدا است و خبر آن جمله (یقولون) است در نظر گرفتند.
پس معنی آیه مبارکه چنین است:و جز الله جل جلاله کسی تاویل آن ها را نمی داند، و کسانی که در علم ثابت و فرزانه هستند می گویند ما به همه آن ها ایمان داریم همه از سوی پروردگار ما است.
اما خلف بر "والراسخون" وقف کردند و جمله "یقولون" را جمله حالیه گرفتند برای ضمیر جمع در (راسخون).
پس معنی آیه مبارکه ی در نزد اینان چنین است: و جز الله جل جلاله و کسانی که در علم ثابت و فرزانه هستند تاویل آن ها را نمی دانند، در حالی که این فرزانگان می گویند ما به همه آن ها ایمان داریم همه از سوی پروردگار ما است.

رای برگزیده:
رای و نظری که من (شارح) ترجیح می دهم و آن را برمی گزینم این است که:
1- رای سلف از نظر عقیده سالم تر است مادامی که شخص بتواند به نصوصی که دال بر مکان و جسم اند ایمان داشته باشد و ذهنش متمایل به تشبیه و تجسیم نشود، و خود را وادار به تاویل ننماید بشرط آن که در تفسیر و تاویل آیات متشابه غور و تعمق ننمایند و به ظاهر آن ها حکم نکند.
2- اما در موضع دفاع از (عدم) حدوث الله جل جلاله و نفی جسمانیت از او و زدودن شک و تردید از عقیده یا در حالتی که شخص بدون تعمق و اندیشه در شناخت معنای آن ها به نصوص ایمان نمی آورد، رای خلف را ترجیح می دهم، مادامی که زبان عربی احتمال چنین معنا و تاویلی را داشته باشد (16) (و با سایر آیات قرآن موافق باشد.)
این قبیل امور بودند که سبب شدند خلف به تاویل رو آورند با وجود این که معتقد بودند تفویض (واگذار کردن تاویل متشابهات به الله جل جلاله) از نظر عقیده سالم تر از تاویل است.
به این خاطر گفته شده است: راه سلف سالم تر است و راه خلف استوار تر.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
پاورقی:
1- این فرقه منسوب به رئیس معروف آن ها محمد بن کرام سجستانی است که در خراسان بوده اند. اینان عقاید مردود (و سخیف) دارند که مخالف با عقاید اهل سنت و جماعت است مانند: اعتقاد به جسمانیت الله جل جلاله، و قائل شدن حد و حدود برای او، و این که او محل حوادث است. ..... ..... .....
2- ر.ک. شرح رمضان ص 108
3- غیر از این پنج معنی معانی دیگری هم البته دارد. مانند راست شدن در سوره مبارکه نجم آیه مبارکه 6. ..... ..... ..... مترجم
4- بر خلاف آن چه بعضی پنداشته اند استواء الله جل جلاله بر عرش ، تمثیل و یا تخیل نمی باشد بلکه عرش موضع عظیمی در جهان است که قوای ملکوتی آن را احاطه کرده اند همانطور که قرآن مجید خبر می دهد : (و تری الملائکه حافین حول العرش) سوره ی مبارکه زمر آیه مبارکه 75. یعنی: فرشتگان را می بینی که عرش را احاطه کرده اند ... پس عرش مرکز فرماندهی الله جل جلاله در جهان خلقت است و از آن جا فیض و هدایت تکوینی خود را متوجه عالم می کند. ر.ک. راهی بسوی وحدت اسلامی - مصطفی حسینی طباطبایی ص 49 و 50. مترجم
5- در گفت و گوی روز مره نیز گویند: قد استولی علی داری بالعنف: یعنی خانه ام را ضبط و مصادره کرد. فرهنگ اصطلاحات روز.
6- تفسیر امام فخر رازی 66/155
... ... ...
7- مانند آیه مبارکه 22 سوره ی مبارکه فجر (و جاء و الملک صفا صفا) : و پروردگارت بیاید و فرشتگان صف در صف حاضر آیند.
و مانند حدیث ینزل ربکم الی السماء الدنیا و امثال آن.
و مانند حدیث: «من تقرب الی شبرا تقربت الیه ذراعا و من تقرب الی ذراعا تقرب الی باعا و من اتانی مشیا اتیته هروله» یعنی: هرکس وجبی به من نزدیک شود من یک ذراع (مسافتی به اندازه بازو) به او نزدیک می شویم و هرکس یک ذراع به من نزدیک شود من یک باع (مسافتی دوبرابر ذراع) به او نزدیک شوم و هرکس قدم به قدم بسوی من آید من با گام های تند و سریع بسوی او می آیم.
8- از جمله امام ابوحنیفه، امام مالک، امام حمد، امام شافعی، محمد بن حسن، سعد بن معاذ مروزی، عبدالله بن مبارک، ابومعاذ خالد بن سلیمان یار سفیان ثوری، اسحاق بن راهویه، محمد بن اسماعیل بخاری، ترمذی، و ابوداود سجستانی. از تفسیر آلوسی 16/ 156
9- الاقتصاد فی الاعتقاد - امام محمد غزالی ص 26
10- در قرآن کریم در موارد زیادی مجار به کار رفته است، مثل:
آیات مبارکه 82 / یوسف (علیه السلام) (و اسال القریه) و 7/القارعه (عیشه راضیه) و 6 /حمد (اهدنا الصراط المستقیم و 25/بقره (تجری من تحتها الانهار) و 72/ اسراء (فهو فی الآخره اعمی و اضل سبیلا) و 17/ انفال (و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی) و ...
11- تفسیر آلوسی
12- برخی از تاویلات شگفت انگیز فرقه باطنیه یا رقه اسماعیلیه که هفت امامی اند عبارتند از :"معنی باطنی طهارت، پاک کردن خویش از کردار ظاهریان (مسلمانان غیر باطنی) و وضو ساختن، رجوع به علم امام است ...
(yaallah: فرقه باطنیه فرقه مشهوری است که برای احکام شرعی (وشاید موارد دیگر) تاویل می کردند. نمونه ای آورده شد. در این نمونه باطنی ها می گویند وقتی الله جل جلاله می گوید وضو بگیرید مراد این نیست که بروید دست و صورت خود را بشویید و ... بلکه منظور این است که به علم امام رجوع کنید.)
ر.ک. مذاهب اهل سنت و فرقه اسماعیلیه- دکتر یوسف فضائی- ص 456 و 457 مترجم
13- ر.ک. نثر اللآلی ص 41
14- شرح رمضان ص 108
15- مثلا گویند: چشم فلانی بر فلان چیز قرار گرفت یعنی به آن توجه کرد. و گویند: دست بر این خانه نهاد، وقتی مالک آن شد، یا تصرف در آن حق او شد و او را صاحب الید (مالک) گویند.
16- در شگفتم از کسانی که خلف را نکوهش می کنند و در همان حال کار نویسندگان معاصری که قرآن را با نظریات علمی دانشمندان معاصر تفسیر و هماهنگ می کنند، تایید می نمایند. در حالی که خلف سزاوار این اذعان و تاییدند، زیرا دشمنان اسلام با تمام قدرت تلاش کردند تا قرآن را خدشه دار کنند و ادعا کردند که از درمان مشکلات زندگی و ادای مطالبات آ؟ن ناتوان است، لذا خلف ناچار به تفسیر آیات به این شیوه شدند، مادامی که لفظ (و قواعد زبان) آن را اجازه می داد و با اصلی از اصول کلی اسلام در تضاد نبود.
جناب فرزند آدم آن چه ما از دارمی هم آوردیم تایید کننده این مطلب است. همانطور که عرض شد الله جل جلاله در لا مکان است و از شان الله جل جلاله به دور است که نفسش در مکانی که خود والایش خلق کرده باشد. نفس و ذات والای الله جل جلاله در زمین نیست. بلکه مکانی ندارد.

yaallah
Sunday 20 January 2008, 06:32AM
و مساله دوم رویت الله جل جلاله

و رویه الله جائزه فی العقل. و واجبه فی النقل، و قد ورد الدلیل السمعی بایجاب رویه المومنین الله تعالی فی دار الآخره فیری لا فی مکان و لا علی جهه من مقابله او اتصال شعاع او ثبوت مسافه بین الرائی و بین الله تعالی.
و رویت الله جل جلاله از نظر عقلی جائز است (و محال نیست) و از نظر نقلی (آیات مبارکه و احادیث) واجب است.پس الله جل جلاله بدون این که (مانند انسان) در مکانی و جهتی باشد و در مقابل بیننده قرار گیرد یا نور به چشم برسد و یا مسافتی بین او و بیننده باشد در اخرت دیده می شود.
_____________________________________________________________________
رویت الله جل جلاله
شرح لغات: رویت بمعنی کشف و آشکار شدن کامل بوسیله چشم و اثبات حقیقت شیء است و فرق بین آشکار شدن کامل با آشکار شدن ناقص مانند تفاوت موجود در بین تصور چیزی است که از نظر پنهان شده با موقعی که آن چیز در مقابل شخص است و آن را می بیند، بدون شک آشکار شدن در دومی، کاملتر از اولی است.
از نظر عقل جایز است: یعنی اگر عقل به حال خود رها شود رویت الله جل جلاله را در دنیا و اآخرت (بعنوان این که موجود است) نفی نمی کند.
بدون این که در مکان و جهتی باشد: یعنی رویت الله جل جلاله به همانگونه که اجسام را در مکان می بینیم نیست، و او در بالا و پایین یا در مقابل و پشت سر نمی بینیم چرا که جهت از لوازم پدیده هاست.
بی آن که مسافتی بین او و بیننده باشد: یعنی رویت الله جل جلاله مانند رویت اجشام نیست که دیدنشان مشروط به این است که در جائی متوسط، یعنی نه بسیار دور و نه بسیار نزدیک باشند.

شرح اجمالی:
اختلاف نظر اشاعره با معتزله:
اهل سنت و جماعت بدلیل عقلی و نقلی اعتقاد به جواز رویت الله جل جلاله (در آخرت با چشم روحی) دارند. اما معتزله معتقدند که رویت الله جل جلاله عقلا و نقلا محال است. و دلایلشان به شرح زیر است:
اولا - دلیل عقلی: دیدن، مشروط به این است که مرئی یا شیء دیده شود در مکانی و جهتی در مقابل بیننده قرار گیرد و بین او و بیننده مسافتی متوسط باشد تا مرئی را تشخیص دهد و این که عدسی چشم بر او احاطه یابد تا مرئی در چشم نقش بندد، و تامماین امور مستلزم آن است که الله جل جلاله جسم باشد، در حالی که ثابت شد جسمانی بودن الله جل جلاله محال است بنابراین رویت الله جل جلاله غیر ممکن است چون ملازم و همراه امور محال است.
ثانیا- دلایل نقلی:
1- گفته ی حضرت موسی (علیه السلام) که گفت: {رب ارنی انظرالیک قال لنت رانی ولکنانظر الی الجبل فان استقر مکانه سوف ترانی} آیه مبارکه 143 سوره ی مبارکه اعراف. یعنی پروردگارا خویشتن را به من بنمای تا تو را ببینم، الله جل جلاله گفت: مرا نمی بینی ، ولیکن به کوه بنگر، اگر بر جای خود استوار ماند تو هم مرا خواهی دید.
وجه استدلال این است که گفته اند:
الف: حرف (لن) برای تاکید نفی آیندهع و ابدی بودن آن است. یعنی (لن ترانی ابدا) : توهرگز مرا نمی بینی، و این دلالت بر نفی رویت الله جل جلالهدر دنیا و آخرت می کند.
ب: الله جل جلاله جواز رویت خود را به بر جای ماندن کوه در حین تحرک آن موکول کرده است و چون استقرار، همزمان با تحرک که جمع بین دو ضد است محال می باشد بنابراین رویت الله جل جلاله محال است زیرا تعلق و وابستگی چیزی به امری محال دلالت بر محال بودن آن می کند.
2- آیه مبارکه 103 سوره ی مبارکه الانعام {لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار} : چشم ها او را در نمی یابند و او چشم ها را در می یابد.
وجه استدلال آنان از دو جهت است:
الف: ادراک، در این جا که به ابصار نسبت داده شده است بمعنی رویت است یعنی لا تراه الابصار. چشم ها او را نمی بینند.
ب: الف و لام در ابصار برای استغراق (عمومیت) است و نفی همراه آن دلالت بر عموم سلب می کند یعنی لا تدرکه جمیع الابصار: هیچ چشمی الله جل جلاله را درک نمی کند.
3- پاسخ الله جل جلالهبه در خواست شتیزه جویان بنی اسرائیل که می خواستند الله جل جلاله را آشکارا ببینند، همراه با نارضایتی الله جل جلاله و بزرگ شمردن او است اگر رویت الله جل جلاله جایز نبود پاسخ به این در خواست، مقرون به نارضایتی و بزرگ شمردن الله جل جلاله نمی شد، آن گاه که بنی اسرائیل به موسی (علیه السلام) گفتند: {لن نومن لک حتی نری الله جهره}: هرگز به تو ایمان نمی آوریم تا پروردگار را آشکارا ببینیم. سوره ی مبارکه بقره آیه مبارکه 55

دلایل اشاعره بر رویت الله جل جلاله:
اولا - دلیل عقل:
این است که ما اجسام و اعراض را براساس این که وجود دارند می بینیم پس اگر معدوم باشند رویت آن ها ممکن نیتس، چرا که همه اتفاق نظر دارند که معدوم دیده نمی شود، بنابراین ، وجود، علتی است برای دیدن موجود، پس هر موجودی دیدنش حق است و شکی نیست که الله جل جلاله موجود است لذا دیدنش درست و حق است و نمی توان آن را نفی کرد مگر این که برایمان ثابت شود که وجود، فقط علتی برای صحت دیدن ممکن الوجود است (و شامل واجب الوجود نمی شود) و یا این که از طرف الله جل جلاله منع شده باشد، در حالیکه چنین چیزی ثابت نشده است پس علت (جواز رویت که همان وجود است) بر عمومیت خود باقی می ماند. و اگر بگویند : طعم و بو (و امثال آن ها) که موجودند پس چرا دیده نمی شود؟ می گوییم: رویت آن ها عقلا ممتنع و محال نیست بلکه به این خاطر است که الله جل جلاله (توان) دیدن آن را در انسان نیافریده است.

ثانیا دلیل نقلی:
الف- آیات مبارکه 22 و 23 سوره ی مبارکه قیامت (وجوه یومئذ ناضره الی ربها ناظره): «در آن روز چهره هایی شاداب و شادانند و به پروردگار خود می نگرند.» (ناضره) از نضاره است به معنی حسن یعنی شاداب و (ناظره) از نظر است بمعنی باصره یعنی نظاره گر. (1)
ب- آیه مبارکه 15 سوره ی مبارکه مطففین که در حق کافران است: {انهم عن ربهم یومئذ لمحجوبون}:« حقا که ایشان از دیدار پروردگار خویش آن روز بُوَند. (تفسیر نسفی) پس مفهوم مخالف آیه مبارکه دلالت می کند بر این که مومنین از رویت حق تعالی محروم و مستور نیستند.
ج- بخاری از رسول الله (جل جلاله) و (ص) روایت می کند که حضرت (ص) فرمود: {انکم سترون ربکم کما ترون القمر لیله البدر} : «به یقین شما پروردگارتان را خواهید دید همانگونه که ماه شب چهارده را می بینید»

بررسی دلایل معتزله و پاسخ به آنان
1- پاسخ به دلیل عقلی آنان به شرح زیر است:

الف: برای دیدن چیزی (همیشه) تحقق این شروط لازم نیست، زیرا رویت اعم از آن است لذا گاهی این شروط لازمند و گاهی لازم نیستند و نمی توان جهان آخرت را با دنیا مقایسه کرد، چرا که رویت ما در دنیا نوع و کیفیتی از کیفیت های گوناگون رویت است و الله جل جلاله قادر است به انسان توان و استعدادی بدهد که بدون این شروط اشیاء را ببیند. گذشته از این بسیاری از امور و احوال آخرت متفاوت با زندگی دنیوی است، پس در آن جا اجسام هم متفاوتند و همینطور طعم ها (و بو ها و خوردنی ها و عمل هاضمه و دفع و جذب مواد) و راه رفتن و نشستن و ...
ب- دیدن بدون چشم، شگفت و عجیب نیست، زیرا شکی نیست که لله جل جلاله ما را بدون چشم می بیند، لذا برای ما هم ممکن است که او را (در آخرت) این چنین ببینیم.
ج- رویت، نوعی کشف و علم است جز این که رویت واضح تر و کامل تر از علم است و در علم نیازی به این نیست که معلوم در جهتی از عالم باشد، و هم اکنون ما بدون کیفیت و صورتی (خاص) علم به الله جل جلاله داریم، پس همینطور در آخرت بدون کیفیت و صورتی (خاص) دیده می شود. (2)

2- پاسخ به گفته حضرت موسی علیه السلام که گفت: پروردگارا خویشتن را به من بنمای تا تو را ببینم (الله جل جلاله گفت مرا نمی بینی، ولیکن به کوه بنگر، اگر بر جای خود استوار ماند تو هم مرا خواهی دید. اما هنگامی که پروردگارش خویشتن را به کوه نمود، آن را در هم کوبید و موسی (ع) بیهوش و نقش زمین گردید. سوره ی مبارکه اعراف آیه مبارکه 143)این است که:
ما این آیه مبارکه را دلیل بر جواز رویت الله جل جلاله می دایم، چرا اگر رویت الله جل جلاله جایز نبود حضرت موسی (ع) آن را درخواست نمی کرد.(3)
زیرا اگر رویت الله جل جلاله محال می بود، در خواست موسی علیه السلام یا بدلیل جهل او نسبت به آن چه که برای الله جل جلاله جایز یا غیر جایز است بوده یا بیهوده و جاهلانه بوده است در حالیکه انبیاء (علیهم السلام) از تمام این امور معصومند.
و اما این ادعا که حرف "لن" در آیه مبارکه "لن ترانی .."برای نفی ابد (در دنیا و آخرت است قطعی و مسلم نیست، وگرنه در مورد آیه مبارکه 95 سوره ی مبارکه بقره {و لن یتمنوه ابدا بما قدمت ایدیهم}: « ولی آنان بخاطر آن چه پیش از خود فرستاده اند هرگز آرزوی مرگ نمی کنند» چه می گویند؟ با وجود این که قرآن کریم بیان می کند که در روز قیامت موقعی که وارد دوزخ می شوند مرگ را آرزو می کنند. {و نادوا یا مالک لیقض علینا ربک}: آنان فریاد می زنند: ای مالک (نام رئیس فرشتگان نگهبان دوزخ است) پروردگارت ما را بمیراند و نابودمان گرداند. آیه مبارکه 77 سوره ی مبارکه زخرف.و آیه مبارکه {یا لیتها کانت القاضیه}: « ای کاش پایان بخش عمرم همان مرگ بود و بس.» آیه مبارکه 27 سوره ی مبارکه الحاقه. (4)
و اما در مورد وابسته شدن رویت به برقرار ماندن کوه برجای خود، آن نیز دلیل ب جواز رویت (در آخرت) است چرا که برقرار ماندن کوه، به ذات خود امری است ممکن و آن چه بر امری ممکن وابسته شود آن نیز ممکن است.
بنابراین برقراری کوه در حال تحرک امری است ممکن به این گونه که به جای حرکت، سکون واقع شود، سکون واقع شودو آن چه محال است اجتماع این دو با هم است که مقصود آیه مبارکه هم این است.

3- در مورد آیه مبارکه {لا تدرکه الابصار ...}
الف- ادراک احاطه بر وانب مرئی است نه فقط رویت آن، لذا رویت اعم از ادراک است و ادراک اخص از آن، و نفی اخص مستلزم نفی اعم نیست، بنابراین نفی ادراک، دلالت بر نفی رویت نمی کند چون گاهی رویت بدون احاطه بر مرئی واقع می شود.
ب- اگر بپذیریم که ادراک مترادف با رویت است و مقصود از آن در این جا عموم سلب است اما نمی پذیریم که در آیه مبارکه دلالت بر تمام اوقات و احوال می کند و شامل رویت دنیا و آخرت در تمام احوال می شود. گذشته از این تقدم نفی بر استغراق، بر این دلالت می کند که مراد سلب عموم است (هر چشمی الله جل جلاله را رویت نمی کند) نه عموم سلب (هیچ چشمی الله جل جلاله را رویت نمی کند) پس سلب عموم، اصل روست را نفی نمی کند زیرا اگر دلالت بر سلب ادراک از تمام چشم ها کند، دلالت بر سلب رویت از بعضی چشم ها نمی کند همانطور که در شان سلب عموم است، بنابراین کسانی که رویت، از آن ها سلب شده است کافرانند، زیرا همانطور که الله جل جلاله فرمود کافران از رویت حق تعالی محروم و محجوبند.(5)
ج- با وجود این می توانیم آیه مبارکه را دلیل بر جواز رویت بدانیم زیرا در مقام مدح (و تقدیس او) است و به چیزی هم که وجودش ممکن باشد اما بخاطر عظمت و بزرگی از او نفی می شود.

4- و اما بزرگ شمردن الله جل جلاله و اعلام نارضایتی او در آیایت که در پاسخ به درخواست ستیزه جویان (بنی اسرائیل) آمده است بخاطر مال بودن در خواست آنان نیست بلکه به این خاطر بوده که آن را به سبب سرکشی و استهزاء درخواست می کردند و گرنه موسی (ع) آن ها را از آن منع می کرد همانطور که وقتی از او خواستند (مانند بت پرستان) بتی برای آنان قرار دهد تا آن را پرستش کنند، آنان را منع کرد و سرزنش نمود و گفت: شما قومی جاهل و نادانید. (6)
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
پاورقی:
1- مخالفین رویت الله جل جلاله آیه مبارکه مذکور را چنین تفسیر می کنند: چشم به الطاف الهی پرورگار خود دوخته اند. و گفته اند: در کلمه (ناظره) مجازی به کار نرفته (و به همان معنی نگریستن است) بلکه در مفهوم آیه مبارکه {الی ربها ناظره) مجاز به کار رفته است، که در واقع بمعنی انتظار لطف و رحمت الله جل جلاله می باشد. نگا: تفسیر آیات مشکله - استاد یوسف شعار ص 47/ مترجم
2- رسول الله (جل جلاله) و (ص) فرمود: به یقین شما پروردگارتان را در روز قیامت خواهید دید همانگونه که ماه شب چهارده را می بینید و هنگام رویت او ازدحام نمی کنید. قسطلانی در شرح این حدیث می گوید: یعنی: هنگام رویت او ازدحام نمی کنید همانطور که بخاطر باریکی و ضعیفی هلال اول ماه برای دیدن آن ازدحام می کنید اما وقتی که ماه بدر کامل شد هر کسی در جای خود ماه را به خاطر شدت ظهورش می بینید. و این که حضرت (ص) فرمود همانطور که ماه شب چهارده را می بینید یعنی او را واضح و جلی و بی مشقت و اختلاف و بدون شک می بینید. پس تشبیه برای بیان تحقق رویت و زدودن شک و تردید در آن است، چون الله جل جلاله از مشابهت با پدیده ها منزه است. فلیس کمثله شیء و هو السمیع البصیر. نگا: احادیث القدسیه چاپ بیروت ص 360 /مترجم
3- مخالفان رویت الله جل جلاله گفته اند که موسی (ع) بخاطر خود از الله جل جلاله نخواست که خویش را به او بنمایاند چون او می دانست که رویت الله جل جلاله محال است بلکه می خواست به قومش که گمان می کردند مشابه اجسام است و رویت آشکار او را می خواستند بفهماند که رویت الله جل جلاله ممتنع و محال است. پاسخ این رای این است که ظاهر آیه دلالت بر این می کند که موسی (ع) رویت را برای خود در خواست کرد چون گفت: پروردگارا خود را به من نشان بده ،و نگفت: خود را به آن ها نشان بده. زیرا اگر کسی به محال بودن چیزی آگاه باشد عادة ً آن را برای دیگران درخواست نمی کند یا این که آن را خود نسبت نمی دهد. (جلاء القلوب ص 118 با تلخیص /مترجم
4- آن چه مسلم است این است که لنت رانی "هرگز مرا نمی بینی" برای نفی رویت در دنیا ست زیرا وجود مادی در این دنیا تاب دیدار الله جل جلاله را ندارد. از این رو الله جل جلاله کوه را که مانند انسان است {yaallah: از نظر ماده بودن} اما قوی تر بعنوان مثال ذکر کرده است. و احادیث نبی اکرم (ص) نشان می دهد که نگاه کردن آخرت بدون کیفیت و چگونگی و حدود و جهات و مسافات و صفات است. ر.ک. تفسیر نور -دکتر خرم دل- آیه مبارکه 43 سوره ی مبارکه اعراف و آیه مبارکه 23 سوره ی مبارکه قیامت./ مترجم
5- ادراک درک حقیقت او است لذا فرمود (لا تدرکه الابصار) «چشم ها حقیقت او را درک نمی کند» اما رویت چنین نیست لذا نفرمود لا تراه الابصار «چشم ها او را نمی بیند» و نیز نگاه کنید به تفسیر نور سوره ی مبارکه انعام آیه مبارکه 103 / مترجم
6- اشاره به آیه مبارکه 138 سوره ی مبارکه اعراف است: بنی اسرائیل را (از دست فرعون و فرعونان نجات دادیم و) از دریا گذراندیم. (در مسیر خود) به گروهی رسیدند که بت هایی داشتند و مشغول پرستش آن ها بودند. (بنی اسرائیل) گفتند: ای موسی برای ما معبود بساز (تا به پرستش آن بپردازیم) همانگونه که آنان دارای بت ها و معبود هایی هستند. موسی (علیه السلام) گفت: شما گروه نادانی هستید. تفسیر نور دکتر خرم /مترجم

جناب فرزند آدم اگر می خواهید انکار نموده و بفرمایید این عقیده ما نیست که هیچ، حرف و سخن پایان می یابد و آدم زنده به قول قدما وکیل و وصی نمی خواهد. اما اگر می خواهید در رابطه با این مسائل بحث بفرمایید بفرمایید در خدمت شما هستیم.

والله اعلم ممکن است در نوشتن نظرات و نقل قول ها اشتباهاتی شده باشد.اما بنده سعی خود را کردم که نباشد. والله اعلم


ان الحکم الا لله

و الی الله ترجع الامور

والسلام
یا الله

yaallah
Sunday 20 January 2008, 06:36AM
بسم الله الرحمن الرحيم

ان الحكم الا لله

سلام عليكم

جناب فرزند آدم:
چه كسي نام فرزند حضرت امير را عمر نهاد؟
اسناد و مدارك معتبر تاريخي قضاوت نهايي درباره ي علت نامگذاري فرزند حضرت علي به نام عمر را بسيار سهل و آسان نموده اند.
احمدبن يحيي بن جابر بلاذري (متوفي279) مي نويسد:
و كان عمربن الخطاب سمي عمربن علي باسمه.
عمربن خطاب عمربن علي را به اسم خود نام نهاده بود.
تاييد ديدگاه بلاذري از سوي ساير مورخين اهل سنت:
جمال الدين مزي(متوفي742)
دركتاب"تهذيب الكمال" جلد21.ص467
شمس الدين ذهبي(متوفي748)
در كتاب "سير اعلام النبلاء" جلد4.ص134
ابن حجر عسقلاني(متوفي 852)
در كتاب "تهذيب التهذيب" جلد7.ص411
آيا جلوگيري از نتيجه ي اقدام خليفه ي دوم امكان پذير بود؟
شايد تصور نماييد كه تغيير نام يك فرد به گونه اي كه اسم اصلي او فراموش گردد چندان هم ساده نميباشد!
حال چطور ميتوان پذيرفت خليفه ي دوم نام خود را بر فرزند علي بنهد و نام اصلي اواز خاطرها پاك شود؟
درجواب:
از بررسي اسناد تاريخي چنين به دست مي آيد كه تغيير نام افراد و شهرت آنان به اسم جديدشان چندان هم در ميان قريش بي سابقه نيست همانند عبد المطلب كه نام اصلي اش "شيبة الحمد" مي باشد اما به تدريج نام او ورطه ي فراموشي سپرده شد كه به دليل طولاني بودن بازگو نميكنم.
ابو جهل:
همگان يكي از سرسخت ترين دشمنان رسول خدا را با نام ابو جهل مي شناسند در حالي كه كنيه و نام اصلي او"ابوالحكم عمروبن هشام" مي باشد.
نمونه ي ديگري از دخالت هاي خليفه در اسامي افراد:
ابن سعد بصري(متوفي230) نقل ميكند:
اسم ابو مسروق"اجدع" بود پس عمر او را عبد الرحمان ناميد
نمونه دوم
عبد الرزاق صنعاني(متوفي211) نقل مي كد:
طحيل برادر بلال است و عمر او را خالد نام نهاده است.
نمونه ي سوم
ابن حجر عسقلاني(متوفي852) نقل مي كند:
نام كثير بن صلت "قليل" بود پس عمر او را كثير ناميد.
چرا مردم با اين دخالت ها اعتراضي نداشته اند:
1.او نخستين كسي بود كه شلاق دردست گرفت.
2.يك بار غلام زبير بعد از نماز عصر به نماز ايستاد در همان لحظه متوجه شد كه عمر با دره ي خود به طرف او مي آيد. بلافاصله از آنجا فرار كرد.
3.عايشه فرزند عثمان بر اين اعتقاد بود كه تندي عمر ديگران را از انتقاد به او باز داشته است.
نتيجه گيري:
همين برخورد ها را ميتوان به عنوان مانعي بر سر راه اعتراضات مردم نسبت به عملكرد خليفه ي دوم در زمينه ي تغيير نام افراد به شمار آورد.
جناب شما را به الله جل جلاله این همه مطالب خنده آور نفرمایید. ما که می گویید در آن زمان اسم افراد عوض می شد چرا عمر بن علی نامش عوض نشد. چرا در خلافت پدر خودش ، پدرش (رض) نامش را عوض نکرد. آخر این چه مطالب خنده آوری است که عنوان می کنید.
جناب شما با اين سخن وضعيت را بد تر نمودید چون این گونه مشخص می شود که حضرت علی (رض) نیز راضی بدین اسم بودند و آن را تغییر نداده اند.

ابوبكر كنيه است و نه اسم
1.ابو المويد الموفق بن احمد خوارزمي(متوفي568)
در كتاب مقتل الحسين و نجم الدين ابو الحسن علي بن محمد علوي(متوفي قرن5) در كتاب المجدي مينويسند:
ابوبكربن علي و اسمه عبدالله.
ابوبكر فرزند علي و نامش عبدالله است.
2.ابو الحسن علي بن الحسين المسعودي(متوفي346) در كتاب "التنبيه والاشراف" ابن بطريق (متوفي600) در كتاب " عمدة عيون" و ابن صباغ مالكي(متوفي855) در كتاب "الفصول المهمه" مي ويسند:
و محمد الاصغر المكني ابابكر.
كنيه ي محمد كوچكتر ابوبكر مي باشد.
3.ابو الفرج اصفهاني (متوفي356) در كتاب "مقاتل الطالبين" مي نويسد:
و ابوبكر بن علي بن ابي طالب لم يرف اسمه.
و ابوبكربن علي بن ابي طالب نامش شناخته نشد.
برخي مورخين ابوبكربن علي را به جاي عبدالله بن علي در شمار فرزندان ام البنين ذكر كرده اند و اين اشتباه به احتمال زياد ناشي از آن بوده است كه از نظر آنان نام ابوبكربن علي نيز عبدالله مي باشد.
بنده نمی دانم که ابوبکر کنیه است یا اسم اما می دانم به عنوان اسم در مصادر شما آمده است. در منتهی الآمال قمی اسامی فرزندان حضرت علی (رض) چنین آمده است:
امام حسن و امام حسین(رضی الله عنهما)، محمد الاکبر، عباس، ابوبکر، عمر، عثمان، عبیدالله، جعفر، عبدالله، محمد الاصغر، یحیی، عون، و محمد الاوسط (به نقل از مشعل اتحاد

و اما عثمان
اسناد و مدارك معتبر تاريخي سخن گفتن درباره ي علت نامگذاري فرزند حضرت علي به نام عثمان را بسيار سهل و آسان نموده اند.
هيچ ارتباطي ميان نام خليفه ي سوم و نامگذاري فرزند حضرت امير به عثمان وجود ندارد.
ابو الفرج اصفهاني(متوفي356) از قول امير المونين علي مي نويسد:
1. همانا او را به اسم برادرم عثمان بن مظعون نامگذاري نمودم.
2.العبيدلي ابو الحسن محمدبن ابي جعفر(متوفي435) درباره ي مجاهدين جنگ بدر مي نويسد:
از جمله آنان عثمان بن مظعون مي باشد همو كه امير مومنان علي بن ابي طالب فرزندش را به اسم او نامگذاري كرد.
و حالا بفرماييد هنوز هم روي حرف خود مبني بر اين كه علي به خاطر علاقه اش به خلفا فرزندانش را اين چنين نام نهاده است؟؟؟؟؟؟؟
.............
1.مقاتل الطالبين ص55
2.تهذيب الانساب ص27
جناب باور بفرمایید دلایل شما به تمامی خراب کردند. اگر به خاطر عثمان بن مظعون بود پس چرا فرزندان دیگر را به اسم شهیدان بدر نکرد. خود شما می گویید بهترین رفقای وی سلمان و عمار وابوذر و بلال و ... بوده اند. چرا به نام آن ها نزد. آخر این چه دلایلی است که می آورید. بنده واقعا در تعجبم. یک مصدر آورده اید که اصلا از کجا معلوم حدیث درستی نوشته باشد. عجب که این حدیث گره گشا را قدیمی تر از ابوالفرج نظیر کلینی و شیخ مفید نیاوردند.


قسمتی از کتاب سوالاتى كه باعث هدايت جوانان شيعه شد به تهيه و تنظيم سليمان بن صالح الخراشي ترجمه جعفر سبحانی را با هم می خوانیم.
و همچنین می‌بینیم که اهل بیت نام‌های اصحاب پیامبر ص را بر فرزندانشان می‌گذاشتند، و مؤرخین و ناقلان اخبار همه شیعه و سنی بر این امر اتفاق نظر دارند.
چنان که در منابع شعیه آمده است علی یکی از پسرانش که از لیلی بنت مسعود حنظلی بود را ابوبکر نامید، و در بنی هاشم علی اوّلین کسی است که اسم پسرش را ابوبکر گذاشت. (1)
و همچنین حسن بن علی فرزندانش را به این نام‌ها نامگذاری کرد: ابوبکر، عبدالرحمن، طلحه و عبیدالله (2) و همچنین حسن بن حسن بن علی چنین نام‌هایی بر فرزندانش گذاشته بود . (3) و موسی کاظم دخترش را عایشه نامید . (4)
و کینه بعضی از اهل بیت ابوبکر بود، مانند زین العابدین علی بن حسین (5)، و علی بن موسی الرضا که کینه‌اشان ابوبکر بود (6).
و همچنین بعضی از اهل بیت اسم پسرانشان را عمر می‌گذاشتند، که از جملة آنان می‌توان به علی t اشاره کرد که اسم پسرش را عمر اکبر نامید، مادر این پسر ام حبیب بنت ربیعه بود، و عمر بن علی در کنار برادرش حسین به شهادت رسید، و علی فرزندی دیگر به نام عمر اصغر داشت که مادرش الصهباء التغلبی بود كه عمر طولاني كرد و از برادرانش ارث برد .(7) و همچنین حسن بن علی فرزندانش را ابوبکر و عمر نامید .(8)
و همچنین علی بن حسین (9) بن علی، و علي زين العابدين، و موسی کاظم، و الحسین بن زید بن علی، و اسحاق بن حسن بن علی بن حسین، و نیز حسن بن علی بن حسن بن حسین بن حسن فرزندانشان را ابوبکر و عمر نامیده‌اند. و افراد زیاد دیگری از اهل بیت فرزندانشان را ابوبکر و عمر نامیده‌اند ولی ما به همین مقدار کفایت می‌کنیم تا بحث طولانی نشود (10). و موسی کاظم (11) و علی هادی (12) دخترانشان را عایشه نامیده‌اند.
-------------------------------------------------------------------------------------
1 - نگا: الإرشاد للمفيد (ص 354)، ومقاتل الطالبيين لأبي الفرج الأصبهاني الشيعي، (ص91)، وتاريخ اليعقوبي الشيعي (2/213).
2 - التنبيه والإشراف للمسعودي الشيعي، (ص 263).
3 - مقاتل الطالبین أبی الفرج الإصفهانی الشیعي (ص 188) چاپ دارالمعرفه.
4 - كشف الغمة للأربلي (3/26).
5 - كشف الغمة للأربلي (2/317).
6 - مقاتل الطالبيين لأبي الفرج الأصبهاني الشيعي، (ص 561ـ 562) چاپ دارالمعرفه.
7 - نگا: الإرشاد للمفيد ص 354، معجم رجال الحديث للخوني 13/51، مقاتل الطالبيين لأبي الفرج الأصبهاني ص 84 چاپ بيروت، عمدة الطالب: ص 361 چاپ النجف. جلاء العيون ص 570.
8 - الإرشاد للمفيد ص 194، منتهى الآمال 1/240، عمدة الطالب ص 81، جلاء العيون للمجلسي ص 582، معجم رجال الحديث للخوئي 13/29. رقم (8716)، كشف الغمة (2/201).
9 - «الإرشاد للمفيد» (2/155)، و«كشف الغمة» (2/294).
10 - این موضوع در مقاتل الطالبیين و دیگر منابع شیعه به تفصیل بیان شده است به عنوان مثال نگاه کنید به (الدرالمنثور) علاء الدین المدرس ص (65-66).
11 - الارشاد ص (302)، و الفصول المهمه (242) و کشف الغمة 3/26.
12 - الارشاد، مفید 2/312.
13 - نگا: أصول الکافی الکلینی 1/258 وکتاب الفصول المهمة الحر العاملی ص 155.
لینک دانلود:
http://www.ahlesonnat.com/download/word/soalat-javanan.zip

یک سوال: این ها را هم حضرت عمر (رض) نام نهاد. آیا عایشه را به خاطر شهید بدر نام نهادند. آیا کنیه ابوبکر را برای کنیه بودن نفی می کنید. باور بفرمایید دلایل سخیفی (کم ارزش) آوردید.

و اما شهدای کربلا از فزندان حضرت علی (رض) از سایت حوزه:
اسامى شهداى كربلا از ياران حسين ع طبق رواياتى كه نگارنده از لابلاى كتب تاريخ به دست آورده‏ام از بنى هاشم و غير بنى هاشم بدين شرح ذكر شده است:

1ـ ابو بكر بن علي (كه شهادت وى با شك و ترديد ذكر شده است)

2ـ عمر بن على

3ـ محمد الاصغر بن على

4ـ عبد الله بن على

5ـ عباس بن على

6ـ محمد بن العباس بن على

7ـ عبد الله بن العباس بن على

8ـ عبد الله الاصغر

9ـ جعفر بن على

10ـ عثمان بن على

http://www.hawzah.net/Per/E/do.asp?a=EAEE3.htm

و اما در مورد اسناد بلاشک ازدواج حضرت عمر (رض) و بنت حضرت علی (رض) اگر می خواهید اسناد را از منابع شما می آوریم. والله اعلم

والله اعلم بنده سعی نمودم در نوشتن نظرات و نقل قول ها دقت نموده تا اشتباهی پیش نیاید. والله اعلم ممکن است بنده کمترین اشتباهاتی نموده باشم.

ان الحکم الا لله

و الی الله ترجع الامور

والسلام
یا الله

خیرالبریه
Sunday 20 January 2008, 07:57AM
آيا منافقين سازنده مسجد ضرارکه به فرمان پيامبر خراب شد ، ابوبکر (رض) و عمر(رض) بودند . لعنت خدا بردروغگويان .


با سلام

لعنت خدا بر دروغگویان

منافقین سازنده مسجد ضرار با نقشه های برنامه ریزی شده سعی در نابودی دین اسلام داشتند و ابوبکر وعمر وعثمان و.... با توطئه قتل نبی اکرم (ص) در عقبه سعی در نابودی دین سلام کردند

مگر آیه شریفه : وکفروا بعد اسلامهم وهموا بما لم ینالوا یعنی بعد از اسلامشان کافر شدند وهمت به امری کردند که نافرجام ماند (قتل نبی اکرم ص ) در شأن ابوبکر وعمر وعثمان وسایر منافقین نیست ؟؟

مگر همین منافقین ومنافقات سرانجام محمد مصطفی (ص) واولادش را مسموم وشهید نکردند ؟؟؟

بهتر است به صحاح و مسانید خودتان مراجعه کنید و قضییه قتل پیامبر و منافقین را بدون تعصب بخوانید تا حقیقت را در یابید .


واقعيت امر اين است كه حضرت عمر
(رض) متعه حج را حرام قرار نداده و نهي او از متعه ي حج، نهي تحريم نبوده است


اگر چنین بود پس چرا عمر گفت هرکس دو متعه را انجام دهی ، عقوبتش میکنم !!!

چرا پیروان عمر تا به امروز نیز پیرو تحریم عمرند و سنت رسول خدا را ترک نموده اند ؟؟


اگر خطا در يك مساله مقتضي قدح و عيب است بايد شامل ابوذر نيز بشود، مگر در صورتي كه هدف مهم فقط و فقط عيب جويي از عمر باشد!؟




جناب ابوذر غفاری از شیعیان خالص الولای امام امیر المومنین (ع) واز دشمنان جناب خلیفه عثمان و بنی امیه و اولاد هند جگر خوار بود وسبب تبعیدش به ربذه وشهادتش هم همین بود ...

اما دستهای خائن و جنایتکار معاویه ومنافقین برای موجه جلوه دادن احادیث ، روایات فراوانی برای مشروع جلوه دادن حکومت غصبی خود ؛ جعل نمودند که یک نمونه از آن همین احادیث ساختگی از زبان پیامبر (ص) و خود امام (ع) و محمد حنفیه و شیعیان امام (ع) است ... فنجعل لعنة الله علی الکاذبین


دوست گرامي چرا موضوعات را با هم قاطي ميکني اگر پيامبر در سالهاي اول اجازه نداشت دعوتش را آشکار سازد


مگر حدیث :بدأ الاسلام غریبا وسیعود غریبا را نشنیده ای |؟ وقتی پیامبر رحلت نمودند دقیقا شرایط مثل اوائل بعثت وحتی خطر ناکتر بود زیرا منافقین اکنون می دانستند چه بکنند ... بهمین خاطر امام (ع) بدستور پیامبر وبرای حفظ اسلام سکوت نمودند ...

فرزند آدم
Sunday 20 January 2008, 04:52PM
دوست عزيز لپ کلام شما همين تکست شماست بنابر اين پاسخ به همين تکست پاسخ به نظرات شماست .
دوست عزيز گيريم که اسم فرزند حضرت علي(رض)‌را حضرت عمر(رض) گذاشت مگر اين موضوع نافي ديدگاه اهل سنت است .آيا امکان دارد که حضرت علي (رض)‌دشمن حضرت عمر(رض) باشد و حضرت عمر (رض)‌اسم خودش را روي فرزند اسم دشمنش بگذارد .آيا تو اينکار را ميکني ؟؟ آيا حضرت عمر نميدانسته حضرت علي دشمن اوست ؟؟ فکر ميکني حضرت علي (رض) (نعوذبالله )‌ رياکار و دورو بوده و خود را دوست نشان ميداده .(افسانه هاي شما واقعا" محال و محيرالعقول است ) آيا اين موضوع نزديکي اين دو شخصيت بزرگ را نمي رساند ؟؟ آيا حضرت علي يک رعيت ناشناخته بود که حضرت عمر(رض) هر چه بخواهد انجام دهد ... حضرت عمر (رض) که نظر علي (رض) را در همه حال جويا ميشده و آن را بر بعضي نظرات خود نيز ارجح ميديده . چرا از خواب بيدار نميشويد حضرت علي (رض) هنگامي که خليفه از مدينه خارج ميشده جانشين او بوده . دخترش را ، پاره تن خود و فاطمه (س) را به خليفه پنجاه ساله داده .. اسم فرزندش را اسم او گذاشته و يا نظر او را گذاشته است . او را از خطر برحذر داشته و گفته همراه لشکر به ايران حمله نکن چون اگر شهيد شوي اسلام ضعيف ميشود(نهج البلاغه ) يک روايت صحيح نيز برايت مياورم تا حجت برتو تمام کنم اميدوارم به حرف غاليان بيش از اين گوش ندهي و اگر چند روايت انگشت شمار از اختلافات جزئي ايشان شنيدي آنها را علم نکني چون روايات متواتر و صحيح بيشماري دال بر ارادت اين دو شخص به همديگر وجود دارد .
ابي مليكه مي گويد، از ابن عباس شنيدم كه مي فرمود: ((عمررضى الله عنهروي تخت گذاشته شد؟، مردم او را احاطه كردند، بر او دعا و درود گفتند، قبل از اينكه جسد او حمل گردد، و من (ابن عباس) نيز در ميان مردم بودم. ناگهاني شخصي دست را روي شانه من گذاشت وقتي متوجه شدم، ديدم كه او علي بن ابي طالب است. در حق عمر، ترحم كرده گفت: بعد از خودت هيچ كس را بهتر از خودت، پشت سر نگذاشتي كه من دوست داشته باشم با عملي مانند عمل او به ملاقات خدا بروم. سوگند به الله من يقين داشتم كه خداوند تو را با دو رفيقت همراه خواهد كرد. من به كثرت از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم شنيده ام كه مي فرمود: ((من و ابوبكر و عمر رفتيم، من و ابوبكر و عمر بيرون رفتيم، من و ابوبكر و عمر وارد شديم.))[صحيح بخاري ـ كتاب فضايل الصحابه ـ باب مناقب عمر برقم (3482)]
اگر نيز عمر(رض) اسم برخي را تغيير داده براي اين بوده که اسامي آنها نامناسب بوده و يا اينکه اسم بهتر گذاشته است که اينکار ايشان نيز بسيار شايسته بوده نه اينکه بخاطر اظهار قدرت اين عمل انجام شود . خدا تو و مارا هدايت کند.
عبدالمطلب نيز يعني بنده مطلب که کنيه ايشان بود چون مردم تصور کردند ايشان غلام مطلب است . و اين لقب روي ايشان باقي ماند .
ابوجهل نيز يعني پدر جهل و ناداني که مسلمين اين اسم را براي تحقير روي او گذاشتند .
ولي عمر نه کنيه است و نه لقب بلکه فقط و فقط اسم است.

ابو بکر را نيز که گفته اي کنيه است باشد قبول ميکنيم ولي چرا ابوبکر حتما" ميداني معني ابوبکر چيست ؟؟ چون حضرت ابوبکر(رض) پدر حضرت ام المومنين عايشه (س) بودند و ايشان تنها زن پيامبر بودند که باکره با ايشان ازدواج نمودند مسلمين لقب ابوبکر را به ايشان دادند .پس ابوبکر نيز يک لقب خاص مخصوص خليفه اول است و درنتيجه کنيه اي نميتواند براي فرزند علي (رض)‌باشد چون ايشان اين صفت را نداشتند . بنابراين ارادت به همان ابوبکر اصلي را ميرساند .پس آسمان را به زمين بافتن مشکل شمارا حل نخواهد کرد .
نامگذاري عثمان نيز چه ارادت را برساند و چه نرساند دشمني را نميرساند بلکه دوستي را ميرساند .


خوب برداشت نكردي برادر من :
1. لولا علي لهلك عمر........ واقعا اگر امام علي نبود عمر چگونه ميخواست اين حكومت رو بچرخونه؟؟؟ عمر به حضرت علي(ع) احتياج داشته به همين دليل بوده كه ميخواست به حضرت نزديك شود در مورد اين كه امام علي(ع) با عمر روابط خوبي داشتن متاسفانه اينجا ديگه نميشه حرفتون رو قبول كرد چون خود عمر به اين مسئله اعتراف داشته كه حضرت علي(ع) زياد هم با اون روابطي نداشته:
2. ثم توفي ابوبكر و انا ولي رسول الله (ص) و ولي ابي بكر.
فرايتماني كاذبا آثما غادرا خائنا.
(صحيح مسلم كتاب "الجهاد و السير" باب "حكم الفيء" حديث3302)
سپس ابوبكر مرد و من جانشين رسول خدا و ابوبكر هستم پس شما دو نفر من را دروغگو گناهكار حيله گر و خائن دانستيد.
اين هم از سخنان خليفه ي شما.
در مورد اون نصيحتي هم كه امام علي (ع) به عمر كرده است من كه نديده ام اگر ادرس اين سخن رو در نهج البلاغه به من بديد متشكر ميشوم.
در مورد حديثي كه آورديد :
1. از كتاب خود شما اهل سنت بود آيا اين حديث در كتاب ما هم امده؟
2. اگر ميشه اين حديث رو براي من خلاصه و مورد فهم تر بنويسيد من كه نفهميدم
امام علي داشت به ابن عباس ميگفت يا ذكر فضايل عمر را ميكرده؟؟؟

اگر عمر نام هاي فرزندان مردم رو عوض ميكرده كاري شايسته بوده؟؟؟؟
يا دخالت در امور و حريم يك خانواده؟؟؟؟؟؟؟

در مورد كنيه ي عبد المطلب هم با شما هم عقيده ام كسي غير از اين هم چيزي نگفت
نام اصلي عبد المطلب "شيبة الحمد" بوده كه مردم به گمانشان او غلام مطلب است و اين نام روي او باقي ماند.
اما كسي نگفت عمر كنيه است اين اسمي است كه خود عمر بر روي فرزند امير المومنين علي(ع)
گذاشته است .ك

در مورد ابوبكربن علي (ع):
رايج ترين دلايل انتخاب يك كنيه همراهي عرفي آن با يك اسم معين و يا مطلوبيت اين همراهي نزد مردمان يك عصر خاص ميباشد.
به صورت مثال:
بنده در بين شيعيان عرب مشاهده كرده ام كه فرزنداني رو كه حسين نام دارند: بوعلي
و فرزنداني كه علي نام دارند: بوحسين ميگويند البته افرادي هم فرزندان علي نام خود رو ابوالحسن هم ميگويند.
لذا اين احتمال به طور جدي وجود دارد كه نام " عبدالله" هم پس از به خلافت رسيدن خليفه ي اول با كنيه ي " ابوبكر" قرين گرديده و به همين دليل اين كنيه از سوي " اطرافياني كه اين همراهي مورد پسندشان بوده" بر فرزندان حضرت علي (ع) اطلاق ميشده است.
در ضمن براي ياد آوري همانطوري كه خودتان هم گفتيد عرض ميكنم كنيه گذاري تنها كار پدر يا مادر نيست بلكه در عرب ديگران هم ميتوانند بر روي فرزند يك شخص كنيه گذاري كنند مانند همان ابوجهل و عبد المطلبي كه مثال آورديد.
برادر در مورد عثمان حرفتون هيچ ربطي به مسئله ي مورد بحث نداشت.
در ضمن كجاش نشان از دوستي داره من يك رفيق دارم و يك دشمن اسم يكي نيما اسم يكي ديگه هم نيما حالا من به دليل دوستي شديدم با نيما اسم اون رو براي فرزندم انتخاب ميكنم پس به نظر شما اين به اين معنيه كه من با اون دشمنم كه اسمش نيماست دوستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فرزند آدم
Sunday 20 January 2008, 04:54PM
بسم الله الرحمن الرحيم


ان الحكم الا لله

سلام عليكم

جناب فرزند آدم:

جناب شما را به الله جل جلاله این همه مطالب خنده آور نفرمایید. ما که می گویید در آن زمان اسم افراد عوض می شد چرا عمر بن علی نامش عوض نشد. چرا در خلافت پدر خودش ، پدرش (رض) نامش را عوض نکرد. آخر این چه مطالب خنده آوری است که عنوان می کنید.
جناب شما با اين سخن وضعيت را بد تر نمودید چون این گونه مشخص می شود که حضرت علی (رض) نیز راضی بدین اسم بودند و آن را تغییر نداده اند.


بنده نمی دانم که ابوبکر کنیه است یا اسم اما می دانم به عنوان اسم در مصادر شما آمده است. در منتهی الآمال قمی اسامی فرزندان حضرت علی (رض) چنین آمده است:
امام حسن و امام حسین(رضی الله عنهما)، محمد الاکبر، عباس، ابوبکر، عمر، عثمان، عبیدالله، جعفر، عبدالله، محمد الاصغر، یحیی، عون، و محمد الاوسط (به نقل از مشعل اتحاد

و اما عثمان

جناب باور بفرمایید دلایل شما به تمامی خراب کردند. اگر به خاطر عثمان بن مظعون بود پس چرا فرزندان دیگر را به اسم شهیدان بدر نکرد. خود شما می گویید بهترین رفقای وی سلمان و عمار وابوذر و بلال و ... بوده اند. چرا به نام آن ها نزد. آخر این چه دلایلی است که می آورید. بنده واقعا در تعجبم. یک مصدر آورده اید که اصلا از کجا معلوم حدیث درستی نوشته باشد. عجب که این حدیث گره گشا را قدیمی تر از ابوالفرج نظیر کلینی و شیخ مفید نیاوردند.


قسمتی از کتاب سوالاتى كه باعث هدايت جوانان شيعه شد به تهيه و تنظيم سليمان بن صالح الخراشي ترجمه جعفر سبحانی را با هم می خوانیم.

لینک دانلود:
http://www.ahlesonnat.com/download/word/soalat-javanan.zip

یک سوال: این ها را هم حضرت عمر (رض) نام نهاد. آیا عایشه را به خاطر شهید بدر نام نهادند. آیا کنیه ابوبکر را برای کنیه بودن نفی می کنید. باور بفرمایید دلایل سخیفی (کم ارزش) آوردید.

و اما شهدای کربلا از فزندان حضرت علی (رض) از سایت حوزه:


http://www.hawzah.net/Per/E/do.asp?a=EAEE3.htm

و اما در مورد اسناد بلاشک ازدواج حضرت عمر (رض) و بنت حضرت علی (رض) اگر می خواهید اسناد را از منابع شما می آوریم. والله اعلم

والله اعلم بنده سعی نمودم در نوشتن نظرات و نقل قول ها دقت نموده تا اشتباهی پیش نیاید. والله اعلم ممکن است بنده کمترین اشتباهاتی نموده باشم.

ان الحکم الا لله

و الی الله ترجع الامور

والسلام

یا الله


با سلام خدمت جناب يا الـ..ه
قبل از شروع پاسخگويي در مورد اين بحث لازم است در مورد بحث قبلي از شما تشكر كنم كه زحمت كشيديد و مطالبي رو از اون كتاب استخراج كرده و تايپ كرده و در اينجا قرار داديد مطالب طولاني بود پس جواب طولاني دارد و جواب و شبهات به وجود امده هم كمي طولاني تر و بيشتر است و بعد از پاسخگويي به اين پست داده ميشه.
و بنده هم قصدم فقط بحث است اگر شما ميگويي خدا مكان ندارد حتما به عقيده ي شما ندارد اما من فقط ميخواهم شبهات برطرف بشه يا تناقضات شناخته بشود.
...................................................................
اما بحث اصلي كه در اين پست مطرح شده است.
در مورد اين كه چرا امام علي نام فرزندش را در زمان خلافتش عوض نكرد البته جواب شما رو ميتونيد در پستي كه در جواب به كاربر مبين زده شده مشاهده كنيد اما به اختصار براي شما بازگو ميكنم:
حدود 25 سال پس از ابوبكر علي(ع) به خلافت رسيد حال بياييم بگوييم پسري كه الان در سن جواني به سر ميبرد رو كه ساليان سال به همان نام صدايش كرده اند نامش رو عوض كنيم
آيا اين عاقلانه است؟؟؟؟؟؟؟
مثال زديم مانند عبد المطلب فقط فرقش اين است كه عبد المطلب كنيه است و عمر اسم
حال حتي اگر ان اسم و كنيه هم غلط باشد مثل عبد المطلب آيا واقعا "شيبة الحمد " يا همان عبد المطلب بنده ي مطلب بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جواب معلومه نه .
در مورد ابوبكر هم ميتونيد در پست قبل مطالعه كنيد تا شبهه ي شما بر طرف شود.
اولا شما بيا من بگو روي چه سند و مدركي ميگيد كه امام علي اسم فرزندش رو به دليل دوستيش با عثمان نام گذاري كرده؟؟؟؟؟؟؟؟
ما حد اقل يك سندي داريم در مورد اين كه چرا نام ديگر فرزندانش رو به خاطر شهداي بدر نام گذاري نكرده هم بگم كه حتما توقع داريد نام فرزندان ديگرش رو هم به نام شهداي احد و تبوك و خيبر و تمام جنگ ها بكند؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نام يكي از دوستان شهيدش رو بر روي يكي از فرزندانش گذاشته دليلي نداره كه نام سلمان و عمار وغيره را به دليل اين كه از بهترين پيروانش بوده اند روي فرزندانش نام گذاري كنه.
در ضمن حالا هر كس هر اسمي به روي فرزندانش گذاشت بايد حتما به دليل همان اشخاص باشد؟؟؟؟؟
من اسم فرزندم رو بزارم داريوش به نظر شما به خاطر داريوش اول پادشاه هخامنشي گذاشتم؟
حالا امام موسي كاظم(ع) اسم دخترش عائشه باشه حتما به دليل محبت فراوانيه كه به عائشه داره؟
واقعا مگر آل ابي بكر و عمر چه كاري براي فرزندان پيامبر كرده اند كه اينقدر به نظر شما از طرف فرزندان و نوادگان پيامبر مورد تحسين قرار گرفته اند؟؟؟؟
در مورد شهداي كربلا هم من هم درمورد ابوبكر بن علي همان گفتم كه شك است كه آيا در كربلا شهيد شده يا نه و در ضمن يك چيز ديگر هم ما ميگيم ابوبكربن حسن بن علي(ع) هم در كربلا شهيد شده.
در مورد ازدواج عمر با ام كلثوم بنده هيچ اطلاعي ندارم و در اين مورد مطالعه هم نكردم و فقط در حد شنيدن بوده است بنابر اين من هيچ چيزي توي اين مورد نميتونم بگم مگر اين كه در اين خصوص مطالعه كنم.(البته همه جانبه نه يك جانبه)

سجودی
Sunday 20 January 2008, 09:11PM
آقای فرزند آدم
نوشتید: مگر امام من شيخ كليني و علامه مجلسي است؟؟؟؟؟؟
ما به احاديث موجود در كتب اين علما كه از معصومين(ع) نقل شده است نگاه ميكنيم مثل شما كه به احاديث موجود در صحيحين مينگريد نه به حرف خود بخاري يا حرف خود مسلم.
جواب را بشنوید
در بحث نه شما حق دارید از کتاب مجلسی برای من دلیل بیاورید و نه من حق دارم از کتاب بخاری برای شما دلیل بیاورم
پس دلیل آوری شما در تفسیر آیه {إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ }القيامة23 از کتاب شیعه ها و تاویل عجیب آیه خلاف آداب گفتگو است
شما با این کار حکمیت را از قران گرفتید و دادید بدست مجلسی
و یادتان باشد پیامبر ما و شما فقط تشابه اسمی دارد پیامبر شما میگوید ابوبکر بدترین فرد این امت است و پیامبر ما میگوید حضرت ابوبکر بهترین فرد این امت است
پس از کتاب خود به بهانه اینکه فرموده پیامبر است برای ما دلیل نیاورید چون ما آن را گفته مجلسی میدانیم نه پیامبر
دلیل باید از مشترکات باشد عقل و قران
بقیه نوشته شما را ( یا الله ) پاسخ دادند تکرار نمیکنم

يا رسول الله
Monday 21 January 2008, 08:56AM
دوست عزيز لپ کلام شما همين تکست شماست بنابر اين پاسخ به همين تکست پاسخ به نظرات شماست .
دوست عزيز گيريم که اسم فرزند حضرت علي(رض)‌را حضرت عمر(رض) گذاشت مگر اين موضوع نافي ديدگاه اهل سنت است .آيا امکان دارد که حضرت علي (رض)‌دشمن حضرت عمر(رض) باشد و حضرت عمر (رض)‌اسم خودش را روي فرزند اسم دشمنش بگذارد .آيا تو اينکار را ميکني ؟؟ آيا حضرت عمر نميدانسته حضرت علي دشمن اوست ؟؟ فکر ميکني حضرت علي (رض) (نعوذبالله )‌ رياکار و دورو بوده و خود را دوست نشان ميداده .(افسانه هاي شما واقعا" محال و محيرالعقول است ) آيا اين موضوع نزديکي اين دو شخصيت بزرگ را نمي رساند ؟؟ آيا حضرت علي يک رعيت ناشناخته بود که حضرت عمر(رض) هر چه بخواهد انجام دهد ... حضرت عمر (رض) که نظر علي (رض) را در همه حال جويا ميشده و آن را بر بعضي نظرات خود نيز ارجح ميديده . چرا از خواب بيدار نميشويد حضرت علي (رض) هنگامي که خليفه از مدينه خارج ميشده جانشين او بوده . دخترش را ، پاره تن خود و فاطمه (س) را به خليفه پنجاه ساله داده .. اسم فرزندش را اسم او گذاشته و يا نظر او را گذاشته است . او را از خطر برحذر داشته و گفته همراه لشکر به ايران حمله نکن چون اگر شهيد شوي اسلام ضعيف ميشود(نهج البلاغه ) يک روايت صحيح نيز برايت مياورم تا حجت برتو تمام کنم اميدوارم به حرف غاليان بيش از اين گوش ندهي و اگر چند روايت انگشت شمار از اختلافات جزئي ايشان شنيدي آنها را علم نکني چون روايات متواتر و صحيح بيشماري دال بر ارادت اين دو شخص به همديگر وجود دارد .
ابي مليكه مي گويد، از ابن عباس شنيدم كه مي فرمود: ((عمررضى الله عنهروي تخت گذاشته شد؟، مردم او را احاطه كردند، بر او دعا و درود گفتند، قبل از اينكه جسد او حمل گردد، و من (ابن عباس) نيز در ميان مردم بودم. ناگهاني شخصي دست را روي شانه من گذاشت وقتي متوجه شدم، ديدم كه او علي بن ابي طالب است. در حق عمر، ترحم كرده گفت: بعد از خودت هيچ كس را بهتر از خودت، پشت سر نگذاشتي كه من دوست داشته باشم با عملي مانند عمل او به ملاقات خدا بروم. سوگند به الله من يقين داشتم كه خداوند تو را با دو رفيقت همراه خواهد كرد. من به كثرت از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم شنيده ام كه مي فرمود: ((من و ابوبكر و عمر رفتيم، من و ابوبكر و عمر بيرون رفتيم، من و ابوبكر و عمر وارد شديم.))[صحيح بخاري ـ كتاب فضايل الصحابه ـ باب مناقب عمر برقم (3482)]
اگر نيز عمر(رض) اسم برخي را تغيير داده براي اين بوده که اسامي آنها نامناسب بوده و يا اينکه اسم بهتر گذاشته است که اينکار ايشان نيز بسيار شايسته بوده نه اينکه بخاطر اظهار قدرت اين عمل انجام شود . خدا تو و مارا هدايت کند.
عبدالمطلب نيز يعني بنده مطلب که کنيه ايشان بود چون مردم تصور کردند ايشان غلام مطلب است . و اين لقب روي ايشان باقي ماند .
ابوجهل نيز يعني پدر جهل و ناداني که مسلمين اين اسم را براي تحقير روي او گذاشتند .
ولي عمر نه کنيه است و نه لقب بلکه فقط و فقط اسم است.

ابو بکر را نيز که گفته اي کنيه است باشد قبول ميکنيم ولي چرا ابوبکر حتما" ميداني معني ابوبکر چيست ؟؟ چون حضرت ابوبکر(رض) پدر حضرت ام المومنين عايشه (س) بودند و ايشان تنها زن پيامبر بودند که باکره با ايشان ازدواج نمودند مسلمين لقب ابوبکر را به ايشان دادند .پس ابوبکر نيز يک لقب خاص مخصوص خليفه اول است و درنتيجه کنيه اي نميتواند براي فرزند علي (رض)‌باشد چون ايشان اين صفت را نداشتند . بنابراين ارادت به همان ابوبکر اصلي را ميرساند .پس آسمان را به زمين بافتن مشکل شمارا حل نخواهد کرد .
نامگذاري عثمان نيز چه ارادت را برساند و چه نرساند دشمني را نميرساند بلکه دوستي را ميرساند .


هنگامي كه پيامبر در گذشت و ابوبكر در سقيفه به خلا فت نشست عباس و ابوسفيان براي بيعت نزد او امدند وحضرت از در موعظه واندرز راهنمايي فرمود كه

اي مردم ! خيزاب فتنه را به كشتي ارامش در هم شكافيد و از راه نفاق برگرديد و به تبار خود منازيد وتاج خودستايي از سر بيندازيد .رستگار ان كه به ياوري برخاست و گرنه گردن نهد و وارهد كه چنين خلافتي چونان ابي است نا گوار و لقمه اي گلو گير .
چيدن ميوه نارسيده همچون كشت در زمين ديگري است كه از ان بهره اي نيست
اگر حرفي بزنم گوييند ارزومند فرمانرواييست و اگر خاموشي گزينم خواهند گفت از مرگ مي ترسد
هرگز كه اين چون و چراها بر من روا نيست . به خدا سوگند كه پسر ابو طالب به مرگ مشتاق تر است
بيش از انچه نوزاد خواهان پستان مادر است .
اما به دانشي نهاني اگاهم كه اگر شرح ان دهم همچون زيسماني رها در چاهي گود لرزان و پريشان مي شويد




به هنگام بيعت در مدينه

انچه مي گويم به گردن مي گيرم و خود ضمانت ان مي كنم .ان كه ازمون روزگار ديده وسنجيده از پيش امد هاي ان پند گيرد.تقوي ان را از هر كار شبهه نا كي باز دارد .
بدانيد كه اينك دچار همان ازمايشي هستيد كه در روزگار بعثت پيامبرتان بدان مبتلا بوديد .
سوگند به ان كه او را به راستي بر انگيخت در هم اميخته شويد و از هم بيخته و جدا گرديد وزير و زبر شويد همچون بر هم زدن كفگير انچه را در ديگ است.
پست ترين شما به مقامي در صدر نشيند و والا ترين شما پستي گزيند .
وا ماندگان پيشي گيرند و پيش افتادگان واپس مانند .
به خدا سوگند كه نه يك كلمه را پنهان داشته ام و نه حرفي به دروغ گفته ام ومن به چنين روزگار و چنين احوالي اگاه بودم .
هان بدانيد كه لغزشها همچون اسبان چموش افسار گسيخته هستند كه صاحبانشان بر انها سوار شوند و چون عنان گشوده بتازند سرانجام اينان را به اتش بيندازدند (قسمتي از خطبه)




هنگام بيعت با عثمان

شما به خوبي مي دانيد كه من از ديگران براي خلافت سزاوارترم و به خدا سوگند كه اگر امور مسلمانان سامان گيرد و در ان هيچ ستمي نباشد مگر بر من تسليم مي شوم به چشمداشت مزد و پاداشي از فضل خدا و چشم پوشي از ارايه ها و زيورهاي دنيايي كه شما به ان دل بسته ايد


بيعت

دستم را گشوديد من بستم .ان را كشيديد من نگه داشتم و نخواستم .
سپس مانند شتران تشنه اي كه سراسيمه و با همهمه رو به ابشخور خود مي كنند بر من هجوم اورديد .
انچنانكه بند كفش از هم گسيخت و عبا افتاد .ناتوان پايمال شد .
و شادي مردم در بيعت با من بدانجا رسيد كه كودك خوشنود گرديد و پير بي تاب و هيجان زده به مباركباد من روان شدند.و بيمار رنج كشيده و دختران رو گشاده نو رسيده به ديدار من امدند.


تقيه


بدانيد به زودي پس از من مردي گلو گشاده و شكم بر امده به شما چيره مي شود .هر چه بيابد بخورد و انچه نيابد بجويد .پس اگر توانستيد او را بكشيد اگر چه او را نمي توانيد بكشيد.هشيار باشيد كه او به شما فرمان مي دهد تا مرا دشنام دهيد و از من دوري بجوييد پس اگر ناچارشديدمرا دشنام دهيد زيرا ناسزا گفتن براي من زكات است و براي شما مايه رهايي ونجات.ولي هيچگاه از من بيزاري نجوييد زيرا من در فطرت مسلمان به دنيا امده ام و در ايمان و هجرت از پيشروانم.



نهج البلاغه

mobin
Monday 21 January 2008, 03:16PM
منافقین سازنده مسجد ضرار با نقشه های برنامه ریزی شده سعی در نابودی دین اسلام داشتند و ابوبکر وعمر وعثمان و.... با توطئه قتل نبی اکرم (ص) در عقبه سعی در نابودی دین سلام کردند

مگر آیه شریفه : وکفروا بعد اسلامهم وهموا بما لم ینالوا یعنی بعد از اسلامشان کافر شدند وهمت به امری کردند که نافرجام ماند (قتل نبی اکرم ص ) در شأن ابوبکر وعمر وعثمان وسایر منافقین نیست ؟؟

مگر همین منافقین ومنافقات سرانجام محمد مصطفی (ص) واولادش را مسموم وشهید نکردند ؟؟؟

بهتر است به صحاح و مسانید خودتان مراجعه کنید و قضییه قتل پیامبر و منافقین را بدون تعصب بخوانید تا حقیقت را در یابید .

بله دوست عزيز اهل سنت درکتب خودشان نوشته اند که ابوبکر و عمر و عثمان و خالدبن وليد و همسران پيامبر که ام المومنين هستند به پيامبر اکرم (ص) سم دادند و ايشان را شهيد کردند !!!!!!!!!!!!!! (جل الخالق)
واقعا" خودتان را به نفهمي ميزنيد يا جوک ميگوييد .
احاديث و روايات را سانسور و تحريف ميکني و جوک درست ميکني؟؟؟؟
آخه دورت بگردم اين چه اعتقاد خنده داري است که شما داريد . پيامبري که ياران نزديکش (ابوبکر و عمر و عثمان و خالدبن وليد و ابوعبيده و...)‌که صحابه کبار و اشخاص ترازاول اسلام هستند همراه با خانواده ايشان و همسران (که قرآن آنها را ام المومنين ناميده و به پيامبر دستور داده که بغير از آنها ديگر حق ازدواج ندارد) با هم دست به يکي کنند و براي اينکه (نعوذبالله)‌از شر ايشان راحت شوند ايشان را مسموم ميکنند تا از دست او راحت شوند.. شما چرا بعد از هزارو پانصد سال خودت راخسته ميکني و پيرو راستين او ميداني .
دوست عزيز مردي که خانواده اش و دوستان و ياران نزديکش اينقدر از او متنفر بودند و هيچ اعتقادي به پيامبر بودن او نداشتند و براي راحت شدن از دستش او را کشتند ديگر چه آبرويي داشته ... او چه پيامبري بوده که نزديکان خود را نيز نتوانسته آموزش دهد و تربيت کند و تاثير گذار برآنها باشد .
بنظر من تو هم خودت را خسته نکن و سنگ اين پيامبر را به سينه نزن چون کسي که نتواند خانواده اش و ياران نزديکش رامسلمان کند حتما" دروغين است . حتما"‌ميخواهي بگويي همسر لوط و پسر نوح ....
دوست عزيز همسر لوط يکنفر بوده پسر نوح يک عضو خانواده بوده که گمراه بوده ولي تو ميگويي تمامي ياران ... چند همسر ( مهمترين و محبوبترين همسر و ديگران ) . يکنفر از نزديکان يا اعضا خانواده امکان دارد ولي اين فاجعه که تو ميگويي .......... بي کفايتي پيامبر(ص) (نعوذبالله ) را ميرساند نه بدبودن تمامي اطرافيان . خدا به تو رحم کند.
واقعا" تا وقتي که شما ها هستيد هيچ احتياجي به امثال سلمان رشدي و يا دشمن ديگري براي اسلام نيست .خوب آبروي پيامبر و خانواده اش و اشخاص تراز اول اسلام را ميبريد . البته خدا راشکر که مدرک معتبر و دليل قانع کننده اي نداريد و به جعل روايات ميپردازيد که به ياري خدا اهل سنت نبوي پاسخ هاي دندان شکن خود را در همه حال براي شما دارند .

اگر چنین بود پس چرا عمر گفت هرکس دو متعه را انجام دهی ، عقوبتش میکنم !!!
چرا پیروان عمر تا به امروز نیز پیرو تحریم عمرند و سنت رسول خدا را ترک نموده اند ؟؟
جناب ابوذر غفاری از شیعیان خالص الولای امام امیر المومنین (ع) واز دشمنان جناب خلیفه عثمان و بنی امیه و اولاد هند جگر خوار بود وسبب تبعیدش به ربذه وشهادتش هم همین بود ...
اما دستهای خائن و جنایتکار معاویه ومنافقین برای موجه جلوه دادن احادیث ، روایات فراوانی برای مشروع جلوه دادن حکومت غصبی خود ؛ جعل نمودند که یک نمونه از آن همین احادیث ساختگی از زبان پیامبر (ص) و خود امام (ع) و محمد حنفیه و شیعیان امام (ع) است ... فنجعل لعنة الله علی الکاذبین
مگر حدیث :بدأ الاسلام غریبا وسیعود غریبا را نشنیده ای |؟ وقتی پیامبر رحلت نمودند دقیقا شرایط مثل اوائل بعثت وحتی خطر ناکتر بود زیرا منافقین اکنون می دانستند چه بکنند ... بهمین خاطر امام (ع) بدستور پیامبر وبرای حفظ اسلام سکوت نمودند ...

دليل با اسناد صحيح آوردم که عمر (رض)‌ جايز ميدانست و ابوذر جايز نميدانست . قرار نيست بدون ادله حرف بزنيم ( يا عقلي و يا نقلي ).
تو تشخيص ميدهي که دستهاي خيانتکار اين روايات را ساخته اند پس اينهمه سند محکم و قاطع براي چيست .پس تفکيک روايات به صحيح و موضوع براي چيست ؟؟؟ پس علم حديث شناسي براي چيست ؟؟؟
براي اين است که دروغ گويان ياوه نبافند و راست گويان مشخص شوند نه اينکه شخص غالي هرچه را که بخواهد بعنوان حديث قبول کند و اگر نخواهد ساخته دست خيانتکاران بداند.
امام بدستور پيامبر (ص) و براي حفظ اسلام سکوت کردند. يعني بدستور خداوند براي امامت وقعي ننهادند . مگر ميشود دستور خداوند را انجام نداد ؟؟؟؟ به بهانه حفظ اسلام ؟؟؟ خداوند اگر بخواهد خود اسلام را حفظ ميکند . ديگر لزومي ندارد امام علي دورويي کند و خود را درلباس دوست و مشاور و معاون جا بزند و سکوت کند و حرف حق را نزند و برباطل پيروي کند !!!!!!خدايا کمي عقل به اينان بده .

خیرالبریه
Monday 21 January 2008, 04:59PM
با سلام


خوب آبروي پيامبر و خانواده اش و اشخاص تراز اول اسلام را ميبريد . البته خدا راشکر که مدرک معتبر و دليل قانع کننده اي نداريد و به جعل روايات ميپردازيد که به ياري خدا اهل سنت نبوي پاسخ هاي دندان شکن خود را در همه حال براي شما دارند .



به الله بگو که چرا دهها آیه قرآنش را به منافقین اختصاص داده !!! وحتی سوره ای در باره ایشان نازل کرده !!!

به جناب بخاری ومسلم و امام احمد و ابن حزم و... سایر علمایتان بگو که چرا آبروی پیامبر را با اوردن این احادیث ، بردند ؟؟

مگر من از خودم حرف در می آورم ؟؟ همه از صحاح و تواریخ اهل سنت است !!

ما منتظر جواب دندان شکن شما هستیم تا دیگر نتوانیم از این جسارتها بکنیم ودهان همه بسته شود ...




امام بدستور پيامبر (ص) و براي حفظ اسلام سکوت کردند. يعني بدستور خداوند براي امامت وقعي ننهادند . مگر ميشود دستور خداوند را انجام نداد ؟؟؟؟ به بهانه حفظ اسلام ؟؟؟



این ایراد شما به حضرت هارون وسایر انبیاء الهی که کشته شدند وارد است .. یعنی شما از خدا ورسولانش بهتر می دانید ..


خداوند اگر بخواهد خود اسلام را حفظ ميکند . ديگر لزومي ندارد امام علي دورويي کند و خود را درلباس دوست و مشاور و معاون جا بزند و سکوت کند و حرف حق را نزند و برباطل پيروي کند !!!!!!خدايا کمي عقل به اينان بده .

خداوند در قرآن میفرماید اگر با زور می خواستم همه مردم جهان را مسلمان میکردم ... البته تو از جاهلان مباش ای رسول ...

وقل رب زدنی علما

فرزند آدم
Tuesday 22 January 2008, 05:49PM
در مورد قسمت اول:
بحث مكان
اينجا اون طور كه برداشت من بوده فقط نويسنده است كه خدا رو داراي مكان نميدونه
و خودش هم در نوشته هايش آورده كه سلف بر اين عقيده اند در آياتي در مورد مكان و جسمانيت خدا امده تاويل و تفسير نكنيم يعني نه رد ميكنيم و نه تاييد ميكنيم.
خلف هم ميگويند خدا داراي جسم است و صفات مخلوق رو به او نسبت داده اند و اينجا مكان هم در زمره ي همين اوصافي است كه به خدا نسبت داده شده است.
و اما جواب سوال قبلي من در اين مطلب پيدا نشد پس براي ياد اوري دوباره عرض ميكنم:
اگر خدا هيچ كجا نيست پس كجاست؟؟؟
و يك سوال ديگر:
شما ميگوييد: از خدا به دور است كه نفسش در جايي باشد كه خود والايش خلق كرده است.
اما آيا جايي وجود دارد كه خدا خلق نكرده باشد ولي خدا در آن جا باشد؟؟؟؟

وقسمت دوم:
بحث رويت
نويسنده ميگويد كه بو مزه و.... نيز موجود است اما چرا نميبينيم به اين دليل كه خدا ديدن آن ها را در انسان نيافريده.
اما از كجا ميدانيد خدا ديدن خود رو در انسان آفريده و معني اين كه عقلا محال نيست ديگر به چه معناست؟؟؟؟؟
عقلا محال نيست كه من "مزه" را ببينم.(آيا اين كلمه معني دارد؟؟؟)
وقتي عقل نميتواند به چشم دستور ديدن بو يا مزه را بكند و مردمك چشم از ديدن اين وجود عاجز است ديگر عقلا محال نيست چه معني ميتواند داشته باشد؟؟؟
اما در مورد حديثي كه از بخاري آورديد اين حديث ضعيف است چون راوي اون ابوهريره است البته من نميدونم كه آيا معتزله روايات ابوهريره را قبول داشته اند يا نه اما شما با يك شيعه در حال گفتگو هستيد شيعيان روايات ابو هريره رو قبول ندارند حتي خود بخاري هم نقل كرده است ابو هريره روايات زيادي رو جعل كرده.

و اما در مورد آيه اي كه شما به اون استناد ميكنيد
اولا "ناظره" در زبان عربي به چندين معني امده است. مانند:
1.نگاه كننده
2.انتظار برنده
در داستان بلقيس با حضرت سليمان(ع) در قرآن كريم "ناظره" به معناي "انتظار برنده"
استعمال شده است در آنجا كه از قول بلقيس نقل ميفرمايد كه:
" و اني مرسلة اليهم بهدية فناظرة بم يرجع المرسلون "
من هديه اي ميفرستم و در انتظار بازگشت فرستادگانم ميمانم كه چه پاسخ مي آورند.

گفته اند قريب به هزار مورد در قرآن مضاف حذف شده و مضاف اليه به جاي ان آمده است و اين را داشنمندان يكي از انواع مجاز در كلام به حساب آورده اند .
(مقدمه اي براي سخن بعد)
ثانيا در جمله "الي ربها ناظره" لفظ "ثواب" مقدر است كه با ذكر آن ميشود " الي ثواب ربها ناظره"
همانطور كه امام رضا(ع) در تفسير" وجوه يومئذ ناضرة" "الي ربها ناظره" فرموده است:
" مقصود اين است كه روي ايشان درخشان است و در انتظار ثواب پروردگار خود هستند"

ديدن بدون چشم؟؟؟؟؟؟
وقتي خدا مارو در اين دنيا اينچنين آفريده در آن دنيا هم همينطور بر انگيخته خواهيم شد حالا استدلال شما بر اين كه خدا شرايطي براي ديدن اشياء بدون شرط ديدن چشمي چيست؟؟؟؟
اگر در آخرت بدون كيفيت صورتي خاص ديده ميشود پس ميگوييد خدا صورت دارد فقط يك كلمه ي خاص روش گذاشته پس مومنين ميتونن به يك صورت خاص نگاه كنند و خداوند خودش رو اونقدر كوچك ميكند و در يك صورت خاص حلول ميكند درسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
در مورد داستان حضرت موسي بايد عرض كنم اگر شما خواسته ي حضرت موسي رو دليل بر جواز رويت ميكنيد پس چرا عمل خداي متعال رو دليل بر نفي رويت نميكنيد؟؟؟؟
خواسته ي نپذيرفته شده از جانب درگاه باري تعالي رو بر عمل خداي متعال ارجح ميدونيد؟
در ضمن اين يك خواسته بود و بس.
حضرت ابراهيم ميخواست به زنده شدن مردگان پس از مرگ اطمينان پيدا كنه و به خدا گفت كه به من معجزه اي نشان بده تا به زنده شدن پس از مرگ يقين پيدا كنم و دلم آرام گيرد و بعد همان معجزه كه فكر كنم از ان بي اطلاع نباشيد.
آيا اين هم به نظر شما جهل حضرت ابراهيم رو نشون ميده؟؟؟؟؟؟؟؟
در كل اگر براي برجاي ماندن كوه بخواهيم دليل بياوريم باز هم ديدن خدا غير ممكن است
خدا گفته است اگر كوه بر جاي بماند من را يمتوانيد ببينيد اما هنگام قيامت چه ميشود؟؟؟
آيا كوه ها مانند پشم حلاجي شده نميشوند؟؟؟؟؟
باز هم كوه استوار پايدار نميماند و دقيقا در همان زماني كه شما رويت خدا رو طلب ميكنيد يعني
روز قيامت.
لا علامت نفي است و در آيه ي "لاتدركه الابصار..." ميتوان هيچ چشمي را پذيرفت نه هرچشمي
و هيچ چشمي دلالت بر تمام عموم دارد .